Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Croatian
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وبـ ـسایت مووی زون ... :: wWw.MOViE-ZONE.Site :: ... با افتخار تقديم مي کند
بهترین ها را با ترافیک نیم بها از وب سایت مووی زون دانلود کنید @Movie_Zone_co
بعیده خیلی دیر برگردم، ولی اگه کسی زنگ زد بهم خبر بده.
رومن
- بن، اینجا چیکار میکنی؟ - گفتی حاملهای، بعدش قطع کردی.
- کل شب پلک رو هم نذاشتم. - صبر کن...
فکر نکردی که بچه مال توعه؟
- نیست؟ - نه.
پیِر پدرشه.
- شوهرم. نه تو. - غیرممکنه؛ نمیتونی از ای مطمئن باشی.
هم توی انبار شراب سکس کردیم هم تو انجمن. ممکنه برای من باشه.
تمومش کن.
من ترسیده بودم، رومن.
رفتم چون ترسیده بودم اما الان دیگه نمیترسم.
میخوام با تو باشم.
- دیگه خیلی دیره. - خیلی دیر نیست، بس کن.
ممکنه این...
...واقعا حقیقت داشته باشه؟
رومن، منو ببین.
بهم بگو چیزی بین ما نیست.
دیگه چیزی بین ما نیست.
هیچی نیست، متاسفم.
باشه.
تنهات میذارم.
ببخشید برگشتم تو زندگیت، نباید اینکارو میکردم.
میشه بغلت کنم لطفا؟
ترجمه شده توسط : علیرضا کاشی زاده ... :: wWw.MOViE-ZONE.Site :: ...
- دیر کردن تخصص برادرته؟ - بله، استادشه.
- و این مرد جوان کیه؟ - هی.
اون مشاورِ ارتباطاتِ دیجیتالی برادرمه.
- هنرمنده. - هوم.
برادرت مجرده؟
- سوالم مربوط به فضا و محیط خانوداه است. - اوه، نمیدونم، باید از خودش بپرسید.
باشه، میزنم «نامشخص».
الانهاست که برسه.
پس منتظر میمونیم.
مشتاقانه.
- قاشقت رو بذار زمین. - باشه.
ببین. اینجا عندماغی چیزی هست؟
- نه. - نه؟ چون انگار یه چی هست، ببین
نگاه کن...
اوه.
- کلی هست. - یه بهمن از عندماغه.
باشه، عندماغهارو بخور پسرم. لذتش رو ببر.
- سلام، خوک کوچولی من. - آه.
- سلام خوک بزرگ من. - آه
نه. نورا، واقعا؟
- چیه؟ - خب...
کارِ اشتباهی نمیکنم که.
مامان و بابات عاشق همدیگهن، خب، باشه؟
- امروز مشتری نداری؟ - نورا!
چرا، یدونه.
درست بخور، مسخره بازی درنیار.
- برام تعریف میکنی بعدش؟ - آره.
هی، غداتو بخور لطفا.
لوکاس، عندماغهات رو بخور.
آه.
سلام، خانم شولی. ببخشید، داشتم این رو آماده میکردم.
اوه، خیلی لطف کردید، ممنونم. لازم نبود واقعا.
نه، لازم بود، خیلی خوب از چارلی مراقبت کردین.
اوه خب، کارمه آقای بلفورت.
خیلی خب.
خب، کار و بارِ مزرعه چطوره؟
اوه، خب، کارها کمکم دارن میفتن رو غلتک.
برای هتل یه سرمایهگذار پیدا کردیم،
و تو مراحل نهایی کردنِ قرارداد هستیم.
همین بعد از ظهر یه جلسه داریم.
چه خبر خوبی، خیلی خوشحال شدم.
یعنی یه وضعیت با ثبات برای هر دوی شما.
- همم. - ها؟
پس شما خیلی تنهایی؟ به عنوان مرکز خانواده؟
منظورم وضعیت تاهل شماست.
بله، مجردم.
مجرد. عالی.
خیلی خوب.
