Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
بفرمایید قربان.
مترجم: اشکان هیدی
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
الماسها دست شماست؟
تأیید میشه.
تبریک میگم، جان.
به لطف شما، اورانیوم رو پس گرفتیم و سازمان رو متلاشی کردیم.
مأموریت انجام شد.
میتونی برگردی به پایگاه، رفیق.
یک بار دیگه، توی این مأموریت کارآمد بودن خودت رو ثابت کردی.
«انعکاس در الماس مرده»
آقای دیمان؟
مشتری اتاق ۳۱۷ دوباره شکایت کرده.
لطفاً بیشتر مراعات کنید.
امروز چهارشنبهست.
یادتون نره حساب این هفته رو تسویه کنید.
دوران امیدبخشی پیشرو داریم.
محصولات ما به تأمین غذای جهان کمک میکنه.
انرژی هستهای فقط برای ساخت سلاح نیست، جان.
راهی برای رسیدن به مدرنیتهست.
برق برای همه.
ما داریم وارد عصر جدیدی میشیم.
به لطف کار شما، دیگه هیچکس کمبودی نخواهد داشت.
امروز میتونیم از همه چی لذت ببریم
جملهای که میگه آسمان سقف خواستههاست، دیگه قدیمی شده.
این مارکوس استرنده.
روزی بیش از یک میلیون بشکه نفت دستشه.
اون اولویت ماست.
بهش نزدیک شو و ازش محافظت کن، انگار که عزیزترین چیز دنیاست برای تو.
ببخشید.
این ماشین به دو تا مسلسل کالیبر ۵۰ مجهزه.
توی چراغهای جلو نصب شدن.
این جعبه سیگار تبدیل به یه دوربین نشانهگیری میشه که روی اسلحهت نصب میشه.
این ساعت یه چاشنی کنترل از راه دوره.
این انگشتر به شما اجازه میده با یه لیزر قوی اون طرف دیوارها رو ببینید.
ولی حواست باشه زیاد فعال نذارش، وگرنه...
...هرچیزی که روش قرار گرفته باشه رو نابود میکنه.
میدونم کار توئه.
بهت میگم کار من نیست.
فکر کردی نمیشناسمت؟
کافیه!
دیگه خسته شدم!
میشناسیش؟
براش کار میکنی؟
من هیچی نمیدونم!
حتی اگه حرف نزنی، میفهمم تو سرت چی میگذره.
دیدیش؟
چه شکلیه؟
قیافهشو واسم توصیف کن!
بگو کیه!
من که همهچی رو بهت گفتم!
باید تمام رازهات رو به من بگی!
بگو!
تو اونجا خواهی بود.
وقتی با استرند هستی، زیر نظرت دارم.
این منم که تو رو زیر نظر دارم.
لباسم هرچیزی که من بخوام رو ضبط میکنه.
یه بار دیگه بهم دست بزنی، مُردی.
من نیستم.
چه زود جا زدی، عزیزم.
میخوام ببینم.
شرطها بسته شد.
دیگه نمیشه شرط بست.
یه پیشنهادی براتون دارم.
حتماً.
هر وقت شما بخواید.
یه جای کار میلنگه.
غیر از ما، کسای دیگهای هم دنبال استرند هستن.
صحبت من از میلیون نیست، از دهها میلیون بشکهست.
نگران نباشید.
منابع من نامحدوده.
یکی میخواد برامون تله بذاره.
وضعیت قرمز.
تکرار میکنم، وضعیت قرمز.
اینجا آلفا، پپی تو دردسر افتاده.
نیروی کمکی بفرستید.
پپی، صدامو میشنوی؟
ولش کن، نمیشه روشون حساب کرد.
شما بردید.
فقط مونده رو جونت شرط ببندی.
آقای استرند، کی میتونیم برای صحبت همدیگه رو ببینیم؟
این موضوع رو با شریکتون هماهنگ میکنم.
لبخند بزن.
قرارمون تو میدون تیر.
دوران امیدبخشی پیشرو داریم.
بهزودی همهی گجتهامون تو یه گوشی جا میشن.
