All language subtitles for [For TV].What.We.Do.in.the.Shadows.S04E07.Pine.Barrens.1080p.AMZN.WEB-DL.DDP5.1.H.264-FLUX + Pahe

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

« بزرگراه کرانۀ غربی - عازم جنوب »

به‌محض این‌که «کیزبی» رو رد کنیم، صاف می‌ره «پارک‌ویِ «گاردن استِیت» تا برسیم به «پاین بارنز [ «منطقه‌ای مسکونی در ایالت «نیوجرسی :Keasbey ]

و بذارید به‌تون بگم، «پاین بارنز» از اون پُخ‌های باستانی جنگلیه

شان ما رو دعوت کرده به کلبۀ خانوادگی‌ش

«در بیشه‌زارهای «نیوجرسی - « لازلو » -

«پاین بارنز» - که همونه - « نندور » -

برای یک سفر شکاری آخرهفته‌ای - ما خون‌آشام‌ها شکار نمی‌کنیم -

پس چی که می‌کنیم. ما انسان شکار می‌کنیم

اما اون حسابه؟

یه آخرهفتۀ

طولانی به دور از خانم‌ها هیچ مشکلی نداره

ما پسرا»، مگه نه؟»

بله - ،به‌راستی، اما یادت باشه -

من وْ نندور نباید دیرتر از 5 صبحِ یک‌شنبه برگردیم

آره، آره، آره. توی راه‌آهن کار دارید. انگار سوزن‌ت گیر کرده، لاز

بله، ما پسرا که توی راه‌آهن کار می‌کنن

می‌دونی، اون بچه با کالین رابینسون عین سیبی‌ان که از وسط نصف کرده باشی

عین دیلبرت‌کوچولوئه شخصیتی خیالی و شخصیت اصلی داستان‌های :Dilbert ] [ مصوری با همین نام. ارجاع به دقیقۀ 2 از قسمت سوم از فصل دوم

،خب، همون‌طور که قبلاً هم اشاره کردیم، کالین رابینسون عموی بچه‌ست

پس طبق ژن‌شناسی، اون داستان کاملاً منطقیه

آره، حالا هرچی. هی، نون‌ذرت، اون پشت چی بازی می‌کنی؟

...اوه، نه - چه وضع‌شه - اوه، اسم بازی‌ش «به بلاکسبورگ خوش آمدید»ـه -

و یه بازی روی «روبلاکس»ـه و می‌تونی خونۀ خودت رو بسازی

...یا یه کار مثل پیتزاپزی یا چوب‌بُری پیدا کنی یا کارشناس بیمه

« منزل خون‌آشام‌ها »

تو وان چه قشنگ به نظر می‌رسی. ببین‌ش

ممنون، عزیزم - ،با رفتن پسرها به این سفر شکاری با شان -

خیلی خوبه که واسه تنوع خونه واسه خودم باشه - « ناجا » -

واسه خودمون. دو نفریم - « عروسکی که روح ناجای انسان مرحوم در آن زنده است » -

اوه، بله. البته

خیلی خوبه که واسه یک بار هم که شده، کُل خونه واسه خودم باشه

،از اون‌جایی که نندور، لازلو، ناجا و کالینِ کودک همه رفته‌ان

می‌تونم به‌عنوان تنوع انتخاب کنم که خودم دل‌م می‌خواد چی‌کار کنم - « گی‌یرمو، حسابدار کاباره » -

واقعاً یه تنفسی از لازلو، نندور، گیزمو، و موجود عجیب کوچکی که

راه‌ش رو با پنجه‌کشیدن از حفرۀ شکمی دوست سابق مرحوم‌مون کالین رابینسون به بیرون باز کرد، نیاز داشتیم

،کم پیش میاد کسی من رو تنها بذاره

پس واسه فرداشب خانواده‌م رو دعوت کرده‌ام

...یه دوازده سالی می‌شه که - « به‌اصطلاح زندگی من: درام نوجوانانۀ دهۀ 90 میلادی » -

