All language subtitles for Ghost.Trail.2024

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.: «ارائه‌شده توسط «آیه‌دُسینما :.

.: Mehdisk | مترجم :.

"براساس داستان واقعی"

!یالا! بیاین بیرون

راه برو

!یالا، زودتر زودتر

!زودباشین

از اینجا برید، گمشید برید

یالا برید

هوی

!برو

ولش کن، بیا بریم

اون به هرحال میمیره

"منطقۀ صیدنایا، سوریه" "مارچ 2014"

«مسیر ارواح»

"استراسبورگ، دو سال بعد"

این یارو همونیه که گفتم

،اون توی تاسیسات زیادی بوده عکستو نشونش بده

!هی، سوری

بیا، دستمزد امروزت

"عطر یاس دمشق" "نزار قبانی"

این پسرعمومه

شاید خودشو سامی حنا معرفی کرده باشه

اینجا فقط خونواده‌ها هستن

هی، سلام، خوبی؟

خداروشکر

صورتت چی شده؟

چیزی نیس، سرم خورد به یه جایی

مراقب خودت باش

خودت چطوری؟

الحمدلله

اینجا توی کمپ چیزی تغییر نکرده

همیشه آشفتگی و آشوبه

دو روزه که آب نداریم - دوباره؟ -

بذار ببینم چیکار میتونم بکنم

تو چیکار میتونی بکنی؟

توی تمام بیروت وضعیت همینه

این باعث نمیشه نبینمت و باهات حرف نزنم

این هفته چطور بود؟

عالی بود

اونا ازمون مراقبت میکنن

آلمان، سوری‌ها رو با آغوش باز میپذیره

اینجا تو برلینم همینجوریه

،این هفته هر روز درس زبان آلمانی داریم

اصلا میری بیرون بگردی؟

یه کم - دروغگو -

پسرم، اگه لینا هم بود همینو میگفت

باید با آدمای دیگه ملاقات کنی

شنیدم سوری‌های زیادی توی آلمان هستن

اینجا سوریه ای هم هست؟

ته حیاط

سلام العلیکم

علیکم السلام

،من دنبال دوست بچگیم میگردم یه پسر سوری

فکر میکنم توی استراسبورگ باشه

ما هیچ خبری ازش نشنیدیم

خانواده‌ش نگرانن - ما دنبال دردسر نیستیم -

چرا اومدی اینجا؟

من به تمام مراکز استقبال سر میزنم

اینجوری ممکنه پیداش کنم

اسمش سامی حناس

همچنین به اسم ندیم یا محمد هم میشناسنش

این عکسشه

نمیشناسمش

یارا، تو هم میای؟

،توی جایی که من ازش میام مردم نسبت به کسایی که سوال میپرسن محتاطن

و همچنین از مردایی که چندتا اسم کوچیک دارن

میدونم، منم مال همونجام

،تا حالا اینجا ندیدمت اهل کجایی؟

حلب

اسمت چیه؟

امیر

شبیه کسی که اسمش امیر باشه نیستی

چرا واسه پیدا کردنش داری خودتو به دردسر میندازی؟

میشه بگی دیدیش یا نه؟

توی حلب شغلت چی بود؟

چرا میپرسی؟

چیزی واسه پنهان کردن داری؟

استاد بودم

استاد ادبیات دانشگاه حلب

راستش من دیگه به کسی اعتماد ندارم

حتی اینجا هم کسایی هستن که واسه رژیم کار میکنن

مخبرن

استاد؟

تو واقعا استاد ادبیاتی؟

بله

ما کشوری داریم که دوستانمان را در آنجا رها کردیم" "درحالی که با غم‌واندوه درگیرند

یا به این امید که قله‌های تنهایی‌شان سپید شود" "نقاشیِ برف می‌کشند

،زیر آسمانی بیگانه" "از ما چه کاری برمی‌آید

جز اینکه به فراموشی گوش فرا دهیم" "درحالی‌که جان‌هایمان را همچون توری به‌هم ‌می‌دوزد

