All language subtitles for SpiderMan-Brand.New.Day.2026.SOURCE.1080p.V3-HDTC-LiNE.HC-ESub.x264-HDHub4u-NESTEDD

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian Download
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino Download
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi Download
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish Download
ckb Kurdish (Soranî) Download
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian Download
my Myanmar (Burmese) Download
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi Download
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili Download
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫سلام،اسم من پیتر پارکره.

‫تو منو یادت نیست، اما من یه چیزی دارم ‫بهت بگم که خیلی عجیب به نظر میرسه.

‫اما این حقیقته.

‫و می‌دونم که قراره حرفمو باور کنی

‫ چون خیلی خوب می‌تونی ‫بفهمی کِی دارم دروغ می‌گم.

‫ایوی، میشه تنظیمات سیستم ‫هدف‌گیریمو چک کنی؟

‫به نظرم زیاد دقیق نیست.

‫در حال بررسی تنظیمات هدف گیری.

‫هی ایوی، یه کم استراحت کن.

‫در حال آماده‌باش.

‫ما همدیگر رو میشناختیم.

‫ما با هم بودیم.

‫اما یه اتفاق بد داشت می‌افتاد

‫و تنها راه متوقف کردنش این بود ‫که همه منو فراموش کنن.

‫روز اول ام‌آی‌تی، یالا!

‫وای خدای من، رسیدیم، ‫بالاخره موفق شدیم!

‫ام‌جی، یالا.

‫تو هم همین طور.

‫جوری وانمود کن که انگار این ‫خوشحال‌ترین لحظه کل زندگیت تا این لحظه هست.

‫نمی‌تونم.

‫- انجامش بده، خوشحالی! ‫- باشه باشه باشه

‫چون من فقط پیتر پارکر نیستم.

‫من اسپایدرمنم.

‫من واقعاً، واقعاً فرهنگ اونجا رو ‫توی بوستون درک می‌کنم.

‫خیلی با اینجا متفاوته.

‫و گاهی اوقات، اسپایدرمن باید ‫کارهای سخت رو انجام بده،

‫حتی اگه قلب پیتر پارکر رو بشکنه.

‫اسپایدرمن این شکلی کار می‌کنه...

‫و شاید این مسئولیت منه.

‫که با این حقیقت تنها زندگی کنم.

‫اما حقیقت اینه ام‌جی، ‫که من دوستت دارم.

‫و امیدوارم ته دلت، یه چیزی توی وجودت ‫یادت بیاره که تو هم منو دوست داری.

‫مظنون قدش ۵ و ۸ تا ۵ و ۱۰ اینچه، ‫هیکلش متوسطه.

‫اما تا اون موقع، ‫من فقط می‌خوام اسپایدرمن بمونم.

‫حمله!

‫هی، بگیرش!

‫هی، هی، هی، واو، واو،واو

‫اعضای سندیکای جرم و جنایت روز جمعه ‫توسط اسپایدرمن دیروز دستگیر شدند.

‫هی، ما تو یه طبقه زندگی می‌کنیم.

‫اوه، باحاله.

‫هیچ وقت هیشکی اینجا بالا نمیاد؟

‫مگه اینکه از آزبست خوششون بیاد.

‫ما فقط از اینجا برای انبار کردن ‫استفاده می‌کنیم.

‫این عالیه.

‫هی، سلام به همگی.

‫دانشجوی سال دوم اینجا شاید برگشته باشه.

‫مسن‌تر، عاقل‌تر، دروغ‌گوتر.

‫بزن بریم!

‫- چی رو صورتته؟ ‫- حست نسبت بهش چیه؟

‫خب، شبیه مربی‌های کمکی شدی.

‫اسکورپین، مطمئنی می‌خوای این کارو بکنی؟

‫دلت برام تنگ شده بود اسپایدی؟

‫اگه از اینجا پرتت کنم پایین، به نظرت چقدر ‫ طول می‌کشه تا به زمین برسی؟

‫نمی‌دونم. تو بهم بگو.

‫بیا اینو با یه نوت بالا تموم کنیم، هان؟

‫هی لانی!

‫چه بلایی سرش اومده؟

‫دوولف!

‫تنها کاری که باید بکنی اینه که ‫سرنخ تو صندوق عقب ماشینش ببینی.

‫داری سعی می‌کنی کار منو بدزدی، اسپایدرمن؟

‫هی، شماها حرفه‌ای هستین. ‫من فقط یه داوطلبم.

‫این یه نیویورک جدیده.

‫به لطف اسپایدرمن، آمار جرم و جنایت ‫به پایین‌ترین حد تاریخ رسیده.

‫پلیس کنترل خسارت زیادی رو ‫برای این افت آمار به عهده گرفته.

‫شروع تست‌های ذهنی.

‫سرقت مسلحانه. مربوط به بانک سیویل یونوینه

‫در شش ماه گذشته، ‫اون تمام باندهای بزرگ جرم و جنایت رو

‫در هر پنج منطقه از پا درآورده،

‫از جمله گروه نینجای فوق‌قدرتمند دست.

‫[ قدرت زیاد، مسئولیت زیادی میاره ]

‫اون مایه افتخار نیویورکه، همون قهرمانی که ‫هر بزرگسالی روش حساب می‌کنه،

‫و هر بچه‌ای می‌خواد مثل اون باشه.

‫ترم آخر تو ام‌آی‌تی.

‫وای خدای من، ‫یک ماه دیگه فارغ‌التحصیل میشیم.

‫خاطرات خیلی زیادی ساختیم.

‫کی شروع کنم؟

‫شب‌شنایی توی رودخانه چارلز با جیم و وایلی.

‫دعوای غذای معروف توی سالن موز.

‫شب ‌زنده‌داری‌های تمام‌وقت ‫تو استودیو ۵ با ام‌جی و نیت داو.

‫انگار همین دیروز بود داشتم ‫روی پشت‌بام با ام‌جی می‌نشستم

‫و رویاپردازی می‌کردیم که با هم بیایم اینجا.

‫هنوزم باورم نمیشه که انجامش دادیم.

‫خیلی ممنون از تمام دوستایی هستم که پیدا کردم.

‫نمی‌تونستم تصور کنم ‫ این راه رو با کس دیگه ای طی کنم.

‫به نظرت واقعاً کی داره اینو نگاه می‌کنه؟

‫امم، نمی‌دونم.

‫شاید یه نفر؟

‫خدای حافظ یه نفر!

‫چی؟

‫نه!

‫منظورم اینه که داریم درباره مرکز بروکلین ‫ وسط روز روشن حرف میزنیم.

‫من برای یه همچین کاری کار کردم، ‫خودت می‌دونی فازول دست داشت تو کار.

‫آره، فهمیدم، ولی می‌تونی ثابتش کنی؟

‫آره، داشتم سوابق مالیشو چک می‌کردم

‫و هر شب دارم اکیپشو تعقیب می‌کنم.

‫تو غیر از کار کردن کار دیگه ای هم بلدی؟

‫می‌دونی، می‌گن کاری رو بکن ‫که دوست داری.

‫اونوقت حتی یک روز هم تو زندگیت کار نمی‌کنی.

‫- مامان، ماشین حسابم کجاست؟ ‫- نمیدونم

‫باور کن، ازدواج کردن با کار ‫هیچ‌وقت عاقبت خوبی نداره.

‫نگران نباش، حالم خوب میشه.

‫این‌طوریاست؟

‫هنوز هم سردرد میگیری مگه نه؟

‫امم، آره، ولی خوب میشم.

‫نمی‌دونم، مرد.

‫فکر کنم بدنت داره یه چیزی بهت میگه.

‫مثلا اینکه هر از گاهی ‫باید از اون لباس بیرون بیای.

‫مامان، می‌دونی ماشین حسابم کجاست؟

‫نمی‌دونم، توله سگ.

‫چیزی که بهش احتیاج داری ‫یه ارتباط انسانی واقعیه.

‫اوه، چی، یعنی ما با هم ارتباط نداریم؟

‫نه داداش.

‫من اسم تو، صورتت، ‫یا هیچ چیزی درباره تو رو نمی‌دونم.

‫فکر نکنم تا حالا از من هیچ سوالی ‫درباره زندگیم پرسیده باشی.

‫معلومه که پرسیدم.

‫اسم بچه‌ام چی بود؟

‫امم، خب برای شروع، ‫ اسم پسرت پاپیه.

‫نکنه اسپایدرمنه؟

‫نمی‌تونم اینو بهت بگم، عزیزم.

‫یعنی همون اسپایدرمنه

‫ای خدا.

‫یه تانک ربوده شده ‫داره به سمت جنوب

‫و از خیابان سی و چهارم گذشته حرکت می‌کنه.

‫تمام واحدهای موجود پاسخ دهند.

‫هی، اینو میشنوی؟

‫کار بیشتر. خوش به حالت.

‫باشه، اونجا می‌بینمت.

‫خیلی شرمنده‌ام، باید برم.

‫واو!

‫وای!

‫وای!

‫وای!

‫دارمت، اسپایدرمن!

‫نه، نه، نیازی به تو ندارم!

‫هی! سر بالا!

‫خوبی بچه؟ آره، حالت خوبه. ‫بعدا میبینمت

‫شاید با نگاه کردن بهش متوجه نشی، ‫اما همین خیابان به طور کامل

‫در نبرد نیواورلئان تخریب شده بود.

‫یالا! یالا! یالا! یالا!

‫اوه خدیا!

‫یالا

‫هی

‫دیوونه‌ای فرانک؟ ‫ با ماشین به من زدی

‫غر نزن.

‫دیگه اون کارو تکرار نمی‌کنیم، فرانک.

‫صد در صد راست می‌گی تکرار نمی‌کنیم.

‫این دفعه باید گورتو گم کنی ‫و از سر راهم بری کنار.

‫چی، منظورت اینه که ‫به جای نجات دادن جونت؟

‫باز میخوای درباره اون ‫مزخرفات جزیره استاتن حرف بزنی؟

‫نه اون چیزی که گفتی، و نه من.

‫ببین مرد، نمی‌تونی تو هر شرایطی ‫با شلیک کردن خودتو نجات بدی.

‫مردم بی‌گناه صدمه می‌بینن.

‫به نظرت برد اون تانک چقدره، احمق؟

‫مناسب خودت باشه.

‫دلقک!

‫ازش متنفرم!

‫حرومزاده‌ی...

‫برو خونه، فرانک!

‫الانست که این بچه رو بکشم.

‫- دوولف؟ ‫- نمیخوای متوقفش کنی یا چی؟

‫داره به سمت زندانِ کنترلِ خسارت میره.

‫دارم تلاش می‌کنم!

‫بیشتر تلاش کن، ‫کلی بلوک ترسناک اون بالا هست.

‫فکر می‌کنی کی اونا رو گذاشته اونجا؟

‫بزن بریم، اسکورپیون.

‫روز رفتنه.

‫از اینجا برین، اون مسلح و خطرناک هست!

‫از ماشین پیاده شو، خانم.

‫منم داشتم به همین فکر می‌کردم.

‫اسپایدرمن؟

‫من کجام؟

‫چی؟

‫بازجوئیش کنین و ساختمون رو تخلیه کنین.

‫از مسیرت لذت ببر، اسکورپین!

‫تو سوپرماکس روز رو نمیبینی

‫عقرب ها شب زنده دارن

‫ساختمان مورد حمله قرار گرفته، ‫زندانی رو فورا خارج کنین

‫فورا پرواز کنید!

‫ورود غیرمجاز به ساختمان شده! ‫برو برو

‫هی، آتیش کن، برو برو!

‫تغییر برنامه! اونو به هلی‌پورت بلووی ببرید.

‫چی؟

‫دستور مدیر متزگر.برو

‫حالا!

‫دریافت شد

‫هی! چی....

‫چطور سر از اینجا درآوردم؟

‫اسپایدرمن

‫ممکنه نجاتم بدی؟

‫تو کی هستی؟

‫تو می‌تونی منو ببینی.

‫بگو ببینم کی هستی.

‫اول تو.

‫هی.

‫منو بیرون انداختی.

‫جالبه.

‫اون چه کوفتی بود دیگه؟

‫الان سعی کردی بپری تو ذهن من؟

‫نه.

‫تمام مدتی که داشتم تعقیبت می‌کردم.

‫اگه شماها از خودتون ‫یه سوال خیلی مهم بپرسید.

‫تو تانک چی هست؟

‫برو! بجنب.

