Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
سرقت.
داداش امروز صبح عجب اتفاق پشمریزونی افتاده.
- فقط باید تعریف کنم. - باشه.
سرقت.
خبر یه سرقتِ بزرگ!
این یکی کارِ «دینو» بوده.
خدایی دمِ دینو گرم.
خیلی با دینو حال میکنم.
سرخط خبرها:
حادثه واژگونی کامیون زرهی حامل پول در بزرگراه تگزاس،
به یک صحنهی غارت پول توسط مردم تبدیل شد.
پشمام.
ادامهش...
چپ شدن محموله پول نقد از یک خودروی زرهی،
در بزرگراه دالاس تورنتون،
موجب انسداد شدید ترافیک گردید.
مردم از ماشینهاشون پیاده شدن و همهی پولها رو جمع کردن.
مسئولین اعلام کردن رانندهها باید پول رو برگردونن،
وگرنه باید منتظر مجازات قانونی باشن.
روی تیکتاک دیدمش.
مردم داشتن وسط بزرگراه میدوویدن و پول جمع میکردن.
عالیه؛ منم اگه بودم همینکار رو میکردم.
تازه از خودشون فیلمم میگرفتن.
ماشاالله به این هوش.
تـرجمه از «آیــدا و امیرعــلی» :::. illusion & Ayda.NDR .:::
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« مسدود میباشد »
« بنبست »
« زره »
...به گفتهی سازمان ملی هواشناسی
حالا، میپردازیم به آخرین وضعیت رودخانههای
تالاپاسای جنوبی و رودخانههای آلاباما
سلام، من دیک دوچی هستم، کارشناس هواشناسی
و قراره نگاهی داشته باشیم به مهمترین هشدارهای هواشناسی
خودتون رو آماده کنید
احساس میکنم همسرم رو نا اُمید کردم.
احساس میکنم بچههام رو نا اُمید کردم.
دائم بهخودم میگفتم من هیچ مشکلی ندارم،
اما وقتی که توی اتاقِ دخترم بیدار شدم
و دیدم دیوارش رو با مشتهام سوراخ کردم،
فهمیدم که با مشکلات جدیای دستوپنجه نرم میکنم.
اما دیگه فایدهای نداشت...
همسرم دو ساعت قبل از اینکه بیدار بشم ماشین رو برداشته بود و رفته بود.
حتی نمیدونم الان کجـان...
ممنون که باهامون درمیون گذاشتی.
یعنی خب، مشروب دقیقاً همچین تاثیراتی داره دیگه، نه؟
آدم رو دروغگو میکنه.
آدم رو بدترین و پستترین حالت خودش تبدیل میکنه.
و از نظر من، سختترین بخشش...
پذیرفتن انسانیـه که بهش تبدیل شدی.
برای من خیلی طول کشید تا بفهمم به چه آدمی تبدیل شدم...
مطمئنم اگه بهخاطر این گروه و پسرم نبود...
الان باز داشتم یه گوشهای مشروب میخوردم.
این رو، بدون شک میگم...
میگم...
ببخشید که یهو زدم زیر گریه...
شروعِ خوبی نبود.
بیخیال بابا.
من خودم واسه اولین جلسهام اینقدر استرس داشتم...
یه گوشه نشسته بودم و بهخودم میچیدم.
عادت میکنی...
باید برم.
باز هم بهمون سر بزن.
چشم.
بسکن.
آروم بگیر.
خواستم مطمئنم بشم بفهمی رسیدم.
چون میدونی که پیرمردها شنواییشون ضعیفه!
بذار یهچیزی رو صادقانه بگم، اگه هی همینطوری پررو بازی در بیاری،
یهکاری میکنم مثل بوق همین ماشین صدا بدی.
باشه بابا، آروم باش. وگرنه خبری از ناهار نیست.
برو، برو، برو.
بریم.
خب، سارا واسه ناهار چی آماده کرده؟
کره بادوم زمینی و خیارشور.
اوه!
دقیقاً تا کی میخوای این رژیم رو ادامه بدی؟
راستش رو بخوای اونقدرها هم که فکر میکنی بد نیست.
چرا، هست.
ببین، هرچقدر دلت میخواد من رو قضاوت کن...
اما تو تمام کتابها نوشته هرچی بیشتر به هم کمک کنید و همکاری داشته باشید،
این حس ایجاد میشه که انگار دوتامون حاملهایـد.
که فکر کنم...
خیلی خوب باشه دیگه.
حالا که بحثش شد، راستش رو بخوای
سارا گفت هنوز بهش خبر ندادی که برای سیسمونی میای یا نه!
هفته پیش برات دعوتنامه فرستاده.
بهش گفتم حتماً توی صندوق پستی گم شده
حالا واقعاً گم شده؟
نمیدونم.
