Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانالی برای عاشقان سینما :Cinephilia https://t.me/Video_Archives
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
مترجم: علی کلان
بفرما.
واقعاً متاسفم.
امیدوارم که...
بتونی تو یه چیز جالبتر تناسخ پیدا کنی.
خداحافظ.
بیا!
این اون کلبهه تو عکسا نیست.
چرا بابا، خودشه.
نه، من نمیشناسمش.
بابا، من که دورت نزدم. منو احمق فرض کردی؟
بیا تو رو ببین. بهت بگم اینجا آخرشه،
از این طرف.
عالی.
بگیر.
عزیز دلم، تو هلیکوپتر نخوابیدی؟
لعنتی!
خلبانه ازم خواست یه نظر براش بنویسم،
یادم رفت.
جدی؟
از کی تاحالا خلبانا این کارو میکنن؟
خیلی باحال بود.
و بهش قول دادم. تو برام انجامش میدی؟
آره حتماً.
مشکلی نیست.
میخوای چی بنویسم؟ «خلبان خیلی باحال»؟ «خلبان خوشبرخورد»؟
برام مهم نیست، یه چیز مثبت.
مشکلی نیست، انجامش میدم.
اینا اون ماستای همیشگی نیست.
مزشون عجیبه.
جدی؟
مارکشو اشتباه گرفتی.
، ببخشید. دفعه بعد حواسمو جمع میکنم.
فقط چون گشنمه میخورم.
این چیه؟
اینو دیروز گرفتیم.
برای ویدیوی ارهبرقیه.
اگه دوست نداری، میندازیمش دور.
نه.
بد نیست، نگهش میداریم.
باشه.
اعه، امشب با من کار داری؟
نه، مرخصی.
باشه...
ولی در کل خوبی دیگه؟ یعنی...
اینجا رو دوست داری؟ ازش خوشت میاد؟
نمیدونم، فردا بهت میگم.
باشه.
میذارم راحت شامت رو بخوری.
استراحت کن.
تو استراحتی؟
نه، اون تو استراحته.
من که تعطیلات نیستم.
کلی کار برای مدیریت هست. باید جواب همه رو بدم.
جهنمیه برای خودش.
فکر کردی من اینجام که علافی کنم یا چی؟
میتونستی این کارو از خونه هم بکنی، فرقی نمیکرد.
نه بابا!
خودت که میدونی چطوریه.
باید اینجا باشم تا همه چیزو با خودش چک کنم.
رو در رو، روز به روز.
باید اینجا باشم که دوباره بهش انگیزه بدم. میگه میخواد همه چی رو بذاره کنار.
خب، که چی؟
اگه دلش میخواد، بذار بذاره کنار.
اونوقت من چیکار کنم؟
بیکار بشم؟ بامزهایاا.
خب، میتونی یه کار دیگه پیدا کنی.
ده ساله. خسته نشدی از اینکه نوکرشی؟
خسته از این همه پول درآوردن؟ نه، متاسفم.
دیگه هیچ کاری با هم نمیکنیم. تو همیشه خدا با اونی.
«ماگالی ازم اینو خواسته، اون میخواد من اینجا باشم.»
ماگالی، ماگالی، ماگالوش، دیگه حالم ازش بهم میخوره.
تو اون دیوونه رو بیشتر از بچههای خودت میبینی.
میفهمی چی میگم؟
حداقل گوش میدی به من؟
یه چیز عجیب غریب پیش اومده. بهت زنگ میزنم.
چی شد دوباره؟
یه ایمیله که باید همین الان جواب بدم.
بهت زنگ میزنم، عزیزم.
باشه، خداحافظ.
مگ، خوابی؟
مگ!
دیوونه شدی؟ حالت خوب نیست؟
- ببخشید، خیلی مهمه... - به درک.
نیا تو اتاق من در گوشم پچپچ کن.
مریضی چیزی هستی؟
بهت قول میدم، اوضاع خیطه.
از اتاقم برو بیرون!
باشه، ببخشید.
لعنتی!
اسم هرتزوگ برات آشناست؟
پاتریک،
اون چیز مهمه رو بگو. این مسخره بازیها رو تموم کن.
هرتزوگ کیه؟
دیمیتری، همون یارو جرثقیلیه.
خب...
گند زده. اون احمق همه چی رو به خواهرش گفته.
- خواهرش؟ -آره.
یه خواهر داره.
خب.
- چی گفته؟ - همه چی رو!
همه چی رو.
واسه همین باهات تماس گرفته. بهم پیام داده.
و خبرنگاره.
دوزاریت افتاد یا نه؟
نه. چه فرقی میکنه که همه چی رو بهش گفته؟
باشه!
بخون!
او لا لا!
پر از غلطه. چقدر بد نوشته!
به تخممون. تو هم غلط غلوط مینویسی.
توروخدا تا تهش برو. همشو بخون!
این اخاذیه.
نه بابا؟!
همین؟ فقط همین حسو داری؟
خب، میگه که پول نمیخواد. این هرزه چی میخواد پس؟
مشکل همینه. نمیدونم چی میخواد.
خب، قبل اینکه بیای رو مخ من راه بری، باهاش تماس گرفتی؟
آره. قبول نمیکنه با من حرف بزنه. فقط میخواد با تو حرف بزنه.
نه بابا.
نه، لعنتی!
سلام سیمون. ماگالی هستم.
شما یه ایمیل برای آقای بالاندراس، دستیار شخصی من، فرستادید،
در مورد اون تصادف پیانو.
من به خاطر غلطهای نگارشی، همه چی رو نفهمیدم،
ولی آمادهام که حضوری در موردش صحبت کنیم.
من تو کوهستانم.
برای مدت نامعلومی تو ویلای جدیدم هستم.
اگه مایل بودید میتونید با همین شماره با من تماس بگیرید.
به امید دیدار، خانم سیمون.
خداحافظ.
هرزه عوضی!
میدونی چیه؟
- شاید در مورد غلطها حق با تو باشه. - یعنی چی؟
شاید منظورش برعکس بوده. که فقط پول میخواد.
دهنش سرویسه.
نه، نه، نه. شوخیشم قشنگ نیست،
این قضیه جدیه.
اگه گندش در بیاد، ممکنه حبس ابد بگیریم.
این تو کلهت باشه. اوضاع خیلی خیطه!
باشه تو کلهام نگهش میدارم، و میرم دوباره بخوابم.
نمیفهمی؟ همینجوری آروم میشینی؟
اگه دوباره زنگ بزنه، چیکار کنیم؟
من بهش زنگ میزنم، پاتریک.
، آروم باش. نگران نباش، حلش میکنیم، هان؟
یه قرص بخور، خیلی استرس داری.
[ سیمون هرتزوگ. روزنامهنگار ]
میپرسن چرا باباشون اینجا نیست،...
نمیخوای توضیح بدی که من برای کار میرم؟
برای اینکه پول لباساشون
و غذاشون رو بدم.
فکر میکنن من یه عوضیام که خونوادشو ول کرده.
اونا از قبل میدونن که تو یه عوضی هستی.
چه باحال، مرسی از شوخطبعیت.
نه، حالشون خوبه، آروم باش.
متیو رو از باشگاه پونیسواری اخراج کردن
، ولی غیر از اون، همه چی خوبه.
