Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
"کيرک داگلاس"
"یول براینر"
"سامانتا ایگار"
اثری از "ژول ورن"
"فانوسی بر تارِک دنیا"
"ژان کلود دورت"
"فرناندو ری"
"آلدو سانبرل"
"رناتو سالواتوری"
همچنین با شرکت "ماسیمو رانیری"
کارگردان "کوین بلینگتون"
!"فیلیپه"
!"فیلیپه" بله
چند تا فتیله شماره دو را بالا بیار
ما می رویم آب بیاوریم وقتی که برگشتی
باشه
"آقای"دنتون
تو امروز صبح غرب را برای باد تعیین کردی
اینجا همیشه غربه، هرگز تغییر نمی کند
"برای یک ملوان، آقای "دنتون
تفاوت زیادی بین غرب و غرب جنوب غربی وجود دارد
ناخدا، من یک ملوان نیستم
معلومه
....و ، ناخدا "موریز"، همچنین این یک کشتی نیستش
ویل"؟"
ویل"؟"
شماره یک یا شماره دو؟
!شماره دو، عجله بکن باشه
دیشب اون کِشتی بادبانی بودش یا بخاری؟
اون برای دیدن خیلی تاریک بودش
کِشتیهای بخاری همیشه یک نور سفید در وسط عرشه با خودشان دارند
یک سبز در سمت راست و یک قرمز در سمت چپ کِشتی
فکر می کنم، قبلاً این را بهت گفتم
بله گفتی
برخی وقتها فکر نمی کنم دلم بکارم باشد
پس تو نباید در این کار باشی
هنوز روشن هستش، ناخدا؟
آن نورش خیلی زرد هستش
اون روغن نهنگ هستش
تا دو مایلی نمی توانی روغن نهنگ را ببینی هر مایل۱.۶ کیلومتر است
من آن را همه جا می بینم
می توانی آن را بوش هم بکنی
آقای "دنتون" از کشتیها بیزارم
ناخدا ... این کشتی نیستش
آقای "دنتون" این فقط یک شغل متفاوتی نیستش
و این فقط یک فانوس متفاوتی در آن بالا نیست
نه، این یک دستگاه نورافکن دوگانه هستش که یک فانوس مشعلی چند فتیله ای دارد که روغن مصرف می کند
....با یک شعاع نور آقای "دندون"، کافیه
به آنها التماس کردم که یک خدمه از ملوانان به من بدهند
.....ناخدا، متاسفم که من ملوان نیستم، اما
دیدن آن نور در شب سیاه مثل اینه که بخدا از نزدیک نگاه بکنیم
تقریباً بیشتر آدمها هرگز دّرِکش نمی کنند
و تا وقتی که من زنده هستم، خود شیطان هم نمی تواند آن را خاموش بکند
ناخدا، اما آیا لازمه که یک ملوان از آن فانوس نگهداری بکند؟
نه
......این یک شغل برای پیرمردها است و
"فیلیپه"
آقای "دنتون"، چرا تو اینجا هستی؟
چرا؟
!"ویل"
"صبح بخیر، "فیلیپه صبح بخیر، ناخدا
"صبح بخیر، "ماریو
دیشب خیلی با "فیلیپه" مشکل داشتی؟ ، ها؟
چه کسی اون فانوس را خاموش کردش؟ تو؟ یا "فیلیپه"؟
ناخدا، فکر می کنم که امروز صبح یک بز کوهی دیدم
فیلیپه"، در این جزیره هیچ بز کوهی وجود ندارد"
ناخدا، می توانسته تا بالا شنا کرده باشد فکر می کنم یکی را دیدم
ناخدا ، ما می توانیم برایش سعی بکنیم؟ باشه
امیدوارم تو یک بز کوهی در رویا ندیده باشی؟
بفرما، کلید قفسه اسلحه
