All language subtitles for Shogun.2024.S01E09.Crimson.Sky.1080p.DSNP.WEB-DL.DDP5.1.H.264.FLUX

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian Download
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو .:: FilmKio.Com ::.

آنچه گذشت

پدرت خیلی برات ارزش قائله

اسیر اون زن شدیم

این بازی‌ها رو تموم کن

قول بده که گروگان‌ها رو آزاد می‌کنی

می‌خوام پیمان‌هایی ببندم که برای این کشور سودمند خواهند بود

صرفا باید زیر یک بیرق جدید دریانوردی کنم

می‌خوای به نیابت از جناب یابوشیگ دریانوردی کنی؟

کدومش مهم‌تره؟

بقای قبیله‌مون، یا بقای ژاپن؟

از سرورمون قطع امید نکن

حتی اگر به‌نظر بیاد که خودش از خودش قطع امید کرده

...هیروماتسو

به خوبی با وظیفه‌ش آشنا بود

حالا حاضری که نقش خودت رو ایفا کنی؟

حاضرم

دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio

:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو @SubKio

[ منطقه‌ی شونای - چهارده سال پیش ]

تا الان سه‌بار گیر افتاده

پدرش آکچی جینسای خائن بود

آخرین باقی‌مانده از نسلشه

،شوهرش بهش رحم کرد ولی خودش همچنان می‌خواد بمیره

می‌شه باهاش تنها باشم؟

اسمت بانو ماریکو بود؟

توی فرهنگ ما اسمت ماریاست

اسم زیباییه

جوون‌تر از این حرف‌هایی که بخوای این‌قدر غمگین باشی

من هم هم‌سن و سال خودتم

من هم با غم و فقدان آشنام

ولی معتقدم یه دلیلی داشت که خدا بهم رحم کرده

و حالا هم به تو رحم کرده

ای پدر ما که در آسمانی

.نام تو مقدس باد ملکوت تو بیاید

اراده تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود

ما را در آزمایش میاور ...بلکه از شریر ما رارهایی ده

...واسه مواقعی که حرفی برای گفتن نداری

و صرفا نیاز به یه تکیه‌گاه داری

«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::

«شوگان»

«قسمت نهم: آسمان زرشکی»

داریم نزدیک می‌شیم

بله

چرا فرستادت اینجا؟

به تو مربوط نمی‌شه

صرفا داریم هم‌زمان به اوساکا سفر می‌کنیم

خب، هرکس مسئول جون خودشه

آنجین

اوه، دوست‌هات با ابریشم گرونی

با نقره‌ی بی‌ارزش ژاپنی مبادله کردن از ماکائو برگشتن

دوستان واقعیِ ژاپنی‌ها

بگو به محض اینکه به کاخ برسیم افراد ایشیدو میان به استقبال‌مون

بگو باید نزدیک‌مون بمونه

دستور داد که وقتی افراد جناب ایشیدو اومدن نزدیک‌مون بمونی

صادقانه ترجمه کردی؟

بله

از این شهر متنفرم

خانواده حاکم اونو

تمام افراد توی کاخ، الان اسیر جناب ایشیدو هستن

اگر از هر خانواده اشرافی، یک نفر اینجا گروگان باشه، کسی نمی‌تونه باهاش مخالفت کنه