قسم میخورم، داریم وارد یه عصر جدید میشیم.
سیستم باینری (دودویی) امکانات بینهایتی رو فراهم میکنه.
همه چیز داره عوض میشه.
اگه «جان» همینطور صفر و یکی بمونه و دنیا رو سیاه و سفید،
خوب و بد، زن و مرد ببینه
تکنولوژی هیچی رو عوض نمیکنه.
احساس میکنم بیشتر به هنر علاقه داره تا نفت.
این تابلوها خون رو تو رگهام منجمد میکنه.
یه چیزایی داره عوض میشه.
ما تو خطریم.
ایگ میخواد ما رو از بین ببره.
یه پیشنهاد جالب بهتون بدم
میشنوم.
منتظر چراغ سبز شریکم هستم، ولی دیگه ازش خبری ندارم.
یه مدتیه که غیبش زده.
چند روزی میشه.
به نظر من، هیچکس همینطوری غیبش نمیزنه.
همیشه یه ردی از خودشون یه جایی به جا میذارن.
متوجهی؟
مفهوم مرگ...
یه لحظه منو ببخشید.
بله؟
چی؟
کار کی بوده؟
تو کدوم بار؟
مطمئنی خودش بود؟
ماسک نداشت؟
یعنی چی؟
یعنی چی موهاشو لازم داشت؟
منو برنده حساب کن.
نصف.
شما چی؟
شما کجا بودین؟
نه!
نه!
صبر کن.
برمیگردم.
آره، میشنوم.
جسد مارکوس استرند رو چطور پیدا کردین؟
وقتی رسیدین اونجا، مرده بود؟
من که همهچی رو بهتون گفتم!
وظیفهی شما محافظت از اون بود!
اگه دیگه از نقشت خوشت نمیاد،
یه مأمور دیگه پیدا میکنیم.
آقای دیمان؟
خواهش میکنم؟
آقای دیمان؟
خواهش میکنم؟
آقای دیمان؟
صورتحساب اتاق 316
یالا، لذتشو ببر، شب آخرمونه.
باورم نمیشه ولت کردن،
اونم بعد از اون دوتا موفقیت آخر.
ما فقط یه سری مهرهایم، هر وقت بخوان عوضمون میکنن،
تو هم همینطور.
حداقل من این لباس فوقالعاده رو دارم.
به همهی الماسهای تو میارزه.
نمیذارم خونت پایمال بشه.
خوشم میاد عصبانی میشی، «جان».
حالا که من دیگه نیستم، حواست به «سرپنتیک» باشه.
نفر بعدی میتونی تو باشی.
خداحافظ، عشقم.
انتقامت رو میگیرم.
پسر، یه مارتینی دیگه.
و یه بشقاب توتیای دریایی.
اما دیگه توتیای دریایی نداریم، قربان.
خیلی وقته که منتظر این لحظه بودم.
خب، میخوای بگی کی هستی؟
این ماسک رو بردار.
معذرت میخوام قربان، ولی این آخریشه.
پذیرش حسابتون رو مسدود کرده.
وقتشه با جواهرفروشها قرار بذاریم.
با الماس پولشون رو میدم.
اینا فکر کردن کی هستن؟
اونها رو هم له میکنم!
اون ماسک رو بردار.
دیگه از این راز و رمزات خسته شدم.
میخوام این قضیه تموم شه.
میخوام تمومش کنم.
منو ببوس.
روز خوبی داشته باشین، آقای دیمان.
حادثهٔ جدیدی در پل عابر پیاده
پیکر بیجان یکی از مشتریان هتل میرامار در مسیر ساحلی کشف شد
کالبدشکافی
هیچ اثری از درگیری وجود ندارد
مسموم شده.
قربانیهاش رو با نیش زدن به...
...پشت گردنشون فلج میکنه، با یه انگشتر سمی.
این روش شبیه بوسهی کبراست، که...
...قربانیهاش رو قبل از کشتن با زهر فلج میکنه.
وقتی حریفش فلج شد، میتونه از...
