Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسی زبانان جهان DonEnglish.Mihanblog.Com تقدیم میکند
"،گذرا همچو رویاها و سایه ها"
".سرگردان همچو شبنم و آذرخش، آن گونه که زندگی است"
اگر گوان یانچانگ،
،که به اندازه بهشت درست کار است
،می تواند به چنین پایانی برسد
چه کسی می ماند تا از راه پاسبانی کند؟
.از نیکوکاری به عنوان بره ی شخص نوشته شده است
.شخصی به خوبی یک بره
...نیکوکاری ژنرال یانگ
.شش قسمت دلسوز داشت
.غم انگیز است
...او ذاتا یک گرگ بود
.با روح بره
.اما این دنیا همچنان توسط گرگ ها کنترل می شود
...توسط گرگ ها کنترل می شود
...بیست سال قبل
.هان بر منطقه ای جنگ زده حکمرانی میکرد
با فرماندهی گروهی کوچک، من، سائو سائو
.بالاخره در تثبیت حکومت موفق عمل کردم
.بعد از آن یوان شائو با حمله به لشکر من شورش کرد
فرمانده او یان لیانگ
.با لشکر بزرگش به بایما یورش آورد
.ما همیشه بر لشکر های قوی چیره گشتیم
.با این شکست شهر در نابودی قرار گرفت
.ژنرال های من نمی توانستند از درماندگی خود خودداری کنند
...قلمروی خودم را میتوانم از دست بدهم
.روحیه ی افرادم را، هیچوقت
.گوان یونچانگ در آن زمان زندانی بود
... مهارتی داشت که
.به او غیر قابل شکست میگفتند
...میدانستم
...اگر میتوانستم او را مهره ی شطرنج خود قرار دهم
...میتوانستم حرکتی به جلو بردارم
.کسی که می توانست شکست یا پیروزی را مشخص کند
...اما این مهره ی شطرنج
.به لیو بی تعلق داشت
چگونه میتوان از مهره ی مردی دیگر استفاده کرد؟
.برادر گوان، بیا، یک لقمه با من میل کن
در چنین وقتی می توانی غذا بخوری؟
.چه خبر است؟ من به کمکت علاقه دارم
آیا تمایل داری به من کمک کنی؟
.من یک زندانی هستم، تمایلات من بی ربط است
خوب است. می توانی یک نفر را برای من بکشی؟
آیا به جنگ خاتمه خواهد داد؟
.آری
چه کسی است؟
.عجله ای نیست. اول غذا بخور
عجله ای نیست؟
.بعدا غذا میخورم
!آنها دروازه ها را خراب خواهند کرد، به عقب برانیدشان
!بله قربان
.ارباب، گوان یانچانگ یکی از ژنرال های دشمن است
چرا او باید برای ما بجنگد؟
چه کسی قبلا این جا یکی از ژنرال های دشمن نبوده است؟
.ببر را رها کن، و او به کنام خود باز خواهد گشت
برادر گوان، با این پنج هزار سرباز اینجا
چه کسی می تواند تو را به عقب براند؟
من به سی سواره نظام احتیاج دارم، چه کسی حاضر به همراهی است؟
.ما به اربابان متفاوتی خدمت کرده ایم
.هیچوقت برادر نبودیم
...اما برای نبرد امروز
.گذشته را فراموش کرده و در کنار من بجنگید
.به درستی که شما برادران من هستید
...اگر کسی معترض نیست
.مفتخر خواهم بود که شما را چنین بنامم
.برادران، لطفا احترامات مرا قبول کنید
من، ژانگ لیائو، با تو خواهم تاخت. کسی دیگر؟
- برادران، حمله - !حمله
- !حمله - !حمله
آیا اینها افراد تو هستند؟
.افراد او هستند
!امپراطور وارد می شود
.گوان یونچانگ اینجاست
...مرزبانی از هان
. یک فرمانده ی جنگی
.من شایسته اش نیستم، بی لیاقت هستم
برادر یونچانگ،
.تو وفادار و نیکوکاری هستی، همه ی افتخار برای توست
.امپراطور در خطر است و من هنوز کاری نمیکنم
آن وفاداری است یا نیکوکاری؟
فکر نمیکنی امپراطور اینجا در خطر است؟
.رها کردن دستان در کاخ امپراطوری حرام است
.اما همه ی عالی رتبه ها آن را انجام می دهند
.شورش به وضوح مشخص است
.ما در جنگ هستیم، و آن برای محافظت از تاج و تخت است
چگونه می توانی آن را نیت شورش تلقی کنی؟
چرا سائو سائو در مقابل تاج و تخت زانو نمیزند؟
.اگر اذیت میشوی، تو هم زانو نزن
.من قانون را نقض نمیکنم
امروز مراسمی نیست، پس قانونی هم نیست
.پس همه آرام باشید، نیازی به زانو زدن نیست
!برخیزید، زود باشید
.برخیز، بیا بالا بالا
.بایستید
.مرزبان، امپراطور امر کردند
.برادر یونچانگ، خواهش میکنم برخیز
جناب
.خواهش میکنم برخیز، نیازی به تشریفات نیست
.جناب تو زندگی من را نجات دادی
.باید تو را احترام بگذارم DonEnglish.Mihanblog.Com
.تو خودت را نجات دادی، یادت باشد
.آقای گوان، تو قهرمان بزرگی هستی
.افتخاری بود برای من که زندگی ام به دست تو نجات یافت
.حتی با این وجود که اکنون یک مرزبانی
...آن فقط کمی
.سوءتفاهم با سائو سائو بود
