All language subtitles for Waah.Tera.Kya.Kehna.2002.WebRip.480p.Hindi.SoftSub.Baharatmovie [ @Qasem_Samangani ]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی تقدیم میکند

‫آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی ‫@bolymix

‫مترجم : تالاپاتی

‫بدون خرید اشتراک از وبسایت بهارات مووی دیدن این فیلم حرام است

‫آقا، ما از بانک بین‌المللی سیتی در دهلی هستیم.

‫شرکت شما، اوبروی ‫صنایع، برای ...

‫... گرفتن وام 500 کرور روپیه ‫از بانک ما

‫برای پروژه سیلندر اکسیژن درخواست داده بود.

‫بله، بله، می‌دونم.

‫بله، می‌دونم.

‫این پروژه آرزوی راجو نوه‌م بود.

‫بانک ما وام رو تصویب کرده.

‫آقا، دوست داریم این خبر خوب رو به راج اوبروی بدیم.

‫کجاست آقا؟

‫راجوم ... ‫نوه‌م ...

‫اون پسر نابغه و باهوش ...

‫همونی که همیشه از کسب و کارهای بزرگ حرف می‌زد ...

‫راجوم. ‫نوه‌م.

‫نوه‌م ...

‫الان مثل یه بچه شده.

‫بخاطر یه تصادف، ‫اعصابش بهم ریخته.

‫تو زندگیش دیگه هیچی نداره ‫جز چند تا خاطره.

‫آقا، خیلی متاسفیم.

‫ما دیگه به وام نیاز نداریم.

‫این وام رو به شرکت‌هایی بدین ‫که نیاز دارن ...

‫... و کارگرها توشون ‫بتونن کار پیدا کنن.

‫با دعا و آرزوی خوبشون، ‫امیدوارم راجو زودتر خوب بشه.

آپلود زیرنویس : قـاسـم سـمـنـگـانـی @Qasem_Samangani

‫باشه آقا. ‫ما میریم.

‫بابا، ‫احساسات شما برای راج ...

‫... و اشکاتون ما رو ناراحت می‌کنه.

‫حقیقتش اینه که ما ‫نمی‌تونیم شما رو افسرده ببینیم.

‫پدرشوهر، رد کردن 500 کرور ‫روپیه یه کار تجارتی خوب نیست.

‫بابا، وقتی ما می‌تونیم ‫از پس این همه کارخونه بربیایم ...

‫... می‌تونیم از پس این ‫پروژه جدید هم بربیایم.

‫بله. صد درصد.

‫اگه میگی، ‫خودم انجامش می‌دم.

‫بابا، پسر من ویکت، مثل راج ‫نوه شما هم هست.

‫عزیزم، این قضیه ‫نوه بودن و نبودن نیست.

‫مسئله، خصوصیات و ‫توانایی‌های هرکسه.

‫تو باغ شاید ‫خیلی انبه باشه.

‫ولی بعضی ترش ‫و خیلی کمشون شیرینن.

‫بله، درسته. ‫به نظر شما ...

‫... من یه انبه گندیده‌م ...

‫... که باید ‫تو سطل زباله انداخته بشه.

‫این خصوصیتشه. ‫بله.

‫مطمئنم پدرشوهر ‫به حرفش توجهی نمی‌کنه.

‫اون رو از بچگی می‌شناسه.

‫- بابا، اون پروژه رو ‫بهش بده. - بله.

‫بعدش می‌بینی. کل اموال رو ‫مدیریت می‌کنه.

‫دخترشوهر

‫چطور می‌تونه از پس ‫یه پروژه انقدر بزرگ بربیاد ...

‫... وقتی حتی ‫نمی‌تونه درست بایسته؟

‫از پس پسر خودت بربیا. ‫به نظر من بی مصرفه.

‫امیدوارم زمین نخوره.

‫گفتم بهت.

‫- بابا! - بگو عزیزم. ‫- بابا. - بله؟

‫فرق من و ‫اون دیوونه چیه؟

‫فرق زیادی ‫بین شما دوتا نیست پسر.

‫اون صبح‌ها شیر می‌خوره.

‫و پسرم هر صبح ‫آبجو می‌خوره.

‫اون هر روز ‫پای بابام رو ماساژ می‌ده.

‫در حالی که پسرم هر روز ‫فکر خفه کردن بابام رو می‌کنه.

‫این تنها فرقی که ‫بین اون و تو هست.

‫واو! ‫چه باحاله!

‫این بستنی سبز رنگ ‫عالی بود.

‫و اون سفیده ‫انگار برف بود ...

‫... و رفت تو شکمم.

‫برای توصیف ‫طعم شکلات کلمات کم می‌آرن.

‫و طعم پرتقالش هم ‫عجیب عالی بود.

‫خیلی خوشم اومد. انگار ‫یه کارخونه قند رو خوردم.

‫آقای راجو، نباید ‫خیلی بستنی بخوری.

‫وگرنه ‫پنومونی می‌گیری.

‫من دارم پول پدربزرگم رو خرج می‌کنم. ‫پول بابات رو خرج نمی‌کنم.

‫این همه درام بازی نکن.

‫بعد از خوردن بستنی ‫لازم دارم لاغر بمونم.

‫هی! ‫آقای موراری!

‫بیا اینجا. باید ‫کمی ورزش کنم، کمکم کن بدوم.

‫- زود بیا. ‫- مسخره‌ست.

‫از 2 ساعت پیش ‫مثل خر دارم می‌دوم فقط برای تو.

‫خیلی خسته‌م.

‫آقای موراری، اگه تو بدویی ‫فقط اون وقت می‌تونم لاغر بشم.

‫نگاه کن چقدر می‌خورم.

‫اگه من بدوم ‫لاغر می‌شی؟

‫با چه آدم دیوونه ای آشنا شدم! ‫هی، من دیوونه نیستم

‫فقط یه عیب کوچولو دارم. ‫بقیه‌اش که عالیه.

‫امیدوارم با همه‌ این چیزای عالی ‫خوب حسابی گند بزنی! احمق!

‫هی، منو میمون صدا نکن!

‫وگرنه، همه دورهایی که ‫تموم کردی رو کنسل می‌کنم!

‫بیا دیگه. ‫از اول شروع کن!

‫از اول بشمار!

‫- دوباره؟ ‫- آره، یه بار دیگه! یک.

‫- خدا! من که 10 دور ‫تموم کردم! - یک!

‫- 25 تا بستنی بردار. ‫- حدود 25 تا دیگه؟

‫- آره، 25 تا دیگه. ‫- تو که 50 تا خوردی!

‫نمی‌فهمی. ‫من میخوام رکورد مینا رو بشکنم.

‫- مینا کیه؟ ‫- مینا دوست دخترمه.

‫می‌خوام باهاش ازدواج کنم.

‫خیلی وقته که با هم ‫رابطه داریم.

‫بده به من!

‫وقتی به بستنی بوسه می‌زنم ‫انگار دارم به مینا بوسه می‌زنم.

‫اینطوریه؟ ‫پس برو بهش بوسه بزن.

‫مینا، درسته؟

‫مینا، دوستت دارم.

‫هی، آقای موراری. ‫موراری، یه دقیقه.

‫- یه چیزی می‌خوام بهت بگم. - باشه، چی شده؟ ‫- بیا اینجا.

‫حس می‌کنم که یه سوال ‫باید بهت شلیک کنم.

‫سوال رو باید پرسید، ‫نه شلیک کرد!

‫اما من شلیکش می‌کنم.

‫یه روز یه فیل ‫و یه مورچه بودن.

‫با هم دوست بودن.

‫یه روز، داشتند ‫قایم موشک بازی می‌کردن.

‫و مورچه... ‫مورچه تو یه معبد قایم شده بود.

‫فیل چطوری فهمید ‫که...

‫...مورچه تو معبده؟

‫شاید یه فیل دیگه بهش گفته بود ‫که...

‫- ...مورچه تو معبده. ‫- فیل خیلی باهوشه.

‫هیچ وقت از کسی چیزی ‫نمی‌پرسه! ‫خودش فکر می‌کنه.

‫نمی‌دونم. ‫من باختم!

‫- جوابمو بده. - نمی‌فهمم. ‫- قبول می‌کنی که باختی؟ - آره.

‫فیل دمپایی مورچه رو ‫جلوی در معبد دیده بود...

‫...پس فهمید که مورچه ‫داخل معبده.

‫اینقدر مورچه کوچولو، ‫با دمپایی کوچولو...

‫- ...توسط یه فیل دیده شد؟ ‫- آره، درست گفته!

‫- من 30 دور دیگه می‌زنم. ‫- باشه.

‫باشه. ‫- من خودکشی می‌کنم...

‫من 50 تا بستنی خواسته بودم! ‫چرا فقط یکیش رو دادی؟

‫- این تقلبیه! ‫- بقیه‌اش رو می‌خوری...

‫- ...اینجا یا برات ببندمش؟ ‫- گوش کن به حرفم!

‫این بستنی فروشی رو ‫بفرست به ویلای من. - باشه.

‫امروز بفرستش. باشه؟ ‫- بله، اقا. - بگیرش!

‫هی، چی کار می‌کنی؟ ‫چی شده؟

‫- داریم می‌دزدیمت! ‫- می‌دزدین؟

‫باشه. خوش اومدین. ‫حواستون باشه!

‫- من آسیب می‌بینم. ‫- پول من!

‫- فراموشش کن! ‫- موراری می‌ده. من سرم شلوغه.

‫بیشرفا...

‫چی شده؟

‫یه چیزی که می‌ترسیدم ‫بشه.

‫- از چی میترسیدی؟ ‫- از چیزی که تو نداشتی.

‫- داری چی می‌گی؟ ‫- حالا باید چی بگم؟

‫وقتی زنگ زد، ‫می‌فهمی.

‫- الو؟ ‫- الو، پدربزرگ!

‫اینا فایده‌ای ندارن. ‫بهشون پول نده.

‫من می‌خوام گولشون بزنم و فرار کنم.

‫- به نوه‌ی من دست نزن! ‫- بس کن! بس کن!

‫فهمیدم که تو نوه‌ت رو ‫خیلی دوست داری.

‫حالا نوه‌ت ‫یه رمز ارز 10 میلیاردی ‫هست.

‫بار دیگه که بهت زنگ زدم...

‫...بهت می‌گم که کجا ‫با پول گروگان بیای.

‫وگرنه، نوه‌ت رو تیکه تیکه می‌کنم...

‫- ...و می‌فرستم به خونه‌تون. ‫- حق نداری.

‫چرا می‌لرزیدی؟

‫تو قبلش ‫بادوم زمینی می‌فروختی؟

‫بابا، من می‌فهمم که ‫باید راج رو نجات بدیم.

‫اما ‫این همه پول رو هدر دادن

‫بدون هیچ فایده‌ای عاقلانه نیست.

‫پسرم، این همه پول ‫چه فایده‌ای داره...

‫...اگه یه جون رو نجات نده؟

‫یه روز یه فیل ‫و یه مورچه بودن.

‫با یه موتور سیکلت ‫داشتن سفر می‌کردن...

‫...از دروازه هند رد می‌شدن.

‫یهو یه کامیون اومد ‫ ‫و بهشون ضربه زد.

‫فیل مرد، اما مورچه زنده موند. چطور؟

‫خیلی ساده. خیلی ساده

‫مورچه حتما از موتور پریده پایین ‫از موتور پریده پایین

‫اونجا استخر بود؟ ‫استخر بود؟

‫نه - حتما پشت فیل قایم شده ‫پشت فیل قایم شده

‫داشتن قایم موشک بازی میکردن؟ ‫چرت نگو!

‫- قبول میکنی باختی؟ ‫- باشه - باشه

‫مورچه کلاه ایمنی سرش بود ‫ایمنی اول

‫- الان فرار میکنم ‫- نه! نه نه...

‫بلیط پول من ‫ده کرور روپیه

‫از دام من فرار کردن ‫آسون نیست

‫اشکالی نداره ‫بهت میگم چیکار کنیم

‫- محکم منو نگه دار ‫- باشه

‫- تو هم همین کارو بکن ‫- باشه

‫- تو یقه منو بگیر یقه! ‫- محکم بگیرش!

‫تو هم پشت منو بگیر

‫باشه؟ - بله ‫- همه اماده ان؟ - بله

‫یک، دو، سه، چهار، پنج! ‫پنج، چهار، سه، دو، یک!

‫یک، دو، سه، چهار، پنج!

‫فرار کرد! ‫بگیرینش!

‫منو بگیر. منو بگیر! ‫بیا منو بگیر

‫یک دقیقه! یک دقیقه! ‫وقت بگیر لطفا. وقت بگیر لطفا

‫وقت بگیر لطفا. وقت بگیر لطفا ‫بیرونم. بیرون میرم

‫وقت بگیر لطفا! ‫وقت بگیر لطفا!

‫توش بمون! ‫وقت بگیر لطفا!

‫- اینجا چه خبره؟ ‫- بازرس، من هستم

‫- اوه! راج. خودتی ‫- بله

‫- منو دزدیده بودن ‫- چی!

‫از اونجا فرار کردم ‫دنبالم کردن

‫رفتم به جاده ‫تا اونجا دنبالم اومدن

‫بعد رفتم باغ ‫اونجا هم دنبالم اومدن

‫وقتی اومدم به کلانتری ‫هنوز دنبالم بودن

‫- داری چی میگی؟ ‫- نگاه کن

‫شاید حرف زدنت ‫عیب داره...

‫...ولی مغزت ‫کاملا سالمه

‫از اول داشتم میگفتم ‫که...

‫... فقط حرف زدنم مشکل داره ‫بقیه چیزا خوبه

‫ساکت! ‫- گریه نکن!

‫گریه سگ نحسه ‫بازرس، من دیگه میرم

‫پدربزرگم پیر شده ‫حتما نگرانمه

‫- باید ازش مراقبت کنم ‫- باشه برو

‫پدربزرگ، من اینجام!

‫راجو جونم! ‫راجو جونم! قشنگم!

‫- راجو جونم! ‫- من اینجام!

‫رها کردن؟

‫نه پدربزرگ. اونها ‫حاضرش نبودن منو رها کنن

‫- من خودم ازشون فرار کردم ‫- واقعا؟

‫ولی چطور تونستی ‫خودتو آزاد کنی؟

‫دویدن! دویدن! ‫ازشون جلوتر بودم

‫من همیشه تو دویدن ‫اول میشم

‫از آقای موراری بپرس ‫چقدر تو دویدن خوبم

‫لطفا یادم ننداز

‫فقط با فکرش ‫خفه میشم

‫آقای موراری، راجو به خاطر ‫مهارت دویدنش برگشته

‫اشکالی نداره اگه کل روز ‫دویده باشه

‫- خب من باهاش موافق نیستم ‫- می‌خوای کارتو حفظ کنی؟

‫تو نمیدونی ‫اون اصلا دو نمی‌دوید

‫اون فقط بستنی میخوره...

‫...و من جای اون ‫دویدم

‫آقای موراری ‫دروغ گفتن کار خوبی نیست...

‫صبح بخیر آقای اوبروی ‫فقط فرار نکرده

‫بلکه آدم ربایان رو ‫به ما تحویل داده

‫- چی؟ ‫- بله

‫نوه شما واقعا باهوشه ‫خیلی باهوشه

‫اومدم ‫تبریک بگم

‫دولت ده لاک روپیه ‫جوایز گذاشته بود...

‫...برای هر کسی که ‫جنایتکارها رو تحویل بده

‫و نوه شما ‫اون پول رو به دست آورده

‫نگاه کن ‫رفتن

‫حالشون خوبه؟

‫وقتی پای پول درمیونه ‫خودشونو نمیتونن کنترل کنن

‫و شما از یه مبلغ ‫خیلی بزرگ صحبت کردی

‫آروم باش ‫عجله ای نیست

‫آقای اوبروی ‫من دیگه میرم

‫متشکرم ‫موفق باشید

‫شماها خیلی ‫پول دوست نیستین؟

‫میخوای اون ده لاک روپیه رو ‫به حساب تو بریزم؟

‫...به حساب تو؟

‫پدربزرگ، چرا باید ‫ ‫پول رو بهشون بدم؟

‫این پول رو خرج خودم می‌کنم

‫یه مهمونی با 5 لاک پول می‌گیرم…

‫…و با بقیه پولش بستنی می‌خرم.

‫اگه پنج لاک روپیه بستنی بخوری...

‫...مریض میشی یا ذات الریه میگیری.

‫من هیچ وقت ذات الریه نمیگیرم.

‫بستنی رو میخورم ‫و تو اذیت میشی.

‫آقای موراری.. پدربزرگ، آقای موراری ‫چیزی میگه.

‫- چی میگه؟ ‫- داشتم عشقم رو نشون میدادم.

‫یه جشن میگیریم ‫و تولد من رو جشن میگیریم.

‫- آره. تولدت. ‫- مگه نه پدربزرگ؟

‫اگه تولد من رو جشن بگیریم، ‫مینا میاد.

‫مینا برام کادو ‫میخره.

‫برام آواز میخونه، ‫ کیک رو میبره...

‫...و بعدش، اینجا رو گونه ام رو ‫میبوسه.

‫'دل بیچاره میشه'

‫'وقتی عاشق میشه...'

‫هی، دیوونه! ‫بیا پایین!

‫'عشق داره در میزنه'

‫'به درت..' - دیوونه! ‫بیا پایین کیک رو ببر!

‫عمو، ‫چرا داد میزنی؟

‫جشن من هست، من کیک رو ‫میبرم...

‫...و مینا اون رو ‫میخوره.

‫چرا انقدر عجله داری؟

‫نمیتونی ببینی ‫که دارم لباس میپوشم؟

‫انقدر طول میکشه ‫لباس پوشیدن؟

‫تو هم ‫وقت میذاری واسه لباس پوشیدن!

‫دو ساعت ‫وقت میذاری موهات رو مشکی کنی.

‫بعد عدسیت رو میذاری ‫و دندان مصنوعی رو.

‫نصف چیزهایی که تو بدنت هست ‫مصنوعی هست.

‫- چطور میدونی؟ ‫- یه بار همه چیز رو دیدم.

‫- باید جزئیات رو بهت بگم؟ ‫- نه، نه!

‫نه! - من همه جزئیات رو میدونم! ‫- عزیزم..

‫- آره، میدونم.. - بیا پایین. ‫همه منتظر توند.

‫تو جشن؟ ‫مینا اومده؟

‫نه، هنوز نیومده.

‫جشن بدون مینا ‫جشن نمیشه.

‫بیا تا ‫اون بیاد وقت رو بگذرونیم.

‫- گوش کن.. ‫- یه سوال ازت میپرسم.

‫نه، نه، نه!

‫هر سوالی بپرس ‫به جز اون سوال مورچه و فیل.

‫آقای موراری، زندگی من ‫دور مورچه و فیل میچرخه.

‫یه فیل ‫و یه مورچه بود.. - نگاه کن!

‫- مورچه.. - وقتشه که بریم ‫جشن و معما رو حل نکنیم.

‫- عمو، این چیه؟ ‫- چیه؟

‫آخ! تصادف! ‫عمو، اون چیه؟

‫- چیه؟ ‫- تصادف!

‫- عمو، این چیه؟ ‫- چی؟ - تصادف!

‫عمو! عمو! - داری چیکار میکنی؟ - تصادف!

‫میای ‫یا تصادف رو شروع کنم؟

‫- چطور؟ ‫- اون چیه؟ - اون..

‫فکر میکنی من مغز ندارم؟ ‫فقط یه ایراد دارم.

‫بقیه اش کامل هست.

‫همه ایرادات من ‫به ضرر تو داره برجسته میشه.

‫آقای موراری، ‫بذار یه چیزی بگم.

‫- چی؟ ‫- تو فوق العاده ای!

‫تو از این دنیا ‫بیرونی! بیا بریم.

‫یعنی این حرف ‫من از این دنیا نیستم؟

‫نگاه کن، رفیق. ‫دو تا فیل بود.

‫کنار یه دریاچه ‫ایستاده بودند.

‫و یه قایق ‫وسط دریاچه بود.

‫هر دوشون ‫باید از دریاچه رد میشدند.

