All language subtitles for The.Borderline.2026.S01E03.1080p.WEB.h264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian Download
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫[ آنچه گذشت ]

‫راسی بهت گفت توی درمانگاه چی پیدا کرده؟

‫- سلام؟ ‫- یه کارت بیسبال.

‫حدس میزنی تشخیص هویت قراره اثر انگشت

‫کی رو از روی اون کارت بکشه بیرون؟

‫کسی مُرده که امروز صبح اب اوردش بالا،

‫دامپزشک محلی، پیتر ویتس؟

‫واقعا متاسفم، بابات بود.

‫نه.

‫من این سلیطه رو میشناسم. روبی ویتس.

‫میخوام مواد بفروشم.

‫ولی یه جوری نشون بدیم ‫انگار فقط داریم کمیک میفروشیم.

‫سارکیس ماساریان، اون مامور مرزبانیه.

‫منبع من تازه یه رابط رو لو داده بود

‫که میتونست خبرچین ما بشه،

‫ولی الان هیچ کدوم از اینا نمیشه، ‫چون زدی تو سینش!

‫به حست اعتماد کردی ‫و جون یکی از اونا رو نجات دادی.

‫و حالا دارن از کار بی کارت میکنن؟

‫بعد از تیراندازی، مرخصی اجباریه.

‫هر جا که تامی قایم شده میری و سریع میاریش.

‫عزیزم.

‫- سیاه نشده؟ ‫- فعلا که نه.

‫میدونی، اگه فقط درباره می ‫به هنری میگفتیم مگه چی میشد؟

‫پیشنهادشو قبول کن. خب؟

‫من با دوک حرف میزنم.

‫خیله خب، دوک یه روانی تمام عیاره.

‫درسته، ولی اون به حرف من گوش میده.

‫ببین، اگه می بخواد همینجوری گند بزنه،

‫اونوقت اون یارو میخواد ‫که می رو از بازی حذف کنه.

‫تنها کاری که باید بکنم اینه که جنسا رو پیدا کنم ‫تا یه آتویی داشته باشم.

‫عزیزم، فقط به خاطر من بهش فکر کن.

‫اگه لطفی در حق توئه، بهش فکر میکنم.

‫- اون بچه هه، استیو. ‫- اوم؟

‫عمرا اگه میتونست قبل از اوردوز ‫همشو رد کنه بره.

‫هنک گفت حتی خبر مرگش هم به کسی ندادن،

‫واسه همین جنازه اش همونجا داشت میگندید.

‫اوه، تو هم میخوای به اون ملحق بشی؟

‫نه قربان.

‫دکتر بازی تموم نشد؟

‫نه دقیقا!

‫اوه، همینه اخ! درسته؟

‫سلام.

‫اوه، دلم برات تنگ شده بود.

‫اممم. اروم تر!

‫لعنتی!

‫نه، نه، نه، نه! بهشون بگو ‫یه متل دیگه پیدا کنن!

‫تامی، تو واقعا مخ اقتصادی داری!

‫خواهش میکنم! بیخیال.

‫- قسط و قرض دارم. ‫- اوم.

‫- جایی نری ها، خب؟ ‫- اوم.

‫- برمیگردم. ‫- اوم.

‫پیداش کردی؟

‫پسرمون کجاست؟

‫پس پیداش کردی و اونم ‫همون کار همیشگیشو کرد،

‫و حالا دوباره داری دنبالش میگردی.

‫- من... ‫- ولی حالش خوبه.

‫اعصاب ندارم! خب؟

‫- داشتم بهت زنگ میزدم. ‫- اره؟ سرم شلوغ بود!

‫- اوه جدا؟ ‫- بله!

‫به همه زنگ زدم، هیچکی جواب تماسامو نمیده.

‫- اون داره با من کار میکنه. ‫- چی؟

‫ای بابا، اینو بهت نگفته بود؟

‫اگه ندیدمش چجوری بهم بگه؟

‫اون بهم اطلاعاتی داد که ‫داره به پرونده کمک میکنه.

‫اگه خودتو تسلیم کنی،

‫یه کاری میکنم که اون قسر در بره.

‫باورم نمیشه.

‫اصلا میفهمی من اینجا چقدر تو خطرم، اولیویا؟

‫من چارلی رو دارم، اطلاعات مرزبانی رو دارم،

‫و همه دلشون میخواد ‫این خبرچین فوق العاده ای رو

‫که به پرونده کمک کرده ببینن.

‫اون زخمیه!

‫خواستن بکشنش، لیو.

‫و اگه نیاد پیش من، کارشو تموم میکنن.

‫تمام.

‫فقط بهش بگو که دارم سعی میکنم کمکش کنم.

‫باشه؟

‫- اوه. صبح بخیر گز. ‫- صبح بخیر خانم.

‫ببینین، داشتم فکر میکردم.

‫این دختر جوونه، روبی،

‫یکم نگران پلیسایی هستم

‫که دور و برش پلک میزنن.

‫کلی معطل شدم، این یارو رولند،

‫جم نمیخورد.

‫قطعا یه رابطه ای اون وسط هست.

‫خب، بالاخره یه جا باید تنها بره بیرون دیگه.

‫مگه اینکه، داشته ‫درباره جی به پلیسا امار میده.

‫فکر نمیکنی، اوه، واقعا اینجوری فکر میکنی؟

‫خب، عجیبه. این روبی ویتس،

‫و اون پسره مایلز کینگ، ‫جی رو از پنجره انداختن بیرون،

‫و حالا دارن با پلیسا حرف میزنن.

‫اصلا جور در نمیاد.