این که چه بهتر. خودت میدونی نظرم چیه.
کار پسرونهای نیست. ببخشیدا...
بیا.
ببین کی اینجاست.
سلام.
لعنتی!
نمیدونستم همچین بِریس گردنی داری.
آره. وحشتناکه، عزیزم.
چیزی نیست، زنده میمونم. نگران نباش.
اون سرسخته، میدونی که.
کلبهت فوقالعاده به نظر میاد. خوشحالی؟
آره، خب، هنوز حس نمیکنم خونه خودمه.
، من که میتونم خیلی زود بهش عادت کنم.
چند متره؟ سیصد؟
تو خیلی دوستداشتنی هستی، ولی ما یه کار فوری داریم.
مجبورم شوهرتو ازت قرض بگیرم و قطع کنم.
میشه حرفمونو تموم کنیم؟
ولی کلبه پونصد متره.
بای!
پاتریک، میدونم چی میخواد!
خیلی تحقیرآمیز بود.
بیخیال، بعدا بهش زنگ میزنی. گوش کن!
کلی فکر کردم و میدونم اون خبرنگاره چی میخواد.
بهت بگم؟
پول میخواد، سادهست!
نه!
میخواد با من بخوابه.
چی؟
عکساشو آنلاین دیدم، یه عنتره، حال بهم زنه!
مطمئنم همینه. یه طرفدار بدبخته که میخواد با من رابطه داشته باشه.
رو زن من تماس رو قطع میکنی که اینو بهم بگی؟
آره. پیامشو دوباره خوندم.
کلماتش درست کنار هم چیده نشدن.
صد در صد یه روانیه.
اون بد مینویسه،
در نتیجه، میخواد با تو بخوابه؟
آره.
پول میخواد.
همه میدونن تو مایهداری، میخواد یه تیکهای بکنه.
- بهش زنگ زدی؟ - نه.
چی بود؟
- چیه؟ - نمیدونم.
اون اینجاست. نگاه کن، خودشه!
لعنتی!
دیدی؟ من احمق نیستم!
- اینجا چه غلطی میکنه؟ - نمیدونم. اینجاست دیگه.
یالا، باز کن! باز کن!
دو دقیقه. میتونیم با هم حرف بزنیم؟
- باز کن. - خواهش میکنم.
- پنج دقیقه. - حرف بزنیم!
باز کن، دو دقیقه.
این منگلا کین؟
اون قد بلنده امروز صبح تعقیبم میکرد.
هان؟
با اون اسکوتر داغونش منو تعقیب کرد.
بدون کلاهت؟ دیوونهای!
به من نگو دیوونه!
داری دنبال دردسر میگردی.
اینجا چی میخواین، هان؟
حالتون خوب نیست؟
گمشید وگرنه لهتون میکنم!
اینجا شخصیه. بزنید به چاک!
هر کاری دلمون بخواد میکنیم. تو کی باشی؟
بگیر!
دلقک!
چه افتضاحی!
تازه بهتون خوش هم میگذره؟
بگیر!
هرزههای عوضی!
چیه؟
عصر بخیر.
شما سیمون هستید؟
بله.
باشه.
خب که چی؟
خب، من...
چی میخواین؟
سخته. من دستپاچه شدم.
- هی! - چیه؟
نگاه کن. ببخشید.
، بعداً بهتون زنگ بزنم؟ تنها نیستید؟
نه، چیزی نیست. سگمه.
سگم تازه اومد تو اتاق. هیچی نیست.
بفرمایید.
گوش میدم.
خب. اول از همه، بدونید که من قبلاً از هیچکس اخاذی نکردم.
از هیچکس.
من آدم صادقی هستم.
راستشو بخواین، نسبتاً معذبم.
طفلکی.
شما معذبید؟ متاسفم!
منو مسخره کردی؟
نه، نه، جدی میگم.
شما حالت دفاعی گرفتید، ولی متوجه میشید...
که من نیتم خیره.
این یه اخاذی خیلی سبکه، خیلی مثبته...
این شر و وراتو تموم کن
راجع به اخاذی مثبت و توضیحات الکیت.
بگو ببینم. چی میخوای؟
باشه.
ماگالی، شما دلتون نمیخواد که مردم یا رسانهها
بفهمن واقعاً روز تصادفتون با پیانو چه اتفاقی افتاده.
اینطور نیست؟
واسه همینه که پونصد هزار یورو به اون داداش احمقت دادم.
که دهنشو ببنده.
بله، میدونم.
من به جاش عذر میخوام، برادرم به شدت آسیبپذیره.
بله، اون تصادف بهش آسیب روحی زده.
نمیتونست این راز سنگین رو تنهایی نگه داره،
واسه همین نیاز داشت با من درد و دل کنه.
ولی به هیچکس دیگهای نگفته، این قطعیه.
هیچ قصدی برای آسیب زدن به شما نداره.
اون به شدت قدردان تمام پول شماست.
که به معنای واقعی کلمه زندگیشو عوض کرد.
اون موقع، مشکلات مالی و شخصی بزرگی داشت...
زندگی اون داداش منگولت به تخممه.
حرفتو بزن. چی میخوای؟
ببخشید، من دستپاچه شدم.
ببین، سیمون، میخوام تو وقت هر دومون صرفهجویی کنم.
من میدونم تو چی میخوای.
تو دلت میخواد منو ببینی.
بله، درسته.
میدونستم!
حسش کردم، واقعاً، من یه نابغهام.
میخوای منو ببینی، میخوای با من بخوابی!
ببخشید؟
میدونم، من خواستنیام.
دخترا ازم خوششون میاد، هیچ مشکلی باهاش ندارم.
از همه طرف بهم پیشنهاد میشه.
من خوبم، اینو میدونم.
میخوای منو ببینی تا با من رابطه داشته باشی.
نه. ببخشید اگه گذاشتم همچین فکری بکنید.
نه، نه.
خوشگلی، نمیگم نه. ولی اصلاً درست حدس نزدی.
خیلی دلم میخواد ببینمتون، ولی برای یه چیز کاملاً متفاوت.
اونجایید؟
- آره! -گوش میدم، بله.
خب، شما از صحبت کردن تو رسانهها خودداری میکنید،
تو کل زندگیتون با هیچکس مصاحبه نکردید.
هیچوقت.
میخوام اولین کسی باشم که باهاتون مصاحبه میکنه.
من 25 ساله که این کارمه.
یه حرفهای واقعی هستم.
بهتون قول میدم که تو مقالهام به تصادفتون اشارهای نکنم.
ببینید چیکار میکنیم، اینجوری سادهتره.
شما شماره حسابتون رو میدید و ما یه واریزی گنده و تپل میکنیم،
مثل واریزی داداشتون.
دهنتون رو میبندید و برای همیشه منو فراموش میکنید.
من همینجوری یهویی با شما تماس نگرفتم.
این یه تصمیمیه که خیلی روش فکر شده. من کوتاه نمیام.
یا باهاتون مصاحبه میکنم یا لوتون میدم به پلیس.
متاسفم براتون.
لعنتی...
من نظرمو عوض نمیکنم.
خب، شما بردید!
شما یه جادوگرید.
وصلتون میکنم به دستیارم برای هماهنگی ملاقات.
پاتریک بالاندراس صحبت میکنه.
