Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
- صبح بخیر. یودیسی قراره 22ام توی تالین باشه.
و حدس میزنیم که کارت توی مونیخ تموم شدهست؟
.خب، حدس کاملاً درستی زدید
الایاس.
میدونی بعد از اینکه با نورمن تماس گرفتم چه اتفاقی براش افتاد؟
.اومدن سراغش
.یه چیزی توی بلاروس مشکل داشته
.نورمن میدونست که ما داریم میایم اما اگر نفوذی داریم،
باید بررسی .و فیصله داده بشه
.از الان به بعد، حلقه رو تنگتر کن
.این زندگی، عادی نیست کِی برمیگردی؟
- حقیقتاً نمیدونم. - اینجوری کافی نیست، چارلز.
وزیر خارجه. میشه دربارهی اتفاقات آلمان نظر بدین؟
نهتنها منفرد و الایاس فست از دوستای نزدیک من بودن،
بلکه مدافعین شجاع ارزشهای غربی و سبک زندگی ما بودن
"شما نفربعدی هستید، وزیر خارجه؟"
"نگران امنیت خودتون هستید؟"
"این برای حزب شما به چه معناست؟"
لکنر رو داریم با یه خبر تازه از بیاندی.
از دست دادن این مردان قهرمان یک تراژدی وحشتناک برای آلمان،
مردم آلمان، و برای خود دموکراسی غرب هست.
"بازم ممنون."
"وزیر امور خارجهی بریتانیا، جرمی وایتلاک،
قتل منفرد و الایاس فست رو
یک تراژدی برای دموکراسی غرب نامید.
"در سراسر جهان، بزرگداشتها..."
الایاس فست چند ساعت پیش به قتل رسید
و زمان میبره تا...
باید حرف بزنیم.
هرچند، یه چیزی واضح به نظرمیرسه.
الایاس فست یک قاتل حرفهای رو استخدام کرده بود تا پدر خودش رو بکشه.
آره، و ظاهراً، اون... نتونسته بدهیش رو پرداخت کنه.
احتمالاً انتظار نداشته که به عنوان طعمه استفاده بشه.
قاتل خودش رو به شکل راننده لیموزین درآورده
و الایاس رو توی مسیر مراسم تشییع پدرش کشته.
و چطوری این رو میدونیم؟
الایاس از داخل لیموزین، به رئیس امنیتیش، مولر، تماس گرفته.
- تماس ضبط شده؟ - اه، نه.
- به زبان آلمانی بوده؟ - اه، نه، انگلیسی.
سن؟
تنها چیزی که الان دارم اینه که نه جوونه، نه پیر.
- کسی تونسته خوب قیافهشو ببینه؟ - نه، اینطوربه نظرنمیرسه.
تحقیقات شما چطور پیش میره؟
اسلحهساز بریتانیاییتون؟
یه سرنخ دربارهی برادرش داریم که دنبالشیم،
اگرچه درحال حاضر متاسفانه چیز خاصی برای
- به اشتراک گذاشتن نداریم. - که اینطور.
دراین بین، قاتلمون ناپدید شده.
پلیس درسراسر اروپا داره دنبالش میگرده.
«متز، فرانسه»
«امپایر بست تیوی با افتخار تقدیم میکند» ..:::EmpireBestTV.Com:::.
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
مترجم: سپـهـر طـهـمـاسـبـی @SepSensiSubs :تلگرام
لعنتی! هی!
نگاهش کن، خدایا!
لعنت بهت! گُه توش!
لعنتی!
معذرت میخوام، جناب.
اسکل عوضی. داشتی چه غلطی میکردی؟
واقعاً متاسفم. تقصیر من بود.
چقدر برای جبران خسارت لازمه؟
توی بیامو کوفتیت نشستی و فکرمیکنی پول میتونه همهچی رو درست کنه، کصخل.
قراره سر این با رئیسم به مشکل بخورم.
ممکنه حقوق یک ماه کارم رو از دست بدم.
این گندکاری رو ببین.
حقوق یک ماهت چقدره؟
پرداختش میکنم.
نه، نه، نه.
به این راحتی نمیشه.
منتظر پلیس میمونیم.
یه گزارش لازم دارم.
این یارو از پشت مستقیم زد به من.
