Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما تقدیم میکند WwW.30NaMa.CoM
تابحال در مورد رکس کالابریزی بهت گفتم؟
نه
وقتی بچه بودم محلهم دستش بود
یه کادیلاک طلایی با صندلیهای چرم سفید داشت
خوشگل بود
وقتی توی خیابونت حرکت میکرد
حس میکردی کل محلهت متبرک شده
ماشین رکس، یه خودروی معمولی نبود
لامصب ارابه بود
باعث میشد یه بچه با پای چلاق حس کنه حتی اونم میتونه شاه بشه
عجب دورانی با هم داشتیم
بیا بریم
سوفیا چی؟
- حالا که میدونه... - سوفیا؟
دختره همهش هارت و پورته
قارچهامون رو پس میگیریم اون اهمیتی نداره
آره
- شرمنده، آز - بابت چی؟
که ارابهت رو داغون کردم
توی این قضایا یه فرصت بیشتر ندارم
میدونی، حالا... حالا دیگه اینو میدونم
برگشتی، ویک
بخاطرم جونتو بهخطر انداختی
این ارزشش از صد تا مازراتی هم بیشتره
ولی ارزش این یکی خیلی بهش نزدیک بود
حالا دیگه خودم و خودتیم، بچهجون تا آخرش
وقتش نیست یکم آبرو و احترام واسه خودمون بخریم؟
ها؟
بزن بریم لامصب
خوشم اومد
خیلیخب. سواریمون رسید
به مهمونی خوش اومدین، بچهها!
آز، ماشین کوفتیت
چه میشه کرد؟
فقط خوبا تو جوونی میمیرن
خب، ببینین وقتی چیزی گیرم میاد، گیر شما هم میاد
همیشه همینطور بوده، درسته؟
- آره، معلومه - خیلیخب، خوبه
خب یه کار خوشگل راه انداختم
یه مواد جدیده. محصول همینجاست
میخواستم شماها رو هم بیارم وسط
ولی قبل از اینکه بتونم مارونیهای کوفتی ازم گرفتنش
خب، چطوری پسش بگیریم؟
اوف، عجب
هی، ببینین
مارونیها یه نقطه کور گنده دارن
که آمادهست ازش سوءاستفاده کنیم
بیاین اینجا، اینو ببینین
سلام، چطورین رفقا؟
اسطورهی شیکاگو داره یه خالکوبی کمر خفن
برام میزنه...
تاج مارونی
این وارث تاج و تخت "سال"ـه
که به همهی شما حرومیا بگم ما مارونیها
قراره چیزی که ازمون گرفته شده رو پس بگیریم
این حرومزادهی احمق داره التماس میکنه یکی بره سراغش
« نت سیاه از فرشاد »
هی!
یعنی چی؟!
- مایکی! - خودم میگیرمش!
فرار نکن لعنتی...
وایسا!
هی، هی
تکون نخور، آشغال
دهنت بدجوری سرویسه، پسر
با خانوادهی اشتباهی در افتادی!
مادرم، پدرم، اینکارتو تحمل نمیکنن...
منم روی همین حساب باز کردم
« پــنــگــوئــن »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
چی میخوای؟
چیزی که مال منه رو میخوام
چیزی که زنت ازم دزدید
قارچهای کوفتیمو میخوام
پسر ما بازیچهی دست دیگران نیست
این کارا یه اصول و قوانینی داره
عه، واقعاً؟
یعنی مارونی اشتباهی رو دزدیدم؟ آره؟
حق نداری خانوادهی منو تهدید کنی
ای خدا، سال
واسه من گردنکلفتی نکنا
یادت نره کی پیش منه
برای مبادله، اول صبح قبل از طلوع آفتاب همدیگه رو میبینیم
مطمئن شو قارچهام آمادهی انتقالن
و نظرت چیه ملاقاتمون خوب و خودمونی باشه؟
فقط من و تو و تاج باشیم
نه. زنم تنهایی نمیاد
باشه. بهت اجازه میدم یه نگهبان بیاری، نادیا
چون خیلی آقام
سال
هردومون میدونیم این داره چرت و پرت میگه بالاخره هم به ما خیانت میکنه
ما آمادگیشو داریم، عزیزم بهت قول میدم
هی!
