Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
شرلی تمپل درفیلم : پرنسس کوچک
کارگردان : والتر لانگ
فیلمنامه : اتل هیل -- والترفریس
انگلستان سال 1899
ترجمه و زیرنویس : م - تاج الدینی آذر 1402
بابا ، اگه قراره یه جنگ کوچک باشه
پس چرا اینهمه سرباز می فرستند؟
کاری کن اون پسرای جنوبی این بار ما رو جدی بگیرن عزیزم.
وقتی بفهمند چقدر می خوایم جلوی مزخرفاتشان را بگیریم، ساکت میشن
آره بهتره . به هر حال، وقتی به آنجا رسیدی متوقفشون میکنی ، مگه نه؟
تمام تلاشم را خواهم کرد عزیزم.
دلمون برات تنگ میشه
قبل از اینکه بگی چاقو من دوباره برگشتم
میتونم در سال چندین بار بگم چاقو
در مدرسه، دوستان جذابی پیدا میکنی که باهاشون بازی کنی
کتابهایی برای خواندن، اسب برای سواری وچیزای دیگه
بله، امیلی هم هست
اون دوست فهمیده ای است مگه نه بابا؟
آره ، نگاه روشنفکرانه ای داره
مدرسه خیلی باحالی نیست، بابا
ممکنه ظاهرش باحال نباشه ، عزیزم
اما ممکنه داخلش بهتر باشه
متأسفم قربان یالا بندازش بیرون
چنین برخوردی اون هم جلوی درب ورودی؟
ببین بابا ، پونی من
سرپرست شما به این موضوع پاسخ خواهد داد حالا اونو ببر ، دورش کن
اوه نه بابا یه لحظه صبر کن
- شما خانم مینچین هستید؟ - آره
من کاپیتان کریو هستم.
می ترسم که باعث ناراحتی شما شده باشم
اینطور نیست، کاپیتان کرو.
اجازه هست وارد شده و توضیح دهم؟ - بفرمایید تو
همین جا صبر کن ، برمیگردم خیلی خب کاپیتان.
- خیلی متاسفم . من هیچ قصدی برای تحویل پونی نداشتم
داخل خانه شما یه سری چیزها به جز پونی وجود داره
وسایل دخترتون ساعتهاست که رسیدن لطفاً دنبالم بیائید
ظاهراً شما نمی دانید که من یکی از منحصربفرد ترین
مدارس لندن را اداره میکنم
بله بله متوجه شدم ، دقیقا به همین دلیل بود
که دخترم را پیش شما آوردم
این فقط منحصر به شما نیست
من واقعاً مقصر نیستم
من و سارا تازه از هند اومدیم
سارا تقریباً تمام عمرش آنجا زندگی کرده
وقتی فهمیدم هنگ من قراره فوراً عازم آفریقای جنوبی شود
مجبور شدم با عجله وارد عمل شوم
اما من براتون نوشتم و توضیح دادم که من خانم های جوان را
بدون مصاحبه و اطمینان از بی عیب و نقص بودن قبول نمیکنم
براتون هم نوشتم که فعلاً اتاق خالی ندارم
- خب بابا ، در این صورت ما هم ممکنه از اینجا بریم
خیلی عجیبه، من نامه ای از طرف شما دریافت نکردم
ومیترسم هیچ مدرسه ای سارا کوچولو را پذیرش نکنه
اگه مسئله جایگاه اجتماعی من باشه
پدر من سر جورج کرو بود شاید اسمشو شنیده باشید؟
و بهترین مرجع مالی که میتونم به شما ارائه دهم
مدیر سندیکای هلدینگ آفریقای جنوبی است
من سهامدار اصلی سندیکا هستم
برادرم، کاپیتان کرو استاد نمایش
خوشوقتم منم همینطور
آیا معدن الماس اسلیپس
یکی از دارایی های شماست؟ یکی از مهمترین.
متاسفم خانم مینچین که معمولی به نظر میرسم اما وضعیت بسیار ناراحت کننده است
من باید یه ساعت دیگه به سمت اسکله های هند شرقی حرکت می کنم
انتظار داشتم منو همراه خودت به آفریقا ببری
خب ، آفریقا جای دختر خوبی مثل شما نیست
منو ببخش کاپیتان کرو میترسم بیش از حد خودستا باشم
شهرت مدرسه منو که میدونید آدم باید خیلی محتاط باشه
اما بعد از این مصاحبه، با یک نگاه میشه فهمید سارا دختر خیلی نجیب و خوبیه
خوشحالم که در مدرسه ما تحصیل میکنه یعنی باید بمونم؟
بله عزیزم . باید بمونی تو و پونی کوچک
چه پونی کوچولوی قشنگی
برای مخارج مدرسه فگر کنم فعلاً کافی باشه
بله کاملاً باید بگم فوق العاده است
ببخشید، ممکنه قبلاً شمارو جائی دیده باشم؟
کاملاً ممکنه کاپیتان عزیز
چهره شما آشناستآیا تا به حال رو صحنه نبودید؟
فکرکنم شمارو در یکی از سالن های موسیقی دیدم
برادر من روی صحنه موسیقی؟ نه هرگز
واقعاً مسخره است کاملاً درست میگی
بریم اتاق سارا را نشونتون بدم
یه لحظه ، ایشون خانم رز یکی از توانمندترین معلمهای ما هستند
کاپیتان کرو این افتخار را به ما داده که دختر کوچکش سارا را در کنار ما نگه داره
خوشوقتم کاپیتان کرو
ما هر کاری از دستمون بیاد انجام میدیم تا اینجا به دخترتون خوش بگذره
بچه ها، ما یه دانش آموز جدید داریم سارا کرو ، بهش خوش آمد بگید
سلام ، حالت چطوره؟ من خیلی خوبم . ممنون
لاوینا، جسی، این کارو انجام میده خانم رز میتونی ادامه بدی
اون مثل یه شاهزاده خانم کوچکه ، مگه نه؟ آره همینطوره
انتظار دارم این بچه ها فکر نکنند که خیلی باهوشند
البته که نیستند صبر کن تا پرنسس واقعی را ببینی
خوشبختانه اتاق به تازگی کاغذ دیواری شده شومینه خیلی زیبائی هم داره
اما من فکر میکردم شما اتاق خالی نداری؟
اون موقع نمیدونستم قراره یه دختر ناز خوشگل بیاد اینجا
چرا این باعث میشه که اتاق های بیشتری داشته باشند ؟
دختر خانم بنگیگلیس به تازگی اتاق را تخلیه کرده البته بهترین سوئیت ما
فکر میکنی بشه یه کم روشنترش کنید؟ دوست دارم کمی نورش بیشتر باشه
یه مقدار وسایل از هند با خودش آورده لطفاً اگه چیزی بیشتری لازم داشت خریداری کنید
با کمال میل کاپیتان کرو
من دوست دارم سارا هر روز بعدازظهر سواری کنه
البته ، خوشبختانه ما یه مربی سوارکاری خیلی خوب داریم
آه ، دیگه اینقدر نباید بچه را لوس کرد
بدون شک حق با شماست اما در کل براش خوبه
اون عادت داره دماغشو در یه کتاب فرو کنه
و همینطور نگه داره تا کسی اونو بیرون بکشه
خانم مینچین ، سارا مادر نداره
و ما تا کنون بیش از چند روز از هم جدا نبودیم
اوه.. چقدر ناراحت کننده و این براش خیلی سخت خواهد بود
نگران نباش کاپیتان کرو من مادر تمام دختران کوچکم هستم
و حالا شمارو برای خداحافظی تنها میذارم
چقدر وقت داریم ، بابا؟ فقط چند دقیقه عزیزم
تو منو از صمیم قلب می شناسی سارا کوچولو نه بابا من شما رو از نزدیک می شناسم
تو درون قلب من هستی
ما قراره شجاع باشیم، مگه نه؟
حالا بهت میگم بیا وانمود کنیم برگشتیم به هند
و من باید برای چند روز با نیروها برم مأموریت
ما قبلاً هم این نوع جدائی داشتیم مگه نه؟
و وقتی میرفتم هیچ وقت گریه نکردی
یادته؟ آره بابا
اما این سخت ترین نبرد ما خواهد بود.