مدارک هردوتون، لطفاً.
بله، البته.
این ماشین شماست؟
راستش اجارهایه.
آدمی که حتی رانندگی بلد نیست.
کارتهای شناسایی، لطفاً.
باشه، دارم میام.
هردو؟
آنتونی ملینسون؟
آره.
بفرما!
ماشین رو توی مونیخ اجاره کردی؟
آره.
امیدوارم بتونیم بدون سروصدای زیادی حلش کنیم...
توی مونیخ چیکار میکردی؟
گردش.
شهر قشنگیه.
کی اونجا رو ترک کردی؟
دیشب.
باید داخل ماشینت رو ببینم.
البته.
بازش کن لطفاً.
از ماشین دور شو.
عقب وایسا.
تقصیر اون بوده. خودش گفت.
ساکت باش، لطفاً!
بگیر!
«روز شغال» «قسمت چهارم»
دوست آمریکاییم داره روم ریسک میکنه.
برای 303 رسمی نیست.
یه سری گفتگو شنیدن.
همم.
با قیمت رودن موافقت شد. پیش پرداخت انجام شد.
"شغال توی مسیره"
یکی داره شغال رو برای یه قتل دیگه استخدام میکنه.
رودن؟ برات مفهومی نداره؟
ممکنه خریدار باشه؟
بیشتر شبیه هدفه.
کجا مکالمه رو شنیدن؟
نگفتن.
ما به یه راهحل نیاز داریم، بیانکا، اونم خیلی زود.
نه، مامان، نه.
پلیس نه.
اما اون تفنگ داره، آلوارو... تفنگ داره
این چیزی نیست که تو و دوستات بتونید حلش کنین.
خودشه، درسته!؟
خودشه!؟
هی؟
- سلام. - سلام
تو خوبی؟
اوهوم.
خب، ام...
داشتم راجع به چیزی که گفتی فکرمیکردم.
و فکرمیکنم کاملاً درست میگفتی.
فکرمیکنم این اوضاع دیگه خیلی زیادی شده.
ببین، برای چند شب دیگه منو فرستادن،
اما داشتم فکرمیکردم که
امکانش هست بتونم متقاعدت کنم که به پاریس بیای.
- پاریس؟ - آره.
فکرکردم میتونم سعی کنم اتاقمون
توی اون جای کوچولو توی لومره رو بگیرم، همونجایی که کنار میدون وژه؟
یادته؟ فکرکردم شاید بتونیم یه میز توی سن مارتین بگیریم.
میتونیم حرف بزنیم.
نمیدونم
خیلی چیزا هست که من...
خب، نیاز دارم دربارهشون باهات حرف بزنم...
...که قبلاً میترسیدم بگم.
لطفاً بیا.
پروازها رو چک کردم و از سویل ساعت دو یه پرواز هست.
لطفاً.
خیلیخب.
اون "آره" بود؟ آره، باشه؟
باشه.
کار بلیط و این چیزا رو انجام میدم، و برات ایمیل میکنم.
باشه.
دوستت دارم.
لطفاً بگو که از دانشکده تکتیراندازی یه چیزی دستگیرت شده؟
هیچکدوم از اسمهای اون لیست
توی چند هفتهی گذشته بیرون از کشور نبودن.
اما شاید یکی از اونا ارزش حرف زدن داشته باشه.
جورج هندز. یه گروه واتساپ تکتیراندازی داره. خیلی افراطیه.
- میخوام الان برم باهاش حرف بزنم. - آه، نه.
آدرس رو برام بفرست. خودم میرم.
هی، میدونی که من خبرچین نیستم.
این کوفتی اصلاً یه راز به حساب میاد؟
همه نگرانن.
کارور دسترسی به گوشیها و ایمیلهای کسایی که درباره بلاروس
- خبر داشتن رو میخواد. - مراقب گوشی اسپارو باش.
اگه جایی رفت، خبرم کن.
- چیزی نیستی که انتظار داشتم. - آره.
همیشه اینو میشنوم. میتونم...؟
3815متر؟
میدونی اون چقدر دوره؟
نه.
- اون میشه بیشتر از دومایل شما انگلیسیها. - دومایل؟
واقعاً؟
میدونی چقدر طول میکشه تا یه گلوله دومایل رو طی کنه؟
بگو.
