All language subtitles for Mayor.of.Kingstown.S03E09.AMZN.WEB.DigiMoviez.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی موویز ‫© DigiMoviez.Com

‫آنچه در «شهردار کینگزتاون» دیدید...

‫از جکسون به مرکز. ‫بهمون حمله شده.

‫چندتا زندانی مُردن،

‫یکی از افسرها مُرده

‫بهم بگو کدوم دار و دسته ‫تک‌تیرانداز داره لعنتی؟

‫بانیِ عوضی

‫انبارِ بانی خالیه

‫- مایک خودش اینجا رو بهمون لو داد ‫- آره

‫و بعدش به بانی واشنگتن هشدار داده

‫چیکار می‌کنیم، مایک؟

‫کنستانتین قراره از پشت بهت خنجر بزنه ‫و دخلت رو بیاره

‫خیلی خب، برنامه چیه؟

‫من کارِ روسه رو تموم می‌کنم،

‫- از طرفِ تو ‫- و بانی واشنگتن؟

‫ترتیب اونم میدم

‫یه چیزی بهم بگو، ایان

‫چطور با همچین هیولایی ارتباط برقرار می‌کنی؟

‫- مردی که روی ایوان بود ‫- نه. نه، نه

‫- همه چی روبراهه؟ ‫- به چری مکسول تجاوز شده بود

‫خب، فکر می‌کنی کارِ کی بوده؟

‫یه افسر. ویلیام برین

‫من حلش می‌کنم

‫کارت توی زندان زنان تمومه آشغال. ‫می‌شنوی چی میگم؟

‫انتقال می‌گیری انکربی

‫چرا همش حرفِ مایلو رو پیش می‌کشه؟

‫تاتیانا می‌دونست مرگِ مایلو نزدیکه،

‫و...

‫شاید بهش هشدار داده باشه

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫سوار شید

‫« ترجمه از سینـا صداقت » ‫.:: SinCities ::.

‫مایک؟

‫منم

‫چه غلطی می‌کنی، آیریس؟

‫هی!

‫تو نباید اینجا باشی. درسته؟

‫آره، می‌دونم، ولی کنستانتین فکر می‌کنه ‫مایلو هنوز زنده‌ست

‫آره

‫چیزی مصرف کردی؟

‫من چیزهای زیادی مصرف کردم، مایک، ‫ولی گوش‌هام هنوز می‌شنون لعنتی.

‫برای همین تاتیانا رو کشت

‫اون به مایلو گفته بود ‫قصد دارید بکشیدش

‫باشه، می‌فهمم چی میگی

‫بشین

‫- آروم باش، خب؟ ‫- آرومم

‫خودت می‌فهمی داری چی میگی؟

‫با هیچ منطقی جور در نمیاد، آیرس

‫ما رفتیم کنار اسکله

‫و انفجارِ قایقش رو دیدیم، مگه نه؟

‫درسته؟

‫درک می‌کنم این قضیه برات طولانی شده

‫- ها؟ ‫- مرسی

‫کنستانتین یه معتاد آشغاله

‫- می‌شنوی چی میگم؟ ‫- آره

‫اون عقلش رو از دست داده

‫و رُک بگم...

‫الان تو هم عقلت سرِ جاش نیست

‫مرسی

‫بعدش چیکار کنیم؟

‫من درستش می‌کنم

‫من شرایط رو برای همه درست می‌کنم

‫و بعدش تو از این شهر میری

‫اینجوری تا آخرِ عمرم ‫با ترس و نگرانی زندگی می‌کنم

‫وقتی کارم تموم شه...

‫هیچکس نمی‌مونه که دنبالت بیاد

‫حرفم رو باور می‌کنی؟

‫بیا، عه... یالا، بیا بریم ‫یکم دراز بکش، باشه؟

‫فقط یکم استراحت کن، باشه؟

‫ضرری نداره. یالا

‫یالا، پاشو

‫زیاد بد نیست، درسته؟

‫فکر نکنم همچین بالش‌هایی نرم باشن، مایک

‫خب، این اتاق پنج ستاره‌ای نیست که...

‫- بهش عادت داری، خب؟ ‫- اوهوم

‫یه چند ساعت بخواب

‫به ربکا میگم یواشکی ‫از اینجا خارجت کنه

‫احتیاط کن، باشه؟

‫پیشم می‌مونی؟

‫خواهش می‌کنم

‫همه چی درست میشه

‫می‌شنوی چی میگم؟

‫باشه؟

‫لازم نیست نگران هیچی باشی

‫رئیس، می‌خواستم یه لحظه ‫باهاتون صحبت کنم

‫از اینجا تا راه پله وقت داری

‫احساس احمق بودن می‌کنم، قربان،

‫ولی دیشب وقتی می‌خواستم بخوابم ‫یه چیزی به ذهنم رسید

‫فکر کنم اون موتورسواره سفیدپوست بود

‫دوباره بگو

‫یه لحظه قسمتی از دستِ موتورسواره رو دیدم

‫اون سفیدپوست بود

‫یا لاتین یا آسیایی ‫یا یه برادر روشن‌پوست بود

‫به نظرم سفید بود، رئیس

‫چشم‌هام تیزن

‫خب، می‌فرستمت سازمان زندان‌ها

‫می‌دونی که باید اظهاراتت به پلیس رو اصلاح کنی

‫- برای این کار آماده‌ای؟ ‫- این چیزیه که دیدم

این چیزیه که بعد از حادثه یادت میاد دیدی

‫گمونم حافظه اینطور کار می‌کنه، قربان

‫با سازمان هماهنگ می‌کنم بری پیششون

‫- بله؟ ‫- زندانی‌های آشغال بی‌قرارن، مایک

‫کالهان به بیمارستان کینگزتاون منتقل شد

‫خونریزی داخلی داشت. ‫الان زیر تغی جراحیه.