مجرد. چه عالی.
و از وقتی که کارنامه چارلی رو دیدم حتی خوشحالتر هم شدم،
و نمرههاش تحسین آمیزه.
بلده دیدهمشون. بهش افتخار میکنم.
اممم. شما چه خوشگلی.
هر دوتون.
هر دوتون میتونین خیلی به خودتون افتخار کنین.
یاد پدرتون رو خیلی خوب دارین گرامی میدارین. که واقعا عالیه.
بله.
خب، همهچیز خوبه.
سلام و خوش آمد، بن.
سلام، اولگا. ایشون ماتیاس، شریکم هستن.
- از ملاقاتتون خوشوقتم. - خوش اومدی، ماتیاس.
دنبالم بیاین.
امیدوارم خوشتون بیاد. کل شب رو کار کردم.
رو چی کار کردین؟
خب، در مورد مفهوم بازاریابی عسل و سلامتی.
دفتر نمایندگیمون خیلی استقبال کرد.
برای نجات جهان
اوه، درسته! هههه.
آها.
- نگران نباش. - نیستم.
هی چی بی پرواتر، بهتر.
و هیدرومیلی...
...میشه اسمش، درسته؟
پیشنهاده، بله.
هیدرومیلی یه لغت یونایی برای شَهدآبه،
نوشیدنی جاودانگی خدایان یونان.
ما خیلی سریع عاشق ایدهی ترکیب عسل با
جاودانگی و طبیعت شدیم.
بله، این...
بد نیست، نه؟
میشه برندِ تمام محصولات ما همینطور ایده هتلِ سلامتی.
بله.
راستش، فکر میکردم... خب ما فکر میکردیم که اسم قدیمی رو نگه داریم،
- خانهی بلفورت، از سال 1918. - چرا اونوقت؟
- اوه. - از جنبه بازاریابی،
هیدرومیلی با خواستههای امروزی مطابقت داره.
جوان بمانید و در عین حال از محصولات آلی و طبیعی استفاده کنید.
آقایون، منظورم اینه، این روزها همه میدونن که
نابودی زنبورها فاجعه است.
- بله. - آفتکُشها باعث مرگ زنبورها میشن،
یا، حتی بدتر، باعث میشن حس جهتیابیشون رو از دست بدن.
دارن میمیرن، و ما هیچکاری نمیکنم.
پس، بدون زنبورها، چی میشه؟
دیگه خبری از گرده افشانی،
میوه، گل، سبزیجات نخواهد بود...
مرسی، فکر کنم فهمیدیم.
بنابراین، تبلیغ برندی که
جادوی اصلِ طبیعی رو برجسته میکنه مهمه.
نه، عالیه. این ایدهها همه واقعا الهام بخشن.
جالبن. بله.
ما تنهاتون میذاریم که بهش فکر کنید، طرح کسب و کار رو هم ضمیمه کردیم.
اولگا، نمیدونم چی بگم. فوقالعاده است.
چون بهش باور داریم سرمایهگذاری میکنیم.
ما اینجاییم تا شما رو در مسیر کسب موفقیت پروژهتون همراهمی کنیم،
و روابط عمومی خیلی مهمه.
- ساکتی. - نه، عالیه.
آهان... ولی؟
یه چی اذیتم میکنه. بهش اعتماد ندارم.
بهش اعتماد نداری؟ پسر، بهتره اعتماد کنی چون داره
800 هزارتا بهمون کمک میکنه.
باشه، ولی هیچچی درباره عسل و زنبور نمیدوننن.
چه اهمیتی داره؟ این کار اونا نیست؛ کار ماست.
و وکلامون کلمه به کلمه قرارداد رو بررسی میکنن، حله؟
هیچوقت ناامید نمیشی، نه؟
خب، نه.
باید اعتماد کردن به مردم رو یاد بگیری.
بیخیال، محض رضای خدا!
- 800 هزارتا! - و این شد طرحشون؟
انقدر نق نزن، عالیه. لعنتی. آره!
چت شده تو؟
- منظورت چیه؟ - پوستت.
