All language subtitles for The.Borderline.2026.S01E02.1080p.WEB.h264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian Download
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫[ آنچه گذشت ]

‫- فکر میکنی کار اون باشه؟ ‫- اون یه هالیه.

‫باید از اطلاعات مرزبانی باشی.

‫من هنری رولند هستم.

‫اریکا راس. ‫یه نفر توی صندوق عقب بود.

‫قدرت منحصر به فرد رودخونه، تاریخه.

‫خشونت. زیبایی. ‫احتمالا مواد.

‫- اینا همش چرته! ‫- نمیتونم.

‫مواد فروش نیستم.

‫داری مواد دزدی رو به همونایی ‫که ازشون دزدیدی میفروشی!

‫تامی. کی بهت چاقو زد؟

‫آره، تو که دکتر لعنتی نیستی، پیت!

‫باید بهم اعتماد کنی، ‫منم نمیذارم بیفتی زندان.

‫فقط بشین!

‫اوهوی!

‫پیت!

‫لعنتی. پیت!

‫گندش بزنن!

‫لعنتی.

‫پیت!

‫دیشب سخت گذشت؟

‫- آره. ‫- صبح بخیر.

‫صبح بخیر.

‫بقیه مهمونی چطور بود؟

‫بچه ها همشون فکر کردن ‫رفتی دنبال یه قاتل زنجیره ای،

‫و فقط داشتن درباره ‫همین حرف میزدن.

‫که چقدر خفنی.

‫و من نمیومدم اگه...

‫اوه، ولش کن. بیخیال.

‫هوم، جولی؟ جولی؟

‫هوم، هنری.

‫خیلی منقبضی.

‫بیا یه فکری به حالش بکنیم.

‫فکر کنم اگه ماهی میخوایم، ‫باید بریم سمت پل.

‫آره، شنیدم اونجا، ‫از اون ماهی های لب پل داره.

‫اونجا پاتوقشونه، میریم همونجا.

‫یه لحظه صبر کن رفیق. سلام، اریکا.

‫امروز صبح جنازه یه نفر رو ‫آب آورده بود بالا.

‫دامپزشک محلی، پیتر ویتس؟

‫میشناسیش؟

‫پیت.

‫بذار حدس بزنم. ‫با هم رفتین یه دبیرستان،

‫درست مثل وید تامپسون.

‫دوتا آدم از یه مدرسه توی دو روز؟

‫نفر بعدی کیه، مبصر کلاس؟

‫اون با دخترش زندگی میکنه، تیوزدی.

‫تیوزدی؟

‫آره، تیوزدی. ‫اسم مستعارشه.

‫خیلی خب، تو خبر رو بهش بده،

‫منم میرم سمت کلینیک،

‫ببینم دوربین امنیتی دارن یا نه.

‫یه نفر دیشب گزارش دعوا ‫توی رودخونه رو داده بود،

‫زیاد از جایی که پیداش کردیم ‫دور نیست.

‫شاید به هم ربط داشته باشن.

‫باشه، من باهاش حرف میزنم، ‫و ممنون.

‫هی رفیق، اوم...

‫ماهی گیری لب پل ‫باید بمونه واسه بعد.

‫سلام؟ کسی هست؟

‫کسی هست؟ پلیسم.

‫خیلی خب، پیتر ویتس.

‫[ خظ مرزی ] ‫قسمت دوم

‫نه!

‫ارزش اون قالی از جون تو بیشتره،

‫جرات نکنی با پای گلی ‫بری روش.

‫برو بیرون، با شلنگ خودتو بشور.

‫اما آب یخ میزنه.

‫- نمیتونم از حموم استفاده کنم؟ ‫- برو بیرون!

‫تموم شد.

‫همونطور که خواستی، جی رو زیر ‫درخت گیلاس دفن کردیم.

‫هوم، استوارت داغون میشه.

‫حواست باشه بهشون برسی.

‫- چشم، خانم. ‫- بسته من چی شد؟

‫این یارو استیو که قرار بود ‫جی رو ببینه،

‫توی آپارتمانش ریق رحمت رو سر کشیده.

‫از جنس ها هم خبری نیست.

‫لعنتی!

‫اینو توی جیب جی پیدا کردم.

‫کفشاتو دربیار!

‫فکر کنم همون بچه ایه که دیدم

‫داشت با یه دختر جوون ‫فرار میکرد.

‫خب، اینجا چه غلطی میکنی؟

‫داشتم جی رو دفن میکردم، همونطور که گفتی.

‫مایلز کینگ و اون دختر مرموز،

‫برو پیداشون کن، گاز!

‫کفشای لعنتیت رو بردار!

‫احمق.

‫مایلز؟ رفیق، حالت خوبه؟

‫یه چیزی مثل نوشابه زنجبیلی ‫چیزی نمیخوای؟

‫- خدایا، خوبم. تنهام بذار. ‫- آره، مطمئنی؟

‫ما یه نفرو کشتیم، روبی. ‫حالم خوب نیست.

‫خب، من داشتم توی اینترنت ‫تحقیق میکردم،

‫به نظر میاد هر کدوم از این ‫بسته ها حدود یه کیلو باشه.

‫خب چقدر داریم؟

‫اوم، خب سازمان ملل یه چیزی داره مثل،

‫ماشین حساب قیمت خیابونی کوکایین،

‫فکر کنم واسه اینه که مردم ‫در جریان باشن، یا هرچی.

‫باشه.

