Afrikaans
Akan
Albanian
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
میتونست بهتر باشه
اما میتونست بدتر هم باشه
اون ماسکی که درست کردی مگه چشه؟
اصلاً هیچ مشکلی نداره
سه هفته طول کشید تا گلدوزیش کنم
نخ گلدوزی ابریشم فرانسوی روی پارچه ساتن دوشس
عالی بود. امروز صبح خودم مخصوصاً گذاشتمش توی اتاق لباسپوشی دخترا
و البته، ده دقیقه قبل از شروع مهمونی، خیلی مرموز ناپدید شد
قیچی کجاست؟ اه. توی اتاق بالا جا گذاشتمشون
آلفی، زود برو بیارشون. وقتی نداریم
خودشه. هنوز تموم نشده
تو برو. من تمومش میکنم
خیاطی بلدم
دعا کن امشب دستم به خون کسی آلوده نشه
بانوی من، کالسکه دمِ در آمادهست؛ کیفدستیهاتون هم کنار دره
و ماسک جدید دوشیزه رزاموند هم تا چند لحظه دیگه تموم میشه
ماسک رزاموند رو پیدا کردیم
اوه
عالی شد دوشیزه رزاموند. زیرِ میز توالتم بود
جای خیلی عجیبی بود که برام گذاشته بودی
فکر نمیکنم سوفی از قصد اونجا گذاشته باشتش
هیس، پوزی
شاید خورده بهش و از روی میز افتاده و متوجه نشدی
پوزی
مادر، شاید بهتره دلمون برای سوفی بسوزه
آدما وقتی حسودی میکنن، کلاً عقلشون رو از دست میدن
معلومه که میخواست اولین حضور من رو خراب کنه. مگه نه؟
این حقیقت نداره سوفی
آدم نباید بهونه بیاره
وقتی کسی اشتباه میکنه
باید عذرخواهی کنه
ببخشید. صداتون رو نشنیدم
منو ببخشید
لطفاً عمیقترین پوزش من رو بپذیرید
دخترا
اوه، همین الان تمومش کردم
اونا همین الان سوار کالسکه شدن. دوشیزه لی ماسکش رو پیدا کرد
اوه؟
خب، فکر کنم این خوبه. خب، حداقل رفتن
دوشیزه لی بهم گفت حسود
حسودِ چی؟ بیادبیش؟
و میدونی چیه؟ حق با اونه
من حسودم
من عصبانیام
چون اونا امشب به مهمونی میرن و قدر هیچکدوم از اینها رو نمیدن
میان خونه و از یه چیزی شکایت میکنن
از اینکه تزئینات ناامیدکننده بوده یا لباسای بقیه خیلی پایینتر از اونا بوده
نه دوشیزه پوزی
نه، پوزیِ بیچاره نه
اما لیدی پنوود از همهچیز ایراد میگیره
میتونی تصور کنی یه مجلس رقص چقدر میتونه زیبا باشه؟
برای رفتن به اونجا هر کاری میکنم
رقصیدن توی یه تالار زیبا به جای تمیز کردنش
جوری بهت نگاه کنن که انگار به اونجا تعلق داری، نه مثل یه تیکه از اثاثیه خونه
فقط برای یک بار
فقط برای اینکه اون حس رو توی یک شب باشکوه تجربه کنم
چی؟
میتونی همین امشب بری. چی؟ من نمیتونم برم
اما میتونی تصورش کنی؟ اوه
لیدی پنوود زندهزنده پوستم رو میکنه
هرچند، یه مهمونی بالماسکهست
من لباسِ مبدل میپوشم. هیچکس نمیفهمه منم
حس خیلی خوبی داره که لیدی پنوود رو دور بزنیم
دقیقاً. اون هم با اون رفتاری که این سالها باهات داشته
فقط یک شبه
اوه، اما من نمیتونم. ولی میتونی
فقط یک شبه. یه شب باشکوه
فقط برای خودت
به هیچکس خدمت نمیکنی
یه بانو میشی
باید برام یه لباس خوب پیدا کنیم
باید قشنگ قیافهم رو عوض کنم. اوه، ما این... ماسک زیبا رو داریم
لباس خوابها باید اتو و آماده بشن
برسهای مو تمیز شن. تختها آماده شن
من بلدم چطور تخت رو مرتب کنم
نگران نباش. همهچیز دقیقاً همونطوری که دوست داری انجام میشه
اوه
من نه تنها خیاطی بلدم، بلکه قبلاً یه زن رو با زیرپوش هم دیدم
من پر از غافلگیریهای بزرگم
پسرای اصطبل کالسکه یدکی رو دمِ در آماده کردن
این رو از کجا پیدا کردی؟
فرستادمش زیرشیرونی. هیچکس هیچوقت اونجا رو نگاه نمیکنه
یه صندوق لباسهای قدیمی اونجاست که مال خواهر لرد پنوود بوده
یکم از مد افتادهان
اما توی بالماسکه اهمیتی نداره
و دستکش هم پیدا کردم
زیباست
