Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه اختصاصی از کانال تلگرامی سینما نگاه t.me/YisMovie
فارسی فیلآسفی t.me/PhilAsefi
استودیو "هایفیلم"
تکهای از آسمان
بر اساس قصهی "گلهای آبی کمرنگ" از واهان تُتُوِنتس
به کارگردانی هنریک مالایان
هی، خانم جان. من میرم سر کار
یَتیمَکِ بینوا
عزیزکم!
هی میگفتی «کاش یک بچه تو خونه بود» ها
حالا، خیال کن که خودم زاییدمش
خداوند دوباره به ما مرحمت کرده
اگه ما نبودیم، چه به سرش میاومد؟
سر صبحی لباس تن این یتیم کن
بفرما، بپرس چرا؟
چرا؟
با خودم میبرمش. بگذار همه ببینند سایهی سر این بچهیتیم شدم
آهای، تُریک، احوالت؟
کنار من راه بیا
آقا گریگور، روبراهی؟
آره، خوب ام. دارم در حق این بچهیتیم پدری میکنم
چه میشد کرد؟
با اونهمه شمعی که جلوی تمثالها روشن کردند
گفتم کنار من راه بیا، از دنیا نترس، پسرم
بدو جا نمونی!
کنار خودم بمون، یک لحظه وایستا
هواکیم
آهای، هواکیم
چی شده، آقا گریگور؟
فردا یک سر به آبریزگاه من بزن. یادت نره
چشم
- آقا گریگور، عجب مردونگی کردی ها - بچهست دیگه، باید هواش رو داشته باشم
آهای، توریگ، احوالت؟
او برّهی خداونده (برّه در فرهنگ مسیحی معنایی نیک دارد)
- آهای، تُریک - بله، آقا گریگور؟
برام کمی آب بیار
یککمی گیجه.
هیچ جنب و جوش نداره!
این چه حرفیه!
یتیمه!
- خدا یک دور زده پس کلهش - مگه من چی گفتم؟
فقط یکخُرده گیجه، هیچ شوری درش نیست
سالهای سال گذشت و هیچ کاری از تو برنیومد
حالا یک شاخ شمشاد نصیبت شده و خوارش میداری؟
زبون به کام بگیر!
توریگ؟ چرا پشتت رو کردی به من؟
همین هم از سرت زیاده!
راستی؟ پس منم پشت میکنم!
عجب قشنگی!
خیلی شبیه خدابیامرز مادرتی
باید یکی نوش رو بدوزم
امر شماست، آقا گریگور
- پوسیدهست - ریش و قیچی دست شماست
بده ببینم
خیلی خوب. چند روز دیگه بیایید عقبش
- سلام! - روز خوش، آقا گریگور
- شنبه بیایید عقبش - باشه
بگذارش داخل
خوبه! خوبه. آفرین
- چشمت به اندازهها باشه و گوشت با مشتری - این هم از پول
آفرین، پسرم
بده به آقا
آهای، تُریک
کیسهی گوشت رو بده من
بفرمایید، آقا آساتور
آساتور، این رون رو برام شقه کن
آفرین
این خوشطلاست یا نه؟
این که نقرهست!
تُریک، بیا اینجا
این گوشت رو ببر خونه
گوشت... بگیرش
راه بیفت، برو
[بازی کودکان]
یتیم بینوای من! پسرم!
خاله تورواندا میگفت بزرگ شدی ها، من باور نمیکردم
چقدر برومند و بلندبالا شدی!
چقدر چشمانت شوق زندگی دارند
این چیه دستت؟ گوشته؟
خیلی وقته که رنگ گوشت رو ندیدم!
[ترانهای سنتی]
چی؟ تو گوشت نفرستادی، من هم آش دوغ گذاشتم!
تُریک؟
گوشت رو چه کردی؟
کلهت رو کار بنداز!
- من بالاش پول دادم! - مگه زده به سرت؟
آقا گریگور، دیگه همچین نمیکنم
طفلک داره میگریه
حالا که چی... یک سیلی بود دیگه
به نظر باهوشه
فقط هرچی رو که به چشم دیده بلده، آقا معلم
[برخوانی پدر نُستر]
بشمار!
دستانت!
بنشین
[برخوانی الفبای ارمنی]
آفرین!
خفهخون!
