Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
خب. بسته قراره امروز برسه
بعدش کابوس تموم میشه
و همه اشتباهات پاک میشن
ممنون، مامانبزرگ
بابت اون کارت هدیهای که به زور کافی سخاوتمندانه بود
که این خریدو ممکن کرد
و وقتی رسید جعبه رو باز میکنیم
عروسک چینی رو درمیاریم
با اون قسمت پشت لباسش که دکمهش بازه
بچه دکمه-پشتباز کوچولو. ...و یواشکی میذاریمش
کنار بقیه عروسکای چینی روی دراور مامان
و هیچکس لازم نیست بدونه ما اتفاقی شکستیمش
هوی، هوی، هوی. "ما" شکستیمش؟
باشه، از نظر فنی من شکستمش
ولی... ولی نباید بفهمن
ببین، بالاخره مامان و بابا رو راضی کردم که بالا ببرن
دستمزد ساعتی بچهداریمو به یه پنج دلار توپ
و اگه مجبور بشم بهشون بگم
که تو اولین شب رسمیِ
به عنوان یه پرستار بچه پنج دلاری در ساعت
یکی از بهترین عروسکای چینی مامانو شکوندم
باید قید اون افزایش حقوق خوشگلو بزنم
تازه، شماها اول رفتین تو اتاق مامان و بابا
ما... ما اجازه نداریم اونجا بازی کنیم، پس تقصیر همهمونه
واقعاً؟
نبرد سینهبندی! هیا!
بوم، بوم، بوم، بوم
اینجا چه خبره؟
نبرد سینهبندی. معلومه دیگه
داریم همون کاری رو میکنیم که زنهای گنده میکنن. آره
من الان یه پرستار بچه حرفهایِ پردرآمدم
بفرما
و مامان و بابا که یه پنج دلاری رو الکی پیاده نمیشن
یا پنج تا یه دلاری ساعتی
که من بذارم شما دو تا بیاین اینجا و با سینهبندای مامان ور برین
اونا بهم پول میدن که مسئولیتپذیر باشم
قابل اعتماد باشم، و... آخ!
پوف! نشکست
اون ممکن بود... آخ! وای! آخ!
این فرش داره روزمو نجات میده
اوه، خدای من!
عروسکو شکوندی! وای، هاهاهاها!
ببخشید، ادامه بده در مورد مسئولیتپذیری
مهم اینه که عروسک جایگزین امروز میاد
فقط باید برای چند ساعت آینده خونسرد باشیم
و دعا کنیم که مامان متوجه نشه
که بچه دکمه-پشتباز کوچولو گمشده
اگه من دکمه پشت لباسمو باز کنم تا حواسش پرت شه کمکی میکنه؟
شاید. آخ!
اه! دندون اضافیِ لعنتیِ احمق
هنوز باورم نمیشه
خواهرم یه دندون اضافی داره
انگار با یه کوسه فامیل شدم
ولی بدون اون همه دردسر
فکر کنم خوشحالم دکتر "یَپ" امروز درش میاره
تبدیل شده به یه چیز کوچولوی عصبانی
چطوری میخوای این بار خودتو گول بزنی که از شرِ
ترس فلجکنندهت از دندونپزشک خلاص شی؟
اکولایزر؟ تو دنزل هستی؟ دندونت نیاز به "اکولایز" کردن داره؟
داشتم فکر میکردم شاید من سیآیاِی هستم
و دندون یه بمب اتمی کوچیکِ ناپایداره
که توسط یه مامور سه جانبه روس اونجا کاشته شده
خوبه. لوئیز! وقت دندونپزشکیه
دارم میام! ضمناً، من لوئیز نیستم
من مامور ویژه "هَمِرقایف" هستم
خیلی خب، هواپیمای جاسوسی داره میره، مامور "هَمِرتایم"
هی، تدی
هی، باب. فقط یه سر سریع اومدم یه قهوه بخورم
قبل از اینکه برم دنبال مامان کاتلین تو فرودگاه
داره از ایرلند میاد
چون ایرلندیه مثل کاتلین
من... فکر کنم تو خونشونه
خب، چرا کاتلین نمیتونه بره دنبالش؟
اون تو یه مهمونی مجردیه
تو یه کلبه تو کوهستونه