و
کفشهای نقرهای که بهش میاد
آلفی
اونا مال لیدی پنوود هستن
مسلماً اون نمیتونه کفشهای کارِ کثیفش رو بپوشه
میخوای پابرهنه بره بیرون؟
اگه لیدی پنوود بفهمه قشقرق به پا میکنه
اگه کفشها رو پای سوفی ببینه چی؟
لیدی پنوود انقدر کفش داره که حسابش از دستم در رفته
بعید میدونم اصلاً متوجه بشه
مگه نه؟
درسته
خیلی خب
تو لیاقت این رو داری که امشب بری
تو لایق این هستی که اونجا باشی
این حقِ مادرزادیته، درست مثل دوشیزه لی و دوشیزه پوزی
میتونم انجامش بدم
خواننده نجیب و عزیز من
تعقیب
شکار، هیجان
این یه حقیقته که تمام دنیا دنبال چیزی میگردن
و اعیانِ عزیز ما هم مستثنی نیستن
این فکر که من هنوز رو دست نموندم، کاملاً خیالیه
این فصل دیگه هدر رفته
بعضیها دنبال معنا میگردن
بعضیها دنبال نیمه گمشدهشون
در حالی که بقیه دنبال آرامشن
درست مثل لرد و لیدی کیلمارتین
که تصمیم گرفتن این فصل رو در اقامتگاه لندنشون استراحت کنن
شوهر شما با بچهها خیلی خوب تا میکنه، مگه نه؟
اگه میخواید توی معدنهای زغالسنگ سرمایهگذاری کنید، فوراً به بیعانه نیاز دارن
فکر کنم وایکنت خیلی مشتاق بود
و اما در مورد بدنامترین جنتلمنِ این فصل
آقای بندیکت بریجرتون
آخرین بار وقتی دیده شد که با تاخیری کلاسیک وارد بالماسکه لیدی بریجرتون شد
حتی مصممترین عیاشها هم باید در برابر قدرتمندترینِ نیروها تعظیم کنن
مادرها
این نویسنده نمیتونه جلوی کنجکاویش رو بگیره که اون دنبال چی میگرده
اما خواننده عزیز، مراقب باش که زیاد جستجو نکنی
چون ممکنه همیشه از چیزی که پیدا میکنی خوشت نیاد
سوفی بِک
اون دختره خیرهسر کجاست؟
همینجام، بانوی من
یکی از جفت کفشهام لک برداشته در حالی که هنوز نپوشیدمشون
جاش لک افتاده
درستشون میکنم
وظیفه توئه که این چیزا رو متوجه بشی تا من مجبور نباشم
بهتره عالی درستشون کنی
در واقع، حالا که داری این کار رو میکنی
دلم میخواد تمام کفشهام واکس بخورن و دوباره دوخته بشن
و کلکسیون رزاموند
میخوایم برای بندیکت بریجرتون در بهترین حالتش به نظر بیاد
اوه، خانم، این بیشتر از ۱۰۰ جفته
با بقیه کارهام، ممکنه ماهها طول بکشه
عالیه. تا اون موقع دیگه استاد شدی
امیدوارم زودتر برسه
صبور باش، سوفی
میدونم، اما بیصبرانه منتظر دیدنش هستم
بالاخره قراره یه مادر داشته باشم. همیشه آرزوش رو داشتم
و خواهرانی خواهم داشت که باهاشون بازی کنم
و مادر جدیدم باید خیلی دوستداشتنی و مهربون باشه که داره با پدر ازدواج میکنه
سوفی، این خیلی مهمه
نباید جلوی لیدی پنوودِ جدید، لرد پنوود رو «پدر» صدا کنی
چرا؟ فقط نباید این کار رو بکنی
هوپ
همسر جدیدم. اوه
عشقم
خیلی خوشحالم که بالاخره اینجایی
دوری ازت رو دوست نداشتم
بچهها اینجان
این رزامونده
و پوزی
سلام دخترا
بذار خدمه رو بهت معرفی کنم
این پیشخدمتمون، رامزیه
ایرما آشپزخونه رو اداره میکنه
و این دوشیزه تیمونز، معلمسرخونهمونه
و این دخترِ نازنین کیه؟
این سوفی بِک هست
تحتِ سرپرستیِ منه
از دیدارت خوشحالم
میدونم که مثل بچه خودت ازش مراقبت میکنی
البته که همینطوره
اون مظهر وقار و دلرباییه، سرورم
شنیدنش باعث خوشحالیه
واقعاً علیاحضرت مجبورت کرده تکتک کفشهاش رو تمیز کنی؟
و مال دوشیزه رزاموند رو
در حالی که همش داره از این حرف میزنه که چطور رزاموند قراره بندیکت بریجرتون رو به تله بندازه
بیچاره آقای بریجرتون. اگه اون دوتا چشمشون دنبالش باشه
حتی گاردِ ملکه هم نمیتونه ازش محافظت کنه
«میخوایم برای آقای بریجرتون در بهترین حالتش به نظر بیاد.»
