All language subtitles for Leila_and_the_Wolves_1984_WEB-DL_Persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

مرکزِ ملیِ سینما و .تصاویرِ متحرکِ فرانسه

نگاتیوهای ۱۶ میلی‌متریِ فیلمِ لیلا و گرگ‌ها

که در موسسه‌ی فیلمِ بریتانیا نگهداری می‌شد

در لابراتوارهای سی‌ان‌سی اسکن شد

و منجر به مرمتِ فیلم و .تهیه‌ی نسخه‌ی دیجیتالش شد

صدای اصلی توسطِ بی‌اف‌آی دیجیتالی .شد و توسط له‌دیاپازون مرمت گردید

:آیدیِ تلگرامیِ من @BardiaKH13

"لیلا و گرگ‌ها" فیلمی از هاینی سرور

این صدای رادیو لبنان .از شهر بیروت است

چی شده؟

ده‌ها لبنانی در کشتارهای .فرقه‌ای کشته شدند

به جرمِ مسلمون بودن .و مسیحی بودن

.محدون بودن

.شیعه و سنی بودن

.لعنت به تعصب

بیروت ۷۰ روز است که .تحتِ محاصره است

سریع برید .سمتِ پناهگاه

کشتارهای شهرهای .صبرا و شتیلا

آقای "امین جُمَیِّل" در ......انتخابات پیروز

دوباره داره .شروع می‌شه

.نه. ابداً .ما نمی‌خوایم لبنان تجزیه شه

این جنگ پایانی نداره؟

آمنه، نمی‌خوام ،شوکه‌ت کنم

اما مادربزرگ پیر شده و جنگ .باعث شده وضعیتش بدتر شه

.یه‌کم فراموشکار شده

خدا بهت برکت .بده مامان‌بزرگ

.عیدت مبارک مامان‌بزرگ

.سلام

.سلام مادر

.عید مبارک

.به مامان‌بزرگ سلام کنید

.عید مبارک

مامان‌بزرگ، من دکترامو .توی خارج گرفتم

تو دخترِ کی هستی؟

.دخترِ مریم

مریم کیه؟

.مریم. دخترت

.آها، مریم

تو متاهلی دخترم؟

.طلاق گرفتم

.نگران نباش

.ناراحت نباش

خدا رحمانه. یه مردِ دیگه .می‌فرسته تا خوشبختت کنه

.انشالله

.من نیدال هستم مامان‌بزرگ

.دخترِ مریم

منو نمی‌شناسی؟

.من متاهلم

بچه هم داری؟

.هنوز نه

چیزی هم تو راه نیست؟

.نه

اینجوری که .نمی‌شه عزیزم

.فایده نداره

منتظرِ چی هستی؟

.من رایا هستم مامان‌بزرگ منو نمی‌شناسی؟

.قبلاً نوه‌ی مورد علاقه‌ت بودم

.من دخترِ صاد هستم

صاد کیه؟

دخترِ بزرگت. اینجا .خونه‌ی اونه

.صاد منم مادر

متاهلی؟

.بله

بچه‌ هم داری؟

آره. یه پسر .و یه دختر

فقط دوتا؟

.فقط دوتا

.کمه

مردها رو فقط از طریقِ بچه و زورِ شکم می‌شه نگه داشت

و یه پسربچه .کافی نیست

منم اونجوری می‌شم؟

.هرگز

"لیلا و گرگ‌ها"

:نویسنده و کارگردان هاینی سرور

با بازیِ "نبیلا زیتونی" و رفیق علی‌احمد" در چند نقش"

این فیلم بر اساسِ رویدادهای حقیقی‌ای ساخته شده

که بخشی از حافظه‌ی جمعیِ .مردمِ لبنان و فلسطین است

گرگ را بابتِ حمله به .گله شکایتی نیست

شکایتِ ما به چوپانِ .غایب است

آه ای گله‌ی بیچاره‌ی

.بی‌چوپان

چه طعمه‌ی ساده‌ای هستی

.برای دندان‌های گرگ‌ها

،دخترِ عزیزم دیوارهای کشورمان

همه ریخته‌اند

و درهایش به روی

.هر مهاجمی باز است

(لندن. سالِ ۱۹۷۵ میلادی)