شش، هفت ثانیه.
یعنی وقتی شلیک میکنی، هدفت میتونه
کنار پنجره باشه، و وقتی گلوله بهش میرسه
روی توالت نشسته باشه.
ببین، وقتی توی اون فاصله شلیک میکنی،
داری به آینده شلیک میکنی.
واو
آره.
حالا، آدم شما...
خب، احتمالاً خیلی خوبه،
اما باید بگم که یه حرومزادهی خوششانسه.
خب، اگه کارش خوبه...
باید از ارتش بریتانیا باشه، درسته؟
صد در صد.
- قدیما، میتونستی همچین شلیکی کنی؟ - اوه، آره، البته.
خیلی راحت.
ببین، من یکی از بهترینها بودم،
اما دو مایل؟
هیچوقت توی این فاصله شلیک نکردم.
کسی از اینا میتونست انجامش بده؟
اون ویلسون واقعاً عوضی بود.
از 10 یاردی نمیتونست در انبار رو بزنه.
و پارکر توی زندونه.
میچل.
در بهترین حالت...
...نه.
نه. کارش خوب بود.
اما نه، خیلی فاصلهی زیادیه.
حتماً توی گروه واتساپتون کلی دربارهش حرف زدین.
اه، البته. یکسره.
کسی از اعضای گروه میتونست همچین شلیکی بکنه؟
صبرکن.
تو؟
داری میگی که اونا مظنونن؟
اوه، فقط دارم یکم اطلاعات جمع میکنم.
چون هیچکدوم از بچهها نمیتونستن انجامش بدن
و حتی اگه میتونستن، نمیدادن.
خب؟
ممنون.
ممنونم
روزای خوب قدیم.
- خب، ما بهترینها بودیم. - خب، نه واقعاً...
چون هیچکدوم از شما نمیتونستین اون شلیک رو انجام بدین.
یه نفر هست.
ادامه بده.
توی استرلینگ لاینز بود. بعد از دوران من بود.
- اما، خب، یه افسانه بود. - کی؟
الکساندر داگن.
و کجا میتونم پیداش کنم؟
خب، اول اینکه، باید یه هواپیما به کابل بگیری.
- کابل؟ - و بعد خودتو برسونی به هلمند.
و بیرون لشکرگاه داگن رو پیدا میکنی.
البته تیکههاش رو.
شنیدم داگن با کل جوخهش توسط یه بمب جادهای از بین رفته.
کثیف کاری.
پس، داگن مرده؟
ده سال پیش.
ممنون.
خیلی مفید بودی.
خواهش میکنم.
اسپارو از هتل جابهجا نشده.
- هندز چی برای گفتن داشت؟ - هرچی که میتونی دربارهی
الکساندر داگن در بیار. تکتیرانداز. سال 2013توی هلمند کشته شده.
خب، فایدهش چیه اگه داگن مرده؟
اوه خدای...
دیمین، لطفاً فقط انجامش بده! انجامش بده!
عالی شد. گشتن دنبال آدمای مرده.
[پاریس، فرانسه]
سلام.
خیلیخب.
نتونستم اتاقمون توی لومره رو جور کنم،
اما تونستم توی سن مارتین میز بگیرم.
گفتی میخوای حرف بزنی، پس حرف بزن، وگرنه میرم.
و حقیقت رو میخوام.
- میرم. - از روزی که دیدمت، داشتم بهت دروغ میگفتم.
دوستت دارم، نوریا، هم تو و هم کارلیتو. این دروغ نیست.
و هیچوقت نبوده.
اما میدونستم اگه حقیقت رو دربارهی خودم بهت بگم...
...هردوتون رو از دست میدم.
حقیقت چیه؟
چیکار میکنی، چارلز؟
من مسئول رفع نقصم.
یعنی چی؟
شرکتهای بزرگ، چند ملیتی، وقتی مشکلی دارن،
من رو برای حلش میفرستن.
- مشکل؟ - آره.
آدما رو میکشی؟
نه.
نه، آدم نمیکشم.
نه، جاسوس صنعتیه.
و معمولاً، نسبتاً سرراست و سادهست.