اما ما سربازهای خوبی خواهیم بود، نه؟ آره بابا
مثل همیشه که در خانه بودیم خداحافظی کنیم؟ آره بابا
خب ، پس برو کنار پنجره و بیرون را نگاه کن
همانطور که قبلاً می گفتیم ، بگو
پدر باید بره اما هر چه زودتر برمیگرده
هر لحظه، ممکنه پدر پیش من برمی گرده
پدرباید بره اما هرچه زودتر برمیگرده
این بار نمیتونم این بار نمیتونم
تو هم داری گریه می کنی؟ آره دخترم
آنطورهم که فکر میکردیم سربازهای خوبی نیستیم
اوه بله هستیم
الان میتونم انجامش بدم
پدربابد بره اما هرچه زودتر برمیگرده
هر لحظه ممکنه پدر پیش من برگرده
من انجامش میدم وانمود میکنم که این بخشی از یک جنگه
تو دشمنی واین نیزه منه آماده نبرد باش
فکر کنم باید ذخیره هارو احضار کنیم
صبح بخیر خانم هندی صحبت می کنه؟
من تمام عمرم در هند زندگی کردم
خانم کوچک میخواد در انگلیس زندگی کنه؟
تا زمانی که جنگ پدرم
با گرازها تمام شود پدرشما سرباز هست؟
بله، پدرم کاپیتانه ، کاپیتان کرو من سارا هستم ، اسم شما چیه؟
من رام داس هستم خدمتکار جناب لرد ویکهام و بانو سورانی
رام داس
بازی با اون پرنده را تمام کن و به کارت برس
صبح بخیر
چطوری؟
من تقریباً هر روز صبح اینجا پشت پنجره هستم
اگه بخواید در باره هند صحبت کنید
صبح بخیر سارا ، صبح بخیر برای صبحانه آماده ای عزیزم؟
سعی می کنم باشم اما با این دکمه ها راحت نیستم
انگشت شستم در سوراخها گم میشه
بیا اینجا تا کمکت کنم دکمه ها آزاردهنده هستند، اینطور نیست؟
قبلاً مجبور نبودم خودم دکمه هارو ببندم اما یاد میگیرم
کفشهاتو بذار بفرما داخل
صبح بخیر بکی صبح بخیر
چکمه های خانم جوان احتیاج به سرویس ندارند؟
فقط جفتی که دیروز پوشیدم
من آنها را می گیرم خانم
صدمه دیدی؟ نه خانم ، شما نباید به من کمک کنید
فقط بازوهاتو دراز کن من میذارمش اونجا
اوه نه خانم ، اگه خانم مینچین ببینه
فکر می کنی بتونی دو تا دیگه نگه داری؟ بله خانم
حالا خوب شد حالت خوبه؟
توهمه اینارو تمیز میکنی؟ اون کارشو خیلی خوب بلده
متشکرم خانم ممنون که کفش های منو تمیز کردی
اوه، متاسفم نگران نشو ، همه چی مرتبه
خداحافظ بکی خداحافظ
خب، شاید این مدرسه آنقدرها هم بد نباشه
با وجود شما و بکی
اوه عزیزم باید عجله کنیم خانم مینچین خوشش نمیاد کسی دیر کنه
بگو ببینم خانم رز ، فکر می کنید خانم مینچین آنطور ها هم که بنظرمیرسه کج خلق نباشه؟
امروز باید چکار کنم؟
خب بعد ازصبحانه، شما یه کلاس حسابی خواهی داشت
بعدش انگلیسی، بعد فرانسوی ودر نهایت تاریخ و جغرافیا
پس خیلی سرم شلوغه اونوقت کی میتونم اسب سواری کنم؟
بعد از ظهر حدود ساعت چهار
بچه ها، شاگرد جدید ما، سارا کرو به زودی کارشو شروع خواهد کرد
همانطور که مشاهده کردید کاپیتان کرو مردی بسیار برجسته
و از خانواده ای نجیب و متمایز هستند
از شما انتظار دارم مطابق با شأن او رفتار کنید حالا هرکس جای خودش
صبح بخیر صبح بخیر سارا
خیلی خوشحالم که امروز صبح به ما پیوستی
خوب خوابیدی؟ نه خانم
لاوینا، شما و جسی یه صندلی پائینتر بنشینید
منبعد سارا سمت راست من میشینه
چراخانم مینچین ؟ اینجا همیشه جای من بوده
برای این غذا، و همه هدایای پربرکت که به ما عطا فرمودی
از تو سپاسگزاریم
چرا تو بشقابت نمک میریزی عزیزم؟
چون قراره یکی از اون تخم مرغهارو از شما بگیرم
آقای جفری. میتونم پونی را برای اون دختر کوچولو زین کنم؟
فکر نکنم سندی بهتره برای چند درس اول از مادیان استفاده کنیم
چه شانسی. بالاخره پیرزن اجازه داد بیای بیرون
سارا، ایشون آقای جفری همیلتون هستند خانم کرو شاگرد جدید ما
حالت چطوره؟ حال شما چطوره؟
فکر کنم قراره به شما اسب سواری بیاموزم و این یعنی دو شلینگ اضافه برای من
دوشیلینگ پول زیادیه؟ بستگی داره
در وضعیت فعلی من، این خودش یه ثروته
خب ، پس زودتر کارتو شروع کن
پونی من آماده است؟ فکر کنم بهتره با یه اسب آرامتر شروع کنیم
پس بهتر بود برای اسبم توضیح میدادم چون ممکنه ناراحت شود
حق با شماست ، پونی ها موجودات بسیار حساسی هستند
برو براش توضیح بده اون همانجا کنار طاق است
ممکنه مدتی طول بکشه اشکالی نداره
ما همینجا در اتاق منتظر میمونیم
سلام ژنرال
از دیدن من خوشحالی؟
خب اگه قرار باشه اقای جفری
یکی رامتر از تو به من بده میترسم نتونه زیاد بهم سواری بده
- رز چیزی شده؟
خانم مینچین تعطیلی بعدازظهرهای پنجشنبه ام را حذف کرد
اما چرا؟ حتما با هم دیده شدیم
یعنی دیگه نمی تونم تورو تنها ببینم
نه عزیزم ، مهم نیست خانم مینچین چی میگه ما راهی پیدا می کنیم
من این زن رو درک نمیکنم
از چی می ترسه؟ چرا نباید همدیگه را ببینیم
از شایعات میترسه اون تمام زندگیش این مدرسه است
دیدگاهش نسبت به بداخلاقی ها با ما متفاوته
لعنتی ، میترسه یه معلم بسیار خوب را از دست بده
من زیربار نمیرم خودم باهاش صحبت میکنم
نه عزیزم اینکارو نکن وگرنه هردو مون را اخراج میکنه
اگه اوضاع در آفریقای جنوبی ادامه پیدا کنه ممکنه شانسی نداشته باشه
یعنی ممکنه بری؟ اگه داوطلبان را احضار کنند مجبورم
البته عزیزم مجبوری
الان جای نگرانی نیست این پیرزن بداخلاق اونقدر ها هم جدی نیست
فکر کنم باید کمی صبر کنیم
آقای بردی ، امروز نامه براش اومده؟
شاهزاده کوچک؟ خواهیم دید کوچولو
اون مدتیه از پدرش خبری نداره
چشمهاش اونقدر غمگینه که نگاه کردن به آنها منو آزار میده
نترس کوچولو یه نامه براش اومده
اوه..خیلی خوشحالم قربان
نامه؟ از بابامه
اوه چقدر خوب اما اینطور نیست
خبر خیلی بدیه چی شده عزیزم؟
میگه اوضاع خوب پیش نمیره
ممکنه به موقع برای تولدم به اینجا نرسه
اما تولدت یک ماه دیگه است در این مدت خیلی چیزا ممکنه اتفاق بیفته ، حتماً میاد
برای خانم منچین مینویسم که جش تولدی برات بگیره
که اگه خودم هم اونجا بودم بهتر از این نمیشد
