Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما تقدیم میکند WwW.30NaMa.CoM
« به تغییر واقعی رای بدید »
سلام
میدونم. میدونم
دیر کردم
- منو نکش - قولی نمیدم
آمادهای؟ همه رفتن روی سقف
باید... برم اینو تحویل بدم و سریع بیام
ولی اون...
اون بالا میبینمت
- باشه؟ - باشه
خیلیخب
- زود بیا - باشه
سهشنبه شب انتخاباتی خود را
با اخبار فوری سیاسی شروع میکنیم
نامزد 28 ساله، بلا ریال
با فاصلهی زیاد از شهردار فعلی ...جناب آقای تاملین جلو زده
سلام
سلام، مامان
علیک سلام بابا
یادت باشه، اسم غذا "برنج مست"ـه
نه "شوهر مست"
پیدا کردن این قطعات سخت بود، بابا
- پیداشون کردی؟ - آره فکر کنم
یکی... از اینا رو میخواستی، آره؟
اینم 42ـه، همونطور که گفته بودی
آفرین پسر خوب
برات جورش کردم
میدونی، "منی" باید
بیشتر بهت پول بده، میدونی
بخاطر پیدا کردن قطعات خاص
آخه طرف سه تا تعمیرگاه داره
میتونه پول خوبی گیرمون بیاد
"منی" بقدر کافی بهم پول میده
ویک راست میگه
داره ازت سوءاستفاده میکنه، بابا
دیدی؟
جوری رفتار میکنی که انگار خواستهی بیشتر داشتن کار بدیه
ولی، خب، نمیخوای یه زندگی بهتر از این داشته باشی؟
ویکتور
اگر یادت بود قبلاً چه وضعی داشتیم
میدیدی بقدر کافی داریم
خیلیخب، گراسیلا منتظرمه « گراسیلا: نمیای؟ »
باید برم
- پس شام چی؟ - دعوتش کن بیاد اینجا
- غذا زیاد داریم - آره!
نه، نه، نه، بعداً... بعداً غذا میخورم
قراره ساختمون شهرداری بابت انتخابات...
آتشبازی راه بندازه، برای همین قراره از سقف ساختمونشون تماشا کنیم
قراره کلوین هم اونجا باشه؟
بابا، تو که اصلاً نمیشناسیش
- اینو میدونم که پسرعموش موادفروشه - خب که چی؟
کلوین...
عضو گروه اسکوئید (ماهی مرکب) نیست
نمیشه واسه یکبارم که شده آروم بگیری
- و بذاری برم دیدن دوستام؟ - باشه
- برو - خیلیخب
ای خدا
ویکتور، نرو
بعد طرف از روی جدول پرید بالا، خب؟
حالا داره توی پیادهرو اسکیت میکنه
صاحب مغازه هنوزم دنبالشه
حالا یه سگم افتاده دنبالشون
و بعد یه جا پیچید و بنگ!
- یه کامیون کوبید بهش - طرف حالش خوبه؟
نه. مُرد
- سگه هم مرد - پسر!
چرا داری اینا رو بهمون میگی؟
چون وضعیت شخماتیکی بود؟ نمیدونم
کلوین!
سلام!
سلام، اسکوئید!
- کلوین، چطوری بچه؟ - چطوری پسر؟
- چطوری؟ - خوبم
- بیا برات مشروب آوردم - از اون جنس خوباش گرفتی؟
- ممنون. لطف کردی - فقط بخاطر تو، پسر
چطوری ویکتور؟
از اسکوئید متنفرم
آره، میدونم. شرمنده
نمیدونستم قراره بیاد
بیصبرانه منتظرم از این خرابشده برم
باید چند تا گل و گیاه بگیری
مثل اونایی که توی خونهمون داریم
واقعاً...
واقعاً یه رنگ و رویی به دیوار آجری میده
نمیدونم والا
از این بالا...
یجورایی قشنگه
چون داری به اون دور دورا نگاه میکنی
به محلههای ثروتمندها
اگر داشتی از اونجا به کراون پوینت نگاه میکردی
میگفتی "پسر، عجب خرابشدهایه"
بیخیال بابا، از اینجا خوشم میاد
میدونی، جدی میگم. این شهر...
این شهر هیجانانگیزه
انگار هر اتفاقی ممکنه بیفته
داری سعی میکنی مخ بزنی؟
داره جواب میده؟
نمایش داره شروع میشه
- خدایا! - یا خدا!
بیا اینجا، بیا اینجا!
اونا بمب هستن؟
خدایا، دارن همهجا میترکن
وای! بخواب زمین!
« مامان »
« پــنــگــوئــن »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
داری چربی پیشونیتو میمالی به پنجرهم پسر
شرمنده
امشب شبشه، ویک
سوفیا دختر غیرقابل اعتمادیه
ولی با مواد جدید "اَل" داره ما رو به معدن طلا میرسونه
پس یعنی تو و... تو و... تو...
و سوفیا، یعنی...