تورواندا... دلم میخواست پسردار بشم... اما دلم شکسته
بگو چرا
چرا؟
تُریک اونی که میخواستم از آب درنیومد. هیچی تو کلهش نمیره
حالا که چی؟ بالاخره یک روزی میره
اگه خوندن و نوشتن یاد نگیره، یعنی که کلهخره! اونوقت بزرگ نمیشه!
تو هم خوندن و نوشتن بلد نیستی، یعنی کلهخری؟
کلهش خیلی کوچکه...
کوچکه که باشه. مگه میخواهیم روش گردو بشکنیم؟
اگه یکنمه بزرگتر بود، شاید چیزی میرفت توش
یادته خانم جان؟ پدرش هم کَمکی مشنگ بود
پشت سر مرده حرف نزن!
حالا... با خودم میبرمش مغازه، بلکه کار خودم رو یاد بگیره
تا مرد بشه... عین من
سلام!
سلام، سلام!
- سلام! - سلام، آقا گریگور!
هیچ شوق و ذوق نداره
درس هم به کلهش نمیرفت
دلش به هیچ کاری نیست
یتیمها اینجوری ان
تُریک، پسرم...
هیچ کاری ریز و درشت برنمیداره
هر کاری ارزش خودش رو داره. چرا؟
- چرا؟ - نه، نپرس چرا، چراش رو بهت میگم
کار آدمی رو از فقر نجات میده و آقای خودش میکنه
پالاندوزی هم برای خودش کاریه، یک کار حسابی!
حالا بگو چرا؟
چرا، آقا گریگور؟
چون تو این کار نه با مردم، که با خر طرفی
چرا نیشت رو باز کردی و میخندی؟
چون "خر" به گوشت خورده؟
خیال نکن کار راحتیه!
هر حرفهای فوت و فن خودش رو داره
- بله، درسته، آقا گریگور - پس باید این فوت و فن رو بلد بشی
- بلد میشم، آقا گریگور. چیزی نیست که! - لاف نزن ببینم! چیزی نیست که!
خودت چیزی نیستی!
با اینکه که بزرگ شدی
نه شب میخوابی! نه صبح پامیشی!
میگیم شمع رو روشن کن، میری خاموشش میکنی!
همیشه هم که چشمت به آسمونه. تو آسمون دنبال چی هستی؟
تور رو بکش! تور رو بکش! تور رو بکش!
اون پسره دستتنها کار میکنه!
پارهش کرد! نخ رو پاره کرد!
روزی که این پسر مرد بشه، شبش سرم رو میگذارم زمین و با خیال راحت میمیرم!
این حرفها رو یادتون باشه!
های احمق جون! میخوای برای تو هم پالون بدوزم؟
چهل بار بهت گفتم! تو کلهت نمیره؟
آقا گریگور، آخه خر از کجا بفهمه این بلنده یا کوتاه؟
خر نمیفهمه چون حیوانه، ولی صاحبش که خر نیست!
بشکاف دوباره انجام بده
نمیکنم!
بکن
پالونش کمی بزرگه، درست میشه
حالا دیگه اوستا شدی؟ پس خودت بنشین روش!
بنشین!
افتادی؟
خاله توریگ! خاله...
- میخوام گریه کنم، خاله توریگ - چرا گریه میکنی؟
- چی شده؟ - آقا گریگور دوستم نداره!
دیگه نمیخوام برم مغازه!
چرا دوستت نداره؟ مگه خونش رنگینتر از مال توئه؟
نمیدونم
میخوام برم کنار مامان و بابام دراز بکشم
نه... نه...
- روز خوش، گریگور آقا - عزت زیاد
پالاندوزه رو نگاه کن
نوکش رو خراب نکنی!
امشب، تو خونهم یک جشن برپاست
- یالا، بگو چرا؟ - چرا، آقا گریگور؟
تو دیگه اوستا شدی، اعتراف میکنم
برای همین، برو پی زندگیت
آقا گریگور بود و حرفش!
از من یک اوستا ساخت و سرش رو گذاشت زمین
خاله توریگ، اشک نریز. تا وقتی که من زنده ام، شما مادرمی
و من مثل یک کدبانور، مراقبت هستم
- خوشت اومد؟ - عالیه
از چی این خوشت میآد؟ یکی بهترش رو بهت میدم
باشه، اما تا همین امروز...
