All language subtitles for Cloud.2024.WEB-DL.PSAMA.Dream

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani Download
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish Download
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino Download
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî) Download
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫قوی‌تر از همیشه باشید ‫به امید ایرانی آزاد

‫مجموعا سی تا جعبه شد؟

‫باشه، پس بابت هر جعبه ‫سه هزار ین می‌دم.

‫مجموعا نود هزار ین می‌شه.

‫شما قیمت اصلیش رو می‌دونی؟ ‫جعبه‌ای چهارصد هزار ینه.

‫جعبه‌ای ده هزار ین مقطوع می‌گیرم.

‫شوخیتون گرفته؟!

‫دستمزد مجمع و درخواست ثبت اختراع بوده. ‫تازه هزینه طراحی هم بوده.

‫همگی هزینه‌های هنگفتی داشتن.

‫توسعه محصول باید چند برابر ‫قیمت تمام شده باشه!

‫آقای تونویاما.

‫اگه بخواید این زباله‌ها رو جمع کنید ‫خرج بیشتری رو دستتون میفته.

‫آهای آقا.

‫این دستگاه‌های درمانی رو ‫چطور قیمت‌گذاری می‌کنی؟

‫نمی‌دونم. بستگی به بازار داره.

‫ولی همچنان می‌خوای ‫سی تا ازشون بخری؟

‫آره.

‫اگه فروش نره چی؟

‫اون‌موقع خودم هزینه جمع کردن ‫این زباله‌ها رو تقبل می‌کنم.

‫شما کلا از روی غریزه و هوس ‫تصمیم می‌گیرین؟

‫هیچ زحمتی نمی‌کشین؟

‫کارم همینه.

‫تا حالا فکر کردین که شاید ‫دارین اشتباه می‌کنین؟

‫ولش کن. طرف مریضه. ‫حرف حساب حالیش نمی‌شه.

‫آره. الکی خون خودتون رو کثیف نکنین.

‫قبول کردن یا نکردنش با خودتونه، ‫من نود هزار ین رو می‌ذارم آقای تونویاما.

‫ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫مترجم: «حامی مغیثی» ‫در تلگرام: Timelordsubs@

‫[دستگاه درمانی معجزه‌آسا]

‫[قیمت: دویست هزار ین]

‫[نصف قیمت بازار!]

‫[یک مورد در سبد خرید]

‫[فروخته شد]

‫[یک مورد در سبد خرید]

‫[فروخته شد]

‫کل بار همین بود؟

‫آره، خدمت شما.

‫باشه، مرسی.

‫یوشی.

‫آقای تاکیموتو باهات کار داره.

‫در مورد جایگاه مدیریتت باهات کار داشتم.

‫نظرت چیه فعلا ناظر ‫بخش کارکنان جوان باشی؟

‫عملا مثل استاد و معلم ‫نیروی کار جوان می‌شی.

‫تصمیمش که با...

‫این حرف‌ها رو قبلا زدی.

‫با این‌حال من صلاح دیدم ‫که تو مدیر باشی.

‫شخصا خودم ضمانتت رو می‌کنم.

‫فکر کنم من رو اشتباه گرفتین.

‫بعید می‌دونم.

‫تو آدم مدبر و متعهدی هستی. ‫قطعا مدیر خوبی هم می‌شی.

‫اگه بخوام تو رو همچنان یه نیروی کار ‫معمولی نگه دارم، کار اشتباهی کردم.

‫یه نگاه به بخش ارشد ما بنداز.

‫همه‌شون مشتی پیرمرد ‫سالخورده و بی‌انگیزه هستن.

‫هیچ‌کدومشون نمی‌تونه دست راست من بشه.

‫من فقط ادعای خاصی ندارم. ‫واسه این به نظر میاد انگار متعهدم.

‫انقدر بهونه نیار دیگه.

‫دستمزدت رو بالا می‌برم.

‫گمون نکنم بتونم قبول کنم.

‫فکر نکن بار اضافه روی دوشته.

‫فعلا به عنوان رئیس بخش جوان شروع کن.

‫[بروزرسانی حساب جاری]

‫[رتبه فروش بازی‌های ویدیویی]

‫[تعداد: ده عدد]

‫[ثبت سفارش]

‫ریوسکه، کی اومدی؟

‫تازه رسیدم.

‫تو کی اومدی آکیکو؟

‫یه ساعت پیش بود. ‫فکر کنم بی‌هوش شدم.

‫برو استراحت کن. ‫شام رو بریم بیرون بخوریم.

‫باشه.

‫[تعداد: بیست عدد]

‫[ثبت سفارش]

‫گمونم دیگه خونه رو تمدید نکنم.

‫اجاره‌اش زیاده؟

‫آره.

‫بعدش کجا بمونی؟

‫پیش مامان و بابام دیگه. کجا بمونم؟

‫از این حرف‌ها نزن.

‫پس چیکار کنم؟

‫بیا پیش من.

‫اینجا که نمی‌شه. ‫جات رو تنگ می‌کنم.

‫تازه الان جادارتر شده.

‫این خونه خوب نیست.

‫کلی از وسایلم رو تو کمد چپوندم.

‫راست می‌گی.

‫اصلا شاید بهتر باشه ‫وسایل من هم بفروشی.

‫با قیمت خوب رد کن بره.

‫جدی که نگفتم. شوخی کردم.

‫[موجودی به اتمام رسید] ‫[زمان تمدید موجودی: نامشخص]

‫مزاحم کارت شدم؟ ‫نتونستی خرید و فروش کنی؟

‫نه، صرفا یه چیزی چشمم رو گرفته بود.

‫از دستم که نپرید.

‫به نظرم یکی رو استخدام کن ‫که مدام پای کامپیوتر باشه.

‫اگه پولش جور شد، می‌کنم.

‫اون‌موقع من هم می‌تونم ‫از کارم استعفا بدم؟

‫آره.

‫کلی چیز میز می‌خرم. ‫هر چی دلم بخواد، می‌گیرم.

‫معلومه.

‫گوتو رو از هنرستان فنی حرفه‌ای یادته؟

‫- همون که هم‌کلاسیت بود. ‫- آها، گوتو. آره، یادمه.

