Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
:ارائه اي از کانال تلگرامي @RevivedCinema
با ارسال گزارشات دقیق و به موقع امنیت خود را تضمین کنید
با 44811 تماس بگیرید
واچلاوِک اِل سی 835
وِینِر زی 358
اِس او 6 بلاها
اداره ثبتِ اموالِ مصادره شده
بله متوجهم
«پنجمین اسب سوار، ترس است»
کارگردان: زِبِینیک برینیش
میدونی معنی این کارا چیه؟
یه چیزی در شُرُفِ انجامِ
اگر فقط بدونیم که برنامه شون چیه
به طور کلی
میدونیم، مگه نه؟
تو بدبینی دکتر
نه، من فقط واقع بینم
من سِن و وضعیت سلامتم رو میدونم
علاوه بر این، به اندازه کافی دیدم
اِس او 5 اداره ثبت، براون هستم
بله
پنج اتاق و آشپزخانه
حرارت مرکزی، بله بله، فردا آماده میشه
بله، درسته، همون واحد
منظره، بله
درسته، آلمانی، صحیح
نشانی
اِسلونسکا 23
اِسلونسکا 23
اون ساختمونِ فرماندهانِ
...آره، آره
طبقه دوم
ما خودمون رو نابود کردیم
اِس او 5 اداره ثبت براون هستم
بله یه واحدِ کوچک
بله درسته
یه خانم
حوله ها، بله. متوجهم
خداحافظ دکتر
نوشته روی بنر: حمل اسباب و اثاثیه
بازم اون حیوان بیچاره رو عذاب دادید
بازم اون حیوان بیچاره رو عذاب دادید
از آرایشگرتون راضی هستید خانم؟
بله، الان میرم پیش آقای تونی
این تلفن نیست مگه زنگ میخوره؟
هونزا، اون تلفن رو بیار اینجا
!تلفن
!زود باش هونزا
زود باش دیگه
خودشه، خیلی خوبه
نه امروز نه، باشه برای فردا
مثل همیشه، خداحافظ
بارها توجه کردم
آخرین دفعه اون اطراف پرسه میزدم فقط برای اینکه مطمئن بشم
سینه بند نمیپوشه
خانم کراتوچویلوا این اینجا چیکار میکنه؟
اگه خونه رو میگشتن تکلیف چی بود؟
من مسئول آموزش های جنگی هستم مسئولیت همه چیز با منِ
پس کجا بذارمشون؟
!تو هم با اون مقرراتِت
کجا خرگوش هام رو نگهدارم؟
بزودی چیزی برای خوردن گیر نمیاد
داد نزن خانم کراتوچویلوا
!و گر نه دوباره میان و فشار خونت رو میگیرن
! داد نزن خانم کراتوچویلوا
ـ پس کجا بذارمشون؟ ـ من نمیدونم، ولی بهت کمک میکنم
ـ چیکارشون کنم؟ ـ مخصوصاً ماسه فراموشت نشه
!ماسه
فردا، فردا آقای فانتا فردا میریم تو کارش
!صبح بخیر
اون میتونه بره به جهنم آقایِ جان
!آره
آهای آقا
چیزی شده؟
آقا؟
44811 سلام
44811 سلام؟
بسه دیگه با اون کلاه بازی نکن
ما از دیدن دوباره همدیگه خیلی خوشحال بودیم
پسرعمومِ میدونی شکاربانِ
تفنگ دستش بود و ما شروع کردیم به مسخره بازی
متأسفم
من جراح نیستم
و علاوه بر این، من اجازه کارِ پزشکی ندارم
من مجوز قانونی ندارم
...خُب برای همین
فکر کردم که توی خونه
میتونی یه مقدار کمک های اولیه بهش بکنی
میدونم ممکنِ که حرفمو باور نکنی
ولی این پسرعموم خیلی بدشانسِ
انتظار داری این چرندیات رو باور کنم؟
...شوربختانه، واقعاً دیگه
از عهده اش برنمیام
میدونی، این روزا دیگه من یه جورایی فقط یه انباردار هستم
کس دیگه ای نیست؟
وِرا بیا اینجا
ـ باید از شرش خلاص بشی ـ باید همین الان بهش غذا بدم
من نمیدونم چرا ما مجبوریم هر کاری بکنیم