می‌ندازم‌ش عقب؟

این خونه، می‌تونه کُلی انرژی مردونه باشه

اوه

منظورم اینه، معلومه

پس مدتی که اون‌ها توی جنگل‌ان، ما یه شبِ دخترونۀ شلختۀ دوست‌داشتنی توی خونه خواهیم داشت

بله - ،و می‌دونی -

به‌نظرم آخرهفته برای پسرها هم خیلی خوب می‌شه

می‌خواستی با ساک‌ها کمک کنی؟

برنامه‌ای نداشتم، نه

باشه، ممنون ازت - ممنون از شما -

لازلو و نندور اخیراً خیلی یکی‌به‌دو می‌کنن

...می‌دونی، برای یک یا دو یا

راست‌ش، حدود 80 سال اخیر

می‌خوای در رو برام باز کنی؟

برنامه‌ای نداشتم، نه

باشه، ممنون ازت - ممنون از شما -

خوبه که

فرصتی برای مصالحه خواهند داشت

کُل ساک‌ها رو بذار اون‌جا، خب؟

ایش

حالا، اونی که اون بالاست رو توی 14سالگی شکار کردم

نُه تا شلیک لازم بود، ولی زدم‌ش

اولین باری که مردن چیزی رو دیدم

ولی آخرین بار نبود

.خب، واضحه که تیراندازی توی خانواده‌تون ارثیه اون مجموعۀ اسلحۀ‌گرم خیلی تحسین‌برانگیزیه

اوه، آره. خب، بیش‌تر مال پدربزرگ‌مه

زمانی که کلبه رو از این یارو لهستانیه که باهاش ،بولینگ بازی می‌کرد خرید، شروع به جمع‌آوری کرد

می‌دونی، قبل از آب‌مروارید

همیشه ناراحت‌کننده‌ست که یک یاروی لهستانی آب‌مروارید می‌گیره

نه، فکر کنم منظور شان اینه که پدربزرگ‌ش آب‌مروارید گرفت، که به همین خاطر هم دیگه نمی‌تونست با یارو لهستانیه بولینگ بازی کنه

...راست‌ش، مشکل این بود که - نه، نه، صبر کن، شان -

،نه. یارو لهستانیه آب‌مروارید گرفت، به حرفۀ بولینگ‌ش پایان داد

درآمدش رو قطع کرد، مشخصاً مجبورش کرد این کلبه رو بفروشه

مشکل لازلو

اینه که نمی‌تونه قبول کنه که چیزهایی وجود داره که حتی اون هم نمی‌دونه

فکر می‌کنه همه‌چیز رو می‌دونه

،و اگر یک چیز باشه که من نتونم تحمل کنم

کسیه که همه‌چیزدونه

...راست‌ش - ،اگه یک لحظه رخصت بدی، شان -

،من یکی‌دو چیز راجع به یاروها می‌دونم و از نظر من قریب‌به‌یقین این یارو لهستانیه

با یاروهای دیگه واسه تفریح می‌رفت بولینگ، نه واسه امرارمعاش

مشکل نندور اینه که

مغزی به‌قدّ پرنده در بدنی به‌قدّ ماموت داره

قبول نداری؟

...خب، می‌دونی، اون نظریه افشاگر جهل یاروهای

...اوه - لهستانی متعددیه که در باب رقابت بولینگ پولی خیلی موفق عمل کرده‌ان... -

با مخالفت‌مون موافقت کنیم

!پسرک، کارـت رو انجام بده

هی، سیری، «پُردرآمدترین بولینگ‌بازهای لهستانی» رو جست‌وْجو کن

باشه، این رو در وب برای «پُردرآمدترین لهستانی‌های بولینگ‌باز» پیدا کردم

داشته باشید - بله؟ -

یه صفحۀ ویکی‌پدیا برای کسی به اسم «داریا پجک»ـه

!صفحه رو بخون

«...داریا پجک یک بولینگ‌باز حرفه‌ای از لهستان است» - از لهستان -

«...که در تیم بولینگ حرفه‌ای زنان رقابت می‌کند...»