‫شنیدم بازداشت شده.

‫چون تو کار خرید و فروش غیرقانونی ‫بلیت کنسرت زده بود.

‫کارهای خطرناک این مدلی ‫هیچ‌وقت آخر و عاقبت ندارن.

‫اصلا ندارن.

‫باید واسه خرید صف بکشیم؟

‫تامین کالای این مدلی واسه جوون‌هاست.

‫یوشی.

‫اطلاعاتی نداری؟ ‫یه چیز که امیدوارکننده باشه.

‫نه، ندارم.

‫واقعا؟

‫اگه داشته که بهتون می‌گفتم.

‫من یه سری اطلاعات دارم ‫که شاید به کارمون بیاد.

‫ولی فعلا نمی‌تونم بهت بگم.

‫- کنجکاو شدی؟ ‫- آره.

‫فعلا دندون رو جیگر بذار.

‫اگه سود خوبی داشت ‫تو رو هم وارد کار می‌کنم.

‫- مشکلی نداری؟ ‫- نه.

‫تاس انداختی. نوبتت رو بازی کن.

‫باشه.

‫خب، کدوم رو حرکت بدم...

‫گندت بزنن، داری می‌بری که.

‫راست می‌گین‌ها.

‫پدرسوخته زرنگ.

‫داری استعفا می‌دی؟ از اینجا؟

‫خوب بهش فکر کردی؟

‫بله.

‫جریان چیه؟

‫دوست دارم حرفه‌های دیگه رو امتحان کنم.

‫حرفه‌های دیگه چیه؟ مثلا چی؟

‫خودم هم هنوز مطمئن نیستم.

‫یعنی که چه؟ ‫چرا حرف منطقی نمی‌زنی؟

‫متوجهم. واقعا عذر می‌خوام.

‫مطمئنی این تصمیمت از روی ‫شور و انگیزه کاذب جوانی نیست؟

‫صرفا چون یهو دلت خواسته ‫زندگیت از بقیه بهتر باشه.

‫این شور آدم رو به خطرهایی ‫وادار می‌کنه که نباید به جون بخره.

‫چون اگه موفق نشی، ‫دار و ندارت تو یه لحظه از دست می‌ره.

‫مطمئنی می‌خوای خطر کنی؟

‫آخه، چی بگم...

‫به نفعته نکنی. ‫تو که همچین آدمی نبودی.

‫ما تو تجارت، همکار و شرکایی داریم ‫که عین خودمون هستن.

‫هیچ‌کس تک و تنها نمی‌ره ‫زندگیش رو قمار کنه.

‫عقل سلیم حکم می‌کنه. ‫درسته جوانی، ولی قطعا می‌فهمی.

‫اگه فکر می‌کردم نمی‌فهمی ‫که انقدر بهت امیدوار نبودم.

‫توانایی‌های خودت رو دست کم نگیر.

‫تو جوان متعهد و انعطاف‌پذیری هستی.

‫خواهشا یه‌خرده به خودت امیدوار باش!

‫سلام، چه زود اومدی. ‫هنوز شام هم درست نکردم.

‫اشکال نداره. عجله نکن.

‫چی شد؟ شیفت شب قبول کردی؟

‫نه.

‫از کارخونه استعفا دادم.

‫سه سال تو این کار مونده بودم. ‫وقتش بود کنار بکشم.

‫حس می‌کنم اونجا دارم ‫وقتم رو به بطالت می‌گذرونم.

‫مسخره‌بازی در نیار. ‫صرفا زیاد از خودت کار کشیدی.

‫آکیکو، تو هم از کارت استعفا بده.

‫حتما تو هم خسته‌ای که همه‌اش... ‫از بالادستی دستور بشنوی.

‫عوض شدی ریوسکه.

‫برنامه دارم.

‫چه برنامه‌ای؟

‫برنامه خفن و باحال دارم.

‫اون‌وقت چیه؟

‫باهاش زندگیمون زیر و رو می‌شه.

‫می‌تونیم بیشتر پول خرج کنیم.

‫جدی؟

‫آره.

‫پس ببینم چه می‌کنی.

‫اون اطلاعاتی که بهت گفتم رو یادته؟ ‫دیگه مستقیم اقدام کردم.

‫حالا چی بود؟

‫یه وبسایت نوپای حراجی آنلاین بود.

‫برنامه‌نویس هم براش استخدام کردم.

‫از اون سایت‌های مشکوک نیست.

‫اگه بخوام چنین سایتی بزنم، ‫می‌خوام همه ازش استفاده کنن.

‫چه خفن.

‫خب یوشی.

‫تو هم بلند شو بیا.

‫با یه سرمایه‌گذاری متوسط، ‫سود تصاعدی تو جیبت می‌ره.

‫یک میلیون بذار.

‫اونقدر پول که ندارم.

‫پس پونصد هزار بذار.

‫نمی‌تونم.

‫کلا چقدر می‌تونی بذاری؟

‫همین یه فرصت رو داری‌ها. ‫ردش کنی دیگه رفته.

‫نمی‌شه که تا آخر عمر ‫دلال جنس و کالا باشیم.

‫صبح تا شب پای کامپیوتر بشینیم،

‫قیمت‌ها رو بررسی کنیم. ‫همه‌اش در جا بزنیم.

‫واقعا به این زندگی قناعت می‌کنی؟ ها؟

‫نظرت چیه؟

‫نمی‌دونم چی بگم. ‫اندازه شما که تجربه ندارم.

‫اون زمان که شروع به کار کردیم،

‫به خاطر این بود که تو می‌خواستی ‫پول مفت در بیاری.

‫یادمه.

‫الان زندگیت راحت شده؟

‫نه.

‫حتی ذره‌ای راحت‌تر نشده.

‫به زور پول در میاری.

‫ولی نمی‌تونیم ازش دست بکشیم.

‫چی شد که کارمون به اینجا کشید؟

‫نمی‌دونم.

‫این چه قیافه‌ایه به خودت گرفتی؟

‫یه جور نگاه نکن انگار ‫این زندگی در حدت نیست.

‫از قیافه‌ام این برداشت رو کردین؟

‫ولش کن بابا.