آیا دارم حس حسادت رو حس میکنم، دوشیزه بِک؟
به رزاموند؟
شوخی میکنی
یه چیزی اعصابت رو خورد کرده. دارم هزار تا کفش تمیز میکنم
انگشتام خشک شده. معلومه که اعصابم خورده
نه، اگه قضیه سرِ کفشها بود، میشدی همون سوفیِ شوخطبع و کینهای
اینی که الان هستی، سوفیِ غمگین و اخموئه
از وقتی اون مهمونی تموم شده، تو
این در مورد مهمونیه
درسته
داری چی رو مخفی میکنی؟
اوه خدای من
یه جنتلمن رو دیدی
یه جنتلمن رو دیدم
جرأت دارم اسمش رو بپرسم؟
نه
بندیکت بریجرتون
بفرما. چیزی نیست
یه لحظه بود و تموم شد
دیگه هیچوقت نمیبینمش
اصلاً دلم نمیخواد دوباره ببینمش. آخه کجا قراره دوباره ببینمش؟
کلاً فراموش میکنیم که اصلاً دیدمش. روشنه؟
شاید بهتر باشه درباره اتفاقاتی که توی مهمونی بالماسکه افتاد صحبت کنیم؟
بله
مهمونی لیدی بریجرتون خیلی تماشایی بود، مگه نه؟
صحنهای بود که ارزشِ مرور کردن داشته باشه؟
واقعاً
باورت میشه که بندیکت بریجرتون نیمی از مهمونی رو غیبش زد؟
باورت میشه که بندیکت بریجرتون نیمی از مهمونی رو غیبش زد؟
وقتی مهمونی خودت رو بگیری، باید خیلی حواسمون بهش باشه
وقتی من مهمونی بگیرم
علیاحضرت
خواسته من رو فراموش کردی؟
یه مهمونی میگیری، مگه نه؟ به موضوعی براش فکر کردی؟
بابت مزاحمت معذرت میخوام، علیاحضرت. لیدی بِیرد تقاضای ملاقات دارن
خب؟
علیاحضرت، به نظر میرسه لیدی بِیرد در شرایط حساسی هستن
با اجازه شما، ایشون میخوان برای دوران وضع حمل از وظایفشون مرخص بشن
و بعد از تولد نوزاد برگردن
میتونی مرخص بشی
اما بدون که این همیشگی خواهد بود
میتونی بری
چه گستاخیای
نه عقل سرش میشه، نه مسئولیتپذیری؛ چه برسه به اینکه فکرِ زحمتی باشه که برای من درست میشه
آدم موقعِ چنین تصمیماتی نباید ملکهش رو هم در نظر بگیره؟
چقدر لیدی بِیرد خوششانسه که ملکهای به این بخشندگی داره
که بدون معطلی از وظایفش معافش میکنه
من به بخشندگیِ بیش از حد معروفم، البته وقتی که طرف مستحقش باشه
ممنون بابت بازی
خیلی روشنگرانه بود
بابت از دست دادن لیدی بِیرد تسلیت میگم
میبینی؟ هوم؟
اونا حتی به سمتم نگاه هم نمیکنن. هیچکس به من علاقه نداره
چون برای خودت وجههای ساختی که کسی جرأت نمیکنه بهت نزدیک بشه
این... اصلاً درست نیست. من خیلی خوشبرخوردم
خب پس سعی کن به یکیشون لبخند بزنی. چی؟ نه
لطفاً نه
اگه انقدر مطمئنی که اونا علاقهای ندارن، پس چه ضرری داره؟
اوه، نه
مادر. اِلویز
وای
چقدر خوشتیپ شدی
انگار تعجب کردی
در واقع منظورش اینه که تعجب کرده قبل از ظهر تو رو بیرون از تخت دیده
حقیقت اینه که اومدم نقش همراهِ خواهر عزیزم رو بازی کنم
کسی که اونطور که شنیدم، به یه همراه نیاز داره چون قطعا هنوز رو دست نمونده
خب
بندیکت. خب
بله. لطفاً؟ خب
من... با بارون هندرسون شروع میکنم
اووم
جدی نمیگی، هر کلکی که پشت این کارته
البته که نه. پس عجب صبح دلانگیزیه
دیدنتون چقدر باعث خوشحالیه
مجبورت نمیکنم با کسی حرف بزنی. اما در عوض، یه لطفی ازت میخوام
واقعاً به کمکت احتیاج دارم
باید صاحب این دستکش رو پیدا کنیم
اصلاً چرا یه دستکش زنانه پیش توئه؟ چون یه بانویی گمش کرده
دلم میخواد بهش برگردونمش. ضمناً، حرفی به مامان نزن
خودت خوب میدونی که نباید با احساسات دخترای دمِبخت بازی کنی
کاری که اگه نمیخوای مامان بویی ببره، قطعاً داری انجامش میدی
اصلاً هم اینطور نیست
فقط میخوام از اون خانوم جوانِ خاص تشکر کنم
بابت یه گفتگوی صمیمانه
در عوض، منم ازت در برابر مامان و حکومتِ وحشتِ همسریابیش محافظت میکنم
تو بیشتر وقتها برادر موردعلاقهی منی
هوم. میخوای از کجا شروع کنیم؟
خداروشکر که به خاطر فامیل بودن، مجبور نیستیم تو صف منتظر بمونیم
اونم کنار اون همه آدمِ خالهزنک
اونا برای غیبت کردن اینجا نمیان
فقط میان هدیه بدن و بعد، خیلی راحت
هر کدومشون یه تیکه شایعه یادشون میافته
هوشمندانهست. اوه، باور کن اصلاً اینطور نیست
متأسفانه کالین برای قرارِ ماهیانهش رفته بیرون
با آقای فینچ و آقای دنکورث، که میرن کلِ لندن رو یه لقمه چپ کنن
خب، در حقیقت، من اومدم شما رو ببینم. اوه
بندیکت با یه خانوم جوان آشنا شده. آه. من فقط دارم سعی میکنم یه دستکش رو برگردونم
دستکشِ همون خانومِ نقرهپوشی که باهاش غیبت زد؟
