Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم: علیرضا عیوضی Alr.Eyvazi
در ادبیات ژاپنی این کلمه از اعداد هشت و نه و سه مجموعاً بیست ساخته شده است
عدد باخت در قمار ژاپنی
این کلمه چیزیست که گانگستر ژاپنی از روی غرور بیجا خود را مینامیده است
یاکوزاها سیصد و پنجاه سال پیش در ژاپن به عنوان قماربازان
، کلاهبرداران و قاچاق چیان در راه های تجاری به وجود آمدند
همینطور آنها از فقرا و زاغه نشینان شهر .در برابر افراد اشراف غارتگر محافظت میکردند
آنها معمولا این کار را با مهارت و شجاعت بی نظیری انجام میدادند
گفته میشود تا به امروز یاکوزا از قوانین شرافتمندانه ای پیروی میکنند که همانند قوانین بوشیدو سختگیرانه است
لطفا معرفی منو بپذیرید
.اول تو باید معرفی ما رو قبول کنی
.امکان نداره
جایگاه شما والاتره
بسیارخب ما معارفه تو رو قبول میکنیم
ممنونم
.من کاتو جیرو هستم .در اوساکو به دنیا اومدم و عضو هیچ خانواده ای نیستم
من آزاد کار میکنم
تخصصم هم تو کار های بین المللی هستش
ما تحت تاثیر ادب تو قرار گرفتیم
من آکیاما ماسارو هستم کوبون وفادار خانواده تونو (کوبون:پیروان منظبت رهبران یاکوزا)
احترامات ما رو بپذیر
انگلیسیش خوبه؟
کجای لس آنجلس میمونی؟
معمولا مرکز شهر
اونجا رو بیشتر از بقیه جاها دوست داری؟
.نه
از وست وود خوشم میاد
یاکوزا کارگردان: سیدنی پولاک
تو باید به توکیو برگردی
اونم طی 4 روز آقای تانر
و کار هاتو با خانواده تونو تنظیم کن
تا اون موقع
......اگه این کارو نکنی
به من دستور داده شده که دوباره برگردم
با چیزی بیشتر از یه تیکه لباس
این کار لازمه؟ یا اصلا عاقلانه است؟
.بزارش کنار
.متاسفم
تونو منتظره آقای تانر
بله
هری،منم جورج
سلام،رفیق چخبر از این طرفا؟
.هیچی. فقط دارم از یه دوست مریض مراقبت میکنم .......تو چیکار
هری،باید باهات حرف بزنم
تو دردسر افتادم، یه دردسر بزرگ
یاکوزا لويیس رو گرفته
چی؟
...اگه تا 4 روز دیگه برنگردم اونجا
اونا قراره یه تیکه از لوییس رو واسم بفرستن
و قرار هم نیست یه تیکه از لباساش باشه
پیش پلیس رفتی؟
با همین داستان؟
قضیه یاکوزاست که دارم باهاش سر و کله میزنم
پلیس چه غلطی میتونه بکنه؟
بیشتر از اونی که من توانایی شو دارم میتونه انجام بده
یه کاری هست که تو میتونی انجام بدی و اونا نمیتونن
واقعا؟
چی؟
میتونی تاناکا کِن رو ملاقات کنی
جورج من بیست ساله که تاناکا کن رو ندیدم
تاناکا کن هر کاری که تو بخوای رو انجام میده
هر وقت که تو بگی اون آمادست که انجامش بده
خودتم میدونی
از اینکه اینو ازت میخوام متنفرم هری
نمیخوام که خودتو درگیرش بکنی
اِیکو رو دیدی؟
اره، تو کریسمس
من هر سال کریسمس کیلمر هاوس میرم خودت میدونی
یه نوشیدنی میخورم و بهشون چند تا هدیه کوچیک میدم
تا از در وارد میشم
اون ازم میپرسه حال هری چطوره؟
پس منم سالی یه بار بهش میگم حالت چطوره
چطور به نظر میاد؟
عالی
اون اصلا یه ذره هم عوض نشده
خوبه
من پسر اَل هوکستر رو همراهت میفرستم
داستی. فراموشش که نکردی؟
فراموش کنم؟ من قبلا ازش پرستاری میکردم
وقتی اَل و همسرش به سینما میرفتن من مراقبش بودم
خب، اون حالا بزرگ شده
.بادیگارد شخصیه منه
قرار نیست اتفاقی واسه من بی افته
هری،تو این آدما رو میشناسی
فکر میکنی نمیتونم از پس خودم بربیام؟
من همچین حرفی نزدم.زدم؟
فکر میکنی زیادی پیر شدم؟
ای حرومزاده
ای پیر حرومزاده
.همممم
...خیلی خب، وقتی رسیدی اونجا
بادیگارد شخصی؟
.منم فردا پرواز دارم
.ما نباید تو یه هواپیمای مشترک باشیم
!هری
!هری
...هی
هری، خدای من
حالت چطوره مرد؟
اولیور، حالت چطوره؟
به نظر خوب میرسی، بزار کمکت کنم
هی،اصلا نمیتونم باور کنم هری
تو اصلا یه ذره هم عوض نشدی
خب،چند سال تو سن ما که چیزی نیست
اوه،اولیور ویت این داستی هوکستر هستش
داستی پسر اَل عه
اوه، خدای من معلومه