...ناخنهای فلزیش که به تیزی شمشیرن استفاده کنه.
یک قاچاقچی سنگهای قیمتی به قتل رسید
به خودش میگه سرپنتیک.
اون اولویت اول ماست.
ولی اون تنها نیست.
ما همین الانم دنبال اون کسی هستیم که...
...اعضای آژانس بینالمللی انرژی اتمی رو تو هتل اورینت پالاس قتل عام کرد.
و همینطور دنبال اون زنی که مشتریهای سواحل...
...خصوصی رو به اسم حفاظت از ساحل مسموم کرده.
اما خطرناکترینهاشون هنوز شناسایی نشدن.
اون کسی که چندتا کلکسیونر آثار هنری رو با...
...اشاره به نقاشیهای معروف کشته، هنوز آزاده.
فقط میدونیم که به قربانیهاش...
...با یه پیام، خبر مرگشون رو اطلاع میده.
انعکاس در الماس مرده
و اینم آخری.
احتمالاً خطرناکترینشون.
«کینتیک» قربانیهاش رو هیپنوتیزم میکنه و اونا فکر میکنن تو یه فیلم هستن.
اونا تمام درکشون از واقعیت رو از دست میدن تا وقتی که...
...کلمهی «پایان» ظاهر میشه که ناقوس مرگشونه.
به موسیقی مرگت گوش کن.
شما باید برین.
شما در خطرید.
میدونم.
و به کمک دولت شما احتیاجی ندارم.
میدونم شما کی هستین.
دیگه بازی بسه.
اگه یه همکار جذاب دیگه پیدا کردین، برگردین پیشم.
وگرنه، راحتم بذارین.
نمیتونم کمکتون کنم.
دیدیش؟
چطوری بود؟
اگه بعد از این بازم تونستی حرف بزنی، به استرند بگو نفر بعدی اونه.
چهرهش رو برام توصیف کن.
بله؟
این رو برای شما گذاشتن.
بازم این.
بهش بگید دارم میام.
این بو مستم میکنه.
حالم ازش بهم میخوره.
بدون اون، بشریت هنوز بوی گند غارها رو میداد.
این لحظهی مورد علاقهی منه.
بدرود.
بشریت از شر بوی گند تو خلاص میشه.
شاهکارت رو تماشا کن.
پس شما اونو کشتید؟
کی رو؟
خوب میدونید دارم در مورد کی حرف میزنم.
یکی شما رو سر صحنهی جرم دیده.
کار من نبود.
سرپنتیک پشت همهی این ماجراهاست.
ولی سرپنتیک کیه؟
مسموم کردن.
این امضای کارشه.
اینقدر از سرپنتیک نگید.
و اون، کی تصمیم گرفت حذفش کنه؟
دیگه خسته شدم. اون یکی از بهترینها بود،
خیلی آیندهدار بود.
بود، ولی دیگه از رده خارج شد.
سرپنتیک آیندهست.
ولی سرپنتیک کیه؟
هیچکس نباید بفهمه اون کیه.
مخصوصاً شما.
یه خبر درز کنه همه چیز به هم میریزه.
دیگه از این راز و رمزاتون خسته شدم.
سرپنتیک رو فراموش کنید.
فقط به قراردادتون پایبند باشید.
سرپنتیک کیه؟
دیدینش؟
چه شکلیه؟ چهرهش رو توصیف کنید.
تا حالا باهاش کار کردید؟
این همه رمز و راز برای چیه؟
راز سرپنتیک چه کسی پشت ماسک مرموز پنهان شده است؟
سرپنتیک فقط یه ماسکه بین کلی ماسک دیگه.
کدام بازیگر پشت سرپنتیک پنهان شده است؟
این اولین باره که یه زن در مقابلت مقاومت میکنه؟
اه.
آیا سرپنتیک آمریکایی است؟
آیندهی روشنی برای سرپنتیک میبینید؟
فکر میکنید اون یه هوای تازه و یه تغییر خوشایند به همراه میاره؟
این اولین باره که این زن در برابرش مقاومت میکنه.
همهمون آرزو میکنیم...
