Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.اين فيلم، داستان يک مرد و يک کودک است
عواملي که در آن نقش دارند
.و همچنين کشوري که وجود دارد کاملا تخيلي است
...به اين دليل، اين موضوع اهميت دارد
...چون همه شخصيت ها تخيلي هستند...
.همانطور که زمان و مکان آن اينگونه است...
.کولاگونگ، شهري خيالي در جنوب شرق آسياست .اين فيلم در کوالالامپور پايتخت مالزي فيلمبرداري شد
ببر کاغذي مترجم: فرامرز زماني علويجه
داري سعي مي کني بهم بگي که شيرها خطرناک نيستند؟
.نه، اگه بدوني چطور باهاشون رفتار کني
اونا حتي تو همون چادر .با من خوابيدند
شوخي مي کني؟
!عزيزم، منم مي تونم با يه شير تو چادر بخوابم
تو يک تختخواب؟
.نه توي همون تختخواب، توي چادر
.آقا لطفا صبر کنيد
.بفرمائيد، ممنونم
مسافرت با اون مرد انگليسي .خيلي لذت بخش بود
.شکارچي بزرگ، عضو پارلمان
ضمنا يه غواصه، ميدونستي؟ .بله
.خيلي دوستانه است .ممنون
چرا همچين کسي رو ترجيح ميدي؟ .بهت که گفتم، عزيزم
.اين يه شخصه مهمه
اين آلبوم چيه؟
.اين منم و اينم عموم ژنرال بردبِريه
.شرط مي بندم صدها بار گمرکات رو ديده
ميدونستي پسر ويسکونته؟ نگفته بودي؟
مطمئني اون يه لُرد واقعيه؟
البته، تنها کاري که نميکنه ...استفاده از عنوانشه اونم به خاطر اينکه
يکي از اعضاي حزب کارگر، يعني... .سوسياليست ها در بريتانياست
منظورت اينه که يه چپيه؟ يه کمونيسته؟
پات تو کنيا آسيب ديده؟
،نه توي يه موتورسواري بود .(نزديک شهر لِمانز(شهري در فرانسه
...يه حادثه وحشتناک بود که من
چه اتفاقي افتاد؟
چه خبر شده؟
.يه کنفرانس بزرگ در شهر برگزار شده
.وزيران امور خارجه
پليس ميگه ممکنه ده دقيقه .طول بکشه
!مواظب باش
اون چي بود؟
.اين چيزه بدي نيست
.بذار پليس بدونه
.يه تصادف بود
.نه اين يه تصادف نبود
.اين يه مين بود
يعني تو نظرت اينه که يه حمله بوده؟
.من هيچ نظري ندارم
.ما تو ميدون مين هستيم
.اون چيزيه که بهش ميگن مين
.اين مثل يه منطقه جنگيه
.بله، اينجا داره انقلاب ميشه
.اين فقط يه هشدار بود
تو فکر نمي کني که اون .يه ربطي به اين قضيه داشت
.ممکنه. عجيبه که چطوري ناپديد شد
.از آشنايي با شما لذت بردم عاليجناب
از ديدنتون شيفته شدم، سفير
.لذت از شيفته بهتره
سفارت ژاپن
.لطفا بفرمائيد، سرگرد بردبِري .صبح بخير قربان
.صبح بخير، سرگرد بردبِري
اميدوارم پرواز خوب .بوده باشه
.من خوشحالم که اينجام، قربان
.من در آستانه يه حمله بمب گذاري بودم
.حقيقت اينه که من خوش شانس بودم
.متاسفم، لطفا بنشينيد، سرگرد
اگه اشکالي نداره، عاليجناب، من . به درجه سرگردي اشاره کردم
،من اون رو در نامه نوشتم ...چون فکر مي کردم که شما مي خواهيد بدونيد
.که من در کارزار به آن مقام رسيدم...
خوشبختانه من فقط مجبور شدم ...با آلماني ها بجنگم
...هرگز عليه ژاپني ها...
.کاملا شما را مي فهمم
من از شما سپاسگذارم ...از اينکه
.اين مسئوليت رو به من داديد...
.کارنامه شما عاليه
.منو تحت تاثير قرار داده
من حتي سرپرست بچه هاي ،دوک بِدفورد و سانفرانسيس مالرينگ
.در طول تعطيلات بودم
مدير شما هم ازتون خيلي .خوب تعريف کرده
...من ميدونم که شما
در طول جنگ جهاني دوم... .در آلمان خدمت کرده ايد
دو نشان نظامي و يک .صليب نظامي
.عاليه
تا به حال از ژاپن بازديد کرديد؟
...من تقريبا کل دنيارو گشتم
.اما هرگز در ژاپن نبودم...
...پس
شک دارم که بدونيد ما... .چگونه فرزندانمان را آموزش ميديم
...ميدونم که انضباط سختي داريد
...و احتمالا بهشون ياد ميديد که...
.مطابق آداب و رسوم سامورايي آموزش ببينند
چيزهاي جديدي در اين .دنياي مدرن وجود داره
...شما خواهيد ديد که کويجي
...مطيع...
...مصمم...
.و قابل احترامه
از اينجور پسرا خوشم .مياد قربان
تا سه ماه آينده منو به .لندن خواهند فرستاد
ميخوام پسرم واردِ .يه مدرسه انگليسي بشه
و کمي درباره روش زندگي .انگليسي ياد بگيره
...اون هيچي از فرهنگ
.و رسوم آنها نميدونه...
آيا ميتونيد اين چيزها رو تا اون زمان آموزش بديد؟
.بله قربان، فکر کنم که بتونم
اين پاسخيه که از شما .انتظار مي رفت
.بيا با کويجي آشنا بشيم
.آقاي بردبِري
اين افتخاره بزرگيه .آقاي بردبِري
...با اجازتون
.من شما را با کويجي تنها ميذارم...
...مطمئنم که ميخواد شما رو ببينه
.و باهاتون ملاقات کنه...
من به خاطر پام هست که ،از اين عصا استفاده مي کنم
.براي زدن تو نيست
.ممنونم قربان
...من در آرامش هستم
و ميدونم کساني که به پاشون .آسيب رسيده از اين استفاده مي کنند
خب، کويجي، تو درباره انگليس چي ميدوني؟
.لندن، شهر خيلي بزرگيه قربان
پر از ستاره هاي پاپ و .چشم اندازهاي زيباييه
...يه ملکه خوب داره
.و بعضي چيزهاي خوب ديگه...
