All language subtitles for The.Borderline.2026.S01E01.1080p.WEB.h264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish Download
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫[ گذرگاه مرزی آمریکا به کانادا ]

‫فکر میکنی کار اون باشه؟

‫اون یه هالیه.

‫آره، ببین به کجا رسوندش.

‫- وقت داری بریم خرید بدون گمرک؟ ‫- واسه چی؟

‫خب، اون منتظرمونه، مگه نه؟

‫فکر میکنی با چیزایی که تو صندوق

‫داریم، یه بطری باز براش مهمه؟

‫- فکر کردم بیهوشش کردی. ‫- چیکار کنیم؟

‫چیزی واسه اعلام کردن دارین؟

‫فشفشه.

‫منتظرتون بودم. پاسپورتها.

‫یا خدا، پسر!

‫اصلا میفهمی چقدر نزدیک بود لو بریم؟

‫نه! باشه. ببخشید. لعنتی!

‫میتونم الان بهش شلیک کنم؟

‫رئیس فکر میکنه وقتی بندازیمش ‫تو رودخونه حرف میزنه.

‫مراقب اون...

‫- فقط مراقبش باش. ‫- این ماشین قراضه همینه که هست.

‫در رو نکوب.

‫چیزایی که دربارت میگن راسته، تامی.

‫نمیدونی کی باید دهنتو ببندی...

‫[ خط مرزی ]

‫عجب...

‫تصادف وحشتناکی بود.

‫خب، یه ذره پیچیده تر از این حرفاست.

‫آره، گفتی دوتا جنازه هست ‫و اون میخواد بگرده؟

‫آره، میخواد. خیلی عجیبه.

‫بعضی وقتا فقط باید بذاری آدما کارشونو بکنن.

‫این زنه مامور مرزی 2 هفته هست اینجاست

‫و من نمیخوام تولد پسرمو ول کنم

‫تا برم چک کنم اون چیکار میکنه.

‫اگه مهم نبود ازت نمیخواستم این کارو بکنی.

‫اینا همون جور تصمیمهایی هستن که

‫وقتی جای من بشینی

‫باید همیشه بگیری.

‫پس زود انجامش بده و واسه کیک برگرد.

‫باشه.

‫همه چی دست توئه. ‫رازش توی خوب سرخ شدنه.

‫الان برمیگردم.

‫سلام.

‫شما لابد از اطلاعات مرزی هستین.

‫من هنری رولند هستم.

‫- اریکا راس. ‫- خوشبختم.

‫شما همیشه سر راهتون به صحنه جرم

‫قهوه میخورین، افسر رولند؟

‫شنیدم شما و رئیسم با هم اختلاف نظر دارین.

‫شنیدم دنی جربینو رو ‫انداختی زندان و همونجا مُرد.

‫آره. سکته قلبی کرد. حیف شد.

‫لابد چون مرزبانی اینجاست،

‫فکر نمیکنی مرگش طبیعی بوده.

‫نه وقتی بعد مرگش جنسا ‫تو هر دو طرف رودخونه زیاد شده.

‫آره. این دوتا رفیقمون هم توش دست داشتن؟

‫از مرز رد شدن و هر دو کشته شدن.

‫این یعنی... یه جور قاچاق.

‫چارلی چی فکر میکنه؟

‫فکر میکنه من موی دماغم.

‫این دقیقا اخلاق چارلیه.

‫چارلی فکر میکنه این فقط ‫یه دعوا بوده که بد تموم شده.

‫حالا ممکنه اینا توی کارهای ‫خلافی هم بوده باشن، اما...

‫...چرا میخوای تفتیش کنی؟

‫اونا مواد جابجا نمیکردن.

‫یکی توی صندوق عقب بود.

‫یه بازمانده، شایدم تیرانداز.

‫اگه کسی توی صندوق بوده،

‫پس کلی وقت داشته که خیلی دور بشه.

‫واسه همینم هست که میخوام بگردیم.

‫ما یه شهر کوچیکیم که امکانات مرزی نداره.

‫مجبوریم از بقیه بخشها نیرو بیاریم

‫اونم درست وسط شیفتشون ‫با کلی اضافه کاری.

‫باید چارلی رو راضی کرد، پس...

‫افسر گزارشگر دوتا جنازه با جای تیر میبینه.

‫ساده ترین فرض اینه که ‫به هم شلیک کردن و تموم.

‫اما...

‫آثار باروت فقط روی دستهای راننده بود.

‫این یکی رفیقمون، تیر تو صورتش خورده.

‫اگه اون شلیک نکرده...

