All language subtitles for Auction.2024.WEB.Dream.Per

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan Download
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

@FRANCOFILMS [ ترجمه تخصصی فیلمهای فرانسوی و فرانسوی زبان ]

‫[ برای سوفی ]

‫یه لکه کوچیک، وسط، پایین، سمت راست.

‫در کل وضعتیش خوبه ‫دو تا عیب کوچیک داشت که

‫همین الان دیدم.

‫وسط، سمت راست.

‫یعنی وسط تابلو.

‫و بعد پایین، راست.

‫یادت میمونه.

‫تویی لورن؟

‫بله، خاله.

‫خیلی ممنون.

‫قهوه میل دارید، خانم؟

‫نه ممنون، میل ندارم.

‫با تخمین 800 هزار، ‫باور کنید قیمت‌ها رو می‌بره بالا.

‫- تضمین... ‫- من یه تضمین 1 میلیونی می‌خوام.

‫صد در صد امکان‌پذیره.

‫- اینم بپرسید که ... ‫- آه، ولم کن دیگه!

‫دخترم همیشه می‌گفت که یه حراج‌گذار

‫مثل یه جراح زیباییه.

‫باید بهش اعتماد کرد.

‫رو همین حساب من بهتون اعتماد می‌کنم.

‫حق با شماست.

‫ما تابلوی شما رو به ‫زیباترین حالت ممکن درمیاریم.

‫یه طرح اولیه برای کاتالوگ داریم.

‫خیلی شیک میشه، خواهید دید.

‫من که نمی‌تونم ببینم، آخه نابینام.

‫خواهرزاده‌تون یا دخترتون میان؟

‫دخترم، نه، غیرممکنه.

‫من دقیقاً به این خاطر این تابلو رو می‌فروشم ‫که نمی‌خوام اون به ارث ببره.

‫چون دخترم یه هرزه‌ست.

‫فقط به فکر خوشگذرونیه.

‫با سیاه‌پوست‌ها می‌پره.

‫دیگه با هم حرف نمی‌زنیم.

‫غم‌انگیزه.

‫آره، مخصوصاً بابت اینکه ‫فقط با سیاه‌پوست‌ها می‌پره.

‫در مورد شرایط پرداخت صحبت نکردیم.

‫می‌خوام کل پول رو همین الان بگیرم.

‫پس کل پرداخت فوری انجام میشه.

‫آرور میشه یادداشت کنی؟

‫شما اهل کجایی، آرور؟

‫مادرم اهل روسکوفه.

‫آه، پس شما بِرِتونی هستید.

‫شوهر من اهل وان بود.

‫احمق بود، مثل باقی دکترها.

‫سلیقه نداشت.

‫ولی من به اندازه دو نفر ‫سلیقه به خرج می‌دادم.

‫در عوض، قشنگ‌ترین چشم‌های دنیا رو داشت.

‫ممنون.

‫خوبی؟

‫آره، خوبم.

‫رنگت پریده.

‫بهتر از اینه مثل سیاه‌پوست‌ها باشم.

‫تو ماشین حالت بد نمیشه؟

‫نترس.

‫اینو میگم چون نگهداریش خیلی سخته.

‫زیاد با این جور آدما سروکار داری؟

‫از این مدل زن‌ها؟

‫خیلی زیاد.

‫عاشقشونم.

‫ببین آرور، اگه واقعاً می‌خوای ‫این کاره بشی، باید آماده همه چیز

‫سر یه معامله باشی.

‫وگرنه، سودش میره تو جیب رقیب.

‫و این اصلاً خوب نیست.

‫من آماده همه چیز هستم.

‫آره؟

‫حتی لاس‌زدن.

‫ببین امروز صبح با این خانومه چیکار کردم.

‫می‌دونی این شغل چی داره که عالیه؟

‫بهترین حالتش وقتیه که یه ‫چیز واقعاً کمیاب پیدا می‌کنی.

‫اون موقع‌ست که تو میشی ایندیانا جونز.

‫ولی بقیه وقت‌ها، 99 درصد ‫عشوه میایم، لاس می‌زنیم.

‫من حاضرم لاس بزنم.

‫اگه برای شما باشه، حاضرم.

‫نشنیدم چی گفتی.

‫گفتم که هر چی شما بخواید رو می‌خوام.

‫هر چی که یه معامله خوب می‌خواد، آرور.

‫ما تو قرن بیست و یکم هستیم.

‫من داشتم در مورد کار و حرفه صحبت می‌کردم.

‫این یه استعاره بود.

‫مادرت واقعاً اهل راسکوفه؟

‫اهل مونتوبانه

‫مترجم: اشکان هیدی

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫راستی، تو یه کم چاق نشدی؟

‫چرا.

‫به خاطر ویروسه.

‫و صد البته ورزش نکردن.

‫بعدشم که یائسگی اومد.

‫و خب.

‫همه چی با هم.

‫هورمون مصرف نمی‌کنی؟

‫یائسه که شدم، دیگه مراقبت می‌کنم.

‫اتفاقاً موقع یائسگی باید مصرف کنی.

‫اگه دیر نشده، بیا مصرف کنیم.

‫اضافه وزن واسه همینه دیگه.

‫- سلام. ‫- روزبخیر کمل.

‫خوبی؟

‫آره خوبم.

‫سلام پاکو.

‫سلام.

‫خوبی؟

‫خوبم تو خوبی؟

‫سلام ماریا

‫سلام.

‫نمی‌دونم مارتین بیدار شده یا نه.

‫آره، بیداره.

‫بهش زنگ زدم.

‫اومدیم یه دست بازی کنیم.

‫رفتیم سر کار.

‫این فلن‌ها واسه شما هم هست.

‫من که همشو نمیخورم.

‫همه‌شو؟

‫تمومش می‌کنیما.

‫ممنون

‫ممنون.

‫اوضاع با پسره چطور پیش میره؟

‫ولش کردم.

‫برش دار.

‫چرا؟

‫باید بذاریش اونجا.

‫آره خب.

‫نه، بیخیال، من بازی کردم، مهم نیست.

‫لعنتی، این هم خنگه.

‫داداش، قبل از بازی کارت‌ها رو نگاه کن.

‫بعضی وقت‌ها عمداً این کارو می‌کنی.

‫ببین، این کارت رو بردار و دفعه بد بذارش.

‫نه، من برش نمی‌دارم.

‫چرا، لطفاً انجامش بده.

‫نه، بر‌نمیدارم، این کار درست نیست.

‫ولش کن، دیگه خستم کردی.

‫نه، ولی واقعاً.

‫بیا، خنگ بازی درنیار.

‫این چیه، فایده نداره.

‫اول غذات رو تموم کن بعد حرف بزن داداش.

‫- بنویس 16 امتیاز. ‫- نه ولی جدی.

‫ببین، یه روز من به یه دختره گفتم ‫می‌خوای با من دوست شی؟

‫نگام کرد و گفت: ‫پسر دندوناتو دیدی؟

‫عمراً.

‫عجب دختر عوضی.

‫کی بود این؟

‫خیلی ناراحتم کرد.

‫خیلی... وقت پیش بود.

‫شونزده.

‫چند وقت پیش؟

‫حالا واسه ما مارموز بازی درنیار، کی بود؟

‫خیلی وقت پیش بود...

‫خب بگو دیگه، چرا من من می‌کنی؟

‫نمی‌خوام زندگیمو برات تعریف کنم.

‫بگو.

‫کلاس پنجم بود... نمی‌دونم.

‫ولش کن، میگم این به ما نمی‌خوره.

‫چی؟

‫بیخیالش.

‫نگاه کن، سیگار نداریم دیگه.

‫باشه، من میرم.

‫میری؟

‫آره، یه بلیط بخت‌آزمایی هم بخرم.

‫ممنون.

‫سگتون بلژیکیه؟

‫شپرده بلژیکیه.

‫یا آلمانی.

‫تو اهل کجایی داداش؟

‫من اهل استکهلمم.

‫معلوم نیست؟

‫این چند میشه؟

‫بخش هنر مدرن.

‫آرور، هنوز داری قهر می‌کنی؟

‫من قهر نیستم.

‫آها.

‫خانم سوزان اگرمن از مولوز.

‫به نظرت چی می‌خواد؟

‫نظری ندارم.

‫درست نیست.

‫من از کجا باید بدونم؟

‫هنوز قهری.

‫بهت هشدار میدم،

‫من با منشی که همش قهر می‌کنه کار نمی‌کنم.

‫تو این حرفه قهر کردن معنی نداره.

‫باید لبخند زد و مؤدب بود.

‫عینکم رو نمی‌خوام، بگید چی نوشته.

‫درخواست کارشناسی کرده برای تأیید

‫یه نقاشی از اگون شیله ‫که یکی از مشتریاش داره.

‫یه چی؟

‫یه تابلو از اگون شیله.

‫یه تابلو؟

‫آره، اینجوری نوشته.

‫خب، جوابش رو می‌دیم.

‫چون باید همیشه به نامه‌ها جواب داد.

‫اگون شیل چند می‌ارزه؟

‫گرون.

‫ولی دیگه پیدا نمی‌شه.

‫آخرین تابلو مال سی سال پیشه.

‫همشون تو موزه‌ها هستن.

‫خب؟

‫خب، پس این تقلبیه.

‫من چیزی نمی‌بینم.

‫شمارش رو بگیر، باید رو سربرگ باشه.

‫گوشیم رو بردار.

‫لطفاً.

‫چی؟

‫شمارش رو بگیر، لطفاً.

‫فکر می‌کردم باید همیشه، ‫تو این کار مؤدب باشیم.

‫میشل، اینجا چه خبره؟

‫باید میذاشتمش اونجا.

‫ببخشید آقایون.

‫این چه وضعشه؟

‫سالن برای مجموعه متزگر آماده نیست.

‫و باربرها اینجان.

‫بیا، اقلاً کراواتت رو درست کن.

‫بالایی‌ها رو عصبی کردی.

‫باز چیکار کردم؟

‫الان می‌فهمی.

‫بیا بریم، عجله کن.

‫مجموعه سن گراتز قراره به فروش بره.

‫اوف.