‫بگو. ‫چطور رد شدند؟

‫به نظر من، شنا کردند. ‫- شنا بلد نبودند.

‫فیل هستند، ‫شنا بلد نیستند.

‫سوار قایق میشن ‫و از دریاچه رد میشن.

‫قایق کوچیکه. جا نمیشن ‫و به همین خاطر نمیتونن رد بشن.

‫- پس جواب رو بگو. ‫- چرا جواب نمیدی؟

‫- جواب رو نمیدونیم. ‫- پس، بگم؟

‫- بگو. - رد نشدند، ‫چون هوس مرگ نداشتند!

‫- آره.. ‫- راج، تموم شد داستان؟

‫- حالا بیا اینجا کیک رو ببر. ‫- لطفا وسط حرفم نپر.

‫تا مینا نیاد، کیک رو ‫نمیکنم.

‫مینا نمیاد. ‫پدر و مادرش ‫ممنوعش کردن.

‫حتی اگه همه دنیا ‫ممنوعش کنه، مینا من حتما میاد.

‫نگاه کن، مینا اومده!

‫وای مینا! ‫بذار یه چیزی بهت بگم؟

‫خیلی خوشگل شدی! ‫از این دنیا بیرونی!

‫ممنون، راج!

‫میدونی چی میگم مینا؟

‫همه میگفتن ‫که تو نمیای.

‫ولی من میدونستم ‫که تو حتما میای.

‫مگه ممکنه یه وقت تو بهم زنگ بزنی ‫و من نیام؟

‫همین دلیله که ‫خیلی دوستت دارم!

‫بیا. ‫همه منتظرتن.

‫بیا، بیا. ‫بابا بزرگ، مینا اینجاست.

‫- سلام بابا بزرگ. ‫- مینا، بیا این طرف.

‫هی، کنار برو!

‫بیا، مینا! ‫بیا این طرف!

‫- جشن بگیریم! ‫- احمق!

‫"من یه طبل از کدو تنبل درست کردم."

‫"ظرفهای دهن گشاد از لیمو."

‫"کدو حلوایی با دستش کف میزنه."

‫"کدو سبز باهاش میخونه!"

‫این "کدو سبز" نیست، ‫"خیاره".

‫- من دارم میگم! خیار! ‫- باشه، بگو. خیار.

‫- "کدو تلخ.. ‫- کدو تلخ.."

‫"کدو تلخ نامزد کرده. ‫شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"کدو تلخ نامزد کرده. ‫شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"گل کلم تبدیل به طبل شده!"

‫"گل کلم تبدیل به طبل شده!"

‫"کدو حلوایی ‫تبدیل به کلارینت شده"

‫"شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫دانلود فیلم و سریال های هندی بدون سانسور از وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی ‫www.baharatmovie.com

‫"عالی! فوق العاده!"

‫"عالی! فوق العاده!"

‫"سیب زمینی از ‫پیاز عصبانی بود."

‫"یه مشت ‫شلم شوربا داشت."

‫"این پیاز ‫بود که کمک کرد."

‫"کدو تلخ نامزد کرده. ‫شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫بزار بهت نشون بدم ‫چطوری برقصی.

‫"مثل یه حشره ‫اینجوری بخز! ‫برو جلو."

‫"مثل یه حشره ‫اینجوری بخز! ‫برو جلو."

‫"چه دهلی باشه، چه بمبئی ‫چه باتیندا."

‫"همه ازت بادمجان یا ‫کدو سبز میخوان."

‫"همه بامیه دوست دارن!"

‫"شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"کدو تلخ نامزد کرده. ‫شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"گونه هاش به قرمزی ‫گوجه فرنگیه و همه رو اذیت میکنه."

‫"کدو ‫صلح رو برقرار کرد."

‫"شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"گل کلم تبدیل به طبل شده!"

‫"کدو حلوایی ‫تبدیل به کلارینت شده"

‫"شکرپاره ها اومدن برقصن. ‫شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"کدو تلخ نامزد کرده. ‫شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫"شکرپاره ها اومدن برقصن."

‫بابا بزرگ!

‫خیلی باحاله بابا بزرگ.

‫من تو رو از ورود به این خونه ‫منع کرده بودم، درسته؟

‫داماد، ‫داری چی میگی؟

‫تو هم وارد این ‫خونه شدی.

‫پس چرا داری ‫اونو متوقف میکنی؟

‫خفه شو. بیا مینا. - نه! ‫- نه، مینا. نرو.

‫نمیتونی ببرش.

‫ساکت میمونم...

‫...چون تو برادر مینا هستی.

‫- نه، برادر. ‫- دستشو ول کن.

‫- بیا، مینا. ‫- نمیتونی ببرش.

‫- نه، مینا. ‫- گفتم، بیا مینا.

‫نه. نه، برادر.

‫- داره با زور میبرتش. ‫- نه، برادر..

‫خفه شو و بیا خونه.

‫یه نفر، جلوشو بگیر.

‫- ولم کن. ‫- بیا.

‫- برادر.. ‫- بابا بزرگ!

‫چرا جلوشو نمیگیری؟

‫بزار ببرش.

‫آقای موری، ‫حواست بهش باشه.

‫- بیا.. ‫- نه، برادر. لطفا.

‫من میدونستم این اتفاق میفته.

‫بیا اینجا. ‫اینو دیدی؟

‫مردم یه ذره ‫احترام به تو ندارن.

‫تو به مینا ‫خیلی علاقه داشتی. ‫چی شد؟

‫برادرش اومد ‫و بردش.

‫حتی نمیتونستی ‫کاری بکنی.

‫هیچکس بهت ‫کمک نکرد. ‫هیچکدوم ازشون سعی نکردن جلوشو بگیرن.

‫بقیه رو ولش کن. ‫حتی بابا بزرگت..

‫اونم ‫سعی نکرد بهت کمک کنه.

‫میدونی چرا؟

‫چون هیچکس ‫تو این خونه دوستت نداره.

‫تو یه دردسر درست کن، یه بی‌فایده ...

‫... و یه آدم بی‌خاصیت ‫برای همه هستی.

‫تو یه دردسر ‫همیشه و همیشگی هستی.

‫اگه من جای تو بودم...

‫... و یه ذره ‫غرور داشتم

‫خودمو از یه جایی ‫آویزون می‌کردم و خودمُ می‌کُشتم.

‫آره! خودکشی!

‫اگه من جای تو بودم...

‫... و یه ذره ‫غرور داشتم...

‫... خودمو از یه جایی ‫آویزون می‌کردم و خودمُ می‌کُشتم.

‫آره! خودکشی!

‫چی شده؟

‫این چیه؟

‫من می‌خوام خودکشی کنم. ‫دیگه نمی‌خوام زنده بمونم.

‫داری چی می‌گی؟

‫حرف حقو میزنم. ‫هیچکس منو دوست نداره.

‫اصلا هیچکس.

‫وقتی مینا رو ‫برادرش داشت می‌برد...

‫... هیچکس حتی سعی نکرد ‫جلوشو بگیره.

‫حتی تو هم هیچ تلاشی ‫نکردی. نمی‌خوام زنده بمونم..

‫تو که نوه منی، ‫مثل یه ترسو حرف می‌زنی.

‫نه عزیزم. ‫خودکشی یه جرمه.

‫غلطه.

‫می‌خوای خدا رو ناراحت کنی؟

‫- نه. - می‌خوای ‫با خدا دعوا کنی؟

‫- نه. ‫- تو از خدا بزرگتری؟

‫نه. ‫ببخشید، پدربزرگ.

‫ببخشید، پدربزرگ..

‫اشکال نداره، عزیزم..

‫پدربزرگ

‫من از دو ساعت پیش ‫سعی می‌کنم بمیرم.

‫دو ساعته با یه طناب دور گردنم ‫در حال پرسه زدنم.

‫تعجب کردم که ‫چرا نمی‌میرم.

‫اگه می‌مردم ‫چه اتفاقی می‌افتاد؟

‫خدا عصبانی می‌شد، نه؟

‫نه، عزیزم..

‫حرف منو گوش کن. ‫اونو فراموش کن.

‫وگرنه گردنتو می‌شکنم و ‫می‌کشمت!

‫خیلی زود به یه مرد ‫از انتخاب خودم شوهرت میدم. فهمیدی؟

‫بیاین، دخترها. زود باشین! ‫من دیرم شده.

‫می‌دونیم که یه داماد ‫برای آشنا شدن داره میاد.

‫وسط مسابقه رقص ‫... چطوری بحث ازدواج وسط اومد؟

‫دیروز با مامان و بابام ‫ناهار می‌خوردم.

‫پدربزرگ اون پسر منو اونجا ‫دید...

‫... و ازم خوشش اومد.

‫... و ازم خوشش اومد.

‫این اتحاد ‫صد در صد قطعی شده؟

‫نه. نه. ‫یه درصد هنوز مونده.

‫وقتی همدیگه رو دیدیم ‫تمام میشه.

‫وای، نه! ‫لاستیک پنچر شد!

‫چطور به موقع برسم؟

‫وای! چه ماشینیه!

‫دخترها، امروز روز شانس ماست.

‫شما یه تاجر ‫عالی هستید، آقای راج.

‫واقعا می‌خوای من ‫باورم کنم؟

‫ممنون. ‫- شما ذهن خیلی باهوشی دارید.

‫- آره.. ‫- تو پروژه قبل..

‫صبر کن..

‫ماشین منو کیه؟ ‫سلام، الو.. سلام!

‫سلام.

‫ببخشید. ‫لطفا از ماشین پیاده شو.

‫چرا؟

‫من قبل از اینکه سوار ‫ماشین بشم ازت اجازه گرفتم؟

‫اگه می‌خوای سوار بشی ‫می‌تونی سوار بشی...

‫... به قطار، هواپیما یا حتی ‫به موشک!

‫ولی لطفا از این ماشین ‫پیاده شو.

‫چرا؟ ‫من چراغ قرمز رد کردم؟

‫تو مأمور پلیس هستی؟ ‫تو مأمور سیا یا اف‌بی‌آی هستی؟

‫تو منو نمی‌شناس.

‫- لطفا ماشین رو خالی کن.. ‫- نمی‌خوام حرفتو گوش کنم.

‫به من کاری نداره تو کی هستی.

‫حرف منو گوش کن..

‫من به نصیحتت ‫نیازی ندارم.

‫راستی، مشکل تو با من ‫چیه؟

‫ یه ارتباطی هست.

‫من به خاطر ‫رفتار تو نگرانم. - چی؟

‫تو ممکنه ‫دستگیر بشی. من این موضوع رو به پلیس ‫می‌گم.

‫داری چی می‌گی؟

‫می‌گم که ‫ازت خوشم اومده.

‫- چی! ‫- منظورم اینه، از ‫سادگی تو خوشم اومده.

‫- چی میگی؟ ‫- منظورم اینه...

‫... اینجوری که داری سعی می‌کنی ‫ بی‌گناهی خودت رو نشون بدی...

‫ داری با من لاس می‌زنی؟ ‫ - نه.

‫ - نه بابا.

‫ ببخشید آقایون. لطفا. ‫ من به کمک نیاز دارم.

‫ این آقا داره با من لاس می‌زنه.

‫ - نه نه! - ببخشید... ‫ - نه بابا. دروغ میگه. هی!

‫ نه! نه!

‫ مامان، بابا. ‫ من سر وقت رسیدم. درسته؟

‫ بیا عزیزم. ‫ حتما تو راهن.

‫ چه بلایی سر خودت آوردی؟

‫ موهات به هم ریخته.

‫ در واقع، ‫ ماشینم پنچر شد.

‫ همون مشکل قبلیه؟

‫ ولی بازم سر وقت رسیدم. ‫ هنوز کسی نیومده.

‫ من اینجام.

‫ لطفا بیاین آقای اوبروی. ‫ منتظرتون بودیم.

‫ لطفا بیاین.

‫ - ایشون همسرم، انجو هستن. ‫ - سلام.

‫ ایشون پدربزرگ راجن.

‫ - خدا خیرتون بده آقای اوبروی. ‫ - ایشون دخترمون، مینا هست.

‫ ایشون به ارزش های سنتی پایبند هستن. خوشحالم.

‫ - اینا برای شماست. - ممنون. ‫ - من برنامه شما رو دیدم.

‫ خیلی عالی بود. ‫ من شما رو برای نوه ام انتخاب کردم.

‫ امروز تاریخ ها رو مشخص می‌کنیم.

‫ ولی نوه شما کجاست؟

‫ سلام، به همه.

‫ من اینجام.

‫ وای نه!

‫ تو کی هستی؟

‫ من راجم.

‫ راج هیچوقت با این تیپ لباس نمی‌پوشه.

‫ ولی پوشیده. ‫ خیلی سختی کشیده.

‫ - چطور؟ ‫ - چی بگم؟

‫ من با تیپ رسمی از خونه اومدم بیرون.

‫ ولی تو راه یه دختر قشنگ رو دیدم...

‫ ... که باعث این وضع شده.

‫ - تو مثل یه گدای بین المللی هستی. - میدونم.

‫ در واقع

‫ من از یه خانواده ثروتمند هستم، پدربزرگ.

‫ "پدربزرگ"؟

‫ تو نوه من، راج اوبروی هستی؟

‫ اگه باور نداری، ‫ باید ثابت کنم.

‫ عزیزم...

‫ با کت و شلوار کشتی گرفتی؟

‫ چی بگم پدربزرگ؟

‫ تو راه یه دختر قشنگ رو دیدم.

‫ ایشون باعث... ایشون اونجاست! اونجاست!

‫ پدربزرگ، این همونه. ‫ وای خدا!

‫ - ایشون... ‫ - لطفا حرفام رو گوش کن.

‫ چی باید بگم؟

‫ حرفام رو گوش ندادی.

‫ حتی نمی‌خوام نیم کلمه حرفشو بشنوم.

‫ در واقع، نمی‌دونستم...

‫ منو کتک زدن ‫ و شما نمی‌دونستید...

‫ می‌خواستن منو بکشند.

‫ خوشحالم

‫ که همدیگه رو دیدید.

‫ - خیلی جالبه. - "جالبه"؟ می‌خواستن منو بکشند پدربزرگ.

‫ مشکلی نیست. ‫ یه چیز بهم بگو.

‫ باهاش ازدواج میکنی؟

‫ خوب، ‫ واقعا خیلی متاسفم.

‫ همه اینا به خاطر این بود که ‫ قرار بود با شما ملاقات کنم.

‫ در واقع، دیرم شده بود...

‫ باید بهش فکر می‌کردی.

‫ تو فقط دیرت شده بود.

‫ ولی اسمم می‌تونست با "دیر" شروع بشه.

‫ نمی‌تونم درباره مرگ حرف بزنی.

‫ منو می‌کشم.

‫ متاسفم پدربزرگ. ‫ خیلی متاسفم.

‫ خوبه که این رابطه رو می‌بینم.

‫ بین یه پدربزرگ ‫ و نوه اش.

‫ "اگه درباره مرگ حرف بزنی، ‫ منو می‌کشم."

‫ "تا حالا این جوری احساس نکرده بودم."

‫ "تا حالا این قدر خوشحال نبودم."

‫ "تا حالا این قدر هیجان و عشق نداشته بودم."

‫ "چه بلایی سر من اومده؟ ‫ چه بلایی سر من اومده؟"

‫ "چه بلایی سر من اومده؟ ‫ چه بلایی سر من اومده؟"

‫ "از غروب آروم و قرار ندارم ‫ و با شنیدن اسم تو می‌لرزم."

‫ "از غروب آروم و قرار ندارم ‫ و با شنیدن اسم تو می‌لرزم."

‫"من اون تنهایی رو که تو حس کردی میدونم، ‫همون دل‌تنگی رو که تو داری رو من هم با خودم حمل می‌کنم."

‫"هرگز آرزوهایی رو که تو دل داشتم ‫و اینجوری فکر نمی کردم."

‫"با من چه شده؟ ‫با من چه شده؟"

‫"با من چه شده؟ ‫با من چه شده؟"

‫"با من چه شده؟ ‫با من چه شده؟"

‫"از اینکه دوستم داری ممنونم، ‫قلبم رو به تو تسلیم می‌کنم."

‫"از اینکه دوستم داری ممنونم، ‫قلبم رو به تو تسلیم می‌کنم."

‫"چون این حرفای تو بود ‫که قلب من رو برد."

‫"هرگز تا حالا ‫اینقدر خوشحال و شاد نبودم."

‫"با من چه شده؟ ‫با من چه شده؟"

‫"با من چه شده؟ ‫با من چه شده؟"

‫"سلام راج."

‫"- چی شده؟ ‫- هیچی."

‫"چرا یهو منو اینجا صدا زدی؟ ‫"

‫"یه چیزی تو ذهنم بود. ‫می‌خواستم روشنش کنم."

‫"- برای همین صدات کردم اینجا ‫تنهایی. - چی شده؟"

‫"بشین. ‫بیا بشینیم و حرف بزنیم."

‫"نگاه کن، مینا."

‫"همه یه گذشته ای دارن. ‫همه یه گذشته‌ای دارن..."

‫"... که نباید پنهونش کنیم. ‫باید درباره‌اش حرف بزنیم."

‫"چی می‌گی؟"

‫"می‌گم من آدم صادقی هستم."

‫"برای همین ‫می‌خوام همه چی رو بهت بگم."

‫"تو زندگی همه..."

‫"... یه پسر یا یه دختر هست."

‫"یعنی می‌گی..."

‫"- ... که تو زندگی تو.. ‫- یه دختر بوده. - واقعا؟"

‫"دختر فقط می‌تونه دختر باشه. ‫من نمی‌تونم به جای دختر یه پسر بزارم."

‫"لطفاً ناراحت نشو."

‫"نگاه کن، این زندگیه. ‫همه اینا تو زندگی اتفاق می‌افته، نه؟"

‫"ولی اون کی بود؟"

‫"- کوکو. ‫- "کوکو"؟ - آره."

‫"یه بار رفتم ‫به یه بستنی فروشی..."

‫"... که "چوکو بار" بخورم."

‫"اونجا "کوکو" رو دیدم ‫قبل از اینکه یه "چوکو" بخرم."

‫"به هم نگاه کردیم. ‫چشم‌هامون برق زد."

‫"قلب‌هامون تند تند می‌زد و ‫رعد و برق‌های بلندی از آسمون می‌گذشت."

‫"و اون رعد و برق اونقدر ترسناک بود ‫..."

‫"- ... که "کوکو" به من چسبید. ‫- بعدش چی شد؟"

‫"از من نپرس."

‫" "کوکو" تو بغل من بود. ‫من تو بغل "کوکو" بودم."

‫"باز هم "کوکو" تو بغل من بود ‫و من تو بغل "کوکو" بودم."

‫"چرا باید اونو ‫اینقدر تو بغل خودت نگه می‌داشتی؟"

‫"از من نپرس."

‫"چرا وایسادی؟"

‫"چرا نمی‌شینی؟ ‫لطفاً."

‫"لطفاً."

‫"خب.. وقتی چشم‌هامو باز کردم، ‫بارون قطع شده بود."

‫"و ما تا زانو تو آب بودیم. ‫"

‫"خونه "کوکو" درست جلوی ما بود. ‫اون گفت..."

‫"... 'لطفاً بیا'. ‫من گفتم..."

‫"... 'خوش اومدی'."

‫"من تو خونه "کوکو" بودم، ‫در از بیرون قفل بود."

‫"- بعدش چی شد؟ ‫- از من نپرس."

‫"باد خنک و ملایمی ‫از بیرون می‌وزید."

‫"خیلی سرد بود داخل خونه. ‫یه پتو بود..."

‫"- ... و دو تا آدم. ‫- خب؟"

‫"خب.."

‫"هر دو زیر پتو رفتیم."

‫"و زیر پتو چه اتفاقی افتاد؟"

‫"خیلی چیزها اتفاق افتاد ‫و ادامه پیدا کرد."

‫"- بعدش چی شد؟ ‫- از من نپرس."

‫"دوستی من و "کوکو" خیلی عمیق شد."

‫"دوستی ما ‫خیلی قوی شد."

‫"اما یه روز فهمیدم ‫"کوکو" از شهر رفته..."