‫ما حدود ۲۰ تا بسته داریم.

‫و هر بسته بین ۲۰ تا ۶۰ هزار تا ‫باید فروش بره،

‫بستگی به کیفیتش داره، ‫پس حدودی...

‫ما حدود یه میلیون دلار کوک داریم.

‫طاقت بیار، رفیق.

‫اون کیه؟

‫آروم باش. احتمالا بابامه ‫کلیداشو یادش رفته.

‫مواد رو بذار توی وان، باشه؟

‫هنری.

‫- هی. ‫- چی شده؟

‫واقعا متاسفم.

‫پدرت.

‫چی؟

‫نه.

‫ن-ن-نمیدونم باید چی کار کنم.

‫خداحافظی نکردم...

‫با هم حرف نمیزدیم. ما...

‫لازم نیست کاری بکنی.

‫خیلی خب؟ ما کارهای خاکسپاری رو ‫انجام میدیم، تو فقط نفس بکش.

‫لازم نیست کاری بکنی.

‫توی رودخونه چیکار میکرده؟

‫اون هیچوقت از اینجا نمیرفت بیرون.

‫میدونم.

‫اون کیه؟

‫اه، اون همکارمه.

‫مشکلی نیست، خیالت راحت.

‫هی، اون میخواد چندتا سوال ‫ازت بپرسه

‫درباره اینکه بابات ‫دیشب کجا بوده.

‫- م-م-من اینجا نبودم. ‫- مشکلی نیست.

‫اون چندتا سوال ازت میپرسه،

‫و منم همینجا میشینم.

‫- باشه؟ ‫- باشه.

‫مثل آب خوردنه.

‫مایلز. مواد رو قایم کردی؟

‫آره، آره.

‫خیلی خب. روبی، مایلز، ‫ایشون مامور راس هستن.

‫ایشون از اطلاعات مرزبانی هستن،

‫و میخوان چندتا سوال بپرسن.

‫بفرمایید بشینید.

‫سلام، روبی.

‫بابت پدرت متاسفم.

‫حالت روبراهه؟

‫نه.

‫ما توی کلینیک پدرت ‫یه چیزی پیدا کردیم

‫که یه کم گیجمون کرده.

‫باشه.

‫پدرت ساعت های کاری عجیبی داشت؟

‫مثلا وقتایی که کلینیک ‫باید بسته میبود میرفت اونجا،

‫یا چیزایی رو میاورد خونه که ‫باید توی انبار قفل میبودن؟

‫چی، مثلا، مثلا مواد؟

‫نه، نه، نه اون، اون اهل مواد ‫نبود، فقط الکل میخورد.

‫اوم...

‫حس میکنیم یه رابطه ای پیدا کردیم

‫بین اون و یه نفر

‫که ممکنه توی فعالیت های ‫مجرمانه دست داشته باشه.

‫اسم وید تامپسون به گوشت خورده؟

‫ما با هم صمیمی نبودیم. نمیدونم.

‫پدرت دشمنی چیزی داشت؟

‫یه بار یه سگ شیتزو رو کشت.

‫مال پیرزنه، خانم کرویک شنک بود.

‫اون سگه بعد از عمل ‫دیگه بیدار نشد.

‫اما یه نفر شب ها مدام به ‫خونه تخم مرغ پرت میکرد،

‫و بعدا فهمیدیم که کار، خب...

‫همون خانم کرویک شنک بود.

‫تنها دشمن بابای من ویسکی بود.

‫یادت میاد از کِی از هم دور شدین،

‫یادت میاد شاید یه ‫نقطه عطفی بوده باشه،

‫یا یه تغییر ناگهانی توی رفتارش؟

‫مثل وقتی که بعد از رسوندن ‫مامانم به کارخونه،

‫راست میرفت سراغ مغازه مشروب فروشی؟

‫منظورم یه چیزی توی همین اواخر بود.

‫این اواخر ما با هم صمیمی نبودیم.

‫واقعا میخوای چی ازم بپرسی؟

‫فکر میکنم پدرت اوم،

‫یه نفرو توی کلینیکش عمل کرده،

‫نه یه حیوون، بلکه یه آدم رو.

‫و اگه اینطور باشه،

‫اگه هر اطلاعاتی داری

‫درباره اینکه با کی ممکن بوده ‫بگرده و وقت بگذرونه،

‫یا چرا وسط شب باید ‫توی رودخونه باشه،

‫هر چیزی میتونه کمک کنه.

‫از من میخوای بهت کمک کنم؟

‫بابای من-من-من تازه مُرده!

‫میدونم.

‫لعنتی! لعنتی، اون مُرده.

‫اون مُرده و تو اومدی اینجا

‫که جوری جلوه بدی که انگار ‫حقش بوده و کاری کرده؟

‫- من همچین حرفی نمیزنم. ‫- دیگه نگو.

‫چه مرگته تو آخه؟

‫هی.

‫کارمون اینجا تمومه، بیا بریم.

‫من داشتم، داشتم...

‫تمومه دیگه.

‫هنری!

‫وقتی رفتم اونجا، یه نفر ‫توی کلینیک بود.

‫دوربین های امنیتی بودن، ‫اما پاک شده بودن، و...

‫اینو پیدا کردم.

‫- این که یه کارت بیسباله. ‫- خونیه.

‫دیگه شبیه اسباب بازی جویدنی ‫سگ نیست، مگه نه؟

‫این تویی؟

‫آره، آره، خیلی ‫وقت پیش. این منم.