اما در هوای آزاد" "به قدر کافی پشیمان می‌شود

یه سامی حنا توی مرکز بود

چند ماه پیش

مطمئنید؟

اون با یکی از دوستای من هم‌اتاقی بود

زیاد اینجا نموند

،ولی نمیخوام الکی بهت امیدواری بدم چون همچین اسمی زیاده

میدونید کجا رفت؟ - نه -

میتونید از دوستون بپرسید؟

،الان اینجا نیس شب ازش میپرسم

میتونم فردا بازم بیام؟

فردا من سرکارم

کجا؟

،تو محله ی ترکیه‌ای ها، هات‌پیِر بلدی؟

من همون اطراف زندگی میکنم

حمید کایات

یه سوریه ای اهل حلب

شما در آلمان پناهندگی گرفتید

ولی مدارکتونو امضا و جمع‌آوری نکردید

نه

پس باید دوباره از اول شروع کنید

اولا، شما باید شهروند قانونی آلمان بشید

،که یه چند ماه طول میکشه بعدش دوباره برگردین اینجا

ولی من میخوام توی فرانسه باشم

،متوجهم ولی کاری از دست من برنمیاد

وظیفه ی مقامات آلمانیه که وضعیت شما رو تنظیم کنن

من الان لازمه که توی فرانسه بمونم

آشنایی توی استراسبورگ نداری؟ که کار کنه؟

،کمکم کن من باید اینجا بمونم

چرا؟

خیلی مهمه، وگرنه ازت کمک نمیخواستم

اون متوجه حرفامون نمیشه

تو واقعا اهل حلبی؟ - آره -

کجاش؟

صالحین

باید مدعی بشی که به روانشناس نیاز داری

توی سوریه چه بلایی سرت اومد؟

زندان صیدنایا بودم

همه همینو میگن تا مدارکو بگیرن

اون میتونه توسط یکی از روانشناسان ما مورد ارزیابی آسیب‌پذیری قرار بگیره، ولی قول نمیدم

تو یه استادی

ما برنامه‌های ورودی دانشگاه های محلی رو دراختیار داریم

میتونیم اونو امتحان کنیم

،این شغل رویاییم نیس

ولی همچنین دارم دوره کارآموزی رو میگذرونم

به عنوان یه پرستار خونگی

کار پیدا کردی؟

دارم میگردم

چند وقته اینجایی؟

یک ماه

دیروز رفتارم تند بود

حتی اینجا هم باید مشکوک باشیم

ماجراهای زیادی شنیدم

آدم نمیدونه کی کدوم طرفیه

ممنون

دوستم گفت یه سوری بنام سامی حنا میشناسه

،با هم در ارتباط نیستن

ولی میدونه که اون میخواست اینجا توی رشته شیمی تحصیل کنه

ممنون

،هر موقع خواستی بیا من توی هفته کارمو زود تموم میکنم

چرا؟

چرا... کارمو زود تموم میکنم؟ - ...نه، منظورم اینه -

چرا میگی هر موقع خواستم بیام؟

ممنون بخاطر چایی

دَیسم جلال

حوری

محمدی عبدی

ابوعلی

ابوعلی

میشه یه چایی و قرابیه(شیرینی) بهم بدی؟

راجب یه مردی شنیدم که ممکنه همون آدم باشه

اون اینجا به اسم سامی حنا یه آپارتمان اجاره کرده

خودت دیدیش؟ - نه هنوز، ولی آدرسشو دارم -

اونجا منطقه ای از هامبورگه که کارگرا زندگی میکنن

و تو کجایی، مونیخ؟

،من تمام راه های اینجا رو امتحان کردم با تمام اجتماعات سوری‌ها صحبت کردم

به تمام مسجدا و کمپ‌های پناهندگان سر زدم

با این اسمی که ازش داریم هیچ ردی ازش نیس

میشه یه چیزی بگم؟

بگو گوش میکنیم

یه سوری هست که داره اینجا تحصیل میکنه

یه حسی نسبت بهش دارم

من نمیفهمم تو چرا هنوز توی فرانسه ای

توی آلمان بهت نیاز داریم

توی فرانسه سوری‌های کمتری هستن

بخاطر همین ناشناس‌موندن راحت تره

اون نمیدونه ما دنبالشیم

،حتی از وجود ما هم باخبر نیس پس دلیلی برای پنهان شدن نداره

یه چیزی راجب صداش وجود داره

تو توی اشتوتگارتم از روی صدا حدس زده بودی

این فرق میکنه - اونجام گفته بودی صددرصد مطمئنی -

قضیه فقط صداش نیس

نمیتونیم فقط بخاطر حدس و گمان تو بریم دنبال طرف

تو حتی تا حالا اونو ندیدی

با بودنت توی استراسبورگ سرعت فعالیتامونو کند میکنی

واسه اون دختر آلمانی خیلی طول میکشه تا برسه به پارک تو

حالا اون یارو شبیه عکسش هست؟

عکسه خیلی تاره، خودتم میدونی

خب پس چه مدرکی داری؟

میتونم احساسش کنم

،از رو صداش میگم باور کنین خودشه

امکان نداره

یه جنایتکار جنگی رو اینجوری شکار نمیکنن

جلسه‌مون همینجا تمومه

منتظر اخبار هامبورگ هستیم

محمد

احمد

ندیم

سامی حنا

"کارت دانشجویی، دانشکده شیمی" "نام‌خانوادگی: الرماح ، نام: حسن"