خیلی خوب
خدابیامرز مثل گاو سبزی میخورد
خیارها الان رسیدند؟
آقا گریگور دیوانهی خیار بود
خاله توریگ... امروز دو تا خر آوردند
زینهاشون رو آقام گریگور ساخته بود
تُریک، پسرم. میخوام برات از دخترِ کارخونهداره خواستگاری کنم
چطوری؟
اون شال قشنگه رو تن میکنم
روسروی میاندازم سرم و گلآویز میبندم بهش
تا بفهمن برای خواستگاری اومدم
یک بقچه هم پسته و شکر میبرم
عجب لباسی، پسرم
مارتا خانم، مارتا خانم
خاک به سرم! تورواندا اومده خواستگاری!
من وصلهی او نبودم، خاله توریگ
شما به زبون آوردی و من هم چیزی نگفتم
بگذار دخترهاشون رو نگه دارند خونه و باهاشون ترشی بندازند!
- یک دختره رو نشون کردم - کی؟
- نمیدونم تو هم میپسندی یا... - کیه؟
دختر آقای گیراگُس ینکویان
کوچکه؟
نه... بزرگه
بزرگه هم بدک نیست
- سلام. صاحبخونه؟ - خواهش میکنم، بفرمایید
سلام، روز خوش! عجب بزرگ شدی!
تورواندا جان، خوش آمدی، بفرما
خب؟ کمپیدا شدی خانم...
آقا گریگور مرحوم همیشه میگفت یک سر بهتون بزنیم
اما وقت کجا بود؟
سرمون گرم این بچهیتیم بود، تا مرد بشه
اما خب، میگن پالاندوز شده، هان؟
خانم... کار که عار نیست
اسم تُریک من سر زبون تمام شهره
دیدی چی آورده؟ نگاه...
راسته که میگن یک خُرده کودکمآبه؟
- لال بشه زبونشون با این حرفهاشون! - بله...
اومدم سوال کنم...
اگه کاری تو دست و بالتون هست، یک خانمی هست با یک بچهیتیم
کار رو بسپرید به او
خیلی وقته میشناسمش
زن روراستیه
باید میگفتی...
اینقدر دُرُشتی کردند که...
عیسی مسیح!
خب، تُریک؟ خودت نمیخواهی یک چشمی بچرخونی؟
دختر آقا ایگنات چطوره؟ خوشت میآد؟
راستی؟
چرا که نه؟ مگه چی کم داری؟
رشیدی و برومند
شیر من، یکی-یکدونهم
برو بیرون ببینم، زنِ پالاندوز!
میگم یک پالون هم برای تو بدوزه!
- یعنی انداختنت بیرون؟ - کاش فقط همین بود
- بدتر! میدونی زنش برگشت چی گفت؟ - چی گفت؟
گفت «خیال کردم اومدی کتانهامون رو بشوری
و زمینها رو بسابی...
دختر تاجر بشه زن پالاندوز؟ به حق چیزهای نشنیده»
کون لق مادر و پدر تاجرش!
من هم همین رو میگم!
[ترانهی محبوب عاشقانه]
- بریم - به خاطر شماست که دختری نصیبم نمیشه
دست بلند کردن روی کشیش گناهه!
- میخوای بیایی من رو ببینی! - بنشین تا بیام!
تُریک! گوش بده ببینم! نکن، بیا اینور
تُریک، دستم به دامنت
پدر، گاهی میزنه به سرش، ببخشیدش
هواکیم... فردا بیا آبریزگاهم رو تمیز کن
بریم، پدر
خیلی خوابیدم
دیروز حوصله نداشتم و کمی مست کردم
خاله توریگ...
پنج تا خر دیگه آوردند
تمام پالونها رو عزیز درگذشتهمون دوخته بود
حالا دیگه کار خودته... دعای خیر دنبالته
بله، دعا آره، اما زن نه
- ما لقمههای بزرگی برداشتیم... - آره
باید بریم سراغ دختری همرتبهی خودمون، پسرم
دختر کی؟
- منظورم، دختر یک پیشهوره - باشه، مامان، اما دختر کی؟
دختر سیمون نانوا
دختر خوبیه، اما کوتاهه
آه... دختر اُواساپ خشتمال! کوچکه...
دختر خوبیه، اما موهاش بوره، خوشم نمیآد
دختر آسادور قصاب چی؟
هممم... یک نمه بی بند و باره
کی گفته؟
شاگرد آسادور اینجور گفت
آهان
آه... دختر بزرگ تُروس کفاش؟
چی؟
گوش بده ببینم
اگه دختر خوبیه و خونهداره
و اهل نجابت
دیگه مهم نیست چاق باشه یا بلند و کوتاه
نه، چاق نه تورو خدا
باز دوباره خیرهسر شدی ها!
