All language subtitles for Din.AKA.Dissolve.2019.Persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak Download
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫آخرین اثر کارگردانِ فقید: «کیم کی دوک» ‫مترجم: «Just.a.Sigh»

‫دین!

‫بلند شو.

‫همه منتظر توییم.

‫می‌خوام بخوابم.

‫سریع باش.

‫باشه.

‫دیشب کِی رفتی تو تختت؟

‫حدوداً یک بود.

‫هان، خیلی خوبه!

‫چرا این‌قدر دیر؟ تا اون موقع چی‌کار می‌کردی؟

‫این که واضحه، حتماً کل شب رو توی اینترنت می‌چرخیده.

‫نه، داشتم زبان می‌خوندم.

‫پسش بده!

‫فیسبوکش رو چک می‌کنم حالا.

‫برای چی؟

‫قفلش کرده!

‫بازش کن بده به من!

‫من به دخترم اعتماد دارم.

‫تو با این حمایت‌هات داری خرابش می‌کنی.

‫الان دیگه هیچ‌کس قابل اعتماد نیست.

‫توی روز عین یه بچه، مظلوم، به نظر می‌آن.

‫اما شب که می‌شه خدا می‌دونه ‫با کی دارن چه کارها که نمی‌کنن.

‫با هزار مدل پسری که تو کلوب‌های شبونه‌‌ان.

‫تو از کجا می‌دونی؟

‫خودتم اون‌جا بودی، آره؟

‫بچه‌ها بهم گفتن.

‫خب پس اگر خودت ندیدی و ‫مطمئن نیستی، نمی‌خواد بگی!

‫می‌خوای کجا بری؟ بگیر بشین.

‫گرسنه‌م نیست.

‫نه بابا! بیا صبحانه رو برای خانوم حاضر کن، اینم نتیجه‌ش!

‫دین.

‫بیا این‌جا!

‫وایسا اون‌جا.

‫یه چرخ بزن.

‫این لباس‌های تنگ چیه پوشیدی؟

‫خودت می‌دونی شکل کیا شدی؟

‫همۀ دخترها همین طوری می‌پوشن.

‫یه چیز درست حسابی بپوش، یالا، عوض کن لباسات رو.

‫برو یه لباس گشادتر بپوش!

‫خب چرا خشکت زده؟

‫سیکن داره درست می‌گه، لباست تحریک‌کننده‌ست.

‫برو دیگه!

‫بی‌فکر!

‫خب...

‫حالا شد!

‫و یادتم نره هر ساعت زنگ بزنی.

‫مامان.

‫بله؟

‫می‌شه ده هزارتا بگیرم ازت؟

‫چقدر؟

‫برای چه کاری؟

‫نمی‌خواد؛ ولش کن...

‫دین.

‫مرسی بابا!

‫«فسخ»

‫حالت چطوره؟

‫بازم که رنگت عین روح پریده.

‫چیزی شده؟

‫راستش، از همه‌شون خسته شدم!

‫تو این‌جوری لباس پوشیدی، مشکلی نداره؟

‫نه بابا، چه مشکلی؟

‫من نمی‌تونم لباسایی که دوست دارم رو بپوشم.

‫هر روزم باید برای صبحانه بیدار شم و برم سر میز.

‫حتا اگه گرسنه هم نباشم.

‫تو خونۀ شما جور دیگه‌ست؟

‫خب، من برادری ندارم.

‫واسه همین نمی‌دونم چجوریه.

‫بابای منم دوست داره نصیحت کنه و غر بزنه.

‫ولی خب اگر نخوام بشنوم، گوش نمی‌دم بهش.

‫چقدر بهت حسودیم می‌شه!

‫تازه باید هر ساعت به برادرم زنگ بزنم و بهش گزارش بدم.

‫الو، سیکن؟

‫داشتم همین الان باهات تماس می‌گرفتم.

‫آره!

‫آره!

‫حالا گوش کن.

‫سیکن، ببخشید، خواهش می‌کنم!

‫نه، نه. به خدا با آروژانم.

‫آره اگه می‌خوای.

‫اگه می‌خوای تلفن رو می‌دم بهش.

‫الو؟

‫بله، آروژان‌ام.

‫قبلاً هم یه بار با هم صبحت داشتیم، درسته؟

‫بله، البته!

‫خب، چرا این‌قدر شکاکی؟

‫نه، نمی‌فهمم.

‫دین دیگه یه دختر بزرگه، مگه نه؟

‫خب، تو هم یه عضو خونواده‌ای، مشکلش چیه؟

‫اون آدم نیست؟

‫چرا عین یه بچه می‌ترسونیش؟

‫چی؟

‫چی گفتی؟

‫تو دیوونه‌ای؟ بیمار ذهنی!

‫برو به جهنم!

‫احمق.

‫لطفاً...

‫گوش بده، می‌دونی چیه؟

‫بیا این‌جا تا حضوری صحبت کنیم، خب؟

‫همین که گفتم!

‫الو، سیکن؟

‫ببخشید، لطفاً.

‫ببخشید، اون منظوری نداشت.

‫اون نمی‌خواست، من می‌شناسمش!

‫ولی...

‫منظورت چیه که دوست نباشیم؟

‫سیکن، گوش بده، آروژان اون‌طوری نیست.

