All language subtitles for Your.Monster.2024.WEB.DigiMovieZ.Fa (1)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی موویز © DigiMoviez.Com

‫دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی DigiMovieZ@

‫- ای‌جی! ‫- بله؟

‫ببرمش طبقه‌ی پایین؟

‫مرخصـه دیگه؟

‫آره، ببرش بخش ترخیص

‫گمونم دوستش میاد دنبالش

‫حاضرید، خانم فرانکو؟

‫آره، اومدم خانم فرانکو رو ببرم

‫لورا فرانکو! فرانکو!

‫به من نگو هیس

‫- لورا. آخی! ‫- خانم

‫- ساکت ‫- چیه؟

‫وای خدا، چقدر روشنـه. ‫شرمنده دیر کردم.

‫حالت چطوره؟

‫انگار مُردم

‫من هم همینطور

‫عه! استیو

‫من میزی‌ام

‫- من متأهلم ‫- البته که هستی

‫دوستت دارم

‫حتی من هم از اینجا بودن حالم بد میشه

‫خدا رو شکر که اومدم دنبالت

‫پیش‌بینی اینـه که سرطان ‫توی قسمت تحتانی شکمـه

کاری از: امیر ستارزاده و آرمان اسدی Arman333 & H1tmaN

‫تو یه پرستار خونگی لازم داری

‫نمیشه که همه‌اش بیفته گردن من...

‫الان تقریباً از آزمایشات و ‫روند درمان یک سال گذشته

‫لعنتی! واسه خودم وقت لازم دارم

‫شرمنده

‫- بیا درموردش حرف بزنیم ‫- نمی‌تونم

‫بیا درموردش حرف بزنیم، جیکوب

‫خواهش می‌کنم، جیکوب

‫می‌تونه بدون عصا راه بره...

‫آره، مشکلی نیست. ‫نوبتی پاهات رو بذار زمین.

‫لطفاً این کار رو نکن

‫داری باهام کات می‌کنی؟

‫- وایسا. جیکوب؟ ‫- چه گل ظریفی

‫جیکوب!

‫جیکوب!

‫جیکوب!

‫گوه توش!

‫آهای! آهای، آهای، آهای...

‫جیکوب!

‫خیلی‌خب

‫وای خدا

‫موفق شدیم

‫خیلی‌خب، آروم آروم راه برو

‫هیچ جا خونه نمیشه

‫من باید برم بشاشم. آخ!

‫چه حسی داره که برگشتی خونه‌ی مامانت؟

‫درسته که دیگه اینجا نیست

‫مامانت واست 12 تا پای، صد تا شیرینی و

‫پنج هزار دلار فرستاده؟

‫عاشق اینه که وقتی رژیمـه

‫شیرینی و پول بفرسته

‫با خودش چی فکر می‌کنه؟ ‫کربوهیدرات علاج سرطانـه؟

‫اون چیه؟

‫چی چیه؟

‫یه جعبه و یه کیف اونجاست

‫- چیه؟ ‫- آخ!

‫چی شده؟

‫جیکوب بهم زنگ زد و ازم خواست بیام

‫وسایلت رو ببرم

‫اوه، خیلی‌خب

‫می‌دونم... می‌دونم ریدمانـه

‫خیلی‌خب، می‌دونم ریدمانـه

‫ولی، الان خونه‌ای و

‫جراحی خوب پیش رفت و

‫پنج هزار دلار پول داری

‫بیا ذهن‌مون رو درگیر نکنیم، خب؟

‫من تا ته خط باهاتم سلیطه، خب؟

‫هر ثانیه، هر دقیقه از هر روز

‫من همینجا پیشتم لامصب، خب؟

‫- خیلی‌خب، ممنون ‫- همه چی درست میشه

‫ممنون

‫وایسا، کیر توش، ساعت چنده؟

‫3:34؟

‫کیر توش! باید برم، گوه توش!

‫باید برم مرکز شهر

‫قراره یه جلسه‌ی مسخره‌ی ‫قرائت فیلم‌نامه داشته باشم،

‫ولی تهیه‌کننده روم راست کرده،

‫- پس دستمزدش خوبه ‫- وایسا، الان؟

‫آره، دینگ! لورا

‫تو هم قهرمانی و هم دلاور. ‫فردا بهت زنگ می‌زنم.

‫خب؟ یه‌کم پای بخور

‫بخواب و گریه نکن

‫گریه نکن

‫خداحافظ

‫چرا دیگه دوستم نداره؟

‫بسته واسه لورا فرانکو؟

‫من چندش‌آورم

‫خودمم

‫فقط دستمال کاغذیـه

‫- باشه. چه خوب ‫- تموم کرده بودم

‫خب، خوشحالم که بازم سفارش دادید

‫- سلام ‫- خوشحالم که بازم می‌بینمت،

‫- پیکِ آمازون ‫- هنوز گریه می‌کنی؟

‫اون دوستش داره

‫اون واقعاً دوستش داره

‫از این یکی خوشم نمیاد

‫لورا، خوشحالم می‌بینمت

‫ممنون

‫میشه من...

‫من فقط... واقعاً الان یه بغل لازم دارم

‫مطمئن نیستم که من... آخ!

‫بدجور لازمش داشتم

‫♪ سلام ♪

‫♪ سلام، از آشناییت خوشحالم ♪

‫آهای، لورا

‫میشه بیای اینو واسم بخونی؟

‫♪ لطفاً بگیر بشین ♪

‫آره

‫♪ قهوه یا چایی ♪

‫نظرت راجع به این چیه...

‫♪ خوش‌وقتم، غریبه ♪

‫♪ کمی پیشم بمون ♪

‫- خوش‌وقتم ‫- اوهوم

‫واقعاً ترانه‌ی جدید رو دوست دارم

‫راستش می‌خوام درمورد ‫یه چیزی باهات حرف بزنم

‫می‌خوام نقش اول نمایش ‫«خانه‌ی زنان خوب» باشی

‫تئاتر برادوی‌ـه، جیکوب

‫این رؤیای منـه

‫این بزرگترین خواسته‌ام بوده

‫می‌دونم

‫واسه همین این پیشنهاد رو بهت میدم

‫سلام؟

‫لورا؟

‫سلام؟

‫دیشب چیکار کردی؟

‫کتاب خوندم...

‫سوپ درست کردم

‫یه ذره روی موسیقی «خانه‌ی زنان خوب»...

‫کار کردم

‫- وای خدا ‫- صدام...

‫یادم رفت بهت بگم

‫اون سلیطه‌ی دانشگاه ییل، تیلور گرگوری،

‫یه بند از گرفتن نقش جیکوب ‫هفته‌ی پیش حرف می‌زد

‫چیزی نمونده بود دهنش رو با چسب ببندم

‫- وایسا. منظورت چیه؟ ‫- آخه...

‫اون نمایش حتی چنگی به دل نمی‌زنه

‫«دختران مدرسه را تمام می‌کنند» ‫نویسنده‌اش هم که یه پسر بود...

‫- میزی، میزی، میزی، میزی ‫- رسماً وسطش خوابم برد

‫- وایسا، وایسا ‫- آره، چیه؟ چیه؟

‫منظورت از «گرفتن نقش جیکوب» چیه؟

‫نتایج تست‌های بازیگری اعلام شدن؟

‫آره. مگه نقش نگرفتی؟

‫- نه ‫- پس چرا اصلاً تمرین می‌کنی؟

‫چون می‌خوام تارهای صوتیم گرم بمونن

‫- لعنتی، لورا ‫- وایسا. تو نقش گرفتی؟

‫آره، ولی انتخاب بازیگر با الین مایکلسونـه و

‫من سر به سرش نمی‌ذارم

‫وای خدا، نمی‌تونم

‫یعنی من... فکر کردم که...

‫اقلاً اون هنوز...

‫به نظرت هنوز جیکوب می‌خواد ‫من توی نمایش باشم؟

‫آخه...

‫همین چند هفته پیش جراحی داشتی

‫شاید...

‫شاید فکر می‌کنه الان نمی‌تونی اجرا کنی

‫و

‫شاید نمی‌تونی. یعنی...

‫هنوز یجورایی سرطان داری، درسته؟

‫گمونم، من...

‫رسیدیم

‫دوستت دارم. ‫یه بغل درست حسابی بهم بده.

‫تو...

‫تو باهام نمیای؟

‫نمی‌تونم. باید برم کلاس کاراته

‫خیلی دوستت دارم

‫- دوستت دارم ‫- بعدش بهم زنگ بزن

‫بعد این همه مدت، هنوز عادت نکردی؟

«‏پیامک‌های قبلی: «حالت چطوره؟ جیکوب میشه حرف بزنیم؟»‏»

‏«دیدی بهت زنگ زده بودم؟ هر موقع آزاد شدی بهم زنگ بزن»‏

«خیلی دلم برات تنگ شده جیکوب»

پیام جدید:‏ «من هنوزم می‌خوام توی نمایش باشم، لطفاً اینو ازم نگیر»‏

«تماس از جیکوب سالیوان»

‫نه، نه، نه!

‫سلام؟

‫وای خدا

‫وای خدا. وای خدا

‫خدا رو شکر

‫چه خبرا؟

‫سلام، غریبه

‫نمی‌دونستم چجور چایی‌ای می‌خوری

‫امیدوارم با چای سبز مشکلی نداشته باشی

‫تموم شد؟

‫عالیه. راستش...