دست به کار شو
دست به کار شو، میشنوی؟
نترسیدی که، ترسیدی؟
چرا به من زُل زدی؟
دستام داره میلرزه
...لرزش دستام
...لرزش دستام
میلرزه
!نوارِ پانسمان
باید نگهش داری
...ـ اذیت که نشدی آقای ـ شیدلاک هستم. عادت کردم بهش
ـ مگه شغل شما چیه؟ ـ من قصایم توی کشتارگاه کار میکنم
پس باید تجربه ات از من بیشتر باشه
من بیشتر کار آزمایشگاهی میکنم
دردِش میگیره
به مورفین نیاز داره
ولی من چیزی ندارم
!دردِش میگیره
...میدونم که شما کار خیلی بزرگی کردید، ولی نمیتونید
ـ چند سالشه؟ ـ 27 چرا میپرسید؟
ـ همینجوری ـ خیلی چیزا به اون بستگی داره دکتر
من هیچ وقت علاقه ای به سیاست نداشتم
ولی دکتر یکی باید این کار رو انجام بده
ـ میخوای همینجوری به حال خودش بذاریش؟ ...ـ خُب، من آخه
!ولی تو نمیتونی باید مورفین بهش برسه
دکتر تو نمیتونی یه کاریش بکنی؟
حتی بهش فکر هم نکن من نمیتونم، خیر
من کار دیگه ای باهاش ندارم
میدونم ریسک بزرگی برای شماست
تمام کاری که از دستم برمیومد رو کردم چیز دیگه ای نمیتونی ازم بخوای
از قبل بهت گفتم که من مجوز قانونی ندارم
اونم نداره
امروز از هیچ جایی مورفین گیر نمیاد
و منم نمیتونم. نمیتونم
نه، نه نمیتونم
بله خانم جمعه راس ساعت دو خداحافظ
خداحافظ هونزیچکو خداحافظ آنیچکو
ـ شب بخیر دکتر ـ خداحافظ
آنیچکو؟
ـ باشه؟ ـ بله دکتر
!مارتا
دکتر وِسِلی
بله سلام
بله ممنون
جمعه ساعت هفت
جمعه بعدی؟ نه همین جمعه
خوبه
بله خیلی زیاد
صحیح. خداحافظ
مارتا، دوستال زنگ زد
جمعه ساعت هفت
بابا، قهرمان واقعی کیه؟
مردی که بصورت غیر ضروری می میره
تا با اونایی که بصورت غیر ضروری زنده هستن، مخالفت کنه
آنیچکو! بیا اینجا
چرا من باید دنبالش بگردم؟
من چه نیازی به مورفین دارم؟
از این گذشته، من یه انباردارم
و وظیفه ام رو انجام دادم
یا نه، مزخرفه
کدوم وظیفه دقیقاً؟
وظیفه چه کسی؟
وظیفه یه دکتر یا یه انباردار؟
هیچ چیزی الان جور درنمیاد
ولی من نمیتونم یه جور دیگه فکر کنم
...میتونم
کارای دیگه ای بکنم شاید مثلاً خیابونو جارو بکنم
ولی مثل یه نفر دیگه فکر بکنم، نه
به سادگی نمیتونم دست از فکر کردن بردارم
همیشه یکی پیدا میشه که به هیچ چیزی فکر نمیکنه
و میخواد که به جای بقیه فکر کنه و برای همه چیزشون تصمیم بگیره
زندگی، مرگ...ساده، روشن
مرگ، چیز بی اهمیتیه
مگر اینکه
برای خودت اتفاق بیفته
حتی درد هم نداره
هیچکسی جیغ هم نمیزنه
و اگر اونجا باشن؟ هیچکسی صداشو نمیشنوه
از همون ابتدا کاملاً تنهاست
پیوند زده شده، مشخص شده
در واقع نمودی از رحمتِ
ببین، یه جورایی داری اشتباه میکنی
ازت خوشم نمیاد
...تو یه بوی عجیبی داری
ولی...نباید
خیلی پیچیده باشه و تو رو به دردسر بندازه
یه چیز متمایزی درست کردم
یه خوب، یه ساده شو
اینی که طرفِ اشتباه قضیه باشی
فقط یه بدشانیسه
میدونی؟
بله میدونم. میدونم آقای محترم
ولی همچنین میدونم که چنین بی عدالتی
نفرت و بی عاطفگی ای همیشه آشکار میشه
گذر زمان نشون داده که من خوش بینم
