All language subtitles for Kusuriya no Hitorigoto - 02 [Anime-List.net]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫اوی!

‫مسمومه!

‫حرومزاده! کی پشت این قضیه‌ست؟!

‫وایسا.

‫اول به سربازها رسیدگی کنید.

‫سم؟

‫غذا توسط اهالی دهکده پخته شده بود.

‫کدخدای دهکده به ‌خاطر کمک به وحشی‌ها تحت بازداشته.

‫لطفاً راهنمایی بفرمایید.

‫فهمیدم. یه لحظه امون بده.

‫به چشم.

‫راستی...

‫شنیدم که ندیمه‌ی جدیدی برای خدمت به همنشین گیوکویو استخدام کردید.

‫آره. همنشین گیوکویو فقط چهارتا ندیمه داره.

‫در مقایسه با همنشین لیفا که اون‌هم عالی‌رتبه‌ست،

‫و بیش‌از ده‌تا ندیمه داره، تعداد خیلی کمی‌ـه.

‫این به شأن و منزلتش به‌عنوان یه همنشین عالی‌رتبه لطمه می‌زنه.

‫بله. هرچند، همنشین گیوکویو صرفاً زیبا و نجیب نیستن،

‫بلکه خردمند و محافظه‌کار هم هستن.

‫اون هرگز کسی با پیشینه‌ی نامعلوم رو استخدام نمی‌کنه.

‫تنها راه دووم آوردن همنشین‌های امپراتور...

‫اینه که دائماً مراقب اطرافیان‌شون باشن.

‫و این ندیمه‌ی جدید چه کسیه؟

‫گائوشون، دقیقاً مهره‌ی مناسب رو پیدا کردم.

‫همون دختر خدمتکار کک‌مکیه.

‫دانشش در مورد داروها ارزشمندتر از اینه که بشه ازش گذشت.

‫درسته. ولی اگه بخواد از اون دانش سوءاستفاده کنه...

‫مطمئن می‌شم که نتونه چنین کاری بکنه.

‫کار سختی نیست.

‫فکر کنم محض احتیاط، باید یه‌کم اغواش کنم.

‫چه خوبه که می‌تونی به یه همنشین عالی‌رتبه خدمت کنی.

‫عــاه، از خدام نبوده که.

‫داروساز. آماده‌ای که نقل‌مکان کنی؟

‫بله، به‌زودی حرکت می‌کنم به‌سمت کاخ یشم.

‫چیزی لازم داشتید؟

‫نه، چیزی نیست.

‫هــا؟

‫پس، اینجا چی می‌خواد؟ کار دیگه‌ای نداره؟

‫مطمئن شو به‌ خوبی به همنشین گیوکویو خدمت می‌کنی.

‫با اجازه‌تون.

‫مائومائو، موفق باشی!

‫عــــه، چندشم شد...

تو مائومائویی؟

‫اوه، بله.

‫من ندیمه‌ی ارشدِ گیوکویو-ساما؛ هونیان هستم.

‫برای شروع، اطراف کاخ یشم رو بهت نشون می‌دم. دنبالم بیا.

‫چشم.

‫مثل اینکه شیائولینگ هم از دیدنت خوشحال شده.

‫خوشحالیم که تو رو اینجا داریم.

‫خیلی ازتون ممنونم.

‫اینجا اتاق پذیراییه، مهمان‌ها رو به اینجا میاریم.

‫چه بزرگه...

‫این آشپزخونه‌ست. اینجا باید بتونی کارهای پخت‌و‌پز ساده رو انجام بدی.

‫عــــاه.

‫این اتاق نشیمنه.

‫این‌ها بقیه‌ی ندیمه‌ها هستن. بذار بهشون معرفیت کنم.

‫بچه‌ها، جمع شید.

‫چـشـم!

‫از آشناییت خوش‌وقتم. من اینفاـم. هرچی خواستی ازم بپرس!

‫سلام. من گوئیِنم. از آشناییت خوش‌وقتم.

‫من آیلان هستم. از آشنایی‌تون خیلی خوش‌وقت شدم.

‫منم مائومائوـم. مشتاق همکاری با شما هستم.