...مرزبان گوان
.درست است، ما کمی سوء تفاهم داشتیم
.من بازمیگردم سر کار خود
.بسیار خوب
و چگونه میتوانیم این را حل کنیم، ارباب سائو؟
،کمی آب بنوش
.مرزبان گوان
.اینجا قبلا زمینی بی حاصل بود
.ما آمدیم و در این زمین زراعت کردیم
.مردمی زیادی را از لودانگ آوردیم
.در شش سال هیچ کس از گرسنگی نمرد
.قبول کن که کار خویش را خوب انجام داده ام
.خانه ی قدیمی لیو در حال خراب شدن بود
.من به او کمک کردم تعمیرش کند
.اما برخی میگویند خرابش کردم
چه کسی مرا عادلانه خواهد شنید؟
.به درستی که ارباب سائو طریقه ای با کلمات دارد
کلمات؟ مگر این حقیقت ندارد؟
.حقیقت این است که تو دربار را کنترل میکنی
من دربار را کنترل میکنم؟
...این بیانیه
.جفنگ است
.امپراطور مرا مجبور کرد که مسئولیت قبول کنم
.من میدانم چنین جفنگی در جریان است
.آن در جشن هزار ساله طنین انداز خواهد شد
.اما هنوز جفنگ است
.فقط دو گروه این را باور می کنند
.احمق، و بد
.لیو بی بد است، تو فقط احمق هستی
.لیو بی از حماقت تو سود می برد
.از تو خوشم می آید
.پر جرعت و مهربان هستی
.بمان و برای من اینجا کار کن
،اگر خانواده لیو بی گروگان نبودند
جرعت درخواستش را داشتی؟
،مرزبان گوان
.تو افرادی را که نباید بکشی نمیکشی
درست است؟
سائو، جریان چیست؟
.برگرد سرکار
آیا سائو سائو تو را برای انجام این کار مجبور میکند؟
.بنشین
.می بینی، او نیز کار میکند
چیست؟
...شایسته ما و دربار ما نیست
تا در کار سخت دخیل شویم؟
.مواقع استثنایی، سنجش های اشتثنایی
.نیازی به چنین قوانینی زیادی نیست
آیا امپراطور شما هیچوقت به ترک کردن فکر کرده است؟
...در این ده سال عجیب اخیر
آیا میدانی چگونه زیسته ام؟
...حرکت از کاخی به کاخ دیگر
...سفر در بین ویرانی ها
.سبوس خوردن و آب چرکین نوشیدن
...وزرای دربارم
...گوشت همتاهای مرده خود را خوردند
.و خونشان را نوشیدند
...اگر امپراطوری نمی تواند پناهگاهی بیابد
چگونه امپراطوری است؟
...اولین دفعه ای که سائو سائو را دیدم
میدانی به من چه داد؟
،نان بخار پز، سوپ داغ گوشتی
.و خوابگاهی گرم
آیا چنین چیزهای اندکی می تواند دربار هان را فریب دهد؟
.سائو سائو نمیخواهد که امپراطور شود
.شک دارد به این که یک امپراطور میتواند دنیا را تغییر دهد
.یک امپراطور حکم بهشت را دارد
بدون این باور چه کاری می تواند انجام داد؟
.مهارت چیزی است که مورد نیاز است
...امروز مملکت در دستان سائو سائو است
.چونکه که فردی قوی تر است
.روزی از او قوی تر خواهم بود
.و مملکت را به من تسلیم خواهد کرد
،اگر من حکم بهشت را دارم
.مملکت کاملا از آن من خواهد بود
.برادر گوان
.برادر گوان .برادر گوان
.میمون
پدرت چگونه است؟ هیچ بهتر شده؟
.خیلی بهتر است، اما هنوز به دارو نیاز دارد
.برادر گوان
.آیا غذا آماده است؟ من چک خواهم کرد
.مشکلی نیست، ما زود آمده ایم
.نگران نباش
و این آقا چه کسی است؟
.سائو منگده، ارباب سائو سائو
- و شما؟ - .هم اکنون باز خواهیم گشت
.بجمب، برویم
آنها چه کسانی هستند؟
،آنها حدود یک ماهی است اینجا هستند
.اما غذا یا کار نمی توانند پیدا کنند
آنها مردم ما هستند، آیا میتوانی کمک کنی؟
.راحت استراحت کن، به این قضیه بعد از بازگشت خود رسیدگی خواهم کرد DonEnglish.Mihanblog.Com
برادر گوان، او همان مرد بد ذات است؟
.مراقب باش چه میگویی، میمون
.میمون
.ارباب سائو سائو خدای ثروت ماست
.این را بگیر و برای پدرت دارو بخر
.ارباب سائو
.برادر یونچانگ
.خدانگهدار
...خانم ها
.من هدایای سائو سائو را بازگرداندم
.به همسران برادر لیوبی احترام میگذارم
کیلان، چرا به برادر گوان توجه نمیکنی؟
...آیا مردی بدون افتخار
شایسته احترام است؟
.کیلان، ترفیع او فقط فریبی از جانب سائو سائو بود
.لیو بی کاملا به برادر گوان ایمان دارد
. صیغه تو هم مانند لیو بی باید به برادر گوان ایمان داشته باشی
آیا به قضاوت او شک داری؟
چه کسی می تواند قلب مردان را بخواند؟
مگر همه ی افراد سائو سائو مرتد نیستند؟
.دلاوری ژنرال گوان شهرت دارد
اگر او میخواست برود چه کسی می توانست او را متوقف کند؟
...من دوست دارم ببینم که او به برادر لیو بازمیگردد
.و به زوئانگ حمله میکند در حالیکه سائو سائو با یوان شائو مبارزه میکند
