All language subtitles for Ennio.2021.720p.WEBRip.GalaxyRG.Persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

!سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین ‫تلگرام، اینستاگرام و توییتر: Bamabinofficial@

:آخرین زیرنویس‌های سینمای جهان رو با ما دنبال کنید @Bamabinsub

مترجمین: رامتین و امین جعفری

،شخصیت خیلی مرموزی داره [جینو پائولی، ترانه‌سرا]

.حتی اگه بهش نخوره

حس می‌کنم یه عمره .که می‌شناختمش و دوستش داشتم [کوئینسی جونز، آهنگ‌ساز، تهیه‌کننده]

.جدی بود. خیلی جدی بود

...همیشه خیلی [میراندا مارتینو، خواننده]

.خیلی تو خودش بود

یک خصیصه‌ی خارق‌العاده‌ای داشت ،که همیشه خودش بود

،ولی در عین حال

.همیشه یک نفر دیگه هم بود [آلساندرو در روزا، آهنگ‌ساز]

.داریم از یه آدم نابغه حرف می‌زنیم [جانی موراندی، ترانه‌سرا]

.انیو موریکونه، استثنای بزرگ تمام قوانینه [نیکولا پیووانی، آهنگ‌ساز]

بزرگترین الگویی .که می‌تونستم تو زندگی داشته باشم [پت متنی، گیتاریست و آهنگ‌ساز]

،استعداد بسیار زیادی داشت

،به‌خوبی هم پنهان بود [جولیانو مونتالدو، کارگردان]

.و هر دفعه که می‌نویسه فوران می‌کنه

.اون تصمیم می‌گرفت موسیقی قراره چی باشه [بروس اسپرینگستین، ترانه‌سرا]

.به عمرم پدیده‌ای مثل انیو موریکونه رو ندیدم [برناردو برتولوچی، کارگردان]

...بخوام ملاحظه به‌خرج بدم، باید بگم ما شاهد

.پیش‌نویس یه شاهکار تضمین شده هستیم [سیلوانو آگوستی، کارگردان]

،تماشای انیو موقع کار کردن

،مثل تماشای یه ورزشکار بود [رولند جافه، کارگردان]

...خب، اون یه افسانه‌ست

.کار کردن با انیو موریکونه مثل مدال گرفتن بود [داریو آرجنتو، کارگردان]

.موسیقیش خیلی خلاقانه بود

.اون زمان خیلی بدیع بود و هنوز هم هست [کلینت ایستوود، بازیگر و کارگردان]

.مرد خیلی خاصی بود [لینا ورتمولر، کارگردان]

.دیوانه بود

.از اینش مطمئنم

.دنیای انیو هنوز کاملا کشف نشده [کاترینا کاسلی، تهیه‌ کننده‌ی موسیقی]

هیچوقت فکر نمی‌کردم .که موسیقی سرنوشت من بشه

.من می‌خواستم دکتر بشم

«.پدرم گفت: «نه، می‌ره ترومپت یاد بگیره

برای یاد گرفتن .ساز ترومپت فرستادم کنسرواتوار

.اوضاع این‌طوری بود

پدرم بود که تصمیم گرفت .باید نوازنده‌ی ترومپت بشم

.تصمیم هیچی با من نبود

.و خب من فقط یه بچه بودم

.سلفژم خیلی ضعیف بود .تو ترم اول از 10 نمره‌ی 3 گرفتم

.پدرم خیلی بهم سخت گرفت

موقع تعطیلات، اجازه نداشتم ...بینگو یا کارت بازی بکنم

.و بعدش پیشرفت کردم

شش ساله بودم ،که پدرم بهم کلید تربل رو یاد داد

.و جایگاه نت‌ها رو در خط حامل برام توضیح داد

.پدرش در گروه موسیقی نظامی ترومپت می‌زد [والتر برانچی، آهنگ‌ساز]

.تو سینماها که اجراهای مختلف داشتن ساز می‌زد [آلساندرو آلساندرونی، موسیقی‌دان]

.یه گرامافون تو خونه‌مون بود

و چون به اوپرای ‫«ایل فرانکو راچاتوره» گوش می‌دادم،

،یه موسیقی شکار نوشتم ...برای دو تا ساز هورن

.از اون چیزای به‌درد نخور

.ده سالم که شد همه‌ش رو پاره کردم

یازده سالم که شد .شروع کردم به یادگیری ترومپت

.شانزده سالگی دیپلمم رو گرفتم

،پدرم بهم می‌گفت که یه پسری هست [برونو باتیستی داماریو، گیتاریست]

،پسر یه ترومپت‌زنه

با دست‌نوشته‌ی موسیقیش ...می‌ره تو گودال ارکستر

.و می‌گیره می‌خوابه

،ترومپت می‌زد [ادواردو ویانلو، خواننده]

.و اغلب وقتی که ساز نمی‌زد خوابش می‌برد

.ماریو ریوا اجراکننده‌ی «کازینا دله روزه» بود

پدر انیو موریکونه هم .اونجا بود و با هم اجرا داشتن

،ترومپتیست خارق‌العاده‌ای بود

.اما پدرم خیلی سختگیر بود

.خیلی حواسش به دخل و خرجش بود

.کل عمرمش فقط یه ترومپت داشت

:وقتی پدرش ترومپت رو بهش می‌ده و می‌گه [آلساندرو در روزا، آهنگ‌ساز]

این ساز باعث می‌شه شکمت رو سیر کنم» «،تو هم همین کار رو برای خانواده‌ت بکن

.دیگه کار تموم شده بود

.برام یه ترومپت دست دوم خرید

ارزون‌تر بود و با پس‌اندازی .که کرده بود برام خریدش

اون یه موسیقی‌دانه .و نمی‌تونست چیز دیگه‌ای باشه

،دورانی که آلمان‌ها اینجا بودن رو یادمه

،و بعدش هم آمریکایی‌ها

.با یه ارکستر کوچیک هتل به هتل می‌رفتم

،واسه اجرا فقط بهمون غذا می‌دادن .اصلا پولی نمی‌گرفتیم

بعضی از همکارم‌هام ،ظرف‌های کوچیکی رو روی درام می‌ذاشتن

.تا سربازها بهشون انعام بدن

.خانواده فقط با شغل پدر ارتزاق می‌کرد

،یک زمان پدرش مریض شد ...و انیو که بچه بود مجبور شد

تو کلوپ‌‌های شبانه .و ارکسترهای تفریحی جاش رو بگیره [سرجیو میچلی، محقق موسیقی]

...اینکه ترومپت بزنی که فقط شکمت سیر بشه

.حقارت وحشتناکی بود

...و این

.این حقارت رو حس کردم

.پس دیگه علاقه‌م به ترومپت رو از دست دادم

،جای پدرم ایستادم .و تا ساعت 2، 3 صبح ساز می‌زدم

،صبح زود بیدار می‌شدم که برم کنسرواتوار

.و بعد باید تکالیفم رو انجام می‌دادم

،با لب پاره شده رفتم سر امتحان ترومپت

.و.. خسته بودم

...امتحانم

.چیز خاصی نبود

.نمره‌ی 7.5 گرفتم

.تو کلاس هارمونی ترکیبی هم شرکت می‌کردم

،پایبند قوانین نبودم .غنی‌شون کردم، باعث شدم شکوفا بشن

،و معلمم روبرتو کاگیانو :آخر دوره بهم گفت

«حالا باید آهنگ‌سازی بخونی»

.منم به حرف کاگیانو گوش دادم

...این

گوفردو پتراسی یکی از بزرگترین .آهنگ‌سازهای موسیقی کلاسیک 1900 بود

.و اون برای من معلم خارق‌العاده‌ای بود

،سال هفتم که بودم

،باید کلاس آهنگ‌سازی پیشرفته برمی‌داشتم

.دو تا معلم معروف براشون داشتیم

.پتراسی یکی از اون‌ها بود

.موسیقی مسئله‌ای اندیشمندانه‌ست [گوفردو پتراسی، آهنگ‌ساز]

پارتیتورهاش رو مطالعه کردم .و سبک نوشتارشون رو دوست داشتم

،اون دست خطش .چقدر که دست خطش زیبا بود

اونیسون‌هاش (هم‌صدایی) هیچکدوم ،اونیسون (هم‌صدا) نبود

.چون یه چیزی بهش اضافه کرده بود

.اون پارتیتورها خودشون یه پا مدرسه بودن

.اون رو انتخاب کردم، من پتراسی رو انتخاب کردم

موریکونه همیشه ...به‌وضوح می‌گفت که اون بوده

.که پتراسی رو به‌عنوان معلمش انتخاب کرده [دانیله فورلاتی، آهنگ‌ساز]

:دبیر بهم گفت

‫«استاد، نمی‌شه. «.‫ظرفیت کلاس پتراسی تکمیله

‫«اگه من رو نفرستید سر کلاس پتراسی، ‫از کنسرواتوار می‌رم.»

هدفی که باید داشته باشید اینه که ،دنبال تکنیک‌های آهنگ‌سازی بگردید

.و اون‌ها رو مال خودتون کنید

،اولش خیلی خجالتی بودم

.چون همه تو کلاس کارشون خوب بود

.‌آهنگ‌سازهای خارق‌العاده‌ی بودن

اصل و نسب انیو موریکونه در مقایسه با .هم‌کلاسی‌هاش خیلی فرودستانه‌تر بود

.کنسرواتوار برای قشر فرادست بود

.جلوی اون غول‌ها من خیلی کوچیک بودم

.تقریبا، تقریبا احساس حقارت کردم

.یه کم احساس کوچکی کرد [بوریس پورنا، آهنگ‌ساز]

برای یه ترومپتیست .نامتعارف بود که آهنگ‌سازی بخونه

پس به‌نظر من، نسبت به .انیو موریکونه تبعیض قائل شدن

برای چند ماه، اولین کاری .که پتراسی ازم می‌خواست موسیقی رقص بود

.تارانتلا

.رقص بوره

.جیگ

.بوگی ووگی

.سامبا

.من راضی نبودم

.ذره‌ای رضایت خودش رو بروز نمی‌داد

...اوایل همیشه حس می‌کردم

که حتی پتراسی هم .کمی انیو رو دست کم گرفته بود

.که به این شخص علاقه‌ی کافی رو نداشت

،در نهایت، وقتی کارم با رقص‌ها تموم شد

.بهم «ریچرکاره» رو توضیح داد

.و بهم گفت یه ریچرکاره بسازم

.اون موقع لحظه‌ای بود که دیگه اشتباه نکردم

.به‌عنوان معلمم بهم رضایت بزرگی داد

،تو چهار پنج بخشش کنترپوان بود

،خیلی جالب بود ،فرمش از «فوگ» قدمت بیشتری داشت

.که فرسکوبالدی پیش قدمش بود

،یک قرن قبل از باخ

اشاراتی از کنترپوان رو ساخته بود .که دو تا ملودی با هم نواخته می‌شدن

...اون ده سال معروفی که با پتراسی بود

همون سال‌هایی بود .که خوراک انیو «پالسترینا» بود

،خوراکش مونته‌وردی بود [انریکو پیرانونزی، آهنگ‌ساز و پیانیست]

برای همین هیچکس .مثل اون از کنترپوان شناخت نداره

پتراسی چنان از استراوینسکی متأثر شده بود

.که این اشتیاق رو به موریکونه هم منتقل کرد

.به یکی از قطعات اعجازآور استراوینسکی گوش دادم

«سمفونی مزامیر»

هرکدومش رو ...عین چیزی که نوشته شده بزنید

وقتی خیلی جوون بودم اجرای .رهبری شده‌ش توسط استراوینسکی رو شنیدم

.تو سانتا سیسیلیا. تمرین بود

،در اندازه‌ی یه ترک باز بود

ارکستر داشت اجرا می‌کرد

...و من

.همیشه اون قطعه متأثرم کرده

،وقتی داشتم آهنگ‌سازی می‌خوندم .چیزی به پدرم بروز ندادم

،تو اتاقم موندم و نوشتم

.نوشتم و نوشتم

.هنرجوی بسیار باپشتکار و باهوشی بود

.راضی بودم و امید زیادی به آینده‌ش داشتم

.اما هم کار می‌کردم و هم درس می‌خوندم

.تو هتل سیستینا ترومپت می‌زد

.من اولین ترومپتی بودم که اضافه شدم .تو همه‌ی نمایش‌ها اجرا داشتم

والتر کیاری، تونیاسی .راشل، همه‌ی این کمدین‌ها بودن

...داپورتو، واندا اوزیریس، ماکاریو، توتو

.رژه‌ی آخر رقاصه‌ها واقعا صحنه‌ی زیبایی بود

.وقتی رد می‌شدن با چشم‌هام تحسینشون می‌کردم

بهشون نگاه می‌کردم و اسم تموم آهنگ‌های آمریکایی .که در گذشته زده بودم رو روشون می‌ذاشتم

«آرزوی من»

.و بهم لبخند می‌زدنن

،اما وقتی نمایش تموم می‌شد ،حتما باید به اتوبوس ترولی می‌رسیدم

پس ترومپتم رو می‌بستم .و دیوانه‌وار می‌دویدم طرف خونه

!موزیک، مایسترو

.مخفیانه آهنگ تنظیم می‌کردم

.پتراسی بی‌خبر بود

.بعدا فهمید

.اولین کسی که بهم زنگ زد کارلو ساوینا بود

ساوینا یه بار با یه حالت .تشر مانندی به تنظیم کار اعتراض کرد

.صفحات موسیقی رو پرت کرد [برونو باتیستی داماریو، گیتاریست]

.گاهی اوقات، یه کارهای امتحانی می‌ساختم

:ساوینا با عصبانیت بهم زنگ می‌زد و می‌گفت

،‫»چرا اینجا دیز نداره ‫چرا اونجا بمبل نذاشتی.»