‫توی کاخ یشم، دخترهای خدمتکار استخدام نمی‌کنیم.

‫پس، خودمون تمام امور این اطراف رو انجام می‌دیم.

‫این حداقل کاریه که می‌تونیم برای آسایش گیوکویو-ساما انجام بدیم.

‫پس منم-

‫تو برو توی اتاقت و استراحت کن.

‫عـــه؟

‫به خودت سخت نگیر.

‫شما یه وظیفه‌ی ویژه در پیش داری.

‫وظیفه‌ی ویژه؟

‫مائومائو، من اتاقت رو بهت نشون می‌دم.

‫اوه، بله.

‫دیدین دست چپش چطوری بود؟

‫با اون پانسمان‌ها مخفیش کرده بود، ‫ولی زیرش چندتا زخم داره، درسته؟

‫حتماً توی خونه توسط والدینش مورد آزار قرار گرفته،

‫و به کاخ اندرونی فروختنش...

‫تازه از اون مهم‌تر، اون کار وحشتناک هم هست...

‫آخی، دختره‌ی طفلکی بیچاره!

‫خب، تا زمانی که احضارت می‌کنن همین‌جا بمون، باشه؟

‫عــه، می‌گم...

‫عجب ترفیع رتبه‌ای گرفتم.

‫کاخ یشم همیشه توسط نخبه‌های گلچین‌شده اداره می‌شده.

‫معلومه که اصلاً یه تازه‌وارد رو تحویل نمی‌گیرن.

‫ولی نگاه همه‌شون انگار...

ترحم‌آمیز بود... چرا؟

‫چشیدن سم.

‫داروساز، این کار توـه.

‫سم! چشیدن سم!

‫ای‌ وای من.

‫غذایی که برای همنشین پخته می‌شه، قبل‌از رسیدن ‫به اینجا چندبار دست‌به‌دست می‌چرخه.

‫امکان داره در حین این روند مسموم شده باشه.

‫در واقع، زمانی که همنشین گیوکویو باردار شدن،

‫غذاشون حداقل دوبار مسموم شد.

‫کسی که اون زمان غذا رو می‌چشید دچار آسیب عصبی شد ‫و هنوز نمی‌تونه دست یا پاهاش رو حرکت بده.

‫پس که این‌طور. اون نگاه ترحم‌آمیز برای همین بود.

‫خب با اجازه... بفرمایید.

‫این کاسه‌ها...

‫هیچ رنگ مشکوکی نداره. بویی نداره.

‫گَس نیست.

‫هیچ سمی رو حس نمی‌کنم.

‫اون‌موقع‌ها که نزدیک منطقه‌ی سرگرمی زندگی می‌کردم، ‫آزمایش‌های زیادی رو روی دستم انجام دادم.

‫دانشمند دیوونه؟

‫بدنم رو رفته‌رفته به سم عادت دادم، ‫برای همین خیلی‌هاشون روم تأثیری ندارن.

‫راستش رو بگم، من واسه تشخیص سم گزینه‌ی چندان مناسبی نیستم.

‫اما خب، خوش‌شانسم هستم که این شغلو بهم دادن.

‫داره می‌خنده...

‫به‌نظرم باید از ظروف نقره استفاده کنین، ‫اونا به سموم واکنش نشون می‌دن.

‫دقیقاً همون‌طوره که جینشی-ساما گفتن، ‫ما برای امتحان کردن تو از ظروف سرامیکی استفاده کردیم.

‫پس حیله‌ی اون یارو بوده!

‫پس دانش‌ـت هم در مورد سموم‌ـه و هم دارو.

‫من قبلاً به عنوان یه داروساز کار می‌کردم.

‫اگه می‌گفتی سواد داری، دستمزد بیشتری بهت می‌دادن.

‫منو دزدیدن و آوردن و این‌جا،

‫همین الانم فکر اینکه بخشی از درآمدم ‫می‌ره تو جیب آدم‌رباهام خونمو به جوش میاره.

‫پس ترجیح می‌دی خودت دستمزد کمتری بگیری تا ‫اینکه خرج ساکه‌یِ آدم‌رباهات رو بدی؟

‫ای وای، این خیلی گرون بود.