بابا، اوضاع روبهراهه؟
آره.
نه، میدونم. میدونم.
منم دیشب داشتم به مامان فکر میکردم...
سارا همهش دنبالِ اسم بچهست...
این یکی که قراره پسر باشه،
اما واقعاً دلش میخواد بچهی بعدیمون دختر باشه.
برای همین باباش اسم «تریشا» رو پیشنهاد داد.
حالا تا بعد که درموردش تصمیم بگیریم.
و نمیدونم، مطمئن نبودم چه عکسالعملی نشون میدی...
اسم قشنگیه...
آره.
خب پس امروز ششمین سالگرد پاک بودنتـه نه؟
دمتگرم...
مامان خیلی بهت افتخار میکنه بابا.
59326.
بله.
57291.
میدونید که مسیر امروزتون خیلی طولانیه، درسته؟
قراره از جاده «دِد 10» برید،
و همین الانش هم دیر کردید. مثل همیشه!
خدایا، حتماً باید دوباره همهشون رو چک کنی؟
دستورالعملمون اینـه فرانک.
دستورالعملمون اینه که هرچهزودتر این آشغالها رو بار بزنی پشت کامیونت
تا من برم به مشتریهام برسم جیمز.
از روزهای قبل کمتر غر زد.
20248.
49826.
تموم شد.
- بکشش. - آره.
چقدر این داخل گرمه.
لعنتی.
هنوز ظهر هم نشده که اینقدر گرمـه!
این کار میکنه؟
یا خدا.
چی توشـه که اینقدر سنگیـنه؟
به ما ربطی نداره.
خیلیخب.
میبرمش. میبرمش.
حالت خوبه؟
کیرم توش.
- حالت خوبه؟ - نه، نه، نه، نه، نه.
خودکارم افتاد زمین.
- لعنت بهش. - خودکارت افتاد؟
چراغقوهی خودکاری.
سارا بهم دادهش و اسمم روش نوشت
چون همیشهی خدا وسایلم رو توی این کامیون گم میکنم.
بیا بریم.
بیا.
کیرم توش.
کیرم توش، بریم.
خوبم. چیزی نیست.
ببین، من نمیدونم داخل این جعبه چیه...
اما اگه بشکنه خودمون باید پولش رو بدیم.
- فهمیدم. - فهمیدی؟
آره. فهمیدم.
به سارا درمورد این قضیه چیزی نگو
چون کلی نگران میشه و با خودش میگه
نکنه یهوقت تفنگام هم گم کنم
اونوقت بیا جمعـش کن.
یعنی الان مشکل اصلی همینه؟
مشکلی درکار نیست، فقط نمیخوام تا وقتی بچه بهدنیا میاد
نگرانِ چیزی باشه.
بهخاطر یه خودکار؟
آره، نگران میشه...
بذار یه نصیحتی بهت بکنم...
استرس و نگرانی اصلی وقتی که بچه بهدنیا میاد شروع میشه.
- فهمیدی؟ - بابا، خواهش میکنم.
باشه.
به سارا نمیگم چراغقوهی خودکاریات که اسمت روش نوشته شده بود رو گم کردی.
آره.
هیچی آرامشبخشتر از یه رانندگی 16 کیلومتری با یه کامیون پول
تا یه جای خلوت و دور افتاده نیست.
- خوشگل! - یه جای خلوت و دور افتادهی خوشگل.
بابا؟ حالت خوبه؟
آره.
کامیون لعنتی داره میریزه.
بلاخره ویژگیهای خودش رو داره دیگه...
آهای...
باید مجبورت کنم
یا خودت با پای خودت واسه شام میای پیشمون؟
امشب جلسه دارم، ببخشید.
میدونستی که غیر از اون جمع، یه خانوادهی واقعی هم داری؟
آره، اما نه کسی که با کامیون
از وسط خونهی مردم رد میشه.
هنوز که همچین اتفاقی نیفتاده.
خیلیخب، ببین، پیشنهادم هنوز سرجاشه باشه؟
هرموقع تونستی بیا پیشمون.
با خودم گفتم شاید خوب باشه
یکم از کار و بار فاصله بگیری.
کیس...
براتون پـای بیارم یا...
- مراقبِ سی4 باشید. - داداش میدونم.
- اصلاً قابلاعتماد نیست. - اینجا هیچی قابلاعتماد نیست...
از طرف خودت حرف بزن.
آره؛ دیر کردی.
نه. ما آمادهایم. تو چی؟
باشه.
بریم تو کارش.
عینِ حقیقتـه.
نه. حقیقت نداره. حقیقت نداره.
چرا؛ حقیقت داره.
اولین روزِ کاری کیس کوچولو...
یه نینی کوچولو رو میدیدی که جلیقه ضدگلوله پوشیده بود.
