Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
قسمت هشتم
یه شمشیر برام بیارید
چیکار کنیم
مگه کرید؟ گفتم یه شمشیر برام بیارید
بله بانوی من
ملکه
بفرمایید
نباید این کار رو بکنید
بهتره گردن منو بزنید و خشمتون رو کاهش بدهید
خیلی خب، این کار رو میکنم
هر کسی که سر راهم باشه رو میکشم
خواهش میکنم مارو عفو کنید، ملکه
این چیه؟
من به اندازه کافی صبور بوده ام
من حتی اشتیاقم رو برای خوردن این سرکوب کرده ام
من برای کشتن هودونگ صبر کرده ام
من به اندازه کافی صبور بوده ام
ملکه
برام اهمیتی نداره که بیریونابو نابود بشه یا نه
این دست کشیدن شما از بیریونابو نیست که من نگرانشم
اگه از اون در رد بشید، خواهید مرد
یا با دستهای هودونگ یا امپراطور شما خواهید مرد
من ناچیز آرزو دارم تموم عمرم رو برای شما خدمت کنم
از مرگ نمی ترسم
ملکه
من الانش هم یه روحم
کسی که اینطور زندگی کنه چطور می تونه بگه زنده ام؟
ملکه
دستور دادم کسی مزاحمم نشه
گفتی که می خواستی منو به مبارزه دعوت کنی، من حاضرم
به این خاطر اومدی؟
شمشیری رو که پدرت بهت داده بردار
حتما
بیریونابو در حال حاضر چشم به سویانگ جان دوخته
همه این چیزها رو می دونم، چیزهایی رو که نمی دونم بهم بگید
شاهزاده رو وارث تاج و تخت کنید
نمی تونید، اعلیحضرت
شاهزاده به اندازه کافی صبر کرده
و همچنین، میگی که تو استاد شاهزاده هستی؟
اگه بارون بیاد، خیس میشی، اگه برف بیاد، رو بدنت برف میشینه، اینها درس نیستند؟
وظیفه من درس دادن سیاستهای حقیقی به شاهزاده است
و به سیاستهای حقیقی باور داری؟
یک نفر باید به خاطر زندگی دیگری بمیره این سیاسته
قربانی کردن شاهزاده هودونگ برای بیریونابو؟
اون حتی دخترش رو هم فدا کرد
اگه تقاضاهاش رو بر آورده نکنیم گوگوریو سقوط خواهد کرد
اما، چرا تو چیزی نمیگی، ژنرال
در مورد اون زن. زیباست؟
سرده، پرنسس
چرا برنگشتی؟ کسی اینجا نیست که به شما خوش آمد بگه
من برای مورد استقبال قرار گرفتن نیومدم اومدم مثل یه ملکه رفتار کنم
کی میدونه اگه اوضاع اونطوری که تو می خوای بشه
واقعا سرده. اگه فکر میکنی خیلی طول میکشه لطفا در رو ببند و بیا اینجا بشین
پس شما باید هیزم در خواست کنید
حالا دمای اتاق مهم نیست، اما خوشحال میشم چیزی برای خوردن باشه
تموم زنهای زیبای سرزمینشون اومدن
مثل ملکه ما
اینجا رو ببین، ژنرال ارشد
هیجده ساله. یه زمان عالی جوان و رو فرم
شما مردها همه سر و ته یه کرباسید با دیدن دخترهای جوون هوش و حواستون رو از دست میدید
وقتی پیر بشن همشون یه جور میشن
کی به دوران پیریشون اهمیت میده؟ اونها الان خوشگلند
تو اینجایی، پرنسس
اینجا برای بحث های سیاسیه
شاه شدن چه فایده ای داره؟ یا گرفتن دنیا؟
اگه نتونید خوش بگذرونید، دیگه کی همچین کار پر دردسری رو انجام میده؟
میگی، خوشی؟
خیلی وقتها از موقعی که فراموش کردم خوشی چیه، میگذره
اعلیحضرت نیاز به استراحت دارن