‫لعنتی

‫خدا کنه اون عوضی زیرِ تیغ بمیره

‫ما اونقدر خوش‌شانس نیستیم

‫خب، نوچه‌هاش اینجا دور هم جمع شدن،

‫و عصبانی هستن، مایک

‫آره، خیلی خب. من رو بی‌خبر نذار

‫شماره‌ی مورد نظر در شبکه موجود نمی‌باشد

‫کیرم دهنت، بانی

‫حداکثر فاصله‌ی امن؟

‫آره. کانی هتل رو زیر نظر داره

‫تا این فاصله رو پوشش نمیده

‫یکم دیگه استراحت می‌کنی؟

‫اشرار استراحت ندارن

‫می‌دونی میچ همین کارو برای من کرد؟

‫کاری که مایک سعی داره برای تو بکنه،

‫میچ اون کارو برای من کرد

‫چیکار کرد؟

‫بهم پناه داد

‫سخت‌ترین کار برام...

‫سخت‌ترین کاری که کردم ‫قبول کردنش بود

‫می‌خوای زحماتِ مایک رو جبران کنی؟

سعی نکن نجاتش بدی

‫خودت رو نجات بده، آیریس

‫- تریس؟ ‫- اوه... چیه؟

‫- صبح بخیر ‫- سلام، مایک

‫- قهوه می‌خوای؟ ‫- آره

‫کایل شیفته

‫آره، آره، می‌دونم

آمارِ برنامه‌اش رو دارم

‫فرشته‌ی نگهبانی که هوای همه رو داره

‫نه، نه، اصلاً اینطور نیست

‫مرسی

‫خب، ببین، فقط می‌خواستم بیام ‫و بهت بگم اون نگهبانه،

‫اون قراره منتقل شه

‫خب، اون تنها کس نیست، مایک

‫خب، تنها کسیه که مهمه

‫بقیه پیام رو می‌گیرن

‫باشه؟

‫اگه عواقب این قضیه دامنت رو گرفت،

‫یا مشکلی داشتی،

‫یا خواستی حرف بزنی،

‫من هستم، باشه؟

‫آره، مرسی که بهش کمک کردی

‫نه، این کارو به خاطر اون نکردم

‫صحیح

‫مایک

‫بله؟

‫- ممنون ‫- آره

‫بریم واسه ناهار

‫یک ساعت دیگه دوباره ‫جلسه تشکیل می‌دیم

‫همه قیام کنید

‫- کال ‫- مایک

‫باید یه چیزی بخوری

‫دوباره جون بگیری

‫غذای آشغالش از غذای زندانم بدمزه‌تره

‫آره. اوضاعت چطوره؟

‫کل بدنم درد می‌کنه

‫خونریزی‌ام متوقف شد ‫و فشار خونم متعادله

‫می‌تونی سعی کنی با نارنجک منفجرم کنی ‫ولی من ضدنارنجکم

‫آره

‫یه چیز خوب بهم بگو

‫بانی واشنگتن رو از صحنه حذف کردم

‫پلیس دنبالشه

‫آره، من بیس‌بال بازی نمی‌کنم

‫مثل کاپون دخلِ اون غول عوضی رو آوردی یا نه؟

‫داره اتفاق می‌افته

‫روس‌ها نمی‌تونن کاری رو ‫که شروع کردن تموم کنن

‫دمِ در پلیس گذاشتم،

‫جلوی ورودی‌های جلو و عقب ‫و آسانسورها، پس مشکلی نداریم

‫- آدم‌های خودمون؟ ‫- آره

‫معتقدهای واقعی

‫پس بهتر شو

‫اگه باهام کاری داشتی،

‫به نگهبان دمِ در بگو، خیلی خب؟

‫- خیلی خب، مایک ‫- یادت نره غذا بخوری

‫- هی ‫- بله

‫پس دسته گُلِ ملاقاتم کجاست؟

‫اون واسه مجلس خاکسپاریه، کال

‫اون واسه خاکسپاریه، لعنتی

‫شورش و نارنجک و بمب‌گذاری، خدایا!

‫من دارم توی یه رود سمّی ‫برخلاف جریان آب شنا می‌کنم

‫دادستانِ قبلی برای این مقام ‫خیلی زرنگ بود،

‫همه رو به جون هم مینداخت

‫- خدا بیامرزتش ‫- آمین

‫ولی حالا اون نیست ‫و شما توی خط مقدمی

‫فقط با دقت آماده‌ی اتفاقات آینده باش

‫- کارهات رو راست و ریس کن ‫- این کاریه که می‌خوام بکنم،

‫و برای همین اینجام

‫پاکسازی می‌تونه به اندازه‌ی هرکسی ‫برای تو بد بشه،

‫اگه پای نیروهای ایالتی رو وسط بکشی

‫هرچی باشه می‌پذیرم

‫کیر توش

‫بله

‫هی. شما زندانی فراری دارید؟

‫این چیزها تقصیرِ ما نیست

‫رافائل توی دادگاه بود

‫و از درِ جلویی رفته بیرون

‫پس بی‌خبر نذاشتنِ من چی شد، کارنی؟

‫تازه این اتفاق افتاده، مایک

‫منم همین الان فهمیدم، باشه؟

‫خیلی وقت نیست که فراریه

‫آره، خب، نمی‌تونه از شهر خارج شه

‫لعنتی. خدایا!

‫سلام

‫کجایی؟

‫یه سر اومدم شمال ایالت

‫چرا؟

‫رافائل الان از دادگاه زده بیرون

‫- اعلانِ زندانی فراری صادر شده ‫- لعنتی!

‫خب، من تقریباً یه ساعت ‫با شهر فاصله دارم،

‫- کاری ازم برنمیاد ‫- می‌تونی به نیروهات اطلاع بدی

‫خیلی سفت و سخت دنبالش نگردن

‫یعنی چی؟

‫یعنی می‌تونم تمام مشکلاتمون رو حل کنم

‫فقط نیاز دارم یکی دو روز بیرون باشه

‫آره، باشه، ولی اگه گروه ضربت ‫بیفته دنبالش،

‫بعید می‌دونم بتونی رابرت رو مهار کنی

‫رابرت رو بسپر به من

‫برای همین از رستورانِ ماشینی بدم میاد

‫اونا همیشه سفارش رو خراب می‌کنن

‫و تا وقتی که می‌فهمی، ‫دیگه واسه برگشتن دیر شده.