‫می‌تونید بشینید.

‫ببخشید، از شوکه.

‫بشینید.

‫میلیاردی که پارسال رکورد زدیم، ‫می‌تونه شکسته بشه.

‫تا یه ساعت دیگه با پل قرار دارم، ‫با یه پیشنهاد خوب.

‫می‌تونم قانعش کنم که ‫فروش باید تو پاریس باشه.

‫به هر حال، سن گراتز فرانسویه.

‫خیلی خطرناکه.

‫پل آدم احساساتی نیست ‫و نیویورک وسوسش می‌کنه.

‫این معامله نباید از دستمون در بره، ‫خیلی مهمه.

‫آره، خیلی مهمه.

‫به خاطر همینه که هروه میخواد ‫نظر تو رو بدونه آندره.

‫در مورد چی؟

‫در مورد جایی که معامله باید انجام بشه؟

‫هانری اصرار داره که با ‫فرانسیس و من بیاد سر قرار.

‫اصلاً نباید اینکارو بکنیم.

‫من رئیس دپارتمان اروپا هستم.

‫ببخشید، هانری.

‫پل باید بفهمه که شما صد در صد ‫به فرانسیس اعتماد دارید.

‫اگه به فرانسیس زنگ بزنه، ‫مثل اینه که به خود شما زنگ زده.

‫پس اگه کل شرکت بریزه اونجا، ‫اگه با قدرت بریم جلو، مسخره‌ست.

‫باید بهش بفهمونیم که ‫انتخاب درستی کرده و با انتخاب فرانسیس،

‫بهترین رو انتخاب کرده.

‫تازه، اون واقعاً بهترینه.

‫سلام.

‫سلام.

‫آندره.

‫یه کتاب برات دارم.

‫یه کتاب؟

‫تو کتابفروشی دیدمش.

‫نتونستم مقاومت کنم.

‫[رساله‌ای درباره هنر چاپلوسی برای استفاده نزد دربار‌یان]

‫حیف شد، قبلاً گرفتمش.

‫خیلی جرأت داری که ‫جلوی من اینجوری حرف میزنی.

‫برای همین تحسینت میکنم.

‫منظورم شما نبودید.

‫نظرمو گفتم.

‫تحسینت میکنم، ولی این ‫به معنی احترام گذاشتن نیست.

‫برات احترامی قائل نیستم.

‫باهاش کنار میام.

‫چیزی که حالشو خوب میکنه، فروشه.

‫میفروشم، پس زنده‌ام.

‫تو این حرفه اینو می‌کنیم، اونو می‌کنیم؛

‫هر روز، هر روز، دیگه نمیکشم، ‫میخوام داد بزنم.

‫شماره منو دارید؟

‫کدوم شماره؟

‫همونی که ازتون خواستم.

‫اوم... آره.

‫بفرمایید.

‫ممنون.

‫ممنون.

‫ممنون.

‫کی بود؟

‫خواهرم.

‫خواهر داری؟

‫آره.

‫چیکار میکنه؟

‫داروسازه تو نیور.

‫تو مونتوبان نیست؟

‫نه، تو نیور.

‫بله، ماتره اگرمن، سلام.

‫آندره ماسونم.

‫آره، مثل اون نقاشه.

‫شما یه نامه برای ما فرستادید.

‫بله، و شما اون تابلو رو دیدید؟

‫شما ندیدیدش.

‫و مشتری شما کیه؟

‫آهان؟

‫آه بله...

‫آهان؟

‫ولی بهتر نیست اول بریم ببینیمش؟

‫تابلو رو.

‫بله.

‫باشه.

‫خب، پس همینکارو میکنیم ‫فرم رو براتون میفرستم.

‫خیلی ممنون ماتره.

‫یه کارگر شیفت شب که یه تابلوی ‫اگون شیل تو حومه مولوز داره...

‫شیفت شب چیه؟

‫نمیدونستید، یه عده شب‌ها کار میکنن.

‫این اصطلاح رو نمیدونستم.

‫یه کارگر شیمیاییه که برای درآمد بیشتر ‫شب‌ها اضافه کاری میکنه.

‫که اگه یه اگون شیل اصل داشته باشه، ‫میتونه بره شیفت روز کار کنه.

‫چی؟

‫هیچی نگفتم.

‫میدونی، برام مهم نیست ‫که درموردم چی فکر میکنید.

‫عادت کردم ازم متنفر باشن، واسه مغز خوبه.

‫مشکل شما چیه؟

‫من مشکلی ندارم.

‫چرا، دروغ میگید.

‫دروغ نمیگم.

‫چرا.

‫درمورد همه چیز.

‫و مخصوصاً درمورد این موضوع.

‫مثلاً، مطمئنم خواهرت تو نیویورک کار نمیکنه.

‫اصلاً خواهرته؟

‫اصلاً خواهر داری؟

‫من یه خواهر دارم، رمی.

‫ساکت!

‫فکر میکنم شاید یه کم ‫دیوونه بازی داری، ولی من

‫تا وقتی کار درست انجام بشه ‫مشکلی باهاش ندارم.

‫مثلاً اینجا، یادت رفته ‫ضمانت لات نامبر 17 رو بزنی.

‫همینو بهت گفته بودم.

‫همیشه منشأ رو ذکر کن، ‫همیشه ضمانت رو ذکر کن.

‫همین.

‫نه، نه، ولش کن، خودم انجامش میدم.

‫برو یه هوایی بخور.

‫برو موزه، گالری، حراجی رو یه نگاهی بنداز.

‫با هم آشتی هستیم.

‫به تنم چطوره؟

‫سلام.

‫بله، سلام.

‫دیدم کد 143 بین 30 تا 50 یورو ‫قیمت‌گذاری شده.

‫ممکنه تا چقدر بره بالا؟

‫پوست خز دیگه خیلی نمی‌ارزه.

‫من واقعاً میخوامش، ‫ولی اگه هیچی نمی‌ارزه، پس

‫خیلی گرونه، نمیدونم ‫بتونم قیمتشو دنبال کنم.

‫کسی علاقه‌مند هست؟

‫آره.

‫خب، شماره ۱۴۳...

‫آه، یه پیشنهاد دارم.

‫لعنتی.

‫این یه فروشنده‌ست.

‫می‌تونم تا ۱۵۰ برم بالا، ولی بعدش ‫تا آخر ماه دیگه باید گشنگی بکشم.

‫بعید می‌دونم این یکی بخواد ‫همین الان قیمت رو ببره بالا.

‫ممنون.

‫خواهش می‌کنم.

‫آه، دیدم یه حراج کتاب اون طرفه، مال کیه؟

‫باید دم در نوشته باشه.

‫ممنون.

‫خداحافظ.

‫خداحافظ.

‫چرا زنگ نزدی؟

‫زنگ زدم.

‫جدی؟

‫آره.

‫آها.

‫همه چی خوبه؟

‫آخر ماهه.

‫ممنون.

‫لعنتی، کلیدامو جا گذاشتم.

‫باید برگردم.

‫این موقع شب می‌خوای بری دفتر؟

‫همیشه یه نفر هست.

‫بابا، باید بهت بگم، از اول ترم ‫اجاره ۲۰ یورو میره بالا.

‫تورمه دیگه.

‫اوضاع خوبه؟

‫خوب میشه.

‫بذار نگات کنم.

‫روز به روز خوشگل‌تر میشی.

‫پالتو جدیده؟

‫تازه خریدمش.

‫زن رئیسم داشت وسایل قدیمیشو ‫دور می‌ریخت.

‫منم ریسک کردم برداشتم.

‫خب، من دیگه میرم.

‫نمیای پایین؟

‫باید قبلش یه پیام بفرستم.

‫فعلاً.

‫فعلاً.

‫پیداشون کردم.

‫تو آستر کت بود.

‫می‌خواستم زنگ بزنم بهت بگم.

‫ببخشید، خیلی شلوغ پلوغه.

‫می‌تونی اینجا بشینی.

‫مزاحم نمیشم.

‫نیم ساعت دیگه باید اونجا باشم.

‫امشب باید صبور باشی.

‫این روزا باخ، شوبرت و شوپن می‌زنم...

‫از اینجا خیلی دور نیست.

‫می‌دونستم.

‫ممنون.

‫کارت جالبه؟

‫نمی‌دونم این کار مناسب منه یا نه.

‫چرا؟

‫شغلیه که باید توش نقش بازی کنی.

‫باید وانمود کنی.

‫ولی همه وانمود می‌کنن.

‫مامانت وانمود کرد منو دوست داره.

‫منم وانمود می‌کنم هنوز پول دارم.

‫تو وانمود کردی کلیداتو گم کردی و ‫از دیدن من خوشحالی.

‫واقعاً تو آستر بود.

‫می‌خوای سوراخشو ببینی؟

‫اخیراً باهاش حرف زدی؟

‫مامان؟

‫قهریم.

‫باز داشت پشت سرت حرف می‌زد.

‫منم عصبانی شدم و...

‫همه چی خراب شد.

‫دیگه باهم حرف نمی‌زنیم.

‫در واقع، با هیچکس حرف نمی‌زنم.

‫فقط گاهی با ژولی.

‫امروز باهاش تلفنی حرف زدم.

‫چه خبر ازش؟

‫هیچی.

‫تو دانشگاه خیلی خوب بود ولی...

‫نمی‌دونم، زندگیه دیگه.

‫تو زندگی خوبی داری.

‫مطمئنم.

‫حداقل همه چیزایی که ‫به زندگی شبیه‌ش می‌کنه.

‫پول، موفقیت، عشق.

‫چرا میگی شبیه‌ش؟

‫چون زندگی، عزیزم، این چیزا نیست.

‫زندگی این نیست.

‫پس زندگی چیه بابا؟

‫تحمل کردن، کوتاه اومدن، توقعات رو کم کردن.

‫زندگی اینه.

‫سلام.

‫نینا، چند سالشه؟

‫اون.

‫گابی.

‫دو ماه و چهار روز.

‫باید برگردی سر کار.

‫باید بذاریش مهد کودک.

‫کارمند به اندازه کافی ندارن.

‫همه دوستام همینو میگن.