ممنون
موفق باشی
هیس اوه، متاسفم
من یکی دیدم
ازدواج کردی؟
نه
نه یک معدن طلا داشتم
"ویل"
باد، اون تغییر کرده است
اون جنوبی هستش
جنوب شرق
نه
هیچوقت تغییر نمی کند
همیشه غربه
"!"ماریو
"ماریو"، "ماریو"
"ماریو"
!"ویل"
"فیلیپه"
!زدیش
ببین، اونجا خون هستش، نمی تواند دور شده باشد
ویل"، حق با من بودش؟ من بز کوهی را دیدمش؟
بز کوهی ظاهرش عجیب هست
اما بیا آن را به ماهیتابه برسانیم
بهتره عجله بکنیم
نه بدون این گوشت تازه
!آقای"دنتون"، بیا اینجا
آقای "دنتون"، اون بندازش،فوراً بیا اینجا
"فیلیپه" بله؟
اسلحه اوه
من به ناخدا میگم که داری میای
دارد می آید
پرچم اضطراری را به اهتزار در آوردن، شاید بیماری
آن گوشت تازه برای ما هستش
آقای "دنتون"، من گفتم، یک پرچم اضطراری
آنچه را که داریم، ما قسمت خواهیم کرد
متشکرم
فییلیپه"، با من بیا"
و اون حیوان را ولش بکن
آنها فکر خواهند کرد که ما وحشی هستیم
حالا تو باید پسر خوبی باشی، ها؟
!"دنتون"
"ویلیام دنتنون"
بمن کوش بکن، این .......ناخدای تو هستش
این فانوس دیگر بیشتر از این روشن نخواهد ماند
شما متهم هستید
.....به قتل در نهایت سنگدلی
"........نگهبان فانوس....."اَندرو موریز
"و دستیار نگهبان فانوس "فیلیپه مندوزا
برای این قتلها.....تو اعدام خواهی شد
.....مگراینکه
تسلیم بشوی
به ناخدای خودت اعتماد بکن
من تنها امیدت هستم
بدو بیا، ها؟
"ماریو"
"ماریو"، "ماریو"
این چیه؟
هی
بله، این بدرد می خورد
ترجمه، تنظیم toory1390
ترجمه، تنظیم toory1390
ترجمه، تنظیم toory1390
لعنتی، زیاده، بفرما، مقداری امتحان بکن
گرسنه هستی
!هی
!"ماریو"، "ماریو"
بیا اینجا
"ماریو"
برگرد اینجا
!"ماریو"
"ماریو"
لطفاً اجازه بدهید خودم را معرفی بکنم
من "جاناتان کونگری "هستم
ناخدای تو
آقای "ترکانتی"، کمک ناخدای خیلی ممتاز من
آقای "ویرجیلو" از تشکیلات من محافظت می کند
چرا آنها را به قتل رساندی؟
آیا لهجه آمریکایی را درست تشخیص دادم؟
چقدر دلپذیره
من قبلاً با هموطنان شما معامله داشتم
در روزهای خوش تجارت برده
خیلی پرسود
خیلی بیانگر.......برای ذات انسانی
اما در حالی که من خودم را با خاطره گویی سرگرم می کنم، تو در حال گرسنگی کشیدن هستی
.....حیف به نظر می رسد که استعدادهای آشپزی "بالدوینو" را هدرش بدهیم
بر روی مردی که در شرف مرگ هستش
این رفیقت هستش؟
آدم کوچولوی وراج
خدا باید چقدر حس شوخ طبعی داشته باشد
"امیلو"
"ماریو"
"ماریو"، "ماریو"
......"و حالا، آقای "دنتون
شاید احساس نشاط بکنید
و آماده برای یک کمی ورزش
کی هستی؟
کی هستی؟
کی هستی؟
"دنتون"
!"ماریو"
هش
!آزادش بکنید
یا خدا، به آن نگاه بکن، اون طلا هستش"!