- خودش الان بچهدار شده... - کارت شناساییش هم رو جلیقهش بود،
تازه چاپش کرده بودن و هنوز داغ بود،
داشت اولین محموله پولش رو جابهجا میکرد.
یه محموله خیلی بزرگِ پول.
خیلی استرس داشت، شُر شُر عرق میریخت.
- داره اغراق میکنه. - والا کل پیادهرو...
خیس شده بود؛ این رو خوب یادمه.
بههرحال، برگردیم به اصل ماجرا.
خیلی هول شده بود، مثلاً، یکی اومد سمتش
و زد رو شونهش و ساعت رو پرسید.
اونم یهو دقیقاً مثل «هری کثیف» برگشت توی صورت
پیرزن 147 سالهی بیچاره.
باشه دیگه، بزرگش نکن
تهش میخورد 50 سالش باشه.
شایدم 128.
کم کم دارم از اینکه دعوتت کردم پشیمون میشم.
اما، من خوشحالم که دعوتم کردید.
دلم برای غذاهای خونگی تنگ شده بود.
منم دلم واسه اینقدر خندیدن تنگ شده بود.
خب، به سلامتی 30امـین روز همتیمی شدنتون.
بهسلامتی.
سفر امروزتون چطور بود؟
پیرزنی کسی نمیخواست با کامیونتون تصادف کنه؟
باشه بابا؛ چقدر بامزه بود. خندیدیم.
نه، پیرزنمیرزن درکار نبود. هیچی.
خیلی عالی و بدوندردسر رسیدیم.
من و پسر کوچولومون دوست داریم همیشه اینطوری باشه.
نمیدونم.
راستش رو بخواین دلم هیجان میخواد.
مثلاً کاش یه معتاد بهتورم بخوره که تفنگ داشته باشه
و بتونم از شوکـرم استفاده کنم، یعنی حداقل.
بعداً میفهمی تو همچین شرایطی بهترین کار اینه که هیچ کاری نکنی.
بهت قول میدم.
جرمی بندهخدا چقدر این جلسه گریه کرد...
هفتهی اول خیلی سخته، میدونی که...
آره، خودت بهتر از همه بدونی.
همینطوری ادامه بده و قوی باش داداش.
«هر سال پاکی، یه فرصت دیگه برای لغزشه»
دقیقاً.
ممنون پیت.
بهبه، ظاهراً هیچ عجلهای هم نداری.
فرانک حسابی عصبانی میشه.
همیشه عصبانیه.
خب، غذای امروز چیـه؟
بوقلمون و چرتوپرتهای دورش.
باز هم دیر کردید.
باید ده دقیقه پیش بار میزدید.
توی ترافیک بودیم فرانک.
جون عمهت.
بیخیال برودی؛ من واسه این بهونههاتون وقت ندارم.
کُلی آدم توی بانک منتظر من نشستن.
چرا چهارتاست؟
اینجا نوشته سه تا.
چی؟
برای تو چه فرقی میکنه؟
زود بار بزنید برید.
فرانک، ما یهسری قوانین و پروتکل داریم،
و توی این برگه خبری از جعبه چهارم نیست.
توی برگه چیزی ننوشته؟
نظرت چیه به رئیست زنگ بزنم و بگم
هر روز بهخاطر شرکت توی جلسههای ترک مشروب دیر میای سر کارت؟
شاید خبر نداره بهخاطر
اعتیاد به الکل از نیروی انتظامی اخراج شدی.
ببین برودی، نمیخوام ناراحتت کنم،
اما تو دیگه پلیس نیستی.
یه پستچیای که صرفاً تفنگ داره.
کارـت جابهجا کردن مرسولههاست.
بابا؟
فرمون رو مچاله کردی!
اشکال نداره؛ ما که کُلی جا داریم.
ممکنه دستگیر بشیم.
ما که نمیدونیم توی اون جعبهها چیـه.
ممکنه هرچیزی توش باشه.
پول فعالیتهای غیرقانونی، اسکناسهایی بینشون،
شاید اصلاً داریم یهچیزی رو قاچاق میکنیم.
اگه بستهای تو برگهها ثبت نشده، نباید قبولش کنیم.
تقصیر خودمه.
مسئولیتش هم با منـه.
نباید قبول میکردم.
خب پس منظورت اینه که...
سفر امروزمون عالی و بدوندردسر نیست؟
بهتره سعی کنیم عالی و بدوندردسر باشه.
بابا؟
بابا؟ آهای؟
بابا؟ چی شده؟
یه لحظه!
لعنتی!
چی شده؟
لعنتی!
اینها از کجا پیداشون شد؟
کیس، به مرکز خبر بده.
مرکز رو خبر کن.
مرکز مرکز، کیسی صحبت میکنه.