.آن موقع در کنار برادر لیو درست عمل خواهد کرد
.او راست میگوید
.ما را ترک کن برادر
.چرا که نه... همانطور که کیلان میگوید عمل کن
،برادر گوان
...التماس میکنم
.به برادر لیو بازگرد
،کیلان
.برادر گوان ایده های خودش را دارد
.هر دوی شما اهل هدونگ هستید
.باید بدانید او چگونه است
.شرمنده هستم که شما را ناامید میکنم
.من میروم
چرا باید اینجا بمانی؟
خسته ای؟
.نه
.بیا کمی آنجا استراحت کنیم
.بسیار خوب
.این رو امروز نقاشی کردم
آیا از آن خوشت می آید؟
این آشغال چیست؟
.دوباه انجامش بده
.من کمکت میکنم
- .مادر - .دختر، آمدی به خانه
- .پدر - بازگشتی؟
- خسته ای؟ - .نه
.من شنیده ام ارابه ران این کار را کرده است
مگر تو نشنیده ای؟
.او امروز صبح ناپدید شد
.کافی است، چیزی نیست که ببینم
.برو به کنار
.ژنرال لیو اینجاست. ما نجات پیدا کردیم
.ژنرال لیو
.ژنرال لیو
او ارابه ران است، مگر نیست؟
.مراقب باش چه میگویی
.گوان یونچانگ اکنون ژنرال بزرگی است
.با وجود شما در این مکان، ما میتوانیم دوباره در آرامش زندگی کنیم
،ژنرال لیو
.این دخترم است
.دختر ما
.خواهش میکنم، بنوشید
.خواهش میکنم
.راهزن های سائو اینجا هستند
.برادر، عجله کن
!پدر! مادر
...داری میگویی که همسر آینده ی لیو بی
...او را نمی شناسد
همشهری گوان یونچانگ؟
.درست است
هیچ خبری از لیو بی نرسیده است؟
.او نیروهایش را با گوان شائو متحد ساخته است
.گوان ژنرال یانگ لیانگ را در بایما به قتل رساند
.یوان شائو برای این کار میخواهد لیو بی را بکشد
و آیا کشته است؟
.هنوز خبری نرسیده است
!محکم تر
.بلند شو
...پدر...پدر...دوباره...دوباره
.محکم بگیرش... اولین بار است که از تو می شنوم
.تو همانند مردی از هدونگ به نظر می آیی
.هستم
آیا می توانی غذای هدونگی بپزی؟
.نه
.چرا میتونی
.بله، فهمیدی؟ میتونی
.غذای ادویه دار هدونگی با نوشیدنی خیلی خوب است
.کمی بخور
.این نوشیدنی خود اوست: جیونچو
...نوشیدنی نوشیدنی است. چرا همه ی سربازان
ترسیده اند، می نوشند و عصبانی هستند؟
.در زمان جنگ جیره ها اندک است
.من استفاده از دانه را برای الکل قدغن کرده ام
.نوشیدنی خصوصی خط قرمز پایتخت است
آیا افرادیکه می نوشند گناهکار هم هستند؟
.آری
.پس نوشیدنی بهانه ی شما برای خشونت است DonEnglish.Mihanblog.Com
.می بینم که از نوشیدنی میترسی
من نوشیدنی دارم، از چه بترسم؟
.خوب است
،ژنرال گوان
آیا لذت بردن از یک نوشیدنی در کنار هم
عقل سلیم را به چالش می کشد؟
.استهزاء قوانین شما توسط من کاملا با عقل جور است
.بسیار عالی است، ژنرال یانگ
.در زمان جنگ ادویه جات کمیاب هستند
.ما سعی کردیم غذاهای خونگی شما را درست کنیم
.کمی امتحان کن
آیا باعث می شود دلتنگ خانه ات شوی؟
.من خانه ای ندارم
...من خانواده ی لیوبی رو به خانه فرستادم
.همراه پنجاه گارد نخبه به عنوان اسکورت
.من به شما بابت انجام چنین کارهای نجیبانه ای احترام میگذارم
.ژنرال گوان مرا نجیب خطاب می کند
.من نالایق هستم
.من گفتم تو مانند یک فرد نجیب عمل کردی
.نه که آدمی نجیب هستی
.درست است، ذات من خراب نهاده شده است
.بیا...ژنرال گوان
.باده نوشی از این مرد کوچک بپذیر
.من شخصی غیر اشرافی هستم
این همه احترام و تعظیم بابت چیست؟
،اگر نوکری می توانست صلح را تضمین کند
.من تا آخر عمر تو را احترام و تعظیم میکردم
.من حتی جنگجویی بزرگ نیستم
چگونه می توانم صلح ایجاد کنم؟
.کمپ شما از افراد با استعداد پر است
.من با ماندن فقط باعث ایجاد دردسر می شوم
لیو بی برای تو و ژنگ فی چه می کند؟
.نمی توانی به متود هایش نزدیک شوی
چونکه ما نه با کینه رانده شده ایم؟
.و نه تعصب
.آسان است
.به من ملحق شو و هر چه میخواهی داشته باش
خب؟
.رها کردن خانواده اش لطف بزرگی بود
.من جبران خواهم کرد
.اما من و او برادران قسم خورده هستیم
.به محض اینکه خبری از او به من برسد خواهم رفت
...اگر میترسی که آن رها کردن ببر باشد
.همین حالا مرا بکش
چرا فقط به لیو بی وفادار هستی؟
،اگر وفاداری من قابل خریدن بود
.نمی تواستم جز دردسر چیزی برای تو داشته باشم
.با عقل جور در می آید
.این نوشیدنی به افتخار کاستن غم
.بنوش و شاد باش، زندگی کوتاه است