‫...پس کی زده به راننده؟

‫رفیق دوم هنوز ریخت و قیافش معلومه؟

‫ممنون.

‫هه...

‫میشناسیش؟

‫آره، خب... ‫با هم دبیرستان میرفتیم. این...

‫...وید تامپسونه.

‫نه، نه، کیک رو ببرین.

‫کیک رو ببرین.

‫باشه.

‫هنری، این کیه؟

‫جکی رابینسون، ۵۶.

‫ایول، این کلی میارزه پسر.

‫آره. مربی بهم دادش.

‫چیزی پیدا کردی؟

‫باید خبر بدیم بگردن.

‫- آره. ‫- آره؟

‫آر... اگه من به چارلی بگم ‫بهتر قبول میکنه، پس...

‫...تو، تو سعی کردی منو منصرف کنی،

‫ولی ما، ما قراره بگیم بگردن.

‫چرا؟ جایی میری؟

‫آره. آره.

‫ام... من...

‫میرم با اونایی که وید رو میشناختن حرف بزنم.

‫باشه.

‫هنک رولند. چه عالی.

‫سلام اولیویا.

‫قصد نداشتی بهم بگی اون برگشته؟

‫باید بدونم درباره کی حرف میزنی؟

‫لیو.

‫زیر یه کپه جنازه پیداش کردن.

‫اون اینجاست؟

‫نه هنک. اون اینجا نیست. ‫و میدونی چیه؟

‫تو هم نباید اینجا باشی. ‫واسه کاسبی خوب نیست.

‫چرا برنمیگردی پیش زن خوشگلت ‫و زندگی بی نقصت؟

‫خیلی وقته برگشته؟

‫بدجوری تو دردسره.

‫مگه کی تو دردسر نبوده؟

‫این دفعه جدیه.

‫چند نفر مُردن.

‫وید تامپسون.

‫میخوای با من یه سیگار بکشی؟

‫نه.

‫یا خدا، هنک.

‫داری منو میترسونی. ‫بیا، یه سیگار با من بکش.

‫یادت میاد از اون بازی ورق آوردمت؟

‫آره.

‫سرشو آوردی بالا و بهم گفتی نگاه کن.

‫صورتش خونی و کبود بود.

‫ازم پرسیدی واقعا این ‫همون چیزیه که تو زندگیم میخوام؟

‫تو خودت عقلت نمیرسید ‫اینو از خودت بپرسی.

‫خب، تنها چیزی که میتونستم ‫فکر کنم این بود که،

‫این خوشگلترین مردیه که تا حالا دیدم.

‫همونطور که گفتم، ‫عقل درست و حسابی نداشتی.

‫حالا بهم بگو، فکر میکنی اون مُرده؟

‫مثلا کاری از دست من برمیاد؟

‫نگفتم مُرده.

‫اما اگه میدونی تو چه کاریه و با کیه...

‫...باید بهم بگی.

‫همین الان.

‫اگه اوضاع همونقدر که میگی بده، ‫واسه چی فکر میکنی زندست؟

‫چون میشناسمش.

‫هوم.

‫خیلی خب.

‫خب، پس بهم قول بده هنک...

‫بیارش خونه.

‫باشه.

‫اوضاع کثیفیه. همه خوبن؟

‫اینجا صحنه جرمه، باید از اینجا برین.

‫آه، البته. معذرت میخوام.

‫ام... حالا که اینجایین. ‫من تو این شهر تازه واردم.

‫میخانه هرون رو میشناسین؟ ‫چیزی دربارش شنیدین؟

‫باید دور بزنین،

‫خیابون هنپین بپیچین به راست.

‫مسیریاب ندارین؟

‫اونا کیسه جنازن؟

‫ممنون که نگرانین، اما نمیتونین اینجا باشین.

‫لطفا برین.

‫ببخشید.

‫فکر میکنی یکیشون ‫همون آقای هالی ما باشه؟

‫هوم. برو گیز، زود باش تمومش کن.

‫البته خانم.

‫بعد از آگهی، دالی پارتن.

‫میدونی اون آهنگهای جولین ‫و من همیشه عاشقت میمونم رو

‫توی یه شب نوشته؟

‫روی یه دستمال کاغذی توی یه بار.

‫کی؟ دالی پارتن؟ من عاشق دالیم.

‫میتونی اون همه استعداد رو تصور کنی؟

‫فکر میکنی میدونست اون آهنگها ‫زندگیشو عوض میکنن؟

‫من همیشه این خیالو دارم، ‫که پیشخدمتش هستم،

‫و دارم نگاه میکنم که مینویسه.

‫اما فقط من میتونم ببینمش. ‫اینکه چقدر خاصه.