‫اسپایدرمن؟

‫چی شد الان؟

‫نمی‌دونم.

‫هی، کارتون عالی بود.

‫هی، عالی بودی، اسپایدی

‫شماها خوبین؟ خوبی؟

‫قسم میخورم هر چی اونا گفتن من کردم،

‫یادم نمیاد کاری کرده باشم.

‫اشکالی نداره، بذار این دوستان کارشون رو بکنن.

‫من هیچ‌وقت بهت صدمه نمیزنم.

‫دوستت دارم، اسپایدرمن.

‫خیلی خب رفیق، خیلی خب.

‫هی، چی داری؟

‫بیا، اینو بشنو

‫هلیکوپتر اسکورپیون رو برد ‫به بیمارستان بلووی.

‫ده دقیقه بعد، ‫نگهبان خودش اونو از در برد بیرون.

‫چی؟

‫پس تانک چی میشه؟

‫از انبار کنترل خسارت در بروکلین دزدیده شده.

‫راننده‌اش یه سرایدار بود، ‫اما مگه اونجا نبودن؟

‫انگیزه داری؟

‫نه.

‫و هیچ سابقه کیفری نداره

‫اسکورپیون حتماً یه جوری به ما نفوذ کرده.

‫آره، شاید.

‫منظورت چیه که شاید؟

‫نمی‌دونم.

‫اما یکی رو میشناسم که شاید بدونه.

‫کجا داری میری؟

‫تو به پیگیری سرنخ‌های اسکورپیون ادامه بده.

‫من میرم با یه نفر صحبت کنم.

‫سلام، اینجا برایتون بیچ ۳۲۵۰ ه؟

‫خیلی خب.

‫فکر کنم می‌دونم یعنی چی.

‫لباساتو درآور.

‫امم، چی؟

‫تو توی حمام لباس نمی‌خوای.

‫این لباس سرتاسری رو دربیار

‫سرتاسری نیست که

‫تکنسینت گفت اینجا دفتر کارته.

‫این دفتر کار منه.

‫بیا تو

‫باشه، ممنون.

‫من فقط...

‫دفتر من، قوانین من.

‫با این روش، تو از یه حمام آب گرم ‫و آرامش‌بخش لذت می‌بری،

‫و منم می‌بینم که ‫هیچ سلاحی همراهت نداری.

‫و هر دو تامون بردیم.

‫باشه.

‫واقعاً؟

‫هیچ‌وقت اون رو درمیاری؟

‫نه، می‌دونی، ‫کل قضیه ناشناس بودن رو خراب می‌کنه.

‫حتی برای دوست‌دخترت، ‫یا دوست‌پسرت، یا هر کس دیگه‌ای.

‫ببین، حدس و گمان‌های زیادی ‫در این باره وجود داره.

‫و کارهای هنری خیلی خفن، دیدی؟

‫همونی که تو رو با اون ‫ده چیز اسرارآمیز نشون میده.

‫دیدمش.

‫راستش پاک کردنش از ذهنم سخته.

‫اما ببین، من کسی رو ندارم.

‫من ترجیح میدم برای خودم باشم.

‫کاملاً تنها، همیشه؟

‫تعجب می‌کنم که چقدر غمگینی.

‫اونقدرها هم غمگین نیستم.

‫کمی.

‫میشه درباره چیزی که واسش اومدم حرف بزنیم،

‫یعنی همون حمله به کنترل خسارت؟

‫آره، پس اون بیشتر به حوزه کاری تو مربوط میشه.

‫مثل چیزهای سیب‌زمینی کوچک.

‫در حالی که اون‌طرف ‫اونجرز جدید دارن روی

‫چیزهای سیب‌زمینی بزرگ تمرکز می‌کنن.

‫درسته، باشه.

‫خب، ماجرا بیشتر از این حرف‌هاست.

‫می‌دونی، راننده ‫و بقیه افرادی که کمک می‌کردن.

‫انگار یکی از طریق اونا داشت با من حرف میزد.

‫انگار یکی از طریق چشمای اونا ‫داشت نگاهم می‌کرد.

‫و داری تعجب می‌کنی ‫که نکنه کنترل ذهن باشه.

‫دقیقاً.

‫مثل همونی که توی ‫ اتاق قرمز روی من پیاده کردن.

‫دقیقاً.

‫و بقیه آدم‌های عجیب‌وغریب.

‫درسته، درسته.

‫نه، فکر نکنم.

‫در واقع فکر می‌کنم ‫بیشتر شبیه تسخیر شدن باشه.

‫تسخیر شدن؟

‫مثل یه روح، یا یه دیو، ‫ یا توی روس‌ها ما لشی داریم.

‫لشی جنگل رو اداره می‌کنه ‫و می‌تونه تسخیر کنه...

‫شرمنده.

‫هر چی که هست، ‫دارن دنبال یه چیزی می‌گردن.

‫این چهارمین حمله به ‫تأسیسات کنترل خسارت در ماه جاریه.

‫به نظرت دنبال چی می‌گردن؟

‫نمی‌دونم.

‫اما می‌دونی چیه؟

‫بعد از حمله امروز، ‫یه هشدار امنیت سایبری

‫بین‌سازمانی فعال شد.

‫یکی با استفاده از اعتبارنامه ‫ ۳۰ کارمند از ایستگاه بین‌راهی

‫به سرورهای محدود شده ‫کنترل خسارت دسترسی پیدا کرد.

‫همه اونا یه چیز رو جستجو کردن.

‫وی‌مکس.

‫وی‌مکس؟

‫این یعنی چی؟

‫خب، می‌تونه تکنولوژی بیگانگان باشه،

‫یا برنامه‌های تسلیحاتی مخفیانه، ‫ یا کدهای پرتاب، یا...

‫نمی‌دونم.

‫این وظیفه توئه که بفهمی.

‫این یه چیز سیب‌زمینی کوچک بچگونه‌ست، ‫نه کار احمقانه سیب‌زمینی بزرگ.

‫وای خدای من.

‫شاید خودم برم از کنترل خسارت بپرسم.

‫می‌دونی، دیگه خیلی هم ناشناس نیستی.

‫من نافتو دیدم.

‫باشه.

‫خداحافظ.

‫- سلام، من با قرار دارم با مدیر... ‫- مدیر متزگر بله.

‫لطفاً از اسکنر عبور کنید.

‫انسان بهبودیافته شناسایی شد.

‫قدرت برتر.

‫چابکی برتر.

‫حواس تقویت‌شده.

‫دی‌ان‌ای خارجی.

‫عنکبوتی.

‫لطفاً برای اسکن هویت، ‫پوشش صورت خود را بردارید.

‫اوه نه، من نمی‌تونم این کارو بکنم.

‫عدم برداشتن پوشش صورت ‫منجر به اقدامات دفاعی خواهد شد.

‫اقدامات دفاعی؟ منظورت چیه؟

‫وای، وای، وای، وای، وای!

‫بچه‌ها، بچه‌ها، بچه‌ها!

‫نمی‌تونم ماسکمو بردارم!

‫اسپایدرمن.

‫اشکالی نداره. آزاد

‫عذر می‌خوام.

‫خیلی خوشحالیم که اینجایی.

‫بیل متزگر، مدیر کنترل خسارت.

‫حالت چطوره؟

‫خوبم، ممنون.

‫مجبور شدیم امنیت رو اینجا بالا ببریم، ‫ اما امیدوارم نترسونده باشیمت.

‫نه، اصلا و ابدا.

‫خیلی خب، از این طرف بیایید.

‫این طبقه بیشتر شامل ‫بخش‌های پژوهشی و اداریه.

‫طبقه پایین پاکسازی حوادث، ‫آزمایشگاه‌ها و آموزش مأموران رو داریم.

‫هی، اینا اینجا چی کار می‌کنن؟

‫اشکالی نداره.

‫دست الان واسه ما کار می‌کنه.

‫بعد از اینکه اونا رو آوردی اینجا، فهمیدم

‫که اونا در اصل گروهی از بچه‌ها بدون رهبرن.

‫تنها چیزی که نیاز داشتن ‫یه کم جهت‌دهی بود.

‫و ناگهان تمام چیزهایی که ‫ اونا رو خطرناک کرده بود،

‫تبدیلشون کرد به بخش ‫بی‌نظیری از تیم امنیتی ما.

‫تو مایه افتخار منی.

‫می‌تونید به تهدیدهای زیادی که روبه‌روی ماست ‫ نگاه کنید و فقط خطر رو ببینید.

‫اما می‌تونید فرصت رو هم ببینید.

‫خیلی خب.

‫وای، اونو نگاه کن.

‫دست شوکر، اینا فقط مایه دردسرن.

‫این به این معنی نیست ‫که نمی‌تونیم از این

‫تکنولوژی یاد بگیریم یا ‫به نوآوری احترام بذاریم.

‫مأموریت ما اینه که انرژی مخرب رو ‫به سمت یه چیز مفید هدایت کنیم.

‫این معنای واقعی کنترل خسارته.

‫با اون با احتیاط رفتار کنید.

‫از این طرف.

‫می‌خواستم باهات درباره ‫حملات اخیر به سازمان صحبت کنم.

‫چهار تا بوده، مگه نه؟

‫لطفاً بشینید.

‫حق با شماست.

‫به نظر میرسه با تهدیدی روبه‌روییم ‫که نمی‌تونیم کنترلش کنیم.

‫حتی نمی‌تونیم ببینیمش.

‫اما تو می‌تونی.

‫من فیلم‌های دوربین مداربسته رو دیدم.

‫گزارش کارآگاه دوولف رو هم خوندم.

‫باور دارم که کاملاً می‌دونی ‫با چی طرف هستیم.

‫کسی یا چیزی که ‫می‌تونه بپره توی ذهن آدم‌ها.

‫اما نه ذهن تو.

‫نه، منظورم اینه که تلاش کرد ولی نتونست.

‫می‌خوام باهات صادق باشم.

‫الان توی موقعیت دفاعی هستیم.

‫خدایی نکرده اگه اون بیاد اینجا ‫ و هر چیزی رو که دنبالشه پیدا کنه،

‫پیامدهاش می‌تونه... ‫غیرقابل تصور باشه.

‫خب بذار حدس بزنم، آیا هر چیزی که ‫دنبالشه توی اون گاوصندوق غول‌پیکره...

‫چیزهایی وجود داره که به خاطر ‫ماهیت کارم نمی‌تونم بهت بگم.

‫اما باور دارم که تو بهترین دفاع ما ‫در برابر این قضیه هستی.

‫تو تنها کسی هستی که می‌تونی حسش کنی.

‫تو تنها کسی هستی که در برابرش مصونی.

‫روی تو حساب می‌کنم تا شکستش بدی.

‫سخنرانی خوبی بود، آقای مدیر.

‫تمام تلاشم رو می‌کنم، قول می‌دم.

‫خب پس خودتو ‫دوست کنترل خسارت بدون.

‫ممنون.

‫در ارتباط خواهم بود.

‫اوه، می‌خواستم بپرسم...

‫عبارت وی‌مکس ‫برای شما معنایی نداره، داره؟

‫نه.

‫اینو از کجا شنیدی؟

‫اوه، همینطوری، می‌دونی...

‫طبیعت ابرقهرمان بودن اینه که ‫چیزهایی هست که نمی‌تونم بهت بگم.

‫به هر حال، بعداً می‌بینمت.

‫شماها دارین عالی کار می‌کنید.

‫ادامه بدید.

‫فکر نکنم متزگر بیشتر از ما چیزی بدونه،

‫اما بهش گفتم هر کاری ‫از دستم بربیاد واسه کمک می‌کنم.

‫می‌خوای کمک کنی؟

‫بهترین کاری که می‌تونی بکنی ‫اینه که اسکورپیون رو پیدا کنی.

‫اون تنها سرنخ ماست.

‫آه، می‌دونم.

‫من تمام دوربین‌های شهر رو گذاشتم

‫تا اسکن تشخیص چهره ‫رسمی رو براش اجرا کنن.

‫این به شدت غیرقانونی ‫ به نظر میرسه، اسپایدرمن.

‫جوری وانمود می‌کنم که اینو نشنیدم.

‫آره، احتمالاً اینطوری بهتره.

‫- اما ببین، اگه آفتابی شد،ما... ‫- وی‌مکس داری؟

‫اون ته

‫مرسی

‫بعداً باهات تماس می‌گیرم.

‫یواش.

‫هی، امم، راستی، انرژی آتشین تند هم داری؟

‫آره.

