Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
دروغهای کوچک از گروه فلیتوود مک
# بهم دروغ بگو
# دروغهای کوچیک و شیرین بهم بگو... #
نه
صدای چرخاندن پیچ رادیو
# با آهنگش داره منو آرومآورم میکُشه... #
آره. یه چیز شادتر میخوام
صدای چرخاندن پیچ رادیو
موسیقی متن اصلی "خائنین"
آهان، خودشه
تو راهن؟
صدای هوهوی جغد
خوبه. چشمت بهشون باشه
نفر از سراسر بریتانیا ۲۲
به این قلعه در اسکاتلند دعوت شدن
بزن بریم تیم
تا بزرگترین بازی روانیِ فریب رو انجام بدن
ترسیدم
جیغ زدن
همه به امید بردن ۱۲۰ هزار پوند
اونا تیمی با هم کار میکنن تا مبلغ جایزه رو بالا ببرن
با انجام ماموریتهای حماسی
اوه، نه
اما بین اونا خائنهایی مخفی شدن
که در پناه تاریکی
مخفیانه همتیمیهاشون رو به قتل میرسونن
این وظیفه وفادارهاست که بفهمن خائنها کی هستن و بیرونشون کنن
قبل از اینکه خودشون قربانی بعدی بشن
بزن بریم
کی زنده میمونه؟
جیغ زدن
کی میمیره؟
این برنامه "خائنین" است
شب بخیر
شما مقابل برج خائنین ایستادید
قبل از اینکه سوگند خائنین رو یاد کنید، احتمالا براتون سواله که
چرا این شنل رنگش فرق میکنه
الان میتونم فاش کنم که شما نقش خاصی دارید
شما... خائن مخفی من هستید
صدای سوت قطار
اسمم هریته. قبلاً وکیل جنایی بودم
الان نویسنده رمانهای جنایی-روانشناختی هستم
شروع فصل اول
پس دارم این واقعیت رو که نویسنده جنایی و وکیل سابق هستم قایم میکنم
چون فکر میکنم اینطوری بدجور میرم تو چشم
آخ
اوه، لـ
صدای برخورد چمدانها
من استیونم
اهل جزیره لوئیس در مجمعالجزایر هبریدز اسکاتلند هستم
بزرگ شدن به عنوان یک کوئیر در یک جامعه کوچیک و دورافتاده
خیلی سخته
عاشق کفشاتم. خیلی ممنون
سالهای شکلگیری شخصیتم رو صرف این کردم که آدمهای متفاوتی باشم
بسته به محیطی که توشم
اهل جزیره لوئیسم. اوه، چه عالی! آره
ولی الان لندن زندگی میکنم
و امیدوارم این تجربه اینجا به دردم بخوره
من جودیام، تازه ۶۰ سالم شده
من اهل بغل کردنم. اوه، منم همینطور! من استیونم
من در زمینه سرپرستی و فرزندخواندگی کار میکنم
فکر میکنم تو شغلی که دارم، باید در لحظه تصمیم بگیری
هی
میخندند
واسه همین دوست دارم فکر کنم که آدم سختجونی هستم
حرف دلم رو میزنم
میخوای بخواه، نمیخوای نخواه، من همینم
صدای سوت قطار
عاشق گاوم! یعنی اینجا پاتوق شادی منه
اهل طبیعتگردی هستی؟ آره، زیاد پیادهروی و کوهنوردی میکنم
آره. شغلت چیه؟ معلمم! اوه، عالیه
به عنوان یک معلم، حس میکنم مهارتهای زیادی تو چنته دارم
که میتونم رو کنم و امیدوارم کمکم کنه این بازی رو ببرم
من هنرمندم. اوه واقعا؟
آره، هر ماه حقوق بازنشستگیم رو دریافت میکنم
میخندند
راس. الی
من لندن زندگی و کار میکنم. شما چطور؟
آره، منم لندن زندگی میکنم. واقعاً؟
خب چی شد که شرکت کردی؟
خودم رو آدم خیلی رقابتیای میدونم
وقتی دارم برای چیزی تلاش میکنم یا سخت کار میکنم
معمولا عرق میکنم
واسه همین "راسِ عرقی" هر کاری میکنه تا برنده بشه
صحنه قشنگی نیست ولی چیزهای زیادی رو برنده شدم
اوه، پس تو چالشها حسابی قراره بترکونی
نقشهام همینه
یه عضو جدید داریم
مهارتهایی که قراره بهشون تکیه کنم
اینا هستن که خیلی خوب میفهمم
آدما چطوری فکر میکنن و در نهایت
چطوری میتونم اونا رو مجبور کنم همون کاری رو بکنن که من میخوام
چطوری؟ خوبی؟ من سم هستم
من برای کسایی که منو نمیشناسن یه دروغگوی حرفهایام
سلام! سلام. چقدر این شرایط عجیبه
و برای اینکه مطمئن بشم برنده میشم، هر کسی رو قربانی میکنم
میخندد
سلام! سلام! سلام
مشتاق دیدار همهتون هستم! چه استقبال گرمی
من فیونا هستم و تو سوانزی زندگی میکنم
بیا اینجا فیونا! خوبی؟ فراز هستم. از دیدنت خوشحالم
بغل کردن واقعا میچسبه
سالمه ۲۸
میخندد
بهترین سنم بود، واسه همین رو همین سن موندم
سلام! سلام، سلام
باید جنبه شوخی و سرگرمی قضایا رو هم دید
اوه! حس میکنم زمین داره میلرزه
تو هم حس میکنی؟ نه
میخندند
آهان اومد! اوه، چقدر نازه
معرکهست
وای، چقدر هیجانانگیزه
اوه
خیلی خوشتیپه، نه؟
اوناهاش، خودمم! سلام، سلام
نمیتونستم اسمم رو پیدا کنم
واقعا دیوانهکنندهست... میدونم... حرکت با قطار
اسم شما چی بود؟
نفسش را بیرون میدهد
اسمم
ببخشید، باید کمی صبور باشید چون من لکنت زبان دارم
اوکی. یه جورایی انگار باید اول دور خیز کنی تا بتونی بگی
درسته
اسمم
جسیه
گفتن اسمم به بقیه یکی از بزرگترین چالشهای زندگی منه
خب... الان انجامش دادی. واقعا خوشحالم. انجامش دادی
آفرین. ممنون
سلام بچهها. خوبید؟
اهل کجا هستید؟ سوانزی
اوه، عالیه. منم اهل کاردیفم
چه خوب! اصالتاً، ولی خیلی وقته که لندن زندگی میکنم
خب تو لندن چیکار میکنی؟ من وکیلم
تصمیم گرفتم با بقیه روراست باشم و بگم که وکیلم
امیدوارم بقیه منو یه آدم باحال و خوشبرخورد ببینن
نه یه جور وکیل کتشلواری که خیلی خشک و سرده
ببخشید، شما اهل کجا بودید؟ من
دارم سعی میکنم این هموطن ولزی رو متقاعد کنم که اهل کاردیفم
هنوز معلوم نیست قبول کنه یا نه
من شناخت خوبی از آدما دارم و از این تواناییم تو بازی استفاده میکنم
بزرگترین سرگرمیت چیه؟
شکار روح
نفسش بند میآید
شکار روح، جدی؟ بیخیال! برامون بگو
بعد از فوت پدرم، میخواستم مطمئن شم که هنوز پیشمونه، واسه همین
من و رفیقام زدیم تو این کار و دیگه همین شد
تو قلعه روحی هست؟
نمیدونم. هنوز نرسیدیم اونجا
درست همون موقعی که فکر میکنن میدونن چطوری بازی کنن
بزن بریم! طاقت ندارم قلعه رو ببینم
اوه، دلم داره شور میزنه، ولی از اون شور زدنهای هیجانانگیزه
مثل قلقلک تو دل
من ریچلم، ۴۲ سالمه
برای بردن تو بازی دست به هر کاری میزنم
من تو حوزه ارتباطات کار میکنم. سه تا بچه دارم
مذاکره کردن رو خوب بلدم
قلق اینو دارم که بدونم چی رو کجا بگم
و چطوری به چیزی که میخوام برسم
هر کی اول قلعه رو ببینه ۱۰ پنس جایزه میگیره
بیشتر شبیه ۱۲۰ هزار تاست
میخندند
همهچی داره شروع میشه. دستام داره عرق میکنه. آره
همینه. ایول! رسیدیم! هوگو، ۱۰ پنس مال توئه
اوناهاش
هورا کشیدن
اوه خدای من! باورم نمیشه واقعاً اینجاییم
چه خبره اینجا؟