داستی این همه راه اومده تا به من کمک کنه
و مطمئن بشه با هاندا به مشکل نمیخورم
مشکلی نیست، اون میتونه پیش ما بمونه ، زود باشید بریم
ما همه مون تو جنگ دوستای خوبی بودیم
تمام اون دوران سخت
هری و پدرت آدمای سرسختی بودن
جورج و اولیور خیلی باهوش بودن
،من یه ماشین و راننده آوردم اینجا راستی جورج کجاست؟
فکر میکرد که ما نباید سوار یه هواپیمای مشترک بشیم
.دوزو
اوه، من نمیتونم
معلومه که میتونی
تا رسیدنش صبر میکنی؟
.آره
نظرت در مورد دیدن اون چیه؟
به نظرم مشکلی نداره
منظورت چیه؟
ما الان دیگه دوتا آدم متفاوتیم مگه نه؟
البته
بازیت چطوره؟
دیگه نمیتونم بازی کنم
نمیتونی؟
دکتر گفته
آه، بیخیال اولی
راست میگم
چند سال پیش مشکل قلبی پیدا کردم
دکتر توصیه کرد که شطرنجو بزارم کنار
بیش از حد منو هیجانزده میکنه
شطرنج بازی کردن؟
اگه جدی بگیریش
خیلی هیجان انگیزه
بتابراین حالا دیگه بازی های بقیه رو انجام میدم
منو از دردسر دور نگه میداره
تو یه ارتش کوچیک اینجا واسه خودت داری
از چیزی که فکرشو میکردید خشن تر برمیگرده
خب،من بهش خشن نمیگم
اتفاقی نیافتاده
تو دیگه جورجو نمبینی؟
زیاد نه
چطور مگه؟
کسی چه میدونه؟
اون سرش شلوغه، منم سرم شلوغه
من به ژاپنی ها تاریخ آمریکا رو یاد میدم
اونم اون بیرون داره تاریخو میسازه
تو این کار هم فوق العاده موفقه
هر جایی که نگاه میکنم
نمیتونم چیزی رو تشخیص بدم
هنوزم همون جاست
کشاورزای اطراف شهر
شاید از توی تشک های تاتامی شون تلوزیون ببینن
و شاید نتونی کوه فوجی رو از توی دود ببینی
اما نذار گولت بزنه
اینجا هنوز ژاپنه
و ژاپنی ها هنوز ژاپنی هستن
!آه
!لعنتی
اوه، من اصلا بهش دست نزدم
اوه، الان یه چیزی واست میارم
سعی کن فرشو کثیف نکنی باشه پسر؟
بعدا میبینمت
هی، کجا داری میری؟
برمیگردم
اینجا، بیا بشین
...اون چند سالشه؟ آه چی بهش میگید؟
کاتانا
بیشتر از 500 سال سنش هست
خودم انجامش میدم
کیلمر کجا داره میره؟
برای استاد ذِن
شمشیر برای نابود کردن انسان های دیگه نیست
بلکه برای نابودی حرص، خشم و حماقت خودشه
سازنده و کسی که از شمشیر استفده میکنه
باید طوری زندگی کنه که
که بتونه جلوی هر چیزی که باعث نابودی عدالت،صلح و انسانیت میشه رو بگیرن
این مقدسه
اون داره به دیدن کسی میره که دوسش داره
کیلمر؟
کی هست؟
تاناکا اِیکو
زمان جنگ
توکیو توسط توفان آتش نابود شد
خیلی از مردم همینجا مردن
بعدش هیروشیما و ناکازاکی اتفاق افتاد
تمام خانواده اش از بین رفتن
فقط اٖیکو و دختر بچه اش نجات پیدا کردن
...وقتی اون به توکیو برگشت
بعضی ها دست به خودکشی زدن
بعصی از دخترا پن فن شدن
...اما ایکو
با ارزش تر از اینا بود
دخترش به پینیسیلین احتیاج داشت
اونم مجبور شد وارد بازار سیاه بشه تا پیداش کنه
،تو همون موقع هری ازش خبردار شد
که اون داره چه کاری انجام میده
اون توی پلیس ارتش بود
یه روز حین درگیری با نیروهای امریکایی
ایکو تقریبا کشته شد
هری نجاتش داد
زخماش رو تو انبار باندپیچی کرد
...به هر حال
اونا اینطوری با هم آشنا شدن
،در سال 1949 سال سوم اشغال
هری عاشقش شده بود
...کاملا واضح بود که هر دو تای اونا
اون یه آپارتمان اجاره کرد
و از اون بچه مثل دختر خودش مراقبت کرد
هری میخواست که باهاش ازدواج کنه ولی ایکو موافق نبود
اون گفت که تا ابد با هری زندگی میکنه
ولی هرگز نمیتونه باهاش ازدواج کنه
و بعدا در سال 1951
برادر ایکو، تاناکا کن از مرگ برگشت
اون به مدت شش سال زنده بود
و تو غار ها و جنگل های فیلیپین زندگی میکرد
از هری به خاطر نجات ایکو
و نجات دخترش تشکر کرد
اما بعدش به ایکو گفت که دیگه نباید با هری صحبت کنه
اون برای همیشه برادرشو مدیون دشمنش کرده بود
و این براش زجرآور بود
کن خواهرشو ترک کرد
تبدیل به یکی از موفق ترین یاکوزاهایی شد که توکیو رو اشغال کردن
در همین حال ایکو دیگه هری رو ندید
much less marry him.