‫حتی خود دالی هم اینو نمیبینه.

‫دالی نمیدونه خاصه؟

‫خب، معلومه که الان میدونه. ‫ اما آدم به اون نفر اول نیاز داره، مگه نه؟

‫که یه چیزی تو وجودت ببینه؟

‫شاید اون آدم من باشم.

‫این قضیه دستمال کاغذی رو کجا شنیدی؟

‫تو اینترنت؟ نمیدونم.

‫هر دوتا آهنگ توی یه شب؟

‫آره... به نظر من که چرت و پرته، شرمنده.

‫آه، باشه. میشه ۱۰ و ۷۵. نقدی یا با کارت؟

‫ام...

‫بقیه پول مال خودت.

‫هی، هی!

‫هی!

‫استیو؟

‫داشتم بهت زنگ میزدم...

‫واسه امشب همه چی ردیفه؟

‫استیو؟

‫استیو؟

‫والت، اصلا نتونستم انجامش بدم.

‫چون اون حتی داستان ‫شروع زندگیش رو هم نمیدونست.

‫آره، اما این مثل دفعه های قبل نیست.

‫این اولین حضور بلو بیتل هست.

‫نه، نه. فقط...

‫نه، اصلا فروشی نیست.

‫والت.

‫چون!

‫واقعا اولین حضور بلو بیتل رو داری؟

‫آره. چطور، مگه ازش خوشت میاد؟

‫به نظر باحال میاد. چیکار... میکنه کلا؟

‫خب، یه جورایی مثل ایندیانا جونزه.

‫حداقل تو همین شماره ای ‫که داشتم دربارش حرف میزدم.

‫اما اون این طلسم رو ‫از مصر باستان میگیره و...

‫...کل قدرتشو از اون میگیره.

‫خوشت میاد؟

‫چیز خاصیه؟

‫مال بابام بود.

‫- و یکی از مورد علاقه هاش بود. ‫- بود؟

‫اون مُرده.

‫اوه. مامان منم همینطور.

‫و بیخیال اون یارو، مثلا...

‫اوه، اون، اون رئیسمه. ‫همین الان ۵ هزار دلار پروندیم.

‫واسه یه کمیک؟

‫آره...

‫مواظب خودتون باشین بچه ها.

‫- فعلا. ‫- فعلا.

‫چرا اون کمیک رو نمیخری؟

‫پولشو ندارم.

‫اگه داشتی چی؟

‫ندارم دیگه.

‫تو مایلز هستی، مگه نه؟ مایلز کینگ؟

‫آره.

‫من روبی هستم. ‫تو با یه بچه به اسم استیو بزرگ شدی؟

‫استیو هاچ؟

‫اگه بهت بگم که استیو...

‫یه طلسم پیدا کرده چی؟

‫و اون میتونه تمام آرزوهات رو برآورده کنه.

‫اما...

‫اون به کمکت احتیاج داره.

‫فقط واسه یه شب.

‫خیلی شبیه یه گروه تفتیش نیست.

‫واسه اینه که چارلی مخالفت کرد.

‫کجا بودی؟

‫- دنبال یه سرنخ. ‫- هوم، خبری شد؟

‫هنوز نه.

‫خیلی خب، افسر رولند.

‫منو در جریان بذار.

‫میبینی که من عادت دارم ‫خودم ته و توی کار رو دربیارم.

‫انگار پامو رو کفش آدم اشتباهی گذاشتم ‫و اصلا دوست ندارم...

‫...باعث بشه که توی ارتباطمون ‫دوباره مشکلی پیش بیاد.

‫خب، پس چه خوب که هر دو تو یه تیمیم.

‫- خبر بده. ‫- خبر میدم!

‫این بچه جدیده اینجاست، هنری رولند.

‫هنری اینجا فقط نیاز داره ‫یه ذره انرژی شو خالی کنه.

‫پس میخوام ببینم چیکارست. هواداشو داشته باش.

‫خب، اگه بکشمش چی؟

‫هنری!

‫- آه، سلام. ‫- کمکی از دستم برمیاد؟

‫شما صاحب اینجایین؟

‫نرخ ما ۶۰ دلاره.

‫پیشنهاد نمیکنم با این ‫ریخت و قیافه شب رو اینجا بمونه،

‫مگه اینکه، البته، از دعوا خوشش بیاد.

‫اوم هوم.

‫سخته... گردوندن یه کاسبی تنهایی، لابد؟

‫من از پسش برمیام.

‫من تو این منطقه تازه واردم و مشتاقم

‫که یه سری سرمایه گذاری بکنم ‫و جایی مثل اینجا

‫با یه سری تغییرات میتونه عالی بشه.