‫بیا این‌جا!

‫بیا این‌جا!

‫زود باش بیا!

‫عذرخواهی کن!

‫خواهش کن!

‫اتفاقی بود.

‫خواهش کن تا ببخشمت.

‫ببخشید!

‫وایسا!

‫بیا این‌جا!

‫تو پات رو روی پام گذاشتی.

‫باید کفش‌هامو پاک کنی.

‫چشم دیگه چی؟

‫گفتم پاک کن!

‫ابله!

‫بله؟

‫سلام!

‫حتماً، بازم می‌بینمت.

‫بله آروژان؟

‫باشه. می‌بینمت!

‫حلقه نمی‌خوای؟

‫ازش خسته شدم.

‫این که طلاست!

‫خب مشکلش چیه؟

‫یه بهترش رو برام می‌خره.

‫ولی، ببین...

‫اون یه مرد متأهله، درسته؟

‫خب؟

‫اون پسر، افسونگره، پولش هم از پارو بالا می‌ره.

‫اما دوست‌پسر خودت چی؟

‫خب تو دوست‌پسر داری.

‫اگه بفهمه چی؟

‫اگه غیرتی بشه...

‫اون‌وقت از شرش خلاص می‌شم.

‫پسرهای زیادی من رو می‌خوان.

‫متوجه نمی‌شم.

‫نمی‌گیری؟

‫خب پس چرا حلقه رو از من گرفتی؟

‫نه من گفتم متوجه منظورت نمی‌شم.

‫اما درک می‌کنم، می‌فهمم.

‫ببین، منظورم اینه...

‫می‌تونه مشکلی نداشته باشه اصلاً.

‫شاید تو...

‫آروژان،

‫تو چقدر بانمکی.

‫سلام.

‫خیلی خب، خودت رو بشور و بیا بیرون.

‫خوبه.

‫اون قصه رو برات گفتم؟

‫که مَرده می‌خواسته دوش بگیره، زنش خونه بوده.

‫و یه دفعه یکی در می‌زنه.

‫زنه در رو باز می‌کنه، می‌بینه همسایه‌ست.

‫همسایه بهش نگاهی می‌ندازه و می‌گه...

‫من چهارصد دلار بهت می‌دم، ‫تو سینه‌هات رو بهم نشون بده.

‫و زنه می‌گه...

‫ممم، باشه...

‫تی‌شرتش رو می‌ده بالا.

‫همسایه هم به سینه‌هاش نگاه می‌کنه و ‫چهارصد دلار بهش می‌ده...

‫و می‌ره.

‫یه دفعه مرد از حمام می‌آد و می‌پرسه که...

‫عزیزم، کی در زد؟

‫همسرش می‌گه، ممم، همسایۀ بالایی بود.

‫خیلی حقه‌بازه، چهارصد دلار به من بدهکاره.

‫دفعۀ بعدی که دیدیش، بهش بگو...

‫بیا به سلامتی این که هیچ‌کس به کسی بدهکار نیست بنوشیم.

‫دوستش داری؟

‫آره.

‫بله مامان؟

‫زود می‌آم، راست می‌گم.

‫ببخشید خواهش می‌کنم، خیلی زود می‌آم.

‫دارم می‌زنم بیرون.

‫من شمارۀ آروژان رو کامل پاک می‌کنم.

‫نه، آروژان اون‌طوری که فکر می‌کنی نیست.

‫تو نباید باهاش رفت و آمد کنی.

‫ولی تو اول شروع کردی.

‫مهم نیست!

‫عزیزم،

‫اگه برادرت می‌گه نمی‌تونی باهاش بری و بیای،

‫باید حتماً به حرفش گوش بدی.

‫اصلاً می‌دونی چیه؟

‫موقعیت‌یابت رو روشن کن.

‫این برای اینه که همۀ ما بدونیم تو کجایی.

‫این برای اینه که همۀ ما بدونیم تو کجایی.

‫نه، این دیگه زیادیه.

‫گوش کن، می‌تونه خطرساز باشه.

‫ما باید دائماً بدونیم اون کجاست.

‫اگر اتفاقی براش بیفته، چطور می‌شه بهش کمک کرد؟

‫زود باش!

‫زود باش! این کار به‌خاطر خودته!

‫سلام!

‫من مکس‌ام.

‫علاقه‌ای ندارم باهات معاشرت کنم، مکس.

‫برو دنبال کارت.

‫چه تصویر جالبی...

‫تو هنرمندی...

‫تو هنرمندی؟

‫لطفاً، برو.

‫می‌شه یه نگاهی بندازم؟

‫الو، سلام سیکن.

‫می‌خواستم باهات تماس بگیرم همین الآن.

‫نه.

‫من پارکم.

‫من...

‫یه لحظه، می‌شه بدیش به من؟

‫پسش بده.

‫الو سیکن؟

‫سلام من مکس‌ام.

‫اون با منه، نگران نباش.

‫سیکن، سیکن، من نمی‌دونم این کیه.

‫اصلاً نمی‌شناسمش.

‫تو دیوونه‌ای؟

‫تو از جنس منی، بیا معاشرت کنیم.

‫خب تصمیمت چیه؟

‫سریع برو از این‌جا!

‫برادرم می‌کشتت! اون روانیه!

