All language subtitles for Mayor.of.Kingstown.S03E06.AMZN.WEB.DigiMoviez.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی موویز ‫© DigiMoviez.Com

‫آنچه در «شهردار کینگزتاون» دیدید...

‫اون سه ساله که اینجاست

‫و ما اجازه‌ی ملاقات زناشویی نمی‌دیم، ‫پس کی حامله‌اش کرده، لینا؟

‫مطمئنم خوشحال میشه ‫هویتِ پدرش رو بهون بگه

‫دمِ در مغازه نگهبان داری. ‫بهت احساس امنیت میدن؟

‫بانی باید از خودش محافظت کنه ‫تا بتونه از نزدیکانش محافظت کنه

‫من رو قال نذار. یهو غیبت می‌زنه،

‫بدون هیچ هشداری میری سراغ روس‌ها ‫و اونا رو به گلوله می‌بندی

‫- مادرجنده آشغال قاطی موادم کرد ‫- واقعاً؟

‫بهم فشار آورد و واکنش نشون دادم

‫فکر نمی‌کردم فرشته‌ها رو ‫توی این جهنم راه بدن

‫فرشته‌های سقوط‌کرده، کانی

‫فقط سقوط‌کرده‌ها

‫اگه بفهمن هر گونه ارتباطی با من داری،

‫می‌کشنت

‫بهم اعتماد داری

‫یه چیزی دیدم

‫- چی دیدی؟ ‫- پولِ سفیدهای نژادپرست،

‫مواد روسی. جلوی چشمم معامله کردن

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫هی، دیگو!

‫برو درِ دکون بانی گُلت رو بکش

‫نمی‌خوام مشتری‌هام این رو ببینن

‫تو که هنوز باز نکردی

‫و تا وقتی گورتون رو گُم نکنید باز نمی‌کنم

‫خیلی خب، راندا

‫باهام بمون

‫- نمی‌خوام بمیرم. خواهش می‌کنم ‫- چیزی نمونده. چیزی نمونده

‫باید فشارش بدیم

‫دکتر کارپنتر کجاست؟

‫فکر نکنم. فکر کنم در دسترس نیست

‫خیلی خب

ام‌اس‌دبلیو تقریباً پنجه

‫برو درِ دستشویی رو بزن. ‫همین الان یه دکتر لازم دارم.

‫- می‌دونی که نمی‌تونم این کارو بکنم ‫- دستت رو روی این زخم فشار بده،

‫یا برو دکترِ لعنتی رو پیدا کن

‫لعنتی!

‫« ترجمه از سینـا صداقت » ‫.:: SinCities ::.

‫پوتانگینا؟ هان؟

‫«پوتانگینا» یعنی کیر توش، ایان. کیر توش!

‫- آره. آره ‫- استیوی کجاست؟

‫کارهای خانوادگی داشت. ‫ببین، کمبود نیرو داریم.

‫صحنه رو قرنطینه کن، باشه؟

‫- حله ‫- سلام

‫- رانداست؟ ‫- آره

‫مرد گُنده قبل از ما رسیده اینجا

‫- لعنتی ‫- باید ردش کنم بره

‫خیلی خب

‫آره، مایکی، نمی‌خوام وضعیت رو بدتر کنم

‫خدای بزرگ. خیلی خب

‫الان صلاح نیست اینجا باشی، بانی

‫مادرجنده داره تحریکم می‌کنه، مایک

‫- بیخیال ‫- من الان کاملاً مصمم و متعهدم

‫آره، می‌دونم. می‌دونم، می‌فهمم

‫بازم

‫اهل قایم شدن هم نیستم

‫خب؟ توی همچین اوضاعی ‫کل دنیا باید من رو ببینن، مایک

‫کیر توش. شرمنده‌ام

‫- شرمنده‌ام، مرد ‫- آره

‫بیخیال. نمی‌تونی بذاری تحریکت کنن

‫نذار تحریکت کنن. یالا. فقط،

‫هر اتفاقی افتاد بهم زنگ بزن

‫می‌دونم کجا پیدات کنم

‫نذار تحریکت کنن. زرنگ باش

‫طبق گفته‌ی شاهدها 4 آدم مسلح بودن،

‫همه‌شون عوضی‌های سفیدپوست بودن ‫پس یا روس بودن یا آریایی

‫آره، فرقی هم ندارن، مگه نه؟

‫- آره ‫- می‌دونیم جریان چیه

‫خب، توی دانز همدیگه رو می‌بینیم، باشه؟

‫- خیلی خب، باشه ‫- خیلی خب، بیا بریم لعنتی

‫لعنتی!