بنابراین وقتی دوره سربازی هری تموم شد
پنج هزار دلار از جورج قرض کرد
یه کافی شاپ و یه بار خرید
و اونا رو به عنوان هدیه خداحافظی به ایکو داد
ایکو اسم اونجا رو کیلمر هاوس گذاشت
و تا حالا هم اونجا رو اداره میکنه
برادرش چی؟ اون الان کجاست؟
تاناکا کن؟
این دقیقا همون چیزیه که هری این همه راهو اومده تا بفهمه
متاسفم، تعطیل کردیم
سلام عزیزم
.آره
.منم
.هری
آروم باش
.ممنونم
منو یه لحظه ببخش
ما تعطیل کردیم
.میدونم
جک دنیلز؟
خیلی خب
دیگه نمیخورم
حق با اونا بود
تو یه ذره هم عوض نشدی
ماما، ما تعطیل کردیم ...دارم به دیدن
هاناکو؟
بله
.هری کیلمر
به یاد میاریش مگه نه؟
به خونه خوش اومدی
خب پس بغلم کن عزیزم
واقعا خوشحالم که میبینمت
خیلی وقته که برامون چیزی ننوشتی
دلمون برات تنگ شده
مگه نه؟
...هاناکو تو
تو بینظیری
بینظیر؟
یه خانوم خیلی زیبا
ممنون
الان داری چیکار میکنی؟
من یه معلمم درمیجی
واقعا؟
قراره یه مدت اینجا بمونی؟
خب، واسه چند روز آره
و بدون خداحافظی هم قرار نیست جایی بری درسته؟
اصلا
خیلی خب ، بهتره که من دیگه برم
تو دقیقا همونطوری هستی که به یاد دارم
اولیور بردش یادت میاد؟
آره یادمه
اولیور چطوره؟
اوه ،اونم خوبه
پیش اون میمونم
برادرت چطوره؟
برادرم؟
آره
کن ، برادرت حاش چطوره؟
چرا داری میپرسی؟
چون باید ببینمش
چرا؟
ببین این اصلا هیچ ارتباطی با تو نداره
ما همه اینا رو خیلی وقت پیش پشت سر گذاشتیم
پس چرا؟
تو هنوزم از اینکه من باهاش حرف بزنم بعد از این همه مدت میترسی؟
واقعا اینقدر دیوانه است؟
من فقط به این فکر میکنم که این ایده خوبی نیست همین
خب، به نظر من هم این ایده خوبی نیست
ولی من باید ببینمش،ایکو
این قضیه دینی هستش که به کسی دارم
چرا من همیشه احساس میکنم که
تو داری چیزی رو ازمن مخفی میکنی؟
...اوه،تو
تو همیشه اینطوری حس میکردی
بله،من همیشه فکر میکردم که تو یه چیزی رو مخفی میکنی
...هری
من ...من
من همه چیزو در مورد زندگیم به تو نگفته ام
ولی هیچ وقت راز هم نگه اش نداشتم
درسته؟
نه
...خب
...خدا لعنت کنه
من واسه اینکارا زیادی پیر شدم
...معلومه، من همیشه
همیشه چی؟
دوسم داشتی؟
پس باهام ازدواج کن
...خب
...حالا که ما
اینو واسه بیست سال آینده هم تموم کردیم
برادرت کجاست؟
کن کجاست؟
اون دیگه تو توکیو زندگی نمیکنه
خب، اون الان تو یه آپارتمان زندگی میکنه
ولی خونه اش تو کیوتو هستش
چطوری میتونم پیداش کنم؟
اون کِندو درس میده تو تالار کِندو
ممنونم
اوه، داشت یادم میرفت
اینا برای هاناکو هستن
ممنون
اون خیلی خوشحال میشه
...هری میشه
هاه؟ فقط واسه چند روز
قبل از رفتنم میبینمت
دیدن دوباره ات واقعا لذت بخشه
.آره
شب بخیر عزیزم
شب بخیر هری
!تاکانو داشتی به چی فکر میکردی؟
.به اینکه تا جایی که میتونم قوی بشم استاد
این فکرو از سرت بیرون کن
انتظار برد و باخت نداشته باش
اما استاد پس باید انتظار چی رو داشته باشم؟
استاد؟
.انتظار هیچی رو نداشته باش
هیچی؟
هیچی
خیلی وقته همو ندیدیم آقای کیلمر
ایکو گفت که میخواید منو ببینید
چیکار میتونم براتون بکنم؟
ازتون میخوام یه لطفی به من بکنید
من دینم رو به شما هیچوقت نمیتونم جبران کنم
چه مدته که در کیوتو زندگی میکنی؟
هشت سال
اینجا خیلی آرامش بخشه
بله
همه جای کیوتو آرامش بخشه
بله
اهممم
ببخشید؟
هیچی
من میدونم که تونو و خانوادش
کسایی نیستن که بشه شریف خطابشون کرد
اما اونا هیچوقت یه دانش آموز آمریکایی رو نمیدزدن
خب ،ظاهرا تانر و تونو یه سری معاملات کاری دارن
ظاهرا
،تونو تانر رو مجبور به قاچاق یه سری اسلحه کرده
.و تانر هم نتونسته محموله رو تحویل بده
در واقع،اون محموله رو از دست میده
تونو هم باورش نمیشه
و پول هم دیگه واسش مهم نبوده
اون اسلحه ها رو میخواد
اون قول داده که دختر تانر رو تکه تکه میکنه
تا چهار روز بعد
مگر اینکه اون اسلحه ها رو بیاره
این آقای تانر
دوست نزدیک شماست؟
بله اون بهم پول قرض داد تا کیلمر هاوس رو بخرم
برای خواهرت
شما الان پلیس هستید، آقای کیلمر؟
نه
از من میخواید که چه کاری براتون انجام بدم؟
....خب
من میخواستم که شما تونو رو ملاقات کنید و باهاش حرف بزنید
بهش بگید که تانر داره حقیقت رو در مورد اسلحه ها میگه
و اینکه اونا پیش تانر نیستن
اما اون هر طوری که بتونه از تونو اطاعت میکنه
تا وقتی که تونو به دخترش صدمه نزنه
.من سعیم رو میکنم .ولی مطمعن نیستم چقدر بتونم کمک کنم
من دیگه یه یاکوزا نیستم
.من نمیدونستم
من ده ساله که به شمشیرم دست نزدم