آنجین

فردا حاکم ایشیدو رو می‌بینیم

می‌خوام اونجا پیشم باشی

نه

اون موقع پیشنهادمون رو می‌دیم

فهمیدی؟

حاکم ایشیدو - اوهوم -

هوم

فردا. باشه

یابوشیگ، ممنون که بهم اعتماد کردی

،وقتی طلای کاتولیک‌ها رو بهت بدم می‌فهمی که ارزشش رو داشته

فهمیدی؟

کاملا

هوم

خب، باز تنها شدیم

یه‌کم استراحت کن، جناب آنجین

.پس حقیقت داره اومدی

بابت اتاق‌های تنگ و کوچیک‌تون عذرخواهی می‌کنم

مجبور بودیم اتاق‌ها رو بدیم به خانواده حاکم اوتومو

بابت رنجی که متحمل شدین متاسفم

و همین‌طور بابت زایمان بانو شیزو توی همچین کاخ شریری

ای‌کاش می‌تونستم کنارتون باشم

از حاکم توراناگا خبری نداری؟

بیاید امیدوار باشیم که این قضیه عملی بشه

مطمئنی مرتده بود؟

بوی کثافتی که از گالی می‌اومد بهم اطمینان داد

کلی محافظ ژاپنی دور و برشه

اون زن مترجمه هم پیششه

بانو ماریا؟ - آره، همون دوست فسقلیت -

توراناگا یه نقشه‌ای داره

باید بفهمیم چه نقشه‌ایه

بعید می‌دونم مرتده از طرف توراناگا اومده باشه

،وقتی رفته بودم ادو آزاد شده بود

توراناگا وا داده

شاید هم تو متوجه حقه‌شون نشدی

این فرق داشت

وفادارترین خادمش، خودش رو جلوش کشت

وقتی جان بلکتورن اینجاست

یعنی می‌خواد به نحوی خودش رو نجات بده

خر بیار و باقالی بار کن

جنگ در راهه

عجب هدیه جذابی

تعظیم کن ببینم

نه، این شکلی نه

اگه قرار باشه دل دشمنان‌مون رو به‌دست بیاریم

باید بتونی درست تعظیم کنی

.کمرت رو صاف کن آفرین

چی کار می‌کنی؟

تعظیم کردن رو یادش بده

.خوبه، عالیه همینه

...چرا

حرف نزن

من هم نا امید نکن

یابوشیگ، چه سریع از ادو اومدی

محبت کردی که زندانیم رو برگردوندی

باعث افتخارم بود

ولی واسه تو نیاوردمش

می‌خواد با ایشیدو پیمان ببنده

هرچی نباشه، نباید تمام تفنگ‌ها ...فقط دست یه حاکم باشه

درست نمی‌گم؟

اهمیتی نداره

این بربر به زودی به کلیسا تحویل داده می‌شه

هرچقدر دوست داری درباره مسیحیت چرت و پرت تلاوت کن

ولی بهش آسیبی نزن

چون مال خودمه

شب به‌خیر

من «کیاما اوکون ساداناگا» هستم

عضو هیئت بزرگان

درسته، مخلص‌ترین خادم پروردگار

و خادم پرتغالی‌ها

کدومش برات اولویت داره؟ خدا یا پول؟

من زیاد خودم رو درگیرِ مسائل دینی نمی‌کنم

ولی تمرکز اصلیم رو تجارته

...و می‌تونم با اطمینان بگم

به اندازه کافی توی این کشور دزدان دریایی بازرگان داریم

همکارهات خیلی دیر به اینجا رسیدن

همکارهام؟

ولی من که دزد دریایی نیستم

خوش اومدی یابوشیگ

به نیابت از حاکم توراناگا ...خودم رو تسلیم هیئت

و بابت مرگ همسر باهوش تایکو تسلیت عرض می‌کنم

سخنانی تو خالی از جانب یک خائن

همون‌طور که برای نبارا جوزن هم توضیح داده بودم

برای فراری دادن توراناگا از اوساکا فریب خوردم

قبل از اینکه فریبت دادن تا بکشیش بهش گفتی یا بعدش؟

گردن من در برابر شمشیر شما از مو باریک‌تره

ولی می‌خوام یه نگاهی به هدیه‌م بندازید