‫خیلی بد شد که غش کردی

‫یه روال روزمره‌ی هیولایی دارم که انجامش میدم

‫فکر می‌کنم از نظر تو

‫خیلی

‫ترسناک باشه

‫منو یادت نمیاد؟

‫اصلاً؟

‫سال 1994؟ توفان استوایی بریل؟

‫مامانت تا دیروقت بیرون بود. ‫صاعقه زد.

‫ترسیدی و منو زیر تخت دیدی

‫- نه؟ ‫- چی؟ چه خبره؟

‫خیلی‌خب. یه‌کم بهم برخورد

‫سال 2001 چی؟

‫توی دردسر افتاده بودی؟ ‫در کمد رو باز کردی

‫خوردیم به پستِ همدیگه

‫درسته؟ توی دوران نوجوونیم...

‫ریشم این همه پرپشت نبود

‫هیچی؟

‫خیلی‌خب. اوه!

‫اون بچه‌ی تئاتر موزیکال

‫اسمش چی بود؟

‫- بنجی؟ ‫- بنجی!

‫باید اون نیم‌وجبی مادرسگ رو می‌خوردم

‫تو خیلی اغواگری،

‫می‌دونستی؟

‫ولی من جوون بودم

‫نباید زیاد به خودم سخت می‌گرفتم

‫این واقعی نیست. ‫همه‌ش خیالاتـه.

‫قراره بهم صدمه بزنی؟

‫نمی‌دونم. می‌خوای بهت صدمه بزنم؟

‫نه

‫پس چی می‌خوای؟

‫خب

‫من زیاد با هم‌اتاقی داشتن حال نمی‌کنم

‫بعد اینکه از اون اتاق رفتی و

‫مادرت شروع کرد به جهان‌گردی

‫همه‌اش می‌رفت سونا و تفریحگاه

‫راستش اون موقع بود که فهمیدم ‫ترجیح میدم تنها زندگی کنم

‫ولی بعدش، امشب، ‫تو منو دیدی، من هم تو رو دیدم و

‫بعدش پخشِ زمین شدی و

‫نتونستم همینطوری به امونِ خدا ولت کنم

‫درسته که من هیولام، ولی...

‫هیولا که نیستم، می‌دونی

‫بگذریم، راجع به مسئله‌مون فکر کردم و

‫به نظرم باید این کار رو بکنیم

‫میشه بشینم؟

‫به نظرم جفت‌مون امشب رو استراحت کنیم

‫تجدید قوا کنیم، نفسی تازه کنیم

‫بعدش فردا، بلند میشی، ‫قهوه‌ات رو می‌خوری

‫کاسه‌کوزه‌ات رو جمع می‌کنی و

‫از اینجا میری بیرون!

‫ولی من... نمی‌تونم برم، ‫اینجا خونه‌ی منـه

‫خب، حالا دیگه خونه‌ی منـه

‫ولی من هیچ جایی واسه رفتن ندارم

‫خواهش نکردم

‫- خیلی‌خب ‫- شرمنده، ببخشید

‫آخه دارم با یه هیولا حرف می‌زنم

‫و... و... تو ترسناکی

‫الان واقعاً داری بدجور منو می‌ترسونی

‫- نه، بس کن! خواهش می‌کنم بس کن ‫- و من ناراحتم

‫من واقعاً خیلی غمگینم

‫فقط می‌خوام از این خونه‌ی کوفتی بری بیرون

‫- من خیلی غمگینم! ‫- ازت می‌خوام از این خونه بری

‫این یه... سگ خورد!

‫باشه!

‫باشه، دو هفته

‫دو هفته فرصت داری

‫- دو هفته؟ ‫- آره

‫بعدش باید از اینجا بری. ‫جُل و پلاست رو جمع کنی و

‫بزنی به چاک

‫ضمناً، یه مورد دیگه. ‫مادامی که اینجایی،

‫از قوانین من پیروی می‌کنی. خب؟

‫شماره یک: ‫موی دماغ من نمیشی

‫شماره دو: ‫به من امر و نهی نمی‌کنی

‫و شماره سه: ‫اگه به کسی بگی من اینجام،

‫گلوی وامونده‌ات رو جر میدم

‫آره، بهتره فرار کنی

‫هنوزم ترسناکم. هنوز زوار در رفته نشدم!

‫آهای

‫آهای!

‫کافیه

‫محض رضای خدا

‫یه آهنگ دیگه بذار

‫یه آهنگ دیگه بذار!

‫اعصابم خراب شد!

‫الان بدجور قاتی‌ام!

‫مجبور بودم این کار رو بکنم

‫هیولا؟

‫چی گفتم؟

‫آره، می‌دونم

‫قبلاً تجربه‌اش رو داشتم

‫اون سر تا پا زن رؤیاهاتـه

‫- سلام ‫- سلام

‫خیلی‌خب

‫می‌تونم کمکت کنم؟

‫نه، فقط دنبال یه چیزی می‌گردم که بخونم

‫مشکلی داری؟

‫نه، من هیچ مشکلی ندارم. فقط...

‫زیاد نامه نمی‌نوشتی

‫کتاب‌های کوچولو

‫زیاد جالب نبودن، ‫واسه همین پاره‌شون کردم

‫بامزه‌ست

‫یه خانم...

‫مرغ کنجدی؟

‫- آره ‫- رستوران شان لی؟

‫- آره ‫- خوبه. رستوران خوبیـه

‫عه، نگاه، سگِ کوچولو

‫کلی چیزای کوچولو موچولو داری

‫- گرسنه‌ای؟ ‫- نه

‫خب، حق با توئـه

‫غذا خوردم

‫پس مرغ کنجدی نمی‌خوای؟

‫اگه مرغ کنجدی می‌خواستم، می‌خوردم خب

‫عجیبـه، چون به مرغ کنجدی

‫زل زدی

‫من به مرغ کنجدی زل نزدم

‫تویی که به مرغ کنجدی زل زدی

‫- بذار یه بشقاب بهت بدم ‫- نمی‌خوام

‫- در هر صورت زیاد سفارش دادم ‫- حتماً، غذای اضافه رو میدی به من

‫- بذار یه بشقاب بهت بدم ‫- دل تو دلت نیست که...

‫- یه مقدار مرغ برمی‌دارم و... ‫- ...مرغ کنجدی‌ت رو به خوردم بدی

‫- بیا درموردش حرف نزنیم ‫- بدش به من

‫ردش کن بیاد!

‫از همون لحظه‌ی اولی که دیدمت...

‫میشه بازم سفارش بدی؟

‫به‌به

‫ولی پودر سوخاریش

‫از گوشتش بیشتره

‫ولی در کل از طعمش خوشم میاد

‫- داری می‌ریزی رو خودت ‫- اوه

‫اینو نگاه. اوپس!

‫چی؟ وایسا

‫این مثلاً مستنده؟

‫خب، معلومـه که نیست. ‫داره اشتباه می‌زنه.

‫مستقیم بزن، نه اُریب

‫داری بال‌بال می‌زنی، رفیق

‫آهای، داشتم تماشا می‌کردما

‫وای خدا! ‫بهترین فیلم تاریخ

‫آهنگش... همیشه اشکم رو در میاره

‫- نه ‫- بدش به من

‫- اونو بده من ‫- نه!

‫کنترل رو بده من

‫باشه، من میرم بخوابم

‫بیخیال

‫به همین راحتی تسلیم میشی؟

‫- اوهوم ‫- باشه!

‫لازم نبود این همه توی دردسر بیفتن

‫یه عروسی کوچیک هم کفایت می‌کرد

‫دیگه از اینجور فیلم‌ها ساخته نمیشه

‫هر بار

‫هر بار، اشکم رو در میاره

‫آره، ازش خوشم اومد

‫- داری گریه می‌کنی؟ ‫- نه. من گریه نمی‌کنم

‫- تو گریه می‌کنی ‫- می‌دونم من دارم گریه می‌کنم

‫من که تابلوئـه گریه نمی‌کنم

‫مگه کوری لامصب؟

‫من چشمام خشک شده و ‫تو داری گریه می‌کنی

‫فیلمش بد نبود، خب؟

‫پس تو فیلم موزیکال دوست داری

‫- نه، ندارم. بس کن ‫- چرا، داری

‫عجب کسشعری!

‫نمی‌خوام همچین حسی داشته باشم

‫لعنتی

‫سلام

‫اینطوری عین عجل معلق سرم هوار نشو

‫بیخیال، چیزیت نشده

‫جایی میری؟

‫نه

‫چی می‌خونی؟

‫یه نمایش‌نامه

‫چه خوب، کی... کی نوشته‌؟

‫یه یارویی... دوستمـه... آشناست

‫یه یارویی به اسم جیکوب سالیوان

‫خیلی جالبـه

‫راستش آره، جالبـه

‫چون من توی این فکر بودم که

‫شاید امروز واسه تست بازیگری برم

‫- اوه! ‫- شاید

‫این همون نمایشی بود که می‌گفتی؟

‫همونی که با اون یارو نوشتی؟

‫آره. نه!