‫- مسخره‌ست ‫- چی می‌خوای؟

‫سه تا بیسکوئیت ساندویچ ‫با مرغ و گریوی واسم بگیر

‫خیلی خب؟ مطمئن شو مرغش ‫ترد و برشته باشه، خب؟

‫و یه چیزی هم واسه خودت بگیر، ‫ولی سریع بگیرش.

‫خیلی خب؟ باید بریم

‫تکون نخور، بانی

‫لعنتی

‫می‌خوام هردومون از اینجا بریم

‫ولی باید به حرفم گوش بدی، باشه؟

‫این مسخره‌بازی‌ها چیه، مایک؟

‫- از سرِ درموندگیه یا چی؟ ‫- نه، این، حروم‌زاده،

‫واسه اینه که این دفعه گوش بدی

‫تو آدمِ بلندپروازی هستی. ‫اشکالی نداره.

‫می‌خوای فراتر از افق بری

‫کارت رو گسترش بدی، می‌فهمم

‫ولی اول باید تشکیلات خودت رو ‫پاکسازی کنی، باشه؟

‫تو حرکتِ بزرگی علیه کالهان زدی ‫و نتونستی کارش رو یکسره کنی

‫من می‌تونم اون رو بهت بدم...

‫و روسه رو هم حذف می‌کنم

‫این رو توی سرت فرو کن

‫قبل از این که چیزی بگی

‫تو پلیس‌ها رو فرستادی درِ انبارم، مایک

‫انگار همون لحظه که از اون خراب شده ‫اومدم بیرون نقل مکان نمی‌کردی

‫بیخیال بابا

‫من و تو هم‌شهری هستیم، بانی

‫حالا، تو رو نمی‌دونم، ‫ولی خسته شدم از بس غریبه‌ها...

‫اومدن و خونه‌مون رو بهم ریختن

‫پس، آره، درمونده شدم

‫و تو هم درمونده شدی، ‫چون الان لحظه‌ی سرنوشت‌سازه، بانی.

‫رافائل باهات تماس گرفته؟

‫به تو ربطی نداره، مایک

‫آره، خب، این یعنی آره

‫و این خوبه، چون اون راه حلشه

‫چون من صحنه رو پاک می‌کنم ‫و به تو تحویلش میدم

‫الان باید بگی: «ممنون، مایک»

‫خیلی خب

‫- پس یه حق انتخاب داری، مایک ‫- اوهوم

‫آره. به تمام وعده‌هایی که دادی عمل کن

‫همش

‫چون اگه این کارو نکنی، ‫چاره‌ای جز کشتنت ندارم.

‫اگه شک داری،

‫همین الان ماشه رو بکش

‫شماره‌ی جدیدت رو برام پیامک کن

‫از تعقیب کردنت خسته شدم

‫بخوام لب مطلب رو بگم، ‫ما عجولانه در موردت تصمیم گرفتیم، کریم.

‫و با در نظر گرفتن فاجعه‌ی اخیر...

‫خب، اون یه حمله از بیرون بود

‫خارج از کنترل من بود

‫خب، ضربه‌ی روحی‌ای که دیدی، ‫استرس اداره کردن زندان...

‫من کارو انجام دادم، کن، باشه؟

‫سلامتم برای انجام وظیفه تأیید شد، ‫پس بیا ضربه‌ی روحی‌ام رو...

‫ببریم سمت مسائل شخصی

‫نه، این...

‫برنامه این نیست، کریم

‫از من می‌شنوی، بپذیرش

‫اخراج کردن کارمندی که ‫به اندازه‌ی تو رنج کشیده سخته

‫باعث میشه به عنوان یه سازمان بد جلوه کنیم

‫ترجیح می‌دیم تو کنترلش کنی

‫ترجیح می‌دیم استعفا بدی

‫ببین، برای تو بهتره، کریم، بازخوردش

‫- تو روایت رو کنترل می‌کنی ‫- بازخوردش. دارید اخراجم می‌کنید

‫منظورم اینه که نمی‌خوایم اخراجت کنیم

‫می‌خواید استعفا بدم

‫نمی‌تونم این کارو بکنم. نه

‫در دورانِ کوتاه ریاستت،

‫یه اپیدمی از اوردوز داشتی،

‫- افزایش خشونت زندانیان... ‫- مثل هر زندان دیگه...

‫- توی کینگزتاون... ‫- یه حمله با نارنجک...

‫که توش یه نگهبان کشته شده...

‫همه در نتیجه‌ی سیاست سازمان زندان‌ها...

‫حمله‌ای که توش یه افسر ‫توسط تک‌تیرانداز کشته شده

‫و در پی شورش بودن

‫و کریم،

‫این حمله شاید از بیرون بوده باشه، ولی...

‫از کجا می‌دونستن هدفشون توی حیاط بوده؟

‫این که تو این سؤال رو نمی‌پرسی یه مشکله

‫نه. صبر کن. من این سؤال رو پرسیدم، خب؟

‫و جوابش رو پیدا می‌کنم. ‫من تازه تحقیقاتم رو شروع کردم.

‫من مسئولش رو پیدا می‌کنم،

‫- فقط وقت لازم دارم ‫- کریم، تو مسئولی

‫من استعفا نمیدم

‫دو هفته وقت داری

‫اگه در این مدت استعفات به دستمون نرسه،

‫از کار برکنارت می‌کنیم

‫نه

‫من مدت‌ها سخت تلاش کردم ‫و نمی‌تونم بذارم این ازم گرفته شه،

‫سرِ چیزهایی ازم گرفته شه ‫که نمی‌تونم کنترل کنم

‫می‌تونی دوباره با تلاش به دستش بیاری

‫دوباره به دستش بیارم؟

‫‏49 ایالت دیگه هست، کریم،

‫زندان‌های فدرال، زندان‌های خصوصی...