الان یعنی... همکار شدیم؟
موقتاً
وقتی لوکا فهمید که قرار نیست دختر سربهراهی باشه
فالکونها از طرف ما ترتیبش رو میدن
ولی تا اونموقع کل تجارت کوفتی میفته دست خودم
- مگه لوکا پسرعموش نیست؟ - عموشه
تمام این بیپدر مادرا فامیلن، میدونی؟
آخه، 60 سال پیش دو تا برادر اهل سیسیل
به پشهی ماده هم رحم نکردن
حالا سی چهل تا فالکون ور دلم نشستن
بچهجون
حواست کجاست؟
هنوز بابت قضیهی جواهرات بهم ریختی؟
از نظر من که گذشته و رفته
خب، گند زدی. بدجورم گند زدی
ولی برات درس شد، درسته؟
دیگه تکرار نمیشه
خوبه
چون میخواد حواست جمع باشه
قراره امشب رانندهی من و سوفیا باشی
قرار... قراره...
قراره رانندهی جفتتون باشم؟
آره. فکر کردی چرا لباس جدید برات گرفتم؟
دست راست خودمی نباید ظاهرت مثل گدا گشنهها باشه
ببین، خواستهی زیادی ازت دارم
درک میکنم، و الان یادم اومد
که اصلاً در مورد حقوقت صحبت نکردیم
پس...
بوم، اینم از این
نظرت چیه از هفتهای هزار شروع کنیم، ها؟
هفتهای هزار دلار؟
جدی میگی؟
و از الان به بعد، هرچی خواستی بگو
اگر خودت بهشون نگی
بقیه چطور باید ارزشت رو بفهمن، ها؟
دو هزار دلار میخوام
حالا شد یه چیزی
ولی نه. اومد
تف توش، از "بلکگیت"ـه
حتماً "سال"ـه. باید جواب بدم
- پسر، برام یکم زمان بخر - وایسا، آز
اگر در موردش برادرش ازم بپرسه چی؟ یا کستیو؟
خب بگو توی کشتن جفتشون دست داشتی
ببین چی میشه
ویک، دارم سربهسرت میذارم ناسلامتی زنه
ناسلامتی "جلاد"ـه
هرچی توی روزنامهها میخونی رو باور نکن
سلام، سال
چه حلال زادهای، همین الان داشتم بهت فکر میکردم...
نادیا بهت گفت چه آتویی از جانی ویتی دارم؟
آره، دارم سعی میکنم یه حرکتی بزنم
ولی کل خانواده رفته تو قرنطینه
گندش بزنن
- آز کجاست؟ - رفته...
رفته... داره لباس میپوشه
آره
خوش اومدین
این... این کنترل...
آره
چه خزه
میخواین... میخواین بشینید؟
ترجیح میدم نشینم
خب، آز تو رو از کجا پیدا کرده؟
من...
یه سری... کار انجام دادم
روی یکی از ماشینهاش کار کردم
منظورم اینه که روی ماشینش کار کردم
فکر کرد کارم... خوب بوده
و برای همین... استخدامم کرد
که رانندهش باشم
تو مکانیکی؟
آره. تاحدودی، آره
من... یجورایی میشه گفت...
پس چرا نمیتونی فندک روشن کنی؟
راستشو بخواین فکر کنم این خرابه
آها سالمه
اسمت چیه؟
اسمم ویک... ویکتوره
ویکتور، مکانیک جوان
میدونی، آز قدیما رانندهی من بود اینو بهت گفته بود؟
میدونستم نگفته
اینم از خانم خانما
- نبودم چیا میگفتین؟ - از خونهت خوشم میاد
ممنون
ساده و بیریاست
بریم
- هی، آمادهای؟ - اوهوم
فقط خودمون
شرمنده، ویکتور یه شب طولانی در پیش داریم
فکر کردم قراره بریم دنبال محموله
یه چیزی تو همین مایههاست
بجنب
قراره تو بشینی پشت فرمون
درست مثل قدیما
همینجا بمون
اگر کار احمقانهای بکنی، حسش میکنم
« گراسیلا »
ویکتور؟
- سلام - کجا بودی؟
همیشه آقایی
نمیخوای بهم بگی قضیه چیه؟
فکر کردم آلبرتو همهچی رو بهت گفته
خب، "اَل" چندان اهل جزئیات نبود، میدونی؟
- مارکو - فقط بهم گفت نقشههای بزرگی داره
و برای پخش به کمکم احتیاج داره
چند تای دیگه مونده؟
همونطور که قول داده بودم
با درجه پاکی بینقص و غیرقابل ردیابی
« بیمارستان دولتی آرکهام »
خوبه، خانم فالکون
- همیناست؟ - بازم داریم
بابت برادرتون تسلیت میگم
به افرادت بگو مراقب باشن
بجنبین، زود باشین
هی
این آشغالا... از آرکهام اومده؟
فکر کردم همهش نقشهی "اَل" بوده
میدونم اینطور فکر کردی
آز، این "تری بلوم"ـه، شیمیدانمون
خوش اومدی داداش
چه کوفتی دارین میسازین؟
از این طرف
محصول خوشگلیه
و این بستر کاری میکنه با سرعت برق و باد رشد کنن
قارچ؟
دست نزن!