‫و وید تامپسون، و پیت؟

‫آره.

‫میدونم اینجا شهر کوچیکیه،

‫اما بودن پیت و وید توی یه عکس،

‫بیشتر از یه اتفاق ساده هست.

‫میخواستم خودم با ‫خانواده تامپسون حرف بزنم.

‫خوبه.

‫باشه.

‫لعنتی.

‫مایلز؟

‫هی، هیس، هیس.

‫روبی واسه من خیلی مهمه.

‫مواظبش باش، فهمیدی؟

‫اوهوم. آره.

‫حالت چطوره؟

‫میتونستی رمز وای فای رو ‫واسم بذاری، هنک.

‫آره، خب باید با هم حرف بزنیم.

‫تمام حقیقت و دیگه هیچ؟

‫نمیخوای دور نون رو واسم ببری؟

‫خیلی خب، پس اوم،

‫این داستانی که داری ‫اینجا واسم میگی،

‫اگه جایی رو اشتباه گفتم مچم رو بگیر.

‫اه، تو داری به عنوان کیف کش کار میکنی،

‫اه، واسه وید کار راه میندازی،

‫جنس ها رو از رودخونه رد میکنی.

‫یه محموله مواد میگیری.

‫دم یه بازی ورق نگه میداری.

‫اوهوم.

‫یه نفر دنبالت راه میفته،

‫جنس هات رو پیدا میکنن و میبرن.

‫چرا؟ چرا، چرا، چرا؟

‫نمیدونم، وقتی پیداشون کردی ‫از خودشون بپرس.

‫داشتی تقلب میکردی؟

‫داشتی رو اعصاب بقیه راه میرفتی؟

‫نه بابا، سر این میز نیازی ‫به تقلب ندارم مرد.

‫میز ضعیفی بود، بچه 5 ساله ات ‫هم میتونست ببرتشون.

‫بچه 5 ساله من تازه 8 سالش شده.

‫- جدی میگی. آدام؟ ‫- آره.

‫هنوز نفرستادیش توی رینگ؟

‫آره، خب یعنی، از خودش ‫علاقه نشون میده اوم،

‫دور نون هاش رو هم میخوره.

‫ببین، خیلی وقت بود نبودی، تامی.

‫این یه خوش و بش دوستانه نیست، باشه؟

‫فکر میکنی کی بود که بیهوشت کرد؟

‫نمیدونم، یه مرتیکه رو اعصاب بود

‫سر میز، فکر کنم بازیگر

‫گروه فلوتینگ پلیرز بود.

‫- اسم، اسمش رو میدونی؟ ‫- یه استیو نامی بود.

‫فکر میکنیم که مواد دست استیو باشه؟

‫اگه دست کسی باشه، همونه.

‫خیلی خب، آمارش رو درمیارم.

‫و من تا اون موقع باید چیکار کنم؟

‫این آدما میخوان سر به تنت نباشه.

‫پس تنها راه نجاتت، ‫از طریق مجاری قانونیه.

‫باید داستانت رو یکی کنی،

‫و بعد آماده بشی که همین ‫داستان رو توی کلانتری تکرار کنی.

‫عمرا اگه این کارو بکنم! ‫نه، من آدم فروش نیستم!

‫تامی، اگه همکاری نکنی،

‫جفتمون به فنا میریم.

‫با تمام این اوصاف،

‫دمت گرم، هنک.

‫لطف کردی، و اوم،

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫میتونی همینو به پیت هم بگی.

‫آره.

‫منم از دیدن دوباره ات خوشحال شدم.

‫پس داری میگی که فکر نمیکنی

‫اون روی آب تنها بوده؟

‫یکی از ویلادارها با صدای ‫درگیری بیدار شده،

‫فکر کرده دیده یه نفر افتاده تو آب.

‫مطمئن نبود آدم بوده یا نه.

‫اما گفت حداقل دو نفر ‫توی اون قایق داشتن داد میزدن.

‫این سرنخ زیادی نیست، چارلی.

‫میدونی، اگه پیت توی چیزی دست داشته،

‫فقط چند نفر توی این رودخونه میشناسم

‫که میتونستن پاشو به همچین ‫چیزی باز کنن.

‫راس بهت گفت توی کلینیک چی پیدا کرده؟

‫کارت بیسبال.

‫آره، یه کارت بیسبال جکی رابینسون.

‫درسته.

‫حدسی نمیزنی که انگشت نگاری

‫رد کی رو قراره ‫از روی اون کارت پیدا کنه؟

‫چیزی هست که بخوای ازم بپرسی، چارلی؟

‫تامی هالی کدوم گوریه؟

‫این مواد یه میلیون دلار میارزه،

‫یه نفر حتما دنبالشونه، یه نفر که احتمالا

‫دوتا لاستیک میندازه دور گردنمون و آتیش میزنه!

‫- چقدر پول داری؟ ‫- اه، زیاد نه. تو چی؟

‫منم همینطور.

‫اگه پیدامون کنن، میکشنمون.

‫آه، خیلی وقت بود به این فکر نکرده بودم،

‫ولی خدایا، کاش استیو اینجا بود.

‫اون چیکار میکرد؟

‫استیو چیکار میکرد؟

‫ا-چ-م-ک (استیو چیکار میکرد؟)

‫میفروختش، نه؟

‫یعنی، این خودش پوله،

‫ارزش داره، اونم خیلی زیاد.

‫پس بیا یه پولی به جیب بزنیم، خب؟

‫و بعدش از اینجا جیم شیم.