‫قصد فروش دارین؟

‫اصلا و ابدا.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫شریک کاریتون چطور؟ ‫تامی هالی، مگه نه؟

‫میتونم باهاش گپی بزنم؟

‫متاسفانه من تنها کسی هستم که اینجاست.

‫خب... به تامی بگو بهم زنگ بزنه.

‫و، پیشنهادم جدیه.

‫فکر کنم پولی که بابتش میدم ‫خیلی سخاوتمندانه باشه.

‫خوشحالم که بالاخره دیدمت، اولیویا.

‫تامی؟

‫تامی. تامی؟

‫هی، شش...

‫تکون نخور. آروم و بی حرکت بمون.

‫باشه؟

‫هنک...

‫آره رفیق. منم... هنک.

‫کی این بلا رو سرت آورده؟

‫خیلی وقته، هنک...

‫آره.

‫خیلی خب، ببین. حالت خوب میشه، باشه؟

‫برر...

‫هی! هی، پیت! چطوری؟

‫هنک؟ اوه، صبر کن. ‫الان دیگه بهت میگن هنری.

‫- هنری. هنری، آره. ‫- همه چی ردیفه؟

‫نه... تیوزدی اینجاست؟ ‫واسه یه کاری به کمکت نیاز دارم.

‫اوه، نه. بعد از اینکه مامان مرد اونم رفت.

‫و لابد منم همدم خوبی براش نبودم.

‫این چیه؟ یه جور... کار پلیسیه؟

‫مشکل سگ و گربه داری؟

‫نه، اما باید یه سری به کلینیک بزنیم.

‫کلینیک بستست.

‫کلینیک مال خودته پیت، باشه؟

‫یادت میاد وقتی از ریوربند آوردمت؟

‫یادت میاد چی گفتی؟

‫که یکی بهت بدهکارم.

‫ای بابا هنک، من فقط دوتا پیک...

‫اون درست بعد از جنین هست.

‫میدونم، اما حرفی بود ‫که خودت زدی، پس... آره.

‫بذار لباس بپوشم.

‫چرا اینجوریه، مثلا با سگها مشکل پیدا کردی؟

‫یه چیزی تو همین مایه ها.

‫لباس بپوش. بیا دیگه.

‫هی، راهش درست از همین جاست.

‫دمت گرم.

‫خب، رسیدیم.

‫اینجا رو خونه خودت بدون.

‫اینجا چه بوی گندی میده.

‫اوه، بیخیال بابا.

‫ما قدیما قبل مدرسه ‫تو زیرزمین من بازی میکردیم! چی...

‫باورم نمیشه هنوز یکیشو داری.

‫آره دیگه. خب، گوش کن،

‫استیو واسه امشب ‫یه معامله بزرگ راه انداخته بود،

‫اما دم مرز گرفتنش.

‫یادش رفته بود یه سیگاری ‫تو جاسیگاریش بوده یا یه همچین چیزی.

‫واسه همین از من خواست کارو تموم کنم

‫و گفت اگه کمک خواستم،

‫هیچکسو مثل تو قبول نداره.

‫خب، ما سالهاست با هم حرف نزدیم.

‫اما تو گفتی اون داره ‫یه کتاب کمیک میفروشه، نه؟

‫میتونم ببینمش؟

‫شاید یه کوچولو دروغ گفته باشم ‫که موضوع کتاب کمیکه.

‫باشه، این اصلا کاری نداره.

‫میگی استیو هستی، ‫یه ساک میدی به طرف،

‫اونم یکی بهت برمیگردونه.

‫داره سراغ تو رو میگیره!

‫منظورت چیه که سراغ منو میگیره؟

‫فکر کردم اونقدری بهش دادی ‫که یه اسب رو از پا دربیاره، مگه نه پیت؟

‫آره خب، ولی اون که اسب نیست.

‫احتمالا این اولین بارش نیست ‫که کتامین میزنه.

‫فهمیدم. آروم باش رفیق. آروم.

‫به پیت لعنتی زنگ زدی؟

‫خب چاره دیگه ای برام نذاشتی، تامی.

‫ببین چی پیدا کردم، آره؟

‫مربی چی میگفت؟

‫نزدیک بود خونریزی رو بند بیارم،

‫ولی لیزه و اون... ‫مدام تکون میخوره لعنتی!

‫اوکی! اون جای گلوله ست؟

‫- یکی بهش سیخ زده. ‫- یکی بهش چاقو زده؟

‫اه، لعنت، لعنت، لعنت.