درسته، پسرک‌م - !خفه -

!هی - چقدر بالغانه -

صحیح

پس، چی‌کار می‌کنیم؟

وقت‌شه کمی واسه خودمون شکار کنیم

...خطرناک‌ترین بازی

...شکار انسان‌ها - شکارچیان شکار می‌شوند -

بخشکی شانس. ان‌قدر نپّر توی حرف من

ایش

من اخیراً در حال آزمودن پژواک‌یابی بوده‌ام [ پژواک‌یابی: قابلیتی در خفاش‌ها ]

هی، لازلو، حدس بزن چیه؟ - چیه؟ -

من «روبلاکس» بیش‌تری واسه خریدن بال‌های بازی‌باز - برای آواتارم نیاز دارم، چون حدس بزن چیه؟ - چیه؟

همین حالاش شنل بازی‌باز رو دارم - کافیه. انسان‌ها رو فراری می‌دید -

سکوت بزرگ‌ترین سلاح شکارچیه

و شما دارید می‌رینید سرتاپاش

آها، می‌شه بریم؟ هشت درصدم مونده

می‌دونی، خوش‌شانس‌ای که مردی مثل لاز رو داری که ازت مراقبت می‌کنه - به‌گمون‌م -

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم لازلو زیاد ازم خوش‌ش نمیاد

شوخی‌ت گرفته؟ اون عاشق‌ته

«همه‌ش می‌گه: «نمی‌ذارم بزرگ شی یه حوصله‌سربرِ کلّه‌تاسِ انرژی‌خوار بشی

هه، واسه همین آقام نمی‌ذاشت «پی‌بی‌اِس» تماشا کنم [ شبکه‌ای که به سریال‌های درام آرام و کسالت‌بار خود معروف است :PBS ]

از نظر تو من حوصله‌سربرم؟

چی؟ تو رایانک‌ت رو داری، و یه... ترکه

و کُلی چیز حسابی دیگه، درسته؟

دیگه چی‌کار دوست داری بکنی؟

خب، دوست دارم برم توی زیرزمینِ خونه و با چکش بکوبم توی دیوار حفره ایجاد کنم

مثلاً، خیلی محکم

هی پشت‌سرهم

هی می‌کوبم وْ می‌کوبم وْ می‌کوبم، و دست خودم نیست

حس خوبی به‌م می‌ده

ولی مثلاً، فقط دیوار دیگه، آره؟

دوست نداری که مثلاً... آدمی چیزی رو بکوبی؟

پس غروب‌مون شروع شگفت‌انگیزی داشته

♪ دختری در دِه بود که یک پای بسیار کوچک داشت ♪ [ ارجاع به دقیقۀ 17 از قسمت ششم از فصل اول ]

،خانمِ نندورِ بی‌رحم به جوار ما پیوسته

و قشنگ باهامون جوره

!همگی

،خیلی شبیه دختری از دِه من به اسم سلیناست

ولی پوستِ خوک خیلی کم‌تری تن‌شه

تو می‌تونی

ماشالا به من. ماشالا به من

،بعضی وقت‌ها فقط باید با خانم‌هات لش کنی

یه سولاخِ‌موش‌چال‌کنی زنونۀ درست‌حسابی داشته باشی

تقریباً آماده‌ست. بفرمایید

لعنت

خوش اومدید. بفرمایید داخل. ممنون [ به اسپانیایی ]

« خانوادۀ گی‌یرمو » - بفرمایید - [ به اسپانیایی ]

...ممنون که دعوت

« خاله والریا » - « پسرخاله میگل » ...اوه، بی‌خیالِ دوربین‌ها، استخدام‌شون کردم که تولدِ [ به اسپانیایی ]

تولد مامان‌بزرگ رو ضبط کنن [ به اسپانیایی ]

مامان‌بزرگ، تولدت مبارک - اوه، پسر - [ به اسپانیایی ]

اوه، پسرم. همیشه خیلی به‌فکری [ به اسپانیایی ]