آنجین، یک زمانی هاتاموتوی تحسین‌شده‌ی توراناگا بود

حالا به من وفاداره

به خوبی تعلیم دیده

و ناخدای به‌شدت ماهریه

ولیعهد، علاقه‌ای به یک بربر نداره

مرخصید

چشم

تعظیم کن

برگرد

.سعی‌مون رو کردیم آنجین ...دیگه نمی‌دونم

بانو ماریکو وارد می‌شود

بانو ماریکو، بازگشتت به اوساکا رو خیر مقدم عرض می‌کنم

...بابت نامزدی مسرت‌بخش‌تون

به شما و بانو اوشیبا تبریک می‌گم

از اینکه با این خائن بزدل سفر کردی، تعجب کردم

خبری از پیشروی توراناگا آوردی؟

باید بگم که سرورم درحال عزاداریه

طبیعتاً مرگ پسرش خیلی ناراحتش کرده

پسرهای دیگه‌ای هم داره

دیدنت برام لذت‌بخشه، ماریکو

خیلی وقت بود ندیده بودمت

بله

آخرین‌بار بچه بودیم که همدیگه رو دیدیم

من و ماریکو سال‌های زیادی رو توی آزوچی باهم بودیم

یادته قبلا توی مشاعره باهم رقابت می‌کردیم؟

یادمه

برای گرامی‌داشت دایوین

یک مشاعره برگزار می‌شه

باعث افتخارمونه

اگر بیت اول رو تو انتخاب کنی

...بیت مدنظرم اینه

...مادامی که برف

در مه شبِ سرد باقی می‌ماند

...یک شاخه‌ی عریان

خارق العاده‌ست

هرچند یه‌کم غم‌انگیزه

ولی لابه‌لای این همه قتل و خیانت

مسابقه دادنت برامون خوشآیند خواهد بود

متاسفانه، بنده شرکت نمی‌کنم

منظورت چیه؟

متاسفم

ولی قرار نیست اینجا بمونم

فردا با بانو کیری و شیزو اوساکا رو ترک می‌کنم

به مقصد کجا؟

به ادو می‌ریم تا با سرورمون دیدار کنیم

درخواست دادن که خودم همراهی‌شون کنم

...اون

همون‌طور که گفتی توراناگا تا چند هفته دیگه می‌رسه

آخرین‌باری که بانو شیزو حاکم توراناگا رو دیده، چند ماه پیش بوده

و سرورم، پسر نوقدمش رو ندیده

...بانو ماریکو

بهتره یک موقع دیگه درباره این مسئله خصوصی صحبت کنیم

...شاید بهتر باشه

ممنون، ولی نه‌خیر

فردا می‌رم

جایگاهت رو یادت رفته

...بنده رو عفو کنید

قصد جسارت نداشتم

روزی که لازم باشه، به همراه سرورم به اوساکا میام

مگر اینکه اینجا زندانی باشم

هیچ‌کس اینجا زندانی نیست

ولی از اونجایی که گستاخانه صحبت کردی

وظیفه دارم از بزرگان هیئت بخوام تا رفتارت رو به‌طور رسمی بررسی کنن

حاکم کیاما؟

نظرت چیه؟

موافقم

خوبه

ماریکو تا اون موقع همین‌جا می‌مونه

...باعث افتخارمه

...هرچند

وظیفه اصلی من، خدمت به سرورم توراناگاست و دستور دارم که از اینجا برم

باید صبور باشی

حتی یک‌ذره هم نمی‌تونم رفتنم رو به تاخیر بندازم

،همین‌جا می‌مونی ختم کلام

...کلام زمانی ختم می‌شه

که شعور داشته باشی و بذاری حرفم رو تموم کنم

من یه دهاتی نیستم که کسی بخواد برام امر و نهی کنه

...من دختر حاکم بزرگ

آکچی جینسای هستم

اجداد من به مدت هزارسال سامورایی بودن

و من هیچ‌وقت اسیر، گروگان و یا زندانیِ کسی نمی‌شم

...هروقت بخوام می‌تونم برم

بقیه هم به همین شکل

منتظر جلسه‌ی بزرگان می‌مونی

دیگه صحبتی نمونده

چه مرگت شده تو؟

دیوونه شدی؟

احمقی مگه دختر؟"