‫"- ... بدون اینکه به من خبر بده. ‫- چه جالب!"

‫"و بعد یه روز یهویی ‫"کوکو" رو تو یه ایستگاه کوهستانی دیدم."

‫"چه بد!"

‫"اونجا اسکی روی یخ می‌کرد."

‫"من هم اسکی روی یخ می‌کردم."

‫"در حال اسکی کردن "کوکو"، ‫پاش سر خورد..."

‫"- ... و از کوه افتاد. ‫- مرد؟"

‫"جان سالم به در برد. ‫من نجاتش دادم."

‫"من نجاتش دادم."

‫"کشیدمش بالا. ‫ولی پای من هم سر خورد..."

‫"... و من افتادم رو "کوکو". ‫"کوکو" پایین بود

‫"- ... و من بالای اون بودم. ‫- بعدش؟"

‫"از من نپرس."

‫"چرا تو مدام

‫لطفا بشین.

‫بله.

‫کوکو مریض شد. ‫نفسش داشت می‌رفت.

‫بیمارستان خیلی دور ‫بود از اونجا.

‫با ماشین داشتم می‌بردمش. ‫تو راه، یهو...

‫- یهو... ‫- می‌مرد، نه؟

‫نذاشتم بمیره. ‫ممکن بود بمیره.

‫ولی قبل از اینکه نفسش ‫قطع بشه...

‫...شروع کردم هوا ‫تو دهنش فوت کردم.

‫مدام تو دهنش فوت کردم ‫و فوت کردم...

‫تو دهان به دهان ‫احیا کردی!

‫- مینا، من هیچ ‫انتخاب دیگه ای نداشتم. - اوه تو!

‫برو جهنم! ‫برو جهنم...

‫...کوکو رو هم ‫با خودت ببر!

‫مینا! ‫مینا کجا میری؟

‫میری پیش کوکو؟ ‫آدرسش رو بردار.

‫کوکو استریت، کوکو بیلدینگ، ‫آپارتمان شماره: کوکو.

‫کوکو!

‫کوکو.

‫نگاه کن، نبود من نباید ‫روی کار تاثیر بذاره.

‫یه دقیقه صبر کن. بعدا صحبت ‫میکنیم. نامزدم اینجاست.

‫بعدا صحبت میکنیم.

‫هی، مینا!

‫- اینجا چکار میکنی؟ ‫- چرا؟

‫خوشت نیومد من اومدم اینجا؟

‫نه، چیزی اینجوری نیست. ‫فکر کردم ممکنه...

‫...خوشت نیاد از حرفایی ‫که اون روز راجع به کوکو زدم.

‫نگاه کن، راج. ‫اون گذشته تو بود.

‫همه یه گذشته ای دارن، نه؟

‫یعنی چی؟

‫- بشین، راج. ‫- نه، اشکال نداره.

‫- نه، لطفا بشین. ‫- نه، اشکال نداره. بگو.

‫برات توضیح میدم. ‫نگاه کن، راج.

‫تو آدم خیلی راستگویی هستی.

‫همه چیز رو راجع به خودت ‫به من گفتی.

‫چرا باید چیزی رو ‫پنهان کنم؟

‫- یعنی، یه ‫کسی تو... - پسر.

‫پسر! ‫یه پسر بود!

‫راج، پسر فقط میشه ‫پسر، نه؟

‫نمیشه ‫تغییرش داد به دختر.

‫ناراحت نشو.

‫این زندگیه. ‫همه اینا تو زندگی اتفاق میوفته.

‫گوش کن، میخوام امروز ‫همه چیز رو راجع به زندگیم ‫بهت بگم.

‫به جهنم گذشته تو.

‫اول این رو بهم بگو. ‫اسم اون چی بود؟

‫پوپو.

‫"پوپو"؟ - آره. ‫- این پوپو کیه؟

‫از من نپرس.

‫پوپو از بچگی عادت ‫به عشقبازی داشت.

‫در اصل، پوپو هرجا ‫که میرفتم دنبالم میومد.

‫و یه روز، گیرم انداخت. ‫- بعدش چی شد؟

‫از من نپرس.

‫یه روز داشتم میرفتم خونه، ‫خیس از بارون.

‫و... - پوپو با یه چتر ‫دنبالت اومد.

‫چطور میدونی؟ ‫- یه فرمول خیلی معمولی.

‫- به هر حال، ادامه بده. - پس ‫من داشتم میرفتم، خیس از بارون...

‫...و پوپو با یه چتر ‫اومد و بعد یهو...

‫...لباشو ‫آورد نزدیک لبای من

‫پشت چتر و...

‫- بعدش چی شد؟ ‫- از من نپرس.

‫هی، چرا ایستادی؟ ‫لطفا بشین. بشین.

‫بشینیم و صحبت کنیم. ‫بشین. - باشه.

‫مینا، راستی، ‫فکر نمیکنی پوپو...

‫...خیلی داره از ‫حد کوکو رد میشه؟

‫آره. پوپو از ‫بچگی دیوونه من بود.

‫چرا با یه دیوونه ‫رابطه برقرار کردی؟

‫من این کارو ‫نکردم. بابام مجبورم کرد.

‫نگاه کن، اون هم ‫دنبالم اومده اینجا.

‫چرا دنبالت اومده ‫اینجا؟ - از من نپرس.

‫هی، این چیه؟ بگو. ‫چرا دنبالت اومده؟

‫صبر کن. ‫دارم میگم.

‫خب، پوپو میگه ‫که فقط با من ازدواج میکنه...

‫- ...و با هیچ کس دیگه. ‫- ولی یعنی چی

‫- ...با این حرفش؟ ‫- از من نپرس.

‫- هی، این چیه؟ - هی! ‫- حتما میپرسم.

‫عصبانی نشو. ‫دارم بهت میگم، نه؟

‫- راستی، اون روز ‫داشتم حمام میکردم. - باشه.

‫و پوپو ‫یواشکی اومد تو حموم.

‫اون غریبه اومد تو حموم تو

‫و تو گذاشتی بیاد تو!

‫- اون موقع غریبه نبود! ‫- خدای من!

‫یه غریبه میاد تو حموم تو...

‫... و تو اونو غریبه حساب نمی کنی!

‫فکر می کنی بعد از این، منو قبول می کنی؟

‫- برو جهنم! ‫- هی!

‫- تو و پوپو، برو جهنم! ‫- هی! هی، راج! راج!

‫راج، کجا میری؟

‫می خوای بری پیش پوپو؟ ‫آدرسش رو بگیر و برو.

‫خیابان پوپو، کوچه پوپو، ‫شماره آپارتمان: پوپو.

‫پوپو.

‫پوپوی شما به جهنم!

‫سلام. کی؟ ‫تو؟

‫اصلا نمی خوام با تو صحبت کنم!

‫راج، یه لحظه حرفمو گوش کن!

‫هیچی نمی خوام ‫بشنوم!

‫برو پیش پوپوی خودت!

‫چرا؟ ‫می خوای بری پیش کوکو؟

‫نمی خوام درباره کوکو یا پوپو بحث کنم.

‫خفه شو! ‫- عجیبه!

‫دیروز کلی از کوکو حرف زدی.

‫من چیزی گفتم؟ ‫امروز فقط از پوپو حرف زدم...

‫- ...خیلی ناراحت شدی! ‫- شوخی کردم.

‫کوکویی نمی شناسم، باشه؟

‫- پوپویی هم نمی شناسم. ‫- چی!

‫- داری منو مسخره می کنی! ‫- ببین!

‫اونطوری که تو کوکو رو ساخته بودی...

‫... مجبور شدم پوپو رو بسازم تا از شر کوکو خلاص بشم.

‫- مشکلی پیش اومده؟ ‫- می نا.

‫می دونی چیه؟ ‫خیلی نگرانم کردی!

‫با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت دارم رانندگی می کنم.

‫عزیزم، ‫لطفا آرام باش.

‫یه دور برگردون بزن ‫و برگرد پیشم.

‫باشه، عزیزم. ‫یه دور برگردون می زنم، باشه؟

‫راج!

‫راج، چه اتفاقی افتاده؟

‫راج!

‫آقای اوبروی.

‫همین الان دکتر رو دیدم.

‫یه خبر خیلی بد هست.

‫جان راج در امانه. ‫اما وضعیت روحی اش...

‫- چه اتفاقی براش افتاده؟ ‫- برگشته به دوران کودکی اش.

‫هیچی رو فراموش نکرده.

‫اما رفتارش مثل یه بچه ‫هشت یا ده ساله است.

‫ممکنه بعد از عمل ‫کاملا خوب بشه

‫... یا ممکنه ‫جانش رو هم از دست بده. - نه.

‫نه!

‫نمی تونم این ریسک رو بکنم.

‫صبر می کنم.

‫صبر می کنم تا ‫درمان بهتری پیدا بشه.

‫آقای اوبروی، ‫اون نوه شماست.

‫شما می تونین صبر کنین.

‫اما ما پدر و مادرش هستیم.

‫ما نمی تونیم ‫خیلی منتظر بمونیم.

‫منظورتون چیه؟

‫نمی خوام چیزی بگم.

‫شما از ما بزرگتری.

‫می خوام ازتون بپرسم.

‫اگه جای ما بودین، ‫چه کار می کردین؟

‫- بریم. ‫- نه مامان.

‫من فقط با راج ازدواج می کنم.

‫این تصمیم زندگی منه ‫و خودم باید بگیرمش.

‫بهتون می گم. ‫بریم.

‫میتونین بعد از برگشت به هند ‫تصمیم بگیرین.

‫نه، بابا.

‫بدون راج ‫هیچ جا نمیرم.

‫نه، عزیزم.

‫نباید اینطوری ‫با پدر و مادرت صحبت کنی.

‫نه!

‫علاوه بر این، باید ‫رضایت همه رو بگیری...

‫- ...برای یه عروسی. ‫- آقای اوبروی.

‫و اگه خدا بخواد...

‫... یه روز، شما ‫زن راج خواهین شد.

‫بله.

‫راج

‫دوستت دارم.

‫قبلا دوستت داشتم.

‫هنوزم دوستت دارم.

‫و تا ابد دوستت خواهم داشت.

‫آقای موراری، چرا اینقدر ‫عجله داری؟

‫می خوای ‫خودکشی کنی؟

‫هر وقت دهنتو وا میکنی، ‫حرفای چرت و پرت میگی.

‫چرا باید خودکشی کنم؟

‫فکر کردم میخوای ‫خودکشی کنی...

‫...بعد از اینکه صورتتو دیدی.

‫- مشکلی نیست. فردا ‫خودکشی کن. - چی؟

‫بپرسم یه سوال؟

‫یه سوال بهتر از ‫موضوع خودکشیه. بپرس.

‫یه مورچه ‫و یه فیل بودن.

‫- خدای من! - هردوشون ‫با هم شنا میکردن.

‫فیل ‫از آب اومد بیرون...

‫...ولی مورچه ‫از آب بیرون نیومد.

‫- بگو چرا. ‫- نمیدونم.

‫بگو. ‫- من اون همه رو ندیدم.

‫- ازم باختی؟ ‫- آره، باختم.

‫- بگم؟ ‫- آره.

‫مورچه بیرون نیومد ‫چون لباس شنا نداشت...

‫...لباس شناشو نپوشیده بود. ‫خجالت میکشید.

‫- مورچه لباس شنا نداشت؟ - نه!

‫- خجالت میکشید؟ ‫- آره، مورچه.

‫- میرم.. ‫- هی، بگو.

‫- کجا میری؟ - داشتم ‫فکر میکردم خودکشی کنم.

‫ولی به تعویق میندارمش ‫چون کار عقب افتاده دارم.

‫- هی، گوش کن.. ‫- گم شو. - بزنم تو دهنت.

‫هی، این پول رو ‫بریز به حساب دهنم. عجله کن.

‫موراری، انگار ‫داره ثروتمند میشه...

‫...با رقصیدن به ریتم ‫اون آدم دیونه. - آروم باش!

‫خبر نداری که یه فیل ‫همیشه بالای سرمه...

‫...و یه مورچه تو گوشم. ‫پول رو بفرست. - باشه.

‫هی، موراری، لو رفتی ‫تو بازی ات.

‫خیلی پول ‫به خونه میفرستی...

‫- ...از بابام مخفی میکنی؟ ‫- نه..

‫- داری میگی من دزد هستم؟ ‫- نه.

‫من متهم ‫نمیکنم که دزد باشی.

‫- دارم میگم دزدی! ‫- هی، اگه اینطوری حرف بزنی..

‫گوش کن، لطفا ‫به بابات نگو.

‫وگرنه، کی به حرف ‫فیل و مورچه تو گوش میده؟

‫- درسته؟ ‫- درسته.

‫با این حساب، بهم ‫پول بستنی بده.

‫- پول؟ - برای بستنی. ‫- ندارم.

‫- قرض بده، ‫بعدا پس میدم. - باشه.

‫- بگیر. ‫- گوش کن

‫- من فقط یه پیچ شل دارم، ‫بقیه محکمن! - چرا؟

‫بقیه محکمن. من اینطوریم. ‫پول خودت رو بده.

‫اوه! ‫ببخشید.

‫- بگیر. ‫- باشه.

‫- چقدر دزدیدی؟ ‫- برو! - هی..

‫آقا، بهم بستنی بده. ‫یه بستنی صورتی.

‫اون آدم دیونه اونجاست. ‫فهمیدی؟

‫وای! چه بستنی خوشمزه‌ای. ‫هی! هی!

‫دیوونه ای؟ ‫بستنی ام افتاد.

‫یه بستنی زرد بده.

‫یادتان نرود ‫که بقیه پول من را بدهید. باشه؟

‫هی! هی.. هی، عمدا داری ‫به من میزنى؟

‫- فکر میکنی دیوونه ام؟ ‫- عمدی نبود.

‫هی، داری ازم تقلید میکنی. ‫داری ازم تقلید میکنی؟

‫تقلید نمیکنم. ‫من اینطوریم.

‫- پس دقیقا مثل منی؟ ‫- بله.

‫هی، اگه بزنم تو دهنت، ‫مثل بستنی آب میشی...

‫...و میوفتی تو جوب.

‫و اگه تو جوب بیوفتی ‫...

‫...مادرت تا ابد دنبال ‫تو میگرده.

‫بزنم تو دهنت؟ ‫- آره، میزنم. - هی!

‫- من دو تا دست دارم. ‫- من ده تا.

‫- نمیتونم ببینمشون. ‫- اینجان.

‫اینا دست نیستن، اراذل و اوباشن. ‫فقط اراذل و اوباش.

‫- بله، ما اراذل و اوباشیم. ‫- تو اراذل و اوباشی؟ - آره.

‫با شما نمی جنگم.

‫بابام میگه ‫با اراذل و اوباش در نیوفت.

‫این راه شماست ‫و راه من اونجاست.

‫آقا، ‫بهمن بستنی بده.

‫هی، نشونت میدم ‫راه درست رو. - هی! هی!

‫چکار میکنی؟ ‫چرا داری میزنیم؟

‫چکار میکنی؟ ‫چرا این کار رو میکنی؟

‫همه تون دیوونه اید یا چی؟

‫هی، احمق! ‫احمق!

‫هی... ‫هی، میزنمت!

‫با سنگ لهت می‌کنم!

‫هی، داری چیکار می‌کنی؟ ‫داری چیکار می‌کنی؟

‫مُراری، زدنم.. ‫زدم.

‫ولی خب، چرا با اِشرار ‫درگیر میشی؟ اونو ول کن

‫- بریم. - بستنی زردم. صبر کن. - بیا دیگه.

‫کی سنگ پرت کرد؟ ‫سریع به پلیس خبر بده.

‫خانم، پلیس کاری نمیتونه ‫بکنه.

‫کیشان اوبروی رو میشناسی؟ ‫اون آدم پولدار بزرگ؟

‫راج نوهشه. ‫کمی دیوونه است.

‫چند تا بچه رو تو منطقه ما هم ‫زخمی کرد.

‫فقط زخمش رو مداوا کن. ‫هیچ اتفاقی نمیفته.

‫چطور میتونیم اینو نادیده بگیریم؟

‫نوه من نیست. ‫بیشتر مثل نقطه ضعفمه.

‫آقای اوبروی، احتمال داره...

‫...تا فردا حکم دستگیریش رو ‫صادر کنم.

‫بعدش مجبورم...

‫گوش کن، آقای اوبروی. ‫اگه میخوای نجاتش بدی...

‫...سریعاً ببرش تو یه بیمارستان ‫روانی...

‫...یا از این شهر دورش کن.

‫از این شهر دورش کنم؟

‫"قلبم داره می تپه ‫فقط داره می تپه"

‫"منتظرتم.."

‫آقای مرارای، اگه ازدواج من ‫با مینا...

‫...همین که به شیملا رسیدم ‫انجام نشه

‫- ...بعدش... ‫- اولش برو اونجا.

‫همین که رسیدی، ازدواج میکنی. - باشه. باشه.

‫اینجا منتظر من بمون. ‫یه دقیقه دیگه برمیگردم.

‫هی، کجا داری میری؟

‫- میخوای خودکشی کنی؟ ‫- آره.

‫باشه. اینجا تو فرودگاه این کارو نکن.

‫بریم ایستگاه قطار.

‫یه کم از پول پدربزرگو ‫پس انداز میکنیم.

‫قطار پارم میکنه...

‫...اما ازدواجت به فنا میره. مشکلی ‫نیست؟

‫من فقط یه پیچ شل دارم، ‫بقیه محکم ان!

‫- زود برگرد. ‫"قلبم داره می تپه.." - میدونم.

‫"...مدام تکرار میشه."

‫"قلبم داره می تپه."

‫"...مدام تکرار میشه."

‫"خیلی متاسفم.."

‫با آوردن مینا تو قضیه، ‫اونو راضی کردم.

‫مُرارای، داری با یه دروغ بزرگ ‫اونو با خودت میبری.

‫اما وقتی حقیقت رو بفهمه ‫چیکار میکنی؟

‫آقا، شما نگران نباش. ‫فقط هزینه ها رو تامین کن.

‫بقیه رو من درستش میکنم.

‫مُرارای، با یه غم عمیق دارم ‫مسئولیت رو بهت واگذار میکنم...

‫...عزیزتر از جونم.

‫مراقبش باش.

‫نوه شما رو مثل نوه خودم ‫مراقبت میکنم.

‫چهل تا.

‫حس میکنم مثل بانک مرکزی ‫هستم.

‫شاید برای دنیا دیوونه باشه ‫اما برای من...

‫...یه چک بانکی است.

‫هر موقع بخوام میتونم نقدش کنم.

‫اما یه چیزی بگو.

‫- وقتی نبودم دلم برات تنگ شده ‫بود؟ - نگران نباش.

‫خیلی برات تنگ شده بود.

‫هر وقت یه دزدو میدیدم ‫خیلی برات تنگ میشد.

‫- دزد یادت منو می انداخت؟ ‫- آره...

‫ن-نه... ‫وقتی اون دزد فرار کرد...

‫...با کیفم تو ماه عسل، ‫تو گرفتیش.

‫- دلیلشم همینه. ‫- باشه.

‫یه چیز دیگه هم فکر کردم.

‫همچنین، میدونی، ‫هر وقت یه گدای رو میدیدم...

‫- خیلی برات تنگ میشد. ‫- هی، تو دیوونه شدی؟

‫چرا گدا یادت منو می انداخت؟

‫منظورم...

‫آره. میدونم که تو ‫به معبد کمک مالی میکنی.

‫همین دلیله.

‫اینطوریه؟

‫وقتی یه سگ رو می دیدی ‫یاد من نمی افتادی؟

‫آره، معلومه.

‫- اون سگ تو منطقه ما... ‫- ساکت.

‫این عجیبه.

‫دزد یادت منو می انداخت.

‫گدا یادت منو می انداخت.

‫سگ ها یادت منو می انداختن.

‫خدا رو شکر، ‫بیشتر سوال نکردم.

‫- نه، در واقع... ‫- ساکت.

‫اون احمق دوباره ‫شیشه پنجره من رو شکوند!