شما هر چی دلت خواست برای جش بخر
حالا آخرین و مهمتر از همه
میخوام روز تولدت دقیقاً ساعت دو بعدازظهر را بخاطر داشته باشی
چشماتو ببند و برام یه بوس بفرست
من هم چشمامو میبندم وبرات بوسه میفرستم
آیا او فوق العاده ترین پدر در دنیا نیست؟
با یک استثنا چون آقای جفری هم خیلی خوبه
چه خبره؟
اینا کی هستند ، خانم رز؟ داوطلبها هستند
دارن میرن به آفریقای جنوبی؟ بله عزیزم
میخوان سربازهای بیچاره مارو درمایفکینگ تسکین بدن
مگه اونجا چه اتفاقی برای سربازان ما افتاده؟
در مافیکینگ؟ گرازها اونارو محاصره کردند
ما نتونستیم از خطوط آنها عبور کنیم و بهشون کمک کنیم
آنها بیمار ، گرسنه و مستأصل هستند
و مانند سربازان واقعی انگلیسی مقاومت می کنند
خانم رز بابای من در مافیکینگ است
عزیزم خیلی متأسفم ، من نمیدونستم
عزیزم نباید گریه کنی مطمئنم حالش خوب میشه
ظهر بخیر آقای جفری عصر بخیر
مادریس خانم سارا برای سواری آماده است؟
الان میاد پائین ممنون
اوه، آماده هستید؟
دو بانوی زیبای دنیا چرا لباس سواری نپوشیدید؟
اوه ، من نمیتونم امروز اضافه کاری دارم
تدریس خصوصی تمام بعدازظهر طول می کشه؟
آره همینطوره
باید باهاشون دیکته کار کنم
کنستانتینوپل بهشت هایی که ممکنهماه ها طول بکشه
بسپارش به خودم
بریم؟ گریه کردی؟
اما هنوز چشمهات پر اشکه به خاطر هوای مه آلود لندنه
خب اگه اینطوره اجازه بده متوقفش کنیم
آقای جفری اگه امروز سواری نکنیم ، ناراحت میشی؟
سواری امروز؟ نه عزیزم. اما ممکنه بپرسم چرا نه؟
میخوام باهاتون صحبت کنم
درباره مافیکینگ آیا اونجا واقعاً سربازها
گرسنه، مریض و از همه چی محرومند؟
آخه پدرم آنجاست، پس من باید بدونم نه ، به این بدی هم نیست
ممکنه اوضاعشون کمی سخت باشه
اما مقاومت میکنند و ما هر روز نیروهای تازه نفس میفرستیم
و در کوتاه ترین زمان مافیکینگ را ترک خواهند کرد
هر روزبرام سخت تر میشه که وانمود کنم پدرم در امانه
نگران نباش . میخوام یه راز کوچک برات بگم
من امروز نام نویسی کردم در حالی که هنوز خانم رز نمیدونه
به زودی خودم میرم اونجا
میری مافیکینگ؟ پس میتونی به پدرم کمک کنی اونارو بیرون میکنیم
تو اینجا چه می کنی؟ جواب بده ، اینجا چیکار میکنی؟
نترس سارا، ایشون پدربزرگ منه
باور کن خانم جوان از روزی که به دنیا آمد اونو انکار کردم
ما واقعاً خیلی همدیگه را دوست داریم
البته که داریم چی؟ ما از این نوع نیستیم
یه لطفی کنید و فریاد نزنید
شاگرد پولی - شاگرد؟ پول؟ چی میگی تو؟
من مربی اختصاصی اسب سواری در این مدرسه بزرگ هستم
تو از غیبت من سوءاستفاده میکنی تا مربی اسب سواری شوی؟
واینجا مجاور خانه من زندگی میکنی؟
پسر غرور خانواده ات کجا رفته؟ خب قربان باید زندگی کرد
و گرسنگی ربطی به غرور خانواده نداره
پس میخوای باج گیری کنی فکر می کنی من تو را می خرم؟
به فکرم نرسیده بود اما ایده بدی نیست
می بینم خیلی گستاخ شدی صبر کن تا زنی که مدیر اینجاست را ببینم
اونوقت نشونت میدم
این کارو بکن خوبه که بدونه پدربزرگ من لرد ویکهام است
احتمالاً حقوق منو اضافه میکنه
خانم سارا، حالا که لرد ویکهام اینجاست پس من میرم
توله سگ جوان گستاخ درست مثل پدرشه مربی سوارکاری ، فوتینا
شاید شما اونو دوست داری اما فکر نکنم اون از شما خوشش بیاد
اون کاملاً بی ضرره فقط زیاد نیش میزنه
چرا اینقدر از دست شما عصبانیه؟
نه واقعاً نیست . با پدرم دعوا داشت منم قاطی دعوای آنها شدم
اگه من ازش کمک بخوام
حتی با دست خودش بهم غذا میده
فکر نکنم بتونم از دست او غذا بخورم
دوست داری از دست من غذا بخوری؟
از دست تو؟ اوه.. این فرق میکنه
میتونی یه لطف خیلی مهم به من بکنی؟
فکر کنم که تو تنها کسی در دنیا هستی که میتونی
ازت میخوام روز چهارشنبه با خانم رز بری خرید بریم خرید؟
خب، خرید بهانه خوبی برای خانم مینچین است
واقعاً؟ به خانم رز؟
و اون موافقت کرد؟ اوه، این فوق العاده است
نه، روح نیست . نه حتی امیلی دخترخوب ، حالا باید بریم
من باید چند خرید اولیه انجام دهم
باید به من بگه برای چی یه چیز طلایی و براق
حق با شماست
بیا تو
خانم مینچین، میخواستم یه چیزی ازتون بپرسم
اوه، تو هستی. چی میخوای عزیزم ازتون یه لطف بزرگ میخوام
آقای جفری امروز عازم آفریقاست اون با من خیلی خوب بود
فکرکردم باید تعهدات اجتماعیام را با انجام کاری خوب براش جبران کنم
خودتون به ما یاد دادید، مگه نه؟
گفتید وقتی کسی به شما محبتی کرد در عوض بهش محبت می کنید
خوب انجام کار برای آقای جفری
به ندرت تحت قوانین تعهدات اجتماعی قرار می گیره
حالا میخوای براش چیکار کنی؟ اجازه دارم اونو به چای دعوت کنم؟
اینجا؟ تو مدرسه؟ اوه خواهش میکنم؟ اون داره میره به جنگ
خب فکر کنم زیاد بد نباشه چون اونم یکی از معلمهای اینجاست
با این حال، لازم نیست اینو به دیگر خانم های جوان ذکر کنی
نه خانم مینچین ، ممنون خانم منچین متشکرم خانم مینچین
بعد از این همه زحمت باید یه چیزی بخوریم
سارا رفته فکر کنم اون درک میکنه
حلقه ات را فراموش کردی نه اینجاست؟
باید مواظب باشم جلوی خانم منچین به انگشت نکنم
دیروز تو انگشتم بود خوشبختانه خانم منچین ندیدش
باید به پیرزن بگم هنوز زوده عزیزم
پشیمونی که با من ازدواج کردی؟ خودت میدونی
فقط میخواستم دوباره بهم بگی
من تمام لحظات این هفته آخر را در کنارت خواهم بود
ما از هم جدا نشدنی هستیم، درسته؟ آره زندگی ما به هم وابسته است
فکر می کردم با آقای همیلیتون چای میخوردی آره .. منظورم اینه که میخوردم
کی تو اون اتاقه؟ لطفاً داخل نشوید خانم مینچین
خانم مینچین، خانم رز و من... داشتیم خداحافظی می کردیم خانم مینچین
چطور جرأت کردی آبروی مدرسه منو به خطر بندازی؟
هیچ اتفاقی نیفتاده که به اعتبار مدرسه گرانبهای شما لطمه بزنه.