‫بله

‫آریایی‌ها با روس‌ها متحد شدن

‫پس باید اوضاع رو مدیریت کنم

‫می‌تونی کالهان رو از بند عمومی خارج کنی؟

‫آره، می‌تونم این کارو بکنم

‫ممنون

‫حالا من بیرون از زندان با روس‌ها ‫سر و کله می‌زنم، باشه؟

‫باشه، ترتیبش رو میدم

‫خوبی؟

‫آره. چطور؟

‫هیچی. مرسی

‫خب، داشتم فکر می‌کردم

‫اینجا دار و دسته‌ی خودمون رو راه بندازیم،

‫یه سری از این بی‌طرف‌ها رو جذب کنیم

‫تعدادمون رو افزایش بدیم

‫مرل؟

‫این کُس‌شعرات رو نگه دار واسه پارکینگ تریلر

‫اوه، مواظب باش

‫اون یه صاریغه؟

‫نه، صاریغ نیست

‫خرگوشه

‫گربه شکارش کرده؟

‫خب، چی می‌بینی؟

‫گردنش شکسته، سینه‌اش سوراخ شده

‫گوشت و اندام‌هاش نیستن

‫هنوز یکم از دل و روده‌اش مونده

‫آره، این وقت سال ‫شاید کارِ یه باز کوپر یا دُم‌سرخ بوده

‫انقدر باهوشه که گُه نخوره

‫اوضاع خوبه؟

‫به هیچ وجه

‫باید یه خاکسپاری دیگه ترتیب بدم، پس...

‫هیچی خوب نیست

‫تو و تری باید برید

‫دیگه بین خلافکارها و مردم عادی فرقی نیست

‫تری رو از مدرسه بیارم بیرون؟

‫اون درسش خیلی خوبه

‫مدرسه‌های متفاوتی هست، رو،

‫جاهای مختلفی هست

‫اون کجاست؟

‫مدرسه‌ست

‫فکر نمی‌کردم تری بچه‌ای باشه که ‫نخواد یه روز از مدرسه مرخصی بگیره

‫آره، خب،

‫امتحان مهمی داشت

‫چه درسی؟

‫امتحانم نکن

‫جبر

‫اشکال نداره

‫فقط بهش بگو...

‫بگو بهش افتخار می‌کنم

‫دارید چه غلطی می‌کنید؟

‫جنسِ قاچاق رد و بدل می‌کنید؟

‫- نه، آقا ‫- از چی حرف می‌زنی، داداش؟

‫پاشو، پاشو. بلند شو، تنِ لش!

‫چه خبرتونه؟ ‫من که هیچ غلطی نمی‌کردم.

‫ما هیچ کاری نمی‌کردیم

‫هی، دستت رو بهش نزن، مادرجنده

‫چه گُهی می‌خوای بخوری؟ ‫ببریدش بیرون.

‫- به خدا دخلت رو میارم ‫- کارشون همینه، راف

‫- دستشون به ما نمی‌رسه، عزیزم ‫- اوه، دستم بهت می‌رسه

‫اذیتش نکنید. بهش صدمه نزنید!

‫- یالا! ‫- کاریش نداشته باشید!

‫مادرجنده‌ها!

‫نمی‌دونم بانی تلافی می‌کنه یا نه ‫یا کِی این کارو می‌کنه

‫چطور می‌تونه تلافی نکنه؟

‫ولی باید گزینه‌هاش رو مدیریت کنیم

‫باشه؟ آریایی‌ها با روس‌های لعنتی متحد شدن

‫حالا این خودش یه محورِ شرارت کیریه

‫آره. کریم قراره کالهان رو جدا کنه

‫این بهمون 48 ساعت وقت میده، ‫پس، کارنی،

‫تو باید مسیرشون رو مسدود کنی، باشه؟

‫مواد رو پیدا کن

‫می‌تونی هر چقدر می‌خوای اون مادرجنده رو ‫بندازی توی انفرادی، مایک،

‫بازم نمی‌تونیم بفهمیم این کُس‌کش‌های نازی ‫از کجا مواد وارد می‌کنن

‫این مشکلِ توئه، کارنی

‫همه چی مشکلِ منه، ایان

‫خب، گوش کن، فقط پیداشون کن، باشه؟

‫اونا به طریقی وارد اونجا میشن

‫خیلی خب؟ چراغ‌ها رو چک کن،

‫لباس‌های کثیف ‫و خمیردندون‌ها رو چک کن، می‌دونی،

‫- پیداش کن ‫- خیلی خب. لعنتی. میرم تو کارش

‫خوبه. برو تو کارش

‫روسه چی؟

‫دستگیرش کنید. ‫یه حکم بگیرید و بریزید توی کاوو.