‫خیلی خب، می‌بینیم.

‫دارم می‌گم برو از این‌جا!

‫برو سریع، داداشم دیوونه‌ست!

‫اون می‌کشتت!

‫پس بذار ببینیم.

‫دارم واضح بهت می‌گم، زود برو.

‫هرزۀ ترسو!

‫حرومزاده!

‫حرومزاده!

‫نزن.

‫نکن!

‫برو گم شو!

‫گم شو!

‫تو عقلت رو از دست دادی؟

‫تو عقلت رو از دست دادی؟

‫من نمی‌دونم اون کیه!

‫واسه همین نشستی کنارش و می‌بوسیدیش، آره؟

‫اصلاً اولین بار بود می‌دیدمش!

‫من نمی‌دونم.

‫چرا خونه نیستی؟

‫نمی‌خوام الان برم خونه.

‫بهم بگو، می‌خوای چیکار کنی؟

‫از خونه رفتن متنفرم!

‫دخترۀ هرزه، باید خونه راجع بهش حرف بزنیم، فهمیدی؟

‫هی، قرمساق!

‫می‌شه بشینم؟

‫تو به زندگی من غبطه می‌خوری؟

‫یه ذره، البته نه به همه چیزت.

‫بهت که نگاه می‌کنم، غم عمیقی می‌بینم.

‫بهت که نگاه می‌کنم، غم عمیقی می‌بینم.

‫تو هر شب سر ساعت می‌ری خونه.

‫هر ساعت به برادرت زنگ می‌زنی و بهش گزارش می‌دی.

‫این زندانه، واقعیتِ زندگی نیست.

‫نمی‌دونم.

‫اما قطعاً چیزی قابل تغییر نیست.

‫چرا خب، همه چیز قابل تغییره.

‫امروز من به جای تو می‌رم خونه.

‫آره.

‫لباس‌هات رو تنم می‌کنم و می‌شم تو.

‫بله مامان؟

‫با دوستم قرار دارم، دیر می‌آم.

‫مامان،

‫من دیگه بزرگ شدم.

‫نمی‌تونم خودم رو با ساعت مشخص شما تنظیم کنم.

‫چرا ما باید همیشه سر یه ساعت شام بخوریم؟

‫خب پس امشب بدون من شام می‌خورین.

‫هر کاری دلتون می‌خواد بکنین.

‫بریم لباسامون رو عوض کنیم.

‫دین.

‫خب، چرا ساکتی؟

‫زود باش، بگو بهشون.

‫این بلا رو کی به سرِ لبِ من آورده، هوم؟

‫تو اول اون الم‌شنگه رو راه انداختی.

‫چی داری می‌گی؟

‫تو طرف کی هستی؟ -

‫یعنی چی طرف کی‎ام؟

‫اول خودت شروع کردی و کتک هم خوردی.

‫درست نمی‌گم؟

‫این چه طرز صحبت کردن با برادرته؟

‫تو چشم‌های من نگاه کن.

‫خب، از این به بعد...

‫منو جدی می‌گیرین، روشنه؟

‫خیلی متوجه نمی‌شم راجع‌به چی حرف می‌زنی.

‫تموم این سال‌ها همه چیز رو عین یه ابله تحمل کردم.

‫چطور توی خونه با من حرف می‌زنین؟

‫تو صدات رو می‌آری پایین!

‫تموم زندگیم به قوانین تو و مامان گوش کردم.

‫اینا چی‌ان؟

‫هر روز سر ساعت بیا خونه.

‫چه مزخرفاتی!

‫یواش، تند نرو!

‫تازه یاد گرفتی حرف بزنی؟

‫انگار خیلی وقته کمربند رو تنت نخورده، هان؟

‫نه، نخورده!

‫با من مثل یه بچه سگ برخورد نکن، افتاد؟

‫دارم بهت می‌گم...

‫به من نگاه کن، گفتم!

‫دین، تو همون دختر مایی؟

‫اگر من رو دوست دارین، دست از این رفتارها بردارین.

‫من دیگه عقلم به کارم می‌رسه، مامان.

‫این چه طرز حرف زدن با مامانه دخترِ هرزه؟

‫یالا، بازم بزن.

‫از این به بعد...

‫هر موقع دوست داشته باشم می‌آم.

‫هر ساعتی، با هر لباسی.

‫زنگ زدن، با هر کس هم بخوام وقت می‌گذرونم، فهمیدین؟

‫چه خانواده‌ای!

‫یه بار دیگه هم تکرار می‌کنم، من شخصیت دارم.

‫سعی کنین حرف‌های دیگه‌ای بزنین...

‫دیدی؟

‫دیگه کسی جرأت نمی‌کنه با تحقیر باهات رفتار کنه.

‫خدایا، تو چی‌کار کردی؟

‫چجوری زندگی کنم دیگه؟

‫زندگی خوبه بابا، همه چیز آروم و خوبه!

‫اونا دیگه محتاط می‌شن.

‫اما تو از این به بعد باید مثل من رفتار کنی!

‫واضحه برات؟

‫نه...

‫وقتی اومدی خونه،

‫اگه برادرت به‌خاطر سیلی‌‌ش شروع کرد به عذرخواهی کردن،

‫با یه نگاهِ سرد نادیده‌‌ش بگیر.