.بنوش. من آن را نوشته ام
...آیا میدانی
دیگران هم در این جا نوشیده اند؟
مثلا چه کسی؟
.اولاد کنفیسیوس
کونگ ران، ارباب کونگ؟
...یک اربابی
،او به طور عالی ای هلویی داد
،اما برای او تسلیم کردن لیوانی نوشیدنی
.سخت تر است تا نگه داشتن تو برای ماندن
.بیا
.لیوان بالا
.بسیار خوب، من رسیدم، متشکرم
.تو میگویی خانه ای نداری
،اگر به تو خانه ای بدهم
خواهی ماند؟
آیا منظورت اینجاست؟
.دقیقا
.ممنونم
.ممنونم
.من همیشه آنجا در قلب تو ام
.قلب من مدت هاست خالی است
چرا نگذاری رویا ببینم؟
اگر قلبت خالی است، رویا از کجاست؟
.استاد، غذایش را به دارو آغشته کرده ام
.تاثیرش تا چهار ساعت دوام دارد
.ما آن زن را با طب سوزنی فلج کرده ایم
.کسی تا طلوع آفتاب نزدیک آنجا نخواهد شد
.خواهر، کمی عزت نفس داشته باش
.این فقط یک رویاست
چرا باید این اندازه جدی باشی؟
.رویا دیدن بهانه ای برای ناشایستگی ایجاد نمیکند
جرعت نداری حتی مرا در رویا دوست داشته باشی؟
.یک دفعه جرعت کردی برای من بکشی
.من فقط برای نجات دادنت کشتم
اگر صحبت نکنی چگونه میتوانی قلب مرا بشناسی؟
اگر صحبت نکنی چگونه میتوانی قلب مرا بشناسی؟
- .به من بگو - .در قلبت چیست
.مزخرف است
.تو به برادر لیو بی تعلق داری
.بیا پایین
.قدرت داری
کی هستی؟
.لیو بی مرا فرستاده است
.او در کمپ یوان شائو در رویانگ است
.ژنرال گوان، اکنون باید بمیرم
.ژنرال گوان
.ژنرال گوان
.ژنرال گوان DonEnglish.Mihanblog.Com
.ژنرال گوان
.میخواهم سائو سائو را ببینم
.ارباب سائو کمی زودتر شهر را ترک کرده است
.مطمئن نیستیم چه زمانی باز خواهد گشت
.به او بگویید گوان یونچانگ خداحافظی کرد
.دستور مرا ابلاغ کنید
.از آنجا که میخواهد برود، بگذارید
.ارباب، این کار آزاد کردن یک ببر است
.من و او عهدی بسته ایم
.جنگ ماندگار است
...اگر اینگونه است
...باید بحث کنیم که
.چگونه با یوان شائو به سر ببریم
.لیو بی هم اکنون در کمپ یوان شائو است
.به آن گوان یونچانگ را اضافه کن، و ببری بال دار خواهی داشت
.مشاور ارتش راست میگوید
.گوان یونچانگ میدانست غذایش را به دارو آغشته کردم
.قاطع است از ما متنفر باشد
...مگر نگفتم
بگذارید برود اگر میخواهد؟
مگر گوش نمیکردید؟
...آیا گفتی
ژانگ هه از افراد گوان شائو میخواهد مرتد شود؟
.ژنرال ژانگ باهوش و شجاع است
.اما با ارزش نیست، پس به اینجا می آید
.میخواهد در مکانی دیگر طعام کند
آیا چنین مردی را میخواهیم؟
.تو معرفی کردی، تو تصمیم بگیر. بکش یا نگه دار
.متشکرم ارباب
.یوان شائو حمله خواهد کرد
.خانواده ی سان فرصتی را برای پیوستن به میدان نبرد خواهند دید
بهترین نقشه ی ما چیست؟
.با پنج هزار سرباز از عقب به سان حمله کنیم
.سی قاتل به دنبال ژنرال های سان بفرست
.بسیار خوب، چنین خواهم کرد
.خواهر
.صبح بخیر
.اکنون می توانیم برویم
.برادر، از تو برای سخاوتت متشکرم
.متشکرم برادر گوان
.برخیز...برخیز
.همه برخیزیزد
.همه بایستید
.این هدایا از طرف ارباب سائو هستند
،اگر میخواهید از کسی تشکر کنید
.از ارباب سائو تشکر کنید
.برادر گوان، ما تازه بازگشتیم
.ارباب سائو همه چیز را برای ما درست کرد
.بله، مهیا هستیم
.خوشحالم
.خدای ثروت گفت این برای خرج هاست
.نگهش دار، برای خانواده ات غذا بخر
.به حرف مادرت گوش بده. پسر خوب
.دوستان، مراقب خودتون باشید
...برادر گوان... برادر گوان
.خواهر، برویم
- ...مواظب خودت باش برادر گوان - .مواظب باش
".فرمان امپراطوری: گوان یونچانگ در حال نزدیک شدن است؛ بدون ترحم اعدام کنید"
.صبر کن، بسیار خوب...برو
.این یکی تازه است
- .نه متشکرم - .بگیرش
.نه متشکرم
چقدر برای این؟
...این
.پیاده شو
جواز عبورت؟
.اسم من گوان یونچانگ است
مدرکی نداری؟
چگونه بدانم چه کسی هستی؟
.برادر
ژنرال، مشکلی پیش آمده؟
.او باید پیاده بشود
آیا نیاز است که خانواده را چک کنید؟
سخت نگیر، خب؟
.شرمنده، خواهر
.من، کونگ زو، تحت امرم تا گوان یونچانگ را بکشم
.برادر. برادر
.برادر
.برادر
.برادر
.برادر
.برادر
!بگریز
.سائو سائو به من وعده داده است
...اگر بخواهم بروم
.اجازه او را دارم
.این قضیه بین تو و اوست
.من فقط از دستورات پیروی میکنم
پس چه کسی می خواهد من بمیرم؟ سائو سائو؟