لیدی ویسلدون همهچی رو میبینه، بندیکت
هرچند اعتراف میکنم که نشناختمش
اون کیه؟
نمیدونم
تنها چیزی که دارم این دستکشه
فکر کردم چون شما همهچیز رو میبینی
در موردش چی میدونی؟
اِم
برادر، لطفاً بگو که از علایقش پرسیدی
با حرف زدن از خودت تا سرحد مرگ کلافهش نکردی که؟
سوالهای زیادی ازش پرسیدم اما جوابهای کوتاهی داد. اون
توی انگلیس بزرگ شده
اون
آبهای عمیق رو ترجیح میده؟
اون، اِم... بلد نیست برقصه، که خیلی عجیب بود
اوه، و ویسلدون هم میخونه
خب، سلیقهش عالیه اما این چیز زیادی بهمون نمیگه
خب
فکر کردم
داشتم فکر میکردم
اگه بشه یه پیام توی ویسلدون بذارید
تا کمکم کنه دستکشش رو بهش برگردونم
خب
نمیتونم به اون اشارهای کنم
یا به هیچ وجه به لباسش. چرا نه؟
ممکن نیست من تنها کسی بوده باشم که توی مهمونی متوجه شما دوتا شده
اون تنها روی تراس با یه مَرد بود
همین به قدر کافی بد هست
بدتر از اون اینه که اون مرد
یه هوسبازِ بدنامه
چطور جرئت میکنی؟
من عاشقِ لذتم، یه... یه... روحِ آزاد
که دربندِ سنتهای خشک و خالی نیست
تو یه هوسبازی. بله
آره. اون هیچوقت خودش رو نشون نمیده
اگه این کار رو بکنه، آبروش میره
پس
اسم من رو بیار
اما بگو که دنبال کسی میگردم
شاید اینطوری خیالش راحت بشه که من... قصدم جدیتره
کوچکترین اشارهای به اینکه ممکنه اهلِ ازدواج باشی
کافیه تا مامانها محاصرهت کنن
اِل راست میگه. وقتی سد بشکنه، دیگه نمیشه جلوش رو گرفت
از پسِ چندتا مامان برمیام
ملکه از این موضوع خیلی لذت میبره. از پسِ ملکه هم برمیام
فکر کنم. شاید؟
خب، در واقع نه، اما به هر حال انجامش بده
خوانندهی عزیز و گرامی
این فصل، ممکنه اشرافزادگان صیدِ جدیدی برای شکار داشته باشن
قلبِ پسرِ دومِ یک خانوادهی خاص
به نظر میرسه این عیاشِ آزاده
اخیراً زیاد در حال قدم زدن در «راتن رو» دیده شده
با این قصد که زندگی مجردی رو کنار بذاره
و در مهمونیهای رقصِ بیشتری شرکت کنه
جدیدترین نسخهی ویسلدون، خانوم. ممنون
آیا این جنتلمنِ خوشسیما از انزوا بیرون اومده
تا به گرمای آغوشِ جامعه بپیونده؟
ممکنه این هوسباز سرِ عقل اومده باشه؟
آیا مادری هست که سودای داماد کردنِ اون رو داشته باشه
یا خانوم جوانی که از این خبر شاد نشه؟
روزاموند
شاید بانوی خاصی باشه که اون به دنبال همنشینی باهاشه
نویسنده فقط میتونه حدس و گمان بزنه
داره بندیکت بریجرتون رو توصیف میکنه
سوفی، من تکتکِ شمارههای ویسلدون رو خوندم
این قطعاً در مورد اونه
اگه دنبال تو باشه چی؟
احمق نباش. اون حتماً توی هر مهمونی با یه دختر جدید آشنا میشه
این میتونه در مورد هر کسی باشه. سوفی
سوفی
روزاموند رو برای رفتن به «راتن رو» آماده کن
شاید لباس آبی بپوشه
عالی میشی عزیزم
نمیخوام این کار رو بکنم
مگه ما با هم توافق نکردیم؟
بله، اما توافقمون این بود که تو من رو در برابر خواستگارها محافظت کنی
نه اینکه من رو بندازی وسط دهنِ شیر
ممکنه اونا اطلاعاتی داشته باشن
اگه مامان حداقل یک بار تو رو در حال حرف زدن با خواستگارها نبینه، خودش دستبهکار میشه
این منطقیه یا اجبار؟
لرد تاس! لرد پایک
روزِ قشنگی برای پیادهرویِ دستهجمعیه، مگه نه؟
و چه خویشاوندِ دلربایی رو توی این پیادهروی همراه خودتون آوردید
تنهاتون میذارم تا بیشتر با هم آشنا بشید
لرد تاس
شنیدم یه خواهر دارید
اون احیاناً... رقصیدن بلد نیست؟
کجا داره میره؟
اوه
آقای بریجرتون
روزِ زیباییه، مگه نه؟
همینطوره
خانومها، یه روز عالی برای آبتنیه
اینطور فکر نمیکنید؟
گمانم همینطوره. هرچند من ترجیح میدم توی خشکی بمونم
آه. آقای بریجرتون
داشتم لباستون رو تحسین میکردم. ...پیادهروی توی یه روزِ آفتابی
آقای بریجرتون. اوه، آقای بریجرتون
من که قطعاً از شنا کردن لذت میبرم
واقعاً؟
فکر نمیکنم قبلاً با هم ملاقات کرده باشیم، خانوم
روزاموند لی
اوه... چرا یهو رفتارش عوض شد؟
اعتراف میکنم که نمیدونم
و از ترسِ اینکه نظرش عوض بشه، چیزی نمیپُرسم
هوم
اینکه اینهمه خانوم دورِ یه جنتلمن جمع بشن، احمقانه نیست؟
مثل یه دسته غازه که سرِ یه تیکه نون با هم رقابت میکنن
آخرش همهشون گرسنه میمونن
قیافهی خیلی از این خانومهای جوان جوریه که انگار واقعاً به اون تیکه نون احتیاج دارن
هیس
چی شد؟ داشت خیلی خوب پیش میرفت