...در واقع من و خانم رز جفری، به خاطر من
لطفاً خانم مینچین، همش تقصیر من بود ساکت
حالا که اینجا هستید لطفاً زودتر خداحافظی کنید
خداحافظ جفری
خداحافظ آقای جفری خدا نگهدار عزیزم
سارا، منتظر توضیح در این باره هستم بله خانم مینچین
به محض اینکه بتونم به یکیش فکر کنم
هفت ماهه که مثل موش تو تله افتادن من میگم باید نیرو بفرستند
باید نجاتشون داد حتی اگه همه مردم انگلستان به اونجا اعزام شوند
منم همین عقیده را دارم نه ، نه
پسرم ، پسر من
پسرم را کشتند
خدایا ، میدونم که سربازها باید مقاومت کنند و پدرم هم سرباز خوبیه
اما اونا مدت زیادی منتظر کمک بودند لطفاً فوراً در مورد مافیکینگ یه کاری انجام بده
اگه کاری نکنی بابام برنمیگرده
مافکینگ آزاد شد مافکینگ آزاد شد
اوه متشکرم که این بار خیلی سریع عمل کردی
بلند شو ، بلند شو مافیکینگ آزاد شد
همه بیدار شوید! ساختگی آزاد می شود.
شنیدی آقای برتی ؟ مافیکینگ آزاد شد
آزاد بله عزیزم، خبر خوبیه
اوه خانم رز، اونا نجات یافتند پدرم و آقای جفری نجات پیدا کردند
چه خبر شده؟ خبر خوب
مافیکینگ آزاد شده
اوه خانم مینچین، فوق العاده نیست؟ صدای تشویق را می شنوید؟
اوه سارا، خیلی خوشحالم اون نجات یافت بکی ، بابام نجات پیدا کرد
بچه ها، بچه ها ، توجه لطفاً
خیلی خوشحالیم که تولد سارا مقارن با رسیدن چنین خبر خوبی توام شده
که ما یک پیروزی باشکوه را برای ارتش علیاحضرت جشن می گیریم
خب سارا میخوای در مورد آرزوهات در روز تولد برای بچه ها توضیح بدی؟
از حضور شما بسیار خوشحالم و فکر کردم امروز
باید به شما هدیه بدم نه اینکه فقط هدیه بگیرم
میخوام بهتون نشون بدم که چقدر از نجات پدرم خوشحالم بچه ها ساکت، ساکت
الان میتونیم هدایا رو تقدیم کنیم؟ بله، اما اول هدیه شما سارا
این برای شماست اوه متشکرم خانم مینچین
اکنون تنها چیزی که نیاز دارم یاد گرفتن خیاطی است
و اینم از طرف مدرسه داخل این عکسهائی از هندوستان شما است
اوه ممنون همیشه و همیشه از این به بعد مجبور نیستم وانمود کنم
چون وقتی میخواستم وانمود کنم که اونجا هستم برام خیلی سخت بود
و حالا، اجازه میدی که دوستانت هم هدایای خود را داشته باشند؟
بله، لطف کنید اسم شما روی همه آنها هست
بفرما خانم رز ، اوه چقدر قشنگ حالا کمک میکنید هدایا را تقسیم کنیم؟
بفرمائید خانم منچین اوه سارا چقدر متفکر
از یک سرباز قدیمی به سرباز کوچک من در روزهای جوانتر وشادتر
بیشتر به عنوان بوبلینگ برتی شناخته می شدم
متشکرم . بهتره این هدیه را مخفی نگه داریم
اینم از من . امیدوارم ازش خوشت بیاد این همان چیزیه که می خواستم
به کسی چیزی نگو
اینم هدیه من به شما خیلی خوشحالم که برمیگردد
اوه متشکرم بکی ببخشید که از مواد نو درست نشده
خیلی قشنگه بکی عزیز، همه رو خودت درست کردی؟ بله خانم شبها درست کردم
میدونستم میتونی وانمود کنی که از الماسهای واقعی درست شده
خیلی زیباست بکی خیلی دوستش دارم
واقعاً خانم؟ موادش کاملاً جدید نیست
اینم خیلی جدید نیست بفرما ، هدیه من به شما
بله بکی با عشق چیه خانم؟
این اسکاراب را بابام از مصر آورده میگه خوش شانسی میاره
ترجیح میدم بدمش به تو ، تا کس دیگه
اوه خانم فکر کنم دارم غش می کنم اوه نه بکی ، الان نه
هدایای بیشتری برات دارم بیا به اتاق من
نمیدونم چی بگم خانم اوه..بکی نازنین
بله، بله، بسیار زیباست
عذر میخوام خانم آقای بارو
میخوان شمارو ببیند امروز؟ من که دنبالش نفرستادم
به نظر می رسه از چیزی بسیار ناراحته تو دفتر منتظر شماست
خانم رز چه روسری قشنگی
خانم رز، یادت باشه سر ساعت دو خبرم کنی
چون یه قرار خیلی مهم با پدرم دارم
او دقیقاً در ساعت دو به من فکر میکنه
حتماً خبرت میکنم ممنون خانم رز
آه سارا ، مرسی بابت دستمالها خیلی قشنگن
فکر نمی کنی وقت بریدن کیکه؟ آه بله، کیک
بفرما بشین آقای بارو
چقدر برای این مراسم خرج کردی؟ فکر کنم مبلغ زیادی
چه اهمیتی داره کاپیتان کریو مرد بسیار پولداریه
به زودی چکش میرسه
نه خانم مینچین . هیچ چکی در کار نیست چی؟ منظورت چیه؟
مرحوم کاپیتان کرو گفتی مرحوم؟
کاپیتان کرو مرده اسمش امروز تو لیست کشته شده ها بود
بعلاوه اون ورشکست شده بود
ورشکسته؟ اما اموالش ، معادنش
اموال و معادن توسط دشمن مصادره شده
یعنی میخوای بگی اون بچه هیچی نداره؟
و با دست خالی رو دست من مانده؟
بله مطمئناً
اون در دنیا هیچ خویشاوندی که ما بشناسیم ، نداره
اما از حساب پدرش اضافه برداشته شده
من منتظر چک بودم و پول این مهمانی را پیش پرداخت کردم
حالا یه آرزو کن و همه شمعهارو با یه نفس فوت کن
آرزو میکنم پدرم فوری برگرده
حالا یه نفس بزرگ بکش
من ریه های خیلی خوبی ندارم
من اونو میندازم تو خیابون فکر می کنی این کارو بکنی؟
عاقل باش خانم مینچین شهرت مدرسه چی میشه؟
مدرسه ی من؟
خب این کار نشر پیدا میکنه
و اگه به گوش سایر والدین بچه ها برسه نتیجه خوبی برای مدرسه نیست
بله همینطوره
البته تا زمانی که بدهیش تسویه نشده
میشه به عنوان خدمتکار ازش استفاده کرد
اما این سال ها طول می کشه کاملاً، اما از هیچی بهتره
بچه ها عجله کنید بستنی ها داره آب میشه
سارا نزدیک ساعت دو شده ممنون خانم رز
بابا ، دارم به تو فکر میکنم
و میدونم هر جا که باشی به فکر من هم هستی
اوه خانم رز ، من واقعاً احساسش کردم
خانم مینچین شما را خواسته عزیزم اوه درسته
بچه ها، هدایاتون را بذارید همین جا چرا؟ واسه چی؟
چرا نمیتونن هدایا را با خودشون ببرند؟ چون مال تو نیستند
متوجه نمیشم بعداً متوجه میشی ، فعلاً برو تو اتاقت
اما خانم مینچین گفتم برو تو اتاقت
همه تون برید به اتاقتون
حالا بهش میگی قضیه چیه؟ چی شده خانم؟
مینچین؟ هر چه که باشه ممکنه اینقدر بهش سخت نگیری؟
ساکت ، کاپیتان کرو مرده اسمش امروز تو لیست بود
کودک بیچاره را ترک کرد اوه خانم مینچین ، بهتره تو بهش بگی
من نمیتونم همانطور که گفتم ، بهتره خودت بهش بگی