‫نمی‌خوام ازش جدا شم.

‫من اولین باری که مارتا رو ‫بردم مهد کودک،

‫ساعت ۸ گذاشتمش و باید ساعت ۱۱ ‫برمی‌داشتمش.

‫ولی نتونستم برم.

‫تا ساعت ۱۱ که درو باز کردن منتظر موندم.

‫خب.

‫نمی‌خوای یکم بغلش کنی؟

‫نه، خیلی خستم الان.

‫من میرم.

‫آقا و خانم کلر، بفرمایید اینجا.

‫ببخشید، یکم زود اومدم.

‫من وکیل جرمن هستم.

‫پالتو قشنگیه.

‫هدیه خواهرمه.

‫چرا اینقدر طلبکارانه حرف می‌زنی؟

‫شما پرسیدی، منم جواب دادم.

‫من چیزی ازت نپرسیدم.

‫فقط گفتم این پالتو قشنگه.

‫پس ببخشید که جوابتون رو دادم.

‫نمی‌خواستم عصبانیتون کنم.

‫مجبور نیستید ازم عذرخواهی کنید.

‫می‌تونید فقط بگید ممنون.

‫ممنون.

‫خوب انجامش دادین.

‫ممنون.

‫شماره ناشناسه.

‫جواب بدید، بذارید رو بلندگو.

‫بگید که من اینجا نیستم، لطفاً.

‫آقای ماسون؟

‫آقای ماسون نیستند.

‫می‌تونم پیغام بگیرم؟

‫بله، می‌تونید بهش بگید ‫که من ماتره اگرمن هستم؟

‫من جلوی تابلو هستم.

‫تابلوی شیل.

‫بله، بله، بله.

‫بله، سلام.

‫خب؟

‫اِ، پس شما اینجایید.

‫ببخشید ماتره.

‫نمی‌دونستم شما هستید.

‫این تابلو رو بگید.

‫ببینید، یه قاب داره.

‫میخ داره.

‫یه چیزایی روشه.

‫و پشتش یه برچسب موزه هنر بازل داره.

‫با یه تاریخ.

‫۱۹۲۸.

‫براتون عکس می‌فرستم.

‫می‌خواید ببینیش؟

‫خب، چی فکر می‌کنی؟

‫اوم... بله؟

‫این چه چیزیه؟

‫خب، ظاهراً یه تابلوی شیل‌ست.

‫آره، دیدم.

‫از کجا اومده؟

‫از مولوز.

‫یه کارگر جوون ۳۰ ساله ‫تو خونش نگهش داشته.

‫بیشتر نمی‌دونم.

‫۹۹ درصد تقلبیه.

‫۱۰۰ درصد نه.

‫از روی تلفن نمی‌تونم بگم ۱۰۰ درصد.

‫تو سال‌های اخیر تابلوهای ‫شیل زیادی واسه فروش اومده.

‫آره، تقلبی‌ها.

‫خوب ساخته شدن.

‫ولی آنالیز شیمیایی نشون داد که ‫رنگدونه‌ها مال بعد از ۱۹۷۰ هستند.

‫لوزان هوا چطوره؟

‫افتضاح.

‫تو وانم.

‫می‌خوام خودمو غرق کنم توش.

‫من بی‌عشقم.

‫و وقتی بی‌عشقم، می‌خوام بمیرم.

‫پاریس چطوره؟

‫پاریس هوا خوبه.

‫شب بخیر.

‫بله؟

‫گفتی مولوز؟

‫آره، گفتم مولوز.

‫چطور مگه؟

‫هنوزم عاشق ماشین‌های کلکسیونی هستی؟

‫- چطوری؟ ‫- تو چطوری؟

‫خب؟

‫راضی هستی؟

‫فوق‌العاده زیباست.

‫قبلاً اومدی مولوز؟

‫من اولین باره.

‫رفتید موزه شلومپف.

‫من هیچوقت نرفتم، رانندگی نمی‌کنم.

‫تازه من و ماشین‌های خوشگل.

‫تو ۱۵ سال زندگی مشترک، حدود ‫۸ بار ماشین عوض کردی، نه؟

‫۷ بار.

‫واسه همین طلاق نگرفتیم.

‫ماتره، چرا با نامه باهام تماس گرفتید؟

‫ایمیلم هک شده.

‫تازه من به کاغذ اعتماد دارم.

‫می‌دونم، خیلی دهاتی‌بازی به نظر میاد.

‫اصلاً منظورم این نبود.

‫فقط برای ادامه کار...

‫اگه ادامه‌ای باشه، باید بگم ‫اینا آدم‌های خیلی ساده‌ای هستند.

‫موکل‌هاتون؟

‫پسره... کارگر کارخونه مواد شیمیاییه؟

‫آره، تقریباً یه بچه‌ست.

‫این آپارتمان رو گرفته که نزدیک مادرش باشه.

‫بیوه‌ست.

‫شوهرش معدنچی بود.

‫خلاصه، می‌فهمید که.

‫چرا بهمون میگی، آدم‌های خیلی ساده‌ای هستن؟

‫خروجی بعدی، میدون رو دور بزنید ‫بعد برید راست.

‫من هشدار نمی‌دم، فقط میگم که خیلی

‫تحت تأثیر قرار می‌گیرند چون ‫شما کارشناس‌های بزرگی هستید.

‫نه کارشناس، متخصص.

‫مگه فرقی داره؟

‫کارشناس یه مقام مستقله.

‫که همه قبولش دارن، حتی اگه بعضی وقتا...

‫خلاصه.

‫قدرت داره بگه این یه پیکاسوی اصله، ‫این یه رامبراند اصله،

‫یا تقلبیه، و همه قبول می‌کنن.

‫یعنی ما فقط کارمند یه شرکتیم ‫که ازمون می‌خوان

‫بگیم این چیز چقدر می‌ارزه.

‫ولی شما می‌تونید یه اصل رو تشخیص بدید...

‫ببخشید.

‫بله.

‫تا یه دقیقه دیگه اونجاییم.

‫از ترس دارن می‌میرن.

‫ببخشید دیر شد.

‫تقصیر ما بود.

‫سلام.

‫- سلام. ‫- برتینا.

‫سلام.

‫سلام آقا.

‫سلام آندره، خوشوقتم.

‫سلام.

‫من تو خونه‌ام قهوه درست کردم،

‫بریم تابلو رو ببینیم؟

‫قهوه رو بعداً می‌خوریم، با کمال میل، ‫ممنون خانم.

‫من که میگم یه قهوه می‌چسبه الان.

‫خب پس...

‫از وقتی شوهرم مرده سلامتیم رو از دست دادم.

‫من هیچوقت سیگار نکشیدم، نه مثل اون، ‫نه مثل اون یکی.

‫ولی... بعضی وقتا نمی‌دونم ‫نفسم کجا رفته.

‫خیلی وقته اینجایید؟

‫مامان، من قبلاً تان بودم.

‫آه ببخشید.

‫تو تان.

‫آه بله، ببخشید.

‫خونه‌ای که اجاره کرده بودیم ‫به نظرمون خوب می‌اومد.

‫ولی آقای کمپ دیگه خیلی طول کشید تا بمیره.

‫سال پیش تو ۹۸ سالگی.

‫سن خوبیه برای رفتن.

‫برای ما یه کم طولانی شد.

‫... ...

‫...

‫متأسفم، به شما نمی‌خندیم.

‫حتی اگه تقلبی هم باشه، ‫آدم اینجوری رفتار نمی‌کنه.

‫عصبیه

‫عصبیه.

‫تابلو اصله.

‫اصله.

‫و این باورنکردنیه.

‫این چیزیه که تو زندگی فقط ‫یک بار می‌شه دید.

‫این یه تابلوی خیلی معروفه.

‫یه شاهکاره.

‫فکر می‌کردن از بین رفته، ‫سال ۱۹۳۹ ناپدید شد.

‫واسه شوفاژه

‫شما قیمتش رو چقدر تخمین می‌زنید؟

‫تو چی میگی؟

‫ده؟

‫دوازده، برای شروع.

‫ده، دوازده...

‫میلیون.

‫مامان!

‫عکستون ما رو گول زد.

‫شما فقط یه بخشی رو عکس گرفتید

‫می‌خواستم امضا رو نشونتون بدم.

‫شی له لاپن در سال ۱۹۱۴، از روی ‫گل‌های آفتابگردان ون گوگ.

‫سال ۱۹۰۶ اونا رو دیده بود.

‫می‌خواست نسخه خودش رو بسازه.

‫اینجا، اونا مرده‌ان چون این جنگ جهانی اوله.

‫حالش چطوره؟

‫خسته‌ست.

‫خوابوندمش.

‫دکتر میاد؟

‫فقط خسته‌ست.

‫این کتاب‌ها، همه اینا مال شماست، ‫یا صاحب قبلی؟

‫من نمی‌خونمشون.

‫ظاهراً کتاب‌های پلیسی دوست داشته.

‫افسر پلیس بود.

‫البته بازنشسته.

‫غیر از این، چیز دیگه‌ای بود؟

‫کاغذی، مدرکی؟

‫یه چیزایی رو دور ریختیم.

‫حیف شد.

‫چه جور چیزایی؟

‫کاغذ و قبض و آت و آشغال.

‫بگیرید

‫وقت نکردم همه اینا رو بندازم دور.

‫چه بهتر.

‫این یکی هم هست.

‫کلیدش رو دارید؟

‫نه، ندیدمش.

‫نمی‌دونید تو این چمدون چیه؟

‫این سؤال برای شما پیش نیومد؟

‫نمی‌دونم.

‫فکر کردم لباس باشه، لباس زیر.

‫چمدون قفل شده؟

‫آره، خودشونن.

‫اون زن بیش از ده سال پیش رفت.

‫رفت؟

‫- فوت کرد؟ ‫- مریض بود.

‫درباره‌ش حرف می‌زنید؟

‫زیاد درباره‌ش حرف نمی‌زدیم.

‫بله، ظاهراً دلایل خوبی برای این کار داشت.

‫برتینا، ترجمه می‌کنی؟

‫من می‌تونم آلمانی بخونم، اگه می‌خواید.