‫آره، خب حقوقم چی، هان؟

‫مزایا و بیمه‌ام چی؟

‫بیست سال طول می‌کشه ‫«دوباره به دستشون بیارم»

‫شرمنده‌ام

‫- جدی میگم ‫- نه، نه. کیرم توی شرمندگیت!

‫من وقت ندارم

‫من همین الان اینجام

‫نمی‌خوام دوباره واسه کسب چیزی تلاش کنم...

‫که قبلاً به دستش آوردم!

‫چیزی که به خاطرش فداکاری کردم، ‫تقریباً همه چی رو فداش کردم!

‫واسه این؟

‫که اینجوری باهام رفتار شه؟

‫یه لحظه تنهات میذارم، کریم

‫تا خودت رو جمع و جور کنی

‫این...

‫آخرِ دنیا نیست

‫خانواده‌ام چی؟

‫سلام

‫خیلی خب

‫برنامه اینه

‫من یه زندانیِ فراری رو کادوپیچ تحویل میدم

‫باشه؟ هیچ مشکلی پیش نمیاد،

‫اون با دست‌های بالا خودش رو تحویل میده

‫- و بانی این قول رو داده؟ ‫- آره

‫- باشه ‫- از کجا بدونیم اون طعمه نیست

‫و نمی‌ریم توی یه تله‌ی تخمی؟

‫رابرت، خدایی بس کن. ‫من باهاش معامله کردم.

‫خب، شرمنده که یکم حساسم

‫خب، اگه بخوای میگم ‫دست و پاش رو ببندن

‫اگه به این چیزها علاقه داری. درسته؟

‫یه دستگیریِ راحت میشه، خب؟ ‫این ساده‌ست.

‫این یه برد واسه پلیس و دادستانیـه

‫و یه برد برای شهردارِ تخمیه

‫فقط یکم داره قدیمی میشه، مایک،

‫این که تو بهم میگی ‫چطور کارم رو بکنم

‫منظورش این نیست

‫من بهت نمیگم چطور کارِ تخمیت رو بکنی

‫بهت میگم چه گزینه‌هایی روی میزه، رابرت

‫باهم مشکل داریم لعنتی؟

‫آره، مشکل اعتماد داریم

‫- واقعاً؟ ‫- آره

‫- بهم اعتماد نداری؟ ‫- نه

‫باشه، برای همین جلوی تیم تخمیت ‫با برادرم درگیر شدی؟

‫اوه، مایک

‫لعنتی، اون ماجرا تموم شده رفته

‫اون قضیه حل شد. هی، رابرت،

‫این قولِ مایکه، باشه؟

‫قولِ مایکه، نه قولِ بانی

‫فهمیدی؟

‫این واست کافیه؟

‫آره. آره، گمونم

‫آره

‫فقط یه زمان و مکان بهم بده ‫و من با کمال میل میام اونجا

‫آره. مرسی

‫لعنتی!

‫نمی‌دونم

‫اگه مدتِ کافی به یکی تردید داشته باشی، ‫زودرنج میشه، می‌دونی؟

‫فقط سعی دارم کمکش کنم

‫یعنی، اگه راستش رو بخوای، ‫اون صد درصد آماده نیست.

‫منظورت چیه؟

‫یعنی اون توی تستِ ضربه مغزی قبول نمی‌شد

باید یه مدت انفصال از خدمت بخوره

‫می‌دونی؟ چیکار کنیم؟

‫اون یکی از ماست

‫پس، بهش کمک می‌کنیم

‫تا نتونیم

‫خب، خروجی رو یادمه

‫می‌دونی، اون رو یادمه. جاده 28

‫بریج‌واتر

‫- آره ‫- خیلی خب

‫انگار توی ذهنم پر از جعبه‌ست، ‫یه عالمه جعبه.

‫- آره؟ ‫- و همه‌شون روی هم جمع شدن

‫فقط باید جعبه‌ی درست رو بردارم

‫- بدون این که همه‌شون بریزن ‫- درسته رو انتخاب می‌کنی

‫این کاریه که می‌کنی... ‫این یه استعداد تخمیه!

‫منظورت مثل جنگاست؟

‫از دوستت خوشم میاد

‫همه از استیوی خوششون میاد

‫تو بامزه‌ای

‫هی، چارلی،

‫اگه جعبه‌ها بریزن چی میشه، مرد؟

‫اتفاقات بدی می‌افته

برو بریم

‫مایکل

‫بفرما بشین

‫آره

‫نوشیدنی می‌خوای؟

‫نه

‫یه پیشنهاد صلح برات دارم

‫آریایی‌ها به یه مو بندن

‫کالهان فکر می‌کنه به جونش سوءقصد کردی

‫خب، ناامید نشدم که یکی یه حرکتی زده،

‫ولی کارِ من نبود

‫خب، اگه کارِ تو نبود، کنستانتین،

‫پس کارِ بانی واشنگتن بوده

‫می‌تونم اون رو بهت بدم

‫با یه هوس اتحادت رو عوض می‌کنی؟

‫اتحاد من با بانی، ‫مثل اتحاد تو با آریایی‌هاست.