و تو تمام این مدت هیچ تماسی با یاکوزا نداشتید؟
ولی ممکنه به حرفم گوش کنن
اوه،نه من نمیتونم همچین چیزی رو ازت تون بخوام
همین الانشم خواستی
.من یه 38 واسه داستی میخوام
کشوی دوم
...هری،امیدوارم
اوه،بیخیال اولی هیچ مشکلی پیش نمیاد
واسه کالیبر 45 چیزی دور کمرت داری؟
درست همینجا
آروم باش اولی
شما بچه ها متوجه نیستید که من نباید شطرنج بازی کنم؟
اون یارو از تو خوشش نمیاد
نه، نه زیاد
پس چطور فهمیدی که میتونی بهش اعتماد کن؟
گیری
گیدی؟
بله
تعهدِ گیری
منظورت اینه که اون فکر میکنه که به تو مدیونه؟
آره یه جورایی
خب پس اون دو تا راه داره کیلمر
اگه تو فردا زنده نباشی اون دیگه چیزی بهت مدیون نیست
نمیخوام که اونا ببیننت
یکیشون رفت دیگه نمیتونم ببینمش
از پنجره برو
تکون نخورید
مواظب باش
همه چی درست میشه
فقط آروم باشید
هیچ اتفاقی قرار نیست بی افته
فکر کنم مواد مصرف کردن
آهههه
اوه،خدای من
تاناکا کِن مردی که هیچ وقت لبخند نمیزنه
زمان زیادی میگذره کاتو
از کی دوباره شمشیر به دست شدی؟
از همین امشب
اینطور فکر کن که تونو از این قضیه خبر داره
.متوجهم
اوه مرد خدای من
خب،حالش چطوره؟
حالش خوب میشه
به هر دوشون آرام بخش دادن
گفت که تا صبح قراره بخوابه
لعنتی
نمیدونم چی بهتون بگم
واقعا نمیدونم
این بزرگ ترین کاریه که تا حالا کسی واسه من انجام داده
متاسفانه این قرار نیست تو مذاکراتت با تونو بهت کمک کنه
دو تا از افرادش مردن
خودم حلش میکنم
مرتیکه حرومزاده خودش هم میدونه
حلش میکنی؟ چطوری میخوای حلش کنی؟
اون الانشم وجهشو از دست داده مگه نه؟
دیگه نمیخواد چیزی رو بیشتر از این از دست بده
معذرت میخوام ،آقای تانر
درسته
بسیار خب تا فردا ساعت 12:30 هیچ هواپیمایی نیست
خب پس منم لوییس رو با یه پرواز ژاپنی میفرستم
تو و داستی هم میتونید صبح برید درسته؟
خب اونایی که فرار کردن با پلیس حرف نمیزنن
ولی دوست تو از صومعه حتما با تونو حرف میزنه
هرچه سریع تر از اینجا بری بهتره هری
وقتی یه یاکوزای سابق تو کارشون دخالت کنه خیلی سخت میگیرن
مطمعنم تونو خیلی جدی میگیرتش
و سعی میکنه حساب کن رو برسه
تو بهتره گورتو از اینجا گم کنی اونم همینطور
اگه اونا منو بخوان و پیدام میکنن
فکر نکنم اینقدر مهم باشه
تونو قوانین یاکوزا رو با این آدمربایی نقض کرد
نمیتونه کاری علیه من انجام بده
مگر با اجازه بقیه خانواده ها
در این مورد فکر نکنم موفق بشه
فکر نکنم حتی قصد اینکارو داشته باشه
من نگران نیستم
اگه آقای تانر فکر میکنه که میتونه تونو رو راضی کنه
پس دیگه مشکلی نیست
میتونم اینکارو بکنم
خب. پس همینه آقای کیلمر
،خدای من من باید براش یه کاری بکنم ،مگه نه؟
نمیخوام بهش توهین کنم
ولی من باید یه کاری براش انجام بدم
نه، یه دینی بهش داری که هیچوقت نمیتونی جبرانش کنی
و من واقعا از این بابت متاسفم
،یا خدا اینو شنیدید؟
اولیور، میشه تمومش کنی؟
من خودم میدونم چه اتفاقی افتاده
مجبور نیستی اونو برام بخونی
من فقط فکر کردم شاید بخوای روزنامه ها رو بخونی
دیشب به غیر از کالیبر 38 از چیز دیگه ای استفاده کردید؟
نه
میتونی همه مجموعه ات رو به غیر از کالیبر 38 آویزون کنی
هر چه زود تر از شرش خلاص میشم
شاید ماشینیه که اومده ما رو ببره فرودگاه
آره شاید
صبح بخیر ، هری
صبح بخیر
میشه باهات حرف بزنم؟
...خب، ما داشتینم آره البته
ایکو
نمی خواستم که بی ادب باشم
ولی میشه بریم یه قدمی بزنیم؟
اوه، ما میتونیم بریم ...فقط باید
نه،نه،نه مشکلی نیست
من ترجیح میدم قدم بزنم .اگه برات مشکلی نداره
حتما
ما 45 دقیقه بعد میریم به فرودگاه
فرودگاه؟
.خودمو میروسونم تا اون موقع برمیگردم
ولی تو تازه رسیدی هاناکو هم الان داره درس میده
...اون خیلی ناراحت میشه و
میدونم
ایکو،اون چیه؟
کن دیشب اومد
چه ساعتی؟
بعد از نیمه شب
منتظر بود تا هاناکو از یه قرار برگرده
این کار غیر عادی بود؟
یه جورایی ...اون
...نه همونطور که میدونی ما زیاد صحبت نمیکنیم
اون هر وقت که به شهر بیاد به ما سر میزنه
تو از کن خواستی که چیکار انجام بده؟
چطور؟ مگه بهت چی گفته؟
اون انگار داشت فرار میکرد مثل خودت
تو دیشب کن رو دیدی؟
بله
پس، میشه به من بگی
چرا اون حس میکرد که یه جورایی تو خطره؟
بهت گفته ؟
نه،معلومه که نه تو که میدونی اون چجوریه
خب،خدا لعنت کنه ...اون حتما باید یه چیزی گفته باشه؟ تو که نمیتونی
.ولی من میشناسمش اون فکر میکنه که تو خطره
بله
اون تو کیوتو نیست
شاید برادرش بتونه کمک کنه