‫خب، منظورم اینه که باید حواسمون بهش باشه.

‫گوش کن، یه موقعیت گیر بیار ‫و بیارشون پیش من.

‫مطمئنین امنه که بیاریمشون اینجا؟

‫انگار خودتون هم با یه پلیس

‫سر و سری دارین.

‫اوه، اون فعلا کنسله، که حیفم هست.

‫وقتی مایلز و روبی رو گرفتی،

‫میدونم روش های خودتو ‫برای ساکت کردنشون داری،

‫ولی یه اتاق توی تونلا اماده کن.

‫- لازم نیست خیلی شیک باشه. ‫- حتما خانم.

‫مطمئنم یکی دو تا اتاق ‫اون دور و برا پیدا میشه.

‫- میخوام به دوک زنگ بزنم. ‫- عاقلانه هست؟

‫اگه بچه ها رو پیدا کنیم، ‫بسته مون رو پیدا میکنیم.

‫وقتی دوباره دستمون رسید،

‫اوضاع رو باهاش ردیف میکنم.

‫هر چی لازم داری برداشتی؟

‫ترجیح میدادیم پرواز کنیم، ‫ولی خب چاره چیه؟

‫اوم. فصل سیبه.

‫میخوام تو راه وایسی ‫و برای می سیب بخری، و گوش کن.

‫مردم برای سیب هانی کریسپ ‫غش و ضعف میرن، ولی کورتلند.

‫کورتلند بهترین نوع سیبه.

‫دوک، من و سایلاس ‫هر چی تو بخوای انجام میدیم.

‫سیب میخریم، گلابی، حتی گوجی بری لعنتی.

‫ولی، کی قراره کلک می رو بکنیم؟

‫اوم.

‫بیا اینجا، بیا اینجا.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫شاید فهمیدنش برات سخت باشه بو،

‫ولی این همون چیزیه که ‫بهش میگیم یه شرایط حساس.

‫الان می تامین کننده ماست، ‫پس باید با ظرافت باهاش رفتار بشه.

‫گم کردن یه محموله یه مشکله، ‫ولی از دست دادن تامین کننده یعنی...

‫دیگه جنسی واسه فروختن نداریم!

‫پس میری با می حرف میزنی،

‫"دوک راضی نیست."

‫و بعد خیلی مودبانه ازش میپرسی،

‫"میخوای چیکار کنی که دوک راضی بشه؟"

‫و بعدش بهش یکم سیب میدی و میگی،

‫"اینا از طرف دوکه. نوش جان." میبینی؟ ظرافت.

‫هالی! خبری از برادرت داری؟

‫نه. نه، ندارم.

‫میدونی، ای کاش قبل از اینکه

‫تحویل می بدیش با من حرف میزدی.

‫- نگران کننده ست. ‫ - اره، خیلی دلم سوخت!

‫واقعیت اینه که تامی یه محموله رو گم کرده

‫و بالاخره یه جوری باید تقاصشو پس بده.

‫اگه خبری ازش بشه بهت میگم،

‫ولی فکر نمیکنم دیگه تا اینجای کار خبری بشه.

‫اگه دوباره سر و کله اش پیدا شد، ‫ دیگه نمیخوام

‫وفاداری های الکی ببینم، ‫قانون خانواده هالی و این حرفا نباشه ها؟

‫الان اینجام دیگه، نیستم؟

‫شما دو تا، سفر خوش.

‫[ خظ مرزی ] ‫قسمت سوم

‫سلام، چارلی.

‫اره، با خبرچینت تماس گرفتی؟

‫- یه صبح بخیر هم نگفتی. ‫- کجاش بخیره؟

‫تمام صبح زیر بار تلفنام،

‫دارم لایی میکشم که ‫کِی قراره این ادم مرموز رو ببینیم،

‫کسی که واسه بزرگترین ‫کشف مواد سال اینقدر حیاتیه.

‫هنوز باهاش تماس نگرفتم.

‫ای بابا، محض رضای خدا!

‫هی، حواسم هست. یا خدا، چارلی.

‫دارم میرم پیش بری پیت.

‫هر کاری لازمه بکن، ‫و تامی رو همین امروز بیار.

‫کی گفته اون تامیه؟

‫بس کن این حرفا رو، فقط بیارش

‫تا بتونم با خیال راحت ‫تو مهمونی بازنشستگیم صفا کنم.

‫نه، اصلا توقع زیادی نیست،

‫فقط تایید کن که دی ان ای هالی ‫روی اون پارچه های مطب دامپزشکیه.

‫دارم رفاقتانه ازت میخوام، ‫نه به عنوان یه پلیس.

‫جدی؟ فکر کردم با نگفتن به زنت

‫ درباره تو و شیلدز که تو شیفت شب

‫پشت اون ماشین داغونت حال میکنین، ‫دارم رفاقت میکنم

‫باشه.

‫روبی سه شنبه.

‫پشمام. اون رقم واقعیه؟

‫اگه باشه، باید توی ‫کیف پول دیجیتالمون باشه...

‫واقعیه.

‫همش اونجاست، موفق شدیم! ‫شد، نقشه گرفت!

‫نمیترسی کریپتو یهو مثلا سقوط کنه؟

‫نه، اگه 5 درصد ‫یا 20 درصد هم بیاد پایین،

‫زیاد فرقی نمیکنه،

‫چون به هر حال پول خودمون که نیست.

‫مهم اینه که ردش رو نمیشه زد.

‫اوضاع ردیفه روبی!

‫فقط اینو فهمیدم که پولدار شدیم.

‫پولدار شدیم!

‫نمیدونم چرا بقیه اینجوری نمیفروشن.