!آن طلا هستش، دختر، طلا
!طلا
!لعنتی فریبکار
"هی، دیگه بس بکن، "مت
حالا، یک نوشیدنی بخور، بس بکن، لطفاً
!مراقب باش
!در امتداد صخره ها!، سمت چپ دماغه
....من بسیار خوشحالم که این فرصت را برای آشنایی با شما پیدا کردم، خانم، اوه
فکر می کنم شما انگلیسی هستید
اسم من "آرابلا پونسونبی" هستش
من از "سانفرانسیسکو" به "انگلستان" بوسیله "کالیفورنیا فلایر"سفر می کردم کالیفورنیا فلایر: اسم کشتی
من یک زن آبرومند هستم
پدر من عالجناب "چارلز پونسونبی" از "پودل تاون"، "دورست شایر" هست
یک خانم اشرافی
خانم "پونسونبی" آیا می توانم دست خودم را به شما تقدیم بکنم
ناخدا، او غنیمت هستش
تارکنتی"، ما باید از غنایم خودمان به درستی استفاده بکنیم"
حیف هستش قبل از اینکه زمان تقسیمش بشود، به آن آسیب برسد
ببین که چطوری آن پوست سفید در زیر آفتاب می سوزد
همه اینها چی هستند؟
باقی مانده از کشتی غرق شده
اسم من "جوزپه مونتی فری" هستش
آشپزی؟ نه، مسئول موتورخانه کشتی
!آلان چی احتیاج داشتم
......حالا
بهتره از اینجا برویم تو کی هستی؟
دستیار نگهبان فانوس چه اتفاقی اُفتاده
من از کار بیکار شدم
.....لباسهایم
من هیچ لباسی ندارم
خانم"فانشو" عمه من هستش
عمه من کجاست؟
بسیار جالبه که ذهن زن چقدر اولویتها را کاملاً درک می کند
اول لباسهاش
عمه اش، خانم بیچاره، فقط دوم
عمه تو یک خانم چاق بودش؟
چاق؟
پیر، محافظم بود
....او بودش چاق
فکر بکنم من یک چیزی از عمه تو دیده ام
بفرما، عزیزم
بازش بکن
یک یادگاری
فقط به این دلیل زنده ماندی چون رفقای من اعتقاد دارند که تو خوشگلی
مثل انگشترهایی که در انگشتهای عمه بیچاره تو هستش
شما مسیحی نیستید
"اوه، لباسهایت، عذر می خواهم، "ویرجیلو
رنگ تو چیه؟
قرمز گیلاسی؟
گلبهی روشن؟
سفید خالص
آه، چقدر لذت بخش هستش که درباره این موارد دلپذیر صحبت می کنیم
ناخدا
مردها می خواند او را بررسی بکنند
باشه، مهم نیست
ما سر شام وراجی میکنیم
نگران نباش، آنها بهت دست نخواهند زد
لطفاً، من را تنها نگذار
ترکانتی"، شما می توانید ادامه بدهید"
!قربان، کمکم بکن
من باید برای شام لباس بپوشم
آنها تو را ملوانان صدا می زنند، ها؟ به خاطر همینه که ما کشتیها را داریم
همه بجز من
ما نمی توانیم کاری بکنیم؟
هیچی
فقط زنده بمان
زودباش، بیا سعی بکنیم مقداری غذا پیدا بکنیم
آنها برای همیشه نمی توانند اینجا بمانند
ما فقط منتظریم که اون کشتی امدادی به اینجا برسد
هیچوقت واقعاً او را نشناختم تا اینکه خیلی دیر شده بودش
تو اصلاً ناامید نمی شوی
اگر ناخدا "موریز" می توانست ببیند که چه اتفاقی برای فانوس دریاییش اُفتاده
او آن را دوست ندارد
آه، "جوزپه،" برگشتیم همه آن مال منه
این یکی بزرگ هستش
آن میمون کوچک بیخ گوش "فیلیپه" را نوازش می کرد
و او با جست خیزش کنار می آمدش