عذر می‌خوام

اتفاقات امشب غیرمنتظره بود

خوب می‌دونستی داری چی کار می‌کنی

توراناگا بهت گفته بود چنین کاری بکنی

هم من این رو می‌دونم هم ایشیدو

توراناگا چه نقشه‌ای داره؟

.می‌تونم کمکش کنم باهم می‌تونیم عملیش کنیم

دستوراتی که بهت داده رو بهم بگو

جناب یابوشیگ - چیه؟ -

قصد ندارم آرامش‌تون رو خراب کنم

یا آرامش بقیه رو

به‌گمونم آنجین هم خبر داره

آنجین برای انجام امور خودش اومده اینجا

متاسفم، باید از حضورتون مرخص بشم

امروز خیلی خسته شدم

"...شاخه‌ی عریان" عجب شعر مسخره‌ای

کی توی فصل بهار با «شاخه عریان» شعر می‌گه؟

بیا دیگه ابله

چرا همچین کردی؟

باید استراحت کنم

باید فردا صبح برم

ولی حق رفتن نداری

جلوت رو می‌گیرن

،باتوجه به نگهبانان مسلحی که همه‌جا بودن احتمالا به‌زور جلوت رو می‌گیرن

پس جناب ایشیدو نشون می‌ده که به‌زور من رو نگه داشته

همون‌طور که بقیه اشرافیان رو توی این کاخ زندانی کرده

،می‌خوای خودت رو زخمی کنی تا نشون بدی شمشیرشون تیزه

...جناب آنجین، لطفا

دخالت نکن

...می‌شه به‌خاطر چیزهایی

که از سر گذروندیم، دخالت نکنی؟

...به عنوان پسرت

نگران آبروی خاندان‌مون هستم

صرفا دارم به وظیفه‌م عمل می‌کنم

وظیفه‌ت به کی؟

خانواده‌ت؟

توضیحش سخته

وظیفه‌ای که نسبت به خدا داری چی؟

لطفا، حاکم کیاما هم‌کیش مسیحی ماست که مقام بالایی هم داره

حتی اون هم ازت می‌خواد که توی اوساکا بمونی

می‌گه خانواده‌های ما تحتِ بیرق خداوند، متحد و یکی هستن

واسه همین می‌خوام با نوه‌ش نامزد کنم

ما به جناب توراناگا خدمت می‌کنیم

باید با هرکس که سرورمون بگه ازدواج کنی

از این خانواده دیگه خسته شدم

همیشه بابت آوازه‌ای که داری خجالت می‌کشم

بابت چی؟

من چی کار کردم مگه؟

دلیلی نداره که خجالت بکشیم

پس تمومش کن

،اگه امروز سعی کنی بری جلوت رو می‌گیرن

...و اگر بی‌آبرو شدی

دیگه من رو پسر خودت ندون

بانوی من، حاضرید؟

بریم

همه آماده شید

می‌ریم

ببخشید، بانو ماریکو

مجوز گذر دارید؟

ببخشید، ولی به مجوز نیازی نداریم

...طبق دستو حاکم ایشیدو

باید مجوز داشته باشید

سرورم به من دستور داده تا بانوانش رو به ادو ببرم

لطفا بذارید رد بشیم

متاسفم، ولی بدون مجوز هیچ حاکم و ملتزمینی

.نمی‌تونه کاخ اوساکا رو ترک کنه دستوریه که حاکم ایشیدو داده

چاره‌ای برام نذاشتی

لطفا بکشش

بانو باید همین الان بره

میای، رهبری‌شون رو به عهده می‌گیری؟

باعث افتخارمه، بانوی من

بکشیدشون

خدمت به شما باعث افتخارم بود

...حاکم کیاما، حاکم اونو

لطفا به این مردان دستور بدید که از سر راهم برن کنار

اختیارش رو نداریم

اینا خادمان حاکم ایشیدو هستن

هیچ اختیاری نداریم

پس حقیقت داره که ما رو بر خلاف میل‌مون نگه داشتن

درخواست برگزاری جلسه می‌دم

من خادم حاکم توراناگا هستم و دستوراتم هم واضحن

باید بذارین دستورات سرورم رو اجرا کنم

بانو ماریکو

لطفا از سر راه‌م برید کنار

نباید به بانو ماریکو آسیبی برسه

جنگیدن با این همه مرد غیرممکنه

باید برگردیم

...هرچند

این مردان نذاشتن وظیفه‌ای که به سرورم دارم رو اجرا کنم

و من هم نمی‌تونم با همچین ننگی زندگی کنم

به‌هنگامِ غروب، هاراکیری می‌کنم

حاکم کیاما

به عنوان یک مسیحی، درک می‌کنی

که گرفتنِ جون خودم یک گناهِ اخلاقیه