بشدت حساسن
هر تغییری در رطوبت یا هوا ایجاد بشه
میتونه همهشون رو نابود کنه
عه واقعاً؟ همهشون، ها؟
حرف نداره. میگما، ببین
میدونم یه مدت نبودی
الان میشه توی تمام خوابگاههای دانشگاهی گاتهام قارچ خرید
چیزی نیست که بتونم اسمشو بذارم "تحول آفرین"
قوهی تخیل خیلی محدودی داری
بیا اینجا
چیزی که ازش استفاده میکنیم قارچها نیستن
باسیدیواسپور هستن (هاگهای قارچهای چتری)
چه زری زدی؟
اینا قارچ دندانخونی هستن که یک سویهی کمیابه
مادهی روانگردان توی عصارهش
باعث ایجاد یک حس سرخوشی قوی میشه
نشئگیش کاملاً متفاوته
پس مواد مخصوص مهمونیه
آره
همینه که تو میگی
و این کثافتو توی آرکهام مصرف میکردی؟
یه محمولهی آزمایشی آماده کردیم
و بعد از امشب
یه عالمه بیشتر گیرمون میاد
آره، ولی نمیتونی برای اینکار از آشناهای خانوادهت استفاده کنی
میدونی، وگرنه لوکا بو میبره
برای همین تو اینجایی
ظاهراً از کسبوکار همهی شهر باخبری
پس حالا وقتشه خودی نشون بدی، آز
یه توزیعکننده برام پیدا کن تا کل شهر رو بترکونیم
- سلام - سلام
- شرمنده زودتر زنگ نزدم - فقط خوشحالم حالت خوبه
کلوین که پیش تو نیست، هست؟
اونم تقریباً همزمان با تو ناپدید شد
گفتم شاید...
نه، نه. ندیدمش
ممنون
خب پس، واسه این صاحب کلابه رانندگی میکنی
و اجازه میده اینجا زندگی کنی؟
کمابیش آره
گندش بزنن. شرمنده. وایسا
باید... آخه... میدونی
- اشکال نداره - خیلیخب
- متوجهم - خوبه
اینجا خیلی باکلاسهها
جدی میگم
و حالا توام هستی
- من باکلاسم؟ - اوهوم
بنظر سرحال میای
دلم برات تنگ شده بود
دارم میرم، ویکتور
دارم میرم کالیفرنیا
چر... چرا؟
چرا... چرا... چرا باید همچین کاری بکنی؟
چون مدرسهمون رفته زیر آب
و دیگه نمیخوام توی اردوگاه سازمان مدیریت بحران زندگی کنم
آره، ولی... ولی تو...
آخه...
زند... زند... زندگیت اینجاست
دیگه نیست
خانوادههامون مردن
دیگه باید خودمون هوای خودمون رو داشته باشیم
کی؟
کی... کی قراره بری؟
فردا شب
- خیلیخب - با اتوبوس میرم
گرسنهای؟ برای...
برای خودمون...
پیتزا گرفتم اگر... اگر میخوری
ویکتور
ببین منو
وضع خوبی برای خودت دست و پا کردی
واقعاً برات خوشحالم
آخه...
همینو میخوای دیگه، مگه نه؟
آخه...
میتونی همراهم بیای
میتونیم از نو شروع کنیم
واقعاً؟
آره
فکر... فکر...
فکر...
مطمئن نیستم...
مطمئن نیستم بهم اجازه بده برم
کی؟ رئیست؟
چه اهمیتی برای اون داره؟
فقط یه... صاحب کلاب نیست
یه...
یه گانگستره
اگر برم، فکر نکنم...
عجیبه. انگار...
خوشش میاد کنارش باشم
یهخرده... یهخرده تنهاست
و یه چیزایی دیدم
میدونی، چیزایی که نباید میدیدم
پس اگر برم، مطمئن نیستم...
چیکار میکنه
پس... قطعاً نباید بمونی
آخه، کار کردن برای همچین کسی
هیچ آخر عاقبت خوشی نداره
تو همچین آدمی نیستی
مثل بابام حرف میزنی
شرمنده
نه، نه
چیز بدی نیست
اوه، نه
گندش بزنن
داره... داره برمیگرده، باید بری
- چی؟ - آره
صبر کن
- بیا. اینو بگیر - عه، این که...
نه، نه، گوش کن
یه جای خوب اتاق بگیر
- و یه بلیط برام بگیر - واقعاً؟
آره. توی ایستگاه گاتهام میبینمت
- باشه - خیلیخب
میخوای به رئیست بگی یا...؟
یه فکری براش میکنم
- خیلیخب - خیلیخب
- بهت پیام میدم - باشه
- خیلیخب - خیلیخب
سوفیا
کجا بودی؟
این همه نگهبان واسه چیه؟
و اون همه ماشینهایی که بیرونن؟
نباید جایی آفتابی بشیم تا اوضاع آروم بشه
نقشهی هوشمندانهت اینه؟
افراد مارونیها دارن افراد ما رو
تو روز روشن آبکش میکنن، ولی...