من همونیام که ایمیلتون رو دریافت کرد.
شما اولین مصاحبه با ماگالوش رو گرفتید.
تبریک میگم!
آمادهاید؟
میتونیم شروع کنیم؟
اول از همه، ممنون که قبول کردید.
میدونم که دارید زحمت خیلی زیادی میکشید،
و واقعاً، ممنونم.
من بینهایت احساساتی شدم.
و مهمتر از همه، واقعاً باعث افتخارمه.
شما عصبانی هستید، ولی با این حال دلم میخواست اینو بگم.
خیلی خب....
داره ضبط میکنه.
میخوام از اولِ اول شروع کنم.
به ترتیب.
خب، ماگالی، شما متولد 12 مارس 1989 هستید،
با یه بیماری فوقالعاده نادر،
که بهش میگن بیحسی مادرزادی نسبت به درد.
من با بیحسی مادرزادی نسبت به درد به دنیا اومدم، بله.
اینو که همه از قبل میدونن.
پنهانش نمیکنم.
همه نمیدونن این یعنی چی.
میشه سریع برام توضیحش بدید؟ برام جالبه.
مثل نابینا بودنه.
با این تفاوت که، به جای ندیدن، آدم درد فیزیکی رو حس نمیکنه.
جور دیگهای نمیتونم توضیحش بدم.
برای یه تعریف دقیقتر، از یه متخصص بپرسید.
نه، خیلی واضحه، ممنونم.
قشنگ گفتید.
ماگالی، یه چیز دیگه که مردم لزوماً نمیدونن.
روز تولد شما،
یعنی، 12 مارس 1989،
همون روزیه که برای اولین بار اینترنت
در دسترس عموم قرار گرفت.
میدونستید که شما و اینترنت تو یه روز به دنیا اومدید؟
نه.
باورنکردنیه! فکر میکردم میدونستید.
قراره چیزای جدیدی بهتون یاد بدم.
نه.
نه، غیرممکنه.
باشه.
این اطلاعاتی که تازه فهمیدید چه حسی بهتون میده؟
بهم بگید.
اینترنت یه ابزار کامپیوتریه.
من یه انسانم.
ربطشو نمیفهمم.
شما تو همون روزی به دنیا اومدید که ابزاری که شما رو ستاره کرد به دنیا اومد.
با این حال شگفتانگیزه!
این طرز حرف زدن غیرقابل تحملت از کجا میاد؟
ببخشید؟ «شگفتانگیز نیست به نظرتون؟»
جدی میگم، از کجا میاد؟
از یه قصر؟
من تو قصر زندگی نمیکنم، نه.
مثل یه دوشس حرف میزنی و بلد نیستی یه ایمیل بنویسی.
من از تایپ صوتی استفاده میکنم، واسه همینه.
جالب نیست که راجع به من حرف بزنیم.
دقیقاً، اصلاً جالب نیست.
ازتون پنهون نمیکنم
که انجام این مصاحبه همین الانشم خیلی عذابآوره.
با این طرز حرف زدنتون، حس میکنم سر جلسه امتحانم.
صادقانه نمیدونم میتونم تحمل کنم یا نه.
رو اعصابمه.
چقدر طول میکشه؟
نمیدونم، دو ساعت. یه چیزی تو همین مایهها.
دو ساعت؟
ولی... شما خل شدی یا چی؟
قراره دو ساعت چی بگیم؟
ماگالی، میتونید گاردتون رو بیارید پایین. من نیومدم اذیتتون کنم.
من فقط میخوام صحبت کنیم، یه تصویر قشنگ بسازم.
بدون هیچ نیت بدی.
من نیتم خیره، هیچ بدیای براتون نمیخوام.
خیرخواه، ولی کسی که داره اخاذی میکنه.
اینم نباید فراموش کرد.
ببخشید، عذر میخوام
که حرفتونو قطع میکنم، دو ثانیه. میشه بیای لطفاً؟
چیه؟
بیا.
چه غلطی میکنی؟
هیچی.
اون ما رو گیر انداخته!
اینقدر رو مخ نباش، بازی رو ادامه بده!
چی؟ خب اومدم دیگه، دارم راه میام باهاش.
نه، نه.
باید بیشتر راه بیای. خیلی بد شروع شد.
صداشو شنیدی؟
ولی...
دلم میخواد چشمای این هرزه رو در بیارم!
به ما چه ربطی داره آخه؟
داری با آتیش بازی میکنی. به زندان فکر کن.
خودتو کنترل کن، لعنتی.
باشه؟
باشه، باشه.
- خودمو کنترل میکنم. - خواهش میکنم.
مرسی!
دستیارم لطف میکنه بره یه چیزی برای خوردن بیاره.
شما چیزی میل دارید؟
ممنون، نه، چیزی لازم ندارم.
باشه. پس فقط برای منه.
مثل همیشه، عزیزم، تو فوقالعادهای.
بجنب، از گشنگی مردم.
خب، شروع کنیم.
من آمادهام.
من بازی رو ادامه میدم.
من آمادهام.
گوش میدم.
مشکلی هست؟
نه، هیچ مشکلی، سیمون.
خیلی خوشحالم که این مصاحبه رو انجام میدم.
و به نظرم طرز حرف زدنتون...
خیلی خاصه.
مجبور نیستید.
چرا، مجبورم، چرا.
ولی شروع کنیم.
باشه.
ادامه میدم.
خب، ماگالی، شما تو همون روزی به دنیا اومدید که اون ابزار
شما رو به یه ستاره جهانی تبدیل کرد.
آره دیگه.
چطوری با این ابزار آشنا شدید؟
وقتی، چهارده سالم بود اتفاق افتاد.
بله.
14 سال، آره همینه.
این یه سوال واقعیه. میشه یه کم بیشتر توضیح بدید.
خب داشتم همین کارو میکردم.
فقط باید یادم بیاد.
ببخشید، عجله دارم بیشتر بدونم.
من ساکت میشم.
بفرمایید.
ما با بابام تو پذیرایی بودیم،
داشتیم تلویزیون میدیدیم منتظر مامانم بودیم.
تازه یه فیلم تخمی تموم کرده بودیم، یه وسترن.
و همینجوری که کانالای کابلی رو عوض میکردیم،
خب، اتفاقی زدیم یه برنامه بزرگسالان.
و تماشا کردیم.
اولش نفهمیدم دارم چی میبینم.
ولی یادمه حس کردم
یه سرخوردگی وحشتناک با دیدن اون تصاویر.
به اون مردا حسودیم میشد.
خیلی حسودیم میشد.
سلام، من ماگالی مورو هستم.
امروز، باتری ماشین رو تست میکنم.
بابا!
روز بعد، پدر و مادرم برام خط و نشون کشیدن.
کلی حرف بارم کردن.
و طبیعتاً، تنبیه شدم.
بعداً، بابام مثل همیشه پای کامپیوترش بود.
من ماگالی مورو هستم. امروز، باتری ماشین رو تست میکنم.
اون ویدیوی منو برای همه همکاراش فرستاد
که بخندن.
[ دخترم برقکاره ]
و از اونجا، همه چی خود به خود پخش شد.
همکاراش شروع کردن به...
اشتراکگذاری فایل با آدمای دیگه،
به عنوان یه جوک.
