Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[دوم می 1946]
نه!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو .:: FilmKio.Com ::.
"مخزن"
[اوکلند، کالیفرنیا] [سال 1978]
« مترجمین: نیما نعیمی و مارال » .:: LightWorker & Dark_Coffee ::.
اوه، این دیگه چیه؟
- اژدهای آبی شرقیه - میتونه تا 120 سانت رشد کنه
میتونی بهش دست بزنی اسمش جولیته
تا حالا گازت گرفته؟
این باید برای رومئو باشه
مثل اکثر دوستپسرها، خیلی تو مخیه
لطفا مامان جون، میشه بریم؟
عزیزم، هفت سالگی براش شرکت در راهپیمایی ضدهستهای زوده
اوه، ببخشید
تو گذاشتی تولهسگها برن بیرون؟
ببخشید مامان، کرم داری؟
- برای اژدهامون میخوایم - اسمشون راکی و مستر تی هستش
چه کرمی دوست دارن؟ خشک یا زنده و در حال لولیدن
از جفتش اینجا داریم
به خاطر اون نیست
به خاطر مرداییه که درختهای جنگل رو دارن قطع میکنن
تو نمیدونی دارن چیکار میکنن؟
- عزیزم، کی اینها رو بهت گفته - جودی گفت
میدونی چند نفر روی این سیاره زندگی میکنن؟
آره، نه
4.4 میلیارد نفر
- سگ و گربه میباره - تعداد زیادیه "استعاره از هوای آشفته"
چطور میتونم کمکتون کنم؟
بله، داریم امروز تا ساعت 5 هستیم
مامانی، نگاه کن جیش کرده
عزیزم
جودی، میتونی به خانم مارتینز کمک کنی؟
و وقتی کارت تموم شد، میتونی به پرندهها غذا بدی؟
عزیزم، لطفا بذار تولهسگها داخل قفسشون باشن، خب؟
- کمک! - جولز؟
داری چیکار میکنی؟
یکی از بچهها قفس رو باز کرد
برتی لعنتی دوباره رفت بیرون دستم نمیره این زیر
اون پشت پشتاست
حسابی مدیونم شدی
- آره، همون پشته - آره، میتونم ببینمش. صبر کن
گرفتمش
بیا اینجا ببینم
اوه، فقط یه موشه
- بامزهم هست - بذارش کنار
یه روز با مارهای اژدر آشنا میشی، برتی
و قرار نیست خوب پیش بره
الآن کجاست؟ واقعا باید براش یه پرستار دیگه پیدا کنیم
آره، انگار مثلا از پس خرجش برمیایم
نامهی بانک رو دیدی؟
نگو دوباره موجودی کم آوردیم؟
میرم میبینمشون یه راهی پیدا میکنیم
مامان؟ فکر میکنم رجی برادرش رو خورده
نوبت توئه. تولهسگ رو من گردن گرفتم
- من موش رو گردن گرفتم - نه، نگرفتی
اوه رجی، ای سمندر بد
دست و پاهای این مارمولک کجاست؟
گمونم تو شکم رجیه، عزیزم
- چه حال به هم زن - اون مارمولک نیست
مثل بعضی از قدیمیترین و بدترین دایناسورها دوزیسته
چرا اینکار رو کرد؟
گرسنهست یا میخواد قلمرو تعیین کنه
یا وقتی که آب عوض میشه ممکنه حساس بشن
چون از طریق پوستشون نفس میکشن ببین
خیلی لزجه
میدونی، اگه از آب درش بیاریم
تبدیل به سمندر میشه و روی خشکی شکار میکنه
چی شکار میکنه؟
نمیدونم، هر چیز متحرکی رو
کی
فیلتر لعنتی دوباره از کار افتاده
یالا، بریم به بابایی بگیم ببینیم میتونه درستش کنه
- میخوای بیای؟ - اوهم
باشه
خیلی ممنون
متاسفم، قربان بستهست
- دنبال بن آدامز میگردم - خودمم، چطور میتونم کمکتون کنم؟
عاموس تیلبری
میخواستم در مورد مادرتون صحبت کنم
مادر بن چند ماه پیش فوت کرد
میدونم. عذر میخوام
قبل از اینکه سکته کنه...