‫خب، چون اونا فسیلن،

‫و تو غول مواد مخدر قرن بیست و یکمی!

‫امروز بعد از مراسم ختم بابام ‫میتونم بسته های بیشتری رو پر کنم.

‫میخوای باهات بیام؟

‫عمرا! تو به کارت برس.

‫مایلز، میتونستیم بیشتر ‫از 250 هزار تا...

‫اوه، 250 هزار تا؟

‫قرار بود فقط تا ۵۰ هزار تا بریم، ‫همونجور که گفتیم. نه؟

‫فقط اونقدری که یه مدت جیم شیم؟

‫۵۰ تا، باشه؟ قول دادی.

‫مایلز، مراسم بابامه، میشه فقط زیپمو ببندی؟

‫این جور چیزا چقدر طول میکشه؟

‫خب، اوم،

‫فکر کنم تا وقتی که خودت بخوای طول میکشه.

‫منظورم اینه که، ‫این ادما اینجا واقعا مهم نیستن،

‫بستگی داره... چجوری بخوای بازی کنی.

‫و، منظورم اینه که مطمئنم،

‫اگه میخواستی از اینجا بزنی بیرون

‫و بری یه چیزی بنوشی، ‫بابات اولین کسی بود که میگفت:

‫"برو! برو روبی!" میفهمی؟

‫هی!

‫چی؟

‫یه مشکلی داریم خانم.

‫چیه، دختره رو پیدا نکردی؟

‫نه، نه، نه، پیداش کردم.

‫توی یه مراسم ختم فسقلی و غم انگیزه.

‫اون پلیسه هم باز اینجاست.

‫- ختم کی؟ ‫- باباش.

‫اوه، چه بد. چطور مُرده؟

‫غرق شده.

‫فاجعه هست. باز همون رولند پلیس؟

‫بله خانم.

‫دماغشو چپونده توی یه چیزی، نه؟

‫اره، امارشو داشته باش.

‫دارم کم طاقت میشم.

‫هی، یه نفس عمیق بکش.

‫اون یارو رو میشناسی؟

‫من... من میخوام برم.

‫- خیله خب، باشه. ‫- معذرت میخوام.

‫هی! هی روبی؟

‫اون کی بود؟

‫نمیدونم، نمیدونم.

‫از ادمای استیو بود؟

‫اره. اره، یکی از ادمای استیو.

‫باشه، هی. سوار ماشینم شو. سوار شو.

‫باشه.

‫روبی، چه خبره؟ چی شده؟

‫فکر میکنی این یارو ‫واسه انتقام دنبال منه؟

‫اخه واسه چی؟ واسه چی؟

‫استیو همیشه جیب ‫قماربازای رودهاوس رو میزد،

‫رفقای بازیگرش و این چرندیات.

‫اوم، خب، اگه دنبال توئه،

‫پس میره خونه بابات،

‫واسه همین میبرمت یه جای امن،

‫تا ابا از اسیاب بیفته ‫و بتونی درست برام توضیح بدی

‫که چه خبره، فهمیدی؟

‫ولی بدون مایلز نمیتونیم بریم، ‫اون خونه بابامه.

‫اگه این روانی بلایی سرش بیاره چی؟

‫من زودتر میرسم اونجا. باشه؟

‫اون کمربند لعنتی رو ببند.

‫اممم.

‫جولی رولند.

‫اوه سلام، جولی رولند؟

‫من می فرگوسن هستم، ‫تازه عمارت هالی بروک رو خریدم،

‫میشناسیش؟

‫اره حتما، هالی بروک رو میشناسم.

‫خب، ببخشید که مزاحمت میشم،

‫ولی زیاد از دیوارپوش های ‫خونه راضی نیستم،

‫و واقعا به یه نظر تازه احتیاج دارم.

‫پول وقتت رو هم میدم.

‫واقعا؟ اره، حتما.

‫خیلی دلم میخواست ببینم ‫با اونجا چیکار کردین.

‫عالیه.

‫میتونم فردا بیام؟

‫خب، میدونی، کار امروز رو ‫چرا بندازی فردا؟

‫باشه، اره. بذار یکم ‫جمع و جور کنم و زود میام اونجا.

‫عالیه، میبینمت.

‫سلام؟ پلیس.

‫کسی هست؟

‫استیو؟

‫استیو هاچ؟

‫هی پسرا، چرا نمیرید ‫بیرون یکم هوای تازه بخورید؟

‫ممنون.

‫خب، پس تکلیف اون بخش اجباریِ

‫"مرخصی اجباری" چی شد؟

‫اوه، یه سرنخ پیدا کردم.

‫رئیسم فکر کرد ارزش پیگیری داره،

‫فهمید که اگه من نبودم پیدا نمیشد،

‫واسه همین برگشتم سر کارم.

‫یه سرنخ، و یه اوردوز، اره؟

‫این جنازه به اون دامپزشکه، ‫پیتر ویتس، ربط داره.

‫غرق شدنش مشکوکه، که اونم به...

‫وایسا بذار فکر کنم، ‫وید تامپسون وصل میشه.

‫منم یه زمانی به مامانِ وید تامپسون وصل بودم،

‫وقتی زنم ترکم کرد.

‫این یعنی قراره بریزی توی خونه ام

‫و شروع کنی به زیر و رو کردنش؟

‫نمیدونم، چیزی واسه قایم کردن داری چارلی؟

‫برو سر اصل مطلب.

‫دارم مسیرهای واقعی تحقیق رو میرم.

‫انگار خوشت نمیاد، ‫ولی داریم سعی میکنیم

‫تامین کننده جدید مواد رو پیدا کنیم.