‫فهمیدی؟

‫برو حالا!

‫من منتظرت می‌مونم.

‫منتظرت می‌مونم -.

‫دارم می‌بینمت.

‫صبر کن.

‫بیا این‌جا.

‫این سیلی از برادرت بود.

‫حالا...

‫برو و پسش بده.

‫باشه؟ ‫حالا برو.

‫من فکرهام رو کردم.

‫شاید ما...

‫ما با اون تند نبودیم؟

‫خب، اگر ما بهش آسون‌تر بگیریم...

‫ممکنه خیلی سریع منحرف بشه.

‫من فکر می‌کردم این قواعد...

‫برای آیندۀ دخترمون، خواهرِ تو مفید باشه.

‫ولی واقعاً اون خیلی زود خونه می‌آد.

‫خب باید بهش اجازه داد تا یه کم دیرتر بیاد.

‫نه که هیچ مشکلی نداشته باشه.

‫می‌دونین چیه، من بهتون گفتم.

‫چشم‌های اون...

‫کاملاً فرق داشت، متوجهش شدین؟

‫وقتی که برگشت، عذرخواهی کن.

‫حرفش رو هم نزن!

‫ازش عذرخواهی کن حتماً.

‫دین.

‫بشین عزیزم.

‫ما فکر کردیم.

‫برادرت، مامان و من.

‫کلی بگم،

‫ما با تو مثل یه بچه رفتار کردیم.

‫هممم، آره...

‫ما رو ببخش،

‫اما همۀ اینا...

‫برای خود تو بوده.

‫خب،

‫ما بهت اجازه می‌دیم...

‫تا ده شب بیرون بمونی.

‫آره، ده...

‫خب، ما رو ببخش.

‫خب...

‫ازت ممنونم.

‫به‌خاطر تو الان خیلی وقت بیشتری دارم.

‫اگر خیلی از من ممنونی، پس درخواست من رو قبول می‌کنی؟

‫چه درخواستی؟

‫مردی که دفعۀ آخر باهاش بودم رو یادته؟

‫همونی که به‌خاطر پول باهاش خوابیدی؟

‫آره، همون.

‫با اون برو سر قرار.

‫من همزمان با دوست پسرم قرار دارم.

‫نه، نمی‌تونم، من...

‫من هنوز باکره‌‌م.

‫ازت نخواستم که باهاش بخوابی.

‫فقط... باهاش برو سینما.

‫شام بخور.

‫چای بخور...

‫در هر صورت، خطرناکه.

‫نیازی نیست بترسی.

‫درست بعد از تموم شدن فیلم من می‌آم جات.

‫خوبه؟

‫پس دیگه به من نگو ازم ممنونی.

‫پس کاری که از من می‌خوای،

‫فقط باهاش شام خوردنه دیگه، هوم؟

‫آره چیز بیشتری نیست.

‫من سرِ ساعت می‌آم و همه چیز هم درست پیش می‌ره.

‫تو باید نقشِت رو به خوبیِ من بازی کنی.

‫متوجهی؟

‫آهان، و همین‌طور...

‫من به اسم کوچیک صداش می‌زنم، یه وقت اشتباه نکنی.

‫باشه.

‫سلام!

‫سلام!

‫چیزی میل داری؟

‫غذا، نوشیدنی...

‫شما چیزی می‌خورین، آقا؟

‫یعنی، چی می‌خوری؟

‫انتخاب من؟

‫من...

‫مایلم پیتزا بخورم.

‫پیتزا؟

‫بریم؟

‫می‌خوای یه نگاهی بندازی؟

‫این چه خوبه.

‫چی هست؟

‫نمی‌دونم...

‫برات بگیرمش؟

‫نه، مرسی...

‫دوستش داری؟

‫قیمت این چقدره؟

‫خواهش می‌کنم.

‫شاید عجیب به نظر بیاد؛

‫بهترین پیتزایی که خوردم توی ایتالیا بود.

‫ولی بعد از پنج روز خوردنش، ازش خسته شدم.

‫می‌دونی، گاهی فقط یه چیز بد می‌خوام.

‫(کادوت) مبارکت باشه!

‫ازتون ممنونم!

‫منم ازت ممنونم.

‫به هر حال...

‫چاقویی که روش شکافی هست...

‫و بهش اصطلاحاً می‌گن شیارِ خون،

‫اون چاقو رو تبدیل به سلاح سرد می‌کنه.

‫اما چاقوی تو اون رو نداره.

‫پس مشکلی هم برای حملش نداری،

‫ولی با این حال هیچ‌وقت مقابل من استفاده‌ش نکن.

‫دارم شوخی می‌کنم.

‫من باید برم بیرون.

‫الو؟

‫بله، چه خبر؟

‫من نمی‌تونم بیشتر از این تحمل کنم.

‫داره به من دست می‌زنه!

‫یه کم صبر کن، یه نیم ساعت، باشه؟

‫عجله کن، لطفاً.

‫باشه، یه معامله می‌کنیم.

‫من نصف اون پول رو بهت می‌دم.

‫کی بود؟

‫چه پولی؟

‫سریع باش.

‫چی شده؟

‫چرا با هر لمسی این‌جوری برخورد می‌کنی؟

‫برای من این مهمه، می‌فهمی؟

‫اون، این کار رو دوست نداره.

