All language subtitles for The.Penguin.S01E04.Centanni.1080p.MAX.WEB-DL.DDP5.1.x264-NTb [Fa]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سی‌نما تقدیم میکند ‫WwW.30NaMa.CoM

‫نمی‌دونم چطوری بهت اعتماد کنم

‫« پــنــگــوئــن »

‫نظرت چیه مدام ‫دلیلی برای اعتماد کردن بهت بدم؟

‫تکون نخورین ‫تکون نخورین لعنتیا

به زانو درش بیار

‫زانو بزن. گفتم زانو بزن لعنتی!

‫حرف دهنتو بفهم! فکر کردی من...

‫بی‌احترامی‌ای که به خانواده‌مون کردی...

‫از مواد جدید خبر دارم

‫آزمایشگاه‌تون، از الان دیگه مال ماست

‫ببین، لازم نیست اینطوری پیش بره

‫فکر کردی همینطوری ‫دست روی دست می‌ذاریم

‫تا بهونه پشت بهونه واسمون بیاری

‫و هیچکاری نمی‌کنیم؟

‫منظور این زنیکه چیه؟

‫به محض اینکه پاتو گذاشتی توی بلک‌گیت

‫می‌دونستم دروغگو و شیادی

‫آز، این زنیکه منظورش چیه؟

‫دهنتو ببند لعنتی

‫اوه، یه لحظه فکر کردم شما دو تا...

‫که شاید تو ازش خواستی...

‫ازش خواستم چی؟

‫برادرتو بکشه...

‫که جاشو بگیری

‫ولی اشتباه می‌کنم، مگه نه؟

‫خبر نداشتی

‫تو...

‫نادیا، گوش کن چی میگم

‫هیچوقت خانواده‌تو دور نزدم

‫ای خدا! بیخیال!

‫برای گیر آوردن مواد جدید ‫به سوفیا نیاز داشتم

‫خب؟ برای خودمون

‫مال شماست. مال خودتونه لامصب! ‫می‌خواستم براتون بیارمش

‫بخدا قسم. باید بهم اعتماد کنی

‫من طرف شمام

‫فکر کردی اونقدر احمقم که پامو بذارم توی ‫بلک‌گیت و بعدش چی؟ در مورد همه‌چی دروغ بگم؟

‫راه بیفت!

‫سوار شو!

‫- سوفیا؟ ‫- جولین

‫کمک... کمک لازم دارم!

‫کجایی؟

‫کار... کار...

‫کار... آز بوده

‫سوفیا؟

‫سوفیا؟

‫سوفیا!

‫از طرف "خانه‌ی لوسی"

‫باعث افتخارمه که به سوفیا فالکون

‫رئیس بنیاد ایزابلا فالکون

‫خیر مقدم بگم

‫هیچوقت اهل سخنرانی نبودم، ولی...

‫مادرم، ایزابلا فالکون

‫سال‌ها با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کرد

‫هیچوقت اون کمکی که نیاز داشت رو دریافت نکرد

‫و وقتی 9 سالم بود

‫جون خودش رو گرفت

‫برای همین من و پدرم ‫این بنیاد رو پایه‌گذاری کردیم

‫می‌خواستیم از خیریه‌هایی مثل این حمایت کنیم

‫که خدمات نجات‌بخشی ‫به زن‌ها و دخترها ارائه میدن

‫ماه آینده بابت ضیافت و مسابقات گلف‌مون ‫حسابی سرمون شلوغه

‫- سخنرانی فوق العاده‌ای بود ‫- ممنونم

‫سوفیا، حتماً میای دیگه، مگه نه؟ ‫خیلی خوش می‌گذره

‫آره. واقعاً شرمنده. عجله دارم باید برم

‫- ممنونم ‫- ممنون خانم هیل

‫یه سیگار بهت بدم آرومت کنه؟

‫این سومین ضیافت ناهاریه ‫که این هفته توش شرکت کردم

‫حتی لوبوتومی هم نمی‌تونه آرومم کنه

‫مطمئنم پدرت قدر زحماتتو می‌دونه

‫ولی آره، حتی وقتی به مردم کمک می‌کنی

‫هنوزم باید بدبختی بکشی

‫ولی از بعضی کارها که بهتره

‫آره، مثلاً چه کارهایی؟ راننده‌ی من بودن؟

‫نه، منظورم... خودت می‌دونی منظورم چیه

‫آز، دارم سربه‌سرت می‌ذارم

‫شغل مزخرفیه. خودم می‌دونم

‫لیاقتت بهتر از ایناست

‫خب، جفتمون لیاقتمون بیشتره ولی... ‫توی آلت داری

‫پس حداقل احتمال ترفیع گرفتنت هست

‫میرم ماشینو بیارم

‫- کارت خوب بود ‫- ممنون

‫خانم فالکون

‫می‌دونم دارین تشریف می‌برین ‫ولی یه لحظه وقت دارین؟

‫ببخشید. بله حتماً

‫- اسم من "سامر گلیسون"ـه ‫- سلام

‫کارهاتون توی بنیاد رو دنبال می‌کردم

‫- تحسین برانگیزه ‫- ممنونم

‫ولی جسارت نباشه‌ها ‫بنظرم بیشتر از اینا هم ازتون برمیاد

‫نمی‌دونم اطلاع دارین یا نه

‫ولی یه خانم جوون به اسم یولاندا جونز

‫هفته‌ی قبل خودکشی کرد

‫راستش در یک دهه‌ی اخیر زن‌های زیادی

‫مثل خانم جونز بودن ‫و همه‌شون به شکل مشابهی مردن

‫حلق‌آویز شدن

‫که... مادرتون هم همینطوری فوت کرد

‫اگر اشتباه نکنم

‫ببخشید. نمی‌خواستم...