...کلي غذا
...کلي پليس...
...کلي اتوبوس...
.و همچنين ميدونم که تلويزيون هم داره...
،چه توصيفي براي سرزمين شکسپير .نلسون و چرچيل
اسمشون رو شنيدي؟ .نه قربان
اونا تاريخ بهت درس ندادن؟
.بله قربان، تاريخ ژاپن
من همه چيز رو راجع به ...ميناموتونو يوريتومو
.و دوران توکوگاوا مي دونم...
...تخصص من
.تاريخ انگلستان است... واقعا؟
.من واقعا متاسفم قربان
...من خيلي سخت کار ميکنم
تا همه چيز رو در مورد... .تاريخ انگلستان بدانم
.خب، بيا با درس اول شروع کنيم
اين مهمه؟
اينجا نوشته به کلاس من .خوش آمديد آقاي بردبِري
من سخت تلاش مي کنم تا دانش آموز .و رفيق خوبي باشم
.خيلي قشنگه، کويجي بسيار ممنونم
،باعث خجالتِ که پاکش مي کنم ...ولي به هر حال
در سالِ 1066 زماني است که .تاريخ انگلستان آغاز مي شود
.وقتي ويليام فاتح، به شمال حمله ميکنه
.آقاي بردبِري، گمان کنم
...هستمZTFBمن گونتر مولر از
که معادل آلماني تلويزيون... .بي بي سي ميشه
.اونا جام جهاني رو بد پخش کردند
.حداقل ما توش بازي کرديم
اسمم رو از کجا ميدوني؟ .آقاي کينگ
اون مسافر آمريکايي که .تو پرواز پيشتون بود
!آهان، اون
.متاسفانه يکم اذيتش کردم
ولي نبايد چيزايي که .درباره ام ميگه رو باور کني
.نمي کنم
.بگذريم، تقريبا دقيق توصيفتون کرده بود
.حتي تا لنگيدنتون
بعدشم گفتي که توي يه حادثه .موتور سواري اين مشکل براتون ايجاد شده
.نه، توي جنگ اينطوري شدم
.کشور شما اينکارو کرد جدي؟
خلبان بوديد؟
اين کارا واسه چيه؟
.مهمان افتخاري
.وزير امور خارجه
...به عنوان نفر دوم در کشور
او بايد هم با يک خودروي زرهي... .و با اسکورت پليس اينور و اونور بره
اون به من گفت که تو توي نيروي هوايي بودي؟
نه من تو تيپِ گارد بودم .هنگ چترباز
.من تحت فرمان مونتي بودم
تو صحرا صدمه ديدي؟
.نه، درست بيرونِ هامبورگ !هامبورگ
.من اون منطقه رو کاملا مي شناسم
اسم روستا رو يادته؟
تو از من ميخواي که اسرار . نظامي رو فاش کنم
.ايناهاش
.عصر بخير، خواهش مي کنم
.عصر بخير، جناب وزير
...آقاي سفير
...خانم کاگوياما...
.اين افتخاره که در حضور شما باشم
رئيس جمهور از من خواسته تا ...تبريکات او را بابت
سالگرد تولد اعليحضرت امپراطور... .به شما ابلاغ کنم
آدم دوست داشتني هست، اينطور فکر نمي کني؟
.من سياستمداران را دوست ندارم
.همين طور رسانه ها رو
مي تونم يه نوشيدني به شما پيشنهاد بدم؟
کمي شامپاين چطوره؟
شما بسيار مهربان هستيد، اما لطفا .به مهمانانتان رسيدگي کنيد
.من يکي از دوستان خوبم رو ديدم .حتما
.نه، بخورم چاق ميشم
يکم کيک چي؟
نميخواي بريم؟
.خسته ام .تا چند دقيقه ديگه ميريم
.بريم اونجا
!بريد بيرون
حالتون خوبه، قربان؟
!بانداژ بياريد
!بيا ديگه
مطمئني حالت خوبه؟
.نمايش خوبي بود، بردبِري
.برو بيرون، تنهام بذار
.بذار ببينم
.اين چيزي نيست، بردبري
.فقط يه خراش جزئيه
.بيا، اينو بخور .نه، ممنون
.بگيرش
.سر حال مياي
...و بعد
وقتي بهتر شدي شايد... .با تلويزيون مصاحبه کردي
.قهرمان روز
من نمي تونم اين تبليغات .مبتذل رو تحمل کنم
.صبح بخير، کويجي
.صبح بخير آقاي بردبري
...بذار ببينم، خيلي از آسيايي ها
Lبراي تلفظ حرف... ...مشکل دارند
Rو بعد حرف...
...براي مثال تو منو بلدبري صدا مي کني
.به جاي بردبري...
من عذر خواهي مي کنم قربان .خيلي متاسفم
.تو نبايد شرمنده باشي
ما داريم سعي مي کنيم به ...بقيه دنيا انگليسي ياد بديم
.دويست ساله...
در اطراف صخره هايي شيب دار .خزنده اي مي خزد
.حالا با من تکرار کن
در اطراف صخره هايي شيب دار .خزنده اي مي خزد
"لانگ دِ لاگِد لاگد"...
.هستRنيست Lنه
.در اطراف صخره شيب دار
.درسته، دور اون صخره
يه لحظه...لانگ دِ لاگد
رو تلفظ کني؟Rنميتوني
.آره تو ميتوني
Lovely...
...Ladies...
...love...
Lamplight...
.ازت ميخوام که بگي
...دوست داشتني، بانوان، عشق
.نور چراغ...
.حالا با من تکرار کن
lovely, ladies, love lamplight.
Rovely, radies...
...rove, ramplight.
.رو تلفظ کنيRدقيقا مي توني
مشکل تو اينه که حين خواندن .تلفظ مي کنيLآن را
.قول ميدم بهتر کار کنم قربان
.نگران نباش
.من يه نقشه دارم
.مداد رو بده من
...من اسمم رو مي نويسم
به همين ترتيب تو... ...تلفظش کن
.خيله خب...
...بخوانش، آقاي
...آقاي
.بردبِري...
