All language subtitles for Dead.to.Rights.2025.BluRay.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

کانالی برای عاشقان سینما :Cinephilia https://t.me/Video_Archives

‫مترجم: «اشکان هیدی»

به لطف و حمایت آرش عنایتی

‫طی حملات هوایی،

‫گلوله‌باران و یورش تانک‌ها،

‫ارتش ژاپن با شدت بالا ‫و مصمم برای اشغال نانجینگ

‫به مدافعان چینی حمله کرد.

‫به همین دلیل نبردهای سنگینی ‫در پنج دروازه‌ی پایتخت درگرفت

‫که در میان آن‌ها

‫نبرد در بیرون دروازه‌ی ‫«ژونگهوا» از همه شدیدتر بود.

‫نیروهای ما مواضع توپخانه را در ‫بالای تپه‌ی «یوهوا تای» محکم نگه داشتند

‫و مقاومت سرسختانه‌ای ‫از خود نشان دادند.

‫دشمن برای روزها از مسیرهای ‫مختلف به پایتخت حمله می‌کرد.

‫روز دوازدهم، ‫یورش‌ها شدیدتر هم شد.

‫هواپیماهای دشمن دیوارهای شهر ‫را در مقیاس وسیع بمباران کردند،

‫تا پوششی برای حملات سنگین ‫نیروهای زمینی دشمن باشند،

‫با قصد شکستن خط ‫دفاعی و هجوم به داخل...

‫نبرد در بیرون دروازه‌ی ‫«گوانگهوا» به طور ویژه‌ای شدید بود.

‫از صبح زود، بیش ‫از ۴۰۰۰ نیروی دشمن

‫بیش از ده یورش سنگین ‫به سمت شهر انجام دادند.

‫نیروهای ما مواضع دفاعی را ‫حفظ کرده و حملات را دفع کردند.

‫نیروی هوایی ما نیز مواضع ‫دشمن را بمباران هوایی کرد.

‫عمو.

‫توپخانه‌ی ما نیز به ‫گلوله‌باران اضافه شد.

‫با حمله به عقبه‌ی آن‌ها،

‫دشمن وحشت‌زده عقب‌نشینی کرد.

‫ما از فرصت استفاده کرده و ‫آن‌ها را تا بیرون شهر تعقیب کردیم.

‫تلفات دشمن سنگین بود.

‫ما هم شهدای قهرمانی دادیم.

‫همه عزم خود را برای جنگیدن ‫تا پای مرگ جزم کرده بودند.

‫و شجاعانه مقاومت می‌کردند.

‫درش بیار!

‫زود باش!

‫درش بیار! درش بیار!

‫همین الان درش بیار!

‫خدای من!

‫بچه رو بگیر.

‫بگیرش.

‫لطفاً بچه رو بگیر.

‫یه کمکی بکن.

‫بابا!

‫- پسرم! ‫- بابا!

‫بابا!

‫اگه از شهر بری ‫بیرون زنده می‌مونی.

‫محکوم به مرگ

‫همه‌ی کیسه‌های ‫پست رو بندازین دور!

‫قبل از اینکه سوار کامیون ‫بشین لباساتونو عوض کنین.

‫لباساتونو عوض کنین و سوار شین.

‫لباساتو در بیار.

‫یالا، آ-چانگ! بجنب، بجنب!

‫لباساتو عوض کن و سوار شو.

‫با این لباس خیلی ‫شبیه سربازا شدی.

‫آ-چانگ! بجنب، بجنب!

‫کجا بریم؟

‫یه کشتی بخار پستی تو ‫اسکله‌ی «شیا گوان» منتظرمونه.

‫آ-چانگ! آ-چانگ!

‫آ-چانگ!

‫نامه‌ای از دخترم نرسیده؟

‫وقت نداریم!

‫از «لوآن».

‫لوآن!

‫یالا! یالا!

‫آ-چانگ!

‫دنبالم بیا.

‫زود باش!

‫منطقه‌ی ۲؟

‫آره، آره، منطقه‌ی ۲.

‫خیابون «لایدائو».

‫اسمش چیه؟

‫سو جون.

‫پیداش کردی؟

‫خودشه.

‫دست‌خط دخترمه.

‫آره.

‫آ-چانگ، ممنونم.

‫ممنونم، آ-چانگ.

‫حال «سو جون» خوبه.

‫اونجا جاش امنه.

‫رئیس (پُست)!

‫صبر کن...

‫رئیس!

‫وایسا منم بیام!

‫آ-چانگ!

‫وقت نداریم!

‫تو اسکله می‌بینمت!

‫وایسا منم بیام!

‫رئیس!

‫رئیس!

‫سربازان و افسران چینی.

‫فرمانده‌ی پادگان ‫نانجینگ، «تانگ شنگ ژی»

‫شما را رها کرده و گریخته است.

‫تمام مواضع در نانجینگ

‫به اشغال ارتش امپراتوری ‫ژاپن درآمده است.

‫سلاح‌های خود را زمین بگذارید.

‫فوراً تسلیم شوید.

‫ارتش امپراتوری به ‫کنوانسیون ژنو پایبند خواهد بود

‫و با اسیران جنگی به ‫خوبی رفتار خواهد کرد.

‫اینو بگیر!

‫برو!

‫داداش!

‫اینو بگیر!

‫اینو بگیر! اینو بگیر!

‫حمله!

‫آماده‌ی شلیک! آتش!

‫حمله!

‫شیطان‌های ژاپنی لعنتی!

‫سلام، رفیق.

‫من یه شهروند خوبم.

‫زنده باد دوستی چین و ژاپن.

‫یو شیو، بیا بریم.

‫تو اول برو. نگران من نباش.

‫ژاپنی‌ها دارن میان!

‫من نمیرم.

‫بریم!

‫ژاپنی‌ها دارن میان و تو هنوز ‫دوزاریت نیافتاده که مرگ بیخ گوشته!

‫بریم، یالا بریم!

‫بریم، خواهر!

‫زود باش، زود باش!

‫کوروشیما.

‫بله، قربان.

‫عکاس هنوز نرسیده؟

‫الان میرسه.

‫تنگِ غروبه.

‫خیلی کُنده.

‫متاسفم، قربان.

‫ببخشید که هر دوتون ‫رو منتظر گذاشتم.

‫از هنگ سیزدهم پیاده‌نظام،

‫عکاس، ستوان ایتو هیدئو

‫برای انجام وظیفه حاضر!

‫صف ببندید!

‫زنده‌باد امپراتوری ژاپن!

‫بانزای! ‫(«بانزای» یک فریاد حماسی و تشویقی در ژاپن است)

‫ییجیانگ‌من ‫(یکی از دروازه‌های شهر نانجینگ در چین)

‫برگردید!

‫برگردید به شهر!

‫هیچ‌کس رد نمیشه!

‫ما طبق دستور ژنرال تانگ ‫داریم عقب‌نشینی می‌کنیم.

‫همین الان بذارید رد شیم!

‫هر کسی جرئت کنه بیاد جلو...

‫...بهش شلیک میشه!

‫من سرهنگ تمامم.

‫تو فقط یه سرهنگ دومی، ‫می‌خوای جلوی من وایسی؟

‫چونلی!

‫راه رو برام باز کنید!

‫چطور جرئت می‌کنی به ‫افراد خودت شلیک کنی!

‫حمله!

‫چونلی!

‫یه قدم دیگه جلو بیاید یعنی مرگ!

‫آتش!

‫چونلی! چونلی!

‫فرمانده لشکر دستور داده...

‫...که نباید بذاریم هیچ‌کدوم ‫از نیروهای مدافع...

‫...از اینجا فرار کنن!

‫اینا فراری هستن.

‫فراری‌ها رو برگردونید به شهر...

‫...تا با ژاپنی‌ها بجنگن!

‫این یه دستوره!

‫آتش!

‫زانو بزنید!

‫سربازای جدید، گوش کنید.

‫بیاید اینا رو اعدام کنید.

‫سرگرد،

‫کشتن اسرای جنگی ‫خلاف قوانین ارتشه.

‫خفه شو!

‫سلاح‌هاتون رو بردارید!

‫بله.

‫آماده

‫چینی‌ها خوک هستن.

‫اونا رو آدم حساب نکنید.

‫سلاح‌هاتون رو بیارید بالا!

‫آتش!

‫سلاح‌هاتون رو ‫بیارید بالا و شلیک کنید!

‫آشغالای بی‌مصرف.

‫خودم نشونتون میدم.

‫عکاس.

‫بیا اینجا.

‫بله، قربان.

‫اینجا.

‫می‌خوام لحظه‌ای رو ثبت کنی...

‫...که گلوله...

‫...توی تن این خوک چینی فرو میره.

‫سرعت گلوله‌ها خیلی زیاده.

‫دوربین به سختی می‌تونه ثبتش کنه.

‫اجازه بدید فیلم رو عوض کنم.

‫من هنوز عکس نگرفتم.

‫احمق!

‫همگی، سلاح‌هاتون رو بیارید بالا.

‫آماده‌ی شلیک!

‫جسارتاً

‫نور واقعاً کافی نیست.

‫حساسیت فیلم خیلی پایینه.

‫احمق!

‫می‌دونی اون کیه؟

‫یه دهاتی مثل تو می‌تونه ‫تاوان توهین به اون رو بده؟

‫متاسفم.

‫فوراً درخواست فیلم با ‫حساسیت بالا می‌کنم...

‫...و قول میدم دفعه‌ی بعد اثری که ‫سرگرد کوروشیما می‌خواد رو ثبت کنم.

‫ایتو.

‫عکس‌های محاصره کی منتشر میشن؟

‫لوازم ظهور عکس تموم شده.

‫تجهیزات جدید هنوز تو راهه.

‫چطوره نگاتیوها رو ‫بفرستیم شانگهای؟

‫سرویس پست ارتش در حال ‫حاضر خیلی به‌هم‌ریخته‌ست.

‫این نگاتیوها خیلی ‫باارزشن. اگه گم بشن،...

‫...دیگه نمیشه ‫عکس‌ها رو برگردوند.

‫این موضوع رو هر چه ‫سریع‌تر توی نانجینگ حل کن.

‫مراسم ورود تا چند ‫روز دیگه برگزار می‌شه.

‫ژنرال ماتسویی شخصاً شرکت می‌کنه.

‫من هماهنگ می‌کنم ‫که ازش عکس بگیری.

‫متوجه شدم.

‫خیلی ممنونم.

‫عمو.

‫زن‌عمو.

‫اوناهاش!

‫سرباز چینی!

‫فرار نکن!

‫هر کی اول بکشتش

‫ساکی (شراب ژاپنی) رو می‌بره.

‫بابا. بابا

‫عالیه.

‫اصلاً بد نیست.

‫عالیه.

‫یه جنگجو باید این شکلی باشه.

‫باابهت و درنده.

‫ترسیدی؟

‫خوبی؟

‫فقط دارن نمایش اجرا می‌کنن.

‫مثل فیلم ساختنه.

‫گریه نکن.

‫بیا.

‫ممنونم.

‫آقای اینوئه،

‫می‌شه کاری کنید زن و ‫بچه‌م الان از اینجا برن؟

‫ممنونم.

‫بیا اینجا.

‫تعظیم کن.

‫ممنونم.

‫صبر کن.

‫تا چند روز دیگه یه ‫مراسم ورود داریم.

‫باید لباس‌هامون مرتب باشه.

‫به زنت بگو

‫چند تا زن بیاره

‫که اینجا بمونن و ‫لباس‌ها رو بشورن.