‫توی یه تیمیم، نه؟

‫توی یه تیمیم راس، ولی توی ‫این شهر همه یه جوری بهم وصلن.

‫استیو فقط یه خرده فروش مواد بود،

‫اون کجای این مسیر جدید تحقیقاتی توئه؟

‫اون به یکی از مرده ها وصله.

‫- کی؟ ‫- پیتر ویتس.

‫روبی، دختر پیتر ویتس،

‫وقتی اون به جرم مواد فروشی دستگیر شد، ‫روبی همراهش بود.

‫خب، این میتونه فقط یه اتفاق باشه.

‫چارلی، من از اتفاقات خوشم نمیاد.

‫یه خبری هست.

‫کدوم گوری بودی؟

‫- نمیتونم حرف بزنم. ‫- خب چرا زنگ میزنی؟

‫ادمای نیویورک دارن میان سراغت، ‫بو و سایلاس.

‫واسه چی دارن میان، میان سراغ من؟

‫نه، نه، نه، مگه اینکه خلافش رو بشنون،

‫فکر میکنن مردی، دارن میان سراغ می.

‫عجب خر تو خری شده.

‫اوضاع اینجا خیلی خیط شده، تی.

‫نمیدونم اونجا داری چیکار میکنی،

‫ولی یه بلیط هواپیما بگیر و جیم شو بره.

‫فعلا خوشگله.

‫الو، زی؟

‫خب دیگه، نگران من نباش.

‫اون کی بود؟

‫اه، یه دختریه که باهاشم.

‫چه بامزه. گوش کن، این قضیه تامی،

‫در درازمدت مشکلی درست نمیکنه؟

‫- دوک؟ ‫- اوم؟

‫من با توام. تامی خیلی کارای احمقانه کرده،

‫ولی اگه بتونم رک حرف بزنم،

‫من به اون خیلی بیشتر از می اعتماد دارم.

‫فقط یادت باشه جایگاه تامی کجاست، خب؟

‫اگه من بالا باشم، ‫می نفر بعدیه، و تامی هم که...

‫فکر کنم خودمون میدونیم که اون،

‫تقریبا دیگه زیر زمینه، نه؟

‫خب، بریم دیگه. میخوام خوش بگذرونم.

‫بکش بالا.

‫الو؟

‫مایلز! هی. دارم میام.

‫چه سریع، مراسم چطور بود؟

‫خوب، خوب، خوب. ‫هی، من با دوست بابامم.

‫همونی که اون روز اومده بود.

‫اون پلیسه؟

‫دقیقا خودشه. افسر رولند.

‫دیدمت برات توضیح میدم، ‫ولی داریم میایم دنبالت.

‫الان؟

‫ممکنه یکی دو شب طول بکشه،

‫پس شاید بهتره هر چی ‫لازم داریم رو جمع کنی؟

‫ام، همه چیو همه چیو؟

‫اوهوم، اره. همه چیو.

‫بهم خبر میدی؟ باشه.

‫تامی؟

‫خب، میتونید همونجا بمونید.

‫اره، چرا مستقر نمیشید؟ هی مایلز.

‫واسه چند روز خرت و پرت برداشتی؟

‫اره، برداشتم.

‫میدونی، ادم هیچوقت نمیدونه

‫هوا قراره چجوری بشه، میفهمی که؟

‫- ممنون. ‫- اره.

‫مرسی.

‫- بامزه و مودبه. ‫- اره.

‫تو و جولی به فکر اضافه کردن ‫به خانواده نیستید؟

‫بچه پیته.

‫اره، خب نمیخواد خونه باشه،

‫میگه انگار هنوز باباشو اونجا حس میکنه.

‫خیله خب لیو.

‫خبری از تامی نشد؟

‫نه، هنوز نه.

‫نه. هنوز نه.

‫اون جزیره ای که توش قایمش کردم،

‫ادمای زیادی ازش خبر ندارن.

‫تو هیچوقت اونقدری که باید بهش بها نمیدی.

‫تو هم همیشه زیادی بهش بها میدی.

‫جولی رولند، می فرگوسن.

‫سلام!

‫سالها بود اینجا نیومده بودم!

‫اوه، با این خونه خاطره داری؟

‫شوهرم با یکی از بچه هایی که

‫اینجا زندگی میکرد صمیمی بود.

‫یه هالی، شوخی میکنی! واو.

‫و شوهرتون شغلشون چیه؟

‫اون پلیسه.

‫اووه، یه مرد با لباس فرم. ‫چقدر هیجان انگیز.

‫اوم.

‫با اریکا راس کار میکنه؟

‫دنیا چقدر کوچیکه. ‫اره، اه، از مرزبانیه، درسته؟

‫من هنوز حتی ندیدمش.

‫خدا، اخ، این خونه، من...

‫شاید نباید اینو بهت بگم،

‫ولی وقتی من و هنری بچه بودیم، از توی

‫تونل های قدیمی زمان ممنوعیت الکل ‫میومدیم تو و یکم پارتی میکردیم.

‫فکر کنم الان دیگه همشون تخته شدن؟

‫نه. ای شیطونا.

‫نه، من هیچوقت همچین ‫اصالتی رو تخته نمیکنم.

‫خب، بریم تو و تو میتونی بیشتر برام بگی که

‫بزرگ شدن لب رودخونه ‫با یه هالیِ اصیل چجوری بوده.

‫هی عزیزم.

‫هی، هنک اومده بود اینجا.

‫اره، قابل پیش بینی بود.