شریکم وکیلش بود بندهی خدا
سعی کردم بین پروندههای قدیمی جست و جو کنم
اگه الآن زمان مناسبی نیست، میتونم بعدا برگردم
نه،...
معذرت میخوام ایشون همسرم هستن، جولز
- سلام - سلام
میخواید بیاید داخل و بشینید؟
البته
ببخشید که اینجا شلوغه
همین بالا داخل آپارتمان زندگی میکنیم
بن داره آشپزخونه طبقه بالا رو بازسازی میکنه
کالج دیویس شنیدم برنامههای آموزشی خوبی داره
آره، سال پیش دورههای دامپزشکی بود
مهمتر از همه یه مقدار پردغدغه بود
اما امیدواریم یه قسمت آموزشی به عنوان بخشی از فروشگاه باز کنیم
آره
یه چیزایی در مورد پروندههای مادرم گفتید
آره، من با مادرتون آشنایی نداشتم
و همه ابعاد پروندهش به نظر درست میاد
هرچند حین خالی کردن چند تا جعبه که به اشتباه پر شده بود
به یه سند قدیمی برخورد کردم
متعلق به یه ملک ساحلی در اورگانه
مادرم هیچوقت در هیچ جا هیچ ملکی نداشته
قطعا تو شمال ملکی نداشته
خب، برمیگرده به سال 1935 و به نام پدرتونه
اون یه زمین در سواحل اورگان خریده
در انتهای فرونشینی ساحل
یه شهر کوچولو به نام خلیج هابیت
تا حالا اسمش رو نشنیدم
چطور از چنین چیزی مدتها بیخبر بودیم؟
خب، برمیگرده به قبل از رسمی شدن مدارک
خب، ما هیچ مدرکی نداشتیم که مادرتون مالک اینجاست
اما در واقع از پدرتون بهش به ارث رسیده
ظاهرا بعد از مرگ پدرتون فراموش شده
یه مقدار عجیب نیست؟ آخه..
آدمها معمولا یادشون نمیره که مالک جایی هستن، غیر از اینه؟
خب، بعضی از خانوادهها رازهایی دارن
باورتون نمیشه آدمها بعد از مرگ عزیزانشون...
چه چیزهایی رو میفهمن
داخل تمام مدارکی که دارم، مادرم هرگز به چنین جایی اشاره نکرده
- میتونم اینها رو نگه دارم؟ - البته
ممنون که تشریف آوردید
ببینید، نمیخوام فضولی کنم
اما یه چیز دیگهای هم پیدا کردم
شما مطلعید چه اتفاقی برای پدرتون افتاده؟
قبل از به دنیا اومدنم با خواهرم طی سانحهی رانندگی فوت شدن
چرا؟
خب، طبق این مدارک...
در حال شنا در خلیج هابیت بودن که جفتشون ناپدید شدن
مادرم زیاد در موردشون صحبت نمیکرد
هیچوقت دلش نمیخواست...
اما اگه تصادفی نبوده، چرا باید اینطور گفته باشه؟
خب، مادر بن بیشتر کودکیش رو...
درگیر مسائل عاطفی بوده
زیاد ارتباط برقرار نمیکرده
متاسفم، فقط گفتم شاید بهتر باشه بدونید
قانونا، این ملک متعلق به شماست و خودتون میدونید باهاش چیکار کنید
یه نمایندهی محلی سراغ دارم که میتونه بهتون مشاوره بده
میخوای چیکار کنی؟
- خب، چقدر با اینجا فاصله داره؟ - خب، مسیر کوتاهی نیست
اواسط سواحل اورگانه درست شمال فلورنس
میتونم با دفترم هماهنگ کنم تا آدرس دقیق رو بهتون بدن
مطمئنی همینجاست؟
آره
هنوز نرسیدیم؟
نزدیکیم، عزیزم
مطمئنی اینجا امنه؟
به زودی خواهیم فهمید
صبر کن
حالا چی؟
یه نگاه میندازم
هی، یه چیزی این طرفه
آرچی
آرچی! بیا اینجا!