‫به خاطر دوستی چین و ‫ژاپن، این کار رو می‌کنیم.

‫ممنونم.

‫چند تا از خواهرات رو ‫پیدا کن که این کار رو بکنن.

‫قربان؟

‫می‌تونم برای یه مجوز ‫عبور دیگه هم درخواست بدم؟

‫خانواده‌ت سه نفرن.

‫سه تا مجوز.

‫یکی دیگه برای کی می‌خوای؟

‫یه فامیل دارم.

‫برو عقب.

‫فرار نکن! وایسا!

‫تو کی هستی؟

‫داری چی‌کار می‌کنی؟

‫هی!

‫اینجا حوزه‌ی ماست.

‫همه‌تون برگردین و ‫منتظر دستور باشین.

‫چشم قربان.

‫موهاش بلنده.

‫شبیه سربازها نیست.

‫اگه فقط شاتر دوربین رو فشار بدی

‫ولی هیچ‌وقت ماشه رو نکشیده باشی،

‫حق نداری خودت رو سرباز صدا کنی.

‫این تو این عکاسی کار می‌کنه؟

‫افسر می‌پرسه

‫تو این عکاسی کار می‌کنی یا نه.

‫می‌تونی عکس ظاهر کنی؟

‫افسر می‌پرسه

‫می‌تونی عکس ظاهر کنی یا نه.

‫این مرد می‌تونه عکس ظاهر کنه.

‫دقیقاً همونیه که الان لازمش دارم.

‫اسلحه رو بده به من!

‫وایسا!

‫ستوان ایتو باید عکس‌ها رو ‫ظاهر کنه و بفرسته مقر فرماندهی.

‫این به آبروی واحد ما ربط داره.

‫بگو من رو ببره به عکاسی.

‫زود باش.

‫جنگ واجب و چین برنده است.

‫وایسا!

‫همونجا وایسا! کجا داری می‌ری؟

‫گوانگ های،

‫کمکم کن!

‫گوانگ های،

‫کمکم کن!

‫کمک!

‫گوانگ های، کمکم کن!

‫گوانگ های،

‫آتلیه عکاسی

‫چرا اونجا وایسادی؟

‫برای افسر یه کم آب بریز.

‫تو شاگردی؟

‫بله.

‫اوستات کجاست؟

‫اوستا

‫فرار کرد.

‫فامیلیش چیه؟

‫وو.

‫دفتر ثبت حضور و غیاب کارکنان

‫تو چرا فرار نکردی؟

‫خواستم ولی نتونستم.

‫کونگ شیان دونگ.

‫چن فو لو.

‫لیو آ سی.

‫چن یونگ تای.

‫منم.

‫همون آ-تای صدام کن.

‫من رو ببر به تاریک‌خونه.

‫تاریک‌خونه کجاست؟

‫افسر می‌خواد تجهیزات رو ببینه.

‫از این طرف.

‫ساخت آلمان.

‫اولین باره همچین چیزی می‌بینم.

‫بگو برام روشنش کنه ‫ببینم چطوری کار می‌کنه.

‫قربان،

‫عکاسی جلسه افسرها که ‫سرهنگ اینوئه ترتیب داده...

‫...امروزه، درسته؟

‫ازش بپرس چاپ کردن این ‫حلقه فیلم چقدر طول می‌کشه.

‫افسر می‌پرسن چاپش ‫چقدر طول می‌کشه.

‫مطمئن نیستم.

‫می‌گه دو روز طول می‌کشه.

‫- یک روز.

‫فردا عصر میام سر می‌زنم.

‫تا فردا بعد از ظهر ‫باید چاپ شده باشه.

‫وگرنه همون‌جوری که ‫از بین اون همه جنازه...

‫...خزیدی بیرون، همون‌جوری ‫هم می‌خزی برمی‌گردی توشون.

‫اسم من ایتو هیدئو ئه.

‫اگه سربازای ژاپنی اومدن،

‫اینو بهشون نشون بده.

‫این چیزی که نوشته ‫حکم زندگیت رو داره.

‫ازش تشکر نمی‌کنی؟

‫تعظیم کن.

‫نود درجه.

‫ظرف مدت دو روز

‫زود چاپشون کن.

‫رفتن.

‫تو...

‫بیا!

‫ژاپنی‌ها همین الان اومدن.

‫این کیه؟

‫ایشون...

‫اول به بچه شیر بده.

‫مردا، دستا بالا.

‫زن‌ها و بچه‌ها، یه ‫صف تشکیل بدین.

‫هی، تو.

‫تو با من بیا.

‫بیا بیرون!

‫حرکت کن!

‫همین‌جا وایسا.

‫من یه راهبم.

‫آمیتا بودا.

‫من یه راهبم.

‫دستات چقدر پینه بسته.

‫این دست حتماً با تفنگ شلیک کرده.

‫شونه‌ت جای ساییدگی داره.

‫تفنگ حمل کردی.

‫و این جای زخم روی پیشونیت...

‫...دقیقاً با این کلاه جور درمیاد.

‫تو قطعاً یه سربازی.

‫بقیه رو لو بده تا کشته نشی.

‫من واقعاً یه راهبم.

‫کدومتون سربازین؟

‫زود بیاین جلو تا کشته نشین.

‫سربازا، بیاین جلو.

‫وایسین!

‫اونایی که فرار می‌کنن ‫همه‌شون سربازن.

‫بگیرینشون.

‫نذارین فرار کنن.

‫ولم کن!

‫همین الان بیا بیرون!

‫تکون نخور!

‫بیاین یه عکس بگیریم.

‫عکس؟

‫آره.

‫یه کم چپ‌تر.

‫خوبه.

‫عالیه.

‫این‌جوری؟

‫آماده...

‫گرفتیش؟

‫گرفتم.

‫بیا یکی دیگه بگیریم.

‫یکی دیگه.

‫همون‌جا.

‫عالیه. بلندتر بخون.

‫هی، زنه،

‫همین‌طور که لباست ‫رو درمیاری بخون.

‫باید موقع خوندن لخت بشی، مگه نه؟

‫چه خبره؟

‫من با شمام، با شمام.

‫تو کی هستی؟

‫گزارش می‌دم قربان.

‫من اینجام تا فیلم‌های خبری ‫ارتش امپراطوری رو تحویل بدم.

‫از طرف ایتو هیدئو اومدم.

‫برو همین الان پخشش کن.

‫چشم قربان.

‫هنوز صدا نداره.

‫سرود پیاده‌نظام رو آماده کنید.

‫آماده...

‫خوبی؟

‫خودت چی فکر می‌کنی؟

‫فکر می‌کنی خوبم؟

‫نزدیک بود از ترس سکته کنم، خب؟

‫اونا دوست دارن تو اپرا بخونی.

‫فقط خوب اپرا بخون ‫تا مشکلی پیش نیاد.

‫فنگ‌هوا چی؟

‫اون که براش مشکل پیش اومد؟

‫اون به خاطر این بود که احمق ‫بود و اصرار داشت فرار کنه.

‫تو فقط تو سالن تئاتر ‫بمون و خوب اپرا بخون.

‫ژاپنیا باهات مثل یه ‫هنرمند رفتار می‌کنن.

‫نه،

‫اگه فرار کنی و یه ‫آدم معمولی بشی،

‫باهاشون مثل سگ و ‫خوک رفتار می‌کنن.

‫اینجا بمونیم؟

‫دارم از گشنگی می‌میرم، حالیته؟

‫یالا دیگه.

‫جواز عبور من کجاست؟

‫همین الان بده به من.

‫چند روز صبر کن.

‫میرم یه خرده مخ ‫اون افسر رو می‌زنم.

‫سربازا یا فرار ‫کردن یا تسلیم شدن.

‫وقتی ژاپنیا نانجینگ رو بگیرن،

‫روزای خوب ما هم شروع می‌شه.

‫تو می‌تونی اپرا ‫بخونی، منم ژاپنی بلدم.

‫تو آینده کلی فرصت ‫برامون پیش میاد.

‫وقتی ژاپنیا مسئول بشن،

‫با چینی‌ها مثل آدم رفتار می‌کنن؟

‫معلومه که می‌کنن.

‫همیشه با من مؤدب بودن.

‫حتی بهم شیرینی هم دادن.

‫پس...

‫با زن و بچه‌ت هم مؤدبن، مگه نه؟

‫اگه می‌خوای بخوری، بخور، باشه؟

‫اونجا نشین.

‫اون فیلمیه که من توش ‫بازی کردم، فهمیدی؟

‫حالا خوبه فقط سیاهی لشگر بودی...

‫سیاهی لشکر بازیگر نیست؟

‫الان اینقدر از مرگ می‌ترسی؟

‫موشه بابا...

‫این همه ترس برای چیه؟

‫ما بیشتر از ده ‫تا مترجم داشتیم...

‫...که نصفشون به طرز ‫مشکوکی کشته شدن.

‫فکر می‌کنی من از ژاپنیا می‌ترسم؟

‫من از چینیا می‌ترسم.

‫تویی.

‫چی صدات کنم؟

‫سو لیو چانگ.

‫پستچی شماره ۱۲۱۳، ‫گروه ۲، منطقه ۱.

‫اگه ببیننمون چی؟

‫هنوز یه راه آبی برای ‫فرار از شیا گوان هست.

‫تو هم باید فرار کنی.

‫بچه‌ها خیلی کوچیکن.

‫چطوری با یه خانواده ‫کامل فرار کنیم؟

‫خیلی خانواده‌های بچه‌دار هستن.

‫خروس‌های معبد نمی‌خونن.

‫و دریاچه‌ی بی‌غصه، ‫پر از غصه شده.

‫کجا فرار کنیم؟

‫قایم شدن اینجا بهترین شانس ‫ما برای زنده موندن نیست؟

‫آقا پسر.

‫می‌خوام یه چیزی رو ‫باهات در میون بذارم.

‫اگه بتونی امنیت کل ‫خانواده‌ی ما رو تأمین کنی...

‫...از شوهرم می‌خوام...

‫...که بهت تمام فوت و فن عکاسی...

‫...و ظاهر کردن عکس رو، یاد بده

‫و بعداً نصف عکاسی ‫رو هم میدم بهت.

‫ژاپنیا کل نانجینگ رو گرفتن.

‫کاسبی به چه درد من می‌خوره؟

‫مگه ژاپنیا عکس نمی‌گیرن؟

‫کیه که عکس نگیره؟

‫از وقتی دوربین ‫اختراع شده تا امروز،

‫این کاسبی هیچ‌وقت نخوابیده.

‫ناسپاسی نکن.

‫گریه نکن، گریه نکن.

‫برو تو.

‫نمی‌تونی بری.

‫اگه تو بری و ژاپنیا فردا برگردن،

‫ما چی می‌شیم؟

‫ژاپنیا عکسا رو می‌خوان.

‫تو فقط براشون ظاهرشون کن.

‫مزخرف نگو.

‫اون حتی منو ندیده.

‫حقیقت رو بهش بگو.

‫صاحب عکاسی تویی.

‫اگه می‌ری، یادداشت رو بده به من.

‫این مال منه!

‫آماده

‫آتش!

‫برید.

‫از این طرف!

‫قربان

‫قربان.

‫قربان

‫راه فراری نیست.

‫هر دو تا خروجی بسته‌ست.

‫این کار اونقدرام سخت نیست.

‫بهت یاد می‌دم.

‫وقت زیادی نداریم،

‫پس فقط حفظش کن.

‫فامیلی من جینه.

‫لائو جین صدام کن.