ولی نه دیگه برای خودم
اونا بهم نارو نزدن، نه
ولی این خیلی بدتره
برای اونایی که ذهن منو برام باقی گذاشتن که بعنوان یک وظیفه
بهش نگاه بکنم یا نه
بایستی سعی کنم و برای خدا میدونه چه کسی مورفین گیر بیارم
من، من بله دقیقاً خود من
ولی این مزخرفه، مگه نه؟
چرا من؟
ولی چرا، چرا؟
ولی چرا؟
ویِنر ها اینجا زندگی میکنن؟
!هِلنا
ملاقاتی داری
نمیتونم تحمل کنم
دیگه نمیتونم تحمل کنم
نمیتونم تحمل کنم
...سکوت
...این سکوتِ
!براون
دیگه نمیتونم سکوت رو تحمل کنم
نمیتونم تحمل کنم
نمیتونم تحمل کنم
نمیتونم، نمیتونم تحمل کنم
خُب پس، خداحافظ
سلام
سلام براون
خوشحالم که بالاخره پیدات کردم دکتر ویِنِر
امیدوارم مزاحمم نشده باشم
بشین
ممنون
ـ خُب، چی میخوای براون؟ ـ مورفین
ـ یه کم مورفین میخوام ـ متوجهم
عالیه
میترسم درست متوجه نشده باشی
چیز سختی نیست که متوجهش نشده باشم
همه ماهایی که اینجا نشستیم بغیر از مورفین مگه چیز دیگه ای هم نیاز داریم؟
منظورم یه چیز دیگه است
ـ میفهمی، درد زیادی میکشه ـ ندارم
بابت سرطان خانواده متأسفم
یه لحظه منو ببخش
ممنون
ـ ممنون ـ خیلی وقتِ که اِمیل رو میشناسی؟
بله
ده الی پونزده سالی میشه
...اون
مرد خوبیه
جای دلپذیریه
ولتاوا، ولتاوا «ولتاوا: طولانی ترین رودخانه کشور چک»
بگو آب های عمیق
چه چیزی با خودشون می آورند؟
چه چیزی با خودشون می برند؟
چند وقت یکبار شب به روز میرسد؟
خیلی احمقانه است
خیلی احمقانه است
من یه کم قهوه میخوام لطفاً
من عادت به نوشیدنِ مشروبات الکلی ندارم
ـ سرم یه ذره داره گیج میره !ـ فردی، یه قهوه لطفاً
همون طور که گفتم، شرمنده نمیتونم کمکی بهت بکنم
اونایی که (مورفین) دارن از نگهداشتنش خوشحال هستن
ـ باید یه کم گیر بیارم ـ برا یه نفر از خانواده؟
لطفاً دکتر. یه مورد ضروری پیش اومده
من دیگه علاقه ای به دارم ندارم
انسان دوستی هنوز کمه
...جای زخم گلوله
جای خیلی حساسیه
بایستی آرومش کنم
...دیوانه شدی؟ گوش کن رفیق
شرمنده، ولی...چطور میتونی؟
...دو ساعت پیش
...روی یه کاناپه
عملش کردم
ـ اولین بار در طی سی سال گذشته ـ ولی چرا...و تو با این تنگی نفسی که داری؟
یه سر به بیمارستان ما بزن
این مالِ رئیسِ، روژیچکو یه دوستِ
ممنون. میدونستم کمکم میکنی
وایستا براون، یه کُنیاک با هم بخوریم «کُنیاک: نوعی شراب فرانسوی مخصوص»
ـ راستش نمیتونم. عجله دارم ـ فردی، دو تا کُنیاک بده
ـ سه تا ـ نه راستش نمیخوام
یه دقیقه ای میارنش
میواستم بپرسم که در قبالش چه کاری میتونم برات بکنم؟
تو رفته بودی خونه من براون
و هلنا رو دیدی درسته؟
ـ میدونم، افتضاح ِ !ـ تو هیچی نمیدونی
خیلی افتضاح تر از اونی هست که تصورشو بکنی
ـ میترسی مریضیش دوباره عود کنه؟ ـ آره، آره
و این دفعه از پسش برنیاد
نفرت واگیردار ِ
سرایتش خیلی بیشتر از طاعونِ و خودشو تکثیر میکنه
!قوانین جدید هیمن الان اعلام شد
!قوانین جدید
!قوانین جدید
قوانین جدید
قوانین جدید
اجباریِ
...نه...نه...نه
!نه! نه
...یک و یک میشه یک...
