Afrikaans
Akan
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
دوباره اسمت رو بهم میگی؟ نگفتمش
سوفی بَک
خب، سوفی بَک
فقط چند ساعت با لندن فاصله داریم
اما اگه میخوای همینطور توی سکوت بشینی
فکر کنم بتونیم این مسیر رو تا ابد لفتش بدیم
اونقدرها هم به لندن نزدیک نیستیم. به صورتهای فلکی نگاه کن
در ضمن، قراره بارون بیاد
فکر نکنم. قراره بارون بیاد
نه، نمیاد
اون فقط مِه بود
و اون چی؟
یه توده مِه
متأسفانه توی این هوا نمیتونیم تندتر بریم
همین نزدیکیها یه کلبه دارم. میتونیم اونجا بمونیم تا بارون بند بیاد
اوه
حالتون خوبه؟
خوبم
در واقع، عالیام
شما زخمی شدین. زخمی نشدم
شاید از گپ و گفتی که با «کاوندر» داشتم، یه کبودی کوچیک نصیبم شده باشه
خب، رسیدیم
این کلبهتونه؟ اون اصطبلمه
کلبهم یکم جلوتره
کلمهی «کلبه» یه جورایی
گمراهکننده است
«کربتریها» باید اینجا باشن. اونا از خونه و زمینها مراقبت میکنن
کلید کلبهی خودتون رو دارین، مگه نه؟
من نیازی ندارم کلید با خودم بردارم
همیشه یه نفر اینجا هست
شاید کربتریها یه کلید یدک یه جایی قایم کرده باشن
مطمئنم هر لحظه ممکنه برگردن
اگه رفته باشن، احتمالاً اونا هم گیر طوفان افتادن
که در این صورت همیشه میتونیم برگردیم به
سوفی؟
چطور رفتی... از پنجره اومدم تو
خدمتکارها آدمهای کاربلدی هستن
هوم
باید خودمون رو گرم کنیم
من آتیش درست میکنم
شما... شما لازم نیست کارهای خونه رو انجام بدین
من انجامش میدم
تا حالا آتیش درست کردی؟
نبوغ خاصی نمیخواد
هیزم، این هم شعله
یه آتیش
اوه
به پوشال نیاز داره
هوم
که اینطور
بسیار خب
اتاق خدمتکارها کجاست؟
اونجا محل اقامت کربتریهاست
شما توی اتاق مهمان میخوابین. نیازی به این کار نیست
خوشحال میشم طبقه بالا بخوابم
اگه خانم کربتری رو میشناختی
میدونستی که اصلاً خوشش نمیاد یه غریبه توی بخش خصوصی خونه باشه
دنبال من بیا
تختش به قدر کافی خوب هست
و میتونی هر چی توی کمد هست رو بپوشی
نگفته بودین که این خونه بانویی هم داره
درست نیست لباسهای ایشون رو بپوشم
اون لباسها مال خواهرهامه. قدیمی هم هستن. اونا ناراحت نمیشن
اوه
ممنونم
من میرم بخوابم
زخمتون... اگه بخواین میتونم براتون کمپرس درست کنم
ممنونم، اما بهت اطمینان میدم چیزی نیست. شب بخیر
آقای بریجرتون؟
قربان؟
حالتون خوب نیست؟
قربان؟
آقای بریجرتون، دارین توی تب میسوزین
این که فقط یه کبودی نیست. چرا چیزی نگفتین؟
این درد داره
منو ببخشید
ممنونم
منو ببوس
چی؟
چی گفتی؟
ترکم نکن
دوباره ترکم نکن
بانوی من
منو ببوس
خوانندهی نجیب و عزیز من
مثل پروانهای که در لندن بال میزند
و باعث طوفانی در «لندز اند» میشود
به نظر میرسد که اخراج یک ندیمه
از عمارت پنوود در چند ماه پیش
چنان آشوبی به پا کرده که حتی این نویسنده هم پیشبینیاش را نمیکرد
ظاهراً این ندیمه آنقدر ماهر بوده
که لیدی پنوود برای جایگزینی او به چهار ندیمهی جدید نیاز پیدا کرده است
و چه جایی بهتر برای پیدا کردن ندیمههای جدید
از میان کارکنان آموزشدیدهی همسایگان و دوستان؟
میگویند لیدی پنوود، ندیمههای شخصی لیدی کزویک را وسوسه کرده است
با وعدهی حقوق بهتر
و یکی از رختشوهای لیدی همیلتون را با جذابیت لباسهای زیباتر از راه به در کرده
و نه دوتا، بلکه سه ندیمه را از مارکی لستر قاپیده است
در حالی که کمبود کارکنان لایق همین حالا هم گریبانگیر اعیان شده است
به نظر میرسد محلهی «میفر» دچار هرجومرج شده است
شنیدهام لیدی کزویک حتی ناچار شده
از خدمتکار مطبخ بخواهد موهایش را درست کند
که نتایج چندان خوشایندی هم به همراه نداشته است
حالا، تقاضا برای بهترین نیروها به اوج خود رسیده است
و با تلاش هر خانواده برای پر کردن جای خالی کارکنانش، این طوفان بزرگتر میشود
و بدین ترتیب، «جنگ بزرگ ندیمهها» آغاز گشته است
چه کسی فکرش را میکرد که این همه چیز به هم بریزد
آن هم فقط به خاطر یک ندیمهی فروتن