‫من نمی‌گیرم.

‫این، پولِ کثیفیِـه.

‫بی‌خیال! پول، پوله.

‫اگر این پول رو بگیرم.

‫انگار که...

‫که به‌خاطر پول انجامش دادی؟

‫ببخشید...

‫این پول، مالِ توئه.

‫نه‌، نمی‌گیرمش.

‫خب، باشه پس.

‫پس یه چیز خوبی بگیریم بخوریم؟

‫اوهوم.

‫خوشگله.

‫برای تو خریدش.

‫نه.

‫این، هدیۀ اون به توئه.

‫اگه بفروشیش، چقدر گیرت می‌آد؟

‫پول احتیاج داری؟

‫آ، نه، همین‌طوری پرسیدم.

‫شاید یه میلیون.

‫الو؟

‫زود می‌آم خونه.

‫مامان بود؟

‫آره.

‫گفت سریع بیا خونه.

‫امروز خونه نرو.

‫چی؟

‫درست نیست.

‫همیشه که نباید خونه بری.

‫باید خونواده‌ت رو دوباره تربیت کنی.

‫نه، شوخی می‌کنی، برادرم منو می‌کشه.

‫همه‌چیز خوبه.

‫صبح من به جای تو می‌رم.

‫بله مامان؟

‫من امشب خونۀ دوستم می‌مونم.

‫آره.

‫نه مامان، اون، دختر خوبیه.

‫چی؟

‫چی‌کار داری می‌کنی؟

‫بهم اعتماد کن.

‫از این به بعد...

‫کلی آزادی داری.

‫دستت رو بکش!

‫تو چی می‌خوای؟

‫چرا داری داد می‌زنی؟

‫آروم، مشلکت چیه؟

‫حوصله‌ت سر رفته، آره؟

‫برو گم شو!

‫آروم باش، جندۀ احمق!

‫چی‌کار می‌کنی؟

‫هی، چته؟

‫جنده!

‫بیا این‌جا، یالا!

‫بوالهوسِ احمق!

‫حتماً تو خونه حسابی داستان می‌شه.

‫آره.

‫و با این لب نمی‌تونم خودم رو جای تو جا بزنم.

‫چی‌کار باید کنیم؟

‫کاری نمی‌شه کرد.

‫همین‌جوری که هستم می‌رم.

‫دعوایی کاری کردی؟

‫آره.

‫اون بوالهوس‌های کلوب اول شروع کردن.

‫مراقب دهنت باش!

‫آره.

‫تا حالا کلوب رفتی؟

‫می‌خواستم برقصم.

‫این چه طرز حرف زدن با مامانه، هان؟

‫آروم، آروم، آروم.

‫خیلی خب، بسه دیگه.

‫بیا عقب!

‫گفتم بیا عقب!

‫پس الان، گم شو بیرون!

‫می‌گم از خونه برو بیرون، از جلوی چشمم دور شو!

‫باشه، خیلی خوب.

‫دارم می‌رم.

‫چی‌کار کردی؟

‫همه‌چیز طبق پیش‌بینی پیش رفت.

‫از خونه انداختنت بیرون.

‫یه چند روز پیش من می‌مونی؟

‫وای، چقدر گرسنمه.

‫خیلی گرسنه‌م.

‫شراب می‌خوری؟

‫نه.

‫آدم نباید شراب بخوره.

‫کی اینو گفته؟

‫جواب نده.

‫یه کم شراب بخور.

‫حالت رو خوب می‌کنه.

‫حتماً دلت برای برادرت تنگ شده.

‫ناراحتی.

‫آره همین‌طوره.

‫ترسیدی؟

‫یه کم شراب بخور.

‫تموم غصه‌هات ناپدید می‌شن.

‫واقعاً؟

‫تماس‌های من رو جواب نمی‌ده.

‫ببین، شاید...

‫تو با گوشی خودت بگیرش.

‫تماس بگیر باهاش.

‫اگر برگشت،

‫بهم قول بدین طرز رفتارتون رو باهاش عوض می‌کنین.

‫بله بابا.

‫ببخشید، خواهش می‌کنم.

‫من یه شب دیگه پیش دوستم می‌مونم و بعد می‌آم.

‫بابا اجازه داد.

‫بله؟

‫باشه.

‫چی شده؟

‫می‌خواد همین الان ببینتم.

‫با دوست‌پسرم هم قرار دارم.

‫جونم؟

‫تا ده دقیقۀ دیگه اون‌جام.

‫نه.

‫نه، نمی‌تونم.

‫توانِ یک بار دیگه‌ش رو ندارم.

‫سخت نگیر.

‫حتی دوست‌ها هم دست هم رو می‌گیرن.

‫می‌تونی انجامش بدی، کوتاه بیا!

‫گوش کن!

‫اون واقعاً مرد خوبیه.

‫مؤدبه.

‫و خیلی بانمکه وقتی سر به سرِ آدم می‌ذاره.

‫ببین،

‫تموم پول امروز رو می‌دم به تو؛

‫تمومش رو.

‫خواهش می‌کنم خوشگل من!

‫احتمالاً گرسنته.

‫از خودت پذیرایی کن.

‫موقعی که لئوناردو داوینچی...