‫من باهاش ننوشتمش

‫به روند نوشته شدنش خیلی کمک کردم

‫آره، این دو جمله دقیقاً یه معنی دارن

‫احتمالاً عجیب باشه که همینطوری ‫یهویی برم اونجا، نه؟

‫یعنی، چی بهش بگم؟

‫مثلاً: «این نقش رو بده به من ‫چون دلت به حالم می‌سوزه؟»

‫می‌تونی، میشه

‫یا من می‌تونم تهدیدش کنم که می‌خورمش ‫اگه کمکی بهت می‌کنه

‫آخه می‌تونم بخورمش. ‫به معنای واقعی واسم...

‫دو ثانیه زمان می‌بره

‫اون باهام کات کرد

‫یعنی، چرا... چرا باید دلش بخواد

‫که من توی نمایش باشم؟

‫چون کارت درسته

‫چون این نقش کوفتی واسه توئـه

‫حتی واسه تست نوبت هم نگرفتم

‫- نمی‌ذارن برم داخل ‫- خیلی‌خب

‫الان نمی‌تونم تئاتر موزیکال اجرا کنم

‫منو نگاه کن

‫تازه جراحی کردم

‫- خب؟ ‫- خب؟

‫- منو نگاه کن! ‫- دارم نگاهت می‌کنم

‫- نگاه ‫- از این زاویه

‫همزمان هم پشتت رو می‌بینم، هم صورتت رو

‫در این حد دارم نگاهت می‌کنم

‫- من خیلی داغونم ‫- نه، نیستی

‫- فاجعه‌ام ‫- وای!

‫باشه. نرو

‫سلام، واسه تست بازیگری اومدم

‫بله، بقیه هم همینطور

‫صحیح

‫خداحافظ، دیوار. ‫واسه کدوم نقش اومدی؟

‫- لوری فرانسیس ‫- خیلی‌خب

‫راستش من نوبت نگرفتم

‫بدون نوبت نمی‌تونی تست بازیگری بدی

‫من... می‌دونم

‫من... فقط فکر کردم شاید بشه

‫می‌دونم، متأسفم که همچین فکری کردی،

‫ولی نمی‌تونم کمکت کنم. ‫خیلی متأسفم.

‫باشه

‫باشه، ممنون

‫وایسا

‫چرا اینقدر واسم آشنایی؟

‫خب، من... نقش لوری رو توی چند تا

‫جلسه‌ی آموزشی بازی کردم

‫- توی تست‌های خارج از شهر ‫- وای خدا، درسته، آره

‫آره. وای خدا. ‫حالا یادم اومد.

‫خیلی کارت درست بود

‫- چرا اونا... ‫- ممنون

‫نقش رو بهت ندادن؟

‫تو و جیکوب با هم توی رابطه نیستید؟

‫خب، این... این...

‫- اوه! ‫- راستش، ما...

‫- یه‌کم... ‫- به‌هم زدید. فهمیدم

‫نمی‌خواد توضیح بدی، حله

‫قضیه از این قراره

‫یه جوری تو رو جا می‌کنم

‫به هیچکس نگو

‫فقط بگیر بشین

‫یه‌کم دیگه اسمت رو صدا می‌زنیم، خب؟

‫خیلی ممنون

‫- خیلی لطف کردی ‫- این صنعت عین جهنم می‌مونه

‫وای خدا!

‫اون جکی دنون

‫دوستش دارم

‫وای خدا! اون مثل...

‫وای خدا

‫وای خدا

‫جکی، سلام

‫اسکاتی. می‌تونی «سارا من» و

‫«آری گریس» رو از لیست خط بزنی

‫عه، خانم جکی دنون تشریف‌فرما شدن؟

‫سلام!

‫وای خدا! همه‌ش یادم میره که

‫- چقدر خوشگلی ‫- وایسا، تو رو نگاه

‫- ممنون ‫- چیکار می‌کنی؟

‫میشه شماره‌ی دکترت رو بهم بدی؟

‫بس کن!

‫خیلی خوشحالم که اومدی

‫- آره، آره ‫- اسکاتی، بعدی کیه؟

‫آ... لورا فرانکو

‫خیلی‌خب، لورا، دنبالم بیا

‫زیاد طول نمی‌کشه

‫خیلی‌خب، باشه. عجله‌ای نیست

‫- خداحافظ ‫- خداحافظ

‫زود باش، لیسا

‫شوخیت گرفته؟

‫فکر و ذکرم شده همین

‫لورا فرانکو میاد روی صحنه

‫وای، گوه توش

‫- سلام ‫- لورا

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫من... همین اطراف بودم

‫گفتم یه سری بزنم

‫عجب سورپرایزی

‫من... از دیدنت... خوشحالم

‫همدیگه رو می‌شناسید؟

‫- آره ‫- نه

‫آره

‫- اوه ‫- شوخی کردم

‫خنده‌داره

‫آره. خیلی‌خب. عالیه

‫- آره ‫- خیلی‌خب

‫- خیلی‌خب ‫- خب، ما...

‫جیکوب سالیوان رو اینجا داریم،

‫نویسنده و کارگردان برجسته‌مون،

‫که ظاهراً از قبل می‌شناسیش

‫و چند نفر از اعضای تیم خلاق‌مون

‫خب؟

‫از ملاقات... آشنایی‌تون خوشبختم

‫آره. خیلی‌خب. ‫هر وقت حاضر بودی شروع کن.

‫- خیلی‌خب ‫- ممنون

‫فقط همین؟ ‫فقط دو قطعه؟

‫خیلی‌خب. فهمیدم. حله

‫بریم تو کارش، آره

‫♪ سلام ♪

‫♪ از آشناییت خوشحالم ♪

‫♪ پاهات رو دراز کن ♪

‫♪ گرما رو حس میکنی؟ ♪

‫♪ درسته، شاید... ♪

‫ببخشید...

‫میشه... می‌تونم بهتر از این بخونم

‫- به نظر خوشمزه میاد ‫- میشه...

‫- میشه یه بار دیگه بخونم؟ ‫- آره، بدجور

‫♪ سلام ♪

‫♪ سلام، از آشناییت خوشحالم ♪

‫♪ پاهات رو دراز کن ♪

‫♪ گرما رو حس میکنی؟ ♪

‫♪ درسته، شاید این ♪

‫♪ راه درستش نیست ♪

‫♪ ولی لطفا شب رو بمون ♪

‫♪ شاید بتونیم بفهمیم ♪

‫♪ و هر شک و دودلی رو کمتر کنیم ♪

‫♪ همینه ♪

‫♪ از آشناییت خوشوقتم ♪

‫شرمنده. خیلی‌خب. یه بار دیگه

‫قول میدم آخریشـه. ‫نوازنده، از اول بزن.

‫نمی‌دونم چی شد

‫من... کلاً از هوش رفتم

‫صدام گرفت و من... من داشتم...

‫با دستم شکلکِ عجیب‌غریب درمیاوردم

‫و... و... وای خدا!

‫احتمالاً اینطور به نظر می‌اومده که

‫- پاک عقلم رو از دست دادم ‫- بیخیال بابا

‫- تو کارت رو بلدی ‫- نه

‫مشخصه بلد نیستم. چون من...

‫گند زدم به همه چی

‫باورم نمیشه. رد شدم

‫رد شدم. و حالا...

‫و حالا زندگیم تمومـه

‫تموم شد

‫ولی، بگذریم

‫چون به هر حال احتمالاً اونقدر استعداد ندارم

‫آهای، می‌دونی که دریای استعداده؟

‫مثل یه بازیگر خیلی خوب؟

‫کی؟

‫من!

‫تو که بازیگر نیستی

‫- چرا، هستم ‫- نه، نیستی

‫آره، بهت ثابت می‌کنم. ‫یه قطعه برات اجرا می‌کنم.

‫- چی؟ ‫- نه، نه، نه

‫می‌خوام... می‌خوام یه چیز ‫امروزی‌تر اجرا کنم

‫مثلاً از آثار یوجین اونیل یا سم شپرد

‫- حس و حالش رو ندارم ‫- واسه یکی‌ از خفن‌ترین...

‫نمایش‌نامه‌های آمریکایی ‫حس و حال نداری؟ باشه

‫من هم می‌تونم بخونم

‫- نه، نمی‌تونی ‫- چرا، می‌تونم

‫- نه نمی‌تونی ‫- پنج، شش، هفت...

‫خوبه؟

‫افتضاح نیست

‫خیلی‌خب، برو که رفتیم

‫«کمدی اشتباهات» چطوره؟

‫نه، شکسپیر رو نیستم

‫چی؟ ویلی حرف نداره

‫- ویلی؟ ‫- من ویلی صداش می‌کنم

‫ببین، من... از اون مدل بازیگرها نیستم

‫یعنی، عاشق نمایش‌نامه‌ها هستم. ‫مطالعه‌شون می‌کنم،

‫ولی من فقط... من...

‫به صورت کلاسیک آموزش و اینا ندیدم

‫خب، واسه این کار لازم نیست ‫به صورت کلاسیک

‫آموزش دیده باشی

‫این نمایش‌نامه‌ها هیچ مضمون و ‫معنی پنهانی ندارن

‫همه‌اش روی صفحه نوشته شده

‫لازم نیست فکر کنی

‫فقط...

‫کلمات رو با احساساتت لمس کن

‫جدی؟

‫خیلی‌خب، لارنس الیویه

‫نشونم بده چطوریـه

‫میدم. ممنون که این فرصت رو ‫در اختیارم گذاشتی

‫می‌دونم باید کدوم رو اجرا کنی

‫خیلی‌خب. هوووف!