‫راند سیزدهم، من هنوز سر پام...

‫اون دعوای دیوانه وار تو کینگستون رو یادته؟

‫مربی داشت میگفت...

‫پیت. پیت. پیت!

‫چه اتفاقی داره میفته؟

‫لازم دارم اینو نگه داری، باشه؟

‫- دستتو بذار روش. نگهش دار. ‫- باشه، باشه، باشه.

‫فقط فشار بده همونجا. ‫وقتی گفتم، ثابت نگهش دار.

‫آره، ولی من دکتر لعنتی نیستم پیت!

‫تابلوئه هنری. منم نیستم.

‫لعنتی.

‫خانم.

‫اون چیه؟

‫یه پرنده که تو صحنه جرم دیدیم.

‫سارکیس داشت درباره ‫محدودیت های جدیدی که اون میخواد

‫رو اون و رفقاش تو مرز بذاره ور میزد.

‫فهمیدی تامی تو هیچکدوم ‫از اون کیسه های جسد بود یا نه؟

‫چز داره ردیفش میکنه. ‫من دارم میرم جی رو ببینم.

‫نه. میخوام تو انجامش بدی. ‫چز گند میزنه بهش.

‫جی خودش میتونه ‫ از پس اون ناشی، استیو، بر بیاد.

‫البته خانم.

‫[ مامور گریوز در سوگ همکارش ] ‫شوک اطلاعات مرزی از گسترش جرایم.

‫وضعش ثابته. فکر کنم.

‫باشه.

‫بدون سرم و مسکن. ‫از پسش بر میاد، اما...

‫...اونقدری میفهمی که بدونی

‫باید بره بیمارستان، مگه نه؟

‫یه نقشه دیگه تو سرمه.

‫داری شوخی میکنی دیگه.

‫اینجا؟

‫یا خدا. تو و تامی

‫همیشه گیر این صخره نکبتی بودین.

‫بچه ها هنوزم مثل قدیما اینجا پارتی میگیرن؟

‫خب پیت، امیدوارم که نگیرن.

‫بفرما جلو.

‫ما حتی شبیه هم نیستیم.

‫منظورم اینه که ما حتی نژادمون هم یکی نیست.

‫هیچکس نمیدونه ‫چی استیو رو استیو میکنه، خب؟

‫اون براشون فقط یه اسمه.

‫تو واقعا اون بو رو حس نمیکنی؟

‫نمیتونم.

‫نمیدونم اون چه بوییه، ‫ولی نمیتونم اینجا بمونم.

‫متاسفم. نه، نمیدونم استیو بهت چی گفته،

‫- ولی من مواد فروش نیستم. ‫- نه مایلز، ردیفه.

‫این کیه؟

‫زود اومدن.

‫چی؟

‫هی، الان نمیتونی بری، ‫ولی همه چی درست میشه.

‫این راحت ترین پولی میشه که تا حالا درآوردی.

‫امشب تو استیوی، باشه؟

‫فقط من و توایم.

‫با هم.

‫من حواسم بهت هست.

‫- استیون. ‫- اه، آره. سلام رفیق.

‫جای قشنگی داری. این کیه؟

‫من دوست دخترشم.

‫آه، خوشبختم خانم.

‫خیلی عذر میخوام، شریکم دیر کرده.

‫میتونم، شاید، یه نگاهی به جنس بندازم؟

‫من میرم بیارمش.

‫آه، عالیه.

‫اینجور آدما همیشه آموزش دیدن،

‫مثلا با چاقوهای مخصوص یا یه چیزی.

‫فقط وانمود کن اون یه مشتریه.

‫مشتری های من بقیه رو ‫با اره برقی تو وان حموم نمیکشن.

‫مایلز.

‫- بیا. ‫- عالیه.

‫بهتره که...

‫شروع ...

‫بفرما اینم از این.

‫خوبه.

‫دوخت روی ساک، جالبه.

‫الگوی نقطه خطه.

‫بیشتر دستگاه های پلمپ ‫از الگوی کوک استفاده میکنن.

‫که برای پودر افتضاحه.

‫من آدم جزئیاتم.

‫ببین، اون ساک رو میبینی؟ ‫من... خودم پلمپش کردم.

‫واسه همین... ‫ ارزششو میدونم. فکر کنم...

‫...این باید...

‫...جبرانش کنه، نه؟ هوم؟

‫به رئیس گفتم از چیزای ناخوشایند خوشم نمیاد.

‫و این میتونه بیزینس ‫خیلی ناخوشایندی باشه، میدونی؟

‫آدمو سنگین میکنه، میفهمی؟

‫اما شما دوتا...

