Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه و تنظیم از • Arian • & UNKNOWN
اختصاصی کانال گات لایف @Got_Life
از جلال و شکوه رسیدن دنی
به نظر یه جای طبیعی برای شروع کردن فصل بود
اون رسیدن راهی بود برای نشون دادن
چیزی که برای دنی و جان در خطر بود
به عقب،به همون اول که نگاه میکنم و
می بینم که میسی اون موقع خیلی کوچیک بود
و کلاهخود سرباز های استارک روی سرش بود
و اون درست شبیه این بچه ست
و الان اون یه زن بالغه،و اونجاست و داره تماشا می کنه
اما این بار کنار میره و اجازه میده میده یه بچه ی کوچیک بیاد و تماشا کنه
چون یادشه چقدر هیجان انگیز بود
یه اتفاق کاملا جدیده و به جای رابرت
که با ملکه سرسی و جیمی لنیستر و سگ شکاری برسه
دنریس با جان اسنو میاد
فکر نمیکنم شمال خوشایند ترین جا برای غریبه ها باشه
دنی آدم باهوشیه ،این بی اعتمادی رو حس میکنه و
بهترین استفاده رو از یه وضعیت بد میکنه
اما به این معنا نیست که ازش خوشش میاد یا خوشحاله
وقتی داری یه کار خوب برا مردم میکنی
و با چیزی روبرو میشی که وقتی سانسا اونو توی
محوطه ببینه بهش واکنش نشون میده قابل درکه که ناراحت بشه
ما تقریبا همیشه کنار این شخصیت ها بودیم اگرچه که سال ها گذشته
اینکه اونا برای اولین بار دارن به هم میرسن
بیشتر از اونی که برای ما مهم باشه برای اونا مهمه
بانوی وینترفل
علاقه خاصی بهش داره
مشاور ملکه هم همینطور
گمون کنم بستگی داره ملکه کی باشه
فکر کنم اگه قرار بود تیریون تنهایی
به وینترفل بیاد ، پذیرایی کاملا متفاوتی از جانب سانسا نصیبش میشد تا اینکه بخواد
به عنوان مشاور ملکه، دنریس تارگرین بیاد
یه سری اتفاقات خاص هم هست که توی اون صحنه اتفاق میوفته
که تیریون به همه گفته
لنیستر ها دارن میان که به این هدف ملحق بشن
و برای همین خیلی جذابه که این فرد
که فکر میکرد خیلی باهوشه،بخواد حرف سرسی رو در مورد چنین چیزی باور کنه
قبلا فکر می کردم تو باهوشترین مرد زنده هستی
چطوری از فرو رفتن یه خنجر زنده موندی؟
زنده نموندم
جان اسنو و آریا
دوتا از مهمترین شخصیت های توی این داستان هستن
و عمیقا همدیگه رو دوست دارن
آریا وقتی بچه بود تنها کسی بود که با جان مثل یکی از اعضای واقعی خانواده رفتار می کرد
و جان هم تنها کسی بود که با آریا وقتی بچه بود
با احترامی که نیاز داشت باهاش رفتار می کرد
جان این ارتش عظیم از بیگانه هارو به خونه شون دعوت کرد
و آریا هم درک میکنه که اون چرا این کارو کرد
ولی آریا طرف سانسا هست
تو داری ازش دفاع می کنی
دارم از خانواده مون دفاع می کنم
اونم همینطور
منم از خانواده اون هستم
اینو یادت باشه
وقتی پای استارک ها میاد وسط خون غلیظ تر از آبه
سوار شو
من نمی دونم چطوری باید یه اژدها رو هدایت کنم
هیچ کس نمی دونه تا زمانی که سوار یه اژدها بشه
هیچ کس غیر از دنی تاحالا سوار اژدها نشده
فقط تارگرین ها می تونن سوار اژدها بشن
و این باید یه نشون برای جان باشه
جان همیشه تو یادگیری سریع نیست ولی بالاخره انجامش میده
ما می خواستیم یه جوری رابطه شون رو دوباره محکم کنیم
به نظر مهم میومد که اژدها رو هم دخیل کنیم
چون اژدهایان نقش مهمی رو ایفا می کنن
یه حور ارتباط خاصی باهاش دارن اونا بهش اجازه میدن که دور و برشون باشه
و وفتی با اون پرواز کنه