در جادهی لینکلن بهمون حمله شده
نیروی کمکی نیاز داریم، دریافت شد؟
دریافت شد؟
جواب نمیدن!
یه کانال دیگه رو امتحان کن.
لعنتی!
کیر توش.
سفت بچسب.
لعنتی.
جواب نمیدن!
الـو؟
432 هستم، برودی صحبت میکنه، 437، ما...
الـو؟
- چی شده؟ - سیگنالمون رو مسدود کردن.
سیگنالمون رو مسدود کردن.
سمت راستمونه.
بستهست!
داره چه غلطی میکنه؟
بابا؟
برید جلو.
حالت خوبه؟
آره، آره.
زود باش. زودباش.
در سمتِ چپ باز شد.
حالت خوبه؟
آره.
بالا، بالا مسلحان!
گوش کن ببین چی میگم.
هی، هی، هی، هی...
نفس بکش، از پسش برمیای.
نفری سه تا شلیک میکنیم، با دقت.
تو جلو وایمیسم، تو عقب.
باید تا وقتی میخوان خشابشون رو پر کنن صبر کنیم.
حالا.
فکر کنم زدمش!
بچهها! وایپر...
وایپر...
مادربهخطا!
مادربهخطا!
برو.
پام داره ذوق ذوق میکنه.
خدایا، گلولههای زرهشکن!
خیلیخب، رد شده... رد شده...
- خیلیخب... - این یعنی...
- قراره بمیرم؟ - نه اگه خونسردیات رو حفظ کنی،
باید ضربان قلبت رو پایین بیاری، باید ضربان قلبت رو پایین بیاری.
عالیه، نفس عمیق بکش. آمادهای؟
آره.
عمیق و یکنواخت.
حرومزاده!
گفتی بیتجربهان و گولم زدی.
قرار بود بیتجربه باشن!
همین مرتیکهی بیتجربه بهم شلیک کرد.
طوریت که نشده حالا.
خیلیخب...
- خیلی درد میکنه. - آروم باش!
فشار.
فشار بده، باشه؟
نگهش دار.
هاک!
وایپر و هاک تیر خوردن داداش.
- کیرم توش! - دوتاشون مُردن.
حرومزادهها توی کامیون قایم شدن.
لعنتی!
نفس بکش.
- نفس بکش. - لعنتی. لعنتی.
این واسه چیـه؟
نفس بکش.
تموم شد.
آروم باش. آروم باش.
آروم باش.
باید درهاشو منفجر کنیم.
نمیشه.
چرا؟
- مک کجاست؟ - اون سمت پُل.
خیلیخب. خیلیخب. آروم باش.
خیلیخب...
فقط باید تا وقتی میان صبر کنیم.
تا وقتی که نیروی پشتیبانی بفرستن.
چطوری؟ ما که نه بیسیم داریم نه گوشی.
اصلاً آنتن نداریم.
آخه چطوری؟ ما که اونقدرها دور نشدیم.
دستگاه مختلکننده سیگنال دارن.
فشار بده؛ فشار بده.
خیلیخب.
کارشون رو بلدن.
بابا.
چه گُهی بخوریم؟
نمیدونم.
نمیدونم.
کسی خونه نیست؟
وضعیتِ الان ما دقیقاً مثل قانون مورفیه.
میدونی چیـه؟
به اندازه کافی بزرگ شدی که بدونی قانون مورفی چیه، مگه نه جیمز؟
اسمم رو میدونی!
تحقیق کردم.
آهای کیسی، ببخشید که تو هم قاطی این ماجرا شدی.
خب، قانون مورفی از این قراره:
« اگر امکان خراب شدن چیزی وجود داشته باشد حتما خراب خواهد شد»
اونم توی بدترین زمان ممکن.
دقیقاً مثلِ همین الان.
پس فکر کنم انتظار نداشتی
دوتا از آدمهات رو بفرستم اون دنیا درسته؟
دقیقاً.
خب، تو که اسم من رو میدونی، من تو رو چی صدا کنم؟
خب پس داریم شطرنجبازی میکنیم؟
ظاهراً که اینطوره...
میتونی بهم بگی «روک»
انگار گفتی «پوون».
ببین، وقت تلف نکن.
همین الان بیا بیرون.
پولِ خودتون که نیست، میگیری چی میگم؟
بچهت تیر خورده. چقدر دیگه وقت داره؟
فکر کردی چقدر دیگه وقت داری کیسی؟ 4 ساعت؟
عقلت رو بهکار بنداز.
همین الان بیاین بیرون و بعد خودمون میبریمتون بیمارستان،
قول میدم.
یالا. عقلتون رو بهکار بندازید.
من رو ببین، کسشعر نگو، دوتامون خوب میدونیم...
