All language subtitles for Kaamelott.Deuxieme.volet.partie.1.2025.FRENCH.HDR.DV.2160p.WEB.H265-FW.translated

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫[صدای شیپور]

‫[ملودی ملایم و مرموز]

‫[موسیقی دارک می‌شه]

‫[اوج سازهای کوبه‌ای]

‫[سمفونی دراماتیک]

‫[ملودی ملایم دوباره شروع می‌شه]

‫[لحن تیره و رزمی]

‫دارم از عصبانیت می‌ترکم

‫یه احضاریه

‫از طرف شما، همین‌طوری کشکی

‫بدون اینکه با کسی مشورت کنین. واقعاً شاکیم

‫صداتو بیار پایین

‫انقدر داد نزن

‫خیلی عجیبه‌ها

‫فرستادین‌شون رفت

‫آره بابا، تا دلت بخواد فرستادیم

‫اوه‌اوه‌او

‫۶۰ تا کپی زدن

‫- به هر طرفی فرستادن. - بیکار نشستیم

‫زدیم به خط

‫راه‌ش انداختیم. عجله‌ای شد

‫کی به شما گفته که میز گرد آماده‌ست

‫خوب می‌دونیم که اصلاً آماده نیست

‫بسه دیگه

‫- شاه کجاست؟ - کپیده

‫تو اتاقش

‫تو اتاقش کپیده

‫بعد اون وقت از این حرکت حمایت می‌کنه

‫واسه حمایت کردن اول باید بدونه. واسه همینه که نباید داد بزنی

‫دارین

‫اولین جلسه

‫میز گرد جدید رو

‫پشت سر آرتور پندراگون راه می‌ندازین

‫- آره اسکل. - باز هم این کارو می‌کنیم

‫شما پاک رد دادین

‫- (آروم‌تر بابا، لعنتی.) - گفتم که موافق نیستم

‫ما هم گفتیم توفیری نداره

‫این یه فاجعه‌ست

‫داری پیازداغشو زیاد می‌کنی

‫خب. وقتی می‌گین "آماده نیستیم"

‫منظورمون اینه که: "آماده نیستیم دیگه."

‫باشه، ولی "آماده نبودن" داریم

‫تا "آماده نبودن". - آقا آماده نیست

‫ای بابا

‫مگه دیگه چیکار مونده؟ - فقط یه میز گذاشتن

‫وسط یه طویله‌ست دیگه. - الان نیم ساله

‫داریم سگ‌دو می‌زنیم واسه بازسازی یه خرابه‌ای

‫که دولت شما حق استفاده‌اش رو به ما داده

‫این ساختمون که قدیما جای ساخت‌وساز منجنیق بود

‫بعد از ممنوعیت سلاح

‫شده بود گاوداری

‫تا اینجای کف زمین

‫پر از تپاله بود

‫داشتیم با یه مشت آویشن تو دماغمون تمیزکاری می‌کردیم که بالا نیاریم

‫هر چی تموم می‌کنی، باز هست

‫چطوری روتون می‌شه

‫شوالیه‌ها رو تو این بوی گندِ پی‌پی بنشونین

‫شعار میز گرد جدید، فروتنیه

‫تا زانو تو پهنِ گاو. اینجوری دیگه کسی فیس و افاده نمی‌آد

‫[کُرِ آسمانیِ زنانه]

‫[نفسِ ناگهانی]

‫[صدای شرشر بارون]

‫[آه می‌کشه]

‫[بازدم]

‫[صدای رعد از دور]

‫[صدای صاعقه]

‫[صدای چک‌چک بارون]

‫[سازهای کوبه‌ای بم]

‫[صدای زنگوله‌ایِ شفاف]

‫[ویولن‌های رمانتیک]

‫[کوبه‌ایِ دلهره‌آور]

‫[ویولن‌های مرموز]

‫[صدای صاعقه]

‫واقعاً فک کردی یه روز صبح از خواب پا می‌شی

‫و می‌بینی همه چی با معجزه ردیف شده

‫[لئوداگان] آره خب

‫قیافه آدم‌حسابی‌های کله‌شق رو گرفتن خیلی باکلاسه

‫می‌آد می‌گه: "بزنین اینو بترکونین."

‫خونه‌ش که خراب شد

‫تلپ شد خونه من

‫دیگه حالم به‌هم می‌خوره می‌بینم بیکار می‌چرخه

‫دست‌به‌جیب یللی‌تللی می‌کنه

‫البته واسه جیب داشتن اول باید یه شلوار پاش کنه

‫اصلاً حرفی

‫از میز گردتون نمی‌زنه. به یه ورش هم نیست

‫"به یه ورش نیست"؟ عجب

‫حداقل کاری به کارمون نداره

‫بعضی وقتا

‫شب‌ها پا می‌شه

‫- وقتی پا می‌شه... - منم اگه جاش بودم

‫اصلاً از جام تکون نمی‌خوردم

‫داری به چی تیکه می‌ندازی

‫خداها بهش یه

‫شمشیر خفن دادن

‫که باهاش ناخون بگیره؟ نه، که لنسلو رو نفل‌اش کنه

‫نفل‌اش کرد

‫فک نکنم

‫- وقتی هم که حرف خداها رو گوش ندی... - می‌شه گناهِ

‫نافرمانی

‫اگه من این بارو به دوش می‌کشیدم

‫منم بودم بلند نمی‌شدم

‫[صدای در]

‫[صدای رعدوبرق]

‫سلام‌علیک، بفرما

‫زیادی شلوغش نکردین

‫صبحی دارین جون می‌کَنین

‫دارین چی سر هم می‌کنین

‫سرورم، درست همون لحظه‌ای

‫که این نامه رو قاپیدیم

‫بساط میز گرد رو ول کردم

‫خواب نمی‌بینید

‫خانواده زنتون

‫اولین جلسه

‫میز گرد جدید رو راه انداختن. - اونم بی‌خبر

‫خب با نامه خبر می‌دیم دیگه

‫خب؟ این که خوبه

‫- آخه... - عموجون، ما هنوز آماده نیستیم

‫آماده می‌شید

‫عجب

‫سرورم

‫شما موافقید

‫خب، موافقم

‫البته تا وقتی که قرار نباشه خودم برم

‫فکر کنم همه دیگه

‫با فاز جدیدت یعنی «ساز مخالف» آشنا شدیم

‫قبولش کردیم

‫ولی دیگه شورشو درنیار؛ بدون تو که میز گرد معنی نداره

‫من کسی رو مجبور نمی‌کنم. اگه می‌خواید، خودتون ردیفش کنید

‫من نمیام

‫به این همه شوالیه که الکی

‫کشوندیم اینجا چی بگم؟ «خوش اومدید

‫پادشاه نداریم»

‫پادشاه نداریم و اوضاع خیلی خیطه

‫- سرورم... - اصرار نکن

‫اون نمیاد

‫باید عادت کنی بدون اون سر کنی

‫چون دیر یا زود

‫«دیر یا زود»

‫این بار دیگه جا نمی‌زنه

‫وقتی کملوت داشت می‌ریخت

‫تو قشنگ نشسته بودی

‫که آوار بریزه سرت

‫اگه بچه‌ها نبودن، هنوزم همون‌جا موندنی بودی

‫به شما چه آخه

‫مردم بریتانیا تازه ۱۰ سال

‫دیکتاتوری لانسلو رو از سر گذروندن

‫اگه قرار بود بهشون امید واهی بدی

‫همون عربستان می‌موندی سنگین‌تر بودی

‫تو عربستان برده بودم

‫اینجا پادشاهم

‫ولی باور کن

‫تو همون عربستان حالم بهتر بود

‫نه

‫لانسلو رو نمی‌کشم

‫نه، رئیس میز گرد هم نمی‌شم

‫یه لحظه

‫فکر کردم

‫ولی نه

‫مرد این کار نیستم

‫[موسیقی غم‌انگیز]

‫[خش‌خش الکتریسیته]

‫[رعدوبرق]

‫[صدای سوختن هیزم]

‫هی

‫ای بابا

‫بچه رو بنداز رو کولت

‫تا بزنیم به چاک. - قبلش

‫بپاشیم

‫کلبه قراره بره هوا

‫ما هم جیم می‌زنیم

‫کار فوری دارین یا می‌تونیم مزاحمتون بشیم

‫[موسیقی پاپ قرون وسطایی]

‫[باز شدن در]

‫اینم چهارمی

‫این یکی باید بیرون بمونه

‫۴ نفر، حتی اگه با هم نیستید. رو یه میز دونفره پیش مستراح

‫یا اینکه برید تو جنگل علف بچرید

‫هی، اراذل

‫۲۰ تا سکه دیگه

‫- ۲۰ تا؟! - یه ساعته منتظر غداییم

‫پس دو وعده شام می‌خورید

‫پوف

‫شوخی نکن

‫وسط فصل نمایشگاه که نمی‌زنی به چاک

‫رو این چی نوشته؟ گفتی احضاریه‌ست

‫آره، ولی... پوف

‫اگه نمی‌دونی چی می‌خوای

‫دوباره برو ته صف

‫- می‌دونه چی می‌خواد؟ - هیچی

‫فقط تف می‌پاشه، هیچی نمی‌فهمم

‫بزن به چاک! برو ته صف

‫برو ته صف، زپرتی

‫می‌دونی که سواد ندارم

‫وقتی نامه‌ای می‌رسه، بهم بگو چیه

‫این یکی حتماً خبری

‫از لرد پرسیواله

‫لرد پرسیوال به درک

‫این یکی چیه؟ نشان کارملید

‫آره، شاید یه جور احضاریه باشه

‫اگه بزنی به چاک، من چه خاکی تو سرم بریزم

‫یعنی من با داداشت و سه تا دلقک دیگه اوکیم

‫منم جزو اون سه تا دلقکم؟ حواست باشه، دارم بهت حال می‌دم

‫ولی، پففف

‫من شوالیه میز گردم

‫اگه واسه میز گرد جدید صدام کنن، من پایه‌ام

‫نمی‌خوام فقط آشپزباشی باشم و سوپ بکشم

‫باید سوپ بکشی، ای نکبت

‫- جا نمیشه. - می‌تونی اولشو بیخیال شی

‫می‌خوان میز گرد و شوالیه‌ها و کل دم و دستگاه رو معرفی کنن

‫خودتم که روال رو می‌دونی

‫فقط ۵ تا سوسیس خوک مونده

‫[هیاهو]

‫هوی! هوی

‫خرت‌وپرت بازی درنیارین! اولین کسی که صندلی بشکونه

‫تا یه ماه جیره بی جیره

‫باید برگ بخوره. نق نزنین، هنوز

‫پاته مرغ و قارچ هست. - فقط ۳ تا

‫[اعتراضات شدید]

‫نیم ساعته دارم تکی جون می‌کنم. اون دو تا بیرون چه غلطی می‌کنن

‫دارن هیزم جمع می‌کنن

‫- تو که نه، پس بیا کمک. - دارم گوشت می‌زنم

‫بدون کاسه تمیز به چه دردی می‌خوره

‫- کاسه‌ها رو زود برسونین. - زود باشین، کاسه‌ها

‫بسه دیگه

‫بسه دیگه، نکبت

‫در برابر یه دونه تمیز، ۵ تا کثیف پس می‌دین! من که جادوگر نیستم

‫کاسه تموم کردیم

‫- اه، چقدر زر می‌زنی! - [صدای در]

‫چی

‫یه یارویی اومده سراغ مرلین رو می‌گیره

‫«ساحر مشهور»

‫ساحر مشهور؟ ما یه مرلین داریم، ولی مشهور نیست

‫ساحر هم نیست

‫[موسیقی باشکوه]

‫[فریاد]

‫مرلین

‫ساحر بزرگ

‫کاملات

‫جادوگر شاه اوتر و آرتور پندراگون

‫فاتح سنجاب بزرگ جنگل مارکیال

‫نویسنده طومار

‫«دروئیدیسم به زبان ساده برای سالمندان»

‫نابودگر بزرگ دسته قزل‌آلاهای

‫رودخانه پنج طلسم

‫اومدم اینجا

‫پیدات کنم

‫می‌شه یه قدم برین عقب

‫چرا

‫اگه کل‌کل کنه، از این طرف فلنگو می‌بندم

‫مرلین

‫باید علیه نیروهای پلیدی با هم متحد شیم

‫الان نشونت می‌دم استایل کله‌شقی یعنی چی

‫[انعکاس وهم‌آلود]

‫[نفس راحت]

‫بفرما

‫خودتون یه گلی به سرتون بگیرین

‫[کوبه لرزان، ویولن و کر سحرآمیز]

‫[غرش رعد در دوردست]

‫خودتون گندتونو جمع کنین

‫[سازهای بادی برنجی باشکوه، سپس سازهای زهی دلهره‌آور]

‫آه

‫داشتم به یه چیزی فکر می‌کردم

‫تو به خداها کفر می‌گی

‫اونوقت صاعقه‌اش تو سر من می‌خوره

‫فکر نمی‌کنی این تهِ بی انصافیه

‫وقتی دم سپیده دیدم داری می‌ری، با خودم گفتم

‫«آها، بالاخره به زنش چپ نگاه کردن

‫الانه که با شمشیر جادوییش لانسلو رو نفله کنه!»