خب پس... من میرم سر کار
من هم...
حد خودت رو بدون!
نگاهشون کن! خیال کردن اربابزاده ان!
کی میدونه... شاید تُریک هم از او خوشش بیاد
تُریک، پسرم... بنشین و گوش بده
دختر هواکیم رو دیدی؟
هواکیم کیه؟
هواکیم رو نمیشناسی؟
همون آبریز-شوره؟
هیچ همچین انتظاری ازت نداشتم، ماریام
اینقدر باد به دماغت ننداز!
دخترهای هواکیم از دخترهای کارخونهداره هم بهترند
بله، فرشته اند
بس کن، آبغوره نگیر
اگه عروس میخوای، از او بهتر نصیبت نمیشه
حالا دیگه اینقدر خوار شدم
که باید دختر آبریز-شور رو برای تُریکم بگیرم
تُریک، بس کن
بگیرش
چه مصیبتی...
خاله توریگ...
باز مست کردی؟
اروم باش، پسرم
خودت رو شکنجه نده، پسرم
ننوش!
بشقابها رو میشکنی... شبها نمیآیی خونه
دردت رو میفهمم، جونم
خروسه گناه داشت... چرا گردنش رو پیچوندی؟
اگه دردم رو میفهمی، برو دختر هواکیم رو خواستگاری کن
پنج تا دختر داره، کدومشون رو خواستگاری کنم؟
هرکدوم رو که دادند
کجایی، آقا گریگور؟
ببین به چه وضعی گرفتار شدیم
آقا گریگور رو ول کن، به کار خودت برس
تورواندا جان، ما که دختر دم بخت نداریم
چی داری میگی؟
همه میدونند که سه تا از دخترهات رو باید خیلی وقت پیش شوهر داده بودی!
همهشون نامزد کردند
شتر در خواب بیند پنبهدانه
کسی خواب پنبهدانه ندیده
اما فردا شب باقلوای عروسی رو میبینی
جواب آخر رو میدی یا نه؟
جواب آخر: برای تُریک دختر نداریم
حالا مگه این تُریک چه تحفهای هست؟ یک پالاندوزه دیگه، پیف!
جورجه! چخبر؟
همهچیز مرتبه
یک تلگراف گرفتم که جان، جک، جیم، جانیبک، به زودی از دیترویت میرسند!
بجنبید، بجنبید
خیلی خوب، راه بیفت
نمیدونی چقدر لابه کرد که یکی از دخترهاش رو برای تُریک بگیرم، اما زیر بار نرفتم
بیناموس!
خفه شو!
دعوا سر چیه؟
دارند پسر آقای کالاساریان رو میزنند، آخه رفته پیش روسپیها! نگاه
دروغه! خدایا! دروغه!
بریم؟
برو
این هم مغازهی پالاندوزیه
برای خرها پالان میدوزه
- این هم خره - آه... خر
نگاهش کن! سبیلش رو تاب داده و تو خیابون رژه میره
دخترهاش رو فروخته و مرد شده!
چرا «فروخته»؟
دخترهاش رو نامزد عروس کرده. اگه کسی بودی، یکیشون رو میگرفتی
چی داری میگی؟
باورت نمیشه چقدر التماس کردند، تا یکی از دخترهاشون رو...
برات بگیرم، اما من زیر بار نرفتم که نرفتم
خاله توریگ، تو چشمهام نگاه کن
نگاهم کن
- بفرما -ما تو خراب کردیم، پس زبونت رو گاز بگیر
تا ببینیم چطوری میخوای یک عروس پیدا کنی
میکنم، تو نگران نباش، پسرم...
یک عروس گلی پیدا بکنم که...
آهای تُریک، بیا اینجا
بهتره تو یکی دیگه حرف نزنی، رد شو برو. کارد بزنی خونم درنمیآد
میخوام یک چیزی برات بگم کیف کنی!
خبر داری سه تا روسپی از استانبول اومدند؟
- خب؟ - سه تا اند!
خیلی قشنگ اند، عین پنجهی آفتاب!
دیدیشون؟
نه، بهم گفتند... بریم، تُریک؟
سلام...
- پول مول داری؟ - تا دلت بخواد!
پس بزن بریم. قرارمون امشب کنار درخت بزرگ. بعدش میریم، خب؟
دیر نکنی ها، پول یادت نره!
اینجا خونهی زنهاست
چی داری میگی؟
بیدارند!
از کجا معلوم؟
چراغها روشن اند
- آره - بریم...