خیلی سریع پخش شد.
ظرف چند هفته، یه چیز کلاسیک شده بود.
انقدر ویدیو همه جا دست به دست شد،
که حتی رفتیم تو اخبار تلویزیون.
همه رو میخندوند.
اون موقع تقریباً هیچی آنلاین نبود.
اصلاً قابل مقایسه با امروز نیست.
اولای کار بود.
میشه گفت از زمان خودم جلوتر بودم.
همین.
مردم تو خیابون منو میشناختن.
یه جورایی دلقک مدرسهمون شده بودم.
باورنکردنیه!
عجیبه.
که همه اینا رو با صدای بلند تعریف میکنم.
وقتی بهش فکر میکنم، تو ذهنمه.
هیچوقت بهش فکر نمیکنم، چون حالمو بهم میزنه.
خاطرات بد. به درک!
قبل از اینکه ادامه بدیم
به ترتیب زمانی...
میخوام یه جزئیاتی که ذهنمو درگیر کرده روشن کنم.
امیدوارم خیلی فضولی نباشه، ولی برام سواله...
هیچوقت شما رو بدون این دستگاه ارتودنسی که دارید نمیبینیم.
خب که چی؟
خب، این یه جور ادای احترامه به اون ویدیوی اوله؟
یا دلیل دیگهای داره؟
من یه ناهنجاری شدید لثه دارم.
باید این کوفتی رو تا آخر عمرم داشته باشم.
اگه درش بیارم، تو 15 روز دندونام میریزه.
وای متاسفم!
شوخی میکنم.
برای استایلشه.
قبلاً برای این بود که منو بشناسن.
و بعدش هم، خب،
شد یه جور لباس صحنه.
یه چیزی که راحت بشه تشخیصش داد.
«همون دختری که با ارتودنسیش ویدیو میسازه.»
منم همینو میگفتم، شما بهش احتیاجی ندارید.
شما دندونای بینقصی دارید.
مرسی، ممنون.
و در ضمن یه لبخند خیلی قشنگ.
که زیاد نمیبینیمش.
شما که همه این بساط رو راه ننداختید
فقط برای اینکه مخ منو بزنید؟ همونطور که فکرشو میکردم.
نه، این فقط یه مشاهده ساده بود.
بفرمایید.
مرسی.
خوبه؟ همه چی همونطور که میخواید پیش میره؟
داره کم کم یخش باز میشه. خیلی جذابه. ممنون.
خب، میذارم به کارتون برسید. من همینجام.
«داره کم کم یخش باز میشه.»
انگار دارید راجع به صدف حرف میزنید.
نه، این یه اصطلاحه.
میدونم، شما صدف نیستید. همچین اجازهای به خودم نمیدم.
میدونم که یه اصطلاحه.
و میدونم که صدف نیستم.
ولی ممنون که برام توضیحش دادید، خانم معلم.
برای ناهارتون استراحت کنیم؟
نه، گشنم نیست.
یالا، بذار تمومش کنیم.
بسیار خب. پس..
مردم به لطف اون ویدیو شروع میکنن شما رو تو خیابون بشناسن.
شما 14 سالتونه.
تو اون لحظه چه اتفاقی میافته؟
تو اون لحظه چه اتفاقی میافته؟
طبیعتاً، شروع کردم به ساختن ویدیوهای دیگه.
سلام. من ماگالی مورو هستم. امروز، چکش رو تست میکنم.
سلام، من ماگالی مورو هستم.
امروز، یخشکن رو تست میکنم.
من ماگالی مورو هستم.
امروز، آب جوش رو تست میکنم.
این موضوع رو یه مدت طولانی مخفی نگه داشتم.
ماگالی، داری چیکار میکنی؟
داری چیکار میکنی؟
هیچی.
میگفتم دست و پا چلفتیام تا جای زخم و کبودیها رو توجیه کنم.
سلام.
سلام!
چرا دیگه بیرون نمیای؟
به خاطر مریضیته؟
نه.
خب پس چرا نمیای؟
خودمو سرگرم میکنم.
همین.
پدر و مادرم میگن تو دیوونهای.
هی! ببخشید مزاحمتون میشیم.
واقعاً، ببخشید.
من طرفدارتونم. همه ویدیوهاتونو بلدم.
داداشمم همینطور.
فقط میخوایم یه عکس بگیریم.
یه عکس فقط.
هر کدوممون. حله.
ده ثانیه بیشتر طول نمیکشه. بعدش میریم. قول میدم.
پاتریک!
نه!
اون یکی رو صدا زد!
به محافظتون زنگ نزنید. ما که آدمای خوبی هستیم!
پاتریک!
- چیه؟ - فقط آروم عکس میگیریم.
وقت استراحت منه. چرا داد میزنی؟
اون دو تا کولیها اینجان.
کار دیگهای ندارید بکنید؟
دوران نقاهتشه. باید استراحت کنه.
ولش کنید و به آدما احترام بذارید!
دهنتو ببند، ما آزادیم! فقط یه عکس میخوایم!
کار بدی که نمیکنیم!
دارید اذیتش میکنید.
- خب مشهور نمیشد... - تو اینو نگو!
ماست پرت نکنید!
حیفه.
سلام. من ماگالی مورو هستم.
امروز، چرخ خیاطی رو تست میکنم.
با این ویدیوهای کوچیک چیکار میکردید؟
گاهی وقتا نگاهشون میکردید
یا لذتش تو ساختنشون بود؟
میذاشتمشون تو یه جعبه کفش.
و وقتی یه صحنه فیلمبرداری میشد،
دیگه هیچ علاقهای بهش نداشتم.
مثل امروز. تصاویری که میگیرم
هیچ ارزشی ندارن.
خب، در این مورد میشه بحث کرد.
شما باهاشون یه امپراطوری ساختید.
منظورم ارزش احساسی بود.
خب، بیاین از ارزش تجاریش حرف بزنیم
. داشتم به همینجا میرسیدم.
این حرفهای شدن چطور اتفاق افتاد؟
چطور وارد مرحله بعدی شدید؟
حرفهای شدن؟
چطوری میتونید از کلمات انقدر رو مخی استفاده کنید؟
خب، چطور از اون دختربچه مرموزی
که ویدیوهاشو تو جعبه کفش قایم میکرد
تبدیل شدید به زن جوون پولدار و مشهوری که امروز هستید؟
خانم دوشس، خلاصهاش میکنم.
چون حس میکنم داره کم کم رو مخم میره.
شونزده سالگی، دیگه بزرگ شده بودم.
یکی از عموهای دورم برای کریسمس بهم یه گوشی هوشمند داد.
دوربین، اینترنت.
اونجا بود که تو همه فرومها، پلتفرمها،
و شبکهها ثبتنام کردم. این اسم مستعار نابغه رو ساختم،
که از قبل میشناسیدش. ماگالوش.
لازم نیست توضیح بدم چرا.
همین، عالیه.
از اون موقع، شروع کردم به ساختن کلی ویدیو.
بقیهشو که میدونید.
30 بازدید، 500 بازدید، 100 میلیون بازدید.
الگوریتمها، کسب درآمد، اسپانسرها، بلا بلا بلا، کل این بساط.
از اونجا به بعد، شروع کردم خیلی بیشتر از پدر و مادرم پول درآوردن.