اوه وای
یه قصره، تمام رویاهام به حقیقت پیوستن
به نظرت برق داره؟
البته، نظرت چیه جکوزی رو گرم کنیم
خیلی خب، عقب وایسید بابایی باید انجامش بده
خب، با یه مقدار هوا و نور بیشتر...
به نظرم پتانسیل خوبی داره
هی، آروم باش
چی اینجاست؟
میتونیم بریم طبقه بالا؟
البته
یالا آرچی، با من بیا
هی، مراقب باش کفپوش خونه ممکنه پوسیده باشه
باشه
وای
هی، میتونی کمکم کنی؟
نگران نباش. خودم انجامش میدم
بن؟ زود باش، بیا اینجا
چی شده؟
ردیفی؟
این رو نگاه
بینظیره
نگفتم همه چی درست میشه؟
دوستت دارم
این چیه؟
به نظر چندش میاد
مخزن آبه
اینطور خونهها از منابع آب بارون و زیرزمینی استفاده میکنن
مخصوصا اگه چشمهای اطراف باشه
قرار نیست بری اون تو
- فقط یه مخزن آبه - بن
هی، بیا اینجا. بیا اینجا
بن؟ بن!
چی میبینی؟
چیز زیادی نمیبینم
این دیگه چیه؟
یه فانوس قدیمی. تو کثافت پیداش کردم
میتونم برم اون تو؟
عزیزم، نباید نزدیک اینجا بشی، خب؟
بهم قول میدی؟
- قول میدم - آفرین، دختر خوب
برو به مامان کمک کن
عزیزم. وسیلههامون رو کجا بذاریم؟
پتو و بالشت هم آوردم
این بالا، فکر میکنم اتاق پدر مادرت بوده
اینها چین؟
حتما متعلق به مامانبزرگ بوده
این عکسشه؟
خوشگل بوده
آره، همینطوره
اون دختر کوچولو باید عمه رزی باشه
فکر میکنم گیر کرده
باز نمیشه
- واقعا؟ - آره
آره، یه نفر با میخ مهر و مومش کرده
احتمالا فکر میکردن کسی دزدکی وارد اینجا میشه
شکری و مگمگ میخوان بدونن اتاقشون کدومه
خب، یه اتاق خیلی خاص طبقه پایین دیدم
بریم یه نگاهی بهش بندازیم؟
خیلی خب، یالا. بپر بالا
طبقه پایین. راه بیفت
یوهو!
وای!
کمک!
همه چی اینجا هست. انگار همه چی رو گذاشتن باقی بمونه
باشه
نگهش دار
ببین چی پیدا کردم
فکر میکنی اینجاست؟
نمیدونم
ممکنه
این رو ببین
قطعههای روزنامه در مورد این شهره
چه هدفی داشتن؟
نمیدونم. یه عالمه دیگه هست. شبیه به هم هستن
یه شکایت از بیمه اینجاست
در مورد یه کشتی که اوایل قرن بیستم به گل نشسته
نوشته عدهای از خدمه به ساحل رفتن...
و هیچوقت دوباره دیده نشدن
این رو ببین
داخل اتاق مادرت پیداشون کردم
گزارشهایی از پدرت و خواهرت هستن
تیبلری راست میگفت، طبق این شواهد همینجا غرق شدن
اما جنازهشون هیچوقت پیدا نشده
به مادرت مظنون بودن؟
با عقل جور درنمیاد آخه...
خیلی رازآلود بود...
یه مقدارم دیوونه میزد البته، اما...
باید قیافهت رو میدیدی
فکر میکنی مامانم روانیه؟
- شاید تو خانواده ارثیه - خفه شو
صدای چی بود؟
- هیچی نبود عزیزم، فقط... - اینها رو جمع میکنم
فقط صدای باد بود، خب؟
یالا، وقت شب بخیره
بیا اینجا
شب بخیر، بابایی - شب بخیر فرشته. خوب بخوابی
یالا
خیلی خب، خودشه
اون کیه؟
توئی
اینم باباییه
این مامان بزرگه
دلم براش تنگ شده
میدونم عزیزم. دل ما هم تنگ شده
اما الآن جای بهتریه
میتونی داستان "باد در میان درختان بید" رو برام بخونی؟
- فقط چند دقیقه - شخصیت محبوب این هفتهت کیه؟
بدجر. خیلی بدخلقه
نه، صبر کن. از تودی خوشم میاد از همه بامزهتره
واقعا؟
وقتی طوفان تابستانی آرام گرفت
موش با پنجه قهوهای و تمیزش...