‫مُرارای! مُرارای؟

‫مُرارای، این چیه؟ ‫این چیه؟

‫نگاه کن، ‫دوباره شیشه پنجره من رو شکوند.

‫- برو توپ بازی کن... - باید ‫قدر شجاعتش رو بدونی.

‫هر چی ... باید یه تاج گل دور گردنش بندازی

‫باید براش دعا کنی

‫باید ازش تشکر کنی

‫این جور شات ها بازیکنای ‫کریکت مثل سچین تندولکار رو ...

‫... سوارف گنگولی ‫و راهول دراویدی رو میسازن.

‫این تیم آینده ‫کریکت هند هست

‫مگه لازمه که ‫لیوانم رو بشکنی ...

‫... تا تیم کریکت بسازی؟ ‫اونم هر روز.

‫چه ...

‫یه همچین ‫پنجره ی گرونی رو شکستی.

‫آقای موراری، ‫اگه زیاد حرف بزنی ...

‫... به پدربزرگ زنگ میزنم و ‫داستان حواله رو بهش میگم.

‫چرا داری بهش داد میزنی؟

‫چه شات قشنگی زد

‫باید ازش تعریف کنی

‫باید براش دعا کنی

‫باید ازش تشکر کنی

‫اونا ‫آخه آینده کریکت هند هستن.

‫اونا ‫مثل سچین تندولکار

‫راهول دراویدی ...

‫یه پنجابی هم هست ‫اونم هارباجان سینگ میشه

‫بازی رو ادامه بدین بچه ها. نگران نباشین. ‫من اینجام.

‫هی. برو دیگه. بیا.

‫میگفتم که ‫من اینجام خانم

‫چی؟

‫اون اینجاست؟

‫- اگه اون اینجاست پس من ‫کجام؟ - تو هم اینجایی

‫منم اینجام؟

‫یعنی ...

‫تو تنها کسی هستی

‫- آقای کولکارنی ‫- بله آقا

‫۲۵ لاک روپیه تو حسابم ‫هست ...

‫لطفا به آقای موراری که ‫شیملاست واریز کن.

‫ولی آقا ... ‫این پول رو به ویکت واریز کردین.

‫ویکت؟

‫۲۵ لاک روپیه؟ ‫کی؟

‫وقتی فردا برای ‫استعلام به بانک رفتم

‫ویکت ‫با امضای شما چکش رو نقد میکرد.

‫ویکت رو پیش من بفرست

‫همین الان

‫چی یادت انداخت ‫ویكرام اوبروی رو پدربزرگ؟

‫امضای منو روی ‫چکش جعل کردی

‫بله، این کارو کردم

‫- ۲۵ لاک روپیه رو برداشتی؟ ‫- بله، خب؟

‫پسرم جوونه

‫- سلام بابا ‫- خرج داره

‫شاید فراموش کردی ...

‫... که اونم ‫حق ارث از این اموال رو داره.

‫یعنی ‫میشه از من دزدی کنه؟

‫و این اجازه رو داره ‫که امضای منو جعل کنه ...

‫... و به من خیانت کنه؟

‫بابا ...

‫... طمع پول ...

‫... میتونه یه پسر رو ‫وادار به خیانت به

‫... پدر و مادرش ‫تو این دوره زمونه کنه

‫فقط تصور کن.

‫اون پسر یه بابای پولداره

‫نوه یه پدربزرگ پولداره

‫اگه اون پول خرج نکنه ...

‫... تو خرجش میکنی؟

‫ساکت شو!

‫من گل رز پرورش داده بودم.

‫خاره ها چطوری رشد کردن؟

‫الان عقل ‫به سرم اومده.

‫حالا فهمیدم.

‫همه تون رو ‫خوب فهمیدم.

‫و الان ...

‫... ‫مثل شما از این به بعد تغییر میکنم.

‫فهمیدی؟

‫این اموال و ثروت رو ‫با دست خودم به دست آوردم.

‫همه تون رو از ‫اینجا محروم میکنم.

‫برو و یاد بگیر ‫که مستقل باشی

‫تو این دنیا ‫خودت یه جایگاهی بساز.

‫- برو بیرون ... - بابا به حرفم گوش بده ... ‫- گفتم برو بیرون

‫این غیر منصفانه اس

‫برو کنار

‫- بس کن ‫- اینجوری نگو

‫برو ‫پول رو بگیر

‫من واسه کی دارم ‫درآمد کسب میکنم؟ واسه شما

‫اینجوریه؟

‫خب اگه اینطوره چرا اون موقع که من ازت خواستم ‫یه سری طلا و جواهر برام بخری قبول نکردی؟

‫یه اشتباه لپی بود.

‫باشه قبول میکنم.

‫عجیبه.

‫تو طول روز ‫همه ی مردا میگن "نه" ...

‫...ولی شب میگن "آره".

‫- همه ی مردا؟ ‫- آره.

‫چقدر مرد تو عمرت دیدی؟

‫یعنی... یه مرد!

‫همه ی مردا اینجورین.

‫شب قبول میکنن ‫و روز فراموش میکنن.

‫- چرا؟ - من که فراموش نکردم. ‫همه چیو یادمه.

‫میبینی؟

‫- راج یه راه برای رسیدن به پولیه. ‫- اینطوریه؟

‫میخوام همه ی ثروتی رو که ‫میتونه بهم بده، داشته باشم.

‫میخوام یه اتاق پر از پول درست کنم.

‫سقف پر از پول. ‫کف پر از پول.

‫مبلمان پر از پول. ‫اجاق گاز پر از پول.

‫ظروف پر از پول.

‫با پول غذا درست میکنیم. ‫با پول غذا میخوریم.

‫- بعد با هم زندگی میکنیم. ‫- خیلی باحاله!

‫- چه... - داری چیکار میکنی، ‫آقای موراری؟

‫تو این سن و سال ‫داری عشق و حال میکنی؟

‫قبل از اینکه وارد میشی ‫باید در بزنی، احمق!

‫منو احمق صدا کردی؟

‫به زنم بگم که...

‫...با دو تا زن دیگه داری عشقبازی میکنی؟

‫تو پارک...

‫...وقتی با سگمون میریم پیاده روی، ‫یه زن خوشگل میاد اونجا...

‫...با سگش ‫و باهاش لاس میزنه.

‫- نه! نه! ‫- راست میگه؟

‫- دروغ میگه. - چی میگه؟ ‫- دیوونه شده!

‫نه، خانم موراری. ‫فقط یه عیب کوچیک دارم...

‫...در غیر این صورت همه چی خوبه.

‫حرف منو گوش کن... ‫- چی میگه؟

‫دروغ میگه. ‫- من؟

‫یه بار اتفاقی...

‫اینو بگو.

‫داری به عشق و حال خودت کمک میکنی.

‫چرا به من و مینا کمک نمیکنی؟

‫میا دو روز دیگه میاد.

‫من هم ازدواجتون رو درست میکنم.

‫- دو روز دیگه؟ ‫- دو روز دیگه.

‫- نگران نباش. ‫- مینا میاد.

‫- عالیه. ‫- همه چی رو خراب کرد.

‫- رفتی؟ ‫- آره.

‫اگه رفتی پس این صدا از کجا میاد؟

‫انقدر پول داشتم... ‫وای!

‫- چی شده؟ ‫- پولم!

‫- اینجوری که تو گدایی میکنی، انعامتو میگیری؟ ‫- من؟

‫- همه ی پول منو دزدیدی؟ ‫- من؟

‫چرت نگو.

‫با یه نفر دیگه میرم.

‫حاضرم.

‫چی گفتی؟

‫با زنم ازدواج میکنی؟ ‫شرمنده نیستی؟

‫نه، منظورم اینه که، پسری که ‫با تو اومده این‌جا...

‫حاضرم برم عروسیش.

‫عروسیش؟ ‫کی بهت گفته که قراره ازدواج کنه؟

‫خودش گفت.

‫گفت که عروسیشه. ‫باید بریم اونجا.

‫آماده بشیم.

‫یه عالمه پول با خودش آورده بود.

‫- بسته های پول؟ ‫- آره.

‫دزدیدن. ‫تموم شدم.

‫اون قراره ازدواج کنه.

‫چجوری نابود شدی؟

‫خفه شو! ‫کجا رفت؟

‫گفت که میره پیش ‫رئیس گروه موسیقی...

‫...پول پیش رو بده.

‫رئیس گروه موسیقی؟ - آره. ‫- الان برمیگردم. گم شو!

‫وای خدا! ‫نابود شد.

‫خب حالا؟ ‫من اینجا هستم.

‫نه! نه!

‫هی، دست بردار.

‫هی، دست بردار.

‫این عروسی خواهر من نیست.

‫عروسی منه.

‫یه آهنگ دیگه بنواز.

‫چرا اینجوری آهنگ میزنی؟

‫صبر کن! الان درستش می‌کنم.

‫- یک، دو، سه، چهار! ‫- چهار!

‫باشه! ‫من همین الان گفتم که مشکلی نیست.

‫باشه...

‫- اینجا بیست هزار روپیه به عنوان پیش پرداخت. ‫- باشه.

‫بقیه رو بعدا میدم.

‫- باشه. - شیرینی جات کجا هست؟

‫از این مسیر برو اونجا.

‫- باشه. - این چیه؟ ‫اون مال منه. - باشه!

‫- خب، گوش کن. ‫- چیه؟

‫خانم، داشتم می گفتم...

‫من زن نیستم.

‫- پس مردی؟ ‫- آره.

‫- چطور ممکنه؟ - صدای من ‫از بچگی اینجوریه.

‫- از بچگی؟ ‫- آره، از همون موقع.

‫به من ربطی نداره.

‫اون کسی که این پول رو بهت داده ‫کجاست؟

‫- اون؟ - آره. ‫- اون رفت

‫دنبال بهترین روحانی.

‫بعدش می‌خواد پول رو ‫به همه مردم فقیر...

‫...در روستا ببخشه.

‫تو روستای من همه فقیرن.

‫نمیتونم هر خونه رو ‫چک کنم.

‫زندگی منو خراب کرد.

‫- چه بلاییه؟ ‫- صبر کن... این مال منه.

‫همه چیو از دست دادم. ‫مگه نمیتونی یه کم ضرر کنی؟

‫"همه چیز رو فراموش کردم."

‫"چیزی ‫یاد نمیارم."

‫"فقط یه چیز ‫رو فراموش نکردم."

‫"'اونم جولیه'"

‫"دوستت دارم."

‫برای عروسی ‫ترتیبشو دادم.

‫ساکت.

‫عروسی...

‫کی قراره ازدواج کنه؟

‫پولمو هدر دادی.

‫تموم دار و ندارم رو نابود کردی.

‫پول زحمت کشیدمو خرج کردی.

‫بخاطر تو ورشکسته شدم.

‫اون پول رو میتونیم در بیاریم ‫ولی مینا کی میاد؟

‫تو درباره کی حرف میزنی؟ ‫مینا نمیاد.

‫فراموشش کن.

‫ولی تو گفتی که مینا...

‫دروغ گفتم.

‫چیزی که گفتم دروغ بود.

‫همه خانواده مینا ‫از تو و حماقتت متنفرن.

‫نمیتونی تو این زندگی ‫باهاش ازدواج کنی.

‫فراموشش کن.

‫نمیتونی باهاش ازدواج کنی.

‫من با مینا ازدواج نمیکنم!

‫من نمیتونم با مینا ازدواج کنم!

‫من نمیتونم با مینا ازدواج کنم!

‫مینا!

‫ای خدا! ‫حرفمو گوش کن.

‫همه جا دنبالش گشتم ‫اما پیدا نکردمش.

‫تو اتاقش یا تو محلمون ‫نیست.

‫- پیداش نکردی! ‫- نه.

‫کجا میتونه رفته باشه؟

‫مینا منو ول کرد.

‫مینا منو ول کرد.

‫چند روزه که داریم ‫دنبالش میگردیم...

‫...نمیدونم کجا گم شده.

‫بگذریم.

‫به هرحال ‫برای تو دردسر بود.

‫خب اشکال نداره. ‫اما اون چک من بود.

‫کلید ثروت من بود.

‫گم نشده ولی کلید ‫ثروتم گم شده.

‫حالا اگه آقا دربارش ‫سوال کنه...

‫...چی بهش بگم؟

‫صبح بخیر، پدر.

‫اومدیم ازت عذرخواهی کنیم.

‫بله، پدربزرگ.

‫منو هم ببخش.

‫یه بار دیگه ببخش.

‫پدر، از این به بعد میخوایم ‫به دست خودمون...

‫- ...چیزی رو به دست بیاریم. ‫- بله، پدربزرگ.

‫پدر، اومدیم تا...

‫...خداحافظی کنیم.

‫پدر، به عنوان یه طلسم شانس...

‫...لطفاً پنجاه هزار روپیه ‫به ما بده.

‫خوبه که فهمیدی...

‫...و میخوای یه چیزی رو ‫به تنهایی به دست بیاری.

‫بابا بزرگ، میشه یه بار ‫دیگه با تو چای بخوریم؟

‫آدم نمیدونه ‫کی دوباره همدیگه رو می بینیم.

‫باشه.

‫چهار تا لیوان چای بیار.

‫نه چهار تا آقای جون.

‫پنج تا بریز.

‫تو کی هستی؟

‫بابا بزرگ، این ‫شریک جدید کاریمونه.

‫بابا، ما با این ‫آدم با شخصیت کار رو از نو شروع میکنیم.

‫بابا، نه فقط مسیر زندگی ‫ما رو تغییر میده...

‫...بلکه مسیر زندگی ‫تو رو هم عوض میکنه.

‫خیلی قدرتمنده.

‫آقای جون، به زودی اینا ‫مالک...

‫...به اندازه تو ‫مالی دار میشن.

‫وای! ‫کار تو چیه؟

‫من تو ‫بازرگانی واردات و صادرات هستم.

‫خب، مثل اینکه ‫تو میدونی. ‫جابجا کردن کالا...

‫... از یه جا به یه جای دیگه.

‫خیلی خوبه! خیلی خوبه!

‫چای بخور.

‫بابا، اگه ناراحت نمیشی...

‫...میشه پنجاه هزار تومن ‫به عنوان یه شانسه خوب...

‫...به ما بدی؟ ‫بعدش میشه چای بخوریم.

‫باشه.

‫خیلی ممنونم. ‫ممنون بابا.

‫و خدایی نکرده ‫اگه تو کار ضرر کردی

‫...تو کار...

‫...بدون ‫که من هنوز زنده ام.

‫مرده!

‫- پول، پول، پول. ‫- اینجاست. ببین.

‫عالی! خیلی خوبه!

‫این چیه؟

‫اینقدر تو جعل امضای ‫بابا بزرگش حرفه ای شده...

‫... که یه یادداشت ‫خودکشی به اسمش نوشته.

‫چرا تو یه کار خوب ‫وقت تلف می کنیم؟

‫زود باش ‫و بندازش اونجا.

‫بدنشو بنداز.

‫باشه.

‫زود باش.

‫حرفمو گوش کن...

‫...مطمئنی که تو گزارش ‫پزشکی قانونی...

‫...هیچ اثری از اون دارو ‫که بهش دادی...

‫... پیدا نمیشه؟

‫چرلز میدونه داره چیکار میکنه.

‫اون دارو که قاطیش کرده بود...

‫...هنوز تو بدنش هست.

‫اما تا وقتی که ‫نتیجه پزشکی قانونی بیاد ‫از بین میره.

‫گزارش میگه ‫خودکشی بوده.

‫"با ملایمت، شروع کردم"

‫"به رونمایی از چهره ام."

‫"وقتی مردم من رو دیدن."

‫"اونها چهره ای رو دیدن ‫که در زیبایی با ماه رقابت میکنه."

‫"کسی نگاهش رو پایین انداخت."

‫"نگاهش رو پایین انداخت."

‫"کسی نفس نفس زد."

‫"کسی نفس نفس زد."

‫"کسی نگاهش رو پایین انداخت. ‫- نگاهش رو پایین انداخت."

‫"کسی نفس نفس زد. ‫- کسی نفس نفس زد."

‫"پرده ها کشیده شد."

‫"در نتیجه باعث تند شدن ضربان قلب شد."

‫- "پرده ها.. ‫- کشیده شد."

‫- "در نتیجه باعث.. ‫- تند شدن ضربان قلب شد."

‫"من اینجا هستم، برای ‫حرفای تند و تیز زدن!"

‫"حالا من خوشی میارم!"

‫"فقط صبر کن و ‫ببین چه اتفاقی میوفته!"

‫"فقط صبر کن و ‫ببین چه اتفاقی میوفته!"

‫- "فقط ببین چه اتفاقی میوفته! ‫- فقط ببین چه اتفاقی میوفته!"

‫"فقط صبر کن و ‫ببین چه اتفاقی میوفته!"

‫دانلود فیلم و سریال های هندی بدون سانسور از وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی ‫www.baharatmovie.com

‫مترجم : تالاپاتی

‫"من کسی هستم که ‫در زیبایی با طبیعت رقابت میکنه."

‫"من کسی هستم که ‫در بین ستاره ها ایستاده."

‫"اگه بخوام، میتونم ‫حتی هوس رو هم رام کنم."

‫"من این توانایی رو دارم ‫که آتش رو با یخ خاموش کنم."

‫"به یه همچین مردی.."

‫"یه همچین مردی رو ‫مجبور به رقصیدن با آهنگ من میکنم."

‫- "مجبور به رقصیدن با آهنگ من میکنم. ‫- مجبور به رقصیدن با آهنگ من میکنم."

‫"من فقط این کار رو ‫انجام نمیدم، ‫من اون رو به یه نمایش ‫تبدیل میکنم."

‫"من فقط این کار رو ‫انجام نمیدم، ‫من اون رو به یه نمایش ‫تبدیل میکنم."

‫"من تو یه راهی... ‫تو رو از بین میبرم.."

‫"که هیچ اثری از تو باقی نمونه."

‫"من تو رو له می‌کنم یه جایی"

‫"که هیچ امیدی نیست ‫فقط ناامیدی هست."

‫"من رو ساده نگیر ‫چون من خیلی زرنگم."

‫"من به اندازه ای که شیرین به نظر میام، وحشتناکم."

‫"ناله نکن چون این ‫یه بازی عشقیه."

‫"ناله نکن چون این عشقه. ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- عالیه! تو حریف نداری! ‫- عالیه! تو حریف نداری!"

‫"- عالیه! تو حریف نداری! ‫- عالیه! تو حریف نداری!"

‫"خیلیا افتادن.."

‫"ولی خیلیا هم شکست خوردن ‫که ادعا می‌کردن قدرتمند هستن."

‫"اونایی که سعی کردن من رو شکست بدن، از روی زمین محو شدن."

‫"اونایی که می‌خواستن من رو نابود کنن، رفتن."

‫"اونا به خاک تعلق دارن ‫که می‌خواستن من رو نابود کنن."

‫"اونایی که بهم شمشیر نشون دادن، ‫کشته شدن."

‫"سوسک‌های آتشین فقط ‫یه نور ضعیف رو با خودشون حمل می‌کنن."

‫"اونا نمی‌تونن نور بیارن."

‫"هر چقدر هم خاک ‫رو هوا بلند کنن"

‫"نمی‌تونن خورشید رو بپوشونن."

‫"کسی که حاضر نیست ‫جاش رو تو راه عشق بده"

‫"هرگز به مقصد عشق نمی‌رسه."

‫"اونا که ادعا می‌کنن قوی هستن ‫هرگز نمی‌تونن جلوی من وایسن."

‫"- اونا هرگز نمی‌تونن با من روبرو بشن. ‫- هرگز."

‫"به خودت بیا. ‫خواب نرو."

‫"- بیدار شو! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"خدا پدر معشوقم رو بکشه. "

‫"خدا پدر معشوقم رو بکشه."

‫"اینجوری مشکل رو حل می‌کنه ‫و راه رو برا من روشن می‌کنه."

‫"درسته؟"

‫"- عالیه! تو حریف نداری! ‫- عالیه! تو حریف نداری!"

‫"عالیه! تو حریف نداری! ‫- عالیه! تو حریف نداری!"

‫"ای معشوق من! ‫عزیزترینم!"

‫"من رو به چالش نکش، ‫ای مهربون."