‫بیا

‫باشه، حله. ازش یه مقدار...

‫یه مقدار پیش‌زمینه بهم بگو

‫خیلی‌خب، اسپارک‌نوتز

‫آ...

‫اصولاً یه پسره‌ست که

‫به یه دختره میگه که دوستش داره،

‫ولی گیج‌کننده‌ست

‫کلی اتفاقات در ادامه میفته

‫درسته. این یه آزمون بود و ‫تو قبول شدی

‫خیلی‌خب

‫- آره، عالیه ‫- خب، لازم نیست

‫- بهش نگاه کنی؟ ‫- «بانوی عزیز،

‫که نامت را نمی‌دانم

‫و نمی‌دانم چگونه

‫- سر راهم سبز شدی.» ‫- چرا این شکلی...

‫- حرف می‌زنی؟ ‫- چرا بهم می‌خندی؟

‫- دارم اجرا می‌کنم ‫- باشه

‫لازم نیست اینطوری بکنی. ‫فقط خودمم و خودت،

‫مثل یه آدم معمولی حرف بزن

‫- خودت منظورم رو فهمیدی ‫- واو!

‫گرفتی چی گفتم

‫باشه، باشه. عالیه، حله

‫برگردیم به اولش. ‫خیلی‌خب. استرس گرفتم.

‫خیلی‌خب

‫«بانوی عزیز،

‫که نامت را نمی‌دانم

‫و نمی‌دانم چگونه سر راهم سبز شدی،

‫زیبایی و کمالات شما آنچنان فزون است

‫که همانندش روی زمین نیست

‫گویی که موهبتی الهی‌ست

‫ای مخلوق عزیز، سخن گفتن و ‫تفکر کردن را به من بیاموز،

‫گزاف‌اندیشی خاکی مرا بگستران

‫در اشتباهاتِ عاجزانه، سطحی و سستم،

‫معنای کلمات تو در حصار آرمیده

‫آیا تو خداوندی؟ ‫می‌شود مرا دوباره خلق کنی؟

‫مرا دگرگون کن که تسلیم قدرت تو هستم

‫برای خودت آواز بخوان و چهچه بزن ‫تا من شیدا گردم

‫امواج نقره‌فام گیسوان زرینت را در باد رها کن،

‫تا بسترم شود و سر بر آن بگذارم

‫و در این اندیشه‌ی باشکوه

‫درمی‌یابم که مرگ چنین معنایی دارد

‫بگذار عشق چراغ راهت باشد

‫غرق ژرفای معشوق شو!»

‫خوب بود

‫ممنون

‫لعنتی، جیکوبـه

‫بهش بگو بره درش رو بذاره، ‫داریم اجرا می‌کنیم

‫چی؟ نه. بهتره...

‫خب، بهش بگو بی‌خایه‌ست

‫- عن‌چهره ‫- هیولا

‫- باید اینو جواب بدم ‫- بیخیال. نه، نه، نه

‫بهش بگو نمایش‌نامه‌اش

‫سر تا پا ایراد داره و پر از کلیشه‌ست. آهای!

‫- جیکوب؟ سلام ‫- سلام

‫- سلام! وای، گوه توش ‫- سرت شلوغـه؟

‫- سلام! ‫- سلام

‫- سلام ‫- من...

‫می‌خواستم بابت امروز بهت زنگ بزنم

‫- خیلی... لطف کردی ‫- ولی...

‫بذار رک و پوست‌کنده بگم

‫می‌دونم واقعاً می‌خواستی ‫نقش لوری فرانسیس رو بازی کنی

‫من هم واقعاً می‌خواستم تو نقشش رو بازی کنی

‫- یعنی، من نوشتمش که... ‫- اون نقش به من نرسید، مگه نه؟

‫متأسفم

‫نباش

‫آ...

‫خب... خب، نقش به کی رسید؟

‫می‌دونی...

‫جکی دنون...

‫- کیه؟ ‫- آره

‫آره، می‌دونم کیه

‫اون... کارش درسته

‫آره، همینطوره

‫و اون تست نداد

‫ولی این روزا میزی بدجوری اسم در کرده

‫پس، من... ما، تیم کارگردانی ‫یکی از نقش‌های مکمل رو

‫بهش پیشنهاد داد

‫اوه

‫خب...

‫توی این فکر بودم

‫که تو می‌تونی بازیگر ذخیره‌ی جکی بشی

‫از اونجا که این نقش رو خیلی مسلطی

‫- اوه ‫- باید اینو هم اضافه کنم که

‫بازیگر ذخیره هم جزو عوامل محسوب میشه

‫آ...

‫می‌دونم احتمالاً

‫علاقه‌ای بهش نداری

‫- ولی... ‫- قبولـه

‫آره

‫از شنیدنش خیلی خوشحالم

‫آ...

‫راستش باید برم

‫- شبت خوش ‫- آره

‫می‌بینمت

‫- آره، می‌بینمت ‫- آره، آره، آره

‫بای بای

‫«در هر حال، طعمه کردنِ ماهی

‫اگر هیچ چیز را سیر نکند، ‫عطش انتقام مرا سیر خواهد کرد»

‫الو؟

‫چیکار می‌کنی؟

‫هیچی

‫اون پای کهنه شده

‫به نظر من که هنوز خوشمزه‌ست

‫تماست چطور پیش رفت؟

‫اون شل‌مغز چی می‌گفت؟

‫نقش رو به جکی دنون داده

‫کیر توش. کارش درسته

‫- با عقل جور در نمیاد ‫- من اون سریال رو دیدم

‫سال پیش قسمت آخرش رو دیدی؟

‫وقتی جکی...

‫بهش فکر می‌کنم احساساتی میشم

‫آخه جیکوب از آدمای مشهور متنفره

‫آره، تازه خیلی هم بااستعداده

‫وای خدا!

‫- اوه! ‫- خوبی؟

‫فقط... حس می‌کنم...

‫حس می‌کنم...

‫چه... حسی... داری؟

‫من... نمی‌دونم

‫حس خوبی نیست

‫آره، انگار خیس عرق هم شدی

‫- می‌خوای بالا بیاری؟ ‫- آره

‫- آره ‫- آره، واقعاً این حس رو دارم

‫- باشه ‫- خیلی احمقانه‌ست

‫چیکار داری می‌کنی؟

‫نه، نه، نه!

‫- اونا واسه مادرم هستن ‫- چه بهتر

‫هیولا، نکن!

‫- چه مرگتـه؟ ‫- نوبت توئـه

‫لورا، یکی بشکن

‫باور کن. بهتر میشی

‫اینقدر نریز توی خودت

‫بشکنش

‫یالا! یالا!

‫آره! چه حسی داره؟

‫- راستش حس خوبی داره ‫- حال میده، نه؟

‫- آره ‫- بیا یکی دیگه هم بشکون

‫یکی دیگه بده. خیلی‌خب

‫آره!

‫وای خدا!

‫ببین چه بدجنس شدی

‫- توی دردسر افتادی ‫- وای! لعنتی

‫خودت شروع کردی

‫نه، نه، نه. این طرف واسه منـه

‫برو اون طرف

‫گند خورد به سر تا پات

‫به سر تا پای خودت گند خورد

‫دو هفته چه سریع گذشت

‫واقعاً؟ دو هفته شد؟

‫آره

‫گمونم، وقت رفتنمـه

‫بهتره... از اینجا برم

‫- جل و پلاسم رو جمع کنم ‫- آره، آره

‫- همه رو یادمـه ‫- بزنم به چاک

‫یادمـه اینا رو گفتم

‫مرسی که یادم انداختی

‫خب...

‫- بهتره برم دست به کار شم ‫- آره

‫بمون

‫یعنی، فقط اگه خودت می‌خوای

‫باشه

‫شرمنده. اینجا جای کسیـه؟

‫آره. نه! نه!

‫- یعنی، نه! ‫- آره؟

‫- این جای توئـه ‫- باشه. عالیه

‫خودت باید اینجا بشینی

‫- سلام، من جکی‌ام ‫- من لوری‌ام

‫- اوه! ‫- شرمنده

‫من لورا هستم

‫- لوری نه. لوری تویی ‫- از آشناییت خوش‌وقتم

‫- از آشناییت خیلی خوش‌وقتم ‫- من هم از ملاقاتت خوشبختم

‫می‌شناسمت

‫میشه یه سؤال ازت بپرسم؟

‫- آره ‫- موهام فجیع شده؟

‫بیرون خیلی باد شدیده

‫آره

‫- جدی ‫- فجیع شده

‫- وای نه. جدی؟ ‫- به طرز فجیعی عالیـه!

‫اوه

‫بامزه بود

‫بی‌نقص به نظر میای

‫شنبه‌ی خوبی داشته باشید،

‫کونده‌ها!

‫- سلام ‫- سلام

‫- بهت پیامک زدم ‫- شرمنده

‫نگاه، کارگردان معروف جیکوب سالیوانـه

‫قراره امروز سر به راه باشی، میزی؟

‫خودت چی؟

‫سلام، لورا

‫- سلام ‫- سلام

‫دان مک‌براید

‫مدیر صحنه. من قراره اداره کنم...

‫خودتون می‌دونید دیگه چی رو

‫جلسه‌ی قرائت شروع میشه: پنج...