‫وقتی بانی سعی کرد تو رو بکشه ‫من باهات توی کاوو بودم

‫فکر می‌کنی نمی‌دونست من اونجام؟

‫من یه قدم به سمتِ این مادرجنده برداشتم ‫و اون ازم صد قدم طلب کرد

‫و می‌خوای چیکار کنم، مایکل؟

‫بانی داره اسلحه جابجا می‌کنه

‫سلاح‌های نظامی با ارزشِ میلیونی

‫مجبور میشه ازشون محافظت کنه

‫قراره تا دندون مسلح باشه

‫می‌خوای براش کمین کنم؟

‫چرا این رو نمی‌سپری به رفقای پلیست؟

‫پلیس کینگزتاون نمی‌تونه ‫اسلحه بفروشه. تو می‌تونی

‫خب، چرا انقدر دست و دل باز شدی، مایکل؟

حق کمیسیون می‌خوام

‫آهان

‫ده درصد

‫بیست درصد

‫وگرنه تحویلش میدم به پلیس

‫اسلحه‌خونه و نیروهای بانی گیرت میان

‫و پلیس‌هات مُرده‌ها رو می‌شمارن؟

‫قول میدی؟

‫تضمینش می‌کنم، لعنتی

‫در ضمن اسمم مایکه

‫هیچکس من رو مایکل صدا نمی‌کنه

‫«دیجــــی موویـــــز»

‫اوه

‫خدای من

‫خدای من...

‫- خوبی؟ ‫- خوبم

‫باهاش حرف می‌زنی؟

‫سعی دارم یه راهی براش پیدا کنم

‫خب، هیچوقت این اتفاق نمی‌افته

‫باید از فرصت استفاده کنی ‫و بی‌مقدمه بری سراغش

‫از فرصت استفاده می‌کنم

‫دلم برات تنگ شده بود

‫منم دلم برات تنگ شده بود

‫ساعتِ تخفیف پنج تا هفته

‫می‌خواستی من رو ببینی؟

‫آره

‫افسر برین درخواستِ انتقال داده

‫توی انکر براش جا بود، ‫واسه همین امضاش کردم

‫تو برین رو می‌شناسی؟

‫به طور گذرا

‫این اصطلاح رو شنیدی که...

‫«فقط یه پرنده‌ی مریض ‫لونه‌اش رو کثیف می‌کنه»

‫این ضرب‌المثل رو می‌دونم

‫معناش رو متوجه میشی؟

‫اگه منظورتون اینه که افسر برین ‫به زندانی‌هاتون تجاوز می‌کرد،

‫پس معناش کاملاً واضحه

‫تریسی، مادرشوهرت اونجا می‌نشست،

‫و پشت سرهم از بی‌عدالتی‌ها شکایت می‌کرد

‫ولی تو و میریام مثل هم نیستید

‫- این رو می‌دونم ‫- بذار حرفم رو تموم کنم

‫شما مثل هم نیستید

‫چون میریام بعد از غُر زدن و توپیدن ‫و ورّاجی کردن،

گورش رو گُم می‌کرد خونه

‫تو باید برگردی سرِ شیفتت

‫همین؟

‫آره

‫اون بیرون مواظب باش

‫اونی که مریضه من نیستم، رئیس

‫باید برگردم زندان

‫مایک داره دادستان رو متقاعد می‌کنه

‫قراره بی‌دردسر برگردی

‫- ولی اوضاع باید تغییر کنه ‫- درسته

‫شرایط داره عوض میشه

‫اون «جایگزینی بزرگ» دیگه نظریه نیست

‫داره اتفاق می‌افته

‫سفیدهای آریایی داغون شدن، ‫روس‌ها فلنگ رو می‌بندن.

‫برت می‌گردونم توی اون سوئیتِ رفقای خوب

‫اون قضیه‌ی شهادت و اتحاد با بند عمومی؟

‫نه پسر، اون قضیه دیگه تموم شده، رفیق

‫می‌تونی کیبورد بزنی ‫و خورشت درست کنی

‫هی، ولی مرسی که هواشون رو داری

‫این رو بهت مدیونم

‫مرگِ راندا تقصیر تو نبود، داداش

‫همش تقصیرِ منه، پسرعمو

‫ولی هی...

‫ما همه خانواده‌ایم

‫ولی یه چیز دیگه هم هست که باید درست کنی

باید انتقامت رو بگیری

‫تمام غرفه‌ها واسه این هفته رزرو شدن

‫اوه، اشکالی نداره

‫کسب و کار قدیمی خود به خود ردیف میشه

‫کسب و کارِ جدیده که نیاز به توجه داره

‫به پیشنهادم فکر کردی؟

‫آره

‫خب؟

‫هرجا که برم، ‫و هرجور که به اونجا برم،

‫باید خودم به دستش آورده باشم

‫هدیه نمی‌خوام. توی زندگی ‫به اندازه‌ی کافی هدیه گرفتم

‫خب، من باهات مخالفم

‫تو سنگ تموم گذاشتی. ‫این هدیه نیست.

‫این پرداختی در ازای خدماتته

‫خدماتم به تو یا مایلو؟

‫تمام خدماتی که دادی

‫و تمام رنج‌هایی که کشیدی

‫تو این رو برای من نمی‌خوای

‫این برای خودته

‫میگی این برای کنترل نیست. ولی هست

‫- نه، این... ‫- این بازیِ قدرته

‫هدفت اینه به مایلو بگی «کونِ لقت»

‫نه، این فرصتی برای توئه ‫که از نو شروع کنی...

‫خب، من نیازی ندارم تو این فرصت رو بهم بدی

‫و نمی‌خوام این فرصت رو بهم بدی

‫اگه این رو ازت بگیرم، ‫دقیقاً مثل اینه که از اون بگیرمش.

‫لطفاً مقایسه نکن، آیریس

‫شما دو روی یه سکه‌ی تخمی هستید

‫فقط تو موفقیت‌های بیشتری داری

‫من از وقتی 16 سالم بود ‫به قصه‌هات گوش کردم،

‫از وقتی که من رو وارد بازار فحشا کردی

‫مایلو این کارو نکرد

‫تا الان چندتا گُل چیدی؟

‫روی چندتا دختر اسم گذاشتی؟

‫هوم؟

‫چندتا تاتیانا...

