All language subtitles for The_Devils_Nightmare_1971

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تـــرجــــمـــه اخـــتــــصــاصـــی آثار اِروتــیــک کمــیــاب ســیــنــمــای جـــهــان

: مــتـــــرجــــم مــــحــــســــن رضـــــایــــــی

به بارون خبر بدین

آروم باشین، ایشون تو راهه

خب؟

چی شده هانس؟

همسرتون خسته شده بارون

قلبش خیلی ضعیف میزنه

پسره؟

بارون همسرتون

جواب سوالمو بده، پسره؟

نه، یه دختر کوچولوئه

...دختر

موضوع چیه، حالتون خوبه؟

دختره؟

خودتو برسون پناهگاه، اینجا خطرناکه

ولی شما چی ژنرال؟

این یه دستوره هانس همین الان از اینجا برو

و خانم؟

مرده ها احساس خطر نمی کنن گِردا

و دخترتون؟

خودم مراقبشم

برو گردا، منم پشت سرت میام

" کــــابـــوس شــــیـــطان "

شنیدم چندین سال پیش ، نفرین وحشتناکی گریبان گیر خانوادتون شده

درسته

...به نظر میرسه این نفرین قرن هاست که با خانوادم زندگی میکنه

اما این موضوع به درد بخوری برای مجله تون نیست

بستگی داره چطور نوشته شه

اجازه میدین چند تا عکس از فضای قصر بگیرم؟

دیگه سوال بسه ...اما

لطفا اصرار نکنید

تا شب برمی گردیم؟ امیدوارم

داری چیکار میکنی؟ میخوای مارو به کشتن بدی؟

تقصیر من نبود یه چیزی تو راهه

میبینی؟ جاده بسته ست

واقعا؟ ...خب

یه نفر اون طرفه

برو ازش بپرس

معذرت میخوام آقا ...بله

چطوری بریم هولنشتاتت؟

پنجاه کیلومتر اون طرف تر یه قایق هست

اما بعد از غروب آفتاب کار نمی کنه

دیر می رسین

هتلی این اطراف هست؟

میتونین از قصر بپرسید

بارون گاهی اوقات از مهمان های بین راهی پذیرایی میکنه

دوره؟

...برگردین و به سمت دهکده برین

قصر سمت چپه ممنون

کجا پیداش کردین؟

نزدیک قصر بارون وان رانبرگ بود

فکر میکنی به قتل رسوندنش؟

فک میکنم حمله ی قلبی بوده

انگار ترسیده بود

درسته، گاهی اوقات مردم از ترس میمیرن

از ترس؟

اون چیه دکتر؟

علامت شیطان

سوکوبوس برگشته به قصر ( یک دیو لیلین به شکل مؤنث در رؤیای مردان است و به منظور اغوا نمودن آن‌ها، معمولاً از طریق آمیزش جنسی ظاهر می‌شود )