‫"به عنوان معشوقم بیا پیشم ‫و من جونم رو بهت تقدیم می‌کنم."

‫"حرفاش آرومه ‫و دقیق."

‫"طبعش خوبه ‫و واقعا باهوشه."

‫"من اجازه دادم دلم ‫توسط تیر عشق تو سوراخ بشه."

‫"من اجازه دادم دلم ‫توسط تیر عشق تو سوراخ بشه."

‫"تو کسی هستی ‫که هیچ وقت هدف رو خطا نمی‌کنه."

‫"تو کسی هستی ‫که هیچ وقت هدف رو خطا نمی‌کنه."

‫"فکرت رو ‫به یه نحو درست هدایت کن."

‫"دیگه به ‫آدم‌ها نگاه نکن."

‫"فقط ‫خواست خدا مهمه."

‫"این غرورت رو بذار کنار."

‫"این غرورت رو بذار کنار."

‫"خدا همه چیز رو می‌دونه."

‫"- به این فکر کردی؟ ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- فقط ببین بعدش چی میشه! ‫- فقط ببین بعدش چی میشه!"

‫"- رفته! - خدای من! ‫حالا من چیکار کنم؟

‫"- من اینجا هستم. ‫- خفه شو!

‫تو زن خودت رو کنترل نمی‌کردی.

‫با یه نفر دیگه فرار کرد ‫و تو داری به من نگاه می‌کنی؟

‫خب؟

‫هر مردی همیشه ‫به زن یه نفر دیگه نگاه می‌کنه!

‫بگو، با من میای ‫کَندهال؟

‫"- لوناوالا. ‫- لوناوالا؟ این رو بگیر!"

‫کی زد؟ ‫کی زد؟

‫ن-نه کسی نبود، یه همسایه بود.

‫من بهش زدم و رفت.

‫"- من راجع به اون حرف نمی‌زنم. ‫- پس؟

‫اون خواننده‌ی فولک کجا رفت؟

‫- کی؟ ‫- اون خواننده‌ی فولک!

‫آره! ‫اون از حیدرآباد بود.

‫پس حتما ‫برگشت اونجا.

‫زن احمق، ‫چرا نگه‌ش نداشتی؟

‫چرا گذاشتی بره؟

‫ولی چرا باید نگهش می‌داشتم؟

‫نمیفهمی بابا!

‫مغزتو به کار بنداز دیگه!

‫این خواننده شبیه کیه؟ ‫فکر کن!

‫- کیه؟ ‫- فکر کن، فکر کن.

‫آها! عین همون دیوونه ی راج میمونه!

‫- آره! ‫- نه؟

‫این خواننده رو وادار میکنم ‫مثل راج رفتار کنه...

‫...و به عنوان وارث ‫به خانواده ی اوبروی معرفی کنم.

‫از طریق اون کلی پول ‫درمیارم.

‫فقط بعد از اینکه کلی پول درآوردم ‫برمیگردم.

‫خدایا، اگه تو بری ‫کی از من مراقبت میکنه؟

‫من اینجام واسه تو.

‫- من هم اینجام. ‫- آره.

‫اما، من هنوز اینجام.

‫آقا، قوال بانّی خان رو دیدی ‫که سوار قطار شده بود...

‫...برای رفتن به حیدرآباد؟

‫اسم من هم بانّی خان.

‫من ازت نگفتم گَدّی خان، ‫بانّی خان رو پرسیدم!

‫- همین رو گفتم. ‫- ساکت!

‫- سلام! ‫- سلام، سلام!

‫- گفتم، سلام! ‫- سلام!

‫اینجا چیکار میکنی؟

‫من چیکار کنم!

‫مگه نمیبینی که ‫دارم با اینا حرف میزنم؟

‫تو پدر پنج تا بچه ی، ‫با این حال داری عشوه میری!

‫دنبالم بیا!

‫- سلام، سلام! ‫- چجوری جرأت میکنی ازم تقلید کنی!

‫دیگه مسخره م نکن. ‫برو، الان! چی داره مسخره ش میشه؟

‫قسم میخورم، بعد از ازدواج و بچه دار شدن...

‫...آدم ازادیشو از دست میده.

‫چیکار میکنی آقا؟

‫داشتم واسه بچه هات ‫تنقلات میخریدم.

‫کور شدی؟

‫تو رو چه حسابی!

‫چجوری جرئت کردی اینجوری بغلم کنی؟

‫انگار یه آدم ‫با نیت بد هستی.

‫سن خودت رو در نظر نمیگیری؟

‫تو آدم بی حیا! ‫یاد بگیر به زن احترام بزاری.

‫چرا اینجوری زل زدی ‫به من؟

‫چشات رو در میارم ‫و باهاشون بازی میکنم!

‫بعد میدم به بچه هام ‫که باهاشون بازی کنن.

‫چجوری جرئت کردی ‫با من بدرفتاری کنی؟

‫تو رو له میکنم.

‫تو رو و لباسات رو ‫پاره‌پاره‌ می‌کنم.

‫چی شد عزیزِ من؟ ‫با تو بدرفتاری کرد؟

‫حکومت هم ازش میترسه، ‫پس چجوری جرئت کردی؟

‫پشیمونم که دستم بهش خورد، ‫پس این اشتباه رو نکن.

‫دارم باهاش برخورد میکنم.

‫- داری بهم داد میزنی؟ ‫- فکر کردی دارم ازت تعریف میکنم!

‫انگار که، ‫من هم دلم میخواد بهت داد بزنم.

‫- بهم داد بزنی؟ ‫- معذرت میخوام، دیگه باهات حرف نمیزنم.

‫پس زودتر تمومش کن، ‫وقت منو تلف نکن.

‫وگرنه زبونت رو در میارم...

‫...گره میزنم و میندازمش دور ‫و تو رو لال میکنم!

‫- واقعا؟ - آره! ‫- نفهمیدم!

‫اینجا جای خوبی برای حرف زدن نیست.

‫- اونجا بشینیم و حرف بزنیم. ‫- کجا داریم میریم؟

‫- باهاشون بریم. ‫- من چه کار کردم؟

‫باشه! ‫مشکلی ندارم.

‫یه نفر دیگه هم ‫هست که شبیه منه..

‫...و اون میلیاردره!

‫وای! به هر حال، خسته شده بودم ‫از خوندن قوالی.

‫من با این معامله موافقم.

‫اما فقط اگر ‫50 هزار روپیه برام پرداخت بشه برای 4 ساعت.

‫ما فقط با تو میایم ‫اگر این قدر بهمون پول بدی.

‫صبور باش پیرمرد

‫من پیرمرد به نظر میام؟

‫- مشکلش چیه؟ - هیچی! ‫عادت داره آواز بخونه.

‫ما داریم ‫یه موضوع جدی رو بحث می کنیم.

‫یه کم ساکت شو!

‫- فقط میخواستم بگم.. ‫- آخ، ساکت شو!

‫این قطار کجا میره؟

‫- حیدرآباد، با من میای؟ ‫- احمق!

‫احمق! - فقط شوخی کردم، ‫عصبانی نشو.

‫حالا، حرف منو گوش کن.

‫من فقط میتونم ‫50 هزار روپیه در روز پرداخت کنم...

‫...و نه برای چهار ساعت. ‫باهاش موافقی؟

‫من باهاش موافقم، زنم

‫حالا یه سری حرف دیگه هم می‌زنیم. ‫می‌رم ببینم بچه‌ها چیکار می‌کنن.

‫امیدوارم گم نشده باشن. ‫از چند نفر می‌پرسم…

‫- خب، من روزی 50 هزار روپیه بهت میدم! ‫- باشه.

‫اما دو تا شرط دارم.

‫شرط اول، ‫باید سبیلش رو بتراشه.

‫نه، نه! ‫چی داری میگی؟!

‫من دوسش داشتم ‫به خاطر سبیلاش!

‫من صد هزار دیگه ‫به خاطر این شرط میگیرم!

‫باشه، باشه! قبول!

‫شرط دوم، ‫تو نمیتونی باهاش بیای.

‫- ولی چرا؟- چون اون مردی ‫که داره تقلیدش میکنه...

‫...زن نداره، ‫فقط یه دوست دختر داره، پس!

‫دوست دختر! ‫دیوونه ی دختراست!

‫باید حواسم بهش باشه. ‫نمیتونم ولش کنم!

‫باشه، با یه شرط میبرمت.

‫میتونی به عنوان پرستارش بیای، ‫نه به عنوان زنش.

‫قبول داری؟

‫- آره! ‫- من.. من میشم خدمتکار بخش.

‫- ساکت شو احمق! ‫- تو احمقی.

‫شوهرم کجاست؟

‫هی، آقا! بس کن! ‫سرم درد گرفت.

‫کجا غیب شده این؟

‫- سلام! ‫- سلام!

‫- باز.. - داره با یه دختر ‫نه فقط یه دختر...

‫...بلکه با کل ‫کوپه ی خانم ها!

‫- گفتم سلام! ‫- سلام!

‫حالا داری به بچه ها ‫چطور لاس زدن رو یاد میدی!

‫ماهی رو که آب کنه، ‫نیازی به یاد دادن شنا نداره.

‫داشتن از من تقلید میکردن! ‫- چه شوهر بیخودیه دارم!

‫پ- پدرمون ترکمون کرد.

‫آقا، چرا مارو ول کردین؟

‫من میتونستم به جای تو ‫بمیرم.

‫- پدربزرگش کی بود؟ ‫من یا تو؟ - تو!

‫پس بذار من گریه کنم!

‫پدربزرگ! پدربزرگ! ‫پ- پدربزرگ.

‫پدربزرگ! پدربزرگ!

‫پدربزرگ! - خوب بازی میکنه.

‫اون یه متخصصه ‫تو این کار!

‫مردم بهمون نگاه میکنن، ‫داری چی کار میکنی!

‫پدربزرگ، منو ول کردی ‫و رفتی.

‫و چه عوضی هایی رو ‫مال و اموالتو بهشون سپردی!

‫اون بیشرف ها ‫قدرشو نمیدونن.

‫اگه من نبودم، ‫همه چیزو نابود میکردن.

‫تمام اموالتو منفجر میکردن، پدربزرگ!

‫حالا که من اینجام، ‫از اموالت محافظت میکنم.

‫منو دعا کن پدربزرگ! ‫منو دعا کن!

‫منو ول کردی، حالا دیگه ‫کسیو ندارم!

‫کی دوس میداره، پدربزرگ؟ ‫کی دوس میداره؟

‫من اینجام راج.

‫اگه پدربزرگم زنده بود

‫ منو بغل میکرد.

‫حالا کی منو بغل میکنه!

‫من بغل میکنم.

‫مینا!

‫مینا، دیگه نمیتونم ‫بدون تو زندگی کنم.

‫- اوه راج. - مینا، پدربزرگ ‫خودکشی کرد.

‫اگه من اینججا بودم، ‫هیچ وقت نمیذاشتم این کارو بکنه.

‫گریه نکن راج. ‫من الان با توام.

‫آره، دیگه فقط تو رو دارم، ‫کسیو ندارم.

‫نگاهش کن داره بغلش میکنه، ‫ انگار دیگه نمیذاره ازش جدا بشه!

‫اگه پول میخوای ‫باید تحمل کنی.

‫خیلی محکم بغلش کرده!

‫مثل آهن ربا ‫بهش چسبیده!

‫بزنم متوقف کنمش؟

‫اگه اینکارو کنی، ‫پلانمون خراب میشه...

‫...و میری زندان.

‫- میخوای اینجوری بشه؟ ‫- ن- نه!

‫مینا، دل من نگران.

‫داروهام رو میخورم ‫و برمیگردم. پرستار.

‫پرستار! ‫پرستار، داروهام!

‫اوه، دارم بازی میکنم عزیزم.

‫داری چی کار میکنی؟ ‫نابودت میکنم.

‫لطفا بفهم، ‫فقط برای پول این کارو میکنم.

‫آره، وگرنه پول نمیدم.

‫یه لحظه بیا کنار.

‫- کجا میری؟ ‫- گفتی پول نمیدی!

‫- شوخی میکردم. ‫- پس من نمی رم.

‫این چی بود عزیزم! ‫داری چی کار میکنی؟

‫سرتو می شکونم ‫اگه الان بیش از حد بازی کنی.

‫خب دیگه عزیزم، ‫من فقط داشتم نقش بازی می‌کردم.

‫فکر نمی‌کنی زیادی زیاده‌روی کردی؟

‫نه، من داشتم باهاش لاس می‌زدم.

‫ممنون بابت دارو ، ‫ممنون بابت این.

‫مینا جونم ...

‫لعنت به این مینا !

‫مينا ! از امروز به بعد ، هر روز ‫بیا خونه تا از من مراقبت کنی.

‫- حتما میام ، راج. ‫- باشه ، ممنونم!

‫امروز ، تو مراسم ختم پدربزرگ ‫اعلام می کنم ...

‫...که عموی بزرگم ، ‫از سهم خودش از اموال

‫...ده میلیون روپیه ‫به فقرا اهدا خواهد کرد.

‫و عموم ، ‫عموی کوچیکم ...

‫...به صورت داوطلبانه ‫خدمت به جامعه خواهد کرد.

‫و دو تا عمه م ، ‫خدا خیرشون بده ، خدا خیرشون بده

‫خیلی مهربونن ...

‫...که عمه بزرگم ...

‫...جواهرش رو بین ‫زن های فقیر و بیوه ها پخش میکنه.

‫و عمه کوچیکم ‫این کار رو انجام نمی ده.

‫اون فقط جواهراتی به ارزش ‫دو هزار روپیه به زن های فقیر می ده.

‫- نه ، اینطور نیست؟ ‫- حالش بد شد.

‫امروز دیگه کافیه. ‫خیلی خسته م.

‫تو اتاقم استراحت می کنم. ‫عمو ، اتاق من کجاست؟

‫- طبقه بالاست. ‫- آره.

‫می دونم ، داشتم شوخی می کردم.

‫می دونم که اتاق اون احمق ‫طبقه پایین هست. ولی ، کجاست؟

‫کیه که داره داد میزنه؟

‫- احمق ! کجا بودی؟ بیا. ‫- برگشتی!

‫پدربزرگ فوت کرده ‫با این حال تو مستی!

‫آره ، تو که اصلا ‫ازش خوشت نمیومد!

‫اگه به دست تو بود ، ‫اونو می کشتی!

‫پرستار ، بریم ، باید استراحت کنم.

‫- مُراری ، بیا اینجا! بیا اینجا! ‫- هی! مواظب باش! - بشین! بشین!

‫بهت گفته بودم که این دیوانه رو ‫اینجا نیاری!

‫من از شیملا زنگ زدم ‫و صریحا بهت گفتم ...

‫...که پنجاه هزار روپیه ‫برای خرجش بفرستی.

‫گفتی که اون دیگه ‫مسئولیت تو نیست.

‫- حالا عذاب بکش! ‫- باشه.

‫الان ‫شصت هزار روپیه بهتون میدیم.

‫فوراً با اون ‫از خونه برو.

‫ما نمی خواهیم مزاحم بشیم.

‫- الان نمیتونم برم. ‫- چرا نمیتونی بری؟

‫ما که شصت هزار ‫روپیه بهتون میدیم ، نه؟

‫شما یه اموال پنج هزار میلیونی ‫دارید ...

‫...و می خواهید با شصت هزار ‫از شر من خلاص بشید!

‫آقا ، امروز روز منه.

‫الان راجو عروسک من هست.

‫هرچی که بگم ، اطاعت میکنه.

‫اون حالا وارث اموال میشه ‫و تحت کنترل من قرار میگیره.

‫اون پادشاه خواهد بود ‫و من وزیرش خواهم بود.

‫شما به گدا تبدیل خواهید شد!

‫پس شما از اینجا نمی روید!

‫من میرم ، ‫اما نه با شصت هزار روپیه ...

‫...بلکه با ششصد میلیون روپیه!

‫آقای مُراری ، ششصد میلیون رو فراموش کن ، ‫حتی یه پولی هم بهت نمیدن!

‫- اینطوره؟ ‫- آره ، صبر کن و ببین.

‫تو پشت سرم بازی نکن.

‫وای! چه آهنگی!

‫' دیگه نمیتونم ‫منتظر ملاقات با تو باشم ..'

‫- ' دیگه نمیتونم ..' ‫- خط بعدی رو بگو ،

‫' منتظر ملاقات با تو باشم ، ‫منتظر ملاقات با تو باشم ..'

‫- ' دلم میخواد با تو ملاقات کنم ..' ‫- دیوونه شدی؟

‫تا کی قراره دلت بخواد؟

‫تا حالا می تونستی ‫باهاش ملاقات کنی و برگردی!

‫چه چیز دیگه ای می تونم بسازم ، ‫استاد؟

‫ای خدا ، چه اشعاری می نویسی.

‫- الان آهنگ رو عوض می کنم. ‫- تغییرش بده ، استاد.

‫آهنگ دیگه ای رو گوش کن. ‫- باشه ، استاد.

‫' من بی وفا هستم ..'

‫- باشه ، باشه. ‫- اجازه میدی که بخونم؟

‫گوش کن ، وقتی که میزنیش ...

‫...صدای جیغش باید ‫تا اینجا شنیده بشه.

‫مشکلی نیست ، رئیس.

‫' من بی وفا شدم ..' ‫- وای! وای!

‫هی ، این قوالی و بنگرا رو ‫قطع کن!

‫هی! شماها کین؟

‫هی ، اون همونیه که ‫که اذیتمون کرد

‫با اینکه ما رو مجبور کرد ‫داستان های احمقانه اش رو گوش بدیم.

‫- اون بستنی ما رو هم خورد. ‫- آره.

‫ولی خب، چرا اینجا هستین؟ ‫شما کین؟

‫ما اومدیم تا لهتون کنیم.

‫ولی کی فرستادتون که ما رو له کنین؟

‫به تو نمیگم.

‫چرا باید بگم که اون فرستاده ما رو

‫... تا لهت و لهورت کنم ...

‫... طوری که جیغات ‫تا اونجا بپیچه.

‫حالا یه چیزی یادت باشه ‫من بهت نمیگم

‫این داداشته!

‫- باشه! - احمق، تو ‫هنوز اونو نمیشناسی.

‫تو اونو نمیشناسی! ‫اون یه تروره!

‫تو هیچ وقت نمیتونی ‫بهش ضربه بزنی!

‫اون کیه؟

‫تو که اونارو نمیشناسی. ‫حرکت کن، الان حرکت کن.

‫یه لحظه صبر کن، ‫من آسم دارم.

‫من سل دارم ‫و پدرش سرطان داشت!

‫اگه اینقدر مریضید، ‫چرا اومدید اراذل و اوباش شدید؟

‫حالا یه کاری کنین، هر کسی ‫که شما رو فرستاده تا لهتم کنین...

‫... برو تا وقتی ‫جیغ نزنه بزنش.

‫- باشه، آقا. - اگه نه ‫این کیه؟ - داداش کوچیکم.

‫بلندترین جیغو ‫از اون خواهید شنید!

‫بگیرینش.

‫داداشم، خودت رو فدا کن ‫و منو آزاد کن.

‫سلام! سلام!

‫تو احمق، اینجا بشین!

‫اینجا بشین، ساکت!

‫- میخوای قوالی بشنوی؟ ‫- آره.

‫- باید بشنوی! ‫- آره.

‫تو چاره دیگه ای نداری!

‫- آقا، یه آهنگ قشنگ ‫برای اون میخونیم. - باشه.

‫هی، من شما رو استخدام کردم ‫که اونو لهت کنین، نه منو!

‫اون کیه؟ - جز پسر من ‫کسی نیست.

‫پسر تو قبلا اینطوری ‫نبود!

‫انگار یه نفر ‫بهش بی رحمانه زده.

‫نه، نه، هیچ کس بهش نزد.

‫اون افتاد و آسیب دید.

‫- باشه، باشه. ‫- آره.

‫اگه هی الکل بخوره ‫چی دیگه میتونه بشه!

‫یه روز میفته و میمیره.

‫موراری، یه کم حد و حدود داشته باش!

‫من فقط سعی میکردم ‫که بهش بفهمونم.