‫گفتی کمکی از دستم برمیاد

‫یولاندا جونز توی ‫کافه کوه‌یخ کار می‌کرد

‫درواقع، اکثر این زن‌ها ‫در کسب‌و‌کارهایی کار می‌کردن

‫که صاحبش پدرتونه

‫گفتین توی کدوم سازمان کار می‌کنین؟

‫با رسانه‌ها صحبت نمی‌کنم

‫- سوفیا، خواهش می‌کنم ‫- با رسانه‌ها صحبت نمی‌کنم

‫هی! بکش عقب، خانم ‫دلش نمی‌خواد باهات صحبت کنه

‫ممکنه زن‌های بیشتری صدمه ببینن

‫می‌تونی بهشون کمک کنی

‫حالت خوبه، سوفیا؟

‫چه آماده باشی چه نباشی، من اومدم!

‫آلبرتو، می‌دونم اینجایی

‫آلبرتو، کجایی؟

‫مامان؟

‫سوفیا، ضیافت شامت چطور بود؟

‫خوب بود

‫روث سلام رسوند

‫روث کدوم یکیه؟

‫زن نماینده‌ی مجلس آقای "هیل"...

‫که به لطف خواهرت ‫ بالاخره جواب تلفن‌هامو میده

‫آها آره. "هیل"

‫ازت خواستم در مورد دارایی‌هاش تحقیق کنی

‫دارم روش کار می‌کنم

‫سرم شلوغ بوده

‫ولی فردا انجامش میدم، قول میدم

‫چرا اینقدر سبک‌مغزی ‫اونم وقتی خواهرت اینقدر قابل اعتماده؟

‫می‌دونم، بابا

‫متوجهم. معذرت می‌خوام

‫گندش بزنن!

‫باید برم

‫نمی‌دونم چیکارش کنم

‫مشروب خوردن‌هاش...

‫عشق و حال کردن‌هاش

‫نمی‌تونم اجازه بدم برادرت ‫آخرهفته‌ی بعدی آبرومو ببره

‫نه وقتی کل خانواده قراره بیان

‫حواسم بهش هست ‫مطمئن میشم درست رفتار کنه

‫ممنونم خوشگل من

‫می‌دونی، اون مثل من و تو نیست

‫نازک‌ نارنجیه

‫این اواخر داشتم در مورد آینده فکر می‌کردم...

‫در مورد آینده‌ی خانواده‌مون

‫شاید وقتش باشه سنت‌ها رو بشکنیم

‫وقتی زمانش رسید

‫می‌خوام تو جای منو بگیری

‫می‌خوام تو رئیس این خانواده بشی...

‫اگر خودت دلت بخواد

‫آره

‫آره، معلومه

‫باعث... افتخارمه

‫ولی بقیه‌ی خانواده...

‫میدونن بچه‌ی خودمی ‫هرکاری گفتم می‌کنن

‫چیه؟ چی شده؟

‫بهم بگو

‫اوه، چیزی نیست

‫نمی‌دونم والا

‫شاید بخاطر بنیاده

‫ولی این اواخر... ‫ خیلی در مورد مامان فکر می‌کنم

‫می‌دونم خیلی بچه بودم، ولی...

‫آخه...

‫یادم نمیاد مریض بوده باشه

‫یا افسرده

‫خوب بلد بود مخفیش کنه

‫ببین، منم دلم براش تنگ میشه عزیزم ‫هر روز

‫پیش کسی نرفت؟ قبل از اینکه...

‫مثلاً روان‌پزشکی روان‌شناسی چیزی؟

‫مامانت زن مغروری بود...

‫یک‌دنده بود

‫کمک منو قبول نکرد

‫هرچقدرم تلاش کردم، و...

‫خدا می‌دونه خیلی تلاش کردم

‫درسته، آره

‫- ولی آخه... ‫- سوفیا

‫چرا باید الان حرفشو پیش بکشی؟

‫اینطوری زخم‌های قدیمی رو باز کنی...

‫خودت می‌دونی چقدر ناراحتم می‌کنه

‫معذرت می‌خوام. نمی‌خواستم ناراحتت کنم

‫هنوز بهم نگفتی ‫برای تولدت چی می‌خوای

‫آره

‫مطمئنم هرچی برام بگیری عاشقش میشم

‫نگران نباش

‫بابا دیوونه‌ش میشه

‫- آره؟ ‫- آره

‫از کجا می‌دونی؟

‫چون قدیمی و گرونه ‫مثل بچه‌ی موردعلاقه‌ش

‫لعنتی!

‫پنگوئنت باید تمیزش کنه

‫به این اسم صداش نکن

‫- خودت کارت دعوت‌ها رو می‌فرستی؟ ‫- آره

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن ‫میشه یه چیزی ازت بپرسم؟

‫دخترهای کلاب "44 زیر"...

‫تابحال شده بابا باهاشون رابطه داشته باشه؟

‫اون دخترها چندان به درد رابطه نمی‌خورن

‫از کی تابحال زندگی عاشقانه‌ی بابا ‫برات مهم شده؟

‫مامان خیلی وقته فوت کرده

‫و چندان در موردش باهام صحبت نمی‌کنه، و...