‫دهمین سالگرد پایتخت شدن ‫نانجینگ توسط دولت ملی

‫اونا مال دوره‌ی بهار و پاییز چین بودن... ‫(یک دوره مهم و پرآشوب در تاریخ چین باستان)

‫...بویا و ژونگ زیکی.

‫بویا تو نواختن ماهر بود، ‫زیکی تو درک کردن موسیقی.

‫یه قطعه به اسم ‫«کوه‌های بلند و آب‌های روان»...

‫...اونا رو به یه نمونه‌ی افسانه‌ای ‫برای تمام دوران تبدیل کرد.

‫انتظار نداشتم اینقدر به ‫فرهنگ چین علاقه‌مند باشی.

‫پدربزرگم از کهنه‌سربازای ‫اولین جنگ چین و ژاپن بود.

‫حسرتش این بود که نتونست ‫وارد پایتخت چین بشه.

‫ولی ما الان به این هدف رسیدیم.

‫عکسای ظاهر شده کجان؟

‫عکسا ظاهر شدن؟

‫افسر می‌خواد ببیندشون.

‫هنوز یه روز هم نشده.

‫خیلی خوب.

‫بعد...

‫...جلوی من یکی دیگه رو ظاهر کن.

‫جلوی چشم افسر،

‫یکی دیگه رو ظاهر کن.

‫ظاهر کردن عکس

‫سه مرحله داره: ‫ظهور، توقف و ثبوت.

‫در واقع یعنی تبدیل کردن ‫تصویر پنهان روی نگاتیو...

‫...به یه تصویر قابل دیدن.

‫اما کل این فرآیند باید تو ‫تاریکی مطلق انجام بشه.

‫به محض اینکه نور بهش ‫بخوره، نگاتیو می‌سوزه.

‫تصویر پنهان چیه؟

‫به اونش کار نداشته باش.

‫فقط حفظ کن.

‫مهم اینه که نسبت مواد ‫شیمیایی رو درست دربیاری.

‫اول نگاتیو رو بذار...

‫...توی این.

‫اون دسته‌ای که جلوشه...

‫...بیست بار بچرخونش.

‫این داروی ظهوره.

‫آب ولرم بیست درجه.

‫نگاتیو رو پونزده ‫دقیقه توش خیس کن.

‫بعد درش بیار و کامل آب بکش.

‫بعد از داروی توقف ‫و ثبوت استفاده کن.

‫مواد شیمیایی رو خودم ‫از پودر درست کردم.

‫تابستونا یک به شش.

‫زمستونا یک به هشت.

‫داروی ثبوت توش اسید داره.

‫اگه به پوستت بخوره، ‫می‌سوزونه و میره تو.

‫باید خیلی مواظب باشی.

‫یادت باشه بعد از هر ‫مرحله، کامل آبکشی کنی.

‫اگه یه ذره از مواد شیمیایی ‫روی کاغذ عکس بریزه،

‫خراب میشه.

‫اینم آگراندیسور.

‫به این میگن لنز.

‫خیلی گرونه.

‫سمت براق کاغذ عکس، روشه،

‫سمت ماتش، پشتشه.

‫اینم شاسی چاپ تماسی.

‫نگاتیو ظاهر شده رو بذار داخلش،

‫بعد کاغذ عکس رو روش گیره کن.

‫برای چاپ هم‌اندازه، از ‫روش چاپ تماسی استفاده کن.

‫سمت گودِ نگاتیو رو ‫بذار روی کاغذ عکس،

‫سمت برآمده‌ش رو به شیشه.

‫ببندش.

‫بعد،

‫با همون روشی که ‫فیلم رو ظاهر می‌کنی،

‫اول دو دقیقه ظاهرش کن.

‫بعد از اینکه تمیز آب کشیدی،

‫ثبوتش کن.

‫دو دقیقه...

‫...از کجا می‌فهمی چقدر شده؟

‫دروازه، دروازه، چقدر بلنده؟

‫سی و شش گز، تا آسمون کِشیده.

‫اسب گل به سر،

‫شمشیر به دست،

‫از درِ خونه‌ت رد میشم،

‫می‌پرسم ازت، پرتقال یا ‫موز، کدوم رو می‌خوای؟

‫شش بار اینو بخون.

‫اسب گل به سر...

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫در رو ببند. نور همه ‫چیز رو خراب می‌کنه.

‫اشکالی نداره.

‫عکسای این چینی‌ها که مهم نیست.

‫?

‫ما...

‫...دوستیم.

‫ادامه بده،

‫رفیق.

‫همه‌ش به لطف اونه.

‫کنسرو ماهی ماکرل (نوعی ماهی اقیانوسی) ‫با سس میسو (نوعی چاشنی ژاپنی)

‫برپا!

‫به سلامتی!

‫ایتو.

‫یالا!

‫چه فرصت خوبیه.

‫بیاین با هم یه عکس بگیریم.

‫ژنرال ماتسویی

‫بیاین با هم یه عکس بگیریم.

‫باشه.

‫چپ: تانی هیسائو، سرلشکر ارتش امپراتوری ژاپن ‫راست: ژنرال ارتش ژاپن ماتسویی ایوانه

‫لطفاً از این طرف.

‫قتل،

‫آتش‌سوزی، تجاوز

‫انضباط نظامی تا ‫این حد سقوط کرده؟

‫پس اعتبار بین‌المللی...

‫...ژاپن چی میشه؟

‫نگران نباشید.

‫من این موضوع رو به ‫درستی مدیریت می‌کنم.

‫چین خیلی پهناوره.

‫پیروزی به تنهایی کافی نیست.

‫باید چینی‌ها رو نابود کنیم تا ‫بتونیم بهشون حکومت کنیم.

‫جلوی سربازا رو نگیر.

‫اما ایشون به اعتبار ‫بین‌المللی ژاپن اشاره کردن...

‫...اون باید درست مدیریت بشه.

‫غذایی که این ژاپنی‌ها ‫می‌خورن چقدر سرده.

‫ایتو گفت داریم غذای ‫افسرها رو می‌خوریم.

‫سربازای عادی همچین تنوعی ندارن.

‫ترتیب داروی ثبوت و ‫توقف رو برعکس زدی.

‫یادت باشه،

‫داروی ثبوت بوی اسید میده.

‫بینیت رو می‌سوزونه.

‫برو کنار، برو کنار!

‫خوبه که اینا عکسای ‫تمرینی و به درد نخورن.

‫اگه اینا عکسای ژاپنی‌ها بودن چی؟

‫اون‌وقت می‌خواستی چیکار کنی؟

‫حواست رو جمع کن.

‫تو الان فقط عکس ظاهر نمی‌کنی.

‫داری زندگی ظاهر می‌کنی، ‫زندگی هر پنج نفرمون رو.

‫می‌فهمی؟

‫معبد کنفوسیوس

‫چیز خاصی نیست.

‫فقط یه عکس از دور بگیر.

‫همگی،

‫بیاین اینجا یه عکس بگیریم.

‫خوبه.

‫همین‌طوری.

‫پاگودای لینگو ‫(بنایی تاریخی در نانجینگ چین)

‫رصدخانه کوه بنفش

‫این همون عکاسه نیست؟

‫بیا اینجا!

‫ستوان موکای.

‫ستوان نودا.

‫عکاس هنگ سیزدهم، لشکر ششم

‫ایتو

‫ایتو هیدئو.

‫من خیلی چیزا در ‫مورد شما دو نفر شنیدم.

‫اجازه بدین یه عکس ازتون بگیرم.

‫اگه یه سر بریده دستمون ‫بگیریم تاثیرگذارتر نیست؟

‫بازنده هنوز خیلی ‫حرف برای گفتن داره.

‫مسابقه هنوز تموم نشده.

‫یه عکس دیگه.

‫بیاین هدفمون رو بالاتر ببریم...

‫...ببینیم کی اول به ‫۱۵۰ نفر می‌رسه.

‫چپ: ستوان دوم موكای توشی‌آكی ‫راست: ستوان دوم نودا

‫دوستی چین و ژاپن.

‫عالیه.

‫قلمرو مقدس اعلی‌حضرت.

‫این چه بوییه؟

‫لائو جین.

‫ساکت.

‫دارن میان پایین.

‫بجنب!

‫قایم شو.

‫تو عکاس‌خونه دستشویی نیست.

‫منم می‌ترسم برم بیرون.

‫مجبور شدم تو ‫زیرزمین کارم رو بکنم.

‫چینی‌ها بهداشت ندارن،

‫تو خونه خودشون رو راحت می‌کنن.

‫بیاین الان بریم.

‫نمی‌دونم چطوری اینجا می‌خوابی.

‫کمکم کن کارم رو ‫تو نانجینگ تموم کنم،

‫اون‌وقت یه مجوز خروج ‫از نانجینگ بهت می‌دم.

‫آ-تای.

‫مگه نمی‌خواستی یه ‫چیزی به افسر بگی؟

‫فقط چند کلمه به من بگو.

‫چی بگم؟

‫تو شاگرد اینجا نیستی،

‫و اسمت هم آ-تای نیست،

‫درسته؟

‫اسمم واقعاً آ-تای هست.

‫خیلی خب، کافیه.

‫قربان،

‫ایشون میگه در واقع ‫دو تا مجوز لازم داره.

‫دو تا؟

‫بله.

‫یه همسر هم داره...

‫...یه بازیگره

‫که تو تئاتر «داآن» گیر افتاده.

‫جین چنگ زونگ

‫مگه نگفتی صاحب اینجا ‫فامیلیش «وو» هست؟

‫چنگ یونگ تای

‫هجده ساله،

‫اهل نانتونگِ جیانگسو.

‫تو لهجه‌ی شمالی داری.

‫تو آ-تای نیستی.

‫وقتی اومد بیرون،

‫مستقیم ببرش عکاس‌خونه

‫و بگو همسرته.

‫دو تا مجوز

‫تا با هم از نانجینگ خارج بشین.

‫به کشورت خیانت کردی

‫اون‌وقت عرضه گرفتن دو تا مجوز نداری؟

‫اولاً، من مترجمم،

‫خائن نیستم.

‫دوماً،

‫اگه اون با زن من بمونه

‫از جنگ هم ترسناک‌تر می‌شه.

‫کمک کن خانومت چمدونش رو بیاره.

‫مگه قول ندادی منو ‫بفرستی شانگهای؟

‫صبور باش.

‫این کیه؟

‫شوهرت.

‫برای این چند روز،

‫لباس ساده بپوش.

‫چقدر سنگینه، چرا اینو آوردی؟

‫تو چه می‌دونی؟

‫حلقه‌های فیلم تمام زندگی منن.

‫ما توافق کردیم...

‫...من فقط سه روز اینجا می‌مونم.

‫نگران نباش،

‫مجوزها به زودی آماده می‌شن.

‫تو نقش شوهرم رو بازی می‌کنی؟

‫بله.

‫با ژاپنی‌ها دوستی؟

‫نه.

‫حرف بی‌خود نزن.

‫همه‌مون دوست ژاپنی‌ها ‫هستیم. یادت باشه.

‫دوست.

‫قربان.

‫زنِ آ-تای اینجاست.

‫چه بوی گندی میاد.

‫انگار لونه سگه یا خوک‌دونی.

‫قربان.

‫ممنونم.

‫ممنونم که هوای آ-تای رو داشتین.

‫اولین بار...

‫خفه شو.

‫زنش ژاپنی بلد نیست.

‫شماها دارین در مورد ‫چی حرف می‌زنین؟

‫میگه...

‫...برای جبران محبتتون، به ‫ارتش امپراطوری خدمت می‌کنه.