گاهی، یه مقدار پیچیدهتره.
و بعضیوقتا،
خیلی به ندرت، غیرقانونیه.
- غیرقانونی؟ - بعضیاوقات از هویتهای جعلی استفاده میکنم.
بعضیوقتا آدما رو میخرم.
- به شدت خطرناک به نظرمیرسه. - آدمایی که براشون کار میکنم میلیاردرن.
آدمایی که بررسی می کنم میلیاردر هستن. همهشون خطرناکن.
پسرت چی؟
- منظورت چیه؟ - نمیتونم...
نمیتونم باورکنم که روی جونمون ریسک کردی.
اوه، نه، هیچوقت جون شما رو به خطر نمیندازم.
نوریا، من هیچوقت جون شما رو به خطر...
فقط همین زنت بودن، پسرت بودن
- برای ما خطر داره. - به حرفم گوش بده.
من خیلی مراقبم، و خیلی توی کارم خوبم.
گوش کن، این آدمایی که استخدامم میکنن هیچی دربارهم نمیدونن،
- اسمم رو نمیدونن، و... -شاید تو نمیدونی ریسک چیه، چارلز.
میگی این آدما خطرناکن. برامون خطرناکن.
توی چند هفته، همهی اینا تموم میشه.
قراره تموم بشه. تمومه. جدی میگم. تموم شد.
و وقتی این کار تموم بشه، ما انقدری پول داریم
که زندگیای که میخوایم رو زندگی کنیم.
- و زندگی عالیای میشه، نوریا. - اه، بیخیال.
- بیخیال. - اون...
زندگی عالیای میشه.
سه تامون.
درکنار هم.
لطفاً حرفمو باورکن.
چطور میتونم باور کنم؟
بهم دروغ گفتی.
از اول، دروغ گفتی.
و حالا میگی،
"باور کن، دیگه اینو نمیخوام."
چطور میتونم حرفتو باور کنم؟
بهم بگو.
- چطور؟ - چون اینجام.
و تنها دلیلی که اینجا توی پاریسم، توی این هتل،
توی این اتاق کوفتی، به خاطر اینه که زندگیم با توئه.
و اگه...
اگه اونو نداشته باشم، پس هیچی ندارم.
اینطوری دوستت دارم...
- وقتی که هنوز خون توی رگهات هست. - اه، خدایا.
کی این کارو تموم میکنی؟
دو هفته دیگه.
و بعد، بهت قول میدم،
همهچی اونطوری میشه که تو میخوای باشه.
لطفاً دیگه دروغ نگو.
لطفاً.
دیگه دروغ نمیگم.
این شغال آزاده تا تجارتش رو ادامه بده. باشه
اون اقتصاد لیبراله،
اما کشتن الایاس فست؟
به شغال گفتی یا نگفتی،
که کاری انجام نده که پروژهمون رو به خطر بندازه.
گفتم. به صراحت.
فکرمیکنم باید یکی دیگه رو پیدا کنیم.
با احترام، اون توی مونیخ از حد خودش خارج شد؟
بله، میفهمم، اما زمان کمه.
نمیتونی کسی به خوبی شغال پیدا کنی.
میتونم از نیروی ویژه یکی مثل اون پیدا کنم.
متوجهای که قبلاً اون مسیر رو رفتی و نتیجهی خوبی نداشته،
- برای همین لئونورا اول اومد پیش من. - یه خبر جدید دارم.
مشخص شد که الایاس شغال رو استخدام کرده تا منفرد رو بکشه.
پولش رو پرداخت نکرده، برای همین شغال اون رو کشته.
خب، این دیگه مریضیه.
- باید از شر این آدم خلاص شیم. - صبرکن.
این آدم به مونیخ برمیگرده، شهری که پراز پلیسه،
تا یه بدهی پرداخت نشده رو بگیره.
برای من این نشوندهندهی شخصیتشه.
- الان کجاست؟ - باید توی تالین باشه.
باید پیداش کنی و پیشش بمونی.
خب، اون چالشبرانگیزه.
- قرار نیست خوشش بیاد. - ما با شغال میمونیم
چون پیشنهاد دادی.
این همون پیشنهادته؟
آره.
خب، گردن خودته.