همچین نقشهی دقیقی رو ترتیب ندادی که آخرش دوتا شاهد رو زنده بذاری.
و اگه میتونستی این درها رو منفجر کنی،
الان نمیاومدی باهام حرف بزنی.
حدسم اینه که نقشهی اولتون با پر پر شدن رفیقهاتون خراب شد.
از انتخابت پشیمون میشی.
بریم.
راست گفت 4 ساعت وقت دارم؟
اگه در رو باز کنیم فاتحهمون خوندهست.
خیلیخب...
آره، حق با توئـه.
شانسم رو امتحان میکنم.
گفت ما رو زیر نظر داشته درسته؟
برگهی مرسولات رو دیده.
این وقت روزِ که چیز ارزشمندی با خودمون نداریم.
با عقل جور در نمیاد.
گلولههای زرهشکن، دستگاه مختلکننده سیگنال.
هفت نفرـن و دارن بهخاطر این 100 هزار دلار که تهش به هر کدومشون 14 هزارتا میرسه
خودشون رو پاره میکنن.
لعنتی.
یعنی چی؟
چند میلیون میارزه.
طلای خیلی زیادیه.
مال کیه؟
چند میلیون میارزه.
اون علامت؟
مال کارتله.
موقع خدمت دیدمش.
باشه، حالا فهمیدیم.
اون چیه؟
«دیجــــی موویـــــز»
گاز اشکآور؟
چشمهات رو ببند.
کیف، بابا.
از کیفها استفاده کن، از فومِ توی کیف استفاده کن.
وصلش کن.
تمام دریچهها رو کیپ کن.
هنوز میاد داخل.
نگهبانه عجب حرومزادهی سرسختیه
که تونسته اینقدر گاز رو تحمل کنه.
فوم تموم شد، بابا.
به نظرم احتمالش هست
که ریههاشون ترکیده باشه و بیهوش شده باشن.
هی روک. فقط همین رو داشتی؟
آروم باش. یکم گاز؟
حتماً این لاشیها سوراخها رو کیپ کردن.
خدایا...
عجب بگایی شد.
هی!
جیمز، میخوای بدونی یه قوطی فلزی
با گرمای نَهر یعنی چی؟
دوتا پلیس قلابی که تا غروب آفتاب از گرما پخته شدن!
راستی، طلاها رو پیدا کردم.
حرومزاده.
فقط میخودم بدونم وقتی میخواید طلاها رو
به یه گنگی توی مکزیک بفروشید، قراره چی بشه
وقتی بفهمن مال کارتله؟
بهش فکر کردین؟
جیمز، جیمز، گوش کن!
اگه به یه سکه از اون کیف تخمی دست بزنی،
بهت قول میدم تو و بچهات بدجوری به فنا برید.
پس گمونم بهتره سریع عمل کنی.
دریل رو بیارید.
دریل رو بیارید!
♪ محل قرارمون باشه ♪
♪ جایی که آب توش... ♪
بس کن دیگه!
مشکلت چیه مرد؟
مشکلم صداته، تِکس.
تو دهنت نگهش دار.
این دنیای لامصب همینجوریش به اندازهی کافی زشت هست.
ممکن بود این کارت باعث بشه یه مهره خروسکی رو رد کنم،
اون موقع چیشد؟
چقدر دیگه مونده؟
خب، مامانم همیشه میگفت یا میتونی سریعتر انجامش بدی
یا درست انجامش بدی.
آره؟
خب، اگه به زودی درِ اون کامیون رو باز نکنی
میزنم درِ خودت رو باز میکنم.
عجب بگایی شد.
کونی.
کلی میگم، من که تونستم توی کلاب ۴۴ بخونم.
تو به چی گوش میدی، وارانت؟
مریلین منسونِ کیری؟
گه توش.
آره، گرما داره روش اثر میذاره.
دو ساعت دیگه اینجا باشیم بهمون نارو میزنه.
نه، چیزیش نمیشه.
کسشعره، روک.
چیزیش نمیشه، آروم باش.
کسشعره.
اینقدر مونده که رفتارش خشن بشه
چون هدف قبلی اینجوری پیش نرفت.
با وعدهی یه سرقت ساده گولمون زدی.
گفتی چندتا ترقه میاندازیم دمِ درش، رانندهها رو با شوکر میزنیم
و بعد تا مکزیک میتازونیم.
اگه تحملش رو نداری،
پس تا وقتی میتونی، برو.
شروع کنیم!
اگه سارا این زخم رو میدید عصبانی میشد
یعنی، میگن دخترها از زخم خوششون میاد،
ولی این دیگه خیلی ناجوره.
فعلاً بیا برت گردونیم پیش سارا، باشه؟
باید تمیزش کنیم، داره چرک میکنه.