ورداشتی دورهمی گرفتی
این کسبوکار مال تو نیست
آخه چرا نمیفهمی؟
حالا دیگه لوکا رئیس خانوادهست
باشه؟ پس وقتی بهت میگه برو ایتالیا
برو سوار هواپیما شو
خودت اینو چاپ کردی؟
ببین، عزیزم
میدونم عقلت سر جاش نیست
این که کاملاً واضحه
ولی ازت نمیترسم
تنها چیزی که میبینم یه دخترهی لوسه که هر بلایی حقش بود سرش اومد
ممنون
لطف کردی
- فقط یکم وقت لازم دارم که... - دو روز
بعدش میری ایتالیا
وگرنه به همه میگم رفتی ایتالیا
ویک، کیف رو بیار
بجنب دیگه!
محلهی چینیها؟
خبر که داری بابام مافیای چینیها رو از تجارت مواد انداخت بیرون؟
آره، خودمم اونجا بودم عزیز
ولی به کسی نیاز داریم که به محض گفتن نقشهمون
لومون نده، میدونی؟
بجنب. ایناهاش
اینا چیه؟
یه هدیهی کوچیک برای رفیقم "لینک سای"ـه
یکی از معاونهاست که مسئول ادارهی کلابهاشونه
با هم دوستیم
چرا داریم وقتمون رو با یه معاون هدر میدیم؟
فنگ زاو "دای لو"ـه (برادر بزرگ، رئیس مافیا)
فقط اون میتونه اجازهی شراکت بده
خب ما که ارتباطی با "فنگ زاو" نداریم، داریم؟
تو منو داری، منم "لینک" رو دارم
بچهجون، حواست به کیف باشه
سلام
تعطیلیم
چطوری؟
من "آز"ـم
اومدم لینک سای رو ببینم
ایناهاش
برداشتیش؟
پشت کمرمه
نمیدونستم اسلحه داری
خب، با خودم گفتم تو داری، پس...
اوه، باورم نمیشه
دفعهی بعد قبلش زنگ بزن
گاهی اوقات معذرتخواهی بهتر از اجازه گرفتنه
گفتم تا پولمو جور نکردی این طرفا آفتابی نشو، "آز"
لینک، از 44 برات از اون جنس خوباش آوردم
بهترین مشروبهامه
فکر کردی برام مهمه؟
یه کامیون پر از سیگار برات فرستادم
سهم من کو؟
فکر کردی دست خالی میام اینجا؟
بیخیال لینک، جفتمون میدونیم که اگر زمانی واقعاً پولتو بالا بکشم
یه گلوله وسط پیشونیم میکاری
یه فرصت عالی برات دارم
ولی وقتی اسلحه به سمت صورتم نشونه میرن تمرکز کردن یکم سخت میشه
هنوز نه
سوفیا فالکون
تابحال همدیگه رو ملاقات نکردیم ولی میدونم کی هستی
خوش به حالت
این... چیزیه که بخاطرش اومدیم
اسمشو گذاشتیم...
بلیس (سعادت)
میگما، آز...
خب...
یه دختری هست که...
خیلی برام باارزشه
و توام برام باارزشی
خودت که میدونی دهنلق نیستم، مگه نه؟
میدونی که هرگز...
اگر... اگر چیزی دیده باشم...
هرگز به کسی نمیگم...
دخلمو میاره
دخلمو میاره
تف توش
از ماشین بیا بیرون، بچهجون
مگه...؟
مگه...؟
مگه... مگه چیکار کردم؟
اضطراب داری؟
نه، فقط... فقط...
گا...
گا... گاهی اوقات زبونم میگیره
توی محوطهی بارگیری پارک کردی. بچرخ
- میتونم حرکت... - بچرخ
دستاتو بذار روی ماشین
این ماشین توئه؟
- ماشین رئیسمه - چه پر زرق و برقه
پول زیادی واسه یه بچه تو سن و سال توئه
نمیدونم منظورت چیه
من که پولی ندارم
آره گمونم نداری
به محض اینکه رئیست برگشت، بزن به چاک
نه بابا
واقعاً میخواین واسه... کودتا راضیم کنین؟
شما دو تا میخواین کل خانوادهی فالکون رو دست بگیرین؟
اونم وسط جنگ بین گروهها؟
کودتا؟
حالا واسه ما کتابخونی چیزی شدی؟
نه، بیشتر تو فکر تغییر ساختار تشکیلاتمون هستیم
اوهوم
و دست تنها هم نیستیم
افرادی از درون خانواده ازمون حمایت میکنن
- عه واقعاً؟ - معلومه بابا
فکر کردی بدون اینکه خاطرجمع باشیم میومدیم اینجا؟
بیخیال بابا
کی؟
- کی؟ - آره، کی؟
جانی ویتی
- چرت نگو - زر نزن بابا
معاون لوکا فالکون از شما حمایت میکنه؟
از من حمایت میکنه
جانی پسرعموی مادرمه
خیلی به همدیگه نزدیکیم
اینم میدونه که بلیس قراره بازار رو متحول کنه
- اوهوم - و اینکه لوکا...