‫نمی‌دونم والا ‫ تو بخش دیگه‌ای از شخصیتش رو می‌بینی

‫- چه بخشی؟ باباست دیگه ‫- آره، می‌دونم

‫ولی خودت می‌دونی منظورم چیه ‫شخصیتش جلوی من خیلی فرق می‌کنه

‫گفتم شاید چیزی دیده باشی

‫چی داری می‌پرسی؟

‫گمونم...

‫گاهی اوقات برام سوال میشه...

‫واقعاً...

‫واقعاً می‌شناسمش یا نه

‫با توجه به تمام دروغ‌هایی ‫که مجبور شدیم توی دوران بچگی

‫در مورد شغلش بگیم و...

‫خیلی چیزا هست ‫که در موردش صحبت نمی‌کنیم

‫یه چیزی هست، ولی...

‫نمی‌تونم. دخلمو میاره

‫بابا...

‫مامور موساده

‫و دخترهای کلاب قاتل‌های حرفه‌این

‫خفه‌شو بابا!

‫ببین، هرچی تو فکرته، بهش فکر نکن

‫هرکاری بابا سر کار انجام میده ‫سر کار انجام داده

‫خب... زندگی خوبی داریم دیگه، مگه نه؟

‫کجا بریم، سوفیا؟

‫« روزنامه‌ی گاتهام گزت » ‫« سامر گلیسون، خبرنگار »

‫همه‌ش همیناست

‫گزارش‌های پزشکی قانونی هم‌خوانی دارن

‫علت مرگ همه‌شون خفگی بوده

‫نمیگم نبوده

‫ولی چیزی که برام عجیبه

‫اینه که به گفته‌ی پلیس

‫علت مرگ رسمی ‫خودکشی به وسیله‌ی حلق‌آویز کردنه

‫کبودی‌های اطراف گردنشون رو می‌بینی؟

‫با خفه کردن دستی ‫خیلی بیشتر هم‌خوانی دارن

‫یعنی جای دست کسیه؟

‫دقیقاً

‫و زخم‌های دفاعی هم دارن

‫توی گزارش‌های پلیس ‫اشاره‌ای بهشون نشده

‫مشخصه که این زن‌ها مقاومت کردن

‫گاز گرفتن، چنگ زدن... همه‌شون...

‫چرا داری اینا رو بهم میگی؟

‫می‌خوام به دخترهایی که توی کلاب ‫کار می‌کنن دسترسی پیدا کنم

‫کلاب که خصوصی نیست

‫کافه کوه‌یخ رو نمیگم ‫منظورم "44 زیر"ـه

‫جایی که یولاندا جونز واقعاً توش کار می‌کرد

‫- اگر یه میکروفون ببندی... ‫- توی کلاب پدرم؟

‫به هیچ عنوان

‫پس سوابق کارکنان رو بهم بده

‫زن‌هایی که تازه اومدن گاتهام

‫که دوست و خانواده‌ای این اطراف ندارن

‫کسایی که خبر مرگ یا ناپدید شدن‌شون

‫توی اخبار گفته نمیشه

‫باید از این زن‌ها محافظت کنیم

‫مامان؟

‫اوه، نه، نه. نه، نه، سوفیا

‫نگاه نکن

‫نگاه نکن

‫بابا

‫سوفیا؟

‫سوفیا، چی شده؟

‫کل مدرکت همیناست؟

‫همین؟

‫یه سری گزارش قدیمی ‫و یه مشت تئوری توطئه؟

‫مسخره‌ست

‫و از صد کیلومتری معلومه

‫کار یه خبرنگار رده پایینه ‫که تشنه‌ی چاپ شدن اسمشه

‫سوفیا، لطفاً فقط...

‫هیچ کوفتی در مورد پدرم نمی‌دونی

‫بابام مرد خوبیه!

‫و اگر سعی کنی ‫هرکدوم از این مزخرفات رو چاپ کنی

‫خانواده‌م نابودت می‌کنن

‫فهمیدی؟

‫همون زنه‌ست که توی ضیافت ناهار بود؟

‫ببین، سوفیا، وقتی میای دیدن یه خبرنگار...

‫مردم فکر و خیال به سرشون می‌زنه

‫می‌دونی، شاید پدرت خوشش نیاد که...

‫آز، بس کن!

‫هیچی نگو

‫نیازی به نصیحتت ندارم

‫برام مهم نیست نظرت چیه ‫هیچکس براش مهم نیست

‫تو رانندمی، همین و بس

‫پس اینقدر حرف نزن و رانندگیتو بکن

‫سوفیا!

‫سوفیا

‫- کارلا! ‫- عه، سوفیا! خداروشکر!