...این چه نتیه، واضح نیست»

.ساوینا به یک تصور نسبتا قدیمی وابسته بود

در صورتی که تنظیم‌های موریکونه .شدیدا مدرن بودن

.برو

.یک، دو، سه

اولین تجربه‌ی فیلمم .تو ارکسترهای فیلم با نواختن ترومپت بود

[اوتللو، 1951، اورسون ولز]

،تو اجراهای زیبایی همراه لاوانینو

.فرانکو داکیاردی، انتسو ماستی، ساز زدم

[فابیولا، 1945، آلساندرو بلازتی]

یکی از موسیقی‌های متنی .که توش ساز زدم «فابیولا» از آلساندرو بلازتی بود

برای امتحان نهایی آهنگ‌سازی .باید یه صحنه‌ی اوپرا می‌نوشتیم

.من یه فیگ دوگانه ساختم

،دو نهاد و دو پادنهاد داشت

درباره‌ی گلائوکوس بود که تو دریای توفانی ،گیر افتاده و داره می‌ره به‌طرف خشکی

.و سیرسه منتظره تا اغواش کنه

،و می‌خواستم یه چیز پیچیده خلق کنم ،که در عین حال لطیف

.پر فراز و نشیب و احساسی باشه

...می‌خواستم تموم این‌ها رو خلق کنم .اما از پسش برنیومدم

اعضای کمیته متشکل بودن ،از گوئیدو گورینی مدیر کنسرواتوار

،گوئیدو تورچی، فرناندو پرویتالی

.گوفردو پتراسی و ویرجیلیو مورتاری

.شخصیت‌های خیلی متفاوتی داشتن

.گورینی نمی‌تونست موسیقی پتراسی رو درک کنه

.یه جور رقابت خاصی بینشون بود

:پس ازم یه سوال انحرافی پرسید

...برای چی پیتزیکاتوی کنترباس رو»

تو جایی که با اوکتاو بالایی «حامل رو باز گذاشتی، جداش کردی؟

«چرا این کار رو کردی؟» .پتراسی نذاشت جواب بدم

:به مدیر حمله کرد

«این دیگه چه سوالیه؟»

.پتراسی عصبانی شد، بله

.نه و نیم گرفتم

،خوب یادمه چون من 9 گرفتم

.و حسودیم شده بود که 9.5 گرفته

،از کنسرواتوار زدم بیرون

...و مثل همیشه همراه پتراسی

.رفتیم به پلاک 181 خیابون جرمانیو، که خونه‌ش بود

...اون زمان

.جفتمون احساساتی شدیم

.داشت گریه می‌کرد، منم همینطور

.بهم قول داد که برام کار پیدا می‌کنه

.منظورش به‌عنوان استاد تو کنسرواتوار بود

.اما خبری نشد

،وقتی رفتم خدمت سربازی .بلافاصله من رو گذاشتن تو گروه موسیقی

سرهنگه من رو گذاشت .تو ارکستر گروه موسیقی

.تو خیابون‌ها ساز می‌زدیم

.دوست دخترم ماریا دنبالم می‌اومد

.می‌دوئید

.خیلی بامزه بود

.با ماریا ازدواج کرد که بین ماها نمونه بود [اتوره زپگنو، مدیر آر‌سی‌ای]

.چون درست عین شوهرش بود

.زن آرومی بود

.همیشه لبخند به لبش بود .بهش می‌گفتیم مدونا(لقب حضرت مریم)

،وقتی کنسرواتوار تموم شد

مثل یه آهنگ‌ساز لخت بودم .که با دنیای اطرافش مواجه شده

.می‌خواستم خودم رو از این تنهایی محافظت کنم

،پس اولین قطعه‌ی کنسرتوم رو برای ارکستر نوشتم

،وقتی قرار بود راجع به موسیقی تصمیم بگیرم :مادرم بهم می‌گفت

،لطفا انیو، برام یه ملودی زیبا بنویس»

«.یه آهنگ خوشگل بساز

«.مدام پیگیر بود که «یه آهنگ قشنگ بنویس

«.تو همیشه برام ملودی‌های خوبی می‌سازی»

«.تو همین‌جوری معروف می‌شی»

می‌تونستم از صبح تا شب .به ساز زدنش گوش بدم [ایوا فیشر، هنرمند]

اون زمان، هنوز .برای فیلم‌ها آهنگ‌سازی نمی‌کرد

.خیلی فقیر بود

،ماریا برای حزب دموکرات مسیحی کار می‌کرد

و بدون اینکه بهم بگه .تو رادیو تلویزیون ایتالیا استخدامم کرد

.روز اول کار، مدیر بخش ویا تیولادا صدام زد

بهم گفت: «استاد، باید بهت هشدار بدم «.اینجا راه به جایی نمی‌بری

،و همینطور به‌عنوان آهنگ‌ساز» «نمی‌تونی تو رادیو تلویزیون کار کنی

«پس من اینجا چی‌کار می‌کنم؟» .تازه درجا هم کار رو گرفته بودم

،به‌لطف پتراسی رفتم دارمشتات

.به یه فستیوال موسیقی معاصر

.دوران گیج کننده‌ای برای موسیقی معاصر بود

.جان کیج برای نقدش اومد دارمشتات

،یه کنسرت گذاشت که پیانو فقط دو نت می‌زد

،رادیو رو روشن و خاموش می‌کرد

...یه صدای بنگ درآورد، صفحه‌ها رو به‌هم زد

وقتی پیش همکارهام .بودم یه ایده‌ای به سرم زد

که البته همه‌شون ،فارغ‌التحصیل‌های آهنگ‌سازی بودن

فرانکو اوانجلیستی، بوریس پورنا .آلدو کلمنتی، اجیستو ماکی، و بقیه

...بهشون گفتم تو یه صدای

.غره در بیار .تو از حنجره‌ت صدا در بیار

...و بعد این رو ساختم

.در اون لحظه، گروه بداهه نوازی کنسونانس نو متولد شد

.گروه آوانگاردی بود

از تکنیک‌های سنتی .ایجاد صدا استفاده نمی‌کردن

.این تکنیک‌ها همیشه اغراق آمیز بودن [والتر برانچی، آهنگ‌ساز]

.می‌خواستیم صداهای آسیب‌زا بسازیم .اسمش رو این گذاشته بودیم

.قرار نبود صدای ترومپت رو تشخیص بدید

،به روش‌های متفاوتی می‌نواختم

،دستم رو می‌ذاشتم جلوی دهنه‌ش ،پیستون‌هاش رو نصفه فشار می‌دادم

واسه همین یه صدای گربه‌مانند .عجیبی ازش تولید می‌شد

!خیلی هم ناجور بود

.عملا یه راه متفاوت برای ساخت موسیقی بود

.بیشتر به‌جای ملودی با خود صدا کار می‌کردن

.در واقع، تقریبا ملودی غدغن بود

.انیو هر روز با ملودی کار می‌کرد [جوزپه تورناتوره، کارگردان]

،شبیه یه تقابل بود .مثل یه بدل‌کاری سینمایی

من تموم تنظیم‌های .گروه کوارتت سیترا رو انجام می‌دادم

.اون‌ها آهنگ‌ها رو انتخاب می‌کردن

...بهم یه چیزی مثل دفتر می‌دادن

و باید از اون دفتر .برای ارکستر استفاده می‌کردم

آهنگ‌هایی که به گوش مردم .آشنا بود رو انتخاب می‌کردن

.اما از کلمات متفاوتی استفاده می‌کردن

،در هر قسمت، کلی آهنگ بود

،اما دفتر رو روز قبل از پخش بهم می‌دادن

.و صبح روز بعدش ضبط می‌کردیم

.پس عادت داشتم که شب‌ها رو با نوشتن سپری کنم

کسی بود که در گفتار «،عامیانه‌ی موسیقی بهش می‌گفتن «برده

.که یعنی برای دیگران آهنگ تنظیم کنی

.اما هیچوقت اسمش رو نشون نمی‌دادن

.چه برای تلویزیون و چه برای موسیقی فیلم [اتوره زپگنو، مدیر آر‌سی‌ای]

،از اولین‌هاشون چیکونینی بود

یه آهنگ‌ساز بزرگ که داشت برای .فیلمی به کارگردانی دسیکا آهنگ می‌ساخت

[آخرین قضاوت، 1961، ویتوریو دسیکا ]

من این آهنگ رو تنظیم .و اجرای کرش رو رهبری کردم

.مایسترو، انیو موریکونه

.یک روز خواننده‌ی باریتونی به آرسی‌ای اومد

.و آوازهای دهه‌ی 30 رو می‌خوند

.و یه سری تنظیم خارق‌العاده ازش شنیدم

.مایسترو موریکونه، تنظیم کننده‌ی معروف

.و بعد اسم انیو موریکونه ذکر شد

خبرم کردن که شرکت آرسی‌ای .که داشت ورشکست می‌شد رو نجات بدم

.با آهنگ «ایل باراتولو» نجات پیدا کرد

.یه صدایی توش بود که صدای قوطیه

[ایل باراتولو، 1960، جیانی میچا ]

.همه چیز حال و هوای دهه‌ی 60 رو داشت

اما صدای قوطی عنصری خارجیه .که هیچ ربطی به زمینه‌ی کار نداره

این اطلاعات برای .شنونده‌های موسیقی شوکه کننده‌ست

،میچا خواننده‌ی کار ترس برش داشته بود

اما انیو کسی بود ،که نرسیده رفته بود سراغ قوطی

.و تکون تکونشون می‌داد [فرانکو میلیاچی، تهیه کننده‌ی موسیقی]

،مردم به موسیقی‌های ملودیک عادت داشتن [ادواردو ویانلو، خواننده]

،موسیقی ایتالیا تا اون زمان خیلی ملودیک بود

.پس این صداها یه نوآوری بود

شما از دستگاه تایپ .به‌عنوان ساز موسیقی استفاده کردید

بله دقیقا. براش یک قطعه نوشته شده .که یه نوازنده‌ی واقعی هم اون رو نواخته

[باله‌ها، نیزه و عینک، ادواردو ویانلو]

‫برای «باله‌ها، عینک و نیزه»

از تیوپ استفاده کردیم ،تا صدای افکت شپلق آب رو بسازیم

.که شبیه چیزی که انیو می‌خواست نشد

،سعی کردیم بهش شوینده بمالیم ،یه چیزی بکشیم روش

...چون می‌خواست شیرجه‌ش صدای

.صدای آب بده

.هر آهنگ یک ردی از نبوغ داشت [ادا، دل‌اورسو، خواننده]

ترومپت رو با صدای زن‌ها .و ترومبون‌ها رو با صدای مردها ترکیب کرد

.یک صدای کاملا جدیدی ایجاد کرد

.اون آرسی‌ای رو منقلب کرد [میراندا مارتینو، خواننده]

.تنظیم‌های اون زمان خیلی حوصله‌سربر بودن

.تنظیم‌کننده‌های آرسی‌ای موریکونه و باکالوف بودن [جینو پائولی، ترانه‌سرا]

من موریکونه رو .خواستم چون به‌نظرم نبوغش بیشتر بود

.اشتباه هم نکردم

[ساپوره دی ساله، جینو پائولی]

،این چیزها خیلی ساده‌ بودن

.خیلی هم موفقیت‌آمیز بودن

.بعدش یه کم پیانو هم اضافه کردم

،وقار آهنگ‌ساز

،که معلم من بهم یاد داده بود

...حس کردم باید ازش

،در ساده‌ترین کارها هم استفاده کنم ،حتی پیش‌ پا افتاده‌ترین‌هاش

احیا کردنش با اصول موسیقی دودکافونیک .دوازده‌نغمه‌ای) به موسیقی تونال تبدیلش کرد)

[با سرعت 100، جانی موراندی]

،به این آهنگ‌ها رنگ می‌بخشید

.زیر و روشون می‌کرد [جانی موراندی، ترانه‌سرا]

،من در حد تو نیستم

.دیگه لیاقت تو رو ندارم [برونو زامبرینی، آهنگ‌ساز]

[لیاقت تو را ندارم، 1966، جانی موراندی]

.درش یه کنترپوان داشت [تونینو پوچه، آهنگ‌ساز]

،وجودش دلیلی نداشت .یه آکورد همراهی کننده کافی بود

.همیشه درش کنترپوان بود

.به‌نظرم اون اساسا تنظیم رو اختراع کرد

.تا اون موقع، آهنگ‌ها فقط همراهی می‌شدن

قبل از موریکونه .فقط آکومپانیمان (همراهی) وجود داشت

،ارکستر آکوردها رو دنبال می‌کرد

.همه‌ش تو پس زمینه بود

.اون شروع کرد آهنگ‌ها رو شخصی‌سازی کرد

سعی داشتم به خود آهنگ یه عنصر والاتر بدم

.اما به‌نظرم من آدم بدیعی نبودم

[ایل موندو یا دنیا، 1976، جیمی فونتانا]

می‌دیدمش که موقع حرف زدن ،پای تلفن داره می‌نویسه

،تنظیم رو می‌نوشت .بخش ویالون، بخش ترومپت

و همه این کارها رو موقع .تلفنی حرف زدن انجام می‌داد

،میاد جلوی پیانو می‌ایسته

.به کلاویه‌ها نگاه می‌کنه و می‌نویسه .کل پارتیتور رو می‌نویسه

.می‌تونست صداها رو تصور کنه

.به کلاویه‌ها نگاه می‌کنه و می‌نویسه

.بدون اینکه بنوازه .راحت صداش رو می‌شنید

.موسیقی تو سرش بود

.ارکستر با رهبری انیو موریکونه

می‌شنوید؟ .یه نکته‌ای توش هست

...خیلی از تنظیم‌ها

،یه شروع جذاب دارن .از اولش آدم رو جذب می‌کنن

.با رهبری انیو موریکونه

برای پاول آنکا تنظیم خارق‌العاده‌ای .کرده بود. شروعش شگفت انگیز بود

.ده ثانیه‌ی اول جذب آهنگ شده بودی - .آهنگ شروع شد و خوند -

[هر بار، پاول آنکا]

...انیو جملات موسیقیایی‌ای می‌ساخت

.که می‌شد مدام پشت هم آوردشون

.تبدیل به نشونه‌ی شاخص اون آهنگ می‌شدن [اتوره زپگنو، مدیر آر‌سی‌ای]

[دختر پوست برنزه، ادواردو ویانلو]

.این دستگاه سریعا باعث شناخت آهنگ می‌شد

بزرگترین هنرمندان .اون زمان موریکونه رو می‌خواستن

.با چت بیکر هم کار کردم

.به‌طرز خارق‌العاده‌ای ترومپت می‌زد

.انقدر تاریک می‌زد که صداش مثل فلوگل‌هورن می‌شد

،پدرم تو سن 55 سالگی .داشت توانایی ترومپت زدنش رو از دست می‌داد

.من تو کارهام ترومپت استفاده نمی‌کردم

.که بهش توهین نشه

.این لحظه‌ی حزن انگیزی در رابطه‌مون بود

:و مادرم همیشه می‌گفت «چرا نمی‌گی بابات بیاد سر کارت؟»

و من هیچوقت بهش نگفتم .که بابا دیگه ترومپتیست بزرگی نیست

.و خب به همکارهاش هم زنگ نزدم

.حس می‌کردم که درستش همینه

،وقتی که از دنیا رفت .دوباره ترومپتیست‌ها رو خبر کردم

.فقط به موسیقی اهمیت می‌داد [آلساندرو آلساندرونی، موسیقی‌دان]

چنان جذب موسیقی شده بود .که هیچ چیز دیگه‌ای مهم نبود

.و تو خودش بود .همیشه تو خودش بود

.برای من اون معجزه آفرید

«لیاقت تو رو ندارم» «در برابرت زانو می‌زنم»

«دیگه تو رو نداشتم» «آکاردئون»

.تک‌‌آهنگ‌هاش با مقصود تجاری ساخته می‌شد

.پس باید روی ریتمش کار می‌کردم

.آلبوم‌ها، خیلی کم فروش رفتن

.پس اونجا می‌تونستم از ایده‌هام استفاده کنم

.تونست نقل‌قول‌های فرهنگی استفاده کنه

‫تو آهنگ «صدا و شب»

.با «سونات مهتاب» بتهوون شروع می‌کنه

[صدا و شب، 1963، میراندا مارتینو]

،نوکتورنی بود از بتهوون

‫به‌نظرم با آهنگی به اسم ‫«صدا و شب» هماهنگی داشت.