یا شخصی دیگر؟
.دستور از طرف امپراطور است
آیا مصمم هستی که مرا بکشی؟
.نمیتوان از دستور امپراطور سرپیچی کرد
.به نظر می آید که جاده جنوب امن نیست
.فردا به شمال خواهیم رفت
.من نمیخواهم شخص دیگری را بکشم
،برادر
امروز چه شد؟
.تقصیر تو نیست
.یک سرباز فقط باید در میدان جنگ بکشد
.مواقع خشونت آمیز است، چاره ای نداشتی DonEnglish.Mihanblog.Com
.من از دلسوزی تو آگاهم
...اما تو مهارت های رزمی خدا دادی ای داری
.پس می توانی بر ضد بدی بجنگی و راه را نگهبان باشی
.من بی پروا هستم، نه چیز دیگر
،خواهر
...این خنجر را نگه دار
.فقط محض احتیاط
.اما تو زندگی های زیادی را نجات داده ای
.زندگی های خیلی بیشتری گرفته ام
.نزدیک طلوع است، برای سفر کمی استراحت کن
.آنها آشنا هستند، برویم
،هان فو
مرا به یاد داری؟
.برادر گوان
.خوب هستی؟ امیدوارم
.او همسر جدید لیو بی است
برادر، آیا پیشرفتی داشته ای؟
.نه حتی نزدیک تو
...هر محل کاری که در لویانگ می بینم
.پر است از آدم های تو
.این وضعیتی با تشکر از آن حرام خور، دانگ ژو
.او شهر را سوزاند و در ویرانی آن را رها کرد
برادر هان، آیا هنر قدیمی خودت را تمرین میکنی؟
.من دیگر در آن دنیا درگیر نیستم
.باعث تاسف است
...تو برای همه بعنوان
.استاد شمشیر، نیزه و اسلحه های مخفی شناخته شده هستی
.واقعا... من سرنوشت وحشتناکی داشتم
.سپس خانه و خانواده ام را از دست دادم
...اگر بخاطر برادر گوان نبود
.حتی ممکن بود بیشتر از یک دست از کف بدهم
چه کسی می تواند در بحران درگیر نشود؟
.صریح خواهم بود
.من در حال بازگشت به لیو بی هستم
...چرا تو
و مردانت نیز با من نمی آیید؟
.نه
.من شما دو نفر را برای ده سال عجیب همراهی کردم
.دیگر اشتیاقی برای مبارزه در من نمانده است
.خب، نمی توان تو را مجبور کرد
...چیزی که میخواهم قرض گرفتن قایقی است
.تا ما را به لیو بی ببرد
برادر، چرا میجنگی؟
آیا مرگ و میر زیاد کافی نبود؟
...ما در گذشته جنگیدیم
.به منظور رسیدن به صلح
.زیر پرچم ارباب سائو، ما از خاکستر ها برخواستیم
...سخت بود
.اما هنوز زندگی خوبی است
تو اکنون از افراد سائو سائو هستی؟
.من مردی معمولی هستم
...چیزی که ارباب سائو از من میخواهد
.این است که خوب زندگی کنم
آیا نخواهی گذاشت تا عبور کنم؟
،برادر گوان
.من در حد تو نیستم
.اما از دستورات امپراطوری باید پیروی شود
،برادر گوان
چرا جاخالی ندادی؟
.میدانستی که سوزنی سمی است
.چونکه ما برادران قسم خورده هستیم
.تو دشمن من نیستی
.پس گذاشتم آن را انجام بدهی
...اما این
.آخرش است
تو چرا جا خالی ندادی؟
.ما برادران قسم خورده هستیم
چگونه می توانم خودم تو را بکشم؟
!منگ تان
،برادر
.او را خواهم کشت
...بکشش...بکشش...بکشش
.برادر
.برویم
.بگیرش
!بگیرش
!برادر
!برادر
!برادر
...خواهر
...خواهر
.من خوب هستم
.با این تیفه تو را خواهم کشت
.و انتقام هان فو را خواهم گرفت
.مرا بکش اگر باید بکشی
.اما بگذار او برود
...برادر
...برادر
کی هستی؟
چه کسی هر روز می آید تا به من خیره شود؟
...ژنرال
...ژنرال
کی هستی؟
...ژنرال
.ژنرال، شما به هوش آمدید
،من سر راهب این مکان
.پو جینگ هستم
.متشکرم، تو جان مرا نجات دادی
.لطفا ژنرال، بفرمایید بنشینید
.من فقط به شما دارو دادم DonEnglish.Mihanblog.Com
...در این ده سال عجیب
.خانم کیلان روز و شب مراقب شما بود
...مناجات میکرد... دعا میکرد
.از بودا میخواست تا از تو محافظت کند
.این شفقت حقیقت دارد
.سم به استخوان هایت رخنه کرده است
.من زیاد حرفه ای نیستم
.نتوانستم سم را به طور کامل پاک کنم
...می ترسم که هوای سرد همیشه
.باعث درد در ماهیچه ها و استخوان هایت شود
.من قدردانم که زنده هستم
...برای زیستن باید خوب زندگی کرد
.نه در دردی دائمی
.زیاد مفتخر نیستم
.فقط در دردسر درست کردن برای خودم خوب هستم
...هنوز
.گاهی دردسر به دنبال تو میگردد
.راجع به آن، چه می شود انجام داد
.ژنرال این مکان را ترک کرده است
...از من درخواست کرد تا تو را
.تا منزلگاه لیو بی همراهی کنم
به کجا میرود؟
.چیزی نگفت
.اما راجع به جاده ی شمال پرسید
...به نظرم... میخواهد
...سربازهای در حال تعقیب را به سمت خود منحرف کند
.تا برای ما سفری امن به رویانگ تضمین ببخشد