...یک و یک میشه دو...
ولی وانمود کن که چیزی نیست و بلند شو
...و دو دقیقه با ترس زندگی کن
...و دو دقیقه با ترس زندگی کن
پاسکال، ملّت بهت گوش نمیدن
اونا توجهی نمی کنن، میبینی؟
قُرص هاتو خوردی؟
دنبال کسی میگردید؟
...دنبالِ
رئیس روژیچکو هستم
من باید...من باید با دکتر روژیچکو حرف بزنم
با دکتر روژیچکو؟
خُب، بشین پس
ـ دنبال چی هستی؟ ـ مورفین
و شما کی باشید؟
دکتر براون
چی میخوای؟
مورفین
برای چه کسی؟
ـ برای یه مردی که تو خونمونه ـ بذارش تو شماره 3
ـ شماره 3 دیگه چیه؟ ـ نه، اول میریم دفتر من
برای چه جور آدمی اینو میخوای؟
ـ برای کسی که نمیتونه پیش دکتر بیاد ـ تعجبی هم نداره
ـ ببخشید، حالم بد شده ـ با ما که باشی حالت خوب میشه
!دور شید! برید گُم شید
!نوترون کشنده است
پس تو دکتر براون هستی؟
و مورفین لازم داری؟
برای مردی که توی خونته؟
ـ کسی که نمیتونه بیاد پیش دکتر ـ بله من مورفین لازم دارم
اسم واقعیت چیه؟
ببخشید فراموش کردم
دکتر وِینِر منو پیش شما فرستاده
ببخشید، من به الکل عادت ندارم
حالم زیاد خوب نیست
ببخشید دکتر
ما یه زمانی روی مسائل پزشکی با هم کار می کردیم
چی لازم دارید؟
دو شیشه کوچک مورفین
این مزخرفه دکتر
هر روز بالغ بر بیست مورد خودکشی داریم
بیشترشون رو نحات میدیم
و شما دو تا شیشه مورفین لازم دارید
بفرمایید خدمت شما
ملّت ما آشکارا مبارزه میکند
امیدواریم که امسال، سالِ پیروزی و صلح باشد
همگی بایستی در این راه فداکاری کنیم
اگر فداکاری نباشد، موفقیتی هم بدست نمی آید
و بدون تلاش های شجاعانه و از خودگذشتگیِ متواضعانه هیچ پیروزی هم در کار نخواهد بود
بدون پایداری و نظم
هیچ جنگی به سرانجام نخواهد رسید
بنابراین، بیایید مطالباتمان را بهم نزدیک و راسخ تر از همیشه باشیم
خواسته هایمان را در عمل یکی کرده و در کردار و از خودگذشتگی از هم سبقت بگیریم
با ایمان کامل
...از رهبر محبوبمان پیروی میکنیم
اوه، دکتر شما هستی
چرا چراغا رو روشن نمی کنی؟
وایستا، الان روشنش میکنم
پله های وحشتناکی هستن بالاخره یه روز یکی رو به کشتن میده
ـ من به خوبی میتونم ببینم، ممنونم ...ـ میدونم، پیش خودم احساس کردم
چه خبر شده؟
برگرد اینجا !همین الان برگرد
!ساکت! لطفاً ساکت باشید
!ساعت از 10 هم گذشته
ـ قانون داریم آخه !ـ دست از سرم بردار
زن، هیچکسی درک نمیکنه که مسئولیت همه چیز با منِ
گفتم که بهت، همه چیز
یالا زودباش، هیولای کوچک
بهتون اخطار میکنم این آخرین دفعه است
ساعت از 10 گذشته من دیگه تحمل ندارم
من دیگه تحمل ندارم
!اینجا باید سکوت کامل برقرار بشه
و بدون تلاش های شجاعانه و از خودگذشتگیِ متواضعانه
پیروزی در کار نخواهد بود
پُرگویی همیشگی در مورد پیروزی آدمو دیوانه میکنه
همه چیز دیگه فرق کرده پسرم
خوشحال باش که سر در نمیاری
همه چیز دیگه فرق کرده پسرم
خوشحال باش که چیزی از پیری نمیدونی
وقتی که پاهات درد می کرد نفست بالا نمیومد
همه فکر میکنن، اون میتونه سرم داد بزنه