قرار بود امروز صبح تموم شه
ولی عروس آینده پا پس کشید
تو برفنوردی دستاش/پاهاش یخ زده
اوه، حالش خوبه؟
آره، ولی کاتلین باید اونو ببره بیمارستان
یه نگاهی بنداز. هوم
آره، دوستش یه دردسره
ولی، به هر حال الان باید برم دنبال مامان کاتلین
میارمش اینجا بهش ناهار میدم
بعد کاتلین میاد پیش ما
زنهای ایرلندی ریزه میزه همبرگر دوست دارن؟
فکر کنم آره. میتونی سرچ کنی؟
نه. خورش دارید؟
خورش گوشت؟ نه، ما... ما نداریم، تدی
ما هیچوقت خورش گوشت نداشتیم
فکر کنم فقط یه همبرگر تو آب میذاری، نه؟
نه، اینجوری نیست. من واقعاً خیلی استرس دارم
معلومه. کاتلین میگه مامانش میتونه سختگیر باشه
ولی واقعاً میخوام از من خوشش بیاد
میگه من اوکی میشم به شرطی که به مامانش بگم کاتولیکم
زود و مرتب. باهوش
این صلیب خیلی بزرگه؟ اون... یه کم بزرگه
سنگینه. سنگین به نظر میاد
اوه، بهتره راه بیفتم
قهوه رو میتونم ببرم؟
آره. اوه. داری میبری... اوه، نه.
باشه. اوه خدای من. همه جا داره میریزه.
تدی، ما لیوان یکبار مصرف داریم.
داری میبری...
شاید بهتر باشه به فکر بهترش باشی.
این در اصل فقط یه ماگه.
هی! پیداش شد!
بیمار چطوره؟ خوبه.
بمب اتم خنثی شد.
و الان دقیقاً تعداد دندونای درست رو داره.
و سر جای درستشونن، یا حداقل به اندازه کافی نزدیک.
همونطور که میدونید، یه کم داروی "حال خوب کن" بیشتر بهش دادم.
چون یه کمی بیمار استرسیه.
آره. درسته.
پاپا؟ آره، حسابی گیجه.
شاید چند ساعت طول بکشه.
خب، بریم این لوی گیج و ویج کوچولو رو ببریم خونه.
درست بعد از اینکه اون سهم بیمه رو حساب کنی.
همپرداختی؟ یعنی هردومون پرداخت کنیم؟
شوخی کردم. این یکی رو من حساب میکنم، دفعه بعد رو تو.
ها! ها.
هی، یه سوال فوقالعاده عادی.
این روزا پست کی میاد؟
اوه، امم. فکر کنم مایک معمولا بعدازظهر میاد.
باحال، باحال، باحال.
امم، خب، مثلاً چه ساعتی؟ سه؟ چهار؟ دو و ربع؟
همه اینا بعدازظهرن بابا.
آروم باش، تینا. ببخشید.
منتظر چیزی هستی؟
اوه، آره.
یه جعبه مداد خیلی مهم.
مداد سفارش دادی؟ آره.
میدونی، همون چیزای دراز زرد نوکتیز؟ پاککن سرش.
یه جورایی مثل یه خودکارِ نه چندان مطمئن؟
مداد! باشه.
هی، همه!
ببین کی سرپا شده و دندوناش کمتر شده؟
داره در مورد من حرف میزنه، مردم من!
هی، لوییز. حالت چطوره؟
راستش، اونجوری حس میکنم که تو دلت میخواد باشی.
هوم. هی، این صندلیها، خیلی باحالن.
آره، اینا رو من گذاشتم. باید بتونیم با هم حرف بزنیم. میدونی؟
خب، همونطور که میبینید،
بیهوشی، لوییز رو حسابی گیج و ویج کرده.
دکتر یپ گفت این طبیعیه.
گفت ممکنه یه عالمه حرفای عجیب غریب بزنه.
یه کمی بیپرده.
یپ گفت گاهی اوقات مثل سرم حقیقته.
سرم حقیقت؟ آره.
گفت: "یه بچه اعتراف کرد که دماغشو به گربه مالیده."
حتی گربه خودش هم نبود.
فقط یه گربهای بود که سر بزنگاه اشتباهی گیر افتاده بود.
چقدر طول میکشه تا اثرش بره؟ چند ساعت.
تینا، جین، چیمیچانگاهای کوچولوی مورد علاقه من!
فقط میخوام لپاتونو بکشم.
چقدر نرم و پفکی.