‫پنج، پنج!

‫«نمی‌تونیم همگی موفق بشیم،

‫موقعی که نصف‌مون از جون مایه نمی‌ذارن»

‫از «ملاله یوسف‌زی» بود

‫فکر کردم با یه نقل قول شروع کنم

‫سلام و خوش اومدید به

‫اولین جلسه‌ی تمرین نمایش ‫«خانه‌ی زنان خوب»

‫این قطعه همونطور که از عنوانش مشخصـه

‫یه نامه‌ی عاشقانه به زن‌هاست

‫یجور تصدیق

‫تصدیق بار وحشتناکی که جامعه

‫روی دوش خانم‌ها می‌ذاره

‫و یه...

‫ادای احترام به قدرت،

‫و شجاعتی که

‫زن‌ها باهاش به این ظلم غلبه می‌کنن

‫ولی، قبل از اینکه دور خوانی رو شروع کنیم،

‫می‌خوام بانوی نقش اول‌مون رو معرفی کنم

‫جکی دنونِ بااستعداد و درخشان

‫در نقش لوری فرانسیس

‫جکی، ممنون که اینجایی

‫خیلی‌خب

‫« دیجـــی موویــــز »

‫از قوانین پیروی نمی‌کردی، لوری

‫می‌دونم، جناب مدیر

‫باید جوری که...

‫مشخص شده رفتار کنیم

‫عالیه. از همگی خیلی ممنونم

‫یادتون نره تداخل‌های زمانی‌تون رو به دان

‫اطلاع بدید

‫و از این مهم‌تر،

‫تئاتر روز شنبه جشن هالووین می‌گیره و

‫همگی دعوتیم

‫- هورا! ‫- باحاله. عوامل بیشتر با هم خو می‌گیرن

‫آهای، بیرون می‌بینمت

‫می‌تونم ده بیست نفری بیارم

‫چی؟

‫این شاهکاره، داداش

‫- سلام ‫- سلام

‫- اولین جلسه‌ی قرائتت بود ‫- آره

‫- چه حسی داشت؟ ‫- ممنون. آره، خیلی سورئالـه

‫هنوز شروع نکرده کارت عالی بوده

‫- نه لازم باشه بهت بگم ‫- ممنون

‫ببین، من...

‫می‌گفتم کاش یه فرصتی داشته باشیم که...

‫آهای، جیکوب

‫- شرمنده ‫- نه، نه، نه

‫- نمی‌خواستم مزاحم بشم ‫- مشکلی نیست

‫میشه یه لحظه وقتت رو بگیرم؟

‫آره. شرمنده

‫- به مشکل خورده ‫- آره، آره

‫ولی چطوره شنبه صحبت کنیم؟

‫میای دیگه؟

‫شاید اومدیم، شاید هم نه

‫آهای دان، چندتا لباس مخصوص می‌دزدیم

‫- نمیشه ‫- خوب هم میشه

‫وایسا،

‫هالووین پارسال چه شخصیتی بودی؟

‫النور روزولت

‫وای! سال قبلش چی؟

‫- آبراهام لینکلن ‫- وای! خدایا، لورا

به نظرم باید یه پسر با خودت بیاری

نه، فکر نکنم براش آماده باشم

آره خب، من که یکی میارم

پسریه که هفته‌ی پیش تو کلاس کاراته آشنا شدم

یه جورایی مضطربه، ولی خوشم میاد

نظرت چیه؟ - وای خدا. نه -

چی؟

در رو واسه فروشنده‌ها باز نمیکنم

خیلی بانمکی

چی شده؟

...امم

امشب برنامه‌ی خاصی داری؟

خیلی دلت میخواد بدونی؟

نه، برنامه‌ای ندارم

چی شده؟ - ...خب -

یه جشن هالووین توی تئاتر هست

...و فکر میکردم

الانش هم واسه هالووین لباس پوشیدی

شاید بخوای باهام بیای

ازم میخوای بریم سر قرار؟

نه

نه

خب، از خونه بیرون نمیرم

چرا؟

چون اولاً یه هیولام، همچنین

دلم نمیخواد با دوست‌پسر سابقت

و یه مشت اسکل تئاتر موزیکال بگردم

منم یه اسکل تئاتر موزیکالم

چرا همینجا نمی‌مونی؟

خوش میگذره

میتونیم کل شب رو سر به سر بچه‌هایی بذاریم

که واسه قاشق‌زنی میان

...آخه همه‌ی بازیگرها میرن

پس حالا که اینطوره - خواهش میکنم -

کله‌کیری بی‌خایه به قدر کافی رفیق داره

اینطوری صداش نکن - میخوای چیکار کنی؟ -

کل شب خایه‌مالیش رو بکنی و بعدش بیای خونه

و واسه خودت دلسوزی کنی؟

نمیام خونه تا واسه خودم دلسوزی کنم

آره جون خودت

جون من - گفتم نه -

!باشه - باشه -

باشه - !باشه -

تنهایی میرم - آره، همین کار رو بکن -

خب، میتونی از اتاقم بری بیرون؟

چون باید لباسم رو عوض کنم

به هر حال میخواستم یه سالاد درست کنم

سلام

سلام

...قیافه‌ات

چیه؟

زیاده‌روی کردم؟ - نه -

خوشگل شدی

ممنون

...میدونی که میتونی

هنوزم - ...دیگه بهتره من -

...بهتره فقط - آره، درسته -

خب، شب خوش

لورا

!کریسمس مبارک

آره - شوخی کردم -

هالووین مبارک

منم دان - آره، میدونم -

عالی شدی، دان

خیلی از لباست خوشم میاد

واقعا؟ - آره -

آره؟

آره

لباس تو هم خوبه

نمیخواد باهات حرف بزنه، دان

ببخشید

لورا

وای

به همچنین، سرورم

عالی شدی

!سلام - جکی -

وای، لباست خفنه

خیلی خوشگل شدی

واقعا خوشگل شدی - مرسی -

تو هم همینطور - ممنون -

مساوی، به یه اندازه خوشگل شدین

...بهتره

نوشیدنی میخواین؟ برامون نوشیدنی میارم

یه آبجو واسه تو

.یه آبجو هم واسه تو برمیگردم

باشه - دستت درد نکنه -

به نظر میاد دوست شدین

خیلی خوبه - ،آره، راستش -

قبل از مهمونی باهم غذا خوردیم

غذا؟ چه باحال

آره، آره. ازش خوشم میاد

می... میخواستم بهت

...بگم - خب، بچه‌ها -

دو تا آبجو واسه رفقای جدید - عالیه -

به سلامتی - هالووین مبارک -

هالووین مبارک - مبارک، مبارک، مبارک -

اومدی - آره -

چی هستی؟

یه هیولای تاجرم

بهت خوش میگذره؟

راستش خیلی داره بهم بد میگذره

چه بد

میخوای بریم به محل رقص؟

میخوای از اینجا بریم؟

...آره

میخوام برم دستشویی

الان برمیگردم

وای، خیلی محشری

همینجا بمون

سلام؟

کسی اونجاست؟

معلومه. معلومه که میخواد با اون باشه

میدونستم. معلومه که میخواد

!وای خدا به نظرت ما رو دید؟

به نظرت منو دید؟ به نظرت ما رو دید؟

کی اهمیت میده ما رو دیده باشه؟

حس بدی دارم

حس خیلی بدی دارم

حس خیلی بدی دارم - اینقدر حس بدی نداشته باش -

چرا؟ چرا اینطوری اذیتش کردی؟

!چون تو رو اذیت کرد

ولی... ولی من خوبم

.مشکلی ندارم. چیزی نیست احمق که نیستم

دختره مشهوره

.از من بااستعدادتره از من خوشگل‌تره

.دیگه باهم نیستیم چیزی بهم مدیون نیست

هیچی بهم مدیون نیست

مشکلی نیست - !مخالفم -

به نظرم خیلی هم مشکل داره

اون عوضی وقتی توی بیمارستان بودی

باهات به هم زد

درست بعد از جراحیت - ...خب -

لاشی ترکت کرد

اونوقت چیزی بهت مدیون نیست؟

واقعا داری چه زری میزنی؟

...منظورم اینه - و نمایش موزیکال؟ -

نمایش موزیکال چی؟ یه نقش برات نوشت.

