Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
اون هیچوقت بیرون نمیاد امروز هم نمیاد
چرا، میاد
حتما میاد من دختر عموی خودمو میشناسم
همشون زیبا هستن
- یه عقیق رنگی میخوام - باز هم دارین؟
این یکی
ببین این یکی مثل همونیه که مادربزرگم بهم داد
و منم روز عروسی خواهرم مارگریتا دادم بهش یادت میاد؟
- آره، یادمه - قشنگه خوشت میاد؟
آره
با دو نوع طلا کیارا؟
از وقتی بچه بودم جلوه اون تمام وجودمو پر کرده بود
همیشه برازنده و مهربان بود دستهای خیلی زیبایی داشت
و پول خیلی زیاد پدرش دیوانه وار دوستش داشت
میخواست پسرش یه آقا باشه و در این مورد خیلی جدی بود
پدرش قصد داشت تمام کسب و کارشو به اون بسپاره
سرمایه خیلی زیادی بود من خوب میدونم چون مشاورش بودم
از فرانسه اومده خیلی خوبه
این دفعه چند برابر خرید کردی
ایده پسرم بود اینو برای خانمها بخر و اینو برای دوشیزگان ....
مطابق مد فرانسه! مراقب باش این خیلی ظریفه
امسال برای هر سلیقه ای جنس داریم اما پولی برام نمونده
باید حسابها رو بررسی کنیم
و این یکی؟ اون مخصوصه... ببرش بالا
و الان در فرانسه چی مد شده؟
مخمل طلا دوزی شده اونو توصیه میکنم روحیه رو بالا میبره
وافل!
- برام جا باز کن! - نه، آبمو کثیف میکنی!
فکر کردی خودت خیلی تمیزی
توری فلاندر
اونو برای تو خریدم .... البته اون غرغر کرد ...
اینطور نیست، پولشو دادم، مگه نه؟ - ممنون
تو هم بهش بگو که میتونه در خونه بمونه
بهرحال ما سهم خودمونو میدیم
اگه قراره در این شهر زندگی کنم باید با خوب و بدش هم بسازم
این کارو به بزرگان بسپار
برای یبارم که شده میتونی از این که یکی از اونا نیستی سود ببری
اما شما یکی از اونا بودین و حالا دارن جنگ میکنن
تنها کاری که بلدن همینه
پروجا برنده میشه از این بابت مطمئن باشین هم سلاحهای بهتری دارن هم وحشی تر هستن
- فرانچسکو . - غذاتو نمیخوری؟
- تمام کردم، منتظرم هستن - صبر کن
اما تو که چیزی نخوردی
حداقل چندتا شیرینی بخور
شما اونا رو درست کردین
بازم بردار
- بدش به من - نه، به من بده
- من اونو میخوام - بدش به من
- بهتر نیست این چیزا رو بنویسم؟ - آره، بنویس
میتونین از یه چیز مطمئن باشین اون تاجر بزرگی میشد
از پدرش کمتر احتیاط میکرد و نسبت به مد روز آگاهانه عمل میکرد
پدرش شوق زیادی داشت واقعا میخواست به نجیب زاده باشه
اینطور نیست دغدغه اصلی اون پسرش بود
... زمانی که نبرد پروجا به اوج خودش رسید.
جنگی وحشیانه در گرفت و به کشتار ختم شد .
همونطور که پیش بینی کرده بودم پروجا برنده شد و آسیزی بهترین جوانانش رو از دست داد
تا چندین روز کسی نمیدونست چه کسی مرده و چه کسی زنده مونده
هرچی میخوان بهشون بده
میدونیم توی زندان چه خبره زنده موندن در اونجا غیر ممکنه
باشه بذار در موردش فکر کنم - نه
زندانیان دیگه ای هم از آسیزی هستن حداقل ۴۰ نفر
بهترین کار اینه که در مورد غرامت کلی مذاکره کنیم
- نه، نه! - معمولا روال کار اینطوره
من مذاکرات جداگانه میخوام فقط برای پسرم حتی اگه پول بیشتری بدم
اینطوری ممکنه ورشکست بشی بهتره اول پیشنهادشونو بشنویم
همه چیزو بهشون بده هرچیزی که لازمه
البته اما آروم باش امشب نمیشه کاری کرد درسته؟
نجیب زاده ها بیان بیرون
زود باشین
برو کنار!
برو عقب تو که نجیب زاده نیستی
دارن سلاخی میشن چون کسی برای اونا مذاکره نکرده
- تكون بخورین - کاری از دستت برنمیاد
پروجا به کلیسا وفاداره
اونا از شمال میان و خودشون رو پیام آور عدالت میدونن
اما تنها کاری که میکنن شورش و نفرت پراکنیه
نه، چشماتونو نبندین اونا رو باز کنین
دشمنان کلیسا دشمنان پروجا هستن!
مرتدهایی که میخوان به اینجا بیان و دردسر درست کنن
- ما میدونیم چطور با اونا برخورد کنیم اون چیه؟
این روش برخورد ما با کفاره
- یه انجیله... اما نه به لاتین - به چه زبانیه؟
به زبان خودمون احتمالا اون مرتد بیچاره ترجمه ش کرده بود
- بندازش دور، خطرناکه - الان نه
مذاکرات بی نتیجه بود
فرانچسکو تقریبا یک سال در زندان بود
- بس کن! - کاری بهش نداشته باش
زندگی در اینجا ارزشی نداره پس خواب تو هم ارزشی نداره
اشتباه میکنی اول گوشت مرددها رو فروختن ...
... حالا نوبت زنده هاست
کسی رو داری که بخاطرت پول بده؟ آره اگه قیمت پایین باشه
- تو چطور؟ - پدرم
مطمئنم رفیقت یه نفرو داره که بفکرش باشه
اینطور نیست؟
هی، تو... آقای کتابخون
میشه بهمون بگی کی هستی؟
من به شاهزاده بزرگ هستم و وقتی با من حرف میزنی تعظیم کن.
رفتارهای عجیبی از فرانچسکو سر میزد و پدرش از این موضوع ناراحت بود
فکر میکرد بخاطر اون یک سالی باشه که در زندان گذرونده بود
و مهمتر از همه از اون کار خوشش نمیومد و نمیتونست تصمیم بگیره چیکار کنه
خوشبختانه لرد بزرگی به آسیزی اومد .
... تا پسران ثروتمندان رو به خدمت بگیره
نقشه بزرگی برای فتح آپولیا وجود داشت
فرصتی بی نظیر برای جوانانی که بدنبال افتخار و ماجراجویی بودن
آرزوی شوالیه شدن داشت و طبعا به این فراخوان جواب مثبت داد
این دومین بار بود که میدیدمش مثل یه بچه گیج شده بود
- این یکی؟ - نه، اون یکی
ببینید... این جدیدترین مد بین خانمهای پروانسه
داشتین میگفتین... ؟
ببخشید داشتین میگفتین ...
این جدیدترین مد بین خانمهای پروانسه
برو بیرون!