واو! داره اتفاق میافته
امکان نداره! واقعی نیست. بیخیال
اوه خدای من! اوه خدای من! اوه خدای من! ایول
اوه، این معرکهست
خیلی عجیبه، نه؟ بزن بریم، بزن بریم، بزن بریم
حتی نمیدونم کجا باید برم
سلام
میخندند
از ماشین پیاده شدم و چهره کسی به اسم راس رو شناختم
انگار ۱۰ یا ۱۵ سال پیش دیده بودمش
من میشناسمش
چی؟! چه عجیب
ما واقعاً... واقعاً همدیگه رو
اوه خدای من
اصلا فکر نمیکردم راس اینجا باشه
ولی واقعاً حس خوبیه که یه چهره آشنا میبینی
این دیوانهکنندهست! پس همدیگه رو از لندن میشناسید؟
مال سالها پیشه. سالها پیش
آره. خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم
اوه خدای من، این کلودیاست! سلام
وای خدا
سلام بازیکنا. سلام
به قلعه خائنین خوش اومدید
هورا میکشند
تبریک میگم. از قطار زنده پیاده شدید
همیشه این اتفاق... نمیافته. (خنده)
البته باید بدونید که اوضاع قراره حسابی ترسناک بشه
این قلعه پر از راز و دروغه
یه سوال ازتون دارم
آمادهاید که بازی عمرتون رو انجام بدید؟
هورا میکشند
لطفاً وارد قلعه بشید
هورا میکشند
صدای هوهوی جغد
هورا میکشند
بیاید تو
اوه خدای من
وای مامان
اوه خدای من، چه خبره؟ این معرکهست
عزیزم، من اومدم خونه! اوه پسر
خیلی عجیب بود. یعنی من...؟ من اینجام؟ خودمم؟
غیرواقعی نیست؟ دیوانهکننده نیست؟
الان دیگه همهچی جدی شد
من خوره بازیهای ویدئوییام
و کلی بازیهای فریب اجتماعی انجام میدم
واسه همین چیزی بهتر از این وجود نداره
مثل یه معمای قتل غولپیکره
اوه خدای من! این همه خوراکی رو ببین
خرما. پاستیل
بیسکویت دایجستیو. شکلاتهای دکمهای
من مرد خانوادهام. ما خانواده خیلی صمیمیای هستیم
چند تا بچه داری؟
پنج تا. پنج تا؟
پنج تا بچه؟ آره. اوه، ای داد بیداد
میخوام این بازی رو انجام بدم
چون این چیزیه که اونا میتونن بهش افتخار کنن
واقعاً از اینکه اینجام ذوقزدهام
شجرهنامه؟ اصلاً لاتین بلدی؟
کاملاً. اینجا نوشته: "ریچل قراره این بازی رو ببره."
آره، برو جلو ریچل! خوشم اومد، خوشم اومد
واسه یه گیلاس نوشیدنی خیلی زود نیست؟
مطمئناً هیچوقت زود نیست
فیونا کجایی؟ اوناهاشی، دقیقاً اون وسط
آره! خیلی موذی به نظر میای
آماندا... اوه، آره؟
من جزو کوتاهقدا هستم واسه همین منو گذاشتن پایین
حذف کردنم راحتتره. آره، راحتتر چیده میشی
اسمم آمانداست. اهل برایتونم و تو یه موسسه خیریه داوطلبانه کار میکنم
اون تو چیه؟ نمیدونم
در ضمن بازرس ارشد بازنشسته پلیس هم هستم
ولی قرار نیست به کسی بگم
اوه، اینم از بار
نقشه بازی من اینه که از مهارتهایی که دارم استفاده کنم
چه خائن باشم چه وفادار
ولی میدونم که یه وظیفهای دارم
چی میخوای عزیزم؟
میخندد
ببخشید، باید بیام کنارت بشینم
دست تقدیر اینطوری رقم زده که ما همدیگه رو بشناسیم
نه؟! واقعاً همینطوره. آره! یه دوست مشترک داریم که مال چند سال پیشه
آهان! البته انصافاً سالهاست همدیگه رو ندیدیم
واقعاً! حدوداً... خب، من ده ساله که گلاسکو هستم
و تو این مدت ندیدمت. بیش از ده سال. بیش از ده سال
با هم همکار بودین؟ یا چطوری همدیگه رو میشناسین؟
نه، ما فقط یه دوست مشترک تو لندن داشتیم
اوه، چه جالب. ترسناکه که همدیگه رو میشناسین یا...؟
من که خیلی... فکر کنم خوشم میاد. به نظرم خوبه
مطمئن نیستم چه شکلی به نظر میاد. آره. (خنده نِتی)
وقتی نِتی رو برای اولین بار دیدم، اولش اینطوری بودم که
"اوه، میتونیم امتحان کنیم...؟"
(میخندد)
ولی اون آدم خیلی صادقیه، واسه همین یهو گفت: "راس!"
و خب، میدونی، نمیخواستم بهش خیانت کنم
چون، آره، واقعاً دیدنش خیلی چسبید
ولی ته ذهنم
داشتم فکر میکردم: "ای وای، این یه ذره مشکوک به نظر میاد."
بازیکنها دارن آماده میشن تا برای اولین بار
دور میز گرد بشینن
طبق معمول، من خائنها رو انتخاب میکنم
اما قراره یه کار دیگه هم انجام بدم
یه "خائن مخفی" هم انتخاب میکنم
هیچکس نمیفهمه اون کیه
نه خائنها و نه حتی شما
شیطنتآمیزه، مگه نه؟
با پول چیکار میکنی؟
من و همسرم واقعاً نامزد کردیم... آخی! ..تو دوران کرونا
و اگه ببرم، شاید مجبور شم برم تا تهش و عروسی بگیریم. آره
کی میتونه دست رد به یه عروسی جذاب بزنه؟ میدونی چی میگم؟ عالیه
میخوام دختر کوچولوم رو ببرم دور دنیا رو بگرده
جاهای مختلف رو ببینه و چیزهای جدید رو تجربه کنه
مامانم زوال عقل داره و میخوام از اون پول استفاده کنم
تا با اون و بچههام خاطره بسازم
خیلی دوست دارم پول رو ببرم تا زنم رو ببرم
به ماه عسلی که هیچوقت نرفته
چون من تو ارتش بودم و اون هیچوقت ماه عسل نرفته
موقع بزرگ شدن، از نظر مالی چیز زیادی نداشتیم
و پدر و مادرم از همهچیزشون مایه گذاشتن
پس خیلی دوست دارم لطفشون رو جبران کنم
دلم میخواد بتونم هزینه سفر حج خودم و خانوادهام رو بدم
و اون سفر زیارتی مذهبی رو به جا بیاریم
و بعدش با باقیموندهاش، میدونی
بدم نمیاد یه ماشین جدید بخرم، میدونی چی میگم؟
به میز گرد خوش اومدین
بذارین باهاتون صادق باشم
اوضاع داره خیلی خیلی جدی میشه
چون قراره سرنوشتتون رقم بخوره
چقدر اهل استراتژی هستی؟
من نسبتاً باهوشم
اسمها یادم نمیمونه، نمیتونم دیکتهشون رو درست بنویسم
ولی از نظر استراتژی، واقعاً سه قدم از همه جلوترم
من میتونم روابط عمیقی برقرار کنم
اما اگه لازم باشه، تو یه لحظه همهشون رو قطع میکنم
میخوام بقیه من رو به چشم همون مربی بدنسازِ کلیشهای ببینن
نمیخوام بفهمن ذات واقعیام چطوریه
به خاطر شطرنج بازی کردنِ حرفهای و هرروزه
اون ذهن استراتژیک رو دارم
تو شناختن آدمها خیلی خیلی ماهر هستم
من اصلاً واسه این بازی ساخته شدم
با دروغ خودم رو به سوئیت مجلل ریاستجمهوری رسوندم
با تظاهر به اینکه دختر رئیسجمهور ایرلند هستم
بازی من از همون لحظهای که از ماشین پیاده شدم شروع شد. آره
من میتونم آدمها رو جذب کنم و کاری کنم گاردشون رو بیارن پایین
ولی هیچ ابایی ندارم که بقیه رو کلهپا کنم
تا به جایی که میخوام برسم. (نفسِ کلاودیا بند میآید)
دروغ گفتن چه حسی بهت میده؟
وقتی لو نری، خیلی کیف میده، مگه نه؟
اینکه به مامور راهنمایی رانندگی بگی: "فقط دو دقیقهست اینجام!"