‫اوه، نه، نه، نه.

‫من هیچ‌کدومو نمی‌خوام.

‫اون چیزا می‌کشتت.

‫می‌دونی، همه دوستام موقع ‫امتحانات می‌خوردن، و حالا معتاد شدن.

‫پس، باید بهت بگم ‫که هیچ‌کدومو به من نفروشی.

‫و صورتمو ببین.

‫لطفاً، به این بنده خدا ‫انرژی آتشین تند نفروشید.

‫حتماً.

‫هر چه که هست.

‫در واقع، یکی بر می‌دارم.

‫آخرین یکی.

‫شاید دو تا.

‫و بعد دیگه هیچ‌وقت بهم نفروش.

‫هی، نِد!

‫- چی ؟ ‫-ند!

‫- بدش من ‫-رفیق خودمی، مرسی

‫- بریم! ‫- آره ، مرد

‫- کی رسیدید؟ ‫- نیم ساعت پیش.

‫مرد عنکبوتی زیاد در اروپا دیده شده؟ ‫نکنه بریتانیایی باشه؟

‫مرد عنکبوتی، نابغه لاتین پارکور؟

‫نه اون!

‫اوه، امم، پس تو برخوردی به تخته من.

‫من از اون آدمای عجیب‌وغریب نیستم، ‫قسم می‌خورم.

‫اون در واقع چند بار تو دبیرستان ‫جون من و دوستامو نجات داد.

‫اوه، باحاله.

‫آره، آره.

‫از اون موقع به بعد، فقط داشتم ‫تلاش می‌کردم بفهمم اون کیه.

‫نمی‌خوام ماسکشو جلوی دنیا بردارم ‫یا چیزی، فقط... نه.

‫می‌دونی؟

‫منظورم اینه که امیدوارم ‫رو در رو ازش تشکر کنم.

‫من در واقع این اپلیکیشن رو ساختم.

‫مکان‌هایی که دیده شده رو رصد می‌کنه.

‫صبر کن، تو ردیاب اسپایدی رو ساختی؟

‫اسم شو شنیدی.

‫عالیه.

‫اسپایدرمن کجاست؟

‫خب، همونجا چت‌ها هست.

‫حالا، ما می‌دونیم که اون قطعا اهل کوئینزه.

‫زیادم مکاشفه بزرگی نیست.

‫اما تونستم گزینه‌ها رو ‫به مظنونین اصلی محدود کنم.

‫" راجر هرینگتون" ‫دانشمند

‫آره.

‫اگه می‌فهمیدی کجان، ‫خیلی تعجب نمی‌کردی.

‫مطمئنم.

‫راستی من ندم.

‫- اوه، من... ‫- حدود ۵۰ نفر توی آپارتمانمونه.

‫از نظر آماری، ‫حداقل دو نفرشون جامعه‌ستیزن.

‫که یه جورایی باحاله.

‫گل‌های قشنگیه‌.

‫اوه، اونا... هدیه خانه نو هستن.

‫واقعاً؟

‫آره.

‫اوه، خوبه.

‫بیشتر مردم فقط آبجو و چیپس میارن.

‫خیلی محبت کردین.

‫من ام‌جی‌ام.

‫من... میناردم.

‫مینارد.

‫اه، شما دو تا همدیگر رو نمیشناسید؟

‫نه، من همسایه‌ام.

‫همسایه مهربون.

‫شرمنده.

‫خب، مصاحبه چطور بود؟

‫میرم اینا رو بذارم تو آب.

‫از آشنایی باهات خوشبخت شدم، مینارد.

‫نرد.

‫مینارد؟

‫آره.

‫رفتی؟

‫لطفاً بگو رفتی.

‫آره نه، رفتم.

‫و کار رو گرفتم.

‫وای خدای من، ام‌جی، این فوق‌العاده‌ست!

‫ردش کردم.

‫چی؟

‫آره، نمی‌خوام برای ‫یه شرکت منفعت‌طلب کار کنم.

‫همه شرکت‌ها که منفعت‌طلب نیستن.

‫باشه، بیشترشون منفعت‌طلبن.

‫اما مگه بیمه درمانی نمی‌خوای؟

‫آره، معلومه که می‌خوام، ‫اما به چه قیمتی؟

‫بستگی به فرانشیزت داره.

‫اوه، منظورت مثل اصول اخلاقیته؟

‫- آره. ‫- ببخشید.

‫نمی‌دونم، می‌دونم مسخره به نظر میرسه، اما...

‫یه چیزی بهم میگه ‫قراره منتظر یه چیزی باشم.

‫عالی، می‌دونی.

‫باشه، به افتخار...

‫منتظر یه چیز عالی بودن.

‫منتظر یه چیز عالی بودن.

‫خب، انتظار به سر رسید.

‫اوه!

‫سلامتی خونه جدید

‫رفیق، این بهترین کیفیتشه!

‫درست مثل خودت.

‫وای خدای من!

‫می‌خوام اینو قایمش کنم.

‫باز اینو ازش کش رفتم.

‫اگه ند به آتش هزار تا ‫ کوسه نیاز داشته باشه چی؟

‫منظورت تپش قلبه.

‫- نمی‌تونی همه رو نجات بدی. ‫- می‌تونم تلاش کنم.

‫دختر خودمی.

‫ببخشید، باید برم.

‫وقتی رفتیم به MIT

‫ما می‌تونیم با هم زندگی کنیم.

‫- اره، حتماً. ‫- آره، خیلی دوست دارم.

‫یه شروع تازه.

‫و همه با هم هستیم.

‫آره، راست میگی، آره.

‫شروع تازه

‫داره یادت میره من کیم.

‫فراموش کردی کی هستی؟ ‫داری چی میگی؟

‫اشکالی نداره.

‫میام و پیدات میکنم

‫و همه چیو برات شرح میدم.

‫- دوستت... ‫- فقط صبر کن.

‫صبرکن و وقتی منو دوباره دیدی بهم بگو.

‫اسم من پیتر پارکره.

‫و یه قهوه میخواستم.

‫چیز دیگه ای هم هست؟

‫نه

‫"سلام، اسم من پیتر پارکر هست." ‫"تو منو نمی‌شناسی..."

‫هی.

‫هی.

‫فکر کردی حالا که قدرت دست منه ‫دیگه نباید به حرفم گوش کنی؟

‫میدونی، این کل ماجرا ‫میتونه خیلی ترسناک بشه.

‫اینو میدونی؟

‫خب، آره، همین الانشم خیلی ترسناکه.

‫آره.

‫و اوضاع میتونه خیلی سریع عوض بشه...

‫طوری که الان حتی نمیتونیم تصورش رو بکنیم.

‫باور کن، من خودم میدونم.

‫الان که فکر نمیکنم این طور باشه.

‫منظورت چیه؟

‫وای خدای من!

‫من، اه... من اینجا زندگی میکنَم.

‫من فقط، ام...

‫دارم وسایلم رو برمیدارم.

‫این پیراهن منه؟

‫نه.

‫اوه چه سگ کیوتی

‫سلام، پیتر.

‫شما ۱۰۷ تا هشدار جدید دارید.

‫لطفاً بخش عقب‌افتاده‌ها رو بررسی کنید.

‫چه اتفاقی داره می‌افته؟

‫نتایج اسکن بدن شما ‫جهش شدیدی رو توی هورمون های

‫مرتبط با دی ان ای عنکبوتی شما نشون میده،

‫که باعث تشکیل تارپودهای ارگانیک

‫و بالا رفتن خطرناک گیرنده های حسی شده.

‫باشه، اما من حالم کاملاً خوبه.

‫انزوا یا ترومای احساسی طولانی مدت ‫میتونه تو این تغییر ناگهانی نقش داشته باشه.

‫آیا اخیراً تجربه تروماتیکی داشتین؟

‫پیتر؟

‫حالم خوبه، ایوی.

‫به نظر نمیاد خوب باشی.

‫پیشنهاد میکنم کمی وقت بذاری ‫تا تعادل به دست بیاری.

‫خب، این الان زیاد گزینه ‫در دسترسی نیست، مگه نه؟

‫تارپودهای مکانیکی و تارپودهای ارگانیک رو ‫نمیشه همزمان با هم استفاده کرد.

‫یالا، پیتر

‫هشدار!

‫حواس بیش از حد تحت فشارن.

‫هشدار!

‫حواس بیش از حد تحت فشارن.

‫هشدار!

‫این دیگه چه کوفتی بود؟

‫حواس تشدید شده شما داره ‫همزمان اطلاعات زیادی رو دریافت میکنه.

‫باشه.

‫اشکالی نداره.

‫همه چی خوبه.

‫خیلی خب، تارپودهای ارگانیک.

‫پیتر، داریشون؟

‫اون باحال بود.

‫تو باحالی.

‫وای خدای من، خیلی افتضاحه.

‫خیلی خب، بزن بریم.

‫خیلی خب، این یکی جواب نداد.

‫تارپودهای ارگانیک.

‫یالا، تارپودهای دستی!

‫بسه!

‫چه خبر شده، ایوی؟

‫تیراندازی در مرکز داده های دمیج کنترل توی منهتن.

‫چهره مظنون با اسکورپیون مطابقت داره.

‫خیلی خب، دارم میرم اونجا.

‫یالا، سه، دو...

‫واو! وایسا!

‫وای! وایسا!

‫وا! وایسا! پرنده ها، پرنده ها، پرنده ها!

‫ببخشید.ببخشید

‫نمیدونم دنبال چی هستی

‫دنبال ویمکس هستم

‫من هیچ چیزی نمیدونم.

‫خودم شخصاً میبینم.

‫خدایا! خدایا!

‫ببخشید دیر اومدم

‫امروز روز واقعاً دیوانه‌واری داشتم.

‫نه اسکورپین

‫واقعاً باید این کارو ادامه بدیم؟ ‫سرم داره منفجر میشه.

‫فکر میکنی من اسکورپیونم؟

‫چه اتفاقی داره برات میفته؟

‫هوم، دیگه نمیتونی منو حس کنی.

‫تو!

‫چه اتفاقی داره برات میفته، اسپایدرمن؟

‫هشدار، هورمون های عنکبوتی ‫در حال افزایش هستند.

‫کی هستی؟

‫میدونی خودت کی هستی؟

‫یکی اینجا کمک بیاره!

‫اسپایدرمن...

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫دوولف، آیا صدمه دیده؟

‫حالش خوبه؟

‫- حالش خوبه؟ ‫- نه

‫- فقط بذار برم... ‫- نه! اینجا چه خبره ؟

‫اسکورپیون نبود، باشه؟

‫منظورم اینه که بود، ولی... ‫داشت ما رو درست حسابی عصبانی میکرد، بیخیال.

‫- ببین، لطفاً، من فقط... ‫- باشه، گوش کن، آروم باش

‫من نمیدونم این چیه، ‫ اما میخوام این قضیه رو جمع و جور کنی.

‫نزدیک بود پلیس بکشی.

‫این تو نیستی.

‫نه، متأسفم.

‫اگه دوباره این جوری رفتار کنی، ‫نمیتونم ازت محافظت کنم.

‫هر چی که هست، باید درستش کنی.

‫از طریق کرومودینامیک شبکه ای...

‫میتونیم زمان و فضا رو روی ‫یک شبکه مرتب کنیم،

‫که بهمون اجازه میده اتصال کوارک ها ‫به پروتون ها رو شبیه‌سازی کنیم.

‫سیندی، این یه سوال درباره پروتون هاست ‫ یا باز هم یه چیز دیگه درباره اونجرزه؟

‫باشه.

‫بچه ها، من عاشق داستان تعریف کردنم، ‫ اما میدونید،

‫بالاخره باید یکم فیزیک هم ‫بهتون درس بدم، مگه نه؟

‫خیلی خب، بگو بیاد، سیندی.

‫اگه ثانوس انقدر نگران زیاد شدن جمعیت بود،

‫چرا از دستکش جادویی استفاده نکرد ‫تا غذای بیشتری درست کنه؟

‫آرتور، میخوای جواب این سوال رو بدی؟

‫هالک!

‫هالک!

‫بفرما

‫ببخشید، دکتر بنر، من، ام...

‫اِ، حالتون خوبه؟

‫آره، شرمنده، فقط یه سردرده.

‫یه دقیقه وقت دارید؟

‫میخواستم باهاتون درباره ‫بازدارنده‌تون صحبت کنم.

‫اوه، حتماً.

‫نگران نباش، سیستم های ایمنی داره.