آخ! این که محکم بود!
و قربان، یه اعتراف کامل:
برادرم توی اون غرفه باد معده در کرده.
احتمالاً، مثلاً، هشتاد بار.
اوه، امم...
میگه اونجا آکوستیکش بهتره.
فقط گفتم بدونی. باشه.
بیایید این بیمار کوچولو رو ببریم بالا، هان؟
آره، فکر خوبیه. اون مواد زده. ما باد معده در نمیکنیم.
مگر اینکه مواد بزنیم.
من بابت بچههامون واقعاً متاسفم.
ما... ما تلاشمونو کردیم.
سرم حقیقت؟ ما یه مشکل داریم.
لوییز قراره راز رو لو بده.
چه لوبیایی؟ خوشمزه به نظر میاد.
لوبیای بچه چینی.
اوه، آره. باید بریم بالا.
باید کنار لوییز باشیم.
تا وقتی که اثر اون بیهوشی از بین بره.
یعنی بیشتر یه وضعیت "تو" حساب میشه؟
اوه، نه. من تنها کسی نبودم که شکست.
قانونِ "نرو تو اتاقم" مامان رو، "بووبی بتلر".
باشه. و ایشون سر بووبی بتلر هستن.
من تازه شوالیه شدم.
توسط بازومباهای میز گرد.
هی بابا، ما فقط قراره یه لحظه بریم بالا، برای مدت طولانی.
و به مامان کمک کنیم وسایل لوییز رو بچینه، باشه؟
گفتی "برای مدت طولانی"؟
عالی، ممنون، بای. دوستت دارم، پدر.
طرفدار پروپاقرص!
خب دیگه. مثل یه کرم که مواد زده، راحت خوابیده.
اوه، من پول نقد ندارم. باید بهت انعام بدم؟
آخر روز حساب و کتاب میکنیم.
تق تق! کیه؟
آدمهای مهربون که اومدن از خواهرشون مراقبت کنن کیه؟
مطمئن نیستم درست انجامش دادیم.
آخ، این خیلی شیرینه ولی خودم از پسش برمیام، بچهها.
شما دو تا بهتره به باباتون توی رستوران کمک کنید.
من واقعا فکر میکنم باید اینجا باشیم توی این لحظه نیاز لوییز.
مامان، بذار بمونن.
سرگرمم میکنن.
مثلا تینا. یعنی ببینش.
دیدی؟ باشه، قبول.
فکر کنم شما دو تا میتونید یه کمی بمونید.
حتماً تشنهای.
میرم برات یه لیوان آب بیارم.
آب خوبه رو. الان برمیگردم.
برام یه لیوان آب میآری!
بابا، این دیگه خدمته!
مامان، میدونستی یه بار من یه بادکنک آب
توی آفتابگیر ماشین آقای فراند گذاشتم؟
من یه نابغهم؟
مامان!
داره همینجوری رازا رو میریزه بیرون.
اون بود که اون بادکنک آبو گذاشت
توی آفتابگیر ماشین آقای فراند؟
میخوام ازش امضا بگیرم!
باید حواسمون باشه بحث منحرف نشه
به بچهها یا چیزای شکسته یا پرستاری از بچه.
دیگه چی میمونه؟ قیمت بنزین؟
چیزی که واقعاً کمک میکنه اینه که مامان رو کاملاً از لوئیز دور نگه داریم.
یه تور میکروآبجوسازی باحال هست که مامان رو ببریم؟
هی، هی! کی حسابی گیجه و آمادهس که آب بخوره؟
من!
آهان، ممکنه بری دوباره آشپزخونه
و واسه ما هم آب بیاری؟
آره، اینجوری همهمون یه جور آب میخوریم.
خودتون میتونین آب بیارین، خل و چلا!
من اینجا پیش لوپی گلدبرگ میمونم.
ها! من یه پرستار باحالم. آره، تو هستی.
و منم یه بیمار باحالم.
بیا هیچوقت تو این اتاق تنها نباشیم.
باشه.
و ما رسیدیم.
بفرمایید. ماری، این باب برگره.
من... اوه، آره.
باب، ایشون ماریه، مامان ایرلندی فوقالعاده کتلین.
سلام ماری. از آشناییتون خوشوقتم.
چهرهتون برام آشناست. تو کانتری لوث زندگی میکردید؟
آه، نه.