شاید این خانم برای صرف چای تشریف آوردن
اما چای باعث شده خوابآلود بشن
اونقدر خوابآلود که نتونستن برن به اتاق خودشون؟
اوه، صبح بخیر
به من توجه نکنید
اوه... ممم
صبح بخیر، خانم کربتری
اوه، ایشون سوفی هستن
یه خانم بدون همراه و جراحتهای نامعلوم
حالشون رو به بهبوده، بهتون اطمینان میدم
آقای کربتری، سوفی، میشه یه لحظه ما رو تنها بذارید؟
اگه مادرتون میدونست دارین چه رفتاری میکنین
ما برای دیدن دخترمون رفته بودیم اما گیر طوفان افتادیم
اما اگه میدونستیم آقای بریجرتون اینجا هستن، خب... فوراً برمیگشتیم
توی خونهش داشت بهش تعرض میشد و بعد هم اخراجش کردن
اوه
اوه، دختر بیچارهی طفلک
و دیشب اون به کمک من اومد، پس باید مثل مهمان ما باهاش رفتار بشه
البته، البته
خانم ویلسون، یه لحظه
اینجا بهتون خوش میگذره، مگه نه؟
البته بانوی من. این قضیهی جنگ ندیمهها
شما لازم نیست نگران چیزی باشید خانم
اینجا خونهی منه
اگه کوچکترین همهمهای هم بشه، خودم بهش رسیدگی میکنم
ممنونم. ممم
فرانچسکا، مایل هستی تو و لرد کیلمارتین فردا با کالسکه همسفر من بشین
به مهمونی باغ؟
دوست داریم، اما با پنلوپه و کالین قرارِ گشتوگذار گذاشتیم
گذاشتین؟
امیدوارم حس نکنی نادیده گرفته شدی. فقط موضوع اینه که
هر دوتون متأهلین. این چیزی بود که میخواستی بگی؟
اگه مامان کار خودش رو پیش ببره، منم تا آخر مهمونی فردا متأهل میشم
خب، در حقیقت، من از طرف تو دعوت رو قبول نکردم
بندیکت قبل از رفتنش با من صحبت کرد
و متقاعدم کرد که یکم بهت مهلت بدم تا از دست خواستگارها در امان باشی
مادر... ممنونم
شما واقعاً معقول و همیشه دانا هستین
خوشحالم که اینطور فکر میکنی
پس امیدوارم با من موافق باشی که اگه نمیخوای وارد اجتماع بشی
بهترین زمانه که همراه «هایاسنت» به کلاسهای آداب معاشرتش بری
نه؟
چه ایدهی دلپذیری، مامان
مگر اینکه، ترجیح بدی امروز با خواستگارها صحبت کنی؟
بسیار خب. اتفاقاً چند تا کتاب دارم که باید بخونم
خب، شاید اون کلاسها برای تو هم مفید باشه الوئیز
مخصوصاً آموزشهای مربوط به طرز نشستوبرخاست
و اون گفت: «عزیزم، این گردگیر نیست.»
اون بیرون غوغاییه
دیروز دیدم لیدی اَبِرکورن پاش به لباس خودش گیر کرد و سکندری خورد
چون ندیمهش قبل از تو زدن لبهی لباسش، استعفا داده بود
درست وسط خیابون «راتن رو» پهن زمین شد
همهش خیلی خندهداره
نه اینکه بخوام به بدبختی دیگران بخندم
اوه نه، البته که نه
میشه یکم دیگه چای برام بیاری وارلی؟
باز هم؟
خوشبختانه، اون هرجومرج هیچوقت روی خانوادهی ما تأثیری نمیذاره
برای همینه که ما با کارکنانمون مثل اعضای خانواده رفتار میکنیم
مگه نه وارلی؟
در حقیقت، موضوعی هست که باید باهاتون در میون بذارم خانم
اما... در... در خلوت
اینجا همه زن هستیم
اوم
پیشنهادی برای کار در یک خانوادهی دیگه دریافت کردم
اوه، کاش قیافهشون رو وقتی جواب رد بهشون میدادی میدیدم
ردشون کردی، مگه نه؟
اوه، البته
اوم، اما اون پیشنهاد
نرخ... نرخ دستمزد خانهدارها توی این ۲۰ سال بالا رفته
و... و من
امیدوار بودم که شما هم در نظر بگیرید
خب، اوم
که حقوقم رو زیاد کنید
وارلی، صحبت کردن از مسائل مالی در میان اعضای خانواده، دور از نزاکته
البته خانم، اما فقط به این خاطره که میدونم خودتون میدونید چقدر فراتر از
وظایف معمولم کار میکنم
وارلی، لازم نیست با بازارگرمی پیش من
خودت رو کوچیک کنی
من ارزشت رو میدونم
اگه اینطوری خوشحالتر میشی
درخواستت رو بررسی میکنم
راضی شدی؟ اوه، کاملاً
اوه، ممنونم خانم
اوه، باز هم؟
بله، لطفاً
آه
چه آویز قشنگی
داستان خاصی پشتشه؟
اوه
نه. به یقهی به این بازی عادت ندارم
معمولاً میذارمش پشت یقهم. ممم
بیا برای صبحانه عزیزم
روز بخیر
ممنونم
عالی به نظر میرسه
زحمتی نیست
تا وقتی دارین با مهمانتون غذا میخورین، ما هم پیشتون میمونیم
ممم، چقدر با ملاحظه هستین خانم کربتری
بفرمایید، بشینید
خانوادهی کربتری ۲۰ ساله که پیش من هستن