توی غرب

هیچکس درک نمی‌کنه که چرا ما لبنانی‌ها

می‌خوایم یه نمایشگاه .درباره‌ی فلسطین برگزار کنیم

.من خسته‌م

ولی "رفیق" به زودی میاد "و می‌گه "عالیه. خیلی خوبه

روزی روزگاری

کشوری زیبا و درخشان با باغ‌های .پرتقال و زیتون وجود داشت

بهش می‌گفتن سرزمینِ .باغ‌های زیتون

هم فلسطین و هم لبنان .بخشی از این سرزمین بودن

اما یه روز

.گرگ‌ها بهش حمله کردن

گرگ‌هایی با چشم‌های بی‌روح

و دندون‌های تیز

.و موهای به‌هم‌ریخته

قلب‌شون به اندازه‌ی ابرهای .آسمونِ کشورشون سیاه بود

.گرگ‌ها همه‌جا رو گرفتن

.فلسطین پر از گرگ .لبنان پر از گرک

گرگ‌ها توی فلسطین .قوی‌تر شدن

از اون به بعد جنگ‌های .زیادی شکل گرفت

مردم می‌خواستن .بیرون‌شون کنن

.ولی افسوس مگه ممکن بود؟

اون گرگ‌های پیر

خیلی زود

گرگ‌های دیگه‌ای هم آوردن

که مثلِ خودشون .بیگانه بودن

بعدش خاکِ این سرزمین که مالِ .خودشون نبود رو به اونا فروختن

.نقشه‌شون فاش شد

.ملت عصبانی شدن

تا اینکه

مردم به نشونه‌ی اعتراض .به خیابون‌ها اومدن

مردها شب‌های زیادی رو .توی زندان گذروندن

.اما زن‌ها هم ساکت نموندن

حجابِ سیاهِ پر از خشم‌شون

خیابون‌ها رو .مسدود کرد

"همسایه‌ی ما "ام فازی

که اونجا زندگی می‌کرد

بهم گفت

که وقتی به عنوانِ پناهنده به اینجا اومد

چطور خودش و زن‌های کشورش

بچه‌هاشون رو گرسنه ول کردن

و به خیابون‌ها اومدن تا فریاد بزنن

"قهرمانان را آزاد کنید"

حتی پدر و برادرهاشون هم نتونستن .اونا رو توی خونه و آشپزخونه نگه دارن

نه ترس و نه حجاب

نتونستن اونا‌ رو از خیابونا دور کنن

و اسلحه و چنگ‌های .گرگ‌ها هم موفق نشدن

و این وضع تا ۵۰ سال .ادامه پیدا کرد

.تو خوش‌شانسی مادربزرگ

قبل از اینکه

ببینی این نفرین به .لبنان هم رسیده مُردی

.عالیه

.خیلی خوبه

ما لبنانی‌ها هم به زودی .مثلِ فلسطینی‌ها می‌شیم

کی فکرشو می‌کرد؟

.هیچ‌چیز غیرممکن نیست

ما لبنانی‌ها تازه داریم .این حس رو می‌فهمیم

راستی

به دخترها بگو که باید لباس‌های .سنتی‌شون رو بپوشن

.تو هم لباسِ سفیدت رو بپوش .سفید بیشتر از هر رنگی بهت میاد

با روح‌مان با خون‌مان

در راهِ فلسطین .خون می‌دهیم

با روح‌مان، با خون‌مان .در راهِ فلسطین خون می‌دهیم

،عزیزم

تو مشکلت با زن‌ها چیه؟

من؟

.من زن‌ها رو ستایش می‌کنم

ولی عکس‌هایی که انتخاب .کردی فقط مردها رو نشون می‌ده

یادم نمیاد عکسی از .زن‌ها هم بوده باشه

به هرحال اون روزا

زن‌ها کاری به .سیاست نداشتن

،ای زمینِ سرزمینِ مادری

لبخندت برای ما .شیرین است

شیرین همچو .درختِ زنبق و لیمو

مدت‌ها از شهادت‌تان می‌گذرد .ای دخترانِ خاک‌مان

خونِ شما این خاک را سیراب کرد

و زندگان و مردگانِ ما .هنوز عزادار شما هستند

چشمان‌مان از این اشکِ .سوزان در آتش است

،ای زمینِ سرزمینِ مادری

لبخندت برای ما .شیرین است

،ای زمینِ سرزمینِ مادری

لبخندت برای ما .شیرین است

ای مادران، ما به ندای .وظیفه پاسخ دادیم

ما قبل از جوانه زدنِ .جوانی‌مان جان دادیم

اما با خوشی خون‌مان را تقدیم کردیم

.در راهِ ایثار

،ای زمینِ سرزمینِ مادری

لبخندت برای ما .شیرین است

،ای مردمِ روستایمان ،ای مردمِ سرزمین‌مان

شهادت‌تان

.بیهوده نبود

به هرحال اون روزا

زن‌ها کاری به .سیاست نداشتن

.خیلی خب

با خودم می‌برمت .تا ببینی

.حتی لباسِ سفیدم هم می‌پوشم

به زودی جنگ‌هایی .شعله‌ور می‌شن

.می‌برمت به صدرِ تظاهرات رفیق (منظور از رفیق، اسمِ اون مرد هستش)

"فلسطین، دهه‌ی ۱۹۲۰ میلادی"