ما الان فقط سر همدیگه داد میزنیم
و همدیگه رو میکُشیم تمام مردم اروپا دیوانه شدن
این اروپا دیگه اون اروپای تو نیست
خوشحال باش که این چیزا رو نمیدونی
!آره، مُردن خیلی راحتِ
این پله ها به کجا منتهی میشن؟
این پله ها به کجا منتهی میشن؟
!به زیر زمین
زیر زمین رو بگردید
چرا من چیزی نگفتم؟
چون دکتر براون قدم زنان سر راهم سبز شد
دکتر براون بیچاره. ولی نه، براون اونجا نبود
اونجا نبود. براونِ پیر اجازه نداره که این وقتِ شب بیرون بمونه
باید به دیدن کسی توی اون خونه رفته باشه، عجیبِ
و خودشم رفتارش عجیب بود
تو میدونی دکتر براون کجا داشت میرفت؟
ولی من سرِ این جریان کوتاه نمیام
!اون مردکه حق نداره سرِ من داد بزنه
من اگه خوابم نبره، اونم نباید بخوابه
!حق نداره سرِ من داد بزنه
من اگه خوابم نبره، اونم نباید بخوابه
من فردا درستش میکنم شایدم امروز این کار رو کردم
ولی ازش بخواید که بهتون بگه داخل اون بسته ای که گرفت چی بود
فقط نگید که من لو دادم
لطفاً ساکتش کُن
تویی دکتر
این بابا دیگه کیه؟
ـ چیکار باید بکنم؟ ـ پلیس اینجاست
ـ نباید بذاری بیان جلو ـ پلیسو میگی؟
ـ جایی داری میری، کارِل؟ ـ نه
برو بخواب. داشتم فقط بررسی میکردم که درب رو بستم یا نه
من تو رو ندیدم و چیزی نمیدونم
بهم اعتماد کن فقط همین
چیزی لازم داری؟ مُسکّن میخوای؟
همه چی دارم. ایونالگیت، پاپاورین «ایونالگیت و پاپاورین: داروهایی با پایه هیدروکربن های آروماتیک»
مورفین. چی لازم داری؟
مورفین داری؟
ـ شوهرت ساعت چند شیفت شبکاریش شروع میشه؟ ـ نُه شب
ـ ساعت چند از منزل خارج شد؟ ـ نُه شب
و تو از اون موقع تنها تو خونه ای؟
من تقریباً همیشه تنها هستم
بده کُلِ ساختمون رو بگردن
انجام شده
توی کابینت ایونالگیت، مورفین و پاپاورین بود
دکتر وسلی شما گلف بازی میکنید؟
بله اما این اواخر خیلی فرصتش پیش نیومده
ـ برای بازی کجا میرید؟ ...ـ معمولاً
معمولاً میریم کلانوویچ
صاحب کارخونه ماک هم قبلاً اونجا میرفت
ـ میشناسیدش؟ ـ ایشون عموی من هستن جناب بازپُرس
من همسرش رو میشناختم، مشتریم بود
زنِ بسیار خوش مشربی بود
من براش طلاقشو گرفتم
کی از هم جدا شدن؟
عذر میخوام
این پسرمونه جناب بازپُرس
شما با خونسردی کامل با قضایا برخورد میکنید دکتر
شما وظیفه تون رو دارید انجام میدید
و من مزاحم کارتون نخواهم شد
برای یه کنسرت شبانه یه کم دیر وقتِ
اغلب این مواقع شروع به نواختن میکنه یه معلم موسیقیِ پیرِ
یه مقدار هم دیوانه است
فانتا، ولاستیمیل فانتا مسئول آموزش های جنگی هستم
بعبارتی دیگه سرپرستِ اداره کار
فانتا، ولاستیمیل فانتا مسئول آموزش های جنگی هستم
بعبارتی دیگه سرپرستِ اداره کار
ـ مجردی؟ ـ بله مجرد هستم
ـ اسم؟ ـ فانتا، ولاستیمیل فانتا مسئول آموزش های جنگی هستم
ـ بعبارتی دیگه سرپرستِ ـ سرپرستِ اداره کار
بله و کامل در خدمت شما هستم
ـ همه اینا رو خوندی؟ ـ بله، هر روز میخونم
ـ اهل پراگ نیستی؟ ـ نه اهل پِچیکا هستم