منظورم اینه، نورانی شدی اصن.
- بوتاکس کردی؟ - بوتاکس، چرت نگو!
فهمیدیم. با اسیتو خوابیدی.
- چی؟ - استیو.
اون مستخدم خوشگل جدیده.
همونی که با همه تو بخش روماتولوژی خوابیده؟ عمرا!
خب، نه، حرفت اشتباهه. من تو کاردیولوژیم.
بهتر از اون.
بهم بگو دیگه.
- اسمش لودوعه. - لودو؟
لودو.
لودو، شوهرت؟
بله، دارم با لودو سکس میکنم...
-... شوهرم. - چی؟
اوه، شوخی میکنی.
- چقدر مأیوس کننده! - اوه، نه. فوقالعادهاس.
لازم نیست خودت رو بپوشونی.
خب، دیگه بیست سالم نیست.
دیگه الان دیدن خودم تو آینه خیلی طاقت فرساست.
از نظر من خیلی هم خوشگلی.
از مهربونیته.
نشانهای سالخوردگی زیبان.
امیدوارم ازش لذت برده باشی.
اوه، بله. برای من خیلی ولخرجی حساب میشه.
میشه یه نوشیدنی بخورم؟
ببخشید هیچی تعارفت نکردم.
میتونم یه ذره قهوه گرم کنم یا...
دلم یه چیز خنک میخواد.
- میشه؟ - بله.
مرسی؟
درسته، فکر کنم کلش همین تو باشه.
میذارمش...
... اینجا.
بله.
خب خلاصه بگم چیزی که فکر کردم اینه
اونجا به جای کلبهها، میتونیم مرکز آبدرمانی رو بذاریم،
- با تمام خدمات درمانی مبتنی بر عسل - آره.
...و، فکر کردم اونجا یه دیوار شیشهای بزنیم.
با اون پول هر کاری میتونیم بکنیم.
اینطوری، مردم بدون اینکه نیش بخورن میتونن جمعآوری عسل رو تماشا کنن.
- ایده خوبیه. - آره.
قسمت باحالش اینه که، ملت دوست دارن سلفی بگیرن، و برامون رایگان تبلیغ میکنن.
و فکر کردم میتونیم یه هشتگ هم بسازیم، «خیلی باحاله».
متوجه شدی؟ «باحاله» (بازی کلامی با buzz که هم صدای زنبوره هم به معنای شور و اشتیاق و حال خوش که قابل ترجمه نیست.)
خیلی بد بود. واقعا چرت بود.
آره، تا گفتمش فهمیدم خیلی تخمیه.
و اونجا، نگاه کن،
شاید بتونیم یه قسمت دیگه با اتاقخواب های بیشتر اضافه کنیم،
چون نمیخوای که کل زندگیت رو تو اون کلبه باشی
و بعدش میتونی خانوادهت رو بیاری اینجا.
عصر خوبی داشته باشی.
این عالیه یا نه؟
همم، خیلی خوبه.
- دو یورو. - چه خبره؟
- داری دنیا رو نجات میدی. - دو یورو برای یه بستنی؟
مرسی، عجب کار و کاسبیه!
هی، خبر خوب اینه که با همون سرعتی که ارضا میشه، میتونه بفروشه.
درسته.
- سلام. - سلام.
- اینم برچسبهای جدید. - اوه، مرسی.
چارلی؟ خبری از میمی نشد؟
چرا، باهاشون تماس گرفت.
انگار دچار یه کشف و شهودی شده، نمیدونم چی.
با یه یاروی جوونی پیچونده رفته.
یه ذره اوضاع تو خانوادهشون متشنجه، ولی خیالت راحت با تو کاری ندارن.
- بیخیال من شدن؟ - آره.
- فوقالعادهای. - بعدا میبینمت.
- میبینمت. - خداحافظ.
خب، انگار خواهرت با اون رومنیه خیلی خوش میگذرونه.
- چی گفتی؟ - خب، نگاه کن...
- سلام. - سلام چطوری.