بیست و سه سال
وقتی آقای بریجرتون بچه بودن، من توی عمارت بریجرتون ندیمه بودم
بله؟
هیچوقت ندیده بودم کسی با این همه اشتیاق غذا بخوره
خیلی خوشمزهست. ممم
خیلی وقت بود که صبحانههای خانم کربتری رو نخورده بودم
چی باعث شد این همه مدت نیاین؟
اون عاشق وقت گذروندن اینجا توی حومهی شهره
اوه. اوم، خب، گمان کنم
غرق در وظایفم توی لندن بودم
کارهای... مختلف
در واقع، میشه کالسکه رو آماده کنین؟ باید برگردیم
اوه نه
نه، نه، نه. شما زخمی شدین و اصلاً شرایط سفر کردن رو ندارین
تا وقتی کاملاً خوب نشدین، نمیذارم از تختخواب بیاین بیرون
خانم کربتری، دارین بیانصافی میکنین. من حالم خیلی بهتر شده
با هر لقمهای که میخورم
اگه زخمتون درست خوب نشه، ممکنه دوباره عفونت کنه
شما به استراحت نیاز دارین
من یاد گرفتم که بهتره هر چی اون میگه رو گوش کنم
من به خانم کربتری کمک میکنم
نه، نه، نه! همچین کاری نمیکنی
قبلاً هم گفتم، شما مهمان من هستین
مهمان من
پس پیشنهاد میدین چیکار کنم؟ مگه بلد نیستی تفریح کنی؟
تفریح کردن رو بلدم
خیلی هم خوب بلدم
عالیه
اوه
خدای من
اه
چرا لیدی ویسلداون داره دربارهی ندیمهها مینویسه؟
من اصلاً به ندیمهها علاقهای ندارم
اصلاً فکر نکنم ما اینجا ندیمه داشته باشیم
بریمزلی؟
ما ۱۴۲ ندیمه و پیشخدمت در اختیار داریم، علیاحضرت
خب، لیدی ویسلداون نباید وقتش رو صرف ندیمهها کنه
من شایعه میخوام
ندیمهها خودشون شایعه هستن
این روزها همه فقط دارن دربارهی همین حرف میزنن
این «جنگ ندیمهها» توی تمام خانوادههای اشرافی غوغا به پا کرده
مال شماست؟
نه
من دستمزد خوبی به خدمتکارهام میدم و با احترام باهاشون رفتار میکنم
همم. بریمزلی
خاندان سلطنتی، سلطنتیه دیگه علیحضرت
خدمتکارها برای وارد شدن به اینجا سرودست میشکنن، نه برای رفتن
همم. البته
فکر کن، کی دلش میخواد از اینجا بره
واقعاً عجیبه. امروز قراره چیکار کنیم؟
یه دست شطرنج دیگه؟
یه بندباز منتظر ایستاده
یه فلوتزن هم هست. هر چی که علیحضرت رو بیشتر سرگرم کنه
پس همون بندباز
آه
خیلی خوب بود
جان؟
بله؟
به نظرت غیرعادی نیست که هنوز بچهدار نشدیم؟
هنوز حتی یک سال هم از ازدواجمون نگذشته
و فقط همین چند ماه اخیر بوده که دوباره رابطهمون صمیمی شده
فکر میکنی کار خاصی هست که باید انجام بدم؟
ببین، من
خب، شنیدم احتمال باردار شدن زن بیشتر میشه اگه به اوج لذت برسه
تو هم به اوج میرسی، مگه نه؟
البته
بله
خوبه
اوه
من رو ببخشید
خواهش میکنم، هر کتابی که نظرت رو جلب کرد بردار
مگر اینکه سواد نداشته باشی. اوه، معذرت میخوام
خوندن بلدم
آه... من رو ببخش
دوباره معذرت میخوام
کم پیش میاد با خدمتکاری روبرو بشم که اهل مطالعه باشه
اولین خانوادهای که براشون کار میکردم
اجازه میدادن موقع درس خوندن بچههاشون، من هم حضور داشته باشم
مگه قرار نبود توی تخت باشی؟
میدونی جذابیت تمام روز رو توی تخت گذروندن چیه؟
چی؟ هیچی
اگه از عفونت نمیرم، حتماً از بیحوصلگی میمیرم
واقعاً سرنوشت وحشتناکیه
اما بالاخره تونستم پیغامی به لندن بفرستم
تا دنبال کار برای تو و دوستت بگردم
هیزل
ممنونم. نه
و ممنون بابت کمکتون توی اون قضیهی
عمارت کِوِندر، آقای بریجرتون
خواهش میکنم
دیگه از این حرفهای رسمی گذشته
بندیکت صدام کن
خب، اگه از بحثهای رسمی گذشتیم، پس
شاید بتونی دربارهی این کتابخونهی زیبا بیشتر برام بگی
اِ
قضیهی این چیه؟
همم
خیلی وقته این رو ندیده بودم
به برادرم گریگوری گفتم که براش تعمیرش میکنم، اما
هیچوقت فرصتش پیش نیومد
فکر کنم گریگوریِ کوچولو عاشق این باشه. اون الان توی مدرسهی ایتونه
اوه
و این نقاشیها؟
اوم
ناامیدکنندهست
یه مدت بهشون علاقه داشتم
به هر حال، برای یه مدت کوتاه بود
این خودشه
سبکش بیپرواست، اما حس واقعاً عمیقی رو منتقل میکنه
بله
قصدم هم همین بود
شما یه هنرمندید
چی... نه. من
همهی نقاشیهام نیمهکاره موندن و بیشترشون اصلاً خوب نیستن