اگر سر حرفتون بمونین، تاج چیزیش نمیشه
خب...
قبوله یا نه؟
تمام افسرهای امنیتی
قبل از پایان شیفت به دفتر مدیریت مراجعه کنن
ساعت یازده
کت قرمز
خبر فوری
اتفاقی غمانگیز در خانهی رئیس مافیای مرحوم
...کارماین فالکون - - هی، بجنب دیگه!
کار و زندگی داریما
سوفیا فالکون، دختر کارماین
درحال حاضر یکی از معدود بازماندههای تایید شدهست
پلیس گاتهام هنوز نتایج
تحقیقات اولیهشون رو منتشر نکردن
ولی این مرگها، پس از آن اتفاق افتادن که شاهد دورهای از خشونتهای شدید
بین خانوادههای تبهکار فالکون و مارونی بودیم
« یتیمخانهی بروکساید »
خانم فالکون؟
لطفاً، سوفیا رو ترجیح میدم
رئیس پلیس باک هستم
از ادارهی پلیس گاتهام
خانم فالکون!
میشه...؟
آره
گفتی تمام شب توی گلخونه بودی
من و جیا، آره یه بحثی بین
عموم لوکا و پسرعموم جانی پیش اومد
کارلا ازم خواست جیا رو ببرم بیرون...
تا بحث رو نبینه
بحث در مورد چی بود؟
فقط... یه بخشهاییش رو شنیدم
در مورد تینا، زن لوکا بود
شایعاتی در مورد خیانت پخش شده بود، ولی من...
شرایط خوبی برای یه دخترجوون نبود
جانی ویتی بین مردهها نیست
میدونی کجا میتونیم پیداش کنیم؟
متاسفم، نه
حتماً دیشب رفته
تا امروز صبح برنگشتم داخل
و اونموقع بود که...
اجساد رو دیدم
ببخشید
خیلی مشکوکه، قبول نداری؟
که یه خانوادهی تبهکار سرشناس گاتهام بخاطر نشتی گاز بمیرن؟
این سوالیه که میخوای جواب بدم؟
بگو ببینم...
مرسومه که رئیس پلیس
شخصاً بیاد خونهی قربانیها؟
خیلی با شهر فاصله داریم
امیدوارم بخاطر این نیومده باشی خونهم
که مرگ خانوادهم رو به رخم بکشی
دوران جدیدی توی گاتهام شروع شده خانم فالکون
شهردار منتخب قصد داره
انگلهای این شهر رو ریشهکن کنه
پس اومدی شخصاً ببینیش
همم؟
و گمونم قراره تو و افرادت بعدش برین یه آبجو دور هم بخورین؟
که جشن بگیرین؟
شاید عکسهای خانوادهی مردهم رو به هم نشون بدین؟
یا میخوای اونا رو به "گزت" بفروشی
که تمام رشوههایی که از دستت رفته جبران بشن؟
داریم با دقت تحقیق میکنیم
اگر خبری از جانی ویتی شنیدی خبرمون کن
تسلیت میگم
پلیسها دارن دنبالت میگردن، جانی
البته حس میکنم ترجیح میدن مرده پیدات کنن تا زنده
ظاهرت چندان خوب نیست
چه مرگته؟
روانی هستی لعنتی
چجور آدمی خانوادهی کوفتی خودشو میکشه؟
پول نقد غیرقابل ردیابی لازم دارم
میدونم بابام جایی نگهشون میداشته که دم دستش باشه
و فقط کافیه جاشو بهم نشون بدی
- و بعدش میذارم بری - حتماً
فکر کردی احمقم؟
به محض اینکه کاری که میخوای بکنم
دخلمو میاری
پس تمومش کن بره لعنتی
بیخیال، جانی
اونقدرام شجاع نیستی
ولی اگر وقت بیشتری برای فکر کردن لازم داری، مشکلی نیست
البته باید اینو بدونی این پایین خیلی سرد میشه
و با فشاری که به بدنت میاد
تا اعضای بدنتو سالم نگه داره...