برای اعلیحضرت، می تونم برقصم، آواز بخونم سرتون رو شونه کنم و شما رو تو آغوش بگیرم
قلبتون رو در آغوش خواهم گرفت، و اونو آروم می کنم
چیکار می کنی؟
آروم می کنی؟
حرف هات شیرین هستند
دهنم بوی غذا میده. میرم مسواک بزنم
والاحضرت، موضوع چیه؟
اومدم خواهر زاده ام رو ببینم
لطفا تو روز تشریف بیارید امپراطور در حال استراحت هستند
ملکه
من ملکه گوگوریو هستم
خاله؟
داری چیکار میکنی؟
مشکلت چیه؟
خواهش میکنم منو بکش
پدرم منو ول کرده و شما
بدون جایی برای رفتن و یا امیدی برای زندگی، خواهش میکنم این مصیبت رو تموم کنید
شرمنده نیستی؟ غرور نداری؟
قبل از باز کردن اون در، غرورم رو پشت در جا گذاشتم
اگه منو مرخص کنید، من چاره ای جز اینکه به خودم متکی باشم ندارم
کی باور میکنه؟
و، تو؟ اونو ازش گرفتی تا به من دست بزنی
شوخی میکنی
در هر صورت تو برای خودمی
پی بوکو خواهر کوچیکته، نه عاشقت
خوب خوابیدی، پوکوی من؟
به خودم شاشیدم
وقتی همه ما به این بسته شده بودیم همین کار رو کردیم، حتی بعضی ها ریدن
بیا لباس هات رو عوض کن
منو ببر
برو اونجا. عوض میکنم
حقیقت داره؟
بله. اون شب جریان خیلی شدید بود
اونها نتونستند به مقصد معین برسن، اما در عوض سر از یه جزیره کوچیک در آوردن
خب، بعدش؟
اونها نسبت به این متحیر بودند که قایقی نبوده
اگه به خاطر موجها نبود، اونها می تونستند قایق رو از آب در بیارن اونها فقط دور شدنش رو نگاه کردن
یعنی جامیونگ زنده است؟
باید امیدوار باشید
بانوی من
اگه جامیونگ و ایلپوم تو دریا افتاده باشن، ببین اون آب کجا میره
وای، بانوی من، نسوختید که؟ آخ
چی گفتی؟ مگه نگفتی تو دریا غرق شدند؟
اون ماهی گیرها پول رو گرفتن و اطلاعات غلط بهتون دادن
پس، جامیونگ ممکنه نمرده باشه؟
حتی اگه تو دریا افتاده باشن، چطور میتونند زنده بمونند؟
اون قایق با یه فشار چپه میشد ممکنه واژگون شده باشه
یا غرق شده باشه
وسوسه های شیطانی جزو زندگی انسانه، اما
پایداری هم جزء همین زندگیه
چه اهمیتی داره اگه بانو جامیونگ زنده باشه؟
بانو لاهی بدون رقیب می مونه
لاهی ملکه ناک رانگ خواهد شد
دو رقیب برای ملکه شدن دوست نیستند
اونها رقیبانی هستند که چشم دیدن همدیگه رو ندارن
یه برآورد کننده خوب برای دریا و زمین پیدا کن. ببین قایق کجا به گل نشسته
اگه این بار اشتباه کنی، بخشیده نخواهی شد
این کار رو خواهم کرد
چیکار کنم؟ چرا هر روز اینقدر بی قرارم؟
اینجا به وسیله وانگ وینگ بهم ریخته
چرا؟ چون ممکنه با رئیس چاچا کلاه تون تو هم بره؟
اگه پدر و مادر داشتیم لازم نبود شیرین کاری کنیم
اگه بیافتی چی؟
صورت پدر و مادر یادته؟
می خوای اونها رو ببینی؟
اصلا
من هنوز میخوام یه بار هم که شده اونها رو ببینم
چرا ما رو ول کردن، چه کار اشتباهی کردیم این اتفاق چطور افتاد
این زخم چطور اینجا به وجود اومده؟
چرا وقتی بارون میاد این درد میگیره
می خوام ازشون بپرسم
پوکو، هرچیزی تو زندگی دلایل خودش رو داره