‫[ گروه تئاتر بازیگران شناور ]

‫[ استیو هاتچ ]

‫هی، استیو؟

‫اوه، یا خدا.

‫لعنتی.

‫اوه، هی!

‫تازه تماسم با خانواده وید تامپسون تموم شد.

‫- آخ. ‫- زیاد با پلیسا حال نمیکنه.

‫نه، میتونستم نذارم ‫الکی خودتو به زحمت بندازی.

‫خب، قضیه اینه که هنری ‫گفت رفته اونجا سر زده،

‫ولی خانواده تامپسون میگن ‫سالهاست که ندیدنش.

‫از وقتی که اون و وید ‫توی باشگاه بوکس بودن به اینور.

‫آمار همه ما رو داری، ‫یا فقط آمار داماد منو میگیری؟

‫وقتی میبینم یه پلیس مشکوک میزنه،

‫یهو غیبش میزنه، و دو نفر ‫که شخصا میشناختتشون

‫توی 24 ساعت ‫جنازه شون پیدا میشه،

‫آره، آمارشو میگیرم.

‫اوه، جواب تشخیص هویت اومد، ‫روی کارت بیسبال یه چیزی پیدا کردن.

‫خوبه.

‫داری چیکار میکنی؟ ‫همیشه این کارو میکنی؟

‫نه، خب، این دختره استیسی قبلا میکرد،

‫همیشه از من متنفر بوده، ‫ولی بدجوری اعتیاد به کوکائین داره،

‫واسه همین فکر کردم، ‫شاید بتونیم با هم جور بشیم

‫اونم با ادای مریلین مونرو رو درآوردن.

‫نمونه رو گرفتی؟

‫آره، گرفتم.

‫روبی ویتس؟

‫استیسی؟ سلام! ‫خیلی وقت بود ندیده بودمت.

‫انگار یه ذره خاک یا یه چیزی ‫روی صورتته.

‫من فقط میخوام برم...

‫خب، ببین کی اینجاست، ‫راه گم کردی؟

‫- میخوای در جریان بذاریم؟ ‫- آره، لطفا.

‫یه بخشی از اثر انگشت ‫روی اون کارت بیسبال شناسایی شد.

‫تامی هالی، سابقه دار.

‫یکی دیگه از رفیقای قدیمیت ‫از دوران بوکسه؟

‫آره، که یعنی، منظورم اینه... ‫بچه بودیم اون موقع.

‫خب، من آمارشو درآوردم.

‫بیشتر پرونده هاش ‫سیاه شده و ناخواناست.

‫خب جای تعجب نداره،

‫از وقتی زیر سن قانونی بود ‫شروع کرد به دردسر درست کردن، مگه نه؟

‫قضیه حساب شده هست،

‫انگار یکی میخواسته این بچه ‫توی سیستم سابقه ای نداشته باشه.

‫اریکا، با این حرفا ‫میخوای به کجا برسی؟

‫به نظرم عجیبه که خودت ‫یاد اون نیفتادی.

‫میدونی، من و هنری،

‫هردومون خانواده هالی رو خوب میشناسیم.

‫اصلا کل شهر میشناسنشون، و تامی هالی،

‫بیشتر دوران بزرگسالیشو ‫توی زندان بوده و اومده بیرون.

‫خلاصه کلام اینه که، اگه تامی ‫برگشته بود به شهر،

‫و داشت دوباره وارد کار میشد، ‫ما خبردار میشدیم.

‫- مگه نه هنری؟ ‫- آره من این چیزا رو میدونم.

‫من شم قوی ای واسه این آدما دارم، ‫باهاشون بزرگ شدم.

‫یا شایدم داری طرفداری میکنی،

‫یا شایدم داری میذاری ‫رفاقتای قدیمی

‫مانع انجام وظیفت بشه.

‫خب، اگه میدونی تامی کجاست...

‫آره، نه، میگفتم. حتما میگفتم.

‫پس، خوبه که بدونم نظرت در موردم چیه، ‫اریکا، اممم...

‫اتفاقای تصادفی زیادی افتاده، هنری...

‫- آخه این شهر خراب شده مگه چقدره! ‫- اوهوی!

‫یا خدا!

‫یه چیزایی میدونه.

‫هر وقت بتونه در جریان میذارتمون.

‫اوه، باشه!

‫تا اون موقع،

‫منم به کارم ادامه میدم.

‫اممم.

‫پشمام، واقعا جنسش عالیه.

‫از کجا آوردیش؟

‫توی کل جزیره قحطی کوکائین اومده.

‫از یه دوست، مهم نیست. ‫میخوای بخریش؟

‫آره، حتما. چند؟

‫صد و پنجاه تا.

‫باشه.

‫کوک به این خوبی خیلی بیشتر از اینا ‫میارزه، ولی باشه.

‫چیه؟

‫همه اینا رو همینجا در میاری؟

‫نه. من پایین توی ‫آیلند پیکس میرقصم.

‫چطور؟ مشکلیه؟

‫چرا باید مشکلی باشه؟

‫شماها ساقی هستین. ‫منو قضاوت نکن.

‫پس هنوز با اون بازیگره هستی؟

‫نه واقعا.

‫هوم. حیف شد.

‫بامزه بود، یه جورایی

‫مثل یه توله سگ خنگ.

‫میدونی که میخواست با من بخوابه، نه؟

‫باشه، خب ما باز هم داریم

‫اگه بخوای، معلومه که پولداری، پس...