جربزهی انجام دادنشو نداره
آره والا
آخه ببین چه گندی توی کار و کاسبی قطرههامون زد
- فاجعه بود - خجالتآور بود
- آره، دقیقاً - "زاو" مدرک لازم داره
چی میخواد؟ توصیهنامهای چیزی؟
یه تماس کافیه
از جانی ویتی، بطور مستقیم
یا نکنه مثل همیشه داری چرت و پرت میگی، آز؟
نه، حرفم سنده
ولی از اونجایی که به قیافهت نمیخوره موافق باشی...
به ویتی میگم به رئیستون زنگ بزنه
بهش بگه همهمون با هم رفیقیم
و وقتی زنگ زد
باید یه قرار با آقای زاو برامون جور کنی
و باید همین امشب هم باشه
همینجا
مواد رو بطور آزمایشی اینجا میفروشیم
و وقتی همهچی بدون مشکل پیش رفت
یه... خب، قیمت خوب بهتون میدیم
درسته
همیشه میدونستم دیر یا زود یه حرکتی میزنی، آز
فکر نمیکردم این شکلی باشه
فرض بر اینکه سر حرفتون بمونین
یه قرار با "دای لو" براتون جور میکنم
بعد از اون
دیگه از دست من خارجه
اینم از این
چیو در مورد جانی ویتی بهم نمیگی؟
تو رو باش داری کیف میکنی، معلومه
آز. حوصله... آز
باشه بابا، گوش کن. یه نقشه دارم
خب؟ فقط باید بهم اعتماد کنی
حتماً حسابی ترسیدی
بعدش چی شد؟ پلیسه پولتو پیدا کرد...؟
آره، خب... پولمو پیدا کرد و من گفتم...
گفتم... گفتم "من که پولی ندارم"
و اونم پوله رو برداشت
کل پولها رو برداشت؟
ای حرومزاده!
خب، این کسبوکار این هزینهها رو هم داره، بچهجون
به زندگی تبهکاری خوش اومدی!
- خب، آز... - انتخاب کردین چی میل دارین؟
آره، من مرغ شرابی میخورم یه لیوان دیگه از همین میخوام
- ویک؟ - خیلیخب
من... استیک فـ...
استیک فر...
استیک فـ...
- استیک فریت - هی
اینطوری نکن
داشت حرف میزد. بذار حرفشو تموم کنه
عذر میخوام
بفرمایید
آره، نه...
استیک فـ...
فریت میخورم. استیک فریت میخورم، ممنون
چشم میارم خدمتتون جناب
"جناب". میخواد انعامش از دستش نپره
میدونی، لازم نیست اینکارو بکنی
آره، میدونم. خودت باید انجامش بدی
گور بابای نظر بقیه
بذار صبر کنن
میدونی، یه خودی نشون بده
روحیهی جنگندگی داری، ویک
باید بروزش بدی
والدینت...
والدینت چیکاره بودن؟
چجور شغلی داشتن؟
خب، مادرم...
یه... پرستار خانگی بود...
- واقعاً؟ - و...
بابام، مکانیک بود
آها، خیلیخب
ولی... قلباً
- سرآشپز بود - سرآشپز؟
آره، عاشق غذا پختن بود
- واقعاً؟ - آره
اکثراً غذاهای مکزیکی و دومینیکی میپخت
- که اینطور، که اینطور - چیزایی مثل کارنیتاس و سانکوچو...
- چیزای اینطوری - چه خوب
آره، آره. ولی خب...
اگر اینجا بود با این رستوران خیلی حال میکرد
این... این حلزونها و صد... صدفها...
میدونی، رستو... رستوران خوبیه
و فکر نکنم...
هیچوقت فرصت کرد توی رستورانهای خوب زیادی غذا بخوره
خیلی ظلمه
لامصب خیلی ظلمه
ببین... تف توش
دنیا جوری نیست که آدمای سالم بتونن توش موفق بشن
مکانیکی کار خوبیه
همین زندگیتون باید رویای آمریکایی باشه
میدونی، یه داستان زیبا با پایان خوش
ولی روال کار دنیا این نیست، ویک
توی آمریکا باید جون بکنی
اسمش چی بود؟
خوان
خوان رامون آگیلار
به افتخار خوان رامون آگیلار
پسر خوبی بزرگ کرد
اگر پدرت بود بهت افتخار میکرد، ویک
خیلیخب. وقتشه
سلام، تینا
آز. تو اینجا چیکار میکنی؟
میخوام یه لطفی بهم بکنی
قراره حسابی برات دردناک باشه
چه عجب بالاخره اومدی
نگرانی زود آبش بیاد؟
عروسیتون مبارک
اینجا چه غلطی میکنین؟
برو بیرون
حال احوالت چطوره، جانی؟
تینا
شرتت یادت نره
اگر در مورد این قضیه یک کلمه به لوکا بگی...