مادرخوانده‌ی عزیز، امروز نتونستم به قرارمون توی پارک برسم

الان پیش دوست جدیدمم

اون بهم گفت اسمش حسن الرماحه

حسن الرماح

ر-م-ا-ح

باهام تماس بگیر

ضروریه

...و اینکه

اجازه داشتی اونا رو ببینی؟

نه، من جنازه‌هاشونو ندیدم

میخوای راجبش صحبت کنی؟

قبلا همه چیزو بهت گفتم

اونا توی بمبارون مردن

آدمای دیگه هم بودن؟

نه، فقط زنم و دخترم

...ینی مایا و - لینا -

مایا دخترمه

لینا همسرم

کسی رو داری که باهاش صحبت کنی؟

نه، فقط مادرم

میدونی، عزاداری کردن درحالی که هیچ جنازه ای درکار نیست سخته

و تو موقعی که راجب این قضیه فهمیدی توی زندان بودی

ما میتونیم یه خاکسپاری نمادین برگزار کنیم

به همراه اشیاء و وسایلی که متعلق به اونا بوده

تا بهت کمک کنه که این قضیه رو بپذیری

...اگه دوس داری، ما میتونیم - من زمان لازم دارم -

جمعه نمیتونی بیای؟

کِی میتونی بیای؟

کی میتونی بیای؟

فقط میخوام ببینمت

،فکرم مدام پیش توئه ...صورتت، لبات

کی میتونی بیای؟

فقط میخوام ببینمت

،فکرم مدام پیش توئه ...صورتت، لبات

پسرخوانده ی عزیزم

اسم حسن الرماح به عنوان دشمن رژیم توی فایل ها وجود داره

اون یه مهندس شیمیه که دوسال پیش دستگیر شد

و تونست سوریه رو ترک کنه

متاسفم که میگم اما این همون دوستمون نیست

کی میتونی بیای؟

فقط میخوام ببینمت

،فکرم مدام پیش توئه ...صورتت، لبات

مشکلی پیش اومده؟

من اظهارات شهود رو میخوام

برای چی؟

باید بهشون گوش بدم

.هرجور صلاح میدونی من فردا میام استراسبورگ

تویی که تو یه کشور دیگه ای و باید واسم تعریف کنی

خب، چه خبرا؟

اکثر اوقات فقط منتظرم

زمان میبره

امروز صبح چیکار کردی؟ - کار خاصی نکردم -

حمید

من بجز تو چیزی ندارم

امروز صبح رفتم دانشگاه

یه دانشگاه بزرگ تو برلین هست

میتونم ارشدمو اونجا بخونم

بعدش میتونم کلاس برگزار کنم

واقعا؟

،آره اونا واسه کمک به پناهنده ها برنامه دارن

بعدش رفتم تو یه رستوران لبنانی غذا خوردم

صاحب اونجا منو شناخت

یه قرابیه واسم درست کرد

...یه چیزی بگم باورت نمیشه

دوباره شروع کردن به دوییدن

یه پارک تو مرکز شهر هست

خوشحالم که میشنوم

و با بقیه ملاقات میکنی؟

یه کم

راجبش برام بگو

یه دختر سوری هست

بعضی وقتا باهاش حرف میزنم

اسمش چیه؟ - یارا -

اونجا کارش چیه؟ - قبلا توی خونه طبابت میکرده -

دوباره برگشته سر همون کار

زیاد میبینیش؟ - بعضی وقتا -

،خب

عکسشو واسم بفرست

نه

چرا نه؟

نمیتونم عکسشو بگیرم

اون سوری ئه، مگه نه؟ پس درک میکنه

حدود 50 تا اظهاراته

سخته

چی؟

نمیتونم اونا رو گوش بدم

ولی به من باور داری؟

اولش یه کیسه کشیدن رو سرم

من هفت ماه اونجا بودم

ولی هیچوقت ندیدمش

بعدا متوجه شدم که اون حرفظ بود

اونا منو هفته ای یه بار میبردن پیشش

به یه صندلی بسته شده بودم

دستام پشتم بسته شده بود

و منتظر میموندم

چند ساعت طول میکشید تا برسه

بعضی وقتا داد میزدم

که بیاد و تمومش کنه

بعدش در پشت سرم باز شد

آروم راه میرفت

دوازده قدم طول کشید تا بهم برسه

یک

دو

سه

چهار

بوی عرق میداد

ولی تنها کسی بود که ادکلن زده بود

،شروع کرد به ضربه زدن به سرم ...بعدش

کوبید به صندلی و من افتادم رو زمین

یه بطری آب روم خالی کرد

...یا شاید

روم ادرار کرد...

بعدش رفت که کابل برقو بیاره

هشت قدم رفت تا کمد

بعدش برگشت

...من

صدای کابلو میشنیدم که... رو زمین کشیده میشد

...و من میدونستم

داشت شروع میشد...