من نمی خوام بدونم
پدر و مادر نباید بچه هاشون رو از خودشون دور کنند
مهم نیست چی اونها رو وادار کرده
حتی اگه ما گرسنگی بکشیم، با هم گرسنگی میکشیم
تو نباید بچه هات رو تو اقیانوس رها کنی
اگه داد بزنی صدات میگیره
مگه ما آشغالیم؟ یا جلبکیم؟ چرا تو باید ما رو پرت کنی؟ چرا چرا چرا؟
من اونها رو به خاطر تو پیدا میکنم
داداشی اونها رو پیدا خواهد کرد و اونها رو پیش تو میاره
اینکه چرا ما رو رها کردن، می تونی خودت ازشون بپرسی پس دیگه اینطور نباش
باشه، باشه؟
ازشون متنفرم، خیلی خیلی متنفرم دلم می خواد کتکشون بزنم
معبد ناک رانگ
نقشه های دیگه ای در دستان توست
اونها چیزهایی بود که می خوای کامل کنی
یک لحظه شک کردم
می تونم یکم دیگه باهات زندگی کنم؟
اون باید بزرگتر از اون دختری باشه که تو رویاهام دیدم
دان گون عزیز، اجازه خواهی داد فرزندم رو در آغوش بگیرم حتی اگه یک بار یا دوبار باشد؟
برای در آغوش کشیدنش
محوطه رسمی یونگ هو
اوه، نا امید کننده است
شما باید بیشتر تلاش کنید
چرا پیشرفت نمی کنی، هول؟
شاید چون برادر واقعیتون نیستم
من بی استعدادم
بذار ببینم
خیلی راحته. تو نیاز به ماهیچه داری
بحث ماهیچه و استعداد نیست
اون حس بلند پروازی نداره
می خوام در آرامش زندگی کنم
واقعا نمی خوام به جنگ برم. یا خونریزی ببینم
شما خواهید رفت؟
بله، این دفعه من با زن داداشت میرم
می خوام جاشیل رو ببینم، و لاهی رو
دوست داری؟
بیا اون رو هم ببریم
کجا؟
بچه، وقتی برادرت اینجا نیست، تو سرپرست یونگ هو جان وونگ هستی
کجا می خوای بری؟
وسط خال
قدرت بازوتون حیرت انگیزه
وانگ وینگ ژنرال خارجه
بانو مویانگ هائه، شما ژنرال داخلید
بی شوخی
نباید اینو بگی
شما حیرت انگیزید
زیاد نا امید نباش
لاهی اینو زیاد دوست دارد وقتی داری تمیزش می کنی مراقب باش
بله، بانو
مطمئن بشید که جای پای زن هویول رو پاک کنید
لاهی از این اتاق استفاده خواهد کرد
ما باید یه حموم تو اون اتاق بسازیم
بنا رو صدا بزن. می خوام باهاش مشورت کنم
فکر نمی کنید این خیلی زیاده
به همون اندازه که علم و دانش برای موهاسو مهمه زیبایی خارجی هم اهمیت داره
می دونی چرا زنها اینقدر سخت تلاش می کنند تا زیبا بشن؟
سرنوشت یه زن به مردش بستگی داره، پس این برای ملاقات کردن با یه مرد خوبه
فکر های بچه گانه
زیبایی به تنهایی برتری و قدرته
وقتی مردم زیبایی رو می بینند به خود بینیشون ضربه وارد میشه
اونها افسرده و
حسود میشن
احمق ها
اونها فرق بین زیبایی و زیبایی پشت حسادت رو نمی فهمند
من این کارو می کنم... ولاهی رو همینطور می سازم
بانوی من
چی باعث شده اینجا بیایید؟
ها اوه گائه: زیردست چویی ری. ریوجین: ژنرال
برادرم و زنش، با کجاوه سلطنتی اومدن؟
اونها دارن یه نمایش می سازند
اونها الان خودشون رو شاه و ملکه می دونند
بهش گفتی؟
میشه نگفته باشیم
ایشون گفتند اونها نا امید میشن، که با مردممون بیرون برن و بهشون سلام کنند