برادر؟
بله
برادر؟ اون دیگه از کدوم جهنمی پیداش شد؟
یه لحظه صبر کن
اون یه یاکوزاس؟
قدرتمنده؟
آره، اون یه جورایی اُیابونه
مشاور همه خانواده ها
به کن اهمیت میده؟ اینکه چه اتفاقی براش میافته؟
فکر کنم،خیلی زیاد
اونا فقط با همدیگه حرف نمیزنن
آه کن عادات خیلی خوبی داره
که با نزدیکانش صحبت نمیکنه مگه نه؟
کجا میتونم پیداش کنم ؟ برادرشو
الان دیگه خیلی سخته
اون تو کیوتو عه برای کنفرانس کاری
کیوتو؟
از ملاقات با شما خوشحالم آقای کیلمر
چیز های خوبی راجب شما تو این چند سال شنیدم
اوه،واقعا؟ از کی شنیدید؟
معلومه،ایکو
حتی کن هم به شما اشاره کرده
....کن یه بار از شما به عنوان
غریبه عجیب
...حالا
چطور میتونم کمکتون کنم؟
شما فکر میکنید که تونو میخواد کن رو بکشه؟
اوه بله
ولی کن برادرته
بله
پس من اینطور برداشت میکنم که برات مهم نیست چه اتفاقی براش می افته
اتفاقا برعکس آقای کیلمر خیلی هم واسم مهمه
شما چطور؟
فکر میکنید چرا اینجام؟
چرا اینجایید؟
،ببین شما آدم با نفوذی هستید
جان برادر شما هم در خطره
من فقط فرض کردم که شما بخواید اینو بدونید
و بخواید بهش کمک کنید
بهم بگو
این کار برای شما چه اهمیتی داره؟
شبیه یه سمبله
خیلی خوبه میشه بگی کدوم یکی؟
میچی؟
و میچی یعنی چی؟
اه...همممم
یه راه، یه گذرگاه خارج شهر
یه مسیر ، یه خیابون
همینطور میتونه وظیفه و مسئولیت هم معنی بشه حتی خدا
وقتی برادرم از تو به عنوان یه غریبه منحصر به فرد حرف زد
من اینطور برداشت کردم که شما یه غربی هستید که ارزش ها رو در قبال ما حفظ میکنید
کسی که دین هاشو ادا میکنه
تعهداتشو انجام میده
و تمام چیز هایی که اونو مرد میکنه
شما تعهدی به برادر من دارید
و از من میخواید که به عهده بگیرمش
وقتی داشتم پیش شما میومدم به این هم فکر کردم
که من قراره با این کار یه بخشی از تعهدمو انجام بدم
تو از کن خوشت نمیاد
مگه کسی خوشش میاد؟
اون مردیه که خیلی سخت میشه باهاش گرم گرفت
بله بله بعصی وقتا نمیشه تحملش کرد
مردای شریف معمولا همینطورین
ولی کن از یه جهت دیگه خیلی خاصه
اون یه گرگ تنهاست
یه چیز واقعا کمیاب در ژاپن
نه دستور میده نه دستور میگیره
اون سال ها پیش از خانواده ما جدا شد
درست وقت ی که قرار بود جوان ترین اُیابون تو کل ژاپن بشه
من واقها متاسفم اعتراف کنم که وقتی که اون گذاشت رفت
من نه بهش کمک کردم و نه ازش محافظت کردم
اون نجات پیدا کرد
ولی نتیجه اش
این شد که دیگه هیچ تعهدی نسبت به من نداره
و دیگه کمکمو قبول نکرد
حتی اگه قبول میکرد این رابطه با تونو
منو تو موقعیتی قرار داده که باید هشیار باشم
تو؟ چطور؟
تونو به همه اُیابون ها در توکیو هشدار داده
که اگه برادرم تو مسائل اونا دخالت کنه
بهشون خبر بدن
و در این صورت تنها مجازاتی که لایق برادرمه مرگه
تونو الان خونه اس
امیدواره که من برم و تلاش کنم که جلوشو بگیرم تا کن رو نکشه
چرا؟
اون میخواد که موقعیت منو به عنوان نماینده خانواده ها به خطر بندازه
سیاست من همیشه یکی بوده نه تنها حفظ صلح
...بین اُیابون ها و طرفداراشون
بلکه هدایتشون به سمت تجارت قانونی بوده
اگر اون میتونه بگه ملاحظات شخصی من
...تو قضاوت های شغلی من تاثیر داشته
پس اون یه شانس عالی برای به هم زدن سیاست های من داره
کن میدونه
اینم یه دلیل دیگه برای قبول نکردن کمک منه
خب، کن تنهایی چیکار میتونه بکنه؟
میتونه بره پیش تونو و ازش طلب بخشش کنه
که این کار هم اونو به تونو متعهد میکنه
بله
دیگه چی؟
میتونه منتظر بمونه تا تونو اونو بکشه
آره
یا اینکه میتونه تونو رو بکشه
چقدر شانس داره؟
کن ماهره و اینکه هر مردی میتونه کشته بشه
تونو هم یه اُیابونه
و اگه یکی سنتی باشه که کن هم هست
پس قوانین میگن که ایابون باید با یه شمشیر بمیره
و اگه کن این کارو بکنه
بعدش افراد تونو آزادن که کن رو هر طور که بخوان بکشن
کن هم از اون ها به اندازه شمشیرش فاصله خواهد داشت
از طرف دیگه آقای کیلمر شما یک یاکوزا نیستید
شما مجبور نیستید که تونو رو با شمشیر بکشید
اوه، من نمیتونم اینکارو بکنم
.شاید
،در هر صورت کن فکر میکرد که به شما مدیونه
و دینشو انجام داده
و تو حالا عواقب کار های اونو میدونی
هر تعهدی که نسبت به کن داری آقای کیلمر
،اگه احساس تعهد رو نداشته باشی خودش رو هم نخواهی داشت
اون دیگه چی بود؟
حالت خوبه؟
خوبم اولی همه چی روبراهه
فقط دارم چمدونامو باز میکنم
باب، برو بیرون
قضیه زندگی دخترم بود
بابت اتفاقی که برای افرادت افتاد متاسفم