‫قراره توی کافه تریا تبدیل ‫به اون هیولای سبز خشمگین و گنده نشم.

‫اما اگه دیدی این چیزه داره ‫ از کنترل خارج میشه، فرار کن.

‫نه!

‫نه، اما داری از آران‌ای مداخله‌گر کوتاه ‫مختص هدف استفاده میکنی، مگه نه؟

‫مثل خاموش کردن ژنه، ‫فقط داری تابش گاما رو ترکیب میکنی.

‫گفتی اسمت چی بود؟

‫ام، ند.

‫لییدس.

‫پس راهی پیدا کردی که ‫ بیان DNA رو سرکوب کنی،

‫حتی وقتی داره از طریق تابش گاما ‫دچار جهش میشه، درسته؟

‫بله.

‫خیلی خب، پس سوال من اینه، آیا همین کار برای

‫ DNA ای که به دلیل دیگه ای داره ‫جهش پیدا میکنه هم ممکنه؟

‫دلیلش چیه؟

‫نمیدونم، ام...

‫فرض کنید ژنوم میزبان ‫با یک نوع DNA خارجی مخلوط شده باشه.

‫به صورت تئوری.

‫به صورت تئوری، بله، ممکنه.

‫بله.

‫پس میشه فقط بعضی از قسمت های ‫بیان اون DNA رو سرکوب کرد؟

‫مثل جنبه های بدش، ‫اما همه چیزهای خوبش رو نگه داشت؟

‫منظورت اینه که اگه بخوام بعضی قسمت ها رو ‫ نگه دارم و بعضی ها رو نه؟

‫درسته.

‫کار فوق‌العاده خطرناک و پیچیده ایه، اما...

‫اگه بتونی رشته mRNA مناسب رو ‫هدف قرار بدی چی؟

‫احتمالاً.

‫صبر کن، پس میتونی ژن جهش‌یافته رو ‫روشن و خاموش کنی،

‫به شرطی که قبل از رونویسی ‫ mRNA این کار رو بکنی؟

‫شاید.

‫منظورم اینه که اگه ‫همین طرز فکر رو به کار بگیری،

‫ حتی میتونی یه ‫نوع بازدارنده خودکار بسازی

‫که با هر نوع جهشی سازگار بشه.

‫خب، حالا داری درباره ‫یک بازدارنده جهانی صحبت میکنی

‫که هر کسی رو که قدرتی داره کنترل کنه.

‫این ایده خطرناکیه.

‫اره، اما خب این فرضیه هست، درسته؟

‫تو یکی از دانش‌آموزای من نیستی، هستی؟

‫نه، من دانشجوی ارشدم.

‫دیگه وقتتون رو نمیگیرم، ام...

‫باید چندتا کتاب رو ببرم کتابخونه.

‫کتابخونه اون طرفه.

‫درسته.

‫درسته.

‫چطور تصمیم میگیری؟

‫چی چی رو؟

‫اینکه کدوم بخش های طبیعت خوبن یا بدن.

‫اگه بخوای بیان چیزی رو کنترل کنی

‫که اتفاقاً باید بیان بشه چی؟

‫با درسهات موفق باشی، ند.

‫ممنونم، پروفسور.

‫چهارمین نمونه اولیه بازدارنده کامل شد.

‫باشه.

‫بارگذاری بازدارنده بتا بل ۷.

‫بارگذاری شد.

‫می‌خواهید آزمایشی اجرا کنید؟

‫آره، اجراش کن.

‫عنکبوت‌ها سه مرحله در چرخه زندگیشون دارن.

‫هر مرحله با تغییرات فیزیکی مشخص میشه، ‫که بزرگ‌ترین تغییرات

‫در طول گذار زیبای بلوغ رخ میده.

‫برای اونهایی که از این مرحله عبور میکنن، ‫جهش معادل یک دروگر خویشاوند است...

‫میشه اون چیزای عنکبوتی رو خاموش کنی؟

‫خاموش کردن ویدیو.

‫بازدارنده فعال شد.

‫یالا.

‫یالا.

‫علائم حیاتیم رو زیر نظر داشته باش.

‫بازدارنده درگیر شد.

‫سرکوب هورمون‌های عنکبوتی به سطح پایه شما.

‫باشه.

‫خیلی خب، ایوی، بیا این کارو بکنیم.

‫شروع آزمایش میدانی شماره یک.

‫داره کار میکنه.

‫هشدار.

‫بازدارنده داره داغ میکنه.

‫عملکرد در حال کاهش است.

‫آره، دارم حسشون میکنم.

‫هشدار.

‫سنسورها بیش از حد بارگذاری شدن.

‫نارنجک‌های تاری فعال شدند.

‫یالا.

‫آزمایش میدانی بازدارنده شماره یک.

‫شکست خورد.

‫هی، اسپایدرمن.

‫حالت خوبه؟

‫آره، فقط دارم یه تکنولوژی جدید رو ‫امتحان میکنم.

‫اوه، آره.

‫که از شر اون هیولای درونت خلاص بشی؟

‫هنوزم نمیتونی منو حس کنی، هان؟

‫حدس میزنم تکنولوژیت کار نمیکنه.

‫میدونی، تو تنها آدمی هستی ‫که من باهاش آشنا شدم

‫که میتونم برم توش.

‫مطمئنم این برات خیلی ناامیدکننده‌ست.

‫خب، بالاخره یه روز سر در میارم.

‫چی میخوای؟

‫نمیدونم چرا یک نیمه‌انسان، نیمه‌عنکبوت ‫ باید تصمیم بگیره برای سازمانی کار کنه

‫که تنها ماموریتش ‫شکار هرکسیه که با بقیه فرق داره.

‫دمیج کنترل نباید این کارو بکنه ‫چون تو با بقیه متفاوتی.

‫اونا دارن تعقیبت میکنن چون خطرناکی.

‫حالا، چی میخوای؟

‫از اونجایی که تو یک عنکبوت خیلی ساده‌ای، ‫بذار برات به ساده‌ترین شکل توضیح بدم.

‫دمیج کنترل چیزیه که من بهش نیاز دارم.

‫اوه، منظورت وی‌مکسه؟

‫نقشه داشتم از ‫اسکورپیون استفاده کنم

‫تا به دستش بیارم، ‫ اما تو مدام سر راهم سبز میشی.

‫من همیشه سر راهت خواهم بود.

‫در این باره مطمئنی، پیتر پارکِر؟

‫میدونی، آپارتمانت شبیه ‫یه جور مسخره‌بازی از جاییه

‫که فکر میکنی یه پسر مجرد ‫توی دهه 20 سالگیش ممکنه توش زندگی کنه.

‫ظروف غذای بیرون‌بر، ‫وزنه‌های آزاد، پودر پروتئین؟

‫داری بلوف میزنی.

‫میدونی، پیدا کردن ‫ردپای تو کار سختی نیست، پیتر.

‫خب، حداقل نه برای کسی مثل من.

‫با این حال، یک چیز جالب پیدا کردم.

‫در بین همه جا، توی یه فنجون قهوه.

‫فنجون قهوه.

‫ای‌وی، ایستگاه کاری خانگی نمایشگر.

‫چهار سال وقت گذاشتی ‫ تا پیتر پارکر رو از هستی محو کنی؟

‫تعجبی نداره که عنکبوت داره ‫سعی میکنه مرد رو ببلعه.

‫تعجب میکنَم که آیا ‫ام‌جی اصلاً میتونه تو رو بشناسه.

‫فکر کنم برم ببینم حالش چطوره.

‫نمیذارم این اتفاق بیفته.

‫نه، هم‌اتاقیش به اندازه کافی مهربون بود ‫که آدرس جدیدش رو آنلاین پست کنه.

‫درباره این، جنجالش میکنم.

‫اگه بهش دست بزنی، ‫و کار به تاب خوردن بکشه، حسابم باهات پاکه.

‫هی، راه طولانیه تا ام‌جی.

‫بهتره سرعتت رو زیاد کنی.

‫ایوی، ناهنجاری‌های فیزیکی رو ردیابی کن.

‫جستجو برای ناهنجاری‌های فیزیکی بین افراد.

‫از همه شما به خاطر اومدنتون ‫در امروز خیلی ممنونم.

‫از این بابت متأسفم.

‫برای اسپایدرمن سنگ تمام بذارید.

‫اگر مسابقه‌ای برای عشق زندگی‌اش باشد، ‫اوضاع خوب به نظر نمیرسد.

‫یالا، اسپایدی.

‫به راه رفتنت ادامه بده.

‫وای، شرمنده.

‫ایوی، این آمار و ارقام رو با بقیه چک کن

‫دارم مسافت‌های پرش رو واسه ‫پیدا کردن الگوها بررسی می‌کنم.

‫اون داده‌های پرش رو برام بیار.

‫درحال محاسبه

‫یالا، به یه جواب نیاز دارم!

‫محاسبه تموم شد

‫برای شعاع پرشت یه محدودیتی داری، مگه نه؟

‫۳۳ فوت.

‫کسی رو اینجا نمیبینم که بتونی بری توش.

‫خیلی زیرکانه هست.

‫همون طور که گفتم، بهش نزدیک نمیشی.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫هی، هی، هی.

‫ببخشید، اما تو در خطری.

‫هم‌اتاقیت کجاست؟

‫چی؟

‫نِد کجاست؟

‫تو بوستون با دوستاش، چرا؟

‫خیلی خب، خوبه.

‫باید با من بیای.

‫چی؟

‫نمیدونم تو اسپایدرمن ‫واقعی هستی یا نه، باهات نمیام.

‫وقت برای این کارا نداریم.

‫لطفاً، یالا.

‫باید از آپارتمانم بزنی بیرون.

‫ببین، این ممکنه خیلی دیوانه‌وار به نظر برسه،

‫اما کسی دنبالته که واقعاً خطرناکه، باشه؟

‫و من بهت قول دادم که در امنیت نگهت دارم.

‫لطفاً، فقط باید به من اعتماد کنی.

‫یالا.

‫باشه

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫یه دقیقه صبر کن، وایسا.

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره، آره، حالم خوبه.

‫خیلی خب. اینجا بالا باید در امنیت باشیم.

‫خیلی خب، در امنیت از چی؟

‫کاملاً مطمئن نیستم.

‫خیلی خب، پس اینا از من چی میخوان؟

‫- نمیدونم. ‫- نمیدونی؟

‫اصلاً منطقی به نظر نمیرسه. ‫چرا باید منو انتخاب کنن؟

‫خب، کاش میتونستم بهت بگم.

‫من فقط...

‫ما همدیگه رو میشناختیم، مگه نه؟

‫چی؟

‫این تنها توضیحه.

‫چند سالی میشه که داره دیوونم میکنه.

‫تمام دفعاتی که اسپایدرمن ‫یا منو نجات داد یا ند رو.

‫اول یادبود واشنگتن بود ‫و بعد لندن و پراگ و نایت مانکی.

‫منظورم اینه که دو بار تصادفیه، ‫ ولی بارها و بارها؟

‫ما همدیگه رو میشناختیم. ‫بگو اشتباه میکنم.

‫صبر کن، اشتباه میکنی.

‫ما چی بودیم؟

‫همکلاس بودیم یا دوست ‫یا یه چیزی تو همین مایه ها؟

‫نمیدونم داری چی میگی.

‫ما چیزی بیشتر از این بودیم؟

‫من فقط، نمیتونم... ‫نمیتونم به یاد بیارم

‫و حس میکنم یکی مغزم رو به هم ریخته

‫و تو تنها کسی هستی که میدونی چرا.

‫این دیوانه‌وار هست.

‫میدونم که نمیتونی حقیقت رو بهم بگی.

‫اما باید بدونم.

‫شاید بخشی از وجودم هنوز یادش باشه.

‫این خیلی خنده‌داره.

‫پیتر

‫اِم جِی...

‫هی، پیتر

‫خیلی دم برات تنگ شده

‫باورم نمی‌شه که یادت مونده.

‫یادم هست.

‫یالا پیتر لمسش کن.

‫بغلش کن

‫میخواستی این کارو تنهایی انجام بدی؟

‫بوسه عشق واقعی طلسم رو میشکنه...

‫و برای شروع یک رابطه ممنوعه ‫دوباره به هم میرسن.

‫اِم‌جِی حالش به هم می‌خورد.

‫تو واقعاً یه عنکبوت ساده‌ای، مگه نه؟

‫میفهمم چرا دوستش داری.