من فقط... یه دستی بر آتش دارم
من هنرمند نیستم
لازم نیست انقدر فروتن باشی
میکلآنژ رو در نظر بگیر
شاید ما اون رو با آثار بزرگش بشناسیم
اما انقدر طرحهای اولیهی ضعیف داشت که از نظرش بیارزش بودن
که اونها رو توی آتیش سوزوند، در واقع توی دو تا آتیش بزرگ
تا حالا خدمتکاری ندیده بودم که انقدر دربارهی هنر بدونه
پس بهم بگو، کدوم خانواده بهت درس هنر و خوندن دادن؟
آه. واقعاً چیز زیادی برای گفتن نیست
اِ، حالا دیگه کمرو بازی درنیار
تا وقتی اینجاییم، قصد دارم از تمام رازوهات باخبر بشم
من باید برم به اتاقم استراحت کنم
مم. سوفی
اون کتاب دستور زبان فرانسوی منه
همم
تلفظ من حرف نداره
تلفظ من چه مشکلی داره؟
بهتره فکت رو کاملاً ثابت نگه داری و به لبهات تکیه کنی
اصلاً نمیدونم چطوری... بیا
روی لبها تمرکز کن
آقای بریجرتون، همسر عزیزم بهزودی شامتون رو میاره
و اگه ببینه از تخت اومدی بیرون
ممکنه مجبورت کنه تا سال دیگه همونجا بمونی
ممنونم
شب بخیر، آقای بریجرتون
میشه لطفاً بندیکت صدام کنی؟
خانم، با من امری داشتید؟
بله
خب، معطل چی هستی؟
بازش کن
یه هدیهست
برای من؟
من با وجدان کامل روی درخواستت فکر کردم
اما متأسفانه
توی این خونه یه روالی وجود داره که اگه حقوق تو رو زیاد کنیم
باید حقوق همهی کسایی که زیردستت هستن رو هم بالا ببرم
و خب، ما اصلاً توی شرایط مالیای نیستیم که بتونیم این کار رو بکنیم
اوم
متوجهم خانم
اما میخواستم به نشانهی قدردانی، چیزی بهت بدم
هدیهای که بدونی چقدر برامون ارزشمندی
نمیدونم چی بگم
میدونستم
انقدر ازشون خوشت اومده که زبونت بند اومده
اشکالی نداره
نیازی به تشکر نیست. ممنونم
لباسهای قدیمیتون، خانم. فقط مال دو فصل پیشه
توی روزهای تعطیلت، بین بقیه همردههای خودت مثل یه ستاره میدرخشی
وقتی که
همون کارهایی رو میکنی که همیشه انجام میدی
خب، میدونم برای پرو کردنش خیلی مشتاقی
اما میشه اول چای من رو بیاری؟
از گشتن توی تهِ کمد لباسم حسابی خسته شدم
البته خانم
مم
تندتر برو
بریم «گانترز»
فرانچسکا، لرد کیلمارتین
اینجایید. واقعاً معذرت میخوایم
توی خونه معطل شدیم. پشت یه کالسکه خراب گیر افتاده بودیم
بریم داخل بستنی بخوریم؟
باید بگم یه چیز خنک واقعاً میچسبه
بفرمایید، اول شما
خیلی تابلوییم؟
بگذریم، معلومه که تو درک میکنی
بالاخره تو و جان تازهعروس و دامادید
بله
و اون دقیقاً چیه
که همهی تازهعروس و دامادها درکش میکنن؟
خب، خوشبختانه برای من، همون چیزیه که باعث شده کار و کاسبی «ویسلداون» سکه بمونه
میل و رغبت همیشگی به همدیگه
همون حسی که وقتی دو تا بدن
بله، ممنونم پنلوپه
من رو ببخش. گاهی یادم میره که واقعاً با برادر تو ازدواج کردم
بدون اینکه... وارد جزئیات بشیم
تو هم تجربهاش میکنی؟
اوم
اون اوج لذت رو؟
خب، بله، البته
تو نه؟ خب رسیدیم
برای همه بستنی. همون همیشگیِ تو
وانیلی
مم
امروز خیلی ساکتی
معذرت میخوام عزیزم
فکرم خیلی درگیره
اگه بخوای، میتونم به حرفات گوش بدم و پیش خودم نگه دارم
همم
علیحضرت
دوست داره من رو نزدیک خودش نگه داره
بعدازظهرها رو با هم میگذرونیم
دلپذیره
اون دوست منه
اما من دیگه یکی از ندیمههای همراهش نیستم
سالهاست که دیگه نیستم
اون ندیمههای زیادی داره
با این حال، تو تنها ندیمهای هستی که براش باقی موندی
بر کسی پوشیده نیست که ملکه رابطهی نزدیکی با ندیمههاش نداره
موندم اصلاً چرا اونها رو پیش خودش نگه میداره
ندیمهی ملکه بودن یه افتخاره، آلیس
چیزی که بیشتر مردم فقط جرئت میکنن خوابش رو ببینن
البته. مم
فقط بحث اینجاست که
خب، اگه از حضورشون لذت نمیبره، چطوری میتونن براش مفید باشن؟
چطور میتونن امیدوار باشن که جای تو رو پر کنن؟
همم
نه
اصلاً و ابداً
تقریباً تموم شده
اون دیگ رو بذار زمین
آقای بریجرتون گفتن که تو مهمان ایشون هستی
پس یعنی واقعاً مهمانی
اون صندلی راحتیه
بشین روش
به استراحت کردن عادت نداری، نه؟
منم همینطورم
بشین