آره، در حالی که سه ساعته اونجا پارک کردی
ازتون میخوام یه کاری برام بکنین
میخوام به همدیگه نگاه کنین
واقعاً، واقعاً به هم نگاه کنین
چون این آخرین باریه که به عنوان افراد برابر اینجا میشینین
همین الان خائنهام رو انتخاب میکنم
حالا سوال اصلی اینه
دوست داری خائن باشی یا وفادار؟
صد در صد خائن. واقعاً؟
تمام عمرم دنبال آدم بدا بودم
حالا وقتشه خودم یکی از اونا باشم
(نفسِ کلاودیا بند میآید)
خائن. مردم اصلاً باورشون نمیشه من همچین جُربزهای داشته باشم
فکر میکنن من فقط دلقکِ کلاسم
قطعاً خائن
فکر میکنم بتونم خائن باشم
ولی فکر کنم به عنوان وفادار، توانایی بیشتری برای ارائه دادن دارم
و بیرون کشیدن خائنها
خیلی دوست دارم خائن باشم. چرا نِتی؟
فقط فکر میکنم اینطوری بیشتر به آدم خوش میگذره
واقعاً، واقعاً دلم میخواد خائن باشم
یه خائن، صد در صد
میخوام خائن باشم
صد در صد خائن
عاشق اینم که خائن باشم
چرا؟ چون دلم میخواد یه اجازه کتبی داشته باشم که یه کم شیطنت کنم
چون تو کارم خیلی پرانرژی و شادم
با خودم گفتم، بذار به عنوان خائن برم سمتِ تاریک
خیلی دوست دارم خائن باشم. چرا؟
من خودم رو یه جور خرس عروسکیِ روانپریش میبینم
تو اسمم کلمه "بغل" هست
اما اگه زیادی نزدیک بشی، یه خنجر میره تو کمرت
بازیکنها
وقتشه
لطفاً چشمبندهاتون رو بزنین
اگه حس کردین به شونهتون دست زدم، یعنی خائن هستین
قلبم داره قشنگ از سینهام میزنه بیرون
و همه اطرافیانم دارن گوش میدن تا کوچکترین
تنگی نفس یا هقهقی بشنون. اصلاً راه فراری نیست
من یه خائنم
خدای من، باورم نمیشه دارم این رو میگم
دارم از هیجان میترکم
دیگه خودم رو نمیشناسم
شنل رو بهم بدین، قراره به کی تبدیل شم؟ یا عیسی مسیح
مامان بیچارهام از تعجب شاخ درمیاره
واقعاً این رو میخواستم و داشتم با تمام وجود جذبش میکردم
و فقط داشتم کلاودیا رو تصور میکردم که میزنه رو شونهام
و وقتی زد، با خودم گفتم "ای وای من!"
صبر و قرار ندارم که بقیه رو به قتل برسونم
که خیلی بد به نظر میرسه، ولی واقعاً منتظرم
واقعاً مشتاقشم
ای وای من
قلبم هیچوقت به این تندی و شدت نزده بود
مثل وقتی که ملکه کلاودیا زد روی شونهام
بازیکنها، من خائنهام رو انتخاب کردم
بقیه شما وفادار هستین
بازی رسماً شروع شد. لطفاً چشمبندهاتون رو بردارین
خائنها
شما امشب همدیگه رو ملاقات میکنین و از هویت هم باخبر میشین
وظیفه شما اینه که لو نرین و وفادارها رو به قتل برسونین
وفادارها، وظیفه شما زنده موندنه
خائنها رو شکار کنین و قبل از اینکه قربانی بعدی بشین، اخراجشون کنین
یادتون باشه، اگه در پایان بازی خائنی باقی مونده باشه
همه پولها مال اون میشه
ولی تا اون موقع خیلی مونده
خیلی پرتننش بود، مگه نه؟ وای خدای من
چند بار دور زد؟ مثل کوسه بود
خب، یه خبر خوب براتون دارم
امشب قتلی در کار نیست
(هورا میکشند و دست میزنند)
در عوض بازیکنها، براتون نوشیدنی تدارک دیدم
برین و حالش رو ببرین
اما زیاد شل نگیرین
چون فردا کشتوکشتار جدی شروع میشه
شب خوش
وای خدای من
حالا یه نفس راحت بکش
حالا دیگه شروع شد
خب، هوگو، ریچل و استیون حالا خائنهای من هستن
اما چیزی که ندیدین اینه که من کی رو به عنوان خائن مخفی انتخاب کردم
میدونی کیه؟ میتونی حدس بزنی؟
عجیبه که آدم سعی میکنه به صورت همه زل بزنه، نه؟ آره
میتونه هر کسی باشه
واو
خدایا، چقدر هیجانانگیزه
متوجه شدی بعدش کسی رفتارش فرق کرده باشه؟
تشخیصش خیلی سخته، مگه نه؟ میدونم
هیچکدوممون همدیگه رو اونقدرا خوب نمیشناسیم
آره، میدونم. ..که حتی بخوایم زبان بدن طرف رو بخونیم
یا حالتهای چهرهاش رو. یه سری
یه سری نشانههای کوچیکِ لو دهنده وجود داره
مثلاً من همین الانشم به یه نفر مشکوک شدم
ولی نمیگم کیه. واقعاً؟
اوه ولی بچهها، قتلی در کار نیست! همهمون سر صبحونه خواهیم بود
بدون قتل، ای وای من! این خبر خیلی خوبیه
واقعاً خبر خوبیه
امشب میتونیم یه خواب راحت داشته باشیم. آره
من برای این بازی موش و گربه خیلی هیجانزدهام
نقشه من اینه که همون کاری که کلِ امروز انجام دادم رو ادامه بدم
با کسایی که فکر میکنم از همه وفادارترن رفیق بشم
ما با هم اون خائنها رو پیدا میکنیم
این نقشه ماست. وظیفه ما اینه
بذار بازیها شروع بشن
اون همه طلا رو ببینین خانوما! اون رو ببین
خب، این استرسزاترین چیزی بود که
تا حالا تجربه کردم. به نظرم
آره، قطعاً از چیزی که انتظار داشتم شدیدتر بود
تو که خائن نیستی، هستی؟
اوه، یه خائن کثیف و گنده
(میخندد)
اوکی. من این حرفت رو میذارم تو جیبم
اوه؟ من اصلاً اهلش نیستم، آره! تو وجودم نیست
فکر نمیکنم داشته باشم... خیلی خوشحالم که نیستی
خیلی خوشحالم که نیستی
من تو فریب دادن آدمها خیلی ماهر هستم
مخصوصاً آدمهایی که من رو نمیشناسن
خیلی سنگدل به نظر میام
تو زندگی واقعی آدم خوبیم
ولی این یه بازیه و منم فقط... آره، اینجام که ببرم
فکر میکردم که دلم میخواد خائن باشم. کاملاً مطمئن بودم
ولی الان واقعاً حس میکنم... عالیه، و خیالم راحته. ..خیلی خیالم راحت شد
آره، حس خوبیه... به نظرم الان
یه جورایی کار کارآگاهیِ درست و حسابی شروع شده
همهمون باید یه جورایی سعی کنیم ته و توی قضیه رو دربیاریم
با یه ذره شانس، موفق میشیم اما... نه، حتماً. هر چی پیش آید خوش آید
میز گرد، خیلی دلهرهآور بود
با خودت میگفتی "ای وای من!" خیلی ترسناک بود ولی عاشقش بودم
ثانیه به ثانیهاش رو دوست داشتم
چه خیالی راحتی. امشب تخت بخواب
خب... خوشحالم که قتلی نیست. ..امشب قتلی در کار نیست
آره، که این یعنی... پس میتونیم فقط استراحت کنیم
فردا شاید بتونیم یه کم بهتر سر در بیاریم
من یه خائنم. واقعاً ذوقزدهام
به خاطر همین اومدم اینجا
اما فعلاً تصویر درستی از اینکه بقیه خائنها کیا هستن ندارم
همین الان، که خودش جالبه
و گمان کنم این ما رو تو وضعیت آسیبپذیری قرار میده
ای بابا
حس کردی چیزی دیدی یا...؟
چون مسلماً هیچ سرنخی نداریم... میدونی چیه؟
به نظرم خیلی سخت بود. لزوماً متوجه نشدم کسی
خیلی ساکت شده باشه یا مثلاً... میدونی چی میگم؟
فکر کنم جودی رو دیدم
عجیبه که این اسم رو آوردی... آره
چون حس میکنم حال و هواش قطعاً برای من فرق کرده بود
قبل و بعدش
تغییری که من دیدم تو جودی بود
من خیلی راحت این قضیه رو مطرح کردم
با اینکه شناختن آدمها خیلی هم عالیه
اما این یه بازیه
اگه لازم باشه، میدونی، یه کم آتیشبیارِ معرکه میشم
و اگه حس کنم به بازیام کمک میکنه، انجامش میدم
میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟ آره، بگو. بفرما
چون ما باید دنبال تغییر رفتار باشیم
چون من با بعضیها وقت نگذروندم
چطور قراره متوجه بشم اگه رفتارشون...؟
اگه اونا فرق کردن؟ اگه متفاوت شده؟ آره، میفهمم
حواست به آدمهایی باشه که نظری نمیدن
"میذارم بقیه کارها رو انجام بدن."