‫عروس شماره 3 رو دیدی؟

‫- خدایا ‫- چه رویی داره

‫چه رویی

‫آره

‫آره

‫لوکا میگه توی پرتغال باهاش آشنا شده

‫خیلی‌خب

‫سایت پرتغال

‫آره

‫باید همه‌چی رو برام تعریف کنی

‫- خدایا، آره. حتماً ‫- همه‌چی

‫- اول یه مارتینی بخوریم؟ ‫- معلومه

‫سوفیا. سلام

‫آز، چرا اومدی داخل؟

‫این کت جدیده؟

‫آره

‫- قشنگه ‫- ممنون

‫پدرت می‌خواد ببینتت

‫توی دفترشه

‫نگو که به این زودی از مهمونی خسته شدی

‫هنوز عمو لوکا داستان وازکتومیش رو هم نگفته

‫چرا بهم نگفتی رفتی دیدن یه خبرنگار؟

‫هرگز و هرگز نباید با رسانه‌ها حرف بزنی

‫فکر می‌کردم اینو درک می‌کنی

‫آز اینو بهت گفته؟

‫آز حالیش نیست قضیه از چه قراره

‫یه زنی اومد باهام صحبت کنه ‫ولی من بهش گفتم بره رد کارش

‫همین

‫عه واقعاً؟

‫آره

‫بابا...

‫با کنزی صحبت کردم

‫سامر گلیسون داره ‫با پلیس همکاری می‌کنه

‫یه پرونده‌ای باز کردن

‫بابت قتل به من مظنونن

‫قتل، سوفیا

‫قتل چند تا از فاحشه‌های کلاب

‫- چرا نیومدی با من صحبت کنی؟ ‫- باید میومدم. درست میگی

‫ولی می‌دونستم چرت و پرته ‫ولی نمی‌خواستم نگرانت کنم

‫بس کن

‫خودت فکر می‌کنی ‫من همچین کارهایی انجام دادم؟

‫نه، معلومه که نه

‫قرار بود باهوش‌تر از این حرفا باشی

‫تمام اینا...

‫قرار بود به تو برسه

‫همه‌ش

‫چطور تونستی این‌کارو باهام بکنی؟

‫من کاری... هیچوقت...

‫هیچوقت بهت شک نداشتم

‫دوستت دارم

‫و می‌دونم یه توضیحی وجود داره

‫توضیح برای چی؟

‫روی دست‌هات خراش افتاده بود

‫روزی که مامان مرد

‫ولی می‌دونم جای چنگ مامان نبودن. می‌دونی؟

‫اینو می‌دونم...

‫جای...

‫چیز دیگه‌ای بودن...

‫نمی‌دونم چی بوده، ولی...

‫یه چیز دیگه‌ای بوده

‫مگه نه؟

‫سوفیای...

‫نازنینم

‫یهویی چت شد؟

‫مشخصه مثل همیشه نیستی

‫گیج شدی، مریض احوالی

‫فکر کنم بهتره تا جنجال راه ننداختی بری

‫بابا، لطفاً...

‫آز می‌رسونتت خونه

‫همین الان

‫ببین، درک می‌کنم عصبانی هستی، می‌دونی

‫ولی فقط داشتم وظیفه‌مو انجام می‌دادم

‫که هواتو داشته باشم

‫بابات بابت همین بهم پول میده

‫این خبرنگارها، ذهنتو بهم می‌ریزن

‫- نمیشه بهشون اعتماد کرد ‫- ای خدا، آز، خفه‌خون بگیر!

‫اگر واقعاً می‌خواستی ‫هوای منو داشته باشی

‫با من حرف می‌زدی، نه اون

‫بهت اعتماد کردم

‫تبریک میگم. به چیزی که می‌خواستی رسیدی

‫حالا دیگه بابام تو رو می‌بینه

‫تو و تمام چیزایی که برات عزیزن ‫رفتین زیر ذره‌بینش

‫بیخیال بابا. این دیگه چیه؟

‫بیخیال، کنزی. نمی‌خواین ‫این چراغ‌های مسخره‌تونو خاموش کنین؟

‫دارم خانم فالکون رو می‌برم خونه ‫پدرش دستور داده

‫خانم فالکون، تشریف بیارین بیرون

‫- قضیه چیه؟ ‫- بابام بهت زنگ زده؟

‫از ماشین پیاده شین

‫ای خدا. شوخیت گرفته؟

‫سوفیا فالکون

‫- ولم کن. صبر کن! ‫- به جرم قتل

‫سامر گلیسون بازداشتی

‫- خبرنگاره؟ ‫- چی؟

‫تو این‌کارو کردی؟ برای اون؟

‫نه. روحمم خبر نداره قضیه چیه

‫- کنزی، چه غلطی می‌کنی؟ ‫- همچنین متهم به قتل

‫یولاندا جونز

‫تیلور مانتگامری ‫و ننسی هافمن هم هستی

‫- زر نزن بابا! ‫- نه، من کسی رو نکشتم!

‫آز، یه کاری بکن!

‫هی، ولش کنین!

‫از من می‌شنوی خفه‌خون بگیر، پنگوئن

‫آز، زنگ بزن به آلبرتو!

‫بس کن! زنگ بزن به آلبرتو!

‫- ولم کنین لعنتیا... ‫- بهش بگو چی شده! آز!

‫جلاد؟

‫این اسمیه که روم گذاشتن؟

‫مزخرفات روزنامه‌های زرده. می‌گذره میره

‫سوفیا، پدرت داره ادعا می‌کنه

‫سابقه‌ی مشکل روانی داری

‫این چه حرف مسخره‌ایه

‫معاون دادستان رفت دیدن قاضی

‫و قاضی دستور ارزیابی روانی داده

‫چون بابام گفته؟

‫فقط حرف بابات نیست

‫تعدادی از اعضای خانواده‌ت استشهادیه نوشتن

‫و همینو گفتن

‫عموت لوکا

‫پسرعموهات جانی و کارلا ویتی

‫دارن خودکشی مادرم رو بهونه...