‫زیشرهایتس‌پلیزای.

‫پلیس امنیتی.

‫این یه سازمانی بود که ‫پلیس جنایی آلمان،

‫کریپو، و پلیس مخفی دولتی، ‫گشتاپو رو اداره می‌کرد.

‫این چیزیه که صاحبخونه‌های قبلی شما ‫جوونیشون رو صرفش کردن.

‫می‌بینید؟

‫اونا با پلیس آلمان کار می‌کردن.

‫این تابلو در سال ۱۹۱۸ توسط حامی ‫اگون شیل، اشتفان ولبرگ خریداری شد.

‫اون تو دهه ۵۰ یه کتاب درباره ‫تاریخش نوشت.

‫اون اتریشی بود، مثل شیل، و یهودی.

‫در سال ۱۹۳۸، اتریش توسط ‫نازی‌ها الحاق شد، و

‫مسئول امور یهودیان، ‫آدولف آیشمن بود.

‫و یهودی‌ها هنوز می‌تونستن برن، ‫ولی باید پول می‌دادن.

‫و خیلی زیاد پول می‌دادن.

‫میشه یه لیوان آب کوچیک بهم بدی.

‫خوبی؟

‫ادامه بده.

‫پس، آقای ولبرگ مجموعه ‫هنر اکسپرسیونیستش رو

‫جمع می‌کنه تا به فرانسه بره.

‫از اونجا، امیدوار بود ‫که بتونه به آمریکا بره،

‫همه چیزو بفروشه و همینطور ‫خانواده‌ش رو هم بیاره بیرون.

‫ولی تو استراسبورگ توسط آلمانی‌ها ‫دستگیر میشه.

‫خودش تونست فرار کنه، اما بدون مجموعه‌ش.

‫ولی اینکه چرا تابلو از اینجا سر در آورد؟

‫یه کلمه هست که همه چیزو توضیح میده، ‫اونم مُنحطه.

‫هنر مُنحط! (آثاری هنری که از نظر ارزش‌های ‫زیبایی‌شناسی یک دوره، انحرافی تلقی می‌شدند)

‫این اصطلاحی بود که نازی‌ها ‫برای هنر مدرن استفاده می‌کردن.

‫از نظر اونا، هیچی ارزش نداشت.

‫پس اینا تابلوهایی بودن که یا ‫نابودشون می‌کردن،

‫یا به عنوان انعام به ‫دیگران می‌دادن.

‫به چند تا همکار محلی کوچیک، ‫در ازای خدماتشون.

‫مثل خانواده کمپس.

‫آره.

‫پس، کاملاً مخفیانه، خونه رو با تمام وسایلش

‫به شما می‌فروشن؛ از جمله تابلو.

‫برای اونا، این یه تابلوی ‫نفرین شده‌ست، با توجه به منشأش.

‫و وولبرگ چی شد؟

‫تو آمریکا زندگی جدیدی رو شروع کرد.

‫حدود سی سال پیش فوت کرد.

‫و خانواده‌ش؟

‫اونا مُردن.

‫تو آشویتس با گاز کشته شدن.

‫همشون مُردن.

‫خب.

‫من این تابلو رو نمی‌خوام.

‫یعنی، نمی‌خوام دستم به خون آلوده باشه.

‫پس...

‫بدینش به وارث‌ها.

‫یا به هر کی که می‌خواین.

‫همین.

‫من نمی‌خوامش.

‫برای اینکه یادتون باشه

‫تصرف برابر با مالکیته.

‫موکل من این خونه رو پنج سال پیش خریده.

‫این مهلت قانونی برای آثار دزدیه.

‫مگر اینکه غارت باشه.

‫موافقم.

‫تابلو به وارثان مالک قانونی برگردونده میشه.

‫هیچ بحثی در این مورد نیست.

‫اما...

‫موکل من.

‫این تابلو رو با حسن نیت کامل خریده.

‫اون یه نهاد نیست.

‫حقی داره.

‫ولی این تصمیم با ما نیست ماتره.

‫بازارگرمی کردن...

‫فکر می‌کنم این هم بخشی از کار شماست.

‫می‌تونید همین کارو برای موکل من بکنید؟

‫سعی می‌کنیم.

‫مطمئنم می‌تونید بهتر از این عمل کنید.

‫9000 از ته سالن.

‫9000.

‫9500 پای تلفن.

‫9500، 10000 از طرف خانم.

‫10000 برای خانم.

‫در 10000.

‫11000 داریم.

‫11100.

‫11100، نه آقا، من پیشنهاد ‫100 تایی قبول نمی‌کنم،

‫وگرنه تا نصف شب ‫اینجا هستیم.

‫می‌تونم 11500 پیشنهاد بدم، علاقه دارید؟

‫11500، می‌خواید یا نه؟

‫نه.

‫پس واگذار می‌کنم.

‫12000، ماتره، آنلاین.

‫12000 آنلاین.

‫12000 اینجا.

‫13000 از در ورودی.

‫13 برای آقا.

‫13000 علیه شما.

‫املی، 14000 اینجا پای تلفن.

‫14000.

‫14000 داریم.

‫آقا؟

‫آقا؟

‫نه.

‫آنلاین هم نه.

‫14000 بار اول.

‫14000 بار دوم.

‫14000 بار سوم.

‫فروخته شد.

‫برای OA 48.

‫ممنون.

‫قطعه بعدی یک نسخه اصل از ‫ژان-ادوارد دومونا است.

‫توجه کنید، این یک قطعه منحصر به فرده.

‫با 3000 یورو شروع می‌کنیم.

‫3000 یورو برای شروع.

‫3000، قیمت 3000 است.

‫3000 اینجا.

‫3000.

‫4000.

‫4000 اینجا.

‫5000.

‫5000 برای آقا.

‫5000.

‫6000.

‫6000، بیشتر نه.

‫ردیف اول، 6000.

‫املی، هنوز هیچی؟

‫7000، آقا.

‫7000، این گرون نیست.

‫املی، کسی پای تلفن هست؟

‫نه.

‫7000.

‫7000.

‫میریم روی 8000.

‫8000.

‫8000 برای آقا.

‫آیا 9000 داریم؟

‫نه، این آخرین حرف ماست.

‫8000.

‫خب، 8000 بار اول.

‫8000 بار دوم.

‫8000 سه بار.

‫10000.

‫10000.

‫اینجا، 10000.

‫10000 برای خانم.

‫اینجا 11000.

‫12000.

‫12000 برای خانم.

‫این خانمه.

‫ممنون.

‫اگه کسی چیزی نمیگه، ما داریم 12000 ‫یک بار، دو بار، سه بار...

‫15000.

‫15000.

‫15000 برای آقا.

‫شما میخواید ببینید.

‫لطفاً بیاید جلو.

‫لبه رو هم نشون بدید.

‫15000 برای آقا.

‫ما تو سالن روی 15000 هستیم.

‫بیشتر نیست؟

‫25000.

‫25000 برای خانم.

‫اینجا 25.

‫30000.

‫30000 برای آقا.

‫با صدای بلند.

‫30000.

‫30000.

‫چکار کنیم؟

‫35000.

‫35000.

‫35000.

‫40000.

‫40000.

‫30000.

‫ما هنوز تو سالن هستیم.

‫ما روی 40000 هستیم.

‫خانم؟

‫چکار کنیم؟

‫ادامه بدید.

‫شاید یه پیشنهاد دیگه؟

‫خانم؟

‫40000 یک بار، بدون پشیمونی.

‫خانم؟

‫40000 برای آقا.

‫40000 یک بار.

‫40000 دو بار.

‫سه بار.

‫معامله شد.

‫فکر کنم همدیگه رو میشناسیم.

‫اصلاً.

‫ولم کنید.

‫من یه مشتری برای این کتاب داشتم.

‫آره، یه مسئله دیگه بود.

‫الان انصراف داد.

‫شما باعث شدید من یه معامله بد انجام بدم.

‫حس میکنم شما عمداً این کارو کردید.

‫چرا؟

‫نمیدونم از چی حرف میزنید.

‫صبر کنید، شما باعث شدید ‫من کلی پول از دست بدم.

‫شما باید به من توضیح بدید.

‫شما واقعاً این کتاب رو نمیخواستید، درسته؟

‫نه.

‫ولی شما میخواستید.

‫چطوری فهمیدید؟

‫نمیدونستم، حسش کردم.

‫آرور.

‫نه!

‫ولم کن!

‫نه، نه، نه، اینجوری نمیتونی بری.

‫تو خیلی خوشگل شدی.

‫از کی تو حراجی‌ها میای؟

‫ولم کن، دردم میاد!

‫قرمز شده.

‫پرنسس نخود هر آش، ‫برام تعریف کن، تو زندگیت

‫چیکار میکنی، به جز اینکه ‫منو مجبور کنی ضرر کنم؟

‫من لباس میفروشم.

‫لباس‌های دست دوم.

‫واقعاً؟

‫انتظار بیشتری ازت داشتم.

‫پدرت در موردش چی فکر میکنه؟

‫اونو قاطی نکن.

‫عزیزم، من در مورد هر چی بخوام حرف میزنم.

‫چی فکر میکنه؟

‫هیچی.

‫در هر صورت، اون پدر من نیست.

‫مامانم سه سال پیش وقتی فکر کرد داره ‫از کووید میمیره همه چیو بهم گفت.

‫پدر من شمایید.

‫اون برگشت کاستاریکا.

‫وایتکس خورد و

‫خودکشی کرد.

‫اون مُرد.

‫پس در مورد تابلو بهت چی گفتن؟

‫بهم گفتن که دزدی بوده.

‫نه بابا.

‫چرا، چرا.

‫من نه حق نگه داشتنشو دارم، نه حق فروختنشو.

‫باید پسش بدم.

‫داستان تمومه.

‫اگه دزدی بوده، پس ارزش داره.

‫چقدر میگی؟

‫چه فرقی میکنه؟

‫میتونی به ما بگی.

‫آره، ولی نمیدونم.

‫حداقل باید بدونی چقدر میشه.

‫بگو دیگه، چقدر میشه.

‫بد نیست.

‫بد نیست یعنی چقدر؟

‫بگو دیگه.