[چیریبیرین، 1964، میراندا مارتینو]

.اون آهنگ «چیریبیرین» رو برای چهارتا پیانو تنظیم کرد

...از مقدمه‌ی

،از شروع ملودی استفاده می‌کردم

.برای تنظیم کل آهنگ ازش سرنخ می‌گرفتم

.اون تنظیم یه نوآوری کامل بود

:یادمه یه بار گفت [ادواردو ویانلو، خواننده]

:فقط یه تنظیم برای آهنگ هست»

«.همونی که من ساختم

.اما دلیلش رو هم بهمون می‌گفت

.و 99 درصد اوقات متقاعد هم می‌شدید [فرانکو میلیاچی، تهیه کننده‌ی موسیقی]

.یک درصد، متقاعد نمی‌شدیم

.زامبرینی آهنگ «در برابرت زانو می‌زنم» رو نوشته بود

.اون اولین تنظیم آهنگ من رو انجام داد [برونو زامبرینی، آهنگ‌ساز]

،رفتیم استودیوی ضبط

انیو می‌ره رو سکو .و شروع می‌کنه به رهبری نوازنده‌ها

.و بهش گوش دادیم

و دیدم که ترانه‌سرا ...و میلیاچی تهیه‌ کننده تو استودیوی ضبط

.اینجوری سرشون رو تکون می‌دادن

.زیادی شیرین بود

«خوب نیست، من ریتم می‌خوام»

«.باید یه بخش با تداوم داشته باشه»

«پس چی‌کار کنیم؟» - «باید دوباره تنظیمش کنیم» -

.خم به ابروش هم نیومد

.رفت خونه، و دوباره نوشتش

،جمعه‌ی هفته‌ی بعدش

.شروع نشده یه‌کم مضطرب بود

.ازم خواست زنده بخونم

.پس منم شروع کردم

...و میلیاچی اون طرف

.راضی نبود

«.انیو، اینم خوب نیست. هنوزم زیادی آرومه»

:بهش گفتم «.انیو باید دوباره تنظیمش کنی»

«!ولی این آهنگ ملودیکه»

«.گفتیم: «اینجوری عمرا بشه باهاش رقصید

«.دوباره تنظیمش نمی‌کنم. یکی دیگه رو پیدا کنید»

«.و گفتن «مجبوری

«...شدیدش کن، یه کم خشنش کن»

.خلاصه دوباره همه رو خبر کرد

...یه گروه 40 50 نفره

،با هشت تا خواننده‌ی کر

،گیتاریست، نوازنده‌ی کیبورد ،پیانیست، و چنگ

...همینطور ترومبون، شیبپور

.با عصبانیت تموم می‌ره خونه .دوباره شروع کرد به نوشتن

...روز بعد - .پیداش شد -

«این بار آخره، دیگه تنظیم نمی‌کنم»

«.این آشغالیه که خودتون خواستید»

.پرتش کرد روی میز

«.اینم گهی که می‌خواستید»

.می‌ره رو سکو و شروع می‌کنه

.خیلی خوب یادمه

.پیانوش

...میلیاچی این‌طوری شده بود

«انیو، این حرف نداره»

«نه آشغاله، ازش خوشم نمیاد»

.ولی عالی بود

.بعد اون جواب‌ سازها رو استفاده کرده بود

...برمی‌گردم

...رو زانوهام

[در برابرت زانو می‌زنم، 1964، جانی موراندی]

.و طبیعتا فیلمش رو هم ساختن

.و انیو موسیقی متنش رو کار کرد

راحت متوجه می‌شدید .که تنظیم‌کننده‌ی عجیبی هستم

.یه کم کله‌شق ودم

فهمیدم که داره کمتر و کمتر .در آرسی‌ای کار می‌کنه

،لوچانو سالچه من رو می‌شناخت

.و ازم خواست برای «فاشیست» آهنگ‌سازی کنم

.اولین بار بود که اسمم تو فیلم نوشته می‌شد

[فاشیست، لوچانو سالچه، 1961]

.می‌شد گفت، معرفی من بود

‫«هفت‌تیر کشی در بیابان قرمز» ‫و «گلوله‌ها بحث نمی‌کنند»

،دو فیلم وسترن اول انیو موریکونه‌ست [جوزپه تورناتوره، کارگردان]

.جفتشون هم مال سال 1963 بودن

.اولش از اسم مستعار استفاده کرد

هیچکس نمی‌دونست که انیو موریکنه .داره روی اون وسترن‌ها کار می‌کنه

،دان ساویو دوست زنم بود

.پس از اسم اون استفاده کردم

[هفت‌تیر کشی در بیابان قرمز، 1963]

اون به پتراسی و همکارهاش نمی‌گه .که داره کار وسترن می‌کنه

یادمه صدای گیتار رو .انداختم رو صحنه‌ی اسب سواری

[گلوله‌ها بحث نمی‌کنند، 1964، ماریو کایانو]

[هفت‌تیر کشی در بیابان قرمز، 1963]

...سرجو لئونه بهم زنگ زد

.چون موسیقی اون دو تا وسترن رو شنیده بود

.اومد خونه‌م

.و ازم خواست کار فیلمش رو انجام بدم

...ولی من

.اون چهره رو می‌شناختم

‫بهش گفتم: «مدرسه‌ی یحیی تعمیددهنده نبودی؟»

«چرا، چرا، خودمم»

«منم انیو موریکونه»

.هم مدرسه‌ای بودن

،یه عکس قشنگ هست [کارلو وردونه، کارگردان و بازیگر]

که بچه‌های مدرسه‌ای ،با لباس فرم دسته‌جمعی نشستن

.می‌تونید سرجو لئونه و انیو موریکونه رو ببینید

دو تا هم‌مدرسه‌ای سابق .که دوباره سر کار همدیگه رو دیدن

.و جدا نشدنی شدن

[یوجیمبو، آکیرا کوروساوا، 1961]

،تو همون بعدازظهر .بردم یه فیلم ژاپنی ببینم

‫بهم توضیح داد که «به خاطر یک مشت دلار»

.باهاش یه وجه اشتراکی داره

سال‌ها قبل انیو برای .یه خواننده‌ی آمریکایی تنظیم وسترن نوشته بود

‫گفتم «یکی از کارهات رو برام پخش کن.» [سرجو لئونه، کارگردان]

و یه صفحه بود .که خواننده‌ش صدای باریتون داشت

.تنظیم خیلی اصیلی برای یه آهنگ وسترن بود [برونو باتیستی داماریو، گیتاریست]

‫گفتم: «می‌تونی بکینگ ترکش رو برام جور کنی؟»

کل تنظیم رو همون‌جوری .که نوشته بودم استفاده کردم

.یه ملودی جدید اختراع کرد

.که با سوت زده می‌شد

:انیو بهم زنگ می‌زنه و می‌گه

«یه ذره سوت برام بزن، باید یه کاری بکنم»

:بعدش بهش گفتم «!چقدر هم که یه ذره بود»

.اینجوری «به خاطر یک مشت دلار» شروع شد

[به خاطر یک مشت دلار]

،فیلم رو دیدم

و خیلی تعجب کردم .چون موسیقیش منحصربه‌فرد بود

.نقطه‌ی تحول بزرگی بود

چیزی نبود که فکر می‌کردید .تو یه فیلم وسترن بشنوید

تو اون زمان هیچکس موسیقی .چنین اپرایی‌ رو تو فیلم وسترن استفاده نکرده بود

.موسیقی یه آهنگ‌ساز غیرعادی بود [روبرتو فائنزا، کارگردان]

.لحنی بی‌سابقه‌ای داشت [سرجیو باستی، مقاله‌نویس و مدرس سی‌اس‌سی]

.هرگز چنین چیزی نشنیده بودیم

،گیتار الکتریک .صدای شلاق

.نی پیفرو

.صدای آهنگری، سوت

.صدای زنگ - .اون یه زبون جدید رو جا انداخت -

.در اون دوره فرهنگ رو به لرزه انداخت

[به خاطر یک مشت دلار، 1963، سرجو لئونه]

،وقتی سرجو بردم اتاق ادیت که تماشاش کنم

برای دوئل بین ولونته و ایستوود .از آهنگ «دگلیو» استفاده کرده بود

.قطعه‌ی ترومپت فیلم «ریو براوو» بود

.به زیبایی جا افتاده بود

‫لئونه بهم گفت: «از همین استفاده می‌کنیم»

«.من گفتم «ببخشید سرجو نمی‌تونم قبول کنم

می‌خوای تو صحنه‌ی اصلی» ،از یه آهنگ از پیش ساخته شده استفاده کنی

«.بعد من فقط موسیقی‌ پس‌زمینه رو بسازم

اون موسیقی رو می‌شنوی؟

.اون گفته بزنتش

چیه؟

.بهش می‌گیم دگلیو

.آواز هلاکت

«و من گفتم: «.استعفا می‌دم

.سرجیو بیخیال «دگلیو» شد

:ولی گفت

«.لطفا شبیه‌ش رو برام بساز. خیلی بهش میاد»

،یه آهنگی یادم اومد

.که سال‌ها قبلا برای یه سریال ساخته بودم

،خواهران پیتر بزرگ خونده بودنش

.صدای کنترآلتوی بم و خارق‌العاده‌ای داشتن

«.گفتم «حالا به سرجیو نشون می‌‌دم

این موسیقی حتی من رو .هم احساسی کرد، که خب کار سختیه

[به خاطر یک مشت دلار، 1963، سرجو لئونه]

،طبیعتا به میشل لاکرنزه‌ی ترومپتیست گفتم

.با ترومپت اون لرزش‌ها رو در بیاره

‫مثل «دگلیو»

:برنده‌ی بهترین موسیقی متن .انیو موریکونه، به خاطر یک مشت دلار

.موریکونه لطفا سخنرانی کنید

.جناب موریکونه چند کلامی صحبت می‌کنن

.انتظار این جایزه رو نداشتید - .نه -

اولین جایزه‌تونه؟ - .بله -

اغلب روی موسیقی زمینه‌ی فیلم کار می‌کنید؟

.به‌نظرم خیلی جوون بود

،یه صورت گرد با اون عینک‌هاش [برناردو برتولوچی، کارگردان]

،مثل شخصیت بادوم زمینی‌ها شده بود

.مثل چارلی کلاون یا لینوس بزرگ

.انیو در خیلی از فیلم‌های ایتالیایی دست داشت

...و من خیلی از گوش دادن و تصور کردن اینکه

.چطور با کارگردان کار کرده لذت می‌بردم

[مشت‌ها در جیب]

با کارگردان‌هایی که فیلم اولشون بود .ریسک‌های بزرگی می‌کردم

.سعی می‌کردم موسیقی متفاوتی بسازم

[مشت‌ها در جیب، 1966، مارکو بلوکیو]

.آنیو آدم تودار و معتقدیه

...متأثر شده بودم که

.که چقدر درگیر یه فیلم ضددینی شده بود [مارکو بلوکیو، کارگردان]

،یه لالایی نوشتم ،که صدای یه زن می‌خوندش

.غرق در صداهای ناموزون متالیک و لرزان سطحش

.خوشحالم همچین فیلم‌هایی رو کار کردم

.به‌اندازه‌ی بقیه تجاری نبود

بعدا من و سرجو لئونه .رفتیم به خاطر مشتی دلار رو دیدیم

و به هم اعتراف کردیم .که ازش خوشمون نمی‌اومد

.هیچوقت موسیقی این فیلم رو دوست نداشتم

همیشه تو فیلم‌های بعدی .به سرجیو گوشزد می‌کردم که فراموشش کنه

.اما اون اصرار می‌کرد که ترومپت بذار، سوت بذار

[به خاطر چند دلار بیشتر]

،یک دوستی بینشون بود [رافائلا لئونه، تهیه کننده]

،پیچیدگی بود

.اما خیلی هم بحث می‌کردن

.و بذار بگیم بحث‌هاشون خشن بود

.بسه

[به خاطر چند دلار بیشتر، سرجو لئونه، 1965]

،تو صحنه‌ای که سرجیو ترومپت می‌خواست

یه ایده‌ای تو ذهنم بود ...که «توکاتا و فوگ در دی مینور» باخ رو نقل قول کنم

موسیقی وسترن‌هاش ،که اون‌ها رو پایه‌ای می‌دید

،یه ساختاری داشت

،یه دانشی داشت، یه معماری آگاهانه داشت .که تحسین برانگیز بود

‫سرجو لئونه با «به خاطر چند دلار بیشتر»

کم کم فهمید که موسیقی متن .انیو موریکونه چقدر در فیلم‌هاش مهمه

و فهمید که موریکونه .کم کم داره مخاطب پیدا می‌کنه

...بعد از مدت‌ها پتراسی رو دیدم و بهم گفت

.خیلی از موسیقی سینمام خوشش میاد

.و اسم فیلمی رو برد که انتظارش رو نداشتم

«به خاطر چند دلار بیشتر»

.و شوکه شده بودم

چون فکر می‌کردم .از اون هم موسیقی‌های بهتری هم نوشتم

«.و گفت: «ولی می‌دونم که جبرانش می‌کنی

«.می‌دونم که جبرانش می‌کنی»