پیاده تا روستا چقدر راهه؟ خیلی زیاده
مخصوصاً با این گِلولایِ بعد از طوفان
میخوام ببینم کالسکهی پستی هست
که بتونه من رو برای پیدا کردن کار به شهر ببره
اگه آقای بریجرتون بهت گفته برات کار پیدا میکنه
مطمئن باش این کار رو میکنه
اون سر حرفش میمونه
گمان کنم اگه از جذابیتش استفاده کنه، بتونه برام کاری پیدا کنه
همم
اون میتونه تا حدودی
متقاعدکننده باشه
آقای بریجرتون رفتار نامناسبی باهات داشته؟
نه. نه
کاملاً برعکس
آقای بریجرتون خیلی مهربونن
اما من مهربونیشون رو با صمیمیت اشتباه نمیگیرم
برای همهی ما مهمه که جایگاه خودمون رو بدونیم
بله، یکی برمیدارم
نزدیک بود مراسم رو لغو کنیم چون لیدی همیلتون پیشخدمت ما رو قاپید
منم در عوض مجبور شدم پیشخدمت همسایه رو بقاپم
فقط برای اینکه بتونه وسایل سنگین رو جابهجا کنه
شنیدم که اوضاع حسابی بلبشو بوده
اما امروز اصلاً نشونی از اون شلوغیها نداره
باغتون خیلی زیباست
آه
عزیزم، میخوام تو رو با لیدی رادستاک آشنا کنم
چه غافلگیری دلپذیری
نمیدونستم امروز قراره اینجا باشی
مشتاق دیدن روی ماهت بودم
و میخواستم بدونم که داری از من دوری میکنی یا نه
از شما دوری کنم؟
از وقتی پیشنهاد دادم تنهایی با هم وقت بگذرونیم، خبری ازت نشده
اوه، خب، من
اوم، داشتم... داشتم بهش فکر میکردم
قصد ندارم تو رو تحت فشار بذارم
اگه آماده نیستی لازم نیست از من فرار کنی
من آمادگیاش رو دارم
اما من... آمادهام
من... آماده نیستم
خیلی وقت گذشته
هوا گرمه، مگه نه؟
دوست داری بحث رو عوض کنیم؟
بله، لطفاً
هیچچیزی مثل یه باغ پر از گل نیست، مگه نه؟
خودشه
چه رویی داره
لیدی پنوود. خوش اومدید
خیلی وقت پیش برای اینجا برنامهریزی کرده بودیم
دعوتنامهها قبل از اینکه کالسکهچی من رو بدزدی فرستاده شده بودن
راستی، اون برای پیدا کردن اینجا معجزه کرد
خیلی باهوشه، مگه نه؟
آقای بریجرتون
بندیکت
آقای بریجرتون
میدونی، لازم نیست هر روز همون لباس تکراری رو بپوشی
توی اون کمد پر از لباسه
نمیخوام بقیهی پیراهنهای خواهرهاتون رو کثیف کنم
میتونم کمکتون کنم؟
چند روزه که دارم فقط به همین دیوار زل میزنم
من تکتک این تارهای عنکبوت رو از بر شدم. آه! دارم میرم بیرون
اصلاً حرفش رو هم نزن. خانم کربتری خوشش نمیآد
باید خوب بشی
شاید کارهام رو ملامت نکنی، اما باید رازم رو پیش خودت نگه داری
نه. نه؟
گمانم مجبوری باهام بیای. فکر نمیکنم کار عاقلانهای باشه
مگه قرار نیست هوای آزاد آدم رو سر حال بیاره؟
اونقدر جون دارم که بتونم بیرون سر پا بایستم
یه فکری هم دارم
بیا
مگه بادبادکبازی مال بچهها نیست؟
شاید
اما اگه پروازش ندم، از کجا بفهمم درستش کردم یا نه؟
میدونی خانم کربتری کجاست؟ تو خیلی بیش از حد نگرانی
بفرما، اینم از این
خب، شاید من اینجوری ترجیح میدم
وقتی اون بالا توی هواست، خیلی دورتر از اونیه که بشه تماشاش کرد
میتونم یه نگاهی بندازم؟
دیگه به اندازهی کافی جلوی تو آبروی خودم رو بردم
درستش میکنم. فقط یه لحظه بهم وقت بده
اوه
آخ
تموم شد
این... درست به نظر نمیآد
رازت همینه؟
اینکه در واقع استاد بادبادکسازی هستی؟
بادبادکها رو خوب میشناسم. میدونی تا حالا چندتا بادبادک هوا کردم؟
هفتتا خواهر و برادر دارم
پرواز میکنه
اوهوم
واو
همم
ها
بابت شک کردنم به تو عذر میخوام
اومم
یادم رفته بود چقدر از این کار لذت میبرم
از وقتی دختربچهی کوچیکی بودم تا حالا بادبادک هوا نکرده بودم
خوبه که آدم یاد چنین خاطرات خوشی بیفته
خب، ادامه بده دیگه
اوه نه، از همین تماشا کردن هم راضیام
اصرار میکنم
به خاطر تو درستش کردم
مگر اینکه
چی؟
نگران باشی که یه وقت بهت خوش بگذره
بدو دیگه. باید باهاش بدوی
یالا. اگه تو نری من میرم، اونم با این حالم
بدو دیگه. برو
اوه
حق با تو بود
این فوقالعادهست. ممنونم، آقای بریجرتون
بندیکت! ادامه بده
برو، برو. نه، نه، نه
نه، نه، نه
تو هم همون چیزی رو میبینی که من میبینم؟
اونجا