‫با این دستمزد ندیمگی‌ـت که نمی‌تونی خسارتش رو بدی.

‫این‌طوری که دیگه نمی‌تونی واسه‌ خانواد‌ه‌ت پولی بفرستی.

‫یا نکنه اصلاً باید بریم خسارت رو از خودشون بگیریم؟

‫عـــه، خب خیلی متأسفم.

‫باشه پس از پولی که واسه خانواده‌م می‌فرستم برش دارین.

‫اگه بازم کفاف نداد، پس‌اندازمم هست.

‫آره، پس می‌رم کاغذبازی‌هاش رو انجام بدم.

‫راستی، یه دستمزد اضافه برای سختیِ خدمات ‫پیش مرگ غذایی که انجام می‌دی هم هست.

‫تقریباً اندازه‌ی همون دستمزد همیشگیمه...

‫حالا که آدم‌رباها ازش سهمی نمی‌برن، ‫همه‌ش مستقیم می‌ره توی جیب خودم.

‫ازتون ممنونم.

‫خوب بلده چطور به زیردستاش انگیزه بده.

‫نمی‌خواد نمی‌خواد!

‫فعلاً استراحت کن.

‫همیشه آدم کافی داریم.

‫حوصله‌م سر رفته!

‫فقط دو وعده برای امتحان کردن غذا... و ‫یه‌بارم برای چای نیم‌روزی صدام می‌کنن.

‫اگه حالا که اتاق خودمو دارم،

‫یه مار سمی‌ای چیزی بود که می‌تونستم باهاش آزمایش انجام بدم...

‫مائومائو..

‫کارم داشتین، گیوکویو-ساما؟

‫ایشون بله.

‫اوق.

‫چرا روش جواب نمی‌ده؟

‫امروز چطور می‌تونم کمکتون کنم؟

‫اینا رو از یکی از افسرای نظامی گرفتم، می‌شه امتحانشون کنی؟

‫نون بائوزی...

‫توش داروی محرک جنسی‌ـه.

بدون اینکه بخوریش فهمیدی؟

‫ضرری نداره، با خیال راحت نوش جان کنید.

‫با توجه به کسی که ازش گرفتمشون، خوردنش عقلانی نیست.

‫شاید طرف شب بیاد سراغتون.

عجب... پس فقط از بوش می‌فهمی؟

‫نکنه این یارو می‌دونست توش داروی محرک‌ جنسی ‫داره و از قصد می‌خواست وادارم کنه یکیشو بخورم؟

‫یه سوال دیگه ازت دارم.

‫بله، چه سوالی؟

‫چند روز پیش یه گروه از سربازهایی که به یه مأموریت ‫برای حمله به وحشی‌ها رفته بودن مسموم شدن.

‫مسموم؟

‫چند نفرشون بعد از غذا بیمار شدن.

‫علائمی که گزارش دادن؛ حالت ‌تهوع، تنگی نفس و چند چیز دیگه بود.

‫حالت تهوع و تنگی نفس...؟

‫غذا توی یکی از دهکده‌های اون اطراف آماده شده بود.

‫کدخدای دهکده رو به‌خاطر همکاری با وحشی‌ها دستگیر کردن،

‫اما یکی از افسرها موضوع رو حل‌وفصل کرد،

‫و تصمیم‌گیری رو به تعویق انداخت.

‫خیلی طبیعیه که برداشت بشه اهالی دهکده سربازها رو مسموم کردن، اما...

‫جینشی-ساما، سربازها کجا داشتن غذا می‌خوردن؟

‫توی کمپ بودن، پس احتمالاً بیرون.

‫اهالی دهکده براشون ظرف و چاپ‌استیک بردن؟

‫نه، هر سرباز باید مال خودش رو همراهش داشته باشه.

‫متوجه چیزی شدی؟

‫نظر شخص بنده‌ست. ‫ولی بذارید یه‌چیزی رو بگم.

‫این گل، یه گل صدتومانی‌ـه.

خوشمزه‌ست؟

‫نه، خوردنش باعث حالت‌ تهوع و تنگی نفس می‌شه.