کاپشن‌ها‌تون رو در بیارید. در بیارید. این‌جا خونۀ خودتونه [ به اسپانیایی ]

ببینید، عین سرخدمتکارهاست - من سرخدمتکار نیستم -

به‌شون گفتم این‌جائید که یه مونتاژ ویدئویی برای تولدش درست کنید، پس به‌گمون‌م حالا همین کار رو می‌کنیم

انگار «تارزان» این‌جا زندگی می‌کنه

اوه، فقط سازگار با محیط‌زیسته

پیراهن «ورساچه»ت هم سازگار با محیط‌زیسته؟

ورساچۀ اصله - می‌دونی که مردونه‌ش رو هم می‌دوزن، نه؟ -

آره. هاهاها. خیلی‌خب، چطوره بریم بالا؟

بیاید، بیاید، بیاید [ به اسپانیایی ]

اوه، مواظب باشید. به‌هم‌ریخته‌ست

این‌جا خار داره، پس مواظب باشید

سلام

باز هم آشغال - رسیدیم - [ به اسپانیایی ]

لاترجی

قشنگه، مامان، مگه نه؟ [ به اسپانیایی ]

خب، خوش اومدید [ به اسپانیایی ]

این ظرف‌ها رو ببین، چه تجملاتی [ به اسپانیایی ]

واقعاً تحت‌تأثیر قرار گرفته

توی «پانرا» به‌ت ترفیع دادن یا چی؟ - نه، نه، نه، مامان. توی راه‌آهن کار می‌کنه، یادته؟ - [ پانرا برِد (نان پانرا): رستوران و کافۀ زنجیره‌ای ] [ به اسپانیایی ]

اوه، هنوز توی راه‌آهن کار می‌کنی

توی راه‌آهن کار می‌کنی؟

آره، توی راه‌آهن کار می‌کنم

پس «پانرا برِد» (نان پانرا) چی شد؟ - حرف از نون شد، می‌خورید؟ -

اوه، ترفیع گرفتم - درسته -

ترفیع گرفتی؟

آره - یه نادون چطوری از «پانرا برِد» ترفیع می‌گیره به راه‌آهن؟ -

چطور می‌شه؟ - ...توی -

توی ایستگاه راه‌آهن بود - ایستگاه راه‌آهن؟ -

پانرا برِد» توی ایستگاه راه‌آهن بود»

کدوم ایستگاه راه‌آهن؟ - «ایستگاه «پن - [ ایستگاه پنسیلوانیای نیویورک یا به‌اختصار ایستگاه پن ]

نه، نه، نه. خودت می‌دونی، مشتی [ به اسپانیایی ]

توی ایستگاه «پن» که «پانرا برِد» نداریم

موقت بود

فروشگاه موقت

عجب

!یواش‌تر، نکِش

اوه، اوه! یه فکری دارم

چی؟ - !بیاید «ماما میا!» تماشا کنیم -

آ... آره

ماما میا» فیلم موردعلاقه‌م»

برای تماشا واسه زمانیه که غربت‌زده می‌شم، ولی لازلو هیچ‌وقت نمی‌ذاره

تماشاش کنم. می‌گه: «عزیز من، نمی‌تونم اون رو تماشا کنم. من رو

یاد تمام بچه‌های حرام‌زاده‌ای می‌ندازه که «وقتی انسان بودم، در حق‌شون پدری کردم

،بعد اون دو نفر دیگه

توی جنگل صدای جیغ‌جیغ می‌شنون

،و بعد دم‌شون رو می‌ذارن روی کول‌شون وْ فرار می‌کنن ...ولی هیچ‌وقت نفر سوم رو پیدا نکردن

چون می‌دونید کی گرفت‌ش؟

«شیطانِ جرسی»