تصور میکنم اون سرِ نخ یه بادبادک باشه
بحث بادبادک نیست
بین اون و این دختره چه خبره؟
ندیمه؟
مسلماً رفتارش با اون مثل یه ندیمه نیست
خب
شاید ازش خوشش میآد
نمیتونه ازش خوشش بیاد
میدونی اگه بپیچه که یه ندیمه
توسط یه جنتلمن هتک حرمت شده، چه بلایی سرش میآد؟
خدای من زن، کی حرف از هتک حرمت زد؟
حتی شایعهی چنین چیزی هم میتونه آبروش رو برای تمام عمر ببره
کدوم بانویی حاضره چنین ندیمهای رو توی خونهش استخدام کنه؟
در حالی که ممکنه خدمتکارهای شما میز رو بچینن
وظیفهی شما به عنوان میزبان اینه که مطمئن بشید همه چیز مرتبه
یه میز مجلل و با سلیقه چیده شده، میتونه همونقدر در موفقیت مهمانی شام شما نقش داشته باشه
که مهمانهای دعوت شده دارن
چون آدم هیچوقت نمیتونه با کسی که سلیقهی قاشقشناسیش افتضاحه، واقعاً دوست بشه
دقیقاً درسته، دوشیزه بریجرتون
و میدونی چی حتی مهمتر از
چیزهاییه که روی میزت قرار میگیره؟
ترتیب نشستن مهمانها؟
ترتیب نشستن
بهترین راه برای نشون دادن قدرت تشخیص و اصالت بینظیر شماست
واجبه که از قبل رتبهی هر مهمان رو بدونید
میزبان در صدر میز میشینه
و دو بانو با بالاترین رتبه در دو طرف اون قرار میگیرن
شوهرای این بانوان هم در انتهای دیگه میز، کنارِ خانمِ میزبان میشینن
درسته، و بقیه چی؟
زوجهای متاهل باید نزدیک هم بشینن
همینطور جوانهای مجردِ لایق و دختران دمبخت
که در بازار ازدواج حضور دارن، تا گفتگو بینشون شکل بگیره
ترشیدهها و سالمندان هم یه جایی اون وسطها میشینن
یعنی منظورت اینه که من باید کنار عمو الیِ بزرگ بشینم؟
الویز، میشه اون کارتهای آخر رو بدی به من؟
آه
خب، دستکم به ترشیدهها منگولههای نقرهایِ پر زرق و برق میرسه
دوشیزه بریجرتون، اون رنگش خاکستریه
ممنونم
اوهوم
راستش، ما دیگه بهندرت از اتاق نشیمن غربی استفاده میکنیم
اگه بخوای چندتا از نقاشیهای اونجا رو برای راهروی ورودی برداری
مطمئنم خانم ویلسون میتونه کمکت کنه
مادر، «اوج» یعنی چی؟
یه... یه... اوج؟
توی... داری در موردِ
توی اتاق خواب. اوه
خب
اوم
دلم میخواد این رو تا جایی که
میتونم برات توضیح بدم
من در حق خواهرت دافنه، در این مورد کوتاهی کردم
من فقط به اطلاعات نیاز دارم
زمان خیلی زیادی ازش برای من گذشته
اما
اوم، اوج؟
لذتبخشه
خب، از لذتبخش هم اونورتره. یه جور
یه نزدیکیِ... دلپذیر و
صمیمانه است
یعنی، اوم
اوه، توصیفش تقریباً غیرممکنه
مثل یه زبان مشترکه
و... وقتی با یه زبان مشترک حرف میزنید
میتونید... حس کنید
یه
حسِ جادویی و خاص
اهم... در درونتون
کی اونجاست؟
من به صبوری مشهور نیستم، هرچند کنجکاویم خیلی قویه
پس میتونم تا ابد همینجا منتظر بمونم
بهتره خودت رو نشون بدی
این بیرون چیکار میکنی؟
دارم پیادهروی روزانهم رو انجام میدم
چه جالب که پیادهروی روزانهی شما
درست باید به جایی ختم بشه که من توش شنا میکنم
میشه؟
بالاخره یه لباس جدید پوشیدی
بهت میآد
ممنونم
قربان
میدونی، اگه واقعاً تعقیبم کرده باشی تا اینجا، ناراحت نمیشم
من نکردم
البته که تعقیبت نکردم
دلم میخواست قدم بزنم و آقای کربتری بهم گفت که این نزدیکیها یه دریاچه هست
و آدرسش رو هم بهم داد
و از اونجایی که من شنوندهی دقیقی هستم
پیداش کردم
اوم... یه توضیح مفصل همیشه قانعکنندهترین توضیح نیست
نباید میرفتی توی دریاچه. آبش یخه
دماش کاملاً متعادله
و وقتی حالت خوب نبوده، نباید شنا کنی
اگه خیلی نگران «بایدها» هستی، پس تو هم نباید جاسوسی میکردی
من قطعاً جاسوسی نمیکردم. فکر کنم تو داشتی میکردی
من نمیکردم. تو مسلماً داشتی میکردی
پس متوجه حضورم نشدی؟ دست خودم نیست، همیشه متوجه حضورت میشم
اوه، من... معذرت میخوام
من... نباید... نه، من... پوزش میخوام. من باید
خواهش میکنم
اول شما بفرمایید
ممنونم
من به پیادهرویم ادامه میدم
و ما بعداً
همدیگه رو ملاقات میکنیم
درسته
روز بخیر، خانم کربتری
روز بخیر، سوفی
خانم کربتری
یه روز محشر توی دهکدهست، مگه نه؟