‫پسر من اینجا ‫خیلی عذاب میکشه...

‫... و این مرد داره ‫روی زخمهاش نمک میپاشه!

‫من نمک ‫روی زخمهاش نمیرزم.

‫اگه نمیفهمه ‫که من چی میگم، تقصیر منه.

‫خفه شو! تو میتونی از ‫این دیوونه مراقبت کنی.

‫وقتی دیوونه شد ‫من هم ازش مراقبت میکنم.

‫موراری! - سلام به همه! ‫حواستون باشه! من اینجام!

‫اون هوا رو ‫سبک میکنه...

‫...هر وقت که اینجا باشه ‫و وقتی میره بیرون...

‫- لطفاً برو بیرون! ‫- چی!

‫چی به داداشم شده؟ ‫کی انقدر بد بهش زده؟

‫وای، کی بهش زده؟ ‫کی بهش زده؟ کی بهش زده؟

‫- کی بهش زده؟ کی... ‫- خفه شو!

‫پسر من اینجا داره عذاب میکشه ‫و شما قوالی میخونین!

‫شما دارین میرقصین ‫و لذت میبرین!

‫اینجوری ادمها ‫وقتی یه نفر میمیره میخونن.

‫پسر من هنوز نمرده!

‫چه مدت طول میکشه تا اون اتفاق بیفته؟

‫آروم باش، آقا موراری.

‫این حرفو نزن! ‫اون داداشمه.

‫اشکالی نداره! پس چی ‫اگه الان یه جوری شده که انگار مرده؟

‫اما ما انقدر ‫خوب ازش مراقبت میکنیم...

‫... که به زودی باید ‫مثل یه اسب شروع کنه به دویدن دور تا دور.

‫نزارین دیر بشه، ‫نزارین دیر بشه

‫پرستار، سریع مرهم رو بیار ‫و یه کم روی اون بمال...

‫... با دستای نرمت. ‫- خواهر، خواهر.

‫اون برای تو یه خواهره، ‫اما برای من یه پرستاره.

‫صاف بشین. ‫- دستاتو بالا ببر.

‫سینه ات رو ماساژ بده!

‫دستاتو بالا ببر ‫و پشتتو ماساژ بده.

‫بعد ماساژ، ماساژ، ماساژ..

‫ماساژ، ماساژ، ماساژ.

‫پسر! پسر! ‫چی بهش زدی؟

‫چی بهش زدی؟

‫اون آتیشه، اون آتیشه، ‫اون آتیشه.

‫اون آتیشه، اون آتیشه.

‫بسه! بسه! ‫حرف منو گوش کن، بسه.

‫فکر کنم داره میسوزه، ‫داره میسوزونه اش.

‫- چرا سیب میخوره؟ ‫- پسر من، چی بهش شده؟

‫این همه چی چیه؟ ‫اون داره میدوه.

‫داره میسوزه، داره میسوزونه اش. ‫داره میسوزه!

‫یه نفر کمکش کنه!

‫بهش کمک کنین، یکی! ‫دکتر رو صدا کنین! - کمک!

‫ساکت شو! ‫اینم 25 لاک دیگه.

‫من ۷۵ لاک بهت دادم.

‫نه نه من صاحب ‫همه این املاکم.

‫آقا موری، ازشون بخواه ‫بیشتر به من بدن.

‫- آهان خب.. ‫- باشه باشه باشه

‫- گوش کن، بیشتر بهش بده! ‫- ساکت باش.

‫۲۵ لاک دیگه بهت میدم. ‫در کل میشه ۱۰ میلیون.

‫من بیشتر نمیدم!

‫نه، این مبلغ خوبی نیست.

‫عمو بگو بیشتر بده! ‫وگرنه یه چک بهت میزنم.

‫- داداش.. ‫- آقا ایشون متخصصه.

‫میتونه حسابی لت و پارِت کنه.

‫- میتونه لگد بزنه یا چک بزنه! ‫- اره، همینطوره.

‫خیلی خطرناکه.

‫پس بهتره حرفشو گوش بدی. ‫درسته آقا؟

‫یه چیز دیگه هم بهمون بده! ‫یه چیز دیگه هم بهمون بده!

‫یه چیز دیگه هم بهمون بده! ‫یه چیز دیگه هم بهمون بده!

‫ساکت شو!

‫چرا همیشه ‫وسط حرفاش قوالی شروع میکنه؟

‫اون تو شیملا ‫کنار یه قوالی زندگی میکرد.

‫این عادت رو ‫از اون یاد گرفته.

‫سلام!

‫ولی قبلاً ‫اینجوری نبود!

‫چرا اینطور میگی؟ ‫من همیشه همینجوری بودم.

‫خرابکار، بلند شو!

‫وقتت تموم شد، ‫از اینجا برو!

‫- الان برو! ‫- احمق، یقه منو ول کن!

‫یقه شو ول کن احمق! ‫یقه شو ول کن!

‫ساکت شو! ساکت شو! ‫دیگه کافیه!

‫گوش کن، به این سوال من جواب بده.

‫یه سوال جدید ‫ازت میپرسم.

‫یه مورچه ‫و یه فیل بود که..

‫ساکت شو، ساکت شو! دیگه داستان نگو! ‫از داستانای شما خسته شدم.

‫آقا وکیل، وصیتنامه پدربزرگ رو ‫برای اونا بخون.

‫آقا کریشنا ‫خیلی واضح تو این وصیتنامه ذکر کرده.

‫من براتون میخونم.

‫یه لحظه صبر کن، ‫توش چی نوشته؟ بذار منم ببینم.

‫بذار منم ببینم.

‫من، کریشنا اوبروی...

‫...همه ثروت و اموال و..

‫...همه کسب و کار، اموال منقول ‫و غیر منقولم..

‫...تمام موجودیم تو بانک..

‫...و همه چیز تو خونه..

‫...با تمام هوش و حواسم..

‫...با همه اراده و خواسته ام..

‫...به نوه ام، ویکي اوبروی میبخشم.

‫اره! اره!

‫آقا وکیل، اسم رو اشتباه گفتی، ‫دوباره بخون.

‫از اینجا برو و ‫اون دیوونه رو هم با خودت ببر.

‫کجا بریم؟ ‫- از همون جایی که اومدین!

‫اونجا خیلی دوره، ‫یه مقدار پول بهمون بده تا باهاش بریم.

‫پیاده برین.

‫اینقدر راه رو پیاده بریم؟ ‫فکرش هم پاهام رو میسوزونه!

‫حداقل یه مقدار پول بهمون ‫بدین تا ازش مراقبت کنیم.

‫چرا گدایی نمیکنی؟

‫من بلد نیستم گدایی کنم، ‫اگه میتونی بهم یاد بدی، یاد میگیرم.

‫کاری نداره.

‫وسط خیابون وایسا و گدایی کن! ‫کاری نداره!

‫برو، خوش بگذره!

‫ی- تو به من صدقه دادی!

‫خسته نباشی! ‫ادامه بده!

‫از اینجا برو، احمق!

‫- از اینجا برو. ‫- ما رو آروم بیرون کن.

‫این چه کاریه؟

‫یه چک محکم از طرف من میخوری.

‫تو نقشه هامون رو خراب کردی!

‫- من چه کار کردم؟ - اونا ‫آماده بودن ۵۰,۰۰,۰۰۰ روپیه..

‫...ولی تو ازشون بیشتر خواستی!

‫این اشتباهه! ‫این یه اشتباه نابخشودنیه!

‫دیگه کافیه.

‫تو چه فرصتی رو از دست دادی!

‫چه فرصتی رو از دست دادم؟ ‫چی میگی؟

‫یه جوون ‫تو این خونه هست.

‫پس باید دستاشو ‫میگرفتم؟

‫خدای من! دیوونه شدی؟

‫ما میتونستیم یه فرصت..

‫...برای قوالی خواندن ‫تو عروسیش بدست بیاریم.

‫ایده بدی نیست.

‫اونوقت ‫یه عالمه پول بهمون میدادن.

‫من الان میرم باهاشون صحبت کنم، ‫باهام میای؟

‫اِی احمق! نقشه داری ما رو بندازی زندان؟

‫اگه بفهمند که تو یه ‫یه آدم تقلبی هستی...

‫...و راج اوبروی نیستی، ‫من میرم زندان؟

‫تو میری زندان! ‫خب به ما چه ربطی داره؟

‫ما فقط میخواییم ‫خرج زندگیمونو دربیاریم.

‫خب واقعا؟

‫ما پول رو از دست دادیم، ‫و من دختر رو هم از دست دادم.

‫- دختر! ‫- دختر! کدوم دختر؟

‫اون رو نمیشناسی؟

‫خیلی دلم برای مینا تنگ شده.

‫به شیطان فکر کن ‫و اونجاست! مینا!

‫درسته!

‫لطفاً دست بردار!

‫مینا، مینا! ‫بهت سلام میکنم!

‫راج، چته!

‫چی بگم مینا.

‫حالم اصلا خوب نیست.

‫دیوونه میشم!

‫خانواده‌م من رو ‫از خونه بیرون انداختن.

‫اشکال نداره، ‫هر چند که بی‌پوله هستم.

‫- تو رو دارم، عشقم. ‫- مطمئناً راج. بیا با من.

‫میبینم چطور میتونن ‫تو رو از خونه بیرون بندازن!

‫باشه! ‫- بیا راج. بیا تو.

‫میبینم کی میتونه تو رو ‫از خونه بیرون بندازه حالا.

‫تو اون رو صدا زدی، ‫و اینجاست.

‫به موقع بخون!

‫وگرنه یه سیلی محکم از من ‫میخوری.

‫هی! ‫این آواز و رقص رو تموم کن.

‫هی، دختر! با اجازه کی ‫وارد شدی؟

‫این حالا ‫مال ماست.

‫از اینجا برو بیرون!

‫حقوق و نسبت‌ها ‫حالا روشن میشه...

‫...وقتی وصیت‌نامه اصلی ‫پدربزرگ خوانده میشه.

‫لطفاً بیا، آقای بانسال.

‫وکیل بانسال حالا ‫وصیت‌نامه اصلی ‫پدربزرگ رو میخونه...

‫...که اون رو ‫پیش من گذاشته بود.

‫وضعیت عوض شده عزیزم.

‫در اولین فرصت ممکن ‫پول رو برمی‌داریم...

‫...و فرار می‌کنیم.

‫مطمئناً خیلی ‫اشفتگی وجود داره.

‫ساکت! داری چی می خونی؟

‫من، کریشنا اوبروی...

‫...با اختیار کامل...

‫...این وصیت‌نامه را ‫مینویسم.

‫با تمام برکات و آرزوی...

‫... تمام ثروت ‫و دارایی‌م رو...

‫... و تمام کارخونه هام ‫رو به نوه‌م، راج اوبروی ‫میدم.

‫فقط همین نیست، بلکه این عمارت ‫رو که کل خانواده توش زندگی ‫میکنن...

‫... اگه به هر دلیلی، ‫نوه‌م نخواهد...

‫... یا ناراحت باشه...

‫... حق داره ‫همه رو بیرون بندازه.

‫چون بعد از مرگم ‫صاحب این عمارت...

‫... نوه‌م، راج اوبروی ‫خواهد بود.

‫شنیدی، عمو و عمه؟

‫داستان یه پیچ داره!

‫ولی نگران نباشین. ‫من به بدی شما نیستم.

‫من شما رو ‫از خونه بیرون نمی ندازم.

‫اما اگه دوست دارین ‫اینجا زندگی کنین، ‫باید کار کنین.

‫- کار؟ - کار؟ ‫- بله باید کار کنین.

‫عالی!

‫عموی بزرگم ‫شیشه ها رو تمیز میکنه.

‫عموی کوچیکم ‫پرده ها رو میشوره.

‫دو تا عمه‌م، ‫عمه های قشنگم...

‫... از فردا ‫جارو و تی رو ‫میزنن.

‫و این احمق، ‫این احمق هم کار میکنه.

‫- چه کاری انجام میده؟ - کسی ‫یه چیزی براش پیشنهاد بده.

‫- چه کاری انجام میده؟ ‫- کسی یه چیزی پیشنهاد..

‫کفش ها رو واکس میزنه.

‫- آقای موراری! آقای موراری! ‫- آقا؟

‫تو محبوب‌ترین ‫خدمتکار صاحب خونه هستی...

‫... نگهبان میشی. ‫مینا!

‫- نگهبان! ‫- سلام!

‫آه، مینا، عشقم!

‫تو جانم رو نجات دادی.

‫تو به من کمک کردی ‫حقوق قانونی‌م رو ‫به دست بیارم!

‫آه! خیلی ممنونم، ‫خیلی، خیلی، خیلی ممنونم!

‫- مینا، مینا، مینا! ‫- شیطان!

‫یه چیزی گفت؟

‫هیچی نشنیدم.

‫- نشنیدی؟ ‫نه.

‫هی، تو! اینجا چیکار می‌کنی؟

‫برو آب بیار، برو!

‫برو! ‫خب، چی داشتم میگفتم؟

‫آره، میخوام بخونم...

‫... یه شعر واست بخونم، بخونم؟

‫'هیچکس نمیتونه یادت بده ‫چجوری عاشق بشی.'

‫'اگه یه بار عاشق بشی، ‫هیچوقت فراموشش نمیکنی.'

‫'این درد شیرین نمیشه ‫تو دل نگهش داشت.'

‫'اگه کسی بپرسه، ‫نمیشه توضیحش داد!'

‫وای خدا! ‫این چیه؟

‫اینجا چه خبره؟

‫یه لیوان آب دیگه میارم.

‫نیازی نیست، ‫یه لیوانش کافی بود!

‫هر کاری که میکنی...

‫... مینا برام چه کاری کرده...

‫... منو خوشحال کرده!

‫منو دیوونه ی خودش کرده، ‫عاشقش شدم!

‫- میخوام یه چیزی بهت بگم. ‫- بله

‫مینا، تو یه فرشته ای!

‫و تو از همه دنیا باحالی!

‫'این حرفای قشنگ'

‫'یه معنیای پنهانی داره'

‫'که میگه 'تو عاشقمی'..'

‫خفه شو احمق!

‫خیلی حرف میزنه!

‫به زودی یه درس بهش میدم ‫یا اسممو عوض میکنم.

‫حیدرآباد خیلی پیشرفت کرده!

‫"تو چقدر قشنگی! ‫عزیزترینم!"

‫"دلم واسه تو تند تند میزنه. ‫ایست کن همینجا!"

‫"کجا داری میری؟ ‫کجا داری میری؟"

‫"قلبشو به دست میارم ‫ولی آروم آروم."

‫"قلبشو به دست میارم ‫ولی آروم آروم."

‫"آرومش میکنم ‫ولی آروم آروم."

‫"قلبمو گرفت. ‫عاشقش شدم."

‫"قلبمو گرفت و منو عاشق خودش ‫کرد، به همه دنیا میگم"

‫"ولی آروم آروم. ‫آروم آروم."

‫"قلبشو به دست میارم ‫ولی آروم آروم."

‫"آرومش میکنم ‫ولی آروم آروم."

‫"از ابریشم نرمتره ‫خدا منو بهش رسونده."

‫"خدا منو بهش رسونده ‫."

‫"عشق و عاشقی یه ذوقی داره ‫که هیچ چیز دیگه ای نداره."

‫"ناپذیرفتن ‫از یه پذیرش ساده لذت بخش تره."

‫"خوشحالی، ذوق! ‫لذت!"

‫"خیلی لذت بخشه!"

‫"جونمو واسش میدم ‫ولی آروم آروم."

‫"آرومش میکنم ‫ولی آروم آروم."

‫گمشو! من نمیافتم تو دامت! ‫میخوای منو گول بزنی، نه؟

‫"حرف حسابی به این مرد من بزن ‫چون دیر میاد"

‫"بعد از این همه گشت و گذار بیخود!"

‫"من عاشقشم و این ‫واقعاً تقصیر منه."

‫"چون اون نمیدونه ‫چقدر دوسش دارم! نمیدونه"

‫"نمیدونه! ‫نمیدونه!"

‫"بهش میفهمونم ‫ولی آروم آروم."

‫"بهش نشون میدم که من کیم ‫ولی آروم آروم."

‫"قلبمو گرفت. ‫عاشقش شدم."

‫"قلبمو گرفت و منو عاشق خودش ‫کرد، به همه دنیا میگم"

‫"ولی آروم آروم. ‫آروم آروم."

‫"ولی آروم آروم. ‫آروم آروم."

‫"تو مثل یه گل لطیفی! ‫عزیزترینم!"

‫"حرف منو گوش کن! میبرمت ‫باغای قشنگ! پیاده روی!"

‫"میبرمت سینما ‫و جاهای قشنگ"

‫"ولی آروم آروم. ‫آروم آروم."

‫"ولی آروم آروم. ‫آروم آروم."

‫تمام عمرم انقدر ‫سخت کار نمیکردم!

‫بابا.. ‫تموم کارا رو تموم کردم!

‫حتی سرویس ‫خدمتکارا رو هم تمیز کردم!

‫من الان یه آدم زحمتکشم.

‫چه پسری دارم!

‫خیلی خوشحاله انگار ‫مدال گرفته!

‫خب، حالا چی کار کنم؟

‫کفشا رو واکس زدی؟

‫دیروز زدم. ‫باز بزنم؟

‫تو الان تو شغل ‫درست خودتی.

‫خب، حالا چی کار کنم؟ ‫بگو!

‫- هیچی نکن! خیلی خسته ام، ‫پاهامو ماساژ بده. - باشه بابا.

‫"تو عشقتو حس کردم، ‫با موهای سیاهت و گونه هات"

‫سلام! ‫سلام!

‫- هوی! داری چیکار می‌کنی؟! ‫- چی؟

‫- ما تازه زمین‌ها رو تمیز کردیم، ‫- تو کثیف کاری کردی!

‫- من صاحب خونه‌م.

‫- می‌تونم هر کاری که دلم بخواد انجام بدم! ‫- آره.

‫کار شما تمیز کردن خونه ست!

‫اگه این کارو نکنی، پرتت می‌کنم ‫بیرون از خونه!

‫بابا، من تمیز کنم؟

‫اول همه کارایی رو که از صبح انجام دادی ‫لیست کن!

‫از صبح، من حموم ها رو تمیز کردم، ‫لوستر ها رو ...

‫-... و بوت ها رو واکس زدم. ‫- داری از من تقلید می‌کنی؟

‫من از تو تقلید نمی‌کنم احمق!

‫- من رو احمق صدا کردی! ‫- اون مارو می‌کشه!

‫- اون من رو احمق صدا کرد! ‫شنیدی؟ - ببخشید، ببخشید.

‫چه جراتی داری! ‫نمی‌دونی اون کیه؟

‫اون وارث این امواله ‫و صاحب این خونه ست!

‫اون پادشاه این خونه ست. ‫اون بهت غذا و سرپناه می‌ده.

‫تو باید از حرفش اطاعت کنی.

‫اگه نه، پشیمون میشی!

‫و مجازات میشی ‫به خاطر نافرمانی ازش احمق!

‫حقوق، حقوق، حقوق.. ‫اون همه حقوق رو داره!

‫اونم داره از تو تقلید می‌کنه!

‫چرا اینجوری رفتار می‌کنه؟

‫فکر کنم عقلشو از دست داده. ‫باشه برو، تو برو.

‫- باشه. ‫- حواسم بهش هست!

‫- عقلشو از دست داده. ‫- امیدوارم دیوونه نشده باشه!

‫یعنی همه اونایی که ‫لکنت زبان دارن دیوونه هستن؟

‫داری غیرمستقیم ‫من رو دیوونه صدا می‌کنی؟

‫من ساده ام، ‫ولی دیوونه نیستم.

‫برو و کارت رو انجام بده! برو!

‫باشه، من خسته شدم از کار کردن. ‫حالا می‌رم پیش پسرم.

‫باشه؟

‫کل فضا ‫تغییر کرده. نه؟

‫من هیچ ایده‌ای ندارم، ‫خودم گیجم.

‫چرا داری ‫به زبان هندی حرف می‌زنی؟

‫من از کجا می‌دونم؟

‫الان مزاحم من نشو، ‫برو گم شو! برو گم شو!