‫آه

‫خب

‫- یه وقت دیگه. - یووهوو

‫ما اومدیم

‫اینا اینجا چه غلطی می‌کنن

‫- اینا اینجا چیکار می‌کنن؟ - خب

‫واسه مامان و خاله جونت اینطوری تیپ زدی

‫از اون دور

‫فکر کردیم یه گداییه که اومده پوست میوه بلند کنه

‫کسی بهتون نگفته بود

‫که داریم میایم؟ - کلاً از یادمون رفت

‫فکر کردم ریق رحمت رو سر کشیدین

‫اگه می‌دونست، اینطوری به خودش نمی‌رسید

‫- نه، جیم می‌شد. - خب؟ همینه

‫کارملیدِ معروفتون

‫خدا می‌دونه که با خودمون عهد کرده بودیم

‫پامونو اینجا نذاریم. - عهد قشنگیه، کاش سرش می‌موندین

‫تقریباً ۱۲ ساله پسرمو ندیدم

‫از زمان کودتای

‫لانسلو

‫خون دل‌ها خوردیم

‫نمی‌دونی ساکسون‌ها چند بار

‫اومدن بازجویی. - «پسرت کجاست؟»

‫«آماری از پسرت داری؟»

‫ما هم بهشون می‌گفتیم: «نه، خبری نداریم»

‫آمار ندادیم

‫آره، ولی خب آماری هم نداشتین که بدین

‫خب همینه دیگه

‫چون آماری نداشتیم، لو ندادیم

‫بسیار خب

‫بسه دیگه. چی می‌خواین

‫اومدیم باهات در مورد وارث حرف بزنیم

‫- چی؟ - نمی‌شه گفت

‫که تو این یه مورد خیلی ردیف و رو فرم باشی

‫- چاخانه. - من دکمه‌شون رو بزنم

‫یا نزنم

‫خیلی عجیبه که توی این مورد

‫با ما هم‌نظر نیستی

‫من منتظر شما نبودم که مخشون رو تلیت کنم

‫هفته‌ای ۳ بار

‫برو بابا پی کارت

‫لونه ما بغل اتاق اوناست

‫جیکمون در نمی‌آد

‫عین مرده‌ها کپه می‌ذاریم

‫به بحث همیشگی

‫بی‌بخار بودنت

‫این یکی جدید یعنی سنت هم اضافه شده

‫که البته شامل حال جفتتون می‌شه

‫از این خوشم می‌آد

‫- چی می‌گن؟ - هیچی

‫خجالت نداره که آدم یه کم شل و ول باشه

‫فاز شما این نیست

‫ترجیح می‌دین سر میز با یه مشت گاو و گوساله زر بزنین

‫اصلاً تلاشتون رو می‌کنین

‫لااقل

‫- به شما ربطی نداره. - نه

‫دارم لب‌خوانی یاد می‌گیرم

‫می‌خوان بدونن

‫بینمون خبری هست یا نه، مگه نه

‫نه، ما به هم دست هم نمی‌زنیم

‫ولی این رو بدون

‫ناراحتی می‌گم

‫از هم خیلی خوشمون می‌آد، ولی نه

‫چون هیچی ازش سر در نمی‌آرم

‫نمی‌تونم بفهمم مشکل کجاست

‫چه برسه بخوام شروع‌کننده باشم

‫حالا

‫که گند زدین به زندگی ما، می‌خواین فلنگ رو ببندین

‫- ما مشکلی رو رو نمی‌کنیم... - مگه این‌که

‫راه‌حلش رو هم بدیم

‫یه معجون براتون می‌ذاریم اینجا

‫یه معجون که برامون به قیمت یه گیتار تموم شده

‫یه معجون

‫مخصوص زوج‌ها

‫این رو توی دو تا دمنوش تقسیم می‌کنین، یه شب که فضا اوکی بود

‫همه چی رو می‌بره رو سقف

‫باروری، شور و حال، استقامت

‫با این

‫یه جفت فسیل

‫صد ساله هم باهاش چهارقلو می‌زان

‫این شیشه شاید وعده درخشان آینده

‫قلمرو لوگرس باشه

‫خب

‫[صداهای فلزی]

‫[ضربه]

‫بفرما، اینم از اجل‌برگشته

‫تضمین نمی‌دم

‫که سقف رو سرتون آوار نشه

‫عوض کردن اتاق چی

‫اتاق عوض کنیم

‫مگه خونه فرعونه؟ اتاق دیگه نداریم

‫خوبه که ما داریم لونه‌تون رو درست می‌کنیم و شما دارین ول می‌گردین

‫زورتون نمی‌آد

‫که ما داریم این خفت رو می‌کشیم؟ مگه گناهمون چیه

‫راه دادن یه الدنگی

‫که رو مخ خداهاست

‫لااقل کمک کنین این تیکه‌های سوخته رو جمع کنیم

‫پشت تخت رو تمیز کنیم

‫[نوای آرام]

‫[شکستن]

‫[صدای زنگ]

‫[نوای موزون آرام]

‫[اوج گرفتن کر ترسناک]

‫[اوج نهایی]

‫[ملودی مرموز]

‫[اوج گرفتن صدای باس]

‫پدر

‫[نفس عمیق]

‫پدر

‫[انفجار]

‫پدر

‫پدر

‫اونجا

‫اینجاست

‫پدر

‫صدام رو می‌شنوین

‫می‌فهمین چی می‌گم

‫من پسرتم! حالیته

‫هوی! اوه

‫من لانسلوتم

‫لانسلوت

‫پدر، من از این قلعه و از پیشت رفتم

‫وقتی

‫هنوز یه ذره

‫بچه بودم

‫[نفس و انفجار]

‫هوی

‫تکون نخور

‫تکون نخور

‫هوی! نگاه کن

‫این چاقو رو تو به من دادی

‫یادت می‌آد

‫[صدای انفجار]

‫نمی‌فهمم وقتی رنگ عوض می‌کنی معنیش چیه

‫- یعنی آره؟ نه؟ - [غرش غارمانند]

‫پدر

‫[صفیر باد]

‫پدر

‫[ویولن و ویولنسل غمناک]

‫[جیرینگ جیرینگ]

‫سرورم، معرفی می‌کنم

‫یکی از بااحترام‌ترین دروئیدهای

‫بریتانیا ‫- پففف

‫مگه محترم نیست

‫نه بیشتر از بقیه

‫هیچ‌کی قیافه‌شم نمی‌شناسه

‫تا یکی از مسیو الیاس معروف‌تر می‌شه

‫معروف؟ تو که از اون معروف‌تری

‫این که یه کارتن‌خوابه

‫مگه مهمه که معروف باشه

‫- حرفی هم که می‌خواد بزنه مهم نیست ‫- شما در حدی نیستی که قضاوت کنی

‫ایشون دروئید «کونل» هستن

‫- دروئیدِ ‫- کونل

‫- حتی «کونل نامدار» ‫- کونلِ مثلاً نامدار

‫- این اسم و رسمشه ‫- دهنتو ببند، مرتیکه‌یِ چس‌فیل

‫- بسه دیگه ‫- «جناب آرامش»

‫متوجه وقار من می‌شن که چطور خودم رو از هر بحثی کنار می‌کشم

‫«آرامش»؟ از رم اومدی

‫ما به یه سزار خدمت کردیم

‫البته تو دوره‌های متفاوت

‫می‌شنوم

‫چند روز پیش بود که دستِ تقدیر پام رو کشوند

‫به یه بیشه‌زار

‫تقدیر

‫اگه خوب فکرشو بکنم، شاید بیشتر شهود بود تا تقدیر

‫ولی آدم چه دروئید باشه

‫چه شاهزاده، پادشاه یا یه آدم معمولی، چی هستیم

‫بدون شهود ‫- پففف

‫داشتم تو اون بیشه‌زار قدم می‌زدم

‫سرورم، اگه بهتون بگم

‫اصلاً برا چی اینجایی

‫واسه هیچی ‫معلوم نیست

‫- سرورم، ادامه‌اش براتون جالبه ‫- نه

‫داشتم تو بیشه‌زار می‌گشتم که یهو

‫فهمیدم که کجام

‫توی کملات

‫جدی

‫بله سرورم ‫غریزه‌ام منو برده بود

‫دور و برِ خرابه‌های قلعه‌ی قدیمی‌تون

‫صحنه‌ی افسانه‌ایِ رویاروییِ

‫بین لانسلوتِ خائن و آرتور پندراگون

‫پاچه‌خوار

‫- چی؟ افسانه‌ای نبود ‫- نه اونقدرها، هیچ‌کدومشون نفله نشدن

‫بسه دیگه، نه

‫نمی‌تونستم بگم چرا

‫حالم... بد بود

‫کلافه، انگار که داشتم زجر می‌کشیدم ‫- آه، زجر

‫اونجا دروئیدی نبود

‫که صد سال طول بده تا یه قصه سرِ هم کنه

‫بعدش یه فکری به سرم زد

‫پرنده‌ها

‫کدوم پرنده‌ها

‫«کدوم پرنده‌ها؟» ‫خب هر پرنده‌ای

‫فقط کافی بود چند دسته ازشون رو بپرونم تا بفهمم

‫- اینو گوش بدین سرورم، خیلی جذابه ‫- به اندازه‌ی بقیه‌ی حرفات

‫سرورم

‫پرنده‌ها حاضر نیستن مستقیم بالای کملات پرواز کنن

‫خب که چی

‫- هیچی ‫- سرورم، می‌فهمین یعنی چی

‫نه، خدایی نه

‫سرورم، حاشیه نمی‌رم و می‌رم سر اصل مطلب

‫- عجله داری ‫- بدک نیست

‫خیلی می‌ترسم

‫که خرابه‌های کملات نفرین شده باشن

‫عجب، جدی

‫ولی خب، احتمال اشتباه هست

‫تا حالا نشنیدین کسی

‫اونجا جادوی سیاه کرده باشه

‫نکنه شما اونجا

‫جادوی سیاه راه انداختین

‫با این ریخت و قیافه‌ت

‫من درباره‌ی تیپ و قیافه با یه تارک‌دنیایی که

‫با سوسیس خودشو می‌شوره حرف نمی‌زنم

‫[سیلی]

‫- بسه دیگه ‫- ای بابا، کلافه‌مون کردی

‫اینا رو از قلعه بندازین بیرون

‫قبل از اینکه مادرم خودش دست به کار بشه

‫سرورم، کی ممکنه رفته باشه سراغِ

‫اینجور جادوها

‫لانسلوت ‫شوخی کردم سرورم

‫شوخی می‌کنی ‫ولی اون

‫با اون زره سفیدش بود

‫زره سفید، جادوی سیاه

‫[صدای زنگ و لرزشِ زیرِ مرموز]

‫خرابه‌های قلعه

‫توی خودشون

‫یه کانون، یه لکه‌ی

‫جادوی سیاه دارن

‫مگه نه... هوم

‫که هنوز فعاله و کل منطقه رو آلوده می‌کنه

‫جادوی سیاه رو

‫نمی‌شه نادیده گرفت ‫- این

‫مثل یه زخمِ کاری ‫- اگه کانون عفونتی باشه

‫باید نابودش کرد

‫نظر شما هم همینه

‫اینجا چه خبر شده

‫کارِ صاعقه‌ست

‫کسی پیدا شد

‫این کتیبه رو ترجمه کنه

‫داریم روش کار می‌کنیم، بابا ‫اعتراف می‌کنم

‫که این خط رونی

‫هیچ‌وقت تو کتم نرفته

‫بالاخره باید یه چیزی باشه

‫که توش لنگ بزنیم

‫تابلوئه که این ‫یه پیغام از آسمونه

‫شانس آوردیم شما اینجایی

‫پس باید از زاویه‌ی دیدِ آسمون خونده بشه

‫الان واسه ما برعکسه

‫"قاتلِ پادشاه

‫از اورکانی میاد." ‫- چی

‫- چی ‫- همینه دیگه

‫هوم... آره

‫آدم شک می‌کنه بین "آدمکش"

‫و "قاتل"

‫اما

‫"قاتلِ پادشاه"

‫حالتِ ملکیه ‫مثلاً

‫"اجیر شده توسطِ شاه"

‫نه، بیشتر یعنی "قاتلی که ‫می‌خواد شاه رو نفله کنه"

‫"از اورکانی میاد"

‫[موسیقی دلهره‌آور]

‫سرورم... آه، سرورم

‫- چه افتخاری ‫- خفه خون بگیر

‫البته

‫البته، سرورم

‫واقعاً که دایره کامل شد

‫معلومه

‫لالم ‫با این حال از فرصت استفاده می‌کنم

‫که ازتون تشکر کنم ‫که منو سینه دیوار نفرستادین

‫هنوزم دیر نشده

‫وقتی اومدن دنبالم ‫یه لحظه بند دلم پاره شد

‫"شاه بالاخره تصمیم گرفته

‫کله‌مو از بیخ بزنه؟" ‫و بعدش فکر کردم

‫به بزرگواری شما

‫این انسانیتِ بی‌نظیر ‫که شما رو کرده

‫چهره‌ی شاخصِ

‫یه حکومتِ متمدن

‫یا الان دهنتو می‌بندی ‫یا بدجوری با هم سرشاخ میشیم

‫حتماً، سرورم

‫ولی عجب مدرنیته‌ی قشنگی

‫دمت گرم، سرورم

‫دم

‫از اونجایی که، برخلافِ دستوراتم

‫با بقیه‌ی اون عوضی‌های اورکانی ‫نرفتی تبعید

‫من کاره‌ای نبودم ‫کشتی جا نداشت

‫اونا منو مثل یه ماهیِ گندیده

‫انداختن رو ماسه‌ها ‫- چرت و پرتات به درک

‫سرورم، من کل ساحل رو متر کردم ‫ولی کشتیِ دیگه‌ای نبود

‫و بعدش، بوم! داروغه‌ها

‫"مگه تو نباید تو ‫جزیره‌ی تبعیدی‌ها باشی؟"

‫"چرا، ولی قرار نیست که ‫شناکنان برم اونجا."

‫و بعدش، تلپ، افتادم هلفدونی

‫اونای دیگه

‫نکنه برگشتن

‫اونای دیگه

‫یا شایدم اصلاً نرفتن

‫- نه، آخه ‫- حواست باشه

‫به نفعته که سعی نکنی ‫لاپوشانی کنی

‫شما که از وفاداری من خبر دارین، سرورم ‫اصلاً ندارم

‫اگه می‌تونستم لوشون بدم ‫اصلاً لازم نبود

‫بپرسین ‫- خب

‫با کشتی رفتن ‫با چشای خودم دیدم

‫اما کجا؟ تبعید

‫یا پیش خودشون تو اورکانی ‫دارن نقشه می‌کشن

‫که کلک منو بکنن

‫من از کجا بدونم ‫از وقتی اونا رفتن من اینجام

‫برای آخرین بار، جناب حقوق‌دان

‫بگو ببینم آره یا نه

‫لات و اون تیمِ گاگولش ‫تو جزیره‌ی تبعیدن

‫من مطمئنم

‫سرورم، ما انقدر از مرگ می‌ترسیدیم

‫که تبعید برامون یه معجزه بود

‫اونا سوار یه قایقِ قراضه شدن ‫که از این میز بزرگتر نبود

‫مثل سگ پارو زدن ‫و تو مِه غیب شدن

‫اونا برنمی‌گردن

‫سرورم، من و شما

‫از فولاد ساخته شدیم ‫کله‌شقی تو ذاتمونه

‫- ولی خب ‫- [خنده]