‫بگو دیگه.

‫- ده.

‫ده.

‫ده هزار؟

‫ده...

‫با سه تا صفر، ده هزار.

‫پیش ماست؟

‫نه، هنوز پیش پسره است.

‫شما اونو نگرفتین؟

‫نمی‌تونستم از دستش بکشم بیرون.

‫ما هنوز چیزی امضا نکردیم.

‫یه لحظه به من وقت بدین.

‫راستی، پل بلانژه برای مجموعه ‫سنت-گراتز موافقت کرد.

‫عالیه.

‫ببینم، کارآموزم چطوره؟

‫آرور؟

‫حالش خوبه؟

‫چطور مگه؟

‫خوب از پسش برمیاد.

‫آره.

‫خب، تو بودی که معرفیش کردی.

‫به نظرم این دختر پرونده‌ش خیلی پره، ولی...

‫زندگی براش همچین آسون نبوده.

‫قبلاً با پدرش که تو کار ‫کتاب‌های قدیمی بود سروکار داشتم.

‫وضع مالیش خوب بود. پول و پَله داشت.

‫داشت؟

‫دیگه نداره؟

‫داستانش وحشتناکه.

‫شریکش بدجوری کلاهش رو برداشت

‫با زنش هم فرار کرد.

‫بعدش پسرش اومد و هرچی مونده بود رو هم برد.

‫دیگه هیچی نداره.

‫نمی‌دونستم.

‫رئیس؟

‫با نیویورک صحبت کردم.

‫شرایط مساعد نیست.

‫ببخشید؟

‫یه تابلوی دزدی.

‫درخواست درصد کردن.

‫حرف از آدم‌ربایی و باج‌گیری میزنن.

‫داره از ترس به خودش میلرزه.

‫آندره، لطفاً.

‫ببخشید، یکم ترسیدن.

‫ترجیح میدم.

‫منم همینطور.

‫ولی شما می‌دونید که من درباره ‫وکلای آنگلوساکسون چه نظری دارم،

‫مخصوصاً بخش حقوقی نیویورک.

‫حداقل با وارث‌ها تماس گرفتن؟

‫بخش حقوقیشون نمی‌خواد درگیر بشه.

‫بدون اونا پیش میریم.

‫اولین بار نیست.

‫یادت رفته که همه وارث‌های ‫والبرگ آمریکایی هستن.

‫پس چیکار کنیم؟

‫بذاریم این شاهکار بره پیش...

‫میشه لطفاً بذاری فکر کنم؟

‫مارتین.

‫مارتین

‫دوستت اینجاست.

‫خب، باید آماده بشم. ‫وسایلمو جمع کنم.

‫تنهاتون میذارم.

‫خداحافظ.

‫خداحافظ سینه.

‫چی میخوای؟

‫چیز خاصی نیست.

‫خوابم نمی‌برد، برای همین اومدم.

‫چرا؟

‫خب، می‌خوام دوباره ببینمش.

‫حالا که ده هزارتا میارزه.

‫چرا؟

‫که بفهمم.

‫چی رو بفهمی؟

‫چیزی برای فهمیدن نیست.

‫واقعاً داری برش می‌گردونی؟

‫برو، من الان خواب آلودم.

‫حوصله حرف زدن ندارم.

‫درست صحبت کن بابا

‫نه، بس کن.

‫منظورم این نیست، فقط...

‫اینطوری نگاش نکن

‫داری خودتو اذیت میکنی

‫فراموشش کن.

‫می‌فهمی چی میگی داداش؟

‫نمی‌تونم به یه تابلو نگاه کنم؟

‫فقط میگم فراموشش کن.

‫همین.

‫قبلاً چی دیدی؟

‫پشتش بود.

‫بهش دست نزن.

‫بهش دست نزن.

‫این چیه؟

‫بچه‌ته؟

‫نور چشمته؟

‫بهش دست نزن، خرابش می‌کنی.

‫نه، خرابش نمی‌کنم.

‫بس کن.

‫اگه می‌خوای رفیق بمونیم، ‫بیخیال این تابلوشو.

‫انگار که دیگه اینجا نیست.

‫فراموشش کن.

‫این...

‫تو واقعاً عوضی شدی.

‫بس کن!

‫سلام.

‫سلام.

‫باب.

‫اجازه بدید آندره ماسون رو معرفی کنم.

‫باب والبرگ.

‫خوش اومدید.

‫خب، پیداش کردی؟

‫مطمئنی؟

‫خواب که نمی‌بینم؟

‫نه آقای والبرگ، واقعیه.

‫و تقلبی هم نیست دیگه.

‫سر زندگیم شرط می‌بندم.

‫این واقعیه.

‫پدرم...

‫خیلی خوشحال می‌شد.

‫هر یکشنبه روی یه صندلی می‌نشست

‫به یاد عزیزان از دست رفته‌اش.

‫و من همیشه فکر می‌کردم که ‫اون به خاطر نقاشی‌هاش مُرد.

‫یه پسر خیلی جوون تابلوهای ‫نقاشی پدرتون رو پیدا کرد.

‫شب‌ها کار می‌کنه.

‫تو یه کارخونه.

‫و همه کار می‌کنه که به مادر و ‫خانواده‌اش کمک کنه.

‫و مادرش...

‫ببخشید، عذر می‌خوام.

‫باید این رو جواب بدم.

‫سلام بن.

‫من تازه رسیدم.

‫دیکنزه یا زولا؟ ‫(چارلز دیکنز: نویسنده - امیل زولا: نویسنده)

‫این حقیقت محضه.

‫پس شما وکیل آقای والبرگید؟

‫تو فرانسه، بله.

‫دفتر مشاوره آمریکاییش مسئول این پرونده است.

‫راستش خیلی تعجب کردیم که شما ‫نیویورک رو برای فروش انتخاب نکردین.

‫بهتون توضیح میدم چرا.

‫خواهش میکنم بفرمایید.

‫ممنونم؛ ولی نمی‌تونم اینو بخورم.

‫- چیز دیگه‌ای میل دارید؟ ‫- نه؛ سپاسگزارم؛ ممنون.

‫اتفاقاً الان در ماه آدار هستیم. ‫[یکی از ماه‌های تقویم عبری]

‫که ماه عدالت و سخاوته.

‫بیش از هر چیزی میخوام صادق باشم.

‫ولی من تو این موضوع تنها نیستم.

‫برادرم بود که بهم زنگ زد.

‫گفت ما هیچ تعهدی به کسی نداریم.

‫آقای والبرگ، پسر جوونی که ازش حرف می‌زنیم ‫نمی‌خواد از این نَمد کلاهی واسه خودش ببافه.

‫اون هیچی از هنر نمی‌دونه و...

‫همونطور که قبلاً گفتم و همونطور که به

‫برادرم گفتم، ماه آدار ماه بخشندگیه.

‫پس، این چیزیه که من پیشنهاد می‌کنم.

‫من یکی از نه وارث هستم.

‫آیا پسر جوون شما فکر می‌کنه که دهمی هست؟

‫میدون بعدی، خروجی چهارم سمت راست.

‫وقت تلف کردنه.

‫می‌تونست همه‌چیو با ایمیل انجام بده.

‫اینجوری خیلی دوستانه‌تره.

‫قرار ملاقات ساعت چنده؟

‫مگه تو نگذاشتیش؟

‫تیرول؟

‫آره.

‫رفته اسکی.

‫تو اتریش، در حالی که سوئیس اینجاست.

‫کی برمی‌گرده؟

‫شماره شخصیشو بهتون میدم.

‫بله، خیلی ممنون.

‫ببخشید.

‫مرسی.

‫این دیگه آخرشه.

‫نمی‌تونم یه هفته دیگه برگردم.

‫وراثت هافنبورگ رو دارم، ‫نمی‌تونم از دستش بدم.

‫من نمی‌تونم این تابلو رو اونجا بذارم.

‫هفتاد سال اونجا مونده.

‫یه هفته بیشتر چه ضرری داره؟

‫چون مخفیه.

‫الان همه می‌فهمن.

‫بدون شک.

‫من روبروی یخچال طبیعی پیتزلر هستم.

‫خیلی قشنگه.

‫هوا فوق‌العاده‌ست.

‫نمی‌تونی این تعطیلات رو صبر کنی؟

‫من که کارمند شما نیستم، آندره.

‫دو سال سنگین داشتم، مریض بودم، ‫بهش نیاز داشتم.

‫وارث‌ها چی میگن؟

‫موافقن که تابلو توسط شرکت ما ‫فروخته بشه.

‫و در مورد موکل من چی؟

‫10٪ از قیمت کل فروش، این پیشنهادشونه.

‫ماتره گارمن؟

‫عذر می‌خوام.

‫یه سیب‌زمینی سرخ‌کرده تو دهنم بود، ‫به نظرم خیلی خوبه.

‫خب، عالیه.

‫قراردادها رو براتون می‌فرستیم و بعد

‫به مارتین خبر بدین، میریم ‫تابلو رو برمی‌داریم.

‫همین الان؟

‫تا وقتی برش نداریم، تمیزش نکنیم ‫و بیمه‌اش نکنیم خیالم راحت نمیشه.

‫و باید تور تبلیغاتی رو شروع کنیم.

‫ببخشید، ولی چی چی؟

‫تور تبلیغاتی.

‫باید محصول رو تبلیغ کنیم.

‫سرمایه‌گذارهای بزرگی هستن که می‌خوان ‫بهش علاقه‌مند بشن.

‫باشه.

‫خب اسکی خوش بگذره.

‫مرسی.

‫راست میگی، اونا هم مثل ما هستن.

‫ما نباید حرفشو بزنیم.

‫اینجا همیشه سهمیه داریم.

‫آره، ولی...

‫ما تازه رسیدیم.

‫اونا چند ساله اونجا کار میکنن

‫مارتا؟

‫چی می‌خوای؟

‫برای اون روز عذر می‌خوام.

‫فقط گفتن "عذر می‌خوام" کافی نیست.

‫تو خفه شو دارم با مارتین حرف میزنم.

‫من با تو حرف نمی‌زنم اصلاً.