صدای ترنگ ترنگ از آن زنبورک لعنتی از دور می آید چنگ دهانگیر، زنبورک: آلت موسیقی که با دندان نگاه می دارند و با انگشت می زنند
آره دلم برایش تنگ شده
آنطوری که آنها کشته شدند
......راستش من خوش شانس بودم، من
"آه، "دنتون
دوست من
!ماهی خودمان
آرابلا"، تو مثل یک مرد مشروب می خوری"
من به زندگی در میان مردها عادت کرده ام
اوه، بله
"تعداد بسیار کمی از زنها در "کالیفرنیا
در "کالیفرنیا"، آنها بدنبال طلا می روند، نه زنان
......اما مطمئناً
.....زنی به خوشگلی تو
تقریباً به همان اندازه خوشگل بودش
با این همه دخترها همیشه در روز عروسی خودشان خوشگلترین قیافه و ظاهر را دارند
ببین
به ویلیام"، ساقدوش ما منظورش ساقدوش داماد هست
"با عشق و علاقه، "متیو و امیلی جین
.....او کیه؟
.....نظرت چیه؟
.....با من در یک بازی شرکت بکنی
امیلی جین"؟"
چرا من را "امیلی جین" صدا کردی؟
آیا یک اسم خیلی مهمه؟
......"ویلیام"
دوستت دارد
دوستم داشته باش؟
"با تمام وجود، "امیلی جین
برای دوازده سال طولانی، او تو را دوست داشته
او هر نامه ای را که تو برایش می فرستادی نگه داشته است
با نوارهای آبی گره خورده
نوارهای آبی
......و حالا تو برگشتی
با تمام جوانی و خوشگلی همیشگی
یک معجزه
آنها می گویند هر زنی یک بازیگر است
.....برای زنی با سابقه تو
......آن یک نقش هستش
.......استعدادهای قابل تحسین تو
"خانم "امیلی جین
من انجامش خواهم داد
او در کشتی بودش؟
بنظرم همینطوره
عجیبه
امیلی جین"؟"
خانم "امیلی جین"؟
!"امیلی جین"
ناخدا دوست دارد تو را ببیند
!"ویل"، "ویل"
!"ویل"
دیوانه شدی؟
او تنها بودش؟ نمی دانم
ما خانواده های "انگلیسی" زیادی داشتیم
"انگلیس"
!"امیلی جین"
پیاده روی دلپذیر، "امیلی جین"؟
چرا اینقدر تو به دنبالش هستی؟؟
آن مشخص نیست؟
او می داند
او تنها مرد باقی مانده هستش خدا می داند؟
اما من می دانم
هر کشتی که عبور میکند باید به این صخره باج را بپردازد
....یک باج به من
همانطوری که شما دادید
چرا کشتی شما دارد می رود؟
تمرین هدف گیری
من نمی خواهم کشتی دو دکله خودم را منفجر بکنم
.....من این را برای کشتی امدادی آقای "دنتون" آماده کرده ام
وقتی که آن رسیدش
اسمش "امیلی جین"...... بودش
.......من دوستش داشتم، اما
او با شخص دیگری ازدواج کردش
مت ادواردز" او قمارباز بودش"
متقلب
او عادت داشت که روز پرداخت حقوق می آمدش و کارگرهای من را لخت مفلس می کرد
......بعدش یک شب او اسلحه کشید و
.....خوب، من مجبور شدم شلیک بکنم و
.....من کشتمش و
البته او هرگز با من صحبت نکردش
....بعد از آن اصلاً با من رابطه ای نداشته، اما
او تنها زنی بود که من همیشه دوستش داشتم
من هنوزم دوستش دارم
"ویل"
نگاه بکن
ما نمی توانیم بگذاریم که آن فانوس قلابی کشتی دیگری را غرق بکند
و هنوز هم ما هیچ کاری نمی کنیم؟ درسته