‫عادت دارم حیوون‌ها رو بکشم؟

‫شوخیتون گرفته لعنتیا؟

‫- تو از این قضیه خبر داشتی؟ ‫- نه. بخدا قسم

‫خب...

‫ارزیابی روانی میشم و...

‫چند تا سوال جواب میدم ‫تا اثبات کنم عاقلم، درسته؟

‫همین دیگه، درسته؟ بعدش چی؟

‫متاسفانه به این سادگیا هم نیست

‫قاضی درخواست معاون دادستان رو قبول کرده

‫قراره برای نظارت توی بیمارستان دولتی آرکهام

‫بستری بشی

‫نه

‫نه. اصلاً با عقل جور درنمیاد

‫تا شروع محاکمه تحت نظارت اونا می‌مونی

‫کی شروع میشه؟

‫شش ماه دیگه

‫- یا خدا! ‫- متاسفم

‫نه، همچین کاری نمی‌کنم

‫همچین کاری نمی‌کنم

‫نمی‌تونی جلوشو بگیری؟ ‫ناسلامتی وکیلمی لعنتی!

‫متاسفم

‫چند دقیقه تنهاتون می‌ذارم

‫داره بخاطر کار خودش ‫منو مجازات می‌کنه

‫تو از کجا می‌دونی

‫آلبرتو، چشماتو باز کن! ‫شوخیت گرفته؟!

‫خودش اون زن‌ها رو خفه کرده

‫و بعد اون خبرنگاره رو خفه کرد

‫و حلق‌آویزش کرد تا بندازتش گردن من

‫همین‌کارو با مامان هم کرد

‫راست میگم. و دووم نمیارم

‫توی جایی مثل اونجا دووم نمیارم

‫اونجا می‌میرم

‫اونجا می‌میرم و خودشم اینو می‌دونه ‫خودشم اینو می‌دونه

‫- دقیقاً همینو می‌خواد ‫- بس کن

‫شش ماه بیشتر نیست

‫از پس 6 ماه برمیای

‫و بعد میری دادگاه

‫و آزاد میشی

‫آزاد میشی، لامصب

‫- قول میدم ‫- وقت رفتنه

‫وایسا ببینم. همین الان؟

‫ببین، تو یه فالکونی لامصب

‫از پسش برمیای

‫- می‌دونم از پسش برمیای ‫- نه. نه، نه، نه. صبر کنین. وایسین

‫لطفاً وایسین. تو رو خدا

‫سوفیا!

‫- تو رو خدا! تو رو خدا! ‫- سوفیا، درست میشه

‫آلبرتو!

‫اجازه نده برنده بشه

‫تو رو خدا. آلبرتو!

‫« بیمارستان دولتی آرکهام »

‫فالکون، سوفیا

‫من دکتر ونتریس هستم، روان‌شناس ارشد اینجا

‫قراره مسئول درمانت در 6 ماه آینده باشم

‫این همکارم، دکتر "جولین راش"ـه

‫ایشون ارزیابی روانی رو انجام میده

‫در مدتی که اینجایی، به دستور دادگاه ‫در قرنطینه‌ی اجباری باقی می‌مونی

‫که یعنی نه ملاقاتی خواهی داشت ‫نه ارتباط با دنیای بیرون

‫وایسا ببینم، چی؟

‫برامون مهمه که بدون دخالت عوامل خارجی ‫شرایطت رو بررسی کنیم

‫نه، نه، نه، نه، نه، صبر کن! ‫یه لحظه وایسا ببینم!

‫یه اشتباهی شده، خب؟

‫و می‌دونم... بس کنین. لطفاً...

‫می‌دونم مردم همیشه همینو میگن

‫ولی راست میگم، خب؟

‫من بی‌گناهم! تو رو خدا!

‫درک می‌کنم که کنار اومدن ‫با شرایط جدیدت سخته

‫بریم؟

‫دنبالم بیا

‫یکم استراحت کن

‫سلام

‫سلام

‫این بالام

‫خاموشی!

‫تو جلادی، مگه نه؟

‫توی تلوزیون دیدمت

‫اسم من "مگ‌پای"ـه ‫(زاغی)

‫مثل همون پرنده

‫نه مارگارت

‫مادرخونده‌م مارگارت صدام می‌کرد

‫و بهش گفتم به اون اسم صدام نکنه ‫ولی گوش نکرد

‫اشکالی نداره بترسی

‫منم اولش می‌ترسیدم

‫ولی اینجا چندان بد نیست

‫به صداها عادت می‌کنی

‫شش ماه دیگه از اینجا میرم

‫عه چه خوب

‫اوه، مطمئنم یه عالمه پاپاراتزی میان دادگاهت

‫هیچکس در مورد دادگاه من ‫یه کلمه هم ننوشت

‫مشهور بودن کیف نمیده؟ ‫اوه، مطمئنم کیف میده

‫جلاد؟

‫جلاد؟

‫جلاد...

‫دختر جدیده رو باش

‫جلاد

‫- جلاد ‫- سلام خانم خوشگله

‫جلاد

‫جلاد

‫جلاد! منم مگ‌پای!

‫یه جا برات نگه داشتم

‫دکتر "وی" میگه ‫باید دوست پیدا کنم

‫گاهی اوقات توی دوست پیدا کردن ‫به مشکل برمی‌خورم

‫ولی دارم پیشرفت می‌کنم

‫آب‌نبات!