‫خب، دیگ به دیگ میگه روت سیاه

‫هوم؟ وانمود می‌کنی آدمکش نیستی؟

‫ها؟ من رو محکوم می‌کنی؟

‫من محکومت نمی‌کنم

‫فقط می‌دونم این چیه

‫و تو رو می‌شناسم

‫خودمم می‌شناسم، احمق که نیستم

‫پس نه، هدیه‌ات رو قبول نمی‌کنم ‫و به خاطرش تقدیست نمی‌کنم

‫سلام

‫درخواستِ ملاقات با دادستان کل رو کردم،

‫اون بیش از پیش تحت فشار قرارم میده

‫مارکس توافق‌نامه‌ی اصلاحات فدرال می‌خواد

‫اگه قضیه فدرال شه، ‫خودش رو تبرئه می‌کنه، درسته؟

‫آره، ولی من چهره‌ی این افتضاحم، مایک

‫چه محلی، ایالتی یا فدرال باشه

‫آره. می‌خوای یه نصیحتِ ناخواسته بهت بکنم؟

‫نه، نمی‌خوام

‫- مطمئنی؟ ‫- آره

‫پای لنسینگ رو وسط نکش

‫خودت بهش رسیدگی کن. ‫کارت رو انجام بده.

‫سعی دارم همین کارو بکنم، مایک

‫- واقعاً؟ ‫- آره

‫می‌تونم یه سرتیتر خبری بهت بدم

‫آدمِ بانی توی زندان

‫امروز از دادگاه فرار کرده

‫لعنتی، باز شروع شد

‫می‌تونم اون رو بهت تحویل بدم

‫طرف رو بیار جلوی دوربین. ‫هر طور خواستی نشونش بده.

‫جوری نشونش بده که برنده شی، اولین

‫در ازاش چی می‌خوای؟

‫به محض این که آب‌ها از آسیاب افتاد،

‫اتهام فرارش رفع میشه

‫- محض رضای خدا، مایک ‫- هی، بیخیال

‫اون همین الان به خاطر دفاع از خودش ‫در برابر حمله محکومیتش سنگین‌تر شده، باشه؟

‫آریایی‌ها میرن سراغ زن و بچه‌اش...

‫الان سعی داری عضو باند رو قربانی جلوه بدی؟

‫سعی داری این کارو بکنی؟

‫نه، اون سعی داشت ‫برای آخرین بار پسرش رو ببینه

‫یه فرصت دید و ازش استفاده کرد، باشه؟

‫اگه درست انجامش بدیم، ‫همه برنده میشن.

‫اگه انجامش ندیم چی؟

‫مجبورید از تمام کانال‌ها دنبال فراری بگردید

‫می‌دونی تو یه عالمه قول دادی ‫که بهشون عمل نکردی، مایک

‫قول‌های زیادی هم هستن ‫که بهشون عمل می‌کنم

‫باشه، بیار تحویلش بده

‫- صحیح و سالم ‫- حله. انقدر سخت بود؟

صحیح و سالم

‫بیا بریم، عزیزم. ممنون

‫اون چیه؟

‫چیزی که مادربزرگم به مادربزرگت یاد داده ‫که بهم یاد بده

‫200 سال قدمت داره

‫مامان گفت برمی‌گردی

‫آره، چاره‌ای ندارم، تری

‫قبل از این که مجبور بشم برم ‫بیا یکم پیشم بشین

‫گام‌ها رو یادته؟

‫یه مدته تمرین نکردم

‫من با این پیانو نوازندگی یاد گرفتم

‫تقریباً 70 سال پیش از آلاباما اومده

‫تمام دست‌هایی رو که این کلیدها رو ‫لمس کردن تصور کن

‫اون چیه؟

‫یه آهنگی که خودم ساختم

‫آهنگِ خودم

‫اگه بخوای می‌تونم بهت یاد بدم

‫می‌دونی، تری،

‫اون بیرون،

‫پیامبرهای دروغین همه جور وعده‌ای بهت میدن

‫و بعدش همه چی رو ازت می‌گیرن

‫و بعدش وقتی دیگه به دردشون نمی‌خوری، ‫میذارن کنار خیابون بمیری

‫بهم میگی چطوریه؟

‫آره، بهت میگم چطوریه

‫حالا مثل یه مرد فکر می‌کنی

‫ما سریع بزرگ می‌شیم، تری

‫خیلی سریع

‫ولی می‌تونی سرعتش رو کم کنی

‫کی میگه؟

‫پدرت

‫من بهت اجازه میدم

‫به مامانت نشون بده ‫که اصلاً شبیه من نیستی

‫یه مدت فقط بچه باش

‫یکم دیگه

‫نذار بکشنت

‫تری، نه

‫نه، تری

‫نگرانِ من نباش

‫این وظیفه‌ی تو نیست

‫یه نُتِ سل بزن

‫خیلی خب

‫نُتِ سل

‫نُتِ ر

‫هی!

‫هی!

‫زنیکه‌ی دیوونه!

‫کیر توش!

این عوضی تن و بدنم رو می‌لرزونه

‫استیوی، یکم خوش‌بین باش، خب؟

‫- این برای مصلحتِ عمومه ‫- دست‌های لعنتیش رو می‌بینی؟

‫مثل بتن سفت و سختن. ‫این عوضی خیلی قویه!

‫خوبه که اومدیم بیرون شهر، مگه نه، ایان؟

‫خب، من زیاد دوستدار طبیعت نیستم، چارلی

‫خرس‌ها و دهاتی‌ها و بانجوهای زیادی داره

‫- تو سازِ بانجو می‌زنی، ایان؟ ‫- نه. نه، نمی‌زنم

‫خیلی خب، نظرت چیه، چارلی؟

‫داریم نزدیک می‌شیم؟

‫احساسش می‌کنم

‫دارم احساس می‌کنم

‫- آره؟ ‫- احساس می‌کنم...

‫خیلی خب

‫نه

‫چیه؟

یه لحظه از ذهنم پرید، ایان

‫اشکالی نداره. اشکالی نداره

‫یکی دیگه دارم، ایان

‫توی شهر، نزدیک‌تره، ‫توی ذهنم تازه‌ست.