‫خفه شو چی؟

‫وایسا، من نمی‌فهمم.

‫- خفه شو چی؟ ‫- کمال

‫میگم با تو حرفی ندارم ‫دارم با اون حرف می‌زنم.

‫به من میگی خفه شو

‫من یه چیزو نمی‌فهمم.

‫چرا میگی خفه شو؟

‫اوهوی.

‫صبر کن، دارم باهاش حرف میزنم، آروم باش.

‫مشکلی داری؟

‫مشکلی داری یا نه؟

‫- چشه؟ ‫- بذار آروم شه

‫نه ولی مشکلی داری یا نه؟

‫آروم باش، بهت گفتم.

‫ولم کن پاکو؛ من رفیقت نیستم؛

‫من رفیقت نیستم، اینجوری به من میگی خفه شو.

‫کجا میری؟

‫با اتوبوس.

‫پاکو، آروم باش.

‫آره... همینه، آروم باش.

‫خب پس، از اون هم عذرخواهی میکنی.

‫آره، روش حساب کن.

‫خسته نشدی از اینکه این یارو کمال ‫انقدر پاچه خواریت رو میکنه؟

‫اومدی عذرخواهی کنی یا گند بزنی؟

‫باشه، خوبه، فهمیدم.

‫برو.

‫ولی صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫آره، خوبه، خداحافظ.

‫وایسا، وایسا، وایسا.

‫خوبه، برو.

‫برو، کافیه.

‫خوبه.

‫تو هم عذرخواهی میکنی؟

‫اول تو از کمل.

‫باشه، پس بیاین همه با هم عذرخواهی کنیم.

‫نه، اون نه.

‫اون نه؟

‫دیدی چطوری باهام حرف میزنه یارو؟

‫هی، داری رو مخم میری.

‫باربرها صبح اومدن.

‫سه ساعت طول کشید تا ‫بسته‌بندیش کنن، بازش کنن و همه چی.

‫مثل یه آدم زخمی

‫خیلی خالی شده، نه؟

‫آره، متوجه شدی؟

‫خوشتون میاد؟

‫این...

‫آقا؟

‫میخوام دخترم رو ببینم، آقا.

‫89 یورو به من بدهکاری.

‫این چیه؟

‫یه کیت تست دی‌ان‌ایه.

‫فکر میکردی بهم زنگ نمیزنه، ولی زد.

‫نه، ولی اون چرت و پرت گفته، دروغ گفته.

‫تو آخرین نفری هستی که ‫می‌تونی به کسی دروغ بگی.

‫هیچکس.

‫بابا؟

‫آه، پس هنوز بابات هستم.

‫خوشحالم که اینو فهمیدم.

‫به هر حال، من هنوز نمردم.

‫هنوز نه.

‫این آقایون شاهد هستن.

‫آرور؟

‫بیا تو دفترم.

‫نمیتونم.

‫چرا، البته که میتونی.

‫البته که میتونی.

‫بیا.

‫لطفاً در رو ببند.

‫پدرت چشه؟

‫به یه لگن جدید نیاز داره.

‫بشین.

‫آرور، خواهش میکنم بشین.

‫زندگی خصوصی و خانوادگی ‫شما به من مربوط نیست

‫البته تا وقتی که اینجا سرریز نکنه.

‫مریضه.

‫خب، اگه قراره مفصل رانش عوض بشه ‫ این دیوونه‌اش نمیکنه.

‫به شما میگه دروغگو.

‫میدونه داره درمورد چی حرف میزنه.

‫میتونی بهم بگی تو سرت چی میگذره، آرور؟

‫نه، نمیتونم.

‫زون-رو-لونژمه.

‫ببخشید؟

‫زون-رو-لونژمه.

‫جایی که به دنیا اومدم.

‫نمیدونید کجاست؟

‫هیچکس نمیدونه کجاست.

‫و وقتی آدم میاد پاریس، وقتی از ‫زون-رو-لونژمه میاد، وقتی مثل

‫- زون-رو-لونژمه لباس میپوشه... ‫- چرا اینا رو به من میگید؟

‫دارم اینا رو میگم چون وقتی یکی ‫قضاوتم میکنه، یاد همه اون بچه‌های

‫احمق مدرسه میفتم، اون یکم مهم‌ترای

‫زون-رو-لونژمه، که هر روز تحقیرم میکردن.

‫شاید احمقانه باشه، ولی از اون ‫موقع تا حالا، این بهم انگیزه میده.

‫همه اینا رو گفتم که بدونید شما ‫خجالت رو اختراع نکردید، آرور.

‫خجالت؟

‫من خجالت نمیکشم.

‫برام مهم نیست که شما ‫از نمیدونم-کجا-لونژمه هستید،

‫برام مهم نیست داستان ‫کت و شلوارتون چیه.

‫همش به این چیزا فکر میکنید، ‫با ماشین‌هاتون، کراوات‌هاتون

‫و ساعت‌هاتون، شما رقت‌انگیزید.

‫یه عوضی متکبر که از قدرت ‫کوچیکش روی من لذت میبره.

‫ولی تموم شد، امروز تموم میشه.

‫من میرم.

‫خب، شما تصمیم نمیگیری.

‫چرا، میگیرم.

‫خب، اینجا میمونی، آرور.

‫تکون نخور، به من دست نزن، وگرنه ‫به جرم تعرض ازت شکایت میکنم.

‫زندگی رو برات جهنم میکنم.

‫پاک دیوونه شدی.

‫حالا کجاشو دیدی.

‫منتظر سامسون کِرنر هستیم؟

‫از بنیاد کِرنر؟

‫فکر میکردم مُرده.

‫وقتی فهمید یه تابلو از اِگون شیل ‫پیدا کردیم، انگار دوباره زنده شد.

‫منم یه شامپاین میخوام.

‫باشه.

‫من اینجوری حس میکنم ‫یا تو خیلی میدرخشی؟

‫عاشق شدم.

‫خب تبریک میگم.

‫تو به نظرم یه کم عصبی ‫میای، یه کم بی‌قراری.

‫واقعاً کارآموزت رو اخراج کردی؟

‫آره.

‫یعنی، خودش رفت.

‫خوب شد خلاص شدیم.

‫یه دیوونه واقعی بود.

‫یه دیوونه.

‫به پاریس خوش اومدید، آقای کِرنر.

‫سلام.

‫خواهش میکنم بفرمایید.

‫خب.

‫ما اینجا خیلی به این کشف افتخار میکنیم.

‫فکر میکنم میتونیم بگیم این یه معجزه است.

‫ما خیلی به این کشف افتخار میکنیم.

‫میتونیم بگیم این یه معجزه است.

‫این اثر، گل‌های آفتابگردان ‫اِگون شیل، فکر میکردیم

‫تو آشوب جنگ جهانی دوم گم شده.

‫و در واقع در سال ۱۹۳۹ همراه با

‫کل مجموعه متعلق به ‫صاحبش ناپدید شده بود.

‫من خیلی هیجان‌زده‌ام.

‫من ناامید شدم.

‫من خیلی ناامید شدم.

‫اصلاً اون چیزی نبود که انتظارشو داشتم.

‫تابلو خیلی بیشتر از اون ‫چیزی که فکر میکردم آسیب دیده.

‫این اصلاً یه تابلوی درجه یک نیست.

‫این یه تابلو با کیفیت خیلی متوسطه.

‫بله، الو؟

‫ماتره اگرمن هستم.

‫خوبی آندره؟

‫بهتر از این بودم.

‫شما چطورید؟

‫من خوبم، ممنون.

‫اسم روشبورگ براتون آشناست؟

‫آره، وکیل فرانسوی خانواده والبرگه.

‫چی میخواد؟

‫با من تماس گرفت.

‫خیلی رک بود.

‫بهم گفت، ببین، ما میدونیم ‫تابلو خیلی بد فروش میره.

‫نباید بره حراج.

‫باورنکردنیه.

‫یه پیشنهاد خرید خصوصی ‫به مبلغ ۸ میلیون یورو داد.

‫به نظرش باید همین الان قبول کنیم.

‫۸ میلیون یورو، این مسخره‌ست.

‫امکان نداره.

‫البته گفتم، ما تابلو رو فقط از طریق...

‫... آقای ماسون میفروشیم.

‫عالی عمل کردید.

‫درسته.

‫من سعی میکنم باهاش تماس ‫بگیرم و بهتون خبر میدم.

‫باشه، منو در جریان بذارید.

‫شب بخیر آقای آندره.

‫ممنون.

‫استاد روشبورگ، من در دسترس نیستم.

‫پیام بذارید و من تماس میگیرم.

‫اینجا روشبورگه.

‫من اینجا نیستم.

‫لطفاً پیام بگذارید.

‫بعد از ضبط پیام...

‫بله؟

‫برتینا، یه مشکلی داریم.

‫ببین، من الان تنها نیستم.

‫خب کی میتونم باهات صحبت کنم؟

‫تنها نیستم، ولی هنوز پاریسم.

‫خونه‌ای؟

‫آره.

‫میتونم تا یه ساعت دیگه اونجا باشم.

‫باشه، خیلی خوب.

‫مرسی.

‫قیافه‌ت رو نشون بده ببینم.

‫چند تا گیلاس خوردی؟

‫زیاد نبود.

‫چندتا؟

‫اوم... ۴ تا.

‫۵ تا کوچیک.

‫ولی غذا خوردم.

‫پس میشه... مثل ۳ تا.

‫وکیله بهت زنگ نزد؟

‫نه.

‫من زنگ زدم، ولی آخرش پیام نذاشتم.

‫نمیخوام... به نظر بیاد دارم التماس میکنم.

‫میخوای؟

‫سینگل مالت، خوب دودی شده.

‫من میخوام برم حموم.

‫من میخوام برم حموم.

‫باز درگیر زندگی عاشقانه شدی؟

‫عالیه.

‫مخصوصاً باید پیچیده‌ش کنیم.

‫به ولبرگ زنگ بزن.

‫ازش بخواه این پیشنهاد رو بده.

‫اصرار کن.

‫نمیتونم این کارو بدون ‫هماهنگی با روشبورگ بکنم.