‫اووه نه، نه، نه. وقتی دم دستم باشه ‫نمیتونم خودمو کنترل کنم،

‫و هر چیزی باید در حد تعادل باشه، مگه نه؟

‫وگرنه همشو یهو میکشم بالا.

‫باشه استیسی. ‫خب، از دیدنت خوشحال شدم.

‫- ولی شاید اوون بخواد. ‫- اوون؟

‫صاحب اینجا. عاشق این چیزاست.

‫الان اینجا نیست، ولی میتونم ‫بهش زنگ بزنم...

‫نه، من فکر میکنم که،

‫بیا بذاریم قضیه بین رفیقا بمونه، باشه؟

‫رفیقا؟ خیلی خنده دار بود!

‫من به اوون زنگ میزنم، ‫اون همشو یه جا ازت میخره.

‫نظرت چیه؟

‫نمیدونم، ببینیم اوضاع چطوری پیش میره؟

‫اگه مشکوک بود، بیخیالش میشیم.

‫باشه.

‫اووه، سلام داداش. ‫مغازه ده دقیقه دیگه میبنده، باشه؟

‫چرا زودتر نمیبندی؟

‫چی؟

‫میخوام یه گپ کوتاهی با ‫همکارت، مایلز، داشته باشم.

‫مایلز؟ اممم، حالش خوبه؟ ‫امروز نیومد سر کار.

‫نیومد؟ میدونی کجاست؟

‫نه. نه، و شما کی هستین، دوباره؟

‫یه دوست خوب.

‫حالا، باید خیلی خیلی خوب فکر کنی،

‫و به مغزت فشار بیاری.

‫حالا مایلز جوون رو ‫کجا میتونم پیدا کنم؟

‫- فکر کنم بهتره که تشریفتونو ببرین. ‫- جواب غلط بود.

‫تامی، پیت مُرده.

‫کلانتری و گشت مرزی دنبالتن،

‫اثر انگشتت توی دو تا صحنه ‫جرم جداگونه پیدا شده

‫و اونا میدونن، میدونن که ‫منم توی این قضیه دست دارم.

‫منظورت چیه که پیت مُرده؟

‫منظورم اینه که، مست پاتیل بود ‫و بعد از اینکه زخمتو بستیم،

‫از پشت قایق افتاد توی آب.

‫اووف، لعنتی.

‫آخرش معلوم بود این رودخونه ‫یه روزی کارشو میسازه.

‫فقط اون نیست که مُرده.

‫استیو.

‫کشتنش؟

‫احتمالا اوردوز کرده،

‫ولی مواد پیشش نبود، ‫و خونه شم بهم ریخته بود.

‫پس هر کسی قبل از من ‫رسیده اونجا، لابد موادم برداشته،

‫احتمالا همونایی که

‫اون چاقوی لعنتی رو زدن بهت، تامی!

‫بهم نگاه کن. باید بیای تسلیم یشی.

‫بیخیال بابا، هنک!

‫بیا این آدما رو لو بده، ‫من تضمین میکنم که قسر در بری.

‫آره، اونوقت من چی میشم؟

‫میخوای منو کجا بذاری؟

‫توی ساسکاتون، با یه کار ‫توی فروشگاه ابزارآلات؟

‫تکلیف لیو چی میشه؟

‫لیو هم با تو میاد.

‫اون خودش اینو بهت گفت، ‫یا تو داری از طرف اون میگی؟

‫این نقشه کارو تموم میکنه، تامی!

‫ولی من یه مدرک درست و حسابی میخوام،

‫و تو خوب میدونی که استیو توی این کار بود!

‫باشه، شاید.

‫شاید، سارکیس.

‫اون دیگه کیه؟

‫سارکیس ماساریان، ‫یه نگهبان مرزیه.

‫باشه، من بیشتر از راه آبی ‫از مرز رد میشم،

‫ولی بعضی وقتا نیازه که از راه زمینی برم، ‫پس مجبورم از پل رد بشم.

‫و اگه قرار باشه کسی آدم فروشی کنه، ‫اون سلیطه ی نشئه هست.

‫لعنتی.

‫همینه؟

‫فعلا، بیا اینو روشن کنیم،

‫تو 10 تا ناخن داری، مگه نه؟

‫قسم میخورم!

‫ای بابا! یه لحظه صبر کن، داداش.

‫الو؟

‫اوم؟ آره.

‫اون پایینن، خیالت تخت.

‫امروز روز شانس شماست، پسرم.

‫مانیکورت باید فعلا صبر کنه.

‫حالا بیا اینو روشن کنیم.

‫هیچکس قرار نیست از این ‫گپ کوچولومون باخبر بشه،

‫وگرنه ممکنه عواقب خیلی بدی ‫واسه ت داشته باشه.

‫شیرفهم شد؟

‫گفتم، شیرفهم شد؟

‫- آره! آره. ‫- ایول، پسر خوب.

‫یه قرنه که اینجا نشستیم.

‫این حس بهت دست نداده ‫که چقدر این صحنه آشناست؟

‫آره، داشتم به همین فکر میکردم.

‫تا حالا نشنیدی که پچ پچ کردن بی ادبیه؟

‫ببخشید، فقط یه جاهایی باید بریم. خب.

‫چقدر استرس داری! وای خدای من.

‫آروم باش بابا، اوون ‫تا یه دقیقه دیگه میرسه.