‫لات و اون گروهِ میمونش ‫در حد و اندازه‌ای نیستن

‫که بخوان رو حرفتون حرف بزنن ‫- آره

‫من که مطمئن نیستم

‫شاه لات ‫با اینکه خیلی ترسوعه

‫وقتی پایِ توطئه برای کله‌پا کردنِ من ‫وسط باشه، خوب قد علم می‌کنه

‫اینو ببرین پایین

‫سرورم، من تقاضای ‫یه سلولِ انفرادی دارم

‫تروخدا ‫شما که از

‫حساسیتِ بویاییِ من خبر دارین ‫سیاه‌چال‌ها

‫بو گند میدن

‫اینا موش می‌خورن ‫یکیشون آشغال‌گوشت پرت کرد سمتم

‫خیلی کثیفه، حال‌به‌هم‌زنه ‫اصلاً نمی‌تونین تصور کنین

‫نمیشه با این نیمه‌وحشی‌ها ‫تو یه جا موند

‫نیمه‌وحشی‌ها

‫نمیگم برام جالب نیست

‫ولی دارید میپرید وسط حرفم

‫اونم درست وقتی که دارم آمار گله‌م رو میگیرم

‫- گور بابای حیوونات! - ما فراخوانده شدیم

‫به میز گرد جدیدِ آرتور پندراگون

‫خیلی خب

‫تا بزغاله هامو نشمردم، این قضیه باید صبر کنه

‫کوفتشون کن اون بزهاتو

‫آرتور داره ما رو امتحان می‌کنه

‫ببینه چقدر جربزه و اصالت داریم

‫فکر کردید من می‌تونم

‫زمین‌ و زندگی رو ول کنم و همین‌طوری برم ول‌گردی

‫همین‌طوری کشکی‌کشکی

‫از وقتی زن گرفتم، به بابام گفتم

‫که همه‌ی کارها رو

‫خودم به گردن می‌گیرم

‫طرف هم که گوشاش سنگین نبود، خوب شنید

‫حالا روزی سه بار دخل و تصرف رو چک می‌کنه

‫باشه پسرعمو

‫من که دیگه دست به سیاه و سفید نمی‌زنم

‫قبول، ولی این قضیه مالِ الان و ازدواج شازده نیست

‫واقعاً نوبره

‫که بعد از این همه سال سگ‌دو زدن

‫فقط سه تا دونه گاو و گوسفند واسه بچه‌ت گذاشتی

‫با یه تیکه زمینِ پر از موش‌کور که بوی سگ مرده میده

‫می‌شنوی

‫جوونیت رو واسه یه ارث و میراثِ پیزوری هدر نده

‫ایول به این دامدارهای نمونه

‫همه‌ش دارن از همسایه بد میگن

‫اونوقت خودشون مال و منال من رو می‌زنن

‫حق داری

‫گاوهاشون عینِ راکون‌های عرق‌خور می‌مونن

‫تایید میشه

‫چون مالِ شماست انقدر ریختشون داغونه

‫تازه ما همونایی که کمتر داغونن رو بلند می‌کنیم

‫بزن بریم دنبال ماجراجویی، پتروک

‫اینا رو با خاله زنک‌بازی‌هاشون ول کن

‫و بیا با ما تا با سرنوشتت روبرو بشی

‫[جر و بحث]

‫سرنوشتم

‫سرنوشتِ من

‫که واسه من نخود نمی‌کاره

‫ای بابا

‫ما داریم از پرستیژ حرف می‌زنیم، تو از سبزیجات میگی

‫من از احتیاط میگم

‫از سنجیده عمل کردن میگم

‫از دوراندیشی میگم

‫- خب ما هم میگیم... - انقدر داد نزن جوون

‫خوب نیست

‫راهِ نفس رو خشک می‌کنه

‫به جاش این رو بزن

‫تنگ لثه‌هات. - فکرِ بکریه، بابا

‫یه پیک می‌زنیم و با انرژی راه می‌افتیم

‫نه، با این یکی فقط رو به قبله میشی

‫ما تو ولایت خودمون

‫به این میگیم جیشِ مار

‫می‌دونی چرا

‫چون واقعاً هم همینه

‫[صدای در زدن]

‫شربت سینه آوردی بیرون

‫می‌بینی؟ تا درِ بطری رو باز می‌کنی

‫پشه‌ها فراری میشن و احمق‌ها جمع

‫شانس آوردی تشنمه

‫وگرنه

‫[صدای در زدن]

‫تنهایی خوردن، تهش عذابه

‫بیا و درستش کن

‫آدم باید خیلی تشنه باشه

‫که راضی بشه

‫با یه مشت اراذل و اوباش مثل شما پیک بزنه

‫بیخیال، تو زمینِ خوبی داری

‫خودت رو درگیر میز گرد و این داستان‌ها نکن

‫این چیزا واسه آدم نون و آب نمیشه

‫روز به روز

‫دونه به دونه

‫اینه که بهش نیاز داری. - نکنه توش

‫آرسنیک ریختی

‫همین الانش هم دیگه رنگ‌ها رو تشخیص نمیدم

‫تو در برابر

‫یه انتخاب سرنوشت‌ساز هستی، پتروک

‫می‌خوای... کی... باشی

‫[مهبن] یالا بریم

‫- چاکریم. - ها؟ ولی

‫آخه مهبن

‫داری میری

‫آره دیگه! اگه ماجراجویی بطلبه، منم هستم

‫مگه کشاور... کشاورزی

‫خودش ماجراجویی نیست؟ - وقتی رو

‫زمینت چسبیده به دهات پهن شدی

‫و زمستون روی صورت بی‌نوای تو

‫برف و شبنم می‌نشونه

‫کارت تمومه، دهاتیِ من

‫اوه، چه بد شد

‫- خب، کارملید. - میز گرد

‫- ولی، اما... - اما

‫بین جستجوی جام مقدس و کودِ حیوونی

‫کدوم رو انتخاب می‌کنی

‫- کود رو. - ایول

‫[فریاد شادی]

‫[موسیقی حماسی]

‫مِبن! نمی‌خوای که منو قال بذاری

‫یه آینده‌ی توپی

‫توی این دهات‌کوره منتظرمونه

‫- من شوالیه‌بازی رو ترجیح می‌دم! - جدی میگی

‫منتظر چی هستی؟ سه تا شرت بردار و بزن به چاک دیگه

‫بدون اینکه بدونیم کجا بریم

‫و چی قراره سرمون بیاد

‫پوف

‫[پتروک] مِبن

‫نرو

‫ازدواج ما مثل پنیر تازه می‌مونه

‫می‌گذره دیگه

‫تا کمتر از ۵ سال دیگه

‫می‌تونیم رو

‫۶۵ سکه مواجب شش‌ماهه حساب باز کنیم

‫حداقلش

‫[موسیقی حماسی باروک]

‫[لحن جدی می‌شود]

‫لرد لیونل

‫این قطعه رو قبول می‌کنیم

‫- اینو کی آورده؟ - هیئت اعزامی کارملاید

‫- عجب... - لرد لوداگان

‫فقط همین یه تیکه رو پیدا کردین

‫خودتون گفتین از خرت‌وپرت‌های بازیافتی باشه

‫یه تیکه از کف‌پوش

‫صاعقه‌زده؟ - مسخره کردی؟ این که زغال شده

‫خب معلومه، صاعقه بهش زده دیگه

‫اینجوری کلِ کار سست می‌شه

‫- اوه... - خب، حالا

‫این بساط شما همین‌جوری‌اش هم لرزونه

‫اونوقت

‫تخته‌ی "ما" باعث سست شدنش می‌شه

‫بکش بیرون از این حرفا

‫لرد هوئل، شما هنوز معرفی نکردین

‫نماینده‌ی هیئت اعزامی آرموریک رو

‫آخه من توی هیئتم تنهام

‫هیئت شما باید یه نماینده

‫با بلند کردن دست انتخاب کنه

‫هوئل از آرموریک

‫هوئل از آرموریک

‫تخته‌مون رو بذاریم

‫هر جا که دلمون خواست

‫آره، ولی سریع

‫عجله کنین

‫باید شروع کنیم

‫همه هنوز نیومدن

‫- منتظر اون دو تا نمی‌مونیم؟ - اون دو تا

‫کدوم دو تا

‫کوکینه و روسپتون

‫پرسوال و کارادوک

‫با هم پریدن

‫- پرسوال راهشو کشید و رفت. - پس چرا بابا

‫اینجا نیست

‫کسی

‫از سرزمین وان نیست

‫از طرف ولز، برادر پرسوال هست

‫لرد لاموراک

‫دقیقاً. همین کافیه

‫داداشم معلوم نیست کدوم گوری پلک می‌زنه

‫من نماینده‌ی یه ولزِ

‫پایِ کار

‫و یه ولزِ دغدغه‌مند هستم

‫به درک

‫خب... بگذریم

‫بفرمایین بشینین

‫خواهش می‌کنم

‫[همهمه و پچ‌پچ]

‫صبر کن، من یه جای داستان رو نفهمیدم

‫مگه قرار نیست آرتور پندراگون ریاست کنه

‫عجب شیر تو شیریه

‫[اعتراضات]

‫اصلاً از این وضع خوشم نمیاد

‫قرار نیست دوباره همه‌چیز رو توضیح بدیم

‫هر کی حالیش نیست، بزنه به چاک

‫- اگه اینجوریه، من رفتم. - منم همین‌طور

‫اول از همه

‫یه دورِ میزی بزنیم برای معارفه

‫بی‌خیال بابا

‫یه مشت رد داده! یه همایشِ شاسکول

‫اینم از معارفه

‫خیلی روت می‌خواد

‫توی جلسه‌ی خودت تفرقه بندازی

‫معرفی کنیم؟ مگه مثل کف دست همدیگه رو نمی‌شناسیم

‫کف دست چیه؟ ریختِ نصف اینا رو تا حالا ندیدم

‫دفعه‌ی قبلی

‫این یکی هنوز به دنیا نیومده بود

‫[فریاد]

‫یه کم رعایت کنین دور میز گرد، لرد ترور

‫گفت من هنوز به دنیا نیومده بودم

‫درست رفتار کنین. آبرومون رو جلوی این روانیا بردین

‫پس معارفه بی معارفه

‫[همه] نه

‫- نه! - نه

‫نه

‫اگه همه به همه‌چی بی‌تفاوتن

‫مستقیم بریم

‫سراغ موضوع اصلی اولین جلسه

‫مأموریت‌ها

‫[صدای هو کردن از روی ناامیدی]

‫هیئت اعزامی

‫اهل کارملید... مخالفن

‫مخالف؟ به این زودی؟ حالا با چی

‫با ماموریت‌ها

‫دیگه از سن و سال ما گذشته

‫ضدِ ماموریت؟ پس اینجا چه غلطی می‌کنیم

‫شاه آرتور

‫همیشه شوالیه‌هاش رو مجبور می‌کرد

‫ارزش خودشون رو با یه کارِ خفن ثابت کنن

‫خودش اگه مَرد بود اینجا بود

‫ما پیرمردها

‫دیگه خسته شدیم از اینکه جون بکنیم

‫بعضیا هنوز جرات دارن با خطرات شاخ‌به‌شاخ بشن

‫پسر لوث اورکانی

‫اون خائن

‫اجازه داره همین‌جوری نطق کنه

‫اورکانی‌ها بیرون! تو همون دهاتِ وطن‌فروششون کپک بزنن

‫[همه] آره

‫این یکی آدم‌فروشی نکرده

‫خودم اولین نفر میگم

‫که بابام یه بدبختِ مفلوکه

‫سوکرا ایرلندی، ضدِ وطن‌فروش؟ دختر کچاتار

‫به یه پادشاهِ مرحوم احترام بذار

‫اون طرفدار لانسلو بود

‫آره! ولی چون اون رو با یکی دیگه اشتباه گرفته بود

‫پسرهای لوث مثل قارچ سمی‌ان

‫یکی‌شون رو که ببینی، اون یکی هم همون دور و براست

‫[همه] اوه

‫من وفاداریم رو به آرتور زیرِ آوار کاملوت ثابت کردم

‫نمی‌خوام با بابایِ قالتاقم تو یه کاسه باشم

‫دیگه از جادوش استفاده نکنین

‫[هوو کردنِ شاکی]

‫بسه دیگه

‫تو این جوِ سگی به هیچ جا نمی‌رسیم

‫سلام‌علیکم، سلام‌علیکم

‫[همه] اه

‫هزار بار شرمنده

‫جیگرطلاهای من، از آکیتن تا کاملوت

‫هلو برو تو گلو نبود

‫ولی این دیگه خدایی آخرشه

‫کارملید رو میگم

‫دفعه بعد کجاست؟ نوکِ قطب شمال

‫اینجا که عالیه

‫آرموریک هم دوره. گون مرکزیتش بیشتر بود

‫خب

‫تخته کوچولوم رو آوردم، همون‌طور که بهم گفته بودن

‫یه رنگِ تمشکیِ خوشگل، بفرما

‫اِ، ببینم

‫بعضیا رو می‌شناسم، بعضیا رو نه

‫کی بود بهم گفت؟ یه پسرِ جدید از لوث پیدا شده

‫این قضیه به کجا رسید

‫[هوو کردنِ تهدیدآمیز]

‫تمومش کنین

‫منظورِ بدی نداشتم

‫اینجا جای صلح

‫و فضیلته. - ارواح عمت

‫مجبورم نکنین

‫حکمِ اخراج صادر کنم

‫انگار... ریدم

‫تو برنامه‌تون. داشتین چی می‌گفتین

‫در موردِ ماموریت‌ها

‫چی می‌گفتین

‫می‌گفتیم گه بگیرن توش

‫هنوز رای‌گیری نشده

‫راستش من خودم هم

‫زیاد پایه‌ی این داستان نیستم

‫تو ماموریت، بحثِ خطرناک بودنش وسطه

‫میزِ گرد بدونِ ماموریت

‫دارین به

‫مرامِ شوالیه‌گری توهین می‌کنین

‫من وقت ندارم

‫واسه بیوه و یتیم قِر کمر بیام

‫شاه‌های یه دهات که نباید مسخره‌بازی دربیارن

‫فکر کنم باید با بلند کردنِ دست رای بدیم

‫کی موافقه

‫[هوو کردنِ مخالف]

‫عمراً به جایی نمی‌رسیم

‫دردم تقریباً افتاده

‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم خداها بیفتن به جونت

‫اونا به چیزایی که واسم عزیزه حمله می‌کنن

‫با منی

‫با این گوش‌های داغون و اون砸 و جویدن

‫[آه می‌کشد]

‫من می‌خوام

‫چی

‫می‌خوام سعی کنم یه تکونی به خودم بدم

‫منتظرِ نیروی کمکی هستی

‫میگم می‌خوام یه تکونی به خودم بدم

‫- آهان، می‌خوای یه تکونی بخوری؟! - آره

‫بکشمش؟ لانسلو رو

‫پففف

‫اوه، ببخشید

‫فکر کردم

‫داشتین در موردِ اون حرف می‌زدین

‫[موسیقی غمگین]

‫بهتون دستور میدم

‫آرامش رو

‫برگردونین

‫مجبوریم

‫جریمه و تنبیه تعیین کنیم

‫اسم‌ها رو نوشتم، اسمِ همه‌تون هست

‫[صدای شیپور]

‫حتی منم اومدم

‫کسی دیر کرده

‫- ای بابا ‫- ساکت

‫ساکت باشین

‫جلوی پادشاه

‫تعظیم کنین

‫میز گرد جدید

‫از گون برگردونده شده. و همه تیکه‌هایی

‫که هر کسی اضافه کرده

‫همون‌طوری که خواستین

‫تخته، تیکه‌در، کفیِ

‫یه صندلی قراضه

‫همون‌طور که می‌بینین، دایره‌ش

‫داره کم‌کم کامل می‌شه

‫سرورم، شما

‫اکس‌کالیبور رو همراه ندارین

‫پرسوال و کارادوک نیستن

‫منم همین سوال رو پرسیدم

‫رفقای ما، چطوری بگم

‫با هم دعواشون شده

‫خب. داشتیم درباره

‫موضوع رو اعصابِ ماموریت‌ها حرف می‌زدیم

‫بی‌تعارف بگم، چیزی نمونده بود که به تیپ و تاپ هم بزنیم

‫جوون‌ترها خیلی ذوق دارن، ولی واسه بقیه

‫دل به دریا زدن و... - اگه جوونا

‫می‌خوان پاشنه‌کفش ور بکشن، خب بکنن

‫ولی ما که کله‌گنده‌های مملکتیم، ماجراجویی

‫من با حرف جناب لئوداگان

‫از کارملید موافقم ‫معلومه که

‫یه حاکم یا یه دوک دیگه واقعاً

‫چیزی واسه ثابت کردن ندارن

‫[پچ‌پچ‌های آروم]