نمیخواستم که این اتفاق بی افته
....شاید بتونم .به خانواده هاشون کمکی بکنم
این به تو هیچ ربطی نداره
،تو به من قول اسلحه دادی از من پول گرفتی
،تو تحویل دادنشون شکست خوردی منم دخترتو گرفتم
دوستت کیلمر و تاناکا کن پسش گرفتن
و چند تا از افراد منو کشتن
حالا باید با بقیه اونا هم روبرو بشم
و به احترام گذاشتن به بقیه شون ادامه بدم
میدونم
،برای شروع باید حقیقتو به من بگی
حتی اگه تحقیرت کنه
چه بلایی سر اسلحه ها اومد؟
،تو هرگز از دستشون ندادی مگه نه؟
نه هرگز از دستشون ندادم تونو
،من پولو از دست دادم این اتفاقیه که افتاد
من اصلا اون اسلحه ها رو نخریدم
،من داشتم زندگی میکردم ....با
،من حدود دو سال داشتم با فقر زندگی میکردم حتی بیشتر
...نه اینکه تو ندونی ولی
.....منظورم اینه که سعی کردم وجه خودمو حفظ کنم
ولی خیلی وقت بود که هیچ پولی نداشتم
...ولی بانک ها خلی هوامو داشتن
پس وقتی منم اون پولو ازت گرفتم
فکر کردم که یه فرصت بزرگ به دست آوردم
...پس منم یه بروشور برداشتمو واسه آینده میدونی که چی میگم؟
نه، معموله که نمیدونی به هر حال
این یه سرمایه گذاریه یه جایی تو حاشیه خریدم
و زیاد خریدم و سرم کلاه گذاشتن
،و حالا رفته همه پول لعنتی من رفته
چرا اینو به من نگفتی؟
....به دوستات چی گفتی
این کیلمر و تاناکا کن؟
تاناکا کن؟ اون دوست کیلمره
...من فقط بهشون گفتم که
تو میخوای از من پول اخاذی کنی
گورو چی؟
همه خانواده ها میدونن که کن عهد هاشو زیر پاش گذاشته
برادرش نمیتونه ازش محافظت کنه
پس اینطوریه ، آره؟
یه لحظه صبر کن ما از پس کن برمیایم
یه کاری هست که تو باید بکنی
این یارو کیلمر ژاپنو میشناسه
زیاد در مورد ما میدونه
ببین اون الان تو راه هونولوعه
اون ظهر با هواپیما میره
این به اندازه کافی خوب نیست
،خب پس چی کافیه؟
اینجا بزار من آخری رو انجام بدم
نه- چرا.این کاریه که یه شوهر باید تو آمریکا انجام بده-
باشه
شوهر
بله
همسر؟
بله
بچه؟
نه. اهههه
اوه،این خیلی بده
راز تو چیه؟
راز؟
بله
چه رازی؟
چطور اینقدر زیبا موندی؟
هااا! هااا! اولیور
اوه،دیدن تو درست مثل گذشته هاست ایکو
بله
کامپای
کامپای
هی من چند تا مرد دیدم که انگشت کوچیک نداشتن
این یعنی اینکه اونا همسری ندارن؟ .....یا اینکه اون مرده؟ یا
نه
خب پس چی؟
اون نشان یاکوزاعه
یاکوزا؟
گانگسترهای یاکوزا مراسمی دارند
که توش بعضی وقتا انگشتشونو میبرند
اینطوری
این دیوونگیه
چرا اینکارو میکنن؟
اگه یه یاکوزا اشتباه بزرگی مرتکب بشه
یا قولشو به اُیابونش یا رئیسش زیر پا بزاره
و اشتباهش به قدری بزرگ باشه که ارزش زندگی شو داشته باشه
تنها راهی که میتونه تاوان اشتباهشو بده
اینه که انگشتشو به عنوان نمادی از توبه پیشکش کنه
واقعا این کارو میکنن؟
امروز؟
بله
خب...فکر کن نتونی چیزی برای اشتباهاتت پیشکش کنی
با کن حرف زدی؟
آره
اون میدونه اینجا کجاست؟
معلومه
ناراحته؟
دارم میرم که ببینمش
اما...اون ناراحته؟
معلومه که ناراحته
اون از وقتی که جنگ رو باختن ناراحت بوده
من همه اش داشتم سعی میکردم که بهش بگم که تقصیر اون نیست
اما اون اصلا حرفمو قبول نمیکرد
چه خبره؟
همین جا بمون و حواست به اطراف باشه میشه؟
بعدا میبینمت
"یه یاکوزا به عهداش عمل میکنه"
"یه یاکوزا وظیفشو انجام میده"
"......یه مرد بدون عهد"
"یه مرد بدون وظیفه مرد نیست"
اگه به فکر خودت نیستی
حداقل بزار من ایکو و هاناکو رو برای یه مدت از اینجا ببرم
فقط یه تعطیلات
هنوزم دوستش داری؟
این هیچ ربطی به این قضیه نداره
من اصلا نمیفهمم تو فکر تو چه خبره
میدونی که اونا قراره بیان دنبالت میخوای بمیری؟
برادرم اغراق کرده
اون زیادی نگرانه
به خاطر همینه که تو نگه داشتن صلح مؤثره
من به کیوتو برمیگردم و زندگیم رو میکنم
خیلی سخته که اینو درک کنی؟
خانوادت چی؟- اونا بهشون صدمه ای نمیزنن-
حتی اگه بخوان
...خانواده های دیگه
لعنت به خانواده های دیگه فرض کن بفهمن تو داری با من ملاقات میکن
،مثل اون شب ساعت سه صبح ....تو میدونی
تو میدونی چه اتفاقی می افته
ایکو بهت گفته
معلومه که بهم گفت
دیگه چی گفت؟
چه فرقی میکنه؟
بهش اجازه میدی که بره یا نه؟
ایکو اگه بخواد میتونه
همیشه میتونسته
این دروغه
ایکو از ترس اهانت به تو به زور نفس میکشه
این تمام چیزیه که اون نگرانشه ، چرا؟ نمیدونم
اینجا ژاپنه کیلمر
خب این کار برای ژاپن هم عجیبه
در هر صورت ، اونا خانواده تو نیستن
نه
نه نیستن
بسیار خب
یه قطعه دیگه لطفا