در خودش باز شد

اون چی بود؟

یه تیکه از بنای ساختمونه

این خیلی قشنگه

آره قشنگه، ولی میتونست منو بکشه

اینجارو ببینین

نترس، اون فقط یه قورباغه ست

هاوارد بله عزیزم

میشه یه لطفی بکنی و این چمدون رو بیاری؟ چشم

معذرت میخوام

قصر داره میریزه

هیچکس اینجا نیست؟ این وظیفه ی توئه که بفهمی

خب آقای دوکوس الان برنامه ات چیه؟

...خب من دنبالم بیاین

با این همه بارون، این قصر وحشتناک تر هم میشه

کسی اون بالا نیست؟

به قصر وان رانبرگ خوش اومدین

لطفا آروم باشین قصر پُر از تله ست

به ما گفتن، ممکنه امشب به ما جای اسکان بدین

بعد ازتماس تلفنی، همه چیزو آماده کردم

تماس تلفنی؟ کی زنگ زد؟

نمی دونم قربان

صدای یه زن بود، گفت 7 تا توریست میان اونجا

حتی اسم هاتونم بهم گفت

اگه همراه من بیاین، اتاق هاتونو نشونتون میدم

این اتاق شماست پدر

ببخشید، من هنوز کشیش نشدم تو مدرسه ی علوم الهی درس میخونم

لطفا کیفتون رو نذارین اونجا

چرا؟

به اون علامت جلوی شومینه نگاه کن

تو تاریخ 13 دسامبر سال 1569

...اریکا وان رانبرگ

درشبی که راهب مشغول جن گیری ازش بود، ناپدید شد

اریکا ناپدید شد و این علامت شیطان همینجا موند

جن گیری؟ چرا؟

به خاطر یه نفرین خانوادگی

خود بارون وان رانبرگ بعدا بهت توضیح میده

شب بخیر

خانم و آقای فارستر، این اتاق شماست

اون چیه؟

بعضی اوقات کبوتر ها از توی دودکش به زمین میفتن

چیز غیر معمولی ای نیست

شاید

اما استقبال شدن توسط یه پرنده ی زخمی، استقبال عجیبیه

این یه اتاق تاریخیه آقا

در سال 1437، شاهزاده و پرنسس دو هارت

همینجا توی خواب، گلوهاشون بریده شد

گلوهاشون بریده شد؟

بله خانم

ولی اون مال سال 1437 بود

شب بخیر

اون دیوانه ست

این اتاق شماست آقای دوکوس

و اینم مال شما آقای میسون

من از اتاق شلوغ متنفرم نمی تونی مرتبش کنی؟

غیر ممکنه قربان چرا غیر ممکنه؟

پنجره مهر و موم شده مهر و موم شده؟

...علتش اون حادثه ی غیرقابل توضیحیه

که در سال 1753 افتاد و جون اریکا وان رانبرگ رو گرفت

این داستان های وحشتناک رو تموم کن

من هیچوقت تو یه قصر تنهایی نخوابیدم

شاید بهتره با هم هم اتاق شیم

چیزی که میخواین رو دارم خانم

خب؟

اتاق هاشونو بهشون دادم بارون

باشه، شام رو ساعت 8 سرو کن

چرا نمیری حموم؟

آماده ست

بذار یکم استراحت کنم خیلی خسته ام

بذار کمکت کنم

تا حالا دختری به این تنبلی ندیده بودم

اگه کمکت نکنم،به شام نمی رسیم

پوستت خیلی نرمه

من خلق و خوی تو رو میشناسم هاوارد

نمیتونی چشم ازش برداری

کافیه نانسی

گفتم که، من هیچ علاقه ای به کورین ندارم پس بس کن

از وقتی رسیدیم اینجا، همه جا دنبالش بودی

فقط پول منه که برات جالبه

از زیاده خواهی های تو خسته شدم هاوارد

خیلی خوشحال میشم طلاق بگیرم

عزیزم، من چطور میتونم بدون تو زندگی کنم؟

گاهی اوقات متعجب میشم هاوارد

اینطور که معلومه یه کلکسیونر اسلحه هستین

نه بخاطر اینکه کلکسیونرم بلکه هر روز صبح با هانس تمرین میکنم

اون تو زمان جنگ، دستیار من بود

حرف از هانس شد چرا اینقد مهمونا رو میترسونه؟

منو ببخشید

همه ی آدمای اینجا عجیب و غریبن

بفرمایید خواهش میکنم

بارون وان رانبرگ مکس دوکوس

شراب شیرین دوس دارین؟ با کمال میل