‫شما هیچی نیستین. شما لوده این.

‫دارین مواد دزدی رو

‫به همونایی میفروشین که ازشون دزدیدین.

‫مایلز، فرار کن!

‫میزنم میترکونمت، واقعا میزنم!

‫خیلی ناخوشاینده.

‫شماها درست مثل دوران دبیرستان دیوونه این.

‫اون چطوره؟

‫علائم حیاتیش خوبه.

‫فردا برگرد چک بکنش. اما...

‫...ببین، الان نگران عفونتم.

‫آره.

‫اگه شانس بیاره، تا دو روز دیگه ‫مثل ساعت کار میکنه. اگه نه که...

‫هی رفیق. جات امنه.

‫بخیه هاتو داغون میکنی، دراز بکش.

‫خیلی خب ببین، باید دوز دارو رو بالا ببریم. ‫منظورم اینه که باید استراحت کنه.

‫- آره، آره. ‫- نباید بیدار باشه.

‫آره، آره. بیخیال.

‫هی، هی. فکر میکنی ‫بتونی یه سر بری تو قایق؟

‫تا من و تامی بتونیم یه لحظه گپ بزنیم؟

‫یه بطری برندی اونجا تو داشبورد برات گذاشتم.

‫این اولین حرف حسابی بود که کل شب زدی.

‫آره.

‫میتونی حرف بزنی؟

‫نه بدون وکیلم.

‫تامی هالی، خودم میکشمت.

‫تو اتاق خواب. زود باش، یالا!

‫برو، برو، برو، برو!

‫نذار ما رو زندانی کنه...

‫- برو تو! ‫- نه قربان. نه، نه، نه.

‫فقط گوش کن، باشه؟

‫من استیو نیستم. نیستم. ‫اسم من مایلزه. من مایلز کینگم، باشه؟

‫ما بهت دروغ گفتیم. لطفا، فقط...

‫هی.

‫فقط نگاه کن.

‫هر چی که استیو توش دست داره، ‫ما ازش هیچی نمیدونیم.

‫قسم میخورم میتونیم حلش کنیم.

‫مایلز.

‫استیو. هر کی که هستی، ‫برام مهم نیست اسمت چیه.

‫گز اینو حلش میکنه.

‫حالا گوشیتو بده من. گوشیا! زود! یالا!

‫تو هم همینطور!

‫حالا رو زمین.

‫خوبه. خوبه!

‫حالا منتظر میمونیم تا شریکم برسه.

‫مثل موش ساکت،

‫و با ادب.

‫اگه کوچکترین صدایی بشنوم...

‫...ادب و نزاکت میره کنار. فهمیدی؟

‫خوبه.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫میخوای درباره اش حرف بزنی؟

‫درباره چی؟

‫استیو؟

‫رفیق قدیمیم که مُرده زیر تخت افتاده

‫یا اون یارو که با اسلحه بالا سرمونه؟

‫هر کدوم... فکر کنم.

‫نه، نمیخوام حرف بزنم.

‫تو اونو نمیشناسی مایلز.

‫دیگه نه.

‫اون آدم تاریکی شد، باشه؟

‫اون دیگه اون بچه ای نبود ‫که باهات ویدیو گیم بازی میکرد.

‫اون خشن بود.

‫اون بهم آسیب زد مایلز.

‫و میدونم دروغ گفتم تا بکشونتت اینجا،

‫اما اون تنها راهی بود ‫که میتونستم مجبورش کنم...

‫...مجبور خودش و خودم.

‫تنها راهی بود که میتونستم ‫کاری کنم همه چی بیرزه.

‫ما برای امشب کل این نقشه رو کشیده بودیم.

‫قرار بود بهش کمک کنم، پولو نصف کنیم،

‫بعد هر کدوم بریم سی خودمون.

‫تو کشتیش؟

‫فکر کردی من چه جور آدمیم؟

‫دیگه هیچکدوم از اینا مهم نیست.

‫رفیق اون یارو داره میاد.

‫شاید بتونیم از پنجره بپریم بیرون.

‫شبیه مرد عنکبوتی ام؟

‫گردنمون میشکنه، ‫تازه اگه سر یکی که داره رد میشه

‫داد بزنیم، اون فقط میاد اینجا ‫و بهمون شلیک میکنه.

‫خب، باید یه کاری بکنیم.

‫آره، ولی گیر افتادیم.

‫اونو شنیدی؟

‫خیلی... تاره هنک.

‫تاره؟

‫باشه، تو تو صندوق عقب یه ماشین بودی...

‫...بعد از اینکه یکی بهت چاقو زد، ‫و بعدش دو نفرو کشتی.