از خونه انداختنم بیرون، چون گستاخ بودم.
و رفتم تو یه خونه بزرگتر از خونه اونا مستقر شدم.
و شروع کردم تمام روز ویدیو ساختن.
همین.
فکر کنم همه چی رو گفتیم. همه چی رو گفتم.
میتونیم همینجا تمومش کنیم، حله؟ راضی شدید؟
خب، نه. نمیتونیم تو این مسیر خوب متوقف بشیم.
تازه داره جالب میشه.
ببخشید؟
وقت استراحت و ناهاره؟
هر طور شما بخواید. من که...
برای من فرقی نداره.
بامزهست.
همیشه فکر میکردم که خبرنگارا زشتن.
این یکی بد نیست. شوخی میکنی؟
حال بهم زنه.
یه جادوگره!
آره...
کل دنیا قراره مقالهشو بخونه.
این هرزه به لطف من مشهور میشه.
حالمو بهم میزنه.
مواظب باش.
باشه.
حله.
سلام، ماگالوش صحبت میکنه.
امروز چوب بیسبال با سرعت بالا رو تست میکنم، عزیزای من.
بزن بریم!
برو بریم.
اینم از این. سابسکرایب کنید، خداحافظ.
سلام، ماگالوش صحبت میکنه.
امروز، براتون مانستر تراک رو تست میکنم.
بزن بریم!
اینم از این.
فراموش نکنید سابسکرایب کنید. بوس، خداحافظ!
ماگالوش صحبت میکنه.
ماشین لباسشویی رو تست میکنم.
برو.
اینم از این.
فراموش نکنید سابسکرایب کنید. بوس، خداحافظ!
هی!
امشب نصفهشب یه ویدیو میاد بیرون. یادتون نره ببینیدش!
یه چیزی هست که خیلی ذهنمو درگیر کرده.
شما به یه سطح زندگی دیوانهوار رسیدید،
خیلی سریع، به لطف موفقیت ویدیوهاتون.
شما چندین ملک تو دنیا دارید.
شنیدم تو 25 سالگی یه جزیره شخصی تو پُلینِزی خریدید.
نمیدونم درسته یا نه. چیزی که برام مهمه اینه که بفهمم
چرا به آسیب زدن به خودتون ادامه دادید،
با اینکه دیگه بهش نیازی نداشتید.
آیا این صرفاً...
یه اعتیاد ساده به پوله
یا دلیل شخصیتری داره؟
، نه، من...
هیچوقت به فکر توقفش نیفتادم.
طبق آمار آنلاین،
شما در کل بیشتر از دو هزار ویدیو پست کردید.
که رقم غولآساییه.
تایید میکنید؟
نمیدونم.
نشمردم.
ویدیوهای من هیچوقت بیشتر از ده ثانیه نیستن.
پس، اگه آمار شما درست باشه، میشه...
بیست هزار ثانیه تصویر.
تو 15 سال، این...
چیز دیوانهواری نیست، معمولیه.
آره، اینجوری که نگاه کنیم، درسته.
برای من، این تعداد ویدیو یه چیز دیگه رو میگه.
نمیتونم به بدنتون فکر نکنم.
ببخشید؟
الان دارید به بدن من فکر میکنید؟
شما خودتون رو بیشتر از دو هزار بار عمداً جلوی دوربین زخمی کردید.
به شکل شدید. همه اینا فقط و فقط با این هدف که
محتواهای کوچیک برای شبکهها بسازید.
خب که چی؟
هیچوقت احساس فرسودگی
یا خستگی نکردید؟
پستچیها هر روز نامهها رو پخش میکنن.
سلام، ماگالوش صحبت میکنه. امروز، براتون آتیش رو تست میکنم.
و بزن بریم.
همه ما کل زندگیمون یه شغل رو انجام میدیم.
با گذشت زمان، میتونستید خودتون رو زیر سوال ببرید.
هیچوقت از خودتون در مورد فایده...
ببخشید منو،
فایده خیلی نسبی این فعالیت، سوال نکردید؟
شغل شما مفیدتره، درسته؟
اصلاً.
من هر روز شک دارم.
نمیدونم مردم قراره نوشتههامو بخونن یا نه.
یا اینکه دارم چیز مفیدی به این جامعه ارائه میدم.
آره همین.
من هر ماه باید اجاره بدم
و از نظر مالی مادرم رو که خیلی مریضه حمایت میکنم.
چاره دیگهای ندارم. در حالی که شما...
طفلکی!
زندگی سخته.
اعه، به نظرم شما فرق میکنید.
و ما اینجاییم که راجع به شما حرف بزنیم.
نه من. هیچکس به من اهمیت نمیده.
این که درسته.
چرا به آزار دادن خودتون ادامه میدید
در حالی که آزادید تمومش کنید؟
اون مادر مریضتون، میدونه
که دخترش داره از یه هنرمند اخاذی میکنه تا کارشو رونق بده؟
اینو بهش گفتید؟
ولی این خیلی جالبه.
شما خودتون رو یه هنرمند میدونید.
بقیهشو نادیده میگیرم و به همین میچسبم.
آیا به خاطر عشق به هنره
که به آسیب زدن به خودتون ادامه میدید؟
نه.
من از کلمه «هنرمند» استفاده میکنم،
چون فعالیتم هیچ زحمتی برام نداره.
پس چرا ادامه میدید؟
هیچ آسیبی در کار نیست.
بدن من حالش خیلی خوبه.
طبیعت کارشو بلده، خودش رو کاملاً ترمیم میکنه.
به سوال من جواب بدید.
«به سوال من جواب بدید.»
«به سوال من جواب بدید.»
چی شما رو وادار به ادامه دادن میکنه؟ شما به پول احتیاجی ندارید.
«به سوال من جواب بدید.»
دارم کلافه میشم.
میتونستید همه چی رو تموم کنید.
عادی زندگی کنید. چرا ادامه میدید؟
- نه بابا. - میخوام بفهمم. جواب بدید!
شاید این کارو میکنم چون از خودم متنفرم.
و میخوام خودکشی کنم.
این یه تیتر خوب برای مقاله میشه.
مردم دلشون میخواد کلیک کنن.
من از این جور مقالهها نمینویسم.
من حالم خیلی خوبه.
عاشق خودمم.
سه سال پیش روانشناس رفتم.
کل این کثافتکاری رو حل کردم.
متاسفم، شما دیر رسیدید. چیزی برای پیدا کردن اینجا نیست.
اصلاً نمیفهمم دنبال چی میگردید.
تقریباً فلسفیه.
میخوام بدونم چی بهتون انگیزه میده.
برای من جالبه و برای خوانندهها هم جالب خواهد بود.
خوانندهها به تخمشونه.
نه، موافق نیستم.
شما جامعه ما رو میشناسید؟
مردم مجله رو تو دستشویی میخونن.
وقتی سیفونو میکشن موضوع یادشون رفته.
شما دیگه به پول احتیاجی ندارید. چرا ادامه میدید؟
چند بار دیگه میخواید اینو بپرسید؟
من دوازده ساعت تو قطار بودم.
دلم میخواد یه کم محتوا تو مکالمهمون پیدا کنم.
میتونستید راحت از این سفر دوری کنید.