‫اگه می‌خوایم به کنستانتین ضربه بزنیم، ‫باید ضربه‌ی سنگینی بزنیم.

‫اونا بعد از حملاتِ کریپ‌ها آماده میشن

‫فقط اون حکمِ لعنتی رو بگیرید

‫و اون عوضی‌ها رو برگردونید سرزمین مادری

‫ما حتی یه تیرم شلیک نمی‌کنیم، پس...

‫- چی؟ ‫- آره. شنیدی

‫حتی اسلحه‌هاتون رو پر نکنید

‫خب، بالأخره پیش میاد

‫نه، پیش نمیاد

‫باید سرِ این یکی بهم قول بدی

‫مایک، بیخیال. قراره ناسکوف رو هم ‫ببریم بیرون بهش پیراشکی بدیم؟

‫توی راه زندان یه سرم به رستوران بزنیم؟

‫توی این مورد نفوذی داریم، باشه؟

‫این یه حمله نیست. ‫منطقه‌ی کشتار نیست.

‫فقط یه حکم رو اجرا می‌کنیم

‫ما فقط و فقط این کارو می‌کنیم

‫بی‌گناه‌های زیادی اونجاست

‫خیلی خب

‫ممنون

‫مادرجنده

‫خفه خون بگیر

‫جنده‌ها!

‫زندانی در حال زایمانه

‫- زندانی در حال زایمانه ‫- بیاریدش رو تختِ 1

‫نه، نه، نه

‫لطفاً دستبندها رو باز کنید

‫ممکنه خونریزی داشته باشه. ‫دستبندها رو باز کنید.

‫نمی‌تونن این کارو بکنن

‫یه درجه شُل‌ترشون کنید

‫اگه یه درجه سفت‌تر شه، مُچش می‌شکنه

‫اگه نتونه پاهاش رو خم کنه،

‫بچه زنده نمی‌مونه

‫بذار من نگرانِ بچه باشم

‫و مادر چی؟

‫خیلی خب، تریسی، تریس. ‫اونا حلش می‌کنن.

‫- نه ‫- اونا حلش می‌کنن

‫- ممنون ‫- چه غلطی می‌کنی؟

‫- اشکالی نداره. هی، لطفاً گوش کن ‫- نه، نه. اشکال داره

‫اون باید بسته باشه

‫مقرراتِ ناجوریه،

‫ولی مقرراتیه که برای محافظت از ما طراحی شده

‫اون در حال زایمانه. ‫زورش به هیچکس نمی‌رسه.

‫چیزیش نمیشه، تریسی. قول میدم

‫- خدای من ‫- ببین

‫برو یکم استراحت کن، برگرد، ‫ولی با آرامش برگرد.

‫اگه نمی‌تونی، اشکالی نداره. ‫من بهشون رسیدگی می‌کنم.