به نظر میرسید مجذوب شده. در مورد لباسم حرف زد
بعد روش رو برگردوند. مردا دمدمیمزاجان
روحیهت رو حفظ کن. بالاخره یه راهی براش پیدا میکنیم
لباسهای شما توی جشنِ نقابپوشان چی بود؟
من قو بودم
من لباس ملکه آن رو پوشیده بودم. یه پریِ جنگلی
جالبه
آه
دوشیزه... خدای من
دوشیزه بریجرتون
کمک
آره
توی شش تا جشنِ رقص شرکت کردیم
و هفت تا مهمونی شبانه
اونقدر پیادهروی کردیم که پاهام ورم کرده
و هیچ خبری از اون خانومِ دستکشپوش نیست
خواهش میکنم، میشه دیگه بیخیال بشیم؟
برگردیم به همون روالِ دوری از دنیا؟
هر چقدر دلت میخواد دوری کن
دیگه لازم نیست این لطف رو در حقم بکنی
خوانندهی عزیز و گرامی
در حالی که این نویسنده امیدوار بود پسرِ دومِ خاصی سر و سامون بگیره
به نظر میرسه چشمهی امید خشک شده باشه
خانومهای جوانِ اشراف واقعاً تشنهلب موندن
چون به نظر میرسه خواستگاری که اونا براش لهله میزنن
فقط چشمش دنبال زنیه که هنوز آفتابی نشده
مادر، من چه اشتباهی کردم؟
اون بهترین گزینهی این فصله. حقشه که با من باشه
ناراحتیِ دخترم برات خندهداره؟
البته که نه، بانوی من
خوبه
این نویسنده در عجب است که آیا این جستوجو به زودی به پایان میرسه یا نه
چون یه جنتلمن فقط تا یه مدتِ محدود میتونه بدونِ آب توی بیابون سرگردون باشه
اجازه میدید ویسلدون رو براتون بخونم، اعلیحضرت؟
نه
اِم... لیدی بریجرتون اومدن شما رو ببینن، خانوم
اوه! چه سعادتی
پنلوپه، تو دربارهی جستوجوی پسرم برای پیدا کردن همسر چی میدونی؟
من رو ببخشید اما لیدی ویسلدون نمیتونه فاش کنه
پنلوپه بریجرتون! بله، خانوم
مادر
دارید کار میکنید
میتونم بشینم؟
البته
چیزی بود که میخواستید در موردش حرف بزنیم؟ من؟ اوه نه، نه من. شما شاید؟
من؟ نه، نه من
برات جالب خواهد بود اگه بدونی که من گفتگوی بسیار جذابی با پنلوپه داشتم
اوه
اون ادعا میکنه این مجردی که توی ویسلدون در موردش مینویسه
همونی که با جدیت دنبالِ همسره
خودش ازش خواسته که در موردش بنویسه
واقعاً؟
خب، به نظر عجیب میاد
موافقم
و میگه دلیلش این بوده که توی جشنِ نقابپوشانِ من، با کسی آشنا شده
اون این رو گفت؟ وقتی با زبونبازی از زیرِ زبونش کشیدم، بله
اما یه جنتلمن هیچوقت همچین کاری با مادرِ بیچارهش نمیکنه
اینکه پشتِ سرش پنهانکاری کنه
و این حقیقت رو مخفی کنه که شاید بزرگترین آرزوش برای پسرش
داره به حقیقت میپیونده
اینکه با خانوم جوانی آشنا شده کهاضره باهاش ازدواج کنه
هیچ پسری اینقدر بیرحم نیست
هست؟
بسیار خب
من
اوه عزیزم. دستکشش پیشِ توئه؟
بندیکت، اگه بلایی سرِ آبروی این خانوم جوان آورده باشی
هیچ اتفاقِ ناخوشایندی نیفتاده
اون قبل از برداشتنِ نقابها رفت. من حتی اسمش رو هم نفهمیدم
موقعِ عجله برای رفتن، این رو انداخت
اهمیتی نداره. من به سختی یادمه چه شکلی بود
و دیگه صدای حرف زدنش هم یادم نیست
گشتن دنبالش بیفایده بوده
واسه همینه که باید به مادرت اعتماد میکردی
اگه گفته بودی، بهت میگفتم که از «عمارت پنوود» شروع کنی
این دستکش یه میراثِ خانوادگیه
لیدی پنوودِ خدابیامرز، احتمالاً مادربزرگِ این خانومِ جوان بوده
عادتش این بود که نشانِ خانوادگی رو
داخلِ دستکشهاش حک کنه
خانوادهی ما قدیما با خانوادهی اونا آشنا بودن
نه، من دوشیزه لی رو دیدم. اون خانومی که توی جشنِ شما دیدم نبود
اوه. خب
بله، خوبه
اما... اما ممکنه
خانومهای جوان دیگهای هم با اون خانواده زندگی کنن
سوفی، مگه قرار نبود سرِ کلاس رقص باشی؟
لیدی پنوود صلاح دیدن که من با روزاموند و پوزی ادامه ندم
میفهمم. هوم
خب، مطمئنم این موضوع رو حل میکنیم
قربان؟
میتونم در مورد مادرم ازتون بپرسم؟
چی میخوای بدونی؟
هیچ خاطرهای ازش ندارم
تو گردنبندش رو داری
اون چطور مُرد؟
دلت برای مادرت تنگ شده
این طبیعیه
اما من الان اینجام
و همیشه حواسم هست که ازت مراقبت بشه
قول میدم
سوفی
یه جنتلمن اومده ملاقاتت
برای من؟
یکی اومده دیدنِ من
من یه خواستگار دارم
فوقالعادهست
بیا موهات رو مرتب کنیم تا ببینه چقدر زیبایی
باشه
نفس بکش
حال شما چطوره؟
از دیدنتون خوشحالم
و بعد یهو دستام انگار تبدیل به پا شدن
و مجبور شدم با دستهایی که شبیه پا بود، روی صحنه راه برم
هوم. همه تماشاچیها خندیدن