چندان دووم نمیاری
صبر کن!
چندین عضو خانوادهی فالکون
...هنوز پیدا نشدهاند، از جمله جانی ویتی
میدونه تو برادرشو کشتی
و حالا کل خانوادهشو با گاز خفه کرده
عزیزم، آروم باش
بهم نگو آروم باشم
من عذر موجهت بودم، آز
تو منو عذر خودت کردی
صداتو بیار پایین، باشه؟
بچهها تمام جزئیات ماجرا رو نمیدونن
همزمان خودتو درگیر چیزای زیادی کردی
ببین عزیزم، میدونم الان متوجهش نیستی
ولی تمام این اتفاقات، به نفع ماست
همهش زیر سر خودم بوده لوکا، خانواده...
سوفیا گولمو خورد، همین
عزیزم، اصلاً خودت دیگه میفهمی کی داری چرت و پرت میگی؟
- ها؟ - من و دخترا
ما رو انداختی جلوش
- ننداختمتون جلوش - فکر میکنی چیز خوبیه؟
که جلاد اسمها و قیافههاشون رو بشناسه...؟
حالا دیگه دنبال ماست
درحالیکه تاج مارونی نشسته توی آپارتمانم
باید چه غلطی میکردم؟
جنسهامو دزدیدن
بیخیال، عزیزم
هیچ اتفاقی برات نمیفته
هیچ اتفاقی برات نمیفته نمیذارم اتفاقی بیفته
فقط دارم ازت میخوام یکم دیگه تحمل کنی
همین
و بعدش خودم و خودت سلطان دنیا میشیم، عزیزم
ازت میخوام این قضیه رو حل کنی
من کارم همینه. کارم حل و فصل کردنه
مگه همیشه حل و فصل نمیکنم؟ ها؟
تمام مدت کارم همینه
درحال حاضر، پلیس گاتهام هنوز
...تعداد کامل فوت شدهها را - - اعضای خانوادهی فالکون مردن
به جهنم. خاموشش کن
ای خدا
ببینین
میدونم اوضاع ناجوره
ولی هیچکدوم از اون عوضیا دوست ما نبودن
هیچوقت ما رو عضو رسمی نکردن
لوکا فالکون حتی اسمهای کوفتیتون رو هم نمیدونست
پس دلتون برای کی تنگ شده؟
اون بزدل فسقلی لاغر مردنی، جانی ویتی؟
میلوش؟
طرف تو کفشهاش پاشنه میذاشت همهمون میدونستیم
از نظر من
سوفیا بهمون لطف کرده
یه خانواده از بین رفت یه خانوادهی دیگه مونده
حالا بریم چیزی که مال ماست رو پس بگیریم، باشه؟
- باشه - بزنین به چاک
- بزن بریم داداش - بزن بریم
هی، بیا بریم
تو. بیا اینجا
بجنب
ازت میخوام حواست به مامانم باشه
آز، فکر کردم قراره...
با تو و بچهها بیام
آمادهم، بخدا...
میدونم میخوای بپری وسط معرکه، بچهجون
ولی آدم قابل اعتماد دیگهای ندارم، و ببین
سوفیا میاد سراغمون چه امروز باشه چه فردا
هرکاری لازم باشه انجام میده و نمیتونم اجازه بدم...
آخه، مامانم برام... میدونی...
اون چیزیه که منو سربهراه نگه میداره
باید مطمئن بشم حالش خوبه
باشه. حله
میرم... حواسم بهش هست
قول میدم
تکون نخور. اینقدر وول نخور
بلندش کن
بیا ببریمت خونه
چطوری، جانی؟
آمادهای برگردیم خونه؟
شاید خودتو کنار آتیش گرم کنی
یه سیگار گرون روشن کنی؟
یا...