‫این چیه؟

‫فقط وقتی خوب باشی از اینا بهت میدن

‫اون چرا...؟ نباید غل و زنجیر شده باشه؟

‫میگما. با توام

‫عجب! می‌بینی؟ رنگ‌ها رو می‌بینی؟

‫چقدر برق می‌زنن

‫هی، این... این خانم غل و زنجیر نشده

‫تو اون دختر‌ها رو کشتی

‫دخترها. دخترها. دخترها

‫من کسی رو نکشتم

‫داری دروغ میگی

‫داره دروغ میگه! ‫دروغ میگه. دروغ میگه. دروغ میگه

‫تو کشتیشون! ‫بگو! بگو! بگو!

‫حالت چطوره؟

‫شنیدم امروز توی غذاخوری ‫یه اتفاقی برات پیش اومده

‫یه زن زد سیاه و کبودم کرد

‫و همه فقط تماشا کردن

‫پس آره، یه اتفاقی برام پیش اومد. آره

‫متاسفم که همچین اتفاقی برات افتاد

‫چرا غل و زنجیر نشده بود؟

‫نمی‌دونم

‫دارن بررسیش می‌کنن

‫کسی آزادش کرده بود؟

‫همچین فکری می‌کنی؟

‫که حمله هماهنگ‌ شده بوده؟

‫- می‌دونم داری چیکار می‌کنی ‫- چیکار؟

‫داری حرفامو می‌پیچونی ‫تا بنظر بیاد خیالاتی شدم

‫ولی تو اونجا نبودی

‫حتماً یکی آزادش کرده بوده

‫می‌بینم که قبلاً رفتی پیش روان‌شناس

‫پیش دکتر شاو

‫بعد از فوت مادرت

‫مرگ یه والد ‫می‌تونه برای روح و روان آسیب‌زا باشه

‫و غیرمعمول نیست

‫که شخص اون غم و اندوه رو تبدیل به خشم

‫یا حتی خشونت کنه

‫فقط غمگین بودن هم غیرمعمول نیست

‫مگه نه؟

‫من اون زن‌ها رو نکشتم

‫هرگز همچین کاری نمی‌کنم

‫بخاطر این اینجام

‫چون بابام می‌خواد منو ساکت نگه داره

‫و خانواده‌م هرکاری اون بگه می‌کنن

‫یعنی میگی پدرت

‫بابت قتل برات پاپوش دوخته؟

‫حرفمو باور نمی‌کنی

‫همچین حرفی نزدم

‫مشخصه

‫نمی‌دونم چطوری قانعت کنم عاقلم

‫وقتی از قبل در موردم قضاوت کردی

‫من برای کمک به تو اینجام، سوفیا

‫هیچ هدف دیگه‌ای ندارم

‫تکون بخور!

‫کون لقت، جنده! جنده! جنده!

‫بیا اینجا تا دهن کوفتیتو بخورم

‫بخورم. بخورم. بخورم

‫جرات داری بیا جلو

‫بیا جلو. بیا جلو. بیا جلو

‫می‌خوای بهش صدمه بزنم

‫آره؟

‫که چی بشه؟ ثابت کنی قاتلم؟ آره؟

‫تو اونا رو کشتی ‫بگو! بگو! بگو!

‫اینا همه‌ش کار پدرمه

‫تو براش اون کار می‌کنی

‫تمومش کن

‫تو رو خدا. تمومش کن

‫تمومش کن

‫تمومش کن

‫تمومش کن!

‫تمومش کن!

‫چه اتفاقی براش افتاد؟

‫چیکار دارین می‌کنین؟

‫نه، نه. این چیه؟

‫آماده‌ست

‫نمی‌تونین این‌کارو بکنین ‫من کار اشتباهی نکردم

‫این که مجازات نیست ‫آشفته و گیج شدی

‫این‌ حالتو سرجاش میاره

‫- صبر کن، وایسا، وایسا ‫- کامل باز کن

‫نه! نه!

‫باز کن!

‫جلاد؟

‫حالت خوبه؟

‫چی؟

‫چرا دارین این‌کارو می‌کنین؟

‫من بی‌گناهم

‫من بی‌گناهم

‫اوه، نه

‫من کسی رو نکشتم!

‫بس کن!

‫بس کن!

‫تو رو خدا!

‫اگر حرفاش راست باشه چی؟

‫مراقب باش، دکتر

‫مامان؟

‫سوفیا

‫ملاقاتی داری

‫برو

‫- آلبرتو ‫- سوفیا

‫- سوفیا ‫- چیه؟

‫لعنتی! واقعاً متاسفم

‫قرار نیست بری دادگاه

‫هیچکس دفاعیاتت رو نمی‌شنوه

‫دکترت داره ادعا می‌کنه ‫شرایطت برای محاکمه مناسب نیست

‫دکتر راش؟

‫همچین کاری نمی‌کنه

‫طرف مسئول آرکهام بود یه یارویی به اسم ونتریس

‫اون گزارش رو نوشته ‫و قاضی موافقت کرد. تموم شد

‫ولی این که...

‫این که...

‫شش ماه حبسمو کشیدم

‫حقمه محاکمه بشم. من...