- بیا، زود باش - اومدم
همینجا باش
بیا برگردیم
احمقبازی درنیار! وایستا
- آرسن، اگه خونه رو عوضی اومده باشیم چی؟ - گفتم بس کن
- کی داخله؟ - تنهاییم
آهای تُریک، بیا!
- چند نفر اند؟ - دو تا
پس من میخوابم
- اینطرفی؟ - بفرمایید
- تُریک! - تو با من بیا، عزیزم!
- این تخت منه - مال توئه؟ چه قشنگه!
ازم خوشت میآد؟
بیا بنشینیم
عالیه... یک کوچولو... فقط یک کوچولو...
- چطور بود؟ دوست داشتی؟ - اوهوم
- خوشت اومد... - اوهوم
- ازت خوشم میآد - از من؟ من هم...
بنشین...
سیب دوست داری؟
آره، دوست دارم
میرم برات سیب میآرم
نه، میرم میآرم
میری و برنمیگردی!
نه... میآم... میآم...
- عجب! - شوالیهت دررفت؟
این رفیق ما کمی کودکمآبه
هرجا که بری...
بیا...
این سیبها رو برای تو آوردم
هی، تُریک!
هرکجا که بری دنبالت میآم
باورم داری؟
باورت دارم
آهای، تریک، احوالت؟
چرا میخندید؟
این دختر رو با دختر خود خدا هم عوض نمیکنم
آهای دختر خدا کیه؟ او رو میگی؟
اسمت چیه؟
آنژل
آنژل؟
بله
میدونی آنژل یعنی چی؟
نه، به گوشم نخورده
آنژل یعنی فرشته
راستی که یک پا فرشته ای، باور دارم
دروغ نمیگم
نه، جان من، نه
فرشتهها دروغ نمیگن
برم یک چیزی بیارم بخوریم
- من میرم - نه، نه
نه، باشه یک وقت دیگه
نه، وقت دیگری نیست. میبرمت خونهمون
وسایلت رو جمع کن بریم
- خونهی شما؟ - آره...
چرا؟
میخوام از این زندگی نجاتت بدم
الان بینوا نیستی؟ نمیخوام اینجا بمونی
آهای تریک، چرا اشک دختره رو درآوردی؟
سرت به کار خودت باشه
گریه نکن، فرشتهی من
میبرمت خونه و مثل یک خانم باهات رفتار میکنم
تو خونه یک خاله دارم و بس... دیگه کسی رو ندارم
- اگه خالهت ساز مخالف زد؟ - نمیتونه!
خونه مال منه! جمع کن بریم
- بیا تا صبح صبر کنیم - نه!
نمیخوام دیگه اینجا بمونی
وسایلت رو جمع کن تا بریم
خونهت کجاست؟
فواره بزرگه رو بلدی؟ همونجاست
بیا صبح بریم
نه، همین حالا! یالا
جمع کن بریم
مزاحم خالهت میشیم
خاله توریگم که ببیندت، دیوونهت میشه
بیا بریم
آنژل؟ کجا میری؟
خونهمون؟
چرا مثل مشنگها زل زدید به ما؟ زنمه!
چی؟
ماریتسا!
تریک، به خودت بیا پسر! زده به سرت؟
بیا...
همونجور که گفتم... این دوست من کمی کودنه
خاله توریگ!
بیدار شو!
ببین، برات عروس آوردم!
چی داری میگی؟
نگاه کن! زنمه!
شبیه فرشتههاست!
اسمش هم فرشتهست!
آنژل!
چرا گریه میکنی؟
دیگه تا من عمر دارم گریه نمیکنی
اشک شوقه!
انگار که تو هم یتیمی، دخترم
فقط یتیمها اشک شوق میریزند
توریک من هم یتیم بود
و من براش مادری کردم
برای من هم مادری کنید!
- سایهی مادر بالا سر من نبود! - عزیزکم!
خاله توریگ... چه میکنی؟
دارم حلوا میپزم، پسرم. برای زن چشمآبیت
میبینی چه دختری پیدا کردم؟
این فرشته رو از کجا آوردی؟
هان؟
نکنه از اون خونه آوردیش... هان؟
کاش کور میشدم و چنین چیزی رو نمیدیدم
- خاله توریگ... - ولم کن
چی شد، خاله توریگ؟
تُریک، پسرم، کاش قبل از انجام چنین کاری، من رو کشته بودی!