و کلی پول به جیب بزنید، به جای اینکه بیاید اینجا
و چهل بار یه سئوال رو ازم بپرسید.
این یه سوال اساسیه.
یه تلاشی بکنید، سعی کنید جواب بدید. چرا ادامه میدید؟
کی میدونه قراره ادامه بدم یا نه؟ شما که نمیدونید.
حتی اگه فردا تمومش کنید،
بهم بگید چی شما رو وادار کرده که این همه سال این همه ویدیو بسازید.
جواب بدید و من ولتون میکنم.
قول میدم.
اگه هیچ دلیلی وجود نداشته باشه چی؟
حتماً یه دلیلی هست. همیشه هست.
نه، خانم منطقی، بعضی وقتا دلیلی نیست.
میدونستید که جهان هستی عمدتاً از خلاء تشکیل شده؟
هیچ دلیلی هم براش نیست.
کلی مثال دیگه هم دارم.
چرا مقاومت میکنید؟
انقدر اذیتتون میکنه که خودتونو بُروز بدید؟ انقدر عذابآوره؟
آره، نسبتاً عذابآوره. بهتون میگم، گوش نمیکنید.
من به ندرت لحظهای به این تخمی تو زندگیم داشتم!
حیفه که از این مرحله عبور نکنیم.
از این لحظه به نفع خودتون استفاده کنید، به جای اینکه تحملش کنید.
شما از سوال من که مجبورتون میکنه حقیقت رو ببینید میترسید.
یه ثانیه هم نمیترسم!
سوالت چرته.
مثل خودت و شغلی که داری.
سوالاتت چرته، قیافهات، مادر مریضتم همینطور.
باید بذاری رو تخت بیمارستان جون بده.
برو گمشو به درک!
میفهمی یا بیشتر توضیح بدم؟
باشه.
میدونم چرا مصاحبه نمیکنم.
غیرقابل تحمله.
نه، این شمایید که غیرقابل تحملید.
براتون در ادامه آرزوی موفقیت میکنم.
من تلاشمو کردم.
من به همه سوالاتت جواب دادم جز یکی.
- حله، بیحساب شدیم! - نه، حل نشده.
شما راه نیومدید. متاسفم براتون.
گمشو! جادوگر!
که نمیخوای برام موعظه کنی.
یه احمقم از پسش برمیاد. جواب دادن به سوالای تخمی.
چرا انقدر سخته؟ چرا تو انقدر پیچیدهای؟
نمیخوام ساعتها راجع به خودم حرف بزنم.
نه تو روح گندیدهام کنکاش کنم
تا چیزایی رو بفهمم که نمیخوام بفهمم.
حالمو بهم میزنه.
، باشه. عالیه، خب، حالت بهم میخوره.
نمیدونم چرا همه این کارا رو میکنم.
هیچی نمیدونم و به تخممه!
- ترجیح میدی بری زندان؟ - آره!
به تخم چپمم نیست.
میزنیم به چاک!
نمیتونم بازش کنم، خوک خیکی!
هیچوقت نباید قبول میکردم.
این تو بودی که ترسیدی
از اون هرزه بدبخت.
بذار بمیره! با اون مادر مریضش.
ولی صبر کن. من چی؟ به من فکر کردی؟ تو تنها نیستی.
همه چی انقدر رو مخمه!
دیگه نمیکشم. الان چه غلطی کنم؟
به درک، میرم زندان.
گوش میدی به من یا نه؟
من چی؟ به من فکر کردی؟
تو هم میری زندان. با من. حقت همینه، مثل من!
زنگ بزن عذرخواهی کن.
نمیدونم، یه پیام بفرست. بگو: «ببخشید، گند زدم.»
!ببخشید
«بیاین یه قرار دیگه بذاریم.» مهربون باش، ماستمالیش کن.
من هر کاری دلم بخواد میکنم، باشه؟
این منم که تصمیم میگیرم.
و دلم میخواد تنها تو کلبهام باشم.
ببخشید؟
آره.
پس، کلیدا رو بهم میدی.
بیا! بگیر کلیداتو.
بهت هشدار میدم.
به نفعته که زود این قضیه رو حل کنی!
- بفرمایید. - مرسی.
[ حادثه پیانو ]
[ مارش عزا از شوپَن ] "Marche funèbre" de Chopin.
فالش میزنه.
حله، میتونیم شروع کنیم؟
بزن بریم، حله.
میتونیم شروع کنیم.
آره، یادم رفت بهت بگم.
امم، امدادگرا خیلی دیر کردن.
- حدود یک ساعت دیگه میرسن. - یه ساعت؟
آره، ببخشید. یه مشت بزن.
در هر صورت، من یه ساعت منتظرشون نمیمونم.
به خاطر بیمه مجبوریم.
به درک. من اینجا منتظر نمیمونم، حال بهم زنه.
اگه مشکلی پیش بیاد، من پولشو میدم. منتظرشون نمیمونیم.
این، این تقریباً شش متره.
نظرت چیه؟ خوبه.
نمیدونم.
نه، به نظرم به اندازه کافی بلند نیست.
خطرش دیده نمیشه، الکی به نظر میاد. باید بره بالاتر.
خب، هر طور تو بخوای.
برو بالاتر.
باشه.
صبر کن، فقط تکون نخور.
، نه، این کار نه! از این حرکت متنفرم.
- ولی تو یه... - رو مخه، نگاه کن.
آره. میبینی؟
آره، آره، باشه.
ببخشید، دیگه تکرارش نمیکنم.
من عروسک نیستم.
آخه باد میاد، موهات سیخ شده...
آره، ولی به درک.
باشه.
ببخشید، ردیفه.
خب، این ده متره.
از این بالاتر نمیرم.
ولی من بالاتر میخوام.
باهاش حرف میزنم.
اعه، ببخشید.
نمیتونید یه کم بالاتر برید؟
فقط یه کم.
با این باد، ممکنه به جرثقیلم آسیب بزنه.
ریسک نمیکنم. بالاتر نمیرم، ببخشید.
نمیره.
هان؟
همینه که هست.
تجهیزات منه، نمیخوام خرابش کنم. من تصمیم میگیرم!
میخوای بخواه، نمیخوای نخواه.
میتونم پنجاه تا جرثقیل نو برات بخرم، نگران نباش.
کاری که ازت میخوان رو بکن.
میشه بدونم ارتفاعش قراره چه فرقی به حال ما بکنه؟
میخوام یه چیز جنجالی فیلم بگیرم. اینجوری که جنجالی نیست!
پاهاتون میشکنه، ارتفاعش فرقی نداره.
دارم از صحنهپردازی حرف میزنم، احمق!!
تو از این چیزا چی سر در میاری؟
کارگردانیت به تخممه، استیون اسپیلبرگ!
تجهیزاتمو به خاطر چشمای قشنگت خراب نمیکنم.
اسپیلبرگ کیه؟
یه یارویی که قدیما فیلم میساخت.
بالاتر نمیرم، تمام.
خوشتون نمیاد؟ من میرم.
تو بردی. حقوقتو دو برابر میکنم.
سرگرمم کن، تحت تاثیرم قرار بده، ببرش بالا.
آره، حتماً.
اینجوری خوبه؟ فکر میکنی میشه آدما رو خرید؟
معلومه که میشه. مشکلیه؟
گمشو به درک.
بالاتر نمیرم.