.فلسطین عرب است

.فلسطین عرب است

.بهشون حمله کنید

.سگای کثیف

.کمک

.سگِ آشغال

آب هنوز داره می‌جوشه؟ .آره -

ناوال، ببین بازم .سرباز داره میاد یا نه

چیزی می‌بینی؟

.دارن میان

.زود باش خواهر

.بلندش کن

.عجله کن

مراقب باش .نریزه روی پات

.سریع

.بلندش کن

.سگای کثیف

.صبح به‌خیر ناوال

چی شده؟

چرا جواب نمی‌دی؟

.بابات برات جدیدشو می‌خره

حتماً کارِ اون برادرای .شیطونت هستش

.گریه نکن

.خودِ بابام پاره‌ش کرده

قراره منو از مدرسه .بیاره بیرون

چرا؟

برات خواستگار اومده؟

کی هست؟

کسی نیومده، ولی خاله‌م مدام می‌گه

دیگه بزرگ شدم و .باید توی خونه بمونم

چی بهش بگم؟

مدرسه رفتن

.تفاوتی ایجاد نمی‌کنه

.حق با پدرشه

.سرنوشتِ این دختر همینه

تهش قراره ازدواج کنه

و زندگیشو با .بچه‌داری بگذرونه

بس کن عزیزم. دیگه چی‌کار می‌شه کرد؟

این دومین بار توی این .هفته‌ست که غذا رو سوزوندی

من مثلِ سگ برای تو و بچه‌ها کار می‌کنم

و تهش یه غذای .مناسب هم بهم نمی‌رسه

به خدا زنِ دوم می‌گیرم

.تا زندگیتو جهنم کنه

.ببین خواهر

.بذار برات توضیح بدم

من همیشه از این .داستانا می‌شنوم

.ولی حرفاشو باور نکن

کاری رو کن که .بهت می‌گم

.همین امروز

یه‌کم غذای "کبه" درست کن

و با ۲ قطره از همون چیزی .که می‌دونی براش سرو کن

این دستور پخت همیشه .مردها رو نگه می‌داره

و فراموش نکن خواهر

.که زود انجامش بدی

بعدش برو حموم و قبل از اینکه .برسه سرمه به چشم‌هات بزن

وقتی صدای پاهاشو شنیدی

آبِ داغتو آماده کن

تا پاهاشو بشوری و قشنگ ماساژ بدی

و وقتی نشست تا غذاشو بخوره

پیشش بمون و به بچه‌ها .هیچ توجهی نشون نده

مطمئنم امشب ازت .راضی خواهد بود

تا فردا هم همه‌چیو .فراموش می‌کنه

.بخور خواهر

.بذار تنها باشیم دخترم

.درست می‌شه خواهر ....یادت نره

بهتره حواس‌شونو .جمع کنن

صبرِ ما دیگه داره .تموم می‌شه

ما دهنِ کثیف و دروغگوی اون .یهودی‌های گستاخ رو می‌بندیم

"حواس‌تون باشه یهودی‌ها"

"فلسطین. سالِ ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ میلادی"

.همه به دلدارشان رسیدند

.اما دلدارِ من از دست رفت

ای کاش دلدارم با .این نسیم باز گردد

.خدا بهتون سلامتی بده

.همچنین فرزندم

روی این سنگ‌ها چی می‌تراشید؟

.اینا گلوله‌ست دخترم

مردهای رزمنده‌مون .نیاز به مهمات دارن

تا کِی باید اینا رو تراشید؟

دو ساعت طول می‌کشه تا .تموم شه و قابلِ استفاده شن

فروشِ همه‌ی جواهرات‌مون به سختی .برای خریدِ اسلحه کفایت کرد

واسه همین بهمون اسلحه‌ی .بی‌گلوله فروختن

.حرومیا

.ولی گلوله پیدا کردیم

چون می‌دونستیم ترک‌ها بعد از جنگِ اخیر .مهمات‌شون رو توی غارها پنهان کردن

انگلیسی‌ها هرچی داشتن .توی فلسطین ریختن

فقط به اون .اعتصابِ ۶ ماهه فکر کن

می‌دونی مردم چطور تونستن این همه مدت مقاومت کنن رفیق؟

.خدا بهتون سلامتی بده

.دویست‌تا نون هست امروز نوبتِ کیه؟

نوبتِ ماست. دخترامون .رفتن آب بیارن

.مراقبِ پسرم باشید

.حواسم بهش هست

مراقب باش. گرگ‌ها .دندون‌های تیزی دارن

لباس‌ها به زودی خشک می‌شن

و می‌تونیم به همراهِ غذا .و مهمات ببریم‌شون

.خدا بهتون سلامتی بده

می‌برمت به این روستا در سالِ ۱۹۳۷

زمانی که رزمنده‌ها .محاصره شدن

این‌بار تو رو در نقشِ یه خائن می‌ذارم

و بعدش باهات .یه بازی می‌کنم

به رئیس‌تون بگید ما فردا .جشنِ عروسی داریم

ازش بپرسید هنوز می‌تونیم این جشن‌ها رو بگیریم؟

ما به محرابِ شما آمده‌ایم ای اربابانِ این مکان

و در جستجوی صلح .و آرامش هستیم

شما سخاوتمندی‌تان را اثبات کردید

و ما را با کفِ .دست‌تان بلند کردید

پس پرچم‌ها را در جوابِ .محبت‌تان بالا می‌آوریم

پرچم‌ها را برای شما بر سرِ .نیزه‌هایمان به احتزاز در می‌آوریم

،ای بیتِ ابو سیف

خداوند به شما .سعادت بده

فردا دخترِ ابو معروف با پسرِ .ابو جهاد ازدواج می‌کنه

جشنِ عروسی فردا .ظهر خواهد بود

.شما باید ۲ تا تفنگ بیارید .می‌دونم -

.آماده شید

خدا به خونه‌تون .برکت بده

خدا به بچه‌هاتون هم .برکت بده

به محرابِ شما آمده‌ایم .تا دعوت‌تان کنیم

در خانه‌ی شما جز عشق .و احترام چیزی نداریم

معماری خواهیم آورد

تا خانه‌ی پر شکوه‌تان را از این هم رفیع‌تر سازد

و بر درِ خانه بنویسد "خدا شادی‌تان دهد"

