Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
چرا این کارو کردی؟
اگر بزرگ بشی و یک کمی زیباتر بشی
قبول اون برای من آسون تر میشه
تو خیلی بی ادبی
من نمی بخشمت
متاسفم
اشتباه کردم. فراموشش کن
من به عذر خواهی تو احتیاجی ندارم
تو بد اخلاق و لوسی
نماینده ها کجا ساکن شده اند؟
آنها چائه وانسا رو واسشون آماده می کردند
ولی شاهزاده گوگوریو
یک نماینده معمولی نیست
ما نمیتونیم اونو در خارج از قصر نگه داریم
یک جایی رو تو قصر آماده کن
ولی اون، چندان راحت نیست وقتی ژنرال وانگ گو
باید عصبانی باشه وقتی ارباب لباس رو گرفت
و بانو مویانگ هو چیزی نگفته
ما نمیتونیم اجازه بدیم اینجور چیزا مانعمون بشه از
جا دادن به مهمانهامون
بانوی من
بیا داخل
چرا اینقدر سر و صدا میکنی؟
شاهزاده هودونگ بانو لاهی رو تا حد مرگ زده
نمیتونم بفهمم چرا
پادشاه دائه موشین لباس رو برای ژنرال چویی ری فرستاد
او قبل از این یانگ هو جانگ وون رو آورده بود
چرا اون باید یکدفعه به ژنرال وانگ پشت کنه؟
اون میدونه چه زمانی قلب مردم دروغ میگه
پادشاه جدید ناک رانگ باید ژنرال چویی ری باشه
اون پولش رو تا الان هدر داده بود
پادشاه دائه موشین یک مرد ساده نیست
اربابمون نسبت به اون خیلی محتاطه
این چیزی رو عوض نمیکنه
بانوی من
صرف نظر از پادشاه دائه موشین، ما باید
برای زندگی باید با برادرم بجنگیم
گوگوریو چویی ری رو به عنوان شاه قبول داره
این تنها چیزیه که ما باید خودمونو دربارش نگران کنیم
این چیزیه که برای مردم مهمه
بانوی من
چی شده؟
بانو لاهی زخمی شده
شاهزاده گوگوریو زخمیش کرده
بانوی من
بانو، کفشتون
لطفا عجله کنید
سر و صدا نکن
ولی بانو لاهی تا حد مرگ خونریزی کرده
او اینکارو تو قلمرو پادشاهی ما انجام نمیده
مگر اینکه عقلشو از دست داده باشه
دیوونه های زیادی خارج از اینجا هستند
در عرض یک ثانیه مردها عقلشونو از دست میدند
خدای من
میبینین؟ جونش در خطره
چیزی من میبینم لاهی دستش یک شمشیر گرفته
لاهی
بانوی من
یک لحظه صبر کن، خواهر
تو هیچ کاری واسه نگهداشتنشون نمیکنی؟
اون داره با شاهزاده گوگوریو میجنگه
این فقط از بین بردن نسبته
اگر درگیر بشیم
این باید مثل بازی دو تا بچه در نظر گرفته بشه
تو این کارو میکنی من نمیتونم این کارو بکنم
من مادرشم
چه لاهی بمیره و چه زخمی بشه
تو نباید نگرانش بشی
چطور میتونی اینو بگی؟
تو اونو به حوض انداختی
وقتی دلواپسش بودی؟
جاشیل
بانو وانگ
تو به من خیره میشی؟
حرفهاتون خیلی تند بود
من گستاخیت رو تحمل نمی کنم
منو ببخشین
همسرمون از بیشترین چیزی که میترسه
موهیول پادشاه گوگوریوئه
بار همسرمون رو سنگین تر نکن
تو فکر میکنی من از زخمی شدن دخترم لذت میبرم؟
توئه احمق می کشمت
بمیر. بمیر
تو دختر شروری هستی
من از زنانی که فکر میکنن میتونن یک شمشیر رو اداره کنند متنفرم
خب؟