.پس تو گوان یونچانگ هستی
و تو، ای بیان ژو، کسی هستی که پنجاه هزار نفر را در بینگ ژو به قتل رساند؟
.پنجاه هزار زندگی بی ارزش
.اما شورشیان ضرر زیادی ندیدند
.تو خودت زمانی شورشی بودی
.من گرسنه بودم
.شورش راه رفع گرسنگی نبود
می بینی اکنون چقدر خوب غذا میخورم؟
.خطای خود را دیدم و تغییر یافتم
.تو نیز متفاوت نیستی
.البته که هستم
.من هیچوقت برای خوردن نکشتم
!اشتباه است
.تو بر حسب اتفاق همچو منی
!حمله
!حمله
...یوان شائو صد هزار سرابز در گواندو دارد
.و صد کشتی جنگی در هتائو
.سربازان در خط به صف شده اند
.به نظر میرسد با قدرت حمله کند، مانند شیری در شکار خرگوش
.یوان شائو حیوان صفتی است که آرزو داشت شیر بود
.جدا می شویم و به روش گوریل حمله میکنیم
.حتی شیرها هم نمی توانند رشد کرده و سه سر و شش دست و پا داشته باشند
کمپ لیو بی کجاست؟
.در رویانگ، همراه با فقط ده هزار سرباز
پس چرا گوان به شمال میرود؟
،کونگ ژیو از دانگلینگ، منگ دان و هان فو از لویانگ
...بیان ژی از ییشوی پس
.همه توسط تیغه ی گوان کشته شده اند
آیا کسی می تواند به من بگوید چرا؟
.آنها در حال اطاعت کردن دستورات بودند تا خیانتکار را متوفق کنند
دستورات؟ دستورات چه کسی؟
.تنها دستور من این بود که او را رها کنید
این خطاست یا نافرمانی؟
.قربان، من دستور را صادر کردم
- ...من بودم - ...من دستور را صادر کردم
همه ی شما زانو زده اید. چه خبر است؟
.آیا شورش است؟ به نظر می آید باشد
.ارباب، این قضیه علیه تو نیست
.فقط به این دلیل است که گوان شکست ناپذیر است و نمیتواند رها باشد
بر روی زانوهایتان نیز در حال شورش هستید؟
...جنگ تمام نشده است، اگر به دنبال قصور کار هستی
.تنها مرا اعدام کن
و آیا آن کافی خواهد بود؟
.قربان، وزیر لایق مرگ نیست
.بهتر است اشتباه انجام بدهم تا اشتباه باشم
.آنها حرف های تو است
این چیست که من گفته ام؟
.بهتر است اشتباه انجام بدهم تا اشتباه باشم
.درست است، آن را من گفته ام
.برخیزید، همه ی شما
.حق با شماست، من اشتباه کرده ام
.گوان یونچانگ میگفت ما آدم های بی دل و جرعتی هستیم
.او راست میگفت
.دستت را بده به من
اگر نمی توانم مردان خویش را مدیریت کنم، چگونه می توانم حکومت کنم؟
.به این دلیل است که... ما دل و جرعت داریم
اداره دولتی منطقه کجاست؟
.بسته است
،شنیدم که دولتمرد این مکان آدمی است فاسد
.و به بدی خدمت میکند
آیا همه ی مردم را ترسانده است؟
.نه
.مصیبت به دنبال ماست
.آنها فرار کرده اند
.من به دنبال او هستم، نه تو
.یکی است
ارتباط تو با او چیست؟
.من دستیار او بودم
.من یک ماه پیش او را به قتل رساندم
...امپراطور کافی بود
.تا من، وانگ ژی، را به جای خود قرار دهد
آیا شهر را تخلیه کرده ای؟ DonEnglish.Mihanblog.Com
،من شنیدم ژنرال گوان به شمال میرود
.ژنرال ها را میکشد و اجساد زیادی باقی میگذارد
.من نخواهم دید مردمم چنین عذاب بکشند
.من بسیار مصمم هستم تا تلاش کرده و او را متوقف کنم
.تو افسر خوبی هستی
.فراموشش کن
.خوب شمشیر میزنی
.من شمشیر نمیزنم، خود شمشیر میزند
.شمشیر خوب است اما قدرتت کم است
.آگاهم
.فراموشش کن. خسته هستی
.نه نیستم
آیا ارزش از دست دادن زندگی ات را دارد؟
...اگر حتی مختصرا تو را معطل کند
.بلی
فکر میکنی به مردم آسیب خواهم رساند؟
در این روز ها به چه کسی میتوانی اعتماد کنی؟
.سائو سائو به من گفت خواهد گذاشت بروم
و سپس دستور قتل مرا را صادر کرد؟
چه کسی است که نمی توان به او اعتماد کرد؟
.قوانین امپراطوری تصمیم میگیرند چه چیزی درست است
.اگر من قانون شکنی کنم، با خوشحالی تنبیه خواهم شد
،وانگ ژی
...وقتی این قضیه تمام بشود
...به ژینیانگ بازخواهم گشت
.تا توسط قانون تو مورد قضاوت قرار بگیرم
.زحمت نکش. هیچوقت تمام نخواهد شد
...دو روز پیش، یک راهب و یک زن
.در حال فرار به رویانگ بودند
...من سربازانم را به جاده نانیانگ هدایت
.و آنها را به ژینگ یانگ دعوت کردم
کجا هستند؟
.من مکان مخفی آنها را به ژودو فرستاده ام
چرا خودت را تسلیم نکنی؟
.بهتر است بشتابی
...وگرنه
.از گرسنگی خواهند مرد
کجا هستند؟
.به من بگو، وگرنه از زندگی ات نخواهم گذاشت
.فایده ای ندارد