میخوای این پایین توی تاریکی بمیری
کنار تمام بزرگان؟
نمیتونم تضمین کنم یکی از این...
پلاک اسمهای طلایی گیرت بیاد ولی مطمئنم میتونیم
یه جایی یه چالهی بینام و نشون خیلی خوب برات پیدا کنیم
میخواست ترکش کنه، میدونی...
شبی که ایزابلا مرد
میخواست کارماین رو ترک کنه
در مورد مادرم صحبت نکن
یادته، مگه نه؟
وسایلتون جمع بود و آمادهی رفتن بودین
میخواست تو و برادرتو ببره سفر
این چیزیه که بهتون گفته بود
دخترعموی من بود
عاشقش بودم
ازم کمک خواست
یه ماشین کوفتی چند بلوک پایینتر گذاشته بودم
ولی هیچوقت سروکلهش پیدا نشد
دروغگوی درموندهی بدبختی هستی
بخدا قسم
دیگه دلیلی برای دروغ گفتن ندارم!
نمیخوام دست بکنم توی زخمت، سوفیا
بخاطر من با کارماین بود
اینو که میدونی، مگه نه؟
من به هم معرفیشون کردم
و پدرت
از همون لحظهی اول شیفتهش شد
خدایا، مادرت خیلی خوشگل بود
خیلی خوشگل بود
یه خندهای داشت که نگو وقتی میزد زیر خنده
هوش از سرت میپروند
دیگه تحمل نداشت زنش باشه
دیگه تحملشو نداشت
قبلش یه بار سعی کرد ترکش کنه ولی برگشت پیشش
بخاطر شما بچههای کوفتی برگشت
اگر شما دو تا نبودین
خیلی براش راحتتر میشد
میگم... گاهی اوقات، میگم ایکاش...
تموم شده رفته
کاری که...
کاریه که شده کاری که کرد تموم شده رفته
ولی بازم براش کار کردی
اونقدر مادرمو دوست داشتی که تا سالها معاون بابام بودی
آره
آره
ولی حالا بهم نیاز داری، سوفیا
بهم نیاز داری
میخوای رئیس بشی؟ میخوای توی این جنگ برنده بشی؟
پس پول کافی نیست نیاز به احترام داری
سربازهایی لازم داری که حاضر باشن برات بجنگن
اگر تنهایی بری سراغشون یه روزم دووم نمیاری
میتونم اون احترامو بهت بدم
نتونستم به مادرت کمک کنم
بذار به تو کمک کنم
بجنب
خانم کاب؟
میخوای چیکار کنی؟
...به یه بچهی 6 ساله شلیک کنی
منم...
خانم کاب، منم... منم ویکتور
فرانسیس؟
یا خدا...
خانم کاب؟
سلام
- سلام - سلام. اومدی
چرا اونجا وایسادی؟
بیا اینجا، عزیزدلم
بیا اینجا
ببین چی پیدا کردم
اینو یادته؟
نه
نه، خانم
دستکشیه که توی لیگ کودکان میپوشیدی
- ببین چقدر کوچیکه... - ببخشید، من...
من...
من ویکتورم
من ویکتورم
همکار "آز"ـم
آزوالد... خب؟ پسرتون؟
منو فرستاد یه سری بهتون بزنم
میدونم کی هستی
به پسرم میگم بیشتر بیاد دیدنم اونم غریبه میفرسته اینجا
میفهمم
خب، بیا کمکم کن بلند شم دیگه
خیلیخب، بیاین
وایسا ببینم
این چیه؟
چی؟ نمیدونم
اوه، گندش بزنن. خب...
خوردم زمین
شایدم هلم دادن
خب...
آقای پرستار
آزوالد داره چیکار میکنه که از من مهمتره؟ ها؟
داره یه حرکتی میزنه...
بر علیه مارونیها
مارونیها؟
نه، عزیزم، برعکس فهمیدی
داره باهاشون بازی میکنه تا به فالکونها ضربه بزنه
اونا کلهگندهترن
فالکونها همهشون مردن
کار اون بود؟ آزوالد کشتشون؟
آره
بهم دروغ نگو
بلد نیستی دروغ بگی
راست میگم
آز...