حواست به اونا باشه
استراتژی من از اینجا به بعد اینه که گوش بدم
و با آدمها رابطه بسازم
روابط مبتنی بر اعتماد
متوجه شدی کسی... آره. ..رفتار عجیبی داشته باشه؟
من و تو رو یه نفر زوم کردیم. مَت، یه چیزی در موردش وجود داشت
انگار نگاهش مات شده بود. مَت؟ آره، یه جور نگاهِ ماتی داشت
بیشتر کسایی که دیدم داشتن دور اتاق رو نگاه میکردن
جِید داشت مستقیم پایین رو نگاه میکرد
و وحشتزده به نظر میرسید. آهان! انگار واقعاً ترسیده بود
شاید به خاطر اعصابش باشه، نمیدونم، ولی این تنها چیزیه که دستگیرم شده
حالا که انتخاب خائنها انجام شده، بازی شروع شده
به هیچکس نمیتونی اعتماد کنی
من همیشه خودم رو یه رهبر دیدم، نه پیرو
پس نقشه بازی منم باید در همین راستا باشه
فقط میدونم که تو وفاداری
یه حسی دارم - فقط میدونم. چون خیلی خونسردم؟
و میدونم که این احتمالاً من رو یه کم تو خطر میندازه
ولی من اینجام که ببرم
جیمز، چیزی دیدی؟
اوم... یه لحظه وایسا، بذار چک کنم
(خنده)
چند تا چیز دیدم. خب، بگو. هنوز هیچی نمیگم
نه، باید بگی! آره، ولی اونا هم من رو میکشن
یکیشون همینجاست
اوه! آره
ما وفادارها یه مزیت خیلی بزرگ داریم
ما اکثریت مطلق هستیم
چون اونا نمیدونن همتیمیهاشون کی هستن
فکر کنم میترسن ناراحت کنن
یا امشب با انگشت نشون بدن... ناخواسته به همتیمی خودشون
# درختای سبز رو میبینم
# و همینطور رزهای قرمز رو... #
نمیخوام الکی موش بدوونم
ولی ممکنه یکی اینجا خائن باشه
خیلی احتمالش زیاده. آره، میدونم
اینجا نشستیم و داریم خیلی صمیمی و راحت گپ میزنیم
چون مثلاً همهمون وفاداریم
هرچی زمان میگذره، ضربان قلبشون میاد پایین
دارن قسر در میرن و خیالشون راحته
واسه همین باید یه جورایی... نمیدونم
امشب همون شبه، ولی کمکم داره به آخرش میرسه
آره
اونا اون بیرون نمیدونن من چه آموزشهایی دیدم
پلیس مخفی، اطلاعاتی
سلاح مخفی من اینه که هر دو شخصیت جکیل و هاید رو دارم
تا هر کاری که لازمه انجام بدم
# چه دنیای قشنگی... #
[صدای زنگ ساعت]
اوه، خب! تموم شد. نوبت منه. اوکی، حله
زنگ قلعه به صدا دراومد
این یعنی همه بازیکنا باید به اقامتگاههای شخصیشون برگردن
جایی که نمیتونن کسی رو ببینن یا با کسی حرف بزنن
# و با خودم فکر میکنم
# چه دنیای قشنگی. #
اما برای خائنها، شب هنوز تازه شروع شده
اونا باید برای اولین محفل مخفیشون آماده بشن
جایی که هویت واقعیشون رو فاش میکنن
و همونطور که دارن میفهمن
این قلعه حتی برای اونا هم پر از رازه
شما مقابل برج خائنها ایستادید
قبل از اینکه این ردا رو بهتون بدم
باید سوگند خائنها رو یاد کنید
آیا متعهد میشید که در طول این بازی
دروغ بگید و فریبکاری کنید؟ بله
آیا حاضرید هر شب یکی از بازیکنای دیگه رو
به قتل برسونید؟
بله، حاضرم
و آیا عهد میبندید که هویت خودتون
و هویت بقیه خائنها رو مخفی نگه دارید؟
بله
با کمال میل اعلام میکنم که شما رسماً یک خائن هستید
[نفسش در سینه حبس میشود]
خیلی ممنون
سبز واقعاً بهت میاد
خیلی خوبه، مگه نه؟
بفرمایید تو
موقع رفتن به محفل، داشتم فکر میکردم
«کل بازی من به آدمایی بستگی داره که قراره اینجا ببینمشون.»
نمیتونم استراتژیم رو شروع کنم
تا وقتی که نبینم کیا با من این ردا رو پوشیدن
خیلی هیجان دارم که بقیه خائنها رو ببینم
اصلاً نمیدونم کیا ممکنه باشن
ولی طاقت ندارم. نمیتونم برای فهمیدنش صبر کنم
وای خدای من
[میخندند]
ریچل
قراره بترکونیم
آخه چقدر احتمالش بود؟
حس میکنم من و ریچل خیلی خوب با هم کنار میایم
چون با هم خیلی فرق داریم
وای، خیلی باحاله. واو! واقعاً خوشحالم
اوه، بازی کردن با تو قراره خیلی حال بده
[منمن میکند]
فکر کنم هوگو یه پا شیطونه
از همون لحظهای که هوگو رو دیدم، با خودم گفتم: «من با تو راه میام...»
«...ولی قطعاً بهت اعتماد ندارم.»
و فکر کنم اونم خیلی راحت من رو طعمه گرگها میکنه
تو خیلی چراغخاموش حرکت میکنی. اوه، این عالیه
در ضمن، فکر کنم اگه خائن نبودیم
سعی میکردی من رو اخراج کنی. بدون شک
خیلی هیجان دارم ببینم دیگه کی توی اون برج با منه
این به تنهایی هیجانانگیزترین لحظه زندگیمه
[صدای در زدن]
خودشه! خوشتیپترین خائن
اصلاً فکرش رو نمیکردم
باورم نمیشه
این دیوانهکنندهست
وقتی ریچل رو دیدم، باورم نمیشد
مطمئن بودم که اون یه وفاداره
یه جورایی به هوگو شک دارم
فکر کنم از بین ما سه نفر
اون احتمالاً اولین کسیه که بقیه بهش شک میکنن
پس امشب نمیتونیم کسی رو بکشیم. آره میدونم! حالم گرفته شد
واقعاً منتظر بودم که سریع بریم سر اصل مطلب
آره! وحشی
[صدای در زدن]
سلام
[نفسشان از تعجب بند میآید]
اوه، سلام عزیزم! ترسیدی؟
خیلی زود از جا میپره! امشب یه کم استرس دارم
خب، موضوع مهمیه. خیلی مهمه
تو یه خائنی
فقط باید میاومدم اینجا چون یه اعتراف کوچیک دارم
اوه! اوه نه. ممم
شما تنها خائنهای این قلعه نیستید
سر میز گرد، یه خائن دیگه هم انتخاب کردم
«خائن مخفی»
نه؟! وای خدای من
شما هنوز قدرت دارید، ولی نه اونقدری که فکر میکنید
تو خائن مخفی منی
امشب به بقیه خائنها ملحق نمیشی
در عوض، اونا رو کنترل میکنی
اون خائن مخفی تنهایی کار میکنه
اونا هر شب یه لیست کوتاه برای قتل بهتون میدن
آه
شما فقط میتونید یکی از اون آدمایی رو بکشید
که توی اون لیست هستن
چون خودشونم خائن هستن، اسم خودشون رو توی لیست نمیارن
و البته، اسم شما رو هم توی لیست نمیذارن
این رو هم اضافه کنم که شما نمیدونید اونا کی هستن
ولی اونا دقیقاً میدونن شما کی هستید
# اوه، میخوای امشب نقش خدا رو بازی کنی... #
حالا میتونم فاش کنم که بقیه خائنها کیا هستن
ریچل، استیون و هوگو
تو تنها بازیکن بازی هستی که هویت همه رو میدونه
فردا اولین قتله
و خائن مخفی، لیست قتل رو مخفیانه تحویل میده
متوجه شدی؟ متوجه شدم. اوکی
اصلاً خوشم نیومد، ملکه تاریکی
تو خائن مخفی هستی. از قدرتت عاقلانه استفاده کن
خیلی پیچیده شد. دقیقاً همونجوری که من دوست دارم
فردا کار واقعی شروع میشه