- میشه دوتا ژلهعسلی بهمون بدین؟
معلومه. دوتا ژلهعسلی.
- سلام. - سلام، خانم.
خدمت شما. حالش رو ببر.
- مهمون ما باشید. - مرسی.
مرسی.
- قابلی نداشت، خداحافظ. - خداحافظ.
«مهمون ما باشید»؟
نگران نباش، من بهترین فروشندهتم.
- اوهو اینو ببین. - راست و ریس کردن که کار و کاسبی.
یه بستنی فقط فروخته.
چه خوبه اینجا، تو و من.
- نه، ولی واقعا اینطور نیست؟ - چرا همینطوره.
اینجا مأمن و مأوى ماست. اینجا جای منه.
- فقط من میتونستم بیارمت اینجا. - بیخیال نمیشی نه؟
- نه، اما واقعیت داره. اینجا عالیه. - خیلی لوس لاس میزنی.
آره. میتونی راحت باشی.
به هر حال بیخیالت شدم.
- بالاخره شدی؟ - آره...
تقریبا.
یه سوال بپرسم صادقانه جواب میدی؟ واقعا؟
بستگی داره.
- لطفا؟ - باشه، بپرس.
سکس کردی نه؟
منظورت چیه؟
دارم میپرسم عاشق اونی که باهاش انجام دادی بودی یا نه؟
پس، میخوای بدونی تو نخ تو هستم یا نه، آره؟
خیلی حرص درآری.
- اشکال نداره، بگو. - ولش کن.
- «پاکو، خیلی میخوامت.» - خفهشو!
در هر صورت، تو نخ جاکشها نیستم.
- چی گفتی؟ - ها؟
منظورت چیه؟ از کجا میدونی؟
- «سرویس همراهی، سلام»؟ - پاکو، شوخی ندارما!
- بهتره به کسی در این باره حرفی نزنی... - مشکلی نیست.
اشکال نداره. فکر میکنی پیشِ کی میخوام چوغولیت رو بکنم آخه؟
فکر میکنی همچین کاری میکنم؟
فقط یه ذره عجیب غریبه، نیست؟
نه؟ اینطور فکر نمیکنی؟
- جا خوردی؟ - جا خوردم؟
جدی میگی؟
راستی، مگه نمیخواستی با زنها بهتر باشی؟
خب؟
خب، نمیدونم.
صبر کن ببینم.
میخوای برات کار کنم؟ میخوای ژیگولوت بشم؟
نمیخوام برام کار کنی.
میخوام برای زنِ آیندهت آمادهت کنم. این فرق داره.
به هر حال، تصمیمش با خودته. فقط خواستم گفته باشم.
- دیوانهای تو. - آروم باش، پاکو کوچولو.
- من کاملا آرومم. سیبت رو بخور. - همم.
سرویسِ همراهی.
درسته.
خب...
اولین بارمه، پس... آره.
نگران نباش، واقعا فرقی نداره.
خب، جدا از پولش.
نه، منظورم اینه... کلا اولین بارمه.
باشه.
ببخشید درست نفهمیدم.
پس، یعنی...
مسئولیت سنگینی رو دوشمه.
چی شده؟
خب، باید با من آروم و لطیف باشی.
من...
...میترسم.
نترس.
آروم و ملایم انجام میدم.
میدونم چه معنایی داره برات.
نه، متوجه نیستی.
چیو متوجه نمیشم؟
اولین بارته و میترسی.
بهم بگو چی میخوای.
میخوام حس یه زن رو داشته باشم.
سخت نیست.
تو زن زیبایی هستی.
بهم اعتماد کن.
سه ماه شده.
از دید جامعه، من از ژانویه یه زن شدم.
باشه.
باید از قبل بهت میگفتم؛ تقصیر خودمه.
بهتره که بری.
بابا، چرا دیگه سوار اسب نمیشی؟
نمیتونم.
نمیتونم چون بابایی میترسه.
بیا، بابا.
شجاع باش.
من نمیرم.
