Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
،قویتر از همیشه باشید .ایران آزاد نزدیکه
«اشباح ماه ژوئیه»
مترجم: اشکان هیدی
۱. لوته
لوته.
بجنب دیگه، غاز تنبل! مهمون بیدار شده.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
این هاردنبرگ جوان یه احمقه.
خودش رو نووالیس صدا میزنه.
انگار که دست خود آدمه...
ولی یه چیزی نوشته که تو ذهنم مونده.
خوندن رو از کجا یاد گرفتی؟
از روی کتابهای آشپزی.
چی نوشته بود؟
دربارهی یه گل آبی که آرزوش رو داره.
یه گل آبی؟
من میگم یه رازه.
شایدم
بیشتر شبیه یه گل جادوییه که طلا و نقره میده.
فکر نکنم منظورش این باشه.
پس چی؟
من اون سنگ رو که پیدا کردم همین حس رو داشتم.
انگار دلم میخواست بزنم به جاده و هزارتا شگفتی ببینم.
مثلاً بری اهرام؟
نه، جای خاصی مد نظرم نیست.
آخه خالی کردن لگن فاضلاب که نشد زندگی.
واسه همینه که ملکوت آسمان در انتظار ماست.
اگه اونجا هم مجبور باشیم به اربابهامون خدمت کنیم چی؟
مطمئن باش تو بهشت اینجوری نمیرینن.
مگه نمیگن با همین جسم دوباره زنده میشیم؟
خب، اینم میگن که:
شتر از سوراخ سوزن رد میشه...
...اما آدم پولدار وارد بهشت نمیشه.
اصلاً شتر چی هست؟
شرط میبندم عمرمون قد نمیده یکیشو ببینیم.
فکر کنم یه چیزیه مثل بز گنده.
اونم از سوراخ سوزن رد نمیشه.
تو نمیخوای منو بفهمی.
انگار این سنگ باعث میشه تو بیداری رویا ببینم.
لوته، بندازش دور. اونوقت خیالت راحت میشه.
گرد هم آیید، ای مردم،
تا نوربرت، سنگقورتبدهی معروف رو تحسین کنید.
یه کجگردن واقعی از منسفلد.
گلوش رو نگاه کنید.
مثل درختی که طوفان کجش کرده، از بس تو تونلهای تنگ کار کرده.
اما حالا، مردم، به سرنوشت عجیبش گوش کنید.
نوربرت تا اعماق معدن میخزید و با سرعت فلز خام رو از دل سنگ جدا میکرد.
ناگهان، صدای رعد وحشتناکی میاد. کل کوه میلرزه، و بعد:
سکوت مطلق.
تمام زمستون زیر آوار تو معدن دفن شده بود.
اما آخه چطور تونست زنده بمونه؟
هیچی برای خوردن نداشت جز مس،
واسه همین هم مس خورد.
بله، مردم، درست شنیدید.
و امروز اینجا ایستاده...
...تا برای سرگرمی شما سختترین سنگها رو قورت بده.
خب، کی یه سنگ دم دستش داره؟
من.
- گرته، نکن. - نه.
یه تیکهی بهخصوص خوشمزه.
نوربرت سنگقورتبده، خانمها و آقایان.
ببخشید.
ببخشید مزاحم میشم،
ولی فکر کنم متوجه شدم که از دست دادن اون سنگ،
خب،
واقعاً یه خسران بود.
تمام تلاشم رو کردم که هرچه سریعتر هضمش کنم.
از زندگی تو تاریکی خسته شده بودم.
واسه همین از اونجا زدم بیرون.
البته الان فقط یه ولگردم، تقریباً یه گدا.
اگه فقط یه اسب داشتم.
فوراً میتاختم سمت فرانسه.
چرا فرانسه؟
مگه نشنیدی؟
اونجا گردن شاهزادهها رو میزنن.
حالا همهی مردم برابرن و مثل پرندهها آزاد زندگی میکنن.
و واقعاً فقط یه اسب لازمه؟
- اسبدزد. - اسبدزد...
۲. اورسولا
گیلاس درجه یک کیلویی ۱۲.۹۰ یورو
۱۹ یورو و ۹۲ سنت.