‫با زیک حرف زدم، ‫گفت ادمای نیویورک تو راهن

‫تا می رو بذارن تحت فشار.

‫جدی میگی. میخوان بکشنش؟

‫نمیدونم، ولی دارم میرم خونه پدریم،

‫فکر کردم شاید بتونم یه فرصتی گیر بیارم

‫تا رو در رو با می حرف بزنم.

‫- تامی، این دیوونگیه. ‫- راه دیگه ای ندارم. باشه؟

‫میخوام از توی تونلا جیم شم.

‫ام، اگه کل این قضیه

‫با استیو یه تله بوده، ‫پس می یه محموله اضافه داره

‫که باید بابتش جواب پس بده.

‫من که قبلا گناهشو گردن گرفتم، ‫اینجا همونجاییه که قایمش میکنم.

‫داری بی هیچ مدرکی میری تو دهن شیر.

‫برگرد اینجا!

‫نه، نه، نه، بهم اعتماد کن عزیزم. ‫این کار درستیه، باشه؟ فعلا.

‫اوم.

‫و اینجا هم اتاق سیگاره.

‫اووه.

‫سیگار برگ میکشی؟

‫اووه، امشب یه برنامه ‫خانوادگی دارم،

‫نمیخوام بوی سیگار بدم.

‫باشه بابا، بیخیال. ‫یه دونه میکشم.

‫با اجازه تون؟

‫اووه، ببخشید!

‫عیبی نداره. شما کی باشی؟

‫اوم، جولی رولند.

‫مشاور بازسازی ساختمون، ‫شما چی؟

‫چز.

‫خوشبختم چز.

‫سلام.

‫سایلس، بو. ‫منتظرتون نبودم.

‫میشه بیایم تو؟

‫اینا از طرف دوک هس. ‫سیب کورتلنده.

‫من سیب دوست ندارم!

‫آهان، اینجایی. ‫قرار بود درو باز کنی.

‫خیلی ببخشید، یه سری ‫مهمون ناخونده دارم،

‫کار و باره دیگه، درک میکنی که.

‫آره بابا، مشکلی نیست.

‫اوم، چند تا عکس گرفتم،

‫کلی هم ایده اومده تو سرم.

‫همین هفته یه طرحی ‫برات میزنم؟

‫خیلی هم عالی، ‫واقعا شرمنده.

‫نه بابا، راحتم. ‫خودم راه خروجو بلدم.

‫اینقدر بهش زل نزن.

‫به داداشت بگو همین الان ‫خودشو برسونه اینجا!

‫هی، فکر کردم اون مرخصیه.

‫خب، آخه یه جنازه ‫پیدا کرده

‫توی خونه های اجاره ای ‫خیابون اصلی، اوردوز کرده،

‫واسه همین دوباره برگشته سر کار.

‫واسه یه اوردوز برگردوندنش؟

‫آره، آخه اسم روبی ‫توی یه پرونده اومده.

‫مربوط به دستگیری استیون هاچ.

‫همون یارو که اوردوز کرد،

‫حتی اگه روبی فقط ‫بغل دستش نشسته بوده باشه.

‫این چیزا آدمو به کشتن میده.

‫آره دیگه، چی بگم.

‫بیا، اینم از این.

‫اوم، میدونی من وقتی ‫مرخصی با حقوق دارم چیکار میکنم؟

‫اریکا؟ میرم ماهیگیری.

‫هوم، آره.

‫خب، منم دارم واسه خودم ‫یه جورایی ماهیگیری میکنم.

‫- هوم؟ ‫- استیو هاچ مرده.

‫خونه شم زیر و رو شده بود.

‫راستی، تامی هالی رو ‫جلوی آپارتمانش دیدم!

‫- واو. ‫- اونجا چیکار میکرد؟

‫"اگه تامی هالی برگشته بود، ‫من خبردار میشدم."

‫فکر کنم.

‫انگار اونقدری که فکر میکردم ‫باهام صمیمی نیستیم.

‫نه بابا!

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫هوم آره، انگار نه.

‫- خوشحالم که برگشتی. ‫- هوم.

‫توماس هالی. هالی بروک.

‫بردار دیگه تامی.

‫اووه، گمشو بابا هنک.

‫بسیار خب.

‫لعنتی.

‫هوم. چی شده که افتخار دادین؟

‫میتونی به دوک بگی که ‫همه چی تحت کنترلمه.

‫اینکه خبر مواد گرفتن دیشب ‫پیچیده توی کل اخبار

‫اصلا شبیه تحت کنترل بودن نیست.

‫اوضاع شیر تو شیر شده می.

‫فکر کردی کی هستی که ‫سر و کلت پیدا میشه تو خونم

‫و اینطوری باهام حرف میزنی؟

‫هی، اگه نمیتونی با ‫یه ذره احترام حرف بزنی...

‫آها، میخوای چیکار کنی؟ ‫نفلم کنی؟

‫اونم بعد اینکه اون زنه که ‫شوهرش پلیسه تو رو اینجا پیش من دیده؟

‫شاید باید واسه اونم ‫یه چند تا سیب ببریم.

‫فکر کنم بهتره بری. همین الان.

‫میخوام به دوک زنگ بزنم ‫و همه چیو توضیح بدم،

‫ولی الان وقتش نیست.

‫ما جایی نمیریم. ‫یه نوشیدنی هم بخوریم بد نیست.

‫راه طولانی بود. یه ذره تشنه مونه.

‫تشنه ته؟ باشه.

‫اینقدر با صدا نچپون، ‫صدای خر میدی!

‫اینا باید غیبشون بزنه، سریع.