برو... بروا
تمامشو جمع بزن
با احتساب آخرین خریدها بذار ببینم... هفت خانه در آسیزی
سه تا در فولینو که اجاره شدن
شش انبار پنج کارخانه روغن کشتارگاه در فولینو
- چهار لبنیاتی - جالبه
پانزده مزرعه
بعلاوه مراتع و دامداری
اینم رسیدهای نقدی و سایر هزینه ها
قبلا در مورد کارخانه های بافندگی و رنگرزی بهت گفتم
وقتی نبودی پدرت چند تا رنگرز استخدام کرد
بله حالا بریم سراغ کتاب عجایب
همچنین پدرت شروع کرده به دادن وام همراه با سود
قانونیه، اما بهتره علنی نباشه
تو پیشنهاد کردی جنس نسیه بفروشیم و من پول نسیه میفروشم
بله آنچه مال من است مال توست
فرانچسکو!
کیارا، بیا بریم
چرا این کارو میکنی؟
اونا نیازمند هستن
این کارو برای منفعت خودت میکنی
تو چی؟ تو چیکار میکنی؟
من هیچ کاری نمیکنم
اون بار منو از خودش رنجوند
یعنی فقط بخاطر اینکه بهم آموخته بودن صدقه میدادم؟
تمام کارهام از روی عادت و غیرارادی بودن؟
من کی بودم؟ چی میخواستم؟
میدونی قراره برم؟
کجا میخوای بری؟
شاید... اورشلیم
اگه قراره با یه لرد بری ...
... باید حسابی مجهز باشی
بغیر از زره باید اسب هم تهیه کنیم
همراه با تجهیزات مناسب یک وردست راکب و آذوقه به مقدار کافی
تمام اینها به اندازه دو مزرعه هزینه داره
اما اینش مهم نیست چون قراره خانواده رو سربلند کنی
هردوتون دیوانه شدین!
بفکر خطراتش باش تو هنوز سلامتتو بدست نیاوردی
این برای سرفه خوبه
اگه ریسک نکنی چیزی بدست نمیاری
حق با مادرته هنوز به اندازه کافی حالت خوب نشده ...
این تنها شانس منه
دومین جدایی از پسر عزیزشون ...
... خیلی برای والدینش سخت بود اما اونا آینده درخشانی براش میخواستن
نگاه کن!
یه جذامی
برو
از اینجا برو
برو
فرانچسکو!
برو گمشو!
- نه! - فرانچسکو
- اینو میخوای؟ - معلومه
برای تو
پس خودتون چی؟
اسیم
آقا!
فرانچسکو، اینجا چیکار میکنی؟ مگه قرار نبود دنیا رو فتح کنی؟
تمام شد میشه یه لباس بهم قرض بدی؟ با این وضع نمیتونم برم خونه
- بهت دستبرد زدن؟ - نه
- پس چه اتفاقی برات افتاده؟ - هیچی
واقعا هیچی
- راست میگی؟ - باور نمیکنی؟
متوجه کارات نمیشم مگه نمیخواستی کنت یا دوک بشی؟
حالا پدرت چی میگه؟ میخوای برگردی پشت پیشخوان؟
نمیدونم
نکنه یه زن پشت این ماجراست؟ ! همونی که . ..
هنوز اون کتابو داری؟ همونی که طرف تو زندان ....
لازمش داری؟
نمیدونم
چه بلایی سرت اومده؟
اینجا چیکار میکنی؟
فراموش کردی خونه ت کجاست؟
زرهت کجاست؟ اسبت؟
صبر کن! - منو نزن!
صبر کن!
زده به سرت؟ تو هم مریضی؟
چیزی نیست ...
چیزی نیست... درست میشه
نه .
چرا باید به فولینو بری؟
برای فروش این چیزا ...
نمیخوای منتظر پدرت بمونی؟
- وقت ندارم یه نفر منتظرمه - - کی؟ یه مشتری؟
نگران نباش، نگران نباش
پارچه ها رو فروخت و پولشو داد به نیازمندان
زندگی در میان فقرا و جذامیها رو آغاز کرد پدرش در کنارش بود
اگه فرانچسکو در یه معامله نادرست پول زیادی رو از دست داده بود ...
... پی یترو حتما درک میکرد
حرف دلش رو پیش من زد گفت پسرش رو بعنوان یه اشتباه در زندگیش قلمداد میکنه
مقصر اون بود که لوس بارش آورده بود از من مشاوره خواست
این باید یک دادخواست مدنی باشه بین یک پدر که از پسرش شکایت میکنه ...
بخاطر برداشت مال و حیف و میل آن بنابراین ...
... صبر کنین پسر تقاضای استماع در این محکمه رو نداشت این شورای شهر بود .
... که تصمیم گرفت دادگاه کلیسا در این مورد نظر بده
دادگاه اشتباه تا اونجا که من میدونم پسر موکلم کشیش یا راهب نیست
درسته، اما او خودش رو یک تواب میدونه
تواب! شاید در قبال پدرش احساس ندامت میکنه
نه یک تواب در مقابل خدا
یک اصطلاح بی معنی
در این بین نکات کاملا مشخصی وجود داره ....
... مثل موضوع میراث پدر و پسر
پسر صاحب اموالیه که پدر از قبل به او سپرده ...
و اینکه پسر میتونه به همون شکل ولخرجی کنه ...
ناگفته نمونه که حقوق ارث .....
نه یک لحظه تواب علنا اعلام میکنه
... از این لحظه به بعد هیچ ادعایی در قبال ثروت پدرش نخواهد داشت
فرزندم، کمی فکر کن ممکنه بعد از این از همه چی محروم بشی
در حال و آینده هیچ حقی نخواهی داشت
میگه در موردش فکر کرده و تصمیم خودشو گرفته
فرانچسکو! مگه باهات چیکار کردم؟
چه اشتباهی ازم سر زد؟
،آره بخاطر اون چیزایی که برداشتی ناراحت شدم ....
... اما همون موقع فراموش کردم هر چی باشه میخواستی صدقه بدی
و این کار درستیه
فکر کردی وسایل خونه مال تو هم هست که اونا رو ببخشی
و این کارو کردی صحیح
باید این کارو میکردی وگرنه چطور اسم خودمونو مسیحی میذاریم؟
اما حالا باید دوباره خودت باشی بیا بریم خونه
به مادرت فکر کن ...
ما بخاطر یه مشکل خانوادگی مزاحم کنسول و اسقف شدیم.
... و از این بابت عذر میخوام
موکل من زندگی متفاوتی رو در پیش گرفته
نمیتونه به خونه بیاد
کدوم زندگی؟ زندگی مثل یه گدا؟
حداقل کمی سپاسگزاری
نمیتونه این کارو بکنه جناب اسقف
نباید به یک پسر اجازه بدین حق پدرش رو پایمال کنه
کلی پول خرج کردم تا اونو آقامنش بار بیارم
به اندازه وزنش طلا دادم تا از زندان آزادش کردن
اونو به اسب و زره تجهیز کردم برای جنگی که هیچوقت اتفاق نیفتاد
اما حاضر بودم تا بهش ایمان بیارم
همگی اینو تصدیق میکنن
چیکار میکنی فرانچسکو؟
فرانچسکو!
اینا مال تو هستن .