میشه گیلاسها رو پس بدم؟
...خواستار کاهش بودجه در هزینههای اجتماعی شد.
میلیاردها یورو صرف حمایت از افرادی میشود که کار نمیکنند،
این را لیندنر به نقل از گزارشهای رسانهها گفت.
سیاستهای توزیعی باید متوقف شوند...
کارگران جهان، متحد شوید!
جذابترین دیدنیهای منطقه با یک ون مجهز به تهویه مطبوع.
اورسولا.
تا جایی که من میدونم، ما ساعت ۱۰ باز کردیم.
ببخشید.
کاپوچینو.
و برای آقا، کیک گل رُز.
لیموناد.
- ببخشید، میشه اینجا رو تمیز کنید؟ - یه لحظه.
یکی دیگه براتون میارم.
دو تا سوسیس وینر برای سگه.
اسمش رو حدس بزن. متأسفانه نمیدونم.
فقط حدس بزن.
باشه، دو تا کاپوچینو.
انتخاب کردید؟
بله، کیک گل رز، خانم...
اورسولا.
و برای شما؟
- عافیت باشه. - سرما خوردی؟ سوسول.
- افتضاحه. - چیزی میخوری؟
عجله نکنید، لطفاً.
امروز برای دیدن طلوع آفتاب رفتیم کوهپیمایی تو مسیر برهنهگرایان هارتس.
- میشناسیدش؟ - فقط اسمش رو شنیدم.
اون بالا خیلی قشنگه. فقط یکم هواش آزاده، اگه منظورم رو بفهمی.
- چیزی پیدا کردین؟ - اورسولای ما خوشگله،
ولی همهاش کارش شده استرس.
منم کیک گل رز میخوام. کاریش نمیشه کرد دیگه.
چرا دفعه بعد شما هم با ما نمیاین؟
مارتا.
یه لحظه.
باید سریع تصمیم میگرفتم. به نظرت خیلی کوتاهن؟
نه. عالی شدن.
دختر منم از اینا میخواد، ولی سر کارش اجازه نمیدن.
مونیِ شما دیگه سر کاره؟
آره، تازه ۱۶ سالش شده و تو هاله تنها زندگی میکنه.
وای خدا
ما خیلی وقته از کابل رفتیم.
اینا کی بالاخره از زانگرهاوزن میرن؟
به نظر آدمای خوبی میان.
چیه حالا طرفدارشون شدی؟
پس برو با اون همسایهی عجیب غریبت چایی بخور.
اون مغوله؟ من که دلم نمیخواد تنها تو جنگل بهش بربخورم.
همیشهام با اون ون آبیه... مشکوکه.
دارم بهت میگم،
آلمان داره مثل تایتانیک غرق میشه و ما هم لئوناردو دیکاپریو هستیم.
چقدر بانمک بود.
دیگه تو قایق نجات جا نیست.
باید به این فکر عادت کنیم که ممکنه جنگ دوباره اروپا رو تهدید کنه.
باید آمادهی نبرد باشیم و از خودمون دفاع کنیم...
دقت کردی دانیلا هیچوقت پول خرد نداره؟
من دارم. شما دو تا دیگه غیرقابل تحملین.
اورسولا؟
یه لحظه.
♪ تو را در هزاران تصویر میبینم ♪
♪ مریم، با عشق بیان شده ♪
♪ اما هیچکدام نمیتوانند ♪ ♪ تو را به تصویر بکشند ♪
♪ آنگونه که روحم تو را میبیند ♪
♪ فقط میدانم که از آن زمان ♪
♪ هیاهوی جهان چون رویایی محو میشود ♪
♪ و بهشتی شیرین و وصفناپذیر ♪
♪ تا ابد در قلبم باقی میماند ♪
صورتحساب لطفاً.
صورتحساب.
ببخشید.
ما با خانمی به اسم مارکگراف قرار داریم. میشناسیدش؟
خانم مارکگراف؟ من امروز هنوز ندیدمش.
شمارش رو ندارین؟
چرا، ولی باید ایمیلام رو چک کنم.
قهوه میخواین؟
سلام. شما اینجایین.