.به‌نظرم پتراسی ارزش کارش رو نمی‌دونست

.همونطور که من خیلی درکش نمی‌کردم [بوریس پورنا، آهنگ‌ساز]

،ما واقعا یه جورایی

.مهجور بودیم

نظرتون راجع به همکاری آهنگ‌ساز و کارگردان در موسیقی فیلم چیه؟

.اگه نظر من رو بخواید کاملا ضد هنریه [گوفردو پتراسی، آهنگ‌ساز]

آهنگ‌سازهایی ...که مدرسه‌ی پتراسی بیرون داد

.هیچوقت نظر خوبی نسبت به حرفه‌ی من نداشتن

.کارم با سینما رو می‌گم

.و این یک جورایی من رو منزوی کرد

،وقتی خیلی جوان بود یک بار بهم زنگ زد

.و خیلی تکان دهنده بود

.بهم گفت من ناب‌گرام ولی اون خائنه

اون جدا افتاد چون .جو اون زمان مجبورش کرده بود

تو کی هستی؟ با مایی یا با اونا؟

.انیو یه جورایی عقده‌ی حقارت داشت

،چون از خلوص آهنگ‌ساز بودن دست کشیده بود

.از اون الهام پتراسی

اما پتراسی هم .به اون تفکر خیانت کرده بود، بیشتر از یک بار

[برنج تلخ، 1949، جوزپه دسانتیس]

.پتراسی هم موسیقی متن ساخته بود

ولی پتراسی اصلا اون موسیقی فیلم رو ،موسیقی واقعی به حساب نمی‌آورد

.ولی به‌نظر انیو اون موسیقی واقعی بود

[پیش از انقلاب، برناردو برتولچی، 1964]

...پتراسی نمی‌تونست درک کنه

.که انیو چه ویژگی خاصی داره

اون توانایی این رو داشت .که با یه وضعیت، با یه صحنه همزادپنداری کنه

،پتراسی احتمالا نمی‌تونست .همون‌طور که من نمی‌تونستم

و به‌نظرم حتی پتراسی هم .کاملا رها از عقده‌ی حقارت نبود

،من آهنگ فیلم «کتاب مقدس» رو هم کار کردم

که فکر کنم کارگردانش .یه شخصی به اسم هیوستون بود

.خیلی برای نوشتن اون موسیقی تلاش کرده بود

،اما هیوستون قبولش نکرد

.چون به قول اون خیلی سخت بود

.پس به‌نظرم این پایان کارم با سینماست

،بیشتر شبیه سرنوشت بود .یه سرنوشت بی‌انصاف

...دینو د لائورنتیس بهم زنگ زد

.تا من رو جای معلمم پتراسی بذاره

موسیقی امتحانی ساخته شده توسط انیو موریکونه] [بر روی تصویر فیلم کتاب مقدس اثر جان هیوستون

...تولید موسیقی یه همکاری مشترک بین

.آرسی‌ای و دینو د لائورنتیس بود

:و دینو بهم گفت «.یه قطعه برای این ساخته بساز»

،می‌دیمش به هیوستون» «.اگه خوشش اومد کل فیلم رو کار می‌کنی

،من نور رو تشبیه کردم

،اون قطره‌ی آب ،که بعد مواج شد و سیل اومد

.و بعدش یک دفعه به آتیش کشیده شد

...بعدش حیوانات، پرنده‌ها

.تموم این تحرکات رو تشبیه کردم .بعدش دوباره شروع شد

موسیقی امتحانی ساخته شده توسط انیو موریکونه] [بر روی تصویر فیلم کتاب مقدس اثر جان هیوستون

...ماریا به یه کنیسه‌ای رفت

و چند تا متن باستانی عبری آورد .که انیو موسیقی رو براساسشون ساخت

.هیوستون چند باری بهم سر زد .د لائورنتیس چند باری بهم سر زد

.‌همه‌شون به‌نظر خیلی راضی بودن

.کار رو گرفتم

:اون وقت بود که د لائورنتیس بهم گفت «تو چی‌کار آرسی‌ای داری؟»

«.بیا با خودم رو فیلم کار کن»

،و من گفتم «من با آرسی‌ای قرارداد انحصاری دارم»

«.نمی‌تونم این بی‌احترامی رو بهشون بکنم»

.رفتم آرسی‌ای و با مدیرش حرف زدم

بهش گفتم این فرصت بزرگی .برای منه، ویژه‌ست، نادره

.بذار فیلم «کتاب مقدس» رو کار کنم

«.نه، نمی‌تونی. با ما قرارداد داری»

.و این کار رو نکردم. طبیعتا که نکردم

.با وجود همه چیز، حرف پتراسی واضحه

،ایشون می‌گه که نوشتن برای سینما ،برای موسیقی تجاری

،برای یه موسیقی‌دان آکادمیک .مثل فاحشگی می‌مونه

.پس از لحاظ اخلاقی محکومه

.گناه

.گناه

،اول احساس گناه می‌کردم

.اما کم کم از این حس رها شدم

،انقدر که با نوشتنم .می‌خواستم انتقام بگیرم

...می‌خواستم این

...حس گناه رو

.فتح کنم

[نبرد الجزیزه، 1966، جیلو پونته‌کوروو]

،اولین فیلمی که از انیو دیدم نبرد الجزیره بود

و خیلی متأثر شدم که چطور .موسیقی دنیایی ساخته که روی تصویر نبود

.جیلو پونته‌کوروو می‌خواست ببینتم

.انتظار همچین کارگردان مهمی رو نداشتم

.ترسیده بودم چون با بقیه فرق داشت [جیلو پونته‌کوروو، کارگردان]

.اون آدم بزرگی بود

[نبرد الجزیره]

...و حتی این قطعه رو نوشتم

.یکی از برداشت‌هام از تم فرسکوبالدی بود

‫سه تا نت داشت: ‫نت A، نت B بمبل و B موسومت.

‫و بعد در حرکت معکوسش: ‫F شارپ، F موسومت، و E

.از آموخته‌‌هام استفاده کرده بودم

،من از تموم وجود اون موسیقی ساخته شدم

.موسیقی‌ای که آموخته بودمش

.یه کم به طرف چپت

پازولینی از قبل یه لیست از آهنگ‌هایی .که باید تو فیلم استفاده می‌کردم دستش بود

،به انیو گفت: «خب استاد

«می‌خوام این قطعه‌ی باخ اینجا استفاده بشه

گفتم «ببخشید، ولی من آهنگ‌سازم «.و موسیقی می‌نویسم

موسیقی بقیه رو برنمی‌دارم» «.تو فیلم استفاده کنم

.ممکن نیست

«.باید مخالفت کنم»

:اون گفت «.پس هر کاری می‌خوای بکن»

[شاهین و گنجشک‌ها، 1966، پیتر پائولو پازولینی]

،اون قافیه رو

.یه‌چیزی بین جدی و شاد نوشتم

‫و یه بخش داشت که می‌گفت ‫«موسیقی انیو موریکونه» که من براش...

.یه حالت خنده براش ضبط کردم

تا اون موقع پازولینی .فقط از موسیقی باخ استفاده می‌کرد

.بعد، سلیقه‌ش شد موریکونه

بچگی رفتم سینما .و «خوب بد زشت» رو دیدم

[بروس اسپرینگستین، ترانه‌سرا]

اون موقع بود که آدم می‌فهمید .یه جریان دیگه‌ای هم در کاره

.چیزی که قبلا نشنیدی

اولین بار بود که برام سوال شد .مرد سازنده‌ی اون موسیقی کیه [بری لوینسون، بازیگر]

حس کردم موسیقی اولین فیلم‌های ،سرجو لئونه از سطح توان من پایین‌تره

،چون در بند خواسته‌های سرجو بودم

بعد یه پی‌رنگی رو .انتخاب کردم که زوزه‌ی کایوت بود

...و بعدش این شد

،احساسی ولی بامزه .و خیلی هم ازش خوشش اومد

خوب

بد

زشت

،طرف گیتار رو درک می‌کنه [پت متنی، گیتاریست و آهنگ‌ساز]

.به بهترین شکل از گیتار استفاده می‌کنه

خلاقانه‌ترین موسیقی‌ای بود .که در سینما شنیده بودم

تنها موسیقی فیلمی بود که بعد از فیلم .سریع رفتم موسیقی فیلمش رو بخرم

،من با شنیدن این تب طلا بزرگ شدم [کوئنتین تارانتینو، کارگردان]

تو قبرستون می‌دوی دم .و دنبال آرچ استنتون می‌گشتم

.انیو موریکنه برامون سخنرانی می‌کنن

انیو متوجه‌ای که داستانت در تاریخ موسیقی ایتالیا منحصره به‌فرده؟

،تو دو سال دو تا موسیقی فیلم پرفروش ساختی

دو تا آلبوم موسیقی فیلم .که شگفت انگیز بودن و محبوب شدن

.خوش شانس بودم

.فکر نکنم. کارت درسته

،رفتم فضولی کنم

،به آپارات‌چی رشوه دادم

رفتم سراخ نسخه‌بردار .که یه نگاهی به پارتیتورش بندازم

،با دنبال کردن کارهاش .فهمیدم هنرمندیه که هیچوقت دنبال شهرت نبوده

.ایشون استاد موریکونه هستن

.شاید چهره‌شون رو .نشناسید، اما اسم‌شون رو بلدید

.موریکونه متخصص موسیقی فیلم‌های وسترنه

طبیعتا تک تک فیلم‌های وسترن ،اون دوره رو فرستادن برای من

،و باید روشون کار می‌کردم .چون اون زمان سرنوشت من بود

[آنجل فیس، تفنگ رنگو، مورتیزیو گراف، 1965]

یه داستان جالب از انیو بگم

.مثلا یه فیلمی می‌سازی و نشونش می‌دی

.بار اول که فیلم رو ببینه خوابش می‌بره [سرجیو سولیما، کارگردان]

،مثل هفت‌تیرکش‌های غربی خوابش می‌بره

.انگاری خوابن، ولی تیر اول رو اونا می‌زنن

[هفت‌تیر کشی بزرگ، سرجیو سولیما، 1966]

،انگار خودش قبلا دیده بودش، از قبل می‌شناختش

.چیزی که می‌گفت دقیق دقیق بود

[سکوت بزرگ، سرجیو کوربوچی، 1968]

فیلم «سکوت بزرگ» سرجیو کوربوچی ...کلا تو برف فیلمبرداری شد

.همه‌ش رو برف بود

.اسب‌ها بدون صدا یورتمه می‌رفتن

.شخصیت اصلی لال بود

:کوربوچی بهم گفت

«.این بهترین موسیقی‌ایه که برام ساختی»

،گفتم «ممنون سرجیو «،چون می‌تونی بشنویش اینجوریه

...تو فیلم‌ها، بدون تعادل صدا ترکیب کردن

،می‌تونه به فیلم و موسیقی آسیب بزنه

که یه عنصر انتزاعی .در فیلمه که لزومی بهش نیست

،اما وقتی که می‌خوایم بشنویمش .باید بذاریم آزاد باشه

[بیا باهام بازی کن، سالواتوره سامپری، 1968]

...یه دوره‌ای سعی کردم نت‌ها رو کم کنم [گالیله، لیلیانا کاوانی، 1968]

تا یه چیزی ارائه کنم .که مخاطبین یادشون بمونه

[مینا، اگر زنگ بزنی، 1966]

یکی از اولین ایده‌‌هام .موقع پرداخت قبض گاز به ذهنم رسید

آهنگ «اگر زنگ بزنی» بود

.که مینا ازم خواسته بود بسازمش

و اونجا برای اولین .بار سه تا نت رو امتحان کردم

.سه تا نت با ضرب 4/4

.هرگز روی یه نت تکراری تکیه نمی‌شه

،برای موسیقی تونال کشف خیلی بزرگی بود

.چون بیشتر هم توجه جلب می‌کرد

.دیدی، یه نُت دیگه‌ست

...سه نُت

،همیشه هست .ولی برای هر دفعه فرق داره

می‌تونست بدون اینکه بد بشه .همون رو چندین بار تکرار کنه

هیچوقت تجربه نُت‌های کمتر رو ...کنار نگذاشتم

چون همیشه دوست داشتم .یه کم خوش بگذرونم

:انیو پشت پیانو بود و بهم گفت

حالا دوتا سبک رو برات اجرا می‌کنم» «.که از هم می‌گذرن

من اغلب دو سبک رو می‌نوشتم ...که با هم تلاقی داشتن

یه سبک درون سبک دیگه‌ای .تا چابکی بیشتری بهشون بدم

«دایره عشق» «(از گیوسپه پاترونی گریفی (1969

و دو سبک رو برام اجرا کرد .که با هم تلاقی داشتن

خجالت نمی‌کشم که بگم .از اون سبک خوشم نیومد

،به کارگردان :پپینو پاترونی گریفی گفتم

.من بودم بی‌خیال این می‌شدم» «.صبر داشته باش و به حرفم گوش کن

.و اون بهم گفت دیوونه‌ام

«دایره عشق» .به نظرم عالیه

...این

،چون مینیمالیسته .چیزیه که توی موسیقی الان مُد شده

...حق با پپینو بود

چون من نمی‌تونم سبک خودم رو هم .مورد قضاوت قرار بدم

،برای همین ...از اون لحظه به بعد

زنم رو مجبور کردم .به همه آهنگ‌هایی که می‌نویسم گوش کنه

،اگه خوشش میومد .برای کارگردان پخشش می‌کردم

کارگردان فقط قطعه‌هایی رو می‌شنید .که زنم خوشش اومده بود

.یادمه که انیو هیچوقت تنها نبود

.ماریا همیشه پیش انیو بود

،این زن مادر ...همسر و همراه بود

و همچنین کسی بود که به شکل زیبایی .مراقب این استعداد بزرگ بود

.چون این یه فداکاریه .برای عشقه، اون اولین مُشوقش بود

،اینکه همسرم چیزی از موسیقی نمی‌دونست ،بهم نظری صادقانه رو می‌داد

.این کاری بود که سالیان سال می‌کردم

...اون حالتی دفاعی رو ساخته بود

.تا نبوغ انیو موریکونه بتونه آزاد باشه

همیشه برام سوال بود که ...انیو چطور می‌تونه

هم موسیقیدان فیلم و .هم موسیقدان آزمایشی باشه

،وقتی برای فیلم‌ها می‌نویسم .آهنگ‌سازم

،وقتی برای خودم می‌نویسم ،یکی دیگه هستم

برای همین آهنگ سازی متنوع ...و متضاد میشم

.که آدم حس می‌کنه دو چهره دارم

«سوانی پر دینو» .نوشته انیو موریکونه

،برای دینو آشیولا و ضبط کننده صدا

از نظر موسیقی گوینده ...افکار نویسنده

در مورد مشکلاتی هست که .جامعه امروز باهاش رو به روئه

مصاحبه کننده بهش گفت: چطور یه ...آهنگ ساز موسیقی اسپاگتی غربی

«می‌تونه ذات آزمایشی خودش رو داشته باشه؟

اون هیچوقت بی‌خیال ،موسیقی آزمایشی نشد

حتی سعی کرد توی فیلم‌هاش هم .ازش استفاده کنه

وقتی برای اولین بار الیو پتری :رو دیدم، بهم گفت

،من با هر آهنگ ساز فقط یه بار کار می‌کنم»