‫شاید بریم اون رو امتحان کنیم

‫نه، نه، نه. باید به ترتیب پیش بریم، چارلی

‫همونطور که حرف زدیم، ‫باید به ترتیب پیش بریم.

‫باید یه کارو تموم کنیم، خب،

‫قبل از این که اون یکی رو شروع کنیم

‫اینجا خیلی فرق کرده، ایان

‫یعنی، وقتی من اینجا بودم، ‫همه جا پر از گُل بود،

‫و هوا پر از گرده بود

‫و یادم میاد عطسه کردم و دستمال نداشتم،

‫و مجبور شدم از پیراهنِ اون استفاده کنم، ‫و خیلی متأسفم، ایان.

‫هی، ما وقت داریم، مرد ‫عجله‌ای نیست، خب؟

‫اشکالی نداره

‫مرد روی ایوان راحت‌تره، ایان، ‫اون جعبه توی ذهنم بازه.

‫- می‌تونم اونجا ببینمش ‫- اون جعبه رو ببند

‫اون جعبه رو ببند. ‫باهام یه نفس عمیق بکش.

‫دست دراز کن و اون یکی جعبه رو باز کن، چارلی

‫ما برای اون اینجاییم

‫یالا، می‌تونی انجامش بدی

‫- اون درخت‌ها، اون دوتا درخت! ‫- خیلی خب

‫پاهاش اینجان، ایان

‫- من پاهاش رو اینجا دفن کردم ‫- خدای بزرگ!

‫پاهای کوفتیش، مرد

‫پاهاش اینجان. آره

‫- من پاهاش رو اینجا دفن کردم ‫- محشره

‫این عالیه، چارلی

‫- کارت خوب بود ‫- مرسی، ایان

‫خیلی خب

‫ترتیبش رو دادم

‫فقط کافیه زمانش رو تعیین کنی

‫خب، آیریس باید ناپدید شه

‫و نمیذارم به عنوان یه گدا گشنه زندگی کنه

‫آره، نه...

‫داری کارِ درستی می‌کنی

‫حتی اگه خودش ندونه

‫گمونم...

‫هیچوقت برنمی‌گردیم نیویورک، مگه نه؟

‫به برزخ علاقه پیدا کردم

‫شهرتِ بدی داره

‫مشکلی با این ندارم که منتظر بمونم ‫و از خودم بپرسم روزی به بهشت می‌ریم یا نه؟

‫آره

‫سنت پیتر چه فکری در مورد ما می‌کرد، ها؟

‫خب، سنت پیتر می‌تونه بره درش رو بذاره،

رفیقِ عوضی روزهای خوش

‫آره

‫یالا

‫اوهوم

‫نوبتِ توئه

‫البته

‫بالأخره

‫- پاها رو پیدا کردیم ‫- آره

‫آره

‫خیلی خب، بذار درو برات باز کنم

‫- خیلی خب ‫- بفرما

‫کارت خوب بود، چارلی

‫- ممنون ‫- خیلی خب

‫توی راه خونه واست یه میلک‌شیک می‌خریم

‫به من افتخار می‌کنی، ایان؟

‫آره

‫معلومه که بهت افتخار می‌کنم

‫همیشه بهت افتخار می‌کنم

‫داری به کی پیام میدی؟

‫فقط باید یکی رو پیدا کنم ‫که به گربه‌ام غذا بده

‫خوبی؟

‫آره

‫خوبم، خوبم

‫مرد روی ایوان چی؟

‫لعنتی! داره بهم حمله می‌کنه!

‫چرا این کارو کردی، ایان؟ ‫چرا بهم شلیک کردی؟

‫لعنتی... استیوی!

‫برو عقب لعنتی!

‫اون لعنتی بهم حمله کرد

‫کیر توش!

‫- اون فقط... ‫- خوبی؟

‫اون بهم حمله کرد. ‫فقط... نمی‌دونم لعنتی...

‫آره

‫مشکلی نیست. ریدم توش!

‫خدا لعنتش کنه

من یه نفر گذاشتم دمِ در پشتی

‫جلوی آسانسورها

‫و دمِ در اتاق

‫پس قراره نامرئی باشی

‫گمونم اینجا جاییه که اعتماد میاد وسط

‫این منافع مشترکه، رافائل

‫مسیر همواره

‫می‌خوای توش قدم بذاری، ‫تصمیم با خودته.

‫آره

‫مادرجنده!

‫خب، اون نمی‌تونه فرار کنه، رافائل

‫نه با اون شرایطش

‫یه راست می‌فرستمش جایی که ازش اومده

‫گند زدی، آقای شهردار

‫آره، دست کم گرفتمش

‫آره، پیرِ سگ، زنده می‌مونه ‫که یه روز دیگه بجنگه، ها؟

‫آره، و توی همون روز می‌کشمش

‫آره

‫سلام

‫توی تقاطع خیابون اصلی و بک یه پارکینگ هست

‫نیم ساعت دیگه اونجاست

‫کی؟

‫رافائل جانسون، زندانیِ فراری‌تون

‫اوه، نباید رابرت اون رو بگیره؟

‫نه، کارِ خودته

‫تو نقشِ میانجی رو داری. ‫باید با ظرافت جمعش کنیم.

‫مایکی، من روز خیلی ناجوری داشتم

‫آره. می‌خوای باهم تبادل نظر کنیم؟

‫چی شده؟

‫باید میانجی‌گری کنم. ‫تو باید رانندگی کنی.

‫آره، خوب شد گفتی!

‫- لعنتی ‫- من سوارِ ماشینت نمیشم

‫من تسلیم میشم

‫محاصره‌اش کنید

‫من تسلیم میشم

‫بخواب روی زمین لعنتی

‫بشین! بشین، بشین!

‫زانو بزن!

‫- زانو بزن ‫- من تسلیم میشم،

‫- تسلیم میشم ‫- سریع‌تر بخواب روی زمین!

‫توی چشم‌هام نگاه نکن، عوضی. ‫بخواب روی شکمت.