سلام. شما اینجایین.
آنگلیکا مارکگراف هستم از فستیوال تابستانهی فرهنگ زانگرهاوزن. خوش اومدین.
- راحت پیدامون کردین؟ - بله، ممنون. ما دیشب رسیدیم.
از شنیدنش خوشحالم.
چیزی مینوشین یا بریم سمت آمفیتئاتر؟
بریم مستقیم همونجا.
منتظر کنسرتتون هستم.
اورسولا.
لطفاً برو پنکه رو از کیوسک بگیر.
به بزرگترین کلکسیون گل رز دنیا خوش اومدین.
چه بوی خوبی میاد.
این گل رز آبیرنگ به اسم شاعر و زمینشناس، نووالیس، نامگذاری شده،
که از مشاهیر این منطقه و خالق «گل آبی»,
نماد اشتیاق رمانتیک، بوده.
میتونین از زادگاهش هم دیدن کنین.
ورودی اولین یکشنبهی هر ماه رایگانه.
شاید شانس با ما یار بود.
آبجو دارن؟
اوه، کار امروزتون تموم شده خانم اولبریشت؟
خفه شو.
از وقتی پائولا ولش کرده،
- از روی اصول دیگه با کسی نمیخوابه. - داری قضیه رو عوض میکنی.
به خاطر، به قول خودش، «وفاداری به واقعه».
چِندشا.
پاول، لطفاً.
ببخشید، ما یکم قاطی داریم.
مشکلی نیست، من به بدتر از اینا عادت دارم.
ولی میدونم از کجا میتونین آبجو گیر بیارین، اگه هنوز میخواین.
حتماً.
رئیسم یه باکس آبجو برای بعد از کار تو دفترش نگه میداره، خودشم اینجا نیست.
- به دردسر نمیفتی؟ - یه کاریش میکنم.
تو هم میتونی با ما بشینی.
اگه دوست داشته باشی.
نمیخوام مزاحمتون بشم.
اسم من زولیماست. و تو مزاحم ما نیستی.
مگه نه؟
اصلاً.
فامیلیت واقعاً اولبریشته، مثل والترِ کمونیست؟
نه، خانم مارکگراف اینطوری صدام میکنه. فکر کنم یه جور لغزش فرویدیه.
اسم من اولریشه، مثل یانِ دوچرخهسوار.
کدوم دوچرخهسوار؟
مگه تو غار بزرگ شدی؟ اون قهرمان جوونیای منه.
به خاطر اونه که ۱۶ سالگی تو کارخونهی دوچرخهسازی کار میکردم.
- هیچوقت اسمش رو نشنیدم. - حتی تو اوروگوئه تمبر مخصوص خودش رو داره.
تنها آلمانیای که تور دو فرانس رو برده.
- هرچند احتمالاً دوپینگ هم کرده بوده. - ما هم دوپینگ میکنیم.
دانیلا با بتابلاکر ساز میزنه.
- خطرناک نیست؟ - نه بابا، ولی مشروب بیشتر میگیره.
- راستی، من اوروگوئه رفتم. - جدی؟
- چطور جاییه؟ - خیلی چیز خاصی نیست.
یه جورایی شبیه سواحل آتلانتیک فرانسه است.
من فقط یه بار دریا رفتم: تو اوزهدوم.
بقیهش هم فقط کنار رودخونهی اونشتروت چادر زدم.
اورسولا، اولریش، اوزهدوم، اونشتروت، اوروگوئه...
تو چه داستانی داری که با «اُو» شروع بشه؟
آره، اینجوری که میگی، راست میگی.
«اُو» (U) نماد سهمیه. (نمودار تابع درجه دوم سهمی در ریاضی)
از این بدتر هم میشه.
- اسم شوهرم اووه اورشپرونگه. - شوهرت؟
تو شناسنامه اسمم اورسولا اولریش اورشپرونگه.
عجیبه.
«او او او» نماد عنصر ۱۱۱، اوناوناونیومه.
تو طبیعت وجود نداره، فقط تو آزمایشگاه،
و حداکثر نیمهعمرش ۳.۶ ثانیهست.
فال خوبی برای رابطهتون نیست.