«زیرنویس پارسی اختصاصی وبـسـایـت امـپـایـربـسـتتـیوی»
هنوز هیچ حرکتی روی گوشی اسپارو نداریم.
باشه.
فردا میبینمت.
از اولین باری که دیدمت ازت خوشم اومد.
تو تنها دختر من بودی.
و وقتی که تموم اون سالها توی زندون بودم...
...کنارم موندی.
هرهفته به دیدنم میومدی.
همیشه هوامو داشتی.
زندگی عالیای داشتیم.
[میخوام کمک کنم] [باید فوراً ببینمت] [ساعت 11، همون جای همیشگی]
[تقریباً رسیدم]
اخ!
اوی!
واحد حفاظت شخصی.
میتونم شمارهی بخش و هویت شخصیت رو داشته باشم؟
"3-0-3-5-2-1-4-5-5-ب"
دارم با بیانکا صحبت میکنم؟
- آره، آره، درسته. - در خطری، بیانکا؟
یه مرد با چاقو، داره تعقیبم میکنه.
دارم میارمش سمت کمدن لاک، ساحل شمالی، جنوب خیابون اصلی
الان موقعیت رو برات میفرستم.
دارم وصلت میکنم. آماده باش.
- وینسنت پاین هستم. - یه افسر در خطره، بیانکا پولمن.
- موقعیتش رو برات میفرستم. - دریافت شد.
درحالت آماده باش.
بیانکا؟ منم، وینس.
- دقیقاً کجایی؟ - پل لاکراید.
- در خطر جدی هستی؟ خب، چاقو داره،
و قطعاً میخواد من رو بکشه، اما این آدم رو زنده لازم دارم.
متوجه شدم. تا ما میرسیم، فاصلهت رو حفظ کن.
هنوز دنبالته؟
صبرکن، وایساد.
چرا وایساده؟
لعنتی.
گه توش.
رفته. اون لعنتی رفته.
نمیتونم از دستش بدم، وینس. این یارو تنها سرنخمه!
باشه، مراقب باش. پشت خط بمون.
دیدمش. ساحل شمالی، به سمت جنوب
- دارم میرم دنبالش. - تقریباً رسیدم. کار احمقانهای نکن، باشه؟
لری! لری، وایسا!
چاقو رو بنداز.
پلیس مسلح! پلیس مسلح! پلیس مسلح! پلیس مسلح!
همونجایی که هستی وایسا! دستاتو ببر بالا!
- جایی که هستی وایسا! - سلام، غریبه.
لری، ازت میخوام که بخوابی روی زمین و اسلحهتو بندازی.
- لری، بنداز... - شلیک نکنید!
لعنتی.
پلیس مسلح! پلیس مسلح!
پلیس مسلح!
- اون دیگه کیه؟ - مهرهی من بود.
اسپارو.
الیسون.
صادقانه بگو، دکتر. زنده میمونه؟
از پسش برمیاد.
اه، سرباز شجاع من.
اوه، ریدم دهنت.
مثل همیشه جذابی.
کارکردن توی واحد حفاظت شخصی چطوریه؟
یک سال روی حالت انتقالی بودم. منتظرم مأموریت بعدیمم.
اما، میدونی، خوبه. خوشم میاد آدما رو در امان نگه دارم.
آره، شاید توی این مورد یکم درس لازم داشته باشم.
میدونی که بازی چطوریه، همیشه تلفات هست.
ترفندش اینه که روی حداقل نگهش داری.
و ببین، لری توی لندن تنهاست.
پلیس کاملاً مطمئنه که دیر یا زود دستگیرش میکنه.
- تموم شد. - اما...
...کار از محکمکاری عیب نمیکنه.
- ممنون. - مامان! دستت چی شده؟
مامان؟
چی شده؟
- تو خوبی؟ - آره، آره، خوبم.
شب سختی بود، اما خوبم.
یاس، چرا نمیری و برای مدرسه آماده نمیشی؟
- اگه خواستی اسموتی درست کردم. - ممنون.
اه، خدایا، آره، امروز ادینبرگه
- گلاسگو. - گلاسگو، ببخشید.
خب، میتونی بگی چی شد؟
نه.
باشه.
اما وقتی برای کار ناپدید میشی،
واقعاً سخته که بدترین سناریوهای ممکن رو تصور نکرد.