.همه اش تقصیر توست
.ساکت باش. عجله کن
.اسم من گوان یونچانگ است
.من به دنبال یک زن و یک راهب میگردم
آیا آنها را دیده اید؟
.او رییس وانگ را کشت
.او رییس وانگ را کشت
.پسرم را رها کن
- ...بد ذات - ...خودش است
- ...بکشش - ...بکشش
- ...بکشش - ...انتقام رییس وانگ را بگیر
...بکشش
- ...بکشش - ...انتقام رییس وانگ را بگیر
...بکشش
.وانگ ژی به قتل نرسیده است
.ما خانم کیلان را در مهمانخانه ای در خارج شهر یافتیم
.می توانی بروی
!باز کن! گفتم باز کن
!دست نگه دار، دست نگه دار
.هیچکس نباید کشته بشود
.آنها مردم وانگ ژی هستند
،مهم نیست چه میکردی
.آنها جای خانم کیلان را به تو نمیگفتند
.به هرحال نه تا وقتیکه ارباب سائو رسید
.همه ی آنها امروز خواهند مرد
،ژنرال گوان
،اگر ما این مردم را نکشیم
..واین قضیه به بیرون رخنه کند
.نام تو... لکه دار می شود
.و گندش تا ابد باقی میماند
.اگر حتی یک نفر را بکشی به دستان من خواهی مرد
.پس قهرمان بودن را فراموش کن
.به شهرت خود پشت خواهی کرد
.گفتم اگر حتی یک نفر را بکشی به دستان من خواهی مرد
،حالا که ارباب گوان نمیخواهد کسی کشته بشود
.بگذارید بروند
...اما اگر در مورد این قضیه حتی نفس بکشید
...جدی میگویم حتی یک کلمه
.شما و خانواده هایتان را محو خواهم ساخت
.متشکرم
،برادر گوان
.تو نقش قهرمان را بازی کن
.و من نقش مرد کوچک
.لویانگ مثل جهنم بوده است
.اما روشنی روز دگر بار آشکار شده است
.خیرخواهی ارباب سائو بی پایان است
.تاسفی است که خارج از لویانگ همچنان چون جهنم میماند
.جهنم فقط راهی است از نحوه ی نگاه کردن به آن
،بهشت یا جهنم
.در چشمان توست
.تمایل دارم بهشت را در همه جا ببینم
.به نظر میرسد در سن اشتباهی به دنیا آمده ام
...اگر چیزی را خیلی میخواهی
.جهنم خودت را ایجاد میکنی
.آسانتر خواهد بود که اصلا هیچ تمایلی نداشته باشی
.بهشت جهنم خودش را دارد، و جهنم بهشت خود
.اندازه تمایلات به خودت بستگی دارد
.پس کمتر تمایل خواهم داشت
.اسب ها تیمار شده اند .متشکریم قربان برای نجات جان مان
.من خواهم رفت DonEnglish.Mihanblog.Com
.متشکرم بابت آموزشت
.بسیار متشکرم
Farewell.
Sit.
در چشمان تو، من بهشت هستم یا جهنم؟
.هر دو از تصورات مردم می آید
...اول وقتی از من خواستی تا بمانم
.از من خواستی تا مردم را بکشم
چه میزان مرگ و میر برای تو کافی است؟
.تو، گوان یونچانگ، قهرمان بزرگی هستی
آیا یک قهرمان می تواند در چنین زمانی از کشتن اجتناب کند؟
دقیقا چه میزان؟
.یوان شائو دویست هزار سرباز دارد، بیست هزارتا را بکش
.این کار آنها را نابود و تار و مار خواهد کرد
و پس از آن؟
صلح چگونه ایجاد خواهد شد؟
،ما در مقابل خانواده ی سان به پیروزی خواهیم رسید
.و مرز غربی را تثبیت خواهیم کرد
و سپس؟
...و سپس
.مملکت متحد شده و همه میتوانند در آرامش باشند
.من فکر میکنم...صلح حکمفرمانی خواهد کرد
آیا میتوانی این را تضمین کنی؟
.نه
.نمی توان به مردم تکیه کرد
.تنها قانون و نظم کاربردی است
...اما اگر مردم
درست کار نباشند، قانون چگونه می تواند وجود داشته باشد؟
با چنین خصمی، درست کاری چگونه می تواند وجود داشته باشد؟
،آیا مرگ 20 هزار نفر
خصم بیشتری ایجاد نمیکند؟
.این کمترین هزینه ممکن است
اگر من... یوان شائو را بکشم چه؟
.خوب است
.بیست هزار زندگی را نجات خواهی داد
یوان شائو کجاست؟
آیا موافقی تا برای من کار کنی؟
.من با هیچ چیز موافقت نمیکنم
.بعد از کشتن یوان، زندگی ای معمولی خواهم داشت
.باور نمیکنم
.یه قهرمان هیچوقت نمیتواند به زندگی معمولی بازگردد
.بعلاوه، لیو بی خشمگین خواهد شد
.بهتر است تا با من به ژودو بآیی
.لیو بی خیر خواه و واقع بین است
.عملی انجام شده را قبول خواهد کرد
...اگر
.بمانم، ماندنم بی هدف خواهد بود
.ترجیح می دهم به خانه بروم و کشاورزی کنم
خوب است؟
.بسیار خوب، این یک وعده است
قربان، آیا گوان یونچانگ واقع قصد ماندن دارد؟
یک اسب خوب در چراگاهی قدیمی تغذیه نمیکند. چرا؟
.چونکه تازه نیست
.دقیقا
.زمان لیو بی گذشته است
،من، سائو سائو
.چرای تازه تری هستم
.خواهر
.کمی بالاتر محل عبور رودخانه زرد است
.من خواهم رفت
.برادر، برادر
.خواهر
.برادر
.هزار مایل سفر، و یک خداحافظی