رسماً ازت درخواست می‌کنم تا در هاراکیری‌م دستیارم باشی

به‌عنوان هم‌کیش مسیحیش نسبت بهش مسئولم

وگرنه با شقاوت ابدی مواجه می‌شه

اون دیگه تصمیمش با خودشه

بلوف زد

با خودکشی، روحش رو به شقاوت ابدی دچار نمی‌کنه

همه‌تون در اشتباهید

بانو ماریکو سر حرفش می‌مونه

...این انتقامیه که می‌خواد

...از سرنوشت

و از همه‌مون بگیره

می‌خواد خودش رو بکشه تا از این بی‌آبرویی خلاص بشه

بعدش تمامی اهالی اوساکا به‌خاطر اینکه گذاشتن بمیره، بی‌آبرو می‌شن

این دیگه یه‌کم مبالغه‌آمیزه

چه اندرزی داری؟

اندرزی برای شما ندارم، حاکم ایشیدو

...اگر بذارید بمیره

تمام خانواده‌های اشرافی در اوساکا، شورش می‌کنن

...اگر بذارید بره

بقیه گروگان‌ها هم درخواست رفتن می‌کنن

افراد ایشیدو، در تمام کاخ‌ها رو قفل کردن

تونستیم به موقع بریم

می‌خوایم افتخار خدمت به بانو ماریکو رو در کنار خودتون، نصیب‌مون کنید

همراهی‌تون باعث افتخاره

آنجین برای دیدار با ولیعهد احضار شده

شنیدم که ژاپنی رو روان صحبت می‌کنی

متوجه حرف‌هام می‌شی؟

بله

ولی احتراماً ازتون درخواست دارم تا از کلمات ساده استفاده کنید

یه جمله‌ی از پیش انتخاب شده

پس باهوش هستی

کنجکاوم بدونم که ماریکو این رو یادت داده یا نه

ممنون که اومدی

ولیعهد، خواستار دیدار با آنجین شده

،چون به مترجم نیاز داریم ازت خواستم که بیای

می‌خواد ترجمه کنم

با این حیله می‌خواسته من رو بکشونه اینجا

لطفا بذار صحبت کنه

خدمت به شما باعث افتخاره

آنجین بابت این دیدار از ولیعهد ممنونه

دیگه بازی درآوردن بسه

من بازی‌ای درنمیارم

تنها هدفم اجرای وظیفه‌امه

نمی‌تونی جامه شرافت به تنِ جنگ‌طلبی سرورت کنی

فکرنکن اگه مهره‌ی این نقشه توراناگا باشی

می‌تونی آزادیت رو به‌دست بیاری

متاسفم، ولی در اشتباهید

تنها نیتی که سرورم داره پایان دادن به این جنگه

می‌شه برای آنجین ترجمه کنی؟

می‌خوام رابطه‌ای که یه زمان بین‌مون بود رو درک کنه

وقتی بچه بودیم، ماریکو همه کارها رو درست انجام می‌داد

همیشه می‌دونست باید کجا بایسته

و کِی بدون اینکه ازش بخوان یک اتاق رو ترک کنه

براش آسون بود

داره درباره دوران بچگی مشترک‌مون صحبت می‌کنه

حکم خواهر همدیگه رو داشتیم

ولی پدران‌مون، دشمنان همدیگه بودن

بدبختیِ اونا نصیب ما شد

حتی توی کاخ‌مون هم جنگ شده بود

ولی من ماریکو رو داشتم

اون بانیِ دلخوشیم بود

ولی بعدش فرستادنش رفت

به مدت چند سال، این زنی که ماریکو ...بهش تبدیل شده بود رو نمی‌شناختم

...ماریکویی که می‌خواست به‌خاطر پدرش

شهید بشه

ولی الان درکش می‌کنم

...دختری که همه کارها رو درست انجام می‌داد

خشم بزرگی توی سینه‌ش خونه کرده

فقط و فقط به‌دنبال نابودیه

از این قضایا خسته نشدی؟

چی کار می‌شه کرد؟

تسلیم یک مرگ بیهوده بشم؟

مثل «شاخه عریان»ت خشک بشم؟

این بازی‌هایی که می‌گی من در میارم رو فقط تو می‌تونی تموم بکنی

چنین قدرتی ندارم

وجود من، فقط برای محافظت از پسرمه

بگو ببینم، با سوراخ کردن قلبت چطور می‌خوای از پسرت محافظت کنی؟

بهتره بریم

پذیرش مرگ، به معنای تسلیم شدن نیست

گل اگر پژمرده نشه که گل نیست

...توراناگا هزاران جنگجوی تحت امر

و کلی خادم داره

خیلی بزدلانه‌ست که یه زن رو برای اجرای نقشه‌ش فرستاده

از کارهاش برداشت اشتباه می‌کنی