‫وید تامپسون، تو رو خدا تامی.

‫و تو فقط میخوای بهم بگی: تاره؟

‫مگه من اینجا قربانی نیستم؟ چی...

‫کی بهت چاقو زد؟

‫نمیدونم...

‫هر چی یادت میاد رو برام ردیف کن.

‫تا حالا بهت چاقو خورده؟

‫چه گهی از جونم میخوای؟

‫وید مُرده. داستان تو تنها چیزیه که دارم.

‫آره پسر... کل چیزی که داشتم وید بود.

‫میدونی که هنوزم همون تیک رو داری؟

‫هر وقت داری دروغ میگی،

‫اون ابروهای لعنتیت میره بالا تامی.

‫من فردا صبح برمیگردم.

‫باید یه کم استراحت کنی.

‫و بعدش...

‫...باید بذاری کمکت کنم.

‫باید بهم اعتماد کنی.

‫منم در عوض نمیذارم بری زندان.

‫و هر کی که میخواست تو رو بکشه،

‫من و تو زودتر دخلشونو میاریم.

‫هنری رولند.

‫اوه، هنوز کارم با اون تموم نشده.

‫خب، کلا دو بار میتونی پرش کنی.

‫عالیه. پس دوتا فنجون تازه بیار.

‫یکی واسه من و یکی واسه اون.

‫زود میبندیم.

‫خب، پس بهتره بجنبی عزیزم.

‫تو این کشور با امدادگرا ‫اینطوری رفتار میکنن؟

‫فقط دو بار شارژ مجدد؟

‫اون دختره زبون نفهم مگه چیکار کرده؟

‫خودش دونه های قهوه رو ‫از کلمبیا با هواپیما آورده؟

‫من می هستم.

‫اریکا.

‫فقط میخواستم بابت مزاحمت اون موقع

‫سر کار ازت عذرخواهی کنم و الانم ‫انگار دوباره دارم همون کارو میکنم.

‫اوه، خب. میدونی، من همیشه سر کارم.

‫گفتی تازه اومدی به این شهر؟

‫بله، تازه معامله خرید ‫عمارت هالی بروک رو تموم کردم.

‫شنیدم جای قشنگیه.

‫واقعا بخشی از تاریخچه قاچاق مشروب این شهره.

‫بخش منحصر به فردی از رودخونه هست، نه؟

‫تاریخ، خشونت، زیبایی.

‫خیلی داستانا داره.

‫و تو هم اینجا تازه واردی، درسته؟

‫آره، من...

‫...نمیدونم. یه جور شروع دوباره ست.

‫همفکر و همدرد ‫تو یه رستوران ساحلی، فکرشو بکن.

‫و چی باعث شد بین این همه جا بیای اینجا؟

‫بزرگترین مرز بدون دفاع

‫روی کره زمین یه سری دردسرهایی هم داره.

‫یه کم جدی تر از قاچاق مشروبه.

‫هوم. قاچاق انسان، مواد، احتمالا؟

‫کلی مواد.

‫قهوه.

‫تازه هست.

‫نوش جان.

‫پس دنبال یه تغییر بودی، ‫اومدی به سنت لورنس،

‫و الان این کاریه که برای تفریح میکنی؟

‫تحویل گرفتن چشم غره و قهوه آشغال؟

‫جای بدی نیست ‫برای اینکه یه کم به کارام برسم.

‫میدونی، سرویس دهی بد، مزاحمت کمتر.

‫خب، البته به جز من.

‫بیشتر از این مزاحمت نمیشم.

‫تو... مزاحم نیستی.

‫من باز هم میرم یه جای دیگه،

‫اما اگه یه وقت واقعا دنبال تفریح بودی،

‫باید بیای و یه سری به هالی بروک بزنی.

‫واقعا باشکوهه.

‫و امیدوارم خیلی جسورانه نباشه، ‫ولی چشمای قشنگی داری اریکا.

‫آماده ای؟

‫نه، نه، نه.

‫داشتم درباره این فکر میکردم.

‫تو و تامی منو دوباره کشوندین تو بازی،

‫منو برگردوندین به این جزیره...

‫هه، با زنی مثل تو؟ با یه خانواده؟

‫و واسه کی؟ تامی هالی؟

‫منظورم اینه که بعد اون همه اتفاق؟ نمیفهمم.

‫خب پیت. لازم نیست بفهمی.

‫نه، فقط... عجیبه هنک. خیلی عجیبه.

‫- بذار برسونمت خونه. ‫- نه، من سهممو میخوام.

‫باشه؟ هر نقشه ای که تو و تامی دارین.