‫دقیقا همونطوری هستی که ‫یادمه، لرزونی و استرسی.

‫آدما هیچوقت عوض نمیشن، نه؟

‫انگار که نه.

‫خیلی خب، گفت شماها ‫باید بیاین اون پشت،

‫جنس نابتونو آورده.

‫بیاین دیگه، دنبالم بیاین!

‫از این خوشم نمیاد.

‫پس بیا بریم!

‫صداش که خیلی هیجان زده هست.

‫لابد خیلی تشنه ی ‫تامین کننده های جدیده.

‫آره، مشکلی نیست، فکر کنم ‫فعلا همینو پیش خودم

‫نگهش دارم، ولی اگه خواستیم ‫بیشتر جابجا کنیم، حتما بهت زنگ میزنیم.

‫اگه خواستیم بیشتر رد کنیم.

‫روبی، اون واقعا ‫میخواد باهات حرف بزنه.

‫آره، خب باشه یه وقت دیگه.

‫- داری چیکار میکنی؟ ولم کن! ‫- باید حرف بزنه.

‫روبی، اوه خدای من! لعنتی!

‫وقتی ماساریان پرسید ‫چیزی داری که گزارش کنی،

‫میگی مواد آتیش بازی.

‫اون گوشاش تیز میشه، و تو میگی

‫که من یه شمع رومی دارم، فقط یکی.

‫رشوه اش همینه، ردیفه؟

‫اون شمع رومی که توش رو ‫با پول پر کردی میدی بهش،

‫اونم خوش و خرم میره خونه ‫بدون اینکه بپرسه

‫دیگه چی توی صندوق عقب داری.

‫داری چه غلطی میکنی؟

‫فقط یادت باشه ‫وقتی رسیدی اونجا،

‫ماساریان فقط توی ‫لاین سوم کار میکنه. باشه؟

‫عصر بخیر.

‫پاسپورت؟

‫آره، بفرمایین.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫چیزی واسه گزارش داری؟

‫آره، مواد آتیش بازی.

‫آتیش بازی؟ باشه. از چه نوعی؟

‫شمع رومی.

‫هی، انتظار نداشتم ‫امشب کسی رد بشه.

‫- چیه، تازه واردی؟ ‫- آره، تازه شروع کردم.

‫اوه. دمت گرم پسر، ‫خیلی حال دادی!

‫خیلی خب، ‫دمت گرم، میدونی،

‫داشتم به رئیس میگفتم که ‫یه کم جیبم خالی شده!

‫بسیار خب، آقای تازه وارد!

‫- آره. ‫- به کانادا خوش اومدی.

‫اگه خودمون رو تسلیم کنیم چی؟

‫قبلا در موردش حرف زدیم، ‫میفتیم زندان.

‫آره، ولی اون پلیسه، به نظر ‫آدم خوبی میاد، نمیدونم.

‫من هیچوقت ‫توی همچین وضعیتی نبودم.

‫فکر میکنی من بودم؟

‫ما یه نفرو کشتیم، مایلز.

‫ولی دفاع شخصی بود!

‫دفاع شخصی، ‫اونم موقع معامله مواد.

‫یه جورایی فرق میکنه، نه؟

‫خب، 150 تا از استیسی گرفتیم،

‫امم، واسه اینکه بزنیم به جاده کافیه، نه؟

‫شاید نهایتا واسه یه شب ‫توی یه متل کافی باشه.

‫پول بیشتری لازم داریم.

‫اون یارو اوون ‫قطعا آدم خطرناکی بود.

‫فکر کنم هر کی دنبال ‫مواد هست آمار داده،

‫میدونی، که مثلا، خبر بدن ‫اگه کسی خواست

‫توی هر کدوم از ‫بار های این دور و بر جنسی بفروشه.

‫آره خب، فکر میکنی ‫تا کجا رو میگردن؟

‫منظورم اینه، میتونیم شهر بعدی ‫یا بعدیشو امتحان کنیم، یا کینگستون، یا...

‫ما خیلی برداشتیم.

‫فکر نمیکنم هیچ جا ‫فروختنش امن باشه.

‫بانک ها به مواد فروشا هم وام میدن؟

‫وام گرفتن ایده بدی نیست.

‫یه نفرو میشناسم که ‫شاید بتونه ردیفش کنه.

‫رئیسم، فکر کنم،

‫در واقع شریک صاحب کاره ‫ولی خب، به من مدیونه.

‫زیاد نمیشه، ولی ‫شاید بتونه کمکمون کنه.

‫والت! یا خدا پسر، چی شده؟

‫حالت خوبه؟

‫چه خبره؟ ‫توی چی گیر کردی؟

‫دارم به پلیس زنگ میزنم.

‫نه، نه. هی، هی، هی.

‫داری چیکار میکنی؟

‫نمیتونی.

‫گوش کن، من پول لازم دارم.

‫چی؟

‫این آدما خطرناکن، ‫فقط دو سه هزار تا،

‫فقط باید از شهر بزنم بیرون.

‫میدونم توی گاوصندوق پول داری.

‫اون دنبال ناخنای لعنتی من بود، مایلز!

‫اینجا کسب و کار بابای منم بود،

‫و منم تا حالا دنبال سهمم نیومدم

‫چون فکر میکردم ما با هم شریکیم.

‫خب، اشتباه فکر میکردی!

‫صبر کن، داری چیکار میکنی؟ ‫داری چیکار میکنی؟

‫میدونم اینا چقدر، میدونم، ‫میدونم اینا چقدر میارزن،

‫فقط چیزی که منصفانه ست رو برمیدارم. ‫والت، خواهش میکنم!