خب، ما ۱۶ سال دووم آوردیم.
ولی بازم حرف قشنگی نیست این «او»، وقتی بهش فکر میکنی.
انگار خسته و وله.
به نظرم «او» مرموزه.
اورانیوم.
اولیس.
اولانباتور.
خب، اینجا کوچهی مدرسهست، جایی که من مدرسه میرفتم.
و اونم کوچهی قلعهست.
نمیدونم چرا بهش این اسمو دادن.
قلعه یه جای دیگهست.
پس کل خانوادهت اهل اینجا هستن؟
نمیدونم. خب، پدر و مادرم.
- شغلشون چی بود؟ - اوه، چیز خاصی نبود.
مامانم تو آشپزخونه موهای مردم رو کوتاه میکرد.
قبل از اون، تو کارخونهی اورو تو بیترفلد کار میکرد،
نگاتیو فیلم میساخت.
هیجانانگیز به نظر میاد.
مامانم امولسیون حساس به نور رو مخلوط میکرد.
بابام میگفت برای همین فیلمهای دفا (DEFA) یه درخشش خاصی داشتن.
اگه استعداد مامانم تو شیمی معدنی نبود،
رناته کروسنر شبیه ماهی میشد.
رناته کی؟
رناته کروسنر.
تو آلمان شرقی بازیگر خیلی معروفی بود.
- بابات هم تو کارخونهی فیلمسازی بود؟ - بابا تو معدن بود.
اون تپهی خاک اونجا؟
عجیبه، هر بار که نگاهش میکنی، کاملاً متفاوت به نظر میاد.
♪ تو زانگرهاوزن، این شهر کوچیک گل رز ♪
♪ که رزهای زیبا و دخترای زیبایی داره... ♪
اووه، منم. یادم رفت امروز یه مراسم خاص داریم.
پس دیر میام. بوس.
اینجا میدون بازار و شهرداریه.
گیلاسها رو امتحان کن. فوقالعادهن.
زولیما؟
ما داریم برمیگردیم هتل.
اورسولا میخواست یه چیز دیگه بهمون نشون بده.
ما یکم خستهایم.
میشه ویولن منو بگیری؟
- حتماً. - ممنون.
- خداحافظ اورسولا، مراقب خودت باش، باشه؟ - عصر خوبی داشته باشی.
بعداً میبینمت.
همه چی خوبه؟
فکر کنم با هم رابطه دارن.
و اون کیه؟
مطمئن نیستم.
مامانم میگه یه معدنچی بوده که با شاهزاده به مشکل خورده
و برای مجازات، لای دیوار گذاشتنش.
معشوقهش هر شب میومده و سنگ رو با اشکهاش میشسته
تا اینکه صورتش دوباره پدیدار شده.
بیچاره.
راستی گفتی اسم و اینا، «زولیما» از کجا اومده؟
شخصیتیه تو کتاب «هاینریش فون افتردینگن» اثر نووالیس.
متأسفانه خیلی از نظر سیاسی درست نیست.
- پدرم استاد ادبیات آلمانه. - بدک نیست.
دیگه با اون عوضی در ارتباط نیستم.
حتی یه مدت از روی لجبازی از اسم وسطم استفاده میکردم: سوفی.
ولی برای کارم، زولیما بهتر جواب میده.
من عاشق زولیما هستم. یه جورایی خاصه.
تازه یکی از مادربزرگهای پدربزرگم هم از خانوادهی هاردنبرگ بوده.
جالبه، من حتی نمیدونم مادربزرگِ مادربزرگ داشتم یا نه.
زانگرهاوزن جای خیلی خطرناکی به نظر میاد.
ما قبلاً اینجا بودیم، نه؟
راست میگی. حالا دیگه همه جاشو دیدیم.
اون تپه الان واقعاً کاملاً متفاوت به نظر میاد.
اوه.
واقعاً میشه رفت اونجا؟
- دیگه نزدیکیم؟ - نه هنوز.
اون چیه؟
جدیدترین چیزی که مد شده.
شترسواری تا بنای یادبود کیفهاوزر.
- فکر کنم فردا اونجا اجرا داریم. - واقعاً؟
فکر کنم. باید از دانیلا بپرسم.