‫«شام آخر» رو می‌کشید،

‫تا یه مدت طولانی نمی‌تونست...

‫شخصیت عیسا و یهودا رو پیدا کنه.

‫بعد از مدتی یکی از پسرهای گروه کُر کلیسا رو پیدا کرد...

‫و عیسا رو کشید...

‫و سال‌ها دنبال شخصیت یهودا می‌گشت.

‫مدتی بعد یه بی‌خانمان رو پیدا کرد.

‫با لباس‌های کثیف، توی خیابون،

‫مست.

‫یه دربه‌در.

‫گزینۀ مطلوبی به نظر می‌رسید.

‫برای نقاشی یهودا.

‫اما همین که یه کم بهش رسید،

‫همون آدم (شخصیت عیسا) از آب دراومد.

‫سلام.

‫گالری‌ام.

‫نه، مَرده.

‫باهات تماس می‌گیرم.

‫بله؟

‫خیلی خب.

‫باشه، دارم می‌آم.

‫کجا داری می‌ری؟

‫یه مسئلۀ اورژانسیه.

‫سلام، کجایی پس؟

‫زود بیا، لطفاً!

‫چی شد؟

‫بجنب، خواهش می‌کنم!

‫پاهام رو لمس کرد.

‫خیلی خب، زود باش!

‫برو خونۀ من.

‫داری با یه دختر جوون چه غلطی می‌کنی؟

‫فقط چون مایه‌داری، آره؟

‫تو چته؟

‫تو کی هستی اصلاً؟

‫این‌جا چی‌کار داری؟

‫دنبال دردسر می‌گردی؟

‫جنده!

‫بگیر!

‫همه به پول احتیاج دارن.

‫حتماً می‌خوای یه چیزی برای خودت بخری.

‫نه.

‫امکان نداره این پول رو بگیرم.

‫خوب.

‫دیگه باید برم خونه.

‫باید بیام باهات؟

‫باهام بیا، هنوز می‌ترسم.

‫ببین، حتا یه زنگ هم بهمون نزد.

‫بالاخره اومدی!

‫تو عقلت رو از دست دادی!

‫برام جالبه، که شب رو کجا گذروندی عزیزم؟

‫اصلاً به مامان فکر کردی؟ تموم شب رو بیدار بود!

‫کجا موندی کل شب رو؟

‫خونۀ دوستم بودم.

‫کدوم دوستت، هوم؟

‫بس کن دیگه!

‫نگاهشون کن!

‫تمومش می‌کنی یا نه؟

‫اقلاً باید...

‫نکنه می‌خوای کلکِ خودش رو بکنه؟

‫اقلاً باید بفهمیم کجا بوده!

‫خدا لعنتش کنه...

‫بیاین...

‫چوب‌دستی رو برگردون!

‫موبایل پرت نکنین...

‫بچه زرنگ.

‫پسرم، به من بگو خواهش می‌کنم.

‫اگه یه بار دیگه باهاش این‌طوری برخورد کنی،

‫ساکت!

‫با همون چوب دستی حسابت رو می‌رسم!

‫می‌کشمت، گفته باشم!

‫برو تو اتاقت!

‫شنیدی؟ من یه محافظ دارم.

‫پسرم،

‫می‌خوام یه چیزی ازت بپرسم.

‫لبت... کی این کارو کرده؟

‫همین الان می‌رم پیداش می‌کنم و ‫حقش رو کف دستش می‌ذارم!

‫لهش می‌کنم!

‫الان تو بیمارستانه.

‫با انگشتِ کنده شده.

‫شوخی می‌کنی؟

‫انگشتش رو گاز گرفتم.

‫سیکن...

‫با پول خودت برات خریدمش.

‫ممنون!

‫بله؟

‫باشه.

‫باشه، می‌آم.

‫چی؟ دوباره؟

‫فقط برا دو ساعت.

‫مامانم داره می‌آد.

‫چرا هر بار تو باید بری پیشش؟

‫اگه من نَرَم،

‫یه دختر دیگه پیدا می‌کنه.

‫خب تو هم می‌تونی یه مرد دیگه پیدا کنی.

‫خیلی سخته یه آدم پولدار...

‫و دست‌ودل‌باز پیدا کنی.

‫این دفعه...

‫باید باهاش به «شیمبولاک» بری.

‫چی می‌گی؟

‫نگران نباش، همه چیز خوب پیش می‌ره.

‫اون هیچ وقت یه دفعه شروع نمی‌کنه.

‫اول، یه کم شراب می‌خورین،

‫بعدش یه کم صحبت می‌کنین.

‫اونم از خودش می‌گه، و... ‫و بعدش...

‫ولی من سرِ وقت خودم رو می‌رسونم.

‫نه، این بار خیلی خطرناکه.

‫همه چیز ردیفه.

‫بهم اعتماد کن.

‫برات کلی داستان جالب تعریف می‌کنه.

‫قصۀ جالب رو دوست داری، مگه نه؟

‫مخصوصاً اون‌جوری که اون تعریف می‌کنه.

‫آره خب...

‫قصه‌هاش واقعاً جالبن.

‫بچه که بودم اکثراً پدربزرگ و ‫مادربزرگم رو توی روستا می‌دیدم.