بیتِ ابو نعمان، خدا .به سفره‌تون برکت بده

فردا دخترِ ابو معروف با پسرِ .ابو جهاد ازدواج می‌کنه

خدا به شما و همسایه‌هاتون .سعادت و شادکامی بده

جشنِ عروسی فردا .ظهر خواهد بود

گلوله‌ها زیرِ حنا و .گل‌ها جاساز شدن

.با دقت گوش کنید

وقتی قهوه پخش می‌کنم .ترانه‌ی "حنا" رو بخونید

وقتی شیرینی پخش می‌کنم .ترانه‌ی "شانه" رو بخونید

فهمیدید؟

شیرینی یعنی سربازها .توی راهن

انقدر بلند بخونید که همه‌ی .اهالیِ روستا خبردار بشن

.حالا ترانه‌ی "حنا" رو بخونید

،ای عروسِ نیکبخت حنای تو

به اندازه‌ی چمن‌ها .سبز است

،عزیزم

کجا می‌ری؟

حنا می‌برم برای عروس. ایشالا .خدا به شما هم یه عروسِ زیبا بده

اینا همه‌ش حناست؟

همه‌ی دخترا دوست دارن روی .صورت و دست و پاشون حنا بزنن

خدا بهتون عروسِ .زیبایی بده

.من دیگه برم

.چه مردِ خوش‌چهره‌ای

.حیف که خائنی

مادرَت می‌گردد

.و مهمان دعوت می‌کند

.دشمنت هم تنها در خانه نشسته است (دشمن با ضمیرِ مونث)

.مادر، سربازا

.ترانه‌ی "شانه" رو بخونید

مراقبِ عروس‌مان باش .ای آرایشگرِ نیکو

فروشنده‌اش ضررِ .‌بزرگی کرد

خریدارش

.جواهری به دست آورد

ای دخترِ جوان با آن روسریِ ،براق و چشمانِ عشوه‌گر

.رقصت افتخارآفرین است

ای دخترِ جوان با آن روسریِ ،براق و چشمانِ عشوه‌گر

پدرِ رزمنده‌ات سوارِ اسبش .می‌شود و عجب سوارکاری‌ست

سپس به دشمن حمله‌ور می‌شود .و آتشِ تفنگش شعله‌ور می‌گردد

.خوش اومدی خوشگلم

.لعنتِ خدا به دشمن‌ها

.امشب پیروز می‌شیم

عزیزان‌مان بر کوهِ کرمل .منتظرمان هستند

فلسطین زیباست و .مادرِ مهربانِ ماست

چطور راه برم مادر؟

رزمنده‌های توی کوه‌ها از .اینم سختی‌شون بیشتره

ای سال‌های ،مرگ و گرسنگی

نقره‌ام را می‌فروشم .تا برایت غذا بخرم

برکت و آرامشِ .خدا بر شما باد

پر برکت باشید .مردمِ روستا

برکت و آرامشِ .خدا بر شما باد

.شما بهترینِ والدین‌هایید

برکت و آرامشِ .خدا بر شما باد

پر برکت باشید .مردمِ روستا

خداوند از عروس .محافظت کند

باشد که به او ۷ جان .اعطا کند

.مبارکِ عروس

خداوند از عروس .محافظت کند

خداوند از ندیمه‌هایش .محافظت کند

.آروم باش عزیزم

(فلسطین، سالِ ۱۹۳۸ میلادی)

.لطفاً آروم باش عزیزم

.مثلِ آتیش داغه

.داره می‌سوزه

.نه عزیزم

باید دیروز می‌بردمت .پیشِ پزشک

.نه عزیزم

دلت به حالِ مادرِ .بیچاره‌ت بسوزه

مادرت از کجا پولِ پزشکو جمع کنه؟

از کجا؟

.زود باش زن

.طلاهاتو بده من

انقلاب در خطره

و اسلحه به همه‌چیز .اولویت داره

.پسرمون مریضه

.باید بره پیشِ پزشک

.قسم می‌خورم

.به خدا اعتماد داشته باش

.خدا درمانش می‌کنه

نمی‌فهمی؟ می‌گم بچه .نیاز به درمانِ پزشک داره

.بسپرش به خدا زن

.خدا بزرگه

.خیلی خب. بگیرشون

.بگیر

برو. امیدوارم خدا .تو رو ببخشه

.امیدوارم

.خدایا

به خاطرِ من این .بچه رو درمان کن

.خوبش کن

به اندازه‌ی کافی عذاب‌مون ندادی؟

پسرعمو

.و برادرم هم که کشته شدن

.دیگه کافیه

یعنی به هیچکس رحم نمی‌کنی؟

،من طلاهامو فروختم

،وسایل خونه رو

،قابلمه و بشقاب‌هامو

،فرش‌هامو

واسه اینکه پدرِ این بچه اسلحه بخره .تا دشمن‌های تو رو شکست بده

.بهت التماس می‌کنم خدایا

اصلاً جونِ گوساله‌ی تازه ،متولد شده‌مون رو بگیر

.ولی بچه‌مو نجات بده

(فلسطین، سالِ ۱۹۳۹ میلادی)