بعضی وقتا کابلو میذاشت کنار آب

و کم کم وارد آب میکردش

...بعضی وقتا هم

کابلو مستقیم بهم وصل میکرد

به تمام بدنم شوک وارد میشد

شوکی که با آب میداد غیرقابل تحمل بود

یهویی تمام بدنم میسوخت

...و

داد و فریاد میزدم

...و اون باهام صحبت میکرد

...باهام صحبت میکرد درحالی که

سلام - سلام -

خواستم بخاطر اینکه سفارش منو کردین ازتون تشکر کنم

چندین بار نجاتم دادن - اوضاعت خوب پیش میره؟ -

.بله البته مطابق برنامه، کارم توی آپریل تموم میشه

،آها، آفرین و میتونی اینجا خوب کاری کنی؟

خب اینجا خونه ی منه که از خونه‌ی واقعیم دوره

،منم قبل از تو همین کارو میکردم ...فقط جام یه جای دیگه بود

خیلی وقته که خبری ازت نشنیدیم

همه چی مرتبه؟

آره مرتبه

باهام حرف بزن

راجب چی؟

راجب چیزی که داری بهش گوش میدی

فکر میکردم نباید تلفنی باهم صحبت کنیم

فکر میکنی کسی ما رو شنود میکنه؟ واقعا؟

پس بهم بگو چرا به گروه ملحق شدی

منم یه نفرو گم کردم

توی سوریه؟

من اونجا برای یه سازمان مردم‌نهاد کار میکردم

اونا دارن کارشونو توی آلمان ادامه میدن

،اون توی هامبورگ نیس اون همینجاس

تاول

،همه جام تاول زده پوستمو نگاه کن

اسید میسوزونه

کمکم کن

!داره میسوزونتم

!هنوز داره میسوزونتم

،شبا، وقتی همه جا ساکته

صدای نفسشو میشنوم

صدای قدماشو میشنوم

یک

دو

سه

چهار

پنج، شیش

هفت قدم، و اون اینجاس

جزئیاتیو به خاطر داری که برای شناسایی حرفظ کمکمون کنه؟

،بعد از رسیدن من مدت زیادی توی صیدنایا نموند

شاید دو یا سه ماه اونجا بود

تقریبا هم‌قد خودم بود

تقریبا 1 متر و هشتاد و خرده ای اینا بود

وقتی جلوم وایمیستاد میتونستم بوی نفساشو حس کنم

از اون برنامه ی ورودی ای که بهت گفتم بهم خبر رسید

شما به عنوان استاد مدعو برای درس ادبیات عربی مقطع کارشناسی ارشد انتخاب شدید

،دانشگاه نانسی پیشنهادو فرستاده اونا دارن رزومه و مشخصات شما رو بررسی میکنن

،اگه پیشنهادو قبول کنید ...باید سفر کنید به

.عذر میخوام بله، الو؟

مگه همینو نمیخواستی؟

فقط میخوام تنهام بذارن

اونجا هرکسی به یه شغلی نیاز داره

به من نگاه کن

واقعا فکر میکنی من میتونم قالب شعری رو تدریس کنم؟

اون شیطانه

نمیدونم چه شکلی میتونه باشه

من اونو همه جا میبینم

اون همون کسیه که میخواست روی سر تمام بازداشت‌شده‌ها کیسه کشیده بشه

نمیخواست صورتشونو ببینه

حتی صورت یه نفرو هم ندیده

اون ادعا کرد که از زدنِ من پشیمونه

و از اون کار خوشش نمیومده

و اینکه فقط بخاطر انجام آزمایشات شیمیاییه که اونجاس

حرفظ

اون همینطور ضربه میزد

مشت‌‌ها همیشه از یه سمت میومدن

اون فکمو شکوند

برادرم بهم گفته که چیا دیده

جنازه های سوخته شده

سوراخ سوراخ شده

با پوست‌های سوخته

روی سینه ها، پاها

...و صورتاشون

اینا کاراییه که حرفظ انجام داده

اون هر مدل اسید و گاز کشنده ای رو امتحان کرده

،من دو ماه زیرنظر داشتمش خودشو سامی حنا معرفی میکرد

چی فکر میکنی؟

اون با هیچکس صحبت نمیکنه و هرگز محله ی کارگرنشینِ خودشو ترک نمیکنه

عجیب رفتار میکنه

بنظرم خودشه

بازم زیر نظر بگیرش

قبلا هم سرنخ های نادرست داشتیم

ولی منم خوشبینم

باید راجب شرایط صحبت کنیم

از زمانی که کشورو ترک کردیم تغییرات زیادی رخ داده

پوتین دنیا رو مجبور کرده که توی سوریه مداخله نکنن

فقط یه سوال

هنوزم میتونیم به عدالت بین‌المللی اعتماد کنیم؟

،ما دو ساله که داریم تحقیق میکنیم اون وقت تو الان میخوای بیخیال شی؟

اگه دستگیر بشه و محاکمه‌ش نکنن چی؟

یا اگه اونو برگردونن روسیه چی؟

ما این گروهو تشکیل دادیم تا تمام کسایی که از سوریه متواری شدن

دستگیر و محاکمه بشن

...اگه میخوای بیخیال بشی - من نمیخوام بیخیال بشم -

ولی شرایط تغییر کرده

پیشنهادت چیه؟

خودت میدونی به چی فکر میکنم

باید خودمون وارد عمل بشیم