...که «مأموریت سرپنتیک» موفقیتآمیز باشه.
بازی رو طبق قانون انجام بدید تا همه چیز خوب پیش بره.
و یادتون نره، اگه شما نباشید،
یکی دیگه کار رو به جای شما انجام میده.
دشمن خودتون نشید!
هیچ چیز سرپنتیک را متوقف نخواهد کرد.
من اجازه نخواهم داد که اتفاق بیفتد.
...تغییر میکردم و همه چیز دور و برم فرو میریخت.
علتش کی بود؟
اونا...
...یا من؟
راز اتمی فاش شد!
پروژه دوزیست به شکست انجامید!
پشت این نقابها، چیزی جز هرج و مرج پیدا نمیکردم.
به زودی خواهم فهمید چه کسی پشت سرپنتیک است!
ولی میدونستم که در نهایت چی پیدا میکنم...
...در انتهای این مسیر طولانیِ نابودی.
خیلی وقته که رویای این لحظه رو میبینم.
فکر میکنی نمیشناسمت؟
دوست داری منو بشناسی؟
یا بیشتر دوست داری بدونی خودت کی هستی؟
معنی کارهات رو بفهمی؟
نمیدونی من کیام؟
دنیایی که توش زندگی میکنی.
قبل از اینکه بذاری این دنیا در آرامش باشه، تمام رازهات رو به من میگی.
مبارزهی تو فقط یه توهمه.
دنیای تو فقط یه توهمه.
جان دی. مامور ویژه: هزار چهره سرپنتیک
خانم.
میخواستم آقای دیمان رو ببینم.
آقای دیمان تشریف ندارن.
میشه این پاکت رو از طرف من بهشون بدید؟
حتماً.
آقا در حال حاضر پیش پلیس هستن.
همسایهی اتاقش بود.
خب، آزادش کنیم؟
تحت نظر بگیریمش؟
به نظر من، کاملاً بیخطره.
میتونیم بیخیالش بشیم.
باشه، میتونید آزادش کنید.
دریافت شد.
آقای دیمان، شما آزادید.
جواب داد! همه میخوان بدونن اون کیه.
حتی مطبوعات خارجی هم دارن در مورد سرپنتیک حرف میزنن.
قراره غوغا به پا کنه!
آقایون، «مأموریت سرپنتیک» یه موفقیت بزرگ خواهد بود!
ولی باید حواسمون به «دیمان» باشه.
داره کنترلش رو از دست میده، میترسم به قرارداد پایبند نمونه.
میتونه همه چیز رو خراب کنه.
و استراتژی ما رو به خطر بندازه.
باید ازش محافظت کنیم، دوباره از اون شکایت کرده.
دفعهی قبل مجبور شد خودش رو تو اتاق حبس کنه.
باشه، زیر نظر میگیریمش.
ولی بعدش، باید از شرش خلاص شیم.
آره، از همین الان دنبال جایگزین براش میگردم.
چندتا عکس دارم، میتونم بهتون نشون بدم.
تا اون موقع، باید بهش اطمینان خاطر بدیم.
که کار احمقانهای نکنه...
...قبل از رویارویی نهایی با اون.
کات! خونش خیلی زیاده!
ببخشید، زیادهروی کردم.
خوبی؟ دردت اومد؟ - نه، مشکلی نیست.
تکون نخور، میخوام یه کم دیگه خون اضافه کنم.
امروز «شکلات» بیشتری زدی.
شکلات؟
آه، شکلات! شکلات.
بله، عالیه. ممنون.
دیدیش؟
از یه چیز ذهنی به یه واقعیت ملموس میرسی.
چرا، تو اتاق گریمشه، من فقط چشمای محشرشو دیدم.
بهت که گفتم. من هیچی نمیدونم!
فقط میتونم بهت بگم...
...که هیچ بازیگری که گریم کردم، همچین چشمایی نداشته.
همه سر جاشون!
آمادهای؟
تو عصبانیای، فکر میکنی پشت هر زنی که میبینی،
«سرپنتیک» رو میبینی.