‫باشه

‫- باشه. باشه ‫- باشه

‫اولین

‫- سلام ‫- صبح بخیر

‫هی، می‌تونی پنج دقیقه تنهامون بذاری؟

‫چی شده، مایک؟

‫آره، مشکلِ روس‌ها ‫بدتر از اونه که فکر می‌کردیم

‫من نمی‌خواستم اینجوری هفته‌ام رو شروع کنم

‫آره، اونا با آریایی‌ها متحد شدن،

‫و مادرجنده‌های حریص همه چی رو می‌خوان

‫زندان‌ها، بانی، همش

‫چرا به من میگی؟

‫کالهان رو میندازم انفرادی

‫ناسکوف رو هم حذف می‌کنم

‫تو یا آدم‌هات توی اداره‌ی پلیس؟

‫خب، تصمیم پلیس‌هاست، نه من

‫کی حکمش رو امضا می‌کنه؟

‫قاضی پیرس

‫می‌خوای من زنگ بزنم سفارشش کنم؟

‫برای همین اومدم

باید تسهیلش کنم

‫یالا، می‌تونی انجامش بدی، لطفاً

‫آره، باشه. پیرس ازم خوشش میاد

‫مایک، گروه ضربت حکم رو اجرا می‌کنه؟

‫آره. روی اونم کار می‌کنم

‫- مطمئن شو ‫- ردیفش می‌کنم

‫می‌دونم

‫مادرشوهرت،

‫خدا بیامرزتش،

‫توی مناسبت‌های مختلفی می‌اومد ‫روی همون صندلی می‌نشست،

‫و یه بار نشد که قلبم رو به درد نیاره

‫تو هم می‌خوای قلبم رو به درد بیاری؟

‫چنین قصدی ندارم، رئیس

‫یه زندانی هست،

‫شری مکسول، اسمِ مستعارش چریه...

‫می‌شناسمش

‫اون بی‌رحمانه یه نگهبانِ تازه‌کار رو کشت ‫و بعد ادعا کرد بهش تجاوز کرده

‫واقعاً بهش تجاوز کرده بود؟

‫من کارش رو توجیه نمی‌کنم...

‫نمی‌تونه کارِ اون بوده باشه،

‫ولی اون حامله بود. ‫امروز صبح زایمان کرد.

‫تبریک!

‫اون سه ساله که توی زندانه،

‫که یعنی اون اتفاق اینجا افتاده

‫اون اتفاق؟

‫یکی از افسرها یا کارمندهاتون ‫به چری تجاوز کرده

‫اولین باری نیست که یه زندانی ‫با یه نگهبان وارد رابطه میشه

‫ممکن نیست. مناسباتِ قدرت اجازه‌اش رو نمیده

‫برای همین توی تمام دستورالعمل‌های ‫سازمان زندان‌ها تا دهه‌ها قبل ممنوعه

‫درسته

‫بررسی‌اش می‌کنم

‫ولی اگه حاضر نباشه ‫اسم پدرِ بچه رو بگه،

‫کارِ چندانی ازم برنمیاد

‫مهاجم

‫چی؟

‫شما گفتی «پدر»

‫هرکسی که این کارو کرده ‫باید پشتِ میله‌های زندان باشه

‫البته

‫بذار یه چیزی بهت بگم،

‫به خط گزارش ناشناس زنگ بزن ‫و بگو قضیه رو پیگیری کنن

‫من اینجا نشستم ‫و این رو به شما میگم، رئیس

‫نیازی به ناشناس بودن ندارم

‫فقط دارم میگم، بهتره این قضیه رو ‫از زوایای زیادی پیگیری کنیم

‫من می‌خوام از همه توی زندانم ‫محافظت کنم،

‫نگهبان و زندانی

‫«مردی که می‌خوابد هرگز به شهرت نخواهد رسید

‫تمام آرزوهایش همچون رویا از کنارش می‌گذرند،

‫و آثار خاطراتش از زمان محو می‌شوند

‫مثل دود در هوا...

‫یا ریزموج‌هایی روی رود

‫بنابراین اکنون برخیز»

‫ویرجیل داره بهش انگیزه میده

‫می‌خواد از جاش بلند شه

‫و یاد بگیره چطور در برابر وسوسه مقاومت کنه

‫این برداشتیه که از این می‌کنی؟

‫این چیزیه که ویرجیل بهمون داده

‫امروز چی می‌خونی؟

‫تازگی‌ها روی آثار دانته کار می‌کنم

‫بعضی‌هامون یکم جلوتر از دیگرانیم

‫- پاشو ‫- چرا؟

یه تهدید واقعی واسه جونت هست

‫باید جدات کنم

‫کی من رو تهدید کرده، رئیس؟

‫پاشو، مرل

‫این یعنی تنِ لشت رو بلند کن

‫الان!

‫به چی زُل زدی؟

‫کلوبِ کاوو، من...