چیزی که بیشتر ازش متنفرم اون فاحشه ها هستند
کسی که شروره
مهم نیست تو چی فکر میکنی؟
من میکشمت
لاهی
لاهی
مامان، ولم کن
من باید بکشمش
کافیه
ولم کن
من وقعا ناراحت میشم اگه تو به این کار ادامه بدی
این چیزیه که توی گوگوریو فکر میکردی؟
کتک زدن یک دختر؟
وقتی به دیدن یک کشور به عنوان نماینده میری؟
من مغرور نشدم ولی کار اشتباهی هم نکردم
مامان دیدی؟ شنیدی چی گفت؟
باید زبونشو ببرم
باید اول زبون خودتو ببری
توئه احمق
من عذر خواهی نمی کنم بانوی من
شاهزاده
اگر کافی نیست
میتونید یک شکایت رسمی از گوگوریو بکنید
شمشیر زنی شما واقعا شگفت انگیزه
من شنیده بودم که مردان گوگوریو شمشیر زنیشون شگفت انگیزه
و شما اینو امروز ثابت کردید
شما خیلی لطف دارید
مادر چیکار داری میکنی؟
تو امروز درس با ارزشی از شاهزاده یاد گرفتی
لطفا تو زمانی که اینجا اقامت دارید چیزهای بیشتری به لاهی یاد بدید
نه، ممنونم
متاسفم که مزاحمت شدم
هودونگ
تو اینو شوخی گرفتی؟
شما خوبید شاهزاده؟
بزارید نگاه کنم
من به پناهگاهمون بر میگردم
من یه روز می کشمت
با اون مهارت؟
تو زشتی و توی لگد زدن خیلی آرومی
چوی ری وانگ گونگ
واقعا فراموش کردی روزی رو که پیشنهاد کردیم
خونمون برای مردممون ریخته بشه نه برای حرص و طمع شخصیمون؟
انسانها تغییر میکنند وقتی که اوضاع تغییر میکنه
این طبیعت انسانه
انسانها تغییر میکنند وقتی که حریص میشوند
ولی توهم میخوای که شاه بشی
من ناک رانگ رو ترک میکنم
من ناک رانگ رو به همراه خانواده ام برای همیشه ترک میکنم
و به مائه سیدال میرم
خیلی غم انگیزه که ما شمشیرهامون رو به طرف همدیگه بکشیم
از اون بعد از کشتن لیو هان استفاده کنیم
انسانهای با شمشیر و قدرتمند یکی هستند
ما نمیتونیم مردم رو نادیده بگیریم
به محض اینکه وسایلهام رو مرتب کردن از اینجا میرم
صبر کن
بپوشش
مردم چی میگن وقتی که تو رو ببینن
اونها میگن ما مثل دو تا زن دعوا کرده ایم
راست میگی
تو هنوزم اندام فوق العاده ای داری
تمام دخترهای قصر میان پیش تو
اگر لخت خودتو نشون بدی
چرا
متاسفم منتظرتون نگه داشتم
تو به مائه سیدال پناه میبری؟
پناه نمیبرم من به زادگاهم بر میگردم
مثل کاری که پدرم و پدر بزرگم انجام دادند
من به اقیانوس بزرگ میرم و نهنگها رو میگیرم
مویانگ هی
لباسهاتون خیلی به تنتون میاد
شما شایسته ی ملکه بودن هستید
خب، لباسها یک شخص رو درست می کنند
پاهام میناله
چویی ری بر قولش وفاداره
اون یک مرد به تمام معناست
پدر به تو، جاشیل و من قبل از مردنش چی گفت؟
مراقب باش که تو اینگونه از مشکلات عقب نکشی
قبل از اون
یک درخت میخواد که سرپا وایسه در حالی که باد نمیزاره
اقیانوس میخواد که آروم وایسته ولی امواج نمیگزارند
درسته
تو با هوش و با نمکی
اگر بهش اجازه بدی که به مائه سیدال بره
مثل اینه که اجازه بدی ماهی که گرفتی از دستت بره