اوه خانم رز ، مشکل چیه؟ چرا خانم مینچین جشن را به هم زد؟
سارای عزیز، میخوام باهات حرف بزنم
اوه عزیزم چی شده خانم رز؟
سارا تو دختر یه سربازی
و این یعنی باید که خیلی شجاع باشی
مهم نیست چه اتفاقی میفته
اوه خانم رز، اتفاق بدی افتاده؟ ...پدر شما
ولی پدرم حالش خوبه مافیکینگ آزاد شده مگه نشنیدی؟
ولی برای پدرت به موقع کمک نرسید
امروز صبح اسمش در لیست قرار گرفت
یعنی زخمی شده؟ نه عزیزم
...یعنی بابام
خیلی متأسفم سارا
درست نیست ، باور نمیکنم پدرم نمرده
بهش گفتی؟ آره
شما برو بیرون
با من بیا
این قراره در آینده اتاق شما باشه
باید اثاثیه و لباسهاتوبفروشم
تا بخشی از بدهی پدرت را بپردازم
معمولاً باید بفرسمت به یه مدرسه خیریه
اما بهت اجازه میدم اینجا بمونی
البته وظایفی برات درنظر گرفته میشه
امیدوارم قدردان محبت من باشی که اینجا نگرت میدارم
من بین وسایلت نتونستم لباس مشکی پیدا کنم
اما یکی از دخترها اینو برات آماده کرده
بهتره لباس مهمونی را در بیاری و اینو بپوشی
چندتا کفش هم میفرستم
باور نمیکنم ، باور نمیکنم
پدرم رفته ، اما برمیگرده
هر لحظه ممکنه پدر برگرده پیشم
خانم مینچین قراره همه وسایلش را بفروشه
مجبورشدیم همه هدایارا پس بدیم
حالا در مورد پرنسس کوچولوی خودت چه احساسی داری؟
اوه خانم، کاری هست که براتون انجام بدم؟ نه بکی ، ممنونم
متأسفم سارا
سارا از این به بعد نباید پیش ما بشینی
برگرد به اتاقت واون موهای فرفری را صاف کن
بعد برو آشپزخانه مشغول شو
لاوینا، تو جای سابق خوت در کنار من بشین
خانم اوکانل اوه، پس خانم شما را نزد من فرستاده ؟
خانم مینچین گفت که من صبحانه ام را اینجا بخورم
اگه صبحانه میخوای باید اینجا کار کنی
من خوشحال میشم که کمک کنم
ببین چیکار کردی برای این کارت از صبحانه محروم شدی
مین ، بهتره نان تست بیشتری درست کنی
اینم صبحانه ، ببر اونجا بخور ما با شاهزاده ها کاری نداریم
اجازه بده کمکش کنم خودش میتونه
میتونی بشینی اونجا و غذاخوردنش را تماشا کنی
شاید این برات درس عبرت باشه
خواهش میکنم خانم اوکانل میتونم صبحانه ام را بدم به بکی؟
امروز صبح زیاد گرسنه نیستم
اگه دوست داری میتونی به گربه هم بدی بعدش شروع کنید به شستن ظرفها
نه خانم، من نمیخوام
پست تازه اومده
پست تازه اومده
دختر عزیزم از زمانی که نامه شما به دست من رسیده
نیمه دیوانه شده ام که سعی میکنم راهی برای نجات شما پیدا کنم
اما امروز پدربزرگ تسلیم شد
من دعا می کنم که این پول و عشق من به شما
کمک کند تا آنچه را که پیش رو داری را تحمل کنی، جفری
شما گفتی این دختر معلم مدرسه شماست؟
بود ، تا اینکه امروز اخراجش کردم
و دیگه خبری ازش نداریم
من آماده بودم پس از بازگشت مبلغی را به آن پسر بدم
من حتی از خودم خرج کرده و براش چک فرستادم
پس من حق داشتم که اینو نگه دارم اون خودش برای دختره فرستاده
تو خیلی از دختره خوشت نمیاد ، مگه نه؟ به سختی، تحت شرایطی
مطمئنی دختره هیچ ادعای مشروعی نداره؟
نسبت به او؟ نه ، من اونو بزرگ کردم
اگه عشق آنها محترم بود باید با من مشورت میکردند
رام داس
بله قربان؟ در آینده اگه هر نامه یا تلگرافی از جفری آمد
باید بازگردانده شود
هرچی شما بفرمائید ، صاحب
بیا داخل ، بکی
خوشحالم که خواب نبودی خانم امشب یکی از شب های تنهایی است
نمیدونم خانم رز کجاست؟ من به شدت دلتنگش هستم
الان ما تو این دنیا تنهائیم ، مگه نه؟
نه، نه، ما تنها نیستیم میدونی که پدرم هست
...پدر شما؟ اما آشپز گفت که اون
اون اشتباه میکنه ، پدر من زنده است
اون یه جائی مریض یا زخمی شده اما نمرده
از کجا میدونی خانم؟ یه چیزی در داخل به من میگه
گاهی می شنوم که منو صدا میکنه
ما تنهائیم خانم
بوفورد ، داری سیگار میکشی؟ همانطور که می بینی
زن خوب من امروز ارتش انگلیس عقب نشینی کرد
پس این یونیفرم؟ شما که به جنگ نمیری
کاملاً ، اما در صورت لزوم به دهان توپ هم میرم اما چرا؟
چون پیر دختر من گلوله های شمارو روی دندانهایم حس میکنم
و برخورد شما با رز و سارا کوچولو آخرین نمایش این تئاتر است
من وحشت میدان جنگ را به این نمایش ترجیح میدم
چطور جرأت میکنی از من انتقاد کنی؟ شگفت زده شدی ، درسته؟
اما ثابت می کنه من صلاحیت دارم که مردانم را به درون آرواره های مرگ هدایت کنم
بعد از این، دیگه هرگز از من انتظار کمک نداشته باش کاملاً درک میکنم
چون اگه گراز تشنه به خون منو ببخشد
شوالیه های پا یک بار دیگه بابلینگ برتی را خواهند دید
بوفورد، تو با من این کارو نمی کنی؟ خب، تا تا دختر پیر
ببخشید قربان شما در محاصره مافکینگ بودید؟
بله، همان جایی بود که گلوله به اینجام اصابت کرد
پس پدر منو میشناسی
پدر شما؟ اسمش چیه؟ کاپیتان کرو
پدرت کاپیتان بود؟ آره اونا میگن مرده اما میدونم که درست نیست
از خیلی سربازها در باره اش پرسیدم
شما خبری ازش دارید؟ نه خانم، متاسفم
چرا از بیمارستان نمیپرسی؟ شاید پرسیدم
اونا حتماً ازش سابقه ای دارند ممنون آقا، همین کارو میکنم
ببخشید آقا اوه.. پرنسس کوچولوی خودمون
آقای برتی ؟ فکر می کردم شما رفتی جنگ
نه، البته لرد رابرتز از من خواست
اما گفت: پسرم ، برتی مجروحان جنگ به شما احتیاج دارند
پس شما اینجا بمان و به پسران شجاعی که برای ما جنگیده و مجروح شدند ، روحیه دهید
بنابراین من عملاً فرماندهی این بیمارستان را بر عهده دارم
آقای برتی . ممکنه پدرم اینجا بستری باشه؟ پدر شما پرنسس؟
بله، میدونم که پدرم نمرده
میتونه جزء مجروحان باشه ، مگه نه؟ بله.. تقریباً مطمئنم که پدرت یه جائی هست
اگه شما مسئول هستید،پس میتونم جستجو کنم؟ خب..آره ..اما
بله، بله ، البته ، ممکنه
آقای برتی چرا به فرماندهی اینجا منصوب شدید؟
خوب نظم بیمارستان تقریباً سست شده بود
سرگرد . یه سری به بند بی بزن اونجا خیلی زباله جمع شده
باشه ، یکی رو میفرستم بهش رسیدگی کنه چیکار بکنی؟
خب پس 2 نفر میفرستم
پورتور؟ قربان