من تاج و تخت را هم دودستی تقدیمشان می کنم
فکری به ذهنمون نرسید به همین خاطر اومدیم پیش شما
نمی تونیم دست رو دست بذاریم و تماشا کنیم
باید خودم ببینم
قصر ناک رانگ، بیرون قصر
ایشون ژنرال وانگ وینگ هستند ایشون مردم چوسان رو آزاد کردند
و این امپراطوری رو پایه گذاری کردند ایشون دارن از جنگ بر می گردن
و نفر کناری شون همسرشونه، مویانگ هائه
زنده باد امپراطور
زنده باد امپراطور
درود.... درود
ملکه خیلی معصوم به نظر میاد
درست میگی
ایست
بله، ژنرال
ها! بهشون نگاه کن! از خوشحالی نمی دونن چیکار کنند
تو به این خاطر اومدی که همون نظر منو داری؟
من ریو جین، به وضوح می دونم، ژنرال ما باید شاه بشه
وانگ وینگ ممکنه نبوغ رزمی داشته باشه اما نمی تونه مثل یه امپراطور فرمانروایی کنه
اونجا رو
اون جاشیل نیست؟
چرا،..... اون برای خوش آمد گویی اومده
خوش آمد گویی؟...... تو خیلی کم از خواهرت می دونی
تو زیر طلسمشی
بانو، اونها شما رو دیدن
دانگ. شاید باید لباسهامون رو عوض می کردیم
برای خوش آمد گویی اومدی؟
بله، برادر
تبریک میگم، ملکه
اوه، این بانو وانگ جاشیله
بلند شید، بلند شید
بودایل
بله، ژنرال
کمک کن بانو سوار کجاوه بشه
چشم، ژنرال
نیازی نیست
اسبم رو بیارید، من با خواهر شوهرم با هم میایم
جاشیل چطوره؟ زندگی یه ذره تلخه، مگه نه؟
خواهر؟ منظورت چیه تلخ؟ بیشتر شیرینه
امکان داره...؟
من تنها خواهر شاه ناک رانگ خواهم بود، وانگ وینگ چطور ممکنه زندگی تلخ باشه؟
اگه با اشتیا ق نباشه، هرگز پیشرفت نخواهی کرد
خب نکنم
یه زن می خواد با این مهارت چیکار کنه؟
زن یا مرد، هر کسی باید بتونه از خودش محافظت کنه
مو جا راست میگه
ژنرال
پدر
نه
شمشیرت رو بردار، من می بینم
کسی که پدرش ژنرال باشه، فکر میکنی زشت نیست که نتونه شمشیر دست بگیره؟
تو باید شاگرد تنبلی باشی
دلیلش این نیست...... تفاوتی بین قدرت مردها و زنها هست
پس نمیشه یه زن مردی رو شکست بده
اما قدرت و ضعف از قدرت جسمی نیستند
بین یه تخته سنگ و یه گل
کدوم قویتره؟
تخته سنگ
غلطه
گل
باید چکار کنم؟
مثل آب و روغن، کسی نمی تونه بگه کدومش ضعیف تر یا قوی تره
شمشیر یه زن با شمشیر یه مرد یکسانه
اگه اونها مبارزه کنند، کی میبره؟
کسی که عزمش برای پیروزی قویتره
پس... اگه شما و عمو بجنگید، کی میبره؟
تا حالا امتحان نکردیم، نمیدونم
اولش، به نظر میاد ژنرال وانگ وینگ ببره اما
در نهایت پدرت برنده خواهد شد
هنر شمشیر زنی ژنرال وانگ وینگ ضعیفه
اما هنر پدرت هم ظریفه و هم قوی
پس من پرنسس خواهم شد
کی همچین چیزی بهت گفته
مادر
اما لاهی، عموت شاه ناک رانگ خواهد شد
چرا؟
چون، پدرت، میلی برای برد نداره
شما از خیاطهای با تجربه هم بهتر کار کردید، بانوی من
اینطور به نظر میاد
وانگ وینگ داره مثل شاه رفتار می کنه و چویی ری عکس العمل نشون نمی ده؟
اگه چویی ری کاری نکنه، به نظر میاد زیردستهاش خودشون اونو به مبارزه میارن