‫یه کلکی مثل وقتی که بچه بودیم؟

‫چی؟

‫اگه من نبودم، تامی الان مُرده بود.

‫هر چی که شما دوتا پختین با اون از بین میرفت.

‫پس... اونطوری که من میبینم...

‫...من الان یه شریکم.

‫و سهم لعنتی خودمو میگیرم.

‫ها؟

‫شوخی ندارم باهات!

‫آره، یه جای کار بدجوری میلنگه. ‫بهت گفتم صدات درنیاد!

‫نه، نه، نه. فکر کنم داره میمیره!

‫اوه خدای من. گفتم یه جیک هم نزن. ‫یه جیک هم نزن!

‫کمکمون کن! فقط کمک کن، کمک!

‫- کمکمون کنین! ‫- چی شده؟

‫یهو غش کرد! ‫فکر کنم آسم داره.

‫مگه این یارو سیاه پوست نبود؟

‫باشه، فرار کن! بدو!

‫- اوه خدا، یا عیسی مسیح. ‫- خفه شو!

‫- نباید بذاریم کسی ما رو ببینه. ‫- بهت گفتم من از پس این کار برنمیام.

‫- وایسا، لعنتی! گوشیا. ‫- داری چیکار میکنی؟

‫داری میری دنبال دخترا؟

‫دخترام... حالشون خوبه؟

‫روبی.

‫جی؟

‫جی؟

‫اوه، لعنتی.

‫آهای!

‫اسم تو استیونه؟

‫- برو، برو! ‫- آهای!

‫لعنتی!

‫نه، تو داری از من سوءاستفاده میکنی. ‫درست مثل دوران دبیرستان.

‫حالا که تامی تو دردسر افتاده، ‫ببین کی به درد بخور شده.

‫پیت پیر و مست و احمق.

‫- بیخیال بابا. منم بازی! ‫- پیت، آروم باش.

‫نه! یا منو میاری تو بازی یا ‫یکراست میرم پیش بابات

‫و دقیقاً بهش میگم داری چه غلطی میکنی.

‫- پیت، بشین! ‫- نه، من حق و حساب میخوام.

‫یه حق و حساب تپل لعنتی میخوام

‫وگرنه تو این رودخونه لعنتی ‫بدجوری شر میشه...

‫هی، پیت. بشین.

‫فقط قایقو برون.

‫پیت؟

‫پیت!

‫لعنتی! پیت!

‫لعنت!

‫کثافت!

‫پیت!

‫لعنتی! پیت!

‫امشب میتونی اینجا بمونی.

‫بابام تو وضعیتی نیست ‫که بخواد سوال جواب کنه،

‫باید بره به... اون همش مسته.

‫فکر کنم فقط میخوام برم خونه.

‫صبر کن.

‫من کارت شناساییمو دادم بهش.

‫کارت شناساییم دست اونه.

‫میدونن کجا زندگی میکنم، ‫میدونن کی هستم،

‫آدرس خونمو دارن.

‫لعنتی، لعنتی، لعنتی. باشه. ‫باشه. میتونی پیش من بمونی.

‫ای بابا...

‫اینجا جامون امنه، ‫تا وقتی یه راهی پیدا کنیم.

‫- اوه خدا. ‫- طوری نیست مایلز.

‫فقط همین جا پیش ‫بابای من میمونیم. ردیفه مایلز؟

‫جامون امنه.

‫میرم بابامو بیدار کنم ‫قبل اینکه بیای تو، باشه؟

‫شاید بد نباشه، مثلاً یه دستی ‫به سر و روی ماشین بکشی؟

‫اثر انگشتا رو پاک کنی؟

‫باشه.

‫آره.

‫هی، منو ببین.

‫همه چی درست میشه.

‫بابای من اتفاقاً میتونه خیلی هم باحال باشه.

‫اگه رو مودش باشه.

‫فقط...

‫هر وقت آماده بودی ‫همه چیو بردار بیار تو، باشه؟

‫فردا، ماشینو یه جا قایم میکنیم.

‫بابا؟

‫چرا خیسی؟

‫هی، تو چرا بیداری؟

‫داشتی شنا میکردی؟

‫اوم... من یه...

‫سر خوردم افتادم تو آب.

‫آدم بدا رو گرفتی؟

‫من همیشه آدم بدا رو میگیرم.

‫بیا ببرمت بخوابی. بیا بریم رفیق.

‫راستی روبی؟

‫چیه؟

‫ببین تو صندوق عقب چی پیدا کردم.

‫اینا که ساق بند هاکی نیستن...

‫نه اصلاً.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.