مطمئناً تو هم اگه کسی رو میدیدی که بهجای پا دست داشت، همین کار رو میکردی
یعنی، بهجای دست، پا داشت
بههرحال، واسه همینه که دیگه نمیتونم برم تئاتر
کافیه پوزی. آقای بریجرتون علاقهای به خوابهای تو نداره
من علاقهمندم
خوابهای شما قطعاً خلاقانهتر از هر نمایشنامهایه که تا حالا دیدم
اون داره دنبالت میگرده
اون سراغ پوزی رو گرفت
ببین چقدر باهاش مهربونه
اون اونجاست
درست همونجا توی سالن پذیرایی
باید بری داخل
شاید بشناستت. نه، نمیشناسه
فقط یک شب بود، یک لحظه. اون حتی نمیدونه من چه شکلیام
خب بهش بگو. چی؟
برو اونجا و بهش بگو کی هستی
این شانس توئه، سوفی
لیدی پنوود
همین که ببینتت، همین که بهش بگی، دیگه لیدی پنوود اهمیتی نخواهد داشت
اون ممکنه به هر دلیلی اینجا باشه، نه به خاطر من
اون واضحاً داره دنبال تو میگرده
برو اون تو
اون نمیخواد من رو پیدا کنه
اون میخواد بانوی لباس نقرهای رو پیدا کنه
و اون زن واقعی نیست
بله، حتماً. بیشتر برام بگو
من کار دارم
این تخیل به شکلهای دیگهای هم خودش رو نشون میده؟
مثلاً، اوم
خب... مثلاً توی لباس پوشیدن؟
عاشق لباسهای خاص پوشیدنم. یه بار وقتی بچه بودم
قبل از اینکه بیشتر در این مورد بشنویم، مشتاقم در مورد
لباسی که توی جشن ماسک پوشیده بودی بشنوم
اون پری دریایی شده بود
آه
پس نقرهای نپوشیده بودی؟
نه، ولی میخواستم بپوشم. نقرهای و بنفش واسه پولکهاش
ولی بهم گفتن دم نباید داشته باشه. هوم
توی جشن ماسک، کسی با لباس نقرهای نظرتون رو جلب کرد؟
اوه... اون شب با آدمهای زیادی حرف زدم
فقط دارم سعی میکنم یادم بیاد کی به کی بود
البته
پس، شما دوتا خواهرین...؟
اوهوم
دخترعمویی، پسرعمویی یا دوست خانوادگیای دارین که اینجا اقامت داشته باشه؟
همیشه داشتن همدم خیلی خوبه. فقط خودمونیم و همین کافیه
البته
اگه هدفش خواستگاری از تو نبوده، پس واسه چی اومده اینجا؟
اون یه دستکش زنونهست؟
داره به چی نگاه میکنه؟
بریمزلی! علیاحضرت دارن استراحت ملوکانه میکنن
وقت زیادی ندارم
چی شده؟
مربوط به اعلیحضرت پادشاهه؟ باید برگردی
تقاضای ملاقات با علیاحضرت رو بکن. عذرخواهی کن
عمراً چنین کاری نمیکنم
دلیلی واسه عذرخواهی ندارم
اون داره مدام با من غیبت میکنه
اما من نمیتونم اونطور که باید باهاش همراهی کنم
میخواد درباره بندیکت بریجرتون حرف بزنه
اما جوابهای من هیچوقت باب میلش نیست
نمیذاره مهرههای شطرنجش رو جمع کنم
حاضر نیست بازی رو تموم کنه
اون علیاحضرته
البته که همیشه در بهترین حالتشه. اون باشکوهه
اما شاید بشه اینطور تصور کرد که ممکنه
دلسرد شده باشه
خودت میدونی که حتماً لازم نیست دلیلی واسه عذرخواهی داشته باشی
اگه علیاحضرت عذرخواهی بخواد، آدم بابت هیچی عذرخواهی میکنه
اون ملکه ماست
زیاد حس و حال عذرخواهی ندارم
و قطعاً در حال حاضر نه علاقهای به شطرنج بازی کردن دارم
و نه غیبت کردن با علیاحضرت
بذار با ندیمههاش سرگرم بشه
لیدی دنبری
زمانی بود که شما ندیمهاش بودید
اون موقع فرق داشت. اون فرق داشت
شما شاهد بودید که
اعلیحضرت
شما اون موقع اونجا بودید
اون الان با این زنها صمیمی نمیشه
و حتی سعی هم نمیکنه کسی رو جایگزین لیدی بیرد کنه
خودتون این رو میدونید، دلیلش رو هم میدونید
مسابقه شطرنج نباید ناتموم بمونه
اون داره زجر میکشه
توی غیاب شما
توی غیاب دوستش
تنها دوستش
تمام دنیا داره براش کوچیکتر میشه
باید برگردم
خواهش میکنم، لیدی دنبری
لیدی پنوود، کمکی از دستم برمیآد؟
متوجه شدم که هیچوقت بابت تمام زحمتهایی که واسه کفشهام کشیدی، ازت قدردانی نکردم
میخوام بهت پاداش بدم
میشه اینها رو امتحان کنی؟
میدونم چقدر عاشق تجملات کوچیک این طبقه هستی
نه، ممنونم بانوی من
این یه پیشنهاد نبود. من وظایف دیگهای دارم که باید بهشون برسم
تا وقتی که این درخواستم رو اجابت نکنی، از بقیه وظایفت معافی
بپوششون
همین الان
کاملاً اندازه است
منم مثل تو تعجب کردم
حالا تعجب من رو تصور کن وقتی فهمیدم بلدی چطور لباسهای محترمانه بپوشی
در واقع، اون کفشها اصلاً تضادی نداشتن
با اون لباس نقرهای که زیر تشکت پیدا کردم
کار شما بود
کفشهای نقرهای من رو نشونه گذاشتی. یواشکی رفتی به جشن ماسک
با انکار کردنش بهم توهین نکن
پس
تمومش کنید و مجازاتم کنید
اگه میخواید تمام نقرهها رو برق بندازم، این کار رو میکنم