پس یادت باشه که این اولین و آخرین «.فیلمی هست که با هم می‌سازیم

،من موسیقی خیلی سختی رو ساختم

ولی شخصیت اصلی یه نقاش بود که ...از نظر وجودی خیلی گیج بود

برای همین حس کردم موقعیت خوبی باشه ...که گروه نوآ کونسونزا رو بیارم

...که توشون اجرا می‌کردم

و از آهنگ‌های قدیمی که برای ...یازده ویولون نوشته بودم استفاده کنم

که بهشون پرکاشن و .صدای یه زن رو اضافه کردم

،جلوی فیلم بداهه کاری کردیم

جوری که هماهنگ با ...خواب‌های اون نقاش بود

،یعنی رنگ ریخته می‌شد ،بوم‌ها می‌افتادن

و یه جورایی موزیک جای .سر و صدا رو گرفته بود

فیلم و موسیقی از نظر ...منتقدین تحسین شد

.ولی فروشش گند زد

.من خودم رو مسئول شکستش می‌دونستم

توی یه کنسرت توی فلورانس، یکی از ...دستیارهای صحنه اومد روی صحنه

یه پله رو گرفت و شروع کرد .به تکون دادنش

...چوب قدیمی یه صدایی داد

بعد از ده دقیقه، مرد بلند شد و .و رفت، کنسرت تموم شد

...من به سرجو گفتم

.و اونم درک کرد

«بیست دقیقه اول «روزی روزگاری در غرب .همش موسیقی خالصه

...همش نتیجه اتفاقی بود که توی

.فلورانس با اون پله افتاد

.یه جورایی، سر و صداها موسیقی شده بودن

شخصیت بیشتر از حرف زدن ...سازدهنی می‌زد

.یعنی یه صداست

اینکه اینقدر رو به انیو بسپاری یعنی ...خودت رو به دستش بسپاری

و جای تعجبی نداره که پدرم هیچوقت .با هیچ موزیسین دیگه‌ای کار نکرد

موریکونه توی ساخت .شخصیت با صدا کارش خیلی خوبه

.این موسیقی خیلی تحریک کننده‌ست

،آدم رو تحریک می‌کنه، در برمی‌گیره

.توی ذهنت می‌مونه

موسیقی رو بهم دادن و من خوندمش .و اجراش کردم

.اولش تمرین نکردم

.ملودی زیباش رو شنیدم

موسیقی که کل عمرمون .بهش گوش می‌کردیم

.بخشی از وجود روزهامون شد

،آواها، صداها، نویزها ...تُن‌ها، حس‌ها

.جمله‌های کوتاه

انیو از همونطوری که بودن .ازشون استفاده کرد

.نُت‌ها مثل وسایل ساختن ساختمون هستن

،آجرها توی همه ساختمون‌ها یکی هستن .ولی ساختمون‌ها یکی نیستن

اون‌ها آجرهایی بودن که .اون باهاشون کلیسا درست کرد

دوست ندارم به عنوان کسی که فقط برای .کارهای وسترن موزیک می‌سازه شناخته بشم

لاتوادا تشویقم کرد .که موزیک سمفونیک بسازم

،همشون ویلون هستن که به سبک دیوزی زده میشن .بعدش همه سازهای سیمی، مخصوصاً ویلون

،و من سعی کردم موسیقی سمفونیک خوبی باشه

راستش، سخت‌ترین قطعه‌ای که نوشتم .با اون متفاوته

.اثر «دسته سیسیلی‌ها» تلاش زیادی لازم داشت

.عصر بخیر، اقای مالنزه

امیدوارم از دیدنم .جا نخورده باشید

بهت گفتم هر وقتی خواستی بیا

...این تفسیر از تِم اصلی

و بعدش در کنارش .کمی از باخ اضافه کردم

...بی یعنی بی بمل، اِی یعنی اِی .سی یعنی سی، و اِچ یعنی بی بکار

...که یعنی باخ

اون یه نسخه متقابل درست کرد ...که تونست هر تیکه رو

،با صدای خودش ترکیب کنه ...با درام، دابل باس

و بعدش آلات موسیقی که .وارد می‌شدن

،این‌ها کارهای باخه .من ترتیبش رو عوض کردم

...و پستش

...جالبش این بود که

،درون سبکی که اسم باخ رو داشت .یه سبک سیسیلیایی هم بود

اولش آدم حس می‌کنه ...یه قطعه‌ست

ولی نه، پشتش میزان زیادی .از دانش مخفی شده

کل آهنگ سازها تحت تأثیر ...ب ا سی اچ قرار گرفتن

.ولی مهم نیست

.نُت‌ها دیگه مهم نیستن

مهم اینه که آهنگ ساز .ازشون چی می‌سازه

♪ !نام‌ها، نام‌ها ♪

من موسیقی فیلم «من آدم‌خوار» از .لیلینا کاوانی رو ویرایش می‌کردم

توی همون ساختمون که گیلو ...داشت «کوئمادا» رو ویرایش می‌کرد

و اون از دور صدای .گروه موسیقی رو شنید

وقتی لیلانا کاوانی نبود ...رفت توی اتاق ویرایش

،و نوارش با اون قطعه رو ازش گرفت

گذاشتش روی صحنه ساحل .و عالی باهاش جور در اومد

موسیقی توی فیلم من مثل .سرودی روحانی برای آزادی شد

.دعوامون شد

اون می‌خواست قطعه رو از لیلانا کاوانی بگیره .و برای »کئویمادا» ازش استفاده کنه

:گیلو که خسته شده بود بهم گفت «.باشه، پس یه چیزی شبیه بهش برام بنویس»

وقتی فیلم پونِکورو رو دیدم متوجه شدم

«.که این آهنگ از «من آدم‌خواره

!واضح بود که شبیه به هم هستن !فرق داشت، ولی شبیه بودن

.توی دردسر افتادم

یادمه که بهم گفت «می‌خوای آبولیسون رو بخونی؟»

بعدش یهو متوجه شدم .که قراره برم روی صحنه

!آره

فکر می‌کنم توی هر ارکستی .صدای زن مهم باشه

و اینکه یه زن جلو باشه .به نظرم خیلی کار رادیکالی بود

،صدای انسان خیلی جادوییه ،چون از درون بدن میاد

.بدون نیاز به هیچ وسیله‌ای

...اواخر دهه 60

ارینو موریکونه برای هر تهیه کننده .یا کارگردانی یه ضمانت بود

فقط توی سال 1969، 21 فیلم .با کارهای اون پخش شدن

موفقیت بزرگ ارینو .باعث شد مردم حسودی کنن

،فقط حسودی نمی‌کردن .ازش کپی هم می‌کردن

حسادت تبدیل شد .به تهمت

«تو توی یک سال 18 تا فیلم ساختی؟ چطور ممکنه؟»

«همشون کار خودت نبود، درسته؟»

.اینجوری می‌نشست

توی موسیقی نوشتن اونقدر سریع بود .که انگار داره نامه می‌نویسه

وقتی موسیقی رو تصور می‌کرد .وضوح ایده‌ها رو داشت

.برای واضح بود، ساده بود

چندتا اثر برای فیلم‌ها درست کردید؟

...نمی.... نشماردم

توی ساخت آهنگ هر بیت ...یه فصل متفاوتی از

دانش بیشتر، تحقیق بیشتر و .ماجراجویی بیشتری در موسیقیه

مطمئن بودم که من و الیو پتری ...دیگه با هم کار نمی‌کنیم

ولی بعدش برای همه فیلم‌هاش .بهم زنگ زد

.برای «تحقیقات از شهروندی فرای ضن» یه آرپژ نوشتم

توی زمان میکس کردنش الیو بهم زنگ زد .و بخش اولش رو نشونم داد

«و من گفتم، «الیو، این چیه؟

.موسیقی رو عوض کرده بود

از موسیقی که سال‌ها پیش برای .یه فیلم مزخرف ساخته بودم استفاده کرده بود

:الیو بهم گفت .عالیه»

،ببین، بولکان قراره کشته بشه

«.ببین کُر چقدر خوب در میاد

.روجرو ماسترواینای، تدوین‌گر سمت چپم ایستاده بود

«گفتش: «انیو، نمی‌بینی چقدر خارق‌العاده‌ست؟

و من جواب دادم: «چطور برای این صحنه می‌تونی «از این موزیک خوشت بیاد؟

«.جور در نمیاد»

.کم‌کم بی‌خیال شدم

«.بهش گفتم: «هر کاری دوست داری بکن

...چراغ‌ها روشن شد

و الیو چیزی رو بهم گفت که .هنوزم که بهش فکر می‌کنم تحت تأثیرم قرار میده

.تو بهترین موسیقی که می‌تونستم تصور کنم رو ساختی»

«.باید کشیده بزنی تو صورتم

...یه ایده خارق‌العاده که

همه کارهایی که انیو ...تا اون موقع انجام داده بود رو ترکیب می‌کنه

و اون رو پرتاب کرد به سمت آینده‌اش همون »بررسی شهروند» بود

بررسی» مشکلات روانی برام درست کرد»

باعث شد بفهمم که ممکنه ...آدم موسیقی خیلی متفاوتی

از چیزی که موریکونه تا اون روز .ساخته بود، بسازه

.موسیقی رو بیشتر از فیلمش یادم میاد

.درواقع، موسیقی فیلم رو پیش می‌برد

اون فرمتی از موسیقی رو ساخت .که موسیقی فیلم بود

شاید بشه گفت اون .مخترع موسیقی فیلمه

این بار چطور می‌کشیم؟

.گلوت رو می‌برّم

کوربیک از موسیقی خوشش اومد و .و برای «پرتقال کوکی» خواست برم

اونقدر از اون موسیقی خوشش اومد که .ازم خواست یه کار شبیه بهش انجام بدم

،قبول کردیم ،ولی کوبریک به لئونه زنگ زد

،که اونم بهش گفت نمی‌تونم انجامش بدم .چون دارم کار می‌کنم

...آهنگ سازم، انیو موریکونه داره روی

.فیلم جدیدم، «یک مشت دینامیت» کار می‌کنه

.ولی اینطور نبود .من روی «یک مشت دینامیت» کار می‌کردم

...کار موسیقی تموم شده بود

برای همین کوبریک بدون اینکه به من زنگ بزنه .بی‌خیالم شد

تنها پشیمونی که در مورد کار کردن .روی یه فیلم دارم همینه

.یک، دو، یک، دو، سه، چهار

من رویای بودن توی یه اثر .از موریکونه رو داشتم

.عالیه، وای

ولی در عوض دیدم فقط چهار نفر .توی استدیو ضبط هستن

...اونم یه صحنه رو رد کرد و گفت

دستورالعمل رو بهم داد ...و بعدش ضبط کرد

انیو چندین ...کار عالی ساخت

و توی سبک مشخصی از فیلم‌های هیجانی .امتحانشون کرد

،با کمی عصبانیت بهم نگاه کرد

«و پرسید: «اون‌ها چی هستن؟

...بهش گفتم: «آهنگ هستن «...شاید یه وقت خواستیم الهام بگیریم

«.بندازشون دور»

با سبکی از نوشتن آزمایش کردم که .قبلاً امتحانش نکرده بودم

.به صورت خطی موسیقی می‌نوشت

موزیسین‌های توی استدیو با ...کارهای انیو بداهه کار می‌کردن

...اون ترامپت می‌زد

براساس اتفاقی که روی ...صحنه می‌افتاد

...به خطی که باید تأخیر داشته باشه اشاره می‌کرد

.که از یه موزیسین خاص بود

،برای همین به یکی می‌گفتم شروع کنه ...بعدش نفر بعدی

و همه باید وسایلشون رو آماده داشته باشن

،تا هر لحظه شروع کنن .چون نوشته نشده

،برای همین وقتی یه کارگردان میگه «.خوبه»

.دیگه نمی‌تونستم مثل اون انجامش بدم

همین باعث شد که توی .فیلم‌ها کارهای غیرمنتظره بکنم

،بعد از فیلم سوم ...سالواتوره، پدر داریو

بهم گفت: «داری چیکار می‌کنی؟ «.همش یه موسیقیه

اون بهم گفت: «برای سه تا فیلم «.یه موسیقی رو درست کردی

.اینطور نبود

:انیو برای دفاع از خودش گفت «.من یه موسیقی رو نساختم»

.ولی شبیه به هم به نظر میومد

چون موسیقی بدآهنگ .پایداری صحنه رو به هم می‌ریزه

ولی من این ایده رو روی ...فیلم‌های دیگه پیاده کردم

.و به 23 امتیاز رسیدم

.شاید گاهی زیاده روی کرده باشه

.کم‌‌کم اولین جواب‌‌های رد و هشدار براش اومد ...بهش گفتن

اینو، اگه بخوای همینجوری بنویسی» «.دیگه کاری گیرت نمیاد

.مشخصه که سبک نوشتنم رو عوض کردم

.موریکونه یه افسانه بود

جون بایز یکی از بزرگ‌ترین .نماد‌های جوان آمریکایی بود

،انیو تا حدودی انگلیسی صحبت می‌کرد

،و بایز تا حدودی ایتالیایی صحبت می‌کرد

.ولی موسیقی زبان جهانیه

یادمه چیزهایی که ضبط شده بود .همشون بدون آلت موسیقی بود

.فقط نُت‌هاش بود

.و همه وسایل رو بعدش اضافه کردن

،اون با یه پیانوی ساده و درام می‌خوند

برای همین منم روی صداش .اُرکست گذاشتم

:و بهم گفت

هیچکس که شخصاً» ،من رو نشناسه

...نمی‌تونست تا این حد از دقت

«.صدای من بنویسه

:اون گفت «این یه معجزه‌ست»