.درسته، حالا داريم بهش مي رسيم
.نوشابه بيار، مارکو .بله قربان
از اين بالا ميتوني همه .شهر رو ببيني قربان
.زنگ تفريح تموم شد
.از ايستگاه بعدي پياده شو
.آکي تاکي، آقاي بردبِري، قربان
.متشکرم، مارکو
.تا يه ساعت ديگه ميام
جناب سفير خواسته .که پيشتون بمونم
نگران چيه آخه؟
.بفرمائيد
.آروم بخوريد
.دلم نميخواد بپره تو گلوتون
...کارلين نوشته: زير آسمان
...هيچ منظره اي بدتر از اين نيست...
که دو مرد با دندانهاي به هم فشرده... ...و چشماني غضب آلود
.يکديگر را تکه پاره مي کنند...
...و جسم و روحشان را تبديل به
.چيزهاي کاملا بي ارزش بکنند...
فهميدي؟ .يه بخشيش، قربان
.ولي خيلي بد به نظر ميرسيد
.جنگ اهريمني و غير ضروريه
ولي ملتها همچنان به جنگ .بين خودشون ادامه ميدن
تا به حال در زمان جنگ کسي را کشتيد، آقاي بردبِري؟
.يکي بايد کشته مي شد وگرنه اونا مي کشتنت
تا حالا شده بترسيد؟
.نه، نشده
...ببين تو جنگ
...وقتي وارد عمل شدي...
...احساسات آزاد ميشن...
...و آدرنالين خون به گردش مي افتاد...
کارهايي را انجام ميدي که... .هرگز تصورش رو نمي کردي
.يه بار تو فرانسه يادم مياد
.اکتبر سال 44 بود
من با چندتا از افرادم سنگر .گرفته بودم
.ما در يک جنگ کامل بوديم
...توپ، خمپاره انداز، مسلسل
.شعله هاي آتش، ميليون ها گلوله...
.اونا ما را با همه چي بمباران مي کردند
.اولين گروهان از کجا؟
فرمانده ميخواد با شما .صحبت کنه قربان
.بردبِري هستم قربان
دشمن هنوز قرص و محکم ...بالاي تپه است
.و کنترل تمام دره رو داره...
.بله، قربان
.اين نميتونه آسون باشه
.خب، خب
فرمانده از ما ميخواد که .تپه رو بگيريم
.اين غيرممکنه قربان
.اين يه دستوره
براونفِل ميگه: "ما براي ".دليل مان چرا نداريم
.اون لعنتي که مجبور نيست به خاطرش بميره .بازوکا رو برام بيار
...و به افراد بگو
.به افراد بگو که منو پوشش بدن... تنهايي اونجا نرو؟
.همينجا بمون، اين يه دستوره
...اگه موفق نشدم
.به ابتکار تو عمل مي کنم... .موفق باشيد، قربان
!به تيراندازي ادامه بديد
!اونجا
.اون روز اسراي زيادي رو گرفتيم
اي کاش بزرگتر بودم تا بتونم .همچين کاري رو انجام بدم
.اميدوارم هرگز مجبور نباشيد اون کارو بکنيد
.اميدوارم
.آقاي بردبِري
.خوشحالم که اومديد پيشِ من
اين باغ، به نظر زيبا مياد يا نه؟
.البته عاليجناب
من دارم يه نگاهي به کتاب هاي .کويجي ميندازم،آقاي بردبِري
.اميدوارم مشکلي پيش نيامده باشه عاليجناب
،بهتر از اين نميشه .اون داره کارش رو خوب انجام ميده
.اون دانش آموز خوبيه
.سريع، دقيق و قوه تخيل قوي داره
...گاهي اوقات
.زيادي تصور ميکنه...
اميدوارم اين سوال شما را .ناراحت نکنه، آقاي بردبِري
...اما شما به کويجي گفتيد که
.يکي از دوستان ملکه انگلستان هستيد...
.دوست نه، قربان
.ولي مسلما او را ملاقات کردم
راستي؟ .خب، آره
...تو يه مهموني خيريه بود. در واقع
.يه گاردن پارتي بود...
من داشتم چند گل رز رو بابت بزرگ شدن ...پسرانم ارائه مي کردم
و علياحضرت براي تحسين... ...آنها ايستاد و گفت
دقيقا يادمه که اون... ...چي گفت، کلماتش
"باران بيرون بند اومده؟"
...و من گفتم
".درسته بانو"
،اين روشيه که ما با ملکه صحبت مي کنيم .ما بهش ميگيم بانو
.گفتم، فکر مي کنم بانو
يکي از پسرام رو بفرستن که آن را بررسي کنند؟
...و ايشان گفت
،نه ممنونم آقاي بردبِري .نيازي نيست
اسم شما را از کجا ميدونست؟
اسم همه ما روي يقه .سنجاق شده بود
.ملکه توجه زيادي به اين چيزها مي کند
.مي فهمم
کويجي همينطور گفت که ...چطور کتت رو در آوردي
...و آن را روي چاله اي پهن کردي...
تا پاهاي عليا حضرت... .خيس نشه
خداي من! داشتم گيج مي شدم اين .مربوط به سِر والتر راني است
.اين يه رسم معموله
هر دو بايد مطمئن بشيم که دانش شما .کويجي رو سردرگم نکنه
مي فهميد چي ميگم؟ .البته عاليجناب، البته
چيز ديگه اي هم هست؟ .نه متشکرم
!بله
.يه چيز ديگه هم هست بله؟
...معذرت ميخوام
...ولي ميدونم که...
...کويجي مداوم شما را...
.با تجربيات جنگ آزار ميده...
.به اين موضوع اهميتي نميدم قربان
.مطمئنم که اهميت نميديد
...اما امروز
...مردم در ژاپن...
.نمي خواهند راجع به جنگ چيزي بشنوند...
بنابراين از شما مي خواهم که کنجکاوي .کويجي رو در اين زمينه تحريک نکنيد
.بله قربان، کاملا مي فهمم
من ديروز چند بار سخنان کارلاين رو ...براي کويجي تکرار کردم
که ميگه در زير آسمان... ...هيچ منظره اي بدتر از اين نيست
که دو مرد با دندانهاي به هم فشرده... ...و غضب آلود
.ممنونم کويجي
.برو برو
.تو خوب انجام ميدي
.زود بيا
.ساعت 12:30 بيا مارکو
.به ترافيک توجه کن
.باشه قربان
.بزن بريم
ZTFBگونتر مولر براي
.از کولاگونگ...
...هنرهاي رزمي
...بخش مهمي از...
.فرهنگ اين کشور آسيايي هست...