اگه میخواید چهاردستوپا زمین رو بسابم، باشه، قبول
هیچ مجازاتی اندازه جرم رفتن به مهمانی رقص
و جعل هویت اشرافزادگی نیست
همینطور دزدیدن کفشها، دستکشها و اون لباس از خونه من
اینجا خونه من هم هست
چطور جرئت میکنی! اینجا هیچوقت خونه تو نبوده
تمام این سالها از بودنِ تو زیر سقف خونهام عذاب کشیدم
و تو با این دورویی حقم رو کف دستم میذاری. شما چه عذابی کشیدید؟
من تمام این سالها بنده تمام هوسهای شما بودم
بدون دستمزد، بدون شکایت
من خیلی بیشتر از اون چیزی که خودت میتونستی پیدا کنی، ازت حمایت کردم
و واضحاً خیلی بیشتر از چیزی که لیاقتش رو داشتی
پس چرا؟
از سر خوشقلبیای که ندارید؟
معلومه که از همون اول از من متنفر بودید. پس بهم بگید
اگه اینقدر براتون بارِ اضافه بودم، چرا من رو اینجا نگه داشتید؟ چرا؟
میتونستید به محض اینکه پدر مُرد، من رو بندازید توی خیابون
اون رو پدر صدا نکن
تو اشتباه اون بودی
اما اشتباه من این بود که سعی کردم به کسی که هیچ امیدی بهش نیست کمک کنم
پس شاید حق با تو باشه
باید میانداختمت توی خیابون
اخراجی
و دیگه هیچوقت توی مِیفیر کار پیدا نمیکنی
خودم شخصاً از این بابت مطمئن میشم
آرامینتا
پات رو از گلیمت درازتر کردی
و جایگاهت رو فراموش کردی
ایرما. تقصیر ماست
ما هیچوقت نباید تو رو به اون مهمانی میفرستادیم
شما من رو نفرستادید
من خودم رفتم
تنها کاری که تو و آلفی کردید این بود که کمکم کردید رؤیام به واقعیت تبدیل بشه
یه کم پول جمع کردیم
زیاد نیست
ولی حداقل واسه یه هفته موندن توی یه مسافرخونه کافیه
چیزی نگو
میخوام عصبانی بمونم
الان بازش نکن
چیز زیادی نیست ولی شاید بتونی بفروشیش
خداحافظ سوفی. مبادا
خودت رو فراموش کنی
خیلی حیف شد که نتونستی وظایفت رو انجام بدی
موفق باشی
گیرههای کفش
پوزی
اومدم تا عذرخواهی کنم، علیاحضرت
پوزش من رو بپذیرید
میتونی بری
نوبت توئه
چرا میخوای من رو ترک کنی؟
همونطور که گفتم، مایلم به وطنم برگردم، و من
نه
چرا میخوای من رو ترک کنی؟
علیاحضرت. شما نمیتونید برید
من اجازه نمیدم
میدونم ممکنه برات سخت باشه. نمیتونی
نمیری
بیا منطقی باشیم. نه
نخواهی رفت
من ممنوعش میکنم
نمیتونید برای من قدغن کنید. میتونم
نمیتونید. میتونم
نمیتونید
نه اگه با هم دوست باشیم
من ملکه تو هستم
پس من صرفاً رعیت شما هستم
تو رعیت منی
متوجهم
از اینکه جایگاهم رو فراموش کردم، عمیقاً عذر میخوام
من دیگه برم
متأسفم
منظوری نداشتم
متأسفم
عذرم رو بپذیر
همه چی روبراهه
علیاحضرت، همه چی روبراهه
آگاتا
نمیتونی من رو اینجا تکوتنها رها کنی
وقتی اون بمیره چی میشه؟
من اینجا پیشتم
لازم نیست نگران باشی
من اینجام
چندتا میخوای؟
تُوخالیه. الماس سنگینه
اینها شیشهای هستن
بدلیان. مطمئنی؟
به اندازه کافی پول لازم دارم تا از لندن برم
ولی گردنبندت رو به قیمت خوبی برمیدارم
فروشی نیست
خب، پس این تمام چیزیه که میتونم بهت پیشنهاد بدم
شاید واسه کرایه کالسکه پستی کافی باشه
ممنون
دوست داری همراهیت کنم؟
از دستم ناراحتی؟
این اواخر زیاد ندیدمت
خیلی طول کشید تا متوجه بشی، الوئیز
میدونی که از کلوب اخراج شدی؟
مگه من توی کلوبی بودم؟ بودیم
فکر میکردم توی زمینه ازدواج با هم همپیمان و سرسخت میمونیم، اما
تو رفتی اون طرفِ جبهه
خب، من قرار نیست به این زودیها ازدواج کنم
ولی خودت میخواستی
با همون بانوی دستکشپوش
فکر میکردم ممکنه بشه
اما
اون واضحاً موافق نبود
چرا باید موافق میبود؟
چرا نباید میبود؟
آه، من و تو جفتمون میدونیم
من اون بریجرتونی نیستم که کسی بخواد دلش رو بهش ببازه
اونِ بیخیال
اونِ... عیاش
اونِ آزاد و رها
شاید لازم باشه دوباره بذاری برگردم به کلوبمون
اوه، برادر
نگران نباش
من فقط، اوم
فکر کنم لازم دارم سرم رو خلوت کنم. میخوام برم بیرون
اوه، بوی یه شبزندهداری و میخوارگی به مشامم میرسه
خواهش میکنم
من رو توی دستهای مامان رها نکن
مادرمون ممکنه غافلگیرت کنه
ببخشید قربان
اوه، اون خیلی واسه تو سریع و زرنگه، هندریکس
تا آخر شب گیرش میندازم
بریجرتون
کاوندر بالاخره جفتمون رو کشوند به یکی از مهمونیهاش
انگار همینطوره. اینجا کجاست؟
عمارت ییلاقی لرد و لیدی کاوندر
اونها واسه آخر هفته توی لندن هستن