کار کی شروع میشه؟
وجوه طی یک ماه آینده منتقل میشه،
به محص اینکه بررسیهای لازم انجام بشن.
ببخشید، یعنی چی این؟
تشریفات.
وکلای من فقط میخوان مطمئن بشن که نمیخوای سرِ من کلاه بذاری.
- ما آدمهای درستکاری هستیم. - همهمون هستیم.
ببخشید دیر کردم.
- عذرخواهی میکنم. - مشکلی نیست، لطفا بشین.
فقط باید امضاش کنی.
آقایون...
...به لیگ کلهگندهها خوش اومدین!
مرسی، اولگا.
- به جای من، از زنبورها تشکر کن. - تبریک میگم آقایون!
شامپاین؟
شرکا! شریک شدیم پسر!
800 هزارتا رفیق، صد در صده؟
آره، قطعیه، با وکیلها امضا کردیم.
آره.
فقط خواستم بگم که...
فقط خواستم بگم که ممنونم.
ممنونم برای مزرعه، ممنونم برای...
...پدرمون.
ممنونم برای ماتیاس.
و...
... برای مادرمون.
- درسته، غذا میخوریم یا نه؟ - بریم بخوریم.
بیا. بهت یادم میدم فلامنکو برقصی.
خب؟
باید صبور باشی.
- بهت پول میدم که منو منتظر بذاری؟ - نه.
در حال حاضر، آزمایشگاه هنوز با نابودی زنبورها شناخته میشه.
اما، انتشار خبرمون درباره هیدرومیلی...
باید این تصویر منفی رو کمرنگ کنه، میدونم.
همین الانش هم به اندازه کافی برامون خرج داشته.
باشه، الان دوباره سرچ میکنم.
خیلی خب، در حال حاضر نئونیکوتینوئیدها همچنان به آزمایشگاه ما مرتبط هستند. (نئونیکوتینوئیدها: دستهای از حشرهکشهای سیستماتیک مؤثر بر دستگاه عصبی هستند)
خب معلومه، ما بزرگترین تولید کنندهشیم.
آه، مرسی!
- امیدوارم همه از غذاتون لذت ببرید. - مرسی.
- مرسی، خانم. - فوقالعاده به نظر میاد.
عالیه.
قبل از هر چیزی، میخوام گیلاسم رو برای این خانم کوچولو بالا بیارم.
- تو خارقالعادهای. - آره!
- واقعا! تو حرف نداری. - عاشقتونم زنبور کوچولوهای من.
پس همه کارهایی که تا الان کردم، همه اون کسب و کارها، دیگه تمومه؟ یا...
- قرارمون همین بود، که موقتی باشه. - دیوانهوار بود، اما باید تموم میشد.
اوه، کمکم داشت خوشت میومدا، خرسی.
نه!
اوضاع با نورا بهتر شده، برای همین خوشحالم.
- عالیه. - تو چی؟
پروژه کلی کار داره، پس...
خب، من میتونم ادامهش بدم.
البته که میتونی، زک!
بالاخره فهمیدی کلا سکس واقعا درباره چیه.
- بالاخره. - مشتریها بیشتر میخوان.
- اونا بدنم رو میخوان. حقیقت داره. - درسته. بیشتر میخوان.
با سفارشها چیکار کنم؟
- خب، کنسلشون کن. - آره، گمونم باید همینکارو کنم.
یا... هی، یه بار برای آخرین بار.
نه، واقعا، من نه دیگه. نه، مرسی.
به هر حال تو دیگه سفارشی هم نداری برای بقیه اس.
خب، پس مشکلی نیست. عالیه راستش.
- من چی؟ - بله، تو، بن و ماتیاس دارین.
من انجامش میدم.
نه، من کارم باهاش تمومه. میخوام پشتِ سر بذارمش.
و تو؟
من میگم یا همه برای آخرین بار انجام بدین، یا هیچکس.
- خب، پس. - بالاخره. هی...
- بیاین انجام بدیم! همهمون باهم، برای آخرین بار.