خب، اگه بخواید، میتونم برسونمتون اونجا.
عالی میشه.
در واقع فقط یه تپه سنگه.
اون بالا منظرهش عالیه.
ولی فقط سالی یه بار با تور راهنما میشه رفت بالا.
یالا.
اون پشت بنای یادبود کیفهاوزره،
جایی که امپراتور بارباروسا تو غارش خوابیده
تا روزی که دیگه هیچ کلاغی پرواز نکنه.
اونجا هم کارخونهی پنل پیویسی اووه است.
و اونم فروشگاه مبلمان منه.
رسیدیم.
رسیدیم.
یه هدیه برات دارم.
دیروز پیداش کردم.
خیلی قشنگه. ممنون.
خب، فردا ساعت ۱۰ میام دنبالت.
میخوای بیای تو؟
مطمئنم اووه الان نگران شده.
خانم کوخلوفسکی، منم، اورسولا. حالم خوب نیست.
گونتر، میخواستم برای اووه یه چیزی بپزم، ولی تخممرغ ندارم.
تخممرغ نداری؟ چطور ممکنه؟ بذار یه نگاهی بندازم.
تو نباید سر کار باشی؟
صبح بخیر، کلاوس.
اورسولا! دوباره اومدی به ما سر بزنی؟
اون موزیسینهای برلینی بیدار شدن؟
تو اون از خودراضیها رو از کجا میشناسی؟ نیم ساعت پیش رفتن.
عجیبه، قرار بود من ببرمشون کنسرتشون تو کیفهاوزر.
برام پیغامی نذاشتن؟
نه. شاید با قطار رفتن؟
اورسولا، هی، میدونم سر کاری، ولی...
امروز از گونتر دزدی شده. کلیدای ماشینشو زدن.
الان هیونداییش هم نیست.
پلیس میپرسه کسی چیزی شنیده یا متوجه چیزی شده یا نه.
ما همه به اون چینیه طبقهی همکف مشکوکیم.
بهم زنگ بزن.
ببخشید. امروز اینجا کنسرتی هست؟
گروه «کوفتههای بوهمی»، همونطور که میبینید.
♪ توی زانگرهاوزن، این شهر کوچیک گل رز ♪
♪ که رزهای زیبا و دختران زیبایی داره ♪
♪ من یه دختر زیبا انتخاب میکنم ♪
چوبهامو بگیر.
اون پایین رو نگاه کن.
خانم اورسولا.
جادوگرها، ارواح و کوتولهها همیشه تو کوههای هارتس پرسه میزدن.
فقط حواستو جمع کن.
خیلی جالب به نظر میاد.
میخوای بخریش؟
باید پول جمع کنم.
پس بذارش سر جاش.
اینجا تو آلمان همه چی مجانی گیرت نمیاد.
۳. ندا
اگه عاشق سفر به گذشتهاید، جنوب هارتس جای شماست.
فردا، یه گزارش جدید از بنای یادبود کیفهاوزر براتون میفرستم. فوقالعاده میشه.
و یادتون نره کانالم رو سابسکرایب کنید.
حدس بزن اسمش چیه.
فقط حدس بزن.
کمک میخوای؟
نه، ممنون.
♪ من برلین رو در شب دیدهام ♪
♪ من نیویورک رو دیدهام ♪
♪ توی لاس وگاس، تا دیروقت بیدار موندم... ♪
میفهمی مشکلش چیه؟
یه لحظه.
گیلاسها رو امتحان کردی؟
خوبن، نه؟
میتونم هستههاشو بندازم تو مزرعه؟
بده به من.
چی شد که اومدی اینجا؟
دارم یه فیلم میسازم.
حدس میزدم.
واقعاً؟
- میتونم باهات روراست باشم؟ - آره.
ماشینت یه تیکه لگنه.
منظورت چیه؟
میتونم درستش کنم که برگردی،
ولی دیگه معاینه فنی قبول نمیشه.
چقدر هزینهش میشه؟
اگه بتونم قطعهی مناسب رو...
من اینقدر پول ندارم.