وزغ رو از پس گردنش گرفت...
خوابش برده
به چی نگاه میکنی؟
طبقه پایین پیداش کردم. دفترچه خاطرات مادرته
آره، این دستخط خودشه
وقتی بچهبودم از بیمارستان برام نامه مینوشت
- هیچوقت دوباره ازدواج نکرد؟ - نه، دیگه هیچ مردی رو ندید
همیشه میگفت مرگ بابام و رزی سرنوشتش بوده
که باید از خدا بابت داشتههامون سپاسگذار باشیم
خب، به نظرم تو داری خیلی بهتر از پسش برمیای
میدونی، اتفاق عجیبیه وقتی والدینت میمیرن
شروع میکنی در موردشون فکر کردن، از زاویهای متفاوت، مثلا...
که باهات چطوری بودن به تصمیمهایی که گرفتن فکر میکنی
که چطوری طی دوران کودکی خودت بودی و خودت
که چرا هرگز مثل اونها نمیشی
اینجا رو میخوای چیکار کنی؟
پولش به دردمون میخوره
و واقعا مور مور کنندهست
همینطوره!
آره خب، همینطوره
آخه این خونه براشون خیلی خاص بوده
چرا نمیخواسته من در موردش بدونم؟
فکر میکرده هیچوقت نمیپرسی بیا تهش رو دربیاریم
27 آپریل 1946
جابجا شدیم
و من نسخه جدیدی از خودم هستم
و هیچکدوم از غمهای تاریکم همراهم نیست
انگار شروع تازه زندگیمون...
با رزی و بچهایه که با قدرت درونم داره رشد میکنه
الک مطمئنه که اینجا در آسایش خواهیم بود
و یه مردی رو آورده تا برامون مخزن آب درست کنه
و این هفته، نزدیک سی متر زمین رو کندن
تا به چشمهای برسن
که شیرینترین و گواراترین آبی رو داره که تا حالا چشیدم
امروز یه بسته کاملا ناشناس رسید
شامل گزارش روزنامهها در مورد این خلیج بود
الک بهم گفت بندازمشون بیرون
که یه نفر از بودن ما در اینجا خوشحال نیست
و میخواد آرامشون رو برهم بزنه
الک دوباره به خاطر طوفان تمام شب بیدار بود
وقتی هوا آروم شد
من و رزی صبح زود رفتیم ساحل پیاده روی
برای شنای صبح نیومده بود
و وقتی برگشتم، نتونستم پیداش کنم
سه روزه غیبش زده
به پلیس محلی اطلاع دادم اما بهم اطمینان دادن هر جا که رفته
برمیگرده
رزی خیلی دلتنگ پدرشه
و منم نگران امنیتشم
پنجم می 1946
این آخرین یادداشته باقیش نیست
رزی شب دهم می ناپدید شده
توی اون پنج روز چه اتفاقی افتاده؟
چی شده؟ نمیخوای بدونی چه اتفاقی افتاده؟
فقط خیلی دیوونه کنندهست، میدونی؟
دوباره اون...
هیچوقت حقیقت رو بهم نگفت
هیچوقت. هیچوقت اون چیزی که میخواستم بدونم رو نگفت
و حالا باید بپذیرمش
نمیدونم چرا این کار رو کرد
یا اصلا چه اتفاقی افتاده اما...
اون الآن مُرده و هیچوقت نمیفهمم
- اصلا کنکجاو نیستی؟ - چه تفاوتی ایجاد میکنه؟
اون کارش رو کرده
مامانی
عزیزم
یه چیزی میخواد بیاد تو
همینجا بمون، باشه؟
بن، پاشو
چی شده؟
نمیدونم - هنوز روی پلههام
برگرد روی تخت
لعنتی!
این کار رو نکن سکته میکنم
در بالکن درست بسته نمیشه
- اوه خدای من - داری چیکار میکنی؟
هیچی، فکر کردم یه صدایی شنیدم
بریم بخوابیم
این کار رو نکن. فقط...