همین یاروئه، همینی که تو استراسبورگه - ...باز شروع شد -

میدونم که خودشه

،تو دلت میخواد که اون باشه این آرزوییه که بهش فکر میکنی

همه جا صداشو میشنوی

من بو کردمش

بوی خودشه

میدونی که نمیشه به همچین چیزی تکیه کرد

نباید میذاشتیم تنها بمونی - خودشه -

،توی صیدنایا، به مدت یک سال

اونا هر هفته منو میبردن پیشش

خودمون میدونیم - من صدای نفساشو شنیدم -

،صدای قدماشو میشناسم بوشو میشناسم

،چشمام بسته بوده ولی بهتر از هرکسی میشناسمش

خب بخاطر همین بود که ازت خواستیم عضو گروه بشی، رفیق

ولی اون توی آلمانه

،ما اصولی عمل میکنیم هفت نفر از ما توی هفت تا شهر حضور دارن

ما مدارک و سرنخا رو دنبال میکنیم و سرخود عمل نمیکنیم

،اون یه استثنائه، من میشناسمش اون شبیه هیچکس دیگه ای رفتار نمیکنه

...گوش کن - !اون حرفظه -

!بسه، اسم نیارین

،انقدر خودتو درگیر قضیه نکن مثل کاری که توی اشتوتگارت کردی

با این کارا شناسایی میشیا

،ما نمیدونیم کی طرف کیه ...کی کیو میشناسه

اینجوری همه ی ما رو به خطر میندازی

من محتاطانه و طبق قوانین عمل کردم

،ما میترسیم که تو آسیب ببینی ممکنه واسه هر کدوممون پیش بیاد

یه استراحتی بکن

خوشت میاد؟

حمید؟

اتفاقی افتاده؟

عه، مامان

ببخشید

اینجا الان روزه

عزیزم چیشده؟ نگران شدم

هیچی نشده، همه چی مرتبه

مگه میشه مشکلی که برات پیش اومده رو فراموش کنی؟

مشکلی پیش نیومده

...فقط - اونجا چقدر سروصدا میاد -

داری چیکار میکنی؟

با یکی از دوستامم

با یارا؟

آره

چیکار میکنین؟

قدم میزنیم

بین مغازه های کریسمسی

پس بیخودی نگران بودم

دفعه ی دیگه قبلش خبرم کن

باشه مامان - خیله خب، تلفنا گرون میفته -

فردا بهت زنگ میزنم - خدافظ پسرم -

شب بخیر

چیشده؟

دیگه نمیکِشم

چیکار کردی؟

،وقتی چشمامو میبندم

خودمو میبینم که دارم اونو میندازم زیر تراموآ

خودشه؟

دیگه اصن نمیدونم

نمیتونم اینجا بمونم

نمیتونی الان ازش دست بکشی

وقت زیادی نمونده

فردا صحبت میکنیم

اسمتو بهم بگو

اسم واقعیت - ما اسمامونو به هم نمیگیم -

این یه قانونه

،خواهش میکنم به یه چیز واقعی نیاز دارم

برو خونه - خواهش میکنم -

...من نمیتونم

نینا

اونجا کیو از دست دادی، نینا؟

برو بخواب

فردا میام میبینمت

فردا تولد دخترمه

تا راه میرم دردم شروع میشه

لگنم درد میگیره

دیگه نمیتونم برم بیرون

مامان

اگه بیام بیروت زندگی کنم چی؟

چی داری میگی؟

میتونم ازت مراقبت کنم

اینجا حس میکنم از کل دنیا دورم - این حرفو نزن -

،حتی اگه فلج شم و نتونم راه برم

اجازه نمیدم تو برگردی اینجا

چیزی که برای من مهمه

اینه که میدونم تو جای درستی هستی

پسرم

اینجا واسه تو چیزی نیس

تو رفتی آلمان که آینده‌تو بسازی

که یه زندگی جدید بسازی

برای خودت

و برای من

برای مایا

برای لینا

اونی که تو هامبورگه نیس

سامی حنایی که تو هامبورگه

سه ساله که اونجاس

اشتباه میکردیم

باید ادامه بدیم

لطفا

،شاید منم اشتباه میکنم شاید این یارو نیس

من یه پسر کوچیک داشتم

نائل

دوباره بهتون زنگ میزنم

،معمولا این کارو نمیکنیم باید لیست سفارشا رو چک کنم

بله، شماره‌تونو دارم

باهاتون تماس میگیرم

تو چند هفته‌س که غیبت زده بعد یهویی برمیگردی، انگار که هیچی نشده

فقط میخواستم ازت یه سوال بپرسم

فقط میخواستم باهات حرف بزنم

،من هنوز نرفتم مغازه های کریسمس بیا باهم بریم

سوالت چی بود؟

سوری‌ای رو میشناسی که قبلا تو کمپ بِقاع بوده باشه؟

میخوام برای مادرم دارو بفرستم

مریضه؟

لگنش درد میکنه

مسکن لازم داره

یه موزیسین سوری رو میشناسم

چندین سال توی بیروت بوده

فکر کنم توی بقاع بوده

اون روز انتفاضۀ سوریه میره به مرکز

اگه میخوای ببینیش بیا اونجا

عصر بخیر - حالتون چطوره؟ -

خوبم، شما چی؟ - خوبم -

شما عسل آلزاس رو امتحان کردین؟ - نه -

،چهار مدل ازش دارم عسل کریسمس" مخصوص ترینشه"