میتونم فقط با ۱۰۰ یورو از شرش خلاصت کنم.
شوخی میکنی؟
آلمانی بلدی؟ میتونم کارت شناساییت رو ببینم؟
بوی خوبی میده.
این رز آبیرنگ به اسم شاعر و زمینشناس، نووالیس، نامگذاری شده،
که از مشاهیر این منطقه و خالق «گل آبی» بوده،
نماد اشتیاق رمانتیک.
میتونید از زادگاهش هم دیدن کنید. ورودیه رایگانه...
ببخشید.
پرداخت شما رد شد.
واقعاً مطمئنید؟
سه بار امتحان کردم. کار نکرد.
باشه، صبر کنید.
ممنون.
سینما
ببخشید. میتونم یه چیزی ازتون بپرسم؟
حالا بپرس ببینیم.
یه خانم با ژاکت نارنجی ندیدید؟
فکر میکنی من قیافهی همهی مشتریها رو حفظ میکنم؟
فکر کردم دیدم یکی از دوستام رفت تو، ولی تو سالن نیست.
بین خودمون باشه؟
اینجا جنزدست.
ولی ارواحش بیخطرن، برای همین نمیتونم پول بلیطت رو پس بدم.
ببخشید؟
هنوزم میخوای فیلم رو ببینی؟
من الان جلوی موزهی تاریخ محلی هستم.
متأسفانه، بستهست.
وگرنه میتونستید اسکلت یه ماموت واقعی رو ببینید...
- ببخشید؟ - بله، بفرمایید؟
- میشه دو تا قهوهی دیگه برامون بیارید؟ - حتماً.
«با هارتس در هارز».
قهوهتون.
ممنون.
- بفرمایید. - ممنونم.
نوش جان.
اینجا نمیتونید بخوابید.
داریم میبندیم.
ببخشید. ایستگاه قطار از این طرفه؟
جالبترین دیدنیهای منطقه...
...با یک ون کولردار.
میتونم یه پیشنهادی بهتون بدم؟
جالبترین دیدنیهای منطقه با یک ون مجهز به کولر
درخواست پناهندگی سیصدهزار نفر رد شده، ولی کشور رو ترک نمیکنن.
اونا دارن از تمام مزایا و خدمات درمانی استفاده میکنن.
میشینن تو مطب دندونپزشک و دندوناشونو درست میکنن...
...در حالی که شهروندای آلمانی نمیتونن وقت بگیرن...
مطمئنم از تور من لذت میبرید.
اول کجا میریم؟
سورپرایزه.
ولی بنای یادبود کیفهاوزر تو برنامه هست، مگه نه؟
نه، من اونجا نمیرم.
من جاهای خیلی جالبتری رو میشناسم.
اگه میخوای برات تبلیغ کنم، در ازاش باید یه چیزی بهم بدی.
عمراً.
تور من خیلی با دقت برنامهریزی شده.
آهان.
بوک نوهٔ یکی از دوستامه.
پسر خیلی خوبیه.
معلومه.
متأسفانه دوشنبه باید ونم رو بفروشم.
- پس چرا باید برات تبلیغ کنم؟ - اوه، راست میگی.
همینجوری ازت خوشم میاد.
ایشالا غار بارباروسا جزو تورت هست؟
راهش خیلی پر پیچ و خمه.
آروم باش ندا.
دستشوییم گرفته.
متأسفانه یه مشکلی هست.
- بوک پیاده نمیشه. - نمیتونه تو ماشین بمونه؟
نمیشه یه بچه رو تنها تو ماشین گذاشت.
تورهات همیشه اینجوریه؟
هی، کوچولو.
میشه یه لطفی کنی و پیاده شی؟
عمراً. استگوسوروس خوابه.
میشه لطفاً بیدارش کنی؟
تو خودت خوشت میاد یکی بیدارت کنه؟
سورپرایزت این بود؟
بهش میگن «سنگ بدبو» چون سنگش بو میده.
سنگش بو میده؟
میخوای امتحان کنی؟
بوی تخممرغ گندیده میده.
اینا حیوونا و گیاهایی هستن که...
...۲۵۰ میلیون سال پیش تو گل و لای پوسیدن.