‫من پول لازم دارم.

‫واقعا معذرت میخوام.

‫سلام، من جولی ام، پیغام بذارین.

‫سلام، من، من سر کارم،

‫پس بیدار نمون، باشه؟

‫دوست دارم.

‫اگه سارکیس جنسی جابجا کرده باشه، ‫یه ساک ورزشی داره.

‫همیشه یه ساک ورزشیه.

‫اگه با اون بگیریش، ‫راحت میشه به حرف آوردش.

‫سارکیس!

‫اووه! تو دیگه کی هستی؟

‫توی ساک چیه؟

‫هی، تو همون ‫یارو جدیده ی آتیش بازی هستی!

‫چیکار کردی، تعقیبم کردی؟

‫آره، باید با هم حرف بزنیم. ‫تامی هالی منو فرستاده.

‫تامی هالی؟ فکر میکردم مُرده.

‫اِ، نه. نمُرده.

‫تو دقیقا کی هستی؟

‫هوم.

‫میرم نشانم رو بیارم.

‫- نشان چی چیتو؟ ‫- نشان پلیسمو، احمق. افتاد؟

‫ولی من فقط میخوام حرف بزنم.

‫- میتونم فقط یه کام بگیرم؟ ‫- نه، نه. اون، اون تموم شد.

‫بیخیال دیگه، ‫من فقط یه ذره لازم دارم...

‫هی، هی دیگه بسه!

‫اوه لعنتی!

‫آخ به خشکی شانس!

‫لعنتی.

‫اگه کل تحقیقاتت رو ‫جداگونه پیش نمیبردی، این اتفاق نمیفتاد.

‫ما قرار بود با هم کار کنیم!

‫نه، اگه منو تعقیب نمیکردی، ‫این اتفاق نمیفتاد.

‫این یه عملیات تحت نظر گرفتن بود.

‫پس چرا به متهم نزدیک شدی؟

‫فکر کنم چیزی که مهمه ‫اینه که چطوری قدم های

‫بعدی رو برداریم.

‫یه آدم مُرده، هنری.

‫یه مامور قانون، یه نگهبان مرزی، ‫محض رضای خدا...

‫یه نگهبان مرزی ‫که رشوه میگرفت

‫و داشت کوکائین قاچاق میکرد...

‫حرف من اینه که ما به یه خبرچین نیاز داریم

‫تا بتونیم همشو رسمی کنیم.

‫منبع من یه واسطه رو لو داد که میتونست

‫خبرچین ما بشه، و ما رو به کله گنده های

‫این دم و دستگاه برسونه، ‫ولی الان دیگه هیچکدومش نمیشه،

‫چون زدی تو سینه اش!

‫چه راه عجیبی واسه تشکر کردن ‫بابت نجات جونت داری!

‫نمیخوام تشکر کنم، ‫اوضاع دستم بود!

‫بسه دیگه! بسه، بسه.

‫مافوق های راس دارن میفرستنش مرخصی اجباری

‫تا وقتی که آب ها از آسیاب بیفته.

‫آره، و بابت اونم ممنونم!

‫هنری؟

‫من اینجا آبروم رو ‫واسه تو گرو گذاشتم،

‫پس بهتره بدونی داری ‫چه غلطی میکنی، پسر.

‫اوهوم.

‫هی.

‫با اون آشنات چطور پیش رفت؟ ‫پول رو گرفتی؟

‫امم، خوب نبود. افتضاح بود.

‫میخواستن به من صدمه بزنن، ‫ولی والت رو پیدا کردن،

‫و اونو زدن و همش تقصیر منه.

‫یه چیزایی گیر آوردم.

‫این چاپ اوله، حدود 800 تا میارزه،

‫این یکی یه کم درب و داغونه، ‫ولی فکر کنم بتونم 500 تا ردش کنم.

‫میخوای کتاب کمیک بفروشی؟

‫میتونم آنلاین بفروشمشون.

‫کمیابن، سریع فروش میرن، ‫توی راه میتونیم پستشون کنیم.

‫سلام؟

‫تا حالا اسم جاده ساتین رو شنیدی؟

‫از اون چیزای دارک وب؟

‫منظورت، جاده ابریشمه؟ ‫آره، چطور؟

‫خب، اونا توش هر جور ‫آشغالی میفروشن، نه؟

‫مواد، پاسپورت، حتی شنیدم ‫آدمکش هم دارن.

‫- فکر کنم اون فقط یه شایعه هست. ‫- اگه نباشه چی؟

‫- میخوای آدمکش اجیر کنی؟ ‫- نه، میخوام مواد بفروشم.

‫جوری جلوه میدیم که ‫انگار فقط داریم کمیک میفروشیم،

‫ولی در واقع کوکائین رو توش قایم میکنیم.

‫ملت مواد رو آنلاین میخرن، ‫ما هم با پست میفرستیم.

‫نمیدونم، به نظرت احمقانه هست؟

‫نه، لعنتی نابغه ای.

‫آره.

‫- تعطیلیم. ‫- نه، نیستین.

‫ما قشنگ گفته بودیم نذارین اونا برن.

‫آره خب، صورت لعنتی منو میبینی؟

‫این مایه نون منه.

‫اون دیگه مشکل من نیست.

‫مشکل من اینه که ‫گذاشتی اونا برن.