همهش کار آز بود
برای همین اومدم اینجا که... که...
که مطمئن بشم جاتون امنه
تا این قضایا تموم بشه
چه عجب
خیلیخب...
پس...
پس به کمکم نیاز داره، مگه نه؟
خیلیخب، بزن بریم! بیا شروع کنیم!
بیا...
این از طرف "آز"ـه، حرومزاده
نادیا، نادیا، نادیا
همیشه از دیدنت خوشحال میشم
پسرمو بیار. همین الان
مستقیم میری سر اصل مطلب، ها؟ براش احترام قائلم
برونو
بیا اینجا
ای بابا. اینقدر نلرز
باهاش چیکار کردی؟
حالش خوبه. سالم و سرحاله
چسب رو دربیار میخوام از زبون خودش بشنوم
دارم بهت لطف میکنم پسرت خیلی وراجه
همهمون میخوایم سریع تموم بشه بره
کافیه بذاری قارچها رو ببینم تا بریم پی کارمون
برونو. یه نگاهی به جنسها بنداز
آروم باش
آروم باش. ای بابا
حله
خیلیخب، نادیا
دوستم برونو سوار اون وانت میشه...
اون وانت سر جاش میمونه...
تا اینکه پسرم آزاد بشه
آروم باش، نادیا
میدونم
برو پیش مامانی
واقعاً شرمندهم...
تف توش!
- عزیزم... - مامان
اوه، نه
گندش بزنن!
لعنتی! قارچها!
سوار وانت شو!
برو، برو، برو!
♪ De Do Do by The Police ♪
« شهردار جان میچل جونیور »
« جلوی قطرهها رو بگیرید »
تف توش، چی شد؟
- حالتون خوبه؟ - خیلی افتضاح بود، پسر
سعی کردن بهمون نارو بزنن آز جزغالهشون کرد...
نه، نه، نه
نه!
نه، نه، نه...
نه
نه!
لعنتیا از بین رفتن
لعنتی
لعنتیا همهشون از بین رفتن!
همین؟!
آز؟ چی شده؟!
نابود شدن. فقط دو تا سطل داریم
همین!
بقیهشون به گا رفتن!
نمیشه با دو تا سطل کوفتی امپراتوری ساخت!
- نمیتونیم بیشتر گیر بیاریم؟ - بیشتر؟
- آره - از کجا، نیک؟ ها؟
سوفیا ماهها روی اینا کار میکرده
اینا رو ببر توی ون. ببرشون
بخاری رو تا آخر زیاد کن گرم نگهشون دار
بذارشون پشت ون
من روشنش میکنم و بخاری رو روشن میکنم
مایکی، خبر خوبی بهم بده
مایکی مرده، فسقلی پفیوز
بابت کلیدها ممنون، آز
نمیتونستم بدون اونا فرار کنم
آشغال تازهکار
حالا دیگه هرجا هم بری پیدات میکنم
هرجا، آز!
آتیشت میزنم
آتیشم میزنی، ها؟
چه جالب
یه لطفی بهم بکن، سال
به زنت زنگ بزن
ببین جواب میده یا نه
از آدم اشتباهی دزدی کردین
گندش بزنن
- آز - حالش چطوره؟
آره، نه، حالش... حالش...
حالش...
ویک، چطوره؟!
خوبه. گرفته... گرفته خوابیده
کی میای اینجا؟
ببین، الان شرایطم امن نیست
پس...
ازت میخوام مامانمو از اونجا ببری، باشه؟
یه ساک مخصوص مواقع ضروری توی آشپزخونه هست
توی کمد انباری پشت دریچهی تهویهست
اون و هرچی گیر آوردی بردار. داروهاش
داروهای کوفتیش یادت نره! وگرنه بهم میریزه
- خودت که دیدی چطوری میشه - چی...؟
- چی شد؟ - خدا لعنتت کنه، ویک!