یعنی ما ۴۵ دقیقه راه اومدیم به خاطر این؟
نمیخوای فیلم بگیری؟
فکر نکنم با این فالوورام بیشتر بشه.
بعدش کجا میریم؟
سورپرایزه.
از همین میترسیدم.
شاید اونجا یه کلیپ کوتاه بگیرم. جنگلش به اندازه کافی قشنگه.
سونیه؟
آره.
مارک خوبیه. یه زمانی تو فروشگاه لوازم الکترونیکی کار میکردم.
خب، پس.
شاید کمک بخوای؟
همونطور که گفتم، من هیچوقت کمک لازم ندارم.
آهان.
اگه بخوای، میتونی دکمه رو برام فشار بدی.
- البته، با کمال میل. -به دستور من.
همیشه آمادهام.
حالا، لطفاً.
و... حرکت.
فوقالعادهست، این جنگل سبز.
این آرامش. بوی خاک و خزه.
چرا «کات»؟
گفتی بوی خاک و خزه میاد.
ولی بویی که اینجا میاد بوی گوگرده.
یعنی بگم بوی گُه میده؟
آره خب، راست میگی.
و... حرکت.
فوقالعادهست، این جنگل سبز.
این آرامش. بوی خاک و خزه.
برای کفشهای کوهنوردی جک ولفاسکین من عالیه.
فقط با چند قدم راه رفتن کاملاً ریلکس شدم.
چیزی شده؟
بوک میگه یه کم غمگین به نظر میومدی.
منظورش چیه؟
نمیدونم.
یه کم غمگین.
دوباره امتحان میکنم.
و... حرکت.
فوقالعادهست، این جنگل سبز. این آرامش. بوی خاک و خزه.
اون دو تا یارو وایسادن و مثل احمقا بهم زل زدن،
بعدش برگشتن و مثل جنزدهها فرار کردن.
حتماً همون دو تا لخته بودن که دیدیم.
شما چی فکر میکنی، خانم ندا؟
من دیگه به هیچی فکر نمیکنم.
با خودم گفتم، لعنتی، شاید گراز وحشیه. برگشتم ولی چیزی ندیدم.
راست میگه، شاید روح بوده.
مثل اینکه رئیس منم یکی دیده، ولی خب اون یه کم دیوونهست.
پستچی تا حالا دو تا دیده.
زمان معدن هم کلی داستان در این مورد بوده.
یعنی واقعاً اینجا روح پرواز میکنه؟
پستچی میگه...
...اونا عادی راه میرن، روی دو تا پا.
من یه بار تو سینما صدای قدمهای عجیبی شنیدم.
میشه ما رو ببری همونجایی که این اتفاق افتاد؟
خانم ندا یه کانال یوتیوب داره.
باید همین دور و بر بوده باشه.
بابابزرگ، پس کی بالاخره روحها میان؟
بوک، تو واقعاً به روح اعتقاد داری؟
نه، تو چی؟
نمیدونم. ولی اگه روحها واقعی بودن، شاید حال خانم ندا بهتر میشد.
بریم یه کم گیلاس بچینیم؟
میشه لطفاً اینقدر بلند فین نکنی؟
ببخشید.
به خاطر اون یاروهای قبلیه، هان؟
اونا؟ نه.
احتمالاً یه شکست عشقی کوچیک بوده.
سیگار میخوای؟
ممنون.
هرچند، با این قضیه آتشسوزی جنگلها...
- چه روز گندی. - نگو که دلم خونه.
دستت چی شده؟
کنترلمو از دست دادم.
تو واقعاً به روح اعتقاد داری؟
راستش،
نه زیاد.
تو چی؟
این واقعاً افتضاحه.
اون دو تا آفت کجا رفتن؟
امیدوارم بلایی سرشون نیومده باشه.
اینجا واقعاً گراز وحشی داره؟
سونگ-نام؟
سونگ-نام؟
بوک؟
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
حتی بدون روح هم، اینجا یه پست جالب میشه.
و من برات یه کیک خوشمزه تو خونه میپزم.
حالت رو بهتر میکنه.
- پلیس. - پلیس؟
لعنتی.