‫سلام، منم. می‌تونی حرف بزنی؟

‫می‌تونیم براتون جا رزرو کنیم، آره

یه حداقل سفارش نوشیدنی هست

‫پلیس داره میاد

‫باشه؟ پس زودتر برو ناهار

‫می‌خواید چه ساعتی تشریف بیارید؟

‫یه ساعت دیگه میان

‫یا کمتر. نمی‌دونم

‫این خیلی مشکوکه

‫فقط برو

‫باشه؟ می‌شنوی؟

‫مشتاق دیدارتون هستیم

‫- ممنون ‫- آیریس

‫کلوب کاوو

‫آیریس هستم

کالهان رو از بند عمومی خارج کردم

‫عالیه. پاکه؟

‫اون حرکتمون رو پیش‌بینی نمی‌کرد، مایک

‫سوراخ‌های بدنش رو گشتی؟

‫دلیلی نداره

‫آره، خب،

‫احتیاط شرط عقله، کریم، درسته؟

‫کریم؟

‫کریم؟

میگم انجامش بدن

‫خدا لعنتش کنه. ‫اینجا هیچ خبری نیست.

‫جلوش رو چک کردی؟

‫به نظرت تازه‌کار میام، آشخور؟

‫معلومه که جلوش رو چک کردم

‫چه خبره؟

‫واسه روغن عوض کردن نیازی ‫به باز کردنِ سپر نیست

‫مادرجنده

‫یه دقیقه صبر کن

بله

‫شوخیت گرفته لعنتی؟

‫آندریا؟

‫«دیجــــی موویـــــز»

‫- بریم ‫- بشین روی زمین!

‫- بشین روی زمین لعنتی! ‫- گوشیِ وامونده رو بنداز!

‫- همین الان. برو، برو، برو ‫- دست‌ها بالا!

‫بشین روی زمین. ‫زانو بزن!

‫واحد یک، با من. ‫واحد دو، از چپ وارد شید.

‫پلیس‌ها ریختن سرمون

‫دنبالم بیاید

‫بشین روی زمین لعنتی

‫- پلیس کینگزتاون ‫- دست‌هاتون رو بذارید پشت سرتون

‫بشین روی زمین لعنتی

‫دست‌ها بالا

‫بشین روی زمین لعنتی

‫بشین، بشین!

‫پلیس کینگزتاون، بشین!

‫- دست‌ها بالا ‫- سمتِ چپ امنه

‫بشین روی زمین. ‫گفتم بشین روی زمین لعنتی!

‫من تفنگ دارم. مجوز دارم

‫خفه خون بگیر

‫من مقاومت نمی‌کنم، سرکار

‫اوه، مقاومت نمی‌کنی؟

‫هی، اون مقاومت نمی‌کنه...

‫- آخ! مصّبتو گاییدم ‫- هی!

‫- بشین ‫- چه غلطی می‌کنی؟

‫دخالت نکنید، خانم، باشه؟

‫هی!

‫- هی! ‫- دست‌های کثیفت رو به من نزن!

‫آروم باش. آروم بگیر لعنتی!

‫دستبند رو بزن به دستت

‫کنستانتین ناسکوف

‫ما حکمِ تفتیش ساختمون ‫و تمام ساکنانش رو داریم

‫بله؟

‫همه‌ی روس‌ها دستبند خوردن

‫بدون تیراندازی. همونطور که می‌خواستی، مایک

‫محشره. آیرس چی؟

‫کایل؟

‫آره، اون...

‫یکم آسیب دید

‫کارِ کی بود؟

‫یه زد و خورد بود، مایک

‫همه جا پر از آدم بود. ‫یعنی، پیش میاد، می‌دونی؟

‫کایل،

‫- کارِ کی بود؟ ‫- اون دخالت کرد، مایک

‫داشت مانع دستگیری کنستانتین می‌شد، ‫یه آرنج بهش خورد،

‫ولی حالش خوبه، قول میدم

‫خیلی خب؟ از وسط معرکه کشیدمش بیرون

‫فقط نقشش رو یکم زیادی خوب بازی می‌کرد، ‫می‌دونی منظورم چیه؟

‫آره. خیلی خب

‫ممنون که هواش رو داشتی

‫آره

‫لعنتی

‫لعنتی. لعنتی. لعنتی

‫خایه و کون، کیر توش!

‫دستکش بپوش، تازه‌کار. ‫بررسی مقعدی داریم.