شما شبیه یکی از برادران مککلارنی هستید.
و من از اونا خوشم نمیاد.
آم، من برادر مککلارنی نیستم.
اینو به چونه ضعیفت بگو.
اه، بهش توجه نکنید، ماری.
اون مثل ما زیاد کاتولیک نیست.
میخواید تو این غرفه بشینید؟
و من براتون منو بیارم؟ حتماً.
فکر کنم ازم خوشش اومده. اونقدرام بدجنس نیست. مهربونه.
منظورم اینه، نه واقعاً.
خب، تقصیر خودته که شبیه
برادر مککلارنی هستی، باب.
بیا دیگه. آره.
همبرگرای باب.
بابا، تینام، دخترت.
سلام تینا. آره، سلام. خب، بعدازظهره.
ام، پست هنوز نیومده؟ آه، نه، هنوز نه.
لعنتی!
واقعاً برای این مدادا هیجانزدهای، ها؟
آره، نوجوونا عاشق مدادن. برو چک کن. باید برم، خداحافظ.
آه، میتونی بیای پایین و کار کنی... اوه، قطع کرد.
اوضاع اینجا چطوره؟
عالی! من دارم بحثو میچرخونم.
با گفتن به همه در مورد موی جدید خال بدنم.
کرلی سو!
ما الان کلی در مورد کرلی سو میدونیم
ولی باید راجع به صورت تینا صحبت کنیم.
تینا، چرا اینقدر ترسیدهای؟
صورتت، یه جوریه.
حرف بزن با ما، عزیزم.
ام، نه، من نترسیدم. من... من خیلی آرومم.
هی مامان. باید برای لوئیز تو آشپزخونه یه اسموتی درست کنیم.
همین الان. اوه!
اوه، اسموتی. اسموتی.
آه، اسموتی.
آره، اسموتی فکر خوبیه.
میتونی براش یه اسموتی درست کنی.
اوه، امم، من فکر کردم من و تو با هم این کارو بکنیم؟
خودت از پسش برمیای. تو یه دختر بزرگی. و من نمیخوام بلند شم.
آه، باشه. امم، در... در مخلوطکن اختیاریه، درسته؟
به انتخاب خودمون؟ و ما همینجوری قاشقها رو هم با میوه میندازیم توش؟
آه، نه. بهتره باهات بیام.
باشه، آه، جین. چرا به لوئیز کمک نمیکنی استراحت کنه؟
یه ذره دهنتو ببند. آه، منظورم اینه، امم، چشمتو ببند.
آره، من تو کار با بچهها خوبم. میتونم قنداقش کنم.
خوبه، آه، ما ۳۰ یا ۴۰ دقیقه دیگه برمیگردیم.
چی؟ نه، دو ثانیه طول میکشه.
آه، بیا بریم تو ببینیم با چی سروکار داریم.
ولی هل نده!
هل نمیدم. فقط کمکت میکنم زودتر بری.
آخ!
متاسفم. باید غذاتو برات بیارم.
آره، و بعدش میتونی بری.
ماری، دعا بخونیم؟
یه ذره بیشتر از این آقا، یه ذره کمتر از اون آقا؟
خیلی کمتر.
چی میگی، جیسی؟ میخوای باب بره؟
دارم میرم.
توت؟ اوهوم.
خیار؟ نه.
مرغ؟ اه! نه.
سس خردل دیژون؟ نه.
جدی؟ سس خردل نه؟ نه، تینا.
مرغ؟ نه!
آه، بیا از اول بگیریم.
توت؟ آره.
مرغ؟ نه!
حالا خوابت میاد. من نمیتونم تکون بخورم، جین.
خوشم میاد.
میخوام اینو سفتترش کنم.
قنداق شدی ولی میتونی قنداقتر هم بشی!
هر کاری دوست داری بکن.
اون صدای چی بود؟ لوییز از روی مبل افتاد؟
آخی، عزیزم. چی شد؟
یکی میتونه منو دوباره بذاره اون بالا؟
دوباره میخوام این کارو بکنم.
نه، دیگه از روی مبل افتادن نداریم.
جین، خواهرتو قنداق نکن.
نقنقو بود و شیرم هنوز نیومده.
یالا مامان. برگردیم آشپزخونه، ها؟
یخهای مناسب رو پیدا کن. یا اینکه یه سری جدید درست کنیم.