‫استودیو فعلاً جای امنیه.

‫غیر از من کسی برای ‫بازرسی اینجا نمیاد.

‫این حلقه‌های فیلم همه‌شون ‫باید سریع ظاهر بشن.

‫این حلقه خیلی مهمه...

‫...باید بزرگش کرد.

‫این تو چیه؟

‫فیلم...

‫...فیلم سینمایی.

‫زنِ آ-تای توش بازی کرده.

‫قربان،

‫فیلم رو باید تو سینما دید.

‫اینجوری که چیزی ازش معلوم نیست.

‫وقتی جنگ تموم بشه،

‫منم می‌خوام فیلم بسازم.

‫آدمای دیگه‌ای هم تو ‫خونه هستن، درسته؟

‫نه.

‫نه؟

‫توی کابینت شش تا ‫جای چاپستیک هست...

‫...ولی چاپستیک‌ها ‫و کاسه‌ها نیستن.

‫هیچ‌کس موقع فرار این ‫چیزا رو با خودش نمی‌بره.

‫بقیه کجان؟

‫کجا قایم شدن؟

‫کس دیگه‌ای نیست.

‫فقط منم.

‫لازم نیست از من بترسی.

‫من با اون فرق دارم.

‫تازه،

‫من حتی یه سرباز رو هم نجات دادم.

‫ژاپنی‌ها همه‌جا رو دارن ‫دنبال سربازا می‌گردن.

‫اگه بیاریش تو، همه‌مون ‫رو به دردسر می‌ندازی.

‫یواش‌تر، باشه؟ اینقدر شلوغش نکن.

‫اگه منو بندازی بیرون...

‫...و گیر بیفتم،

‫هیچ‌کدومتون ‫نمی‌تونین قسر در برین.

‫آدرسی که روت نوشته نشده.

‫هیچ‌کس نمی‌دونه ‫از کجا فرار کردی.

‫فقط یه گوشش کنده شده.

‫زبونش که سر جاشه.

‫نترس.

‫اون از ارتش کومینتانگه.

‫داره با ژاپنی‌ها می‌جنگه.

‫چند تا ژاپنی کشتی؟

‫خیلی.

‫میدون جنگ هرج‌ومرج بود.

‫من فقط بلد بودم بهشون شلیک کنم.

‫شلیک کن و فرار کن، ‫شلیک کن و فرار کن.

‫نمیشه همه‌شون رو شمرد.

‫هر کی جرئت کنه به ‫ژاپنی‌ها شلیک کنه...

‫...آدم بزرگیه.

‫بیا،

‫برادر.

‫اینو بگیر.

‫بیا.

‫بخور.

‫دخترم بهم گفت...

‫...زخمی شدی.

‫بیشتر بخور تا زودتر خوب شی.

‫می‌دونم...

‫...که تو منو به خاطر ‫سابقه‌م قبول نداری.

‫اشکالی نداره.

‫از این به بعد مثل خواهر منی.

‫خواهر.

‫اینا رو بگیر.

‫چیز زیادی نیست.

‫بده من، بده من.

‫صبر کن.

‫من می‌تونم بهت غذا بدم،

‫ولی اون تختی که اون بالاست...

‫...نمی‌تونی روش بخوابی.

‫ممنونم.

‫ممنون.

‫چقدر راحته.

‫تمام روز خودشو تو ‫زیرزمین قایم می‌کنه...

‫...اونوقت می‌خواد برای ‫من رئیس‌بازی دربیاره؟

‫یه چیزیش میشه.

‫فکر کردم حرف الانت جدی بود.

‫من بازیگرم، خب؟

‫از پس این نقش کوچیک برنمیام؟

‫آ-تای،

‫فیلم دوست داری؟

‫در رو ببند.

‫فیلم نباید نور بخوره.

‫چه بساطی.

‫این‌قدر ازم فیلم گرفتن.

‫من از تو واردترم.

‫کدوم ستاره رو دوست داری؟

‫روآن لینگ یو؟

‫ژو شوآن؟

‫ژائو دان؟

‫هو دیه؟

‫هو دیه رو می‌شناسم...

‫...همونی که تو فیلم ‫«سرنوشت در اشک و لبخند» بود.

‫جدی؟

‫من با هو دیه هم‌بازی بودم...

‫جدی می‌گم.

‫نگاه کن.

‫می‌بینی؟

‫این منم و اینم هو دیه.

‫بیا اینجا.

‫این هو دیه است.

‫اینم منم.

‫دیدی؟

‫آهان، دیدم.

‫فقط یه نقش کوچیک بود.

‫می‌تونی این عکس ‫رو برام ظاهر کنی؟

‫و بزرگش کنی.

‫۱۷ دسامبر ۱۹۳۷ ‫مراسم ورود ارتش ژاپن به نانجینگ از دروازه ژونگشان

‫دولت ملی ‫(اشاره به دولت جمهوری چین در فاصله ۱۹۱۲ تا ۱۹۴۹)

‫اگه پای ظاهر کردن عکس وسط باشه،

‫تو کل نانجینگ،

‫اگه من بگم دومم،

‫هیچ‌کس جرئت نمی‌کنه بگه اوله.

‫هر روزی که بیشتر ‫این کارو انجام بدم،

‫یه روز بیشتر امنیت دارم.

‫اگه پای معطل کردن وسط باشه،

‫تو کل نانجینگ، اگه من بگم دومم،

‫هیچ‌کس جرئت نمی‌کنه بگه اوله.

‫بهونه که زیاده.

‫کاغذ عکس نداریم،

‫داروی ظهور نداریم،

‫دما خیلی پایینه،

‫آب به اندازه کافی گرم نیست.

‫چته؟

‫سل گرفتی؟

‫بهش بگو مریضم.

‫رد شد.

‫پدرم میگه

‫تو نبرد شانگهای، ارتش مرکزی بود،

‫ارتش شمال شرقی،

‫ارتش‌های هونان، هوبئی، ‫سیچوآن، گوئیژو و گوانگ‌دونگ،

‫و کلی ارتش دیگه.

‫تو مال کدوم ارتشی؟

‫من مال هیچ ارتشی نیستم.

‫من پلیسم.

‫پلیس؟

‫افسر گشت منطقه‌ی ۲ بودم.

‫سرباز کم آورده بودن،

‫واسه همین من و داداشم رو ‫گرفتن که جاشون رو پر کنن.

‫قاطی سربازای ‫متفرقه‌ی شانگهای شدیم.

‫هنوزم شجاعی.

‫مامان.

‫مامان

‫هی بچه‌ها،

‫بیاین نگاه کنین!

‫هنگ سیزدهم ما

‫عکسش تو روزنامه‌ی ‫آساهی شیمبون چاپ شده!

‫عالیه!

‫همه‌ش به لطف ستوان ایتوئه.

‫ممنون.

‫به لطف ستوان ایتو.

‫ستوان ایتو.

‫بانزای!

‫یک، دو، سه!

‫بذارم زمین!

‫ما ژاپنی‌ها

‫حاضریم با چینی‌ها ‫مثل دوست رفتار کنیم.

‫ولی اونا قدر نمی‌دونن.

‫نمی‌خوان با ما دوست باشن.

‫واسه همین چاره‌ی ‫دیگه‌ای برامون نمی‌مونه.

‫ولی...

‫ما با هم دوستیم،

‫مگه نه، آ-تای؟

‫بگو آره.

‫آره.

‫من بهت امنیت دادم،

‫کمکت کردم برگه‌ی تردد بگیری.

‫من خیلی باهات خوب رفتار کردم.

‫ولی تو با من چیکار کردی؟

‫عکسا همه‌شون تار شدن،

‫و کارتم روز به روز کندتر می‌شه.

‫چرا این‌قدر تو ظاهر ‫کردن عکسا کند شدی...

‫...و چرا این‌قدر تار می‌شن؟

‫اونا عکسای مقامات بالارتبه‌ست.

‫کاغذ عکسا همه‌شون ‫تاریخ مصرف گذشته‌ن.

‫داروی ظهور کافی نیست، ‫چند بار رقیقش کردم.

‫لنز دستگاه آگراندیسور

‫موقع بمبارون ترک برداشته.

‫می‌گه کاغذ عکسا

‫همه‌شون تاریخ مصرف گذشته‌ن،

‫و داروها هم

‫تقریباً تموم شدن.

‫زود آماده شو.

‫آ-تای،

‫امیدوارم بفهمی که...

‫من دارم به عنوان یه ‫دوست بهت کمک می‌کنم.

‫من برای عکاس ارتش ژاپن،

‫ایتو هیدئو کار می‌کنم.

‫همه‌ی مغازه‌ها غارت شدن.

‫دنبال هرچیزی که به درد ‫بخوره یا خوردنیه بگردین.

‫پیداش کردم.

‫کاغذ عکاسی

‫تحویل داده شده به ‫کیو در عکاسی خوآی.

‫هی!

‫هی! چینیه داره دزدی می‌کنه!

‫مجازات دزدی مرگه!

‫دزد! بگیرینش!

‫بیا اینجا! تکون نخور! خفه شو!

‫من برای عکاس ارتش ‫ژاپن کار می‌کنم...

‫دزدا باید بمیرن!

‫ایتو...

‫ای... ایتو هیدئو...

‫ایتو...

‫وایسا!

‫اون سرباز نیست، یه شهروند عادیه!

‫شما نمی‌تونین به مردم ‫عادی آسیب بزنین!

‫این خلاف قوانین بین‌المللیه!

‫من آمریکایی‌ام!

‫خفه شو!

‫به هوش اومده.

‫اینجا بیمارستان منطقه‌ی امنه.

‫خطر رفع شده.

‫گمشو! برو عقب!

‫نرین تو! نرین تو!

‫بذارینم زمین! بذارینم زمین!

‫اینجا بیمارستانه.

‫بگردین!

‫سرباز.

‫برین عقب! برین عقب!

‫عجله کنین! دعوا نکنین!

‫برین کنار!

‫وایسین! وایسین!

‫اینجا بیمارستانه، ‫نمی‌تونین بیاین تو!

‫همه‌ی کسایی که اینجان ‫نظامی‌ان، درسته؟

‫نه، نه.

‫حرومزاده‌ها!

‫دستور دارم ۵۰ نفر رو ببرم.

‫کجا ببرینشون؟

‫ما یه بیمارستان صحرایی...

‫...باز کردیم...

‫که شرایطش از اینجا بهتره.

‫پر از دکتر، پرستار، دارو،

‫و واکسن.

‫قیافه‌ت آشناست.

‫تو آدمِ ایتو نیستی؟

‫تو با من میای.

‫نه، نه، نه!

‫اون وسیله‌ی شخصیمه.

‫بده من! بده من!

‫دوربینم...

‫نه!

‫خفه شو!

‫لعنت بهت!

‫از این به بعد،

‫از عکاسی...

‫...بیرون نمیری.

‫فهمیدی؟

‫خواهش می‌کنم! تو رو خدا!

‫این ایتو نیست؟...

‫این یه فیلم...

‫...با حساسیت بالای ساخت آلمانه.

‫شما نمی‌تونین این کارو بکنین.

‫من فقط یه معلمم، خبرنگار نیستم.

‫می‌فهمی؟

‫این کار طبق ‫کنوانسیون ژنو ممنوعه!

‫با اینا،

‫می‌تونی صحنه‌هایی که ‫می‌خوای رو ثبت کنی.

‫اون ظاهرشون می‌کنه.

‫توی کل نانجینگ فقط ‫همین یه عکاسی رو داره؟

‫چندتا عکاسی دیگه هم هست،

‫ولی بقیه‌ی عکاس‌ها ‫همه‌شون رو گرفتن.