کاری که میگم بکن، باشه؟
خب، کجا بریم؟
نمیدونم
باید جایی باشه که کسی به ذهنش نرسه
میدونی؟
فقط... فقط سوار ماشین شو
خب؟ راه بیفت برو
خیلیخب، باشه. یه... یه... یه... یه...
یه جای امن پیدا میکنم
و وقتی رسیدم بهت میگم، باشه؟
- باشه، خوبه، خوبه - باشه. میگما، آز
غمت نباشه، باشه؟
حواسم بهش هست
آره، حواست بهش باشه
بله؟
سوفیا...
تو اینجا چیکار میکنی؟
پلیس اومد سراغم
و در مورد تو سوالپیچم کرد
همم
چیزی بهشون نگفتم
چی میخوای، جولین؟
چون وسط یه کاریم
و بنظرم دیگه کارمون از تجزیه و تحلیل گذشته، مگه نه؟
آره
حق با توئه
و در مورد من حق داشتی
ولی دلم برای کنترلی که داشتم تنگ نشده
وقتی توی اخبار دیدم چی شده
میدونستم کار توئه
« ایزابلا جیگانته »
که هرکاری لازم بوده انجام دادی
همین الانشم میبینم
که چی بهت داده
حس رهایی
و منم میخوام حسش کنم
با تو
میخوام توی اتفاقات آینده نقش داشته باشم...
اگر منو بپذیری
هی!
آروم بگیرین لعنتیا
خانم میخوام صحبت کنه
ممنونم، جانی
بشینین
اولاً، میخوام در مورد چیزی
که تو فکر همهست صحبت کنم
من خانواده رو خفه کردم
یا خدا
من همهشونو کشتم
و خیلی...
خیلی خوشحالم...
که مردن
خانوادهی من جوری مادرمو سر به نیست کردن که انگار هیچ ارزشی نداره
و بعد همینکارو با من کردن
و راستشو بخواین
هیچکدومتون
فرقی با اونا ندارین
هیچکدومتون اعضای رسمی نیستین
بجز این جانی خان
بقیهتون...
یه مشت مهرهاین
نادیده گرفته میشین
قابل جایگزین شدن هستین
مادر من ایزابلا جیگانته بود
بعد از فوتش عدهی کمی در موردش صحبت کردن
چون قدرتش فراتر از چیزی بود
که فالکونها تحملش رو داشته باشن
از امروز به بعد
میراث پدرم از بین میره
و دیگه هرگز اسمشو نمیاریم
از این لحظه به بعد
من یه جیگانتهام
و این یه خانوادهی جدیده
چیکار داری میکنی؟
خانوادهای که توی یه جنگ بیفایده با مارونیها
باهاتون مثل توپ دم گوشت رفتار نمیکنه
جنگی که میخوام بهش خاتمه بدم
خیلیخب، باشه، سوفیا
بیا عجولانه تصمیم نگیریم خب؟ این آقایون میدونن...
که هنوز حسابمون باهاشون صاف نشده...
همم
این
این مال پدرم بود
ولی اینو با زحمات شما جمع کرد
شماها جون کندین
و اونا همهشو برای خودشون نگه داشتن
اگر به من ملحق بشین
یه خانوادهی جدید پیدا میکنین
و در حد ارزشتون بهتون پول میدم
اونقدر پول گیرتون میاد که تابحال خوابشم ندیدین
خانم جیگانته؟
راحت باشین
اینجا چیکار میکنیم؟
گفتی آزوالد داره شهرو دست میگیره
آره، ولی...
گفت اوضاع با مارونیها خوب پیش نرفته
و باید بریم جایی که به فکر کسی نرسه
خیلیخب، بریم
خالیشون کنین. هرچی دیدین بردارین
هرچی توی این آشغالدونی مونده
کراونپوینت برای هیچکس مهم نیست، پس...