فیل داره خوشگذرونی میکنه
آه. این اواخر توی جمع ما ندیدمت
نه
من
ویرجینیا رو یادت هست؟
بازیگره؟
اوم، فکر کنم آره
ما عاشق هم شدیم
قبول کرده که معشوقهم بشه
چون یه زن برات کافی نبود؟
خب، حتماً یه نفری اون بیرون برای تو هست
هیسکاکس
بریجرتون
اگه این دور شرطبندی نکنی
مجبور میشیم سر این شرط ببندیم که کدومتون رو باید پرت کنیم تو دریاچه
اونم با شلوارِ کشیده پایین
نه
یکم شل کن
واسه همچین زیبارویی، زیادی جدی هستی
من اهل این کارها نیستم سرورم. قطعاً وظایف آشپزخونهتون میتونه منتظر بمونه
اوه
فرار کن. خودت رو تو اتاقت حبس کن
سلیطه! اگه بهم دست بزنی جیغ میکشم
اوه، ما که از جیغ زدنشون خوشمون میآد
چی شده کوندر؟ دیگه نمیخوای بازی کنی؟
کافیه
بسه دیگه! اون فقط یه خدمتکاره
ازش عذرخواهی کن
من
معذرت میخوام. عذر میخوام
اگه یه بار دیگه با یه زن اینطوری رفتار کنی
شخصاً کاری میکنم که دیگه پات به محافل اشرافی نرسه
فهمیدی؟
بله
برای شماها هم همینطور
ما دیگه بهش دست نمیزنیم
چون اون دیگه اینجا کار نمیکنه
آقای بریجرتون
ببخشید، ولی... ما همدیگه رو میشناسیم؟
توی خونهای کار میکردید که من بهش سر زدم یا...؟
نه، ما همدیگه رو نمیشناسیم
پس اسم من رو از کجا میدونید؟... شنیدم
قبلتر، یکی صداش زد
با اجازهتون، جناب
باورم نمیشه که دیگه پیشمون نیست
بدون اون هیچی مثل قبل نمیشه
مخصوصاً برای تو
خیلی متأسفم، سوفی
تازه امروز صبح از وکیل شنیدم
لرد پنوودِ فقید اسمت رو توی وصیتنامهاش نیاورده
اون این کار رو نمیکرد. اون
اون قول داده بود که همیشه هوامو داشته باشه
بله
چون مرد مهربونی بود و طاقت نداشت سنگدل باشه
اما حقیقت اینه که عشقش فقط توی میراثش خلاصه میشه
و توی وصیتنامهاش هیچ اسمی از تو نیست
نه
نه، پدرم دوستم داشت
بله، میفهمم چرا اینطوری فکر میکنی
مادرت هم به خودش اجازه داد همین باور رو داشته باشه
لرد پنوود هیچوقت حقیقت رو بهت نگفت؟
میبینم که هر دوتای ما رو درباره یه سری مسائل بیخبر گذاشته
مادرت یه خدمتکار بود
خدمتکاری که اجازه داد معشوقه بشه
اون وقتی خیلی کوچیک بودی مُرد
بدون هیچ لقب، پول یا شرافتی
و بدون هیچ شوهری
اون هم سهمی از میراث لرد پنوود نداشت
نگران نباش
از این به بعد من مراقبت هستم
بهت غذا و لباس میدم و سرپناهی برات فراهم میکنم
باید به عنوان خدمتکار کار کنی
ولی من دختر یه نجیبزادهام
تو یه فرزند نامشروعی
خدمتکار شدن بهترین چیزیه که میتونی بهش امید داشته باشی
اینجوری دیگه کسی بهت توجه نمیکنه
بهم اعتماد کن
اینطوری در امانی
تا وقتی که به خودت اجازه ندی رؤیایی فراتر از جایگاهت داشته باشی
مثل کاری که مادرت کرد
حالت خوبه؟
کجا داری میری؟
میرم یه جای دور، قربان. باید یه کار دیگه پیدا کنم
آخه وسط شب، اونم وسط این بیراهه؟
بله قربان. نزدیکترین شهر که بشه توش کار پیدا کرد چندین ساعت فاصله داره
پس باید پیاده راه بیفتم. اما... بذار برسونمت
من هیچجا با شما نمیام آقای بریجرتون
شما باعث شدید کارم رو از دست بدم، تنها چیزی که برای زنده موندن داشتم
معلومه که بدون اون کار، وضعت بهتره
والدین آقای کوندر فردا صبح برمیگردن
فقط باید این شب رو به صبح میرسوندم
اگه پدر و مادرش دوباره میرفتن چی؟
میخواستی تمام مدت گوشبهزنگ باشی؟
این که زندگی نشد
و شما فکر میکنید من اصلاً حق انتخاب دیگهای دارم؟
شببخیر، قربان
من برات توی لندن یه کار دیگه پیدا میکنم
یه جای امن. قبلاً امتحانش کردم
اوم
من راه و روشهای خودم رو دارم
قول میدم
خواهش میکنم. نمیتونی توی تاریکی پیاده بری
خطرناکه
بهت اطمینان میدم که دستم هم بهت نمیخوره
برخلاف کوندر، من طوری تربیت شدم که به خدمتکارها احترام بذارم
حتی بهت نگاه هم نمیکنم
خواننده نجیب و عزیز
به نظر میرسد پسر دوم محبوبِ این ستون
این هفته با عجله راهی حومه شهر شده است
ظاهراً برای به سرانجام رساندنِ جستوجو به دنبال بانوی مرموزش
مطمئنی قبلاً همدیگه رو ندیدیم؟
چطور ممکنه قربان؟
من فقط یه خدمتکارم
قطعاً قلبهای زیادی در سراسر میفر شکسته است
این نویسنده امیدوار است که در این خلوتگزینی
خوشگذرانِ قصهمان هرآنچه را که واقعاً به دنبالش است، بیابد
فقط زمان همه چیز را مشخص میکند
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.