همه چیز رو تموم کرده بودم و لحظه آخر اومد و ...گفت یه چیز کوچیک هست که اینجوریه

می‌تونی براش شعر بنویسی؟

.منم گفتم باشه

اون آهنگ خیلی زود ...معروف شد

:و ما از خودمون می‌پرسیدیم «چرا؟ چطور ممکنه؟»

.اون آهنگ نه تنها محبوبه، بلکه یه سرود شده

اینکه ملودهای من ...خیلی موفق بودن

دلیل نمیشه که من در مخالفتم با .ملودی‌های سنتی اشتباه می‌کردم

فکر می‌کنم ما داریم به انتهای .ترکیب‌های موسیقیایی می‌رسیم

مثل اینکه انیو موریکونه از .ملودی خوشش نمیاد

.خودش این رو گفت

ولی اون موزیسینه که ...حس ملودی قوی‌ای داره

هر چقدر بیشتر می‌خواد سرکوبش کنه .بیشتر خودش رو نشون میده

ملودی؟ کسی که در ساختنش اینقدر کارش خوبه .نمی‌تونه ازش متنفر باشه

.دروغ میگه

ولی شاید این چیزی باشه که بتونیم ...«با کمی شوخی، بهش بگیم «اسکیزوفرنی آهنگ‌ساز

.دروغی که شکل متفاوتی داره

یکی از قوانینش ...سختگیری به چیزیه که می‌سازه

و همین که شطرنج بازی می‌کنه .این موضوع رو اثبات می‌کنه

منظورمه، اون توی جهانی ریاضی .و هندسی زندگی می‌کنه

.بیشتر روش جبری و روحانیه

آهنگسازهای کمی .چیزی که انیو موریکونه رو داره، دارن

که غریزه‌ایه که چه چیزی .به درد صحنه می‌خوره

و وقتی موزیکش رو می‌شنوی .می‌فهمی کار انیوئه

چطوره که آدم می‌تونه با نُت اول بفهمه این کار از انیو ماریکونیه؟

از وجودش اونقدر توی موزیک گذاشته ...که حتی روش شروع حرکت روی سیم

می‌فهمی کار انیوئه، ممکن نیست .کار یکی دیگه باشه

آثارش با اینکه تأثیر زیادی دارن ...ولی تحت فشار اجرا میشن

که اندازه اون‌ها برای .بیننده‌ها خیلی شیفته کننده‌ست

من که دیگه بی‌خیال ...تحلیلی گوش کردنش شدم

.و ولش کردم

موزیکش باعث میشه همه ما حس کنیم .مخفیانه فقط برای ما ساخته شده

چرا مردم موزیک موریکونه رو یادشون می‌مونه؟

.چون وقتی گوشش می‌کنی، فراموشش نمی‌کنی

،ذهنم پر از موزیکه ،چیزی که باید بنویسمش

بعدش یه ایده جالب و مهم .به ذهنم میاد

،برای همین همیشه به نظر توی خودم میاد .شبیه به کسی که نمی‌خواد حرف بزنه

،اون خیلی خجالتی بود

.و عمیقاً مصمم بود

برای همین صحبت کردن باهاش در مورد .موسیقی مثل صحبت کردن با ژرفای درونشه

«شب‌های عربی» «(ساخته پیر پائولو پاسولینی (1974»

،اون به موسیقیش ایمان داره

که هرگز نباید برده .تصویر باشه

:در واقع، انیو میگه ،من مثل آفتاب‌پرستم»

براساس کارگردانی که باهاش کار می‌کنم .رنگ عوض می‌کنم

«.ولی خودم همیشه خودم هستم

فکر می‌کنم اون همیشه ...سعی می‌کرد کارگردانی که

باهاش کار می‌کنه رو بشناسه .و بعدش با روحشون کار کنه

از این نظر، انیو ...روانشناس خوبی بود

چون برای کنار اومدن با شخصیت‌هایی که ...خیلی پیچیده بودن

،و کسی که اینقدر مشکل داشته .آدم باید روان‌شناس خوبی باشه

با پاسولینی و بقیه ...کارگردان‌هایی که باهاشون کار کرد

همیشه راهی برای نشون دادن خودش .پیدا کرده

.واقعاً برای خودش دایره لغاتیه

اگه ده آهنگ‌ساز با یه ...کارگردان کار می‌کردن

...و برای یه فیلم می‌نوشتن

.همه موسیقی‌های متفاوتی می‌نویسن

...این منطق دراماتیک نشون میده

.که نوشتن برای فیلم چقدر سخته

،چون اگه این همه راه‌حل وجود داره

سخت‌ترین کار یه آهنگ‌ساز اینه که

ببینه موسیقی درست چیه؟ کدوم یکی بهتر جور در میاد؟

.این غم آهنگ‌سازه

:برای «آلونسانفان» گفتیم ...انیو، آخرش یه رقص هست»

«.برای ضبطش آهنگ می‌خوایم

.آهنگش رو برامون نوشت

.و خیلی خوشمون اومد

برای همین فکر کردیم اون آهنگ .برای رقص بوده

.و با همون ریتم فیلم‌برداری کردن

،ولی موقع تدوین فیلم

.نمی‌تونستیم بدون موزیک پیش بریم

برای همین متونع‌ترین موزیک ...رو درست کردیم

.از متنوع‌ترین موزیسین‌ها

:بعدش انیو اومد که تدوین رو ببینه و گفت «خوبه، ولی من اینجا چیکار می‌کنم؟»

.و رفتش

...برای تقلید از موسیقی بقیه

دوست نداشتم خودم .آزادی فکری نداشته باشم

.هیچوقت خوشم نمی‌اومد

.از پله‌ها دوئیدیم پایین

«.نه، باید کار تو باشه»

«.انجامش نمیدم»

آخرش، قبولش کردم، ولی گفتم .موزیک رو خودم انجام میدم

وقتی برای ضبط رقص نهایی ...توی استدیو ضبط بودیم

«.انیو گفت: «براتون ملودی رو آماده کردم

!نه

.ملودی نمی‌خوایم «.همینجوری خوبه، انیو

«.فقط گوش کن»

،پریدیم رو سرش .چون این بهتر بود

:کارگردان ناظر همه‌چیزه

،فیلمنامه ...طراحی صحنه، لباس‌ها

.بازیگری، نور، چهارچوب دوربین

.ولی موزیک نه

پشت پیانو می‌نشست و ...موزیک رو با صداش درست می‌کرد

،من صدای بدی دارم .قطعاً خوب نیست

،پشت پیانو برام موزیک می‌زد .ولی هیچی نمی‌فهمیدم

کارگردان نمی‌دونست چه .ارکستی رو می‌خوام اجرا کنم

من جرئت نداشتم به چیزی که ...موریکونه پشت پیانو بداهه می‌ساخت شک کنم

می‌دونستم که اون صدا .تبدیل میشه به تار و باد

کارگردان نمی‌تونه از توضیحات .نتیجه نهایی رو درک کنه

،موسیقی رو نمیشه توصیف کرد .باید بهش گوش کرد

بعضی از فیلم‌ها ...سریعاً بهم الهام بخشیدن

که بضی از موسیقی‌ها رو .برای بعضی از صحنه‌ها بسازم

«توی اولین پخش فیلم «1900

انیو سریع شروع کرد .به نوشتن آهنگ

تاریک بود و منم اتفاقی یه .تیکه کاغذ داشتم و شروع کردم به نوشتن

.نوشتمش

انگار با موسیقی یه .فیلم موازی رو ساخته بود

.انیو درون موسیقی حرکت می‌کنه

.هیچی نیست که نتونه بهت بده

،اگه وقتی که ضبط می‌کنه :بهش بگی

چرا ازش قطعه‌ای نمی‌سازی که» «شبیه به «وِردی» باشه؟

.استعدادش سریع می‌زد بیرون

سریع یه کار مثل «وِردی» می‌داد بهت .و برات سوال بود که این اوپرا از کجا اومد

.ولی اوپرا نیست

.کار انیوئه

فیلم «1900» انتقادهای ...زیادی بهش شد

و یکی تقصیر رو گردن .موزیک انداخت

:زولینی بهم زنگ زد و گفت

«.من یه مقاله در دفاع تو می‌نویسم»

.واقعاً از مهربونیش بود

تارتارها رویای جوون‌هاست .که از بین رفته

و زولینی می‌خواست قطعه‌ها رو بشنوه ...و من روی پیانو براش اجراش کردم

:و گفتش «.کافیه، خوبه»

اینکه ندونی آهنگ چطور ...درست شده خیلی عالیه

،حتی نتونی ارکستش چطور بود .اون هیچی نمی‌دونست

،ولی وقتی یه کارگردان بهت اعتماد می‌کنه .یعنی بهت اعتماد داره

.خداحافظ، دروگو

اون قطعه رو با ...پنج شیپور جنگ ساختم

...که می‌گفت یه ارتش تو راهه

.ولی اینطور نبود

...آخرین باری که شیپور زده بودم

زمانی بود که گیلو پونکورو .توی کاپیتول ازدواج کرد

ازم خواست که .آهنگ رژه عروسی رو براش بزنم

شیپور رو برداشتم و با اینکه خیلی وقت بود ...نزده بودم، و شروع کردم به

.زدنش روی شیپور .خیلی خوشحال بود

«روزهای بهشت» «از ترنس مالک - 1978

.ترنس مالک کارگردان مهمی بود برام

...برای دیدن فیلمش رفتم

و وقتی برگشتم ایتالیا 18 تا .ایده نوشتم

انیو بهم گفت باهاش شطرنج بازی کنم ...یادمه روی صحنه ضبط بودیم

و وقتی که رهبری ارسکت رو می‌کرد ...حرکاتش رو بهم می‌گفت

توی اتاقک کنترل جلوی صفحه نشده بودم و .تعجب می‌کردم که چطور ذهنی می‌تونه بازم از من بهتر باشه

...وقتی فیلم رو بررسی کردیم

اون مجبورم کرد قطعه‌ای رو بسازم .که براش خیلی مهم بود

.یه جورایی سمفونی آتش بود

هیچوقت مثل اون، با کسی رابطه‌ای .از طریق نامه نداشتم

واقعاً فکر می‌کردم توی قرن بیستم .بدون کار انیو، فیلم‌ها کاملاً متفاوت بشن

آهنگ‌های سنتی فیلم‌ها یا فقط ارکست بودن

.یا برای فیلم‌های درجه دو بودن

اون بود که همه این‌ها رو برداشت و .ترکیبشون کرد و همشون رو ترکیب کن

یه موزیسین فیلم ...باید بتونه هر کاری بکنه اون بود که همه این‌ها رو برداشت و .ترکیبشون کرد و همشون رو ترکیب کن

یه موزیسین فیلم ...باید بتونه هر کاری بکنه

از سموفنی گرفته .تا آهنگ‌های محبوب

،گوش کن عزیزم، همش باید همین کار رو بکنی این کار رو کردی؟

.سرجو لئونه اولین فیلمم رو ساخت

:توی زمان ساخت «خوشی زیباست» لوئنه بهم گفت

،باید یه کاری شبیه به تیتینا بکنی»

،ولی شیرین‌تر باشه «.مثل چاپلین

،موریکونه گفت، «بهتره که فیلمنامه رو بهم بدی

«.می‌خونمش و حسش رو بهت میدم

ارباب، می‌خواهید برای شما چه کنم؟

:و اون جواب داد «.عشق، عشق، عشق»

.دو روز بعدش برگشتیم

.موریکونه پنج یا شیش‌تا نُت رو زد

:لوئنه به موریکونه گفت

«.دیدی؟ بهت سرنخ رو دادم»

،ولی این تیتیناست» «تیتینا چه ربطی به این داره؟

«.نه، ولی این اطراف اونه»

یادمه وقتی که موریکونه اومد :و لئونه گفت

«.می‌خوام اون موسیقار روی کل فیلم باشه»

موریکونه جواب داد: «هر جایی که .مناسب باشه ازش استفاده می‌کنیم، سرجو

نمیشه روی همه‌چیز «.از موسیقار استفاده کنی

«...ولی موسیقار»

بذار خودم به فکر این باشم که» «.چطور از موسیقار استفاده کنم

انیو و سرجو توی زندگیشون .دوست هم بودن

سرجو برای فیلم‌هایی که می‌خواست بنویسه .پیش اون می‌رفت

همکاری با سرجو زمانی شروع شد .که فیلم رو برام توصیف کرد

لعنتی، لیز خوردم

،با جزئیات زیاد برام توضیح داد .حتی چهارچوبش رو هم توضیح داد

فکر می‌کنم پدرم ...خیلی به موسیقی انیو تکیه می‌کرد

و می‌خواست فیلم‌هاش .وابسته به موسیقیش باشه

«...توی «روزی روزگاری در آمریکا

هر قطعه پُر از افکار اورجینال و .ساز‌های اورجیناله

موزیک‌های فیلم‌های پدرم .چیزی فراتر از آهنگ بودن

درواقع می‌شد گفت .دیالوگ فیلم هستن

معمولاً سرجو مجبورم می‌کرد ...قبل از شروع فیلم‌برداری

.موسیقی‌ها رو بنویسم

یادمه که انیو آهنگ «روزی روزگاری در آمریکا» رو می‌زد

.چندین سال قبل از ساخت فیلم بود

،توی اون سال‌ها ...سرجو شک‌های زیادی داشت

:و گاهی می‌پرسید «.بذار آهنگ‌های دیگه رو بشنوم»