.خدا ما رو در هم شکست

.خدا رهامون کرد

.خدا جواب‌مون رو نداد

خدا نمی‌تونه دوست‌هاشو .از دشمن‌هاش تشخیص بده

.گوش کنید اهالیِ روستا

.خدا ما رو رها کرده

.خدا بهمون جواب نداد

.رهامون کرد

.گوش کنید اهالیِ روستا

.خدا بهمون جواب نداد

.آروم باش خواهر

.خدا رهامون کرده

.خدا ما رو لعنت کرده

.جواب‌مون رو نداد

.آروم باش

خدا رو شکر که امن و .امان از کوه‌ها برگشتید

این چه امن و امانیه؟ .همه‌چی از دست رفت

.اشک بریزید خواهران

همه‌چی به خیر بگذره خدایا

تا ۱ ماهِ کامل .برات روزه بگیرم

نجات‌مون بده خدایا

و تا آخرِ زندگیم برات .لباسِ سیاه می‌پوشم

این روستا رو نجات بده خداوند

و این خونه‌ها رو تا وقتی .کمرم بشکنه سیاه می‌کنم

.....داداش

.....پسرم

همه‌ی دیوارها رنگی شدن .و مردها برگشتن

اینجا بهت یه .نقشِ خوب می‌دم

فقط صبر کن .تا ببینی

.خدا رو ستایش کنید

نبیل و عامر به .سلامت برگشتن

.بازگشت‌شون مبارک

.در پناهِ خدا باشید

.خدا بهتون برکت بده

غذا تمومه و .نون آماده‌ست

فقط باید گندمِ بیشتری .آسیاب کنیم

به دخترت بگو .عزاداری رو تموم کنه

یک سال از مرگِ .شوهرش می‌گذره

.دیگه عزاداری کافیه

بهش گفتم خواهر، ولی .اصلاً اهمیت نمی‌ده

پس دوباره می‌خوای شوهرم بدی؟

اون پسرعموته و باید .باهاش ازدواج کنی

یعنی ترجیح می‌دی با اون گدا گرسنه ازدواج کنی

و یه روز که طلاقت داد به عنوانِ یه بدبختِ گشنه‌ی حامله برگردی اینجا؟

.گشنه و لخت

ازم می‌خواید استراحت کنم. اما .کار توی این خونه تمومی نداره

ولی تو می‌دونی من .چرا ناراحتم مادر

من برای شوهرم .عزادار نیستم

.عزاداریم برای عشقِ از دست رفته‌م هستش .چون انسان فقط یه بار عشق می‌ورزه

،سعید

.بیا کمکم کن

می‌تونی بنویسی؟ .آره -

:اینجا بنویس

"شکوهِ ابدی نثارِ شهیدان‌مان باد"

:اینجا هم بنویس

"عمرِ آنان که برگشتند طولانی باد"

.خدایا شکرت

.خوبه

نگران نباش. توی زندگی .همه به حق‌شون می‌رسن

.کامل

انشالله خدا یه شوهر برات .بفرسته که خوشبختت کنه

انشالله خدا .صداتو بشنوه

نکته: زنده‌ به‌گور کردنِ دختربچه‌ها، از .رسومِ قدیمِ دورانِ جهالتِ اعراب بود

اگه از اون دختربچه بپرسن به چه جرمی زنده به‌گور شده، چی جواب می‌ده؟

"انتخاباتِ شهرداری"

(ساحلی در شهرِ تل‌آویوی اسرائیل در همان زمان)

این عروسکِ مشکی، عروسِ .روستای "دیر یاسین" هستش

قبل از ۱۹۶۷ فکر می‌کردم قراره دوباره به "دیر یاسین" برگردم (روستایی که کشتارِ بزرگی توسطِ اسرائیلی‌ها در آن انجام شد)

"فلسطین، سالِ ۱۹۴۸ میلادی" .اما اونا دوباره بهمون خیانت کردن

اونا دوباره به .ما زخم زدن

.اسمِ عروسکم "حیات" هستش

مثلِ اسمِ معلمِ روستا که دوستِ مادرم بود

.و یتیم هم بود

با این‌حال این روستا

خانواده‌ش بود

و بچه‌های مدرسه هم .مثلِ بچه‌های خودش بودن

در روزِ کشتار، اون .توی روستا نبود

وقتی خبر رو شنید .با عجله برگشت

"ایرگون" (سازمانِ نظامیِ ملیِ اسرائیل)

.اون طرف نه .بفرستیدشون اون پایین

خدا جواب‌تون رو .بده سگای کثیف

.بکُشیدشون .بجنگید

.مثلِ گله‌ی گوسفند نمیرید

.اون فاحشه رو خفه کنید

نکته: این تصاویر، تصاویرِ آرشیویِ امدادِ سازمانِ مللِ .متحد و آژانسِ امدادرسانیِ آوارگانِ فلسطینی است

(سالِ ۱۹۴۸ میلادی)

اینا اسلحه‌هایی هستن .که خائن‌ها دادن

.اسلحه‌ی تقدیمیِ خائن‌ها

اسلحه‌هایی که چشمِ کسایی که .باهاش شلیک کردن رو کور کردن

نکته: تصاویرِ آرشیویِ امدادِ سازمانِ مللِ متحد .و آژانسِ امدادرسانیِ آوارگانِ فلسطینی

(سالِ ۱۹۶۷ میلادی)

(سالِ ۱۹۷۵ میلادی)

نکته: یکی از اردوگاه‌های پناهندگانِ فلسطینی .در لبنان قبل از شروعِ جنگِ داخلیِ لبنان

.طلاقم داد

.اونم بعد از یه عمر زندگی

.بعد از این همه مدت

.زندگیم نابود شد

"زنانِ فلسطینی در مسیرِ آزادی"

،بگو ببینم

چی شده؟

ندیدی شوهرش همه‌ی وسایلِ خونه و ۵ تا بچه‌شون رو با خودش برد؟

رفته کجا؟ .خونه‌ی مادرش -

الان هم می‌گه بچه‌هاش نیاز به .یه زن دارن تا حواسش بهشون باشه

می‌خواد یه .زنِ دیگه بگیره

.طفلی چه زجری می‌کشه (منظورش همین زنِ در حالِ گریه‌ست)