زهره ترکم کردی
- بامزه بود - اصلا بامزه نبود
هی، نوبت توئه
نمیخواستم بیدارت کنم فکر لازمه خوب بخوابی
یخچال کار میکنه. گرسنهت نیست؟
- نه - باورم نمیشه اون تو خوابیدم
- اینها دیگه چیه؟ - آت و آشغال
ابزار قدیمی و یه عالمه کود
باید ریا رو دور از اینجا نگه داریم این آمونیوم نیترات قویه
همون چیزی که ازش برای ساخت بمب توی جنگ جهانی دوم استفاده میکردن
حتی چندتا سیم فیوز قدیمی هم هنوز اینجاست
یه کم گاز قدیمی پیدا کردم اما بیشتر لازممون میشه
برای همین فردا دوباره میرم اون پمپ بنزین
چیه؟ چی شده؟
اینجا به تو هم حس بدی میده؟
اولین شب توی یه جای جدید همیشه یه کم حس عجیبی داره
اما شایدم به خاطر این باشه که وقتی بیدار شدم مگمگ بهم زل زده بود
با اون یه دونه چشم ترسناکش
و یه تکشاخ روی دماغم
شاید به خاطر اون باشه
چرا به یکی زنگ نمیزنیم که بیاد و تعمیرش کنه؟
شاید فقط شیرش گرفته باشه
داخل اینجا خیلی هم خوبه
مطمئنی؟ - نباید اینقدرام سخت باشه، درسته؟ -
برام آرزوی موفقیت کن
به نظر میاد یه راه طولانی زیر کلبه هست
اگه هیولا یا خل و چلی اونجا هست نذار بیاد بیرون، باشه؟
حتما عزیزم
چیزهای لعنتی
چی میبینی؟
یه لوله وارد میشه از تپهی پشتی
و اون یکی پایینی باید وارد پمپ بشه
صبر کن ببینم میتونم بازش کنم یا نه
لعنتی
کار کرد
آب پیدا کردیم
لعنت
درست شد؟
خودت رو زخمی کردی؟ - فقط یه خراشه -
یه تونل پیدا کردم و یه جور غار پشت دیوار مخزن
انگار خیلی عمیقه. حتما جاییه که آب ازش میاد
عالیه. پمپ هنوز کار میکنه
آب خالص چشمه
شاید باید توی بطری بریزیمش میتونه چیز جدیدی باشه
بیا این کار رو نکنیم هنوز نزدیک فروشگاهیم
ببین دیگه چی پیدا کردم
این رو از کجا پیدا کردی؟
توی گل و لای بود توی مخزن
فکر میکنی چی باشه؟
ماهی که نیست
یه جور لارو دوزیسته هنوز کامل شکل نگرفته
اینا آبششهاشن - آره -
تیغهی استخون پشتش رو میبینی؟
وقتی به خشکی بیاد اونها به پا تبدیل میشن
ببین چقد لزجه ببین
آره
لعنت
اون چیه؟
این موجود یکپارچهست. اونجا جاییه که باید چشمهاش باشه
شاید نهفته باشه. اینطوری تکامل پیدا کرده که بهشون نیاز نداشته باشه
مثل دوزیستان آپودا
آپودا یعنی چی؟ - یه کلمهی لاتینه. یعنی کور -
میدونی وقتی لاتین حرف میزنی
چقد سکسی پلیدی میشی؟ - آره واقعا -
فکر میکنی اینجا چیکار میکنه؟
نمیدونم. شاید جذب آب شده
واقعا باورنکردنیه - یه جور عجیب ترسناکیه -
باهاش چکار کنیم؟ - باید سعی کنیم ازش محافظت کنیم -
مطمئنا یکی بدش نمیاد روی این مطالعه کنه
اون جایخی کجاست؟
اونجا
خب، ولی بهتره برای کشف این موجود جایزه بگیری
هر کوفتی که هست
چون اون تیشرت مارک لدزپلین خوششانسی منه
وقتی معروف شدم برات یه جدیدش رو میخرم
سلام
بابا
کسی اونجاست؟
بابا
مامان
چی شده؟ آسیب دیدی؟
یه چیزی توی مخزن هست
چرا این بازه؟ ممکن بود بیفته داخلش