‫ولی خب، توی دل ماجرا

‫دیگه حاکم و شوالیه و

‫رعیت مطرح نیست

‫جوون و پیر هم همین‌طور

‫موافقم

‫از این میز گرد می‌شه

‫واسه حکومت کردن استفاده کرد

‫واسه قانون گذاشتن

‫قلمرو لوگریس قطعاً به مدیریت نیاز داره... حتماً

‫اما بعد اون همه بدبختی که کشیده

‫اون حکومت ظالمانه لانسلو

‫بیشتر از همه یه چیزی کم نداره

‫مثلاً الهام

‫یا حتی احساس

‫اصلاً چرا باید بزنیم

‫به دل جاده

‫خب، چون... سعی می‌کنیم ثابت کنیم

‫که زندگی

‫زندگی واقعی از جایی شروع می‌شه

‫که دیگه چیزی ازش نمی‌دونیم

‫هر بچه‌ای که از جوی آب

‫تهِ باغ رد می‌شه، اونم وقتی که هیچ‌وقت جرئتش رو نداشته

‫خودش یه حاکمه

‫صد مرتبه لایق‌تر

‫چون

‫قلمروش همون جاهای نرفته‌شه

‫اون رئیس بی‌چون و چرای

‫یه حکومتیه که مال خودش نیست

‫یه سرزمین مخفی

‫که توش غریبه‌ست

‫ولی فقط واسه اون وجود داره

‫یه سرزمین پر از احساس

‫حالا، پادشاها و حاکما

‫جرئتش رو دارن که یهو بشن "هیچ‌کی"

‫و از اون جوی آب رد بشن

‫پا بذارن روی تپه‌ها

‫و چمن‌زارهای تازه

‫جایی که دشمن‌ها

‫و رفقای تازه پیدا می‌شن

‫و از سفرشون چیزی بیارن که بتونه

‫احساس رو دوباره زنده کنه

‫اونا واقعاً شوالیه هستن

‫خودتون بگین

‫کی حاضره بزنه به دل ماجرا

‫نه، من

‫- چی ‫- منو که خام خودش کرد

‫داری می‌زنی به چاک

‫نه، فقط دستم رو بلند کردم

‫واقعاً که نمی‌ریم

‫معلومه که نه

‫[صدای ترق‌وتروق چوب]

‫پدر

‫[صدای قارقار]

‫[موسیقی دلهره‌آور]

‫[صدای شکستن]

‫[صدای زنگ]

‫[موسیقی پرهیجان]

‫[صدای کشیده شدن فلز]

‫[صدای قارقار]

‫[موسیقی دلهره‌آور]

‫باورنکردنیه

‫خیره کننده‌ست

‫شما

‫ندیدین

‫چی رو

‫یه چیزِ غول‌آسای

‫این دیگه چیه

‫این

‫تیپ و قیافه جدیدیه

‫که واسه خودتون ردیف کردین

‫- من خیلی کم مهمون راه می‌دم ‫- آره جون خودت

‫بساط پیک‌نیک گدا‌گشنه‌ها رو ‫دیگه پهن نمی‌کنید

‫[خنده تمسخرآمیز]

‫زره سفید

‫جادوی سیاه

‫نکنه قبل از اینکه

‫آرتور بیاد و کاملوت رو بترکونه

‫و شما رو فراری بده

‫خواسته باشین

‫یه ذره

‫تغییر فاز بدین

‫بی‌خیالِ اون ایده شدین

‫بگیم که من

‫دارم یه چیزایی رو تست می‌کنم

‫وقتی جیم زدم، نتونستم هیچی از تحقیقاتم رو با خودم بیارم

‫لنگِ یه

‫شما لنگِ خیلی چیزا هستین

‫اول از همه

‫یه مربی

‫ماموریت... اژدهای... هفت‌رنگ

‫این یعنی کلی

‫جای پیشرفت داره

‫واسه اسمِ دهن‌پرکن

‫آدمو سرِ ذوق میاره که براش وقت بذاره

‫هنوز ازشون مونده

‫انگار فقط

‫یکی مونده سرورم، کلاً یه دونه

‫ممکنه

‫ولی آمار گرفتنش سخته

‫پیشنهاد ما اینه که

‫بریم به زمین‌های یخیِ اژدهای هفت‌رنگ

‫آمارشو بگیریم که زنده‌ست یا نه

‫و از دست قاچاقچیا نجاتش بدیم

‫ولی اگه این آخریش باشه

‫واسه نسلش کاری از دستمون برنمی‌آد

‫اگه ماده باشه، چرا

‫منظورت چیه

‫اونا بدونِ نر هم

‫می‌تونن تخم بذارن ‫- چه بهتر

‫اگه شانس بیاریم

‫- تا موقع تخم‌گذاری هواشو داریم ‫- ماموریت نهایی

‫خدا پناهمون باشه

‫رفقا، عجله کنید

‫بزنیم به چاک به سمت سرزمین اژدهای هفت‌رنگ

‫هووی

‫آروم بگیرین، جوگیرها

‫ببخشید، سرورم

‫ما بدون اجازه

‫و دعای شما جایی نمی‌ریم

‫خوبه

‫خوبه ‫کلاس داره

‫تا اسم اژدها می‌آد وسط

‫- نباید گارد بگیریم ‫- قطعاً

‫سختی‌هایی که باید منتظرشون بود

‫به جز، طبیعتاً

‫سرما ‫- آره، درسته

‫نباید سرسری گرفتنش

‫- خودتونو بپوشونید ‫- حله

‫- یه بار گفتن کمه، دو بار می‌گم ‫- ولی سه بار نه

‫قاچاقچیای اژدها با قاچاقچیای

‫خرچنگ فرق دارن

‫ممکنه بخورید به

‫- ما حال این

‫عوضی‌ها رو می‌گیریم

‫ما از هیچی نمی‌ترسیم

‫عجله کنیم، راه درازه

‫رفقای با‌غیرت

‫خدا پناهمون باشه

‫اوم... من

‫یه دو سه تا چیز لازم دارم

‫تا شروع کنم به

‫واقعاً این همه دنگ و فنگ لازمه

‫زیرِ زمین که بودیم کمتر داشتیم

‫شماها که نه ‫شما از صبح تا شب ول می‌گشتین

‫ولی زیرِ زمین

‫نمیشه بدون تجهیزات بود

‫روغن‌دون‌ها

‫و نیزه دو‌سر هم کمه

‫اصلاً نمی‌تونیم تکون بخوریم

‫- نه زانو می‌تونیم خم کنیم ‫- کسی ازتون نخواسته

‫اینم بگم

‫که حس‌های جادویی‌مون

‫ممکنه با این ابزارها قاطی کنه

‫به من چه

‫با «دریل» می‌رید

‫بهتون قرضش می‌دیم

‫وقتی کارش با خوراکیا تموم شد

‫اون جلوتر

‫از همه می‌ره

‫و در نهایت

‫فقط یه دونه رئیس هست

‫من

‫وگرنه همون زیر ولتون می‌کنم

‫خودتون یه خاکی تو سرتون بریزید

‫خب، تموم شد ‫واسه امشب ردیفش کنیم

‫یه لحظه! حالا که واسه یه بار داریم یه چیزی جز شربت ردیف می‌کنیم

‫وقتی رفتم پای میزگرد جدید، می‌خواید چکار کنید

‫ولی جلسه میز گرد جدید که دیروز بود

‫چی

‫- نرفتی؟ - نه بابا، جدی میگی

‫وقتی اون کاغذوپاره رو خوندی، اصلاً حرفی از دیروز نزدی

‫آخی؟ یعنی یادم رفته تاریخشو دقیق بگم

‫اوه! عمداً این کارو کرد

‫که تو نری

‫بذار خودش گلیمشو از آب بکشه بیرون

‫من که منشی‌ش نیستم

‫ای بابا، همه‌ی مأموریت‌ها رو بین خودشون تقسیم کردن

‫اونوقت من

‫دارم واسه ۳ تا پیرمردِ فسیل توضیح می‌دم چطوری تونل بکَنن

‫- به ما نپر. - وگرنه با برق می‌زنیم تو دماغت

‫بهترین راه

‫واسه اینکه این‌جوری ضایع نشی این نیست که

‫بری خوندن یاد بگیری

‫- بهت برنخوردا. - هوم

‫تو یکی حواست باشه

‫من هنوز نفهمیدم تو اصلاً کی هستی

‫[صدای در زدن]

‫یه دختره‌ی بوگندو اومده سراغ شوالیه کارادوک رو می‌گیره

‫یه دختره‌ی بوگندو

‫میگه

‫که می‌شناستش

‫من آدمِ بوگندو نمی‌شناسم. البته جز شوالیه پرسوال

‫اوضاع داره بیخ پیدا می‌کنه. باید بریم سراغِ ناهار و شامِ مردم

‫من خوابتونو دیدم

‫- خوابتونو دیدم، این یه نشونه‌ست! - بسه دیگه، آروم باش

‫این گداگشنه رو ببین فکر کرده "بانوی دریاچه" است

‫آدمِ بوگندو

‫حق نداره بیاد توی این عمارت

‫کلِ مشتری‌هاتون بو می‌دن

‫من از خودِ صخره اکس‌کالیبور تا اینجا رو پیاده اومدم

‫وقت نکردم خودمو بشورم

‫گمشو بیرون

‫- نمیره. - بدجوری هم کله‌شقه

‫تازه بو هم میده

‫شما توی یه جزیره بودید

‫با کلی فواره و یه کشتی که داشت غرق می‌شد

‫این یه خوابِ صادقه‌ست

‫منم از این خوابا می‌بینم

‫خوابِ مشتری‌هایی که

‫تا یه ساعت دیگه می‌ریزن اینجا و هیچ میزی هم آماده نیست

‫یه سری خوابا چرت و پرتن. ولی این یکی نه

‫راستش این روزا یه خوابی می‌بینم

‫همه‌ش هم تکراریه

‫زیرِ آب، یه کشتی که داره غرق میشه

‫مطمئنم این یه پیام از طرفِ خداهاست

‫الان که منو می‌بینی

‫با این لباس‌های پاره‌پوره که بو می‌دم، همیشه این‌طوری نبودم

‫باور کن، من خداها رو خوب می‌شناسم

‫اون آرتورِ فلان‌فلان‌شده اکس‌کالیبور رو دوباره تو سنگ فرو کرد، می‌فهمی یعنی چی

‫همه‌مون رو قال گذاشت

‫شما، من، مردم، جام مقدس

‫همه رو

‫ولی تو

‫تو

‫تو یه مأموریتی داری

‫نمی‌دونم چی

‫ولی یه مأموریتی داری

‫[صدای در]

‫عجب

‫از قیافه‌هاتون معلومه از اونایی هستید که دلشون نمی‌خواد تکون بخورن

‫نه قربان. ما یه مأموریت داشتیم

‫که خیلی باحال بود. - پیدا کردنِ

‫ایوَن، شوالیه شیر، که ده ساله

‫خبری ازش نیست. - عالی بود

‫واسه ما

‫شوالیه‌های تازه‌کار دنبال یه پیشکسوت

‫- خیلی ردیف بود. - بد نبود

‫نجات دادنِ یه رفیق، خیلی کلاس داره

‫اما

‫نمی‌ترسید که اون... زبونم لال

‫مرده باشه

‫- مثلاً. - قربان

‫اون خیلی زرنگ‌تر از این حرفاست

‫ولی ما فکر می‌کنیم غزل خداحافظی رو خونده

‫به این سادگی‌ها هم نیست

‫که این هم مانع مأموریت‌تون نمیشه

‫به خاطر یه مأموریت شخصی

‫از طرف لرد تروور

‫یه مأموریت

‫شخصی، سوایِ اون مأموریت جمعی

‫مأموریت شخصی‌تون

‫چیه دیگه؟ - کشتنِ برادرش

‫[آرتور] چی

‫کشتنِ برادرش لوکان، شوالیه سَبیدَج

‫که همین‌جا حضور داره

‫اون یکی برادرش

‫بدوور، که مزرعه عموشو چسبیده

‫و برادر ناتنی‌ش گران که جایگزینشه

‫اونا اوکی‌ان. ولی با لوکان اصلاً راه نمیاد

‫می‌خواد سقطش کنه

‫مختون عیب پیدا کرده؟ واسه چی آخه

‫چون بدجوری رو مخمه

‫- به خاطر شمشیره. - نه

‫سرِ شمشیر نیست

‫- نه! - ما واسه لوکان

‫یه شمشیر خوشگل با نقشِ ماهی مرکب ساختیم

‫- طبقِ نمادش. - و لرد تروور

‫فقط یه چاقوی فسقلی داره. خب

‫می‌خواد بکشتش. - واسه این نیست

‫با علم به اینکه من، فقط دستم به این چماق فکسنی می‌رسه

‫اگه یه جا

‫جاش بذارم، آخرش از تو شومینه پیداش می‌کنم، بس که

‫با کنده درخت مو نمی‌زنه

‫پس ای بابا، ریدمان شد که

‫ببخشید

‫سرورم تره‌ور

‫این بساط خیلی مسخره‌ست

‫جلوی پادشاه داریم عین اسکل‌ها به نظر میایم

‫خودتون که دارید می‌بینید دیگه

‫دفعه قبلی واسه‌مون غذا درست کرد

‫سه روز داشتم بالا می‌آوردم

‫- فقط من. - منم همین‌طور

‫- آخه من بشقاب شما رو هم تموم کردم. - سرورم تره‌ور

‫هیچ راهی نداره که کوتاه بیاید

‫این مسخره‌بازی‌ها

‫نمی‌ذاره با هم برید دنبال ماجراجویی

‫من که بدم نمیاد با هم بریم ماجراجویی

‫- با سرورم لوکان؟ - البته

‫ولی نباید بکشیدش

‫خب می‌کشم دیگه

‫[غرولند]

‫باید یه

‫جدایی بندازید. چاره دیگه‌ای ندارید

‫منم وقتم رو از سر راه نیاوردم... هر غلطی می‌خواید بکنید

‫و وقتی برگردید که ماموریت‌های مشخصی

‫واسه پیشنهاد دادن داشته باشید

‫خب

‫نصف‌تون

‫تره‌وری‌ها

‫میرن دنبال سرورم ایوان

‫اون یکی نصفه، لوکانی‌ها

‫- خب، راستش... - بدون ماموریت می‌مونن

‫تنها سه تا گاگولِ میز که نمی‌دونن کدوم گوری برن

‫- همه‌اش واسه یه چاقو. - نه

‫چرا دیگه

‫الکی خودتون رو تو منگنه نذارید

‫شما جوونید

‫یه ماموریت درست و حسابی

‫یه خطر، یه سفر

‫یه شخصیت منفی، شت و پت کردنش. و تمام

‫بارها گفتیم و باز هم می‌گیم

‫ماجراجویی آره، ریسک بی‌خودی نه

‫یالله، حرکت کنید

‫[قدم‌زدن آهسته]