.کافیه

.بیا قهوه بخور

حالا خوشحال شدید؟

از نتیجه‌ی "مبارزه‌ی زنان" راضی‌اید؟

شوهر و بچه‌های این طفلی .به خاطرِ شماها رفتن

اینجور مردها .همون بهتر که برن

.آره خب

.اون قبلاً روزی ۲ تا یونیفرم می‌دوخت .الان می‌تونه ۴ تا برای شماها بدوزه

زنِ یه فدایی باید .به انقلاب خدمت کنه

به انقلاب خدمت کنه؟ اون‌وقت کی به شوهرش خدمت کنه؟

کی حواسش به شوهر و ۵ تا بچه‌ش باشه؟

.لابد خودِ انقلاب

واقعاً‌ خوشحالید یا دارید کارهاتونو توجیه می‌کنید؟

تو اندازه‌ی یه بندِ انگشت هم .به مردمت خدمت نکردی

.هیچوقت هم نمی‌کنم

نکنه می‌خوای شوهرم زنِ دوم بگیره؟

"لبنان، سالِ ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۷ میلادی"

.خوش اومدید خانم .بفرمایید

.ما لباسای قشنگی داریم

.مجموعه‌ی جدید آوردی

امسال صنعتِ مدِ .پاریس شگفت‌انگیزه

چی می‌خواید؟ نوشیدنیِ خنک یا قهوه؟

ماهیِ سرخ‌شده رو با دقت سرخ کنید

.و سالاد و "حمس" بیارید

.سلام. بیا پیش‌مون

،دخترِ عزیزم دیوارهای کشورمان

همه ریخته‌اند

و درهایش به روی

.هر مهاجمی باز است

سرزمین‌مان را غارت

.و تقدیمِ شیطان کرده‌اند

سرزمینِ ما و مردمانش

تحویلِ دشمن .داده شده‌اند

به زودی تبدیل به یه .پیرمردِ نرم‌دل می‌شی

کاری جز حرف .زدن نمی‌شه کرد

خیلی باهاش حرف .زدم، اما فایده‌ای نداشت

حالا داره وسایلشو .‌جمع می‌کنه تا بره

.آیدا

.آیدا، بیا داخل

.بیا یه‌کم قهوه بخور

،من دارم می‌رم کار با اسلحه رو یاد بگیرم .اما به جای اینکه افتخار کنید فقط نگرانید

اگه پدرت زنده بود

اجازه می‌داد بری؟

.همه دارن می‌رن

برای پسرا طبیعیه. اما .بحثِ دخترا جداست

یه مردِ جوون می‌تونه هر .جایی بره که می‌خواد

ولی دخترا هم .دارن می‌رن

.پشیمون می‌شی فرزندم

.واقعاً پشیمون می‌شی

تو یه روزی .ازدواج می‌کنی

اون روز

همه‌ی مردها برات .یکسان می‌شن

خودت خوب می‌دونی .منظورم چیه

.معلومه که می‌دونم

ولی برای نسلِ ما

محافظت از وطن مهم‌تر .از حرف‌های مردمه

.چه دورانی

انشالله وضعیت .بدتر نشه

.بفرما

برام فالِ قهوه بگیر. خودت .می‌بینی خطری تهدیدم نمی‌کنه

چی می‌بینی؟ مطمئنم .خطری در انتظارم نیست

می‌خوای چی بگم بچه؟

.دارم فالِ بدی می‌بینم

.هر کاری می‌خوای بکن

مردها و زن‌های جوون

.الان همه‌شون خوشحالن

اما خدا آینده رو .به خیر کنه

وقتی شرایط بهتر بشه

همه‌چیز به حالتِ .عادی بر می‌گرده

حالت چطوره مامان‌بزرگ؟

آیا عماد و وگیح

با دخترهایی که مامان‌شون براشون انتخاب کرده بود ازدواج نکردن؟

مگه نگفتن نبیل که دوستش داشتی به زور با دخترعموش ازدواج کرده؟

چند بار بهت گفتم؟

هدفِ مردها از ازدواج .آسایش داشتنه

حالا هم با چشم‌های .اشکی از اردوگاه برگشتی

از تهِ قلبم می‌دونستم .تهش اینجوری می‌شه

دخترهایی مثلِ تو و دوستای تو

خواستگارها رو می‌پرونن

و این به خاطرِ تفنگ‌ها

و دغدغه‌های سیاسیِ .بی‌انتهای شماهاست

خدا چطور می‌تونه برات شوهر بفرسته؟

انقدر نگرانِ من .نباش مامان‌بزرگ

من به اردوگاه نرفتم .که شوهر پیدا کنم

آره، اونجا چیزایی دیدم .که حالمو به هم زد

.ولی نمی‌دونم

تنها چیزی که می‌دونم

اینه که من با .شما فرق دارم

من تلاش کردم

.و شکست خوردم

.اما باید تلاش می‌کردم

اگه بر می‌گشتم به گذشته

دوباره همین کار رو می‌کردم

و هنوز هم به تلاش .کردن ادامه می‌دم

.سرتو بگیر پایین .ولم کن -

.خودتو به کشتن می‌دی

.به تو ربطی نداره

خیابون رو از .دشمن‌ها پاک کردیم

.کسی نمونده

سیگار می‌خواید پسرا؟

.امروز خیلی زیاد بودن

.خوبه که همه‌شونو زدیم

.تبریک می‌گم پسرا .خوب مبارزه کردید

.ممکنه بازم باشن

نه، اگه بودن .تیراندازی می‌کردن

.من می‌رم کمکِ بقیه .اونجا تک‌تیرانداز هست -

که چی؟

خب برو خودتو .به کشتن بده

.راندا. برگرد دختره‌ی دیوونه

.برگرد

.روانی

.لطفاً برگرد

.ولم کنید

.باید کمک‌شون کنم

.دوباره همدیگه رو می‌بینیم رفیق (منظور از رفیق، اسمِ اون مرد در گالری هستش)