،این عسل ترکیبی از گل ها دارچین، بادیان رومی و زنجبیله

،میتونین تستش کنین اونجا قاشق هست

تستش کن، خیلی خوشمزه‌س

نه ممنون - این عسل لیموئه -

بیا - نه -

بیا، تستش کن، خوشمزه‌س

خیلی خوبه

ترجیح میدادم توی یه زندگی دیگه همدیگه رو ملاقات میکردیم

تو یه زندگی دیگه؟

توی دنیایی که شرایطش جور دیگه ای بود

توی یه زندگی دیگه چیکار میکردی؟

...به دیدنِ

کنسرت های زیرزمینی... توی زیرزمینای دمشق ادامه میدادم

اونا رو دیدی؟

تو چیکار میکردی؟

گیتار میزدم

دیدی؟ - چیو؟ -

تو میتونی یه آدم معمولی باشی

یه آدم معمولی؟

ممنون

مدام داد و فریاد میزدم

اون گلومو فشار میداد بخاطر همین کمتر داد میزدم

هنوزم میتونم شست دستشو روی گردنم حس کنم

حس میکنم هنوز جاش رو گردنم هست

،میدونی

اونا برادرمو قبل از من آزاد کردن

اون همینطور ضربه میزد

مشت‌ها همیشه از یه سمت میومدن

مشت‌ها همیشه از یه سمت میومدن

وقتی گلومو فشار میداد

خیلی محکم فشار میداد

یهویی دستاش ول شد

انگار دیگه نمیتونست انجامش بده

اینجا چیکار میکنی؟

میترسیدم بیخیال شده باشی

میتونی بری، من اینجام

،اگه خودش باشه به من مشکوک نمیشه

ممنون، خدافظ

داره میاد، برو اونور

تو خیلی آسیب‌پذیر شدی

برو خونه

سلام، میز خالی ای مونده؟

نه، همشون پره

بیا اینجا بشین

بفرمایید اونجا

سلام

سلام

خدمت شما - مرسی -

بفرمایید

چیزی نیاز ندارید؟

همینه؟ - بله -

نه، فقط حُمُص - حمص، حتما -

ممنون

من قبلا تو رو دیدم

توی دانشگاه

ولی تلاش میکنم از سوری‌ها دور بمونم

وگرنه فقط باید سوری‌ها رو ببینی

ما باید ادغام بشیم، درسته؟

تو تازه اومدی، ها؟

تازه اومدی؟

چند ماهی میشه

تو چی؟

میخوای فرانسوی صحبت کنیم؟

اینجوری میتونی؟

هرطور مایلی

زیاد خوب نمیتونم صحبت کنم

خوب صحبت میکنی

مطمئنم

چی میخونی؟

ادبیات

ادبیات خوبه

من زیاد مطالعه نمیکنم

...باید بکنم، ولی

زیاد براش وقت نمیذارم

بفرمایید

نوش جان - ممنون -

از استراسبورگ خوشت میاد؟

بد نیس، آره

"درسته، "بد نیس

زشته، نه؟

،فرانسه بد نیس ولی رنگ هاش کمه

همه چی خاکستریه

شبیه وطن خودمون نیس

تو اهل کجایی؟

حلب

ولی خیلی وقت پیش سوریه رو ترک کردم

توی بیروت زندگی میکردم

اونجا استاد بودم

توی بیروت؟

آره

کدوم دانشگاه؟

هایکازیان

پس باید آقای طاها رو بشناسی

نه، واسم آشنا نیس

نه؟ - نه -

پس باید مال خیلی وقت پیش باشه

گمونم دیگه اونجا نیس

من اهل حُمص ام

اسمم حسنه

صالح

،خب

نظرت چیه صالح؟

راجب چی؟

"راجب چی؟"

راجب شرایط

اتفاقایی که توی کشورمون میفته

نمیدونم

نمیدونی؟

واسه مردم ناراحتم

خب تقصیر کیه؟

تقصیر بشاره، نه؟ [بشار اسد، رئیس جمهور وقت سوریه]

شاید

ناامید شدم

وقتی جوون‌تر بودم تحسینش میکردم

...ولی

نمیتونه خودشو وفق بده

،ینی میگم

حالا میخواد چیکار کنه؟

هیچ راه حلی باقی نمونده

،فکر میکردم اون کشورو سروسامون میده ،مدرنش میکنه

ولی هرگز از این مرحله عبور نکرد

...بهار عربی [اعتراضات گسترده در مصر، تونس، یمن، سوریه]

اونو کله پا کرد...

...باعث شد اقتصادو فراموش کنه و

خوبی؟

آره

آخه غذا نمیخوری

چرا، دارم میخورم

زیاد گشنه‌م نیس

با خودت میگی دستپخت مامانم بهتره؟

دستپخت مامان منم بهتر از اینه

تظاهراتم رفته بودی؟

خیلی از معلما رفته بودن تو خیابون

حتی تو لبنان

!عجب مسخره‌بازی ای

الکی انرژی خودشونو هدر میدادن

همون موقع بود که کشور همه چیزشو از دست داد

بخاطر همین اونجا رو ترک کردی؟

اونجا واسمون چی باقی مونده بود؟

...اینجا

مسائل خیلی ساده‌س...