‫باشه، چطوری باید ‫این کارو بکنم؟

‫- سلام عزیزم؟ ‫- اوه، خداروشکر!

‫هیچ اثری از این... نیست.

‫چرا بهم میگی هیس؟ کی؟

‫اینا از نیویورک اومدن!

‫ای لعنت بهش!

‫حالا بهم بگو که ‫مواد رو پیدا کردی.

‫خب اگه پیدا کرده بودم ‫که همون اول میگفتم.

‫چطوری دو تا بچه دهاتی تونستن ‫ اون همه کوکائین رو قایم کنن؟

‫- نیویورکی ها اینجا هستن؟ ‫- آره، پیش چزن.

‫ای ریدم توش!

‫باشه، ببرش بیرون، ‫از توی تونل ها ردشون کن.

‫آره.

‫اووه، اریکا. ‫بازم سر زدی، چه خوب.

‫آره ببخشید، ‫چند تا سوال دیگه داشتم.

‫اوه، مگه دارم بازجویی میشم؟

‫نه! اصلا اینطوری نیست.

‫اوم، میتونم، میتونم بیام تو؟

‫اوم، آره. بیا تو، بیا تو.

‫علیاحضرت یه مال و اموالی ‫پای این آشپزخونه ریخته.

‫نه اینکه تا حالا دیده باشم ‫ازش استفاده کنه ها،

‫میدونی چی میگم؟

‫آره، ما واسه دیدن خونه نیومدیم.

‫آهان خوبه، چون مجبور میشدیم ‫تونل های قاچاق رو بیخیال بشیم.

‫که به نظر من بهترین جای این عمارت همونه.

‫هر چی مال قاچاق بوده از اونجا رد میشده.

‫خب بالاخره تاریخچه ‫جزایر هزارگانه‌ست دیگه، نه؟

‫ولی خب چون دارن تعمیرش میکنن، نمیشه دیدش.

‫- مگه نه چز؟ ‫- اوم، آره.

‫- چه جور مال قاچاقی؟ ‫- گفت که، هر جوری.

‫آره، پس شاید بهتره ‫یه نگاهی بهش بندازیم.

‫چیزای خوب رو اونجا ‫نگه میدارین، نه؟

‫شاید هم چیزای خوب ما رو؟

‫دارن تعمیرش میکنن رفیق.

‫آهای! گفتم که قدغنه.

‫هر چی دلمون بخواد رو میبینیم.

‫بیا، بیا، بیا، بیا، زود باش!

‫من قبلا تونل ها رو دیدم!

‫رفیق می اینجاست، همون پلیسه.

‫اینا رو از توی تونل ها ‫ببر بیرون تا دم ماشینشون.

‫اگه اذیتت کردن،

‫نذار بیان بالا ‫تا وقتی من بگم. حالیته داداش؟

‫- فکر کنم آره. ‫- پسر خوب.

‫اووه، چز. دوستت دارم.

‫اووه. چاکریم!

‫من که اثری از تعمیرات نمیبینم.

‫صبر کن ببینم، ما رو حبس کرد؟

‫این چه مسخره بازیه ایه؟

‫خانم میخواد تو و اون زنه برین.

‫- من زن نیستم. ‫- در این مورد با می حرف میزنم.

‫میتونین از توی تونل ها برین بیرون.

‫باشه، این چرت و پرتا چیه؟

‫- حرکت کن. ‫- نه.

‫بنال دیگه!

‫ای وای!

‫چه گهی خوردیم؟

‫ای وای بر من.

‫این چه بلایی بود؟

‫داره میمیره!

‫اگه جیغ بزنی، میکشمت.

‫- اتفاقی بود، نه؟ ‫- چز، الان وقتش نیست.

‫بشین! دهنتو باز کن.

‫کی اونجاست؟

‫موش های لعنتی.

‫- می منو میکشه، نه؟ ‫- آره.

‫- نه، نمیتونه. ‫- میتونه.

‫- نمیکنه! ‫- میکنه.

‫شانس آوردی که داداشمی.

‫قدیما زیر اینجاها تونل بوده.

‫میدونم از وقتی هالی ها ‫صاحبش شدن کلی بازسازی شده،

‫ولی اگه هنوز تونل ها باشن، ‫راهی بهشون هست؟

‫میشه رفت توشون؟

‫اوم، آره، خب، ‫تونل ها هنوز هستن.

‫چرا میخوای بدونی؟

‫تامی هالی.

‫یکی دو بار واسه پریدن توی تونل ها گرفتنش،

‫الانم تحت تعقیبه.

‫آره، خب این اصلا ‫خیالمو راحت نمیکنه.

‫اوم، ولی نگران نباش، ‫یه قفل خیلی گنده زدم

‫به در ورودی تونل ها.

‫میتونم یه نگاهی بهشون بندازم؟

‫متاسفانه اصلا راه نداره.

‫مشکل موش داریم، ‫دارن اونجا رو سمپاشی میکنن.

‫آره، نمیخوام مسموم بشی.

‫یه دو سه روزی وقت لازم داره.

‫باشه.

‫اوم، این تامیه.

‫هوم.

‫اگه دیدیش باهاش درگیر نشو، ‫ممکنه خطرناک باشه.

‫آهان، باشه. خب، اینا واقعا ‫هیجان انگیزه،

‫انگار یکی از پادکست‌ هام واقعی شده.

‫من دیگه... باید به کارم برسم، فعلا.

‫اوم ممنون، شماره مو که داری،

‫پس اگه دیدیش بهم زنگ بزن،

‫یا کلا اگه خواستی حرف بزنیم.

‫- باشه، ممنون. آره. ‫- باشه.