صداش مثل صداییه که دیشب توی اتاقم میومد
منظورت چیه میگی اتاقت؟
عزیزم، توی حیات وحش اینجا کلی جک و جونور هست
خواهش میکنم. بهت گفتم داخلش رو نگاه نکن
شاید فقط صدای لولهی آبه
سلام. کسی خونهس؟
خیلی ببخشید در جلویی باز بود
من مریال تینگی هستم. آقای تیلبوری ازم خواست
برای فروش این ملک بیام و شما رو ببینم نتونستم تماس بگیرم
امیدوارم الان زمان مناسبی باشه
البته. من بن هستم
این جولزه و ریا خوشحالم ما رو پیدا کردید
یه کم پیادهروی داره. نه؟ فکر کردم ممکنه گیر کنم
برای همین ماشینم رو اون بالا گذاشتم و پیاده اومدم پایین
تو رو از بالای تپه دیدم
میخوای تا داریم با این خانم حرف میزنیم
برای بالا و بازی کنی؟
یادمه پدرم چندین سال پیش
با یه خریدار اومد اینجا
اما وکیل مادرت قاطعانه گفت که اون ملک رو نمیفروشه
واقعا جای سحرآمیزیه
آره
یه ساحل فوقالعادهست - فقط ساحل نیست -
این ملک خیلی گستردهتر از اینه
چندین غار خصوصی داره
بیشتر اون تپههای دوردست هم جزو این ملکن
ما تازه هفتهی پیش دربارهی اینجا شنیدیم
این آخرین زمین بکر باقیمونده توی این اندازه
در این بالاست. تا جایی که یادمه
معتقدم که این کلبه در اصل بهعنوان
کلبهی صیادهای نهنگ در اوایل دههی ۱۸۰۰ ساخته شده
میدونی قبل از والدین بن کی صاحب اینجا بوده؟
نمیدونم. شاید اصلا متروکه بوده
وقتی اون اینجا رو خرید اعتراضهای زیادی بهش شد
مخصوصا محلیها. اونها فکر میکردن اینجا نفرینشدهست، اما
به خاطر اتفاقی که براش افتاد متاسفم
گفتی نفرین شده منظورت ازین حرف چی بود؟
ببخشید نمیخواستم بترسونمت
یه زلزلهی عظیم توی کاسکادیا در سال ۱۷۰۰
از کانادا تا کالیفرنیا رو لرزوند
این ساحل کاملا باز شد
و یه سونامی تا ژاپن راه افتاد
مردم سیاسلا میگن این زمین بدشگونه
و برای همین کل این منطقه رو رها کردن
اونها گفتن اینجا نفرینشدهست
گفتن زمین از هم شکافته شده و مردم ناپدید شدن
این یه داستان قدیمی احمقانهست همهجا ازین داستانها هست
ببخشید. امیدوارم جسارت نباشه
قبل ازین که بیام چندتا تماس گرفتم
یه خریدار دارم که دوست داره اینجا رو بخره
یه پیشنهاد خیلی خوب داده و قراره زود هم اسبابکشی کنن بیان
اگر بخواید
چقد سریع
شاید یه کم جای افزایش قیمت داشته باشه به خاطر اینکه زود میخواید بفروشید
این خیلی زیاده - جدیه؟ -
خیلی بیشتر از اون چیزی که
مادرت فکر میکرد ارزش داشته باشه
اگه بیشتر میخوای میتونم - نه نه -
آره آره-
خریدار تو شهره و دوست داره معامله رو جوش بده
برای همین اگه وقت داری که ببینیش
خب
شمارهم روش هست
اگه میخواید حرف بزنید. عجلهای نیست
ببخشید
ممنون
میخوای تا ماشینت برسونمت؟
ممنون اما دوست دارم پیاده برم
چی؟
بن؟ بیدار شدی؟
من خوابم
فکر کنم صدای یه چیزی میشنوم
اون
چی شده؟ خوبی؟
یه چیزی پشت پنجره دیدم
چی؟
اونجا
مطمئنی؟ چیزی اونجا نیست
آره. خیلی مطمئنم دندونهای بزرگ و چنگال داشت
همونجا بود