‫اون فقط و فقط ‫برای من کار می‌کنه.

‫من بهش احتیاج دارم.

‫این...

‫...خانم لی از اداره‌ی تلگرافه.

‫صاحب مغازه‌ی کوچه‌ی بید، پلاک ۸.

‫اینم...

‫...آقای جیانگ از خیابون ‫گوانگ‌آن، پلاک ۳۷.

‫تو این روزایی که ‫توی عکاسی بودیم،

‫بیرون این شکلی شده.

‫ژاپنی‌ها همه‌جا ‫دارن تجاوز می‌کنن...

‫حتی به بچه‌ها هم رحم نمی‌کنن.

‫دیگه نمی‌تونیم این ‫عکسا رو ظاهر کنیم.

‫اگه نکنیم،

‫عاقبتمون مثل آدمای...

‫...توی عکسا می‌شه.

‫اگه ظاهرشون کنیم، خائنیم.

‫نمی‌تونیم بذاریم تا ابد اسممون بد در بره.

‫یه راهی هست.

‫شرکت‌کننده‌ی شرقی،

‫اوزکی ریو.

‫بیا جلو!

‫فاقد مجوز.

‫هیچ‌کدوم مجوز ندارن.

‫شرکت‌کننده‌ها آماده.

‫ایتو، بشین.

‫شروع!

‫اینا همون عکسایی‌ان که ‫سرهنگ می‌خواست گرفته بشه.

‫از همه‌ی اینا عکس گرفته شده.

‫چرا یهو الان ممنوع شدن؟

‫برای از بین بردن اراده‌ی مقاومت ‫مردم چین و وجهه‌ی بین‌المللی.

‫این کار روحیه‌ی ارتش ‫امپراطوری رو بالا نمی‌بره...

‫...و دشمن رو نمی‌ترسونه؟

‫اگه چینی‌ها حسن نیت ما رو قبول ‫نمی‌کنن و به مقاومت ادامه می‌دن،

‫اونوقت این عکسا ‫خیلی به درد می‌خورن.

‫این نقش مهم پروپاگاندا تو جنگه.

‫تکلیف روشنه.

‫متوجه‌ام.

‫بیا تو.

‫اومدم یه کم آب جوش بیارم.

‫الان نمی‌تونی بهش دست ‫بزنی، بذارش سر جاش.

‫این داداشمه.

‫این داداشمه.

‫این داداشمه.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫این تنها داداشمه.

‫این تنها داداشمه.

‫این تنها داداشمه.

‫خائن عوضی!

‫داری برای ژاپنیا عکس می‌گیری!

‫من خائن نیستم!

‫این داداشمه.

‫این کارو نکن!

‫بس کن! بس کن!

‫تمومش کن!

‫کسی اونجا هست؟

‫برو، برو، برو.

‫برو پایین.

‫کسی اینجا هست؟

‫گوانگ‌های ازم ‫خواست اینو بهت بدم.

‫مخصوصاً گفت فردا صبح ساعت هشت،

‫یه لباس درست حسابی بپوشید،

‫و خانم هم یه آرایش خوب بکنه.

‫یه کامیون میاد دنبالتون.

‫ممنونم.

‫مرگ بر امپریالیسم ژاپن!

‫زنده‌باد رئیس کمیته!

‫ایست!

‫ببرینشون!

‫بذارینشون اینجا، ‫بذارینشون اینجا!

‫زود باشین، زود باشین!

‫برو جلو.

‫برو جلو.

‫چشمگیره.

‫صف رو درست کنین.

‫صف رو مرتب کنین، این چه وضعیه؟

‫عجله کنین!

‫وقتی دوربین روتونه،

‫همه‌تون لبخند بزنین، فهمیدین؟

‫حواستونو جمع کنین.

‫فقط عادی رفتار کنین.

‫بچه رو یه کم آروم کن، باشه؟

‫اگه شیر نیست، یه کم آب بهش بده.

‫بابا

‫واسه چی اومدی بیرون؟

‫برگرد برو عکس بگیر.

‫وسط وایسا، وسط وایسا.

‫دستاتونو بندازین دور هم.

‫حالت چهره...

‫لبخند بزن، باشه؟

‫تو که بازیگری، بهش یاد بده.

‫لبخند بزن

‫بهش بگو گریه نکنه!

‫گریه نکن.

‫صداش رو اعصابه.

‫بدش به من.

‫بده من!

‫به بچه‌م دست نزن!

‫گفتم بدش به من، اینقدر نق نزن!

‫به بچه‌م دست نزن!

‫هواهوا

‫بچه‌م!

‫هواهوا

‫هی!

‫اینطوری که نمی‌تونم عکس بگیرم.

‫هواهوا

‫مگه خودت نبودی...

‫...که گفتی بچه رو ساکت کنم؟

‫چه خبره؟

‫پاشو.

‫همه پاشین.

‫وقتی باید لبخند بزنین، ‫لبخند بزنین، فهمیدین؟

‫همه‌تون پاشین. پاشین.

‫همه برای عکس گرفتن بلند شین.

‫این چه وضعیه؟

‫به لبخند زدن ادامه ‫بدین. شنیدین چی گفتم؟

‫این قضیه رو برام حلش کن.

‫ببخشید قربان.

‫بچه همین الان غش ‫کرد، بهترین موقع است.

‫تا می‌تونیم الان عکس ‫بگیریم، اول عکس بگیر.

‫آ-تای

‫بگو زنت بچه رو بغل کنه.

‫بیا

‫بگیرش.

‫بگیرش.

‫یه کم خونه، پاکش کن.

‫بپوشونش و عکس بگیر.

‫لبخند بزن.

‫چه بچه‌ی دوست‌داشتنی‌ای...

‫...به دست ژاپنی‌ها کشته شد.

‫بیهوش شد.

‫بیهوش شد؟

‫نفس نمی‌کشید.

‫تو بغل من بود، کی ‫بهتر از من می‌دونه؟

‫اصلاً تکون نمی‌خورد.

‫مرده.

‫نانجینگ الان این شکلی شده.

‫چند روز دیگه میتونیم دووم بیاریم؟

‫زن اون مترجمه...

‫...برای ژاپنی‌ها لباس می‌شوره.

‫همه‌شون لکه‌ی خون چینی‌هاست.

‫لباسا که تمیز بشن،

‫شاید دیگه کسی نفهمه.

‫ولی ما...

‫اگه این عکسا رو چاپ کنیم،

‫منتشر میشن

‫و باقی می‌مونن.

‫کاری که ما می‌کنیم ‫رو نمیشه پاک کرد.

‫اگه این کارو نکنیم، ‫درجا می‌میریم.

‫کیه که از مرگ نترسه؟

‫آره.

‫منم می‌ترسم.

‫من فقط با به مردن ‫زدن خودم زنده موندم.

‫ببین اون خارجیا...

‫...همه‌شون دارن سعی می‌کنن ‫این عکسا رو از اینجا خارج کنن.

‫ما چینی‌ها...

‫...هم باید یه راهی پیدا کنیم.

‫مسئله اینه که...

‫...کدوم یکی از ما می‌تونه ‫زنده از اینجا بره بیرون؟

‫هوم.

‫این یکی هم بد نیست.

‫تمام دنیا شکوه ‫نانجینگ رو خواهد دید.

‫رابطه‌ی خوب بین ارتش ‫امپراتوری و غیرنظامی‌ها رو می‌بینه،

‫و حقانیت این لشکرکشی ‫رو تأیید می‌کنه.

‫بله.

‫مخصوصاً این عکس مادر و بچه

‫منو یاد زن و بچه‌ام ‫تو توکیو می‌ندازه.

‫چرا ما به چینی‌ها متکی هستیم؟

‫چرا خودمون چاپشون نمی‌کنیم؟

‫جناب سرهنگ،

‫راستش،

‫من بلد نیستم عکس چاپ کنم.

‫وقتی جوون بودم،

‫تو خونه یه دوربین داشتیم.

‫من همیشه به عنوان ‫اسباب‌بازی ازش استفاده می‌کردم.

‫خدمتکارا می‌بردن ‫بیرون چاپشون می‌کردن.

‫بعد از اینکه جنگ شروع شد،

‫پدرم مجبورم کرد برای حفظ ‫افتخار خونوادگی به ارتش ملحق بشم.

‫مادرم نگران بود

‫برای همین کاری کرد ‫که عکاس جنگی بشم.

‫شرمنده‌ام که اینو میگم.

‫با این حال،

‫به لطف کمک اون،

‫عکسای من زودتر از همه چاپ میشن.

‫و بعدش، ایتو؟

‫باهاش دوست شدی؟

‫پس این عکسایی ‫که اجازه نداشتیم...

‫...رو هم اون چاپ کرده؟

‫انگار یه دریا خونه، ‫خیلی رنگارنگه.

‫کاش فیلم رنگی داشتم،

‫چه عکس خیره‌کننده‌ای می‌شد.

‫آروم باشید.

‫اینا همه‌شون تجهیزات ‫خیلی مهم چاپ هستن.

‫قربان، آماده انجام وظیفه‌ام.

‫من برای اسکورت شما اومدم.

‫خوش اومدید.

‫خوش اومدید.

‫خوش اومدید.

‫فِنگ‌هوا.

‫خوش اومدی.

‫قربان، گزارش می‌دم.

‫ایشان ستوان ایتو هستن.

‫خودم رو به شما ‫معرفی می‌کنم، قربان.

‫اسم من ایکِدا ناگاتومو هست.

‫من تمام دستگاه‌های چاپ رو آوردم.

‫همه‌شون بهترینن.

‫منم بهترینم.

‫کمک کردن به ستوان ایتو...

‫...باعث افتخار منه.

‫بابا.

‫ستوان ایتو

‫تا حالا اسم برج هاکو ‫ایچیو رو شنیدید؟

‫نه.

‫چی هست؟

‫فرماندار استان ‫میازاکی پیشنهاد داده...

‫...آجرهای مختلفی که از مناطق ‫اشغالی برگردونده شده رو جمع‌آوری کنن

‫تا یه برج یادبود برای نمایش تاریخ ‫پرشکوه ارتش امپراتوری بسازن.

‫سنگ مرمر سفید از شهر ممنوعه پکن.

‫آجرهای دیوار بزرگ ‫چین در بادالینگ،

‫سنگ‌های خاکریز از ‫نهر سوژو در شانگهای

‫همه‌شون قراره به ژاپن منتقل بشن.

‫این بار، منم قصد دارم یه آجر از ‫دیوار شهر نانجینگ با خودم برگردونم.

‫همین‌جاست.

‫بله.

‫قربان، مونتاژ تجهیزات تموم شد.

‫شروع کنید.

‫بله.

‫عالیه.

‫لطفاً ادامه بدید.

‫چشم.

‫آ-تای،

‫ستاد فرماندهی...

‫...همسرت رو خواسته.

‫یه ژاپنی که بلده ‫عکس چاپ کنه اومده

‫تا جای منو بگیره.

‫یه متخصص.

‫این یه متخصصه.

‫یه متخصص.

‫اینا اموال ژاپنی‌ها هستن...

‫دست زدن بهشون به ‫قیمت جونتون تموم میشه.

‫اگه اون جای تو رو بگیره،

‫ما هم به هر حال ‫جونمون رو از دست میدیم.

‫لائو جین!

‫این بالا چیکار ‫می‌کنی؟ برو پایین!

‫گروهبان سونگ گم شده.

‫پس عکسِ ایتو...