‫و ارباب من استانداردهای ‫خیلی بالایی داره، عزیزم.

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫قبلا اینو نگفتم چون ‫فکر نمیکردم مهم باشه،

‫ولی من این سلیطه رو میشناسم.

‫اون دختره رو؟

‫اسمش روبیه. روبی ویتس.

‫و من همه چی رو بهت میگم.

‫کجا زندگی میکنه،

‫دبیرستان دنبال کدوم پسرا بود،

‫چقدر توی کلاس ریاضی خنگ بود، فقط...

‫بیخیال، این چکش یه کم زیاده رویه!

‫چی گفتی؟

‫یه کم زیادیه، ‫مثلا یه ذره زیاد از حد.

‫اوه.

‫خب، ادامه بده پس.

‫در مورد روبی ویتس بهم بگو.

‫هنوزم پاتوق آخر شباست.

‫تنها جاییه که تا دیر وقت بازه.

‫بابات این پاتوق رو به من معرفی کرد.

‫آره. به منم همینطور.

‫امم، مایلز کجاست؟

‫داره روی یه جور ‫ایده ی کاری که داره کار میکنه.

‫- اوه جدی؟ ‫- اوهوم.

‫ولی من فقط واسه گپ زدن ‫درباره چیزبرگر نیومدم.

‫- نه؟ ‫- نه.

‫فکرشم نمیکردم.

‫باید یه گپی درباره ‫دوست پسرت، استیو، بزنیم.

‫یه کم مشکل پیش اومده، مامان.

‫یکی از پلیسا رفته دیدن اون دختره.

‫کدومشون؟

‫اون یارو قرتیه، رولند.

‫اونجا چیکار میکنه؟

‫روحمم خبر نداره.

‫ولی خیلی وقته که اونجان.

‫یه نفر پشت دره، باید برم.

‫هوم.

‫اریکا!

‫سلام! امم، ببخشید که ‫اینجوری بی خبر اومدم،

‫روز گندی داشتم.

‫اوه، لازم نیست ‫عذرخواهی کنی، خودم دعوتت کردم.

‫میخوای بیای تو؟

‫نمیخوام مزاحم بشم.

‫خب، منم نمیخوام یه بطری شرابی که

‫تازه باز کردم رو تنهایی بخورم، پس بیا تو.

‫از روز گندت برام بگو.

‫استیو دوست پسرم نیست.

‫- نه؟ ‫- دیگه نیست.

‫اوه، باشه. ‫پس دوست پسر سابقته، آره؟

‫آخرین باری که با هم ‫گپ زدین کی بود؟

‫خیلی وقت شده.

‫مثلا همین چند روز اخیر، یا...

‫نمیدونم. چطور؟

‫امم، خب اون... مُرده.

‫متاسفم.

‫- تعجب نکردم. ‫- چرا؟

‫همش داشت درباره یه کاسبی بزرگ حرف میزد.

‫اومم.

‫عجیب غریب شده بود، زیاد مصرف میکرد.

‫اوردوز کرد. مگه نه؟

‫آره.

‫ببین، قبل از اینکه من برسم اونجا

‫یه نفر خونه شو ‫زیر و رو کرده بود، واسه همین...

‫منظورم اینه که...

‫دلیلی به ذهنت میرسه که چرا؟

‫قبلا بهت گفتم، همه جا بلاکش کرده بودم.

‫استیو توی کارای خیلی خطرناکی گیر کرده بود.

‫خب، هر کسی که دنبالش بوده،

‫ممکنه دنبال بقیه کسایی ‫که میشناختنش هم باشه.

‫پس اگه من اون رو پیدا کردم،

‫یعنی یه نفر دیگه هم دیده بودتش.

‫باید جواب اینو بدم، باشه؟ ‫ادامه شو بعدا میگیم.

‫بگو چارلی.

‫خبر دستگیری امروز همه جا پیچیده.

‫کله گنده ها فکر میکنن ‫این یه خبر سراسری میشه،

‫که یعنی باید خیلی لعنتی مطمئن باشیم

‫که مو رو از ماست کشیدیم بیرون ‫و هیچ سوتی ای ندادیم.

‫آره خب، معلومه.

‫معلومه؟

‫پسر، فکر میکنی الان وضع تو با راس چطوریه؟

‫- داره باهام راه میاد. ‫- بدون یه مدرک محکم راه نمیاد.

‫پیشنهادت چیه؟

‫دست از این بردار که ‫بخوای همشو تنهایی انجام بدی.

‫باید اینو رسمیش کنیم،

‫پس میری همون جایی که تامی قایم شده...

‫- چرا؟ ‫- نه، بذار حرفم تموم بشه.

‫فردا صبح میاریش اینجا.

‫من، من نباید همه اینا رو بهت میگفتم.

‫نه، این مردا.

‫منظورم اینه که تو به حست اعتماد کردی

‫و جون یکی شون رو نجات دادی.

‫اما الان، میخوای بشینی کنار،

‫در حالی که اون زحمتای تو رو ‫به نام خودش میزنه؟

‫و تو رو به زور از کارت بیکار میکنن.

‫بعد از تیراندازی، مرخصی اجباریه.

‫خب، باید بهشون نشون بدی که ‫گوش دادن به حرف تو هم اجباریه.

‫باید یه راهی پیدا کنی که برگردی سر کارت.

‫و به قول یکی از هم وطن های کاناداییت، ‫نذار این عوضی ها از پا درت بیارن.

‫[ متاسفم برادر ]

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.