‫اون، ام...

‫اون باهوشه...

‫بامزه...

‫و کمی تاریک و پیچیده.

‫منظورم اینه که واقعاً ناراحت‌کننده‌ست.

‫انگار...

‫هیچ فکری از تو اینجا وجود نداره.

‫نه یک بار، نه اصلاً.

‫اما اینو خودتم میدونستی، مگه نه؟

‫تو یه هیولایی.

‫اگه کسی رو اونطوری ‫دوست داشته باشی که من دوستش دارم،

‫اون وقت میدونی کاری که ‫الان داری میکنی بخشیدنی نیست.

‫اوه، این طوره؟

‫میدونی، بعضیا حاضر بودن کشته بشن

‫ تا برای آخرین بار کسی رو که ‫دوست داشتن بغل کنن.

‫همین الان تمومش کن!

‫وقتت داره تموم میشه، پیتر.

‫به زودی، این فقط دوستات نیستن ‫که پیتر پارکر رو به یاد نمیارن.

‫شاید باید یه نامه برای خودت بنویسی.

‫بزن بیرون

‫چون من حالا یک هیولام، پیتر؟

‫اِم جِی...

‫اِم جی، نه، نه، نه، اه خدایا

‫اه، خدایا، لطفا، نه، یالا

‫یالا، یالا، یالا

‫اوه، مرسی خدا، مرسی

‫اوه، حالت خوبه، حالت خوبه

‫اوه، خیلی شرمنده‌ام.

‫وایسا! صبر کن، صبر کن، وایسا!

‫لطفاً، بیخیال شو!

‫تو بردی، تو بردی، تو بردی!

‫فقط به اون صدمه نزن!

‫تو یک افتضاحی، اسپایدرمن.

‫هر وقت که بخوام....

‫میتونم هر کسی که بخوام باشم.

‫پس نمیتونی از ام‌جی محافظت کنی...

‫حتی در برابر خودش.

‫این واقعاً یک نامه خوبه.

‫یک‌کم یک‌طرفه هست.

‫بد نیست.

‫حالت خوبه، میخوام ببرمت یه جای امن.

‫چی؟

‫منو ببر به ۳۱۶۵.

‫در حال مسیریابی به سمت ‫دانشگاه امپایر استیت.

‫وایسا، وایسا، وایسا! باشه

‫- گرفتم، گرفتم. ‫- مطمئنی؟

‫آره.

‫باشه، چون احساس میکنم دارم یکم در میرم.

‫در نمیری.

‫باشه.

‫حالت خوبه، حالت خوبه، حالت خوبه.

‫حالم خوبه، حالم خوبه.

‫ببین، میشه فقط دو ثانیه یواشش کنیم، لطفاً؟

‫داریم نزدیک میشیم.

‫آره، آره، اما تو همین الان ‫به من گفتی ذهنم رو کنترل کردن.

‫خب، نه خیلی دقیق.

‫من به این چیزا اعتقاد دارم، باشه؟

‫چون دولت‌ها سال‌هاست دارن این کارو میکنن، ‫ به‌خصوص فرانسوی‌ها.

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره، ببین، شرمنده.

‫فقط دارم سعی میکنم ‫ببرمت یک جای امن، باشه؟

‫احساس امنیت نمیکنم.

‫اوه، لعنتی

‫- ببخشید ‫- اه، مراقب باش

‫داری قاطی میکنی، بچه.

‫فکر میکردم بتونی ‫از یک فرسنگی حدسش بزنی.

‫چه مرگته؟

‫میتونستی جفتمون رو بکشی.

‫ببخشید.

‫میای خونم و میپرسی فکر میکنی ‫چه اتفاقی قراره بیفته؟

‫صبر کن، اینجا خونه‌ی توئه؟

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫تو دیگه چه خری هستی؟

‫اون، ام... میدونی دیگه.

‫نه، نمیدونم.

‫واسه همینه که پرسیدم.

‫اون در خطره، فرانک.

‫ببین، به کمکت نیاز دارم، باشه؟

‫آره، معلومه.

‫خب، یالا، تو به من بدهکاری.

‫اوه، بیخیال.

‫این داستان مرموزته.

‫جزیره استاتن.

‫اون جزیره استاتن.

‫دیگه از من چی میخوای؟

‫من عملاً زندگیت رو نجات دادم.

‫عقلت رو از دست دادی، بچه.

‫باید دو بار نجاتش بدم تا پسش بگیرم.

‫اون یارو اینجا یه مشت برنج زد تو صورتم.

‫به نظرت این شبیه چی میاد؟

‫منم دقیقاً همین نظر رو دارم.

‫من دقیقاً میدونم دارم به چی فکر میکنم.

‫باشه، خیلی خب، بگو جلو.

‫به نظرت این شبیه چی میاد؟

‫برام مهم نیست. ‫فقط میخوام برم خونه.

‫فکر خیلی خوبیه.

‫گم شو برو بابا.

‫نه، نه، صبر کن، صبر کن، صبر کن، ‫صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫خواهش میکنم.

‫باید حواسم بهش باشه ‫ و ازش محافظت کنم، باشه؟

‫و جای دیگه ای رو هم ندارم برم.

‫سوپ لوبیا دوست داری؟

‫من سوپ لوبیا درست کردم.

‫خیلی خب، فقط حواست ‫به مین های زمینی باشه.

‫حوصله ندارم تا دو هفته آینده ‫تیکه پاره هات رو از اینور اونور جمع کنم.

‫هی، من جای تو بودم ‫عمرا اون سوپ رو نمیخوردم.

‫پس میخوای بهم بگی اون روانی ای که

‫پشت اون همه مسخره ‫بازی با تانک بود

‫چیزی بیشتر از یه بچه سال لعنتی نیست.

‫تازه قضیه فقط تانک نیست.

‫کل حمله هایی که ماه گذشته ‫ به بخش کنترل خسارت شده هم کار اونه.

‫یه بچه چطوری یادگرفته با تانک رانندگی کنه؟

‫نمیدونم، فرانک.

‫اینطوری وسط خیابون ‫تورو زمین گیر کرد و کتکت زد.

‫منو کتک نزد بابا.

‫این خانوادته؟

‫بهتره گورتو از کنار اون گم کنی ؟

‫ببین، من تو این خونه فقط یه قانون دارم.

‫به هیچ چیزی دست نمیزنی.

‫هیچ چیزی رو جابجا نمیکنی.

‫و هزار در هزار درباره هیچ چیز ‫هیچ سوال مزخرفی از من نمیپرسی.

‫پس میشه سه تا قانون.

‫ازت بپرسم چرا دوستش داری.

‫برو یه شلوار بپوش.

‫به سوپ لوبیا دست نزن.

‫من ازش خوشم میاد.

‫معلومه که خوشت میاد.

‫خلاصه تونستم این عکس رو از رو هِدم

‫بردارم و بفرستم تو سیستم تا پردازش بشه.

‫اون کیه؟

‫تا همین چند ماه پیش، هیچکس نبود.

‫مدام تو مراکز بهزیستی ‫و بیمارستان های

‫اعصاب و روان بود و ‫بعدشم بالاخره فرار کرد

‫و گم و گور شد.

‫تقریبا هیچ اطلاعاتی ازش نمونده ‫که پاکسازی نشده باشه.

‫اما تو سیستم به عنوان یه تله‌پات ثبت شده.

‫و حالا بالاخره یه اسم ازش داریم.

‫" جین الین گری"

‫جین گری.

‫آره.

‫اینا پایگاه های کنترل خسارتی هستن ‫که هنوز بهشون حمله نکرده.

‫پس اگه آفتابی بشه، ‫برنامه ردیابی چهره من پیداش میکنه.

‫درسته.

‫خیلی خب، بعدش چی؟

‫خب، غصه بعدش رو نخور.

‫فقط حواست بهش باشه.

‫نگران این چیزا نباش، هان؟

‫فقط قراره بشینم اینجا ‫و بچه داریِ دوست دختر تورو بکنم؟

‫نمیخوام.

‫نگهداری ازش بچه داری نیست.

‫ببین، نقشه چیه، هان؟

‫فقط باید دعا کنیم ‫برنامه ردیابی چهره ات درست کار کنه.

‫اگه خودت به کشتن بدی، ‫من باید تا آخر عمرم مراقب این باشم.

‫قرار نیست کشته بشم، فرانک.

‫میتونم گیرش بیارم، باشه؟

‫فقط باید تثبیت کننده ام رو درست کنم ‫و بعدش دیگه همه چیز ردیف میشه.

‫برای چی باید اینکارو بکنی ؟

‫فرانک، تو چیزایی که من برای ‫ این کار نیاز دارم رو نداری، باشه؟

‫هی، چقدر زبون دراز شدی واسه من.

‫چیه، فکر کردی تشک ضد الکتریسیته ساکن، ‫پراب کامل و ابزار ریز داری؟

‫من همه اون خنزر پنزرا رو دارم.

‫برای چی داريشون؟

‫- بمب ها. ‫- ایول.

‫باور نکردنیه.

‫هی، به نظرت امنه که به یکی زنگ بزنم ‫و بهش بگم حالم خوبه؟

‫اوه، مثلا به دوست پسرت؟

‫نه، مثلا به هم اتاقیم.

‫اوه؟

‫ام... فکر نمیکنم ایده ‫خیلی خوبی باشه، میدونی...

‫چون اون از قبل میدونه اون کیه ‫و میتونه تو جلد هر کسی که میخواد بره، پس...

‫راسته، آره.

‫آره، آره، آره.

‫حق با توئه.

‫ببخشید.

‫نه، مشکلی نیست.

‫کاملا درکت میکنم.

‫مثلا، همش دوست پسرم ‫از من کلی سوال میپرسید

‫که نمیتونستم جوابشون رو بدم و بعدش...

‫برمیگشت میگفت بازم داری ‫چیزی رو از من پنهان میکنی.

‫پنهان کاری؟

‫به نظر میرسه دوست پسرت ‫یه جورایی آدم روی مخیه.

‫چرا فکر میکنی داری چیزی رو پنهان میکنی؟

‫نمیدونم.

‫اون میگفت یه قهرمان نقابدار ‫پشت پرده قایم شده.

‫ام... باشه، حرفت رو میفهمم.

‫خب پس خودت چی؟

‫منظورت چیه؟

‫خب، تو خانم اسپایدرمن نداری؟

‫من خانم اسپایدرمن دارم؟

‫ام...

‫ندارم.

‫نه.

‫چرا؟

‫چرا ندارم؟

‫چون، ام...

‫معلومه دیگه، منم خیلی پنهان کارم.

‫به باشگاه خوش اومدی.

‫قبلا کسی بود.

‫- واقعا؟ ‫- آره، آره، آره.

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫من، ام... مجبور شدم ولش کنم و برم.

‫تا در امنیت باشه.

‫متاسفم، حتما برات خیلی سخت بوده.

‫آره، بود، آره.

‫هست.

‫واقعا سخته.

‫وای!

‫حالت خوبه؟

‫آره، آره، آره، حالم خوبه.

‫من، ام... میدونی چیه؟

‫داره داغ میکنه...

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن، ‫صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫چه خبر شده؟

‫ام... همش داره ‫برام داغ میکنه و از کار میفته.

‫چند روزه منو گذاشته سر کار.

‫قبل از اینکه رشته ام رو عوض کنم

‫و برم هوافضا، میخواستم مهندسی ‫بیوشیمی بخونم، پس...

‫- اشکالی نداره منم... ‫- اوه، بله، حتما، بفرما.

‫بفرمایید اینم از این.

‫وای.

‫پس خود دستگاه... یعنی، آیا هیچ نوع

‫تشعشع یا میدان مغناطیسی‌ای تولید میکنه؟

‫چون اونطوری قطعا تداخل ایجاد میکنه.

‫خب، آره، یه میدان ریزمغناطیسی داره، ‫اما من اینو تو طراحی در نظر گرفته بودم.

‫خب، پس درباره لباست چی؟

‫اوه، در واقع توی پارچه اش ‫پخش میشه که خیلی باحاله.

‫باشه.

‫اونا چطور؟

‫کدومشون؟

‫عینک هات.

‫یا هر چیزی که بهشون میگی.

‫ام، اونا یه میدان مغناطیسی درست میکنن.

‫خیلی کوچیکه، اما...

‫اما روی سرت قرار داره ‫که خیلی به بادسنج نزدیکه.

‫که احتمالا دلیل داغ کردنش همینه.