میتونم یه چیزی بهتون بگم؟

دوازده ساله دارم این تور رو میچرخونم تو اولین کشیشی هستی که توی تورم داشتم

خب بین ما، منم اولین کسی هستم که برای هدایت کردن به این تور اومدم

و خیلی بد هدایت شده

متاسفم، ولی تا الان همه چیز خوب پیش رفته

این مکان خیلی هم جای بدی نیست

تو اینطور فکر میکنی؟

من نمی تونم پنجره ی اتاقم رو باز کنم

قیافه ی اون ساقی هم گلو میزنه

و بارون هم خیلی عجیب غریبه

از این بدتر هم مگه داریم؟

امیدوارم اتاق خانم ها راحت بوده باشه

بله، ولی باید بگم این قصر فضای سردی داره قربان

قصر های قدیمی همیشه سنگین هستن خانم

آقای بارون، شام آماده ی سروه

نظرتون چیه به اتاق شام بریم؟

لطفا منو ببخشین شام از قبل تدارک دیده شده بود

بله عالیه

بارون، ممکنه به ما بگین نفرین وان رانبرگ چیه؟

اگه تمایل دارین

اما نمیخوام اشتهاتون کور بشه

نگران من نباش

وقتی گرسنه م شه، میتونم مثل گاو سوپ بخورم

فقط خواستم اشاره ای داشته باشم

در قرن دوازدهم، جَد من زیگفرید وان رانبرگ

با شیطان پیمانی بست

منظورتون اینه روحشو به شیطان فروخت؟

روح زیگفرید در ازای خدمات شیطان به اون

...درخواست شیطان این بود که دختر بزرگ هر نسل

...از خانواده ی ما، در خدمت اون باشه

و تبدیل به یه سوکوبوس شه

و این سوکوبوس چیه؟ فکر میکنم یجور خون آشام باشه

اشتباه میکنین آقای مِیسون

...سوکوبوس یه شیطانه که شکل زنانه به خودش میگیره

تا مردها رو اغوا کنه و کارشون رو یکسره کنه

برای این کار نیازی به سوکوبوس نیست

هر زنی میتونه اینکارو بکنه

من به شخصه همچین چیزایی رو باور نمی کنم

منم همینطور

آیا منکر وجود شیطان هستین؟

من اعتقادی به خون آشام و سوکوبوس ندارم

چونکه من، یه آتئیست هستم ( منکر وجود خدا، بی دین، خدا نشناس )

متاسفانه تموم دخترای خانواده ی ما تبدیل به سوکوبوس شدن

همه ی اجداد من قربانیه یه مرگ خشونت آمیز بودن

شما دختری دارین بارون؟

باز تویی؟ اینجا چیکار میکنی؟

چرا می پرسی؟

از دیدن من خوشحال نشدی؟

تو قول دادی دیگه پاتو اینجا نذاری

جاده ها بسته بود

تو یه همچین هوایی نمی تونستم بیرون بمونم

...یادت رفته امروز سالگرده

معذرت میخوام خانم

یه سری مهمون ناخواسته داشتیم

اتاقای قصر تکمیل شده

یه اتاق خالی هست مارتا

بفرمایید خانم

بارون مهمان نوازتر از این حرفاست

باید چی صدات کنم؟ اسمم هیلزه، هیلز مولر

میتونم از تلفن استفاده کنم؟ البته، همینجاست

فکر نمیکنم تلفنها کار کنن

چند لحظه پیش کار میکرد

احتمالا بخاطر طوفانه، خط نمیده

شاید

اولین باره این اتفاق میفته

ممکنه با من بیاین خانم؟ اتاقتون رو نشون میدم

بهتون خوش آمد میگم

لطفا بشینین

دوس دارم آزمایشگاهتون رو ببینم

میخواین آزمایشگاهم رو ببینین؟ اشکالی نداره

ممکنه نا امید شین کیمیا گری چیز دیدنی ای نیست

...یه تنور، چند تا هاون

اما همینا برای تبدیل کردن سرب به طلا کافیه

خب، در هرحال تلاشتو کردی

شماهم سرگرمی ای دارین؟

بله اقا

اذدواج یکی از اوناست؟

نظرتون در مورد وفاداری چیه آقای فورستر؟

خب چیز خوبی نیست

و شما آقای سورل؟ چیزی برای گفتن دارین؟

خودتو گول نزن وفاداری به خدا آسون نیست

اون خِنزیر رو نگاه کن نَترکی آقای میسون ( خِنزیر به زبون ما میشه خوک )