هوم؟ اول آبه بعد یخ میشه.
چی؟ نه، تینا. آخ!
مری، باید اعتراف کنم. یکمی نگران دیدنت بودم.
آه، باید هم باشی. من یه آتیشپارهام.
آره، هستی.
و، امم، باید بدونی، من... من واقعا خیلی به دخترت اهمیت میدم.
خب، موضوع اینه که...
کیتلین اسمی از تو نبرده.
حتی یک بار هم نه.
اوه.
ولی خب، خودت که میدونی وقتی تو تمرینه چطوریه.
آره، آره.
صبر کن. «تو تمرین»؟
برای مسابقات منطقهای. «برای مسابقات منطقهای»؟
البته برای بدنسازیاش، خودت که میدونی چقدر کار داره.
حتما، درسته. و اون سنگینوزنه.
میدونی اون رده وزنی چقدر سنگینه.
سنگینوزن، آره. اها.
قدش یک متر و هشتاد سانته، ۹۵ کیلو عضله خالص ایرلندی.
باید مثل عروسک پارچهای اینور و اونور پرتابت کنه.
اوهوم. این... این کتلین ماست، آره.
اون بدنساز حرفهای یک متر و هشتاد سانتی.
با موهاک. آره! موهاک.
مری، لطفا برای یک لحظه منو ببخشید.
اوه، لعنتی. اوه، لعنتی. اوه، لعنتی.
دارم فکر میکنم که شاید دختر اون، کتلین من نیست.
آه، شنیدم.
آیا ممکنه مادر کس دیگهای رو سوار کرده باشم؟
قطعا همین کارو کردی.
ولی اسمش مریه. و دخترش هم کتلینه.
خب، شاید این توصیف نصف ایرلنده.
این یعنی مامان کوچولوی ایرلندی کتلین من...
هنوز تو فرودگاه منتظره.
اوه، لعنتی. اوه، لعنتی. آره.
مری، خیلی دوست دارم به دخترت کتلین یه زنگ سریع بزنم.
فقط برای احوالپرسی.
ولی مثل اینکه شمارهاش رو گم کردم.
که دیوونهکنندهاست چون من که قطعا میشناسمش.
ممکنه سریع یادداشتش کنی؟
ببخشید که همهجا عرق کردم.
این به خاطر این نیست که دارم وحشت میکنم.
این یه عرق آرامشه.
اوم، اوم. اینم از این.
اوم. اوم.
دیدی؟ بهت گفتم که هر دومون بهت غذا بدیم ایده خوبیه.
دهنت هیچوقت نباید از اسموتی خالی باشه.
اوم. ممنون که ازم مراقبت میکنید، بچهها.
اوهوم.
البته، فکر کنم تو یه پرستار بچه حرفهای هستی، تینا.
داری اون پنج دلار گنده رو درمیاری.
آره، حرف نزنید. اوه، هی.
اون چیزه بالاخره پستی رسید؟
وقت دستمال کشیدنه.
بیا اون دهن کوچولو رو حسابی پاک کنیم.
وقت دستمال.
صبر کن، کدوم چیز پستی؟
امم، اون داره در مورد مدادهای من... مدادهای من حرف میزنه.
هوم؟ امم، من مدادهای جدید سفارش دادم.
و همهمون واقعا در موردشون هیجانزدهایم.
آه، مدادها. خوش به حالت.
مدادها؟ نه. من در موردِ...
اوه، وای. همه جای دهنت اسموتیه.
فقط میخوام یکم محکمتر پاک کنم.
تینا، داری خفهاش میکنی.
آره، اون کار مامانه.
آه! تینا، دندونم!
شوخی کردم. هیچی رو حس نمیکنم.
این همه دارو.
اووف! لوییز، خوبی؟
آره، این کف زمین هی میپره بالا و منو سیلی میزنه.
ولی این چیزیه که من در موردش دوست دارم.
جسارت داره.
تینا، جین، فکر میکنید دارید کمک میکنید ولی کمک نمیکنید.
بیرون. برید پایین.
برید و به پدرتون کمک نکنید.
صبر کن، چی؟ نه. ما داریم کمک میکنیم.
ما رو به قلمرو سایهها تبعید نکنید.
مامان، لطفا بذار بمونیم.
من... من قول میدم لوییز دیگه صفر بار از مبل بیفته.
حالا... حالا که فهمیدم تو ازش خوشت نمیاد.