.همانطور که ديونيسيون (خداي شراب) در جهنم گفت
يک فکر منفي بهتر از آن است که .بعدا پشيمان بشي
براي هر مناسبتي، آقاي بردبِري؟
اينجا چيکار ميکني؟ .براي تاريخ انگلستان
.ظهور و سقوط امپراطوري بريتانيا
و چيزي که مي بينم .شما در حال عکاسي از يک رقص بومي معمولي هستيد
.اشتباه ميکني
.اونا اين رو هنرهاي رزمي مي نامند
...نظامي مثل شما
.بايد اين رو مي شناخت...
لرد بردبِري جودو تدريس مي کرده؟ درسته آقاي بردبِري؟
واقعا، آقاي بردبِري؟
چيزي رو که من فرماندهي مي کردم .با اين مبارزه فرق داشت
فرماندهي! شما مگه تو تيپ چتربازها نبوديد؟
،من تو هر دو بودم، چترباز و فرماندهي ...اگه يادت باشه
.کلاهاشون کج بود...
.اينجوري
...متاسفم که نا اميدت کردم سرگرد
.من هيچوقت نمي دونستم...
.برگرد، بايد نقشه رو عوض کنيم
امروز چهارشنبه است، نه؟
.بله آقاي بردبِري
بله، آقا؟
موزه بسته نيست؟ درسته؟
.بله قربان. يه ماهه تعطيله
.کاملا بسته شده
.متاسفم
.چاره اي نيست قربان
نسل هاي جوان ديگه به مسائل .نظامي علاقه اي ندارند، قربان
اونا بيشتر دوست دارن به ...راديو ترانزيستوري گوش بدن
.و موهاشون رو کوتاه کنند...
.برو جلو قربان
.عملکرد عالي
.خيلي ممنونم بچه ها
.کارت خوب بود، ممنون
حالا که اين تو هستيم اشکالي نداره ما اون تو رو تنها ببينيم؟
طبق مقررات نبايد اين طور .باشه قربان
اما از اونجايي که شما ...در تيپ بوديد
...احساس کن که...
.انگار در خونه هستي... .ممنونم
.حواست به اون باشه پسر
...ببخشيد، قربان
.فکر کنم شما را به ياد دارم قربان...
...شما در گارد اسکاتلندي
تحت فرمان سرهنگ مک کوينتي... نبوديد قربان؟
.بله، من اونجا بودم .بهت که گفتم
.من هيچوقت يه چهره رو فراموش نمي کنم قربان
.اگه بخواي ميتوني بري عکس يونيفرمت رو ببيني
براي روزهاي گذشته يه .نوشيدني بخور
.خيلي لطف کرديد قربان
!بابا
چي شده بابا؟
چقدر بهت پول داد؟
عوضي يه سکه ناچيز .بيشتر نداد
اگه اون تو گارد اسکاتلندي بوده .منم گروهبان ارتش بودم
.خب، ولش کن بابا
.واسه نهار ميتونم گوشت بپزم
.بيا بريم
اين گروهبان، گروهبان خوبي بود آقاي بردبِري؟
نه، گمون کنم نمي تونم .همشون رو به ياد بيارم
...من فقط يه سري
اتفاقات خاص رو يادمه... .مثلا وقتي که اين کارو کردم
.شما اينو به من نگفتيد
.درسته
من به پدرت قول دادم که ديگه .در مورد جنگ چيزي بهت نگم
!خواهش مي کنم، فقط اين دفعه
اون رو قطع کرده بودند؟ قطع کنن؟
.اين اتفاق تو آلمان افتاد
.در برگشتم از کورنبورگ بود
فکر کنم بتونم در مورد اون نبرد .بهت بگم
.ما توي يه قلعه زنداني بوديم
.که با آب احاطه شده بود
.تا به حال هيچ کس نتونسته بود ازش فرار کنه
اما بعد از چند ماه ...آماده سازي
يه نقشه هوشمندانه... .طراحي کرديم
!توجه کنيد
!آتش
.زودباش بيا
.بيايد بريم بچه ها
.من علامت رو بهت ميدم
.برو روش
.ديدار ما در لندن
.جواب داد
.جواب داد .خب، تو نفر بعدي هستي
!تمام شد
.اسميت، صبرکن
،نميتونم بذارم ريسک کني بردبِري .اين يه دستوره
،ببخشيد قربان .من از اين دستورهاي تکراري خسته شدم
گاهي وقتها، کويجي، لازمه که از .يک دستور سرپيچي کنيم
بهت که گفته بودم وقتي ...درياسالار نلسون
به فکر يه تلسکوپ يه چشمي افتاد؟...
.بله قربان
.اين يکي از اون موقعيت ها بود
من اين کارو کردم، اما هنوز .پام داره لنگ ميزنه
.اينم از مارکو، بيا بريم
.من عاشق ماهي گيري ام کويجي
.خيلي سرگرم کننده است
.بيشتر مردم در حال صيد ماهي هاليبوت(نوعي ماهي پهن بزرگ) بودند
ما باهوش تر بوديم و با ساردين .ماهيگيري مي کرديم
ميخواي يه روز بريم ماهيگيري؟
با هم؟
.آره، دوست که دارم
خب پس، براي طعمه ميريم .به بازار ماهي
.زودباش، دور بزن
واقعا ماهي ميگيريم؟
...ميبيني. وقتي رسيديم
!نه
.آقاي بردبِري
!نه
!نه
!نه
!ولم کن
!نه
!لعنتي
!بابا .به پليس زنگ بزن
.بگيرش
!ولم کنيد
!زودباش، سريع !نه
!نه
!نه
.به پليس زنگ زدم .برو کنار
چرا شليک کردي؟ .اونا شروع کردن
.به اون احتياجي نداريم
.اون صورتمو ديده
.برامون دردسر درست ميکنه
.ساکت باش !سرشو بگير پايين
چيکار داري ميکني؟ .خفه شو
.اگه تکون بخوري، ميکشيمش
.باشه، بي حرکت مي مونم
حالتون خوبه آقاي بردبِري؟ .اون خوبه
تو نمي فهمي، ما بايد .اين کارو بکنيم
.يه اشتباه جدي بکني
.شما آقاي بردبِري رو نمي شناسيد
.برو پايين
.اگه همه چيز رو بهت بگم
درست بيست دقيقه پيش ما اينجا .فيلمبرداري مي کرديم
پس ممکنه آدماي بيشتري ناپديد شده باشند؟
.بايد صورت هاشون رو ببيني
.خب، ازشون فيلم گرفتيم
.حداقل چهره بعضي هاشون رو داريم
.من مولر از تلويزيون آلمان هستم .سلام
.ميتوني روي حمايت کامل من حساب کني
...به هر طريق ممکن
.روي کمک من حساب کنيد... .متشکرم
.او مرد خوبي بود
.يه مرد خوب
پيکرش رو به سفارت ببريد و به .همسرش اطلاع بديد
.اين شبيه مالِ بردبِريه .اجازه صحبت، قربان
پس لرد بردبري هم مرده؟
.اون با پسرتون ربوده شده
مرد مورد نظر شما همه .را با چوب زد
...اونا چند بار کتکش زدند
.ولي اون دست از جنگ نکشيد...