اون به بهانه خوشگذرانی ارتشش رو گسترش میده
و به سوی قصر پیشروی میکنه
ولی اون اینطوری نیست
بیا بگیم که به چویی ری اعتماد میکنیم
ولی فکر میکنی ریوجی و هاهو گانه تنهاش میزارن؟
تو باید پادشاه بشی
چرا میخوای به کس دیگه ای اجازه بدی که پیروزی که به سختی بدست آورده ای رو نصیب خودش کنه؟
آنها موج و بادی هستند که چویی ری رو تنها نمیزارن
من نمیخوام با دستهای جاشیل بمیرم
ناک رانگ چطور بود؟
کشاورزان زمینهاشون رو شخم میزدند
من واقعا حسودیم میشد
از کشتزارهاشون
من واقعا میخوام که اون سرزمین رو بهتون بدم
اون احمق ها خوش شانس ناک رانگی
اونها میتونن شکمشون رو پر کنن بخاطر اینکه
اونها در زمینهای گرم ناک رانگ بزرگ شدند
همش همین؟
امنیت مرزی ناک رانگ بالاست
و سربازانش گوش به زنگند
دادن ناک رانگ به شما کار آسونی نیست
ما شنیدیم که شما
روی دختر چویی ری دست بلند کردین
منو ببخشین
منو ببخشین، امپراطور
نادانی من بود
منظورش دختر وانگ جاشیل بود
قشنگ بود؟
ژنرال
فقط میخواستم بدونم که اون بزرگ شده یا نه
به قشنگی مادرش شده یا نه
شما نباید دستتون رو روی یک زن بلند کنید
نه حتی اگه عصبانی هم باشید اون شما رو میسازه
بخصوص یک زن خوشگل
ژنرال
اون زشت ترین دختریه که تا حالا دیدم
دختری زشت تر از اون توی گوگوریو ندیده ام
نمیتونه اونطوری باشه
شاید تو دختر دیگری رو دیدی
استاد
فکر کنم اشتباه کردم که یک دختر رو به عنوان جایزه بهت دادم
بله، لطفا جایزتون رو پس بگیرید
برای یک پادشاه زن یکی از این دو مورد
کسی که میتونه کمکش کنه و کسی که میتونه بهش لذت و خوشگذرونی بده
اگر کسی باشه که میتونه بهش کمک کنه پادشاه باید باهاش خوشایند باشه
حتی اگر زشت ترین زن توی دنیا باشه
سوجوریون بهتون کمک میکنه یا بهتون خوش میگذرونه؟
شاهزاده، چطور چنین سئوال بی ادبانه ای میپرسید؟
چیو میخوای برسونی؟
لطفا اونو بعنوان دومین ملکتون نگیرید
بهم قول بدین که بهش اجازه نمیدین که برام برادر یا خواهر بیاره
تا حالا بهت اجازه داده ام
که توی کارهای شخصی من دخالت کنی؟
من نمیخوام یک دشمن سیاسی داشته باشم
من نمیخوام خون برادر یا خواهرم رو بریزم
شما نمیتونین همه چیز رو بپوشونین و وانمود کنین که از بین رفته
بیشتر از این به قبیله بیریونابو قدرت ندین با
با بچه دادن به سونگ سوجی ریون
هودونگ چشمهاش رو بر واقعیتهای سیاسی باز کرده
شما خوب بهش درس دادین
شما لطف دارید امپراطور
من، دائه موشین پادشاه گوگوریو هستم
قبل از اینکه پدر تو باشم
اگر چه یک نفر رو میگیرم یا یکی رو ترک می کنم
همگی به نفع گوگوریو هستند
عالیجناب
شما نباید افکار خودتون رو با پادشاه در میون بزارین
از اونجایی که شما ترکم کردین پس واسم سخنرانی نکن
من استاد شما نیستم ولی به عنوان وزیر این سلطنت
اون چیزی رو که باید انجام بدم انجام میدم