‫دیدنت باعث خوشحالیه ‫دفعه بد برای چای بمون.

‫- میخوای حرف بزنی؟ ‫- هوم، فقط میخوام این کارو بکنم.

‫میدونم، ولی...

‫منم این روزا رو گذروندم، میدونی که.

‫مامانم وقتی بچه بودم ‫ما رو گذاشت و رفت،

‫واسه همین وقتی بابام مُرد، ‫حس کردم دنیا به آخر رسیده.

‫و، همش،

‫خیلی سریع اتفاق افتاد.

‫چطوری... چیز شد؟

‫تصادف ماشین.

‫بعدشم...

‫مامانم هیچ وقت زنگ نزد.

‫حتی یه بار که ببینه حالم چطوره.

‫فکر میکنی اون صاحبخونه هست؟

‫ای وای! فقط ساکت باش، اوم.

‫همه چی هنوز توی چمدوناست دیگه، نه؟

‫- آره. آره. ‫- باشه.

‫باشه.

‫- سلام! ‫- سلام!

‫یه سری خوراکی براتون آوردم.

‫- اوه. ‫- بیا اینم از این.

‫فکر کردم شاید بهتر باشه ‫شما دو تا فعلا

‫زیاد توی چشم نباشین.

‫خب این برنامه های ‫خرید آنلاین هم هستا.

‫آره؟ نه بابا، دارن؟ ‫خوبه، خوبه.

‫فقط همین بود، یا؟

‫نه.

‫اوم، یه نفر تحت تعقیبه

‫که میخواستم شما دو تا ‫یه نگاهی بهش بندازین.

‫میدونی، قدیما دور و بر ‫اینجا پلکیده، واسه همین...

‫اسمش تامی هالیه.

‫این همون آدم استیو نیست که ‫گفتی توی ختم بود؟

‫دیدینش؟

‫نه.

‫هوم.

‫خب، اگه دیدینش،

‫بهم زنگ بزنین.

‫- آره، باشه. ‫- حله.

‫اتفاقی بود خانم.

‫فقط یه سقوط بد بود، ‫همین. حالش خوبه.

‫استخون گردنش معلومه چز!

‫اووه.

‫عزیزم.

‫اووه، معذرت میخوام.

‫خداحافظ.

‫یا خدا.

‫میگم، دوک قاطی میکنه ‫بفهمه اینطوری شده.

‫اون دیگه باشه واسه بعدا.

‫خب، حواست باشه ‫این یکیو خوب ببندی.

‫نمیدونم با اینا باید چیکار کنیم.

‫جنازه رو بردار، ‫بندازش توی رودخونه.

‫درسته خانم.

‫نه، یه کار مهمتر برات دارم.

‫برو انجامش بده، ‫گند هم نزن بهش!

‫چه گهی داری اینجا میخوری؟ ‫نباید اینجا باشی!

‫بپر تو!

‫یا خدا، تامی!

‫خوبی؟

‫من فقط، من فقط.

‫هی. توی "هرون" میبینمت!

‫- داری چیکار...؟ ‫- بعدا برات توضیح میدم!

‫داری چیکار میکنی؟ تامی؟

‫تامی!

‫اگه یه قاشقک آزمایشگاهی داشتیم،

‫از اینا که توی کیت‌ های علمیه، ‫میتونستیم دقیقتر باشیم.

‫اینطوری جنس هدر نمیره ‫و آسیب نمیبینه.

‫به چی زل زدی؟

‫اون موقع که، اوم...

‫وقتی توی بیمارستان بهش سر میزدم،

‫اون اواخر،

‫همیشه من بودم که گریه میکردم.

‫نه اون.

‫هیچ وقت گریه نکرد.

‫اون بود که باید منو آروم میکرد.

‫ببخشید، نمیدونم ‫چرا دارم به اون فکر میکنم

‫در حالی که بابام تازه مُرده.

‫میتونی به هر کسی که ‫دلت میخواد فکر کنی.

‫امروز توی مراسمش، همه فقط ‫درباره اون حرف میزدن،

‫مثلا اینکه آدم باحالی بود.

‫منظورشونو میفهمما،

‫مثلا عشق و حال و این حرفا، ولی...

‫آخه وقتی مامانت مریضه،

‫و تو فقط زل زدی بهش که داره مشروب میریزه،

‫فکر کنم زیاد باحالی ‫توش نمیدیدم، نه؟

‫ولی میدونی چی واقعا ‫منو میترسونه؟

‫فکر کنم دقیقا مثل اونم.

‫کسیو میشناسی که اینطوری باشه؟

‫که فقط بلد باشه گند بزنه به همه چی؟

‫گفتی یه کار دیگه هم هست

‫که میخوای انجامش بدم.

‫آره گز.

‫امروز یه ملاقات خیلی ‫جالب داشتم

‫با زن اون پلیسه، جولی رولند.

‫اون اینجا چیکار میکرد؟

‫بهم گفت رفیق فابریک شوهرش،

‫همون قاچاقچیه تامی هالیه که گم شده.

‫پلیس خلافکار؟

‫برو توی خونش و ببین ‫میتونی جنسمو پیدا کنی یا نه.

‫زن و بچش چی؟

‫خوابن. سوتی ندی ها.

‫چشم خانم.

‫آدمای بد که استراحت ندارن، نه؟

‫نه والا.

‫این همه سال روی رودخونه،

‫حالا اینا از توی لجن دراومدن ‫که منو بازنشسته کنن!

‫میدونی، من آدم ‫احساساتی ای نیستم،

‫پس اگه موقع گفتن این حرفا ‫اشکم دراومد، مسخرم نکنین.