ها؟ بهت گفت مال توـه

و قراره تمام رویاهات رو به واقعیت تبدیل کنه

اینو گفت؟ ،اونوقت یه ذره بعدش

اوضاع یکم سخت شد؟

و همه‌اش رو ازت گرفت

لورا، کاری رو کردی که همیشه میکنی

.حمایت کردی آره، نگاهم کن

،ازش حمایت کردی

،بهش گوش کردی

اونم هر چی و هر موقع که میخواست

اونوقت اون چیکار کرد؟

همه‌اش رو ازت گرفت

تا باهات رو در رو نشه؟ کار درستی نیست

ولی اشکالی نداره - کار درستی نیست -

نباید اشکالی داشته باشه - لازم نیست -

نباید اشکالی داشته باشه - لازم نیست -

لازمه. لازمه - نه، لازم نیست -

کار درستی نیست

لورا، کار درستی نیست

نیست

واقعا نیست

کار درستی نیست

کار درستی نیست؟ - کار درستی نیست -

...آخه

کار درستی نیست

کار درستی نیست

کار درستی نیست

کار درستی نیست - نه -

کار درستی نیست

!کار درستی نیست

کار درستی نیست

کار درستی نیست

کار درستی نیست

وای

واقعا وای

معرکه بود

حقه‌های زیادی توی آستینت داری

خب، وقت آزاد زیادی دارم

این یکی رو میشناسی؟

آره، عاشقشم

برام میخونیش؟

نه - ،اگه نخونی -

من میخونم - باشه -

خیلی خب

مراقب باش چه آرزویی میکنی - مشتاقانه منتظرم -

♪ توی زندگی و دورانم جاهای زیادی بودم ♪

خوبه

♪ آهنگ‌های زیادی خوندم ♪ ♪ شعرهای بدی ساختم ♪

یکم ناجوره - نه -

♪ زندگیم رو روی سِن‌ها اجرا کردم ♪

♪ و ده هزار نفر تماشا میکردن ♪

یالا دیگه

♪ ولی حالا تنهاییم و این آهنگ رو ♪

♪ برات میخونم ♪ - ممنون -

♪ میدونم تصورت از من ♪ ♪ همونیه که امیدوار بودم ♪

♪ باهات بد رفتار کردم ♪ ♪ ولی عزیزم، نمی‌بینی؟ ♪

خیلی خب

♪ شخص مهم‌تری برای من وجود نداره ♪

خیلی خب

♪ عزیزم، میشه لطفا درونم رو ببینی؟ ♪

♪ چون حالا تنهاییم ♪

♪ و این آهنگ رو برات میخونم ♪

آره، همینه

♪ رازهای باارزشِ حقیقت رو ♪

♪ با راست‌گویی یادم دادی ♪

♪ وقتی قایم شده بودم اومدی جلو ♪

♪ ولی حالا من خیلی بهترم ♪

♪ و اگه کلماتم کنار هم نیستن ♪

♪ به ریتم گوش کن ♪

♪ چون عشقم درونش قایم شده ♪

♪ توی مکانی عاشقتم ♪

♪ که فضا و زمانی وجود نداره ♪

♪ عاشق اینم که تو زندگی منی ♪ ♪ آخه تو دوست منی ♪

♪ و وقتی زندگیم تموم میشه ♪

♪ یادت باشه باهم بودیم ♪

♪ تنها بودیم ♪

♪ و من این آهنگ رو برات می‌خوندم ♪

♪ رازهای باارزشِ حقیقت رو ♪

♪ با راست‌گویی یادم دادی ♪

♪ وقتی قایم شده بودم اومدی جلو ♪

♪ ولی حالا من خیلی بهترم ♪

♪ و اگه کلماتم کنار هم نیستن ♪

♪ به ریتم گوش کن ♪

♪ چون عشقم درونش قایم شده ♪

فردا چیکاره‌ای؟

آزمایش خون میدم

امیدوارم خبرهای خوبی بشنوم

بعدش هم تمرین دارم

ولی... چطور مگه؟

میخوای یه کاری بکنیم؟

آره

ساعت هشت؟

آره، هشت خوبه

از هشت خوشم میاد - منم همینطور -

...خیلی خب، من

ساعت هشت می‌بینمت

...آره - خیلی خب -

شب بخیر - شب بخیر -

♪ تنها بودیم و این آهنگ رو ♪

♪ برات می‌خوندم ♪

دستت

خیلی بد رگ هستی

آخه پرستار بدی دارم

چی؟

وایسا، وایسا، وایسا

بچه‌ها، چه خبر شده؟

افتتاحیه دو هفته‌ی دیگه‌اس

چرا سر جاتون نیستین؟

آره، سر جاتون

همون چیزی که همیشه میگم

هی، واسه این نقش نباید سمت چپ صحنه باشی؟

آره، میدونم. دستت درد نکنه

آخه نمیخواستم باهات قاطی بشم

شرمنده. وایسا، سلام

اون چشه؟

نمیدونم

شاید واسه اینه که با دوست‌پسرش لاس میزنی

چی؟ - لورا و جیکوب -

خب

همین چند ماه پیش به هم زدن

وای خدا، اصلا خبر نداشتم

آره، احتمالا بهتره اینم بدونی

که جیکوب نقش لوری رو

واسه لورا نوشته بود

...نقش رو

چرا کسی اینو بهم نگفت؟

لعنتی

از قوانین پیروی نمیکردی، لوری

میدونم، جناب مدیر

باید جوری که مشخص شده رفتار کنیم

میدونم، جناب مدیر

و میدونی با دخترهایی مثل تو چیکار میکنیم؟

دخترهایی مثل من؟

دخترهایی مثل من چشونه؟

خیلی خب

چراغ‌ها خاموش میشه، تنفس اعلام میکنیم و آهنگ میخونین

بیاین واسه تمرین ادامه‌اش بدیم

ادامه بدین - خیلی خب -

...اه

دخترهایی مثل من چشونه؟

اون فکر میکرد من هیچ مشکلی ندارم

،وقتی باهاش آشنا شدم

فکر نمیکرد اصلا هیچ مشکلی داشته باشم

...یادمه

اولین لحظه‌ای که باهاش آشنا شدم رو یادم میاد

...یادمه گفتم

...بهش گفتم

♪ سلام ♪

♪ سلام، از آشناییت خوشحالم ♪

♪ لطفا بگیر بشین ♪

♪ قهوه یا چای ♪

♪ دارجیلینگ و سبز دارم ♪

♪ یه حسی دارم که قبلا دیدمت ♪

♪ ...اون چشم‌های روشن و ♪

ببخشید

باشه، باشه

♪ لبخندت ♪

...جکی - بله -

این دختریه که از تمام چیزهایی که میشناخت

دورش کردن

اون داره منشأ

رابطه‌ای رو مرور میکنه که نزدیک بود نابودش کنه

کم مونده خرد بشه

میخوام از یه جایی شروع کنیم

الان انگار تو خونه‌ی مادرم

.داری تولدت مبارک میخونی ازت حس نمی‌گیرم

خیلی خب؟ - آره -

♪ سلام ♪

♪ سلام، از آشناییت خوشحالم ♪

♪ لطفا بگیر بشین ♪

♪ ...قهوه یا ♪

خب، نه، نه، نه

بس کن - ببخشید -

هنوز ازت حس نمی‌گیرم

آره - یه جورایی حس میکنم -

توی 24 ساعت اخیر گمت کردم

نمیدونم کجایی

دلم نمیخواد همه‌اش حرف‌هام رو

،تکرار کنم چون اگه تکرار کنم

...حس میکنم زبانم دیگه

آره، آره - به هیچ دردی نمیخوره -

میدونی منظورم چیه؟ - عجب، بیخیال شو، جیکوب -

چی گفتی، لورا؟

چیزی میخوای بگی؟

،نه؟ حالا که داریم حرف میزنیم زیادی جلو وایستادی

.میخوام بری عقب‌تر عقب، عقب، عقب

این صحنه در مورد تو نیست

جالبه، قبلا بود

وقت خوبی واسه این حرف‌ها نیست

کِی وقت خوبی براش هست؟

عالیجناب؟

شاید بعد از تمرین

نه، راستش نه

واسه من جواب نمیده

میخوام الان در موردش حرف بزنم

لورا، داری خودت رو شرمنده میکنی

تو داری خودت رو شرمنده میکنی

...فکر میکنی تو

سلام، من جیکوب سالیوان هستم

یه بیشعور افاده‌ای هستم

فکر میکنم گهم بو نمیده

!حدس بزن چیه، جیکوب

سال‌ها با تو توی یه آپارتمان زندگی میکردم

و بوی گهت به مشامم رسیده و بوی خوبی نمیده

بوی خوبی نمیده - یه استراحتی بکن، لورا -

آره، حتما

!دیگه چی لازم داری؟ اوه

من گرسنه‌ام، لورا

میشه یکم پاستا برام بپزی؟

اشکالی نداره؟ چون کل روز

پشت پیانوم نشستم و همینطوری

.تق تق تق میکنم به هیچ ددردی نمیخورم

دلم نمیخواد لباس بشورم

دلم نمیخواد ظرف بشورم

دلم نمیخواد هیچ کاری کنم

،چون من نعمت خدادای برای دنیام

چون میتونه چند تا کلمه رو کنار هم بذاره

ولی میدونی چیه؟ ،جیکوب

منم میتونم کلمات رو کنار هم بذارم

!کله‌کیری بی‌خایه

!خیلی خب، داره خودش رو خالی میکنه

لورا، بیا بریم بیرون - نه، نمیخوام برم بیرون -