شاید یه راکونه که به نور جذب شده
راکون نبود - آروم باش -
باشه؟ نمیخوام بترسم ریا اونجا هیچی نیست. خب؟
فقط میخوام بریم میخوام ازینجا بریم
ببین، فردا به مریال زنگ میزنم و خریدار رو میبینم
میتونم فردا یا پس فردا بفروشیمش و دیگه برنگردیم
باشه؟
بیخیال
ای بابا
لعنت
چیکار میکنی؟
فکر کردم داشتی میرفتی پمپ بنزین
برو داخل بازی کن عزیزم
آرچی رو دیدی؟ اون از ساحل اومد
شاید همین اطراف باشه وقتی رفتم یه نگاهی میندازم
باشه - این رو ببین -
مزاحمت رو پیدا کردم فقط یه راکونه
حتما یه جوری وارد خونه شده و غرق شده
حتما تمام سر و صداها واسه همین بوده
کوچولوی بیچاره
ببین دیگه چی پیدا کردم
میبینی چی داخلش گیر کرده؟
فکر کنم باید به پلیس زنگ بزنیم
باید یه نگاهی به اینجا بندازن
میخوام برم پمپ بنزین
گورکن خودش رو جمع و جور کرد
با هر دو پنجهش عصاش رو محکم گرفت
به رفقاش نگاهی انداخت و با گریه گفت
وقتش رسیده دنبالم بیاید
و در تله رو کامل باز کرد
اونها فقط ۴ نفر بودن
اما برای راسوهای وحشتزده
سالن پر از موجودان شیطانی به نظر میومد
نه، بیشتر بخون - میتونیم فردا دوباره بخونیم -
الان زوده. مجبوریم؟
آره خشگلم
سلام. کسی اونجاست؟
سلام. کسی هست؟
سلام
ریا
بیا
زود باش
ریا
ریا
جولز
جولز
کجایی؟
جولز
این بالا
حالت خوبه؟ - در مخزن باز بود -
یه چیزی اومد تو کلبه باید ازینجا بریم
چی شده؟ - مریال، دلال املاک -
اون مرده یه چیزی بهش حمله کرد
به کلانتر بیسیم زدم دارن یکی رو میفرستن
گفتن درها رو قفل کنیم و منتظرشون بمونیم
باید به ریا لباس بپوشونیم
فهمیدم چه بلایی سر پدر و خواهرت اومده
توی ساحل غرق نشدن
همینجا مردن، تو همین کلبه
یه چیزی اینجا هست
برای همینه کسی اینجا زندگی نمیکنه برای همین مادرت هیچوقت چیزی
دربارش بهت نگفت. چون نمیخواست بدونی تا هیچوقت اینجا نیای
اون به پلیس دروغ گفت
تمام این داستان که اونها غرق شدن رو از خودش درآورد
این بقیهی دفتر خاطراتشه
من به خدا توکل می کنم آن را از اینجا دور میکنم
و دور از این جهنم و خانوادهی بیچارهی من پیدا میشوند
مامانی
اونطور که اونها فکر میکردن اون دیوونه نبود
نه. اون فکر میکرد اگه حقیقت رو بگه اونها تو رو ازش میگیرن
و آخرین چیزی که نوشت این بود که
هرکس که این رو پیدا کرد من رو ببخشه
و این
«فرار کن»
کجا میریم؟ - فقط میریم یه دوری بزنیم، عزیزم -
فقط با مامانت همینجا منتظر بمون
اون کلانتره میرم بیارمش
وایسا
خب
نه
لعنت
صدای شلیک شنیدم. چی شده؟ - اون مرده -
اون مرده همون چیز کشتش
همون چیزی که دیدی
وایسا، چی دیدی؟
مثل یه جور خزنده بود چشم نداشت
لعنت
بن
بن
فقط نفس بکش. باشه؟
نفس بکش. خواهش میکنم
این چه کوفتیه؟
نمیدونم
نمیدونم. باید بریم
نه، نمیتونیم - نه، باید بریم -
نمیتونیم بریم - مجبوریم -
هرچی که هست، هنوز اون بیرونه
خب، حتما یه جایی پشت مخزن یه لونه هست