به نظر میاد کُلفَت شما از حضور ما خیلی خوشحال نیست

مارتا رو ببخشین اون زن فوق العاده ایه

برادرم خیلی به اون علاقه داشت شما یه برادر داشتین؟

یه برادر بزرگتر به اسم رودولف

تو استالینگراد، تو یه تانک زنده زنده سوزونده شد

نترسین

وقتی بارون میباره، گاهی اوقات ژنراتور از کار میفته

هانس، چند تا شمع روشن کن و قهوه رو توی سالن سرو کن

چه خبر شده؟ زودتر اون قهوه رو بیار

هر وقتی سوکوبوس پیداش میشه، این موسیقی رو میشنویم

نمیتونی در مورد چیزی غیر از سوکوبوس حرف بزنی؟

در واقع، امروز سالگرد وفاداری به عهده

کافیه هانس لطفا بحث رو عوض کن

تخیلاتت بیش از حد شده

پس میشه به من بگین کی داره اُرگ میزنه، بارون؟

به تو ربطی نداره

الان وقتشه لیکور رو سرو کنی ( یه نوع مشروب شیرین و غلیظ و قوی )

...کیش و مـــــات

اما این غیر ممکنه

تو خیلی خوش شانسی آقای سورل

نه، فقط خوب بازی کردم

تنها اشتباه شما این بود که به ملکه ی من توجهی نکردین

کی میدونه که یه ملکه، میتونه به یه جوون ایرلندی کمک کنه؟

آرزو میکنم همتون شب خوبی داشته باشین

هانس پیشتون هست، اگه چیزی لازم داشتین در دسترسه

قولتون رو فراموش کردین؟

قولم؟ ...آه بله

با من بیاین بهتون اطمینان میدم چیز خاصی توی آزمایشگاه نیست

کورین، میشه وقتی همه خوابن، همدیگرو ببینیم؟

چند دقیقه بیشتر طول نمی کشه

...فقط چند دقیقه؟

نه، البته که نه

...خب کِی و کجا؟

پشت پلکانِ زیر شیروانی نصفه شب

باشه؟ بسیار خب

پس می بینمت

من دار میرم سمت اتوبوس، کسی چیزی نمیخواد؟

من روزنامه ام رو جا گذاشتم

برات میارمش

شب بخیر من میرم بخوابم شب بخیر

کیش و مات

نه خانم ساخت طلا بزرگترین هدف یه کیمیاگر نیست

تا حالا شده سرب رو به طلا تبدیل کنین؟

لذت اصلی من جستجو برای حقایق فلسفیه

متاسفم دیروقته، وقتشه شما رو برگردونم

نگران نباشین خودم میتونم راه رو پیدا کنم

این شمع رو بردار

راه رو گم نکنین

تو اینجا چیکار میکنی؟ ترسیدی؟

اتفاقای عجیبی داره توی این قصر میفته

رفتم بیرون یکم اطلاعات بدست بیارم ولی نتونستم درو باز کنم

بیا بریم اتاق غذا خوری

سه تا بازی و سه تا بُرد تو واقعا بازیکن خوبی هستی

من حرکتهای سخت تری نسب به آقای میسون انجام دادم

وسایل منو آوردی؟ بیرون رفتن غیر ممکنه

کلید روی دره ولی در باز نمیشه

من چیکار کردم که گیر یه همچین آدمای به درد نخوری افتادم؟

خیلی خوب بیا من درو باز میکنم، خودت میبینی

با ما میای آقای فورستر؟

اینو نگه دار نور رو بده این سمت

منکه گفتم

نمیشه عوض زل زدن به من، یه کمکی بکنی؟

باز کردنش غیر ممکنه این غیر عادیه

غیر عادیه، غیر عادیه

حداقل من دارم زورمو میزنم

به نظر میاد رژینه

زود باشین بریم، سریع

موضوع چیه؟ چه اتفاقی افتاده؟

از سقف خون میچکه

نیازی به این همه سرو صدا نیست لابد یه دلیلی داره

مثل در جلویی؟

میرم ببینم قضیه چیه

کی با من میاد؟

اینو نگاه کنین

خدای من

کی همچین موجود بدبختی رو شکنجه کرده؟