واقعاً اونقدری که به نظرمیرسه بد نیست. میشه فقط...؟
و وقتی همچین چیزایی میگی، فقط منو پس میزنی.
- هردومون میدونیم که چطوریه، پس میشه فقط... - باشه، خب پس، به کنفرانس نمیرم.
- چی، نه، منظورم... - خب، چرا نه؟
میدونم چقدر سخت روی این مقاله کار کردی.
- تو میری. - بابا، تو میترکونی.
خب، ظاهراً قراره بترکونم، پس...
بیا.
تو خوبی، باشه؟
باشه، باشه.
بیا
- مراقب مامانت باش، عزیزم. - باشه.
بای.
میخوای یکم برای خودت وقت بگذرونی؟
نه، نه، من خوبم. ممنون.
خوبه.
پیشرفت جدیدی داریم؟
نه. هنوز نه.
بیانکا، میخوام ازت حمایت کنم.
اما فرار لری فقط آخریشه.
دوتا افسر میدانی داریم که توی بلاروس مردن، یک مهره به قتل رسیده،
تازه به دخترش که توی بازداشت مرده اشاره نمیکنم.
و حالا کارور رو داریم که داره تلفنها و ایمیلهای همه رو بررسی میکنه.
اوضاع به شدت آشفتهست،
و متاسفانه، همهش برمیگرده به تو.
بخش سرپرستی از قبل وارد شده.
من تا یه حدی میتونم ازت محافظت کنم.
باید یه پیشرفت داشته باشیم.
وینسنت پاین.
باهم توی هندون آموزش دیدیم.
محافظ شخصی بوده،
رانندهی پیشرفته،
قبل از اینکه به آژانس جرایم بره و به امآی سیکس برسه، مشاور تاکتیکی بوده.
میخوام دوباره به این عملیات بیاد.
میتونم بهش اعتماد کنم، ایزابل.
خیلی خب.
تموم تلاشم رو برات میکنم.
اما از طرف وزیرامورخارجه تحت فشار خیلی زیادیم.
مرتباً ازم گزارش میخواد.
پس از الان به بعد، باید هرپیشرفتی که...
...رخ میده رو همون لحظه بهم اطلاع بدی.
- البته. - بیانکا...
هر پیشرفتی...
- چیه؟ - نورمن، منم.
میدونم تویی وگرنه بهت زنگ نمیزدم.
- چی میخوای؟ - یه آدرس میخوام.
با آدمم حرف میزنم.
بجنب دیگه.
[جزیره والمارین، کروواسی]
اطلاعاتی داریم که یک قرارداد برای گرفتن جون تو بسته شده.
اوه، واقعاً، کیث؟
البته که یه قرارداد بسته شده.
واقعاً فکرکردیم که رژیم قدیم
بیکار میشینه و میذاره ریور کارش رو پیش ببره؟
قربان، باید پیشنهاد کنم که بهتره جزیره رو ترک نکنید
تا این مسئله حل بشه.
برای اعلامیه باید توی تالین باشیم. اگه الان کنار بکشیم،
- دشمنهام از خوشحالی بال درمیارن. - نمیتونین به تالین برین.
دنیا به ریور احتیاج داره.
- این بزرگتر از همهی ماست. - باورداریم که...
یه قاتل حرفهای استخدام کردن.
- اینو از کجا درآوردی؟ - منابع موثق...
- داخل جامعه اطلاعاتی. - کی این قرارداد رو بسته؟
- اون اطلاعات رو نداریم، قربان. - اون قاتل حرفهای اسمی هم داره؟
برامون ناشناسه.
پس، نمیدونی کی میخواد اون بمیره،
و نمیدونی کی قراره ضربه رو بزنه.
اما میخوای یه رویداد با این اهمیت تاریخی رو لغو کنی؟
آقای چارلز توی تالین به شدت آسیبپذیر میشن.
تو مسئول امنیتشی. مطمئن شو که درامان باشه،
و بذار یودیسی به یودیسی رسیدگی کنه.
بله، قربان.
و بذار یودیسی به یودیسی رسیدگی کنه.
عاشقش میشه.
پهباد چهار درحال پرواز و ارسال.