تینا، جین، دوستتون دارم ولی تو این کار افتضاحید.
برید بیرون. یالا. اه.
ما تو خیلی چیزا افتضاحیم و قبلاً هیچوقت اذیتت نمیکرد.
ولی خب!
اوه، باورم نمیشه مامان بیرونمون کرد
حالا لوئیز میخواد اون قضیه "بچه کونی" شکسته رو لو بده
مامان بهم اعتمادشو از دست میده
و دیگه از اون "آبی لینکی"ها برای تینا خبری نیست
ما به یه "حکم سکوت" نیاز داریم، ولی دقیقاً نمیدونم چیه
یه جورایی شیطنتآمیز به نظر میرسه
خیلی متاسفم، کتلینِ دیگه
البته که شما حق کاملشو دارین
خب، این یه کم زننده است. اوه، پس نمیخوای من برسونمش
اوه، نه. آره، نه
فهمیدم. مامانتو دیگه سوار هیچ ماشینی نکن
و هیچجا نبرش وگرنه حال منو میگیری. آره
لعنتی. دوباره برگشتیم تو این رستوران مسخره
اِم، شنیدم. سلام بچهها
ببخشید، فقط، اِه... خیلی عصبانیم که دیگه نمیتونیم به لوئیز کمک کنیم
نقطه ضعف ما اینه که زیادی دلسوزیم
خب، اینجا پایین، تو رستورانی که ما اداره میکنیم، هنوزم میتونین مفید باشین
بعید میدونم. و لعنتی، پست کجاست؟
امروز روز "پستچیها خیلی آروم راه برن" هست مگه؟
اگه اینطوره، حقشونه ولی بازم...
هی، بچهها
سلام تدی. سلام
باب، باید همین الان برم فرودگاه
پس، میخوام این مری رو پیش خودت نگه داری
تا کتلینِ دیگه بیاد دنبالش
چی؟ نه. این مری از من متنفره
چرا ازت متنفره؟ تو که باهاش حرف زدی، مگه نه؟
هوم. هیس
من باید برم. مریِ کتلینِ من احتمالاً تو فرودگاهه
داره دیوونه میشه
صبر کن، نمیخوای به این مری بگی چه خبره؟
تو نمیتونی این کارو بکنی؟ اون که ازت متنفره
چی؟ نه. اوه، راستی، کتلینِ اونم خیلی ترسناکه
و داره میاد اینجا و میخواد حال یکی رو بگیره
فکر کنم منظورش "کون" باشه. نمیدونم
عالیه. مری. اِه، پس من باید برم
همه چی خوب میشه. باب کمکت میکنه
خداحافظ
سلام. نه
چیزی لازم داری؟ نه از تو
آره
مایک اینجاست. آره! همینه که میخوام بگم
وای! یکی پست دوست داره
حدس میزنم، دو نفرمون
هی مایک. هی باب
بفرمایید چند تا قبض و چند تا قبض دیگه
شماها مامور وصول قبض هستین؟
ها! بعضی وقتا آدم همین حسو داره
به خاطر همه قبضایی که میاد براتون
نه، آره. فهمیدم
هی، هوا اون بیرون چطوره؟
به نظر میاد روز خوبی برای قدم زدنه
اوه خدای من! مایک، یه بسته برای ما داری؟
اَه، آره. بفرمایید
آره. ها! مِمْوا
اون خیلی کثیفه
آ... آره، آره. هوم. ولی این اشتیاقو میفهمم
خداحافظ. خداحافظ مایک
هوم، اون جعبه برای مداد یه کم کوچیک به نظر میاد
اِه، واسه اینه که اونا... مداد گلفن
آره، برای گلف. وگرنه چطور میخوایم وارد دنیای شرکتهای بزرگ آمریکایی بشیم؟
هوم
خب، اگه من و جین سریع بریم بالا
تا اینا رو تو کمد مدادای کوچولوم بذاریم؟
چی؟ نه. اِه، ما سریع برمیگردیم، باشه؟ ممنون
اوه، صبر کن، صبر کن، صبر کن. من شما رو اینجا پایین لازم دارم
تازه، مامانتون شما رو بیرون کرده
اون فقط داشت تعهدمونو امتحان میکرد
بهش میگیم سلام رسوندی. خداحافظ!