جلوگیری از سقوط گوگوریو
چیزی فراتر از بر تخت نشستن
یاد بگیرید که چه جوری حرفهاتون رو نگه دارید
شما باید احساساتتون رو کنترل کنید و در این صورته که میتونین
چه چیزی رو بگین و چه چیزی رو نگین
قدرتمند ترین کلمه در دنیا سکوته
از اعلیحضرت یاد بگیرید
فرمانروایی یک پادشاه با سکوت، نه با کلمات
سونگ مائه سول سو
خوشگل شدی می درخشی
باید به خاطر روز ازدواجت باشه
اونه میگن یک زن سه بار در زندگیش می درخشه
روز ازدواجش
وقتی که در آغوش مردش بلند میشه بعد از یک شب هوسانی
و وقتی که برای اولین بار به نوزادش شیر میده
تو همیشه یک دختر کوچک تیز هوش بودی
حالا میفهمم که پدرم چرا تو رو به اینجا آورده
تو خیلی لطف داری خواهر
خواهر؟ چقدر گستاخ
بسیار خوب، هر طور که میخوای ازش لذت ببر
جدای از اینا، این روز توئه
بده بهش
بله، عالیجناب
اینا چیه؟
چیزی که احتیاج داری
بوی تندی داره
اینها، نیروبخشهای گیاهی هستند ترشی چوب پنبه، مشک
دانه ی درخشش صبح و با گل خشکیده صد تومانی نیروبخش شده
ما به سختی اون رو بدست آوردیم
بگیرشون
میخوای منو بکشی؟
من دارم سعی میکنم زندگیت رو نجات بدم
خودت بخورشون
من سم رو میخورم اگر دستور ملکه باشه
ولی کنترل زایش چه کمکی به من میکنه وقتی که مردها رو نمیشناسم
توئه ترسو
توئه بیشعور، بهت گفتم میخوام جونت رو نجات بدم
بیشتر بیار
بله عالیجناب
برید بیرون
شاهزاده، هنوز آماده نشدی؟
ما دیر به مراسم ازدواج میرسیم
دارم میام
اون چی داره میپوشه
زنها زمان بیشتری برای آماده شدن میخوان
عوضش کن
چرا؟
تو تازه عروس نیستی
به خودت نگاه کن
زنها فقط میخوان هرجایی که میرن کانون توجه باشن
نگاه کن
تو حتی نمیتونی از آوازهای پیر شدن که بر علیهت خونده میشه جلوگیری کنی
به صورتت پودر بزن و لباس های رنگارنگ بپوش
نمیتونی اینکارو بکنی
اگه نمیخوای بیای خونه بمون
شاهزاده
صبر کن منم بیام
شاهزاده
به پادشاه اعتماد نکن
بخصوص پادشاه دائه موشین جدای از بقیه مردهاست
فکر نکن مثل تو شکست میخورم
پادشاه ها میتونن حتی بچه خودشون رو هم بکشند
اونها خیلی خود محورند
تو فکر میکنی واسه اون سخته که من یا تو رو بکشه
من قلبش رو مال خودم میکنم
بخاطر اعتمادت بهت حسودیم میشه
بزودی میفهمی
تنها چیزی که برات میمونه یک انتقام خشمناک بعد از سالها زندگیه
با مردی به سردی یخ
کافیه
امروز روز مراسم ازدواج منه نه مراسم دفنم
این گفتگوی ترسناکیه
عالیجناب
بخورش
نه
اگر امپراطور در یک لحظه کنترل شهوتش رو از دست بده
و بهت یک بچه بده یک مرده به حساب میای
من با دستهای تو نمیمیرم
واسه من سخت نیست که بکشمت
ولی اون قبل از اینکه من بکشمت میکشتت
بچت هیچوقت روشنی روز رو نمیبینه
به درازایی که هودونگ زنده است
باید بخورونمت؟
یا خودت میخوریش؟
پدر بزرگ، پادشاه دانگ میون سون
نوه ات، موهیول امروز دومین ملکه اش رو میگیرد