[آرام نفسش را حبس میکند]
عجب پیچ و تابی داشت، نه؟
نه، این فقط قضیه رو خیلی پیچیدهتر کرد. همینطوره
نمیدونیم تا کی باید دووم بیاریم
نه، ولی باید قدرتمون رو پس بگیریم
و بعد این آدم رو بفروشیم
چطور جرأت کردن جای ما رو غصب کنن؟! وای خدای من
با ما هم همین کار رو میکنی؟ نه، شما که... همهمون با هم برابریم
بیخیال بابا
[خنده کوتاه]
واقعاً از این موضوع شاکیام
من به مدیریت واسطه احتیاج ندارم
فردا حواسم هست که کی دور و برم متفاوت رفتار میکنه
چون اونا میدونن من یه خائنم
این خائن مخفی کدوم گوریه؟
دلم میخواد دستمون باز باشه که کی رو بکشیم
پس اگه فقط تماشا کنیم. تماشا کنیم. و بعد... باید زیر نظر بگیریم
من حواسم هست کی شما پسرا رو میپاد
درسته
این یه بمب بود. نمیدونم چی پیش میاد
ولی چشمام مثل عقاب تیزه
فردا همه رو زیر نظر میگیرم
و امیدوارم اون خائن مخفی رو شناسایی کنم
چون دیشب قتلی در کار نبود
بازیکنا مستقیماً میرن سراغ اولین مأموریتشون
# آماده رفتن... #
این فرصتشونه که دور هم جمع بشن
و شروع کنن به جمع کردن اون موجودیِ جایزه مهم
# صدایی میاد، من برگشتم
# آره، روی پشتبوم ایستادم و فریاد میزنم
# عزیزم، من آماده رفتنم... #
مأموریتِ امروز
ووهو! ایول، بزنیم بریم بچهها
اولین مأموریت قراره خفن باشه، مگه نه؟
آره، صد در صد. باید سعی کنیم تا جایی که میتونیم پول به جیب بزنیم، نه؟
# عزیزم، من آماده رفتنم! #
واقعاً به هیچکسی توی این ماشین شک ندارم
حاضرم کلی شرط ببندم که مت یه خائنه
من و مت خیلی با هم خوبیم ولی حس کردم رفتارش عوض شده
وقتی بعد از میز گرد داشتم باهاش حرف میزدم
به نظرت کی خائنه؟
اسم جودی اومد وسط. آره، زیاد
من هنوز اسمش رو نیاوردم ولی تو ذهنم بود
اسمش
اوه! ببین چقدر اینجا قشنگه. اوکی
نه! بیخیال
اونا چیه توی آب؟
وای خدای من
# اون روزای خوب قدیم رو یادت هست
# قبل از اینکه شهر ارواح بشه؟
اونا تابوتن! نه، نیستن! هستن؟ واقعاً؟! نه، شوخی میکنی
اوه، قراره خیس بشیم، نه؟
آبهای آزاد! اصلاً با هم میونه خوبی نداریم
و تابوتها... فکر نکنم اونا هم
با کسی میونه خوبی داشته باشن، راستش
بزن بریم دخترا
وای خدای من، اونا واقعاً تابوتن. وای خدا
# این شهر
# داره مثل یه شهر ارواح میشه... #
تابوت روی دریاچه. یه کم شومه، نه؟
واسه اولین مأموریت خیلی هیجان دارم
مثل دیوونهها بدوئم و کلودیا وینکلمن هم تماشام کنه
خیلی کیف میده
بازیکنا، به اولین مأموریتتون خوش اومدید
[همه هورا میکشند]
آمادهاید که به صندوق جایزه اضافه کنید؟
بله
اوکی
اون بیرون روی این دریاچه زیبا، ۱۰۰ تا تابوت شناوره
توی ۱۲ تاشون طلا هست
تنها کاری که باید بکنید اینه که تابوتهای حاوی طلا رو بکسل کنید
و ببرید به اون قبرستون اون طرف
و تابوت رو بذارید داخل یه قبر خالی
به ازای هر تابوتی که توی قبر گذاشته بشه
من ۱۰۰۰ پوند به صندوق جایزه اضافه میکنم
[صدای هورا]
بیاین انجامش بدیم. یالا
خب، اگه کاملاً موفق بشید
هزار پوند به جایزهتون اضافه میشه ۱۲
آره. شروع خوبیه
برای این کار ۴۵ دقیقه وقت دارید
خوبه. وقت زیادی نیست
سه تا قایق پارویی اونجاست که بهتون کمک میکنه
و زمانتون از وقتی که صدای زنگ من رو بشنوید شروع میشه
موفق باشید
لطفاً برید و آماده بشید
بچهها، بچهها، بهتر نیست یه کم سازماندهی کنیم؟
خب، سه تا قایق داریم
هفت نفر، هفت نفر، هشت نفر. هفت، هفت، هشت
هرچی بیشتر به «خائن مخفی» فکر میکنم
بیشتر به این نتیجه میرسم که خائن مخفی
فشار بیشتری رو نسبت به ما تحمل میکنه
فکر کنم به قدرت بدنی نیاز داریم. آره، حتماً
به قدرت بدنی نیاز داریم. قطعاً
پس من دنبال نشونههای فشار و استرس میگردم
میخوام ببینم چطوری با من
و بقیه خائنها تعامل دارن
باید تعادل داشته باشیم بین... آره... زن و مرد. آره
من خیلی با دقت میبینم و گوش میدم
یالا تیم. یالا. همهمون توی این قضیه با همیم
همهمون با همیم
[خنده]
روز قشنگیه
روز خوبیه واسه کشیدنِ تابوتها
سه، دو، یک
[صدای زنگ]
برو، برو، برو، برو! بدو
خوبی؟ آره، ممنون عزیزم
آره، آره! آره، بزن بریم
باید به سه تا تیم تقسیم میشدیم
و به سمت اون ۱۰۰ تا تابوت پارو میزدیم
و اون ۱۲ تایی که روشون علامت دلار بود رو پیدا میکردیم
خب، این تابوتهای کنار لبه رو چک کنید. باشه
میبینی؟ اون یه ضربدره. اون ضربدره
ادامه بدید! باید بریم سمت چپ
مامان وایسا! وایسید، وایسید بچهها
اون چیه؟ اون چیه؟ من نمیبینم
نتی، چشمات رو باز کن. پول! پوله
[صدای هورا]
اوکی، اوکی. عقبگرد، عقبگرد
فکر کنم مردم من رو دستکم میگیرن
و فکر کنم این یکی از انگیزههای اصلی منه که
تلاش کنم که اینجا باشم
میدونی، من ۴۲ سالمه. یه مادر تنهام که همهچیز رو دوش خودمه
یه نقص عضو دارم. اما میدونی چیه؟ من از پسش برمیآم
ایول نِتی
[فریاد و تشویق]
خوبه، خوبه. برو! گرفتمش
باریکلا! بیارش برای من
ببخشید
چرا آخه...؟ فقط انجامش بده... اصلاً تکون نمیخوریم
چرا، داریم میریم. نه، نمیریم. رسماً داریم درجا میزنیم
به خدا که تکون نمیخوریم. معمولی پارو بزن، خیلی زور نزن
فقط همینجوری... آروم بزن. آروم
هر بار که میاومدیم جلو
یه چیزی میکشیدتمون عقب و با خودم گفتم:
«جریان آب که نمیتونه اینقدر قوی باشه.»
وای من... ما روی... قلابِ اشتباهیایم
قلاب اشتباهیه. وای خدای من! دارید شوخی میکنید؟
نگو که لنگر رو هنوز جدا نکردیم
لنگر به تابوت وصل بود و واسه همین اصلاً از جامون تکون نمیخوردیم
چه فاجعهای
یکی داره میآد اینجا. میبینیش؟
[فریاد]
یکی گرفتیم. یکی گرفتیم
همینه. دمت گرم
عقب، جلو
داریم میرسیم
بازیکنا فکر میکنن این ماموریت خیلی سرراسته
تنها کاری که باید بکنن اینه که یه تابوت طلا پیدا کنن
و بذارنش توی یه قبرِ باز
اما خب، همیشه یه غافلگیری تو آستین هست
وای خدای من، اسمهامون روشه
«برای ذخیره کردن طلا، تابوت باید داخل قبر قرار بگیره.»
وای خدای من. «بازیکنهایی که توی قبرشون تابوت باشه...»
«امشب در خطر قتل هستن.»