خب
نکن. هوم
اینم از اون
فلاپباسن کوچولو با فقط یه ترک
همونی که باهاش به دنیا اومد
خب، مامان با لوئیز تو پذیراییه
اگه از در راهرو استفاده کنم، میتونم اینو یواشکی ببرم تو اتاق مامان
بدون اینکه اونا منو ببینن، اینو میذارم رو دراور مامان، و دیگه خطری نیست
موفق باشی اون بالا
نذار بقیه بچهها بهت حس بد بدن فقط به خاطر اینکه بالهات پایینه
اون نقطه قوت توئه
یادت میاد تینا و جین اینجا بودن؟
اونا از بابت اون لوبیاها خیلی هول کردن
لوبیا؟ چه لوبیاهایی؟
لوبیاها، زن. اونا فکر میکنن من میخوام لو بدمشون
ولی من این کارو نمیکنم، چون اینا لوبیاهای جادویی منن و منم جکام، عزیزم
من چیزی در مورد اتفاقی که تو اتاقت افتاده نمیگم
چی؟ چی تو اتاق من اتفاق افتاده؟
چی اتفاق نیفتاده؟
ولی چی اتفاق افتاده؟
میدونم، مگه نه؟
باشه، میرم تو اتاقمو نگاه کنم
چون داری منو نگران میکنی
باشه. به پاهام خیره میشم
به این همه انگشت با اندازههای مختلف نگاه کن
این حتماً یه معنیای داره
مامان داره اتاقشو میگرده. قراره بفهمه
فلاپباسن کوچولو، تلهپورت کن
برو! انرژی بگیر
اه لعنتی
خب، لوئیز، اینجا دنبال چی بگردم؟
لوبیا؟ شما بچهها اینجا لوبیا ریختین؟
برای همینه که اجازه ندارین بیاین تو اتاقم.
الان با این انرژیت حال نمیکنم، لین.
پِست! لوئیز. اوه، هی بچهها.
چرا؟ چی؟
باید مامان رو از اتاقش بیاری بیرون.
بیاریش تو پذیرایی.
چه باحال. چطور این کارو کنم؟
اِم، بهش بگو دستت به کنترل نمیرسه
و لازمه که بیاد تو و تلویزیون رو برات روشن کنه.
اوه، شاید اون تبلیغِ
وکیل بریکدنسرِ پروندههای آسیب شخصی پخش بشه.
اوه آره. هی مامان!
بیا تلویزیون رو روشن کن!
شاید اون تبلیغِ وکیل بریکدنسر پخش بشه.
همونی که جین رو مشتاق کرد وکیل بشه؟
عاشق اون تبلیغم، ولی مامان سرش شلوغه.
لعنتی! اِم، بهش بگو میخوای دربارهٔ
اِ، بالاخره کلوپ کتابخوانی خانوادگی رو راه بندازیم، البته از نوع مجلهاش!
آره دیگه، مدتهاست که داره واسه اون فشار میاره.
هی مامان! نمیای درمورد کلوپ کتابخوانی خانوادگی
البته از نوع مجلهاش حرف بزنیم؟
دارم قانع میشم. میخوام وارد جزئیات بشم.
الان نه، عزیزم.
الان بیشتر از همه میخوام بدونم
تو اتاقم چه خبره.
مامان واقعاً میخواد در مورد اون حرف بزنه.
اینکه تو اتاقش چی شده.
اوه خدای من. واقعاً شاید تنها چیزی باشه
که اونو میکشونه اینجا.
میدونی چیه، لوئیز؟ همه چیزو به مامان بگو.
هر چی سر لیتل بیبی بات فِلَپ اومده.
چی؟ آره، و کلی طولش بده.
هر چقدر خواستی از مبل بیفت پایین.
حله، رئیس!
هی مامان! میخوای بدونی تو اتاقت چه خبر شده؟
بیا اینجا تا بهت بگم.
قراره خیلی عصبانی بشی. چقدر؟
بدو. بدو. حرف بزن، لوئیز.
خب، میدونی که چطور تصمیم گرفتی به تینا ساعتی پنج دلار بدی؟
پول نقد آمریکا، تا از ما پرستاری کنه؟
چون خیلی مسئولیتپذیره؟
سلام، شما باید مامان مری کاتلین باشین، نه؟
پروازتون چطور بود؟ من تدیام. کاتولیک دوآتشه.
امیدوارم زیاد منتظر نمونده باشین.