‫الان!

‫- استیوی، برو سراغش ‫- آره. حله

‫برو سراغش

‫من اطاعت می‌کنم، دارم اطاعت می‌کنم

‫آره، آره، آره، سریع‌تر اطاعت کن، لعنتی

‫یواش، یواش، یواش!

‫من می‌گیرمش، می‌گیرمش. ‫تو برو عقب.

‫تمومش کن! ‫بخواب روی زمین!

‫رابرت، گُم شو. ‫استیوی، گرفتیمش؟

‫- گرفتیمش! ‫- گرفتمش، گرفتمش

‫دست‌هات رو بده من

‫کیر توش

‫دستِ لعنتیش رو نشکن

‫پاشو زانو بزن، پسر

آره؟ غلت بزن

‫می‌بینی؟

‫مایک همونطور که گفته بود ‫کادوپیچ شده تحویلش داد

‫هی

‫خوبی، داداش؟

‫اگه یه بار دیگه ازم بپرسی خوبم، ‫کونت رو پاره می‌کنم.

‫هی

‫وقتشه یکم سر و صدا به پا کنی

‫خیلی خب

‫ایست

معلومه که تو یکی باید پیدام می‌کردی

‫دست‌هات رو ببر بالا، عوضی

‫چه خبره؟

‫لعنتی!

‫تریس؟

‫عزیزم؟

‫کجایی؟

بدتر از اونی به نظر میاد که اتفاق افتاده

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫- میچ کجاست؟ اون... ‫- اون خوابه

‫حالش خوبه. همه‌مون خوبیم

‫اون با من نبود. ‫سرِ چراغ قرمز یکی از پشت بهم کوبید.

‫- گندش بزنن ‫- آره

‫لعنتی. باشه

‫ازش مدارک گرفتی؟

‫چی؟

‫کسی که باهات تصادف کرد، ‫اطلاعاتِ بیمه‌اش رو ازش گرفتی؟

‫خب، اون گاز داد رفت

‫ماشینش چی بود؟

‫نمی‌دونم، کایل

‫خیلی خب...

‫خب، توی کدوم تقاطع بود؟

‫چون می‌تونم دوربین‌های ترافیکی رو چک کنم،

‫- و پلاکش رو در بیارم ‫- لطفاً بازجویی‌ام نکن

‫جریان چیه، تریسی؟ ‫چی شده؟

‫داری دروغ تحویلم میدی یا چی؟

‫- چیه؟ ‫- عمداً انجامش دادم

‫یه نگهبانی هست... یعنی بود

‫باهاش به مشکل خوردم

‫منظورت چیه که باهاش به مشکل خوردی؟

‫اون به زندانی‌ها تجاوز می‌کرد، کایل

‫- خدای بزرگ! ‫- من چیزی رو که می‌دیدم گزارش کردم،

‫و من و این یارو باهم به مشکل خوردیم

‫یعنی چی؟

‫اون باهام روبرو شد،

‫- من خوبم... ‫- بهت دست زد؟

‫- من... من... ‫- اون عوضی کی بود؟

‫من خوبم، کایل، قسم می‌خورم

‫خیلی خب...

‫باشه، تو گفتی...

‫گفتی: «یه نگهبانی بود»

‫چرا «بود»؟ حالا رفته؟

‫آره. مجبور شد انتقال بگیره

‫توی پارکینگ دیدمش

‫امروز دیدمش و خون جلوی چشمم رو گرفت

‫باشه، ولی چطور این اتفاق افتاد؟

‫انتقالش، چون این کارها خیلی طول می‌کشن،

‫منظورم ریشه‌کن کردنِ همچین سرطانیه

‫و رئیس زندانت هم آدمِ مبارزی نیست

‫رفتم سراغ مایک

‫نمی‌تونستم بیام سراغ خودت، عزیزم

‫فکر نمی‌کردی بتونم درستش کنم

‫می‌دونستم این کارو می‌کنی، ‫می‌دونستم درستش می‌کنی،

‫نمی‌تونستم این بارو روی دوشت بذارم

‫می‌دونستم درست کردنش چه معنایی داره

‫ممکنه چه معنایی داشته باشه

‫من...

‫متأسفم، کایل، متأسفم، من...

‫نمی‌تونستم این کارو باهات بکنم

‫این بار نیست

‫این یه بار نیست

‫اگه نتونم ازت محافظت کنم ‫هیچ فایده‌ای ندارم

‫- تو ازم محافظت می‌کنی ‫- می‌فهمی؟

‫- همیشه این کارو می‌کنی... ‫- من چه فایده‌ای دارم،

‫اگه نتونم این کارو بکنم؟

‫هیچ فایده‌ای ندارم

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫آره

‫آره، رسیدم

پشتِ درم، آره

‫همه چی ردیفه؟

‫آره

‫این یکی واسه توئه

‫اون یکی: واسه حمل و نقل، ‫هویتِ جدید و مدارک.

‫سومی هم وقتی که جای امنی مستقر شد ‫به دستت می‌رسه

‫باشه؟ یه زندگیِ جدید پاک

‫برام خنده‌داره، رومن، می‌دونی؟

‫طنزِ تلخی که توش نهفته‌ست

‫سعی داری برای کنستانتین نجاتش بدی ‫ولی به من تحویلش میدی

‫خواهش می‌کنم

‫هیچ زندگی پاکی در کار نیست

‫برای امثال ما نیست

‫قطعاً برای آیریس نیست

‫کنستانتین خیلی قبل از من آلوده‌اش کرد

‫و حالا دنبال عفو و آمرزشه یا چی؟

‫فقط تمومش کن

‫فقط تمومش کن

‫از قضاوتِ خدا می‌ترسه...

‫- تمومش کن لعنتی ‫- یا از قضاوتِ من؟

‫مایلو

‫متأسفم، رومن، ‫یه مدت زنده لازمت دارم.

‫« ترجمه از سینـا صداقت » ‫.:: SinCities ::.

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.