همینطوره
داری چیکار میکنی؟
خدا رو شکر که حالت داره خیلی خوب بهتر میشه
با اینکه از دستور مستقیم برای نرفتن توی اون دریاچه سرپیچی کردی
بله، خانم کربتری؟
سعی کردم جلوی زبونم رو بگیرم
لازم نیست سکوت کنی. تو برای من مثل مادری
از این لحاظ که برات غیرممکنه نظراتت رو هم باهام در میون نذاری
تو یه ندیمه رو به این خونه آوردی اما باهاش مثل یه ندیمه رفتار نمیکنی
سوفی سختیهای زیادی کشیده. فقط درسته که مثل یه مهمان باهاش رفتار کنیم
فقط داری مثل یه مهمان باهاش رفتار میکنی؟
اون فقط یه دوسته، خانم کربتری
خب، ممکنه تو اون رو به چشم یه دوست ببینی
اما مقام و منزلتش بهش حق انتخاب در این مورد رو نمیده، مگه نه؟
هر چیزی که بین شما دوتاست، اون مجبوره تن بده
چون این چیزیه که تو میخوای
البته
شما جوان شایستهای هستید، آقای بریجرتون
و یه روزی با یه بانوی جوانِ برازنده روبرو میشید
اوم. در واقع، با یکی روبرو شدم
توی لندن
اوه
اسمش چیه؟ اوم... خب
توی جشن رقص بالماسکه که مادرم برگزار کرده بود دیدمش
اما قبل از اینکه بتونم اسمش رو بفهمم، رفت
آه، بله
داشتم دنبالش میگشتم
اما از وقتی که توی کلبهی خودم گروگان گرفته شدم
اگه این بانو برات مهمه
نذار مثل یکی از پروژههای توی اتاق کارت بشه
چیزی که امروز نسبت بهش اشتیاق داری اما فردا فراموشش میکنی
تو به خودت مدیونی
که خودت رو وقف
یه چیزی کنی
اوه
رنگ دلنشینیه، خانم. ممنونم، وارلی
از وقتی که با دادن بعضی از لباسهای قدیمیم به تو، جا باز کردم
مجبور شدم چندتا لباس جایگزین بخرم
خانم
فکر کردم گفتید که پول کمه
و منم فکر کردم واضح گفتم که بحث کردن در مورد پول با خانواده کار ناپسندیه
اما ما خانواده نیستیم. من
من مستخدم شما هستم
من به خانم بریجرتون در مورد «لیدی ویسلدون» کمک میکنم
رازهای زیادی از شما رو نگه میدارم. ما رو توی بدترین شرایط همراهی کردم
و پاداشم اینه که شاهد خوشگذرونیِ شما با لباسهای جدیدتون باشم
در حالی که خودم بهسختی میتونم یه چیز درست و حسابی بخرم که توی روزهای تعطیلِ نادرم بپوشم
من خیلی براتون ارزش قائلم
و همینطور برای دخترهاتون
اما با وجود تمام کارهایی که انجام میدم
من عضو این خانواده نیستم، خانم
خب
اگه فکر میکنی توی یه خونهی دیگه خوشبختتر خواهی بود
پس برای موندنت التماس نمیکنم
اگه میخوای بری... برو
اینها مال سوئیس هستن
و اینها هم فرانسویان. اوم
نمیدونم اینها مال کجان
اما اونها رو برام از آلمان آوردن
خیلی لذیذ هستن
علیاحضرت، آیا جایگزینی برای لیدی برد انتخاب کردید؟
همون ندیمهی مخصوصی که اخراجش کردید؟
داشتم شکلاتهام رو تقسیم میکردم
و اونها بینظیرن. سلیقهی شما حرف نداره
فقط داشتم فکر میکردم که شاید وقتش رسیده
تا براتون یه ندیمهی مخصوصِ جدید پیدا کنیم؟
شما لایق یه دربار کامل هستید
بله. با منشی سلطنتی صحبت میکنم
اگه جسارت نباشه، علیاحضرت
خیلی دوست دارم افتخار انتخاب ندیمهی جدیدتون رو داشته باشم
فکر کنم یه ایدههایی داشته باشم که شما به چه کسی نیاز دارید
واقعاً؟
آگاتا. اوم
من به هیچکدومشون نیاز ندارم
همهشون خستهکنندهان
پس بذارید کسی رو براتون پیدا کنم که اینطور نباشه
اگه دلت میخواد، میتونی تلاشت رو بکنی
اما شکست میخوری
معتقد هستم سلیقهی من در مورد بانوها
میتونه به اندازهی سلیقهی شما در مورد شکلاتها دقیق باشه
کسی رو براتون میآرم که از حضورش لذت ببرید
اوم
بهشتیه
سوفی
آقای بریجرتون
خوشحالم که دوباره پای بوم نقاشی میبینمت
بله
بالاخره دارم کمکم بیشتر شبیه... خودم میشم
خیالت راحت میشه اگه بدونی
خانم کرابتری گفت که حالم کاملاً خوبه
از شنیدنش خوشحالم
چون داشتم فکر میکردم که دوست دارم به لندن برگردم
اوه
منم وقتی بیدار شدم همین فکر تو سرم بود
خب پس، با هم همعقیدهایم
مشتاقم ببینم چه شغلی میتونی برام پیدا کنی
بیکاری و هزار و یک دردسر دیگه
بله، منم مشتاقم که بهت کمک کنم و... برگردم