اگه توی دوره ها ثبت نام کنی ،و شرایط لازمو داشته باشی

میتونی مدرک بگیری

...بدون داشتنِ

خودت میدونی چی

خودتم بخاطر همینه که اینجایی

توی فرانسه، مسائل خیلی راحته

توی آلمان، سوری‌های زیادی هستن

خودشون میگن 800 هزارنفر

فقط تصور کن

،من از طریق آلمان اومدم

...ولی

هیچ جوره نمیشه اونجا موند

،همه راجب کشورمون صحبت میکنن ...راجب مرگ و میر، مشکلات

اگه بخوای همیشه و دائما ...توی گذشته زندگی کنی

نمیتونی یه زندگی جدیدو شروع کنی

باید ازش عبور کنی

دستت چیشده؟

اوضاع زندگی توی کشورمون سخت بود

بخاطر همین اونجا رو ترک کردیم دیگه، نه؟

گفتی چیکار میکردی؟

میخواستم کارای مهم انجام بدم

حس میکردم فرصت ها و شرایطی فراهمه

شروع کردم به تحصیل توی سوئیس

و واسه کار برگشتم

...فرصتایی داشتم، ولی

یه روز، ایمانمو از دست دادم

بخاطر همین اونجا رو ترک کردم

مراقب باش صالح

صالح بودی دیگه، درسته؟

از این زندگی جدید نهایت استفاده رو بکن

...داستان سوریه

دیگه واسه ما تموم شده...