حله، به اندازه کافی واضحه؟
این یارو کیه؟ هان؟
تکنسین تخمی، گمشو به درک!
مگ؟
مگ!
فیلم گرفتم یا نه؟
یه مشکل بزرگ داریم.
لعنتی.
فیلم نگرفتم؟
وندی مرده.
هان؟
وندی کیه؟
آرایشگره.
مرده، زیر پیانو.
جدی؟
متاسفم، وحشتناکه.
لعنتی.
نه، نباید تکون بخوری. همینجوری بمون.
پاتریک.
چند بار گفتم که نباید آرایشگر داشته باشیم؟
ممکن بود تو بمیری. این یه معجزهست.
تو دردسر بدی افتادیم.
امدادگرا دارن میرسن. ما پروتکل رو رعایت نکردیم.
- برات گرون تموم میشه. - میدونم چیکار کنم.
چی؟
خاکش کنیم.
هان؟
آره.
میگیم اصلاً اینجا نیومده.
به همین سادگی.
من به خاطر یه آرایشگر زندان نمیرم.
نه، تو زندان نمیری. این یه حادثهست.
منو دوست داری یا نه؟
معلومه، ولی...
پس، خاکش میکنیم.
تو خاکش میکنی.
ببین کجاییم. اینجا بیابونه.
هیچکس پیداش نمیکنه. بهم اعتماد کن.
این جسد رو ناپدید کن.
این یه دستوره!
انجامش بده.
ولی یه شاهد هست.
اون که چیزی نیست، من حلش میکنم.
آقای جرثقیلی!
مایلید پونصد هزار یورو بدون هیچ کاری به جیب بزنید؟
بله؟
میخواستم عذرخواهی کنم.
به خاطر اتفاقی که افتاد. واقعاً متاسفم.
شما متاسف نیستید. شما معنی این کلمه رو نمیدونید.
چرا، من...
هیچوقت نباید اونجوری رفتار میکردم.
شما لایق این همه تحقیر نیستید.
من نفرتانگیز بودم.
به شدت از خودم بدم میاد.
شما از واقعیت دورید، مشکلتون اینه.
دیگه بلد نیستید با بقیه ارتباط برقرار کنید.
تقصیر شما نیست، قضاوتتون نمیکنم. حیف شد،
میتونستیم یه کار خوب انجام بدیم.
هنوزم ممکنه. من تلاش میکنم.
دیگه دیره.
من سحر یه قطار دارم. برمیگردم پیش مادرم.
باید زودتر تلاش میکردید.
شما زیادهروی کردید، متاسفم.
من احمق نیستم.
شما نمیخواید به من جواب بدید، فقط میخواید کون خودتونو نجات بدید.
نه.
نه، واقعاً. همه اینا باعث شد...
خیلی فکر کنم.
من حتی دستیار شخصیمو اخراج کردم.
اون یه آدم وحشتناک سمی بود.
اون بود که...
منو مجبور کرد حقیقت رو پنهان کنم.
دارید منو بازی میدید، رقتانگیزه.
خواهش میکنم، تو رو خدا.
من واقعاً نیاز به صحبت کردن دارم.
منو ببخشید.
میتونیم تو کلبه من همدیگه رو ببینیم.
من تنهام.
عجب.
به نظر میاد این شمایید که میخواید با من بخوابید.
اصلاً، بهتون اطمینان میدم.
چون اینجا...
راحتتریم.
من حرف دلمو میزنم و شما یه مصاحبه عالی میگیرید.
خب، بیخیال شید، فایده نداره.
میدونم ته دلتون از من متنفرید.
دیگه هیچ میلی ندارم، شما یه آدم وحشتناکید.
هر بلایی سرتون بیاد حقتونه، دست از سرم بردارید.
هرزه!
میتونستیم با هم باشیم.
حلقه داری، منو خر فرض کردی؟
زنم!
بیخیال، دیگه نمیکشم. نمیفهمی.
مستی. فردا نظرت عوض میشه.
قشنگه! این برای توئه.
دلم برات میسوزه.
یالا، بیا.
شب بخیر.
شب بخیر.
من اومدم اینو بدم به یه دوست خبرنگار،
- که اینجا میخوابه. - همون خبرنگار خیلی مهربونه؟
بله.
«خیلی مهربون»، بله.
بذاریمش تو اتاقش؟
دوست صمیمیمه. دلم میخواد خودم بهش بدم.
شماره اتاقش چنده؟
اتاق 31، طبقه سومه.
- از اون طرف. - مرسی.
شب خوبی داشته باشید.
هیچ آسیبی در کار نیست. بدن من حالش خوبه.
طبیعت کارشو بلده، خودش رو ترمیم میکنه.
به سوال من جواب بدید.
«به سوال من جواب بدید.»
«به سوال من جواب بدید.»
چی شما رو...»
بله؟
...دیگه به پول احتیاجی ندارید؟
بله؟
بله؟
هیس!
پس اینطور، من وحشتناکم. اینو گفتی؟
هان؟
متاسفم. نه، نباش. حق با توئه
که اینجوری فکر کنی، بایدم بگی من وحشتناکم.
- نه... - چرا!
میدونی چیه؟ بهت بگم که تو هم هستی.
باشه.
آره، میدونی، این طبیعت انسانه
که اینجوریه.
ما یه مشت گه زنده وحشتناک روی این سیارهایم.
تقصیر من نیست!
حق با شماست.
آره، درسته، حق با منه.
بگو که تو وحشتناکی.
من وحشتناکم.
- از ته دل میگی؟ - آره!
- پس، دوباره بگو. - من وحشتناکم.
خیلی خوبه.
حالا، یه بازی میکنیم، باشه؟
من خبرنگارم.
من یه سوال میپرسم و تو باید جواب بدی.
خیلی دقت کن، چون یه تله توشه.
آمادهای؟
- مجبور نیستی تهدیدم کنی. - این منم که تصمیم میگیرم!
خب، سیمون...
به نظرت، کدوم یکی از ما دو تا وحشتناکتریم؟
بهم آسیب نزنید!
جواب بده!
خب...
«به سوال من جواب بدید.»
«به سوال من جواب بدید.»
دیدی چقدر عذابآوره که بازجویی بشی؟
- عذابآوره - آره. آره.
پس به سوال من جواب بده.
به نظرت، بدترین بین ما دو تا کیه؟
- نمیدونم، من... - به سوال من جواب بده .
این ده ثانیه آخر زندگیته.
سعی کن یه کم بدرخشی.
و بهم بگو، وحشتناکترین بین ما دو تا کیه؟
من.
نه.
جواب اشتباه بود، سیمون.
چرا هست.
من اخاذی کردم، از یه موقعیت سواستفاده کردم.
دهنتو ببند.
گوش کن چی بهت میگم.
این منم که بین ما بدترم.
خیلی، خیلی بدتر.
،میتونم بهت اطمینان بدم، تو به گرد پامم نمیرسی.
من یه گُه انسانی در سطح مسابقاتم.
ولی حداقل، من صادقم.
تظاهر نمیکنم آدم خوبیم.
من تمام وحشت درونم رو در آغوش میکشم.
تمام روز مثل یه خوک ماده توش غلت میزنم و ازش لذت میبرم.