‫اوه، ام جی، این واقعا نابغه‌بازیه.

‫خیلی خب، اینم از این کار.

‫تثبیت کننده فعال شد.

‫هورمون های عنکبوتی ‫ انتخاب شده سرکوب شدند.

‫خب، الان خیلی بهتر شد.

‫حالم کلا بهتر شد.

‫اوه، سرم چه قدر سبک شد.

‫و دیگه تار ارگانیک هم شلیک نمیکنم.

‫وای خدای من، ام جی، کاملا جواب داد.

‫میدونی، این چیز خیلی سنگینیه ‫که داری روش کار میکنی.

‫خب آره، خیلی مهمه.

‫آره، ولی این شکلیه که... ‫یعنی این شبیه دستکاری دی ان ای خودته.

‫یعنی این جور چیزا رو آدم روی، ‫مثلا، یه هیولا پیاده میکنه؟

‫خب، اگه چیزایی که این چند روز اخیر ‫ برام پیش اومده رو ببینی،

‫شاید منو درک کنی.

‫خب آره، من این چند ساعت اخیر باهات بودم، ‫و چیزی که دیدم این نبود.

‫پس چی دیدی؟

‫از زاویه دید من؟

‫یه آدم خیلی خوب.

‫که شاید فقط داره عوض میشه.

‫نمیخواستم ناراحتت کنم.

‫میرم پی کارم تا به کارت برسی.

‫تو هم خوابت نمیبره، هان؟

‫قهوه میخوای؟

‫حتمآ.

‫اون وسایلت رو درست کردی؟

‫آره، تمام دیشب رو تنم بود.

‫تا اینجا که همه چی خوب بوده.

‫این یکی رو جوری ساختم که جهانی باشه.

‫پس اگه بتونم بندازمش رو جین، ‫باید بتونه کلا قدرت هاش رو از کار بندازه.

‫چه راه دیگه ای جواب میده؟

‫اینکه بهش شلیک کنی.

‫ایول.

‫خدای من.

‫این باید مسخره ترین چیزی باشه ‫که تو تمام عمرم دیدم.

‫حتی نمیتونی ماسک رو دربیاری ‫تا یه فنجون قهوه بخوری.

‫شخصی اش نکن، فرانک.

‫ماسک واسه همه روی صورتم میمونه.

‫حتی اون؟

‫اون کیه، بچه؟

‫نمیدونم.

‫مزخرفه.

‫اون کیه؟

‫بهت میگم که نمیدونم اون کیه.

‫برات مهمه.

‫مجبور نیستی دروغ بگی.

‫ببین، من نمیدونم اون کیه، فرانک.

‫من هیچکس رو ندارم.

‫مثل توام.

‫فقط واسه خودم زندگی میکنم.

‫تو مثل منی.

‫تو درباره من چی میدونی، بچه؟

‫فکر میکنی این یه انتخابه؟

‫اینکه اینطوری زندگی کنی سبک زندگیه؟

‫فکر میکنی اینه؟

‫بچه، این یه حکمه.

‫گوش کن... اگه حتی برای یک ثانیه...

‫کسایی که دوستی شون ‫هنوز نفس میکشیدن.

‫فکر میکنی پشت ماسک قایم میشدم؟

‫فکر میکنی تظاهر میکردم ‫چیزی هستم که نیستم؟

‫مثل یه بزدل لعنتی رفتار میکردم؟

‫یه مورد تطابق چهره پیدا کردم.

‫اون تو مقر کنترل خسارت تو منهتنِ.

‫باید برم.

‫اوضاعش خوب میشه.

‫شخصا حواسم بهش هست.

‫ممنون، فرانک.

‫هی.

‫همین طوری میخوای بذاری تنها بره؟

‫میدونی، به نظرم ممکنه بهت نیاز داشته باشه.

‫اِ... یه جورایی مثل تو در قضیه جزیره استاتن

‫" وی مکس "

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫تا ابد نمیتونی از دست من قایم بشی، فیل.

‫در محکمی داری، اما دیوارهایی هست ‫که باید نگرانشون باشی.

‫تو کی هستی و چی میخوای؟

‫من جین گری هستم...

‫و خودت میدونی چی میخوام.

‫جین؟

‫راجع به من تحقیق کردی.

‫دارم خجالت میکشم.

‫بهت گفتم اگه سر راهم سبز بشی ‫ چه بلایی سر اون دخترت میاد.

‫دیگه حق نداری بهش نزدیک بشی.

‫و قطعا هم نمیتونی وارد اون خزانه بشی.

‫شاید نشم.

‫اما این یکی، شاید

‫جین، تو نمیدونی داری با چی در میفتی.

‫میدونی، تو و بنر خیلی چیزای مشترک دارین.

‫هردوتاتون دارین یه مبارزه بی فرجام رو ‫با هیولای درونتون جلو میبرید.

‫جین، این همون هالکه که نمیتونی دف...

‫این چه کوفتیه؟

‫اوه، متوجه شدم.

‫داری سعی میکنی مثل خودت، ‫برای منم پوزه بند بزنی؟

‫نمیتونم بذارم وارد اونجا بشی.

‫وی مکس هر کوفتی که هست، ‫ نباید بهش دسترسی پیدا کنی.

‫کور خوندی که نمیتونم.

‫اوه، لعنت بهش.

‫جین، این کارو نکن.

‫نفست رو حبس کن.

‫فرانک، اینجا چیکار میکنی؟

‫فکر میکنی دارم چیکار میکنم؟ ‫جونت رو نجات میدم

‫این در حد و اندازه ات نیست، مرد

‫- داریم با هالک میجنگیم ‫- اوه لعنتی

‫واقعا؟

‫برو بیرون!

‫- بهش شلیک نکن! ‫- دیوونه‌ای یا چی؟

‫بنر مشکل اصلی نیست، ‫اون یکی مشکل اصلیه!

‫فکر کنم بهت گفتم تو خونه بمونی ‫ و مراقب ام جی باشی.

‫آره، گفتی.

‫و بعدش اون بهم گفت باید برم مراقب تو باشم.

‫صبر کن، واقعا اون این حرف رو بهت زد؟

‫واقعا داری از خجالت سرخ میشی؟

‫من سرخ نشدم.

‫لعنت بهش.

‫شاید باید یه تفنگ بزرگتر میاوردم.

‫فکر خوبیه، یه تفنگ بزرگتر بیار.

‫میخوای چیکار کنی؟ ‫با لگد بکشش؟

‫نه، ببین، نقشه ات رو عوض کن.

‫اول اینو میندازیم رو هالک، ‫بعدش میریم سراغ جین.

‫من یه ایده بهتر دارم.

‫این همون نقطه ایه که ‫بیشترین سر و صدا رو ایجاد میکنه.

‫تو کنترلش کن، من میرم ‫منبعش رو پیدا کنم و نابودش میکنم.

‫فهمیدی؟

‫فقط داری سعی میکنی ‫از جنگیدن با هالک در بری؟

‫فکر کنم همینطوره.

‫خیلی خب، هر طور راحتی داداش، ‫من حواسم به اینجا هست.

‫- صبر کن، فرانک، فرانک، فرانک. ‫- چیه؟

‫نکشیش!

‫با این لوس بازیای مزخرفت شروع نکن.

‫نه، وایسا.

‫من میخوام این کارو بکنم، ‫میخوام به روش خودم انجامش بدم.

‫فقط برو!

‫فقط برو!

‫بیشتر از ده متر بهش نزدیک نشو!

‫لعنتی!

‫چقدر رو مخی!

‫هی!

‫اوه فاک!

‫وای!

‫این یارو، مشکلاتی داره

‫وای نه!

‫نه، باز هم نه!

‫وای نه!

‫دارم با بنر حرف میزنم؟

‫خودتی؟

‫اسپایدرمن!

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫کجام؟

‫همه این کارا رو من کردم؟

‫آره.

‫به کسی آسیب زدم؟

‫این کار تو نبود، اون توی ذهنت بود، ‫ خودت کنترلش رو نداشتی.

‫تثبیت کننده ام رو گم کرده بودم.

‫ببین، بیا، بیا.

‫همیشه یه هیولا رو تو خودم نگه داشتم.

‫اشکالی نداره، یکی دیگه دارم.

‫فقط باید اینو بندازی رو خودت.

‫این چیه؟

‫عمومیه، باید روی تو هم جواب بده.

‫لطفا قربان، تو این ساختمون آدم هست.

‫فقط نصبش کن

‫حالت خوبه؟

‫سرم.

‫فکر کنم یچیزی رو شکوند

‫هنوز اون توئه؟

‫نه، اون یکی بنده خداست

‫بروس، میتونم از اینجا بیرونت بیارم، باشه؟

‫فقط باید اون مهارکننده رو بندازی

‫ازم فاصله بگیر!

‫داره میاد

‫نمیتونم کنترل کنم

‫آره، میتونی، بروس ‫آره، میتونی!

‫از ساختمون بزن بیرون!

‫از ساختمون بزن بیرون!

‫از ساختمون بزن بیرون!

‫نه!

‫بنر، خواهش میکنم!

‫به من نگاه کن!

‫نه بنر!

‫نه دختر!

‫فقط هالک!

‫نمیدونستم میتونی اینقدر گنده بشی

‫اووه!

‫با این یکی موفق باشی، پیتر

‫اونجایی!

‫فقط آروم باش!

‫فقط آروم باش!

‫بدون گلوله‌های کشنده

‫وقت تا انفجار

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫نود ثانیه تا انفجار

‫میدونم!

‫میدونم!

‫چرا پوستت اینقدر کلفته؟

‫مهارکننده نمیتونه نصب بشه

‫دکتر بنر...

‫لطفا

‫بروس...

‫پیتر هستم.

‫دوستت هستم

‫بروس!

‫اسلحه هاتون رو بندازین زمین، ‫وگرنه بعدی میخوره تو سرتون

‫اون کجاست؟

‫چیکار کرد...

‫تمومه، جین.

‫سارا.

‫اون اسلحه منه؟

‫کسی آسیب دیده؟ فقط منم؟

‫کسی آسیب دیده؟

‫اسپایدرمن...

‫جونم رو نجات دادی

‫خدا می‌دونه با مطمئن شدن از این که اون ‫نتونست توی اونجا چیزی رو که دنبالش بود پیدا کنه،

‫جون چه تعداد آدمی رو نجات دادی

‫قبل اینکه از هوش بره، تلاش کرد یچیزی بگه

‫یه اسم

‫سارا

‫این برات معنی خاصی داره؟

‫قبل اینکه مهارکننده رو روش بذاری، ‫ اون موفق شد ذهنم رو ازش درگیر کنه

‫سارا اسم کسی بود که باهاش ‫ همکاری نزدیکی داشتم و تازه فوت کرده

‫متاسفم این رو میشنوم

‫به طرز عجیبی خاطره سارا حتما...

‫روی اون تاثیر گذاشته

‫خب، خیلی دوست دارم وقتی ‫به هوش اومد باهاش صحبت کنم

‫اگه اشکالی نداره

‫البته که نه

‫اون به مرکز ما توی جزیره روزولت منتقل میشه

‫منم به اندازه تو واسه صحبت کردن ‫باهاش اشتیاق دارم

‫اما بیا تو یه روز زیاد بهش فشار نیاریم

‫آره، معلومه

‫ممنون، اسپایدرمن

‫وظیفه بود

‫اِم جِی!

‫جواب داد!

‫اون تو بازداشته!

‫حالا در امانی

‫این رو جا گذاشتی؟

‫میخواستی من پیداش کنم؟

‫نه

‫نه

‫ام... ببین، میتونم توضیح بدم

‫میشه اون رو در بیاری، لطفا؟

‫چیو؟

‫ماسک

‫فکر کنم حق دارم این مکالمه رو با...

‫پیتر پارکر داشته باشم

‫اون شب دیگه اومدی مهمونی توی آپارتمان ما

‫توی دونات فروشی

‫سالی که رفتم مدرسه

‫چرا اون موقع بهم نگفتی؟

‫داشتم سعی میکردم ازت محافظت کنم

‫تو ۲۴ ساعت گذشته ‫نزدیک 5 بار داشتم کشته میشدم

‫پس زیاد خوب جواب نمیده

‫میدونم، شرمندم...