‫[ویولن‌های غم‌انگیز]

‫[صدای رعد و برق شدید]

‫[تند شدن ریتم همراه با صدای زنگوله]

‫[کنترپوان سازهای بادی]

‫[اوج گرفتن سازهای برنجی]

‫سلام، اعلی‌حضرت

‫چه فراخوان عجیبی

‫باید اعتراف کرد که ابهت خاصی داره

‫آدم فکر می‌کنه شاید روتون نمی‌شه

‫ما رو تو روز روشن ببینید. - تموم شد

‫- کینه اصلاً به دل نمی‌گیرید. - اون که

‫و این از مرام‌تونه، اعلی‌حضرت

‫من جزو اون دسته از عوضی‌هایی نیستم

‫که تو عربستان دنبالتون کردن

‫شاید چون اونجا تو حوزه کاریتون نبود

‫اینم بی‌تاثیر نبوده

‫بذارید شفاف بگم: من شما رو استخدام می‌کنم

‫چون بهترینید، نه چون رفیقمه‌اید

‫واسه اینکه بهترین باشیم

‫شاید لازم باشه تو یه فضای دوستانه کار کنیم

‫خب، قضیه اینه

‫می‌فرستمتون به اورکانی

‫تا چک کنید که لوث و هم‌دست‌هاش

‫مخفیانه برنگشته باشن خونه‌شون

‫تا نقشه به درک واصل کردن من رو بکشن

‫اوم

‫دلیلی دارید که فکر کنید

‫دلیل دارم که فکر می‌کنم، شما نگران نباشید

‫می‌خوام چراغ‌خاموش برید

‫اوه

‫[نیشخند]

‫می‌ترسید دور میز گردتون موش نفوذی داشته باشید

‫کی به اورکانی‌ها آمار داده

‫می‌گن دوتا از پسرهای

‫لوث توی تیم شما هستن

‫از خاله‌زنک‌بازی بدم میاد

‫خب، قبوله یا نه

‫اعلی‌حضرت، ما از اعتمادی که بهمون دارید ممنونیم

‫و همین‌طور از اینکه کینه‌ای نیستید

‫ولی یه جایزه‌بگیر که جاسوس نیست

‫[صدای جرینگ‌جرینگ سکه‌ها]

‫پیش خودم گفتم

‫لابد اون‌قدر پول دوست دارید که حیطه کاریتون رو گسترش بدید. نه

‫- هوم، شاید. - آره، چرا که نه

‫یک‌سومش الان

‫دوسومش موقع برگشت

‫خب

‫با اینکه سقط شدنتون

‫چندان ناراحتم نمی‌کنه، ولی مواظب ریخت‌تون باشید

‫خودتون چی اعلی‌حضرت؟ شما مواظب ریخت‌تون هستید

‫راسته دیگه. می‌ترسید نقشه بکشن که شما رو نفله کنن

‫اونوقت خودتون اینجایید، وسط جنگل

‫نصف شبی... - اونم بدون بادیگارد

‫شما، شما می‌رید اورکانی، پیش اون آشغال‌کله‌ها

‫ما، پیش اون لاشخورها، اصلاً به چشم نمیایم

‫قاطی جمعیت می‌شیم

‫ردمون رو نمی‌زنن

‫[سوت]

‫[صدای رعد]

‫اون دعوتنامه‌س که باید برام می‌خوندی

‫نامه‌های پرسوال

‫به یه ورّم هم نیست

‫کلاً دو دقیقه هم نمی‌شه

‫دو دقیقه وقتمو تلف نمی‌کنم به اراجیف یه اسکل گوش بدم

‫که می‌خواد خودشیرینی کنه

‫و بدون من بره دنبالِ شکار. به درک، نامه‌هاش واسه خودش

‫اون اصلاً

‫توی خوابِ آتیشیِ من جایی نداره

‫توی خواب منم همین‌طور

‫آه

‫دلیل نمی‌شه نخونیش

‫یه تیکه گوشتِ کپک‌زده به نامه آویزونه

‫بندازش دور اون کوفتی رو

‫بیا دیگه، بخونش. شاید یه پیامی واسه تو داشته باشه

‫من یه پیام واسه‌ش دارم. حدس بزن چی

‫شاید داره معذرت‌خواهی می‌کنه

‫- پففف... - «عزیزان من

‫به جز اون مرتیکه یغور

‫دارم این نامه رو دیکته می‌کنم

‫به یه خانوم مهربون

‫که توی بازار دنبه‌ اردک می‌فروشه

‫و همین‌طور تخم‌مرغ

‫و نوشتن هم بلده

‫و اما اردک‌ها

‫عجب کیفیتی دارن این اردک‌ها

‫خوب می‌خورم و به‌زودی

‫با جام مقدس برمی‌گردم

‫به کارادوک بگید

‫اگه قرار به جمع کردن یه تیمِ خُله، خودم تنهایی از پسش برمیام

‫خوب می‌خورم. زیاد نامه

‫نمی‌فرستم، چون اونایی که سواد دارن

‫می‌گن وقت ندارن

‫و سگاشون رو می‌اندازن دنبالم

‫ببخشید که نامه چربی گرفته

‫یه تیکه اردک مشتی

‫براتون بستم بهش.»

‫آه

‫«پرسوال، شوالیه تنها و نچسب.»

‫چیزِ دهن‌پرکن‌تری ندارید

‫دهن‌پرکن‌تر

‫- خب، این شمشیرمه... - شمشیرت خیلی ضایعه

‫می‌دونم تیپ زدن اولویتت نیست، ولی دیگه نه این‌قدر

‫- دشمن من شمشیر داره. - دقیقاً

‫یه چیزی رو کن که غافلگیر بشه

‫و اگه بشه، یه چیزی که

‫ملت رو قبض روح کنه

‫در مقابل شمشیری که خداها جادوش کردن چی می‌خوای رو کنی

‫[صدای جیرینگ‌جیرینگ فلز]

‫یه شن‌کش

‫می‌خوام با این

‫همه رو زهره‌ترک کنم

‫لانسلو، شن‌کشِ تاریکی

‫باید باهاش حال کنی

‫من که حالی نمی‌کنم

‫یه کم

‫مایه بذار. - سلاح پرتابی چی

‫ببین. اگه کوزه‌های عسل جادویی پرت کنم چی

‫حیف که

‫قضیه رو جدی نمی‌گیری

‫آره

‫[نفس عمیق غارمانند]

‫پدر

‫[صدای انفجار]

‫پدر

‫پدر

‫لعنتی، بالاخره می‌خوای به حرفم گوش بدی

‫بانِ بنوئیک

‫- [پوزخند] - چی

‫می‌شناسیش؟ یعنی، می‌شناختیش

‫معلومه، کی بود که

‫شاه بان رو نشناسه

‫- حتی بابام هم به حرفم گوش نمی‌ده. - ببین

‫قضیه اون‌قدرها ساده نیست

‫پدرت وقتی زنده بود

‫خیلی یه دنده و مخصوصاً خیلی گاو بود

‫بدترین ترکیبِ ممکن

‫- خیلی گاو؟ - [خنده]

‫وحشتناک

‫در حد افسانه‌ها

‫یه روز، یه ژنرال

‫فنیقی رو همین‌جا

‫پذیرفت، یارو بهش گفت

‫«بان، از امروز به بعد

‫قلعه‌ت مالِ منه. اینجا خونه‌ی منه.»

‫پدرت جواب داد

‫«عه؟ نمی‌دونستم.»

‫و رفت که چمدوناشو ببنده

‫فرمانده‌های جنگیش

‫مجبور شدن توی جنگل جلوشو بگیرن، وگرنه

‫بیخیالِ کلبه‌ش شده بود

‫خب

‫خیلی تعطیل بود، نه

‫- هان؟ - [خنده تصنعی]

‫بیخیال، وقتتونو با این چرت و پرتا تلف نکنین

‫ولی، اگه می‌تونستم

‫یه متحد ازش بسازم. - خیلی سخته

‫این کار یه تسلطی می‌خواد که تو چنته‌تون نیست

‫به جاش برین

‫این رو بکنین تو زمین

‫و یه دایره گنده دورش بکشین

‫یه دایره... خب

‫گفته باشم

‫من یه میلیون تا دایره کشیدم

‫و هیچ‌کدوم جواب نداد. - یه دایره، اکیه

‫اما نه با چوب، معلومه که باید با انگشت بکشی

‫با انگشت

‫گوشت و خاک

‫[آه از روی خستگی]

‫گوشت و خاک

‫راستشو بگو

‫دلت واسه ماجراجویی تنگ نشده

‫اصلاً و ابداً

‫واسه نامه‌ها داد و بیداد می‌کنم، ولی میز گرد به یه ورمم نیست

‫تو که این‌قدر اهلِ سفر و ماجرا بودی

‫همه اینا واسه این بود که

‫مثل یه اسکل باهام رفتار کنن. ۱۰ سال زیر زمین، دریغ از یه تشکر

‫تازه، خدایی‌اش

‫ما ظرف و ظروف خودمونو داریم

‫سوسیسای فسقلی‌مون

‫یه جارو پاروی سرِ ظهر

‫یه سری هم به رسیدنِ پنیرها می‌زنیم

‫حالا واسه یه خوابِ زیرِ آبی، باید همه چیو ول کنیم

‫یه دونه خواب نیست

‫هر شب دارم می‌بینم

‫[صدای جیرجیر در]

‫گیریم

‫برم زیر آب، چی‌کار کنم

‫چه می‌دونم

‫برسم زیر آب، سراغِ کیو بگیرم

‫نمی‌دونم والا

‫ولی تقریباً مطمئنم که

‫قضیه مربوط به

‫مدیترانه‌ست

‫این مدیترانه دیگه کیه؟ رفیقِ کارتن‌خوابته

‫خودش رو چی فرض کرده

‫کلئوپاترا یا آگریپینا

‫آدم سنگین‌وزنی مثل من

‫اگه بخواد بره زیر آب، حتماً پای یه غنیمت چربی وسطه

‫- اونم نه غنیمتِ کوچیک. - شما هم دارین خوابشو می‌بینین

‫انقدر خودتونو به خریت نزنید

‫- می‌دونید که این حیاتیه. - نه بابا

‫- فقط یه خوابه. - یه بار

‫خواب دیدم یه جربیل‌ام که تو کفش گیر کرده

‫و داره سالاد بالا میاره

‫پس خواب‌ها

‫همیشه هم حیاتی نیستن

‫ولی این یکی هست

‫ممکنه به اون... ربط داشته باشه

‫به چی؟ هیچی شنیده نمی‌شه

‫سگ‌خورش نکن (عصبانیش نکن)

‫منو

‫هویج فرض نکن

‫داری ما رو سیاه می‌کنی

‫الهامات که دقیقِ دقیق نیستن

‫فقط راهنمایی‌ت می‌کنن

‫بقیه‌ش با خودته. بیشتر از این نمی‌دونم

‫فقط اینکه مربوط به

‫مدیترانه‌ست

‫و حرف از چندتا چشمه‌ست

‫چشمه

‫دیگه چی

‫آره، چشمه

‫فکر کنم سه تا چشمه

‫خب آره، گنگه

‫صادقانه نظرمو بهت بگم

‫این می‌تونه به... ربط داشته باشه

‫[لب‌خوانی بی‌صدا]

‫دوباره شروع شد

‫به چی

‫[پچ‌پچ می‌کند] به جام مقدس

‫[گروه کر زنان بهشتی]

‫[آه]

‫[موسیقی مرموز]

‫[اوج موسیقی حماسی]

‫[موسیقی ملایم می‌شود]

‫[صدای جینگ‌جینگ سکه]

‫[صدای خر و پف]

‫[باز شدن در]

‫[بسته شدن در]

‫[طبل و سازهای بادی حماسی]

‫[زنگوله و ویولن ملایم]

‫(آماده‌این؟)

‫[ریتم مارش]

‫[تاکیدهای دراماتیک]

‫[نفس‌نفس زدن ناگهانی]

‫[زنگوله و کُر زنانه شفاف]

‫[ملودی نوستالژیک چنگ]

‫سروران گرامی، تِروُر و روستن، رفقای من

‫توی جستجویِ شوالیه شیر

‫- به امید اینکه ریق رحمت رو سر نکشیده باشه. - رسیدیم به یه دوراهی

‫- از کدوم طرف بریم؟ - هر گوری که دلمون بخواد

‫حتی یه ذره سرنخ هم نداریم

‫هیچیِ هیچی

‫صفر، صفر

‫پشم، جناب بخشدار

‫ولی آخرین باری که ایوِین رو دیدی، چیزی نگفت

‫چرا

‫بیشتر از ۱۰ سال می‌گذره، ولی انگار همین دیروز بود

‫بهم گفت

‫«سرورم گووِین، زندگی مثل برگ چغندره

‫برگش رو معمولاً خرد می‌کنن

‫عین اسفناج؛

‫ساقه‌ش رو هم آب‌پز می‌خورن

‫سرخ‌کرده یا تو فر.»

‫سرورم تِروُر

‫چرا از این‌ور

‫خسته شدم از حرف زدن

‫باید راه بیفتیم

‫رفیقِ شنگول

‫بیا دنبالش بریم، سرورم روستان

‫بیا رو شمِ این رفیق جوونمون شرط ببندیم

‫خب، ولی باز هم

‫قیافه نگیرین دیگه

‫قیافه نگرفتیم، فقط علافیم

‫- من که قیافه گرفتم ‫- اه، بی‌خیال

‫مأموریت ندارم، حالم گرفته‌ست

‫- شاید مأموریتمون همینه ‫- چی؟ هیچ غلطی نکردن

‫کشیک دادنِ میز گرد

‫مواظب این خراب‌شده باشیم تا بقیه بشن قهرمان

‫دارم فکر می‌کنم

‫چون خداها که راهنماییمون نمی‌کنن

‫خداها، می‌دونیم چی می‌خوان

‫از آرتور خواستن، آرتور هم انجام نداد

‫کشتن لانسلو

‫- مگه خر شدین ‫- داریم دنبال

‫یه مأموریت می‌گردیم، اینم یکی‌ش

‫کارِ ما نیست

‫مال ما... این دستور خداهاست، مأموریت همه‌ست

‫قدِ این حرفا هستیم که با لانسلو دربیفتیم

‫سه به تکیم

‫معلومه، اگه نفله‌ش کنیم

‫آه

‫بقیه هم با اون شوالیه‌یِ پیزوری‌شون

‫بدجوری کنفت می‌شن

‫دارن دنبال

‫یه یارویی می‌گردن که هیشکی به چپش هم نیست

‫[خنده‌های تمسخرآمیز]

‫یا همین‌جا می‌مونیم و می‌شیم تن‌لش‌های میز گرد

‫یا لانسلو رو غزل‌خون می‌کنیم

‫و می‌شیم قهرمان

‫نه، ول کنین

‫تمومش کنین... بسه

‫اوه

‫تکون نمی‌دین به خودتون

‫- دو ثانیه صبر کن ‫- مأموریتِ هول‌هولکی نداریم

‫گفته باشم، اگه سر وقت نرسیم به کشتی

‫امروز راه نمی‌افتیم

‫من شب رو آب نمی‌مونم ‫- وایسین

‫صبر کنین واسه من

‫وایسین منم بیام

‫صبر کنین

‫منم باهاتون می‌آم

‫- یعنی چی ‫- اگه سه نفر باشین

‫قیمت فرق می‌کنه ‫- پس کاسبی‌ت چی

‫نباید ولش می‌کردی

‫باورتون می‌شه یا نه

‫امروز صبح پا شدم گفتم: «این دو تا وروجک من کجان؟»

‫«رفتن دنبال ماجراجویی.»