‫جدی میگی؟

‫این نقطه‌ی عطفی توی دوران شغلیته

‫آره، نیازی بهش نیست

می‌تونی بزنی به چاک، سیاه‌سوخته

‫چه گُهی خوردی؟

‫- گُم شو ‫- از جات تکون نخور، جکسون

ما ترتیبش رو می‌دیم

تو هم گورت رو گُم می‌کنی

‫تو به کالهان نظر داری؟ ‫مرتیکه‌ی منحرف؟

‫اگه مشکلی داری، ‫می‌تونی بری با رئیس مطرحش کنی.

‫واقعاً به حرفِ اون عوضی گوش میدی

‫تو واسه اون کار نمی‌کنی

‫بگو واسه کی کار می‌کنی

‫بگو واسه کی کار می‌کنی

‫کونِ لقت

‫کونِ لقت، مادرجنده!

‫کونِ لقت!

‫بگو واسه کی کار می‌کنی. بگو!

‫- بگو! ‫- کونِ لقت

‫حله

‫فقط محض اطلاع...

‫وکیلی در کار نیست

‫حق دارم در برابر اتهامات ‫از خودم دفاع کنم؟

‫چیزی توی کلوب پیدا کردید؟

‫بقایای کوکائین

‫یه سری ویزای مشکل‌دار

‫خب، من فقط مشتری ثابت کلوبم

‫هیچ سهمی توش ندارم، ‫پس مسئولیتی در قبالش ندارم.

‫آره، خب، شاید لازم باشه به خاطرش ‫جواب پس بدی، آقای ناسکوف.

‫راستی، اون بچه زنده موند

‫کدوم بچه؟

‫همون بچه‌ای که انداختی توی سطل آشغال

‫اون زنده موند

‫- ما همه بچه‌هایی هستیم که زنده‌ایم ‫- ای خدا!

‫تو به سرِ مادرش شلیک کردی، لعنتی،

‫هردوشون رو انداختی توی سطل آشغال

‫برای اون اینجام؟

‫اون بچه دست‌های خودش رو جویده بود ‫که زنده بمونه، کثافتِ آشغال

‫باورت میشه؟

‫ها؟ این چرندیات رو باور می‌کنی؟

‫خب، اون بچه قراره یه زندگی ‫پر از عذاب داشته باشه

‫یه حکایتِ غم‌انگیزه که اغلب ‫توی این دنیای غم‌انگیز روایت میشه

‫می‌دونی، از وقتی تو به شهر اومدی ‫خیلی‌ها کشته شدن

‫خب، شاید بهتره به خاطرش ‫برید سراغ مایلو سانتر

‫خب این یکم کارِ سختیه، مگر این که ‫فکر کنی روحش کاوو رو تسخیر کرده

‫- من به ارواح اعتقاد دارم ‫- آهان!

‫ولی اگه اطلاعاتی در مورد مایلو می‌خوای،

‫بهتر نیست با مایکل مک‌لاسکی حرف بزنی؟

‫- می‌دونم چیکار کردی ‫- یعنی،

‫اون و مایلو همکار بودن، نه؟

‫تو هیچ آینده‌ای توی این شهر نداری

‫ما ازش مطمئن می‌شیم

‫اون یه دوسته

‫عاری از سرزنش

‫حالا بگید ببینم، کارآگاه‌ها،

‫اینجا پلیس‌ها کین و خلافکارها کین؟

می‌دونم چی توی سرت می‌گذره

منم می‌دونم چی توی سرت می‌گذره، کله‌کیری

‫- مایک ‫- بله؟

‫مدرکِ کافی برای بازجویی ازش پیدا کردیم،

‫فقط نمی‌تونیم بدون اتهام ‫بیشتر از 24 ساعت نگهش داریم

‫خیلی خب، مرسی

‫- میشه لطفاً یکم یخ برام بیاری؟ ‫- چشم

‫- مرسی ‫- ممنون

‫آیریس

‫هر وقت باهات تماس می‌گیرم، ‫و منظورم هر وقته...

‫- مایک ‫- ریسک می‌کنم

‫می‌دونم

‫- می‌فهمی؟ ‫- اوهوم

‫پس وقتی باهات تماس می‌گیرم،

‫حتماً یه هدفی دارم لعنتی

‫تا وسط تیراندازی گیر نیفتی

‫هیچ تیراندازی‌ای انجام نشد

‫من به پلیس‌ها گوشزد کرده بودم ‫که تیراندازی نکنن

‫و حتی اون موقعم تضمینی نیست

‫باید حرف گوش کنی، لعنتی

‫- من بهت گوش میدم ‫- می‌فهمی؟

‫نمی‌تونستم بزنم بیرون، مایک

‫اگه واسه ناهار می‌رفتم ‫چه اتفاقی می‌افتاد؟

‫یه ذره مشکوک می‌شد، مگه نه؟

‫آره

‫می‌دونی من براش چی هستم؟ ‫دافِ جذاب و سکسیش.