‫اوی!

‫همون‌طور که می‌بینین، حتی توی کاخ اندرونی ‫هم گیاه‌هایی هست که سمی باشن.

‫این یکی گلبرگ‌های سمی داره، اما ‫بعضی‌هاشون شاخه‌ها و یا ریشه‌های سمی دارن.

‫حتی بعضی چوب‌ها هم ممکنه موقع سوختن از خودشون سم ساطع کنن.

‫موقع سوختن؟

‫که این‌طور.

‫مایه‌ی خوش‌شانسی‌ـه که اون افسر زیرک اون‌جا بوده.

‫ممکن بود کل یه دهکده رو از دست بدیم.

‫بله.

‫خب اگه همینا بود، بنده با اجازه‌ـ

‫نه صبر کن.

‫هنوزم هست؟

‫می‌تونی برای من یه داروی محرک جنسی بسازی؟

‫بسازم؟ یعنی...

‫دارو درست کنم؟

‫اگه زمان و مواد اولیه‌ی درخور و ‫ابزار مناسب در اختیار داشته باشم،

‫از پس درست کردن همچین چیزی برمیام.

‫جینشی-ساما، کجا می‌رین؟

‫دارم به دفترم برمی‌گردم، کمکی ازم برمیاد؟

‫نه...یه چای مهمون من باشین...

‫متأسفانه، سرم با کارهای زیادی شلوغه، با اجازه‌تون.

‫شاید خدمتکارها متوجه نباشن...

‫که جینشی-ساما در واقع به عنوان آزمایشی برای وفاداری اون‌ها به امپراتور خدمت می‌کنن.

‫فقط به‌خاطر اینکه امپراتور به دیدنش نمی‌ره،

‫نباید تلاش کنه مردای دیگه رو به اتاقش بکشونه.

‫چه بی‌خرد.

‫بله،‌ واقعاً که.

‫تنها شرط لازم برای یه صیغه ‫زیبایی یا داشتن تحصیلات عالی نیست.

‫باید به امپراتور وفادار باشن، و ‫از نزدیکی به دیگران پرهیز کنن.

‫اما منصوب‌کردن شما در کاخ شرقی و محک زدن‌شون با استفاده از زیبایی‌تون...

‫امپراتورمون گه‌گداری حسابی سخت‌گیر می‌شن.

‫ما همه از چیزی که در دسترس‌مون باشه استفاده می‌کنیم. ولی...

‫اون نه تنها هیچ تمایلی بهم نداره،‌ بلکه نگاهش...

‫چشم‌غره...

‫تاحالا توی عمرم کسی به این تندی بهم نگاه نکرده بود.

‫خب دیگه، بنده از حضورتون مرخص می‌شم.

‫شاید شب بیاد سراغتون.

‫بیاد سراغتون... بیاد سراغتون...

‫من دیگه راه میفتم.

‫بله... موفق باشی.

‫چشم!

‫با اجازه.

‫حکیم شارلاتان،‌ و...

‫مائومائو-ساما. اجازه بدین مجدداً خودم رو معرفی کنم.

‫گائوشون هستم.

‫دستیارِ‌ جینشی-ساما.

‫از آشنایی باهاتون خوش‌وقتم.

‫سلام.

‫حتماً دستیار اون یارو بودن کار سختیه.

‫این دختر خدمتکار تو قلمروی من چه غلطی می‌کنه؟

‫بفرمایید از این طرف.

‫بهم گفتن که می‌تونین از هرچیزی که توی این اتاق هست، استفاده کنین.

‫این یه‌جور رقص نفرین‌شده‌‌‌ای چیزی‌ـه؟

‫چه مرفه، فکرش رو بکن مثل علف خرس از این کاغذا استفاده کنی.

‫یه‌چیز دیگه هم لازم دارم...

‫اون‌جاست؟

‫این بابا گیراییش چقدر بالاست. ‫برخلاف اربابش...

‫اگه اینجا کاری نداری، بزن به چاک دیگه.

‫خدمت شما.

‫ممنونم.

‫کافی نیست...