این هست.
نه، عفونته،
باید به عفونت رسیدگی کنیم.
یکم الکل نیاز داریم
نمیخوام وسوسهات کنم، بابا،
ولی الان حاضرم واسه یکم عرق سگی آدم بکشی.
ودکا چطوره؟
اون هم جواب میده، ولی فکر نکنم
- اینجا ودکایی پیدا بشه. - یه فلاسک
پُر از ودکا دارم.
درست میشه.
آروم باش، خب؟
- آره؟ - آره.
حتماً.
روانی تخمی.
بابا، دوباره مشروب خوردی.
در اصل، هیچوقت کنار نذاشتمش.
من...
سعی کردم، واقعاً، فقط...
میدونی، هر روز اون فلاسک رو پُر میکردم،
و به معتادها میگفتم پاک بمونن و...
کل این مدت فقط داشتی بهم دروغ میگفتی؟
تلاش کردم.
من و مادرت فقط، درکش نمیکنی.
این حرف رو نزن، نگو...
بیشتر از چیزی که بدونی یادمه.
خیلی تحقیرآمیزه.
چی؟
شوخی میکنی؟
این مردم، حاضرن درست راستشون قطع بشه
که کنار لونهی تمساح کمپ بزنن.
قوزک پای چپ.
- آرنجِ دست راست. - آرنج.
زن.
هی!
خب، اکثر مردم چِپیده نشدن تو یه ماشین پلیس.
شبیه خلافکارها شدیم.
به نظرم بانمکه.
فکر میکنم دارم کنار دستِ راننده وارد یه یورش میشم.
پسر خودم کیس.
میبینی؟ به شغل باباش احترام میذاره.
یکی تو این ماشین احترام میذاره.
باشه، باشه.
مادر هیچ احترامی برای قانون نداره.
مسیر خیلی تاریکه.
آره، هیچ چراغی نیست.
عجب روانیایه.
الان وقت بیکاریته.
ممکنه یکی رو بکشه.
- بابا، بیخیال. - نگاش کن.
باشه، تو زمان بیکاریت هستی.
باید باهاش حرف بزنم، باید آرومتر بره.
چیزی نیست.
- عزیزم. - دو دقیقه، بیخیال.
اسلحهام رو میدی؟
- لطفاً. - نه.
- واقعاً؟ - ممکنه به یکی صدمه بزنه.
باشه، تو ماشین بمونید.
گواهینامه و کارت ماشین.
شبیه پلیسها نیستی.
گواهینامه و کارت ماشین، بچه.
داری تو محدودهی ۸۰تا، با ۱۶۰تا میری، خبر داری؟
بله قربان. دیگه تکرار نمیشه.
آره؟
ببین، حالم خوب بود چون دارم خانوادهام رو میبرم کمپینگ،
بعدش حالم گرفته شد
وقتی مثل موشک از کنارمون رد شدی.
میخوام دوباره حالم خوب بشه.
پس، آقای کوری مارشان، اگه بفهمم
جایی توی این منطقه، حتی سه کیلومتر بالاتر از محدودهی سرعت رفتی،
میبرمت زندان.
فهمیدی؟
- بله قربان. - آرومتر برو.
راه میافتیم.
چیه؟
گفتی این کار رو نمیکنی.
یه توقف کوچیک بود، تموم شد.
داشت با ۱۶۰تا میرفت، ممکن بود یکی رو بکشه.
بابا، واقعاً؟
خیلیخب.
دیگه کارِ پلیسی نداریم، قول میدم.
ببخشید.
ببخشید.
بله، خودروی آتشنشانی شماره پنج داره میرسه.
مرکز درخواست کرده بالگرد اورژانس به صحنه بره.
آقا، خوبی؟
آقا؟
بچهها، میخوام بیاید این پایین.
خانم، صدام رو میشنوی؟
تو برو اون طرف.
خانم، حالت خوبه؟
ازت متنفر بودم.
آرزو میکردم کاش تو میمُردی.
آرزو میکردم تو به جای اون میمُردی.
خیلی عصبانی بودم.
فکر کنم پونزدهتا بالش رو ترکوندم، اینقدر بهشون مشت زدم.
بهت گفتیم، بابا.
گفتیم نایست، فقط مسیر رو ادامه بده،
ولی حتماً بایستی آژیر رو روشن میکردی.
حتماً باید اون آژیر رو روشن میکردی.
ولی تو رانندهی کامیونی نبودی که به مامان زد.
و دیگه نباید خودت رو
به خاطر چیزی که روش کنترلی نداشتی، مجازات کنی.
اگه اون بود نمیخواست.
فکر کنم فقط دردناکه،
که اعتراف کنی به خاطر یه تصادف احمقانه، مُرده.
باید حرکت کنیم و این فلاسک رو بیاریم.