آهنگی بود که از سکوت و ...توقف ساخته شده بود

.چیزهایی که دوستشون دارم

آهنگی بود که من نوشته بودم، توی آمریکا

.برای فیلم «عشق بی‌پایان» از زیفرِلی

:برای یه صحه، بهم گفت

این‌ها آهنگ‌هایی هستن که» «.یه آهنگ ساز دیگه نوشته

،قبول نکردم اون فیلم رو بسازم .چون آهنگ‌های یکی دیگه رو داشت

.و با این کار مشکل دارم - ...بابا همیشه از اینو می‌پرسید -

.که چیزهایی که دور ریخته رو هم براش بیار .چیزهایی که استفاده نشده

آهنگ زیفرِلی رو براش پخش کردم .که بعدش آهنگ دبورا شد

.عاشقش شد

.و باید بگم، هنوز ازش خوشم میاد

با یه حرکت شروع میشه .حرکات پایین تکون نمی‌خورن

و بعدش به خواست خودش .میره به نُت بعدی

انیو با موندن روی همون نُت به مدت طولانی .داستان رو میگه

موندن روی اون نُت به این مدت .جرئت زیادی می‌خواد

...بدون اون موسیقی

.هیچ جور دیگه‌ای نمی‌تونستم تصورش کنم

اگه فیلم رو بدون شنیدن ...موزیکش دیده بودم

لئونه می‌خواست آهنگ‌های انیو .توی فیلم‌برداری اکو بشه

و حتی اسپیکرها هم .موزیک انیو رو پخش می‌کردن

بازیگرها صحنه‌هاشون رو .با موزیک پس‌زمینه بازی کردن

.روی صحنه موسیقی موریکونه بود .باور نکردنی بود

.دوربین

.آماده، برداشت 144، 18، برداشت یک

.اکشن

گوش کردن به موسیقی روی صحنه .روی همه تأثیر گذاشت

،روی بازیگرها .و عوامل تأثیر گذاشت

،حس می‌کنی آماده‌ای

،نمیگم فیلم رو دیدم .بلکه حسش کردم

بازیگری مثل دنیرو که ...به ضبط زنده خیلی علاقه داره

...اینکه باید یه صحنه خاص رو

:با موسیقی بازی می‌کرد، گفت «.موسیقی رو نگه داریم بهتره، بهم کمک می‌کنه»

،توی زمینه موسیقی سطح بالا ...انیو موریکونه

اسمی شناخته شده بود .ولی نظر کسی رو جلب نمی‌کرد

.ولی اونجا دنیای من بود

موزیسین‌های آکادمیک ...نسل قبلی

برای قبول کردن استعداد .انیو موریکونه مشکل داشتن

«در این مورد، حرف نهایی رو «روزی روزگاری در آمریکا می‌زد

این موسیقی رو کسی نمی‌تونه بنویسه .که عمیقاً موزیسین نیست

اونجا، موسیقیش .به شدت من رو تحت تأثیر قرار داد

موسیقی هست که از هیچی ...بدون نظر عمیق نمی‌گذره

،ولی واردش میشه .می‌سازتش

و وقتی این رو فهمیدم .موریکونه رو هم درک کردم

.قبلش نفهمیدمش

بوریس پورنا برای انیو .یه نامه معذرت‌خواهی نوشت

.ولی معذرت خواهی از موریکونه نبود ...معذرت خواهی از دوره تاریخی بود

...از خودش، از

...برای اینکه نتونست به دستش بیاره

برای اینکه جلوی قدرت ایدئولوژی .اینقدر کور و کر بوده

.اون متعلق به جهان دیگه‌ای بود .در نهایت، تحقیرش کرد

...و یه کم زمان برد تا اینکه، خیلی‌هاشون

...جلوی نبوغش .سر خم کنن

...وقتی این نامه به انیو رو خوندم

...بلند شد

.و گریه کرد .یه جورایی آزاد شد

،یادمه، وقتی فیلم رو دیدم ...گفتم: «لعنتی

...اینجا یه چیزی هست

که فردای چیزیه که ما معمولاً «.در مورد فیلم بهش فکر می‌کنیم

.یادمه توی سینما بودم و نمی‌تونستم ببینمش .بعدش متوجه شدم که فقط پشت سر انیو رو می‌بینم

چون روی صندلی به پایین رفته بود

.و وقتی برگشت سمتم، داشت گریه می‌کرد

من غم‌خوار قتل‌عام .سرخ‌پوست‌ها و یسوعیون بودم

.ولی فیلم بدون موسیقی هم زیبا بود

.کار من خرابش می‌کرد

«.و گفت، «برای این فیلم موزیک لازم نداری

!نه، امکان نداره» «.نمی‌تونم برای این موسیقی بنویسم

مأموریت» در زندگی انیو» ...زمان خاصی اومد

که تصمیم گرفته بود از .موسیقی فیلم بیاد بیرون

...و این فیلم ناگهانی اومدش

.تا تصمیمش رو بگیره

و یه روز خونه بودم و .تلفن زنگ خورد

...و یه صدایی گفت، «هی، لونال

«گفتم «بله» و گفت «انیو هستم

گفتم، «آه، انیو» و گفتش «...من فکر کردم»

«.یه ایده کوچیک دارم

...توی ذهنم این رو دیدم، چون فیلم رو

.فیلم رو درون موزیکش دیدم

.رفتارم توی نوشتن «مأموریت» خیلی عجیب بود

.انگار کنترلش نمی‌کنم

بدون اینکه خودم رو کنترل کنم .این موسیقی رو نوشتم

...برای یه قطعه بی‌نظیر از موزیک

.انیو می‌تونست یه سال هم بنویسه

و کارهای خوبی مثل «مأموریت» براش .دو ماه طول می‌کشید

اینم یکی دیگه از .اتاق‌های راز انیو بود

منظورمه، اینجا چیزی کاملاً .خارق‌العاده رو می‌شد دید

.اول آهنگ قره‌نی رو نوشتم

...ولی چون فیلم توی 1750 اتفاق میفته

.تحت تأثیر آرایش فیلم هم قرار گرفتم

،دابل موردنت ...دابل پروپتو

.آچاکاتورا، اپوجیاتور ...همه عناصر

.که ملودی رو غنی می‌کردن

...موردنت

...آچاکاتورا

...موردنت

و منطقی به نظر میومد که .به فیلم موسیقی هم‌خوانی بدیم

.که با قوانین شورای دوم واتیکان باشه

...و بعدش

...سبک فرهنگی موسیقی سرخ‌پوستی .موسیقی اولیه‌ست

...خب، درون هم‌خوانی

...یه آهنگ دیگه نوشتم

.یه آهنگ ریتمیک

.اون مثل ورزشکارهاست .هدفون رو در میاره

رفت پایین، خودکار رو برداشت .و بعدش انگشت حرکت کرد

و خط می‌زنه و حس می‌کنی کل انرژی .توی استدیو اینجوری میشه

خدا می‌‌دونه خودش چه حسی داشته

...نکته جالبش اینه که

...آهنگ قره‌نی...

.با هم‌خوانی ترکیب شده بود

.هم‌خوانی با بخش نژادی ترکیب شده بود

بخش نژادی می‌تونست .با بخش قره‌نی ترکیب بشه

یعنی هر سه سبک می‌تونستن .با هم ترکیب بشن

.همه این موارد عمدی نبودن

...انگار یه چیزی

،بهم نشونش می‌داد .که این موسیقی... منطق داره

انیو کل فیلم رو در بر گرفته بود ...منظورمه، موسیقی همه‌جای فیلم بود

مثل دیدن یه جسد بود که .یهو توی روح دمیده شده بود

و حالا جدا کردنشون غیر ممکن بود

برای فیلم «مأموریت» انیو موریکونه

توی عمرم بیشتر از هر چیزی مطمئن بودم .که اون برنده اسکار میشه

...و برنده

.هربی هنکاک

می‌خواستم از طرف کل آکادمی .و کل جهان معذرت خواهی کنم

.برای این اشتباه خیلی بد

.هربی هنکاک

،موزیسین جاز خوبیه، آهنگ‌ساز خوبیه .پیانو نواز خوبیه، این‌ها رو رد نمی‌کنم

ولی شخصیتش قطعه‌هایی که .وجود داشت رو می‌زد

برای همین موسیقیش ...نیمه ساخته شده بود

.و نباید توی بخش موسیقی اورجینال قرار می‌گرفت

...در واقع، وقتی اسکارها رو معرفی کردن

.بیننده‌ها اعتراض کردن

.من سریع کنار رفتم

.اون بهترین بود .همه می‌دونستن اون بهترینه

ولی اونجوری که لایقش بود .شناخته نشد

،چون مشخص بود .درکش نمی‌کردن

...تو خیلی بین موسیقی فیلم

.و موسیقی در تلار جابه‌جا میشی

مدت زمان زیادیه که .دارم این فعالیت رو بهبود می‌بخشم

می‌خواستم بی‌خیال فیلم‌ها بشم .ولی بازم دارم انجامش میدم

همچنین برای این بود که نمی‌خواستم .بمیرم و تنها کاری که کردم همش برای سینما بوده

...به مدت چندین سال تا به امروز

اون به عنوان سازنده موسیقی .فرهنگی شناخته می‌شد

همش با ساخت کارهای با ارزش، پُر هنر .و سطح بالای از زیبایی بود

پتراسی توی یکی از .کنسرت‌های انیو توی صف اول بود

...و همین که می‌شد دید که انیو اینقدر برای

استادش احترام قائله، نشون می‌داد که .هیچوقت ازش جدا نشده

وقتی تهیه کننده کریستالدی بهش زنگ زد و بهش پیشنهاد «سینما پارادیسو» رو داد

انیو اولش مخالفت کرد

.فرانکو کمی بعد بهم زنگ زد .گفت: «فیلمنامه رو بخون

«.و بعدش نظرت رو بگو

.تلفن خونه زنگ خورد

،من انیو موریکونه‌ام «‌می‌تونیم همدیگه رو ببینیم؟

.خواهش می‌کنم

،رفتم داخل .خیلی هیجان داشتم

ازم پرسید که آهنگ سیسلیایی می‌خوام .یا فولک

.چنین چیزهایی توی ذهنم نبود

...بعدش بهم نگاه کرد

:و گفت «.روی فیلمت کار می‌کنم»

.سینما پارادیزو» بود»

.و خیلی از انجامش لذت بردم

.درس زندگی بود

چون انیو باهام مثل فردی ...که هم‌رده اونه برخورد کرد، و من تازه کار بودم

در حالی که اون 350 فیلم از 500 فیلمش رو .انجام داده بود

و هر چی بیشتر می‌خواست ...از سینما دور بشه

سینما بیشتر دنبالش می‌کرد

«برای «تسخیرناپذیران

همه آهنگ‌ها رو توی نیویورک نوشتم .و دپالما همیشه هیجان داشت

روز آخر که باید خداحافظی می‌کردیم

غافلگیرم کرد و گفت: «یه قطعه پیروزی برای «.پلیس می‌خوام

گفتم، «باشه، توی رُم می‌نویسمش «.و برات می‌فرستمش

،براش هشت‌تا دمو فرستادم :با یه نامه که نوشته بود

.لطفاً شماره شیش رو انتخاب نکن»

«.چون کمتر از همه از اون خوشم میاد

کدوم رو انتخاب کرد؟ .شماره شیش

بزرگی انیو از این بر نمیاد که ...چه آهنگی رو برای

،چه صحنه‌ای می‌نویسه

بلکه از روشش برای رفتن به سمت ...آهنگ بر میاد

،وقتی حرف از خشونت می‌زنه .با تصویر جور در نمیاد

.کاملاً ازش جداست

قدرت اون در نشون دادن .نقطه نظر دیگه‌ایه

،برای صحنه ایستگاه .تصمیم گرفتم والتز بذارم

والتز و سنتور بهم ...این فرصت رو داد

که کمی ساختار سفت .صحنه رو تغییر بدم

.دپالما موافق نبود

،ولی مثل اکثر کارگردان‌ها .قبولش کرد

چندماه بعد، حرفی که توی .روزنامه زده بود رو خوندم

،گفته بود انتخاب من درست بود ...و اینکه

.اون ازش انتقاد کرده بود

این کار بهم رضایت و صداقت حرفه‌ای .زیادی رو نشون داد

انیو موریکونه برای ...بار سوم

.برای فیلمی از دپالما نامزد شده

هیجان زده‌ای، استاد؟ - .دیگه براش هیجان زده نمیشم -

.بار سومه دیگه، بهش عادت کردم .درواقع، مطمئنم به من نمی‌رسه

برنده‌ها ریوچی ساکاموتو، دیوید بورن، و کانگ سو «.برای «آخرین امپراطور

چرا من از شطرنج خوشم میاد؟

.چون سختی‌های زندگی رو بهم یاد میده

.حس مقاومت

.علاقه به بهبود

مقاومت در برابر چیزهای .از رقیب میاد

.که می‌خواد برنده بشه و منم می‌خوام برنده بشم

.جفتش توی مسیری بدون خون‌ریزیه

وقتی آهنگ رو گرفتم، بخشیش خیلی خوب بود ولی .عنصری بود که از حساسیت من درکش نمی‌کرد