تمام صداهایی که ما ایجاد میکنیم صدای پمپ
اون می فهمه ما کجاییم خراشها مال همینه
داره سعی میکنه وارد بشه
شاید بتونیم یه کم سر و صدا ایجاد کنیم که گول بخوره و داخل مخزن برگرده
یه جورایی اونجا دفنش کنیم - چطوری؟ اون دریچه جلوش رو نمی گیره -
گاز اضافی توی انبار هست
ترکیبش با کود، میتونه شدیدا باعث انفجار بشه
میتونم یه فتیله درست کنم
میتونی برگردی توی اونجا
انتخابی نداریم اون ما رو همینجا میکشه
این تنها راهیه که میتونیم جلوش رو بگیریم
تو و ریا طبقهی بالا بمونید در رو قفل کنید
هر اتفاقی هم افتاد، بازش نکنید
نه. میتونیم خودمون رو به ماشین برسونیم
نه نمیتونیم عزیزم با وجود اون نمیشه
وقتی کار گذاشتمش میام پیش شما
زیاد وقت نداریم
برگرد، باشه؟
برگرد
همینجا بمون عزیزم. باشه؟
چیزی نیست
آرچی
بن
عزیزم، باید برم بابات رو ببینم باید برم کمکش کنم
همینجا بمون. تکون نخور. باشه؟
مامان. مامانی
عزیزم. عزیزم چیزی نیست. فقط ساکت باش
مامانی
مامانی
مامانی. مامان
بابایی
ریا - بابایی -
ریا
ریا
ریا
پاشو چی شد؟
ریا کجاست؟
بردمش توی مخزن فتیله
خیلی زود خاموش شد
نمیتونی این موجود رو بکشی
لازم نیست
فقط لازمه از خودم دور نگهش دارم
چیکار میکنی؟
اگر اون یه دوزیست باشه از راه پوستش تنفس میکنه
این میتونه اون رو مثل اسید بسوزونه
اگر برنگشتم، هرجور میتونید برید بیرون
میام و پیداتون میکنم
من بدون تو هیچجا نمیرم
یالا جولز میتونی انجامش بدی
ریا
صدام رو میشنوی؟
ریا
ریا
صدام رو میشنوی؟
جواب مامان رو بده
ریا
مامانی
زودباش مامان
دارم میام عزیزم همونجا منتظر باش
ریا - مامان -
ریا
ریا
مامان
زودباش عزیزم ازینجا میریم بیرون
بیا
اونها دارن برمیگردن
خب، ازین سوراخ برو بالا عزیزم
نمیخوام - باید بری عزیزم -
آرچی و بابا منتظر ما هستن
نمیتونم - زیاد وقت نداریم -
نمیتونم - باید بری. به خاطر مامان شجاع باش -
باشه؟ حالا برو
بس کن مامان. من میترسم
زود باش. بریم
عزیزم. قشنگم
برو بالا. باشه؟ برو برو
صبر کن عزیزم
میخوام خودمون رو برسونیم به ماشین و بعدشم میرم بابا رو میارم، باشه؟
بیا آرچی
برو تو ماشین. برو تو ماشین
آرچی، برو عقب بشین
برو تو ماشین. عقب بشین
کلیدها کجان؟
خیلی خب عزیزم
باید برگردم بابا رو بیارم و کلیدها رو پیدا کنم
باید خیلی بیحرکت و ساکت بمونید
میتونید به خاطر من این کار رو بکنید؟
تا ۱۰۰ بشمر. قول میدم قبل ازینکه تموم بشه برگردم
عزیزم بیدار شو
بیدار شو
باید ببرمت تو ماشین کلیدها کجان؟
خب. بیا
راه بیفت. یک
دو
سه
۹۹
۱۰۰
زود باش آرچی برو بیرون
آرچی
مامان
خوبی؟
آرچی بیا
مامان
از ماشینم برو بیرون
بابا حالش خوبه؟
آره
حالش خوب میشه
آره. باید اون مسیر رو خالی کنیم تمام اینها باید از بین بره
« مترجمین: نیما نعیمی و مارال » .:: LightWorker & Dark_Coffee ::.
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.