بی ادبی منو ببخشید فکر کنم شما تاناکا کن باشید
اجازه بدید خودمو بهتون معرفی کنم
منو موراتا مینورو صدا میکنن آزاد کار میکنم
احترامات منو بپذیرید
من تاناکا هستم
تاناکا سان ...یه نفر پول میده
تا از شر آمریکاییه خلاص شیم
ولی ما نمیخوایم با شما به مشکل بخوریم
اون جزوی از خانوادمه
!مزخرفه اون آمریکاییه
خانواده
یه نفر پول زیادی برای جسدش میده
گفتم جزوی از خانوادمه
بعضیا حتی برای مرده شما هم پول میدن
ولی ما فقط آمریکایی رو میخوایم
سلام ، پیرمرد
جاتون امنه آقای کن؟
تو هم شنیدی؟
همه شنیدن
تونو مرده تورو میخواد هیچکس هم نمیتونه جلوشو بگیره
شاید بشه جلوشو گرفت
چطوری؟
معامله هاشو با یه آمریکایی به اسم تانر افشا کن
ویت داشت به من درباره نحوه استفاده از کاتانای ژاپنی میگفت
وقتی زخمی میزنیم خودمون هم زخمی میشیم
ژاپنی ها تکه تکه میکنن، میدونی؟ از انتهای باسن تا شکم
ضربه های آمریکایی در اثر فشارن
ولی ضربه های ژاپنی در اثر کششن
وقتی یه آمریکایی به سرش میزنه پنجره رو باز میکنه
و به چند تا غریبه شلیک میکنه
ولی وقتی یه ژاپنی به سرش بزنه
پنجره رو میبنده و خودشو میکشه
همه چیز برعکسه، اینطور نیست؟
دیشب داشتم شام درست کردن هاناکو رو تماشا میکردم
اره؟ خب؟
هیچی
!آهههه
!آهههه
!آههه
کی فرستادتت؟
کی فرستاده؟
آههه
تانر سان
تانر اوهههه
بله
بله
آه، کن سان
بله
"این"گیری
گیری؟ خب؟
به معنی تعهده درسته؟
بار
بار
بهش میگن "سخت ترین بار قابل تحمل"
...آره،خب
فرض کن نتونی تحملش کنی
،منظورم اینه که هیچ کس قرار نیست سراغت بیاد
نه
...خب
شما ها به بهشت و جهنم اعتقاد دارید؟
نه
پس به چی اعتقاد دارید که باعث میشه اینکارو انجام بدید؟
گیری
نگران این نباش داستی
به چی فکر میکنی؟
به جورج
جورج تانر یه فرصت طلبه
یه بازمانده
همیشه بوده
...ولی
،تو قبلا ازش خوشت میومد مگه نه؟
میدونم که فکر میکردی اون دوستته
آره بود
شاید یه زمانی
....هری
بعضی وقتا خیلی ساده میشی
اوه، سلام
بیا داخل منم الان میام پیشت
،زیاد آسیب ندیده مگه نه؟
خیلی آسیب دیده
.متاسفم
برای چی؟
جورج تانر
.آره
منم همینطور
هری فکر کنم بهتر باشه اینو بشنوی
،اولیور چرا کلا فراموشش نکنیم ها؟
بهتره که فراموشش نکنی
داستی یه حرفی واسه گفتن داره
،وقتی تانر منو فرستاد اینجا قضیه فقط مراقبت از تو نبود
باید زیر نظر هم میگرفتمت
زیر نظر بگیری؟
ازش پرسیدی چرا؟
خودم میدونستم چرا
،میدونستم که ....آهههه
اون داره با تونو قاچاق اسلحه میکنه
اون حتی منو درگیر یه قسمتی از این کار کرد
،میدونی ....آههه
اونا داشتن دعوا میکردن
ولی زیر همه اینا
اونا خیلی صمیمی بودن
چی؟
آره
تانر داشت به تونو کمک میکرد تا موقعیت این یارو گورو رو به دست بیارن
و اون فکر کرد اگه تو از این قضیه خبردار بشی
مشکلات بیشتری رو از اونچه که حل کردی بسازی
احساس خیلی بدی دارم
خیلی خب خوشتیپ
بهتره که از اینجا بری
آره
این حرفیه که تانر زد
من میخوام بمونم و هر کاری میتونم انجام بدم
چطوره؟
ما باید در مورد چند تا چیز حرف بزنیم
میخوای قدم بزنیم؟
به نظرت فکر خوبیه؟
داستی اینجاست
جات امن میمونه
منظورم ما نیستیم منظورم شمایید
فقط ده دقیقه میریم
پهلوت که اذیت نمیکنه؟
نه ، در هر صورت به یه ذره تغییر احتیاج داشت
یکی مون باید بره
منظورت اینه که این شهر به اندازه کافی برای جفتمون بزرگ نیست؟
...منظورم اینه که
یه نفر باید ایکو و هاناکو رو از اینجا ببره
و اون باید تو باشی
خب پس توچی؟
من از خودم برمیام
اون داره خدایانو بیدار میکنه ،مگه نه
...کیلمر
باور کن
لازم نیست که اینجا بمونی واقعا میگم
لازم نیست
شاید برای تو لازم نیست
...تمام این سال ها
تو داشتی چیکار میکردی؟
....اوه
یه سری کارا بود
کارای پلیسی
تحقیقات خصوصی
مشاور املاک. سرمایه گذاری ها
درست انجامشون میدادی؟
بستگی داره اونا رو چطوری تشخیص بدی
بله
خانواده ای نداری؟
نه
هاناکو
بله؟
،وقتی اینکارو میکنی دوست دارم تماشات کنم
خوشحالم
.صبر کن
میبینی فنجون چه داغه
میبینی چه حسی داره
حالا بخور
!آههه
،نه
.اینکارو نکن
.هیشکی اینجا نیست .هیشکی اینجا نیست
.هیشکی اینجا نیست .اونا اینجا نیستن
کسی اینجا نیست
آههههه
!آههه !آهههه
ایکو، بخواب رو زمین
!لطفا هری
!آههه تمومش کن
!بسه !تمومش کن
به خاطر خدا تمومش کنید لطفا تمومش کنید
بسه
بسه دیگه
لطفا ،خدای من بسه
.تمومش کنید لطفا بسه
.بسه بسه دیگه
هاناکو رو بیار ما باید بریم ، بجنب
.....اوه
هاناکو
ما باید از اینجا بریم
ایکو تو هتله؟