و بهش نشون بده وقتی بچه بود کجا شکار می کرد
فکر کنم بیشتر عاشقش میشه
دیدن جان و دنی با هم سوار بر اژدها
لحظه خاص دنی و جان هست،اما نشون دهنده ی این هم هست
که این موجودات جان اسنو رو به عنوان یکی از سوارهاشون قبول می کنن
نترس
یکی از چالش ها اما در عین حال یکی از جذاب ترین نکات
درباره این قسمت در مورد این فصل جدید
اینه که شخصیت هایی با هم رو به رو میشن که اصلا همدیگه رو نمی شناسن
سم مدت خیلی زیادی یکی از مهمترین شخصیت ها توی داستان بوده
ولی هیچوقت ملکه دنریس رو ندیده
ولی با این حال از طریق مختلفی با هم در ارتباط بودن
شخصیت بدیهی که ما اونو
ابتدای این صحنه دیدیم جوراه هست
سم اونو نجات داد ،بنابر این جوراه دین بزرگی گردنش داره
چیزی که اونا تا اواسط این صحنه اصلا نمی فهمن
اینه که اونا یه ارتباط وحشتناک دیگه هم دارن
تمام این چیز هایی که شما در مورد اون شخصیت ها می دونین
چیز هایی که شخصیت های دیگه نمی دونن
و بعضی از اونا خیلی مهم هستن
دنی پدر و برادر سمی رو کشت
این واقعا برای سم چیز پیچیده ایه
چون اون واقعا رابطه پر التهابی با پدرش داشت
با این وجود برادر بزرگتر سم آدم بدی نبوده
و تقریبا در واقع خیلی شجاعانه در کنار پدرش ایستاد و مرد
جان بردلی کارش عالی بود
تفاوت بین این که چطوری خبر مرگ پدرش رو قبول می کنه
و اینکه خبر مرگ برادرش رو چطور قبول می کنه
یه چیز بسیار ظریفه که اون با چندتا کلمه کوتاه انجلمش میده
مثل این می مونه که میتونه به روش های خیلی زیادی این موضوع رو بفهمه
اما به نطر شروع بی تاثیرو راهی معمولیه برای لحطه ی بعده
دنریس اون پدر و برادرمو اعدام کرد
منم مردانی که ازم نا فرمانی کردن رو کشتم
تو جون افرادی رو هم بخشیدی
هزاران وحشی وقتی که قبول نکردن زانو بزنن
من شاه نبودم - ولی بودی -
اینکه پدر و مادر واقعی جان واقعا پدر و مادر واقعی جان هستن
در این لحطه برای ما خبر تازه ای نیست ولی چیزی که نمیدونیم
اینه که جان چطوری قراره این مسئله رو قبول کنه
این انفجار چطوری اتفاق میوفته؟
سم از برادران نگهبانان شب با جان،بیشتر از برن و جان برادر بودن
اون می دونه این مسئله جان رو اذیت می کنه
و تمام دنیاش رو از هم می پاشه
تمام چیزی که اونا میدونن اینه که ارتش مردگان میتونه روز بعد حمله کنه
و یه نفر باید قبل اون ،اینو به جان بگه
به اون چیزی گفته شده
که اون هم میدونه حقیقت داره و هم نمی تونه قبولش کنه
بنابر این سعی می کنه چیز هایی رو جلوش بندازه
که مانع رو به رو شدنش باهاش بشه
حقیقت ،حقیقت چیزی که بهش گفته شده
چیزی که اینجا جلوش میندازه اینه که تمام اینا به این معناست
که پدرش در تمام عمرش داشته بهش دروغ می گفته
تو هیچوقت یه حرومزاده نبودی تو وارث تخت آهنین هستی
حقیقتی که سم به جان میگه
احتمالا آشوب برانگیز ترین چیزیه که در کل دنیای این سریال وجود داره
ما انتخاب کردیم که همه چی رو توی صورت جان بازی بدیم
چون درسته که جان بردلی داره کار بزرگی می کنه و فقط این این اطلاعات رو میده
اون فقط داره اطلاعاتی رو میده که خودمون می دونیم
دنریس ملکه ماست - نباید باشه -
این خیانته - این حقیقته -
ترجمه و تنظیم از • Arian • & UNKNOWN
اختصاصی کانال گات لایف @Got_Life
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.