‫اون از من خواست برم گم شم ‫و خودش رفت!

‫- خدایا! ‫- خدایا!

‫تو اونارو به چه روزی انداختی!

‫نمی‌بینی که اونا کار می‌کنن، ‫تو نوکر جدید!

‫بیا تو هم به اونا ملحق شو!

‫عزیزم، من نوکر نیستم، ‫عموی مادری شما هستم!

‫من می‌دونم تو عموی زیرک منی. ‫به اونا ملحق شو، بیا!

‫عزیزم، این کار ‫با این لباس به من نمیاد!

‫حرفش درسته، اون با این لباس ‫نمیتونه کار کنه. - آره.

‫اون طرف رو برگردون، ‫کتت رو دربیار، حالا شروع کن!

‫- بهتره این کار رو انجام بدی، ‫اگه نه این احمق.. - هی!

‫من داشتم می‌گفتم، ‫تو احمق ها رو دوست نداری.

‫فکر کردم، ‫داری من رو احمق صدا می‌کنی!

‫نه، من منظورم تو نبودی.

‫ولی احساس کردم که منظورت من بود.

‫نه، هرگز. ‫خب، راج، یه چیزی بهم بگو!

‫چرا داری ‫به زبان هندی حرف می‌زنی؟

‫تو باهوشانه راه های جدید پیدا می‌کنی ‫که من رو از اینجا دور کنی.

‫- هی، کت من! ‫- یه دقیقه!

‫خداحافظ. خداحافظ. ‫خداحافظ.

‫برو!

‫- چرا اون به زبان هندی حرف می‌زد؟ ‫- کت من رو بده، لطفا!

‫- داداش! - داداش! ‫- گریه نکن، گریه نکن!

‫همه چیز خوب میشه. ‫گریه نکن!

‫ولی چرا اون داشت ‫به زبان هندی حرف می‌زد؟ - ساکت شو!

‫چی! این اموال ‫ممکنه مال ما باشه؟ بابا!

‫چرا من رو زدی؟

‫چرا مثل راج لکنت زبان داری؟

‫من یا تو؟

‫- نه! من رو نزن! ‫- چرا؟

‫- چون من بابات هستم. ‫- باشه.

‫- چرا من رو زدی؟ ‫- چون لکنت زبان داشتی.

‫ولی من داداش بزرگترت هستم!

‫باشه، ولی چرا اون داشت ‫به زبان هندی حرف می‌زد؟

‫- می‌خوای بدونی چرا؟ ‫- آره.

‫- تو من رو زدی! ‫- هی، ساکت شو!

‫- قبل از اینکه همه دیوونه بشیم، باید ‫این اموال رو تصاحب کنیم. - آره.

‫یه نفر باید به عنوان ‫نگهبان این اموال باشه!

‫من نگهبان میشم! ‫من یه نگهبان خوب میشم.

‫چرا؟ چرا من نمیتونم بشم؟

‫ساکت همه!

‫من بزرگ تر خانواده هستم، ‫پس من نگهبان میشم.

‫نه. من برادرشم، ‫پس من نگهبان میشم.

‫چرا من نمیتونم بشم؟

‫- نه، نه. ‫- دیگه تمومه!

‫- نه، نه. ‫- تمومه دیگه!

‫دیگه دعوا نکنید!

‫بس کنین دیگه دعوا رو!

‫الان وقت دعوا نیست.

‫الان وقتش نیست ‫که با هم دعوا کنین.

‫به هر قیمتی شده باید این ملک رو به دست بیاریم.

‫به هر قیمتی شده باید ‫این ملک رو به دست بیاریم.

‫خب، شروع کنین.

‫جناب قاضی، یه لحظه فکر کنین.

‫این مرد می تونه از یه اموال ‫چند میلیونی مراقبت کنه؟

‫نه، هرگز!

‫طبق وصیت نامه پدربزرگش، اون ‫وارث اصلی اموال هست.

‫اما از نظر قانونی، یه آدم دیوونه ‫نمیشه وارث باشه.

‫پس باید اسمش رو از وصیت نامه ‫حذف کنن...

‫...و فامیلش باید ‫سرپرست اموالش باشن.

‫آقا، چی میگی؟

‫من فقط ساده ام، ‫اما دیوونه نیستم.

‫و کی قراره سرپرست من باشه؟ ‫این احمق؟

‫هی، احمق! قراره ‫سرپرست من باشی؟

‫اصلا لیاقت داری؟

‫با توجه به شرایط...

‫...دادگاه به این نتیجه رسید...

‫...که راج اوبروی ‫مریض روحی هست.

‫پس، همه اموالش...

‫...به دست فامیلش ‫مراقبت میشه.

‫سرپرست ها...

‫...آشیش اوبروی ‫-بابا، تو هستی.

‫دیلیپ اوبروی، وکی اوبروی

‫آنجو اوبروی ‫و میناکشی اوبروی.

‫نه جناب قاضی! ‫نه!

‫این ظلمه، جناب قاضی!

‫من این رو نمی تونم تحمل کنم!

‫من...من مثل پدربزرگم خودکشی می کنم!

‫خودکشی! خودکشی! خودکشی!

‫- خودکشی! ‫- راج، چت شده؟

‫دیگه نمی خوام زندگی کنم.

‫- راج، به حرفم گوش کن! ‫- برو کنار!

‫- بذار من نمایش رو اجرا کنم. ‫- صبر کن!

‫- راج! راج! - خودکشی! ‫دیگه نمی خوام زندگی کنم.

‫- خودکشی! ‫- راج، بس کن.

‫می خوام خودکشی کنم!

‫وای، نه! واقعا درد داره!

قـ ـا سـ ـم سـ ـمنـ ـگـ ـا نـ ـی

‫راج! خونریزی می کنی!

‫مینا، اینجا چیکار می کنی؟

‫راج، حافظه ات برگشته!

‫- حافظه من چطور بود؟ ‫- حافظه ات!

‫حافظه ات رو از دست داده بودی ‫و الان برگشته!

‫ما اینجا دادگاه چیکار می کنیم؟

‫پرونده ما داره توی دادگاه رسیدگی ‫میشه راج.

‫- پرونده ما داره پیش میره! ‫باید بریم ببینیم. - آره، زود باش.

‫- بریم داخل. ‫- تو راه توضیح بده.

‫جناب قاضی، یه دقیقه صبر کنین.

‫الان حالش خوبه جناب قاضی. ‫داره میاد.

‫لطفا به جایگاه شهادت ‫بیاین و بعد حرف بزنین.

‫ممنون جناب قاضی!

‫حالا درسشون رو می دم.

‫اینم داشت زرنگ بازی در می آورد!

‫جناب قاضی، تازه فهمیدم ‫که شما دارید...

‫...اون ها رو سرپرست ‫همه اموال من می کنین.

‫اما یه چیزی رو بهتون بگم...

‫...این افراد ‫اوبروی نیستن!

‫"پول روی" هستن!

‫آره، واسه اونا زندگی پول ‫،پول و فقط پول!

‫می تونن واسه پول گریه کنن، ‫واسه پول دلبری کنن، واسه پول دروغ بگن...

‫...واسه پول بکشن ‫و واسه پول بمیرن!

‫و به همین دلیل، ‫با احترام درخواست می کنم، جناب...

‫...این اموال رو فقط به اسم ‫من بزنین.

‫من نه تنها از این اموال ‫مراقبت می کنم...

‫...بلکه از اونا هم خیلی خوب ‫مراقبت می کنم و فکر می کنم...

‫...ازشون...خیلی بهتر ‫مراقبت می کنم!

‫با توجه به تغییر ‫وضعیت، دادگاه...

‫...مجبوره تصمیمش رو ‫تغییر بده.

‫از اونجایی که راج اوبروی ‫حالا به نظر می رسه سالمه...

‫...دادگاه تصمیم قبلیش رو...

‫...درباره تعیین سرپرست ‫برای اموالش...

‫...لغو میکنه و خودش ‫صاحب اموال میشه.

‫- تصمیم خوبی بود. ‫- عدالت اجرا شد.

‫وای، راج! نمیشه ‫خوشحالم واسه ت.

‫خب، بیا ‫یه سوال ازت بپرسم.

‫- یه مورچه ‫و یه فیل بود - راج، لطفا!

‫بیا دیگه، دارم شوخی می کنم.

‫سلام!

‫برو جلو، ‫من یه لحظه دیگه میام، باشه؟

‫- زود بیا. ‫- باشه، عزیزم.

‫هی، بیا اینجا! چی کار می‌کنی؟

‫چی کار می‌کنی؟

‫جلوی اون چه غلطی می‌کنی؟

‫خب، باید برقصم؟

‫یه چیزی بهم بگو.

‫تو هیچ وقت راج رو ندیدی.

‫پس چطور شروع کردی ‫به انگلیسی حرف زدن مثل اون؟

‫خیلی ساده! ‫اون از خانواده پولداریه...

‫... پس طبیعیه ‫که انگلیسیش خوب باشه.

‫علاوه بر این، دیشب

‫شنیدم که دارن نقشه می‌کشن...

‫... تا من رو از سر راهشون بردارن.

‫پس من آماده شدم ‫با نقشه‌های مقابله‌ایم.

‫تمام شب رو ‫مشغول تماشای فیلم‌های راج بودم.

‫و صبح امروز، ‫نقشه هاشون رو خراب کردم.

‫حالا صبر کن و تماشا کن

‫هر تیکه از ‫مبلمان خونه رو می‌فروشم!

‫توالت رو هم نمیذارم. ‫اون رو هم می‌فروشم.

‫- توالت رو هم می‌فروشی! ‫- آره.

‫بعد اونها کجا...

‫این دیگه مشکل ما نیست، ‫باید یه راهی پیدا کنن.

‫- بریم. ‫- باشه.

‫- سلام! ‫- صبح بخیر آقای!

‫سلام! چطور می‌تونم تو این جمع ‫دخترهای خوشگل، آرامش داشته باشم!

‫- هی! - من فقط داشتم شوخی می‌کردم. ‫- باشه.

‫آقای، شما کارای دیگه زیادی هم ‫دارین، بریم. - خداحافظ.

‫خداحافظ!

‫- سلام! ‫- صبح بخیر آقای!

‫- خوش اومدید! - سلام! ‫- سلام!

‫- بریم. - بازم همدیگه رو می‌بینیم. ‫- باشه؟ - بیا بریم.

‫- مدیر... - بله؟ ‫- این اتاق کیه؟

‫این اتاق ‫برادر بزرگتر شما، ویکتی اوبروی هست.

‫اتاق ویکتی اوبروی! ‫بفروشش.

‫- و پولش رو ‫تو حساب بانکی جدیدم بریز. - بله.

‫این اتاق کیه؟

‫- این اتاق ‫هر دو عموتونه. - اونها رو هم بفروش.

‫- بله. ‫- و پولش رو...

‫- تو حساب بانکی جدیدت بریز. ‫- بله، شما خیلی باهوشین.

‫- ممنون! - این دو اتاق ‫مال کیه؟

‫اینجاها دستشویی هستن آقای.

‫اونها رو هم بفروش.

‫ولی کارکنان چی؟ ‫اونها چی کار کنن، آقای؟

‫خب! اونها تو صبح ‫این کارو انجام نمی‌دن؟

‫چرا دفتر ما رو کثیف می‌کنن؟

‫- ازشون بخواه که از ‫دستشویی عمومی استفاده کنن. - بله آقای.

‫آقای راج، یه فکس ‫از گجرات رسیده.

‫کارخانه آلومینیوم ‫بسته شده.

‫اون رو هم بفروش.

‫و پولش رو ‫تو حساب بانکی جدیدت بریز.

‫- شما خیلی باهوشین! ‫- راج، خودتی!

‫این یارو کیه؟

‫بابای مینا.

‫پس همونه!

‫سلام! - می‌خوام با شما ‫درباره یه چیزی صحبت کنم.

‫بریم داخل اتاق.

‫- بله، یه لحظه صبر کن. ‫- باشه.

‫چه فکری می‌کنی؟ ‫از اونم پول بگیر.

‫بله، من خودم ‫میدونم چطور باید این کارو انجام بدم. من ‫به زبان حیدرآبادی صحبت نمیکنم. - اول ‫گوش کن.

‫نترس، ‫من خودم از پسش بر میام.

‫عمو، من آماده‌ام ‫با مینا ازدواج کنم، ولی من

‫50 کرور روپیه مهریه می‌خوام.

‫می‌بینم! وقتی که ‫حافظه ات رو از دست دادی

‫من ازدواج ‫دخترم رو با تو رد کردم.

‫- پس الان ‫انتقامشو می‌گیری؟ - نه عمو، اینجوری نیست.

‫حقیقت اینه که من ‫یه کار جدید رو شروع کردم...

‫... که برای ‫شروعش 200 کرور روپیه نیاز دارم.

‫اگه الان 50 کرور روپیه داشتم، ‫راحت تر می‌توانستم جلو برم.

‫باشه! پس ‫دامادم می‌خواد جلو بره!

‫بله عمو. می‌خوام جلو برم ‫و دشمنام رو دور و بر خودم نبینم.

‫باشه، ‫من پول رو بهت می‌دهم.

‫ممنون عمو! ‫خیلی ممنون!

‫عزیزم، من هر کاری ‫برای تو و مینا می‌کنم.

‫ولی مینا کجاست؟

‫اون پایین داره با پرستار ‫صحبت می‌کنه.

‫با پرستار حرف میزنه! ‫ولی چرا؟

‫چون اون ‫یه زن خوبیه.

‫زن خوب! ولی ‫همیشه بهم فحش می‌ده! من میرم.

‫کجا میری؟

‫می‌خوام آتش ‫رو خاموش کنم. "من غارت شدم"

‫" توسط دو زن ‫زیبا"

‫"با موهای بلند مشکی ‫و گونه های قشنگ."

‫چرا داره قوالی میخونه؟

‫راستش رو بگو. ‫باهاش چقدر صمیمی هستی؟

‫اینقدر؟ اینقدر؟

‫یا اینقدر؟

‫نمیتونم بهت بگم!

‫نگاه کن به این همه چسبیدن بهش! ‫تو که همیشه بهش چسبیدی!

‫ما یه روحیم تو دو تا بدن. ‫و خیلی زود...

‫خیلی زود چی قراره انجام بدی؟

‫تو برنامه داری که مادر بچه هاش بشی؟

‫نیتت چیه؟

‫تو منو نمیشناسی. ‫من از حیدرآبادم.

‫چشماتو در میارم ‫و باهاشون بازی میکنم.

‫چرا داری بهم زل میزنی؟

‫گلوت رو مثل مرغ ‫میبرم...

‫...و ازش بریانی درست میکنم.

‫پرستار! ادب داشته باش! ‫گفتم... سلام!

‫- گفتم ادب داشته باش! ‫- بله.

‫- با احترام باهاش حرف بزن. ‫- تو داری به من ادب یاد میدی؟

‫من بهت رحم نمیکنم!

‫تو حدی خودت باش! ‫این دختر منه!

‫هی! دیوونه شدی؟

‫تو پنج تا تقویم ‫تو خونه چاپ کردی. اونها چی؟

‫وقتی سال عوض میشه ‫اونها هم عوض میشن نه؟

‫دارم به این فکر میکنم ‫که دستگاه چاپ رو هم عوض کنم.

‫مينا! مينا، من دیگه ‫نمیتونم بدون تو زندگی کنم.

‫- چی گفتی؟ ‫- مينا!

‫- چی گفتی؟ ‫- مينا!

‫- چی گفتی؟ ‫- مينا!

‫- چی... ‫- بریم مينا!

‫کجا فرار میکنی؟ ‫میبینم چطور باهاش ازدواج میکنی!

‫"این نگاهت ‫منو عاشق تو کرد."

‫"به همه عاشقای ‫این دنیا قسم."

‫"هر روز و هر شب ‫فقط از تو حرف میزنم."

‫"این نگاهت ‫منو عاشق تو کرد."

‫"به همه عاشقای ‫این دنیا قسم."

‫"چطور اگه من قولای عشقم رو ‫بشکنم؟"

‫"چطور اگه من تورو ترک کنم؟"

‫"عزیزم، خودم رو میکشم."

‫"چون نمیتونم درد ‫خیانت رو تحمل کنم."

‫"من هیچوقت بهت خیانت نمیکنم!"

‫"تو به من اعتماد کردی ‫و من هیچوقت اونو نمی شکنم."

‫"این نگاهت ‫منو عاشق تو کرد."

‫"به همه عاشقای ‫این دنیا قسم."

‫"هر نفس من ‫تقدیم به تو."

‫"میدونم عشقم ‫فقط مال تو."

‫"نگاه کن عشقت ‫چیکار با من کرده؟"

‫"چون من برای همیشه تو ‫رویاهات و فکرهات گیر افتادم."

‫"ای عزیزترین!"

‫"زندگی من!"

‫"میخوام تو آغوشت زندگی کنم ‫و تورو تو دلم نگه دارم."

‫"این نگاهت ‫منو عاشق تو کرد."

‫"به همه عاشقای ‫این دنیا قسم."

‫"هر روز و هر شب ‫فقط از تو حرف میزنم."

‫"این نگاهت ‫منو عاشق تو کرد."

‫"به همه عاشقای ‫این دنیا قسم."

‫حیوون! داره باهاش حال میکنه ‫در حالی که من، زنش، اینجام!

‫بزار امروز خونه بیاد ‫یه سیلی محکم بهش میزنم.

‫برگشتی!

‫چی شد؟ ‫الان چی شده؟

‫بخاطر زنایی مثل تو...

‫...مردا دوست ندارن برگردن خونه.

‫- دیوونه شدی؟ ‫- هی، داری چیکار میکنی؟

‫داری منو اذیت میکنی!

‫داری باهاش لاس میزنی ‫و من تحمل میکنم.

‫تو موقعی که تو حیدر آباد بودیم ‫باهاش رابطه داشتی...

‫...و من اون رو هم تحمل کردم.

‫اما الان میخوای باهاش ازدواج کنی ‫و این رو نمیتونم تحمل کنم.

‫میرم حیدرآباد ‫و به بابات، بابام...

‫...و به همه دنیا میگم.

‫عزیزم، بیا اینجا. ‫بیا اینجا.

‫- باشه. ‫- بیا اینجا.

‫من فقط دارم باهاش ‫لاس میزنم تا وقت بگذره...

‫برو گم شو!

‫چشمم...

‫هی، تو چی هستی؟ ‫فکر میکنی کی هستی؟

‫بابات چی به من تو ‫ازدواج داد؟

‫یه لیوان و یه بشقاب ‫برای خوردن، و دختر احمقش!

‫تو همیشه فکر میکنی من ‫هیچ دردی نیستم.

‫برو کنار. ‫مينا جونم کجاست؟

‫ ببینم چجوری می خوای با مینا ازدواج کنی! - مینا.

‫یادت باشه شوهر منی!

‫- به همه می گم. ‫- هوی چی گفتی؟

‫- درست شنیدی! ‫- اون مرده که وانمود می‌کنه عصبانیه...

‫- ... شوهرته؟ ‫- آره.

‫ولی چرا به لهجه ی حیدرآبادی حرف می‌زد؟ ‫- آخ! زدی!

‫اگه این شوهرته، پس راج کوش؟

‫از کجا باید بدونم؟

‫این مردا خیلی عجیب و غریب‌اند، ‫همشون کلاهبردار و اوباش‌اند.

‫شاید تیکه تیکه اش کردن ‫و تو یه جایی دفن کردن.

‫پس اون مرد شوهرته؟

‫راستش رو بخوای پنج تا بچه داریم.

‫من مدرک ‫اینا رو حیدرآباد دارم.

‫باشه، این 500 رو بگیر، ‫با قطار برو حیدرآباد...

‫...و مدرکا رو برام بیار.

‫چرا بلیط برگشتم با هواپیما ‫برام نمیگیری؟

‫این روزا پولم کمه. ‫اینو بگیر و زود برگرد.

‫- زود برمی‌گردم. ‫- آره، زود برگرد.

‫بیا این شارلاتان رو دستگیر کنیم ‫و راج رو پیدا کنیم.

‫- خیلی خب. ‫- بریم.