من پدر دیگری دارم
اینجا چیکار میکنی؟
منتظرت بودم منم همراهت میام
- کجا؟ - هر کجا... جدی میگم
برو خونه برو خونه بازم همدیگه رو میبینیم
آقا، براتون آرزوی آرامش دارم
همینطور رفاه برای خانواده تون
آقا، آرزوی آرامش و رفاه برای خودتون و خانواده تون دارم
از اینجا برو... برو بیرون
برای سگها ،بود اما اگه اونو میخوای ... - ممنون، درود بر شما
برو گمشو اینجا جای تانوست ما اینجا غریبه نمیخوایم
داری غذای ما رو میدزدی برو گمشوا
دست نزن اون مال منه
برو گمشو... گفتم که نه!
بزودی سقفی بالای سرت خواهی داشت
تو مریضی، باید خودتو بپوشونی و استراحت کنی فهمیدی؟
تا از خودت مراقبت نکنی نمیرم خونه
نزدیک به ده مایل بانداژ آوردی نکنه صندوقچه جهیزیه ت رو خالی کردی؟
- بیا چی شده؟
برادر کوچکم مرد!
دیگه شیر نداشتم ....
نزدیک نشو... نزدیک نشو!
منم بار اول فرار کردم اما بعد بدون اینکه ، هیچ بویی حس کنم این کارو میکردم
خودمو میکشم
خودمو میکشم
ولم کن!
بیرون.... بیرون!
بالاخره نان رسید
- برو بیرون - نه، صبر کن
هی، نگاه کنین فرانچسکوی دیوانه ست!
میخواستی بیای داخل بعد فرار کردی، خودم دیدمت
- بشین با ما غذا بخور - خجالت کشیدم.... اما دیگه نه
بیاید به حالی بهش بدیم
- خیلی لطف دارین چیز زیادی نمیخوام - اینم برای تو
تمومش کن! برو حمام کن و بیا سر میز
- یه قرار مهم دارم - با کی؟
با مادرم خواهرانم و سه فرزندم
- پیش ما بمون - فرار نکن
- فرانچسکو، صبر کن . - روفینو، کجا میری؟
فکر کن خونه خودته
ممنون... باید برم
این دوستم روفینوست
مادرم نمیتونه راه بره پاهاش علیل هستن
خواهرم فرزندشو از دست داده ما رو ببخش اگه ساکت هستیم
وحشت کرده بودم حتی زمان جنگ هم اینطور وحشت نکرده بودم ...
برای همین با سرعت از اونجا فرار کردم
میخواستم فراموش کنم اما نتونستم مدام بخودم میگفتم فرانچسکو دیوانه ست
درود بر شما... درود بر شما
آقا، صدقه کمک کنید
هی ببین کی اینجاست فرانچسکو!
فرانچسکوی خودمونه حالت چطوره؟
بیا اینجا حالت خوبه؟
چی شده حالت خوب نیست؟ نکنه ما رو نمیشناسی؟
- گرسنه ای؟ - یکم از این بخور
- گرسنشه - میخوری؟
یالا، یکم ازش بخور
- بازم میخوای؟ - بیاید یکم غذا بهش بدیم
چی شده؟ ما رو نمیشناسی؟
خوبه، اینطوری گرمتر میشه
بخور خیلی خوشمزه است - آشغال میخوری؟
- بازم بهش بدین - خیلی خوبه
- درسته که آشغال دوست داری؟ - بیا بازم بخور
بیاید بهش صدقه بدیم
باید خودتو بپوشونی وگرنه مامان تنبیهت میکنه
- - حداقل یکم تمیز میشه باید عقلش بیاد سرجاش
منو محکم بگیر!
پروردگار، باران زیباست
میشوید و تشنگی ما را برطرف میکند
پروردگار، خانه های ما سست هستن و از کاهگل ساخته شدن
پروردگار به خانه های ما کمک کن و با باران حرف بزن
خداوند متبارک باد
که با باران حرف میزند
یه لیست از وسایلی دارم که پدرت حاضره به فقرا بده
خوبه
البته به این شرط که برگردی خونه و مثل بقیه زندگی عادیتو از سر بگیری
من یه زندگی عادی دارم
تو به این آدما تعلق نداری اونا در آمار شهری وجود ندارن
وجود ندارن؟
فکر کردی چه مشکلی از اونا رو حل میکنی؟
فقرا بدون هیچی زندگی میکنن و میتونم چیزای زیادی ازشون یاد بگیرم
- متوجه نمیشم باید به پدرت چی بگم؟
بهش بگو... میتونه بیاد و اینجا زندگی کنه
باید هرچی دارم ببخشم و برم گدایی کنم مثل خودش
ما دو نفر دوران کهنسالی خوبی در پیش داریم
— اون شما رو دوست داره و بهتون احترام میذاره احترام؟
- واقعا میگم در موردش فکر کردم ... - برید بیرون درو ببندین
توضیحش سخته انگار یه چیزی پیدا کرده .
... یه چیز شگفت انگیز که میخواد اونو به اشتراک بذاره
پس واقعا دیوانه شده! بین اون همه کثیفی .
یه دنیای شگفت انگیز! مشاور عزیزم در موردش فکر کردی ...
... اما نمیتونی منظور تو بیان کنی تو هم چیزی برای گفتن داری جناب وکیل؟
نمیدونم چی بگم اون تمام چیزایی رو که دیده بودیم گفت .
من میتونم نظم رو از بی نظمی تشخیص بدم اونجا نوعی نظم دیدم
- نمیتونم توضیح بدم اما اونو دیدم تو کسی هستی که بهش اعتماد دارم
نظرت در مورد پسرم چیه؟ گفتن اینکه چه اتفاقی داره براش میفته .
منم در موردش فکر کردم خواب رو ازم گرفته
اونو تحت نظر گرفتم تو هم داشتی جاسوسیشو میکردی
... باید یه گزارش تهیه میکردم اما دیدم به یه جذامی نزدیک شدی
- چون فرانچسکو اونجا بود نه اون لحظه اونجا نبود
پسرتونو تحسین میکنم اما اگه کسی باهاش موافق نباشه درک میکنم
در واقع منم موافق نیستم
داشتم دروغ میگفتم و پییترو کاتانی میدونست
همیشه یه آدم دقیق و منظم بودم حتی مشکل پسند
خوابم نمیبرد، سر ساعت غذا نمیخوردم قرارها مو فراموش میکردم
همونطور که پییترو کاتانی گفت داشتم جاسوسی فرانچسکو رو میکردم
و منو دید چون خودشم داشت همین کارو میکرد
تا اینکه یه صبح زیبای آفتابی ...
خیلی خوشحال میشم اما در مورد برنامه .
سوالت رو متوجه میشم برناردو تو آدم دقیقی هستی
اما واقعا برنامه ای ندارم چیزی در موردش نمیدونم
ممنون
اجازه بدین اینو بهتون بگم
اگر میخواهی به کمال برسی، دارایی خود را بفروش و همه چیز را به فقرا بده
هیچ چیز با خود نبر نه کیف نه پول نه صندل
آنکس که با من می آید باید از خود جدا شود ...