«بازیکنهایی که قبرشون خالی بمونه، در برابر قتل مصونیت دارن.»
قبرهایی که توشون تابوت باشه، امشب کاندیدای قتل میشن
با خودم گفتم: «وای، باز شروع شد.»
خب. کی؟ کی؟
ریچل از همه نزدیکتره. قبر ریچل نزدیکتره
خب. آماده؟ سه، دو، یک
بذاریمش تو، بعد میتونیم برگردیم پایین، مگه نه؟ خب، بریم عقب
بریم دوباره
دلیلِ ما اصلاً به شخص ریچل ربطی نداشت
فقط به خاطر این بود که چقدر به قبر ریچل نزدیک بودیم
خیلی بیرحمانهست، ولی واقعاً اونقدرها برامون مهم نبود
عجب غافلگیری عجیبی شد، نه؟
خب، ۱۰۰۰ پوند به صندوق جایزه اضافه شد
اما ریچل هم امشب در خطر قتله
البته، در واقع اینطور نیست
خب، بریم. بریم. بدو، بدو، بدو
وای، روی قبرها اسم ما رو زدن. وای نه
واسه اینکه طلاها رو ذخیره کنین، تابوت باید توی قبر قرار بگیره. بازیکنهایی که
تابوت توی قبرشون باشه، امشب در خطر کشته شدن هستن
اوه، ریچل! اوه! اوه، ریچل، نه
شوکه شدم، ولی ته دلم خوشحالم
چون قرار نبود من کشته بشم
واسه همین با خودم گفتم از این فرصت استفاده کن
تا جایگاهت رو به عنوان یه «وفادار» محکم کنی
بیاین واقعبین باشیم. اونا احتمالاً به فکر خودشونن
آره. ما هم باید به فکر خودمان باشیم. خب، یالا دیگه
چیکار میکنیم؟ فقط یکی رو از اون یکی قایق انتخاب کنین. جیمز
باشه، جیمز. ببخشید جیمز! ایول بچهها. دمتون گرم بچهها
آروم انجامش بدین. باریکلا، باریکلا، باریکلا. خب، بزنین بریم
ما همینجوری الکی انتخاب کردیم. فقط با خودمون گفتیم: «بذارش اون تو
زود برگرد بیرون، طلای بیشتری جمع کن.»
چون هر تابوتی که میآوردیم ۱۰۰۰ پوند ارزش داشت
خب، بریم. یه کم تندتر بجنبیم، موافقین؟
وایسین، وایسین، وایسین. «بازیکنهایی که تابوت توی قبرشون باشه
امشب در خطر کشته شدن هستن.»
جیمز، یکی توی مال توئه. جیمز، تو یه... لعنتی
کسی اسم خاصی مد نظرشه، یا فرقی نمیکنه کجا بذاریم؟
فرقی نداره! فقط برو... فیونا، فیونا، فیونا. همین خوبه
من به عنوان یه «خائن» خیلی اصرار داشتم که مطمئن شم
زیاد روی این موضوع که تابوتها رو توی کدوم قبر میذاریم
فکر نشه
ما نزدیکترین قبرها به جایی که رسیده بودیم رو پر کردیم
و با خودمون گفتیم میتونیم فقط بگیم: «خب، ما فقط نزدیکترینها رو انجام دادیم
و اصلاً بهش فکر نکردیم.»
خب، بزنین بریم. بدو، بدو، بدو. یالا بچهها، بریم
خب، در حال حاضر کسایی که در خطر کشته شدن هستن:
فیونا، ریچل و جیمز. ۳۰۰۰ پوند ذخیره شد
ولی هنوز وقت هست
حالا، برای اینکه بحثبرانگیز بشه، فقط قبرهای دیگهای رو انتخاب میکنیم
که مال خودمان نیست؟ آره، آره، آره
پول! پول، پول، پول
[تشویق و هیاهو]
بگیرش، بگیرش، بگیرش
تیم قرمز تابوت بعدیشون رو گرفتن
خب، پس اولین اسمی که دیدیم و مال خودمون نبود، باشه؟
غرضورزی که نیست، نه؟ خب، کی تو تیم ما نیست؟
راس تو تیم ما نیست و از همه به ما نزدیکتره
بریم سراغ همون؟ آره، باشه
فقط تا وقتی که اونا... احساس میکنم نمیتونم این کار رو با راس بکنم
روحت شاد. نمیتونم! تموم شد. ببخشید نتی
اونم احتمالاً همین کار رو با تو میکنه! برو
اصلاً نمیتونم نتی رو پیشبینی کنم
خیلی کلافهکننده است
که نمیدونیم «خائن مخفی» کیه
فکر کنم برای من، هضمش یه کم سخته
چون معمولاً خیلی راحت میتونم توی دل آدمها نفوذ کنم
ولی هنوز نتونستم از کار نتی سر در بیارم
اگه به کسی شک قوی داریم که خائنه
این یعنی یه نفر کمتر از وفادارها رو میتونن بکشن
کسی به کسی شک داره؟
آدام. دیروز سر میز گرد مثل لبو قرمز شده بود
جیمز خیلی اسمها رو وسط میندازه
داره سر و صدا و آشوب راه میندازه
از لحاظ استراتژی بازی، جیمز فوقالعادهست
چون با این سر و صداهاش به من کمک میکنه
اونجاست، همونجا سمت چپ
تنها مدرکی که دارم اینه که قرمز شده بود. مراقب دستات باش
ایول بچهها. بیشتر از نصف زمانتون رفته
ولی دارید عالی پیش میرید
کسی هنوز به خائنی شک نکرده؟
چون فایدهای نداره اسم کسایی که بهشون شک دارید رو بنویسید
اگه دارید یه خائن احتمالی رو کاندید میکنید
من به جودی و ریس شک دارم
اوکی. پس سراغ اونا نریم. اینجا چندتا جای خالی هست
بیاین فقط بریم سمت چپ. زود باشین، داریم وقت تلف میکنیم
کی رو انتخاب کنیم؟ جودی
میریم سراغ جودی. باشه. حله
فقط چون دیروز اسمش اومد وسط
استراتژیمون این بود که تابوتها رو توی قبرِ
خائنهای احتمالی نذاریم
چرا فیونا ما رو مجبور کرد اون کار رو بکنیم، در حالی که فکر میکردم همهمون توافق کردیم؟
اگه تابوت رو بذاری یعنی داری نجاتشون میدی، نه؟
نه، اینطوری در معرضِ کشته شدن قرار میگیرن
اوه! دیدی؟ فهمیدم، گرفتم چی شد
خب، نصف تابوتها پیدا شدن. هنوز شش تای دیگه مونده
اوکی، ادامه بدید. این یکی سمت راستی چیه؟ اون چیه؟
ایکس. اوکی، ادامه بده
خانما، کدومها سمت چپ هستن؟
اوه، اونجاست... آره! دیدی گفتم! تو معرکهای
پول، پول! پول اونجاست
اوه، فکر کنم دوتا تابوت دارن میان. فکر کنم دوتا تابوت دارن میان
این عالی میشه
اگه همزمان با اونا اونجا باشیم، احتمالاً نمیذارنش
توی قبر یکی از خودمون. پس برید اونجا که نظرشون رو عوض کنید
اوکی، ریس، ریس، ریس. ریس اینجاست، برین. میریم سراغ ریس
فشار خیلی زیادی بود چون
مسلماً نمیخواستیم کسی رو در معرض قتل قرار بدیم
چون تازه با هم آشنا شدیم
این بازی همین الانش هم داره سعی میکنه بین آدمها تفرقه بندازه
اولین کسی که دیدیم اسم ما پشتش نیست رو انتخاب میکنیم، باشه؟ یالله
اوه نه، یکی گذاشتن توی مال من! نه
وقتی تابوتم رو دیدم
واقعاً یه کم وحشت کردم
ولی با خودم گفتم «فقط ادامه بده. طاقت بیار.»
دیگه از دست من خارجه
خب بچهها، باید یه اسم تصادفی انتخاب کنیم که مال خودمون نباشه
روحت شاد فراز. ببخشید فراز. دوستت داریم. مخلصیم رفیق
بزن بریم
یالا
فقط پنج دقیقه وقت دارین
اینجا رو با احتیاط برین. روی سنگها با دقت قدم بردارین. بذارین اول اونا برن
باشه. از نظر تاکتیکی بذار اونا اول برن. آره، آره، آره
وگرنه اونا کارای ما رو میبینن
و شروع میکنن به حدس زدنِ حرکتهامون
و ممکنه کار درست رو انجام ندیم. بهم اعتماد کن، بهم اعتماد کن
من روی جوانب کار فکر میکنم
هوگو میگه - به نظرم عاقلانه -
"اگه بذاریم اول اونا برسن به قبرها
قبل از ما، و بعدش ما برسیم اونجا
دیگه تابوت رو توی قبر هیچکدوم از ما نمیذارن."