‫حتی اگه بتونی باهاش حرف بزنی، به ‫خاطر رازداری حرفه‌ای مخالفت میکنه.

‫۸ میلیون.

‫امکان نداره.

‫به هر حال ما تصمیم‌گیرنده‌ایم.

‫آره، با ۱۰ درصد.

‫ولی باز هم این ماییم که باید تصمیم ‫بگیریم این تابلو چطور فروخته بشه.

‫تو نیویورک هنوز خیلی دیر نشده.

‫نمیتونم بهش زنگ بزنم.

‫چرا؟

‫چون...

‫تو خیلی ترسو شدی.

‫آقای ماسون، این تابلو طبق ‫قانون متعلق به خانواده ماست.

‫و ما حق داریم هر کاری ‫که می‌خوایم باهاش بکنیم.

‫میشه بپرسم کی این پیشنهاد ‫مسخره رو به شما داده؟

‫به نظرتون مسخره‌ست؟

‫مضحک و افتضاحه، آره.

‫ببینید، من می‌فهمم که به نفع شما نیست

‫که تابلو از زیر دستتون در بره.

‫ولی من نمی‌خوام ریسک ‫کنم که دست خالی بمونم.

‫باب، هیچ شانسی بابت این موضوع وجود نداره.

‫بازار هیگینز هیل هیچوقت به ‫این قوی نبوده، خودت می‌دونی.

‫من آبروی خودم و اسکاتی ‫رو به خطر می‌ندازم.

‫آقای ماسون، من یه قرار دارم.

‫بعداً حرف می‌زنیم.

‫ممنون، خداحافظ.

‫قهوه‌ات.

‫داری خودتو مریض می‌کنی.

‫به درک، من که مُردم.

‫بسه دیگه، نخور.

‫حداقل بهت هشدار دادم.

‫می‌تونی از خانم هرمن تشکر کنی، در واقع.

‫من هر روز بیشتر از این دختر خوشم میاد.

‫باید بهش بگی، اونم مثل تو مجرده، می‌دونی.

‫اصلاً دختر مناسب من نیست.

‫می‌خوای کمکت کنم بری بخوابی؟

‫نه.

‫خوبم.

‫بله؟

‫شب بخیر.

‫آقای ماسون نیستن؟

‫در دسترس نیست، برای همین.

‫می‌خواستم...

‫بفرمایید.

‫نه.

‫مهم نیست.

‫صبر کنید.

‫اون ته نشسته.

‫کاپشن قشنگی دارید.

‫از کجا؟

‫150 یورو.

‫پس شما ارور هستید.

‫میگن خیلی دروغ میگید.

‫نه، راسته.

‫150 یورو قیمتشه.

‫و شما کی هستید؟

‫من؟

‫من همسر سابقشم.

‫ولی همکارشم هستم.

‫و دوستش.

‫احتمالاً تنها دوستش.

‫می‌خواستید باهاش حرف بزنید؟

‫حالش خوب نیست.

‫ولی...

‫اگه مربوط به کاره، می‌تونم بهش پیغام بدم.

‫این...

‫مربوط به کار نیست.

‫یه لحظه.

‫با من بیاید.

‫یه مدت طول می‌کشه.

‫نه.

‫وقتی تنهاست زیادی می‌خوره.

‫و روز به روز تنهاتر میشه.

‫یه دور باطله.

‫شما باهاش بودید؟

‫ده ساله که دیگه باهاش نیستم.

‫فقط رفتم حموم.

‫همیشه میرم حموم.

‫جلوی قاطی کردنمو می‌گیره.

‫می‌خواستید چیز خاصی بهش بگید؟

‫به شما ربطی نداره.

‫می‌دونم.

‫ولی اگه بتونم کمک کنم.

‫یه چیزایی بهش گفتم که واقعاً منظورم نبود.

‫می‌خواستم توضیح بدم.

‫هرچند دیگه فایده‌ای نداره.

‫نمی‌دونم چرا همتون فکر می‌کنید

‫که دیگه هیچی فایده نداره، که خیلی دیر شده.

‫هیچوقت برای هیچی دیر نیست.

‫شما از اونی که فکر می‌کردم جوون‌ترید.

‫خیلی جوونید.

‫که چی؟

‫هیچی.

‫من باید برم.

‫منم میرم.

‫نه، بمونید.

‫بهتون نیاز داره.

‫چرا؟

‫می‌خواید بدونید؟

‫نه.

‫خوابیدی یا خُر و پفم نذاشت؟

‫- نخوابیدم. فکر کردم ‫-پس خر پف کردم.

‫همش در مورد تو نبود ‫به اتفاقی که افتاد فکر کردم.

‫- خوبه؛ بین خودمون بمونه؟ ‫- بین ما هیچی نبود؛

‫نبود؟

‫یعنی سرزنش کردن من ‫یا تهدید به شکایت کردن چیزی نیست؟

‫- خب شاید چیزی باشه ‫- خودخواهیت منو عصبی میکنه

‫خاکش کنیم؟

‫منظورم تابلو نقاشیه.

‫برتینا بهت گفته؟

‫- پس میدونی که خراب شد ‫- فکر نکنم.

‫تو مدت زیادی که اینجام ‫میدونم کی شانس از کفم رفته

‫تو هیچی نمیدونی

‫فکر میکنی بعد از یه ماه کارآموزی ‫دیگه همه چی رو میدونی؟

‫چرا باید حرف یه دروغگوی بالفطره رو ‫باور کنم؟

‫من اینجا بودم تا کمکتون کنم، ‫ولی اگه ترجیح می‌دید

‫با همون رفتار مردسالارانه‌تون بمونید، ‫من میرم بخوابم.

‫این ربطی به اون نداره.

‫آره، همینه.

‫برو.

‫کد A-55-88

‫معذرت می‌خوام.

‫ولی آماده‌ام که به حرفاتون گوش کنم، ‫هر چی دل تنگت میخواد بگو.

‫قهوه میخوای؟

‫اوم نه، من قبلاً پنج تا خوردم.

‫اصلاح هم کردم.

‫چطور میتونی کمکم کنی؟

‫بذارید به آقای والبرگ زنگ بزنم.

‫نه، ببین غیر از شما، اون با ‫کس دیگه ای صحبت نمیکنه.

‫پس خودتون بهش زنگ بزنید.

‫که چی بگم؟

‫میخواستم براتون بنویسم.

‫در واقع، نوشتمش.

‫نمیدونم لایقش هستید یا نه.

‫آقای والبرگ، آندره ماسون صحبت میکنه.

‫متاسفم که باهاتون تند برخورد کردم ‫اما... میخواستم باهاتون صحبت کنم.

‫خیلی مهمه، برای شما مهمه.

‫- درباره دیروز... ‫- فکر میکنم هر چی لازم بود گفته شد.

‫نه باب، اصلاً اینطور نیست.

‫من همین الان فهمیدم که شما رو گول زدن.

‫دارن باهاتون بازی میکنن.

‫درباره چی و کی حرف میزنید؟

‫درباره آقای سَمسون کورنر حرف میزنم.

‫دقیقاً چی میدونید؟

‫اون... پیشنهاد دهنده...

‫پیشنهاد 8 میلیون یورویی برای

‫خرید این تابلو از طرف اونه، درسته؟

‫درسته.

‫درسته، آقای کورنر ‫علاقه‌ش رو به ما نشون داد

‫- اما ... ‫- وکیلش آقای روشبورگ

‫شما بهش پول نمیدید، درسته؟

‫نه.

‫اون کمیسیون میگیره.

‫- و من نمیخوام انجامش بدم برای ‫- باشه، ولی دو تا چیز.

‫اول اینکه،...

‫آقای کورنر، از بنیاد کورنر، ‫از موزه کورنر، میاد دیدنتون.

‫و دوم اینکه، ...

‫آقای روشبورگ همون ‫کسیه که به شما گفت تابلو...

‫قیمت خوبی نداره، درسته؟

‫از کجا میدونید؟

‫با آقای کورنر به توافق رسیده و سعی کرده با ‫وکیل ما هم برای گرفتن درصد به توافق برسه.

‫حالا میتونم کامل براتون توضیح بدم.

‫ممنون میشم.

‫مرسی.

‫چطوری فهمیدید؟

‫پدرم هم همینطوری گول خورد.

‫این یه کلک قدیمیه.

‫محصول رو بد جلوه میدن ‫تا با قیمت پایین بخرنش.

‫باید میفهمیدم.

‫برتینا هم همینطور.

‫خب، از اونجایی که عاشقه.

‫تو این جور مواقع، آدم همه ‫چیز رو درست نمیبینه، مگه نه؟

‫ممنون.

‫پدرتون خیلی مهربون به نظر میرسید.

‫دوباره باهاش حرف زدید؟

‫شما دو تا حالتون خوب میشه؟

‫از پسش برمیایم.

‫حالا میندازمت بیرون.

‫یواش، داری خفم میکنی.

‫چون داری تکون میخوری.

‫اینقدر وول نخور.

‫بفرما.

‫خیلی خوب شد.

‫شبیه پنگوئن شدم.

‫خیلی خوشتیپ شدی، پسرم.

‫اه، حالم بد شد.

‫نمیتونم.

‫کراوات پدرت.

‫آره، زشته.

‫افتضاحه.

‫سلام.

‫حالتون خوبه؟

‫خوبم، شما خوبید؟

‫خوبم.

‫راحت تونستید مرخصی بگیرید؟

‫آره، از قبل برنامه‌ریزی کرده بودم.

‫همه مرخصی‌هام رو نگرفته بودم.

‫به دوستاتون خبر دادید؟

‫نه، به هیچکس چیزی نگفتم.

‫اِ چرا؟

‫چرا؟

‫به اونا ربطی نداره.

‫خیلی عصبیه.

‫بس کن مامان.

‫من عصبی نیستم.

‫میشه یه آهنگ کوچولو با گیتار بزنید؟

‫مطمئنم خیلی خوب میزنید.

‫نه، من افتضاحم.

‫چرت نگو؛ عالیه.

‫کابرل رو دوست داره.

‫بس کن.

‫فقط یه کم برای سرگرمی، سوزان.

‫برای سوزان.