چیزی که می‌خواستم شبیه به .سبکش برای سرجو لیوئه‌ست

.بیشتر صداهای اغراق شده می‌خواستم

.مثل بینگ بانگ

اون می‌خواست دوباره .همین کار رو بکنم

یه روز بهش تام و جری رو نشون دادم که ...بینگ بنگ و همدیگه رو می زدن

.میفتن روی زمین و چیزهای بامزه داره

یادمه شوکه شد و گفت می‌خوای آهنگ کارتون بسازم؟

،مشکل اینه که انیو ...در مقایسه با ما کارگردان‌ها و تدوینگرها

.گنجایش بیشتری برای برای تحلیل سینما داره

...برای اینکه سریع به یه ایده برسی

.یعنی باید به فیلم متصل باشه

،با تصویرها یه تصویر واقعی هست .مثل عشق با یک نگاهه

.گاهی این اتفاق‌ها نمیفته

.و برای من خیلی سخت بود

.توی «در مورد سوستینا» از فیلم راضی نبود

انیو گفت: «نمی‌دونستم برای ایده «.کجا رو بگردم

...یه روز، درست جلوی خونه انیو

یه اعتراضات بود که مردم .توی درام می‌زدن

اعتراض می‌کردن و ...صدای پرکاشن معروف رو شنیدم

یه بیت رو برداشتم و .برای کل فیلم ازش استفاده کردم

...گوش کن، پسر، بشین

.ده فرمان این رو نگفته، ولی من میگم

...منطق قلب

.مهم‌تر از هر چیزیه

.اون از فرمول ریتمیک 68 استفاده کرد

"Ce n'est qu'un Debut Continuons le Combat",

همین رو به چهارچوبی ...از موسیقی تبدیل کرد

«.و تبدیل شد به «اعتراض پیرا

اون ریتم‌ها بهش ...ورودی ساخت موسیقی رو داد

که داخلشون چیزی .انتقلابی بود

«گفتم: «یه آهنگ از اون دوره می‌خوام .یکی که پیدا کردیم. همون موقع بحثتمون شد

.ولی حق با اون بود .اون آهنگی بی‌نظیر درست کرده بود

،از نظر من ...یه کار بی‌نظیر باید خودش هم با معنی باشه

تا به فیلمی که داخلش استفاده شده .خوب خدمت کنه

.انیو چیزی روحانی داره

...می‌تونه توی روح آدم انرژی‌هایی رو بیدار کنه

.که نمی‌دونستی داریشون و خوابیدن

...توی ضبط ارکست

میومد توی اتاق کنترل و .خودش رو پرت می‌کرد روی تخت

،می‌تونست بیست ثانیه بخوابه .مثل ناپلئون

،مزاحم استاد نشید» «.خوابیده

،بیست ثانیه بعد، آماده بود .و برگشته بود سراغ کار

.مثل شیر اجرا می‌کرد

«برای «افسانه 900

وقتی من فیلمنامه رو می‌نوشتم .آهنگ‌ها رو می‌ساخت

پا به پای هم پیش می‌رفتیم .و به همدیگه مشاوره می‌دادیم

.حتی توی زمان فیلم‌برداری

،انگار بنا به دلایلی نامشخص

انیو خودش رو توی شخصیت ...پیانیست می‌دید

که هیچوقت از کشتی .موسقیش بیرون نمیومده

،در موج غم در نیویورک ...انیو موریکونه آهنگ

سمفونی که که انیو موریکونه ...به 11 سپتامبر 2001 اختصاص داده

آهنگی بود از ضربه غم‌انگیزی که

حمله به برج‌های دوقلو وارد کرده بود

به یاد همه قتل‌عام‌هایی که .در تاریخ بشریت اتفاق افتادن

جایی که رنگین‌کمان تمام می‌شود ...جایی هست برادر

...که جهان می‌تواند هر آهنگی را

...اون قدرت این رو داره

تا صدا، تصویر، داستان‌گویی رو به .شکل‌های نامحدودی به هم متصل کنه

چون ما اون آهنگ رو نمی‌شناسیم

و آهنگی سخت برای یادگیریه

.ولی می‌تونیم یاد بگیریم، برادر

...ارکستی بزرگ

...با گروه کُر، کسی که کمی حرف می‌زنه

.و نوارهای از موسیقی نژادی

.ببین چقدر نظم کنار هم اومد

...وقتی به اون موسیقی گوش می‌کردم

همه چیزهایی که توی خونه دیدیم

موقع اتفاق افتادن اون حادثه توی .خونه دیدیم رو حس کردم

اون می‌دونست چطور احساساتی که ...درونش حس می‌کنه رو از طریق

موسیقی نشون بده که .هیچکس دیگه‌ای این کار رو نمی‌تونست بکنه

.از اینکه برای سینما آهنگ بنویسم پشیمون نیستم

...درواقع، برای من کم‌کم

این اتفاق افتاد که نقطه عطف .بین موسیقی مطلق و موسیقی فیلم رو پیدا کنم

.این یکی روی اون یکی کشیده می‌شد

،نقطه بینشون ...حتی از نظر مفهومی

.اصول زندگی منه و برام مهمه

...زمانی بود که

.این دو روح... به هم رسیدن

.خانم‌ها و آقایون، انیو موریکونه

...یکی از بهترین لحظه‌ها این بود که اون اسکار افتخاریش رو گرفت

چون انگار هالیوود داشت معذرت خواهی می‌کرد .و من خوشحال بودم، چون انگار داشتن معذرت خواهی می‌کردن

.خیلی ممنونم

...می‌خوام از آکادمی اسکار تشکر کنم

.که این افتخار رو نسیبم کردن .و این جایزه بزرگ رو بهم دادن

آکادمی بعد از سالیان سال ...حس کرد که اون باید اسکار داشته باشه

.برای زحماتی که توی عمرش کشیده

و بهش یه اسکار دادن، که عالی بود

این اسکار رو به همسرم ماریا که .خیلی دوستم داره تقدیم می‌کنم

توی تمام این سال‌ها .اون در کنارم بوده

.و منم همینطور دوستش دارم

.این اسکار مال اون هم هست

و فکر می‌کنم فکر می‌کردن که توی اون سن ...دیگه کار نمی‌کنه

ولی غافلگیرشون کرد و .ادامه داد و به کار کردن ادامه داد

...در تالار رویال آلبرت در لندن

،وقتی اومد روی صحنه ...کل تماشاچی‌ها بلند شدن

.و خیلی طولانی تشویقش کردن .مو به تنم سیخ شد

.برای ایتالیا در جهان باعث افتخاره

...واقعاً هنرمند بزرگ و خارق‌العاده‌ایه

...استاد

.انیو موریکونه

از صمیم قلبم، یکی از ...آهنگ‌سازهای موردعالاقه‌ام

استاد بزرگ، انیو موریکانه

!انیو

!انیو

،واقعاً توی جهان جایی نیست ...از آمریکای جنوبی گرفته تا آسیا

،حتی توی اروپا ...که مثل یه خواننده پاپ

.ازش استقبال نشه

برای چهلمین سال کاری ...موریکونه به اجرای

یکی از کنسرت‌هاش توی ...پاریس رو یادم میاد

.که جمعیت دیوونه شده بودن

،وقتی رفتم توی اتاقش :تصمیم گرفتم بهش بگم

انیو، قبول داری که این»

...بهترین موسیقی قرن بیستمه

«و ختم کلام؟

«.و گفتش: «دارم بهش فکر می‌کنم

اولش فکر می‌کردم موسیقی که برای سینما باشه .تحقیر آمیزه

...بعدش کم، کم، گفتم نه

در واقع، امروز فکر می‌کنم ...موسیقی فیلم

.به معنای واقعی موسیقی معاصره

،نقطه عطفی توی بلوغش بود

اون جوانی هنرمند رو پیدا کرده بود

اولش گفت، خب چرا یه آهنگ .اورجینال می‌خوای

تو از آهنگ‌های بقیه استفاده می‌کنی .و خیلی وقته این کار رو می‌کردی

پس چرا می‌خوای کار رو عوض کنی؟

راستش، نمی‌دونستم خودمم می‌خوام ...کارم متفاوت باشه یا نه، ولی

،اگه می‌خوام کارم اوریجینال باشه ...می‌خوام کار باشه

...و قانعم کرد

«هشت نفرت‌انگیز» «از کوئنتین تارانتینو - 2015»

.اون عشق موسیقیش رو با خودش آورد

...اول قطعه موسیقی، «سمفونی سرود» از استراوینسکی

تارانتینو دیوونه فیلم ...فیلم‌های لئونه بود

احتمالاً انتظار یه موسیقی دیگه رو داشته

برای اینکه همون مسیر رو نرم چی می‌تونستم بنویسم؟

،یه سمفونی نوشتم .یه داستان واقعی

،موریکونه شطرنج‌باز خوبیه .و تارانتینو رو به زمین خودش آورد

.برای من، انیو تصاویر رو باز می‌کنه

حس می‌کردم دارم انتقام خودم رو ...با یه فیلم وسترن می‌گیرم

.تا بی‌خیال گذشته بشم

انیو موریکونه آهنگ‌ساز موردعلاقه منه

منظورم آهنگ‌سازهای فیلم نیست

اون سطح پایین‌ها نیست، منظورم بین موتسارت، بین بتهونه

.منظورم بین شوبرت‌هاست

.تارانتینو... اغراق می‌کنه

:انیو جواب رو بهش داد

برای اینکه بفهمیم یکی موتسارته و یکی» «.بتهوون باید 200 سال بگذره

...وقتی صفحه‌ای از بتهوون رو باز می‌کنی

.شاید نتونی اجراش کنی

.ولی متنش واضحه .با انیو، همه چیز واضحه

...وقتی به کلیت کارش فکر می‌کنم، سخت میشه

چیزی توی اون مورد از موسیقی برای ...فیلم پیدا کرد

که بشه باهاش مقایسه‌اش کرد و باید بری ...سراغ استادها مثل بیتلز و

می‌دونی، باخ و چارلی پارکر

شوپن، چایکوفسکی، اون‌ها ...خیلی تحمل داشتن

چرا موزیک انیو موریکونه بهتر نباشه؟

.من با تارانتینو هم نظرم

دویست سال دیگه مردم در مورد انیو حرف می‌زنن ...و من ترجیح میدم بگم

که انیو آهنگ‌ساز بزرگ و مرد بزرگیه .چون به دوره خودش تعلق داره

.فکر می‌کنم اون به مکانی خارق‌العاده رسیده

چون می‌تونه به گذشته .و آینده نگاه کنه

،به موسیقی اون شکلی که بوده .و اون شکلی که میشه

...و اسکار می‌رسه به

انیو مورکونه، برای هشت نفرت‌انگیز .برادر

این اولین اسکار و ششمین نامزدی اون .برای اسکار هست

ایشون یک جایزه افتخاری در 2006 به دست آوردند

برای کارهای بزرگی که برای هنر ساخت فیلم انجام داده بودن

...فکر کنم جفتمون می‌خواستیم گریه کنیم

انیو بهمون یاد داد که چطور .با افسانه یک نفر رفتار کنیم

...اتفاق خارق‌العاده برای اون افتاد

تا اینکه به عنوان «استاد» در جهان شناخته شد

.و همش در اوج خلاقیتش بود

.و همین باعث شد که آهنگ‌ساز شادی بشه

...اون لایقش هست

چون سخت کوشه و ...موزیسین بزرگیه

.بدون اینکه مثل یه هنرمند رفتار کنه

.چندین کنسرت داشت

،شوکه شده بود ...که توی اسرائیل

.مسئول پاسپورت‌ها می‌شناختش

،اون متفکر نیست .ولی الان مثل الگو دیده میشه

...برای مردم مشخصه

.برای مردم جهان

.گروه‌های زیادی از موزیک من استفاده می‌کنن

...و کمی از سبک من توی

.چیزهایی که می‌سازن استفاده می‌کنن

من باور دارم که اون همیشه .با زبان جلو بوده

.در واقع، اون زبان موسیقی رو مشخص کرد

و برای همین همیشه .به شکل یه پیشرو دیده میشه

اون پیشروی نظم‌های متفاوتیه

این خواننده‌های جوون میگن، ایول .باید این رو توی کارم بیارم

.برای همین آخرش ازش الهام می‌گیرن

.موزیک انیو بچه‌ها رو هم جذب می‌کنه

برای مدت زیادی روی مردم .تأثیر می‌ذاره. چون خودشه

...صادقه

...و با اینکه نمی‌شناسمش

حس می‌کنم از طریق موزیکش .می‌شناسمش

...سینما پارادیزو یکی از کارهای عمیق، به یادموندی، هنری

برای من بود که همیشه .ازش صحبت می‌کنم

همیشه از اون میای بیرون و .همیشه به سمتش میریم

.احساسات عمیق، عمیق، عمیق بودن

...برای ساختن رنگی که می‌خواست

...صداهایی خاصی

،تولید شد، نمونه برداری شد

و توی آلبوم‌های زیادی از خواننده‌های .پاپ راک استفاده شد

تأثیرش رو الان بیشتر از بیست سال پیش میشه دید

عاشق صدا، دینامیک، و لایه سازی هستم .که انیو توی موزیکش انجام میده

.من زیاد ازش الهام میگیرم

.کاری کرده که آدم‌های زیادی شعرهاش رو بخونن

.قلبم باهاش به تپش میفته

من می‌تونم کل کار گیتارش رو انجام بدم .به بقیه میگم، برید کنار، من می‌خوام انجامش بدم

،اون‌ها توی این علاقه مرموز، هویتشون رو انکار نمی‌کنن

.که باید براش زحمت بکشن

خوشتون اومد؟

کسی رو نمی‌شناسم که به اندازه کارهای .انیو دانش داشته باشه

ولی میشه این رو به کسی یاد داد؟

...بدون انیو موریکونه

.اکثر ما اینجا نبودیم

،از نظر زبانی .الان متفاوت و فقیرتر بودیم

کلاس‌هاش حرفی درشون نیست، چون هیچکس .هرگز با انیو به کلاس نرفته

،اگه زیاد موسیقی گوش کنی .همیشه چیزی شبیه به انیو پیدا می‌کنی

،یکی که مثل اون از سیم‌ها استفاده کرده

.مثل اون پیانو زده، ولی اون نیست

.اون خود موزیکه

.موزیکی که ازش به وجود میاد .مهم نیست چی می‌نویسه

.حتی شاید جدا از هوشیاری خودش باشه

،وقتی آهنگ فیلم اول رو ساختم .سال 1961 بود

:به زنم گفتم «سال 1970، از سینما میام بیرون»

:بعدش توی سال 1970 گفتم «.سال 1980 میام بیرون»

:سال 1980 گفتم «سال 1990 میام بیرون»

:سال 1990 گفتم «سال 2000 میام بیرون»

.حالا دیگه چیزی نمیگم

...انیو تونست نثر رو

.با شعر ترکیب کنه

کاملاً قالب رو عوض می‌کنه

عادی بودنی که خاص شد

.انیو تقریباً همیشه بالاتر از قبل میره ...چیزیه که باعث میشه فکر کنی

.داری روی هوا میری

وای پسر، خدای من، هنوز دارم .ازش یاد می‌گیرم

موزیک انیو خیلی بزرگه و .به کهکشان‌های دیگه میره

خدای موسیقی از درونش صحبت می‌کنه .انگار تسخیر شده

حتی اگه با وجود خدا هم مشکل داشته باشی، موزیک .انیو رو می‌شنوی و حس می‌کنی چیزی از اون می‌شنوی

...موزیکش

.ابدیه

طرف مثل قهرمان نُت‌های خوبه

.و نت های خوب تا ابد می‌مونن

،وقتی توصیفش می‌کنی ...می‌فهمی که

...یه عمر کافی نیست

...اون توی تاریخ ثبت میشه

.و همیشه موزیک سبک انیو باقی می‌مونه

.انیو صدای زندگی مردم بوده

مردم با موسقیش کار کردن، عاشق شدن .و خندیدن

.اون بخشی از خانواده ماستن

.مثل اقوام می‌مونه

.اون مرد همیشه می‌مونه

.باید بمونه

قبل از نوشتن موسیقی باید بهش فکر کرد

.این یه مشکله

مشکلیه که هر وقتی که شروع به نوشتن می‌کنی .هست

و جلوی آهنگ‌سازها یه .صفحه خالی هست

چی روش بنویسن؟

.روی اون برگه

روی اون برگه چی بنویسیم؟

...افکاری روش هست

...باید بهشون پرداخته بشه

.و باید به پیش بره

...در جستجوی

چی؟

.نمی‌دونیم

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.