‫خودم تنها تو این کار می‌رم.

‫از فرصت تغییر دادن زندگیم نمی‌گذرم.

‫بعدا پشیمون نشی که فایده نداره.

‫با اتوبوس برمی‌گردم. مستقیم می‌بره.

‫این فرصتی که بهت گفتم، ‫همین فروشگاه حراج آنلاین،

‫اگه فکر کردی نظرت عوض می‌شه، ‫حتما روش فکر کن.

‫باشه.

‫اگه هیچ کاری نکنم، بیچاره می‌شم.

‫ریوسکه.

‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫داشتم سمت خونه تو می‌اومدم.

‫من هم دارم می‌رم خونه.

‫ایشون آقای مورائوکا ‫از هنرستان فنی و حرفه‌ای هستن.

‫مورائوکا هستم.

‫بنده هم فوجیتا هستم. ‫از آشناییتون خوش‌وقتم.

‫عه... خب...

‫- ایشون کیه؟ ‫- دوست‌دخترمه.

‫با هم زندگی می‌کنین؟

‫نه. یعنی، بعضی وقت‌ها.

‫می‌خوای باهاش ازدواج کنی؟

‫بله.

‫قصدش رو که دارم.

‫که اینطور.

‫فکر نمی‌کردم انقدر درک متعارفی ‫از خوشبختی داشته باشی.

‫ببخشید دیگه.

‫اون آقا کی بود؟

‫یکی از ارشدهای هنرستان بود. ‫اصلا لازم نبود معرفیش کنم.

‫خب؟ جدی گفتی؟

‫منظورت چیه؟

‫اینکه می‌خوام ازدواج کنیم؟ معلومه.

‫عجب.

‫معلومه که جدی گفتم.

‫زندگی جدید شروع می‌کنیم. ‫خیلی خوب می‌شه.

‫گفته بودم.

‫من که در هر صورت ‫می‌خواستم باهات زندگی کنم.

‫من هم همینطور. ‫این آپارتمان رو تحویل می‌دم.

‫بعدش کجا زندگی کنیم؟

‫خونه جدید پیدا کردم.

‫جاداره. ولی یه‌خرده دوره.

‫جدی؟ کجا می‌شه؟

‫- رو نقشه نشونت بدم؟ ‫- نشون بده، نشون بده.

‫بین این کوه‌ها، کنار رودخونه است.

‫حدودا... اجازه بده.

‫اینجا می‌شه.

‫خب، این هم خدمت شما.

‫ملک قشنگیه، نه؟

‫کمتر ملکی به این بزرگی ‫با اجاره هفتاد هزار ین پیدا می‌شه.

‫قطعا کم پیدا می‌شه. ‫باز هم دستتون درد نکنه.

‫می‌خواین اینجا کار کنین؟

‫بله.

‫کارتون چیه؟

‫دلالم.

‫جدی می‌فرمایید؟

‫بسیارخب، موفق و موید باشید.

‫ببین چه آشپزخونه خوشگلی داره!

‫آره واقعا، حال کردم.

‫انگار دارم خواب می‌بینم.

‫اصلا فکرش هم نمی‌کردم ‫تو زندگیم این لحظه رو ببینم.

‫الان دیگه رسما آشپز ما شدی.

‫می‌دونم. خوب بهتون می‌رسم.

‫این‌ها رو تو اتاق دوره بذارم؟

‫بله.

‫سانو، تو توی این روستا بزرگ شده بودی؟

‫آره.

‫هیچ‌وقت هم از اینجا نرفتی؟

‫نه، فقط بعد از راهنمایی ‫یه مدت توکیو زندگی کردم،

‫ولی اونقدر هوش و مهارت نداشتم، ‫واسه همین زیاد خوب پیش نرفت.

‫بعد برگشتی اینجا؟

‫بله.

‫ولی اینجا که کار خاصی برات پیدا نمی‌شه.

‫آره، از وقتی برگشتم اینجا بیکار شدم.

‫واسه همین خیلی ازتون ممنونم ‫که من رو استخدام کردین.

‫جدی؟

‫به‌هرحال روت حساب باز کردم.

‫[گورکن]

‫این «گورکن» یعنی چی؟

‫شناسه کاربریمه. ‫نباید از اسم خودم استفاده کنم.

‫ضمنا سانو، صفحه نمایش ‫برای آدم یه چیز شخصیه.

‫درسته. دیگه تکرار نمی‌شه.

‫می‌دونی این چیه؟

‫کیف دستی اصله؟

‫به ظاهرش میاد اصل باشه، نه؟

‫عه، مگه غیراصله؟

‫به نظر خودت چیه؟

‫فقط می‌شه حدس زد.

‫من هم نمی‌دونم اصله یا نه.

‫تو عکس دیده بودم. دونه‌ای ده هزار ین بود. ‫می‌تونم صد هزار ین بفروشمش.

‫اگه مشتری قانع نشد ‫پنجاه هزار ین رد می‌کنم.

‫اگر هم راضی شدن که فروش می‌ره. ‫به همین راحتی.

‫اصل با غیراصل بودنش مهم نیست؟

‫ابدا. خودم هم بدون اطلاع ‫از اصل بودن جنس رو آب می‌کنم.

‫کلید موفقیت این کار همینه.

‫عین بازی «خدمتکار پیر» می‌مونه.

‫آکیکو، چیزیت شد؟!

‫چیکار کنیم؟! چیکار کنیم؟!

‫این وامونده دیگه چیه؟

‫ریوسکه، می‌ترسم!

‫بذار یه سر و گوشی آب بدم.

‫نه! پیشم بمون!

‫زود برمی‌گردم.

‫تو همین‌جا بمون.

‫کسی رو ندیدم. لابد مزاحم بودن.

‫بیا برگردیم توکیو! ‫تو رو خدا برگردیم!

‫زندگی این‌طوری رو نمی‌خوام!

‫باشه.

‫فردا می‌رم شکایت می‌کنم. ‫پلیس حلش می‌کنه.

‫- همین بود؟ ‫- بله.

‫ظاهرا... قطعه ماشینه.

‫پس احتمالا کار بچه‌های گاراژی ‫یا پمپ‌بنزین بوده.