فقط باید با یه چیزی اون چفت رو باز کنیم.
اونجا.
نه، سرت رو بچرخون.
توش هنوز گاز هست، برو عقب.
باشه.
ادامه بده.
بیشتر. بیشتر.
باشه، خیلیخب.
وضعش خوب نیست.
داره خیلی طول میکشه.
فکر نکنم لاف بزنه.
به نظر میاد الانه که در باز بشه.
چندتا گلوله داری؟
تفنگم رو روی پل انداختم،
الان فقط یه شوکر دارم.
بگیر.
فکر کنم بتونیم این شوکرها رو کار بندازیم،
بعد دوتاش میکنیم.
باشه باشه، فقط دوتا حرفهای تا دندون مسلح
با گلولههای ضدِ زره.
مطمئنم با دست خالی کاملاً از پسش بر میایم.
چیکار میکنی؟
مگر اینکه...
فندک و مقداری الکل سنگین داریم.
بیا شرایط رو برابر کنیم.
بابا، مولوتوف توی این فضا، یعنی خودکشی.
پای من غرق توی اون ماده است.
با یه اشتباه کوچیک همه میریم رو آسمون.
حالا بیا یکم هوا بخوریم.
میتونی؟
- آره. - باشه.
زودباش.
هر لحظه ممکنه باز بشه!
هر لحظه ممکنه باز بشه!
بسه! بسه!
لطفاً!
لطفاً بس کنید، دیگه نمیتونم تحملش کنم!
قطعش کن.
چی گفتی؟
دیگه تحملش رو ندارم
میام بیرون، باشه؟
میام بیرون.
باید برم بیمارستان.
فقط لطفاً به یه بیمارستان ببریدم.
بچه داره نقش بازی میکنه.
لطفاً بس کنید.
ببریدم بیمارستان، لطفاً.
باشه.
چیکار کنیم؟
بچه داره نقش بازی میکنه.
الان دیگه کم نیاری.
این برنامهی تو نیست، میفهمی؟
واضحه؟
میخوای بذاری این دوتا لاشی بیان بیرون؟
ادامهاش بده!
الان!
اگه قتل بیاد وسط حبسمون دوبرابر میشه،
پس هر شانسی گیر بیاد رو امتحان میکنیم.
باهم همکاری کن، مرد.
کیش و مات، جیمز.
فقط یه راه خروج ازش هست
که هنوز زنده باشی.
هی کیسی، سه ثانیه فرصت داری در رو باز کنی.
یک.
دو.
سه!
برو سی۴ رو از توی ون بیار، برو.
پشمام.
زودباش!
شانست رو از دست نده، چون داره از دست میره.
سریع داره از دست میره.
بیخیال بچه، احمق نباش.
هنوز میتونی زندگیت رو نجات بدی،
فقط باید در رو باز کنی.
بابام چی میشه؟
اون دیگه قبرش رو کَنده،
خودت رو باهاش نبَر توی قبر.
میدونی، دوست دارم بهت اعتماد کنم،
ولی بیا قبولش کنیم، به جز بقیهی ماجراها،
همهتون دروغگوهای کیری بدی هستین.
دریچهی کیری رو باز کن!
هر جوری شده میایم اون داخل،
قولش رو بهت میدم.
مادرقحبهها، آماتورهای کیری!
عقل کیریت رو از دست دادی؟
این دو نفر دیگه مُردن!
اگه بازم با اون شدت شلیک کنی،
اول ما رو سوراخ سوراخ میکنی!
آره، میدونی تو واقعاً
مادرجندهی تمامِ بدشانسیهایی، میدونستی؟
- جمعآوری اطلاعات با کی بوده؟ - من،
کونیِ روانی.
فقط به خاطر منه که از این نقشه خبر داری!
آره، و این کار یه فاجعهی تخمی بوده!
از خودت بپرس کدوم رو بیشتر میخوای،
پول یا یه گلوله توی سرت.
متخصص مواد منفجرهمون تیکهتیکه روی پُل پخشه،
حفارمون جزغاله شده و این لاشی
حتی نمیذاره این دوتا نگهبان رو بترکونم.
بهتره یه نقشهای بریزی،
حرومزادهی سگ صفت.
تهدید بود؟
ما چند وقته همدیگه رو میشناسیم، ها؟
دوازده سال؟
تهدید نبود، دوست من.
اسمش رو بذار اخطار قبلی.
- خوبی؟ - آره. آره.
بیا این کار رو تموم کنیم.
از دست این کسکش.
تیر خوردی؟
فکر نکنم.
خدا رو شکر یارو اصلاً تیراندازی بلد نیست.
اوضاع اون داخل خوبه؟
تنشها بالاست.
میشه گفت به پات رسیدیم.