میرم و کنار آقا گریگور میخوابم
من انگشت-کوچکهی زنم رو با دختر کارخونهدار عوض نمیکنم
این حرف رو نزن، پسرم
حالا من چجوری تو چشم مردم نگاه کنم؟
خاله توریگ...
او هم مثل من یتیمه
[خطبهی عقد از زبان کشیش]
عروس را ببوس، فرزندم
- شب شد، نمیری مغازه؟ - نه، نمیرم
کار رو پشت گوش ننداز
خودت چه میکنی؟
من کمک خاله توریگ میکنم تا برگردی
جای دیگه که نمیری؟
هیچکجا! تا روز مرگ در کنارت ام
فرشتهی من! برّهی من! شیرین من!
مامان توریگ! شغل تُریک چیه؟
پالاندوزه
برای خرها پالان میدوزه. نظرت چیه؟
به گمونم که عالیه
عزیزم، اینها رو برای تو آوردم
به محض این که زنه رو دید، مثل گربه چسبید بهش و بردش خونه!
وایستا، وایستا!
میگن روسپی اون دیوانه، یواشکی به مردهای دیگه نظر داره!
اسم اون ولگرد رو گذاشتی عروس؟
نگاهش کن، خجالت هم نمیکشه!
عروست چطوره؟
رو دخترهای نجیب عیب میگذاری، بعد یک فاحشه رو عروس آوردی؟
برای دخترهای هواکیم ناز میکردی!
پسر من به تو کم خوبی نکرده، دست کم تو دهنت رو ببند
خاک بر سر من! عروسپی* گرفتند و دم از خوبی میزنند! (عروس+روسپی)
پدر، مگه وقتی دختر وسطی کارخونهداره شر درست کرد
از خونه ننداختندش بیرون؟
دختر هاروتیون بچهی نامشروع زایید، غسل تعمیدش ندادید
مگه وقتی دختر آقا کروب با اون کالسکهچی فرار کرد...
بهشون نگفتید کاتلیک؟
یا وقتی داماد پنجم هواکیم آبریز-شور فرار کرد
مگه نگفتید که کل خانوادهشون نفرینشدهست؟
حالا چطور شده که تُریک رو معاف کردید؟ طبق کدوم قانون؟
پدر، من هیچ کار شهوتآلودهای نکردم، جز این که یک زن رو از راه بد نجات دادم
اما، میبینید که، جامعه باز هم من رو پسمیزنه
میبینم
یک نفر دیگه هم عین من بوده، به نام آنژل
حالا من و او، ما راندهشدگان، باهم جفت شدیم
- ازدواج کردید - بله
ازدواج کردیم. پس چرا اسم فاحشه روش میگذارید؟
جامعه نمیپذیره
جامعه نیرومنده
چرا وقتی که درمونده بودم، این جامعه به دادم نرسید...
و غم من رو علاج نکرد
اونوقت حالا که خوشحال ام، همین جامعه ذلهم کرده!
خدایا، آنژل جان... چه میکنی؟
کجا داری میری؟ اجازه نمیدم!
تُریک میکُشدم! اجازه نمیدم
مادر توریگ، دیگه نمیتونم... بگذارید گم و گور شم
تا شما هم از شر پچپچهها خلاص بشید، دیگه نمیتونم
آنژل
چخبر شده؟
چمدون چیه؟ کجا راه افتادی؟
راه ما از هم سواست... من فاحشه بودم... ولم کن
زده به سرت؟ تو برای من مقدسی، مقدستر از بانو [مریم]
دلم به حال تورواندا میسوزه، حرف مردم امونش نمیده
زبانهای اهریمنی، فحشا یعنی این! بریم داخل
یک لحظه، تُریک
- صبر کن، یک حرفی باهات دارم - دیرمه، خانمم منتظره
او رو از خونه بنداز بیرون!
دیر نیست که همه بفهمن ما باهم رفتیم فاحشهبازی
نمیخوام به خاطر تو بدنام بشم!
دوستش دارم
دوستش داری، هان؟
دوستش دارم، گفتم که... فرشتهی منه
به یک جنده نگو فرشته!
گناهه! گناهه!
حالا دیگه دست روی رفیقت بلند میکنی؟
اوستا ماکار!
کالسکه رو بیار!
کجا؟
من رو ببر گرمابه! زنم رفته استحمام
- چخبر شده؟ - گوش کن... گوش کن...
- دیدی چه کرد؟ - چه کرد؟
حرف من دوزار براش ارزش نداشت!
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.