‫مزاحم ملت می‌شن دیگه. ‫مخصوصا کسایی که...

‫از توکیو میان اینجا زندگی کنن.

‫پس فورا دستگیرشون می‌کنین؟

‫قبلش شما باید فرم شکایت پر کنید.

‫پس می‌کنم.

‫شکایت می‌کنید؟

‫تشریف بیارید.

‫بی‌زحمت بخش‌های خالی رو ‫با مشخصات خودتون پر کنید.

‫- آقای یوشی خودتون هستین؟ ‫- بله.

‫- واسطه فروش هستین؟ ‫- بله.

‫چیز مشکوکی که نمی‌فروشین، نه؟

‫یکی از ماموران تحویل ‫اومد بهمون گفت.

‫می‌گفت حس می‌کنه جنس ‫غیراصل تحویل داده.

‫الان منظوری دارین؟

‫دفعه بعد که گذرتون افتاد ‫یکی از محصولاتتون هم بیارین.

‫دلم نمی‌خواد با حکم تفتیش ‫مصدع اوقاتتون بشم.

‫محصولات ما اصله.

‫حالا معلوم می‌شه.

‫آخه... همه رو فروختیم.

‫جدی؟ حتی یه دونه هم نمونده؟

‫اگه پیدا کردم براتون میارم.

‫سانو، همه کیف‌دستی‌ها رو جمع کن.

‫چشم. همه رو جمع کنم؟

‫همه رو بردار. باید رد کنیم بره.

‫با درصد سود؟

‫فقط رد کنیم برن.

‫[تغییرات اعمال شد]

‫پلیس چی گفت؟

‫می‌گردن پیداشون کنن؟ ‫دستگیرشون می‌کنن؟

‫تازه پنجره هم باید تعمیر بشه. ‫الان من چیکار کنم؟

‫چی شد؟ پرسیدم چیکار کنم.

‫الان شروع نکن.

‫مطمئنی می‌خوای با این قیمت بفروشی؟

‫آره.

‫- سانو، یه لحظه بیا. ‫- بله؟

‫می‌تونی بری ماشین قرض بگیری؟

‫تونستن رو که می‌تونم. ‫ولی باهاش چیکار کنم؟

‫همه این‌ها رو بار بزن.

‫خب، یهو تحویل شرکت حمل و نقل بدیم.

‫نه، می‌برم توکیو تحویل می‌دم. ‫به شرکت‌های اینجا اعتماد ندارم.

‫- تعدادش درسته؟ ‫- بله.

‫بی‌زحمت اینجا رو امضا کنید.

‫لطف کردین.

‫خودتی یوشی؟

‫سلام آقای مورائوکا!

‫چه خوب شد دیدمتون.

‫کجا غیبت زد؟ کم‌پیدا شدی.

‫خونه‌ات هم که نبودی. ‫کلی دنبالت گشتم.

‫شرمنده.

‫اگه خونه‌ات رو عوض کردی ‫آدرس جدیدت رو بهم بده.

‫خطت هم عضو کردی؟ ‫شماره جدیدت چیه؟

‫ولش کن.

‫حالتون خوبه؟

‫شما هم واسه تحویل محصول اومدین؟

‫آره.

‫تو هم کارت همین بود؟

‫من رو می‌گین؟

‫من که کلی کار جدید شروع کردم.

‫انقدر زیاده که تنها از پسش بر نمیام.

‫احیانا شما دستیار خوب برام سراغ ندارین؟

‫چقدر خنگم.

‫یکی به کاربلدی شما رو می‌خوام. ‫خیلی می‌تونین کمکم کنین.

‫خودم باهاتون تماس می‌گیرم. ‫هنوز خطتون همونه؟

‫یوشی.

‫کلا دیگه افسارگسیخته شدی، نه؟

‫صرفا دارم از الگوی شما پیروی می‌کنم.

‫خب، برم تو صف فروشگاه وایستم. ‫تو هم بلند شو بریم.

‫شوخی کردم.

‫خودم تنها می‌رم.

‫فعلا.

‫برگشتی؟ سانو مچ مزاحم دیشبیه رو گرفت.

‫سانو، این کیه؟

‫سلام آقای یوشی.

‫هم‌کلاسی راهنماییم بود. ‫یه‌خرده فشارش دادم به حرف اومد.

‫آخه از توکیو اومدین، وضعتون خوبه. ‫عصبانی شدم، بهتون حسودی کردم...

‫تو رو خدا من رو ببخشین!

‫اگه انقدر شرمنده‌ای ‫با رفتارت بهمون نشون بده.

‫پسره که بچه است. چه مسخره.

‫دیگه اون کارش رو تکرار نمی‌کنه.

‫لطف کردی.

‫راستی، ماشین به کارتون اومد؟

‫ها؟ آره.

‫اگه می‌خواین نگهش دارین.

‫جدی؟ به کارمون میاد.

‫بسیارخب. مزاحمتون نمی‌شم.

‫[تخفیف ویژه برای چرخ خیاطی ویژه! ‫فقط امروز با صد هزار ین!]

‫از این اسپرسوساز بدم میاد! ‫نمی‌شه باهاش کار کرد.

‫دارم می‌رم توکیو. شب برمی‌گردم.

‫خیلی‌خب.

‫سفارش کردم پنجاه تا از این‌ها رو ‫مخصوص این مراسم درست کنن.

‫بسیارخب. دونه‌ای دویست هزار ین برمی‌دارم.

‫آخه تاریخ فروشش رو مشخص کردم...

‫قیمت اصلی رو دونه‌ای ‫ده هزار ین مشخص کردین، نه؟

‫صادقانه بگم به نظرم خیلی ارزونه.

‫واقعا؟

‫قبول دارم.

‫ببین چه کیفیتی دارن.

‫هر چی نباشه محصول ‫هیروکی هایاشیه‌ها.

‫می‌دونم چقدر ارزشمندن. ‫همه‌شون رو می‌خرم.

‫دو برابر می‌دم.

‫دو برابر؟

‫ببین آقای موروتا.

‫جماعت فرصت‌طلبی ‫که ارزش این محصول رو نمی‌دونن،

‫با همین قیمت می‌خرنش...