اون سوجی ریون از قبیله بیریونابو است
احترام بگذارید
پدر بزرگ، این سوجی ریونه
ناراحتی پادشاهی برای داشتن یک وارث قانونی از تمام شده
لطفا به من یک پسر بدید و امپراطوری را از مشکلات نجات بدید
بیارینش
درود
درود بر بهترین پادشاه دائه موشین
درود بر بهترین پادشاه دائه موشین
درود بر ملکه
درود بر ملکه
مراسم تمام شده است
به ملکه احترام بگذارید
تبریک میگم
ممنون
تبریک میگم
خواهر
برای من ارزشمند خواهد بود عالیجناب
تبریک میگم، ملکه
ممنوم، شاهزاده
عالیجناب نوبت شماست
شاهزاده هودونگ
تبریک میگم، مادر
ممنونم، هودونگ
بیشتر از همه دعاها، از تو قدردانی میکنم
معبد جومونگ
مشکلی داری؟
نه به مقداری که تو باید داشته باشی
تو سالهای پیش دعا کردی و از پدر بزرگ خواستی که منو بکشه
تو امروز برای چی دعا میکنی؟
برای مرگ ملکه دوم
پدر بزرگ
به من یک شاهزاده بدید که وارث گوگوریو باشه
لطفا هودونگ رو که پسر یک فاحشه اهل بویوست بکشید
تو چیزهای بی اهمیت رو به یاد میاری
اون یک شوک برام بود نمیتونم فراموشش کنم
باید خودمو مرخص کنم؟
درسته
باهام یه نوشیدنی میخوری؟
تو هنوز جوونی
ولی قبلا شیرینی ها و تلخی های زندگی رو چشیدی
وقت چشیدن الکله
نمیتونم ببینم که یک مشروب خور بزرگ بشی
خوش مزست؟
تلخه
میتونی بری
خوردن یک نوشیدنی باهات به معنی این نیست که باهات دوست شدم
گرفتن یک نوشیدنی از شما به معنی این نیست که
فراموش میکنم در گذشته چه اتفاقی افتاد
شمع رو خاموش کن
از الان یاد بگیر که واسه خودت بخوابی
ولی امشب شب ازدواج ماست
تو گفتی بهم خوش میگذرونی و میزاری استراحت کنم
نگفتی؟
بله، اعلیحضرت
درسته، میخوام استراحت کنم
یا برو اونور تر بخواب یا برو تو اتاق دیگه بخواب
ساعت پنجه
ساعت پنجه
ساعت پنجه
هوای صبح هنوز سرده
و آتش هم خاموش شده
فکر کردم شاید سردتون باشه
میتونم آغوشتون رو قرض بگیرم؟
فقط آروم در آغوشتون میخوابم
من گرم و خوشحالم
روزی که منتظرش بودیم
فردا روز ماست
نمایش در نائه بینگ وان
این مردم با بقیه مردم فرق می کنند
کسانی که کاسه های برنج آوردند تا نمایش ما رو ببینند
اون مردیه که پادشاه ناک رانگ میشه
اگر یک اشتباه بکنین میمیرین
چه امپراطورشون پادشاه ناک رانگ
و چه مردمی که کاسه های برنج میارن
در هر دو صورت اگر در انجام وظیفمون شکست بخوریم میمیریم
پس نباید اشتباهی بکنی
هردو یکی نیستن
پولشون فرق میکنه
اگر این دفعه پول زیادی گیرتون بیاد برامون غذاهای خوب میخرین؟
برامون لباسهای بیشتری هم بخرید
پو کو من بیشتر نگران تو هستم
لطفا دسته بازیگران و نمایش دهنده گان رو بد نام نکن
کی میدونه؟
شاید فردا بهترین نمایش رو انجام دادم
همگی لباس بپوشید
ما باید نمایشمون رو امروز بطور تمرینی انجام بدیم
امروز و فردا صبح رو تمرین کنید
بله
هنگ کای، منظورت چیه بعد از نمایش به ناک رانگ میری؟