ممنون.
ممنون.
ببخشید.
نگران نباش. فقط باید بازرسیت کنم.
دستاتو ببر بالا. میشه صاف وایسی؟
میدونی چیه؟ احتمالاً... احتمالاً اونه.
اه، خب، اجازه داری کیفپولت رو داشته باشی.
فقط میخوام چک کنم.
مشکلی نیست.
- خوبه. - آره، اینم گوشیت.
- اه، ممنون. - از کنسرت لذت ببر.
حتماً.
یه آبجوی بدون الکل.
عوض شدی.
آره، ام... آره
خب، یه سری اطلاعات بهم داده شد.
شغال برای یه هدف دیگه قرارداد بسته.
- هدف کیه؟ - تنها چیزی که دارم یه اسم رمزه...
- رودن. - نمیدونی کیه؟
- نه. هنوز نه. - ایزابل چی میگه؟
بهش نگفتم...
به رئیست نگفتی؟ چیکار میکنی؟
درحال حاضر نمیدونم به کی میتونم اعتماد کنم، وینس.
مخصوصاً بعد از بلاروس.
خب، کی دربارهی بلاروس میدونست؟
ام، توی 303...
دیمین، اوسی،
مشخصه که ایزابل.
کارور الان مشغول همینه،
پس درواقع یه شکار جاسوس حسابیه.
دربارهی رودن میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم، پسر.
چطور قراره این مرد رو پیدا کنم اگه نتونم به سازمان خودم اعتماد کنم؟
آره.
انگار به گا رفتی، رفیق.
- واقعاً؟ خب، نظرت چیه یه نوشیدنی مناسب برات بگیریم،
چندتا کوکتل، شاید چند شات.
ام... باید برگردم پیش دخترم، تنهاست.
- پاول کجاست؟ - توی سفرکاریه.
اون چطور پیش میره؟
- سفرکاری؟ - ازدواج؟
- خوبه. - خوبه.
همم.
شما اصلاً دربارهی چی حرف میزنین؟
یه پروفسور دانشگاه و یه دیوونهی اسلحه؟
- خیلی مسائل. - مثلاً چی؟
مسائل
مسائل.
خفه شو.
لعنتی.
لعنتی!
لعنتی!
کسی گوشیای تحویل داده؟
نه، هیچی.
ببخشید. هیچکس گوشی تحویل نداده.
- اه، لعنتی. - آره.
گوشی رو لازم دارم.
- خب، همه گوشیهامون رو لازم داریم. - آره.
آره، باشه. ممنون.
میدونی چیه؟ ام باهام بیا.
شمارهتو لازم دارم.
- آره، وارد کنم؟ - آره، بیا.
ممنون.
- بفرما. - ممنون.
اوه. ایول.
دلگرم کنندهست.
اوه، یه چیزی دیدم.
- اینجاست. - اوه، آره.
تو یه قهرمانی. خیلی ازت ممنونم.
- خواهش میکنم. - اسمت چیه؟
- ام، راسموس. راسموس.
ممنون، راسموس.
من پیترم.
از آشناییت خوشبختم.
سلام؟
اه، خدایا، یاسمین!
یاس؟
یاس؟
آخه تو چه مادری هستی؟
من و یاسمین ساعتهاست که منتظریم.
میخوام اینو ببینی.
آه!
تو خوبی؟ نشونم بده. خوبی. خوبی.
بیا، اینو بگیر. برو. برو.
اخ!
تو بهم میگی که نورمن کجاست. همین الان.
- لعنت بهت. - لعنت به من؟
تو توی خونهی منی!
هرچی که باید بدونم رو بهم میگی.
وگرنه همینجا میمیری.
زودباش.
انجامش بده.
مامان!
لری استوک، شما به جرم حبس غیرقانونی
و قصد ایجاد صدمات شدید بدنی بازداشت هستید.
لازم نیست چیزی بگید، ممکنه در دادگاه...
مترجم: سپـهـر طـهـمـاسـبـی @SepSensiSubs :تلگرام
اون گفت که تو دخترش رو کشتی.
البته که نه.
آروم...
«امپایر بست تیوی کهکشانی از فیلم و سریال» .:::EmpireBestTV.Com:::. «در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
سلام...
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.