‫بیا بریم، آروم. ‫من همه ی پولم رو خرج کردم...

‫- ...اگه الان منو بگیرن... ‫- تو فراری!

‫گوش کنید همه... - چی... ‫- اونها فرار می‌کنن!

‫- زود بیا، زود بیا! ‫- هی! داری چی کار می‌کنی؟

‫سلام، سلام!

‫بریم رفیق!

‫وای، نه! ‫منو گول زدن!

‫این کلاهبردار لعنتی ‫کجا رفت؟

‫بهش نشون می‌دم کیم ‫وقتی دستگیرش کنیم.

‫چرا اولش ولش کردی؟

‫- چیکار می‌تونستم بکنم؟ فرار کرد! ‫- چطور فرار کرد؟

‫خیلی سر به راهه، چیکار می‌تونستم بکنم؟

‫این اوباش ‫راج اوبروی نیست.

‫اون کلاهبرداره، کلاهبرداره!

‫اون از من ‫50 کرور وام گرفت

‫و واریز کرد ‫به حساب شخصیش.

‫اقا، من تو عمرم ‫با خیلی اوباش سر و کار داشتم..

‫...ولی اون از همه ‫بدتره!

‫یکی از خونه های مارو ‫تیکه تیکه فروخت!

‫- اقا. ‫- چی شده؟

‫چرا به لهجه ی حیدرآبادی حرف می‌زد؟

‫اون اهل حیدرآباده، ‫به همین خاطر به لهجه ی حیدرآبادی حرف می‌زد.

‫باشه، ولی چرا به لهجه ی حیدرآبادی حرف می‌زد؟

‫- بیا این طرف. ‫- باشه، باشه.

‫اینجا وایسا، این طرف.

‫- اینو بگیر! ‫- هی! زدم!

‫مهم نیست.

‫با پول‌ها ‫کجا می تونسته فرار کنه؟

‫"پول جون منه، غرورم، ‫قانونم و افتخارم."

‫"پول همون چیزیه که می‌خوام، امیدم. ‫دنیا دنبال پولداراست."

‫"پول لطفه یا گناه. ‫پول همه چیز!"

‫"پول دوست و عشق می‌اره ‫و پول سرنوشته."

‫"پول شهرت و هدف می‌اره. ‫می‌درخشه و می‌تابه."

‫"پول همون چیزیه که جذب می‌کنه ‫و پول همون چیزیه که زنگ می‌زنه!"

‫"پول باعث میشه آدم لبخند بزنه!"

‫"پول باعث میشه آدم گریه کنه."

‫"پول باعث میشه آدم بیدار بمونه و بخوابه، ‫آواز بخونه و برقصه."

‫"به همین خاطر رفیق"

‫"من پول می‌خوام، من پول می‌خوام."

‫"فقط پول می‌خوام! ‫پول می‌خوام!"

‫"پول خوب، پول بد، پول غلط ‫پول درست، پول سیاه، پول سفید."

‫"وای خدا! من عاشق پولم!"

‫"پول می‌خوام، فقط پول می‌خوام. ‫عاشق پولم!"

‫"اون پول می‌خواد! ‫فقط پول می‌خواد."

‫"پول می‌تونه همه چیز رو برام بخره. ‫یه ویلا، ماشین و انگشتر الماس."

‫"همه مثل یه پادشاه باهام رفتار می‌کنن. ‫هر کاری برام انجام می‌دن."

‫"پول باعث میشه من تو لندن، نیویورک و پکن ‫برقصم و آواز بخونم."

‫"خیلی سکسی و باهوشی. ‫از استایلت خوشم میاد، عاشق چشاتم."

‫"فکر می‌کنم.. ‫- اون پول می‌خواد."

‫"اون پول می‌خواد! اون عاشق پوله! ‫فقط عاشق پوله!"

‫"پول خوب، پول بد، پول غلط ‫پول درست، پول سفید، پول سیاه."

‫"وای خدا! من عاشق پولم!"

‫پول تنها عشق منه.

‫"چی شد؟ گم شدی؟ ‫مادرت کو؟ پدرت؟"

‫"اون پول می‌خواد! ‫فقط پول می‌خواست!"

‫"نگاه کن. ‫اون فقط عاشق پوله."

‫"من برادرتم. ‫- من خواهرتم."

‫"من باباتم. ‫- من رفیقتَم."

‫"همه تون پول دارین؟ ‫- نه! - نه!"

‫"از وقتی که پول همه چیزه ‫هیچکس به رابطه اعتقادی نداره."

‫"اگه پول نباشه زندگی صفرِ. ‫پول همه چیزم میشه."

‫"با پول میبینی ‫چقدر حال میکنی."

‫"خواه خواهش کنی، قرض کنی ‫یا بدزدی.

‫"پوند، روپیه، دلار، دینار. ‫اگه پول داری، ستاره ای!"

‫"پول، پوله، هر چی اسمش باشه ‫باهاش می تونی هر بازی رو بکنی."

‫"برای پول زندگی می کنی. ‫برای پول می کشی."

‫"برای پول دروغ می گی. ‫برای پول می میری."

‫"پول! پول! ‫- پول!"

‫"وای! یه جایی تو هوا! ‫پول اونجاست!"

‫"نگاه کن، اون دیگه نیست ‫با این حال هنوز پول بیشتری می خواد."

‫"پول! من پول می خوام!"

‫"خوب، مرد خوب. ‫بچه خوب."

‫"- پول! - آره! ‫- من پول می خوام!"

‫"باشه! همه پول می خوان!"

‫"- پول! من پول می خوام! ‫- ما پول می خوایم!"

‫"- پول! - من پول می خوام! ‫همه پول می خوان."

‫"گوش کنید، همه با دقت. ‫این فقط یه آهنگه."

‫"همه باید فقط چت کنن."

‫"هی، این چیه! ‫تو هر جا من هستم، هستی.

‫"چرا سهم من رو ‫از پول بهم نمی دی؟

‫"5 لاک روپیه رو بردار ‫و ولم کن.

‫"فقط 5 لاک روپیه!"

‫"دیوونه شدی؟"

‫"تو یه کلاهبرداری ‫که وانمود می کنی راج اوبرویی.

‫"من خدمتکار اون خونه ام."

‫"پس باید ‫سهم اصلی رو بگیرم."

‫"اون حیدرآبادی کیه؟"

‫"- تویی. ‫- داری ازم تقلید می کنی؟"

‫"نه. ‫اشتباه بود، معذرت می خوام."

‫"باشه، همه چیز رو بردار."

‫"- همه چیز رو بردارم؟ ‫- آره، همه چیز."

‫"- جدی می گی؟ ‫- آره، بیشتر می خوای؟"

‫"این پول سیاهه."

‫"پس لطفاً ‫یه مقدار پول سفید هم بهم بده."

‫"نگاه کن به این روش ‫که داری ازم پول می خوای!"

‫"یه چک ‫200 کرور روپیه بهت می دم."

‫"200 کرور روپیه! ‫جدی می گی؟"

‫"اگه بیشتر بخوای، ‫اینو به 2 کرور تغییر می دم."

‫"بفرمایید."

‫"اما فقط ‫100 کرور روپیه نوشتی."

‫"بهش خیره شو..."

‫"...اگه به ‫200 کرور روپیه افزایش پیدا نکرد..."

‫مترجم : تالاپاتی

‫"چی! ‫نابود شد!"

‫"هی، نابود شده! ‫هیچی برام نمونده."

‫"تو، تو دزد!"

‫"بزار حداقل ‫اینو بردارم قبل از اینکه نابود بشه."

‫"- اونجاست! اونجاست! موراری! ‫- وای، چه سرنوشتی!"

‫"با این همه پول ‫چیکار می کردی؟"

‫"این همه پول مال ماست ‫مال ما."

‫"نه، من با ‫زحمت خودم به دست آوردم."

‫"اینا اسکناسای تقلبین ‫تقلبی ان!"

‫"چی! ‫پولشم تقلبیه!"

‫"منظورت چیه؟"

‫"اون این چک رو به من داده بود."

‫"این یه چک سفیدیه."

‫"اون این چک رو ‫برای 100 کرور روپیه نوشت. - بعد؟"

‫"و ازم خواست ‫بهش خیره بشم..."

‫"...و گفت که ‫به 200 کرور روپیه افزایش پیدا می کنه..."

‫"...و بعد جوهرش ناپدید شد ‫خالی شد."

‫"می تونم بهتون کمک کنم، ‫اما یه قیمتی داره."

‫"چقدر؟"

‫"از کل ‫500 کرور اموال..."

‫"...100 کرورش مال من باشه!"

‫"- باشه. ‫- موافقیم."

‫"- وای! ‫- اما کجا می تونیم پیداش کنیم؟"

‫"عزیزم.."

‫"- عزیزم، بیا، بیا. ‫- بابا، بابا، اون اینجاست!"

‫"بیا اینجا! بیا اینجا، ‫تو کلاهبردار!"

‫"وگرنه، همین الان ‫یه تیر بهت می زنم!"

‫"عمو! عمو، ‫داری چیکار می کنی؟"

‫"من راجم، راجم!"

‫"- نه، اون راج نیست. ‫- دیگه خسته شدیم ازت."

‫"- اون کلاهبردار اومد اینجا؟ ‫- آره!"

‫"خیلی آدم زیرکه. ‫اول با من حرف زد.."

‫"- چی گفت؟ - فقط ‫یه حرفای معمولی زد. - فقط حرف زد."

‫"اول با من حرف زد ‫و با من دوست شد..."

‫"...بعد من رو برد به خونه اش ‫و تو یه اتاق قفل کرد..."

‫"...و اومد اینجا ‫تا اموال ما رو بدزده."

‫امیدوارم با پولمون فرار نکرده باشه.

‫چطور می تونیم باور کنیم که تو راجی و نه اون قلابی؟

‫- اگه هردومونو با هم ببینید، بعد باور می کنی؟ - آره.

‫الان نشونش بده، زود باش!

‫آدرس رو یادم رفت، ‫تفنگ رو به سمتش بگیر.

‫- آره! یادم اومد! ‫- یادت اومد؟ پس بریم.

‫نمیدونم...

‫... تو زندگیم چه خبره.

‫ولی خیلی خوشحالم ‫با کلی پول...

‫... و بدون زن.

‫بزار لذت ببرم. ‫چرا الان تلفن زنگ میزنه؟

‫اینجا چه خبره!

‫الو! ‫کیه؟

‫زنه! تو هستی عشقم! ‫چه بگم؟

‫سه تا چمدون بزرگ پر از پول ‫منو عصبی کرده!

‫ایده ای دارم.

‫بیا 90 درصد ‫پول رو به فقرا بدیم.

‫و تو 10 درصد باقیمونده، ‫بیا تقسیم کنیم...

‫... 90 درصدش رو به خانواده ت ‫چون خیلی فقیرن.

‫و 10 درصد باقیمونده...

‫... بزاریم کنار ‫برای نوه هامون.

‫بیا از همونی که مونده ‫لذت ببریم!

‫چی! ‫راج فرار کرد؟

‫من هم از اینجا فرار میکنم. ‫حالا قطع کن.

‫اونو بسته بودن، ‫چطور فرار کرده؟

‫ایول!

‫کارمون تمومه!

‫منتظر مرگتون باشین، شماها ‫حیوونا.

‫- بهش چی دادی؟ ‫- رفت، رفت!

‫عمو، اگه اون بمیره، همه شماها ‫دار زدید.

‫نه عزیزم. ‫این اتفاق نمی افته.

‫چرا؟ ‫تو قانون رو دست میگیری؟

‫گزارش کالبد شکافی ‫نشون میده چطور مرده.

‫تو دیوونه ای، پس چطور انقدر ‫باهوش فکر میکنی؟

‫من کامل و بی نقصم ‫با یه ایراد کوچیک!

‫ولی عزیزم، همه ما ‫ذهن سالم و باهوشی داریم!

‫بهش قرص دادیم که نیم ساعت ‫بی هوشش میکنه...

‫... و وقتی هنوز زنده بود، ‫از روی ساختمان پرتش میکنیم پایین...

‫... و بعد میمیره.

‫همه فکر میکنن ‫خودکشی کرده.

‫هی، کی اینارو بهتون یاد داده؟ ‫کی؟

‫ساکت! احمق!

‫همه اینارو موقع کالبد شکافی ‫میفهمن.

‫شماها دستگیر میشین ‫و دار زده میشین!

‫دار زده میشین! ‫دار زده میشین

‫و تو هم دار زده میشی!

‫- نه، ما دار زده نمیشیم. ‫- آره، میشین!

‫- مطمئناً اتفاق نمیفته! ‫- میفته!

‫پدربزرگتو ‫همینطور کشتم!

‫آره، همه با هم برنامه ریزی کردیم.

‫همین قرصارو بهش دادیم ‫و پرتش کردیم پایین.

‫گزارش کالبد شکافی ‫اینو نشون داد؟

‫مگه یکی از ما دستگیر شد؟ ‫نه دیگه!

‫پس این شما بودین ‫که اونو کشتین!

‫- آره، ما پدربزرگتو کشتیم! ‫- آره، ما کشتیمش!

‫از اینجا پرتش کردین پایین!

‫- آره، از اینجا! ‫- ما از اینجا پرتش کردیم پایین.

‫از اینجا ‫تا اون پایین رفت.

‫داداش، چطور انقدر واضح ‫حرف میزنه؟

‫اوه! آره. ‫اون دیوونه نیست...

‫... ولی ما هستیم!

‫اون کلاهبرداره، کلاهبرداره!

‫داداش، اگه اون کلاهبرداره، ‫پس این کیه؟

‫هی، بهش نزن.

‫تا وقتی که زنده است...

‫... ما در خطر هستیم.

‫عمو، ‫کجا میری؟

‫گیر کردم، گیر کردم!

‫تو عاشق بستنی هستی، ‫درسته؟

‫بستنی میخواهی؟

‫- تو خوب شدی! ‫- ولی تو نه!

‫تو نامرد، بی وجدان، ‫خوب به درد نخور!

‫- من تورو نمی بخشم. ‫- لباسام..

‫بقیه اش ‫هم از بین میره.

‫حیوون!

‫کمکم کن!

‫لطفا منو ببخش! ‫به من صدمه نزن!

‫زنبور! عنکبوت!

‫تیرانداز! ببر!

‫تو میبازی!

‫اینو بگیر!

‫این چیه؟ ‫عینکاتو در بیار.

‫چی هست این؟ برو کنار!

‫دیوونه شدی؟ اینو بگیر

‫اینو بگیر... اینم بگیر.

‫اونو بده، اینو بگیر!

‫اونو بده و اینو بگیر!

‫بدو، برو جونتو نجات بده!

‫اینو بگیر، نگهش دار.

‫یکی برای چشمات

‫و یکی هم برای باسنت!

‫داداش، ببخشید.

‫یه لحظه.

‫داداش، تو بهش قرص خواب آور ‫داده بودی.

‫خب چجوری بیدار شد؟

‫این دوتا با هم شریک ‫شدن.

‫اون ظرف قرص ‫خواب آور رو عوض کرده بود.

‫خب، اما چرا ‫به زبان حیدرآبادی حرف میزد؟

‫احمق!

‫پدربزرگمو کشتی! ‫نمی بخشمت!

‫تکون نخور! تکون نخور!

‫حق! حق! حق!

‫افسر سلمى خان...

‫...حق کامل داره به ‫هر کسی شلیک کنه!

‫چرا زنش مثل ‫یه پلیس لباس پوشیده؟

‫بذار بهت بگم. ‫من بازپرس سلمى خان هستم!

‫با اتهام ‫قتل کریشنا اوبروی...

‫...همه شما رو دستگیر می کنم! ‫دستاتون بالا!

‫خدایا شکرت!

‫شکه به نظر میرسی! ‫حالا با من آشنا شو.

‫من افسر سی بی آی، ‫بانی خان هستم.

‫من و همسرم تو شیملا بودیم ‫تا یه پرونده رو حل کنیم...

‫...که یهو یه سری ‫اوباش به ما حمله کردن.

‫وقتی شروع به شلیک ‫به ما کردن...

‫...ما پشت یه تپه کوچیک پنهون ‫شدیم تا از دستشون فرار کنیم.

‫همون موقع یه جنازه ‫دیدیم که تقریبا دفن شده بود.

‫جنازه رو از خاک درآوردیم و ‫دیدیم که هنوز نفس می کشه.

‫و اون شخص شبیه به من بود!

‫همون موقع بود که ‫من و همسرم...

‫...تصمیم گرفتیم ‫این پرونده رو حل کنیم، ‫با وجود اینکه این پرونده ‫به ما محول نشده بود.

‫اون ها جان منو نجات دادن.

‫به محض اینکه از کما ‫بیرون اومدم...

‫...سعی کردم با ‫پدربزرگ تماس بگیرم.

‫اما به هیچ وجه ‫نتونستم باهاش تماس بگیرم.

‫روز بعد تو روزنامه خوندم ‫که خودکشی کرده.

‫و بعد فکر کردم...

‫...اون کسی که ‫از خودکشی من جلوگیری کرد...

‫...چطور می تونست ‫اینکار رو با خودش بکنه؟

‫مطمئن بودم که ‫یه بازی کثیف در کاره!

‫بعد از بانی خان کمک خواستم.

‫تنها راهی که بانی خان می تونست ‫به شماها برسه...

‫...از طریق آقای ‫موراری بود.

‫همه تلاشامون ‫نتیجه داد. ‫امروز پرونده حل شد.

‫به عنوان قوالی و قوالیان، ‫ما با موراری آشنا شدیم.

‫یه لحظه صبر کن ‫خانم.

‫چه مدرکی علیه ‫ما دارید؟

‫شما فقط شنیدید ‫که ما درباره قتل حرف میزنیم، ‫همین!

‫اما این کافی نیست. ‫مدرک محکمی نیست.

‫تعجبی نداره که ‫راج بهت میگه احمق.

‫سرتو بالا بگیر ‫و دور و برت رو نگاه کن...

‫...تو این لحظه به طور زنده ‫از همه کانال های ‫تلویزیونی پخش میشی.

‫نه فقط ‫فرمانده پلیس...

‫...بلکه کل شهر ‫حقیقت شما رو ‫می دونن!

‫هیچ شانسی برای ‫فرار وجود نداره.

‫- همه چیز در مورد ‫حق و حقوقه. ‫- اره...

‫از شما یه درس ‫گرفتم...

‫...اینکه هیچ کس ‫تو زندگی بیشتر ‫از حق خودش ‫نصیب نمیبره.

‫با نگاه به عدالتی ‫که خدا به شما عطا کرد...

‫...چاره ای ندارم جز اینکه بگم ‫وای! شما فوق العاده هستید!

‫- وای! شما فوق العاده هستید! ‫- آقای موراری.

‫راج! راج!

‫اوه، سلام!

‫من هستم.

‫مینا، اون شبیه به منه ‫و خدا اونو فرستاد تا ‫به من کمک کنه.

‫ببخشید، مینا. ‫مجبور بودم تو رو در تاریکی ‫نگهدارم.

‫اما همه اون ها...

‫راجمو پس گرفتم، پس ‫هیچ شکایتی از شما ندارم.

‫همه کاری که کردی ‫این بود که بهش کمک کنی ‫حقوقشو پس بگیره.

‫"پول میخوام، پول میخوام."

‫"فقط پول میخوام! ‫پول میخوام!"

‫"پول خوب، بد، اشتباه، ‫درست، پول سیاه، سفید."

‫"خدایا! من پول رو ‫خیلی دوست دارم!"

‫"پول میخوام، فقط پول میخوام. ‫من پول رو دوست دارم!"

‫"پول می‌خواد! ‫فقط پول می‌خواد."

‫"پول میتونه همه چیو برام بخره. ‫یه ویلا، ماشین و یه حلقه الماس."

‫"همه مثل یه شاه باهام رفتار می‌کنن. ‫هر کاری که بخوام برام انجام می‌دن."

‫"پول میتونه منو وادار کنه برقصم و بخونم ‫تو لندن، نیویورک و پکن."

‫امیدوارم از دیدن این فیلم لذت برده باشید ‫با بهارات مووی بروز باشید

‫مترجم : تالاپاتی

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.