‫آره باشه، میدونم.

‫آدام، پدربزرگت خیلی فحش میده، خب؟

‫پس مثل من نشو.

‫میدونی، فکر نکنم...

‫این همه پرونده بزرگی که حل کردم،

‫و کارم یادم بمونه، چیزی که میمونه اینه.

‫خانواده ای که ساختیم.

‫میدونی؟ با همدیگه.

‫تلاش کردیم تا جامعمون ‫امن و شاد بمونه.

‫و دخترم جولی، میدونی که چقدر برام عزیزه،

‫و اگه اون فکر کرده ‫این موش رودخونه ای که اینجا نشسته

‫ارزش ازدواج کردن رو داشته، خب...

‫خب لابد طرف آدم حسابیه دیگه.

‫پس، اگه این تنها پیامیه

‫که میتونم بگم

‫قبل اینکه دیگه هیچکس جدی نگیرتم، اوم...

‫خیلی ساده‌ هست.

‫بالاتر از همه چی، ‫بالاتر از رفیقای قدیمی،

‫از دوران گذشته.

‫وقتی اوضاع پیچیده میشه، میدونی؟

‫و سخت...

‫اون ستاره ای که راهنمای ماست،

‫که راهمونو روشن میکنه،

‫فقط خانواده‌ هست.

‫اونایی که توی خونه هستن،

‫و اونایی که همین جا ‫توی این اتاقن، نه هیچکس دیگه.

‫خب، تموم شد. آبجو کجاست؟

‫من یه آبجو لازم دارم.

‫باشه، باشه، باشه، باشه. بیا بریم.

‫بسیار خب، بفرما.

‫اووه، بفرما. حله.

‫آره.

‫ببین، لابد الان دیگه کم کم خوابش میگیره.

‫- اوه! ‫- دیدمش!

‫میبرمش پیش مارتین که شبو اونجا بمونه.

‫هوم، بریم که برسونیمت. ‫شب خوبی داشته باشی.

‫منم میخوام تا دیر وقت ‫پیش پدربزرگت بمونم. باشه؟

‫من میخوام بمونم!

‫- نه. ‫- نه! حرف نباشه.

‫اگه خواستم برگردم ‫بهت پیام میدم،

‫ولی فکر کنم الان وقت ‫خلوت شما دو تاست.

‫- برنگردیا. ‫- نمیشم.

‫- باشه، دوستت دارم. ‫- منم دوستت دارم.

‫خب بریم دیگه وروجک.

‫فعلا.

‫هنری رولند. فکرشو بکن اینجا ببینمت.

‫پاک خل شدی؟

‫آره، حقمه اینو بگی.

‫ببین. اصلا برام مهم نیست ‫واسه چی اینجایی، ولی...

‫بیا بریم سر اصل مطلب، باشه؟

‫یه شب طولانی با کلی سوال جواب در پیش داریم.

‫چه گهی داری میخوری؟

‫من نیومدم خودمو تسلیم کنم، هنک!

‫چه مرگته؟

‫قرار نیست آدم‌فروشی کنم،

‫ولی یه چیزی دارم که ‫باعث میشه کل این قضایا تموم شه.

‫ببین، یاشه، نمیتونم اون کاری که ‫ازم خواستی رو بکنم،

‫ولی، چی میشه اگه خبر مرگم پخش بشه؟

‫اون وقت دیگه هیچکس دنبال من نیست، ‫نه پلیس مرزی، نه هیچکس دیگه.

‫ببین، فقط گوش کن. ‫ این همون یاروییه که بهم صدمه زد.

‫- چطوری اینو توضیح بدم؟ ‫- ازت نمیخوام توضیحش بدی.

‫بیا فقط ازش استفاده کنیم. باشه،

‫اون وقت میتونم برای همیشه ‫از این رودخونه برم.

‫تو هم دیگه لازم نیست هیچ وقت ‫به هیچ سوالی درباره من جواب بدی.

‫تو مغزت پاره سنگ میخوره.

‫فکر کردی اگه انتخاب ‫دیگه ای داشتم میومدم اینجا؟

‫این کثافت کاری با تو تموم نمیشه تامی. ‫اونا سعی کردن بکشنت.

‫پس یعنی یه مشت آدمکش اینجان، ‫و رفتن تو هم هیچی رو عوض نمیکنه.

‫این آدمای لعنتی همین جا هستن.

‫مردم این شهر در خطرن ‫و بخش بزرگیش هم تقصیر توئه.

‫پس اگه میخوای بری، اگه میخوای ‫این قضیه تموم بشه، اگه میخوای بکشی کنار،

‫- بذار بیارمت توی بازی. ‫- تو به من مدیونی.

‫- جونت رو نجات دادم. ‫- بهت زندگی دادم.

‫اون کاری که کردیم هنک، جفتمون کردیم. ‫تو تونستی ازش قسر در بری.

‫چرا من نباید بتونم بیخیالش بشم؟ ‫آره. باشه. آره.

‫تو جونم رو نجات دادی.

‫اما این مال 25 سال بعد از وقتی بود ‫که زندگیم به فنا رفته بود.

‫بیخیال.

‫چرا اون چیزی که تو گیرت اومد به من نرسید؟

‫بیخیال.

‫ببین، اگه کمکم کنی ‫این کارو بکنم،

‫میتونی همون چیزی رو به من ‫بدی که من بهت دادم،

‫یعنی یه فرصت که واقعا با ‫زندگیت یه غلطی بکنی.

‫من نمیتونم برات آدم فروشی کنم، ‫ولی میتونم یه کار دیگه انجام بدم.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫سلام؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.