چرا برم بیرون؟ - خیلی خب، خیلی خب -

بیرون سرده - لورا. صدات رو بیار پایین -

!صدام رو نمیارم پایین

!بهم نگو صدام رو بیارم پایین

!خودت صدات رو بیار پایین

آشغال خودشیفته و خائن

!و عوضی

بسیار خب. باشه

اینجا اوضاع یکم ناجور شد

فکرکنم وقتشه پنج دقیقه استراحت کنیم

!پنج دقیقه. پنج

ممنون از همگی

داری 10 رو نشون میدی، دان

!ها

چیه؟ - هیچی -

به نظرت بامزه‌اس؟

.آره، همینطوره به نظرم یکم بامزه بود

هیچیش هم بامزه نبود - خیلی خب -

جیکوب داشت عوضی‌بازی در می‌آورد

نباید با بقیه اونطوری حرف بزنه

خب، کارگردان‌ها عوضین

و بعضی‌وقت‌ها با بقیه اونطوری حرف میزنن

و دختر، جکی داره نقش رو سلاخی میکنه

جیکوب رو سرزنش نمیکنم

خیلی خب

همه میرن بیرون بگردن، بریم؟

نه، نمیخوام بیرون بگردم

باشه، پس نیا - همینطوری میری؟ -

آره - چرا همیشه این کار رو میکنی؟ -

وای، چه دوست مزخرفی هستی

دوست مزخرف؟ - دوست مزخرف -

،بعد از تمام کارهایی که برات کردم

اینطوری باهام حرف میزنی؟ - آره. دستت درد نکنه -

واقعا خیلی ممنون که توی بیمارستان

اومدی دنبالم و همیشه

حداقل کارها رو میکنی

خیلی ممنونم

ببخشید، دوست دیگه‌ای هم داری؟

خانواده یا دوست پسر چی؟

همم؟

روت رو زیاد نکن، لورا

وقتی بازم خودت بودی بهم زنگ بزن

من همینم

پس موفق باشی

!لعنتی

باید حرف بزنیم

در مورد رفتار من حرف میزنیم؟

اصلا میشنوی چی میگی؟

خدا لعنتت کنه، لورا

مجبورت نکردم تست بازیگری بدی

خودت تصمیم گرفتی اینجا باشی

،اگه به خاطر مشکلات خودت نمیتونی اینجا باشی

تقصیر خودته - مشکلات خودم؟ -

پنج سال باهم بودیم

و حالا این شده مشکل خودم؟

نقش رو بهم پیشنهاد دادی و بعدش سعی کردی

حذفم کنی

سعی کردی حذفم کنی - از هم جدا شدیم -

از هم جدا شدیم

واسه منم سخته که کنارت باشم

نمیخوام کنارت باشم

من باید بشینم و تماشا کنم یکی دیگه نقشم رو بازی میکنه

،نقشی که برای من نوشتی

نقشی که کمکت کردم بسازیش

چون باهات روی تک‌تک آهنگ‌ها

و تک‌تک صحنه‌ها کار کردم، جیکوب

تمام بازگفتارها

،و نسخه‌های کتاب مسخره‌ات رو خوندم

تا بتونی با صدای بلند بشنویش

.دوست‌دخترم بودی دوست‌دخترم بودی

چرا نقش رو بهم پیشنهاد دادی، جیکوب؟

اگه میخواستی همه‌اش رو ازم بگیری

چرا تمام جزئیات رو برام توصیف کردی؟

چرا؟

چون باهم می‌خوابیدیم؟

...نقش لوری فرانسیس فقط واسه زنی

...رزرو شده

که در حال حاضر باهاش میخوابی؟ قضیه اینه؟

چی داری میگی؟

توی مهمونی هالووین دیدمت

با جکی دیدمت

دیدمت و میگم کاش برام مهم نبود

نباید اهمیت میدادم

ولی بازم اهمیت میدم

.به دلایلی، اهمیت میدم دست خودم نیست

و هنوز عاشقتم

...و و آرزو میکنم عاشقت نبودم

و به خاطرش از خودم متنفرم

و متنفرم که ستایشت میکنم

و نمیتونم جلوی این حسم رو بگیرم

و دیگه نمیخوام این حس رو داشته باشم

ونمیدونم چطوری جلوش رو بگیرم

و فقط میخوام بهم بگی

چطوری این کار رو کردی؟

چطوری، جیکوب؟

چطوری از عشقت به من دست کشیدی؟

چطوری تونستی این کار رو باهام بکنی؟

با تیم ایده‌پردازی حرف زدم

خیلی ناجوره

نمیتونی توی نمایش باشی

اعتباری بهت نیست

متاسفم

هیولا؟

ببخشید دیر کردم

هیولا، اونجایی؟

وای

لورا

اینجا دیگه کجاست؟

یه جورایی محل زندگی منه

الان یکم درهم و برهمه

...امم

باید همه‌ی این چیزها رو مرتب کنم

ولی، نمیدونم

...آت و آشغال‌های یه مرد واسه یه مرد دیگه

ضرب‌المثل رو میدونی دیگه

وای

آره. تمرین طول کشید؟

...اه

آره، آره

شرمنده

همه چی روبراهه؟

همه چی خوبه

چطور مگه؟

آخه توی چشم‌هام نگاه نمیکنی

یه دلیلش اینه

چی؟

آره

...من - اصلا توی چشم‌هام -

نگاه نمیکنی

اون بالا چی هست؟

...اون

من اینجام

آره، شرمنده

آره، شرمنده. باشه؟

ببخشید. روز خیلی بدی داشتم

باشه. چی شد؟

اخراج شدم - چی؟ چطوری؟ -

...موقع تمرین

شاید یکم کنترلم رو از دست دادم

...و بعدش

با میزی دعوا کردم

آها

...و

...و بعدش

،خب، جیکوب

میخواست بعد از تمرین باهام حرف بزنه

واسه همین موندم

...امم

آره

صحبتتون چطور پیش رفت؟

...نزدیم

...بیشتر مثل

...همدیگه رو

بوسیدین؟

متاسفم

خیلی متاسفم

واقعا متاسفم

چرا؟

نمیدونم

چرا این کار رو کردی؟ - نمیدونم -

اون عاشقت نیست

اون عاشقت نیست

هیچوقت نبوده

...این، نه. این

اون عاشقت نیست - اینو نگو -

اینطور نیست - همینطوره -

اونقدری که لایقش هستی دوستت نداره

بیخیال. من لایق دوست داشته شدنم؟

تو از کجا میدونی چقدر لایق دوست داشته شدن هستم؟

اگه دور و برت رو نگاه کنی

می‌بینی که یه عالمه در موردش میدونم

تو هیچی در مورد عشق نمیدونی

تو یه هیولای لامصبی

کل زندگیت رو اینجا قایم شدی

قایم نشدم

منو اینجا محبوس کردی

نمیخواستی کاری باهام داشته باشی

معلومه که نمیخواستم کاری باهات داشته باشم

!خودت رو نگاه کن !حال به هم زنی

!وحشتناکی

!و زندگیم رو خراب کردی

!و همه‌ی جوراب‌هام رو دزدیدی

اون جوراب‌های کوفتی

!به دردت نمی‌خوردن - چرا، میخوردن -

اون جوراب‌ها رو لازم داشتم

میدونی چیه؟ ،شاید حال به هم زن هستم

،ولی اگه به خاطر من نبود

هنوز یه توسری‌خور رقت‌انگیز و غم‌انگیز بودی

که یه گوشه واسه خودت گریه میکردی

و نقش یه قربانی بدبخت رو بازی میکردی

و میذاشتی کل دنیا ازت سواری بگیره

میخوای همچین کسی باشی؟

دیگه میرم - اونوقت دیگه بهتره -

بیفتی و بمیری

چطور میتونی اینو بهم بگی؟ - خودت رو ببین -

چطور میتونی اینو بهم بگی؟ - خودت رو ببین، لورا -

لورا، خودت رو ببین - دارم خودم رو می‌بینم -

بیخیال

!لورا

بیخیال

لورا

یالا، بذار بیام بیرون - !نه -

!برو پی کارت - !بذار بیام بیرون -

برو پی کارت - دوباره این کار رو نکن -

لورا

باشه، میخوای برم؟

باشه

رفتم

متاسفم

هیولا؟

هیولا

هیولا؟

هیولا، متاسفم

هیولا، کجایی؟

.خیلی متاسفم خواهشاً برگرد

خواهش میکنم

خواهش میکنم ترکم نکن

...هیولا، خواهش میکنم، نه

خواهش میکنم، ترکم نکن

خواهش میکنم، برگرد

متاسفم

خیلی خب، خیلی متاسفم

که منتظرت گذاشتم

وای، لورا

خیلی بهتر به نظر میرسی

حس خیلی خوبی ندارم

خب، بذار اخم‌هات رو از هم وا کنم

خطر ازت رفع شد، خانم جوان

...تو

.دیگه سرطان نداری، کوچولو خبر خوبیه

حالا چیکار کنم؟

نمیدونم

!به یکی زنگ بزن. برو جشن بگیر

!برو شهر رو بگرد

.یه آب‌نبات ژله‌ای بخور آب‌نبات ژله‌ای میخوای؟

...یه مشت

[جکی: توی محله‌اتونم. میشه به دیدنت بیام؟]