برو. مال یکی رو انتخاب کن. فکر نمیکنم "مَز" خائن باشه
باشه، خب، بریم سراغ "مَز"
پارو بزن! پارو بزن
فکر کنم اسم "نتی" وسط اومده
چون اون و "راس" همدیگه رو میشناسن. باشه، خیله خب
خب، زود باشین، راه بیفتین. بیاید تشویقشون کنیم
بزن بریم بچهها! یالا
یه بخشی از وجودم امیدوار بود که اونا نرسن
چون واقعاً نمیخواستم کشته بشم
پارو بزن! پارو بزن! پارو بزن
سه، دو، یک
[صدای زنگ]
فقط چند ثانیه کم آوردیم. حس خیلی خردکنندهای بود
[همه ناله میکنند]
ماموریت تمومه. خسته نباشید
همگی بیاید اینجا. جمع شید دور من، لطفا
باید بگم واقعاً تحت تاثیر قرار گرفتم
و تبریک میگم
چون مبلغِ کلانِ
هزار پوندی رو اضافه کردین. دمتون گرم بچهها ۱۰
عجب تیم فوقالعادهای هستین شما
یه درس خیلی مهم هم یاد گرفتین
توی بازیِ "خائنها"، همیشه یه نیشِ غافلگیرکننده در انتها وجود داره
با ذخیره کردنِ اون پول
یعنی حالا ۱۰ نفر در معرضِ خطرِ قتل هستن
افرادی که نام میبرم، لطفاً برن کنار قبرشون بایستن؟
ریچل
جیمز
فیونا
راس
فکرم خیلی درگیره
سناریوی "نتی" مدام داره مطرح میشه
فکر کنم باعث شده بیفتم توی تیررس
آدام
جودی
خیلی بیرحمانهست، نه؟
ریس
فراز
مَز
و نِتی
خوب به اون تابوتهای روبروتون نگاه کنید
چون امشب یکیتون میره توش
بقیهتون در برابر قتل مصونیت دارید
تبریک میگم
دیدنِ اون گروهی که کاندیدای قتل بودن، خیلی جالب بود
تمام تلاشم رو میکردم که دور و برم رو بپام
و یه چیزی در مورد جودی هست که شکّم رو برمیانگیزه
خیلی با اعتماد به نفس و خیلی آرومه
ممکنه اون خائن مخفی باشه؟
وقتشه که برگردیم به قلعه
این آخرین باریه که همهتون با هم هستید
امشب از میز گرد خبری نیست
پس برید و از عصرتون لذت ببرید. و تبریک میگم
هزار پوند به صندوق اضافه شد. بفرمایید. ایول بچهها ۱۰
خب، با اینکه خیلی وحشتناک بود
که بقیه رو پشت سنگ قبراشون میدیدم
راستش، حسِ غالب برای من فقط آرامش بود
چون نمیخوام تو رادارِ بقیه باشم
به نظرم اینکه ۱۰ تا گیرمون اومد خیلی خوب بود
آره. واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم که ۱۰ تا رو گرفتیم
بچهها، فکر کنم امشب من رفتنی باشم
وقتی لیست کسایی که دیشب یکم رکتر بودن رو میچینیم
من یه اسمی آوردم وسط. اگه الان خودم رو جای «خائنها» بذارم
شاید با خودم بگم:
«کی رو بکشم که ردّم رو کلاً گم کنن؟»
آره. درسته
کی تابوت من رو گذاشت؟ ما گذاشتیم. اول اونجا بود
خیلی متاسفم. اشکالی نداره، طوری نیست
واقعاً، واقعاً منتظرم ببینم اولین قتلِ امشب چیه
اما یکم هم دلهره دارم
که خائن مخفی قراره کی رو معرفی کنه
ولی فکرِ آدم کشتن هم واقعاً وسوسهکنندهست
کسی به کسی شک نداره؟
مثلاً اگه مشکلی ندارید بگید. فیونا. فیونا
آدم تواناییه. اون توی اون دستهایه که
به نظر نمیاد بتونه همچین کاری کنه، ولی از نظر من کاملاً از پسش برمیآد
آره. جودی، نمیخوام بهت دروغ بگم
تو هم از نظر من توی همون دستهای
چی، من بتونم...؟ چی؟ خائن باشم؟
نمیگم هستی، ولی فکر میکنم تواناییش رو داری
ولی فکر کنم همهمون از پسش بربیایم. آره
عجب روزی بود
میرم یه دوش بگیرم
عجب روزی. وای خدای من
امشب تو لیست قتلی؟ اوهوم. آره، منم همینطور. تو هم؟! آره
(میخنده) و چه حسی بهش داری؟
میدونی چیه مَز؟ من میگم هر چی قسمت باشه همون میشه
اشکالی نداره منم بیام پیشتون؟ آره، بیا بشین
فقط داشتیم میخندیدیم. خب، بیا ازش نهایت استفاده رو ببریم. آره
آره، معلومه که هستم. وای خدای من
خیلی کنجکاو بودم بدونم کی واسه من تابوت انتخاب کرده
من کلاً ۲۴ ساعته که اینجام
نمیتونم تو ۲۴ ساعت واسه خودم دشمن تراشیده باشم
غیرممکنه
دیگه همینه که هست. همینه که هست. کاریش نمیشه کرد، از دست ما خارجه
هر چی قسمت باشه همون میشه، مگه نه؟ آره. ولی آدم شروع میکنه به زیاد فکر کردن
مردم میگن «اصلاً نخوابیدم». با خودم گفتم:
«من که مثل یه بچه راحت خوابیدم.» منم همینطور
خب، بی زحمت اون چهار نفری که انتخاب کردین رو یه بار دیگه بهم بگو
اولین نفرایی که انتخاب کردیم تو و آدام بودین
همه با هم همعقیدهایم که انگار فقط داشتیم عجله میکردیم
که یه تابوت رو پر کنیم و ببخشید که تو مال تو گذاشتیم
آره. امشب مسلماً واسه اون ده نفری که اسمشون تو لیسته خیلی سخت بود
باید درکشون کرد
باید بهشون حق داد
ولی نمیدونیم که آیا یکی از اونا «خائن مخفی» هست یا نه
بهشدت رو اعصاب و کلافهکنندهست
کلِ خائن بودن به اینه که اطلاعات کامل داشته باشی
و حالا یه نفر بالاتر از ما تو این سلسلهمراتبه
بیا بریم یه چیزی بنوشیم. اوه، آره
اوه. روش نوشته «نوشیدنیِ مخصوص خائن»
پس انتخاب با خودته... یا «میلِ وفادار»
سلامتی. سلامتی. ببخشید، آره، بیادبی کردم
نه، همهچی ردیفه. قطعاً
من اینو میخورم تا سعی کنم برم تو فکر خائنها
بیا بریم یه چیزی بخوریم
بیا، بیا یه چیزی بخوریم. صبر کن. اوه، باشه. خب
شوخی میکنی. اون اصلاً تو رادار منم نبود
جودی. ظاهراً همه فکر میکنن جودی یه خائنه. چی؟
من... من یه چیزایی شنیده بودم
ولی نمیدونستم اینقدر شایعهاش پخش شده
وای خدای من
جیمز داره همه جا جار میزنه که جودی خائنه
نمیدونم اون خائنه یا نه
جودی آدم دوستداشتنیای به نظر میاد
ولی خب من مجبورم اینو بگم
چون اون مادرمه
لعنتی. عجب بساطیه، مغزم بدجوری درگیر شده
اینو مخفی نگه میدارم چون فکر میکنم
اگه دو نفری بیاین تو بازی، انگار یه جور اتحاد تشکیل دادین
خیلی نسبت بهش احساس مراقبت دارم. و شنیدن اینکه کسی
به خاطر کارهای مادرم بهش شک کنه، کلاً اصلاً حس خوبی نداره
سلامتی همگی. سلامتی همگی. دمتون گرم بچهها
باشه، حله
خوشحالم که تو رو دارم. بیرون با هم حرف میزنیم
راکسی نزدیک پنج سالش بود که به فرزندی قبولش کردیم
و اون بهترین کاری بود که تو عمرم انجام دادم
میخوام با هردوتون حرف بزنم. اوه، باشه. چی شده؟
میخوام هردوتون رو ببرم یه گوشه. بیاین بریم. نمیشنوم چی میگی
کر شدم! احتمالاً خودت رو کر کردی
خیلی خانم پرسروصدایی هستی، اگه جسارت نباشه البته
ببخشید؟! معذرت میخوام
اون از هر لحاظ آدم فوقالعادهایه