‫که بندازن گوشه کمد خاک بخوره! ‫قبول ندارین حیف می‌شه؟

‫من خودم... ‫یک میلیون ین تقدیم می‌کنم.

‫خواهشا همه‌شون رو بهم بفروشین.

‫جای نگرانی نداره. بهم اعتماد کنین.

‫باز شد! باز شد!

‫[موجودی به اتمام رسید]

‫ریوسکه کجاست؟

‫تا توکیو رفتن جنس تحویل بگیرن.

‫مطمئنی اشکالی نداره باهاش بازی کنی؟

‫آره.

‫به ریوسکه می‌گم.

‫به چی فکر می‌کنی؟

‫هیچی واقعا.

‫دنبال چی هستی؟

‫هیچی.

‫نمی‌خوای بهم نخ بدی؟ ‫دستور ریوسکه بوده؟

‫خودم نمی‌خوام بدم.

‫که اینطور.

‫ها؟ دارین می‌رین خانم آکیکو؟

‫جواب آقای یوشی رو چی بدم؟

‫بگو پوسیدم بس که اینجا موندم.

‫عه، پس...

‫بذار یه جور دیگه بگم.

‫«دستت درد نکنه. ‫واقعا بهم خوش گذشت.»

‫همین رو بهش بگو.

‫[این کلاهبردار هنوز داره می‌فروشه؟]

‫[به من کیف‌پول غیراصل انداخت...]

‫[سر من که کلاه رفت. ‫شما از این شیاد جنس نخرید.]

‫[گورکن پدرسگ!]

‫[هم‌کلاسی من هم تو کار خرید و فروشه.]

‫[می‌خواستم بیام آبروش رو ببرم ‫دیدم یکی دیگه اقدام کرده.]

‫[دنبال آدرس این گورکن می‌گردم.]

‫سانو!

‫بیا کمک کن.

‫این چیه؟

‫فیگوره. اقلام کلکسیونیه. ‫کل محموله‌اش رو خریدم.

‫ارزششون بالا می‌ره.

‫آکیکو کجاست؟

‫رفت.

‫گفت پیغامش رو بهتون برسونم. ‫بگم چی گفت؟

‫«دستت درد نکنه. ‫واقعا بهم خوش گذشت.»

‫ای بابا.

‫حالا برمی‌گرده. ‫جایی نداره بخواد بره.

‫سانو، تو از کامپیوترم استفاده کردی؟

‫کردی دیگه. چیکار داشتی؟

‫به سودآوران احتمالی پیشنهاد دادم.

‫آقای یوشی، من از شما حمایت می‌کنم.

‫کسی نخواست چنین کاری بکنی.

‫شما بهم یاد بدین بازفروشی کنم. ‫قول می‌دم به کارتون بیام.

‫چی شد به این فکر افتادی؟

‫متوجه شدم اخیرا فروشتون کمتر شده.

‫به عنوان دستیارتون،

‫هر کاری در توانم باشه می‌کنم. ‫به انتخاب خودمه.

‫بسه. فهمیدم منظورت چیه.

‫حقوق پایان کارت رو بگیر.

‫دیگه بهت اعتماد ندارم.

‫پس می‌رم. اگه کمک خواستین زنگ بزنین.

‫آقای یوشی.

‫تا حالا اسم «گورکن» رو تو گوگل جستجو کردین؟

‫نه.

‫ملت کم‌کم دارن بو می‌برن.

‫دنبال هویت گورکن می‌گردن.

‫خیر پیش.

‫همه‌شون تقلبی بودن. ‫کل کیف‌دستی‌ها رو بهم انداخته بودی.

‫ببخشید! به خدا خودم هم خبر نداشتم!

‫با عذرخواهی که دیگه درست نمی‌شه!

‫همچنان سیصد هزار ین بهم بدهکاری.

‫ریدم به این زندگی!

‫به خاک سیاه نشستم! ‫چه خاکی به سرم بریزم؟!

‫[بازفروشان - شاخه داکسینگ]

‫[دنبال آدرس گورکن می‌گردیم.]

‫[یه نگاه به این سایته بندازین. ‫دشمنان گورکن! جمع بشید!]

‫[گورکن برامون دردسر ساخته! ‫باید بریم گوشش رو بکشیم!]

‫- [بمیر گورکن!] ‫- [بمیر گورکن!]

‫گورکن...

‫گورکن.

‫خودم می‌کشمش.

‫[سر حرفتون هستین؟]

‫سلام.

‫سلام.

‫- خوش‌وقتم. ‫- همچنین.

‫اسم واقعی گورکن رو پیدا کردم.

‫که اینطور.

‫ریوسکه یوشیه. ‫من یوشی صداش می‌کنم.

‫گفتی یوشی؟ متوجه شدم.

‫آم، اگه می‌شه اسم خودتون رو می‌گین؟

‫بهتره فعلا ناشناس بمونیم.

‫بیراه هم نمی‌گین.

‫باید چهره‌مون رو مخفی کنیم؟

‫هر کس تمایلات خودش رو داره.

‫فکر کنم یکی دیگه‌مون تو اون ماشین باشه.

‫همون ماشین؟

‫ولی نمی‌دونم کیه.

‫شما رئیسشون هستی؟

‫رئیس که نداریم. ‫هر کس کاری که دلش می‌خواد رو می‌کنه.

‫فهمیدم جریان چیه.

‫سابقه چنین کاری رو داشتی؟

‫راستش، عه... نه.

‫من دومین بارمه. زود تموم می‌شه.

‫سریع می‌ریم کار رو تموم می‌کنیم. ‫سعی کن استرست رو تخلیه کنی.

‫فرقی نمی‌کنه هدف چی باشه. ‫چه کینه، چه انتقام...

‫بیخود به خودت استرس نده. فرض کن بازیه.

‫باید باهاش کیف کنیم!

‫فهمیدم.

‫[قیمت فروش]

‫آقای تاکیموتو؟ باورم نمی‌شه.

‫خوب قایم می‌شی‌ها.