ترافیک بود. اوه، ای بابا.
دیگه چیکار میشه کرد؟
هی، گرسنهای؟ یه جای برگر عالی میشناسم.
و من و جین داشتیم با سوتینهاتون "جنگ سینه" میکردیم.
کاری که آدم وقتی شما خونه نیستین انجام میده.
باشه، اینو دوست ندارم. ایدهٔ جین بود.
و بعد تینا میاد تو و شروع میکنه به داغون کردن پدرِ
عروسک چینیِ بات فِلَپِت.
اوه خدای من! دارم میام لیتل بیبی بات فِلَپ.
تورو خدا نمرده باشی. تورو خدا نمرده باشی.
اوه، تو اینجایی! اوه!
ظاهراً که خوبه. نمیدونم، لوئیز.
فکر کنم تأثیر اون "خلکننده" باشه.
هیچ عروسکی اینجا نشکسته.
و شاید یه جورایی حتی بانمکتر هم شدن.
مواچ! هر چی، بابا.
بیا منو از مبل بنداز پایین. دلم برای اون هیجانش تنگ شده.
نه. اُه.
پوف!
بیبی بات فِلَپ، انگار دلت میخواد بیای اینجا و با بیبی بَشفول بازی کنی.
با بیبی بَشفول. اوه، نه!
و بیبی بَث تایم، تو رو میذارم پیش بیبی هولد هر توز.
ولی زیاد به هم نچسبین، باشه؟
میدونین که شما دو تا چطور میشین.
و این قیافهای که گرفتی رو ببین، بچه گُندو کوچولو!
عجب گُندو کوچولویی هستی!
تو رو میذارم کنار بیبی سورپرایزد آیز.
شما دو تا خوش بگذرونین، ولی خوب باشین.
میرم دستشویی. اون نیمکت فرودگاه که سوراخ دستشویی نداشت.
بازم ببخشید.
اوه تدی، ناراحت نباش. اشتباهی بود که پیش میاد.
اون واقعاً شبیه تمام پیرزنهای کوچولوی ایرلنده.
من حتی یه بار اشتباهی یه نفر دیگه رو سوار کردم.
واقعاً؟ آره، دو سال با من زندگی کرد.
خیلی بهش علاقهمند شدم. پسش دادم. هنوز با هم در ارتباطیم.
صبر کن، شوخی میکنی، نه؟ آره.
پس الان نتونستی یه صلیب بزرگتر پیدا کنی؟
این ایکساِله. اگه دوایکساِل میخوای باید سفارش خاص بدی.
باورم نمیشه کاتلین بدنساز رو از دست دادم.
آره، مامانش هی بهش میگفت منو کتک بزنه،
ولی، اِم، نکرد. و من... از این بابت خوشحالم.
منم همینطور.
هی، راستی، خبر خوب!
لوئیز به تینا و جین لو نداد
که بهش اجازه دادیم تا دیروقت بیدار بمونه
و بدون اونا، چند هفته پیش اون فیلم ترسناک رو ببینه.
اوه، پوف! نگرانش بودم.
خوشحالم که نزدیکش موندی. نقشهٔ خوبی بود.
جین و تینا اصلاً خبر ندارن. کلاً بیخبرن.
ها! ما باهوشیم و اونا خنگ.
♪ لیتل بیبی بات فِلَپ ♪
♪ با گونههای سرخرنگت، هم صورت، هم پشتت ♪
♪ همه میتونن چاک باسنت رو ببینن ♪
♪ ولی به نظرمون شیرینه که خودت باشی و بیپرده ♪
♪ اون لبه رو بالا نکشیا! ♪
♪ اگه منو دوست داری ♪
♪ اوه، آره ♪
♪ صورت ماهت دنیا رو نورانی میکنه ♪
♪ با یه کپل به این نازی ♪
♪ حیفه که پوشک بپوشی ♪
♪ اوه، کپلک پوشکی کوچولو! ♪
♪ از ته دلم دوستت دارم ♪
آخ بیا اینجا، نینی کوچولو
ماچ! ماچ! ماچ! ماچ! ماچ! ماچ! ماچ!
💫✿ 𝗪𝗔𝗥𝗘𝗭-𝗜𝗥 ✿💫 🌸♡ 𝗜𝗥𝗪𝗔𝗥𝗘Z.𝗖𝗢𝗠 ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.