‫من... حق و حقوقی دارم

‫پای زندگیم درمیونه

‫درخواست تجدیدنظر میدیم

‫یا سعی می‌کنیم ‫دوباره ارزیابیت کنن

‫نمی‌دونم. بهم بگو چیکار کنم ‫تا همون کارو بکنم

‫- دیگه تموم شد ‫- نه

‫سوفیا...

‫سوفیا، نه، تسلیم نشو ‫تسلیم نشو. تو رو خدا

‫می‌دونم وضع ناجوریه ‫ولی باید همینطوری بجنگی

‫من تسلیم نمیشم

‫بخدا قسم، یه روزی از اینجا میارمت بیرون

‫سوفیا

‫سوفیا!

‫سوفیا!

‫سوفیا. نمی‌دونستم ‫قراره ونتریس گزارش رو بنویسه

‫سعی کردم جلوشو بگیرم

‫متاسفم

‫چطور پیش رفت؟

‫آخ آخ. خوب نبود؟

‫خب، حداقل حالا می‌تونیم دوست بمونیم

‫بهترین دوستای هم بمونیم

‫و می‌تونم باغ رو نشونت بدم

‫ولی گیاهی نیست ‫بیشتر میشه گفت حیاطه

‫همیشه دنبال پرنده می‌گشتم ‫ولی تابحال یکی هم ندیدم

‫عه! حالا دیگه بهت آب‌نبات میده

‫چی؟

‫دیگه لازم نیست به دکتر "وی" دروغ بگی

‫می‌تونی حقیقتو بهش بگی

‫حالا دیگه بهت آب‌نبات میده

‫توام برای اون کار می‌کنی؟

‫داشتی جاسوسی منو می‌کردی؟

‫نه

‫برای همین بهت مواد میده؟

‫که ازم اطلاعات بکشی؟

‫حرفای مسخره نزن. من دوستتم

‫قراره حسابی با هم خوش بگذرونیم

‫می‌تونیم تعطیلات و تولدها رو جشن بگیریم

‫تولد من ماه فبریه‌ست ‫که یعنی برج "دلو"ـم

‫صبر کن، صبر کن

‫بهت گفتم بی‌گناهم لعنتی

‫سوفیا؟

‫سوفیا؟

‫خداروشکر حالت خوبه

‫خوشحالم بهم زنگ زدی

‫آروم

‫یه چیزی آماده می‌کنم بخوری

‫اگر می‌خوای یه دستی ‫به سر و روت بکشی، یه حوله

‫و یه دست لباس ‫توی حمام مهمان طبقه‌ی بالا هست

‫صبحانه داره آماده میشه

‫چه حسی داری؟

‫احساس حماقت

‫بهش اعتماد کردم...

‫وقتی ذره ذره‌ی وجودم ‫بهم می‌گفت اعتماد نکنم

‫باید وقتی فرصتشو داشتم می‌کشتمش

‫سوفیا...

‫حالا حتی نمی‌دونم آز کدوم گوریه

‫نه متحدی دارم، نه منابعی

‫و اگر تا فردا سوار هواپیما ‫تو راه سیسیل نباشم...

‫عمو لوکام...

‫خب...

‫شاید بهتر باشه بری

‫نه بخاطر خانواده‌ت

‫برای خودت

‫سوفیا، فقط چند هفته‌ست ‫از آرکهام دراومدی

‫حقته یه شروع تازه داشته باشی

‫که فرصت کنی حالت بهتر بشه

‫چرا داری این‌کارو می‌کنی؟

‫چی می‌خوای؟

‫که بهت کمک کنم

‫و حس بهتری پیدا کنم...

‫یا کمتر عذاب وجدان داشته باشم ‫بابت اتفاقی که برات افتاد

‫استعفا دادی

‫منو ول کردی رفتی

‫رفتم چون مجبور بودم برم

‫چون می‌تونستم برم

‫می‌دونم تو همچین انتخابی نداشتی

‫ولی حالا دیگه اینجا کنارتم

‫لازم نیست جلوی من تظاهر کنی

‫دلت برای شرایطی که توی آرکهام داشتیم ‫ تنگ شده، مگه نه؟

‫شب سختی داشتی

‫کنترلی که داشتی...

‫جوری که درمانم می‌کردی

‫حالمو بهتر می‌کردی

‫به آلبرتو کمک کردم آزادت کنه

‫و حالا اینجام...