‫چرا دارین این کار رو می‌کنین؟

‫چرا می‌کنم؟

‫تو چرا علتش رو از خودت نمی‌پرسی؟

‫من که متوجه علتش نمی‌شم.

‫از اول اشتباه شناخته بودمت.

‫فقط بلدی دلم رو بشکنی.

‫آخه مسخره است! متوجه نمی‌شم!

‫واقعا به نظرم اشتباه گرفتین.

‫من اصلا از شما دلخور نیستم، ‫اتفاقا دست‌بوس شما هم هستم!

‫خودم تصمیم گرفتم استعفا بدم. ‫دلم شغل بهتری می‌خواست.

‫من که هیچ‌وقت براتون ‫مشکلی درست نکردم، کردم؟!

‫از این به بعد هم نمی‌کنم. ‫تو رو خدا باور کنین.

‫نه. یه بار تا دم خونه‌ات اومدم، ‫وانمود کردی خونه نیستی.

‫ولی مگه گناه کردم؟ ‫دلیل می‌شه بابتش بمیرم؟

‫نمی‌فهمم آدم چطور می‌تونه... ‫انقدر بی‌شعور بشه.

‫واقعا نمی‌دونی چیکار کردی؟

‫تو کی هستی؟!

‫من رو که تا حالا ندیدی.

‫من و امثال ما بودیم که عین پروانه ‫دور گورکن می‌چرخیدیم.

‫مثل ابر آسمونش بودیم.

‫زود تصمیم نگیرین. ‫با این کار زندگیتون سیاه می‌شه.

‫آقای تاکیموتو، شما که عاقل هستین.

‫اگه همین‌جا تمومش کنید، ‫قول می‌دم شکایت نکنم.

‫حالا تمومش کنید دیگه! ‫لطفا به ایشون توضیح بده.

‫دیگه کار از کار گذشته یوشی.

‫این کیه؟

‫یکی دیگه هم هست؟

‫این چه غلطی بود؟! گندت بزنن!

‫شما سه تا شاسی‌بلند رو بردارین، ‫از اون‌طرف برین.

‫- این تو رفت؟ ‫- لابد دیگه.

‫مهمون داریم.

‫آهای آقا! اینجا چیکار داری؟!

‫اینجا جزو اموال انجمن شکارچیانه. ‫شما جواز شکار دارین؟

‫اومدین خرابکاری، نه؟

‫شکارمون رفته این داخل قایم شده.

‫شکارتون؟ خرسه؟

‫آره.

‫جدی؟

‫بذار از بچه‌ها بپرسم.

‫مرده...

‫دست ما که نیست. پیش میاد.

‫دیگه راه برگشتی نداریم.

‫جنازه رو چیکار...؟

‫بلندش کنیم تو ماشین بذاریم.

‫تویی آکیکو؟

‫سلام ریوسکه!

‫باورم نمی‌شه!

‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫خودت چیکار می‌کنی؟

‫خونه به هم ریخته بود. ‫همه‌جا رو دنبالت گشتم.

‫کلی دلواپست شده بودم.

‫حالت خوبه؟ زخمی شدی؟

‫چیزیم نیست.

‫محصولاتم هنوز سر جاشه؟

‫خدایا شکرت. هنوز اینجاست!

‫کمکم کن ببرمشون.

‫گوشیت تو آشپزخونه افتاده بود.

‫هنوز سالمه؟

‫نمی‌دونم.

‫آکیکو، گوشیت رو قرض می‌دی؟

‫جریان چیه؟

‫چند تا دیوانه به زور اومدن تو خونه. ‫می‌خوام به پلیس زنگ بزنم.

‫کدوم دیوانه‌ای؟

‫چه بدونم؟! یه مشت بدبخت! ‫من از کجا بدونم؟

‫آکیکو، گوشیت رو بده.

‫ولی اگه پلیس بیاد برات بد نمی‌شه؟

‫خاک تو سرم! راست می‌گی.

‫بیا این‌ها رو ول کنیم، ‫فقط اقلام مهم رو برداریم،

‫بریم یه خونه دیگه پیدا کنیم، خب؟

‫با این می‌تونم دوباره کارم رو شروع کنم.

‫کارت‌های بانکیت چی؟

‫یه مدت تو هتل می‌مونیم.

‫می‌رم چمدونم رو بیارم. ‫وسایلت رو جمع کن.

‫باشه.

‫شمایی آقای مورائوکا؟

‫همه‌اش زیر شما بود؟ ‫کل قضیه همینه؟

‫کارت تمومه یوشی.

‫باختی.

‫تفنگ واقعیه؟

‫شانس آدم یه جایی تموم می‌شه.

‫این تقاص کل گناه‌هاته که تا امروز ‫از زیرشون در رفتی.

‫یعنی انقدر... آدم بدی‌ام؟

‫از لحظه‌ای که آشنا شدیم... ‫ازت بدم می‌اومد.

‫من رو که یادته، نه؟

‫نه...

‫فروشنده دستگاه درمانی.

‫یادت نمیاد؟ الان یه کار می‌کنم بشناسی.

‫هنوز یادم نرفته. یادم نمی‌ره. ‫مگه می‌شه یادم بره؟

‫از آشناییتون خوش‌وقتم.

‫همچنین.

‫لطف کردین.

‫یه چیز دیگه مونده.

‫با این می‌تونین تلفنش رو ردیابی کنین.

‫دست شما درد نکنه.

‫می‌شه پولش رو بعدا بدم؟

‫آره، حرفتون که سنده.

‫ولی اگه اوضاع خراب شده،

‫چرا جای اینکه تنهایی اقدام کنین، ‫از اتحادیه کمک نمی‌گیرین؟

‫دیگه کنار کشیدم.

‫متوجهم. واقعا حیف شد.

‫لطفا سلامم رو به جناب مدیر برسونین.

‫بسیارخب. موفق باشی.

‫یوشی، چیزی نمونده ‫تا زندگیت تبدیل به جهنم بشه.

‫متاسفانه نمی‌تونم قول بدم ‫که زنده می‌مونی یا نه.

‫شکنجه‌ات قراره به صورت زنده ‫تو اینترنت پخش بشه، متوجه شدی؟

‫ایول بابا. ‫حالا این جهنم چه شکلیه؟

‫توش ذره‌ذره کباب می‌شه.