خب؟ به نظرت اینم طبیعیه؟

تو بودی که مارو به اینجا آوردی

اونجارو نگاه کنین

این یه تابوته

و اونم یه گیوتینه

انگار خیلی از این انبار ها دیدی

خب هیچکدوم از اینا منو بیدار نگه نمیداره

پس شب بخیر

تو همینجا می مونی؟ بله آقا

مجبور تمیزش کنم

شب خوبی داشته باشین قربان شب بخیر هانس

جای نگرانی نیست

یه گربه ی زخمی اون بالا گیر افتاده بود

ممنونم خواهش میکنم

اما در رو قفل نگه دار خدارو چه دیدی، شب بخیر

در رو قفل کردی هاوارد؟ بله عشقم

اتفاقای عجیبی توی این قصر داره میفته

عجیب تر ازهمه طلاهای بارون وان رانبرگه

بگیر بخواب من پنجره رو می بندم

نتونستم بخوابم احتمالا بخاطر طوفانه

چی داری میخونی؟

یه کتاب در مورد قصر وان رانبرگ

اینو گوش کن

سوکوبوس عمدتا توی شب ظاهر میشه

...اونا از همه ی هوس بازی ها و برهنگی های بی شرمانه شون

برای اغوای یه راهب، استفاده میکنن

به نظرت من هوس بازم؟

بی شرمم؟

اگه روبروت لخت میشدم چی؟

فکر میکنی من میتونم یه سوکوبوس باشم؟

کاش میشد قیافه ی خودتو ببینی

خیلی خنده داره

...شنیدن خنده توی این قصر

خیلی نادره

بشین

به نظرت این عالی نیست؟

یکم شراب میخوای؟ نیکی و پرسش؟

تو با من نمیای؟

دنبال گنج خیالی میگردی؟

توی آزمایشگاهش طلا دیدم

مطمئنم چیزای بیشتری مخفی کرده

نانسی، اگه حقیقت هم داشته باشه اون طلاها مال من و تو نیست

هاوارد بیا اینجا

بیا بریم بالا

نظرت درمورد آخرین لیوان شراب چطوره؟ همیشه خوبه

اوهوم

شیطان این علامت رو ، روی بدن کسایی که باهاش عهد میکنن، میذاره

یه توضیح دیگه هم هست که میگه ...خدا شیطان رو مجبور کرد

تا مخلوقاتش رو با این نماد؛ علامت گذاری کنه

پس ممکنه تموم ارواح نفرین شده، همدیگه رو بشناسن

منو ترسوندی

داری دنبال گنج می گردی؟

تو هم همینطور؟

برای هر دوتامون به اندازه ی کافی هست

با من بیا

مطمئنم بارون طلاهاش رو توی این سرداب مخفی میکنه

بریم ببینیم

کمکم کن

کمکم کن

و اگه الان برم؟ جوک نگو

چی داشتی بگی؟

کافیه، تمومش کنین

من میخوام یکم بخوابم

بیا بریم یه جای دیگه

ولم کن

تو کی هستی؟ ولم کن برم

یه عده دارن تلاش می کنن کُفر منو در بیارن

تو این همه سرو صدا راه انداختی؟ دیدمت

نمی تونی از دستم در بری دیدمت

مجبور نیستی بلند شی

چرا همیشه تو این ساعت میای اینجا؟

خیلی دیر وقته

حتما خوابم برده بود

فکر میکنم بهتره برم بخوابم

وجود من آزارت میده؟

نه، اصلا

چرا اینقدر عصبی هستی؟

من هیچوقت با یه زن خوشگل تنها نبودم

واقعا فکر میکنی من خوشگلم؟

سیگار داری؟

و تو؟ من سیگار نمی شکم

فرار فایده ای نداره آلبن

توهم مثل بقیه میمیری

مثل بقیه؟ بله، همه شون رو کشتم

اونارو حین انجام گناه کبیره کشتم

اونا مُردن چونکه گناهکار بودن

چرا اونا رو کشتی؟

من یه سوکوبوس هستم، آلبن

برو هیلز من خودم بهش رسیدگی میکنم

چرا فرار میکنی؟ من نمیخوام بهت صدمه بزنم

من ازت نمی ترسم تو هیچ قدرتی نداری