و بسته هایی که بدستت میرسه از اونجا میاد؟
بله، لباس های کثیفمو میفرستم برای مادرم
و اونم میشوره و هر دو هفته یکبار برام میفرستدشون
یه لباس تمیز برای پوشیدن دارم ...اگر که مایلید تا
نه، لازم نیست
ما بهت اعتماد داریم آقای فانتا
ممنون، ممنون
سلام منو به مادرت در پِچیکا بفرست
حتماً
ـ کجا؟ ـ در و باز کنم
نه، خودمون باز می کنیم
تو ویولون میزنی؟
ویولون رو بهش بدید
برامون ویولون بزن براون
بعنوان مهمان نوازی
...یه چیزی
ازت خوشم میاد
!کافیه
همه جا رو بگردید
خوش شانس بودی
الان دیگه میتونیم بریم
خوب بخوابی مرد عزیزِ من
...من یه اشتباهی مرتکب شدم یه اشتباه
بایستی روی پله های منتظر می موندم
فانتا منو دید
امیدواریم که امسال، سالِ پیروزی و صلح باشد
همگی بایستی در این راه فداکاری کنیم
اگر فداکاری نباشد، موفقیتی هم بدست نمی آید
و بدون تلاش های شجاعانه و از خودگذشتگیِ متواضعانه هیچ پیروزی هم در کار نخواهد بود
بدون پایداری و نظم هیچ جنگی به سرانجام نخواهد رسید
بنابراین، بیایید مطالباتمان را بهم نزدیک و راسخ تر از همیشه باشیم
با ایمان کامل ...از رهبر محبوبمان پیروی میکنیم
و تلاشمان را وقفِ او و با افتخار
به دستوراتش وفادار و تمام تلاش خود را بکنیم
صبحونه تون رو کجا بذارم قربان؟
امروز اشتها ندارم
ـ دکتر وسلی ـ شگفت آورِ
دکتر وسلی عزیز خونه است و من منتظرشم
خودتی، درسته؟
بله که خودمم، دیگه کی میتونه باشه؟ مگه کس دیگه ای هم اینجاست؟
هیچکسی، خودت که میدونی
چیکار داری میکنی؟ خیلی وقتِ منتظرتم
میدونم، معذرت میخوام ...میخواستم
...میخواستم، میخواستم چرا زنگ نزدی؟
الو؟ اتفاقی افتاده؟
الو، الو؟ اونجایی؟
کارل، چرا جواب نمیدی؟
چی شده؟
اون اونجاست، مگه نه؟
...آدم عجیبی هستی
خُب، چی شده؟
ـ الان دیگه نگران شدم ـ نگران؟
نگران من؟ چه شبِ افتضاحی داشتم
ولی الان که روزِ
روز؟ آره درستِ
آره الان روزِ
ـ همه چی بهتر بنظر میرسه ـ کِی میای؟
حدود یه ساعت دیگه ...یه دوش میگیرم
فقط عزیزم یه چیزی
لنینکا دوباره قرض بالا آورده
ـ اوه عزیزم، چقدر؟ ـ پنج
پنج، ندارم. سه
تو عصبی هستی عزیزم
این دیگه دفعه آخرِ
و در عوض هر کاری بخوای برات میکنم
بسیار خُب تا یه ساعت دیگه
ـ آقای فانتا اینجاست و میخواد باهات حرف بزنه ـ مشکلی پیش اومده؟
ـ نمیدونم ـ بسیار خُب، بفرستش بیاد تو
ـ بیاد همینجا؟ ـ آره بیاد اینجا
آقای فانتا میتونید برید داخل
ببخشید که مزاحمتون میشم
ولی وضعیت خیلی ناگواری پیش اومده
صبح بخیر آقای فانتا
مسائل جدی بهتره که تو رختخواب یا تو حموم حل و فصل بشن
ولی نه با شکم خالی
ولی وضعیت خیلی حیاتیِ
لطفا کن و اون حوله رو به من بده
نه اون یکی
ـ این دیگه چیه؟ ـ چیز بدی نیست آقای فانتا
حوله ام؟
وضعیت خیلی حیاتیِ
به نظر میرسه همین الان اینو گفتی
دیدمش
همینجا توی ساختمون به یه چیز مشکوکی هم پناه داده بودن
با همین چشمای خودم دیدم که از پله ها می آوردش بالا