‫زمان قرون وسطی اول کف پا رو می‌سوزوندن.

‫نچ، ما سراغ صورتش می‌ریم.

‫خیلی‌خب، بذار بساط ‫پخش زنده رو علم کنیم.

‫می‌خوای نجاتت بدم؟

‫من رو با اون‌ها قاطی نکن. بیا معامله کنیم.

‫صد میلیون ین داری؟ نظرت چیه؟

‫نداری، نه؟

‫کلا چقدر داری؟

‫چی؟ هیچی نداری؟

‫کار خدا رو ببین، ‫تو هم مگس تو جیبت پر نمی‌زنه؟

‫ادا در می‌آوردی که وضعت توپه، نه؟

‫اون‌وقت با من مثل بدبخت‌ها رفتار می‌کردی؟ ‫آدم چقدر می‌تونه متظاهر باشه؟

‫عذرخواهی کن.

‫در این صورت می‌بخشمت.

‫تعظیم کن. از صمیم دلت ‫ابراز شرمندگی کن.

‫نمی‌کنی؟

‫پس مثل سگ بمیر.

‫[تلفن همراه یوشی]

‫محض اینکه پلیس‌ها بخوان مزاحم بشن.

‫می‌خوام با این برنامه ‫قضیه رو فیصله بدم.

‫راه دیگه‌ای هم نداره.

‫ریوسکه!

‫ریوسکه!

‫با ماشینت تعقیبشون کردم.

‫نمی‌تونی خودت رو آزاد کنی؟

‫انقدر اوضاع خرابه؟

‫وایستا، همون‌جا بشین. ‫الان برمی‌گردم.

‫تو دیگه کدوم خری هستی؟!

‫دستیار ریوسکه یوشی‌ام.

‫ریوسکه یوشی کجاست؟

‫همین داخله؟

‫درست فهمیدم؟

‫صدای چی بود؟

‫کسی تیر زد؟

‫مزاحم داریم؟

‫به نظرتون پلیسه؟

‫پیدامون کردن! بدبخت شدیم!

‫پلیس انقدر سریع تیر نمی‌زنه.

‫یعنی یاکوزاست؟ اون‌طوری که بدتره.

‫کسی از بین خودمون خبرچینی کرده؟

‫با پای خودمون صاف تو تله رفتیم؟

‫ما مشتی غریبه‌ایم که داریم سرخود ‫انتقام می‌گیریم. نباید اعتماد می‌کردیم.

‫تقصیر از خودمونه که اصلا...

‫آهای!

‫تا کی قراره این نقاب وامونده رو صورتت باشه؟

‫به خودم مربوطه.

‫تو هیچ نظری نداری؟ ‫صورتت رو نشون بده!

‫چرا؟ حق ندارم واسه تضمین ‫امنیت خودم ماسک بذارم؟

‫اگه اجازه نداشتم ‫پس می‌گفتین عضو نشم!

‫قیافه‌ات یاد کسی نمی‌مونه.

‫می‌رم سر و گوش آب بدم. ‫شما همین‌جا بمونین.

‫باشه.

‫هر کاری دلت می‌خواد بکن.

‫مزاحممون تفنگ داره. ‫دیگه قضیه مرگ و زندگیه.

‫بیاین بریم یوشی رو بکشیم ‫که قضیه تموم بشه!

‫بعدش تموم می‌شه؟

‫بعید می‌دونم.

‫پس چه خاکی به سرمون بریزیم؟!

‫تازه دارم کیف می‌کنم. ‫همیشه خواب این شرایط رو می‌دیدم.

‫بریم تیر هوا کنیم.

‫همین الان می‌تونم ‫از درد و رنج الکی خلاصت کنم.

‫از زنده‌زنده سوختن که بهتره.

‫شانس گورکن بالاخره ته کشید.

‫مال من خیلی وقت پیش ته کشید.

‫اجناس تقلبی که خریده بودم ‫کلی بهم ضرر زد.

‫مامان و بابام عاقم کردن. ‫عشقم خودکشی کرد.

‫کشتن گورکن تنها انگیزه زندگیم شده بود.

‫می‌بینی چه بدبختم؟

‫می‌تونی بخندی.

‫لطفا بخند.

‫به خاطر چسب نمی‌تونی بخندی؟

‫می‌خوای جداش کنم؟

‫می‌خوام خندیدن گورکن رو ببینم. ‫بعد یه تیر تو سرش خالی کنم.

‫پس چرا نمی‌خندی؟

‫اگه نخندی که نمی‌تونم بزنمت.

‫فقط وقتی کسی که تحقیرم کرده،

‫دوباره تحقیرم کنه، ‫تو اون لحظه...

‫می‌تونم بکشمش.

‫حتی نمی‌فهمه از کجا خورده. ‫جوری لهش می‌کنم که در جا بمیره.

‫می‌خوام همون‌طوری ببینمش.

‫حالتون خوبه؟

‫ممنون.

‫ولی چرا نجاتم دادی سانو؟

‫آخه دستیارتونم.

‫گوشیتون رو با جی‌پی‌اس ردیابی کردم.

‫در خدمتتونم آقای یوشی.

‫بریم باهاشون مقابله کنیم.

‫مقابله کنیم؟!

‫به روی چشم.

‫اصلا نمی‌فهمم منظورت چیه.

‫من این وسط قربانی شدم. ‫باید فورا از اینجا برم!

‫می‌خوام برگردم همون ‫زندگی سابقم رو داشته باشم.

‫تیراندازی بلدین؟

‫نه...

‫خشابش پره.

‫فقط گلنگدن رو بکشین و شلیک کنین.

‫پس این چی؟

‫مگه مهمه؟

‫همین‌جا ولش می‌کنیم؟

‫طرف کیه؟

‫من چه بدونم؟

‫پس شما هم ولش کنین.

‫چرا این کار رو می‌کنی؟!

‫من که بهتون گفته بودم ‫اگه کمک خواستین خبرم کنین.

‫بیاین دیگه، باید بریم.

‫اگه تیراندازی کنیم می‌ترسن.

‫مواظب جلوتون باشین.