.ولی دیگه چیزی نمی‌گم

اون نمادِ جسارتِ .قهرمانانه‌ی مادرانه‌ست

.هر سه‌تا پسرش کشته شدن .زنده باد خاکِ وطن

خدایا. این دیگه چیه؟

.رادیوی دشمن

لعنت بهشون. رادیوی .خودمون رو بذار

.همه‌ی پسراش شهید شدن

با این‌حال این مادرِ قهرمان .هنوز ثابت‌قدمه

.تموم نشد؟ رزمنده‌ها گرسنه‌ن

.داریم تمامِ تلاش‌مونو می‌کنیم

غذا چی داریم؟

.سوپِ سبزیجات

امروز چی داریم؟

.سوپِ سبزیجات

.جلسه رو فراموش نکنید

.ما نمی‌تونیم بیایم

چرا؟

وقتی مردها دورِ همدیگه جمع می‌شن

.خیلی بی‌ادب می‌شن

.برای خواهرت مناسب نیست

باشه، ولی جلسه‌ی بعدی .انتخاباته. اونو باید بیاید

.اگر بتونیم میایم

.خوش اومدید پسرا

.خوش اومدید

"جلسه‌ی محله، ۱۴ ژوئنِ ۱۹۷۵"

.سلام

.بفرمایید

چرا اجازه دادید کسی با این سن بجنگه؟

به خدا می‌خواست .بره که کشته شه

چرا؟

اون ۱۵ سالِ پیش یه قتلِ .ناموسی کرد و دخترشو کشت

.ولی به شدت پشیمون شد

بعدش سعی کرد خودکشی کنه. این دلایل کافی نیست؟

،یه‌سری قهوه می‌خورن

.بقیه می‌میرن

بمیرم راضی می‌شی؟ .نه. عمرت دراز باشه -

ولی ازت می‌خوام مثلِ یه مرد رفتار کنی. نکنه می‌ترسی؟

.ولی این جنگ بیهوده‌ست

بیهوده؟ حتی دخترا هم .دارن می‌جنگن

خب بجنگن. من .نمی‌تونم خون ببینم

.عادت می‌کنی

نمی‌خوام به خون .عادت کنم

می‌فهمم که می‌خوای .بری خارج پسرم

ولی اینکه توی رقصِ باله .تحصیل کنی رو نه

.ولی این آرزومه مادر

اینکه رقاص بشی؟

اگه می‌خواستی دکتر یا مهندس بشی .خودم طلاهامو می‌فروختم تا بری

......مردم می‌گن

گورِ بابای مردم. یعنی زندگیمو برای رضایتِ مردم نابود کنم؟

.....رقصیدن

هنوز دوستم داری؟

.معلومه عزیزم

ولی

توی ۶ ماهِ گذشته

طوری رفتار کردی که .انگار دوستم نداری

.من افسرده شدم

از وقتی دفترِ کارم نابود شده .مثلِ یه زن توی خونه موندم

.ولی تو چیزی کم نداری

با پولِ تو که نمی‌تونم .زندگی کنم

چرا نه؟

.عزیزم، تو خوشگل و ظریفی

.فوق‌العاده‌ای

ولی من فقط وقتی کار کنم و پول .در بیارم احساسِ مرد بودن می‌کنم

.امروز ناراحتم

چی شده؟

.توضیحش سخته

چی شده؟

دیروز داشتم فکر می‌کردم .که شاید دیگه دوستم نداره

ناراحتی که بدبخت از وسطِ جبهه برات گل نمی‌فرسته؟

.مسئله این نیست پس چرا به اون بیچاره شک داری؟ -

چطور توضیح بدم؟

برای مثال دیروز

رفتیم بیرون .شام بخوریم

پولِ پیش‌غذا رو حساب کرد

و پولِ شام رو به .عهده‌ی من گذاشت

ولی تو خودت به برابری معتقد .بودی، حتی توی حسابِ پولِ غذا

خودت می‌خواستی مثلِ .یه زنِ فعال زندگی کنی

حقیقتش

این برابری خیلی .طاقت‌فرساست

من معمولاً به مادرم که با پدرم جنگید تا مجبورش .کنه براش یه لباسِ جدید بخره حسادت می‌کنم