هیچوقت دستکم نگیرش چون آدم خیلی قویای هم هست
من اسم تو رو نشنیدم. اوه، آره ولی همهتون اسم منِ لعنتی رو شنیدین
آره، جودی، من شنیدم... ولی فکر نمیکنم معنی خاصی بده
واقعاً فکر نمیکنم معنی خاصی داشته باشه
من مطمئن نیستم، چون مردم دارن خیلی بهت فشار میارن
خب، من نمیفهمم چرا، چون کاری نکردم
من حتی یه لحظه هم اونجوری فکر نمیکنم. واقعاً نه. نه، نه
ولی فقط دارم میگم... واقعاً نه. شاید، مثلاً
چون نمیخوام تو بری
ولی باید بری تو جمع یا یه کاری بکنی
خب، دارم الان بهت میگم
مردم دارن بقیه رو قربانی میکنن و من با خودم فکر میکنم:
«چطور میتونی بعد از دو روز قضاوت کنی؟»
فقط میخواستم شماها در جریان باشین. آره
دیگه خودتون میدونین با این اطلاعات چیکار کنین. ممنون
آره. معلومه، اینو بین خودمون... آره، آره، آره
بین خودمون نگه میداریم، آره
فقط، اگه چیزی شنیدم، خبرت میکنم. آره
معلومه که شنیدم اسمم خیلی دهن به دهن میچرخه
خیلی حالم گرفته شد، ولی فکر میکنم فعلاً
یه گپ کوتاهی زدیم و فکر میکنم، با شناختی که از راکسی دارم
اون داره سعی میکنه منو تو بازی نگه داره و بهم مشاوره میده
اون قراره تا آخرش از من محافظت کنه
بسیار خب، بیا بریم برگردیم تو جمع. بیا دیگه
عاشق این رازم چون هیچکس بویی نبرده
(میخندد)
خیلی دارم کلنجار میرم
مثلاً، واقعاً دارم سعی میکنم فقط آدمها رو زیر نظر بگیرم
باید هم همین کار رو بکنی. آره. منم دارم همین کار رو میکنم
آره. میدونی؟ و من این
نمیدونی، این سنگینیِ خائن بودن رو روی شونههام ندارم
آره. واسه همین، مثلاً... این منم
من کاملاً ریلکسم
من نگران آماندا هستم
اون خیلی باهوشه، خیلی حواسجمعه
فکر کنم اون مشکوک شده
حدس میزنم من قراره کشته بشم. اگه من خائن بودم
کسایی رو میکشتم
که با خودم بگم: «این اصلاً پاش به من باز نمیشه.»
(صدای زنگ ساعت)
باعث افتخارم بود. میگم که فردا میبینمتون
(صدای زنگ ساعت)
خداحافظ. خوب بخوابی عزیزم. فعلاً. مراقب خودت باش. خداحافظ
ساعت قلعه به صدا دراومد
و این یعنی وفادارها باید به اتاقهای شخصیشون برگردن
اما خائنهای ما، باید در پناه تاریکی با هم دیدار کنن
و در مورد اولین قتلشون تصمیم بگیرن
اما بین چه کسایی حق انتخاب دارن؟
اون دیگه بستگی به «خائن مخفی» ما داره
# بهم گفتن که پایان نزدیکه
# بهم گفتن که پایان نزدیکه
# بهم گفتن که پایان نزدیکه... #
من با خیلی از آدمهای دیگه توی قلعه حرف زدم
و یه سری آدمها هستن که تابلویه باید تو بازی نگهشون داشت
چون به نفع همهی خائنهاست
پس فقط امیدوارم خائن مخفی حواسش جمع باشه
و با ما تو یه فرکانس باشه
امیدوارم کار رو واسهمون خراب نکنن
# بهم گفتن که پایان نزدیکه... #
خب
عجب روزی بود
خب چطوری سر از تابوت درآوردی؟
به ترتیب الفبا بود، واسه همین راحتترین موقعیت بود
منم اگه بودم همین کار رو میکردم. آره. ولی فکر کنم خوبه
فکر کنم واسه تو هم خوب باشه. آره. در کل چه حسی داری
الان نسبت به حال و هوای قلعه؟
من اسم هیچکدوم از شماها رو نشنیدم
منم اسم هیچکدوم از شما رو نشنیدم
فکر کنم فعلاً اوضاعمون خوبه. منم همین فکر رو میکنم
خب، امیدواریم کی رو بتونیم بکشیم؟
فیونا؟ اون خیلی باهوشه
فکر کنم داره تظاهر میکنه که کمتر... حواسجمعه... تیزبینه
درست. ...نسبت به چیزی که واقعاً هست. درسته
خب، چرا آدام نه؟
آدام هم انتخاب خیلی خوبیه
اون خیلی رک و راسته. خیلی رک و راست
و در کنارش، باهوش هم هست
پس میتونه یه تهدید دیگه واسه ما در درازمدت باشه. آره
خیلی جالب میشه ببینیم چه کسایی تو لیست هستن
نه فقط چون تعیین میکنه کی رو میتونیم حذف کنیم
بلکه چون ممکنه بهمون یه سرنخ بده که کی پشت این قضایاست
(صدای در زدن)
بیا تو. سلام؟
سلام. خوشبختم. باعث افتخار منه. اوه، ممنون
خب خائنها، امشب اولین رأیگیریتونه. اوه
خیلی هیجانانگیزه. صبر ندارم. بعد از مأموریت امروز
ده تا اسم واسه کشته شدن کاندید شده بودن. اوم-هوم
خائن مخفی اون لیست کوتاه رو غربال کرده
و حالا شما فقط سه تا اسم دارید که از بینشون انتخاب کنید
اون اسمها رو پیدا میکنید
روی تریبون، درست پشت سرتون
حس میکنم بهتون کادو دادم چون سه تا مظنون رو حذف میکنه
که میتونستن خائن مخفی باشن
راست میگی. اوم. کاملاً درسته
خب، من همیشه دوست دارم اینو بگم
بهم یه حس خوب و گرمی میده
قتل خوش بگذره! اوه! خیلی ممنون
شب بخیر. شب بخیر. شب بخیر
خب، کی میخواد زحمتش رو بکشه؟ ریچل؟ باشه
آمادهای؟ بزن بریم
«خائنهای عزیز
شما باید امشب یکی از وفادارهای زیر رو به قتل برسونید:
جیمز
نتی
یا مَز
امضا، خائن مخفی.»
خب، این یکم غیرمنتظره بود، مگه نه؟
اوه، نه. این سخته... این اصلاً کمکی نمیکنه، مگه نه؟
ما این لیست رو انتخاب نمیکردیم
فکرشون کجاست؟
من شخصاً امشب این سه نفر رو تو لیست کوتاه نمیذاشتم
یکم تو ذوق آدم میزنه که یکی دیگه تعیین تکلیف کنه
که کی رو میتونیم و کی رو نمیتونیم بکشیم
من به خائن مخفی شک دارم
و فکر میکنم ممکنه جودی باشه
اوه
فقط یه حسی بهم میگه اون ممکنه آدمِ پشتِ همهی اینا باشه
فکر کنم باید زیر نظر داشتش. قطعاً باید حواسمون بهش باشه
آماندا عالی نمیشد؟ منظورم اینه که اون یه خائن معرکه میشد
اوم-هوم. یه خائن خطرناک
اگه تو خائن مخفی باشی، میخوای زندگی رو واسه ما سخت کنی
البته. ولی واقعاً میخوای؟
آره، چون اونا میخوان فشار روی ما باشه، نه خودشون
فکر نمیکنم دارن با ما همکاری میکنن. فکر کنم اونا فقط
دارن الان به خودشون فکر میکنن
خب، باید ازش نهایت استفاده رو ببریم
کلودیا این مدیریتِ میانی رو چپونده این وسط
(همه میخندند)
ما نمیتونیم «بانوی مرگِ» خودمون رو زیر سؤال ببریم
فکر میکنم اولین قتل حرفهای زیادی واسه گفتن در مورد خائنها داره
و احتمالاً بزرگترین ترس اینه
که من کنترلی ندارم
روی روایتی که از طرف خائن مخفی میاد
من اون کنترل رو پس میخوام
واسه همین قراره تمام تلاشم رو بکنم
تا اون خائن مخفی رو شکار کنم
# همهی آدمها
# همهی آدمها
# میخوان بر دنیا حکومت کنن. #
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.