ـ وقتی که پلیس اینجا بود ـ شماره عینکهای شما چنده؟
هشت و نیم
!ـ من دیدمش ـ ولی من چیزی ندیدم آقای فانتا
ولی باهاتون موافقم که دیشب وضعیت یه مقدار بُغرنج بود
بی خود صداتو بالا نبر
ـ بهت هشدار میدم دکتر ـ داری منو تهدید میکنی، میدونم
و من هم دارم بهت هشدار میدم که من عجله دارم. روز خوش آقا
تو یه خبرچینی آقای فانتا
این چیزیه که میخوام بهت بگم
همینجا منتظرت بودم
!برای من تو فقط یه خبرچینی
!و اینو میگم که کُلِ ساختمون بفهمه
!آقای فانتا یه خبرچینِ
!خبرچین
!خبرچین
!خبرچین
با ارسال گزارشات دقیق و به موقع
امنیت خود را تضمین کنید
اینجا 44811 بفرمایید
تشریف میبرید قربان؟
نه جایی نمیرم
کلافه کننده است
چیکار میکردید بچه ها؟ ساعت چند شده؟
دیر وقتِ؟ خبر ندارم
خیلی دیر ِ
ـ ازت پرسید که کجا بودم؟ نه خانم همه چی روبه راهِ
...یه مقدار فقط ایشون
در رو ببند
چای میل کردید؟
ـ آنیچکو اونا چای نوشیدن؟ ـ بله
تصورشو بکن کارل، اون همه دردسر برای هیچی
خیاط های زنان الان دارن پیچ تو کارخونه درست میکنن
خشک شویی ها هم بسته بودن امروز چه خبرِ من نمیدونم
...میخواستم بگم که
آها یه مردی تماس گرفت اسمش چی بود...ژلزنی
ژلزنی...من سه نفر با این اسم میشنماسم
...اونی که داره طلاق میگیره
دکتر ژلزنی. باز هم بهت زنگ زد؟
آره زنگ زد
ولی ژلزنی نبود
ـ ولش کن، ولش کن ـ بذار برم، چطور جرأت میکنی؟
تو یه هیولایی
و تو هم ...یه هرزه ای
...تو
!ببین کی داره این حرف رو میزنه
تو فکر میکنی من احمقم و از چیزی خبر ندارم؟
ولی سالها پیش شناختمت
!من از دورن و بیرون تو خبر دارم
!هرزه
تو حق نداری که من و بابت تلاش برای یه زندگی بهتر سرزنش کنی
فکی کردی که زندگی با تو شبیه چه چیزیِ؟
به خاطر خدا، بگو که فکر میکنی زندگی با تو شبیه چیه؟
ولی فقط اینکه من به اندازه تو آدم بدی نیستم !مجبور نیستم بابت همه چیز پول بدم
ولی تو! تنها کاری که بلدی اینه که !هی پول بدی و پول بدی و پول بدی
و میدونی چی بهت میدن؟ !بدترین جنسِ آشغال
!تمام مردم پراگ بهت میخندن
و بدترینش اینه که
اون خواهر زشت و حریصت میگه
من و اون دختر شما مثل یک روحیم در دو بدن
پدر داری میری طبقه بالا؟ ...آقای سیدلاک
دیگه چه کسی توی این خونه با شما زندگی میکنه؟
همسرم، پسرم و خدمتکارمون
همه تون بایستی برید به زیرزمین
یه تماس ناشناس درخواست جستجوی ساختمون رو کرده
شما صاحب اینجا هستید، درسته؟
همگی بایستی در این راه فداکاری کنیم...
اگر فداکاری نباشد موفقیتی هم بدست نمی آید
و بدون تلاش های شجاعانه و از خودگذشتگیِ متواضعانه هیچ پیروزی هم در کار نخواهد بود
...بدون پایداری و نظم
آقای بازپُرس، من اون خرگوش ها رو !جای دیگه ای نمیتونم نگهدارم
لطفاً بذارید برم، من در این رابطه نمیتونم کمکی بکنم
!ـ اونا رو بعنوان هدیه بهم دادن، ولم کنید ـ منتظر می مونیم
یه صندلی برام بیارید
حواست به براون باشه
با تشویق همگی به انجام وظایفشان...