اين نشون ميده که چقدر .قضاوت ميتونه اشتباه باشه
.من هيچ قضاوتي نداشتم، آقاي مولر
.ادامه بده
.ادامه بده، ادامه بده
.ادامه بده
!سريعتر
!آه اومدن
.آماده باشيد
!بيا بريم
.تو برو اونجا
.جاده ها قطع شدند
.بيا اينجا قربان
.اينجا، اينجا، اينجا، و اينجا، اونا شانسي ندارند
.اونا نمي تونن فرار کنند
.خوبه
.دارن ميان
.نگاه کن
.اينجاست
.اونا سفر سختي داشتند .از شرش خلاص شو
.از اون يکي استفاده کن .موافقم
.پسره رو بده به من
.بذارش تو کاميون
.عجله کن
.اون نميدونه ما کجاييم
!آقاي مولر
بله؟
.نظرات متفاوته
درباره اون معلم چي ميدوني؟
آقاي بردبِري؟
.نميتونم زياد بهت بگم
.ما همو ميشناسيم ولي من گيج شدم
به نظر مياد آقاي بردبري مردي هست که .اغلب دردسر درست ميکنه
واقعا؟
.دوست دارم درباره اش بيشتر بدونم
.شايد بتوني کمکم کني
.بله، شايد
ميتونم از تلفنت استفاده کنم؟ .چرا که نه
.بذارشون تو کلبه
!عجله کن
!بذاريد برم، ميزنمت
!آقاي بردبِري بزنش
!ماشينت رو يادمونه
.يه چيزي بديد بخوره
.حواسم به اين هست
.اين روشنت ميکنه
.فکر نکن که بدجور صدمه ديدي
متاسفانه مجبور شديم .بچه رو هم بدزديم
...ولي فقط با اين حرکت ميتونيم
اونها رو وادار کنيم که به 65 نفر از... ...رفقامون که در زندان هستند
.و شرايط ضد انساني دارند توجه کنند...
.به من ربطي نداره
.بايد باشه
تو هم يه انساني، مثلا؟
.مراقب اونجا باش !سوکونو
.با اون پسره زندانيش کن
.بيابريم
.راه بيفت
پس نگهبانا چي؟ .نوبت اول با مونتيه
!آقاي بردبِري
همه چي همراهته؟
.نذار زيادي خوش بگذرونن
حالتون خوبه، قربان؟
.بله، متشکرم کويجي
اصلا نميدونم چه خبر شده؟
.من واقعا نميدونم چه خبره
.سعي به فرار کنيد بهتون شليک مي کنم
.نگران نباش، نمي کنيم
.مراقب همه چي باش
...شما درباره فرار
.جدي نمي گفتيد...
.معلومه که نه
نميشد که بهش بگم واقعا ميخوام فرار کنم؟
شما از اردوگاه زندانيان جنگ فرار کرديد
...فرار از اينجا
.مثل خياطي ميمونه...
کورنبرگ يادت مياد؟
.معلومه که يادمه
.وگرنه چطور ميتونستم برات تعريف کنم
.پس خيلي شجاع بودي
.سي سال ازش گذشته
.کارِ گروهي بود
بله؟
به چي نگاه ميکني؟
.به خورشيد که از پشت تپه ها اومده بالا
...هيچ وقاري عميق تر از
...طلوع خورشيد براي ...
.يک موجود خوش فکر نيست...
مردي که اسلحه داره .نگاه نميکنه،آقاي بردبِري
.اگه نقشه طراحي کنيم
.يکي با اسلحه مراقبونه
.نه اينجوري نيست کويجي
تو از مردن نمي ترسي، مگه نه قربان؟
.البته که نه
هر کسي از مرگ بترسه .زندگيش رو از دست ميده
.ولي من درک مي کنم که تو ترسيده باشي
.من بيشتر از مرگ بي شرافت مي ترسم
من سعي مي کنم به اندازه شما .شجاع باشم قربان
ميتوني اينو امضا کني .و يه نگاهي به اين بندازي
.سفير ژاپن
...رئيس جمهور و من
عميقا از آنچه که براي خانواده شما... .اتفاق افتاده نارحت هستيم آقاي سفير
.لطفا بنشينيد
...من ترجيح ميدم بايستم
.اگر اشکالي نداره، آقاي وزير...
.هر طور مايليد
اين شرايط براي آزادي فرزند و .معلم شماست
...آنها از فرمول معمولي استفاده کرده اند
...و حتي تهديد کردند که اجساد آنها را...
.روي پله هاي مجلس سنا پرتاب کنند...
...رئيس جمهور
از من خواسته که به... ...شما اطلاع بدم
.که قصد قبول درخواست اونا رو نداره...
هيچ ملتي قادر به پيروي ...از خواسته هاي
.کلاهبرداران، آدم ربايان و قاتلان نيست...
اما مي توانيد مطمئن باشيد که ...که پليس و نيروهاي مسلح
...فرزند شما را پيدا خواهند کرد...
.تا قبل از پايان اين 72 ساعت...
لطفا مراتب قدرداني ام را به .رئيس جمهور برسانيد
...بيانش سخته آقاي سفير
.اما لطفا خودتان را کنترل کنيد...
...و لطفا به رئيس جمهور بگوئيد
...اگر من هم به جاي ايشان بودم...
.چنين موضعي مي گرفتم...
کويجي...تو چي کار ميکني؟
قربان دارم سعي مي کنم يه تيکه چوب .رو از زمين جدا کنم
.از اينجا بيا بيرون، بيا بيرون
اي احمق کوچولو، ميخواي بهمون شليک کنن؟
.نه قربان
...ولي بهتره بهمون شليک کنند
.تا با يک جوخه آتش روبرو بشيم...