این بچه قبل از ساعت ملاقات اینجا چه میکنه؟ خب می بینی...خب
آقا ، سرگرد به من لطف میکنه تا پدرم را پیدا کنم
سرگرد؟ بله ، از نظر ایشون ، ما دوستان قدیمی هستیم
میدونم که پدرش، کاپیتان کرو در مافکینگ کشته شده
کودک مطمئنه که اشتباهی رخ داده بنابراین بهش کمک میکنم تا در میان مجروحین جستجو کنه
آقا می تونی در مورد پدرم چیزی بگی؟ ببخشید عزیزم نمیتونم
ادامه بده سرگرد بله قربان . ممنون آقا
پدر این دختر کوچک کشته شده اما او اصرار داره که زنده است
بنابراین اجازه میدم اطراف را جستجو کنه
بریم یه بخش دیگه
چطوری برتی پیر؟ یه دهن آواز برامون بخون
توجه آقایان ، توجه بازرسی رسمی
اینجا هم نیست ممکنه کسی در باره اش بدونه
آقا شما در محاصره مافکینگ بودید؟
آره عزیزم اما اونجا با یه اشکال مواجهه شدم
بزرگتر از دانه ارزن نبود اما منو به کلی از پا درآورد
امان از حشرات آنجا که بدتر از گلوله هستند
شما پدرم را نمی شناختی؟ متأسفانه خیر عزیزم
پدر خودم منو از تبی که وجودم را فرا گرفته بود شناخت
ممنون آقا اشکالی نداره عزیزم
آقا شما جزء نیروهای مافکینگ بودید؟
بله، بله، البته که بودم اما از آنجا فرار کردم
پس پدرم، کاپیتان کرو را می شناختی؟ بله بله البته
این افسر خوبیه ، مگه نه؟ کارش خوبه
آخرین بار کی پدرم را دیدی؟ الان کجاست؟
کی کجاست؟ پدر من
یه سرباز کمتر یا بیشتر چه فرقی میکنه؟
من هزاران هزار سرباز برای انگلیس می سازم
سربازان قوی و توانمند که مثل من نمی ترسند
از سر و صدا می ترسیدم واسه همین فرار کردم
میگه پدرم را میشناسه اما حرفی نمیزنه
اون درخواب زندگی میکنه ، نمیدونه چی میگه
نرو سرگرد ، یه دهن آواز بخون
موافقی برای تشویق آنها یه آهنگی بخونیم؟
یه کاریش میکنیم امروز نه آقای برتی
بیخیال عزیزم بیا سعی کنیم مشکلات را فراموش کنیم
یه کاری برای این بچه ها بکنیم؟ باشه، سعی میکنم
آهنگ "جاده قدیمی کنت" چطور؟ آره خیلی خوبه
مکی براتون مینوازه خوشحال میشم مک
مترجم و زیرنویس : م - تاج الدینی
آقای برتی اگه فردا دوباره بیام درست میشه؟
نباید خیلی از مدرسه فرار کنی ممکنه تنبیه بشی
اگه پدرتو پیدا کردم به شدت ازش مراقبت میکنم
تو واقعاً باور نداری که اون میاد ، مگه نه؟
بله، بله، البته که دارم بهت که گفتم آدمهای گمشده اغلب پیدا میشن
پس بهتره بیام ممکنه شما اونو نشناسید اگه خیلی تغییر کرده باشه
باشه عزیزم . بیا خداحافظ آقای برتی . خدا نگهدار عزیزم
گرسنه هستید؟
پرنده های کوچک بیچاره امروز هیچ کرمی براتون ندارم
صبح بخیر خانم صاحب صبح بخیر
راس داس؟ داری به دوستان کوچیکت غذا میدی؟
بله، اما نتونستم شام خوبی براشون تهیه کنم
دیشب خیلی برف اومد واسه اینا خیلی سخته
رانی، رانی
تو خیلی شیطونی و ازاین کارت لذت میبری
اونجا رو قفسه کتابها قفسه کتاب؟
آخ، یادم رفت . وانمود می کنم که قفسه کتاب است پر از کتابهای زیبا
پس بهتره اونو بگیرم چون ممکنه مجموعه آثار دیکنز شمارو خراب کنه
این اتاق شماست خانم صاحب؟ چقدر کهنه با سقف بلند
خیلی بلنده مثل لانه پرنده در بالای درخت
میتونم روی مبل نرم وراحتم دراز بکشم
از پنجره کوچک پشت بام به آسمان نگاه کنم
مبل راحتی؟ آره ، وکنارش یه شومینه خیلی قشنگ
میشه تصور کرد که دارای لحاف و کوسن های دوست داشتنی است
البته گاهی ممکنه آتش بگیره
تصورش خیلی سخته
اما وقتی دوستش داشته باشی واقعی بنظر میرسه
با آن ذغالهای گداخته وحرارتی که انسان را وارد دنیای دیگری میکنه
عجله کن خانم آشپز خیلی عصبانیه
اوه خدای من . ببخشید اگه دویدم
باید برم قصابی ، اگه عجله نکنم گوشام رو می بره
به این گوش کنید ، کشتی بیمارستانی مرسی با 1200 مجروح وارد شد
لیست مجروهان هم نوشته؟ هیچ لیستی وجود نداره
امیدوارم هری بیچاره من در بینشون باشه
شوهر زخمی بهتر از بی شوهری است، مین؟
بکی، من باید قبل از ساعت 9 برم بیمارستان
چون بعد از اون ساعت ، وقت ملاقات تمام میشه
سارا ، گاو دست و پا چلفتی حالا می بینی که از ناهار خبری نیست
اوه مامان، سارا در باره ناهار چیزی نمیدونه
قبل از اینکه از بقالی برگرده شما چیزهارو کنار گذاشتید
فکر می کنید با چه کسی صحبت می کنید؟
هردو گرسنه خواهید ماند حالا این آشغالهارو جمع کنیدید ، یالا بجنب
متأسفانه چند مورد مرض در این دسته وجود دار، دکتر
دکتر، هویت این مرد معلوم نیست اوراقش گم شده
دلریوم به دنبال تب مالریا
ما خیلی نگرانش هستیم قربان
قلبش خوب عمل نمیکنه
اون هیچ مورد شفافی نداره فلج های موقت
دربرخی از مراکز عصبی یا لخته خون احتمالاً
احتمال بیشتری وجود داره که دومی باشه قربان سرش ضربه بدی خورده
مدام اسم سارا را تکرار میکنه نمی تونی بفهمی این سارا کیه؟
تا زمانی که هویتش کشف نشه راهی برای فهمیدنش نیست
بهتره الان بری من تمومش میکنم
متشکرم بکی من باید پرواز کنم
کجا داری میری؟
خانم لاوینا مقداری زغال لازم داره خب ، زودباش بپر
آه سارا ، تو خیلی حسته و گرسنه بنظر میرسی
واقعا گرسنه ای سارا؟ آره ، گرسنه ام ، آنقدر گرسنه که میتونم تورو بخورم
ذغال زیاد بریز پدرم پولشو پرداخت میکنه
گفتم زیاد بریز پدرم هزینه اش را پرداخت میکنه
برگرد اینجا اجاقو تمیز کن
شال منو بده ، روی تخته
بنداز رو پام اتاق کمی سرده
سلام پرنسس، این وقت روز بیرون چیکار میکنی؟
اومدم سربازان جدیدی که امروز وارد شدن را ببینم
امشب نه دختر . وقتش گذشته اما من مجبورم . مخصوصاً فرار کردم
لطفاً اجازه بده وارد شوم ، مطمئنم این بار اینجاست تو هر بار مطمئنی پرنسس
متأسفم . برو خونه و فردا صبح برگرد
دختر خوبی باش شب بخیر
اون ازعوارض تب نجات پیدا میکنه
اما معتقدم فشار مغزی هنوز وجود داره
پس توصیه میکنید که عملش کنیم؟ آره . شما موافقی
من به اتفاق دکتر مک نش که اکنون در ادینبورگ است این عمل را انجام میدم
این مرد را برای انتقال فردا به ادینبورگ آماده کنید بله دکتر
کجا رفته بودی سارا؟
جواب بده ، رفته بودی بیرون؟ بله خانم مینچین