میبینی؟
بله، ولی باید دقیقاً همینو چند لحظه پیش جواب میدادید.
این یه جواب عالی به سوال من بود.
چون شما به ساختن ویدیوهاتون ادامه میدید
چون تصمیم گرفتید تمام وحشتی رو که
درونتون هست بپذیرید. خیلی منطقیه.
یه جواب قشنگ. هیچی نمیفهمم. به درک.
حتی میتونیم مصاحبه رو از سر بگیریم
از همینجا. عالی میشه.
جدی...
خب آره.
عالی میشه.
فکر خوبیه.
ولی باید قبلش بهش فکر میکردی.
هان؟ قبل از اینکه بمیری!
هی، صبر کنید!
ببخشید.
ولی...
من...
منو ببخشید.
من...
من معمولاً هیچوقت این کارو نمیکنم، میدونم رو مخه و اینا، ولی...
عاشق سبکتونم.
خیلی وقته دنبالتون میکنم، من یه طرفدار خیلی، خیلی پروپاقرصتونم.
اذیت میشید یه عکس بگیریم؟
ولی... شما از کجا میدونید منم؟
خب، چشمای فوقالعادهتونو شناختم، بالاخره، و صداتونو.
باورم نمیشه دارم میبینمتون. هنوز تو شُکم.
خب، میتونم؟
باشه.
، عالیه! مرسی، خیلی لطف دارید!
زود انجامش میدم.
کلاهتو بردار. که سیمای دندونت معلوم شه.
وگرنه رفیقام هیچوقت باورم نمیکنن. ببخشیدا.
این...
فوقالعادهست! عالیه.
خیلی خوشگلید، باورم نمیشه.
مرسی. عالیه.
فوقالعادهست.
خب، حواستون باشه.
یک...
دو...
واقعاً متاسفم.
متاسفم.
احمقی، احمق،
احمق، احمق، حماقت!
چیه؟
حسابی گند زدم، پاتریک.
بدجور گند زدم!
خواستم اوضاع رو درست کنم.
یه وضعیتی درست کردم که هزار برابر بدتره.
باید کمکم کنی. پس، همین الان، کرم کثافت،
میری به هتلی که سیمون توش مونده، نگاه میکنی ببینی دوربین هست یا نه، باشه؟
خیلی مهمه.
نه، راستش، من هیچ کاری نمیکنم.
دیگه وارد کثافتکاریات نمیشم.
البته که من وندی رو خاک کردم.
این درسته، این کارو کردم.
ولی ایده تو بود، میفهمی؟
من کمتر از تو زندان میرم. و به تخممه.
در هر صورت،
من آمادهام، دیگه نمیترسم، به اندازه کافی ماله کشیدم برات.
انقدر اذیتم نکن و دست از سرم بردار!
نه، دست از سرت برنمیدارم.
وندی کیه؟
هان؟
وندی کیه؟
یه آرایشگر.
یه آرایشگر رو خاک کردی؟
آره، ولی ایده من نبود.
چکمههات یادت رفته. بیارمشون پایین؟
احمق.
ممنون میشم.
تکون نخور، اومدم.
بیا. مرسی، من...
متاسفم.
الو؟
بله، شب بخیر.
همین الان یه مرد کچل چهل ساله رو که یه آرایشگر زن رو دفن کرده بود، خنثی کردم.
الان خوبه؟
صبر کن. خوبه.
- تو کادرم؟ - آره بابا!
میبینی، با هم خوب کنار میایم. عاشقم میشی!
باحاله، اینجا آخرشه دیگه!
صبر کن...
ما کجاییم الان؟
کجاییم؟ این کلبه پولدارا رو نگاه.
ترکوندههااا!
باحاله!
خیلی جیگره!
با نگاه کردنش چشمام میسوزه
سایز هلوهاشو دیدی؟
نگاه کن! نگاه کن!
شوخی نمیکنم، لعنتی، دیدی؟
غولآسائه، لعنتی!
فقط عکسش بزرگه.
نمیدونم. نه بابا!
تقریباً عاشق شدم.
بیخیال.
نگاه کن.
حتی با سیمای دندونش حال میکنم.
ولی این یکی حال بهم زنه.
همه غذاها میره توش، حال بهم زنه.
- تو از کجا میدونی؟ - خب، همه میدونن.
به تخممونم نیست. غذایی که اینجا نیست!
اگه یه دختری رو با طعم فلز ببوسی، حال بهم زنه خب!
یالا، بیا، بیا!
مرسی.
لعنتی...
لعنتی...
این چیه؟
کثافت!
گندش بزنن!
گندش بزنن!
گندش بزنن!
گندش بزنن.
گندش بزنن.
گندش بزنن.
گندش بزنن.
لعنتی، به نظر میاد ترسیده.
جدی؟
آره.
گندش بزنن.
داره گریه میکنه.
طفلکی.
چیکار کنیم؟
میخوای دلداریش بدیم؟! خری؟! منتظر میمونیم.
تو تاریکی خیلی شبیه بابا شدی.
هان؟
هیچوقت دقت نکرده بودم. بدجور شبیهی!
داری چی میگی الان؟
شبیهشی، همین.
نمیخوام شبیه اون لاشخور باشم!
خب، کاریش نمیتونی بکنی.
پس نگام نکن!
داره چیکار میکنه؟
میبینیش؟
- چه غلطی میکنه؟ - انقدر سوال نپرس.
میخوای مثل بابا بزنمت؟ دهنتو ببند!
سلام.
من ماگالی مورو هستم.
باورم نمیشه، داره ویدیو میگیره.
چی؟
به جان خودم...
یه ویدیو، زنده اونم جلوی ما.
سلام.
من ماگالی مورو هستم.
و امروز...
مطمئنی؟
بهت میگم داره از خودش فیلم میگیره، نگاه کن!
- این خیلی باحاله! - احمق!
هی! اسکوتر قراضهاتون رو دیدم که اون پایین پارک شده!
فکر کردید من احمقم؟
ده ثانیه وقت دارید که گورتونو گم کنید
وگرنه چشماتونو درمیارم و میدم بخوریدشون.
شوخی ندارم!
ببخشید. در باز بود.
فکرشو نکردیم.
چیزی ندزدیدیماا.
میخواستیم نگاه کنیم.
متاسفیم.
ببخشید.
هنوزم نمیخواید عکس بگیرید؟
حالتون خوبه؟ به نظر خوب نمیاید.
- بیا، به درک، عکسمونو میگیریم. - باشه.
عالیه، مرسی!
مرسی. خداحافظ.
خداحافظ!
سلام. من ماگالی مورو هستم.
امروز براتون، طناب دار رو تست میکنم.
این ویدیو با حمایت " کامشاپی " ساخته شده.
یه اپلیکیشن فوقالعادهست که بهتون اجازه میده از تمام محتواهای آنلاینتون محافظت کنید.
به لطف این برنامه، با ماهی چهارده یورو...
تصاویرتون دیگه دزدیده نمیشن یا توسط کَس دیگهای استفاده نمیشن.
میتونید با خیال راحت از تمام سود مالیش بهرهمند بشید.
چون در نهایت، روی این سیاره، فقط همین مهمه.
پول.
خداحافظ.
[ آدله اِگزَکوپولوس ]
[ کریم لِکلو ]
[ حادثه پیانو ]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.