کي اين مزخرفات رو بهت گفته؟ .شما، قربان
.من اون موقع جوان بودم
.اما اون جنگ واقعي با سربازان بود
.نه در مقابل دوتا مرد و يه دختر
.ميتوني راحت از دستشون خلاص شي .اينجوري
.شديدا ازت ميخوام که بهم اجازه بدي فکر کنم
.بله، خيلي متاسفم قربان
...خوشحالم که شما تصميم گرفتيد
.يک کاري بکنيد، قربان...
...و شما ميتونيد روي من حساب کنيد
.که بهتون کمک کنم آقاي بردبِري...
.ميتونم اين کارو بکنم
مشکلي هست؟
.پسره
.خيلي کوچيکه
براي هزاران بچه اي که تو اين کشور مي ميرند دلت رحم نمياد؟
.اون اصلا از نژاد ما نيست
اگه بود که کسي براش مهم نبود .که چي سرش مياد
هيچ کس اهميتي نميده که .بچه هاي ما هر روز مي ميرند
چه اهميتي داره يکي ديگه هم بميره؟
اون کاغذ رو از کجا آوردي؟
.من با خودم کتاب داشتم
.براي يک عمل قهرمانانه
.اين مالِ آقاي بردبِريه
چي مينويسي؟
.نامه اي به پدرم
.انگليسي بنويس
تو به پدرت انگليسي نامه مي نويسي؟
پدرم، مادرم و برادرم ...بدست پليس کشته شدند
.سه سال پيش...
.متاسفم
.چيزي که نوشتي رو برام بخوان
.پدر عزيزم
...با اندوه بسيار برايت نامه مي نويسم
...تا به شما بگويم که...
.ديگر هرگز شما را نخواهم ديد...
.اين تمام چيزيه که نوشتم
.نامه نوشتن دردسره
براي پدرت بنويس که ما اينجا با تو .خيلي خوب رفتار مي کنيم
...و اگه تو رو دوست داره
از رئيس جمهور بخواد که65 نفر... .از دوستان ما رو آزاد کنه
...وگرنه تو و
بله؟
.معلمت اعدام ميشيد...
...ميتونم بگم
...من خيلي پدر و مادرم رو دوست دارم...
و خيلي دلم براشون تنگ شده؟...
!آقاي مولر اينجاست
.از ديدنت خوشحالم
ويسکي، آب و يخ؟ درسته؟
.درسته، جناب وزير
ما ميدونيم که شما دوست خوبه ...کشور ما هستيد
و به عنوان يک عضو برجسته... ...شرکت مطبوعاتي
ما از شما ميخواهيم که ... ...به ما مشاوره بديد
.درباره آدم ربايي کاگوياما...
رئيس جمهور معتقده که ميتونه .جان بچه رو نجات بده
واقعا؟
...او به آدم ربايان اطلاع ميده
...که اگر کودک را...
...تا 48 ساعت آينده آزاد نکند...
همه دوستانشان فورا... .اعدام خواهند شد
رئيس جمهور ميخواد اين تهديد رو عملي کنه؟
.البته
...حالا توصيه اي که از شما مي خواهيم
اين است که بدانيد واکنش در... .دنياي غرب چه خواهد بود
آيا آنها ما را مثل دشمنانمان وحشي قلمداد مي کنند؟
بله جناب وزير، فکر کنم .اينطوري باشه
اگر شما جاي رئيس جمهور ...ما بوديد
...به خاطر 65تا جنايتکار...
که اگه آزاد بشن مرتکب... ...جنايات بيشتري مي شوند
،از جمله ترور، اخاذي، آدم ربايي و قتل... خواب را به خودت حرام ميکردي؟
.شخصا ممکنه اين کار رو نکنم
.خوبه
...اما هر تصميمي که رئيس جمهور بگيره
.براي بعضي ها دردسر درست ميشه...
.فقط اون ميتونه قبول کنه
...و وقتي که او اين کار رو کرده
.او به تنهايي مسئول خواهد بود...
.ما تو دنياي وحشتناکي زندگي مي کنيم
.بله، وحشتناک
...به ما گفته اند که
...اگر رئيس جمهور...
...زنداني ها رو آزاد نکنه...
.درست يادم نيست
چند تا زنداني اونجا بود؟ .بيخيال ادامه بده
.اونا ميخوان مارو بکشند
.لطفا به ما کمک کنيد، پدر
.من تو و مامان رو خيلي دوست دارم
.کويجي
.اين کار باعث ميشه تحت فشار قرار بگيرند
.من از اين کار خوشم نمياد
.به زبان ژاپني نوشته مگه مهمه؟
.اونا نمي دونن ما کجا هستيم
پدرم کِي قراره اون رو دريافت کنه؟
.امشب
توي نامه چي نوشتي کويجي؟
منظورت چيه آقاي بردبِري؟
پسرهاي تو سن و سالِ تو .نمي تونند منو گول بزنند
تو از کجا اين کار رو کردي؟
.من از بچه هايي که دروغ ميگن خوشم نمياد
واقعا چي نوشتي؟
من ميخواستم به پدرم .کمک کنم که پيدامون کنه
.من حقيقت رو ميخوام
...شهر رو که ترک کرديم
...ساعت 2:25 دقيقه بود...
.ما ساعت 7:20 دقيقه اينجا بوديم...
حدود 5 ساعتي ميشه؟ .من هيچ نظري ندارم
...ما بيشتر سربالايي حرکت مي کرديم
...بنابراين سرعت ما...
.حدود 30 مايل بر ساعت بود...
چند مايل رو پوشش داديم؟ .صد و پنجاه تا
...و ما به سمت شمال رفتيم
چون خورشيد هميشه... .پشت سر ما بود
.تو خيلي باهوشي
من دوست دارم اين چيزها رو .مثل کد مورس در نظر بگيرم
تو بايد قبل از اين کار با .من مشورت مي کردي
.من مي خواستم کمک کنم قربان
!ولي اگه بفهمن ما را ميکشن
پدرم براي کمک به ما .هواپيما ميفرسته
و همين که ببيننش بهمون .شليک مي کنند، به همين راحتي
عاليجناب، ببخشيد که اين وقت شب .مزاحم شما شدم
.اما من اطلاعاتي دارم که بايد بدونيد
درباره پسرم؟ .درباره معلمش
من فقط پاسخِ بعضي ...از سوالاتي که
از همکارام تو لندن پرسيدم... .را دريافت کردم
.اطلاعات ناچيزي بود
...هيچ مدرکي که ثابت کنه
.که بردبري تو ارتش بريتانيا بوده، نيست...