ورق‌بازی کنیم؟

کی آس انداخت؟

.من

.خرما خیلی خوشمزه‌ست

ولی درخت‌هاش بلندن. "طبقه‌ی .چهارمش" خیلی خوشگله

تو بودی که دیروز اومدی؟ .آره -

برای جنگ اومدی یا برای گشتن با زن‌ها؟

تو چرا ناراحتی؟ مگه اون دخترته؟

چه باشه چه نه

کافیه یه‌بار دیگه اون سمت رو .نگاه کنی تا گردنتو بشکنم

.از روی آتیش بپرید

.سریع

.یالا

.از روی آتیش

.هیچکس راه نره

.سرها پایین

.یالا

.کله‌ها پایین

.بخزید به جلو

.بخزید

.کله‌هاتون پایین باشه

.هیچکس بلند نشه

.داداش، منو نگاه کن

.داداش، چشم‌هاتو باز کن

.لطفاً باهام حرف بزن

.کمکم کن خدایا

چطور جرات می‌کنی باهام حرف بزنی؟ تو کدوم خری هستی؟ -

.خجالت بکش

.کافیه .خجالت بکش

.خفه شو

.خونِش هنوز خشک نشده .خجالت بکش

این مرد یه شهیدِ لبنانیه .و متعلق به همه‌ی ماست

.نزدیکش نشو

.خجالت بکش

چهلمین آتش‌بس .امضا شد

اما توصیه می‌کنیم

تا اطلاعِ ثانوی توی .خونه‌هاتون بمونید

.تک‌تیراندازها هنوز فعالن

ولی وضعیتِ عینی و واقعی چی رفقا؟

.اصولِ عقلانی

.سلام خاله .خوش اومدید دخترا -

خونه رو با حضورتون .روشن کردید

.بفرما

حالت چطوره نجوا؟ حالِ مادرت خوبه؟

.خوبه شکرِ خدا

.بردار

.یه لیوان قهوه بردار .مغزِ آدمو باز می‌کنه

.خدا بهتون برکت بده

خدا از اون مردهای .جوان محافظت کنه

.مراقب باش بچه جان

.کم‌پیدا شدی عزیزم

این روزا سرِ .دخترا خیلی شلوغه

.از خودت پذیرایی کن

چرا مادرت دیگه بهمون سر نمی‌زنه؟

.خیلی سرش شلوغه

.بهش بگو ازش دلخورم

.بفرما

.چه‌قدر از دیدنت خوشحالم صاد .اول نشناختمت

از زمانِ نامزدیت خیلی .بزرگ‌تر شدی. ماشاالله

.از خودت پذیرایی کن

امیدوارم همه‌تون .نامزد کنید

.ممنون

.دیگه تنهاتون می‌ذارم

.نه، پیش‌مون بمونید

.نه، نباشم راحت‌ترید

.خیلی خب

برگردیم سرِ .‌‌مسائلِ جدی

.وضعیت بَده

همه‌ی مردها در حالتِ آماده‌باش .هستن و ما هم باید دست‌به‌کار شیم

.مردم پشتِ سرمون حرف می‌زنن .مثلاً به زنِ امین فکر کن

کی پشتِ سرِ اون حرف می‌زنه؟

همون آدمای توی دفترِ حزب .که براشون غذا درست می‌کنه

اگه به این حرف‌ها توجه .کنیم به هیچ‌جایی نمی‌رسیم

تو توی یه دنیای دیگه زندگی می‌کنی .و ما اینجا، توی این روستا

شما خیلی راحت .دلسرد می‌شید

نمی‌شه این موضوع رو .نادیده گرفت

اون برای رزمنده‌ها غذا درست می‌کنه .و رزمنده‌ها پشتِ سرش بدگویی می‌کنن

خب بکنن. وقتی ما هم شروع .به مبارزه کنیم بس می‌کنن

آره خب. تو که برادرِ .بزرگ‌تر نداری

پس خودمونو زنده به‌گور کنیم؟

این همه تمرینِ مبارزه کردیم که تهش به خاطرِ چندتا خوک توی روستا بیخیال بشیم؟

ما در آرامش .زندگی می‌کردیم

اونا می‌خوان دنیا رو در .عرضِ یه روز تغییر بدن

شکلِ زندگیِ ما به مذاقِ .اونا خوش نمیاد

اونا کاری که می‌خواستن رو کردن

و نتیجه‌ش چیزی جز .دردسر و غم نبود

مثلاً نجوا

که شب‌های زیادی رو وقفِ .مراقبت از مجروح‌ها کرد

کلِ روستا پشتِ .سرش بدگویی می‌کنن

الان دیگه کی جرات داره با اون ازدواج کنه؟

و منال

که باعثِ مرگِ .پدربزرگش شد

و صادِ بیچاره

که موقعِ درمانِ مجروح‌ها بهش شلیک شد

.و تا آخرِ عمرش معلول شد

البته شانس آورد که نامزدش .مردِ خوبی بود و ترکش نکرد

.صاد الان متاهله

ولی با تو چی‌کار کنم فرزندم؟

تو سوژه‌ی پست‌ترین .بدگویی‌ها شدی

حمله‌ی قلبی‌ای که منو تا دمِ مرگ برد

.بی‌دلیل نبود

.گلوله‌گذاری

یک

دو

سه

.حالا گلوله‌ها رو در بیارید

.حالا دوباره گلوله‌گذاری

یک

دو

سه

چند بار باید بهت بگم؟

.به یادِ مادربزرگِ لبنانی‌ام

.راحیل بالاچیانو سرور راویِ الهیِ شب‌های عربی

.که الهام‌بخشِ این فیلمنامه شد

،و به یادِ پدربزرگِ لبنانی‌ام .اسحاق سرور

مَردی یهودی که شگفت‌انگیز .ترانه می‌خواند و می‌رقصید

میراثِ فرهنگیِ این فیلم در دیر‌القمر

و تقدیم به خواهرِ پدربزرگم، یعنی .لیلا سرور ال بابا، خاله‌بزرگِ من

.برای متفاوت بودنِ شیرینش

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.