‫...اینجا گرفته شده.

‫قربان،

‫میشه بریم دستشویی...

‫...و یه چیزی برای خوردن بگیریم؟

‫برید.

‫این خیلی سنگینه.

‫هی!

‫اوه نه!

‫یالا.

‫از همه‌تون ممنونم ‫که نجاتم دادید.

‫برادر کوچیکترم، چونلی، ‫به دست ژاپنی‌ها کشته شد.

‫دیگه هیچ دلبستگی‌ای ندارم.

‫برای همین، تصمیم ‫گرفتم خودم رو فدا کنم...

‫...و تا پای مرگ با دشمن بجنگم،

‫به این امید که صلح ‫رو به اینجا برگردونم.

‫اگه موفق نشم،

‫با افتخار می‌میرم.

‫چنین مرگی واقعاً باارزشه.

‫اسلحه رو بردار.

‫اسلحه رو بده به من.

‫ما این جنگ رو می‌بریم.

‫زنده‌باد چین!

‫سونگ چونی.

‫گروهبان سونگ بهم گفت...

‫...نیروهای ضدحمله...

‫...توی اسکله ‫شیاگوان پیاده میشن...

‫...و تا دروازه ‫گونگ‌یوان می‌جنگن،

‫و همه‌ی اون شیاطین ‫ژاپنی رو بیرون می‌کنن.

‫نمی‌دونم کی می‌تونن با جنگ ‫راهشون رو باز کنن و برگردن.

‫حرومزاده!

‫چرا از ستوان ایکدا محافظت نکردی؟

‫چرا اسلحه رو برنداشتی؟

‫من فقط یه مترجمم.

‫یه ترسو که از اسلحه می‌ترسه...

‫...و حتی از کشتن بیشتر می‌ترسه.

‫اونا با من مؤدب بودن...

‫...حتی بهم شیرینی هم دادن.

‫کجا رفته بودی؟

‫برای ژاپنی‌ها اپرا بخونم.

‫گروهبان سونگ دیگه نیست.

‫فهمیدم.

‫درش بیار و بخون.

‫بدون اون بهتره، مگه نه؟

‫درش بیار!

‫چه خبره؟

‫من طرف شمام.

‫جشن تصرف نانجینگ:

‫پرچم خورشید تابان بر ‫فراز شهر نانجینگ می‌درخشد

‫مناظر جنوب یانگ تسه ‫آرام و آرام‌تر می‌شود.

‫یک میلیون جنگجوی ‫شجاع با پرچم‌های باشکوه.

‫پیش به جلو!

‫شکوه امپراتوری را بنگرید ‫که تمام جهان را روشن می‌کند.

‫ماتسویی ایوانه.

‫گوانگ‌های!

‫بابا!

‫گوانگ‌های!

‫بابا! بابا!

‫پیش به جلو!

‫دوستی چین و ژاپن.

‫قربان، در خدمتم

‫حاضر و آماده.

‫بجنب!

‫یالا.

‫همه،

‫رو به توکیو...

‫...و سلام نظامی بدید!

‫باشد که همرزمان ‫شهیدمان در آرامش بیارامند.

‫آتش!

‫فقط وسایل شخصی ‫ایکدا رو جمع کنید.

‫به هیچ‌کدوم از تجهیزات ‫ظهور فیلم دست نزنید.

‫عقلت رو از دست دادی؟

‫من جون کندم برای ژاپنی‌ها ‫کار کردم تا برات مجوز بگیرم...

‫...اونوقت تو پشت سر من ‫یه سرباز رو قایم کردی؟

‫من این کارو نکردم.

‫به فیلم بازی کردنت ادامه بده!

‫حاضری جونت رو به خطر بندازی فقط ‫برای اینکه ادای آدمای درستکار رو دربیاری.

‫اون سربازه احمقه.

‫تو هم احمقی؟

‫کدوم قهرمانی الکی الکی می‌میره؟

‫می‌دونی هر روز چند نفر می‌میرن؟

‫اون یارو که بیرونه فقط به خاطر ‫این زنده‌ست که من نجاتش دادم.

‫اینجا قهرمان منم!

‫بذار یه چیزی بهت بگم...

‫...این جنگ به زودی تموم میشه.

‫ژاپنی‌ها میان رأس کار و ‫همه خوشحال خواهند بود.

‫تو فقط باید یه کار بکنی...

‫...زنده بمونی.

‫من اینو یاد گرفتم.

‫اونقدرها هم سخت نیست.

‫بقیه‌شون رو عوض کن.

‫همه‌ی عکسای روی دیوار رو عوض کن.

‫یه چیزی برات دارم.

‫اینا...

‫اینا همون عکساییه که ‫از مناظر نانجینگ گرفتی؟

‫یه سری برات چاپ کردم.

‫ممنون.

‫اینا رو می‌خوام...

‫...به عنوان هدیه‌ی ‫سال نو به پدرم بدم.

‫می‌تونی بهم بگی...

‫...اینجاها کجاست؟

‫کمکم کن مطمئن بشم.

‫می‌خوام روی عکسا علامتشون بزنم.

‫سایه‌تون کم نشه.

‫حرف مرد یکیه.

‫این قول رو بهت داده بودم.

‫با این می‌تونی از شهر ‫نانجینگ خارج بشی، درسته؟

‫اگه به سربازای ژاپنی بربخوری چی؟

‫مهر یه مقام بالا روشه.

‫سربازای ژاپنی جرئت ‫نمی‌کنن کاری باهات داشته باشن.

‫این عکس خوب نچسبیده... عکس ‫هر کسی رو می‌شه جاش گذاشت.

‫بعدش با جوهر مهر رو درست کن.

‫مال هر کی بشه، ‫مال همون شده دیگه.

‫بهتره زودتر بری.

‫اگه ما بریم،

‫تو چی می‌شی؟

‫ما همین‌جوری قایم می‌شیم.

‫مگه قبلاً غیر از این بود؟

‫فقط فرض کنین شما دو ‫تا هیچ‌وقت اینجا نبودین.

‫بهم بگو،

‫می‌تونیم چند تای دیگه ‫از اینا درست کنیم؟

‫اگه درستشون کنیم،

‫اون‌وقت همه‌مون ‫می‌تونیم بریم، درسته؟

‫خیال‌بافی نکن.

‫اینا همه‌شون شماره سریال دارن.

‫اگه ژاپنی‌ها بفهمن، ‫درجا بهت شلیک می‌کنن.

‫لائو جین،

‫اگه کمک تو نبود، ما تا ‫امروز زنده نمی‌موندیم.

‫و یو شیو...

‫اگه اون نبود، این مجوز ‫دومی هم در کار نبود.

‫این حرفا رو نزن.

‫اگه تو نیومده بودی، ما هیچی ‫برای خوردن و نوشیدن نداشتیم.

‫باشه.

‫یو شیو میره.

‫این مجوز من...

‫...خانواده‌ی شما می‌تونه ‫یه نفر رو انتخاب کنه.

‫اوه، نه.

‫نه نه، ما نمی‌تونیم ‫این کار رو بکنیم.

‫باشه، باشه.

‫ما همه‌مون با هم از مرگ گذشتیم،

‫سختی‌ها رو با هم کشیدیم.

‫بیاین قرعه‌کشی کنیم تا مشخص بشه.

‫دخترم.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫یالا.

‫آ-چانگ.

‫برو.

‫تو دختر رو بردار و اول برو.

‫تو و پسرت چی؟

‫مهم نیست.

‫بچه‌ی دوممون خیلی ‫به من وابسته است.

‫شما زنا اول برین.

‫ما دو تا یه فرصت دیگه پیدا ‫می‌کنیم تا بهتون ملحق بشیم.

‫تو... تو دخترت رو بردار و برو.

‫تصمیم همونیه که گفتم.

‫بسه دیگه.

‫فقط طبق نقشه برو.

‫مجوز کجاست؟

‫پیش توئه، مگه نه؟

‫به نظرت کدومشون قشنگه؟

‫می‌تونم همه‌شون رو بردارم؟

‫چیپائو (لباس سنتی چینی) برندار.

‫بعد از جنگ، باید کیمونو بپوشی.

‫من نمی‌خوام.

‫این رو بهترین خیاطی ‫«هونگ بانگ» تو شانگهای دوخته.

‫این خرت و پرت‌های بی‌ارزش...

‫...هیچ کمکی بهت نمی‌کنن!

‫بهت گفتم که اینا هیچی نیستن.

‫چند بار بهت گفتم؟

‫وانگ گوانگ‌های،

‫ما آینده‌ای داریم؟

‫کلی بهت گفتم.

‫مگه نه؟

‫من این همه خدمت کردم،

‫و ژاپنی‌ها هم عاشق ‫شنیدن آواز تو هستن.

‫ما در آینده کلی ‫فرصت خواهیم داشت.

‫منظورم این نیست.

‫دارم می‌پرسم...

‫...که آیا ما...

‫...با هم آینده‌ای داریم.

‫الان...

‫...اوضاع سخته.

‫من حتی نمی‌تونم طلاق بگیرم.

‫بعد از اینکه جنگ تموم بشه...

‫بعد از اینکه جنگ تموم بشه...

‫...آینده‌مون حتماً خوب می‌شه؟

‫لین یو شیو،

‫دقیقاً منظورت چیه؟

‫اگه ژاپنی‌ها ببازن چی؟

‫ژاپنی‌ها چطور ممکنه ببازن؟

‫اونا جنگ قبلی رو سال ۱۸۹۴ بردن

‫و تایوان رو اشغال کردن.

‫سال ۱۹۰۰، «اتحاد هشت ملت» ‫وارد شهر ممنوعه شد.

‫ما هنوز داریم غرامت ‫اون رو پرداخت می‌کنیم.

‫شش سال پیش هم شمال شرق رو گرفتن.

‫امسال هم پِی‌پینگ افتاد ‫دستشون، هم شانگهای.

‫نانجینگ رو نگاه کن...

‫...این همه روز مقاومت ‫کرد، آخرش هم سقوط کرد.

‫ما می‌تونیم جلوشون رو بگیریم؟

‫نمی‌تونیم.

‫مردم چین مثل یه ‫مشت شن پراکنده‌ان...

‫...هیچ‌وقت با هم متحد نمیشن.

‫سربازا با لهجه‌های مختلف...

‫...حتی حرف همدیگه رو هم نمی‌فهمن، ‫چطوری می‌خوان با هم بجنگن؟

‫ژاپنی‌ها چطور ممکنه ببازن؟

‫- ولی اگه...؟

‫می‌گم،

‫اگه ژاپنی‌ها واقعاً ببازن چی؟

‫اگه ژاپنی‌ها ببازن،

‫اون‌وقت به تو می‌گن خائن.

‫منم می‌شم زنِ یه خائن.

‫من از بچگی اپرا یاد گرفتم.

‫نقش قهرمان‌هایی مثل...

‫مو گویی‌یینگ،

‫و لیانگ هونگ‌یو رو بازی می‌کنم.

‫می‌فهمم.

‫اگه من بشم زنِ اون خائن، چین هوی،

‫از اینی که الان هستم ‫بدبخت‌تر می‌میرم، مگه نه؟

‫از تو اون نمایش بیا بیرون، باشه؟

‫در رو باز کن یه ‫نگاه به بیرون بنداز.

‫برو ببین!

‫همه مُردن، کی مونده ‫که با ژاپنی‌ها بجنگه؟

‫ژاپنی‌ها چطور ممکنه ببازن؟

‫به من می‌گی خائن؟

‫هر کی تا آخر زنده ‫بمونه، اون تصمیم می‌گیره.