چی میشه، جانی؟ چیکار میکنی؟
روحت دست از سرم برنمیداره؟
راستشو بخوای، اینکه با زن رئیس میخوابی؟
ایول داری بابا
قضیه چیه؟ حالا دیگه با هم همکار شدین؟
آز داره "برای" من کار میکنه
شوخیت گرفته لامصب؟
میخوای جلوی لوکا دربیای و از یه روانی حمایت کنی؟
قراره توام ازش حمایت کنی، ویتی برای همین اومدیم
و فکر نکنم خوشش بیاد
که بهش میگی روانی
کاملاً درست میگه. خوشم نمیاد
قضیه از این قراره
به فنگ زاو زنگ میزنی
بهش میگی با من و سوفیا صحبت کردی
و اینکه از ما حمایت میکنی
- حله؟ - دیوونه شدی؟
میخوای به رئیس مافیای چینی دروغ بگم؟
لازم نیست دروغ باشه
به این بستگی داره که میخوای چطور پیش بری
میتونم همه با هم از شر لوکا خلاص بشیم، مگه نه؟
- آره - بهش فکر کن. من پولدار میشم
سوفیا رئیس خانواده میشه
تو میتونی روی شنهای سفید
یه ساحلی تا دلت میخواد تینا رو بکنی
- بنظر حرف نداره - آره مگه نه؟ نظرت چیه؟
سوفیا، فکر میکردم اونقدر باهوش هستی که به این عوضی اعتماد نکنی
بخصوص بعد از کاری که باهات کرد
کاری که باهاش کردم؟
چه زری داری...؟ خفهخون بگیر، جانی
میدونی، بعد از اینکه افتادی پشت میلهها کارماین گذاشت 44 رو اداره کنه
ولی هیچوقت براش احترام قائل نشد
و شرط میبندم توام براش احترام قائل نیستی، مگه نه؟
موقع ورقبازی یا مشروب خوردن باهات خوش میگذره
اینو قبول دارم
ولی مردم بخاطر اینکه فکر میکنن باهوشی کنار خودشون نگهت نمیدارن
و قطعاً بهت اعتماد ندارن
نه...
مردم پنگوئن رو بخاطر سرگرمی کنار خودشون نگه میدارن
چون همه میدونن مضحکهی عالمی
مرتیکهی عوضی!
خنده داره؟ ها؟ بیشرف آشغال
که تو و خانواده سوفیا رو به امون خدا ول کردین؟ ها؟
مرتیکهی بیشرف بیوفای بزدل عوضی
بیا
زنگ بزن لعنتی
خیلیخب، گوش کنین
امشب یه چیز جدید
به مردم خوب گاتهام ارائه میکنیم
یه مواد مخصوص مهمونی به اسم بلیسه
برای همین خواستم شما خانمها تشریف بیارین
شماها بهترین فروشندههایی هستین که میشناسم
از دونهای 20 دلار شروع میکنیم
این ویک که میبینین، امشب ساقیمونه
پس اگر هرکدوم از شما خانوما بیشتر خواستین، برید سراغ اون
پولتون رو میگیره
و تا آخر شب خودم باهاتون تسویه حساب میکنم. باشه؟
- خیلیخب، حله - بچههای حراست شما رو میشناسن
اگر مشکلی پیش اومد مستقیم برید سراغ اونا. فهمیدین؟
خیلیخب، برید یه عالمه پول واسمون دربیارین
- برین هنرنمایی کنین! - بریم دخترا!
بزن بریم جیگر!
« گراسیلا: دو ساعت دیگه میبینمت »
هی، بچهجون
یادت باشه، خب؟ اونا چشمشون دنبال چیزیه که تو داری
نه برعکس
شونهها رو بده عقب خودی نشون بده، باشه؟
هی، هی، هی
بچهجون...
اگر فکر نمیکردم از پسش برمیای
ازت نمیخواستم اینکارو بکنی
بهت باور دارم، بچهجون
- فهمیدی؟ - اوهوم
بزن به چاک
- کجا میری؟ - میرم سرویس بهداشتی
واقعاً؟
چه سخنرانی الهامبخشی کردی
ممنون
- بنظرت جواب میده؟ - امیدوارم
فنگ زاو بزودی میاد امیدوارم چیزی که میبینه نظرشو جلب کنه
بزودی دست هیچکس بهمون نمیرسه
نمیدونم کی بیشتر مشتاق این قضیهست
من یا تو
من این قضیه رو برای تو میخوام
همیشه خوب بلدی چی بگی، مگه نه آز؟
خب ببین، "زاو" دلش میخواد ببینه که قصدمون جدیه
که با هم یه تیم هستیم
ارزشش رو داشت؟
چی؟
کاری که باهام کردی
ارزشش رو داشت؟
به هرچی میخواستی رسیدی؟
چون بنظر میاد... دلت بیشتر از اینا میخواد
اینا حرفای کیه؟
تو یا جانی ویتی؟
چون بدجوری رفتی تو مشتش اینو که میدونی، مگه نه؟
چیزی نگفت که خودم از قبل نمیدونستم
بیخیال بابا!
خیلی به چیزی که میخواستی نزدیک شدیم. بیا...
ازت یه سوال پرسیدم
ای خدا! ده سال گذشته بابا!
میدونم چقدر گذشته
و دیگه یه بچهی از همهجا بیخبر نیستم که بتونی بازیم بدی
- همچین قصدی... - "زاو" اومده اینجا منو ببینه
نه رانندهی سابقمو
اینو یادت نره
هی! ویکی!
بیشتر لازم دارم
چقدر؟
بیشتر!