.چه برسه به اينکه مدالي گرفته باشه
...به عبارت ديگه
.اون يک کلاهبرداره...
.متاسفانه همينطوره
ممنونم که اين اطلاعات رو .به من دادي، هير مولر
فکر نمي کردم درست باشه که .اينارو از روزنامه ها متوجه بشيد
اين خطر وجود داره که ديگران هم ...مثل من تحقيق کنند
.تا داستان را منتشر کنند...
پس شما اينکارو نمي کنيد؟
.نه، عاليجناب
اگه آقاي بردبِري به خوبي ...از اين وضعيت خارج بشه
...من نميخوام مسببه...
اين باشم که او باقي زندگيشو... .با بد نامي بگذرانه
اگه زنده نمونه چي ميشه؟
...به هر حال
من هيچ چيزي با انتشار داستانهاي... .يه آدم مبتلا به دروغ گويي به دست نميارم
.من اشتباه بدي مرتکب شدم
.خيلي بد
.خودتان را سرزنش نکنيد، عاليجناب
.بردبِري اونقدرها هم بد نيست
...اون توي يه دنياي خيالي زندگي ميکنه
.ولي، روحيه اون اين شکليه...
.خيلي خب
.از ملاقات شما ممنونم آقاي هيرر مولر
.متشکرم
.خيلي متشکرم .خداحافظ
تو چي کار ميکني؟
...پدرم گفته من هميشه بايد بتونم
...خودم رو توي آينه نگاه کنم...
.و هيچوقت احساس شرم نکنم...
...من نميتونم تو آينه به خودم نگاه کنم، آقاي بردبِري
...چون من شرافتمند نبودم...
.و همچنين ترسيدم...
تو مگه چي کار کردي که شرافتمند نبودي، کويجي؟
.من بهت اعتماد نداشتم آقاي بردبري
بعد از همه کارهاي شجاعانه اي که .شما انجام داديد
.لطفا منو ببخشيد قربان
...قول ميدم که سعي کنم صبور باشم
.و تنها کاري رو بکنم که شما ميگي...
.متشکرم، کويجي
.واضحه که عذرخواهيت رو قبول مي کنم
.و حالا برو بخواب
!چيه، آقاي بردبِري .بيدارشو، رفيق
.وقتش رسيده
که بيدار شم؟
.نه، فرار
.بيا يه نگاهي به اين تخته ها بندازيم
.الان دوتشون آماده شده
.اگه يکي ديگه رو باز کنيم، ميتونيم بريم بيرون
پس نگهبان چي؟
اولين مشکل خلاص شدن از .شرش است
وقتي تو کوه هستيم .روزها زود ميگذره
ما بايد غذا بخوريم و .شب هاي سرد رو تحمل کنيم
ما بايد يه نقشه طراحي بکنيم ...که در صورت ارسال هواپيما
.توجهشون رو جلب کنيم...
شايد بهتر باشه که سعي نکنيم .فرار کنيم، آقاي بردبري
.نه، مزخرفه، من همه چيز رو برنامه ريزي کردم
.الو
!الو
کي هستي؟
چي؟
چي؟
کسي رو ديدي؟ .نه قربان
!يه پيغام
چي شده؟
!يالا، همگي
!تو، دروازه رو بازکن، زودباش
.من که چيزي نمي بينم .اينجا
.اينجا
.ممنونم، ژنرال
.ببخشيد که مزاحمتون شدم
اون چي گفتي؟
اون چي گفتي؟
نيروي هوايي تا سه ساعت ...ديگه
.جستجوي منطقه رو انجام ميده...
سه ساعت؟
.چرا الان نه؟ فورا
.در تاريکي جستجو هيچ فايده اي نداره
.شبيه ال جلسون(خواننده اي آمريکايي) شديم
کيه، قربان؟
.تو نميدوني اون کي بود
اون هميشه صورتش رو .سياه مي کرد
.صفحه هايش رو داشتم
تو بچگي عادت داشتم با .آهنگ هاي اون برقصم
.قبل از اينکه فلج اطفال بگيرم...
...بهتره بدوني که
...اگه مشکلي پيش اومد...
...من به پام صدمه نزدم... !نه
.نميخوام بدونم
...تو بايد بدوني
.که من چه جور آدمي هستم، کويجي...