‫این چیه؟

‫کاکائوـه.

‫اگر باز هم لازم داری، بیشتر فراهم می‌کنیم.

‫ولی آخه از غرب و یه ناحیه‌ی دور جنوبی میاد.

‫مطمئنم تو انبار کالاهای تجاری بیشتر پیدا می‌شه.

‫شیر، کره، شکر، عسل، و پودر کاکائو.

‫همینا باید کافی باشن.

‫همه‌شون مواد غذایی گرون‌قیمتن.

‫یعنی چی داره درست می‌کنه؟

خوراکی نیست؟

شماها دارین چیکار می‌کنین؟

‫برگردین سر کارتون!

‫معذرت می‌خوایم!

‫امان.

‫دیگه وقتشه که جدی بریم تو کار داروی محرک جنسی!

‫قبلاً فقط یه‌بار کاکائو رو چشیدم.

‫به این می‌گن «شکلات»... مائومائو،‌ بگو «آه»!

‫مائومائو؟!

‫یحتمل یه مشتری نابه‌کار می‌خواسته ‫توجه یه روسپی محبوب رو به خودش جلب کنه.

‫ولی زهی خیال باطل،‌ پیرزن موذی ورودش رو ممنوع کرد.

‫به‌نظر خوبه.

‫اینم از این.

‫حالا فقط سردش می‌کنم و منتظر می‌مونم تا سفت شه.

‫یه‌کمی زیاد آوردم. فهمیدم.

‫این یکی احتمالاً نیازی نیست سرد شه.

‫خب، بهتره دیگه اینجا رو جمع‌وجور کنم.

‫هه، گیاهان دارویی؟!

‫اون‌جام هست؟! و اون‌جا!

‫ها، یه‌کم جوگیر شدم.

‫شرمنده که دیر کردم!

‫دست کم فهمیدیم جواب می‌ده.

‫هی، اینجا چه خبره؟!

‫خب،‌ خودتون ملاحظه می‌کنین دیگه...

‫چیزی نشده، هنوز تا اون‌جا پیش نرفتن‌- آخ!

‫این داروی محرک جنسی‌ـه؟

‫خیر، این یکیه.

‫پس اون یکیا چی‌ان؟

‫خوراکی نصف‌شب واسه خودم.

‫اگه به الکل و مواد محرک دیگه عادت داشته باشین،

‫تأثیر چندانی روتون نمی‌ذاره.

‫اوه، پس اگه من بخورمش چیزی نمی‌شه؟

‫لطفاً‌ این‌کارو نکنین!

‫هاها، شوخی کردم.

‫با چه رویی جلوی همنشین امپراتور‫ همچین شوخی زشتی می‌کنه؟

‫ولی اگه با یه صورت گل‌انداخته‌ی تحریک‌شده به کسی نزدیک شه...

‫چه زن و چه مرد، هر آدمی بلافاصله مجذوبش می‌شه.

‫به‌هرحال، قیافه‌ی جذابی داره.

‫تأثیرش نسبتاً قویه، پس لطفاً ‫هربار فقط یکی ازش بخورین.

‫درصورت زیاده‌روی، جریان خون ممکنه تا حد ‫زیادی ‫بالا بره و باعث خون‌ریزی بینی شه.

‫شاید بشه دفعه‌ی دیگه برای امپراتور هم درست کنی ‫تا اوضاع رو از این حالت کسل‌کننده دربیاریم.

‫از داروی محرک معمول باید نزدیک سه‌بار قوی‌تر باشه.

‫سه‌بار؟ منظورش طول اثرشه...؟

‫خودمو می‌زنم به نشنیدن.

‫و ضمناً، لطفاً فقط وقتی با اون فرد مدنظر ‫تنها بودین، ازش استفاده کنین.

‫سه‌بار... سه‌بار...

‫که اینطور.

‫خب پس، من دیگه می‌رم.

پس این بچه می‌تونه دارو درست کنه؟

‫خیلی قابل‌اعتماده.

‫بالأخره تموم شد.

‫کارت خوب بود.

‫ممنونم.

‫که اینطور.

‫امیدوارم کشته‌ مرده پس نندازه.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.