همونطوری که گفتم
من از مهمانها میخوام تا منو با خودشون به ناک رانگ ببرن
چرا؟
من از ملوانان پرسیدم
من باید از لوندانگ به سمت ناک رانگ منحرف بشم
توی زمستون سر از اینجا در میارم
ولی چرا ناک رانگ؟
وقتی که کلمه ناک رانگ رو شنیدم احساس میکنم باید به اونجا برم
فکر نمیکنم من و پوکومان چونی باشیم
خب؟ اگه والدینت رو پیدا کردی چکار میکنی؟
اونها ترکت کردند بخاطر اینکه بار سنگینی براشون بودی
اونها صد تا دلیل برای ترک کردن میارن
ولی وقتی دقت میکنی فقط یک دلیل هست
اونها ترکت کردند برای کشتنت
پوکو میخواد ببیندشون
هانگ کای همه پدر و مادرا که خوب و شایسته نیستند
انسانهایی هستند که بدتر از حیواناتند
نمیتونی بچه های اینجا رو ببینی؟
اونها بچه هاشونو بخاطر یک کاسه برنج فروختند
فقط بخاطر اینکه یک خورده فرنی داخل شکمشون بریزند
من هنوزم میخوام بعد از نمایش برم
لطفا تا قبل از اینکه بر گردم از پوکو مراقبت کن
صبرکن
هانگ کای
بسیار خوب، هر کاری دوست داری بکن
چرا خواهر تو با ما تنها میزاری؟
گوش کن
اگه تو اینجا نمیتونی، پوکو هم نمیتونه بمونه
چیکار کنیم؟
چیز دیگه ای هم هست؟
دست بردار
چونگ هائه هون اقامتگاه چویی ری
ما به مائه سیدال میریم
به محض اینکه وسایلمون رو جمع و جور کردیم
این مزخرفه
منو یک مرد تشنه قدرت جلوه نده
شما نمیتونین اینجا رو ترک کنید وقتی که مردم و گوگوریو
شما رو به عنوان پادشاه ناک رانگ پذیرفته اند
اگر من و ژنرال وانگ بجنگیم فکر میکنی ناک رانگ میمونه؟
البته
جنگ سختیه ولی ما میبریم
نه ژنرال و نه من نمیتونیم ناک رانگ رو داشته باشیم
پس چه کسی ناک رانگ رو میگیره؟
من فکر موهیول رو وقتی که لباسو برام فرستاد خوندم
ما نباید بازیچه حقه موهیول قرار بگیریم
ژنرال وانگ و من از هم جدا میشیم
ژنرال
میتونین منو ترک کنین اگه نمیخواین با من برای شکار نهنگ بیاین
من مانعت نمیشم
تو تصمیم درستی گرفتی
بوی گند روغن نهنگ واقعا تنفر زاست
متاسفم که باید بوشو تحمل کنی
از بوی بد خون که تنفر زاتر نیست
من نمیتونم بیشتر از این جنگ رو تحمل کنم
تو یک پادشاه بزرگ خواهی شد
تو اول به مردمت فکر میکنی
ولی شما برای من مثل یک مرد بزرگ میمونین که تخت پادشاهی رو میدین
به ژنرال وانگ برای بسیاری از این دلایل
ممنوم موهاسو
گلها بخوبی شکوفه کردند
در امتداد رود
من با لاهی و همسرم به مائه سیدال بر می گردم
لطفا از دخترم جامیونگ به خوبی مراقبت کن
بانوی من
چی؟ حاضری بریم؟
من فهمیدم رودخانه به کجا میره
واقعا؟
پس جامیونگ کجا رفته؟
اگر قایق جزیره کوچک رو رد کرده باشه
آب باید اونو به دانگ موهیون، لیادانگ برده باشه
یاشین سودوک
لیادانگ، شین سو دوک
دانگ موهیون
بله
افراد رو بفرست
برام مهم نیست که چقدر خرج داره
افراد رو بفرست و
جستجو کن ببین اگر قایق به یکی از اون سه مکان رسیده باشه