به کارهای خودم
البته
سوفی، من، اوم
بله؟
امیدوارم که تو
معذرت میخوام
کارم دور از نزاکت بود
پشیمونم
نیازی به عذرخواهی نیست
به محض اینکه راه بیفتیم، دیگه لازم نیست هیچوقت حرفی ازش بزنیم
ممنونم
اینطور نیست که از همصحبتی با تو لذت نبرم، فرانچسکا
اما... خیلی وقته که اینجا نشستیم
معذرت میخوام. من فقط... اوم
ممنونم
توی کافه گانتر، اون
اوجی که دربارهاش حرف میزدیم
بله
نمیدانم این «اوج» چی هست یا اصلاً چه معنایی دارد
یا کجا باید پیدایش کرد یا چطور به دستش آورد یا
اصلاً «اوج» چیست؟
در این مورد با جان صحبتی کردهای؟
با شوهرم؟
واقعاً نمیتوانم اعتراف کنم که تمام این مدت چیزی نمیدانستهام
فرانچسکا، این یک چیز عادی است
خواهش میکنم، به یاد گرفتن پیانو فکر کن
نه تمثیل، نه تشبیه و نه احساساتیبازی. من فقط جواب میخواهم
بسیار خب
اوم... آن یک
حسی است که
از بین پاهایت شروع میشود و در تمام بدنت پخش میشود
ضربان قلبت تند میشود
ممکن است نفست بند بیاید یا وسط شب فریاد بکشی
حسی شبیه به نهایتِ لذت دارد
اوه
همیشه هم لزوماً فقط با رابطه عاشقانه به دست نمیآید
بداهه بودن و ایجاد هیجان یا انتظار میتواند به آن کمک کند
مثل پرندهای که به یک بیسکویت گرم زل زده است
مرا ببخش. دیگر از تشبیه خبری نیست
همم. اوه
فرانچسکا
چه غافلگیری خوبی که اینجا میبینمت
الوئیز
بله، داشتیم... درباره ازدواج گپ میزدیم
حرفهای خستهکننده زن و شوهری
اوه، نگو که
نکنه از کار طاقتفرسای
انتخاب قاشقهای مناسب خسته شدهای؟
در واقع، درباره بیسکویت بود
آره، اینکه چطور گرم نگهشان داریم
قربان
آه
لیدی بریجرتون
بابت مزاحمت عذر میخواهم
اصلاً مزاحم نیستید. از دیدنتان خوشحالم
من، اوم
میخواستم بهتان بگویم... خب، فکر میکنم بهتر باشد این را با شما در میان بگذارم
وایولت... نه. اجازه بدهید این را بگویم
وگرنه از خجالت از حال میروم. البته شاید در هر صورت از حال بروم
خیلی وقت بود که با کسی خلوت نکرده بودم
با یک مرد
من هرگز... ادموند شوهرم بود و بعد از او هیچکس دیگری نبود
برای همین وقتی فوت کرد، آن بخش از وجودم را کنار گذاشتم
اگر مایل نیستید... نه، هستم. خیلی هم مشتاقم
اوه، خیلی زیاد
خیلی زیاد. آخه
خب، بچهها هستند. بچههای من، که فوقالعادهاند
اما همهشان مثل سگهای شکاری به دنبال شکار میگردند
و من نمیتوانم طعمهی آنها باشم
باید خیلی محتاط باشیم
و من نمیتوانم باعث رنجش آنها شوم
نمیتوانم به سوالاتی که برایشان پیش میآید جواب بدهم
به سختی میتوانم با شما حرف بزنم، با اینکه شما همان کسی هستید که... من نمیتوانم طعمهی آنها باشم
اگر اجازه بدهید... نه، باز هم هست. من
نه، من دیگر... اوم، به پختگی رسیدهام
بدنم... خب، من با این بدن هشت فرزند به دنیا آوردهام و حالا دیگر تغییر کردهام
تمام وجودم متفاوت شده است
اوضاع چطور پیش خواهد رفت؟
خب، با ادموند که خیلی خوب بود
اما نمیدانم به خاطر این بود که او ادموندِ من بود، یا
آیا با شخص دیگری هم همین حس را خواهد داشت؟ چطور ممکن است؟ اما شاید هم بشود
دلم میخواهد که بشود. دلم میخواهد دیده شوم و
لمس شوم
توسط شما
من
کمی مضطربم
درک میکنم اگر این حرفها باعث شود بخواهید... اگر با شنیدن اینها
دیگر مرا نخواهید، سرزنشتان نمیکنم
من میخواهمت
اگر ممکن باشد، حتی بیشتر از قبل میخواهمت
تو خودِ واقعیات را به من نشان دادی
قدردانم
نیازی به هیچ عجلهای نیست
من راضیام
تا زمانی که در کنار تو باشم
درباره طوفانها و پروانهها
این نویسنده به قدرت چیزهای کوچک ایمان دارد
برای تغییر دادن شرایط دنیا
اما گاهی اوقات، فرقی نمیکند یک موجود کوچک چقدر بال بزند
حدس میزنم مسیری برای رفتن به لندن دارید که میخواهید پیشنهاد بدهید؟
اگر باد در جهت مخالف بوزد
خیر
در جایگاهی نیستم که چنین جسارتی بکنم
همه چیز دقیقاً به همان شکلی برمیگردد که قبلاً بود
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.