دیگه توی گذشته‌س

!مهمونِ من

نه، دمت گرم - بیخیال -

میبینمت

دست راستش زخم بود

،مثل چیزایی که شاهدا گفته بودن انگشتاش موقع زور زدن خشک میشن

وایسا، کجا میری؟

باید دوباره ببینمش

،نه، خواهشا وایسا !وایسا نینا

وایسا - تو برگرد خونه -

نیازی نیس، چیزی نمیشه

نرو

وایسا - باید برم -

تو شانستو امتحان کردی

اگه این کارو کنی همه‌مونو به خطر میندازی نینا

،شناسایی میشی باید به گروه خبر بدیم

وایسا نینا

حالا دیدیش دیگه، بیا بریم

میدونی که میتونیم انجامش بدیم

چی؟

مثل آب خوردنه

دوتایی میتونیم انجامش بدیم

هیچکس از چیزی خبردار نمیشه

هیچکس چیزی نمیشنوه

فقط تو و من

همه چی تموم میشه

تمام این کابوسا

تموم میشه

پس گروه چی؟

،اونام خیالشون راحت میشه خودتم اینو میدونی

،اگه ما ترتیبشو بدیم

بعدش میتونیم بریم سراغ باقی اسامی توی لیست

شوهر من سوری بود

اون توی صیدنایا بود

مثل تو

واسه اینکه مجبورش کنن حرف بزنه

حرفظ آدم فرستاده بود سراغ پسرم نائل

چیزی که بیشتر از همه ازش میترسم

اینه که هیچ محاکمه ای در کار نباشه

اینجوری تمام کارا بی فایده میشه

تا فردا راجبش فکر کن

فردا تو پارک میبینمت

گریه کن

ببین

همه ی اونا کساییو دارن که واسش عزاداری کنن

من یک سال توی بقاع بودم

مادرم هم اونجا بود

توی اون اردوگاه شرایط خیلی سخته

ولی اونایی که میخواستن بمونن رو درک میکنم

اونجا شبیه سوریه‌س

ولی نمیتونی چیزی بفرستی اونجا

هیچی؟ - هیچی -

فقط یه مقدار داروئه

امکان نداره

اگه یه آدم مطمئنو بشناسی که بخواد بره بیروت چی؟

هیچکس برنمیگرده بیروت

موفق باشی

پسرخوانده ی عزیزم

امروز ازم انتظاری نداشته باش

این تصمیم خودمه، فقط خودم

نباید تو رو درگیر این ماجرا میکردم

امیدوارم درک کنی

میدونی که چاره ای ندارم

امیدوارم روزی به آرامش برسی

اینجوری نه

چه بلایی سرت اومده؟

هنوز مهارتمو از دست ندادم

برادرم ترکش نارنجک خورده بود

من به مدت چندین ماه هر روز پانسمانشو عوض میکردم

اینو نگه دار لطفا

برادرت کجاس؟

فوت کرده

خدا رحمتش کنه

اتفاقیه که افتاده

اون میخواست برگرده تا مبارزه کنه

ما جنازه‌شو پس گرفتیم و دفنش کردیم

زندگی ادامه داره

هرکسی رفتگان خودشو داره دیگه، نه؟

یه کم بچرخ

میدونی، من زخمای زیادی رو دیدم

نگران نباش

،توی اون زندگیِ دیگه تو هم اسم واقعیتو بهم میگی

تموم شد

ممنون

سلام پسرعمو

میخواستم بهت بگم که مادرخوانده‌مون رفته سفر

ما تشخیص دادیم که شرایط اینجا برای ایشون نامناسبه

ایشون راجب آسیب‌دیدگی دوستت بهمون گفت

اون واسمون آدم جالب توجهیه

یه کم تحقیق کردیم

حسن الرماح واقعی ساکن سوئده

باید از صورت دوستت یه عکس بگیری

ما با چندتا از آشنایان قدیمیش ارتباط برقرار میکنیم

،اگر خودش باشه اونا راجب ماجراجویی‌هاش صحبت میکنن

حالا که اون تو رو میشناسه

باید بیشتر از قبل مراقب باشی

،اگر به کوچکترین چیزی مشکوک بشه دوباره ناپدید میشه

!صالح

سلام چطوری؟ - خوبم، تو چطوری؟ -

،دیدمت رد شدی انگار فکرت مشغول بود

نه، خوبم

زیاد کار میکنی؟

آره، خسته‌م - بایدم باشی -

باید یه کم استراحت کنی

میخوای استراحت کنیم؟

یه استراحت سریع و کوتاه؟

مهمه

میدونم

یه چیزی هست که باید بهت نشون بدم

بیا

این پایینه

بیا

بد نیس، نه؟

یکی از استادا اینجا رو بهم نشون داد

اینو ببین

!قرابیه ی اصل خونگیه

تا آلمان میرفتم که از اینا بخرم

خوبه، نه؟

چایی میخوای؟

آره، ممنون

پس تویی

شبیه چیزی که تصور میکردم نیستی

پس میخوای بری بیروت؟ - آره -

بقیه فکر میکنن تو حق انتخاب داری

رک و راست بگم

من مخالف بودم

تو همین الانشم خودتو بیش از حد توی چشم آوردی

من باید برم

یه پاسپورت ترکیه ای واست میگیریم

ولی بیروت خطرناکه

آدمای بشار همه جا هستن

میدونم

ما یه فراری از رژیم پیدا کردیم

که توی زندان صیدنایا کار میکرده

اون میتونه حرفظ رو شناسایی کنه

حاضره که شهادت بده

ولی میخواد شخصا انجامش بده

بدون هیچ محاکمه ای

عکسو بهش نشون بده و برو

"بیروت"

اهل کجایی؟ (به ترکی)

استانبول

این حرفظه

منو یادت نمیاد؟

...ببین، من فقط میخوام کمک

ولش کن

سوری ای؟ - آره -

"اردوگاه بقاع، شرق لبنان"

بیا بیرون

یالا

برو پیش همسایه ها

...نه آتیش

،و نه اشک... غم و اندوه منو تسکین نمیده

ولی تا آخر عمر با خاطراتت زندگی میکنم

و تو تا ابد درون من زنده ای

هر کدوم به نوبت رای میدیم

اگه با محاکمه موافقید "بگید "خورشید

و اگه میخواید شخصا عدالتو برقرار کنید "بگید "ماه

ماه

خورشید

خورشید

ماه

خورشید

استراسبورگ، رای تو چیه؟

خورشید - ای بابا -

محاکمه رای آورد

پس حالا باید تمام مدارکو بدیم به روزنامه‌نگار

ما کاملا بهش اعتماد داریم

اون کسیه که مدارکو به مقامات فرانسوی تحویل میده

و ما هم میریم اسپانیا

یکی از اهداف لیستمون اونجاس

یه سرهنگ اطلاعاتی که با پسرعموهای بشار در ارتباطه

اون ماه پیش موقع ترک استانبول شناسایی شد

بهت خبر میدم که چجوری توی شهرها پخش بشیم

تو هرگز عضوی از گروه نبودی

هرگز اسم حرفظ رو نشنیدی

نه امسال به بیروت رفتی و نه توی آلمان بودی

ماه سپتامبر برای کار به فرانسه اومدی

"دفتر مرکزی روزنامه لوموند"

باید هر اتفاقی که توی سوریه افتاده رو پیش خودت نگه داری

هیچ زندانی در کار نبوده

و اصلا شکنجه نشدی

تو به کتابخونه ی دانشگاه استراسبورگ میرفتی

تا برای کلاس‌هات آماده بشی و فرانسوی یاد بگیری

این خودشه؟ - این عکس اصلیه، آره -

تو هم مثل بقیه تبعید شدی

هیچ گذشته ی به‌خصوصی نداری

اینم مدرک اثبات زمانی که توی آلمان بوده

اسامی مختلفی که استفاده میکرده

!مدارک خوبیه

همچنین مشخصات اون فراری که اونو شناسایی کرده هم اینجا هست

دیگه هرگز نباید با کسایی که هویت قبلیت رو میشناسن ملاقات کنی

...دیگه هرگز خودتو امیر

یا نزار

یا آقای فواد

یا باسم کثیر

یا نورالدین

یا رحیم

...یا صالح معرفی نمیکنی

حالا اسمت حمیده، همین و بس

تو انتخاب شدی تا گروهو ترک کنی

و برات آرزوی موفقیت میکنیم

دیگه هرگز نباید با ما ارتباط برقرار کنی

خدانگهدار

.: Mehdisk | مترجم :. .: «ارائه‌شده توسط «آیه‌دُسینما :.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.