‫بعدش هم معطل نکردم، دو تا شورت تپوندم تو بقچه

‫مثل فشفشه زدم بیرون

‫آره، آره

‫دستورات لازم رو دادم

‫کلید این مسافرخونه‌یِ عزیزم رو دادم دست کاربلدش

‫قلعه‌یِ تسخیرناپذیری که از خاکستر بلند شده

‫پناهگاه همیشگی مسافرهای

‫داغون

‫فکر کردین می‌تونین برین

‫همه‌ی افتخارات رو درو کنین و منم جون بکنم

‫واسه سیر کردن شکم

‫یه مشت آدم لاابالی ‫- وایسین

‫صبر کنین واسه من

‫این دیگه اینجا چه غلطی می‌کنه

‫همه‌ی اهل محل

‫راه افتادن ‫- همه‌ی این اسکل‌ها

‫- چه جالب، داشتین جیم می‌زدین ‫- نه بابا، اون‌قدرها هم نه

‫بیدار شدم، دیدم هیشکی نیست

‫باید زودتر پا می‌شدی

‫بازم منتظر کسی هستین

‫بدون من هیچ‌جا نمی‌رین

‫چرا اونوقت

‫من بودم که آمار مدیترانه رو بهتون دادم

‫ولی حالا

‫که فهمیدیم، واسه چی باید قیافه‌ی

‫تو رو تحمل کنیم ‫- منم می‌آم

‫صبر کنین

‫مدیترانه؟ اگه می‌خوایم قبل شب برسیم

‫نباید لفتش بدیم

‫- جدی ‫- یعنی چی؟ مگه قرار نیست

‫که مدیترانه، اون دریای دورِ جزیره‌ی بریتانیا نباشه

‫نمی‌دانیم کجاست

‫پس داریم می‌ریم

‫سمت دریایی که می‌شناسیم

‫اسمش رو بلدم، ولی خودش رو ببینم نمی‌شناسم

‫زرنگ‌بازی درنیار

‫چقدر می‌شه ‫دو روز رو آب

‫ها؟ گفتم که ‫یک ماه و نیم

‫آخه فک کردیم

‫واسه کلاس گذاشتن رو قیمتت اینو می‌گی

‫فک کردی کلاً

‫دو روزه

‫باید بیشتر تیغ می‌زدم

‫بجنبید دیگه، توله‌خوکا

‫سمت کشتی

‫یک ماه و نیم

‫اگه زیاده ‫برگرد سر ظرف شستنت

‫منم باهات میام

‫یک ماه و نیم با تو ‫رو این لگن

‫کمتر پاچه بگیر

‫وگرنه میندازمت تو آب

‫یالا

‫[موسیقی مرموز]

‫خب

‫هیچی به هیچی

‫این خراب‌شده کار نمی‌کنه

‫خراب‌شده‌هایی که کار نمی‌کنن رو

‫خوب می‌شناسم ‫- به پر و پای هم نپیچین

‫واسه بار آخر ‫این بالا

‫یه قلعه‌ست که ‫داره می‌ریزه

‫اگه زیاد واق‌واق کنیم ‫همه چی خراب می‌شه رو سرمون

‫همه چی ریخته ‫راه بسته است

‫بگو که این وامونده‌ت ‫نمی‌گه باید از این‌طرف بریم

‫- نه ‫- خب، خداروشکر

‫موم سیاه

‫سیاه

‫یعنی چی

‫یعنی یکی از این پله‌ها ‫می‌رفته

‫اونم با یه شمع ‫نحس و لعنتی

‫- نحس ‫- آره، نحس

‫بسه دیگه

‫- حتماً که اون نیست ‫- هر جور راحتی

‫بازم موم

‫باید ادامه بدیم

‫از این‌طرف

‫از این‌جا؟ یه روباهِ از گشنگی مرده هم ‫رد نمی‌شه

‫مرتیکه‌ی خل‌وضع

‫اووی! درست با ‫«کنلِ نامی» حرف بزن

‫احترام سلبریتی رو نگه دار

‫خفه شید

‫هوا کمه ‫آتیش کلاه‌خودا رو خاموش کنین

‫همون چراغ‌ها بسه

‫[ریتم حماسی]

‫شرط می‌بندم ‫کلاً یک چهارم

‫راه رو اومدیم ‫تمام

‫خواهرِ من

‫چه عجله‌ای داری ‫یک چهارم

‫نمی‌تونم نظر بدم ‫تند داریم می‌ریم

‫ولی ‫- خب

‫این قله بلنده

‫باید همین باشه

‫تپه‌های شنی

‫الان اینجاییم

‫شک نکن

‫جامون دقیقاً اینجاست

‫اون نقطه آبیه

‫مگه جای شروع‌مون نبود

‫آره، دقیقاً بغلشیم

‫پس مقصد کو

‫می‌خوای بدونی تهش کجاست

‫واسه اینکه بفهمیم چقدر اومدیم ‫بد نیست دیگه، نه

‫از این راحت‌تر نمی‌شه

‫راستی در مورد راهی که اومدیم

‫هنوز هیچ‌جا نرسیدیم

‫نه

‫باید چک کنم، ولی یک صدم ‫سفر رو هم نیومدیم

‫برگشت بماند

‫راستشو بخوای

‫امیدوارم کفشام وسط راه وا نره

‫[موسیقی آرام و تیره]

‫پوف

‫این خراب‌شده که متروکه‌ست

‫آهای مایه‌دارا

‫ما یه مشت بدبخت‌بیچاره‌ایم

‫که داریم سفر می‌کنیم

‫سه تا دربه‌درِ گم‌شده ‫که شب غافلگیرشون کرده

‫خودتی

‫یه جا واسه خواب می‌خوایم

‫خب

‫داریم با کلک می‌ریم جلو ‫همون دمِ در نزن نفله‌شون کن

‫واسه اونا نیست، واسه شماهاست

‫یه تکونِ اضافه بخورین

‫یه تیر تو کونِ تک‌تکتونه

‫چه تکون اضافه‌ای

‫هنوز نمی‌دونم ‫غافلگیرم کن

‫تو حیاط بمونین

‫پولدارا رو اعصابمن

‫چه برسه با دو تا دلقک

‫من همیشه تک‌رو بودم ‫چرا

‫چون اخلاق خودمو می‌دونم

‫حوصله ندارم

‫یه مشت عوضی رو دنبال خودم بکشونم

‫[صدای چفت در]

‫[صدای جیرجیر در]

‫شب بخیر، شب بخیر

‫قراره گند بزنیم به همه‌چیزتون

‫[صدای ملچ‌مولوچ]

‫شب غافلگیرمون کرد

‫یه کم دیر راه افتادیم و اینم از این

‫اشتباه فاحشی بود

‫اشتباه اصلی اینه که فک کنی اینجا جات امنه

‫شما هم اهل همین خونه‌اید

‫از فک‌وفامیلای

‫شاید شاه لوت

‫۲۱ سال پیش واسه مایه تیله با خواهر سومش ازدواج کردم

‫۲۱ ساله

‫که دارم زجر می‌کشم

‫این کتابای گنده

‫که خیلی سنگینن و تذهیب دارن

‫یکیشو باز می‌کنی، آلتتو می‌ذاری لای کتاب

‫و یهو

‫محکم می‌بندیش

‫اونم روزی ۵ بار

‫خب، واسه من

‫ازدواج یعنی همین

‫چت شده

‫بدبختی افتادیم لای یه مشت اشرافی. حالم داره بد می‌شه

‫همونی که جلوت گذاشتن رو کوفت کن و آدم باش

‫قراره به شاه لوت ادای احترام کنیم

‫اون تبعید شده

‫از وقتی کاملوت به فنا رفت، ممنوع‌الوروده

‫اگه عشق آدمای کله‌گنده‌ای، الان برات داریم

‫منتظر آدمای آس و لول‌بالا باش

‫آدمای آس؟ - زنِ لوت

‫زنِ سابق. قبل این‌که فلنگو ببنده ازش جدا شد

‫آنا از تنتاژل

‫خواهر ناتنی شاه آرتور

‫همراه با

‫اون ۳ تا زن‌داداشِ عنترش، که یکیشونم زنِ منه

‫لعنتی، خواهر ناتنی آرتور

‫ولی تو که خودِ آرتور رو از نزدیک دیدی

‫اون تو فضای باز بود

‫پس تو فقط با اشراف‌زاده‌های توی فضای بسته مشکل داری

‫شب شد

‫دارن می‌آن

‫روزا می‌کپن

‫و شبا گند می‌زنن به اعصاب بقیه. عین پشه

‫[صدای پای نزدیک‌شونده]

‫سه تا مسافر دربه‌در که شب غافلگیرشون کرده

‫بانو آنا، یه دنیا ممنون بابت مهمون‌نوازیتون

‫اگه دربه‌درید، از کجا می‌دونید من کی‌ام

‫خب، راستش... من

‫این جناب بودن

‫که برامون توضیح دادن

‫که تقدیر ما رو به خونه‌ی کی کشونده

‫خواهش می‌کنم

‫به غذاتون برسید

‫حالم بده، الان با کله می‌رم تو ظرف گوشتم

‫یه چیزی بگو، یه تعارفی بکن

‫الان جلب توجه می‌کنی. - تعارف

‫دوستتون گوشت شکار دوست نداره

‫گوشت شکار؟ شوخی می‌کنی؟ عاشقشم

‫حتی از لای باسن یه آدم اسهالی هم باشه می‌خورمش

‫واو

‫لوبیاهاش چقدر تردن

‫تو آبش یه قاشق آهک ریختید، نه

‫مسافرهای دربه‌در

‫هوم

‫[موسیقی تعلیق]

‫هی

‫شما دارید پوزخند می‌زنید

‫چی

‫یه ساعته صدای قدقد می‌آد. شما

‫مرغداری راه انداختید؟ - مگه رد دادی

‫داری می‌بینی که دارم می‌آم دیگه

‫به ما چه، این سر و صدا از طرف شما می‌آد

‫- [جیغ] - همینه

‫[صدای خنده ریز]

‫چه خبره

‫تجمع مرغ و غاز راه انداختید تو این لونه‌تون

‫آدم رو یاد کاملوت قدیما می‌ندازه

‫شمایی که دیگه به هیچی میل نداشتی. - تایید می‌کنم، مخصوصاً به این

‫خب که چی

‫هیچی، به درک. همین

‫حوصله ندارم بحث کنم، اونم با شماها

‫[زن‌ها] سورپرایز

‫عجب. - بله دیگه

‫برات پیداشون کردم

‫لطف کردی، ولی دنبالشون نمی‌گشتم

‫هرچند، اشتباه نشه

‫خوشحال شدم

‫ما هم همین‌طور. - خوشحالیم

‫می‌شه یه کم

‫ولوم این تجدید دیدار رو بیارید پایین

‫ببین، بسه دیگه... - نه، بس نیست

‫خفه شید وگرنه سگ‌ها رو می‌اندازم به جونتون

‫دارم واسه آینده قلمرو زحمت می‌کشم

‫یه کم

‫زدم بر بدن که راه بیفتم

‫بیا

‫با ما. - اون وسط مثل چغندر واینستا

‫یالا! چقدر شوت و اسگله

‫[صدای تق‌وتوق]

‫وایسا

‫دقیقاً چی تو سرته

‫وارث

‫- وارث؟ - چی

‫من از پسش برنمیام

‫که سر ذوقت بیارم، واسه همین دعوت کردم

‫از زیدهای سابقت که

‫معروفن به اینکه از پسش برمی‌ان

‫هرچند از اون زمان تا حالا

‫داغون شدیم. - ولی نه به اندازه اون

‫به هر حال

‫اونا حاضرن به جای من

‫وارث رو حامله بشن

‫و وقتی به دنیا اومد به ما بدنش

‫"وارث رو حامله بشن"

‫چه کلک‌بازی‌ای سوار کردی

‫- داریم به جستجوی جام مقدس کمک می‌کنیم. - داریم ثواب می‌کنیم

‫هرچند نمی‌فهمیم چرا خودتون نمی‌تونین از پسش بربیاین

‫چرا خودشون نمی‌تونن؟ این یه معمای اجدادیه

‫باز دوباره چی

‫بافتی

‫من چیزی نبافتم

‫کل تاریخ روم پره

‫از این جور حقه‌بازیا

‫از هر دو تا سزار، یکیشون پسر

‫اون کسی که فکر می‌کنیم نیست. مهم

‫وارثه. - این حقه‌بازیا باعث شد

‫یه مشت خُل و چل به قدرت برسن

‫بعد لانسلو، دیگه کالیگولا نمی‌خوایم

‫پس برو به

‫ملکه‌ات برس، به جای اینکه دوقلوها رو بیاری اینجا

‫- من چیزی نخواستم. - من دارم می‌خوام

‫واسه آخرین بار

‫مشکل از شما نیست

‫مشکل منه. شما

‫چیزی از اونا کم ندارین

‫ولی ما اون شیشه جادویی

‫مامان و

‫خاله‌ت رو داریم. - این شیشه یکم ضایع‌ست

‫نیازی بهش نداریم

‫ولی ما از شما جوون‌تریم

‫[موسیقی غم‌انگیز]

‫[پیانو نوستالژیک]

‫[اوج گرفتن دراماتیک ارکستر]