جامیونگ و ایلپوم کجا هستند
همه چیز از بین میره اگر به مائه سیدال برگردیم
بیاین امشب به وانگ گونگ حمله کنیم
چطوری؟
گروه هامون توی مرز گوگوریو مستقر شدند
ما بسختی ۵۰۰ نفر با خودمون داریم
نمیتونیم علیه ۳۰۰۰ گروه های یونگ هو جانگ وون بریم
در قصر
فقط شش نفر برای هر سرباز هست
ما اینکارو انجام میدیم
دلیلمون چیه؟
اگر هر نفر با شش نفر در گیر بشه
باید برای افرادمون یک دلیل قابل توجه بیاریم
ما نمیتونیم ازشون انتظار داشته باشیم که زندگیشون رو به خطر بندازن
فقط برای برتخت نشستن
شما باید وارد عمل بشید
شما میخواین خون برادرم رو با دستهای خودم بریزم؟
توی وضعیتی که هستین باید این کارو بکنین
شما باید خون هر دو تا برادر تون رو بریزید
دستهای شما یا خون همسرتون
عجب مخمصه ای
بسیار خوب، نمیتونم کمکش کنم
از اونجایی که شما نمیخواین دستهاتون رو کثیف کنید
من دستهام رو کثیف میکنم
تخت سلطنت، قصر جیانگ
چه احساسی داری؟
احساس خیلی خوبی دارم
همه چیز تحت سلطه منه
این مزه قدرته؟
یانگهی تو هم به اینجا اومده ای
خوبه
برای دو نفر کافیه
کس دیگری نمیتونه روی اون صندلی بشینه
نه مویانگهی نه چویی ری
صندلی فقط به پادشاه وانگ گونگ تعلق داره
چرا یکدفعه ای آن کارو انجام میدی؟
قوی باش
شما نمیتونین به چویی ری اجازه زنده موندن بدید وقتی که تهدیدی برای موقعیتتونه
بیا اونها رو بکشیم
کجا؟ در راه مائه سیدال
نمیتونیم اونها جنگجو هستند
نه موقعی که قصد فرار کردن دارند
کی این کارو میکنین؟
در بیرون از قلمرو پادشاهی
روی کشتی برای ملاقات با امپراطور گانگ وو
روی کشتی به دانگ میون
به دور از چشم مردم
پس مردم به ژنرال ما شک نمی کنن
طوری ترتیب بدین که اونها ناگهانی روی کشتی مردند
یا به دریا افتادن یا امواج اونها رو نابود کرد
ما نمیتونیم از شمشیر استفاده کنیم نشانه به جا میزاره
باید جوری وانمود کنیم که او حمله قلبی داشته
چجوری سوار کشتیش کنیم
وقتی که داره می سیدال رو ترک میکنه؟
چطوری سوار کشتیش میکنی؟
برای چی به اینجا اومدید ژنرال؟
این یک سفر بزرگی خواهد بود
چرا وقتی که هوا گرمتر شد نمیرین؟
ارباب بهمون گفته عجله کنیم
ژنرال وانگ گونگ اینجا هستند
به امپراطور آینده ناک رانگ احترام بگذارید
خوش آمدید، برادر
جاشیل، حتما جمع کردن وسایلت سخت بوده
ما دوست داشتیم که در مراسم تاج گذاریتون بمونیم ولی اون سماجت کرد که
تو روز روشنه ولی من خوشحالم
دوست دارم قبل از رفتنم یه نوشیدنی باهاتون داشته باشم
دوست داری همراهیت
به لویانگ؟
من زیاد سیاستمدار نیستم
تو باید کنارم باشی وقتی به ملاقات امپراطور گانگوو میرم
اما اون تنها میخواد در مورد اهمیت زندانیهای هان صحبت کنه
و مردمی که بین مردم هان و چوسان متولد شدند
تو با دوچال خوب خواهی بود
باهام بیا
این برای برادر زشته که