.سائو سائو تو را در آن روز دارو خوراند، نه مرا
...احساسات واقعی تو
.برای من آشکار است
...در رویانگ از لیو بی خواهم خواست
.تا مرا به عقد تو در بآورد
.احمق نباش
تو از قبل متعلق به او هستی، چگونه می توانی چنین چیزی به زبان بیاوری؟
.تو کسی هستی که من میخواهم
...خطرهایی که برای من پذیرفتی
.در ذهنم هک شده اند
چرا کاری که سال ها پیش انجام دادی را به من نگفتی؟
...به من نگو که
هیچ وقت به من علاقه نداشتی؟
...اگر تو هم به من علاقه داری
.لیو بی خواسته ی ما را برآورده خواهد کرد
- .هم اکنون با من بیا - ...و اگر نآیم
آیا همچنان به من علاقه خواهی داشت؟
.خدا نگهدار
.تو نباید به سائو سائو کمک کنی
.آن تیغه را زمین بگذار
...اگر من به تو علاقه نداشتم
دشمن لیو بی بودی؟
.اشتباه فهمیده ای
.تنها اگر لیو بی حکومت کند صلح وجود خواهد داشت
.مردی مانند سائو سائو فقط شرایط را بدتر میکند
.من فقط میخواهم کار درست را انجام بدهم
آیا چاره ای جز کشتن ندارم؟
.به نظر میرسد که ندارم
...لطفا به برادر لیو بگو که
.گوان یونچانگ مرده است
.متاسفم
.متاسف نباش
.لطفا متاسف نباش
.من برادر لیو را ناامید نخواهم کرد
.مراقب باش
ارباب، میخواهی ببینی چه خبر است؟ DonEnglish.Mihanblog.Com
.حتی یک قهرمان نیز توسط یک زیبا رو شکست خواهد خورد
.عجله ای نیست
.از ارباب سائو محافظت کنید
آیا تو چنین دستوری صادر کردی؟
تو بودی؟
.بکشش
.من دستور دادم
،سائو سائو
،اگر بگذاری گوان یونچانگ برود
.دنیا هیچوقت رنگ صلح را نخواهد دید
فکر نمیکنی جرعت کشتنش را دارم؟
.پس انجامش بده
،وگرنه از امروز به بعد
.دنیا هیچوقت رنگ صلح را نخواهد دید
.بسیار خوب
.من قطعا او را خواهم کشت
.سرورم، باید برویم
.ممکن نیست
من را باید بکشی، درست است؟
.نمیتوان از دستور امپراطور سرپیچی کرد
نمیتوان از دستور امپراطور سرپیچی کرد؟
نمیتوان از دستور امپراطور سرپیچی کرد؟
حتی به قیمت از دست دان جان خودت؟
.زندگی من در دستان من نیست
.تو نیز متفاوت نیستی
.برادر، کار را سخت مکن
.از سر راهم برو کنار.هر کس جلوی من را بگیرد خواهد مرد
.اگر به او دست بزنی به دست من خواهی مرد
.برادر گوان، دست از جنگیدن بکش
.تو حاکم بدذاتی هستی
هیچکس نمی تواند سرپیچی کند؟
.من تو، حاکم بدذات، را خواهم کشت
.صبر کن
.من حکم بهشت را دارم، تو نمیتوانی مرا بکشی
.تو حکم بهشت را داری، من راهش را
،گوان یونچانگ
.تو نمی توانی امپراطور را بکشی
...چرا که
.جز هرج و مرج چیزی در پس آن نیست
.حتی مردم بیشتری خواهند مرد
میفهمی؟
...برای زنی که
...به تو علاقه ای نداشت
.در برابر تمام دنیا تاسف میخوری
.خواهرت بود
.زن مردی دیگر
اگر زنده بود چه کاری میتوانست برای تو انجام بدهد؟
...به تو قول میدهم، همین که صلح ایجاد شد
.این حاکم بدذات را خودم خواهم کشت
.و من مردی هستم که به وعده ی خود عمل میکنم
،سائو سائو
...این دنیا
.توسط تو به صلح نخواهد رسید
،خواهر
.برویم
،برای سالها
،گوان یونچانگ در کنار لیو بی
.علیه دو حکومت رقیب "وی" و "وو" جنگید
.چین همانند جهنمی زنده بود
،بیست سال بعد
.وی و وو به لشکر گوان حمله کردند
...در انتظار نیروهای کمکی
.تا آخرین مرد جنگیدند
،گوان دستگیر و کشته شد
.و سرش را برای سائو سائو فرستادند
...امروز میخواهم همه بدانند
.گرگ ها در لباس گوسفند بودند که گوان یو را کشتند
آیا منظورت سان کوان از حکومت وو است؟
.او فقط کسی بود که این کار را انجام داد
.لیو بی و کونگ مین نیز دخیل هستند
...میخواهم همه بدانند
.آنها بودند که گوان یو را کشتند
.اکنون، جنگ بیشتر اجتناب ناپذیر است
،البته. بدون گوان یونچانگ
،پیشگویی فاتح
.دشوار است
،هیچوقت تصور نمکیردم حتی از مرده هم
.تو میتوانی استفاده ببری
.هیچوقت نگفتم که من یک بره بودم
.سائو سائو سر گوان را با تشریفات دفن کرد
.به امید اینکه جنگ را بین دو حکومت "شو" و "وو" برانگیزد
.حکومت "وو" مراسم خاکسپاری شاهانه ای برای بدن گوان بو انجام داد
.و معبدی برای او ساخت DonEnglish.Mihanblog.Com
.اما اتحاد در هم شکست
،بعد از گرامیداشت گوان یونچانگ
.لیو بی بار دیگر به حکومت وو حمله کرد
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.