میخوای پیداش کنی، میخوای تمومش کنی،
و بفهمی کی پشت اون ماسک قایم شده.
این داره دیوونهت میکنه! میخوام هر چی داری رو کنی، باشه؟
اطاعت میشه رئیس.
صدا، دوربین، حرکت!!!
دیدیش؟
میدونم تویی.
تمام رازهاتو میگی.
فکر میکنی نمیشناسمت؟
چیزی رو از ما قایم نمیکنی؟
من که همهچیو بهتون گفتم.
من هیچوقت ندیدمش.
میشناسیش؟
جوابمو بده!
نمیشناسمش.
بگو کیه؟
تمام رازهاتو بهم میگی.
نمیشناسمش.
بهم بگو!
نمیشناسمش.
بس کن!
گمش کردم.
کسی میبینتش؟
آره، همین الان از نزدیک ساحل رد شد.
رفته تو مسیری که به سمت شهر میره.
از جنگل کاج رد شد.
دوباره گمش کردم.
مخفیگاهشو پیدا کردم، از مسیری که به دریا مشرفه رد شده.
همه سر جاتون بمونین، من دارم میام.
وارد مخفیگاهش شد.
همین الان از کنارم رد شد.
تنها نیست.
یکی دیگه!
اون تو خیلی خوب قایم شدن.
من پنج تاشونو شمردم.
نه، فقط یه نفره.
داره لباسشو عوض میکنه که از دستمون فرار کنه.
زندهشو میخوام، میخوایم دخلشو بیاریم.
تا سه میشمرم، میریم.
یک، دو، سه!
این هیچی نمیارزه، بدلیه.
امکان نداره.
متأسفم آقای دیمان، ولی باید اتاقتون رو تخلیه کنین.
مسموم شده در دریا
آلودگی
شنا
ممنوع
آقای دیمان، یه خانمی اینو برای شما گذاشته.
با من چیکار کردی؟
خیلی وقته که خواب این لحظه رو میبینم.
باید یه کم صبر کنین، چون من هنوز بهتون احتیاج دارم.
این ماسک رو بردار.
میبینی، تو هم مثل منی، چند تا چهره داری.
دیگه از این راز و رمزات خسته شدم!
میخوام این قضیه تموم شه.
میخوای تمومش کنی، در حالی که فکر میکنی آینده روشنه،
داری کمتر دوقطبی فکر میکنی...
...نسبت به زبان پیشرفتی که اینقدر بهت امید میده؟
منو ببوس، میخوام تمومش کنم.
من بدترین دشمنت نیستم.
نمیخوام بمیری.
[الان نه]
[الان نه]
«مأموریت سرپنتیک» شکست خورد.
کار شما تمومه.
ولی جان باید ادامه بده.
الو؟
تکون نخورین، حالتون بد میشه.
باید استراحت کنین.
اون زنی که همین الان رفت بیرون کی بود؟
همون کسیه که صورتحسابهاتون رو پرداخت کرد.
میتونین تا وقتی که سر پا بشین تو هتل بمونین.
آقای دیمان، نباید اینقدر سریع بلند شین.
من خوبم، به کمکت احتیاجی ندارم.
خیلی وقته که آرزوی این لحظه رو داشتم.
نوشیدنی مورد علاقهتون.
وقتی شما اومدین این خونه مال شوهرم بود.
شوهرتون، مارکوس فران؟
نه، اون اینجا رو برای مأموریت سرپنتیک اجاره کرده بود.
شما میشناسینش؟
من عوض شدم.
دیگه اون آدم سابق نیستم.
به نظرم اونقدرها هم عوض نشدی.
حسابت رو میرسم!
میدونم که تو هستی!
تمام اسرارت رو به من بگو!
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
چرا زودتر نیومدی؟
رویای من هرجومرج بود، و در نهایت تو، بدترین کابوسم.
جان، کسی که برای صلاح بشریت میجنگه...
...تو نابود کردن دنیا خیلی از من موثرتر بود.
مترجم: اشکان هیدی
پایان
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
«انعکاس در الماس مرده�
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.