پس بیا نزدیک

چرا نمیای بیرون؟

چرا تو نمیای داخل؟

جسورانه حرف میزنی، چون بدنت ازت محافظت میکنه

ولی افکارت آشفته ست

تو هیلزرو میخوای

شب هات طولانی میشه آلبن

اونا رو صرف توبه و نماز میکنم

فعلا خیالم از تو و همراهانت راحته

ولی بعدا میام سراغت

صبر کن میتونم یه معامله پیشنهاد کنم؟

معامله؟

...روح اون بدبختایی رو که کُشتی آزاد کن

و من نفرین رو قبول میکنم

چه افتخاری

چرا باید روح هایی رو که قبلا گرفتم، در مقابل روحی که به زودی میگیرمش، آزاد کنم؟

اما وقتی کشیش شم، به روح هایی که میتونم نجات بدم فکر کن

تو هنوز روح منو نگرفتی

...به جای نجات روحی که هیچ فایده ای برات نداره

ترجیح نمیدی یه ثروت زمینی داشته باشی؟

یه عشق؟ نه

تنها چیزی که من میخوام آزادی روح همراهانمه

هیچ احساس پشیمانی نمی کنی؟

کورکورانه همراهیم میکنی؟

امضاش کن و اون 6 تا روح آزاد میشن

آقای سورل؟

آقای سورل ما منتظرتیم

الان آماده میشم

بعد از شنیدن این همه داستان در مورد سوکوبوس دیشب کلی کابوس دیدم

چرا برام تعریف نمی کنی؟

...منکه نمی تونم بارون رو یه قهرمان صدا بزنم

و پیشخدمتش یه حیوون به تمام معناست

خدای من

بارون زخمی شد

لطفا بشین

...دوس دارم

دوس دارم وجدانم رو سبک کنم

لطفا به خودتون فشار نیارین

آمبولانس داره میاد

خوب نمی شنوم

...دیروز

دروغ گفتم

من یه دختر داشتم

کُشتمش

توی گهواره اش

شما دختر خودتون رو کشتین؟

...اون بزرگترین

...بزرگترین دختر از نسل رانبرگ بود

و نفرین شده بود

حالش چطوره؟ خوب نیست مارتا

فقط میتونیم دعا کنیم

بخاطر هیلزبود که این اتفاق افتاد

اون نفرین شده ست

اشتباه میکنی هیلز گناهی نداره

اما تو حقیقت رو نمی دونی

هیلز یه سوکوبوسه همچین چیزایی وجود ندارن

در هرحال، هیلز یه وان رانبرگ نیست

...هیلز

دختر منه

پدرش رودولف وان رانبرگ بود

...اون بدون اینکه متوجه بشه من حامله ام، از دنیا رفت

و منم هیچوقت جرات گفتن این مساله رو به بارون نداشتم

چونکه اونو میکشت

...هیلز

اون بزرگترین فرزند خانواده ی وان رانبرگه

زود باشین، عجله کنین وگرنه به موقع نمی رسیم

کسی آقای سورل رو ندیده؟

پیش آقای بارونه

بخاطر بارون متاسفم، ولی تا ابد نمی تونیم اینجا بمونیم

...آلبن

مادرم باهات حرف زد؟

خب حالا همه چیزو می دونی

تو باور میکنی من سوکوبوس باشم؟ ( به سوکوبوس ماده جن هم میگن )

اما مگه نمی دونستی؟

زندگی کردن تو شک و تردید، وحشتناکه

نه هیلز، سوکوبوس یه افسانه ست

تو مطمئنی؟

نه داری سعی میکنی بهم اطمینان خاطر بدی

...نه

دوباره می بینمت، آلبن؟

سرنوشت تصمیم میگیره

آقای سورل داره میاد

چمدون هات کجاست؟

من نمیتونم اون مرد بیمار رو تنها بذارم بدون من برین

من خودم بر میگردم

خب، پس موفق باشی خدانگهدار

بیا بریم توی تراس تا آخرین خداحافظی رو بکنیم

: مــتـــــرجــــم مــــحــــســــن رضـــــایــــــی

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.