‫یه بار که داشتم خیلی بی‌حواس بازی می‌کردم،

‫راهم رو توی بیابون گم کردم.

‫مادربزرگم همیشه می‌گفت...

‫که امن‌ترین جا قبرستونه.

‫منم همون نزدیک یه قبرستون پیدا کردم.

‫و شب رو همونجا موندم.

‫ولی شگفت‌انگیزترین بخشش این بود که...

‫من اصلاً نترسیده بودم.

‫امروز یه جورِ نفس‌گیری جذاب به نظر می‌رسی.

‫اخیراً یه کم عجیب رفتار می‌کنی.

‫فقط موقع سکس مثل سابقی.

‫سلام.

‫اون با منم انجامش داد...

‫خواهش می‌کنم عجله کن، زود بیا لطفاً.

‫با اون بوسۀ ناگهانی شوکه شدی؟

‫حس خوبی نداشتم، حسم بد بود.

‫کلید اتاق نورلان رو بهم بده.

‫سلام، متأسفانه نمی‌تونم.

‫من همسرش هستم و کلید رو به همین دلیل بهم می‌دی.

‫زنش اومده این‌جا.

‫فرار کن!

‫چی؟ به نظر تو بوسیدن چیز خاصی نیست؟

‫من حتا فکر کردم کاملش رو باهات انجام داده...

‫خب!

‫اولین بارِ من بود.

‫در هر صورت...

‫فکر کنم باید بگیرمش.

‫این بار سخت بود و...

‫می‌دونی...

‫توی ماساژ دست واقعاً ماهره.

‫آره!

‫مو به تموم تنم سیخ می‌شه.

‫عجیبه، منم همین حس رو داشتم.

‫توی تخت هم خیلی خوبه.

‫راستش، فقط به‌خاطر پولش نیست که باهاش قرار می‌ذارم.

‫گیرایی داره.

‫چیزی که دوست پسرم نداره.

‫آره، منم باهاش احساس راحتی بیشتری دارم.

‫خُب،

‫الان اون اولین مردِ تو شد.

‫آره به نوعی.

‫بوسیدنش رو دوست داشتی؟

‫نمی‌تونم بگم دوست نداشتم،

‫فقط برام عجیب غریب بود.

‫انتظارش رو هم نداشتم.

‫نمی‌دونم، کلاً عجیب بود.

‫راستی، چرا کاندوم استفاده نمی‌کنین؟

‫مردها ازش متنفرن.

‫خب اگر باردار بشی چی؟

‫تماس نگرفته؟

‫از کی صحبت می‌کنی؟

‫دوست پسرم؟

‫الو؟

‫باشه.

‫کی بود؟

‫تو چی فکر می‌کنی؟

‫همون بود؟

‫ساعتی که اون می‌خواد من نمی‌تونم برم.

‫دیگه داری می‌ری رو اعصابم.

‫هر چیزی شدنیه.

‫امیدوارم این بار خبری از یه دفعه بوسیدن نباشه.

‫باشه، ولی این بار باید واقعاً سر وقت بیای، ‫نمی‌خوام منتظر لحظه‌های خطرناک باشم.

‫و این بار، چاقو هم با خودم می‌برم.

‫تا حالا چیزی راجب مانکورت‌ها شنیدی؟

‫نه، کی‌ان؟

‫چندین سال قبل «چنگیز آیماتوف»، ‫توی کتابش (روزی به درازای یک قرن) نوشته...

‫مانکورت‌ها مردمی‌ان که حافظه‌شون رو از دست دادن.

‫اساسا، اون‌ها اُسَرای جنگ بودن.

‫سرهاشون رو می‌تراشیدن.

‫اربابشون پوستی رو از گردن شتر جدا می‌کرده ‫و روی سر زندانی‌ها قرار می‌داده.

‫دست و پاهاشون رو هم می‌بستن.

‫و زیر خورشید رهاشون می‌کردن.

‫پوست سفت می‌شده.

‫خون و مو هر دو داخلش بوده.

‫به همین خاطر هم، مو داخلِ پوست رشد می‌کرده.

‫و از چنین درد مهیبی...

‫حافظه‌شون رو از دست می‌دادن، مجنون می‌شدن.

‫و حتا گاهاً می‌مردن.

‫نه.

‫امروز نه، پریودم.

‫خودت گفتی که تو روزهای پریود دلچسب‌تره.

‫وایسا!

‫بس کن!

‫تمومش کن!

‫چه مرگته تو؟

‫وایسا همونجا، جلو نیا، خواهش می‌کنم.

‫تو کی هستی؟ شما دوقلویین؟

‫بایست!

‫صبر کن، داره خون می‌آد.

‫بسه دروغ گفتن، بشین این‌جا.

‫معذرت می‌خوام.

‫امروز اصلاً سکس نمی‌خوام.

‫منم که تصمیم می‌گیرم.

‫گفتم بیا این‌جا!

‫امروز ممکنه باردار بشم.

‫برام مهم نیست!

‫دارم می‌گم بیا بشین!

‫خودت حلش می‌کنی!

‫بیا بشین.

‫نه خودت رو، نه پولت رو، نمی‌خوام دیگه.

‫عجب حرومزاده‌ای!

‫باهات بهم خوش گذشت.

‫چیه؟

‫آره، توی هتلم.

‫آره، با یه زن.