بفرما
یه چیزی برات آوردم
از طرف آقایون دور میزه
سلام، تو کسی هستی که جنس داره؟
- آره، خودمم - جنسش حرف نداره، پسر
دویست دلار به دختره دادیم
بفرما
بهترین حس دنیا رو بهت میده
و هیچی مثلش پیدا نمیشه
مردم اینو میبینن. میتونن حسش کنن
و این یعنی پول خوبی توشه، آقای "زاو"
همین الانشم قیمت رو دو بار افزایش دادیم، درسته؟
تاثیری روی فروشش نذاشته
حدس میزنیم هر کدوم 60 دلار بشه
دونهای 60 دلار؟ اونم شب اول؟
سابقه نداشته
آینده رو تصور کن
مواد ما، کلابهای شما، کازینوهای شما...
میتونی تصورش کنی؟
نقشهتون قطعاً
پتانسیل بالایی داره، خانم فالکون
اینو انکار نمیکنم
ولی حتی اگر معاونتون ازتون حمایت میکنه
بازم خطرش خیلی زیاده
چرا؟
فالکونها سابقهی خوبی با مافیای چینی ندارن
- مطمئنم در جریانی - پدرم شما رو از این بازار انداخت بیرون
شما رو به محلهی چینیها محدود کرد میدونم
وقتی مرد، یه بطری شامپاین باز کردم
و منم به محض اینکه فرصت کردم رفتم رو قبرش رقصیدم
بیشتر از چیزی که فکر میکنی نقطه مشترک داریم
با اینحال... اون رو میشناختم
ولی تو...
چطور میتونم بهت اعتماد کنم وقتی میدونم کجا بودی؟
دوران بستری بودنم توی آرکهام دودلت میکنه
درک میکنم
ولی فقط من نیستم که گذشتهای دارم
منم در موردت تحقیق کردم، آقای "زاو"
قبل از اینکه حزب کمونیست چین پدرت رو از تایوان فراری بده
روانشناس بود، مگه نه؟
- آره - پس موافقی
که اکثر موارد مصرف مواد ریشه در نیاز روانی داره؟
اینو قبول دارم که تمام کارهای انسانها
ریشه در نیاز روانی داره
پس ازت میخوام دقیقتر به این فرصت نگاه کنی
اونا رو ببین
شهرشون نابود شده
شهردار سابقمون به قتل رسیده
یه روانی توی خیابونهامون سیل راه انداخت
مردم خونههاشون رو از دست دادن...
خانوادههاشون رو از دست دادن
دنیایی که میشناختن نابود شده « دارم میرم ایستگاه. با رئیست حرف زدی؟ »
هی! ساقی!
بیا، بیا برقصیم!
باید برگردم سر کار
یه استراحتی بکن
راکسی، جدی میگم
نمایش داره شروع میشه!
ویکتور...
ویکتور!
عزیزم، چه مرگت شده؟
همهی جنسها ریخته زمین
- خودتو جمع و جور کن. خب؟ - باشه. باشه
اوهوم
این مردم نیاز دارن از واقعیت فرار کنن
و هیچی بهتر از "بلیس" نمیتونه همچین راه فراری به مردم بده
برای همین توی آرکهام بهمون میدادن
ما رو شاد و مطیع میکرد
هر دردی داشتیم رو میشست و میبرد
و بهمون اجازه میداد فراموش کنیم کجاییم
مواد قدرتمندیه
و کنترلش دست هرکس باشه
کنترل آیندهی تجارت مواد گاتهام دستشه
ولی اگر علاقهای نداری...
اشکال نداره
میتونم برم سراغ "نیان دراگنز" یا گروه "اودسا"
چندان... چندان برام مهم نیست فروشندههامون کی هستن
چه غلطی داری میکنی؟
دیده چی داریم
یا توافق کن یا نکن من میرم پایین
بیخیال. بیخیال
آروم بگیر
آروم بگیر. آروم بگیر
خیلیخب
« اتوبوس بزودی راه میفته. نمیای؟ »
پس اینجایی. داشتم دنبالت میگشتم بچهجون
توافق نهایی شد. مافیای چینی بله رو داد
خدایا، خیلی خفن بود!
دیگه خیلی به هدف نزدیک شدیم، ویک
ولی باید بااحتیاط جلو بریم
هنوز از شر مارونیها خلاص نشدم
ولی تو. تو ساقی هستی
امشب از پس خودت براومدی
بهت افتخار میکنم، ویک بهت افتخار میکنم
بزن بریم. به راکسی گفتم چند تا بطری
از اون جنس خوبا سفارش بده
- بدش به من - آز...
زود باش، لعنتی!
قراره جایی بری؟
- با پول کوفتی من؟ - با پول؟
وایسا ببینم، نه، عمراً...
یه ذره دیگه مونده!
اونوقت میخوای ول کنی بری، اونم واسه چی؟ یه دختر؟
آز، بخاطر اون نیست
خب؟ بخاطر اون نیست. بخاطر...
بخاطر...
- بخاطر... - ای خدا، بچهجون!
بخاطر همهچیزه، خب؟ بخاطر همهچیزه
هرکاری ازم میخوای انجام میدم
خب؟ همهشو انجام میدم. سعی میکنم...