... صلیب خود را بردارد و از من پیروی کند
فقط همینو میتونم بگم
چیزی نیست که ازش بترسید
دیگه هیچ ترسی ندارم
حالا دیگه هیچ ترسی ندارم هیچ ترسی
یعنی شهامت اینو دارم تا همه چیزمو در ازای یک تکه نان ببخشم؟
- برید کنار، عجله داریم - مراقب باش
- از اونطرف بریم - عجله کنین
برید کنار همه چیزو بردن
- تو فقیر نیستی! - و تو یه احمقی!
برید کنار
هی ،پسر عمو اینا وسایل منم هستن بهشون دست نزن
- اگه میمردم همشون مال تو میشدن - آره معلومه
فکر کن هیچوقت نمیمیرم خوشحال نیستی؟
برو کنار!
مراقب باشین برید کنار
- توی اون خونه ست بریم دیگه چیزی برامون باقی نذاشتن
بدش به من... بدش به من
زود باشین وگرنه همه چیزو میبرن
برید عقب ببخشید... ببخشید
اون روز منم اونجا بودم
میدونستم برناردو سه سگ شکاری داره و میخواستم اونا رو ببرم
پیش خودم گفتم فقرا احتیاجی به سگ ندارن
لئونه، بره خدا کجا میری؟
میتونم کمکت کنم؟
انگار صاعقه بهم زده بود 11 لئونه، بره خدا "1
چرا با این اسم صدام زد؟ مادرم وقتی بچه بودم اینطور صدام میزد ....
... اما اون که نمیدونست
به من هیچی ندادی
هل ندین برای همه به اندازه کافی هست
هل ندین به همگی پول میرسه
اینقدر هل ندین آروم باشین
آروم باشین، به همتون میرسه به اندازه کافی هست
خودت میدونی چیکار کردی؟
هل ندین به همه میرسه
تمام شد تمام شد
صبر کنین اینو نباید ببرید
فرض کن از این کار پشیمون بشن؟
- لباسشو نبرید - بیا بندازیمش تو آب
بس کنین
ولش کنین دست از سرش بردارین
- کمی قدردانی! - نمک نشناسها
نکنه انتظار داشتی بگن خیلی ممنون، آقا؟
- هی، شبیه گداها شدی کاش میتونستی خودتو ببینی
من؟ شبیه اون شدم؟
نه، اون خوشتیپ تره چون خیس شده
حالا چی؟ حالا تو هم خوشتیپ شدی
از چشمان غمگین پدر و مادرم و اسبم عمر .
به چشمان فرانچسکو رفتم ...
... که تبدیل به پدر و مادر مهربانم شده بود
ببخشید آنجلو، تو صحبت کن
چطور به درگاه خداوند وارد شدم؟
قبلا بهتون گفتم چطور با فرانچسکو آشنا شدم
بعد از ماجراجویی های زیاد به آسیزی برگشتم تا زرهشو پس بدم
برام شانس آورده بود و میخواستم جبران کنم
در واقع باید اعتراف کنم میخواستم دوباره اون شوالیه متفکر رو ببینم
میدونین کجا پیداش کردم؟
نینو، نینوا خواهش میکنم دارش نزنین اون برادرمه
- برادر؟ - برادر ..
برو کنار!
اون برادرمه
- هی، ولش کنین! - برادر، برادر
بیا از اینجا بریم
نینو، نینوا
منو میشناسی؟ چه بلایی سرت اومده؟ فقیر شدی؟
کاسبی کساد شده؟
- میخوان اونو بکشن - اون یه دزده
برادر ماست
برادر ما؟ پس راه درستی در پیش نگرفتی
اخوت... مدام این کلمه رو با خودم تکرار میکردم ....
... تا اینکه ملکه ذهنم شد
در کمال تعجب همون چیزی بود که میخواستم
اینو بنویس لئونه، قشنگه
من با فرانچسکو بزرگ شدم همه چیز مقابل چشمانم اتفاق افتاد
اما تردید داشتم میترسیدم از همون بچگی ترسو بودم
کابوس میدیدم بعد از اون از این ترس داشتم که ارثیه م رو از دست بدم
چون پدرم درگیر معاملات تجاری مخاطره آمیز شده بود
با اولین بارون تمامش میریزه - همینطوره
بهتر نیست از سنگ و ساروج استفاده کنیم؟ اگه بخوای میتونم
نگران نباش اینم مثل همونه
- براتون یه چیزی آوردم بخورین - چه فکر خوبی
لئونه لطفا تو غذا رو درست کن
یکی دیگه اونو بکشه من نمیتونم!
این که کاری نداره
نمیدونم چاقو رو کجا فرو کنم من دفتر دار بودم به قصاب
تو این کارو بکن تجربه بیشتری داری بعد اونو کباب کن
فرقی با زنها ندارین بیا اینجا ببینم
شبیه توئه، لئونه
اگه یه بره تونست بین اون همه مرد گرسنه زنده بمونه . ...
... پیش خودم گفتم پس این براستی خانه خداست
دیگه به خونه نرفتم و دیگه ترس به دلم راه ندادم
ترس، نه! اما تا دلت بخواد گرسنگی
اینو بنویس، لئونه
دارم میمیرم نمیتونم ادامه بدم
- کابوس دیدی؟ - نه، بخاطر گرسنگیه
خجالت نکش با خیال راحت بخور
این هدیه الهی از کجا اومده؟ - مثل سنگ میمونه
- یه روستایی اونو داده بود به خرگوشهاش - خرگوشهای بیچاره چی؟
از اینکه اونو با ما تقسیم کنن خوشحال بودن خودم ازشون پرسیدم و گفتن بله بله بله
مامان!
مامان!
این بزرگه همسرمه و این کوچیکه پسرم
وسوسه شدم منو ببخشید
باید یه مدت از هم جدا بشیم
شما دو نفر به شمال ،برید، شما دو نفر به جنوب شما اینجا در آسیزی و
نه، لطفا منو بفرست یه جای دیگه اینجا خجالت میکشم
خجالت میکشی؟ پس باید براست بری کلیسای جامع
امروز یکشنبه ست و همه اونجا جمع شدن میتونی براشون موعظه کنی
بلد نیستم صحبت کنم در ضمن، همه منو میشناسن
- پس برهنه برو - برهنه؟
تا حالا کسی تو رو اینطوری ندیده
- بهتره صورتتو بشوری - نه!
هی، نگاه کنین روفینو
صلح و آرامش همه چیز است
کسانی که با خدا در صلح هستن در بهشت خواهند بود
قسم میخورم حقیقت داره حرفمو باور کنین
نه، نه! اینطور رفتار نکن بیا از اینجا بریم
برادر، منو ببخش کمی تاخیر داشتم
باهاشون صحبت کن، دوباره تلاشتو بکن بهت گوش میکنن
من پسر خدا هستم
ما شما رو نمیخوایم!