‫[...تحت تعقیب به جرم قتل ‫زن و دو فرزند خودش...]

‫چی شد؟ نمیای؟

‫اسم «رهبر»مون رو می‌دونی؟ ‫ایچیرو تاکیموتو.

‫اخبار رو ببین. به جرم کشتن ‫زن و بچه‌اش تحت تعقیبه.

‫قطعا یه کاری می‌کنه با پلیس درگیر بشیم.

‫اصلا ذره‌ای... برام مهم نیست.

‫متوجه نیستی؟ می‌میری‌ها!

‫یکی اینجاست.

‫تفنگ شکاری داره...

‫مواظب باشین. بی‌هوا ندوئید.

‫می‌رم از بالا که دید داشته باشم. ‫تو هوام رو داشته باش.

‫با چی هوات رو داشته باشم؟

‫آقای یوشی، همین‌جا بمونین.

‫یکیشون فرار کرد! می‌رم دنبالش!

‫فرار کرد.

‫آقای یوشی؟

‫اون بالا رفتین؟

‫تحت تاثیر قرار گرفتم. ‫جونم رو نجات دادین.

‫دیدین آسون بود؟

‫آقای یوشی؟

‫آقای یوشی.

‫می‌تونین وایستین؟

‫آقای یوشی، من جونم رو به شما مدیونم.

‫راه بیفتین، باید بریم.

‫طرف یاکوزا و پلیس نیست. ‫اومده فقط بکشه!

‫پس تو هم می‌خوای فرار کنی؟

‫آره!

‫رحم کن...

‫بهم رحم کن...

‫رحم کن...

‫دیگه کار از کار گذشته.

‫- چی شد؟! ‫- دولول داره...

‫بعد از اینکه دو تا تیر می‌زنه، ‫طول می‌کشه تا خشاب عوض کنه.

‫سمت اون دیوار بدوئید.

‫نمی‌تونم!

‫می‌تونین.

‫برید!

‫یوشی!

‫اون کیه باهاته؟ دوستته؟

‫خوش به حالت. ‫حداقل یه دوستی داری.

‫من چی بگم که تک و تنهام؟

‫می‌رم اونجا با تفنگ شکاری بزنمش.

‫شما از اینجا شلیک کنین تا عقب بره. ‫از این هم استفاده کنین.

‫شلیک کنین!

‫مسئله اینه من تا مرگ تو رو نبینم، نمی‌میرم.

‫اگه قرار باشه بمیرم، ‫قبلش تو رو می‌کشم.

‫اینجا که نیست.

‫بندازش. تو هم بنداز! ‫تفنگ‌هاتون رو بندازین!

‫بنداز بی‌شرف.

‫زود باش!

‫همیشه که همه‌چیز ‫باب میل جنابعالی پیش نمی‌ره.

‫می‌خوای من رو فراموش کنی، ‫ولی بهت اجازه نمی‌دم.

‫کاری می‌کنم فراموشم نکنی.

‫بزرگترین پشیمونی زندگیت ‫روزی می‌شه که با من آشنا شدی.

‫پشیمونی و مرگت ‫همون روز رقم خورد!

‫ولی خیال نکن اون دنیا ‫قراره تو آرامش باشی.

‫تو یکی صاف می‌ری جهنم. ‫کل آخرتت کابوس می‌شه.

‫خودم همین الان... ‫می‌فرستمت بری جهنم!

‫درسته.

‫نه، چیزیم نشده.

‫فقط مونده محل پاکسازی بشه.

‫باز هم دستتون درد نکنه. ‫شما بفرمایید.

‫بسیارخب. متشکرم.

‫چند تا از آشناهام میان اینجا رو تمیز کنن.

‫به خوبی و خوشی تموم می‌شه. ‫خیالتون راحت باشه.

‫ضمنا، حواسم بود این رو ‫از خونه شما بردارم.

‫هارد کامپیوترمه؟

‫می‌تونین باهاش کارتون رو از سر بگیرین.

‫راستی، یادم نبود.

‫چی رو یادتون نبود؟

‫حواسم نبود موجودی ‫محصولاتم رو بررسی کنم.

‫ایول.

‫چقدر فروش رفت؟

‫کل فیگورها به موقع فروش رفتن.

‫- با احتساب سود؟ ‫- آره.

‫چقدر شد؟

‫حدودا... ده میلیون شد.

‫دمتون گرم! ‫دمتون گرم آقای یوشی.

‫شانسه دیگه.

‫آکیکو!

‫ریوسکه. زخمی نشدی؟

‫نه، چیزیم نشد.

‫خیلی دلواپست شده بودم.

‫تو زخمی نشدی؟

‫خب، خدایا شکرت.

‫بیا بغلم.

‫آقای یوشی.

‫الان چرا باید به این زن اعتماد کنید؟

‫بیا دیگه، بغلم کن.

‫شما که از اول بهش اعتماد نداشتین.

‫ریوسکه، کارت‌های بانکیت کجاست؟

‫بده... دست من باشن.

‫کارت‌هات رو بده.

‫واسه چی؟

‫مگه لازمه همه‌چی رو بدونی؟

‫فقط دنبال همین بودم!

‫گلنگدن رو نکشیدی. ‫نمی‌تونی تیر بزنی.

‫ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫در مورد شناسه کاربریتون، ‫همون گورکن باید بگم...

‫یکی از سرسخت‌ترین پستانداران دنیاست.

‫آره...

‫سلیقه‌تون رو دوست دارم.

‫آقای یوشی، لطفا تمام تمرکزتون ‫روی پول درآوردن باشه.

‫خودم بقیه چیزها رو حل می‌کنم.

‫تهش که چی بشه؟

‫همه‌چی براتون قابل دسترسی می‌شه. ‫هر چیزی که دلتون بخواد.

‫هر چی که بخوام؟

‫حتی چیزهایی که می‌تونه ‫دنیا رو به نابودی بکشونه.

‫من محکوم به نابودی‌ام.

‫آره.

‫پس آدم اینطوری جهنم می‌ره...

‫مترجم: «حامی مغیثی» ‫در تلگرام: Timelordsubs@

‫«زن، زندگی، آزادی»

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.