باید اینطور بشه
ملکه تشریف آوردند
مادر، اومدی
شاهزاده، اینجا بودی
تو دیگه نیومدی منو ببینی فرصتی نداشتم تا پسرم رو ببینم
همش تقصیر منه، معذرت میخوام
اه....... حاضرید؟
بله، اعلیحضرت
خیلی تلاش کردی
بهت پاداش میدم
من همونطور که گفتید، اگه این کمک میکنه ناک رانگ توسط گوگوریو تسخیر بشه، برای من کافیه
این لباس وانگ وینگ خواهد بود یا چویی ری؟
برای وانگ وینگ بفرستینش، فکر کنم کار درست این باشه
اگه اینو برای چویی ری بفرستیم خوی حیوانی وانگ وینگ بیرون می زنه
اون وقت قبل از جنگیدن با چویی ری میخواد با ما بجنگه
من هم فکر می کنم وانگ وینگ
به محض اینکه شورش ها تموم شد، چویی ری پایگاه هایی رو در امتداد مرزهای ما ساخت و افرادش رو اونجا فرستاد
این ثابت میکنه که اون به گوگوریو به چشم یک دشمن نگاه میکنه
تا موقعی که چیز دیگه ای بشنویم، ما باید ارتباطمون رو با وانگ وینگ ادامه بدیم
البته، می دونی چقدر باج به وانگ وینگ داده ایم؟
همه اونها ممکنه تو یه چشم به هم زدن به لج و کینه تبدیل بشه
ما باید این لباس تاجگذاری رو برای چویی ری بفرستیم
چرا اینطور فکر می کنی؟
وقتی چویی ری این لباس رو دریافت کنه، وانگ وینگ چویی ری رو خواهد کشت
عصبی شدن از دست ما قدم بعدی وانگ وینگ خواهد بود
شاهزاده، شاهزاده، تموم پولهامون تو یه چشم به هم زدن دود میشه میره هوا
من هم نظر هودونگ رو دارم
ما الان دقیقا موضع چویی ری رو می دونیم
اما موضع وانگ وینگ زیاد مشخص نیست
ما می تونیم اون رو تو قرار بعدی رام کنیم
ما اول با چویی ری معامله خواهیم کرد
دستورتون اطاعت میشه
من یه پیام تبریک می نویسم کی اینو به ناک رانگ می بره؟
امپراطوری ناک رانگ، قصر وانگ گان، قلعه جین یانگ سالن اجلاس
شما حصار ناک رانگ رو شکستید و مردم چوسان رو آزاد کردید. بهتون تبریک میگم
شما و گوگوریو از نسل وانگ گان هستید، در نتیجه ما با هم برادریم
مثل برادر، ناک رانگ و گوگوریو می تونند از زمانهای پیش رو لذت ببرند
بعنوان هدیه تبریک. من این لباس تاجگذاری رو فرستادم
این لباس توسط ملکه دوخته شده. لطفا این رو بپذیرید
نماینده، لباس رو بیارید
بله
شاه دائه موشین گفتند که امیدوارن این لباس رو در زمان تاجگذاری بپوشید
چی.... داری چی زر زر می کنی
داری میگی گوگوریو منو به عنوان شاه به رسمیت نشناخته؟
ژنرال وانگ وینگ؟
عجب... اعلیحضرت
باید اونو بکشیم
نمی تونیم بیشتر از این منتظر بمونیم باید چویی ری رو بکشیم
بدون شک اون باید بمیره
اما کی وچطور؟
چی برای از دست دادن داریم؟
ما باید فورا از پسش بر بیایم، حتی امروز
ما باید از مجادله بپرهیزیم، نباید شک کنیم
اونها چویی ری رو که برای نجات ناک رانگ جونش رو به خطر انداخت کشتند
باید از این حرف بپرهیزیم
پس کی؟
بیرون امپراطوری مون
ما دعوت شده ایم، نباید بریم جانگ هوا رو ببینیم؟
تو راه دونگ موهیون اونو بکشید
نقشه خوبیه