‫اصلا قرار بود بهم بگی؟

‫درسته

‫پس میخواستی این تصمیم رو به جای من بگیری؟

‫میدونم، شرمندم

‫واقعا نیازی نیست مدام عذرخواهی کنی

‫نمیدونم چی میخوای بهت بگم

‫میخوام بهم بگی چرا این کار رو با من کردی

‫یکی رو از دست دادم

‫و اگه من نبودم، اونا هنوز اینجا بودن

‫میتونم اون نامه رو برات بخونم چون...

‫نمیخواستم هیچ اتفاقی ‫ شبیه اون برات بیفته

‫اما این واقعا تصمیم تو نیست

‫میدونم نیست، اما...

‫تو همه چیز منی

‫و داشتم سعی میکردم ‫بدون تو زندگی کنم،

‫ولی، نمیتونم

‫دوستت دارم

‫اون طلسم، یا هر چیزی که انجام دادی...

‫کار کرد

‫تمام این خاطراتی که میگی ‫با هم داریم رو، من...

‫ندارم

‫و میفهمم چرا، میدونی ‫اون دختره دوستت داره

‫همون دختری که براش اون نامه رو نوشتی، ولی...

‫میفهمم... میفهمم برای محافظت از اون ‫کاری رو که باید انجام دادی

‫و از این بابت خیلی ممنونم

‫ولی من...

‫دوستت ندارم

‫چون نمی....

‫حتی نمیشناسمت

‫احتمالا الان باید برم

‫راستش، شرمندم، پیتر

‫گوشی ندارم

‫می‌تونی منو تا خونه همراهی کنی؟

‫- البته ‫- مرسی

‫- ممنون ‫- آره، حتما

‫- میخوام، ام... ‫- ام، آره، آره

‫آره، البته

‫میخوای بیای بالا؟

‫شاید فقط یه سلام به نِد بکنی؟

‫خیلی دوست دارم

‫هالک، ملقب به دکتر بروس بنر، در بازداشته

‫و در حال حاضر به بخش روانپزشکی منتقل میشه

‫خیلی ناراحت کننده است

‫بعد از سالها به عنوان یه دانشمند صلح طلب، ‫سوالی که امروز دنیا پرسید اینه که

‫چی بالاخره دیونش کرد؟

‫هی، من همینجام!

‫هی، من همینجام!

‫ام‌جی؟

‫بله؟

‫هی، من همینجام!

‫ام، باورت نمیشه، اما اپلیکیشن اسپایدی ترکر

‫میگه اسپایدرمن همین اطرافه

‫آه جدی؟

‫غیر ممکنه، دیوونه کننده هست

‫هی، من همینجام!

‫ام، ند، اسپایدرمن، ‫اسپایدرمن، ند،

‫از آشنایی باهات خوشوقتم، ند

‫سلام

‫من آدم عجیب و غریبی نیستم یا چیز دیگه

‫یه کوچولو عجیبه

‫چرا، ام، چرا اینجایی؟

‫- روی سکوی مترو بودم، ‫- درسته و اون داشت با گوشیش کار میکرد

‫آره، کمی حواسم پرت شد ‫ و قطار داشت میومد

‫و منم همونجا پریدم هوا گرفتمش

‫وای خدای من

‫چرا تا حالا این اتفاق برای من نیفتاده؟

‫پس اگه وسط تاب خوردن تصمیم بگیری ‫جیش کنی چی کار میکنی؟

‫همینطوری رو ساختمون فرود میای؟

‫چی؟

‫میری سطح زمین و تو یه کافیشاپ ‫بدو بدو میای تو و میگی

‫اسپایدرمن، باید جیش کنم

‫یا یه جایی یه پشت بوم پیدا میکنی؟

‫نه، نمیرم یه جایی پشت بوم پیدا کنم، ند

‫واقعا این همون چیزیه ‫که الان میخوای ازش بپرسی؟

‫آره، داداش، بیخیال

‫میتونی هر چیزی بپرسی

‫میخوای بدونی تارافکن هام چطور کار میکنن؟

‫منظورم اینه که، من از قبل میدونم ‫تارافکن ها چطور کار میکنن

‫جدی؟

‫خب، واضحه که یه جور مایع نازک شونده برشی ‫داخل یه محفظه در گردش هست

‫درسته، پس میتونی حالت لغزندگی رو حفظ کنی

‫و بعد وقتی با فشردن همه ماشه ها ‫فعالش میکنی، از یه توربین تفلونی رد میشه

‫و بعد وقتی با هوا ترکیب میشه سفت میشه

‫درسته

‫منظورم اینه که، دقیقا نه، ولی... ‫خیلی خب، پس بهم بگو توی مایع تار چی هست

‫حدس میزنم چیزی شبیه پلیمر زنجیره بلند باشه

‫نایلون؟

‫خیلی نزدیکه

‫خیلی خب، خیلی خب، ‫نومکس چطور یا... اوه، کولار!

‫بسیار خب، پس رازهای خودت رو نگه دار

‫اگه توی درگیری با اژدها خیلی عالی هستی ‫من که تقریبا نقشی نداشتم

‫تمام کاری که کردم فقط این بود ‫که عموت رو یه هل کوچیک دادم بیرون در

‫اشاره خفنی بود

‫اووه، وقت استیکه!

‫استیک سفارش دادی؟

‫من پنج تا استیک سفارش دادم

‫ما اسپایدرمن رو توی آپارتمون داریم

‫باید بهش غذا بدیم

‫بابتش شرمندم

‫اون فقط مثل اینه که ‫ خیلی هیجان زده است که تو اینجایی

‫شوخی میکنی؟

‫این باحال‌ترین چیزیه که تو این سالها داشتم

‫واقعا دلم براتون تنگ شده بود

‫شماها واقعا شبیه بهترین دوستا هستین

‫منظورت چیه؟

‫باید بهش بگی

‫میتونه هضمش کنه

‫آه، میدونم

‫وقتی روی پشت بوم داشت تو وجودت ‫تسخیر میشد؛ اون من رو بوسید

‫و منم بوسش رو جواب دادم ‫چون فکر کردم تویی، اما نمیدونستم

‫و واقعا شرمندم

‫فقط فکر کردم باید بدونی

‫ممنون که بهم گفتی

‫منظورم اینه که، به هر حال ‫انگار هیچ چیزی یادم نمیاد، پس...

‫واقعا؟

‫آره

‫عجیب بود

‫انگار یه ثانیه روی میز کارم نشسته بودم

‫و ثانیه بعد روی خیابون دراز کشیده بودم

‫نمیدونم، انگار کلید برق رو خاموش کردن

‫چیه؟

‫پس هیچی یادت نمیاد؟

‫نه، چرا؟

‫متزسکر گفت یادشه به کسی ‫ به اسم سارا فکر میکرده، اما چیزی که تو

‫میگی اینه که اصلا هیچی یادت نمیاد

‫منظورم اینه که، آره، لحظه‌ای بود

‫همین بود که خیلی ترسناک کردش

‫بهم دروغ گفت

‫شنیدم لشی رو گرفتی

‫آره، اسمش جین گری‌ هست

‫به کمی کمک برای تعیین اندازه ‫بعضی سیب‌زمینی‌ها نیاز دارم

‫سیب‌زمینی؟

‫فکر کنم بیوه سیاه هست... ‫فکر کنم متزگر درباره یه اسم بهم دروغ گفت

‫میتونی ببینی بین جین ‫و کسی به اسم سارا ارتباطی هست؟

‫هوم، این سیب‌زمینی‌ها ناچیز به نظر میرسن

‫اوه، وای، اینجا واقعا دفتر توئه

‫به به، به به

‫اینترنت، سوابق دولتی و کلی اطلاعات مربوط

‫به جین گری توسط ‫بخش کنترل خسارت پاکسازی شده

‫اطلاعات درباره چی؟

‫خواهرش

‫صبر کن، جین خواهر داره؟

‫هوم

‫سارا گری

‫اونم دورآگاهه

‫کنترل خسارت اون رو برای ‫مطالعه و بررسی به بازداشتگاه برد

‫خب، منظورم اینه که، احتمالا میتونی ‫حدس بزنی منظورشون از این چیه

‫آزمایش و بقیه نقض حقوق بشر؟

‫آره، دقیقا

‫صبر کن، تو کی هستی؟

‫سلام، نِد لییدز، طرفدارتم

‫سلام!

‫شرمندم

‫من فقط خیلی خوشحالم ‫که اون مرد غمگین دوستایی داره

‫ام، ممنون

‫یکی بهت بدهکارم

‫موفق باشی، اسپایدرمن

‫بای

‫اون فقط داشت دنبال خواهرش میگشت ‫و من تحویل کسایی دادمش که بردنش

‫باید برم

‫هی، پیتر؟

‫فقط مراقب باش، باشه؟

‫آره، میشم

‫اسم اسپایدرمن پیتره؟

‫جین، میخوای کی باشی؟

‫اون

‫کاپشن صورتی

‫اون خیلی دوره

‫نمیدونی

‫پرش؟

‫اول، یکی نزدیک رو انتخاب کن

‫و بعد...

‫هر پرشی یه محدودیتی داره، اما میتونی ‫ به هم وصلشون کنی و هر چقدر میخوای دور بشی

‫و وقتی رها کنی، دقیقا برمیگردی ‫همون جایی که شروع کردی

‫میتونی این کار رو با همه ‫توی این پارک همزمان انجام بدی؟

‫آره، شاید یه روز

‫اگه خیلی خوب بشی

‫چطور تونست...

‫ما رو بفرسته بره؟

‫اون واقعا مامان نبود

‫به هر حال نه اینطوری

‫قبل اینکه تغییر کنیم بود

‫آره، خب، اگه این همون چیزیه که لازمه ‫تا دیگه مامان نباشی، پس مامان نیستی

‫اگه دختری مثل ما داشتی چیکار میکردی؟

‫دوستشون داشتم

‫- مخصوصا مو قرمزها رو ‫- خفه شو

‫ما همدیگه رو داریم

‫و بستنی داریم

‫- یه دونه نعناعی، یه دونه شکلاتی؟ ‫- آره

‫سوژه به هوش اومده

‫ضربان قلب 94 در دقیقه است

‫جین، دیگه این کار جواب نمیده، ‫به لطف اسپایدرمن

‫جین؟

‫باید نفس بکشی

‫باید به من نگاه کنی

‫باشه؟

‫در امانی

‫نفس بکش

‫اون کجاست؟

‫مثل خواهرت، به تو هم قدرتی لطف شده

‫که پتانسیل انجام کارهای ‫فوق‌العاده خوب رو داره تو دنیا

‫یا آسیب فوق‌العاده

‫قدرتی مثل مال تو دست ‫یه بچه یه بار غیرقابل تحمله

‫اما تصور کن...

‫اگه اون قدرت دست آدمایی قرار بگیره ‫که واقعا میدونن باهاش چیکار کنن

‫خواهر من کجاست؟

‫تو دنیا رو تغییر میدی، جین

‫هی!

‫هی!

‫فرانک؟

‫می‌دونم کجایی، می‌دونم داری چه کار می‌کنی.

‫آره؟ چطوری؟

‫همه جا چشم دارم، بچه

‫ببین، فرانک

‫کنترل خسارت خواهر جین رو دزدید

‫جین فقط داشت سعی میکرد پیداش کنه

‫ما درباره همه چیز اشتباه میکردیم

‫مزخرفات احساسی

‫داری میبینی اون چی کار ‫میتونه بکنه و توانایی‌هاش چیه

‫چیه، میخوای ولش کنی به امان خدا؟

‫کارت قراره همین باشه؟

‫بذار همین الان بهت بگم، این رو میدونستی

‫همه چیز رو به روش خودم پیش میبرم

‫فرانک، خواهش میکنم، ‫میتونی این کار رو....

‫فرانک!