منظورت از سرپیچی از دستورات من چیه؟ مجبور بودم، باید دنبال پدرم می گشتم
این همه جست و جوی مسخره برای پدرت
و امتناع از پذیرفتن حقیقت خیلی ناپسنده
به اندازه کافی بهت گوشزد کردم باید یکبار برای همیشه متوجه شوی
پدرت مرده این حرفو نزن ، اون نمرده
شما نمیتونی مانع جستجوی من شوید
چطور جرأت میکنی اینطوری با من حرف بزنی
صبح خدمتت میرسم
من دیگه بیشتر از این نمیتونم سرباز خوبی باشم سردمه ، گرسنه هم هستم
می شنوی؟ ، نه نه میشنوی و نه اهمیتی میدی
تو چیزی جز یه عروسک نیستی یه عروسک
تو هیچوقت قلبی نداشتی که چیزی احساس کنی تو فقط یک عروسکی
عفو بفرمائید والاحضرت اما مشکلی پیش آمده
زنی عصبانی در بیرون برای گزارش یک بوسه دزدیده شده وجود دارد
بهش بگو بره یه روز دیگه بیاد
بهش گفتم اما قبول نمیکنه شما باید اونو ببینید
اگه اونو نبینی سروصدا راه میندازه
بهش بگو ساکت بشه نه ، نمیشه
بگو خفه خون بگیره میترسم ساکت نشه
من ساکت نمیشم، من حقوق خودم را میدونم همچنین میدونم که چی دیدم
چی دیدی؟ اونو دیدم
چه کسی دیدی؟
دیدم آن پسر از آن خانم کوچولوی بی شرم یک بوسه دزدید
فریب قیافه های معصومشون را نخورید اونا یه جفت شرور هستند والاحضرت
قانون میگه در این سرزمین نباید کسی را بوسید
میدونم که بوسیدن در این سرزمین غیر قانونی است
قانون اینطوری میگه : هیچ کس نباید یک بوسه را بدزدد
اما پرنسس، من احساس میکنم این مورد دزدی نیست
ساکت شو احمق ، من قانون را میدونم آنچه به چشم خود دیدم را میگم
اون چی داره میگه؟ من دیدم ،تو دیدی ، اون دید
من دیدم ، تو دیدی ، اون دید
اون ممکنه درست بگه و اگه اینطور باشه ، چیکار باید بکنیم ؟
اگه از من بپرسید، باید به حرف پسری که بوسه را انجام داده گوش کنیم
بذار حرف بزنه ، پسر بیا اینطرف بگو ببینم چی داری بگی؟
خواهش می کنم والاحضرت، اعتراف می کنم وقتی اینقدر اونو دوست داشتی یافتم
مقاومت خیلی زیاد بود اما احساس کردم باید اونو ببوسم
بنابراین اونو بوسیدم، دو بار هم بوسیدم خیلی خیلی قشنگ بود
پس اونو بوسید، دو بار هم بوسید خیلی خیلی قشنگ بود
پس میبینی که قانون را زیر پا گذاشته گفتم که دیدم، دیدم
لطفاً دوباره شروع نکنید اما واضحه که یه بوسه را دزدیده
بله، به نظر می رسه که درسته و من باید شما را مجازات کنم
نه لطفاً بذارید حرف بزنم این طوری که شما شنیدید نیست
اون بوسه را ندزدیده خودم بهش دادم ، اینطوری
دیدی ؟ حس میکردم که دزدی در کار نبوده
مطمئن نیستم، کاملاً واضح نیست میشه دوباره آن بوسه را ببینم؟
راست میگفتی ، حس میکنم دزدی نبوده
درسته ، از قانون سوء استفاده شده این پسر به دروغ متهم شده
اون مال اوست و او مال او جادوگر پیر باید بره به زندان
تو زن خیلی بدی هستی پرنسس، من فقط یه انسانم
به مامان بزرگ پیر گوش کن تو یه پیر بداخلاق هستی
برای همیشه از اینجا بیرونش کنید دیگه هرگز اینجا پیداش نشه
برای همیشه از اینجا بیرونش کنید دیگه هرگز اینجا پیداش نشه
هر چه دیدم به شما گفتم من حقوقم را میدونم ، قانون را میدونم
بیا اینجا کنارم بشین ، بوسه شما همه چی را روش کرد
سپاسگزارم شاهزاده خانم
از من تشکر نکنید این بوسه بود که شما را آزاد کرد
حالا اجازه بدید کمی سرگرمی داشته باشیم
رقصنده ها بیایند ،خواننده ها وارد شوند آهنگهای زیبای قدیمی را بنوازید
بالرین جدید؟ ازش خوشتون میاد؟ اونه
یه رقصنده بسیار خوب به نظرم آشنا میاد
چه خواب خوبی کاملاً احساس گرمی میکنم
من نمیخوام بیدار شوم
من بیدار نشدم
حتماً دارم خواب می بینم
آره ،من خواب می بینم
حتماً دارم خواب می بینم چون احساس گرمی میکنم
بکی، بکی، زود بیا
بله خانم؟ بیا ببین
اوه نه خانم اینجا چه خبره؟
من نمیدونم شما چی می بینی اما من چیزی را که می بینم باور نمی کنم
تو چی می بینی؟ من آتش و گرما می بینم ، خانم
و میزی پر از غذا فرش ، چراغ ، دمپایی
من گیج شدم خانم ، اینها چطوری به اینجا رسیده؟ وانمود کردید که این اتفاق افتاده ؟
نمیدونم قبلاً هرگز به این خوبی وانمود نکرده بودم
نگاه کن
اگه خانم صاحب کوچولو مطلع بود
حتماً برای تشکر خدمت میرسید کی تشکر خواست؟
اوه خانم ، خیلی خوشگل شدید ممنون بکی . حالا بیا این یکی را روی شما امتحان کنیم
زیبا نیست؟ اوه بله خانم عالیه ساتن واقعی
بیا دمپایی ها را امتحان کنیم ببینیم واقعی هستند یا خیر
احساس میکنی واقعی باشند؟ آره، خیلی گرم و نرم هستند
درسته واقعی هستند گرم ونرم
من باور نمی کنم که این رویا باشه
فکر میکنی غذا هم واقعی باشه؟ بیا ببینیم
من بوی ماهی دودی حس میکنم ماهی دودی و پیاز
وای اینا چیه؟ کلوچه
آره ، کیک کلوچه ای
خانم ، این بنظرم جادوگری باشه
بهتره قبل از اینکه ناپدید شود ، سریع بخوریم
شب را چطور گذراند؟ راحت استراحت کرد دکتر
میتونیم با بقیه انتقالش دهیم؟
برای اعزام با گروه D آماده اش کنید تا یه ساعت دیگه حرکت میکنند
شنیدم قراره حسابی تنبیه شوی بنظرت یه شکلات بهش تعارف کنیم؟
فقط اجازه بده بو کنه مطمئناً خانم مینچین اعتراضی نداره
دوست داری؟ من نمیخوام نه بو کنم نه بخورم
چرا؟ امروز صبح شکلاتهای خیلی بهتری خوردم
ببین ، شاهزاده خانم دوباره تظاهر میکنه من تظاهر نمی کنم
من فوقالعادهترین چیزها برای خوردن داشتم
چرا دروغ میگی ، تو حتی صبحانه هم نخوردی ببخشید ، اما راست میگم
مؤدبانه نیست که مردم را دروغگو خطاب کنیم
چطور جرأت میکنی اینطور بامن صحبت کنی؟ میکنم ، خوب هم میکنم
خیلی متأسفم
صبر کن تا به خانم منچین بگم
خب، همه چی سرجاشه ، بکی
خدارا شکر که باران بند اومد میخوای جائی بری ، خانم؟
میرم بیمارستان شاید همه چی برای ما تغییر کنه
شاید این بار پدرم را پیدا کنم تا مارا از اینجا ببره
وای نه ، دارن میان
سارا ، چطور جرأت کردی
اینجا چه خبره؟ ما هم دوست داریم همینو بفهمیم
امروز صبح که از خواب بیدار شدم اینا اینجا بود
حتی غذا و آتش
این چیزارو از کجا آوردی؟ نمیدونم