‫طلاق می‌خوای؟

‫ببخشید.

‫من معذرت می‌خوام.

‫می‌رم این خون رو بشورم و برمی‌گردم.

‫تو از قصد این‌جوری کردی!

‫من فکر کردم دوستش داری.

‫من مثل تو نیستم.

‫تو هم اون رو می‌خوایش، خودت هم می‌دونی.

‫نه.

‫داری دروغ می‌گی!

‫دین این‌جا عین یه بچه سگِ کتک خورده‌ست.

‫باید یه عکس شاد‌تر بگیریم.

‫آره، همه‌مون یه کم شبیه دیویم تو این عکس.

‫صورت مضحک منو ببین،

‫چه مرگم بوده؟

‫نورلان.

‫نورلان.

‫خلوتگاه: نقاشی‌های اروپایی-غربی

‫دین!

‫چیه، آروم باش!

‫ولم کنین!

‫حس خوبی داشت؟

‫دقیقا کی؟

‫وقتی که عکس خونوادگیتون رو پاره می‌کردم؟

‫دیروز رو می‌گم که با اون خوابیدی.

‫توصیفش با کلمات سخته.

‫خودت امتحانش کن.

‫اگر مشتاقی.

‫وقتی با اون بودی،

‫انگار توی دنیای دیگه‌ای بودی.

‫آره.

‫حسِ بعد از سکس، حس بیدار شدن بعد از دیدنِ رؤیاست.

‫چی می‌گه؟

‫حامله‌ای؟

‫آخه چطور؟

‫پدرش کیه؟

‫دوست پسرت؟

‫همین‌جا منتظر بمون.

‫چه تصمیمی گرفتی؟

‫دین؟

‫بگیر بشین.

‫گوش کن!

‫فردا همه‌مون برای تعطیلات می‌ریم دریاچۀ کوهستان. ‫تو هم می‌آی دیگه باهامون؟

‫من باید دوستم رو ببینم.

‫چرا؟ مگه راجع‌به چی باید صحبت کنین؟

‫قرارتون واسه چیه؟

‫این یه سفر خونوادگی به کوهستانه، ‫می‌خوایم همه باشیم.

‫من...

‫من کاری که نمی‌خوام رو انجام نمی‌دم.

‫چرا آخه، یعنی با ما نمی‌آی دریاچه؟

‫خیلی خب، طوری نیست.

‫اگه دوست نداره، ولش کنین.

‫حق داره برا خودش تصمیم بگیره.

‫هرچند جاش خالیه.

‫ما می‌خواستیم یه عکس خانوادگی بگیریم.

‫یه عکس خونوادگی جدید.

‫راجع‌به چی داری فکر می‌کنی؟

‫ببین،

‫بذار دریاچه رو بریم.

‫همین الان؟

‫نگاه کن.

‫آره، نتونستم حرف پدر رو فراموش کنم.

‫واسه همین گفتم که بیایم.

‫خیلی زود برمی‌گردم.

‫می‌رم و می‌آم.

‫چرا این‌قدر جدی‌ای تو؟

‫عه، دین!

‫دین! ‫دختر عزیز من.

‫خدای من!

‫تو چجوری این‌جا رو پیدا کردی جونم؟

‫ببین چه خوشگله این‌جا!

‫سیکن.

‫آره، بیا امتحان کنیم.

‫یه کم شد.

‫به نظر می‌آد اون قوی‌تره.

‫پس من چی؟ منم بغل کن.

‫تو همیشه باید حسادت کنی!؟

‫سردته؟

‫نه، خوبه.

‫یالا،

‫بپوشون خودت رو.

‫دیگه چی؟ سردته؟ ما گرمت می‎‌کنیم.

‫ممنون!

‫بخور خواهش می‌کنم.

‫بدو!

‫سریع باش!

‫ببین.

‫بله؟

‫چی؟

‫من دریاچۀ کوهستانم.

‫باشه.

‫خودش بود؟

‫داره می‌آد این‌جا.

‫اما تو که الان نمی‌تونی!

‫باید چی‌کار کنیم؟

‫من بهش نیاز دارم،

‫ولی خطرناکه.

‫من به جای تو می‌رم.

‫تو می‌تونی؟

‫نمی‌دونم.

‫خیلی خب پس.

‫صبر کن.

‫همینجوری که هستم، می‌رم.

‫تو واقعاً دین هستی؟

‫چه آبی‌ای!

‫فکر می‌کنی چرا این‌قدر آبیـه؟

‫چون خیلی عمیقه؟

‫می‌تونه از این هم باشه.

‫من عادت دارم بیام این‌جا.

‫این‌جا.

‫حس می‌کنم تطهیر می‌شم.

‫با طبیعت یکی می‌شم.

‫به یه حیوون تبدیل می‌شم.

‫حیوون؟

‫آره حیوون، ‫تو فکر می‌کنی من به چه حیوونی شبیه‌ام؟

‫گرگ.

‫اگر کسی به نیابت از او بکُشد، مانند شخصی است که ‫به نیابت از نجار چوب را می‌تراشد، و کسی که به نیابت از نجار ‫چوب بتراشد، کم‌تر اتفاق می‌افتد که دست خود را زخمی نکند. ‫لائوزه - دائو دِه جینگ

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.