‫بررسی فاصله ؟

‫چهل فوت فاصله

‫قفل کردن اتاق

‫قفل کردن

‫غیرفعال کردن مهارکننده

‫جین، تغییر قدرت‌ها الان کاملا عملیاتی شدن

‫همونطور که میتونی بگی، ‫ما فراتر از نرخ‌های پرش تو هستیم

‫بهم بگو وی‌مکس چیه

‫تو دومین نفری هستی ‫که این رو از من میپرسی

‫من... من هیچ تصوری ندارم یعنی چی

‫اون بهم پیام داد

‫داشت سعی میکرد کمکم کنه پیداش کنم

‫اون تو کل این فاصله ‫تله‌پاتیک باهات ارتباط برقرار کرد؟

‫ما یه جهش بزرگ رو توی اون جلسه ثبت کردیم

‫شگفت‌انگیزه

‫معنیش چیه؟

‫نمیدونم

‫شروع کنیم

‫با سارا استینگر تو دو حوزه کار میکنم

‫شناسایی منبع قدرت اون

‫و شناسایی مسیری برای کپی کردنش

‫اگه بتونیم راهی برای ضبط ‫مغز دورآگاه حین یه پرش پیدا کنیم

‫شاید بتونیم اون مسیرها رو ‫تو ذهن هر کسی که میخوایم تکرار کنیم

‫این ابزار میراث خواهرته

‫این رو طی ماه‌ها تلاش و خطا با هم ساختیم

‫امیدوارم من و تو بتونیم ‫به فداکاری اون احترام بذاریم

‫داری چی میگی؟

‫اولین پرش رو فعال کن

‫بهم بگو وی‌مکس چیه

‫میدونم اونجا قایمش کردی

‫داره میپره

‫دریافت شد

‫تو قرنطینه کامل هستیم

‫فرآیند شروع شده

‫چه فرآیندی؟

‫هی، اوه، چه قیافه جدی‌ای به خودت گرفتی، داداش

‫هی، اوه، چه مرگته، مرد؟

‫بیخیال، من رفیق کنترل خسارت هستم.

‫داری چه غلطی میکنی؟

‫هوم، قرار باشه اینطوری بشه

‫میخوای انجامش بدی

‫بسیار خب

‫بسیار خب

‫فقط یه ثانیه به من وقت بده

‫یه ثانیه وقت بده

‫دیگه دبیرستان نیستم

‫حرکات کششی میری؟

‫منظورم اینه که، ‫ با این کارایی که میکنی باید بری

‫تو چطور؟

‫شماها کشش میرین؟

‫خیلی برات خوبه

‫آماده‌ای؟

‫جین گری کجاست؟

‫این پرش شماره ۲۶ هست

‫ضبط‌ها خوب به نظر میرسن

‫ببخشید، قربان

‫یه ورودی داریم

‫حق داشتی

‫اون خیلی قوی‌تر از خواهرشه

‫فرکانس رو ببر بالا

‫داری خیلی خوب کار میکنی، جین

‫جین؟

‫جین، صدای من رو میشنوی؟

‫جین؟

‫تو یه قاتلی

‫فرکانس‌ها داره تکامل پیدا میکنه

‫این اصلا منطقی نیست

‫آخرین چیزی که خواهرم دید...

‫این اتاق بود

‫امواج مغزی دارن یه جوری ‫روی اشیاء دور و برش تاثیر میذارن

‫خاموشش کن

‫دارم سعی میکنم، قربان

‫منظورت چیه داری سعی میکنی؟

‫آخرین چیزی که...

‫خواهرم دید... همین اتاق لعنتی بود!

‫خاموشش کن!

‫نمیتونم، قربان

‫کنار برو

‫نمیذارم این کار رو بکنی، بیل

‫تنها دست‌هایی که... ‫ این قدرت رو به دست میارن...

‫مال منن

‫چی میخوای؟

‫جین، من اومدم کمکت کنم

‫تو من رو گذاشتی اینجا

‫میدونم، و بابت سارا شرمندم، ‫و بابت اینکه خیلی اشتباه کردم شرمندم

‫اگه برای نجات یه دختر بی‌دفاع ‫از دست کنترل خسارت اومدی اینجا، خیلی دیره

‫اینا همون کسایی هستن که نیاز به نجات دارن

‫و حالا، تو هم همینطور

‫بزن بریم

‫خدای من، این خیلی باحاله

‫جین، خواهش میکنم!

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫این دیگه چی...

‫خنده دار نیست؟

‫چجوری رفیقات تو واحد کنترل خسارت ‫ یه چیز ویژه برات آماده کردن.

‫یه تیم کامل آماده کردن.

‫فقط برای وقتی که خواستی ‫سرتو از گلیمت درازتر کنی.

‫آدما هیولان.

‫به همون اندازه که اونا بهت اعتماد دارن، ‫ تو هم نباید بهشون اعتماد کنی.

‫فرانک! الان گیرم

‫مشکل داریم بچه.

‫اون باید همه رو تو شعاع ‫یک کیلومتری جزیره نگه داره.

‫صبر کن، چی؟

‫ببین، اگه میخوای کاری کنی، ‫باید همین الان انجامش بدی.

‫دارم تلاش میکنم

‫خواهر من تو همین اتاق مُرد.

‫محاصره شده توسط این مردا.

‫و تنها جرمش این بود که خاص بود.

‫درست مثل تو.

‫درست مثل من.

‫آدمایی مثل ما حق ندارن ‫زندگی معمولی داشته باشن.

‫ما حق نداریم دوست داشته باشیم.

‫یا خانواده.

‫اون آدما مُردن.

‫اون زندگی تموم شد.

‫پس چرا با خودت راست و پوست کنده نیستی؟

‫تو پیتر پارکری؟

‫یا اسپایدرمنی؟

‫من هر دوتام.

‫جین، لطفا.

‫این کار اوضاع رو درست نمیکنه.

‫بیخیال، تو قاتل نیستی جین.

‫تو هیچ تصوری نداری من چیم.

‫من میدونم که تو خواهرتو دوست داشتی.

‫و میدونم از دست دادنش جوری بود ‫ انگار همه چیزتو باختی.

‫اگه یه قدم دیگه جلو بیای، میمیره.

‫همه میمیرن.

‫میدونی که این کار ‫اونو برنمیگردونه مگه نه جین؟

‫زیاد مطمئن نباش نتونم بیام تو مخت.

‫از آخرین باری که تلاش کردم ‫خیلی قویتر شدم.

‫هی.

‫هی.

‫فکر میکنی حالا که قدرت پیدا کردی ‫دیگه نباید به حرفام گوش کنی؟

‫باشه.

‫میدونی، این قضیه خیلی ترسناک میشه.

‫اینو میدونی؟

‫همینجوریشم خیلی ترسناکه.

‫آره.

‫و اوضاع میتونه خیلی سریع عوض بشه.

‫جوری که حتی الان نمیتونیم تصورشم کنیم.

‫میدونم.

‫نه

‫فکر نکنم الان متوجه بشی.

‫منظورت چیه؟

‫تو آدم واقعا خاصی هستی.

‫و امیدوارم این همیشه باعث بشه حس ‫خیلی خوبی نسبت به خودت داشته باشی.

‫اما میدونم گاهی اوقات اینجوری نیست.

‫گاهی اوقات واقعا احساس تنهایی میکنی.

‫و گاهی اوقات به خاطر اینکه خاص هستی،

‫آدما میتونن کارهای تاریک و ‫هیولا طوری باهات بکنن.

‫اما این چیزیه که میخوام بدونی.

‫تو زیبایی.

‫و کسایی که دوست دارن، ما دوستت داریم.

‫نه به خاطر اینکه خاصی، ‫ما دوستت داریم چون خودت هستی.

‫میخوام اینو یادت بمونه.

‫حتی وقتی احساس میکنی کاملا تنهایی.

‫این عمیق ترین مسئولیت توئه.

‫هیچ وقت اینو فراموش نکن، ‫مهم نیست چقدر قدرتمند میشی.

‫برای خواهرت متاسفم.

‫برای عمه ات متاسفم.

‫آره، ازش خوشت میومد.

‫فقط چون یکی رو از دست دادیم،

‫معنیش این نیست که ‫ باید این کارو تنها انجام بدیم.

‫یعنی نمیتونیم.

‫باور کن، من امتحان کردم.

‫جواب نمیده.

‫حتی اگرم این درست باشه،

‫من هیچکسو ندارم.

‫منو داری

‫زخمی شدی؟

‫نه، خوبم

‫من حالم خوبه.

‫- پیتر. ‫- حالم خوبه، حالم خوبه، حالم خوبه.

‫پیتر.نه

‫پیتر، پیتر. ‫نه، نه، نه، نه.

‫پیتر.

‫باید از اینجا بزنی به چاک.

‫دنبالت هستن.

‫نه، نه، نه.

‫نه، لطفا، پیشم بمون.

‫یالا، دووم بیار.

‫یالا، لطفا.

‫جین...

‫فقط برو. باشه

‫فقط برو

‫نگام کن.

‫شوک امروز، اسپایدرمن با یه زخم گلوله ‫به بیمارستان بلویو رسید،

‫که ظاهرا تا مرز مرگ رفته بود.

‫این مبارز جرم و جنایت منزوی ‫ در شرایط وخیمی به سر میبره

‫و برترین متخصصان پزشکی ‫شهر دارن تلاش میکنن نجاتش بدن.

‫امشب، همه چشم ها به اسپایدرمنه.

‫قهرمانی که خیلی بار نیویورک را نجات داد

‫حالا دست بهترین و باهوش ترینای شهر افتاده.

‫و مردم نیویورک نفسشون رو تو سینه حبس کردن.

‫فرانک؟

‫من کجام؟

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه.

‫هی.

‫- کجام؟... ‫- یکی اینو بذاره.

‫من هواتو دارم.

‫حالت خوبه.

‫جین کجاست؟

‫حالش خوبه؟

‫آره، حالش خوبه.

‫آره، حالش خوبه.

‫کجاست؟

‫فکر کنم شاید همین الان زد به چاک.

‫اون داشت... اون داشت کارای جادویی ‫جادوگری شو میکرد تا زنده بمونی.

‫آره. حالش خوبه.

‫متاسفم.

‫- فرانک، فرانک، عیب نداره ‫- متاسفم.

‫واقعا بابت کاری که کردم متاسفم.

‫میدونم کلی چیزه، ‫ ولی مطمئنا چیز خوبی نیست، درسته؟

‫دیدم...

‫شجاعت واقعی رو دیدم،بچه

‫روزمو ساختی.

‫اما، اون... ‫اون یه چیز دیگه بود.

‫داری گریه میکنی فرانک؟

‫نه.

‫گریه نمیکنم.

‫میدونی، دقیقا همون شکلی هستی ‫که فکر میکردم باشی.

‫یه بچه باحال.

‫من تا حالا دوست اینطوری نداشتم.

‫و حالا ما با هم دوستیم؟

‫باورم نمیشه الان دیدم گریه کردی.

‫نه، چی داری میگی؟

‫چرت و پرته

‫اوه آره.

‫فکر کنم کل شب داشتن همین کارو میکردن.

‫از وقتی اومدی اینجا همینجوری بودی.

‫یه نگاه بنداز.

‫هی، بچه، وقتی اومدی تو، ‫مجبور شدن لباستو دربیارن، اما...

‫وقتی خواستی بزنی به چاک...

‫من یه نقشه دارم.

‫این اسپایدرمنه!

‫اسپایدرمن!

‫من...

‫خیلی به چیزایی که گفتی فکر کردم.

‫و خوشحال میشی بدونی تصمیم گرفتم دیگه...

‫دیگه قرار نیست این کارو تنها انجام بدم.

‫دلم برات تنگ میشه مِی.

‫یعنی، هنوز یه کم تو کمرم در دارم، اما اگه ‫برای کاری منو بخوای

‫احتمالا میتونم برگردم تو میدون.

‫اما چیزی که میخوام اینه که استراحت کنی.

‫میدونم، میدونم، اما بیخیال، ‫باید یه چیزی به من بگی.

‫یعنی، تحقیقات چطور پیش میره؟

‫خب، نفر بعدی هنوز گم و گوره.

‫دوستت؟

‫بیوه سیاه؟

‫داشت کمکمون میکرده ‫تو تمام پرونده هایی که

‫کنترل خسارت تلاش کرده ‫ پاکشون کنه بگردیم.

‫چند روز پیش منو کشوند تو دفترش

‫و چطور بود؟

‫خب، پوستم الان حس فوق العاده ای داره.

‫توجه همه واحدها، ‫یه سرقت از بانک در حال وقوع تایید شده.

‫هی، اینو میگیری؟

‫آره، پایم.

‫هی، از من زیاد دور نیست.

‫احتمالا منم میتونم اونجا بهت ملحق شم.

‫نه، از عهده یه سرقت برمیایم.

‫فقط سعی کن مراقب خودت باشی.

‫باشه.

‫تو هم همینطور.

‫سلام منم به ‫ای جی مارلی برسون.

‫باشه.

‫اسپایدرمن سلام میرسونه.

‫سلام.

‫هی.

‫اوه، همون پسره گلیه، درسته؟

‫از مهمونی؟

‫من پیترم.

‫باشه، سلام.

‫پیتر!

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.