نه. من نمیخوام بچهها. میخوام رو پروژه تمرکز کنم.
- منظورت چیه؟ - نمیخوام.
بیخیال، ما همه اینجا خانوادهایم. نه، همهمون تو این کار با همیم.
بیخیال، بیا جشن بگیریم.
- نه، نمیخوام. - برای آخرین بار.
- بیا دیگه! - نمیخوام. بگیر بشین!
- دوستات رو ناامید نکن. - بیا، پسر!
- آخرین قطره عسل، زبنبورهای من.
انجامش میدیم. برقصیم یا نه؟
- بیاین برقصیم! - بریم.
هنوز غدا خوردنمونه تموم نشده، ماهی سیاه کولیهها!
بن، صبر کن.
به ضرر خودتونه.
بیا.
اینو پدرت بهم داد.
فکر کنم الان دیگه باید دست تو باشه.
حالت خوبه؟
سخته وقتی میخوای یه لحظهی خوب رو با کسی شریک بشی که اونجا نیست.
- رومن؟ - بله.
زندگی یعنی زمانبندی.
- پس زمانبندیش برای من الان خوب نیست. - نه
- ولی حالت خوبه؟ - آره، خوبم.
هی، بیا، بیا برقصیم. بیا.
این بهتره. خیلی بهتره.
تا اسم آزمایشگاه رو سرچ میکنم سرمایهگذاریهای سازگار با محیط زیستی.
که این ماه انجام شده رو میاره بالا.
و عسل؟
عبارت: «عسل بخور تا دنیا رو نجات بدی»،
58 بار کنار اسم آزمایشگاه ما اومده.
عالیه.
بیا.
به مامان بگو این قرارد بزرگسالیمه.
- آه، چقدر احمقی تو! - ببخشید.
نه، به اندازه کافی درد داره، بدترش نکن!
متاسفم.
ماتیاس، این آخرین مشتری تقاضای کاملا محرمانه بودن داره..
خیلی دربارهاش دقیق و محتاطه.
میخواد که یه چشمبند ببندی،
و نباید بازش کنی.
زک، این مشتری اصرار داشت که دوباره خودت بری.
میخواد که شب رو اونجا باشی. بهش گفتم با خودت صحبت کنه دربارهش.
چشمبند رو تو آسانسور پیدا میکنی و میبندیش.
وقتی آسانسور متوقف شد، اون میاد دنبالت.
بزار راهنماییت کنه.
این خیلی درخواست مخصوصی و عجیبیه.
مشتری میخواد که لخت رو تخت منتظرش باشی،
یه گیلاس شامپاین باید تو دستت و یه شاخ گل رُز تو دهنت باشه.
در مقابلت، یکی از شرکای آینده پروژه هتل-سلامتی ایستاده.
- امضا شد! - آه!
اوه، وای، آفرین عزیزم. عالیه!
ولی... این تو واقعیت چه معنی میده؟
در واقعیت، یعنی سرویس همراهی دیگه تمومه،
میتونیم برگردیم به زندگی عادیمون، با هم باشیم، بریم تعطیلات،
شاید یه ماشین جدید بخریم...
و سرویس همراهمی تموم شد دیگه؟
خب، آره.
- صد در صد؟ - بله.
چی شده؟ مشکلی هست؟
اخیرا کلی فکر کردم.
اون هم ماسک داره، و حرف نمیزنه.
فقط با بدن و دستهاش راهنماییت میکنه.
زنت نیست؟
داره میاد.
- بن 20 درصد از دستمزدت رو میگیره؟ - آره فکر کنم.
پس دیگه با بن کار نکن.
اما این کارو ادامه بده.
به خاطر من.
به خاطر خودمون.
نه.
نگاش کن.
دیدی؟ بهت گفتم که فاحشه است.
تو ماشین منتظرتم.
رومن!
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور ... :: wWw.MOViE-ZONE.Site :: ...
ترجمه شده توسط : علیرضا کاشی زاده ... :: wWw.MOViE-ZONE.Site :: ...
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.