‫لباس‌های تو رو پوشیدم

‫هنوز یادم نرفته، می‌دونی؟

‫که چجوری نگاهم می‌کردی

‫با نگاه سرشار از کنجکاویت

‫چه حسی داشت؟

‫که متلاشی شدن یه انسان رو تماشا کنی؟

‫و حالا به عنوان مجازات ‫داری خودتو کرخت می‌کنی

‫این چه حرف مضحکیه

‫بابام بهم گفت مریضم

‫و دکتر ونتریس

‫و دکتر بعد از اون

‫و دکتر بعد از اون

‫ده سال تمام

‫مردها بهم دروغ گفتن

‫و بعد اومدم خونه

‫و بازم همون وضعه

‫فکر می‌کنن وجودم درهم شکسته‌ست

‫درهم شکسته نیستم

‫اونی که مریضه من نیستم

‫توام نیستی

‫دنیا مریضه

‫حق با توئه

‫لیاقت یه شروع تازه رو دارم

‫پنیر می‌خوری؟

‫آره می‌خورم

‫نه می‌دونی چیه؟ پنیر نمی‌خوام

‫پنیر پیش خودت باشه

‫چه غلطی داری می‌کنی؟

‫اومدم از عمو لوکا حمایت کنم

‫درست مثل تو

‫میشه کوفته قلقلی رو بهم بدی؟

‫می‌خوام از همه‌تون قدردانی کنم

‫تنش‌ها بالا گرفته

‫و ای‌کاش تحت شرایط دیگه‌ای ‫دور هم جمع شده بودیم

‫ولی خانواده‌مون قبل از این هم ‫سختی‌های زیادی رو از سر گذرونده

‫و سختی‌ها فقط ما رو قوی‌تر کردن

‫جیا

‫جیا

‫ولی اینجا، این خونه

‫ما، ما پناه همدیگه‌ایم

‫و حتی در بدترین شرایط ‫مایه‌ی آرامش خاطر و شادی همدیگه‌ایم

‫برادرم همیشه می‌گفت قدرت واقعی...

‫ببخشید. هیچوقت چندان اهل سخنرانی نبودم

‫ولی می‌خواستم چند کلمه صحبت کنم

‫ناراحت که نمیشی، میشی عمو لوکا؟

‫عجب

‫نگاشون کن

‫بنظرم آخرین باری ‫که همه دور هم جمع شدیم

‫ده سال پیش برای تولد پدرم بود

‫مطمئنم همه‌تون اون شب رو یادتونه

‫من که یادمه

‫بیا. وقت خوابه

‫ولی بابایی گفت قراره کیک بخوریم

‫بگیر بشین، کارلا

‫جیا، برو برای خواب آماده شو، باشه؟

‫همونطور که همه‌تون می‌دونین

‫یک دهه منو انداختن

‫توی بیمارستان دولتی آرکهام...

‫و به جرم قتل 7 زن محکوم شدم

‫سامر گلیسون

‫تیلور مانتگامری

‫یولاندا جونز

‫ننسی هافمن

‫سوزانا ویکلی

‫دورای بلیک

‫و تریشیا بکر

‫اسم‌هاشون ارزش به زبون آوردن رو داره

‫قربانی‌ها خیلی سریع فراموش میشن

‫مگه نه؟

‫کم پیش میاد داستان ماها... بازگو بشه

‫خیلی‌خب، باشه، فکر کنم دیگه...

‫بله؟

‫وقت زیادی برای فکر کردن داشتم

‫و حقیقتش...

‫واقعاً غافلگیر شدم

‫که چند تاتون نامه نوشتن

‫و به قاضی گفتین ‫من مشکل روانی دارم

‫مثل مادرم

‫البته نیازی نبود ‫کسی قاضی رو قانع کنه

‫بابام خودش قانعش کرد

‫با این‌حال، بهتون اعتماد داشتم

‫دوستتون داشتم

‫ولی حتی یکیتون هم...

‫سعی نکرد بهم کمک کنه

‫بجز برادرم

‫کسی که همه‌تون برای عزاداریش اومدین اینجا

‫و می‌دونین، چیزی که خیلی اذیتم می‌کنه

‫اینه که برعکس تمام شماها...

‫من بی‌گناه بودم

‫آخه...

‫خدایا، حتی میلوش هم بیشتر از من آدم کشته

‫سوفیا!

‫می‌دونم همه‌تون بی‌صبرانه منتظرین برم

‫هیچکس پنهانش نکرده

‫واقعاً امیدوار بودم شرایط متفاوت باشه

‫ولی درک می‌کنم

‫دیگه جایی توی این خانواده ندارم

‫پس، از فردا، زندگی جدیدی رو شروع می‌کنم

‫برای اولین بار

‫امید دارم

‫به سلامتی شروعی تازه

به امید صد سالگی

‫آماده‌ای کیک بخوریم؟

‫یه تیکه‌ی خوبشو برات نگه داشتم

‫حسابی شکلاتیه

‫و یه عالمه خامه داره

‫ولی...

‫باید توی گلخونه بخوریمش

‫به مامانم بگیم؟

‫نه. نیازی نیست بیدارش کنیم

‫می‌تونه راز بین خودم و خودت باشه، خب؟

‫بازم می‌خوای؟

‫بهتره دیگه برم بخوابم

‫می‌دونی، من و برادرم ‫قدیما اینجا می‌خوابیدیم

‫وقتی بچه بودیم

‫زیر پتو جمع می‌شدیم

‫و تظاهر می‌کردیم اینجا جنگله

‫امشب همینجا بخوابیم؟

‫خوش می‌گذره، مگه نه؟

‫مامانم بهم گفت باهات حرف نزنم

‫گفت کارهای بدی کردی

‫درست میگه

‫کارهای بدی کردم

‫چرا؟

‫خب، بابام منو توی یه سیاهچال زندانی کرد

‫کنار یه مشت هیولای ترسناک، و...

‫برای زنده موندن مجبور شدم باهاشون بجنگم

‫قراره منم زندانی بشم؟

‫نه، نه، نه، نه ‫لازم نیست نگران این باشی

‫کاری می‌کنم

‫هیچوقت مجبور نباشی ‫با هیچ هیولایی بجنگی

‫باشه؟

‫حالا بگیر بخواب

‫تو بخواب

‫من الان برمی‌گردم

‫شلوارتو پات کن، جانی

‫باید صحبت کنیم

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] ‫[ @BDSubs ]

‫بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال ‫WwW.30NaMa.CoM

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.