.نه، برداشتم کاملا درست بوده داره از وفاداریت سوء استفاده می‌کنه

ارزش زندگیت بیش‌تر از این حرف‌هاست

مرگ و زندگی یکیه

جفت‌شون ارزش و هدف دارن

ولی یکیش دائمیه

نیازی نیست چیزی رو به این آدم‌ها ثابت کنی

منظورت رو رسوندی

لازم نیست به‌خاطرش بمیری

خیلی هم لازمه

واسه همین بود که پدرم زنده نگه‌م داشت

...ازت درخواست می‌کنم

...التماست می‌کنم که اگر عقل سلیم و حتی خدا

،از خودکشی منصرفت نمی‌کنه می‌شه به‌خاطر من منصرف بشی؟

یه پیغام از حاکم ایشیدو آوردم

...پیشنهادتون مبنی بر خدمت به‌جای مرگ رو

پذیرفته

...ولی یک درخواست داره

بعد از این همه سال هنوز صلیبت رو به همراه داری

دوباره تصمیمت رو گرفتی

درسته

می‌خوام اعتراف کنم

همین‌جا اعتراف کن

پدر، مرا ببخش چرا که مرتکب گناه شدم

لاکن تنها می‌تونم اعتراف کنم که لایق اعتراف کردن نیستم

ای دختر خدا، کاش می‌تونستم برات مراسم عشای ربانی درستی بگیرم

ولی اینجا نه محرابی داریم و نه جامه مناسب رو

پس بیا به‌خاطر این همه سالی که همدیگه رو می‌شناختیم

و زمان کمی که برامون مونده از فنجون خالی، چای بخوریم

...من، تودا ماریکو

...دختر آکچی جینسای

این شعر رو از خودم به عنوانِ سخن آخرم به‌جای می‌ذارم

حاکم کیاما، لطفا برای دستیاری در مرگم به جلو بیا

خودم انجامش می‌دم

همین الانش هم با جهنم آشنام

غصه‌ش رو نخور

لطفا تا موقع مُردنم صبر کن

این هم از مجوزت

،با اینکه رفتنت احمقانه‌ست چون به زودی برمی‌گردی

ولی می‌تونی فردا صبح بری

حاکم ایشیدو

من هم می‌خوام برم

من هم می‌خوام با خانواده‌م برم

به ما هم اجازه رفتن می‌دید؟

مگه ما زندانبانیم؟

هیچ‌کس توی این کاخ گروگان گرفته نشده

اگه قصد رفتن دارید، درخواست بدید تا مجوزتون صادر بشه

یک زن دون‌پایه، تهدید به خودکشی می‌کنه

.و به مهمان‌نوازی ولیعهد، اهانت

چندش‌آوره

حالم خوبه، ستسو

.سرورم، اگر می‌خواید استراحت کنید نگهبان‌ها بیدارن

می‌خواستم بخوابم

ولی اون زن‌ها تموم ساکی‌های توی کاخ رو پیدا کردن

به‌گمونم کل شب رو بیدار می‌مونن

دلیل‌شون برای جشن گرفتن رو درک می‌کنم

تو هم بخور

اصرار دارم

خوبه

هان؟

چی شده؟

بهمون حمله شده

«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::

بهمون حمله شده

زود بیاید

بهمون حمله شده

همه رو بیدار کن

کی هستن؟

.جنگجویان شینوبی اومدن سراغ من

...کار ایشیدوئه

نمی‌ذاره زنده از اینجا بریم

به کاخ نفوذ کردن

ساکت

گوش کنید

بهشون بگو برن عقب

برید کنار

مواظب باش

بهتره بریم توی انبار

درهاش ازمون محافظت می‌کنه

نه، باید بریم به سمت دروازه

خطر دستگیر شدن رو به جون نمی‌خرم

بیرون یه انبار هست که درهای ضخیمی داره

جناب یابوشیگ

جایی واسه رفتن نداریم

فیتیله‌ها رو آماده کنید

می‌خوان در رو بترکونن

انفجار همه‌مون رو می‌کشه

جناب یابوشیگ، کمکم کن

جناب یابوشیگ

محض رضای خدا و بیا کمکم کن این رو بچسبونم به در

جناب آنجین

تقلا نکن

محض رضای خدا، کمکم کن هلش بدم سمت در

...من، آکچی ماریکو - بانو ماریکو، از در فاصله بگیر -

...به این حمله بی‌شرمانه حاکم ایشیدو

بانو ماریکو، بیا اینور

...به وسیله مرگم، اعتراض می‌کنم

بانو ماریکو

دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.