شاید دیشب خوابهای خوبی که دیدم به حقیقت پیوسته
اینا خیلی کمیاب و گران هستند تو اینارو دزدیدی، نه؟
اوه نه ، خانم مینچین ما چیزی ندزدیدیم
یه فرصت دیگه بهت میدم تا راستشو بگی
من راستشو گفتم اینا تازه به اینجا رسیدن؟ بله، امروز صبح
تو برو تو اتاقت این موضوع به پلیس مربوطه
خواهش میکنم خانم مینچین لطفاً با پلیس تماس نگیرید البته که میگیرم
ما زندانی شدیم خانم
پلیس هم میاد من نمیخوام دستگیر شوم
مجروحان جدید وارد بیمارستان شدند
باید برم اونارو ببینم نمیدونم چطوری میخوای بری بیرون ، خانم
زود باش بکی ، دنبالم بیا
من خیلی می ترسم خانم
بیا بکی دستتو بده به من
اوه خانم نترس بکی
آه، خانم صاحب کوچولو میشه لطفاً در رابازکنید
از خانه فرار کردید؟ ما از دست پلیس فرار می کنیم
یه بازی بسیار زیبا ، میخواید وارد شوید؟ اگه لطف کنید
به نظر می رسه خیلی عجله دارید خانم صاحب
یه فنجان چای میل دارید؟ نه ممنون ، ما خیلی عجله داریم
اوه می فهمم . شما هنوز دارید بازی پلیس انجام می دهید
امیدوارم با خیال راحت فرار کنی خانم صاحب
خودشون هستند ، دستگیرشون کنید فرار کن بکی، فرار کن
سارا، بکی ، سرجاتون بایستید
برو دنبال اون یکی من اینو گرفتم
بکی ، کجا رفتی؟
جانور کوچک بدبخت هر دو به زندان خواید رفت
تو هرگز نمیتونی سارا را بگیری آقای برتی مراقبت میکنه
پس رفته اونجا پیداشون کردی مامان؟
این دزد کوچولو را بگیر و تا برنگشتم از جلوی چشمهات دور نشه
گرفتیش؟ نه تو ازدحام گمش کردم
هیچ جا نتونستم پیداش کنم شما میدونی احتمالاً کجا ممکنه رفته باشه؟
آره میدونم درشکه؟
بیمارستان هاروارد ، عجله کن
مدام اسم اونو به زبون میاره
آهای کجا ؟ نمیتونی وارد شوی
این ساعت ملاقات ممنوعه اما ممکنه خیلی دیربشه
حالا زود برو خونه دختر کوچولو
متأسفم قربان ، این وقت روز نمیشه داخل شد ولی ما باید بریم داخل
عذر میخوام قربان . میتونید اونجا منتظر باشید
ببخشید ، شما کاپیتان مارکس را ندیدی؟ فکر کنم همین الان از اینجا گذشت
ببخشید ، الان نمیشه رفت طبقه بالا اما من مجبورم
قبل از اینکه گیر خانم مینچین بیفتم باید ببینم پدرم اینجاست
از اینجا برو دختر جون
برگرد اینجا ورود ب اونجا ممنوعه
گفتم برگرد
ولم کن ، بذار برم باید پدرم را پیدا کنم
پورتر
این بچه چی میخواد؟
خواهش می کنم، خواهش می کنم نذارید منو ببرند چیه بچه؟
پدرم ، میگن در مافکینگ کشته شده اما من باور نمیکنم
ممکنه جزء مجروحان جدید باشه اما نمیذارن نگاه کنم
اگه نذارن شاید دیگه هیچوقت فرصت نکنم
لطفاً اجازه بدین نگاه کنم
سرهنگ ، ببین میشه برای این بچه کاری کرد؟
با اجازه علیاحضرت ، شخصاً اونو همراهی میکنم
اسم شما چیه؟ ویکتوریا ، شما کی هستید؟
اوه..علیاحضرت ملکه؟
سرهنگ
امیدوارم پدرتو پیدا کنی ، عزیزم سرهنگ ، جستجوی کامل
اوه متشکرم علیاحضرت خداحافظ عزیزم
هیچکدام از بخشهارو گشتی؟ امروز نه قربان
بهتره از اینجا شروع کنیم
ما دنبال یه بیمار هستیم برو سمت راست عزیزم
همه چی خوبه؟ ممنون عزیزم
خانم رز اوه.. سارای عزیز
اوه.. آقای جفری ، شما برگشتی؟ میشه بگی بابام کجاست؟
خب ، جفری به مافکینگ نرسید عزیزم
پس نمیدونی؟ حتی اونو ندیدی؟
نه عزیزم ، متأسفم
پیداش کردی؟ نه قربان
این دوست من آقای جفری و همسرشون هستند آقا و خانم همیلتون
خانم همیلتون نمیتونم شمارو معرفی کنم
چون اسم شمارو نمیدونم من سرهنگ گوردون هستم
ایشون سرهنگ گوردان هستند لطف فرموده و در جستجو به من کمک میکنند
لطفاً خودتون را به زحمت نندازید خوشوقتم قربان؟
از آشنایی هر دوی شما بسیار خوشحالم در مافکینگ مجروح شدی؟
نه قربان ، با یه قاطر ارتشی تصادف کردم
ببخشید قربان، وقت قطره های بیماره خب ، مایلم اون قاطر را ببینم
بعداً برمی گردم خانم رز وقتی بخشهای مختلف را گشتم
منتظرت می مونم عزیزم خداحافظ
حتما برگرد سارا باشه
بیچاره کوچولو هیچوقت امیدشو از دست نمیده
اصرار دارم برای برادرم بفرستید خیلی خوب
اما ورود ممنوعه برادر یا غیر برادر
ما وارد می شویم . برادرم این کارو می کند امیدوارم حق با شما باشه مادام
دیگه جا نداریم این مریض باید تا آمبولانس بعدی صبر کنه
بهتر ببریش تو اتاق انتظار
این سالنها خیلی شلوغ هستند
خیلی متأسفم که پدرتو پیدا نکردی خیلی ممنونم قربان
ممکنه جزء کاروان بعدی باشه
امیدم را از دست نمیدم قربان
خداحافظ و موفق باشی خداحافظ
میدونم که اونارو دزدیدن این درست نیست
میتونم ثابت کنم و قصد دارم دختره را به مقامات تحویل دهم
اون تو همین بیمارستانه خودم پیداش میکنم
اصرار دارم تمام اتاقها بازرسی شود
سارا
سارا
بابا
بابا، بابا ، شما هستید؟ پیدات کردم، پیدات کردم
گفتند تو مردی ، اما میدونستم حقیقت نداره
میدونستم برمیگردی
بابا، منو بغل کن دیگه هرگز ازت جدا نمیشم
چی شده بابا؟ چرا با من حرف نمیزنی؟
بابا منو نمیشناسی؟ من سارا هستم، سارا
دخترم کجاست؟ تو چت شده ، بابا؟
آقای برتی ، آقای برتی وای بابا تو منو شناختی
به من نگاه کن
تو نباید گریه کنی ، نباید گریه کنی
ما باید سربازهای خوبی باشیم آره بابا
من سرباز خوبی بودم، اما شما منو نمی شناسی
سارا کوچولوی من هرگز گریه نمی کنه من سارا هستم، من سارا هستم
آره آره...سارا ف سارا
سارای عزیزم ، سارای عزیزم
سارا کوچولوی من
مسخره نباش آمانادا خب پس چطور حساب می کنی
آن پوشش های ابریشمی، آن لباس ها و چیزای دیگه که اونجاست
شاید یه پرنده کوچک اونارو آورده داخل شاید با پاهای خودشون اومدن
من نمیدونم ، اما میدونم که سارا کوچولو چیزی ندزدیده
برتی؟ فکر میکنی چه اتفاقی افناده؟
پرنسس کوچولو پدرشو پیدا کرد
کاپیتان کرو زنده است؟ البته که زنده است
اگه زنده نبود پس چطوری پیداش کرده؟
اوه آقای برتی، پدرم را پیدا کردم خیلی خوشحالم عزیزم
بابا، علیاحضرت
پدرمن
ترجمه ویرنویس : م - تاج الدینی آبان 1402
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.