قبوله؟
چی میخوای؟
چی میخوام؟
اگه افرادی مثل شما رو تو تیم خودم داشتم،
این کار چند ساعت پیش تموم شده بود.
فقط یه راه خروج هست، کیسی.
خیلی طولش نده.
هوا داره گرمتر میشه.
تا یه ساعت دیگه میپزیم.
بخورش.
نمیخوام.
درخواست نبود.
زودباش.
به معجزه اعتقاد داری؟
نه.
بختِ خوب و بختِ بد داریم، همین و بس.
پس تمومش کن.
کیس.
ممنون.
آره، آروم میشه.
بیسیم هنوز ساکته.
به نظرت چقدر اونجوری میمونه؟
واقعاً معجزه است
که هنوز نگرفتنمون.
به نظرم راه بیوفتیم.
چیکار کنیم اونوقت؟
کامیون رو از پل بندازیم پایین.
- آره. - درهاش
راحت باز میشن.
فقط طلا رو توی رودخونه گم کنیم، باشه.
بستگی به عمقش داره، آره.
من که شنا بلدم.
تو بلدی، بدشانس؟
هی، هواشون به زودی تموم میشه، باشه؟
اگه تیرت رو منحرف نکرده بودی اون پیرمرد الان مُرده بود.
تا حدی میگم خودت میخوای زنده بمونه.
آخرین باره که این لاشی رو تحمل میکنم.
آخرین باره.
وقتی فقط خودمون بودیم همچین مشکلاتی نداشتیم.
تا حالا دنبال اینقدر پول کیری نبودیم.
- آره؟ - آره.
تا حالا کسی رو هم از دست نداده بودیم.
به نظرم همه رو نفله کنیم، طلاها رو واسه خودمون برداریم.
میتونی انگشتهای پات رو تکون بدی؟
آره، آره.
خوبه.
کیس...
متأسفم.
حق با تو بود.
من هوات رو نداشتم و...
باید میداشتم.
تو هوای من رو داشتی و میتونستی هر زمانی
بیخیال بشی، ولی نشدی.
اگه اون کار رو میکردم چه مدل بابایی میشدم؟
هی.
اگه از اینجا خارج شدیم، باید بمونی،
یه مدت کوتاهی بابابزرگ باشی.
میدونم این شش سال گذشته دروغ بوده، اما
میخوام این شش ماه آینده صادقانه باشه.
میتونی؟
آره.
بهت قول میدم.
به زانو در آوردن این دوتا چی میخواد؟
به زودی.
کِی؟
وقتی حکم دستگیریمون صادر شد؟
زودباش، بیا همین الان این لاشیها رو نفله کنیم.
به زودی.
واقعاً میخوای تا خود مرز
آژیر دنبالمون باشه، نه؟
میدونی، میتونیم یه هدف دیگه پیدا کنیم
که توش قتل نباشه.
عجب کسکشی هستی، میدونستی؟
حالا میخوای کم بیاری، هوم؟
و تو.
تو، دوست من، عقلت رو از دست دادی.
نقشه این بوده و هست که نمیرن.
بعد از تمام اتفاقاتی که افتاده.
قرار نیست دردسر تخمی بیشتری واسه خودم درست کنم،
چته تو؟
داری دیوونه میشی؟
من هر طور شده به اون طلاها میرسم.
حالا چی؟
دیگه نمایش منه.
دیگه روش خودمه.
این افراد حسابی دیوونهان.
میخوان از پل بندازنمون پایین.
تکون نخور.
صبرکن!
وایسا، وایسا، وایسا!
گوش کن، گوش کن.
هر کاری تونستی کردی، باشه؟
دوتامون میمیریم اگه بمونی.
فقط برو.
فقط برو.
دوتامون میمیریم، برو دیگه.
بابا، نمیتونم.
نمیتونم، فقط برو، فقط برو.
بابا.
زودباش.
بذار نفس بگیرم، بعد میبرمت خونه.
میبرمت خونه.
میبرمت خونه.
زودباش.
یه لحظه بهش تکیه بده.
- بشین. - شما بازماندهاید.
حالا میخوای چیکار کنی، ها؟
میخوای چیکار کنی؟
من قاتل نیستم.
توی طبیعتم نیست.
کارم تمومه.
کارم تمومه.
یعنی چی؟
یعنی همین، جیمز.
منظورت چیه؟
وقتی پلیسها یکم دیگه رسیدن، من هیچوقت اینجا نبودم.
خبر داری من پلیس بودم، درسته؟
هیچکس بینقص نیست.
مشکلی باهاش نداری، کیس؟
ممنون.
تـرجمه از «آیــدا و امیرعــلی» :::. illusion & Ayda.NDR .:::
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی @DigiMoviez
برو.
زودباش.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.