چه خوب
جای پارک ویژه هم داریم
اینو خرد میکنیم
هرچی مونده بردارین
هیچی جا نذارین
همهشو خالی کنین
گندش بزنن
هی
نذار ببیننت، باشه؟ بیا
بیا. بیا
- بیا دیگه - طرف باهات چیکار کرده؟
عملاً داری شلوارتو کثیف میکنی
لطفاً خفهشو خفهشو. خفهشو
بیا اینجا، بجنب
بجنب، بجنب، بجنب
لطفاً
اسمش...
اسمش "اسکوئید"ـه
آدم بدیه
مسئول قطرهها و همهچی توی این منطقهست، خب؟
ببین، فرانسیس
باید فوراً از خیابون خارج بشیم، باشه؟
قراره بریم اونجا، آمادهای؟
داری منو کجا میبری؟
آپارتمان رفیقم "کالوین"
قبلاً اینجا زندگی میکرد
مراقب جلوی پات باش
قراره تخریبش کنن
بیا
چراغ نداره، ها؟
آره
عجب
چیه؟ چی شده؟
شبیه آپارتمانیه که با پسرهام داشتم
از اینجا متنفرم
قبلاً اونجا زندگی میکردم
ایستساید نفرین شدهست
همهچی رو ازت میگیره
تنهایی؟
چی شده؟
آز، عزیزم، باهات چیکار کردن؟
- هی. هی. خیلیخب - بیا اینجا
چیزی نیست. چیزی نیست
خیلیخب، وسایلتو جمع کن
بجنب
باید مخفی بشیم ویک رفته کراونپوینت
یه جای خوب کنار باغوحش برامون جور کرده
کراونپوینت؟ منظورت چیه؟
میدونم بینقص نیست
تنها جاییه که سال و سوفیا توش نفوذی ندارن
سال؟ ای خدا، آز
یه چیز دیگه هم هست قبل از اینکه بریم، باید بهت بگم
فقط من و ویک نیستیم، خب؟
آره، ولی آز
من... من همراهت نمیام
نمیتونم
فکر کردم توی این قضیه با همیم
باورم نمیشه توی این وضع داری اینطوری میکنی
میریم، ها؟
یه خرپولی داری که ترجیح میدی باهاش بخوابی؟ ها؟
- برای پولش؟ - آز. عزیزم
یه قراری داشتیم
هوای همدیگه رو داریم همدیگه رو دور نمیزنیم
برای همین رابطهمون جواب داد
قضیه...
بعد از تمام کارهایی که برات کردم؟
دیگه جواب نمیده؟
ها؟ بعد از تمام کارهایی که برات کردم لعنتی؟
خدایا!
تف توش
حقا که احمقم!
- عجب احمق نفهمیم - خیلیخب، خیلیخب
- احمقم. احمقم - نه، نه، نه، نه، نه، نه
داری خوب پیش میری، عزیزم
میدونم بزودی دوباره اوضاعت ردیف میشه
میدونی که مال خودتم
ولی الان، فقط...
فقط جلوی دست و پاتم
لعنتی! پشت کلبه!
آزادی همیشه بهایی داره، مگه نه؟
بشین، سالواتور
عجب مخفیگاه عجیبی
میبینم که حسابی طرفدار جنگلی
عه!
عه، رستوران آنتونوچی
بنظر نمیاد غذاش تا اینجا خوب مونده باشه
بابام همیشه میگفت زیادی احساساتی هستی
که این نقطه ضعفته
فکر نکنم میفهمید
چرا اینقدر به خانوادهت اهمیت میدادی
چون شما فالکونها به خانوادهی خودتونم رحم نمیکنین
بنظرم خانوادهی تو کارش درست بود
ده سال پیش
یه رانندهی مسخره
یه داستان مزخرفی پشت سرم گفت
بهم خیانت کرد
به دختر رئیس خانوادهی فالکون
و بابتش پاداش گرفت
و حالا به اینجا رسیدیم
جفتمون از همون آدم زخم خوردیم
ولی تو...