با امپراطور گانگ وو بعد از کشتن لیوهیان ملاقات کنه
لیوژیو، امپراطور گانگ وو و لیوهان با هم فامیلند
درسته جاشیل راست میگه
امپراطور گانگ وو و من باهم برخورد شدیدی میکنیم وقتی که همدیگه رو ملاقات کنیم
وقتی به لویانگ بریم کشتی در دانگ موهیون لنگر میندازه؟
بله
بزارید بریم، من میخوام برم
من میخوام با شما به اونجا برم
با مقداری سم وچای
چویی ری رو میفهمم
ولی سم رو واسه چی میخواین؟
باید همه چیز رو بهت توضیح بدم
متاسفم، بانوی من
زودتر درستش کن
قبل از اینکه کشتی بره باید بهشون برسیم
نائه بین گوان، دانگ موهیون
متان بیشتر
روغن نهنگ بیشتر
بیشتر بریز
همون دریای آتیشه که بهش اشاره کردی؟
متان و روغن نهنگ از شانژی
و؟
ما وانگ گونگ رو مینشونیم
چویی ری و آدمکش هاش اینجا
و گروه نمایش سیرک اونجا نمایش میدند
یک دختر کوچک خنگ توی گروهه
وقتی که روی هوائه با یک تیر آتشی پرتش میکنم
وقتی که دختره روی آتش به زمین میفته
فانوس ها به زمین میفتند و موجب انفجار میشن
همه گوشتها میسوزند
و به سختی میتونی کسی رو تشخیص بدی
به نظر برنامه خوبی میاد
وانگ گونگ و چویی ری با دستهای من میمیرند
بندر یانگ پو، ناک رانگ
لاهی کجاست؟
اون دودل بود از اومدن با ما طفره میرفت
اون باید از مسافرتمون عصبانی باشه
با من نمیای؟
من باید از خونه محافظت کنم
ما باید اونها رو مطیع کنیم اگر اون گداهای ول هائه چونگ ون
اقدام به شورش کردند
دلم برات تنگ میشه زود بر میگردم
می دونی که چیکار کنی
به جز اون جاشیل و موهاسو رو هم باید بکشی
از ملکه خوب محافظت کن
از بابت اینجا نگران نباشی، اعلیحضرت
من برمیگردم
امپراطور رو حتی برای یک ثانیه هم تنها نذارید
نگران نباش فقط مواظب امنیت اینجا باش
بیا بریم روی کشتی
صبر کن
شما اینجا میمونین
منظورت چیه؟
ما باید اربابمون رو همراهی کنیم
نگران اربابتون نباشید
شما بدلیل تجاوز گوگوریو و لیودانگ میمونین
ژنرال
راست میگه
من نگران حمله موهیول هستم
در غیبت ژنرال
گروههاتون رو به مرز بفرستین و امنیت رو بالا ببرین
بریم
بانوی من
ما چاره ی دیگری نداریم
بذارین همه چیز به خواسته خدایان باشه
مراقب مویانگهی و جانگ هو جانگ وون باشید
و به خوبی از لاهی مراقبت کنین
بله، بانوی من
ما به شما ایمان داریم
بیشتر
شکمتون خیلی زود میترکه
این سومین کتریه
این اهمیت مرگ و زندگی برای منه
چویی ری رو بگیرم؟
امپراطور
بیارش
خفه شدم
فکر کردم میمیرم
من نمیزارم خودت به لویانگ بری
ژنرال وانگ اربابمون رو خواسته
نه
فکر میکردم حدود ساعت ۹ می خواست اونو ببینه
اون خیلی با عجلست، نه؟
بانوی من، اون سمه
چرا داری اینو میریزی توش
حالا همه چیز به تو بستگی داره
اگر همکاری نکنی منو همسرم
و هرکس که توی چانگ هی هونه خواهد مرد
بانوی من
من میترسم
منم میترسم
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.