‫هر کی ببره، حرف حرفِ اونه.

‫ژاپنی‌ها حیوونن.

‫حتی اگه ببرن،

‫با ما مثل آدم رفتار می‌کنن؟

‫ما چی؟

‫ما اصلاً آدم حساب می‌شیم؟

‫لین یوشیو،

‫تو دیوونه شدی.

‫برو بخواب.

‫بچینش.

‫این یکی مال من...

‫...چندان خوب نیست،

‫ولی یشم اصله.

‫بعد از اینکه من ‫رفتم، لطفاً مراقب...

‫...پسرم و لائو جین باش.

‫پس این لطف ‫شما رو قبول می‌کنم.

‫با من بیا.

‫دستت رو بده به من.

‫این همه غذا...

‫...چرا زودتر نیاوردیش؟

‫وقتی شنیدم قراره جنگ بشه،

‫همش نون فطیر درست می‌کردم.

‫موقع فرار که نمی‌شه ‫آرد با خودت ببری،

‫ولی این نون‌ها تا ‫مدت‌ها می‌مونن.

‫برای همین حتی وقتی گرسنه بودم،

‫دلم نیومد بخورمشون.

‫حتی اگه ژاپنی‌ها دیگه غذا نیارن،

‫شما گرسنه نمی‌مونید.

‫ممنونم،

‫خواهر.

‫نه، من باید از شما تشکر کنم.

‫بابا،

‫اگه همون موقع فرار کرده بودیم،

‫مجبور نبودیم از هم ‫جدا بشیم، درسته؟

‫بابا،

‫کی میای دنبال من و مامان؟

‫بعد از سال نو.

‫چه ماهی؟

‫ژانویه.

‫چندم ژانویه؟

‫چه می‌دونم چندم؟ ‫گفتم بعد از سال نو دیگه.

‫میشه ژانویه دیگه.

‫یعنی همون ژانویه.

‫لائو جین،

‫خیلی مراقب پسرمون و خودت باش.

‫زود بیا دنبال من و ‫دخترمون، شنیدی؟

‫گریه نکن.

‫زود بیا دنبالمون، می‌شنوی؟

‫می‌دونم.

‫الان بیرون آدم زیادی نیست.

‫چطوره...

‫...با هم یه عکس بگیریم؟

‫باشه.

‫کاش موهات رو ‫بعدتر کوتاه می‌کردی.

‫دارم می‌گیرم.

‫لبخند بزن.

‫تکون نخور.

‫نور کمه.

‫شاتر آهسته بیست ‫ثانیه طول می‌کشه.

‫آماده...

‫خوبه.

‫دروازه شهر، دروازه ‫شهر، چند گز بلنده؟

‫سی و شش گز تا آسمون.

‫اسب گل‌به‌سر،

‫شمشیر به دست،

‫از دم درتون رد می‌شم،

‫ازت می‌پرسم، پرتقال یا موز،

‫کدوم رو می‌خوای؟

‫مامان،

‫من یه بار هانگژو هم رفتم.

‫داداش کوچیکه هیچ‌جا نرفته.

‫بعد از اینکه ژاپنی‌ها ‫رو بیرون کنیم،

‫هرجا که تو و داداشت بخواید برید،

‫مامان و بابا می‌برنتون اونجا،

‫باشه؟

‫خیلی خب.

‫بابا کار دیگه‌ای ‫از دستش برنمیاد،

‫ولی امروز می‌ذارم

‫یه روزه هزار فرسنگ راه برید.

‫شهر ممنوعه‌ی پکن.

‫مرکز خرید چوان‌یه در تیانجین.

‫«امواج بید و آواز پری‌شاهرخ» ‫در دریاچه غربی.

‫معبد خدای شهر شانگهای.

‫برج لک‌لک زرد ووهان.

‫دیوار بزرگ چین.

‫بابا بهتون یاد داده بود...

‫...به اینا چی می‌گیم؟

‫سرزمین مادری زیبای ما.

‫نه حتی یک وجب هم کمتر.

‫نه حتی یک وجب هم کمتر.

‫نگهش دار.

‫ببرش بالاتر.

‫#

‫از این طرف.

‫کجا؟

‫قربان، ما مجوز داریم!

‫برو کنار!

‫گفتم برو کنار!

‫کجا داریم می‌ریم؟

‫محافظت از جون اون مرد...

‫...این یعنی

‫مروت.

‫مامان! مامان!

‫آویزون کردن تابلوی محافظت

‫جلوی عکاسی...

‫...این یعنی جوانمردی.

‫فراهم کردن غذا و دارو براشون

‫این یعنی ادب.

‫اون فقط یه بچه‌ست!

‫استفاده از بقیه برای ‫کشتن به جای خودت...

‫...این یعنی خردمندی.

‫اگه این آدمایی که ‫شماره دارن پیداشون شد،

‫فورا بکشیدشون.

‫چشم قربان.

‫سر قولت موندن

‫و دادن مجوز بهشون...

‫...این یعنی صداقت.

‫برداشت من

‫درسته، مگه نه؟

‫بله،

‫کاملا درسته.

‫دخترمو ول کن!

‫ولش کن...

‫چرا هنوز نرفتید؟

‫زود باشید برید.

‫اول وسایل رو جمع کن.

‫یالا.

‫چی‌پائو (لباس سنتی چینی) می‌خوای؟

‫همه‌شو بردار.

‫یه تیکه از فیلمی که ‫تو توش هستی رو ببر.

‫بقیه‌شو بذار بمونه.

‫این جنگ...

‫...چه ببریم چه ببازیم،

‫من آخرش حتما ‫باهات ازدواج می‌کنم.

‫حتی اگه ژاپنی‌ها ببازن،

‫من از الان راه فرار ‫خودمو پیدا کردم.

‫من تحویل می‌دم

‫تمام اطلاعاتشون رو

‫تا جون خودمو نجات بدم.

‫مجوز رو بردار و بیا بریم.

‫مجوز رو دادم به یکی دیگه.

‫منظورت چیه؟

‫مجوز رو دادم به یکی دیگه.

‫اونا کی هستن؟

‫بیا بیرون!

‫اون زنی که دو تا مجوز داره کیه؟

‫اون زنی که دو تا مجوز داره کیه؟

‫اون کیه؟

‫آقایان لشکر ششم،

‫در سال آینده، یعنی ‫سال سیزدهم شووا،

‫به خاطر اعلی‌حضرت، قلمرومون ‫رو هزاران مایل گسترش می‌دیم،

‫و می‌ذاریم قدرت ‫امپراتوری بزرگ ژاپن

‫در چهار گوشه‌ی عالم حس بشه!

‫من باهات...

‫...مثل یه دوست رفتار کردم.

‫بهت اعتماد کردم.

‫بهت اعتماد کردم.

‫ببندینش.

‫این نه.

‫نگاتیوهای من.

‫نگاتیوهای من کجاست؟

‫نگاتیوهای من کجاست؟

‫نگاتیوهای من کجاست؟

‫نگاتیوهای من کجاست؟

‫سرگرد کوروشیما،

‫هر کاری دلت ‫می‌خواد با این زن بکن.

‫ایتو،

‫بالاخره یاد گرفتی منعطف باشی.

‫خواهش می‌کنم این کارو نکنید.

‫گم شو.

‫وانگ گوانگ‌های!

‫وانگ گوانگ‌های!

‫وانگ گوانگ‌های!

‫وانگ گوانگ‌های!

‫با من بیا.

‫قربان.

‫نه، قربان. خواهش می‌کنم نکنید.

‫مگه ما دوست نیستیم؟

‫دوستیم. دوستیم.

‫دوستیم.

‫دوستیم؟

‫تو یه سگی.

‫این عاقبت سگیه که صاحبش رو گاز می‌گیره.

‫آفرین.

‫یه سرباز باید همینجوری باشه.

‫با من بیا تو.

‫یالا.

‫اون که مرده.

‫خیله خب، پاشو.

‫غلط اضافی کن. راه بیفت!

‫تکون نخور!

‫کسی اونجاست؟

‫اینوعه،

‫سال نو مبارک.

‫همیشه دنباله‌رو شما هستم.

‫کجان؟

‫نگاتیوها کجان؟

‫کجا؟

‫نگاتیوها...

‫...کجان؟

‫اینجان.

‫ایتو

‫ایتو کجاست؟

‫همش دم از شکار لحظه‌های عکاسی می‌زد.

‫حالا که لازمش داریم کجاست؟

‫عکس زن و بچه‌ش.

‫عوضشون کن، یالا.

‫اگه از عکسای اونا استفاده کنیم،

‫پس زن و بچه‌ش چی میشن؟

‫کل خانواده‌ش برای ژاپنی‌ها کار می‌کردن.

‫از قبل به یکی سپرده مراقبشون باشه.

‫اتفاقی براشون نمیفته، مگه نه؟

‫لائو جین،

‫یه عکس از خودت پیدا کن.

‫به لطف شما دوتا،

‫زن و دخترم تونستن فرار کنن.

‫میشه...

‫...پسرم رو هم با خودتون ببرید؟

‫اگه ژاپنی‌ها...

‫...منو اینجوری ببینن،

‫زنده بیرون نمیرم.

‫تو و یو شیو بچه رو بردارید و اول شما برید.

‫من قایم میشم و با نون‌هایی که ‫زنت پخته چند روزی سر می‌کنم.

‫نمیشه با هم بریم؟

‫گفتی می‌خوای عکاسخانه رو به من بسپری.

‫حالا دلت نمیاد ولش کنی؟

‫استاد.

‫برو.

‫یه کم آسپرین بریز تو شیر خشک بچه.

‫کمک می‌کنه راحت بخوابه.

‫زود باش برو!

‫اون ژاپنیه...

‫...واقعاً مرده؟

‫می‌کشمت!

‫دروغگو!

‫می‌کشمت!

‫بمیر!

‫می‌کشمت!

‫ایتو!

‫نگاتیوها همینجان!

‫وایسا!

‫آ-چانگ!

‫برو!

‫زود باش برو!

‫پس خودت چی؟

‫بچه رو بردار و برو!

‫اگه نری دیگه خیلی دیر میشه!

‫بیا با هم بریم!

‫برو!

‫با هم!

‫بیا با هم بریم!

‫-برو! ‫-آ-چانگ!

‫آ-چانگ!

‫برو!

‫آ-چانگ!

‫اون چیه؟

‫آتیش! آتیش!

‫آتیش!

‫بررسی تموم شد. مورد مشکوکی نیست.

‫هی!

‫واینسا. به راهت ادامه بده. برو.

‫صبر کن!

‫وایسا!

‫این برای پسر منه.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫لائو جین!

‫بچه‌م!

‫با من بیا لائوجین!

‫لائوجین!

‫با هم بریم! لائوجین!

‫برو!

‫وایسا!

‫به پسرم بگو

‫پدرش یه عکاس بود.

‫من یه عکاسم!

‫من یه عکاسم!

‫ببین

‫سال نوئه.

‫اونجا.

‫دستا بالا!

‫بی‌حرکت!

‫حرومزاده‌ها!

‫نیانجینگ رو جهنمش کردین

‫از عکس گرفتن خوشتون نمیاد؟

‫لبخند بزن!

‫دوست نداری لبخند بزنی؟

‫اینو سمت من نگیر!

‫دوست نداری لبخند بزنی؟

‫بیا دیگه، بذار یه عکس ازت بگیرم.

‫حرومزاده‌های عوضی!

‫اونجا.

‫یالا!

‫مواظب باش. آروم.