و برخورد با کسانی که از انجام آن خودداری می کنند
497مکورا یان
534مکورا یاروسلاو
952مکورِوا بوژنوا
دکتر وسلی التماستون میکنم بگید که ما اینجا چیکار میکنیم؟
چیزی نیست. جای نگرانی نیست
اگه چیزی نشده پس چرا همه مون رو آوردن اینجا؟
همه مون اینجا نیستیم
دکتر براون اینجا نیست
متنفرم از اینکه ازت درخواست لطف داشته باشم
به سهم خودم، فقط امیدوارم که بلد باشن چه جوری تیراندازی کنن
ولی همسر و پسرم چیزی نمیدونن، فهمیدی؟
و اونا نمک نشناس نخواهند بود آقای فانتا
من چیزی علیه تو یا هر کس دیگه ای ندارم، قسم میخورم
علیه هیچکسی چیزی ندارم
چرا اینجوری به من نگاه میکنید؟
وظیفه ام بود اونا گفتن که وظیمونه
و درست هم هست. کاملاً درستِ
!من نمیخوام بمیرم !من نمیخوام بمیرم
!باز داری اشتباه میکنی
!همه چیز رو نابود کردی !آدم بی عرضه
همین که زندگی من رو تباه کردی کافی نیست
تو با من ازدواج کردی، با منی که خام و جوان بودم
و فکر میکردم عاشق شجاعت قهرمانانه ات میشم !ولی خیال خام بود
!حالمو بهم میزنی !ازت متنفرم
...پدر ما که در بهشت هستی
!من نمیخوام بمیرم
...همانطور که ما آنهایی را که... چی پیش میاد؟
در قبال ما مرتکب گناه شدند...
چی شده خانم؟ چه اتفاقی افتاده؟
هر قولی میخوای بهش بده منم به تو قول میدم
شنیدی که چی گفت اون به ما خیانت نکرده
فقط احتمالاً خبرچینیِ دکتر براون رو کرده
کارل، هر چقدر که میخواد بهش پول بده اینجوری چیزی هم نمیگه
بذار براون سرزنش بشه
مهم نیست که چیکار کرده نباید اون کار رو میکرد
!براون
منتظرت بودیم آقای دکتر
بریم طبقه بالا
یه کم...اختلاط کنیم
شما نمیتونید کسی رو اینجا پیدا کنید چون دیشب از اینجا رفت
اطلاعی هم ندارم که کجا رفتِ
توی خیابون پیداش کردم که یه مقدار زخمی شده بود
من یه دکتر هستم
یه زمانی دکتر بودم
...نه در واقع
هنوزم هستم
همون مردی که اون تصورشو میکرد
شما نمیتونید تغییرش بدید
...سیانور
مرگ فوری
روی اون جعبه درازش کنید
آلمانِ نازی، استوارانه و فاتحانه بر تمامی
طوفان ها و خطرات این دوره نیز فایق خواهد آمد
...با اراده آهنین و ایمان راسخ، ملت ما
امیدواریم که امسال، سالِ پیروزی و صلح باشد
همگی بایستی در این راه فداکاری کنیم
اگر فداکاری نباشد، موفقیتی هم بدست نمی آید
و بدون تلاش های شجاعانه و از خودگذشتگیِ متواضعانه هیچ پیروزی هم در کار نخواهد بود
ـ میتونیم بریم ـ اونایی که زیرزمین هستن چی؟
اونایی که زیر زمین هستن...؟
بذار برن
کلاهشو از سرش بردار
!من نمیخوام بمیرم
و با کسانی که...
از انجام وظایف خود سرباز بزنند، برخورد میشود
ما تا حصول پیروزی صریح به این منازعه ادامه خواهیم داد
!ایست
کی با شماره 44811 امروز ساعت 11:40 تماس گرفته؟
بنابراین، بیایید مطالباتمان را بهم نزدیک و راسخ تر از همیشه باشیم
...خواسته هایمان را در عمل یکی کرده
!میتونید برید
با ارسال گزارشات دقیق و به موقع
امنیت خود را تضمین کنید
با 44811 تماس بگیرید
:ارائه اي از کانال تلگرامي @RevivedCinema
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.