.شما مرد خوبي هستيد، قربان
.ممنونم، رفيق
.خيلي ازت متشکرم
.حالا کلاهت رو سرت کن
بيا آينه رو واسه علامت دادن .فراموش نکنيم
.کيسه رو بيار
.خب، خودشه
.نه، من اول ميرم
.يه چيزي بهم بده
هيچ سر و صدايي راه نندازي .دقيقا کاري رو که برنامه ريزي کرديم انجام بده
.من اين رو فراموش نمي کنم،آقاي بردبِري
.و موفق باشيد
چه شده؟
.برو پايين، چشماتو ببند
!آقاي بردبري
.سقف باز شد
.اونا فرار کردند
.تو ماشين هستند
!جلوشونو بگير
.مفهومه
.بيدار شيد
.اونا فرار کردند
.تو اونجا
.تو هم اونجا
.آرومتر .نميتونم
!مواظب باش
،ترمز نميگيره
!ديوانه
.خواهش ميکنم، آرومتر
.توجه، سوکونو
!بله
حالت خوبه؟ .فکر کنم
.داره بالا ميره .بايد جلوشون رو بگيريم
!خواهش مي کنم
!کويجي
.من خوبم آقاي بردبري
.فکر کنم
.نميدونم چطوري اومدم اينجا
.بيا بريم
.نميتونيم اينجا بمونيم
.عصا رو بده به من
.آينه نشکسته
.شانس آورديم
!اون پايين رو نگاه کن
.ميتونيم بريم اونجا، قربان
.آره، برو بريم
.اينجاست
.اينجاست
.تو بايد بري دنبالشون .خيلي خب
.بايد دنبالشون بگردي
.اينجا
ما اينجا مي مونيم، قربان؟
.نه، ما ميريم اونجا
.منطقه رو بگرديد
.و در تماس باشيد .باشه
.بيا تا يه مدتي اينجا بمونيم
.زياد اينجا نميمونيم
.شليک نکن
کجان؟ .نميدونم
.گمشون کردم .نمي بينمشون
ما بايد جايي بريم که .پدرم بتونه ما رو ببينه
.بله
.بايد سعي کنيم به قله برسيم
.اون بالا، برو تو اول برو
.خوب نيست
.من نميتونم ارتفاع رو تحمل کنم
،ما بايد ادامه بديم .اونا دنبال ما هستند
.ولي اونا که نميدونن ما کجاييم
.ولي اونا ميدونن، آقاي بردبِري، ديدمشون
چرا قبلا به من نگفتي؟
.هنوز خيلي دورن، قربان
.خيلي دورن که بهمون شليک کنن
.اين کار رو نمي کنند
.من نميبينمشون
.يکي روي صخره است، نزديکه درخت
تخيلاتت نيست، کويجي؟
.مطمئنم، آقاي بردبري، قربان
.ما بايد ادامه بديم
.تقريبا رسيديم آقاي بردبِري
.فايده اي نداره
.من نميتونم ادامه بدم
.خواهش ميکنم
!خواهش مي کنم
.ما در معرض خطر بزرگي قرار داريم
.بيش از توانمه
.استقامت، آقاي بردبِري، استقامت
شما بدجور مجروح شديد، قربان؟
.فکر کنم
.تو برو به اون صخره .بدون شما نه قربان
.اين يه دستوره
متاسفم قربان، ولي من از اين .دستور هاي تکراري خسته شدم
.بايد جلوي خونريزي رو بگيريم !کويجي، برگرد اينجا
.همه به من گوش بدن
.به پسره شليک نکنيد
.تکرار مي کنم، به پسر شليک نکنيد
چيزي پيدا کردي؟ .بله
.فقط يه لحظه
.همگي بياين
.ممنونم، رفيق
.من دارم از هوش ميرم
.نه مثل من
ادامه بده، پاتِک. منو قبول داري؟
.ممکنه اونا ما رو نديده باشند .اسلحه رو بده به من
.پيام دريافت شد
.دريافت شد
...اين شبيه اونيه که
.من تو آمازون داشتم...
چي گفتيد قربان؟
.هيچي
.ايمن هست، قربان .بله
.من اينو تو راديو شنيدم
چي شده؟
چي شنيدي؟
اگه پسره و مردِ تا ظهر ...آزاد نشوند
.اونا ميگن همه رو اعدام مي کنند...
.مردِ ممکنه بميره .فکر کنم زدمش
ممکنه يه بلوف باشه؟
اين رئيس جمهور خوک صفت توانايي .انجام هر کاري رو داره
...اون 65 نفر از ما رو ميتونه بکشه
.به همين سادگي...
.بايد يه کاري بکنيم
ما ميتونيم اونا رو نجات بديم؟ !بله
.راي مي گيريم
.خواهش مي کنم
!خواهش مي کنم
از اونجا که پدرت نمي تونه ...زود بياد اينجا
...فکر کنم...
.پدر به زودي مياد اينجا
.ميدونم که ميشه
!کويجي
!آقاي بردبِري
!کويجي
!آقاي بردبِري
...بياييد تا
.آزادتون کنيم...
!آقاي بردبِري، خواهش مي کنم
هميشه دلم ميخواست که با .چکمه هاي خودم بميرم
...هميشه دلم ميخواست
.يه کار کوچولو انجام بدم...
هرگز تصور نمي کردم که .انقدر خوش شانس باشم
.نمير، آقاي بردبِري
!خواهش مي کنم، نميريد
...رفيق
.اينو يادت باشه...
...به پدرت بگو
.متاسفم...
.متاسف
!هليکوپتر
!دو تا هليکوپتر
.بهت که گفتم پدرم پيدامون ميکنه
.عجله کن
!اون پايين
!تعقيبش کن
!عجله کنيد
!کويجي
حالت خوبه؟
حالت خوبه، پسرم؟
!کويجي
!کويجي
بدش به من
.مراقب باش، آروم
!دکتر، بيا
تنفس داره؟
باشه؟ .اون نبض داره
.اون خون زيادي از دست داده
چطوره؟
.جناب آقاي سفير
.خبر خوبي دارم
آقاي بردبِري خون زيادي .از دست داده
.ولي دکتر ميگه خوب ميشه
هنوز زنده است؟ .بله
فکر کنم زنده بمونه و چندتا .داستان ديگه هم برامون تعريف کنه
!کلاهبردار پير
.آقاي بردبِري، عاليجناب
.صبح بخير، آقاي بردبِري
.خوشحالم که مي بينم حالتون خوب شده
.لطفا بنشينيد
عاليجناب، من فقط يک دقيقه .وقت شما را ميگيرم
مطمئنم که کويجي راجع به .ماجراهاي ما به شما گفته
.همه چيز رو
.من بهش شک کردم
.دو مورد هست که ميخوام بدونيد قربان
...در طول جنگ جهاني دوم
.من معلم مدرسه بودم...
.من هيچوقت سرباز نبودم
.هيچ وقت مدالي نگرفتم
...من هميشه همون هيچ کس
.هستم و خواهم بود...
.همش همين بود، قربان، خيلي متاسفم
.خداحافظ
.يه لحظه،آقاي بردبِري
...روياي شکوه و پيروزي داشتن
.اين قدر وحشتناک نيست...
...بسياري از مردم تصور مي کنند که
...آنها عاشقاني بزرگ...
...ورزشکار يا جنگجويان...
.حتي ديپلمات هستند...
اين چيزي رو که نتونستند ...به دست بيارن برطرف ميکنه
.و معمولا آسيبي هم نميزنه...
.قربان، منابع دانشگاهي من معتبر هستند
.ميدونم
.من با گذشته شما کاري ندارم
.من آينده پسرم رو ميخوام .البته
و من ميدونم که اگر شما ...نباشيد
.او هيچ آينده اي نخواهد داشت... .اين حقيقت نداره قربان
.کاملا بر عکس
کويجي و من مشتاق هستيم ...که بدونيم
.کِي مي توانيد درس ها را ادامه بديد...
از امروز صبح مشکلي نداري؟
.کويجي منتظرته
.به خانه خوش آمديد، آقاي بردبِري
.صبح بخير، کويجي
.بريم سر کلاس
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.