‫دنبال کسی می‌گردی؟

‫می‌تونم کمکت کنم.

‫اسمش چیه؟

‫دنبال...

‫...یه بچه و مادرش می‌گردم.

‫ندیدمشون.

‫می‌تونی کمکم کنی با خبرنگارهای ‫خارجی ارتباط برقرار کنم؟

‫با من بیا.

‫چونگ‌کینگ (نام شهری در چین)

‫خبر! خبر!

‫خبر!

‫خبر!

‫جنایت ژاپنی‌ها در نانجینگ!

‫ده‌ها هزار سرباز و غیرنظامی قتل‌عام شدن!

‫همه بیاین ببینین!

‫جناب سناتور،

‫ببینید تو چین چه خبره.

‫خبر! خبر!

‫عکس‌هایی از منابع مختلف...

‫...جنایات ژاپنی‌ها در نانجینگ رو افشا می‌کنن.

‫این کشتار غیرانسانی هفته‌هاست که ادامه داره.

‫قربانیان شامل اسیران جنگی و تعداد ‫زیادی از غیرنظامیان بی‌گناه هستن.

‫تیراندازی، غارت، آتش‌سوزی، تجاوز و ‫بقیه جنایت‌های فجیع قابل وصف نیستن.

‫چین را نجات دهید! مرگ بر ژاپن!

‫این غیر ممکنه!

‫این غیر ممکنه!

‫نگاتیوها پیش منه.

‫بقیه‌شون همه سوختن.

‫صداقت، خرد، ادب و عدالت ‫(فضایل اساسی در فلسفه کنفوسیوس)

‫با این کاری که کردی،...

‫...مایه‌ی ننگ شدی...

‫...برای خانواده‌ت و کل لشکر ششم.

‫حالا...

‫...همه از این جهنم خبردار میشن.

‫ممنونم.

‫همه‌ی نگاتیوها همینه؟

‫چیزی ازشون گم نشده؟

‫این هو دیه هست.

‫و اینم منم.

‫می‌تونی این عکس رو برام ظاهر کنی؟

‫و بزرگش کنی.

‫چرا؟

‫غیر ممکنه.

‫آخه چطور ممکنه؟

‫غیر ممکنه!

‫چرا؟

‫غیر ممکنه!

‫چرا؟

‫یه فکری دارم.

‫اینا نگاتیوهاییه که...

‫...من ظاهر کردم...

‫...قبل از سقوط نانجینگ.

‫خیلی‌هاشون الان دیگه صاحب ندارن.

‫اینا رو بردارین...

‫...و با نگاتیوهای ژاپنی‌ها عوضشون کنین.

‫هر کدوم از ما نگاتیوهای ژاپنی‌ها ‫رو توی لباسامون می‌دوزیم.

‫هر کی تونست مجوز خروج بگیره...

‫...نگاتیوها رو با خودش می‌بره بیرون.

‫باید ببریمشون بیرون.

‫بدین من انجامش بدم.

‫خیاطی بلدی؟

‫اولین روز کاریم،...

‫...چیزی که یاد گرفتم دوختن کیسه‌های پستی بود.

‫چرا کیسه‌های پستی می‌دوختی؟

‫اسم من آ-تای نیست.

‫فامیلم «سو»ئه.

‫سو لیو چانگ.

‫پستچی گروه ۲، منطقه ۱ اداره پست نانجینگ.

‫۱۲۱۳. شماره ۱۲۱۳.

‫با اینکه خیابون گونگ یوان ‫فقط یه کوچه‌ی کوتاهه،...

‫لبخند بزن... دستت رو بذار رو شونه‌ی خانوم...

‫...بهار و تابستون و پاییز ‫و زمستون مردم نانجینگ،...

‫...شادی و خشم و غم و خوشی‌هاشون،...

‫...همه‌ش توی همین کوچه خلاصه می‌شه.

‫تولدتون مبارک آقا.

‫لباس می‌خرن،...

‫...سرخاب سفیداب می‌خرن،...

‫...شیرینی عروسی می‌خرن،...

‫...مهمونی می‌دن.

‫قدم نو رسیده مبارک، انشاالله ‫چراغ خونه‌تون رو روشن کنه!

‫نترس عزیزم. دوربینو نگاه کن.

‫چه دلاور و با روحیه‌ای، در خدمت به میهن.

‫عالیه!

‫چه بچه‌دار شدن باشه،...

‫...چه ازدواج کردن،...

‫...فارغ‌التحصیلی،...

‫...استخدام شدن...

‫یه خانواده‌ی دوست‌داشتنی با پسر و دختر...

‫...یعنی یه زندگی کامل.

‫...تولد، بازنشستگی، مریضی، مرگ،...

‫همه‌شون از این عکاسخانه «شانس» می‌گذرن.

‫فارغ‌التحصیل شدی.

‫تو دانشگاه خوب درس بخون،...

‫...برو خارج،...

‫...ولی برگرد به کشورت خدمت کن.

‫همه می‌خوان...

‫...اینجا یه خاطره از خودشون به جا بذارن.

‫محاله!

‫چرا؟

‫اسبی با گل‌ها،

‫با شمشیر برافراشته،

‫از در خونتون رد می‌شم،

‫ازت می‌پرسم، پرتقال یا موز،

‫کدومو می‌خوای؟

‫وقتی بزرگ شدی،

‫می‌خوای چیکاره بشی؟

‫پرستار؟ پرستاری عالیه.

‫زخمیا رو درمان می‌کنی و ‫جون آدما رو نجات می‌دی.

‫خواهران زیبا.

‫زیبایی‌ای که ماهی رو از حرکت و ‫پرنده رو از پرواز باز می‌داره،

‫گل رو شرمنده و ماه رو بی‌نور می‌کنه.

‫سینه ستبر، سر بالا.

‫برادران متحد...

‫...قدرت عظیمی دارن.

‫مشکلی نیست.

‫عکس‌های این چینی‌ها اهمیتی نداره.

‫این تویی!

‫لعنتی!

‫حرومزاده!

‫اونا صاحبای واقعی این شهرن.

‫اینجا، زود باش!

‫خاموشش کن!

‫تکون نخور!

‫آتیشو خاموش کن!

‫وایسا!

‫همه برید عقب!

‫نگاتیو‌هام!

‫می‌خوای بدونی این عکسا مال کجاست؟

‫کوچه بید،

‫خیابان گوانگ‌آن،

‫چاه یانگ گونگ،

‫خیابان پینگ‌شی،

‫کارگاه آهنگری،

‫خلیج هفت خانواده،

‫بازار الاغ، اردوگاه جیائوفو!

‫ایتو،

‫شمشیر رو بردار.

‫انجامش بده!

‫معبد کرووینگ،

‫دریاچه موچو،

‫کوهستان ارغوانی،

‫یوهواتای،

‫دروازه یی‌جیانگ،

‫دروازه گوانگهوا،

‫دروازه ژونگشان،

‫انجامش بده!

‫بهم دست نزن!

‫می‌کشمت.

‫تو کاره‌ای نیستی که اجازه ندی!

‫می‌کشمت!

‫تا وقتی چین از بین نرفته،

‫ما چینی‌ها اجازه نمی‌دیم اینطوری نابودش کنید!

‫ما...

‫...دوست نیستیم...

‫...اصلاً.

‫dak

‫خاکسترش رو بفرستید خونه.

‫بهشون بگید...

‫...ایتو برای افتخار لشکر ششم...

‫...در نبرد نانجینگ...

‫...شجاعانه کشته شد.

‫من با درکی عمیق از وضعیت جهان ‫و شرایط کنونی امپراتوری،

‫به دولت امپراتوری دستور داده‌ام

‫تا به دولت‌های ایالات متحده، ‫بریتانیا، چین و اتحاد جماهیر شوروی

‫پذیرش بیانیه مشترکشان از ‫سوی ما را اعلام نماید.

‫پانزدهم اوت ۱۹۴۵: ژاپن بی‌قید و شرط تسلیم شد.

‫دادگاه نظامی محاکمه جنایتکاران جنگی وزارت دفاع ‫نانجینگ ۱۹۴۷

‫اینوئه یوجی،

‫آیا لشکر ششم ژاپن...

‫...در نانجینگ دست به کشتار گسترده زد؟

‫به هیچ وجه.

‫در جنگ، تلفات تصادفی اجتناب‌ناپذیر است.

‫اگر

‫اگر ارتش چین زودتر تسلیم شده بود،

‫تلفات غیرنظامیان اتفاق نمی‌افتاد.

‫شما نمی‌توانید ثابت کنید...

‫...که ما مقصر تلفات غیرنظامیان بودیم.

‫مدارک را ارائه کنید.

‫مردی به نام «جین» بود...

‫...که یک عکاسی در نانجینگ داشت.

‫متجاوزان ژاپنی...

‫...عکس‌هایشان را برای چاپ ‫به عکاسی او می‌آوردند.

‫جین از ترس وحشی‌گری آنها ‫نمی‌توانست مخالفت کند.

‫اما مخفیانه یک دسته از نگاتیوها را جابجا کرد.

‫این عکس‌ها حاوی...

‫...مدارکی از جنایات ارتش ژاپن بود-

‫آنها از کشتار مردم ما لذت می‌بردند.

‫حتی حالا هم، دیدنشان...

‫...وحشت‌آور است.

‫ما این مدرک را ارائه می‌کنیم...

‫...تا مورد بررسی شما قرار گیرد،

‫که به عنوان بخشی از مدارک ‫مستند ضمیمه شده است...

‫...جهت محاکمه و صدور رأی.

‫بنا بر تحقیقات انجام‌شده،

‫این عکس‌ها...

‫...در واقع توسط متجاوزان ژاپنی در ‫حین ارتکاب جنایاتشان گرفته شده...

‫...و مدرکی انکارناپذیر از ‫جنایات جنگی به شمار می‌روند.

‫رهبران نظامی ژاپن که به نانجینگ حمله کردند...

‫...مشترکاً به سربازان خود اجازه دادند...

‫...تا به طور سیستماتیک مرتکب اعمالی چون...

‫...شکم دریدن،...

‫...گردن زدن،...

‫...تجاوز،...

‫...زنده سوزاندن...

‫...و دیگر اعمال وحشیانه شوند...

‫...علیه...

‫...غیرنظامیان بی‌دفاع...

‫...و زنان و کودکان بی‌گناه،...

‫...که تعدادشان به بیش از ۳۰۰ هزار نفر می‌رسد.

‫مدارک قطعی...

‫...و غیرقابل انکار است.

‫این دِین خون بسیار سنگین...

‫...و جنایات، فجیع است!

‫این دادگاه حکم به...

‫...اعدام می‌دهد.

‫ببریدش!

‫برید بیرون!

‫آتش!

‫مامان،

‫میشه همون‌طور که گفتی این لحظه رو ثبت کرد؟

‫آره.

‫برو!

‫برو!

‫آتش!

‫مترجم: اشکان هیدی

‫از ۲۶ آوریل سال ۱۹۴۷، تانی هیسائو و بقیه ‫جنایتکاران جنگی، یکی پس از دیگری اعدام شدند.

‫تاریخ را فراموش نکنیم، ‫خود را قوی بداریم.

‫این فیلم تقدیم می‌شود به هشتادمین سالگرد پیروزی مردم چین ‫در جنگ با ژاپن و همین‌طور پیروزی در جنگ جهانی ضد فاشیستی.

‫عکاس: مائو شوهائو

[ ارائه‌ شده توسط سیـنه‌فیلیـا ] کانال تلگرام: @Video_Archives

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.