‫من باحالم. رفیقِ نشئه‌بازی‌هاشم

‫باشه؟

‫اگه این رو به خطر بندازیم،

‫من رو سریع‌تر از تاتیانا می‌کشه

‫- من خاص نیستم ‫- خب، به اندازه‌ی کافی خاصی

‫خوبی؟

‫اوهوم

‫باید به من گوش بدی

‫خبر جدیدی هست؟

‫آره

‫دارن براش از اروپا دختر میارن

‫دارن از مرز رد میشن

اول مرتب و دسته‌بندی‌شون می‌کنه

‫و بعدش اونا رو می‌فرسته واسه آژانس‌های مدلینگ

‫نیویورک، شیکاگو،

‫- فیلادلفیا ‫- تا وقتی بدهی‌شون رو پس بدن

‫هرگز اتفاق نمی‌افته

‫آره

‫لعنتی. باید این رو جواب بدم. کینو

‫می‌تونی بهش برسی؟

‫- این رو بذار روش ‫- بله؟

‫مرسی

‫افتخار میدی ببینمت، مایک؟

‫آره

‫البته باید فردا همدیگه رو ببینیم

‫زیاد احساس خاص بودن نمی‌کنم

‫خب، تو در صدرِ لیست افراد خاصی، باشه؟

‫بهت قول میدم

‫کونِ لقت

‫به نظر نمیاد داری تکالیفت رو انجام میدی

‫انجامشون دادم

‫یکم وقتِ آزاد داشتم

‫درسی نداری که بخوای توش جلو بیفتی؟

‫تمام درس‌های این هفته‌ام رو خوندم

‫خیلی خب، آقای پروفسور، ‫کارهات رو کردی.

‫بابا سلام رسوند

‫گفت بهت افتخار می‌کنه

‫کارنی

‫کاملاً مطمئنم می‌دونم آریایی‌ها ‫چطوری جنس می‌برن توی زندان

از تعمیرگاه ماشین استفاده می‌کنن

‫عالیه

‫فوق‌العاده‌ست. آره، می‌تونی بهم بگی...

‫کالهان چطوری از توی انفرادی ‫بهم زنگ می‌زنه؟

‫عه، شاید چون نگهبان‌های نازی زیردستش ‫سعی کردن من رو بکشن...

‫چون سعی کردم بگردمش

‫گندش بزنن. واقعاً؟

‫قطعاً چندتا دنده‌ام شکسته

‫باید امشب رو مرخصی بگیرم، مایک

‫باید برم به بابام سر بزنم

‫روز خیلی افتضاحیه، درسته؟

هر روزمون افتضاحه، کارنی

‫برو به بابات سر بزن. ‫استراحت کن، باشه؟

‫کیر توش

‫من...

‫متأسفم

‫واسه چی، دورین؟

‫واسه چی متأسفی؟

‫تقصیرِ منه

‫نه. تو دوستش داشتی

‫تو کنارش وایسادی

‫نمی‌تونی خودت رو به خاطر شرایطی ‫که توش به دنیا اومدی سرزنش کنی

‫اون مرد توی خواب مُرد

‫اون خلافکار اصلی رو از محله می‌شناختم

‫از وقتی که بچه بودم می‌شناختمش

‫اون تمام عمرش رو توی این شرایط زندگی کرد

‫خانواده‌اش رو توی این شرایط پرورش داد

‫تمام بچه‌هاش رو فرستاد رفتن، ‫ولی خودش موند.