اما اینو قبلا نمیدونستم هیچکدوم از ما اینو نمیدونست باور کنین
بهتون قول شرف میدم
- صلح و آرامش همه چیز است - صلح و آرامش همه چیز است
11 خرید فیلم های ترجمه" "ویژه هم به صورت نسخه DVD و هم فایل دانلودی امکانپذیر است اینستاگرام و جیمیل ..............PoeticCinema۱۹۰۰
پرستیدن تصاویر چوبی آسونه
اونا هیچوقت از سرما و گرسنگی رنج نمیبرن
مردی رو که میخواد قدیس بشه از خودتون میرانید؟
حاضرید مردی رو که میخواد قدیس بشه از خود برانید؟
حاضرید؟ این کار شهامت میخواد
و بقیه این شهامت رو دارن
راجع به اونایی صحبت میکنم که خارج از شهر زندگی میکنن فقرا
کسانی که خارج از دیوارهای شهر زندگی میکنن این شهامت رو دارن
به ما کمک میکنید؟ با ما دعا میخونید؟
مقدس باد آیرین افلیج در آرامش
مقدس باد آیرین افلیج در آرامش
مقدس باد آیرین افلیج در آرامش
مقدس باد ماتئو یتیم سرشار از امید
مقدس باد یوژینا جذامی ای که دشنام نمیدهد
مقدس باد بونیتزیو نابینایی که خورشید و ستاره ها را میبیند
مقدس باد لوکای کوچک که در بهشت است
مقدس باد مادرش بدون شیر و با ایمان
مقدس باد عوضیهای احمقی مثل شما!
بیاید اونا رو بندازیم بیرون
کتک خوردیم
اما بعد از اون جوانهای زیادی به ما ملحق شدن
دوره آزار و اذیت شروع شده بود میتونی صفحات زیادی رو با اون پر کنی
تقصیر منم بود
مینویسم که شایستگی تو هم بود
هنوز میتونی مثل قبل به اینجا بیای مدت به مدت
همه یا هیچ مثل اون مثل تو
اگه تحقیر یا اذیت بشی نمیتونم تحمل کنم
Mater Carissima عشق بهای خودشو داره
میترسم
تنها ترسی که در من باقی مونده بخاطر توئه
از این میترسی در گرسنگی و سرما بهم تجاوز بشه یا کشته بشم؟
اجازه بده امنیتی که از اون میبرم رو داشته باشم لذت
بهش جواب رد بده
دختر عموم با زندگی ای که قبلا داشت نمیتونه اینجا دوام بیاره
نمیتونه اینجا بمونه یا در جاده هایی که پر از جنایتکار خشنه با ما همراه بشه
- حرفات تمام شد؟ - نه
کیارا میگه عاشق مسیحه . شاید عاشق توئه و خودش نمیدونه
ادامه بده
تو میگی فقط روحش رو دوست داری اما کیارا زیبا هم هست
کیارا زیباست .
... اما با ترسهات منو وسوسه نکن تو بیش از حد بخودت اعتماد داری
به اون اعتماد دارم
اینطوری بیشتر از قبل به ما اهانت میکنن خدا میدونه چه تصوراتی در موردمون میکنن
چه تصوراتی؟
خودت میدونی وقتی یه دختر رو با چند تا مرد میبینن چه خیالاتی میکنن
کیارا میخواد یه برادر باشه
عالیه! اینو جدی گفتم
من زنهای زیادی در سراسر دنیا دیدم کولیها، ماجراجوها ....
اگه مثل ما لباس بپوشه کسی متوجه حضورش نمیشه
- حتى بین جذامیها و فقرا زنهایی هست - مسیح به اونا اعتماد داشت
اون مسیح بود، ولی ما چی؟ ما فقط انسان عادی هستیم
- چرا باید رحمت الهی رو محدود کنیم؟ درسته، شما حوصله آدمو سر میبرین
من با تو هستم حتی وقتی جسمم اینجاست
فهمیدم زندگی زیباست فقط به این دلیل که زندگی تو زیباست
پدران مادران ...
... برادران منو بپذیرید
پدر، مادر، خواهر، برادر برای ما دعا کن
پدر، مادر، خواهر، برادر برای ما دعا کن
مطمئنی؟
نگران نباش
میدونم میدونم آنکس که از دست میدهد سود میکند.
کیارا فقیرترین فقرا
کیارا، زائر دنیا
کیارا، راز خدا
کیارا برای ما دعا کن
کیارا فقیرترین فقرا
صورتتو نشون بده!
متعلق به خانواده آفردا چیو هستی
درسته میدونستی دارن دنبالت میگردن؟
- بیا ببریمش خونه - اگه خودش نباشه چی؟
بیا ببریمش به جای دیگه صورت زیبایی داره
- چی شده؟ - دختر عموم
تنها توی جاده ست نگرانشم
خودم فرستادمش
چی شده؟ - هیچی
برو عقب برناردو!
هی، گوش کن چی میگم برادرزاده م کجاست؟
من برادرزاده م رو میخوام
گفتم برادرزاده م کجاست؟ بگو اون کجاست؟
اونو کجا مخفی کردین؟ منو ببر پیش اون
دارن دنبال کیارا میگردن اون کجاست؟
- در لازارت - بیارش به سن دامیانو
ای خدای قادر و متعال
تو قوی هستی تو بزرگ هستی تو حقیقی هستی
تو حافظ ما هستی حامی و مدافع ما
تو امنیت هستی تو آرامش هستی
تو زیبا هستی تو فروتن هستی
عمو، کاری به اونا نداشته باش من اینجام
بریم خونه مسخره بازی تمام شد - من الان در خانه هستم
من عهد بستم!
با کی؟ با این احمقا؟
با خدا عهد بستم و الان در قصر اون هستی
- بیا بریم صبر کن
داره میاد بیرون فشار بده
همینطور خوبه
خوبه.... به فشار دادن ادامه بده
داره بیرون میاد
بانوی مقدس، مادر مقدس بانوی پر از فیض و رحمت
مقدس باد خانه تو مادر مقدس
بانوی پر از فیض و رحمت
مقدس باد خانه تو مادر مقدس
بانوی پر از فیض و رحمت
از این استفاده کن
ممنون
کاش یه پتو داشتیم
- خوشکله یه بدبخت دیگه
- اون پادشاه پادشاهانه - چرند نگو
اومدن پیش من و میگن که شما مخل آرامش هستین
رسوایی بار میارین و الانم که نوبت زنهاست!
مردم برای اعتراض پیش من اومدن انتظار دارن به صومعه راه اندازی کنین
یه خانه، یه موسسه خیریه پیشنهاداتی وجود داره ساختمان زمین ...
نمیتونم قبول کنم
تو تنها نیستی، زنها اونا در معرض انواع خطرات هستن
خیال داری چیکار کنی فرزندم؟
نمیتونین مثل حیوانات ولگرد زندگی کنین بدون سقفی بالای سرتون
نیمه برهنه، آسیب پذیر باید اینو درک کنی فرانچسکو
نمیتونم ازت دفاع کنم فقط پاپ همچین قدرتی داره
گوش کن لازمه اونو ببینی
با اجازه اون دیگه کاری به شما ندارن
باید تصمیمتو بگیری فقط اون میتونه مشکلاتتون رو حل کنه
- میشه سوزنتو بهم قرض بدی؟ - نه ... خودم برات انجام میدم
این یه بهونه ست که حمام نکنی - بذار کارمو تمام کنم
میخوای با گریه بری پیش پاپ؟
وصله موردی نداره اما اشک چرا بس کن
اون به حرفمون گوش نمیکنه - چرا؟
اینوچنزو قبلا در بولونیا با من مدرسه میرفت
مرد باهوش و حساسیه
پس خودت باید باهاش صحبت کنی
حاضرم این کارو بکنم اما بنظرم بهتره خودت صحبت کنی
- بس کنین - بیا، باید آب تنی کنی
حتما اشتباه شده بی نواها طبقه پایین پذیرفته میشن
کاردینال سنت پل دستور دادن
دنبالم بیاید
قدرت اصلی اینجاست به اسقف رنه بگو ....