آره
ویت مراقبشه
و کن؟
کن هم اونجاست
،وقتی کن هاناکو رو دید .....انگار که
انگار خیلی ناراحت شد
اونا آدمای تونو بودن یا تانر؟
ممکنه مال جفتشون بوده باشن
حاضرم هر چیزی بدم تا اتفاقی که افتاده رو جبران کنم
کجا میتونم تونو رو پیدا کنم؟
تونو مسئولیت منه
شما به من گفتید چیکار کنم
،من انجامش ندادم ....اگه کرده بودم
.کافیه
،سوال اینه که الان باید چیکار کنیم؟
تونو باید کشته بشه
تو شانسی نداری
تانر هم خطرناکه
و اونم مسئولیت منه
بسیار خب
خیلی وقت گذشته کن
خیلی زیاد
،هیچی نباشه این غم مارو دوباره کنار هم آورد
منم دارم به همین فکر میکنم
بیا، بهت نشون میدم چه چیزایی میتونم برات تهیه کنم
یه مسئله دیگه هم هست
کوچیکه ولی برام خیلی مهمه
،من یه پسر کله شق دارم تاناکا شیرو
از دانشگاه اومد بیرون تا یاکوزا بشه
اون الان جزئی از خانواده تونو توشیروئه
و برام یه مایه ننگه
تو اونو یه یاد نمیاریش
ولی اون الان یه تاتو عنکبوت اینجاش داره
...اگه اونو دیدید
بهش صدمه نزنید
شاید که پیش پدر پشیمونش برگرده
بهش اجازه نمیدم که به اون صدمه بزنه
....قبل از اینکه کن بمیره
یه چیزی هست که فکر کنم تو بخوای بدونی
شاید از شنیدنش تعجب کنی
اینکه ایکو و کن
یه برادر بزرگتر دارن که زنده اس
من برادر ایکو نیستم
از طرف دیگه برادر کن هم نیستم
کن همسر ایکو ئه
وقتی اون پنج سال بعد از جنگ برگشت
تو و همسرشو پیدا کرد
اون عصبانی شده بود که همسرش داره با یه خارجی زندگی میکنه
و با این حال قدردان تو بود که زندگی همسرشو نجات دادی
...در هر صورت
کن یه مرد عذاب کشیده است
ایکو هم هست البته
ولی اینجا ژاپنه
کن یه یادگاره
،از یه زمان دیگه به جا مونده از یه سرزمین دیگه
خوشحالم که به من گفتی
...تحت شرایطی
فکر کردم حق داری که بدونی
....خدای من،پس
هاناکو بچه کن بود
.سلام، من هری کیلمرم از دوستای جورج
بهم گفت که یه سری بهش بزنم
!تانر
!تانر
....چرا توی حرومزا
با اولیور هماهنگ کردم
ایکو حالش خوبه
خوبه
حالا تو هم برو پیششون
فکر نکنم
من باهات میام
امکان نداره
میتونی آدمای تونو رو واسه من نگه داری
،یا خودتو برای اون موضوع
...ازت ممنونم کیلمر
اما... این ژستت بیخوده
شاید بیخود باشه ولی ژست نیست
اگه اینکارو نکنم ، جایی واسه رفتن ندارم
انجامش دادم کن
19
تو اتاق بغلی بیشتر هم هستن
،آب همیشه در حال تغییره ....ولی رودخونه
!تونو
من فقط واسه تونو اومدم
!آههه
کن
.....پدر من پسر بزرگتو کشتم
،خب پرواز داره مستقیم به سان فرانسیسکو میره
این بهتر از همه چیه
حداقلش دیگه هیچ توقفی تو هاوایی وجود نداره
....من
......ببین ایکو
....من
دیگه هیچ رازی ندارم درسته هری؟
تو راز هات هیچوقت تموم نمیشن عزیزم
هری
خب، تو باید بدونی
که پلیس از طریق شبکه اطلاعاتیش یه چیزایی کشف کرده
جورج تانر و تونو توشیرو
دیشب یه دعوای کاری داشتن
یه دعوای خشن ظاهرا
حالا به نظر میاد که پرونده بسته شده
اینکه تانر و تونو سعی کردن همدیگه رو بکشن
و موفق شدن
و چقدر هم میتونن از تلاش های به نتیجه رسیده شون خوشحال باشن
هیچ وقت نمیفهمیم
پلیس ،بالاخره راضیه
و برادر منم خیلی سخاوتمنده
نه، نه، نه من اینکارو ممنوع میکنم
بهت التماس میکنم
اینکارو نکن
من الانشم پسرمو از دست دادم
دیگه نمیخوام
برادرمم از دست بدم
لطفا عذر خواهی منو بپذیرید
قلب برادر من با دیگران و با خودش خیلی صادقه
حالا میخوای کجا بری هری؟
خونه
تو چی؟
منم برمیگردم کیوتو
حدس میزنم فکر خوبی باشه
سایانورا
اولیور هاناکو بچه کن بود
داری در مورد چی حرف میزنی؟
ایکو خواهر کن نیست
اون همسرشه
من گذشته اش رو نابود کردم
و آینده اش رو
لطفا دور بزن
بله
!هری
.....اینجا چیکار
حالت خوبه؟
آره ولی باید با تو حرف بزنم
البته
معذرت میخوام دارم وسایلمو برای کیوتو جمع میکنم
رسمی
برات چایی میارم
ممنونم
هری سان
....تاناکا سان
من رنج بزرگی تو زندگیت به وجود آوردم
هم در گذشته و هم در زمان حال
لطفا معذرت خواهی منو بپذیر
...اگه بتونی منو ببخشی
پس حتما میتونی ایکو رو هم ببخشی
تو خیلی انسان دوست داشتنی و محترمی هستی
به همراه همه خانوادت
میپذیرم
ممنونم
آقای کیلمر
هیچ مردی دوستی بهتر از شما نداره
تاناکا سان
هیچ مردی هم
....دوستی
بهتر از شما نداره
آقای کیلمر ، باجه شماره 11
میتونید هر کجا که خواستید بشینید
سفر خوبی داشته باشید
بزار کمکت کنم
ممنون
مترجم: علیرضا عیوضی Alr.Eyvazi
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.