تو بودی تلافی نمیکردی؟
زبونشو از حلقومش میکشیدم بیرون و ولش میکردم لاشخورا بخورنش
همین فکرو میکردم
خیلی خیلی بابت زن و پسرت متاسفم، سالواتور
چرا اومدی اینجا؟ چی میخوای؟
اومدم جنگ بین خانوادههامون رو خاتمه بدم
نمیکشمت
چرا؟
چون آز همینو میخواد
فالکونها و مارونیها مدتهاست...
فالکونها دیگه وجود ندارن
دارم بهت پیشنهاد اتحاد میدم
خانوادههامون رو متحد میکنیم
مارونیها و جیگانتهها
برای نشون دادن قدرتمون
آز رو میکشیم
و بعد شهر رو دست میگیریم
با همدیگه
آزوالد...
متاسفم، مامان
حس میکنم سرافکندهت کردم
آره کردی
اینجا موقتیه
فقط...
فقط باید بفهمم حرکت بعدیم چیه
آره
پسرم...
با این رویاهای بزرگش
درست مثل باباتی
نه، مامان
من مثل اون نیستم
میتونم درستش کنم
حالا دیگه من و تو زیر یه سقفیم
درست مثل قدیما
میخوای منو بکشی؟
نه، مامان، دارم سعی میکنم ازت محافظت کنم
اینطوری بهتره
وقتی با همدیگهایم
منو آوردی اینجا...
داری به رخم میکشی...
که چی رو از دست دادم
منم اونا رو از دست دادم
چطور مردی نمیتونه از مادر خودش مراقبت کنه؟
ولم کن
ولم کن!
بیدارم
سلام
تف توش. آز...
گندش بزنن. خواب رفتم خیلیخب، شرمنده...
بس کن
کارت خوب بود، بچهجون
میدونم توام دلت نمیخواد اینجا باشی
خوب جایی رو انتخاب کردی
کراونپوینت
بهش گفتم یه پنتهاوس براش میگیرم
با بهترین منظرهی شهر
گفت شماها...
نزدیک اینجا زندگی میکردین؟
توی یه دو خوابهی بدون آسانسور
خیلی شبیه این خرابشده بود
این مال جک بود
بنی بیسبال بازی نمیکرد
چه اتفاقی براشون افتاد؟
برای برادرات؟
طعمهی شهر شدن
همونطوری که خانوادهی تو رو ازت گرفت
هیچ کاری ازم...
من...
زیادی ضعیف بودم
من و برادرهام، همهجور دردسری برای خودمون درست میکردیم
اون دوران، وقتی بچه بودیم
فقط شهر رو داشتیم، میدونی؟
زمین بازیمون همینجا بود
« اتاق پسرها »
« قطار برقی گاتهام » « یک سفر »
هی، بچهجون
بیا بریم
تابحال در مورد قطارهای برقی زیرزمینی شنیدی؟
قدیما اینجا فعال بودن
نه
« سازمان حمل و نقل » « قطار برقی گاتهام »
من و برادرهام
همیشه میومدیم اینجا
این تونلها، تا سراسر شهر امتداد دارن
باعث دسترسیمون به کل شهر میشن
بیا
این تونلها چند وقته اینجان؟
وقتی بچه بودم متروکه شدن
سیاستمدارها حریص شدن
بودجهها رو جای دیگه خرج کردن
از یه روز به بعد دیگه قطارها از کار افتادن
« آب شهر گاتهام »
عجب...
خیلی وقته اینجا نیومده بودم
عجب. یا خدا
لامصب باورنکردنیه، مگه نه؟
ها؟
عجب...
یکم کار میبره
میدونی، که دستی به سر و روش بکشیم
ولی وقتی تموم شد...
هی، بچهجون
حسش میکنی، مگه نه؟
این پایین مرطوب و تاریکه
میدونی همچین جایی راست کار چیه؟
- پرورش قارچ؟ - احسنت
آره، پرورش قارچ
به مقر عملیاتی جدیدمون خوش اومدی
این خرابشده...
منو به خونه فرا میخونه
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] [ @BDSubs ]
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال WwW.30NaMa.CoM
« پــنــگــوئــن »
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.