... تنها ما نایب کسی هستیم که چشمانش عدالت رو میبینه
تنها ما روشهای مناسبی برای مقابله با شر رو بلدیم
- اینجا احساس سنگینی میکنم - بخاطر لیموهاییه که میخورین و مینوشین
تنها چیزی که میتونم هضم کنم حالا مثل اونا تلخ و زرد شدم
صدقه گیرها رو به اینجا میارید؟
،سرورم، کاردینال سنت پل دستور دادن
بیایید
شما چه اتهامی به ما میزنین؟ همه رم رو متهم میکنن
اونا کسی رو متهم نمیکنن اونا از نفرت صحبت نمیکنن
همه رو دوست دارن از جمله ما
اونا میخوان با پیروی از انجیل زندگی کنن و تقاضا دارن قوانین شون تایید بشه
توابین آسیزی خواستار زندگی براساس انجیل عیسی مسیح هستند
توابین باید در فقر عشق و نجابت زندگی کنن
از تعالیم عیسی مسیح پیروی کنن که :گفت
بروید. هر آنچه دارید بفروشید و همه را به فقرا بدهید
خود را کنار بگذارید انجیل رو میشناسیم ممنون
این گروهها همیشه با پیروی از انجیل آغاز میکنن ...
... در فقر و تواضع اما بعد غرور و بطالت جاشو میگیره
و هنوز هیچی نشده خودشون رو مسیحی واقعی معرفی میکنن ....
تنها حواریون
... و به تخت پطرس اهانت میکنن
من ضمانت اونا رو میکنم اونا توصیه نامه اسقف خودشون رو دارن .
... مردی با ایمان راسخ
و خودم بیشتر از یکماه اونا رو زیر نظر داشتم
چطور میتونی ضمانت امری غیر ممکن رو بکنی؟
کدوم انسانی میتونه خودش رو برهنه کنه و مثل بره زندگی کنه ...
... به امید رحم و بخشش گرگها که اینقدر زیاد و بیرحم هستن؟
بهتر نیست اعلام کنیم زندگی به روش انجیل غیر ممکنه؟
مطمئنا نمیتونیم همچین کاری بکنیم
و نباید بکنیم رهبرتون کیه؟
صحبت کن!
صحبت کن پاپ گوش میده
نمیدونم ..
گیج شدم
فکر میکنین مهمه مثل گداها لباس بپوشین؟
این اولین قدمه لباس پوشیدن مثل انسانی جدید
یه نقل قول خوب از پولس رسول نامه به افسسیان
تو ثروتمند بودی حالا فقیری چطور در دنیایی سراسر گناه زنده میمونی؟
- ردپاها - ردپاهای مسیح
گردوخاک اونا رو پوشونده فریبکاران اونا رو لگد کردن
" ما " فقیر نیستیم چطور میتونین ما رو دوست داشته باشین؟
بدون .
... محدودیت
بدون قضاوت
هرگز سعی نمیکنیم مانع هرگونه رحمت احتمالی بشیم
خواهیم دید ...
...اگر واقعا " انسان جدید " باشین پس بازخواهید گشت
به نام پدر پسر و روح القدس
- خب؟ چی شد؟ - برامون دعای خیر کرد
موفق شدیم!
فرانچسکو... فرانچسکو!
آرومتر... اینطوری نمیتونه نفس بکشه
- دارین اونو له میکنین - برید عقب
- بس کنین! - آرومتر
- بیاید اونو بلند کنیم بهش آسیب نزنین -
نه این کارو نکنین
برید عقب... لطفا برید عقب
اگه پاپ یا کاردینال ما رو دیده بودن ما رو جدی نمیگرفتن
مگه کسی ما رو جدی گرفت؟
خیلیا ما رو جدی گرفتن شاید تعدادشون بیش از حد بود
- دلیلش این بود که . - دلیلش او بود
همیشه عاشقش بودی
آره، ره، دوستش داشتم و همیشه خواهم داشت
- در مورد منم صدق میکنه - عشق... شور و شوق
برای من مثل زلزله بود همه چیزو زیر و رو کرد
قبلا یه خوک نفهم بودم و خودم خبر نداشتم
تازه بعد از اون فهمیدی؟
،آره به زندگی زیبا رو بهش مدیونم
"Novae gratiae...
verbum"
"Novae gratiae verbum" کلام رحمت جدید
کلام رحمت جدید آنقدر گسترده شد.
... که جوانان هر کشوری خواهان برادری با ما بودند
تعدادمون اونقدر زیاد شد .
که تصمیم گرفته شد سالی یبار برای مراسم عید پنجاهه ....
... اینجا در آسیزی دور هم جمع بشیم
بیاید بریم دنبالش
نگاه کنین!
اون یکی فرانچسکوئه
چطور میتونیم به همشون غذا بدیم؟
- فردا متعلق به خداست - نه ...
- فرانچسکو! - بلند شید
اهل کجا هستی؟
از فرایبورگ اومدم با پای پیاده
- درود بر تو... و شما؟ - ونیز
- بولونیا! - پاریس!
- پیاده؟ چطور میتونیم مثل شما باشیم؟
باید صلح و آرامش رو رواج بدین
اول باید آرامش رو در قلب و باطن تون پیدا کنین
شما میگید هیچ چیز با خود برندارید یعنی کاملا برهنه؟
برهنه مثل دست
این چیه؟ - چه خبر شده؟
مراقب باش! چه خبره؟
فرانچسکو چیکار میکنی؟ - این خانه ماست
- برادرانم خانه ای ندارن - وسایلمون اونجاست
و مقداری توشه
فرانچسکوئه داره خونه رو خراب میکنه
مردی مقدس با عقاید خودش
با بینایی ضعیفش ممکنه بیفته
فرانچسکو خواهش میکنم
این خانه متعلق به شهره که اونو به ما پیشکش کردن
- نمیتونیم قبولش کنیم اما اینکار درست نیست
برادران سالمندی هم داریم نجیب زاده، محقق ...