‫ای خدا. کارمون به کجا کشیده

‫آسمون هم پر شده از جادو جنبل

‫دودهای آسمونی کاملاً سبز

‫طلسم، طلسم، طلسم

‫اصلاً نباید

‫قلمرو رو ول می‌کردیم. ما قد این حرفا نیستیم

‫شروع نکن باز

‫حرفای آرتور رو یادت بیاد

‫اگه قد خطرات باشیم، که دیگه ماجراجویی نمیشه

‫اگه بمیریم، دیگه ماجراجویی نمیشه

‫بیایین اتراق کنیم. پاهام یخ زده

‫اینجا؟ سرما کلاً

‫مخت رو از کار انداخته

‫- داغونیم. - گرسنه‌ایم

‫دلم نوقای یخی می‌خواد

‫بدون استراحت، به جایی نمی‌رسیم

‫اگه جادوگر این طلسم بیاد سراغ‌مون هم به جایی نمی‌رسیم

‫خفه شو. حرف جادوگر رو نزن

‫- نفوس بد نزن. - رفقا

‫داریم به جون هم می‌افتیم

‫بیشتر

‫حواسمون رو جمع کنیم. - کمتر

‫مثل ننه پیرزن‌ها حرف بزن

‫ننه پیرزنه الان می‌زنه تو گوشت

‫یا بهم یه شیشه مربا میده

‫ما اصلاً

‫تجهیزات درستی نداریم. - خیلی گشنمه

‫همه‌تون رو با یه مشت زغال‌اخته عوض می‌کنم

‫یاگو

‫راست میگه، گرت

‫اگه از گشنگی و سرما نمیریم

‫خوراک گرگ‌ها میشیم. - یا بدتر

‫یه موجود شیطانی

‫که این زمین پر از اوناست

‫نقشه‌ها چی میگن؟ دوره

‫سرزمین اژدهای هفت‌رنگ

‫- سخته گفتنش. - ای بابا

‫نگو که گم شدیم

‫نه، سخته بگم

‫چون دهنم یخ زده

‫- اصلاً به درک! - خب

‫میگن اژدها

‫تو این منطقه زندگی می‌کنه. یه منطقه خیلی بزرگ

‫[انفجار]

‫یا ابوالفضل، این چی بود

‫خبر مرگ‌مون

‫- جادو جنبل! - ببین

‫یه دسته مسافر جوون

‫حسابی گم و گور شدن

‫تو کی هستی

‫یه شکارچی

‫مثل هر چهار تای شما

‫چرت و پرت نگو

‫ما، شکارچی

‫آتیشتون رو با من شریک شین

‫منم نونم رو باهاتون شریک میشم

‫خب، جوونا؟ چرا

‫این همه راه از خونه دور شدین

‫- نمی‌دونین کجاست ‫- دنبال اژدهای هفت‌رنگ می‌گردیم

‫

‫خوب داری می‌ریزی رو دایره‌ها

‫موجود خفنیه

‫اگه هنوز چیزی ازشون مونده باشه

‫معلومه که هست

‫دیروز بهم آمار دادن ‫که یکی‌شون داشت

‫دور و بر لونه‌اش می‌پلکید

‫[همگی] ‫چی

‫شکارچی، نکنه داری

‫خالی می‌بندی

‫لونه‌اش کجاست

‫بگو که همین نزدیکی‌هاست

‫جاش معلومه

‫در ازای چند تا سکه

‫دم‌دمای صبح می‌برمتون اونجا

‫بالاخره شانس ‫بهمون رو کرد

‫[طبل‌نوازی شوم]

‫[آه]

‫[صدای قفل شدن و ‫دور شدن قدم‌ها]

‫(کوارتیو!)

‫کوارتیو، لعنتی

‫- چیه ‫- درِ اتاق کوفتی من قفله

‫به من چه آخه

‫گیر یه مشت روانی افتادیم ‫این آخرین شبمونه

‫با رو مخ من رفتن تلفش نکن

‫آلزاگار

‫- آلزاگار ‫- چیه

‫- منو تو این لونه‌موش حبس کردن ‫- منم همین‌طور

‫درِ منم قفله

‫چی ‫ای تو روحت

‫نمی‌تونیم وایستیم تا ‫تو خواب نفله‌مون کنن

‫- کوارتیو چی می‌گه ‫- می‌گه به درک

‫[ور رفتن با قفل]

‫[باز شدن قفل]

‫[خرناس]

‫[صدای فرو رفتن ‫فلز در گوشت]

‫[خرناس]

‫[فریاد حمله]

‫[صدای خفه]

‫بفرما

‫[آه از سرِ راحتی]

‫[بازدم]

‫واسه کی کار می‌کنین

‫توله‌سگ‌های بوگندو ‫- ما فقط

‫چند تا مسافر گم‌گشته‌ایم که ‫شب‌گیر شدیم

‫همین‌جوری بود، نه

‫شاید هم واسه کسی کار می‌کنیم

‫ولی نمی‌خوایم بگیم کی

‫چون اون طرف خوشش نمیاد

‫بقیه بفهمن

‫دورِ یه میزِ خاص

‫میزی که شکلش

‫مربعی نیست

‫معجزه‌ست

‫که با این همه خنگی تونستی واسه خودت

‫اسم و رسمی به هم بزنی

‫آرتور شما رو فرستاده

‫اون حروم‌زاده‌ی پندراگون

‫[مشت زدن]

‫خب رفقا

‫یه چیزایی تابلوئه

‫ولی گفتنش ضرر نداره

‫قبوله که منم با شما جیم بشم

‫[موسیقی حماسی]

‫موقع اومدن مگه سه نفر نبودیم

‫خب، الانم سه نفریم

‫آهان، موقع اومدن

‫فکر کردم اون یکی هم داره میاد

‫ولی همون‌جا موند

‫این وامونده رو نمی‌شه تکون داد

‫گفتم نیاریمش

‫اوه! چی؟ نه، آخه

‫داری چه غلطی می‌کنی، اسکل

‫این چه بساطیه

‫- سواد ندارم ‫- خب که چی

‫- اونجا کلی نقره‌جات بود ‫- چشمم جایی رو نمی‌دید

‫هر چی دم دستم بود برداشتم ‫محض احتیاط

‫یه مشت کاغذ‌پاره

‫کون‌تون رو تکون بدین

‫انقدر فک نزنین

‫خودت باید اینو کول کنی ‫رو ما حساب نکن

‫آرتور پندراگون

‫واسه من جاسوس می‌فرسته

‫واسه من

‫انتقام

‫انتقام

‫هوی

‫نمی‌خوام پیله کنم

‫ولی باید تصمیمتونو بگیرین ‫کجا دارین می‌رین

‫- چهل بار بهت گفتیم ‫- مدیترانه

‫همین‌جایین دیگه

‫بعد از اقیانوس ‫ستون‌های هرکول

‫و حالا

‫مدیترانه ‫- باشه، ولی

‫که نمی‌تونیم بپریم تو آب

‫ما رو پیاده می‌کنی ‫ملوانِ کلّاش

‫منم همین رو می‌خوام

‫اما کجا

‫مارسی؟ سیراکوز

‫- تسالونیکی؟ اسکندریه ‫- فرقی نداره

‫«فرقی نداره»

‫- شاید هم نه حالا ‫- تو نظرت چیه

‫هیچی. مایه رو بدی ‫تا چین هم می‌برمت

‫فقط پول برات مهمه

‫مگه دیگه چی هست

‫حالا نظرت چیه ‫هرچند پشیزی نمی‌ارزه

‫جز اون سه تا چشمه ‫چیز دیگه‌ای ندارم بگم

‫شاید باید یه کپه‌ای بذاریم

‫به امید یه خواب جدید ‫- تو که همش در حال چرت زدنی

‫وقتی تو کپیدی ‫من دنبال چشمه نمی‌گردم

‫خب که چی ‫نمی‌خوایم که دور بزنیم برگردیم

‫- نه بابا ‫- ببین

‫توی پورتوس آلبوس پهلو می‌گیرم ‫دیگه چیزی واسه کوفت کردن نداریم

‫اگه چیزی به ذهنت رسید که فبها

‫وگرنه باید بقیه رو پیاده گز کنی ‫البته بعد از اینکه پولمو دادی

‫فقط پول برات مهمه ‫نه

‫قبلاً پرسیدم

‫[صدای بلند باد شکم]

‫[ناله از درد]

‫وای خدا، شکمم

‫[باد شکم]

‫چه وضعیه آخه

‫منم همین‌طور، داره می‌پیچه، تیر می‌کشه

‫وای، وحشتناکه

‫- فقط نزاکتم جلومو گرفته که ‫- [چُس]

‫لعنتی

‫ما که چیزی نخوردیم جز

‫- نونه ‫- جادوگرِ گدا

‫کیسه پولم نیست

‫مال منم همین‌طور

‫این پیرزنِ اسهالی ‫کل پولمونو زده

‫حالا چی سرمون میاد

‫- حتی یه تربچه هم نمی‌تونیم بخریم ‫- می‌میریم

‫نه بابا، نباید ‫خیلی دور شده باشه

‫[ریزش سنگ]

‫ایست

‫وایسا، ای حیله‌گری که می‌خواستی ‫با اون نونِ آشغالت ما رو مسموم کنی

‫سَمِت اثر نکرد

‫فقط یه کم ‫روده‌هامون پیچ خورد

‫در عوض تو

‫دهنت سرویسه

‫آره ‫خب یالا

‫آشغالای شکارچی ‫منو بکشین

‫کار و بارتون فقط آدم‌کُشیه

‫چی داری می‌گی

‫زنیکه خبیث

‫به ما می‌گی تله‌گذار

‫می‌گی شکارچی غیرمجاز

‫تو ما رو دست‌کم گرفتی ‫ما شوالیه‌های

‫میز گردیم

‫ما از قلمروی لوگره اومدیم، مأمورِ آرتوریم

‫تا از آخرین اژدهای هفت‌رنگ دفاع کنیم

‫دیگه دیره

‫آخرین اژدهای

‫هفت‌رنگ قتل‌عام شد

‫قتل‌عام ‫مگه می‌شه

‫کدوم دیوی مرتکب

‫این کثافت‌کاری شده ‫- آلفارن

‫کی

‫آلفارن

‫آلفارن

‫اژدهاکُش

‫از کلمه «شکارچی غیرمجاز» خوشش نمیاد

‫فکر می‌کنه بهش توهین می‌شه

‫یه لقمه چپش می‌کنیم

‫شما

‫می‌خواین برین سراغ آلفارن

‫دقیقاً

‫مأموریتمون تبدیل شد ‫به عملیات تنبیهی

‫یاگو

‫بعید می‌دونم انتقام جزء ‫وظایف یه شوالیه باشه

‫- چی ‫- می‌گم

‫بعید می‌دونم انتقام

‫جزء وظایف یه شوالیه باشه

‫یکی دیگه بهش اضافه می‌کنیم

‫بی‌خیال شین جوجه‌رنگی‌ها

‫شما در حد و اندازه‌ای نیستین

‫که با آلفارن در بیفتین

‫چرا، با کمک تو

‫ما رو ببخش

‫و بهمون ملحق شو

‫کمکمون کن آلفارن رو پیدا کنیم

‫- بقیش با ما ‫- برین خونتون بابا

‫چطوری پیدات کنیم

‫اسمت رو هم حتی نمی‌دونیم

‫بهتر بود از رو زمین می‌رفتیم

‫چی

‫کدوم زمین ‫تو از یه

‫آزمایشگاه حرف می‌زدی

‫توی زیرزمین ‫- حرف، حرف

‫جادوی سیاه ‫معمولاً دور از

‫چشم خورشید انجام می‌شه ‫واسه همین گفتم زیرزمین

‫شاید اصلاً آزمایشگاه بالای یه برج باشه

‫یا اصلاً آزمایشگاهی در کار نباشه

‫حالا که اینجاییم، بگردیم

‫ایسگاه کردی ما رو

‫می‌دونی

‫چقدر خطرناکه

‫هر لحظه ممکنه

‫اوضاع ممکنه به فنا بـ ‫- [صدای ترق‌وتروق]

‫[موسیقی دلهره‌آور]

‫[ترق‌وتروق شدید]

‫نمی‌دونم به پست چی خوردیم ‫بچه‌ها، ولی معلومه قراره دهنمون سرویس شه

‫لعنتی. این دیگه چه بوییه

‫چی می‌تونه این‌قدر ‫بو سگ بده

‫ادامه بدیم یا ‫واسه شماها سنگینه

‫عقل حکم می‌کنه که ‫از همین‌جا برگردیم

‫ولی... خب

‫آره، خب

‫[نوای ملایم‌تر ‫ویولن و چنگ]

‫[تپش‌های تیره]

‫پس اینه

‫یه آزمایشگاه جادوی سیاه ‫- «جادوی سیاه»

‫رفیقِ بیچاره‌ی من

‫فکر کنم اوضاع ‫خیلی خیط‌تر از این حرفاست

‫این چیزی که اونجا آویزونه دیگه چیه

‫یه خبر بد ‫عزیزم

‫تو هم همون فکری رو می‌کنی که من می‌کنم

‫این یه آزمایشگاه ‫جادوی سیاه نیست

‫این یه آزمایشگاه ‫نکرومانسیه (احضار ارواح)

‫- نکرو... چی ‫- مانسی

‫هنر زنده کردن مرده‌ها ‫اینم یه ماتریسه

‫آره، که چندین سال ‫کار برده

‫جادوگره مجبور شده

‫با عجله از قلعه جیم شه

‫که چنین اثر پیشرفته‌ای رو ول کرده

‫این خزعبل، یه اثر پیشرفته‌ست

‫- تقریباً تمومه. کم‌وبیش ‫- همون اثری که

‫خرابه‌ها رو طلسم کرده

‫ببین این لامصب چقدر می‌ارزه

‫منظورت همون لاشه‌ی گندیده‌ایه که ‫از سقف آویزونه

‫باید بریم اون‌طرف این میله‌ها

‫اون‌طرف

‫این دیگه کارِ جناب جادوگره

‫گرم کنید قهرمانا ‫قراره بترکونیم

‫آها! بنگ

‫نظرتون چیه

‫تله‌پورت شدیم

‫آروم باشید

‫کی ما رو از این مخمصه کشید بیرون ‫گویِ تله‌پورت من

‫این رو خودت نساختی

‫بلکه خریدیش ‫- تهمت نزن

‫- خودم از صفر ساختمش ‫- بیخیال، بعداً وقت واسه ول‌گشتن هست

‫نابودیِ

‫این لونه‌ی نفرین‌شده

‫ولی چطوری

‫چطوری باس

‫یه همچین

‫جایی رو داغون کرد

‫دیگه از نفرین خبری نیست ‫بزنیم به چاک

‫آره، ولی زود

‫این آشغالایی که پخش شده سمی‌ان

‫یالا دیگه، مرلین

‫کجا

‫یه گویِ دیگه بنداز

‫گویِ دیگه‌ای ندارم

‫چی

‫یعنی برگشت نداری

‫پولم کجا بود که دو تا گوی بخرم

‫یعنی اینجا گیر افتادیم

‫آره

‫غزل خداحافظی رو باس بخونیم

‫اونجا نیستن. قسم می‌خورم

‫- خواهرت اونجاست ‫- ناخواهریم

‫- با اون ۳ تا دیوونه‌ی دیگه ‫- نه لوت هست

‫نه داگونت ‫نه مشاور حقوقی

‫معنیش این نیست که برنگشتن ‫فقط تو اورکانی نیستن

‫بیا، اینم کادو

‫این چیه

‫موقع رفتن اینا رو پیچوند

‫یه سری کاغذبازیِ املاک و سند و اینا

‫نمی‌دونم به چه دردی‌مون می‌خوره

‫کاغذبازی همیشه مرموزه

‫واسه بی‌سوادا آره

‫ناخواهریم

‫تو چه وضع و حالیه

‫از نظر

‫حال و احوال، بگم که روزای بهتری هم داشته

‫از لحاظ دیپلماتیک

‫فکر نکنم خیلی

‫رابطه‌ت رو با اورکانی جوش داده باشیم

‫در قالب

‫ماموریت دیده‌بانی‌مون، مجبور شدیم

‫فک و صورتش رو بیاریم پایین

‫البته قبلش هم باهات یکم سر سنگین بود

‫ما هم که گند زدیم به همه‌چی. آره

‫واسه من چی

‫یه مژدگانی واسه خدماتی که دادم

‫خودت چی فکر می‌کنی

‫به نظر من که، هیچی

‫[موسیقی شرقی]