‫اون توی این شرایط زندگی کرد، مرد

‫می‌تونی تصورش کنی، مایک

‫مُردن توی پیری

‫مُردن توی خواب

‫سلام

‫چه خبر؟

‫سلام. به چی نگاه می‌کنی؟

‫- سلام ‫- سلام

‫عزیزم، کفش‌هات رو بذار کنارِ در

‫سلام

‫و دست‌هاتم بشور

‫شیفتِ شبی؟

‫نه، تمام 24 ساعت رو مرخصی گرفتم

‫- لعنتی، منم همینطور ‫- واقعاً؟

‫- سلام ‫- پسرمون چطوره؟

‫خوشحاله. قوی و خوشحاله

‫- آفرین پسر ‫- آره

‫- هان؟ ‫- اون خوبه

‫کار چطوره؟

‫خدمات پزشکیه دیگه

‫بیشتر بخیه می‌زنیم

‫دیروز رئیس زندان رو دیدم

‫واقعاً؟ واسه چی؟

‫اوه، نه، هیچی. هیچی

‫توی اتاق استراحت بهش برخوردم

‫بهم تسلیت می‌گفت

‫می‌دونی، مامان هر روز اون زن رو اذیت می‌کرد

‫آره

‫خب، می‌دونی، ما 24 ساعت باهمیم

‫- قراره چیکار کنیم؟ ‫- اوه

‫- آره ‫- می‌دونم

‫تو سگ داری، مایکی؟

‫آره، وقتی بچه بودم

‫یه مدت به یه خرس غذا می‌دادم

‫توی کلبه‌ام

‫خرس شکارچیِ رأس هرمه

‫خب، من اینجا چیکار می‌کنم، کال؟

‫کریم من رو انداخت انفرادی

‫گمونم می‌خواست احساس قدرت کنه

‫یا کارِ تو بود؟

‫آره، کارِ من بود

‫حالا احساس قدرت می‌کنی؟

‫باید قضیه‌ی روس‌ها رو بهم می‌گفتی، کال

‫یعنی، راستش رو بخوای ‫یکم مجال لازم داشتم

‫باید اوضاع رو کنترل می‌کردم

‫خب، قضیه ساده‌ست

یا کریپ‌ها رو عقب می‌رونی

‫یا میذاری به روشِ خودم ‫کارم رو مدیریت کنم

ازت نمی‌خوام شق‌القمر کنی

‫آره، خب، کنستانتین قوانینِ اینجا رو نمی‌دونه

‫با روال آشنا نیست. ‫ما توازن لازم داریم.

‫- توازن ‫- آره

‫دقیقاً کِی توازن داشتیم؟

‫وقتی میچ زنده بود؟ ‫حرفشم نزن!

‫همیشه پس و پیشه. ‫پس و پیش، لعنتی!

‫مثل آونگ

‫خب، وقتی که از کینگزتاون رفتی ‫خیلی بهش نزدیک بودیم

‫کُس‌شعره

‫زندان مثل یه منطقه‌ی مرزیه

‫مرزبومه. می‌دونی چیه؟

‫نه

‫مرزبوم ناحیه‌ی گذار...

‫بین دو جامعه‌ی زیستیه

‫جایی که جنگل به دشت می‌رسه، ‫یا کوه‌ها به صحرا می‌رسن.

‫پربارتره، حیاتِ وحش غنی‌تری داره

‫جاییه که حیواناتِ شکارچی تغذیه می‌کنن

‫وقتی دیگه به درد کنستانتین نخوری، ‫می‌خوای چه غلطی بکنی، کال؟

‫این اتفاق می‌افته

‫اون مادرجنده هم‌نوعش رو می‌خوره

‫اون چیزی رو که شکار می‌کنه می‌خوره

‫ما از یه جنسیم

‫اون بهم حمله نمی‌کنه

‫مادامی که حیوونِ شکارچی سیر بشه ‫حمله نمی‌کنه

‫مثل خرست

‫بهش غذا میدی که علیه خودت نشه

‫اون خرس به ضرب گلوله کشته شده

‫ازش مطمئنم

‫من فقط با شکارچی‌ها کار می‌کنم

‫به کسِ دیگه‌ای علاقه ندارم

‫بهم نشون بده چی هستی، مایکی

‫توازن می‌خوای؟ ‫بانی واشنگتن رو بکش.

‫خیلی وقته آدمکشی رو کنار گذاشتم

‫به نظر من اون داره اکوسیستم رو بهم می‌زنه

‫جولان میده

‫اگه شکارچی نباشی، شکاری

‫آخرش لبِ مرز می‌میری، ‫دل و روده‌ات می‌ریزه بیرون،

کرکس‌ها به جیگرت نوک می‌زنن

‫تصمیم بگیر، مایک

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫« ترجمه از سینـا صداقت » ‫.:: SinCities ::.

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.