،گوش کن، میخواستم بگم

ممنون که اون روز هوام رو داشتی

...و همینطور

خیلی خیلی متاسفم

.اشکالی نداره لازم نیست متاسف باشی

نه، واقعا نمیدونستم

...که دارم ازت می‌دزدمش - نه -

جیکوبرو ازم نمی‌دزدیدی. اشکالی نداره

آدم‌ها باهم می‌خوابن دیگه

اشکالی نداره - وایسا... ببخشید -

گفتی باهم خوابیدیم؟

آره. دیدم تو و جیکوب توی مهمونی هالووین

باهم سکس میکردین. اشکالی نداره

!وای خدا - برام مهم نیست -

نه، نه، نه، نه، - رابطه‌ی ما تموم شده -

نه، نه. من واقعا هیچوقت با جیکوب نخوابیدم

اصلا نزدیکش هم نشدم. هیچوقت

ولی تو رو باهاش دیدم - نه -

فقط باهام لاس میزد

و نمی‌دونستم چیکار کنم

،چون رئیس منه واسه همین فقط

...تو ذوقش نزدم، ولی

خیلی خب - راستش -

،فقط میخواستم حالت رو بپرسم

چون نمیدونستم که مریضی

و تو و جیکوب باهم بودین

.و تازه از هم جدا شده بودین هیچکدومش رو نمیدونستم

بعدش هم فهمیدم اخراجت کرده

آره، خب - حالش خوبه؟ -

چون این دیوونگیه

لوری، لورا؟

نباید بتونه ازش قسر در بره

میتونه

و قراره قسر در بره

...مگه اینکه

لورا، کاری نکن پشیمون بشم

کسی اونجاست؟

‏« جیکوب عزیز، تو با استعدادی.‏ هنرت همیشه منو انگشت به دهن کرده. »‏

لورا؟ لورا، اینجا چیکار میکنی؟

وای خدا. وای خدا

زمان بیشتری باهم گذروندیم

و منتظر زمان مناسب بودم تا بهت بگم

و تو مریض بودی

و ترسیده بودم و جیکوب هم ترسیده بود

!و میدونم خیلی بده

!واقعا خیلی بده

.خیلی احمقم خیلی متاسفم

خواهشاً منو ببخش

میزی - لورا، خواهش میکنم -

متاسفم، لورا، خواهش میکنم - از اتاقم برو بیرون -

باشه، باشه. متاسفم

.فهمیدم، باشه سر جاتون قرار بگیرین

.سر جاتون قرار بگیرین «خدا به همراهتون، «زنان خوب

خدا به همراهتون

،لوری فرانسیس

به مدرسه‌ی معرفت‌آموزی آقای بیکر خوش اومدی

خوشحالیم که اینجایی

خیلی مشتاق رسیدنت بودیم

چطوری، لوری؟

...پدر گفت

بله؟

پدر گفت جوری رفتار نمیکنم

که یه دختر باید رفتار کنه

♪ ما سه تا میخوایم یه چیزی بشیم ♪

میخوام بهتر باشم، مدیر بیکر

...میخوام یه - یه زن خوب باشی؟ -

خب، به جای درستی اومدی

من فقط چند تا خواسته دارم

♪ تا آخرش هستیم ♪

♪ ولی وای که چقدر طولانیه ♪

♪ وسوسه، خیلی پدرسوخته‌ای ♪

♪ میل با میم بزرگ ♪

♪ شهوت با شین بزرگ ♪

♪ حملات بزرگ علیه حساسیتِ ♪

♪ زنانه ♪

♪ مگه نه؟ ♪

♪ چنگال رو داخل توستر فرو نمیکنن ♪

♪ مو رو داخل وان سشوار نمیکشن ♪

لوری، از قوانین پیروی نمیکردی

♪ پس بگو ببینم، خانم پولکا دات ♪

♪ چرا دنبال دردسری؟ ♪

میدونی با دخترهایی مثل تو چیکار میکنیم

♪ چرا دنبال دردسری؟ ♪

دخترهایی مثل من؟

♪ میخوای نعره بزنی ♪ ♪ میخوای ناسزا بگی ♪

♪ یه بالش از روی اون مبل برداری ♪

♪ بذاری رو صورتت و با صدای بلند داد بزنی ♪

♪ و خودت رو خالی کنی ♪

دخترهایی مثل من چشونه؟

♪ گناه با گ بزرگ ♪

♪ کثیف با ک بزرگ ♪

♪ اینا حملات بزرگ ♪

♪ علیه حساسیتِ ♪

♪ زنانه‌اس ♪

♪ واقعا ♪

♪ میدونی وقتی فر داغه ♪ ♪ دستکش استفاده کنی ♪

فکر نمیکرد من مشکلی داشته باشم

♪ آره، آره، تو ♪

♪ ...پس بگو ببینم ♪

فکر نمیکرد اصلا هیچ مشکلی داشته باشم

♪ پس بگو ببینم، خانم پولکا دات ♪

♪ چرا دنبال دردسری؟ ♪

...یادمه

♪ چرا دنبال دردسری؟ ♪

♪ چرا دنبال دردسری؟ ♪

اولین لحظه‌ای که آشنا شدیم رو یادمه

♪ تــــــو ♪

...یادمه گفتم

بهش گفتم

زمان تنفسه، دوستان

!لورا

اون کجاست؟

!لورا

چه خبر شده؟

لورا؟

...کسی میدونه اون چطوری

همه این پشت

!لورا

بیرون، همه بیرون. بیرون! حالا

تو

!برو بیرون

چند وقته؟

چند وقته با میزی میخوابیدی؟

.خدای من خدای من. کی اهمیت میده؟

واقعا الان در مورد این حرف میزنی؟

لورا، اینجا چیکار میکنی؟

جکی کدوم گوریه؟

داری یه نمایش کاملا متفاوت

با نمایشی که توی شش هفته‌ی اخیر تمرین میکردم، اجرا میکنی

!داری همه چی رو نابود میکنی

چطوری داره این اتفاق می‌افته؟ ...چطوری... نمیتونم

چطوری این اتفاق برام می‌افته؟

لورا. لورا، خواهش میکنم بهمبگو

چیکار میتونم بکنم؟ چیکار میتونم بکنم

تا به کل زندگیم گند نزنی؟

فکر میکنی به زندگی تو گند میزنم؟

از «نیویورک تایمز» اومدن اینجا

«نیویورک تایمز»

جسی گرین توی ردی جی نشسته

و یه دفترچه یادداشت دستشه

!منتظره تا در موردم نقد بنویسه

وای، رقت‌انگیزی

شب افتتاحیه‌اس

!این شب افتتاحیه‌ی منه

شب افتتاحیه‌ات به تخمم نیست، جیکوب

اهمیتی نمیدم

خیلی حسودیت میشه

همیشه خیلی بهم حسودیت میشد

وای، خیلی خودخواهی

مراقب باش چی بهم میگی، جیکوب

وگرنه چی میشه؟

وگرنه چی میشه، لورا؟

وگرنه چی میشه؟

...وگرنه

...گلوی

...تخمیت رو

...جر

میدم

یادمه

اولین لحظه‌ای رو که باهم آشنا شدیم

...یادمه گفتم

بهش گفتم

♪ سلام ♪

♪ سلام، از آشناییت خوشحالم ♪

♪ لطفا بگیر بشین ♪

♪ قهوه یا چای ♪

♪ چای دارجیلینگ و سبز دارم ♪

♪ یه حسی دارم ♪

♪ که قبلا دیدمت ♪

♪ اون چشم‌های روشن ♪ ♪ اون موهای قهوه‌ای ♪

♪ و لبخند باجراتت ♪

♪ از آشناییت خوشوقتم ♪

♪ غریبه‌ی من ♪

♪ یکم بمون ♪

♪ سلام ♪

♪ سلام، از آشناییت خوشحالم ♪

♪ پاهات رو دراز کن ♪

♪ گرما رو حس میکنی؟ ♪

♪ درسته، شاید این ♪

♪ راه درستش نیست ♪ ♪ ولی لطفا شب ♪

♪ رو بمون ♪ ♪ شاید بتونیم بفهمیم ♪

♪ و هر شک و دودلی رو کمتر کنیم ♪

♪ همینه ♪

♪ از آشناییت خوشوقتم ♪

♪ غریبه‌ی من ♪

♪ یکم بمون ♪ ♪ واسه یه لمس بمون ♪

♪ هر چی دوست داری بگو ♪ ♪ از حدش بگذرون ♪

♪ به هر شکلی اینو میخوام ♪

♪ لازم نیست عجله کنی ♪

♪ واسه یه لمس بمون ♪ ♪ یه کوچولو بمون ♪

♪ میخوام داشته باشمت ♪ ♪ میخوام داشته باشیم ♪

♪ زمان خیلی زیادی رو خوب بوده‌ام ♪

♪ وقتشه بد باشم ♪

♪ چون این قلب پرهیاهو ♪

♪ داره قوی‌تر میشه ♪

♪ این قلب پرهیاهو ♪ ♪ دیگه جلوی خودش رو نمی‌گیره ♪

زیاده‌روی کردم؟

♪ دیگه نه ♪

♪ دیگه نـــــه ♪

...هیولا

♪ سلام ♪

♪ سلام، تمام وجودت رو بهم بده ♪

♪ شعله‌ورم کن ♪

♪ دیوار رو خراب کن ♪

♪ سرنوشت زیبا نتیجه رو میدونست ♪

♪ موقعی که وارد شدی ♪

اینجایی

سلام، غریبه

♪ برگرد به قبل ♪

فکر کردم واسه همیشه از دستت دادم

از دستم بدی؟

نه

هیچوقت از دستم نمیدی، لورا

من هیولای تو هستم

♪ غریبه‌ی مـــــن ♪

♪ غریبه‌ی شیرین مـــن ♪

♪ غریبه‌ی مــــــــن ♪

♪ از آشناییت خوشحالم ♪

اینم بخشی از نمایشه؟

نمیدونم، ولی خیلی بهش علاقمند شدم

کاری از: امیر ستارزاده و آرمان اسدی Arman333 & H1tmaN

‫‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMovieZ

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.