... میخوای همگی رو زیر درخت بخوابونی؟
بله زیر درخت همراه با سنجابها
بهتره بیای پایین نماینده پاپ اومده
هیچکس ما رو مجبور نکرده ما بدون هیچ الزامی باهم برادر هستیم
ما کسانی رو که بالاتر از ما هستن قضاوت نمیکنیم
... تنها چیزی که میگم اینه که ما انتخاب کردیم پایینتر باشیم
... بدون هیچی بدون ترس و آزاد
منظورت از اونایی که هیچی ندارن چیه؟
به اینجا اومدیم تا یه تصمیم اساسی بگیریم
ما یه برنامه میخوایم یه قانون
فکر کنم دارم نظر کلی کسانی که اعتراض دارن رو بیان میکنم
قانون وجود داره انجیل
برادر برنامه ای که میخوای انتظار تو میکشه
منظورت چیه انتظارمونو میکشه؟
- این چه حرفیه - انجیل به موضوع جدیه
- ما برنامه میخوایم - آره، یه برنامه
- با قاعده و قانون - یه برنامه میخوایم
- ساکت - بذارید صحبت کنه
،برادر، عملا مثل یه آدم ساده لوح با انجیل برخورد میکنی
بله، عملا مثل یه آدم ساده لوح
برادر تو فرد باهوشی هستی، درسته؟
در دانشگاه ادبیات الوهیت و قانون خوندم
برحسب اتفاق یک همکلاسی به اسم عیسای ناصری نداشتی؟
منظورت چیه؟
این تویی که تحصیل کردی
برادران فاضل شما خوب بلدید صحبت کنید
من خیلی پایینم
اونقدر که با خاک یکی هستم
من چیزی بلد نیستم فقط یاد گرفتم گوش بدم
گوش دادن و گوش دادن
و بالاخره موفق به شنیدن این کلمات شدم
مقدس باد فقرا مقدس باد آنان که گریه میکنند
زیرا آنان میخندند
و مقدس باد کسانی که چیزی برای خندیدن دارن
مسخره ست!
- ساکت باشین برادران اجازه بدین فرانچسکو صحبت کنه
گاهی بجای گریستن میخندم
این را هم شنیده ام
وای بر تو وقتی همه خوب تو را میگویند
مقدس باد آنان که به تو اهانت میکنند
و دشمنانت را دوست بدار واقعا دوست بدار و آنان را در آغوش بگیر
هیچ فضیلتی بزرگتر از دوست داشتن کسانی که شما را دوست دارند نیست
قضاوت نکنید
ما کی هستیم که کسی رو قضاوت کنیم؟
در ضمن رحمت پدر ما فراتر از دانستن است
عفو کنید ده بار حتی هزاران بار
و بیشتر از همه بدهید اهدا کنید همیشه اهدا کنید
- چی بدیم؟ ما که چیزی برای اهدا نداریم - راست میگه
اون اجازه نمیده چیزی داشته باشیم ساکت، هنوز حرفاش تمام نشده
پدر، من نابینا هستم
یه نابینا میتونه نابینایان دیگه رو رهبری کنه؟
هیچ کاری نمیتونیم بکنیم فرانچسکو مدام میگه قضاوت نکنین
هیچ ساختمان یا دفتری اختیار نکنین
- فرانچسکو درستکاری به قهرمان رو داره - 1+ یا قدیس بیاید روراست باشیم
اما هر کسی نمیتونه مثل اون باشه
بدون قاعده و قانون تمام کسانی که میخوان به ما ملحق بشن ...
... بجای ارتشی در خدمت کلیسا تبدیل به گروهی آواره میشن
اجتماع ما داره اونقدر گسترده میشه که نمیشه فقط با الهام اونو کنترل کرد
فرانچسکو هرکسی رو میپذیره
اگه کسی بخواد بره میتونه بره آدمای زیادی میان و میرن
ما قوانین منظمی نداریم اون زندگی بخورو نمیری داره
اون صلاحیت قوانین الهی رو نداره نمیتونه فرامین دینی رو کنترل کنه
اما هواخواهی و اطاعتش از کلیسا
... اونو تبدیل به مردی ارزشمند کرده
درسته، اما جنبش ما به نقطه عطفش رسیده
در آغاز فقط ده نفر بودن اما الان هزاران نفر هستیم
در سراسر ایتالیا برادرانی داریم
اکثر اوقات توسط مقامات محلی پذیرفته نمیشن
هیچ مدرکی برای اثبات قابل اعتماد بودن ندارن
اما اینطوری آزاد هستیم مدارک دست و پاگیر هستن
اونا رو با گدا اشتباه میگیرن و باهاشون بدرفتاری میکنن
باید سازماندهی بشیم احتیاج به سلسله مراتب داریم
احتیاج به ستاد و شعبه داریم این مکان ناشناخته کافی نیست
من خیلی درس خوندم الان تحمل اینو ندارم همه چی در این جملات خلاصه بشه
مقدس باد افراد فقیر و عامی " از ما میخواد به فقرا و جذامیان کمک کنیم
زیاده روی در اینجور مسایل خطرناکه
محبوبیت فرانچسکو خیلی زیاده از این بابت حیرت میکنم
اینجا تعدادمون خیلی کمه اما جوانان زیادی میخوان به ما ملحق بشن
باید هرچه سریعتر کنترل اوضاع رو در دست بگیریم
مرتدین به هر نحوی سعی میکنن کلیسا رو بازیچه بیخدایان قرار بدن
ما مجبوریم برای دفاع از خود جنگهای نفرت انگیزی انجام بدیم
با حسادتی عاشقانه به شما نگاه میکنیم که میتونید یک طرف بایستید
... و از صمیم قلب انجیل رو زندگی کنید
فکر نمیکنی تعالیم انجیل باید قابل دسترس تر باشه؟
نمیتونی از یه انسان غیر ممکن ها رو درخواست کنی
رویاهات رو محدود کن، میدونم از زیباییش کاسته میشه اما در عین حال غم انگیز هم هست
اما ضروریه باید منطقی باشی
صحبت نمیکنی؟
فرانچسکو!
فرانچسکو!
فرانچسکو!
فرانچسکو!
منتظرت بودیم صحبت کن!
نوبت منه که سکوت کنم بهتره شما صحبت کنین
نه فرزندم حرف بزن هیچ کاری برخلاف میلت انجام نمیشه
اگه قراره صحبت کنم ..
پس باید بگم ...
از این دنیا بگذرید با دست خالی . ...
... مثل این بچه
منو فراموش کنید انگار که مرده ام
از حالا به بعد . ...
... رهبر جدید ما پی یترو کاتانی خواهد بود
از اون اطاعت خواهیم کرد
فرانچسکو!
صبر کنین اونو تنها بذارید کاری بهش نداشته باشین
فرانچسکو .
تو برگشتی؟ میدونستم
مدام به مادرت میگفتم
... اون برمیگرده وصیتنامه م رو تغییر نمیدم
نه، چونکه اون برمیگرده هرچی باشه اون پسرمه
منو ببخش
صندوقچه!
تمامش اینجا نوشته شده
همینطور نقشه های جدید هیچکس بهتر از تو متوجه اونا نمیشه
پسرم در جنگهای صلیبی
واقعا رفتی؟
حقیقت داره با صلاح الدین صحبت کردی؟ اینکه فقط حاضر شد با تو صحبت کنه؟
میگن خیلی معروفی
برنده شدی! تو یه شوالیه ای، نه؟
میدونستم... میدونستم
هنوز سردشه
- کجا میری؟ - میرم چند تا پتو پیدا کنم
- از کجا؟ نمیدونم نمیدونم چیکار کنم
همون تب مالاریا اومده سراغش؟
آره، اما از همیشه بدتره
باید دکتر بیاریم - قبول نمیکنه
در انجیل مردی قوی بردبار نیرومند و مهربان وجود داره مردی که
...گریه کردن و خندیدن رو بلده مردی که میتونه هیجانزده یا نومید بشه
... مردی که قلبا با صلیب روبرو میشه بعبارتی مردی مثل تو
مردی که تسلیم نمیشه
تنها هستیم میتونی ردات رو برداری
تنها؟
فرانچسکو!