من از شر چویی ری تو قایق خلاص میشم
موهیول می دونه چطور افراد رو بشناسه
بعدا درباره اش صحبت می کنیم
ما باید برای آینده نقشه بکشیم
برادرم نقشه هاش رو سریع میکشه ما باید اول از اونها سر در بیاریم
بله، بانوی من
برادر
اینجا بودی
چیه؟
تو باید وسط جشنت باشی چرا اینجایی؟
همه، لطفا برید بیرون
لطفا یه لحظه ما رو ببخشید
چرا؟ دلیلی داره که من نمی تونم اینجا باشم؟
شمشیرت رو آوردی؟
زن داداش؟
همه، لطفا برید بیرون
عزیزم، تو هم همینطور
می خوای شاه بشی؟
می خوام
اما می دونم جای من نیست
فرمانروایی ناک رانگ متعلق به توئه
دروغگو
داری چیکار می کنی؟
تو هم همین رو رو پشتت داری
اون عهد خونی رو مقابل مقبره شاه دانگ گون برای آزادی چوسان فراموش کردی؟
برای جاه طلبی یا قدرت نبود. خودمون می خواستیم
برای نابودی ناک رانگ یوهول و نجات مردم چوسان مگه فراموش کردی؟
سوسو، قبول
خیلی خوش شانسی
بعدی
نوش جان
یکم گوشت به ما بده
وقتی میرم بالا، احساس سر گیجه بهم دست میده احساس می کنم الانه که بیافتم
موش کوچولو، نصف تماشاچی های مرد برای دیدن توانایی هات نمیان
اونها برای دید زدنت میان
اینقدر گوشت بخور تا ازش متنفر بشی
اگه نمی خوای بخوری، نخور
نه
کوفتت بشه
قبولی
بعدی، هنگ کای قبول
بعدی، پوکو
تمومه
نوش جونت
دوبله به من بده
چی؟
چیزی بهش نده
چرا؟ من میوری نیستم. و ببین چقدر لاغرم
وقتی تو کوزه غلطانی اندازته. اما
وقتی میری هوا، خیلی سنگینی
قبل از اجرا تو سالن سران، باید ۶ پوند کم کنی
تو هوا؟ من یار برادرم هستم؟
مزخرفه
پوکو هنوز به اندازه کافی خوب نیست
من هم همین فکر رو می کنم اون به اندازه کافی برای اجرا خوب نیست
فکر می کنی خوشم میاد اونو می فرستم بالا؟ مشتری ها می خوان، بحث پله
اونها پوکو رو دوست دارن و می خوان که اون بالا بره
بعدی
هوگوک
سفرتون چطور بود؟
وانگ وینگ، چویی ری به زودی اینجا میان، باید با چشم های خودم ببینم که می میرن
باید ببینی
راهی برای کشتنشون پیدا کردی؟
در زمان اجرای نمایش، وانگ وینگ و چویی ری و تموم افراد تو آتیش می سوزند
باید اینطور که تو میگی باشه
دلیلی که گذاشتم زنده بمونی دقیقا همونه
افکار من شبیه افکار شماست
بفرمایید
تو هودونگی؟
بله، من هودونگم. تو کی هستی؟
هودونگ یعنی مرد خوش سیما اما تو متوسطی
تو کی هستی؟
لاهی، دختر ژنرال چویی ری
واقعا؟
البته
دختر وانگ جاشیلی؟
بهت گفتم آره
یه زن با زیبایی فوق العاده همسر چویی ریه وانگ جاشیل
اون یه دختر داره
زود بزرگ شو
اونو بعنوان پاداش بهت خواهم داد
پدر، اگه می دونستم، پاداش رو رد می کردم
منظورت چیه؟
چرا داری می خندی؟ داری منو عصبی می کنی
تو، زشت و چاقی
چطور جرات می کنی
ای داری چیکار می کنی؟
سر و صدا نکن، تو پاداش من میشی
اگه بزرگتر بشی و یکم زیباتر کمتر غمگین میشم
اوهو! می دونی چطور از شمشیر استفاده کنی؟
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.