اون عوضیها رو میشناسم، ولی مگه چیکارمون میتونن بکنن؟
گیلاسهایی که چیدیم، ملک خصوصیه.
اوه؛ خب حالا.
و اگه بخوایم دقیق بگیم، بوک اجازه نداره تو آلمان باشه.
منظورت چیه؟
- و من یه ماشین دزدیدم. - چی؟
اینجا میمونیم تا اوضاع آروم شه.
این یه راه مخفیه.
من چراغ قوه دارم.
سونگ-نام؟
این...؟
ما تو غار بارباروسا هستیم.
معمولاً ورودیش خیلی گرونه.
من اتحاد جماهیر شوروی رو ترک کردم
چون نمیخواستم برم جنگ افغانستان.
اون موقع عاشق یه راننده تراموا بودم.
قرار بود اونم بعداً بیاد.
میخواستیم بریم ایتالیا،
ولی اون با یکی دیگه ازدواج کرد.
سال پیش نوه اش بوک رو فرستاد پیش من.
چون اونجا...
اونجا رو نگاه کن.
بوک، اونقدر دور نشو.
ممنون.
ممنون.
و تو نمیدونی مریم چی شد؟
تو تهران نمیتونستیم شرایطو تحمل کنیم و میخواستیم با هم بزنیم بیرون.
ولی اون نتونست پول جور کنه.
برای همین من تنها رفتم.
بدون اینکه بهش چیزی بگم.
از اون موقع دیگه با هم حرف نزدیم.
و تو چی؟
من داستان خاصی ندارم.
وقتی ۱۸ سالم بود فوتبال بازی میکردم.
ما رو به زابژه تو لهستان دعوت کردن، شهر خواهرخوانده زانگرهاوزن.
اونجا هم معدن زیاد داره.
تیم مردان هم اونجا بود.
ما یه هفته کامل اونجا بودیم.
یه کم عاشق یه لهستانی شدم.
اسمش ویتولد بود.
گوشهای بامزه و آویزون داشت.
شب آخر یه مهمونی بود،
و ویتولد با داور لب گرفت.
از روی انتقام، منم با اووه لب گرفتم.
بعد مونی به دنیا اومد.
و من رفتم سر کار.
و حالا؟
حالا...
من دیگه فراموش شدم.
خب، کافیه.
بالاخره تو جمع خوبی هستی و فقط داری غر میزنی،
غیرقابل تحمله.
تو کی هستی؟
من لوته هستم.
جدِ جدِ جدِ جدِ جدِ اورسولا.
خب، اگه اشتباه نکرده باشم.
جد بزرگ من؟
راستش، ما خودمون رو نشون نمیدیم، ولی اون مردهای لخت دیگه خیلی زیاد بودن.
خب، و اون گلدون هم کار من بود،
وقتی داشتی با اون آدم از خود راضی میگشتی.
ولی...
- تو خیلی جوون به نظر میای. - بیخیال، من تو نوزده سالگی مُردم.
چی شد؟
من داشتم با عشقم به فرانسه فرار میکردم، به خاطر انقلاب، میدونی.
ولی بعد از چند مایل گیر افتادیم،
و من به خاطر ولگردی، دزدی اسب، و توهین به سلطنت به مرگ محکوم شدم.
ولی قبل از اون، موقع به دنیا اومدن دخترمون مُردم.
تو اینجا تنهایی؟
نه، ما یه عالمه ایم.
یازده کارگری که اینجا تو اعتصاب سال ۱۹۲۱ تیرباران شدن،
حتی تیم فوتبال خودشون رو دارن.
دیروز دیدم یکی رفت سینما.
اون شاید دوست من ریفکا بوده.
اون یه زمانی تو سارایوو بلیط فروش بود. یه عاشق واقعی فیلم.
اون به عنوان پارتیزان علیه نازیها جنگید،
دستگیر شد و به عنوان کارگر اجباری به یه غار اینجا فرستاده شد.
و چرا شما همه هنوز اینجا هستین؟
شما آدمهای زنده چقدر فراموشکارین.
اونجا چیکار میکنین؟
خیابان همبستگی مردم
مترجم: اشکان هیدی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.