فرانچسکو؟ فرانچسکو!
- بیا از سنگها یاد بگیریم چی یاد بگیریم؟ -
سکوت
بنویس اونی که کار نمیکنه غذا هم نمیخوره
- لئونه .. - لطفا یکم آرومتر
امروز رفتی شهر و برای دو تنبل تقاضای صدقه کردی
بنویس لئونه . ... فقیر بودن حکمی برای آزادی است
صبر کن من فقط دو دست دارم بعدا مینویسم
همیشه با بقیه مهربان باشید اینو هم بنویس
و برای یکدیگر مانند مادر باشید
صبر کن!
داری همینطور میلرزی - نه، نه
چرا و از اونجایی که مادرت هستم باید اصرار کنم
صبر کنین تنهاش بذارید داریم قوانین رو مینویسیم
دقیقا، ما هم برای همین اومدیم
فرانچسکو، حالت خوبه؟
چیکار دارید؟
اونا از این میترسن قوانین سختگیرانه ای بنویسی یه چیز غیرانسانی
میخوان بدونن اگه اینطوره اونا رو فقط برای خودت بنویس نه اونها
میخوان بدونن اگه اینطوره اونا رو فقط برای خودت بنویس نه اونها
اونا؟ و شما؟
خدایا، گفتم که اونا توجهی بهت نمیکنن
خداوند گفته قوانین از آن اوست!
خداوند گفته اونو مو به مو انجام بدید مو به مو
کسانی که تمایلی به این کار ندارن بهتره برن
هیچکس مجبور نیست میفهمید؟
میفهمید؟
باید متقاعدش کنیم، باید با ما بیاد نباید اینجا بمونه
- فرانچسکو مریضه - معده ش، چشمهاش
اینجا خیلی سرده، بیاید پایین دره براتون یه خونه پیدا میکنم
اینطوری حالش بدتر میشه
ما آدمای تحصیلکرده ای نیستیم درسته؟ - درسته
از ما میخوان قوانین رو بنویسیم - تو بگو تا من بنویسم
انجیل رو میشناسیم و اونو دوست داریم
فکر میکنی باید چیکار کنیم؟
چیزی رو که میشناسیم و دوست داریم بنویسیم
مسیح میگه .
از من پیروی کنید و کسی که فراخوانده میشه چیکار میکنه؟
همه چیزو رها میکنه و تبعیت میکنه اینو بنویسم؟
بنویسم؟
این قوانین یجور خودکشیه
تمام کلماتش همینطور هستن اون خیلی کله شقه
باید مثل گداها بگردیم در فقر و بدون هیچ سرپناهی زندگی کنیم
کاردینال منتظر به مدرکه تا اونو به پاپ ارائه بده
نباید این نوشته رو بهش نشون بدیم!
برگشتیم همون جایی که شروع کردیم باید اونو بازنویسی کنه!
دوباره همونا رو مینویسه
فکر نمیکنم بتونه اونو بازنویسی کنه توان نداره بیماره
در اینصورت به برادر مناسب باید این کارو بکنه یعنی خود ما
پس این چی میشه؟ نمیشه اونو نادیده گرفت
این از بین میره - نه! چیکار میکنی؟
نه، نه!
بره کوچک خدا باید دوباره شروع کنیم
چه خبره؟ کجا هستیم؟
- حافظه خوبی داری؟ - چرا؟
باید قوانین رو دوباره بنویسیم - نه !
ایندفعه خودمون اونو میبریم پیش پاپ الان در پروجاست
کی از دنیا رفت؟
دیروز الان دارن انتخابات رو انجام میدن بالا... ببرش بالا
سا
چی بهش گفتی؟
- گفتم چشماشو باز کنه - اما اون مرده!
اینکه اونا رو جای دیگه ای باز کنه در آرامش
لئونه، قوانین اومدیم تا اونو بهش بدیم
اما... اون مرده
فکر میکنی چون مرده نمیتونه بخونه؟ برو اونو بهش بده
خدایا ....
خدایا به من جواب بده
خدایا ....
خدایا ... خدایا ...
خدایا، به من جواب بده به من جواب بده
من، لئونه بره خدا ....
... قبل از اینکه برادران زیادی رو بپذیرم خیلی سختگیر بودم
بخصوص اونایی که از همه پرحرف تر بودن
راستشو بگو اون همه انتقاد و اعتراض ....
... باعث شدن تحقیر و افسرده و پریشان بشه
باید اینو هم بنویسی که ما نومیدی اونو دیدیم
... تصورش این بود که تمام کارها رو اشتباه انجام داده
...و ا. و اینکه واقعا دیوانه شده "" دیوانه خدا ""
بله لئونه، اینو بنویس این تاریک ترین لحظه زندگیش بود
فرانچسکو!
فرانچسکو!
لئونه!
لئونه!
فرانچسکو!
فرانچسکو!
لئونه، ترکم نکن!
من اینجام
لئونه
- لئونه - بله
من دستور زبان نخوندم ...
... الوهیت و قانون نخوندم
با اینحال ....
"Deux mihi dixit"...
"Deux mihi dixit" خداوند صحبت کرد میفهمی؟
بله... حقیقت داره
لئون اگه من احمق باشم چی؟
نه تو فورا بهش جواب دادی آره، بدون شک و تردید
اما اون داشت عذاب میکشید - تو هم عذاب میکشیدی
اما خیلیها رو دیدم که بیشتر عذاب میکشن
برای ما آسون بود مگه نه، لئونه؟
- نه همیشه . - خیلیها رو دیدم
... چهره های زیادی دیدم اما چه کمکی تونستم بهشون بکنم؟
هیچی هیچی
هیچی
مایلم تنها باشم اما اگه لازم بود بیای بیا
با من حرف بزن ...
با من حرف بزن ...
با من حرف بزن ...
با من حرف بزن ...
با من حرف بزن ...
فرانچسکو!
چه اتفاقی افتاد؟ بذار ببینم، بذار ببینم
بخودت آسیب زدی
او جواب داد!
"Deux mihi dixit..." خداوند دوباره با من صحبت کرد!
"Deux mihi dixit..."
خداوند دوباره با من صحبت کرد!
این عین اتفاقی بود که افتاد
بعد از اون همه روز بالاخره لبخند زد و منو در آغوش گرفت
- هیچی ندیدی؟ - من؟ فقط سكوت
برای چند لحظه سکوت مطلقی حکمفرما شد
- در موردش هیچ حرفی بهت نزد؟ نه بصورت یه راز باقی موند
- بغیر از کیارا چی بهت گفت؟ چه فکری کردی؟
هیچی نگفت
بدون اینکه سوالی بپرسم زخماشو بستم
فکر کردم... عشق جسم اونو شبیه به جسم معشوق کرده
و از خودم پرسیدم آیا قادر خواهم بود کسی رو تا این اندازه دوست داشته باشم؟
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.