‫[گفت‌وگو به زبان محلی]

‫ونک

‫ونک

‫- یه سرنخ پیدا کردیم ‫- یه سرنخ پیدا کردیم

‫این دیگه چه

‫لباسای مسخره‌ایه ‫- رفتیم بازارگردی

‫حقمونه دیگه، نه

‫واسه اینه که شبیه مدیترانه‌ای‌ها بشیم

‫تیپ زدید مثل گدا گشنه‌ها

‫به درک

‫یه سرنخی پیدا کردیم

‫سرنخِ چی

‫می‌دونیم کجا باید بریم

‫آذوقه باهاتونه

‫گور بابای خریدهات

‫اینو واسه خودم خریدم

‫[صدای زیر فلوت]

‫جیره‌مون ته کشیده

‫داشتیم رو همون کار می‌کردیم که خوردیم به یه پیرمرد

‫داشت می‌خورد

‫یه سالاد هشت‌پا

‫صدا پرمون رو شنید

‫ما هم داشتیم با هم کل‌کل می‌کردیم

‫می‌گفت پیدا کردن ۳ تا چشمه ۲۰۰ سال طول می‌کشه

‫- راست میگه! - منم داد زدم

‫سوسیسی که تازه خریده بودم رو پرت کردم تو صورتش

‫من جاخالی دادم، سوسیسه خورد تو دماغ این

‫بعدشم سوسیسه افتاد وسط سالاد هشت‌پا

‫اون یارو پیرمرده

‫بلند شد، ما هم آماده شدیم که جیم بزنیم

‫بعد با یه لهجه‌ی درب‌وداغونی برامون گفت

‫که یه دهاتی رو می‌شناسه

‫که توش ۳ تا چشمه هست

‫بعدشم گفت پول سالادش رو بدیم

‫آره، با اون سوسیسه

‫نصف کاسه‌اش

‫ریخت کف زمین

‫بهش گفتیم: «اسم این خراب‌شده چیه؟»

‫اینو بهش گفتیم

‫بند کرده بود به «۳ چشمه»

‫«۳ چشمه»

‫داشتیم با سالادش سیاه و کبودش می‌کردیم که فهمیدیم

‫[با هم] اسم اون دهاته

‫چه اسمی

‫[با هم] سه چشمه

‫میگن تو جزیره‌ی سیسیلِ

‫تو مدیترانه

‫رو اعصابمون راه نرید

‫تا حالا اسم سه چشمه به گوشم نخورده

‫می‌رم تو کشتی یه نگاهی به نقشه‌ها بندازم

‫شما هم برگردید

‫سمت دکه‌ها یه چیزی واسه خوردن بخرید

‫نه تنبک و گوشواره

‫هوی

‫سیسیل خیلی دوره

‫خرجش خیلی بالا می‌زنه

‫ولی شما دارید دنبال جام مقدس می‌گردید، لعنتی‌ها

‫پول رو بذار کنار

‫پول عشق منه. حالا جام باشه یا نباشه

‫فاکتورش فرقی نمی‌کنه

‫بذار یه چیزی بهت بگم. تو یه

‫[صدای انفجار]

‫[موسیقی تیره]

‫[غرش زمین که بلندتر میشه]

‫[صدای انفجار]

‫[صدای قدم‌های سنگین]

‫[صدای انفجار]

‫چه خبره

‫لعنتی، چه غلطی کردی

‫یعنی چی؟ همون کاری رو کردم که گفتی

‫سابرنوک

‫سابرنوک رو صدا زدی

‫کی؟ من کسی رو صدا نزدم

‫اون واسه یه صناری

‫و یه بیل زیرخاکی نمیاد. - یه داس

‫[صدای انفجار]

‫[اوج گرفتن موسیقی]

‫[صدای قدم‌های سنگین]

‫پناه بگیرید

‫همین الان

‫مرتیکه‌ی روانی

‫[صدای انفجار]

‫دعا کن نیاد اینجا خفتت کنه

‫- همین الان. - چی

‫- چرا باید همچین کاری کنه؟ - که نفله‌ات کنه

‫- فکر می‌کنی سابرنوک... - [صدای برخورد]

‫اوه

‫فکر کردی سابرنوک بیکاره

‫که بیاد ابزار باغبونیِ تو رو جادو کنه

‫اگه پیدات کنه، از کل هستی محوت می‌کنه

‫من که مخصوصاً این سابرنوک رو صدا نزدم

‫تقصیر من نیست که اون اومده

‫ولی به هر حال الان اینجاست

‫دهنت سرویسه

‫- چه غلطی کنیم؟ - برو پیشش عذرخواهی کن

‫بمون همین‌جا اسکل. قایم شو

‫دعا کن بدون اینکه تو رو هم با خودش ببره، گورش رو گم کنه

‫آخه واسه چی

‫چرا یه دیوِ کله‌گنده باید به حرف تو گوش بده

‫نمی‌دونم

‫ولی بدون که این یه مورد خیلی استثنائیه

‫روح بابام می‌تونه کمکم کنه

‫- بابات جلوی سابرنوک؟ - [خنده‌ی تمسخرآمیز]

‫منتظر یه درگیریِ برق‌آسا باش

‫این‌جوری بابات

‫از عالم برزخ هم شوت میشه بیرون

‫ما مردِ این کارا نیستیم

‫ما اومدیم یه لاقبای گدا رو نفله کنیم

‫می‌خوریم به یه دیوِ چهار متری. شانس نداریم که

‫اگه فکرشو بکنی، از همون اولشم اصلاً شانس نداشتیم

‫ولی دیگه این یکی داره شورشو درمیاره

‫[ریتم تعلیق‌آمیز]

‫[صدای درگیری و نفس عمیق]

‫[گروه کُر تاریک]

‫[زوزه باد]

‫عملیات نگرفت

‫اومده بود منو واسه غرورم تنبیه کنه

‫منو پیدا نکرد

‫و گذاشت رفت

‫[آه]

‫یه شکست دیگه

‫«سابرناک» به‌خاطر شما دنیای خودشو ول کرد

‫حتی اگه واسه نفله کردن شما هم باشه

‫یه همچین اتفاقی رو نمی‌شه گذاشت شکست

‫هر اسمی می‌خوای روش بذار

‫کی موافقه

‫همین الان به «لنسلو» حمله کنیم

‫خیلی خب

‫کی مخالفه

‫[موسیقی تاریک]

‫آره، آره

‫روی نقشه، یه جایی هست به اسم «سه چشمه»

‫حتماً اونجا پرنده پر نمی‌زنه، چون کسی حرفی ازش نمی‌زنه

‫ما که دنبال تفریح نیستیم

‫اون زنه خُله ادعا می‌کنه که «جام مقدس» اونجاست

‫دقیقاً اینو نگفت

‫اگه بخوایم خلاصه کنیم

‫شما می‌گی که

‫خب

‫اوه، اوه

‫[غرش زمین]

‫[صدای غرش توخالی]

‫[صدای جیرجیر فلزی]

‫- [صدای آروغ] ‫- اوه، اوه

‫چتونه شما

‫رنگت پریده عین گچ

‫مالِ صدف‌هاست

‫چیکار کنیم؟ بازم بریم

‫طبق رای‌گیری

‫«ارباب لوکان» هم

‫یه سلاح جادویی داره

‫نه بابا. فقط عکس یه ماهی مرکب روش حک شده، همین

‫تا اینجا اومدیم

‫همین‌جا می‌مونیم

‫آماده‌این

‫سه، دو

‫آخ

‫ها

‫مختون عیب پیدا کرده

‫ماموریت‌تون اینه

‫- خودتون رو بندازین تو دهن شیر ‫- «آرتور» بهتون اجازه داده

‫به «لنسلو» حمله کنین

‫- یه طرح جدیده ‫- طرحِ واقعی که نیست

‫ماموریتی نداشتیم

‫با خودمون گفتیم: «بریم لنسلو رو نفله کنیم.»

‫همین‌طوری یه چیزی گفتیم

‫داشتیم پشیمون می‌شدیم که

‫گوش‌مونو کشیدین ‫- اگه به فکرمون نمی‌رسید

‫که از دور زاغ‌سیاهتونو چوب بزنیم

‫همین الان، شماها

‫توسط لنسلو و اون سلاح نفرین‌شده‌ش سقط شده بودین

‫گورتون رو گم می‌کنید

‫و یه ماموریتی پیدا می‌کنید

‫که در حد و اندازه‌تون باشه ‫یه مشت بی‌کله

‫یالا، هری

‫سبد خوراکی‌ها رو هم باس پس بدین

‫[موسیقی شکوهمند]

‫[کوبه تعلیق‌آمیز]

‫[اوج دراماتیک]

‫[موسیقی حماسی]

‫آه

‫آه

‫خب که چی؟ خل شدی

‫صدامو می‌شنوی

‫- خب ‫- اوی

‫اگه غذا به مذاقت خوش نمیاد، برو مسافرخونه

‫نامه‌تو بخون

‫ببخشید، انگار خوابم برده بود

‫آره، غذاها

‫تعریفی ندارن

‫ولی حداقل می‌تونی حفظ ظاهر کنی و بیدار بمونی

‫نامه! باید بخونیش ‫ای بابا

‫نامه‌ت... نامه‌تو بخون

‫چی

‫- اون نامه کوچیکه ‫- چی چی

‫نفهمیدم چی گفتی

‫کی گفتم

‫- همین الان، قبلش ‫- قبلش

‫من چیزی نگفتم ‫الان بهت می‌گم

‫برو سرتو بکن تو یخ

‫باید

‫نامه‌تو بخونی

‫[سرفه]

‫آیا

‫- من نامه‌ای دارم ‫- نامه... جدید

‫نمی‌دونم

‫حتماً کلی نامه نخونده داری، چون اصلاً نمی‌خونیشون

‫می‌تونم ببینمش

‫الآن

‫نامه‌های عقب‌مونده، غیر از اینکه بشینیم پاشون

‫نمی‌دونم واسه چی

‫گیر دادیم به سر و کله زدن با همچین عتیقه‌ای

‫داریم لم می‌دیم و کوفت می‌کنیم

‫یهو سه متر می‌پره هوا، نخودفرنگی‌ها می‌پره تو گلوم

‫بعد فیلش یاد هندوستان می‌کنه و نامه می‌خواد. - پناه دادن به یه اسکل

‫یه بحثه، ولی پناه دادن به یه ردّی

‫کلاً فاز قضیه رو عوض می‌کنه

‫یه

‫تکونی به خودتون بدین

‫این یکی لکّه‌داره

‫چربه و بوی گند میده. فک کنم

‫کارِ این شوالیه پرسوال باشه

‫این چی

‫همین امروز صبح رسیده

‫ونک

‫باید همین الآن جیم شم برم

‫پورتوس آلبوس

‫- پورتوس آلبوس؟ - اونجا چه غلطی بکنی

‫حالا ببین، بدون اینکه یه کلمه بگه جیم فنگ می‌کنه

‫کاش می‌دیدین... یه هیولایی بود

‫قدش از دو تا آدم هم بلندتر بود. - با کلی رعد و برق

‫داشتیم از ترس خراب می‌کردیم تو خودمون

‫ضایع شدیم، خیلی خطرناک بود

‫واسه شما چی؟ خطر داشت

‫- نه. - اوه، آره بابا

‫ابداً

‫تا دلت بخواد خطر بود

‫هیچ خبری نبود

‫خوردیم به

‫یه عالمه دوراهی

‫همه‌ش باید انتخاب می‌کردیم: چپ، راست

‫گند بود

‫شب‌خوابی‌های بیرون هم که نگو

‫یه چیزی همش دور و بر چادر کِرِم می‌ریخت

‫جرئت نکردیم بلند شیم، ولی فک کنم

‫یه گورکن بود

‫واقعاً مزخرف بود

‫دل و جگرِ چک کردنش رو نداشتیم

‫ولی

‫شوالیه شیر چی

‫- داره راه می‌افته. - بعله دیگه

‫داره ردیف میشه

‫هیچ خبری نیست

‫چرا غذای من مثل شما نیست

‫شام رو کی درست کرده

‫سینیور تِروُر

‫اخلاقش سگیه

‫[موسیقی وحشتناک]

‫[زوزه گرگ و واق‌واق]

‫[جیغ مرغ‌های دریایی]

‫فکر می‌کنی غزل خداحافظی رو خوندن

‫- نمی‌دونم. - کی بودن

‫اینایی که خفتشون کردن

‫نمی‌دونم

‫میشه یکم گازش رو بگیری

‫باد نمیاد آخه

‫با این حال داریم میریم دیگه

‫سمت راست رو ببین: کارتاژ

‫الّاناس که سیسیل رو ببینیم

‫موافقی نامه پرسوال رو بخونیم

‫اوه اوه

‫بوی سگ میده

‫لایِ نامه پنیر

‫پیچیده بودن

‫جدی؟ کو پس پنیره

‫- انداختمش دور. - موقعِ رد شدن

‫با این سیریش‌ها، اسمی از پرسوال نمی‌آوردیم

‫تا اسمش میومد

‫کارادوک قاطی می‌کرد. - حالا پنیره چی

‫نامه رو بخون، شاید اونجا گفته باشه

‫«اعلی‌حضرت

‫امیدوارم تو میز گرد همه‌چی ردیف باشه

‫و مثلِ ساعت کار کنه

‫دیروز رفتم تو رودخونه

‫آب‌تنی، که همه‌ی لباسام رو زدن

‫ماجراجویی‌م رو

‫با شورت ادامه دادم

‫ولی تو دهات، اون پیرمرده که پنیرفروش بود

‫کلِ رخت و لباسام تنش بود

‫خواستم حالش رو بگیرم

‫ولی آدمِ لاتی نبود و اصلاً همین داره نامه رو می‌نویسه

‫واسه‌تون یکی از این پنیر مشتی‌هاش رو فرستاده

‫که صبح یا با رفقا، یا اصلاً خالی‌خالی بزنین بر بدن

‫فردا میرم سرِ صخره

‫تا آمارِ این عوضی‌هایی که می‌خوان شمشیرتون رو دربیارن داشته باشم

‫می‌دونم هیچ خری نمی‌تونه، ولی احتیاط شرط عقله

‫فک کنم تا دو هفته دیگه

‫یا فوقش ۱۵ روز دیگه، جامِ مقدس رو بیارم براتون

‫پرسوال

‫شوالیه تک‌رو و محلی.»

‫[آه]

‫[ناله و سرفه]

‫برین کنار

‫[کُر بهشتی]

‫[موسیقی دراماتیک]

‫زیرنویس: آنیس سروِنی‌یر برای تلوس آداپتاسیون

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.