‫واقعاً لازمه که برم؟

‫پاریس شهر خیلی قشنگیه.

‫خوشت میاد.

‫تازه سوزان راهنمات میشه.

‫نه بس کن مامان.

‫من نیازی ندارم کسی دستمو بگیره، باشه؟

‫میترسی دستتو بگیره؟

‫از دخترا میترسه.

‫یه کلمه دیگه حرف بزنی...

‫هر چی دوست دارید بزنید.

‫خوشحالم میکنه.

‫ممنون.

‫دو تا اتاق

‫مرسی.

‫سلام.

‫سلام.

‫به هتل پولمن تور ایفل خوش اومدید.

‫ممنون.

‫سلام منم

‫آره، خوب پیش رفت.

‫خیلی بامزه‌س.

‫از خجالت خشکش زده.

‫من تو اتاق 972 هستم

‫بذار یه دستی به سر و روم بکشم، ‫بوی عرق میدم.

‫آره خب، منو اذیت میکنه.

‫بوی خوبی میدی.

‫ژل حمامه.

‫بیا بریم مارتین.

‫بریم.

‫و حالا میرسیم به نقطه اوج ‫این حراج منحصر به فرد و تاریخی با...

‫این تابلو اثر از اگون شیل، ‫گل‌های آفتابگردان

‫اصل و منشأ این تابلو به ‫تنهایی یه داستان شگفت‌انگیزه.

‫برای این تابلو با 8 میلیون یورو ‫شروع می‌کنیم

‫هشت میلیون؛ ‫کسی پیشنهاد 8 میلیون میده؟

‫یه پیشنهاد پشت تلفن داریم.

‫اینجا 9 میلیون یورو

‫از طرف تو الیز ‫ده میلیون

‫اینجا استفان 11 میلیون

‫بنوا 12 میلیون

‫سامانتا 13 میلیون یورو

‫الیز 14 میلیون یورو

‫سامانتا 15 میلیون

‫شانزده میلیون یورو

‫هجده میلیون یورو

‫مشتری سامانتا 21 میلیون

‫روی پیشنهاد شما؛ بنوا.

‫22 میلیون.

‫23 میلیون.

‫میخوام با 23 میلیون تمومش کنم.

‫24 میلیون، سامانتا.

‫حالا رقابت بین مشتری‌های شما دو نفره.

‫پیشنهاد الان 24 میلیونه.

‫25 میلیون!

‫25 میلیون برای مشتری سامانتا.

‫25 میلیون، بنوا.

‫25 میلیون یورو.

‫25 میلیون.

‫این تابلو رو با 25 میلیون به مشتری ‫شماره 120 میفروشم. اثر اگون شیل

‫- دیوونه کننده‌ست نه؟ ‫- تاریخی شد

‫- مارتین رو دیدی؟ ‫- مگه پیش تو نیست؟

‫مگه پیش تو نیست؟

‫نه، اینجا بود بعد نمیدونم ‫یهو غیبش زد، نمیدونم کجاست.

‫برو دستشویی رو نگاه کن، تازه ‫بیشتر از 2 میلیون برنده شده.

‫من جای اون بودم الان داشتم بالا میاوردم.

‫همین الان.

‫فوق‌العاده بود.

‫واقعاً شکوهمند بود.

‫شکوهمند.

‫ممنون.

‫هنری اینجا نیست؟

‫ندیدمش.

‫اتفاقاً میخواستم در موردش باهاتون حرف بزنم.

‫یه لحظه وقت دارین؟

‫کار رو تموم کردیم، آره.

‫میخواستم زودتر بهتون بگم ‫ولی فرصت نشد.

‫بخش رو بازسازی کردم.

‫هنری داره میره.

‫فرانسیس به جای شما میشه مدیر بین‌الملل.

‫و شما میشین رئیس کل.

‫امیدوارم خوشحال شده باشین.

‫عالیه، هروه.

‫ببخشید.

‫خواهش میکنم.

‫مثل یه رهبر ارکستر هدایتش کردی، ‫قشنگ بود.

‫ممنون.

‫فکر کنم میخوام برم.

‫چی؟

‫میخوام از اسکاتیز برم.

‫تو الان بزرگترین معامله قرن رو ‫انجام دادی، قهرمان روزی

‫و داری از رفتن حرف میزنی، ‫دیوونه شدی؟

‫هروه منو به عنوان رئیس کل منصوب کرد.

‫شرمن مثل رئیس جمهوره؟

‫ولی شرمن برام جالب نیست.

‫من کل زندگیم رو تو یه دفتر گذروندم.

‫این چیزا به درد من نمیخوره.

‫پشت سر من کل بخش رو بازسازی میکنه.

‫جوری بهم میگه انگار خبر خوبیه.

‫کاملاً بی‌احترامیه.

‫بدتر از همه اینه که خودش نمیفهمه.

‫بذار یکم فکر کنیم.

‫همین الان هنری رو اخراج کرد.

‫میتونه فردا منو اخراج کنه یا هر کی رو ‫که بخواد جایگزین کنه.

‫در حالی که ما در اوج هستیم.

‫من یه دفتر مشتری دارم.

‫تو هم یه دفتر مشتری داری.

‫بیا برای خودمون کار کنیم.

‫نظرت چیه؟

‫مارتین، بازم منم.

‫زنگ بزن.

‫نمیفهمم کجا رفتی.

‫لحظه خیلی خوبیه.

‫واقعاً دوست داریم باهات شریکش باشیم.

‫مارتین...

‫دستمال میخوای؟

‫میرسونمت هتل.

‫آره.

‫پنج دقیقه دیگه.

‫همه چی خوبه.

‫بیاین.

‫بریم.

‫میخواین بچشین؟

‫بفرما.

‫ببخشید، خیلی گرسنه‌مون بود.

‫کار خوبی کردین.

‫والبرگ‌ها منو نگه داشتن.

‫خانواده اینجان.

‫کل خانواده اومدن؟

‫آره، یه اتاق بالا رزرو کردن برای شام.

‫راستی، مارتین خیلی دوست ‫داره شما رو ملاقات کنه.

‫من؟

‫بله، شما.

‫اذیتتون میکنه؟

‫نه، خوبه.

‫بفرمایید تموم کنید، خواهش میکنم.

‫شما هم میتونید بیاید.

‫با کمال میل.

‫منو فراموش کنید، خیلی خسته‌ام.

‫مهمون من.

‫ممنون.

‫در مورد چیزی که قبلاً ازم پرسیدی، ‫موافقم.

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫آقای والبرگ

‫آقای مارتین کلر.

‫مارتین، از دیدنت خوشحالم.

‫خوشبختم.

‫هفت ماه بعد

‫حالت خوبه؟

‫خوبم، شما چطور؟

‫خوبم

‫چی می‌خوری؟

‫این چیه؟

‫یه ماسکو میول.

‫یه ماسکو میول.

‫میتونم بچشم؟

‫راحت باش.

‫نه، فقط میخوام بوش کنم.

‫آره، منم یکی میخوام.

‫خیلی خوبه.

‫تولدت مبارک.

‫اونی که دوست دارم.

‫جدی؟

‫ممنون.

‫و این برای شماست.

‫یه خانمی تو تنگناست.

‫میخواد بفروشه.

‫۱۵۰ ساله تو خانواده‌شونه.

‫خب، اگه واقعاً کار خودشه، یه کشف بزرگه.

‫باورنکردنی.

‫هیچ کپی‌ای ازش نداریم، ولی یه کاریکاتور

‫از این نقاشی تو یه روزنامه ‫طنز اون زمان پیدا کردم.

‫لو شاریواری.

‫آه بله.

‫و داستانش رو که این خانم برایم ‫تعریف می‌کرد، کلی خجالت کشید.

‫چرا با خجالت؟

‫مادربزرگ مادربزرگش یه ‫سالن روبروی خونه نقاش داشت

‫منظورمو متوجه می‌شید، روبروی خونه نقاش.

‫و اون، تابلو رو در ازای ‫خدماتش بهش هدیه داد.

‫یه زن خیابونی؟

‫یه زن اشرافی، یه نیمه اشراف.

‫خلاصه، آره، یه روسپی.

‫مایه شرم این خانواده محترم.

‫میشه برام بفرستیدش؟

‫البته.

‫بفرمایید.

‫بابا.

‫خوبی؟

‫تو چطور؟

‫خب، ممنون.

‫شب بخیر، حالتون خوبه؟

‫شب بخیر، خوبم.

‫بیا، اینو برات گرفتم.

‫آه.

‫پس من تا ابد خوشبو میشم.

‫صبر کن، عوضش می‌کنم.

‫نه نه نه، خیلی خوبه.

‫مال منه.

‫مطمئنی؟

‫خیلی خوشحالم.

‫آه، ببخشید، گوشیم زنگ میخوره.

‫معذرت می‌خوام.

‫راستی هوا سرده.

‫آره، داشتم به همین فکر می‌کردم.

‫عذر می‌خوام.

‫میزتون آماده‌ست.

‫لطفاً دنبالم بیاید.

‫بله.

‫آه، داشت یادم می‌رفت.

‫این برای دفترتون بود.

‫ممنون.

‫آقای ماسون عزیز، من یه گیتار برقی خریدم،

‫یه خونه برای مادرم خریدم و همین.

‫هنوز شب‌ها تو کارخونه کار ‫می‌کنم چون نمی‌خوام دوستام

‫فکر کنن این موضوع چیزی ‫رو تو زندگیم تغییر داده.

‫اما می‌خواستم برای کاری که برام

‫کردید ازتون تشکر کنم و ‫کریسمس خوبی براتون آرزو کنم.

‫مارتین کلر.

‫مترجم: اشکان هیدی

‫خیلی ممنون.

@FRANCOFILMS [ ترجمه تخصصی فیلمهای فرانسوی و فرانسوی زبان ]

:فیلمی از [ پاسکال بونیتزر ]

:سناریو، اقتباس و دیالوگ [ پاسکال بونیتزر ]

[ اَلکس لوتز: آندره ]

[ لئا دُروکِر: بِرتینا ]

[ نورا هامزاوی: سوزان اِگِرمن ]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.