فقط سعی بکن زنده بمانی آنها غرقش می کنند
ما فقط باید زنده بمانیم
منورهای اضطراری
"ویل"
!"ویل"
!"ویل"
"امیلی جین"
"ویل"
"ویل دنتون"
تو او نیستی
"ویل"
آن او نبوش
چرا؟
چرا؟
او مجبورم کردش
آقای "دنتون"، کمکم بکن، خواهش می کنم، کمکم بکن
آقای "ترکانتی"، "دنتون" زنده هست
می خواهم که برگردد
مطمئنی؟
بله، مطمئنم
چرا؟
چون مجبورم
اما بزودی خواهیم دید، تو دیوانه ای
شاید
اما همان مرد دیوانه کسی هستش که جانم را نجات داد
اینجا چکار می کنی؟
......خوب، وقتی یک بانو برای کمک فریاد می زند
من یک بانو نیستم
من خدمتکار هستم
من "امیلی جین" نیستم من "آرابلا پونسونبی" نیستم
او با همه افراد دیگر در کشتی کشته شد
من فقط اسمش را گرفتم زیرا فکر می کردم اینطوری می توانم زنده بمانم
اما من خدمتکارش هستم
من هیچکسی نیستم
هیچکسی
پس من به هیچکسی کمک خواهم کرد
چطور جرات می کنی که اینطوری داخل اتاق یک خانوم بیایی
بیا
!عجله بکن
من نمی توانم
......من نمی توانم، من
کجا می توانم بروم، به یک غار که مثل تو شکار بشوم؟
حداقل اینجا من لباس، غذا، یک تخت دارم
تو چی می توانی به من بدهی؟ هیچی
خودت درخواست کمک کردی ما جان خودمان را به خطر انداختیم
ویل"، لطفاً، بفهم
من فهمیدم
!"دنتون"
!"دنتون"
!"دنتون"
"در این پانزدهم ماه "نوامبر
در سال ۱۸۶۵ از پروردگار ما
........من، "جاناتان کونگری"
......با توجه به قدرت مسلمی که بعنوان فرمانروای این عرض جغرافیایی به من داده شده است
.....و بعنوان ناخدای شما
ویلیام دنتون"، تو متهم هستی"
..و یک فردی بنام "جوزپه مونتی فیوری" ، همدست
....از روی بی رحمی
.....و قتل عمد
.....از شش شهروند
از این قلمرو
!ویل"، بیرون بیا"
!همدستت کشته می شود
من به سختی فکر می کنم که در گناهکار بودن تو شکی وجود داشته باشد
تو آنقدر مرد نیستی که "دنتون" را بگیری
مرد کوچولوی وراج
....قربان
دوشیزه "پونسونبی" من مطمئنم که تو خوب خوابیدی؟
با تمام لذت می توانم تو را راضی بکنم
دوشیزه"پونسونبی"، من را راضی کردی
!خواهش می کنم
او محکوم شده است
!چیزی را که تو گفتی من انجامش دادم
! من "دنتون" را می خواهم
من او را زنده می خواهم
به مردهای روی عرشه بگو زن مال آنها هستش
!افراد روی عرشه، زن مال شما هستش
سرانجام غمناک یک ملکه
!تو از من یک بازیگر ساختی. من اصلاً "آرابلا پونسونبی"نیستم
!بهت دروغ گفتم، دروغ گفتم، دروغ گفتم
!"کونگری"!، نه
!"گونگری"
آن وسوسه را از بین خواهد برد
کونگری"، یادت باشد"
من می توانم نجاتت بدهم
وقتی کشتی امدادی به اینجا برسد آنها داستان من را باور خواهند کرد
...پس
تو نگهبان فانوس خواهی بود
و من؟
تو می توانی مسافر آن کشتی بخاری غرق شده باشی
تو شیطان حرامزاده ای
من می توانم از اینجا تو را بو بکنم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.