حداقل سعی میکنم
ولی...
مطمئن نیستم کار درستی باشه
یعنی چی؟ این زندگی در شأن تو نیست؟
ها؟ بخاطر همینه؟
همچین حرفی از دهن تو مسخرهست
میخوای بری؟ پس منتظر چی هستی؟
گمشو برو
نمی... نمیتونم برم
یعنی چی؟ فکر کردی گروگانی چیزی گرفتمت؟
که چی؟ که زندانی کوفتی منی؟
آره؟
- عه، عه، عه - همچین حسی داره؟
- نه - کنار من بودن؟
- چی داشتی؟ - آز...
قبل از اینکه پیدات کنم، ها بچهجون؟
هی، هی... خواهش میکنم...
هیچ کوفتی نداشتی
یه بازنده بودی
- نمیخوام... - هیچ خری نبودی
بهت لباس، پول و جای خواب دادم
الان هرجور فرصتی که بخوای داری
محض رضای خدا
ولی فقط همین...؟
فقط همچین حسی داری؟
میتونستی هرموقع دوست داشتی بری
ولی خودت تصمیم گرفتی بمونی
بهتره دلیلشو از خودت بپرسی
- آز، نمیخوام... - نه، بذار کمکت کنم
موندی
چون زندگی بهتری میخوای
میخوای یه زندگی بهتر از پدرت داشته باشی
نه
بابام اگر بود از وجودم خجالت میکشید
میخوای بدونی چی خجالتآوره، ویک؟
اینکه تمام عمرت جون بکنی
ولی آخرش هیچی نداشته باشی
هنوزم فکر میکنی خوبی و بدی وجود داره؟
درست و غلط وجود داره؟
نه نداره
فقط همین وجود داره
بقا
امنیت. لذت
بابت مردن توی پایینشهر به کسی جایزه نمیدن
کون لقت
کون لق من؟
کون لق کل دنیا!
هیچ اهمیتی به تو یا خانوادهت نمیدن
اگر فکر کنی کسی نیستی واقعاً کسی نیستی
تا روز مرگت فکر میکردم باهوشتر از این حرفایی
ولی همچین زندگیای میخوای؟ خب میدونی چیه، ویک؟
خبرای خوبی برات دارم همین الانشم زندگیت همینه
پس برو، برو گمشو
لیاقت این چیزا رو نداری
تموم شد؟
مافیای چینی بله رو داد
بنظر چندان خوشحال نمیای
داستان بدبختی همیشه خریدار رو راضی میکنه
بیخیال بابا. موفق شدیم
باید جشن بگیریم
مطمئنم بدون من خوب میتونی جشن بگیری
ای خدا. باشه
دورت زدم
میخوای اینو بشنوی؟
لطفاً بگو که این عذرخواهیت نبود
نمیدونستم کارماین چیکار ممکنه بکنه
تاحدی میدونستم، ولی...
اینکه بفرستت آرکهام خرابشده؟
اونم جگرگوشهی خودشو؟
بخدا فکر میکردم دارم بهت کمک میکنم
چرت نگو
- منو فروختی - من آدمفروش نیستم!
و منم جلاد نیستم
دیدی مردم چطوری نگام میکنن، مگه نه؟
میدونم دیدی
و که آخرش چی بشه؟ همم؟
که چی؟ که بتونی چیکار کنی؟
یکی از سردستهها بشی؟
حتی عضو رسمی هم نیستی
آره، حق با توئه
نیستم
ولی خیلی چیزا گیرم اومد
و میدونی چیه؟
ارزشش رو داشت
ازم پرسیدی
جواب کوفتیم اینه
کلاب گیرم اومد مسئول قطرهها شدم
به یه جایی رسیدم
کسی مثل من؟
بخواد به این همهچیز برسه؟
شاید هیچ معنایی برای تو نداشته باشه ولی برای من داره
معنیش این بود که میتونستم زندگی بهتری داشته باشم
پس آره. آره
از چیزایی که گیرم اومد پشیمون نیستم
عجب
میدونی، ولی متاسفم
بابت تمام اتفاقاتی که برات افتاد عین سگ متاسفم
خدایا
برام مهم بودی
هنوزم هستی
و خرابش کردم رفت
و هیچوقت نمیتونم اینو جبران کنم
نمیدونم از این به بعد چیکار کنم
نمیدونم چطوری بهت اعتماد کنم
نظرت چیه مدام راهشو بهت نشون بدم؟
تکون نخور. تکون نخور لعنتی
آز، فکر کردی میتونی ما رو بازی بدی؟
حواسمون بهت بوده، حرومزاده
یا خدا
بچهجون، راه بیفت! باید بریم! زود باش!
پس... پس سوفیا چی؟
لعنتی! ولش کن
خدا لعنتت نکنه، ویک! میدونستم برمیگردی!
میدونستم لعنتی!
لامصب عجب جراتی داری!
حرکت محشری بود، بچهجون
یا خدا! دیگه قضیه جدی شد، ویک دیگه قضیه جدی شد
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] [ @BDSubs ]
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال WwW.30NaMa.CoM
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.