«شیطانِ جرسی» - آها -

هی، آقای رینالدی، حدس بزن چیه؟ - چیه؟ -

من اصلاً باور ندارم «شیطانِ جرسی» واقعی باشه

باشه پس. به‌گمون‌م اگه بیاد بخوردت تقصیر من نیست

باشه، خب، اگه ان‌قدر واقعیه، پس چه‌شکلیه؟

،بال‌های اژدها داره

و صورتِ اسبی نیمه‌بُزی با یه ریشِ خطی مثل آمیش‌ها

،و سُم وْ شاخ داره

و دو تا تخم آویزون با یه ک‍×ـر دکمه‌ای سرش

عالی

،و در «پاین بارنز» می‌خزه

در پی بچه‌کوچولوهایی که به‌ش باور ندارن

«!و می‌گه: «کلامپ، کلامپ، کلامپ

آ... همه سالم‌ان؟

باید ضامن اون‌یکی رو درست کنم، هان؟

نه، «شیطانِ جرسی» واقعی نیست

فقط افسانه‌ایه که خون‌آشام‌ها از خودشون درآوردن تا تمام جنازه‌هایی که در جنگل‌ها به جا می‌ذاریم رو توجیه کنیم

ممکنه شان بهترین دوست من باشه، ولی مثل تمام انسان‌ها، وقتی خر بشه، دوزاری‌ش نمیوفته

شان بهترین دوست‌ته؟

بله. چرا؟

همین‌جوری

این هم به سلامتی گذروندن آخرهفته با تو، شان

من به سلامتی اون می‌نوشم

بله، نوش

آخه یه چیز خاصی نسبت به «اوقات مردونه» وجود داره، می‌دونی؟

گُل گفتی - بله -

شان، وقتِ لالاست

حالا هرچی - برو که رفتیم -

من یه آهو دارم

سرت رو بپّا

اوه، درد گرفت - تو چی‌کار می‌کنی؟ -

این جداً مفرح‌ترین مرحله‌ایه که تابه‌حال توی «روبلاکس» انجام داده‌ام

به باحالی این هست؟

مواظب باش، لازلو

از یک سرباز به تو نصیحت: اون یک سلاحه، اسباب‌بازی نیست

آخرین باری که تو نبرد دیدی فقط شمشیر بود وْ چماق چوبی

من چندان تو رو خبره نمی‌دونم

♪ اوه، وقتی نزدیک من‌ای، عزیزم ♪ ♪ ABBA - SOS ♪

♪ صدام رو می‌شنوی ♪

♪ اِس‌اُواِس ♪

♪ ...و عشقی که به‌م دادی ♪

اه. این گولۀ انرژی باید نوشیدنی‌ش شارژ بشه. پس... می‌رم یکی بریزم. نبود؟

نه، من راحت‌ام - نه -

می‌خوای نگه‌ش دارم یا...؟

اوه، نه، نگران نباش. سریع برمی‌گردم

♪ و عشقی که به‌م دادی ♪

♪ چیز دیگه‌ای نمی‌تونه نجات‌م بده ♪

♪ ...اِس‌اُواِس ♪

اوه. سلام

این کیه، گی‌یرمو؟ - کلفَت -

من ناجای انتی‌پکسوس هستم

...من الآن دیگه ثروتمندم، بنابراین

کلفَت دارم

اون دوست‌دخترته، نه؟ [ به اسپانیایی ]

...آره، آره، فقط [ به اسپانیایی ]

دوست‌دختر؟ از کِی؟

آره. من گفتم که ناجا دوست‌دخترمه

دروغ روی دروغ تلنبار شد، می‌دونی؟

طی سال‌ها، حساب‌ش از دست آدم در می‌ره

...مگه نه، ناجا؟ تو هم دوست‌دخترم‌ای، هم

کلفَت‌م - عجب -

راست‌ش همه‌ش وقتی شروع شد که مامان‌م سعی ،داشت من رو با خواهرزادۀ دوست کلیسایی‌ش جور کنه

و فقط واسه این‌که بی‌خیال من بشه، گفتم با ناجا توی رابطه‌ام

لطفاً به لازلو نگید

مثل رابطۀ دفنی و نایلز [ «ارجاع به سیت‌کام «فریژر ] [ به اسپانیایی ]

دفنی کلفَت نبود

فیزیوتراپِ بابای فریژر بود. درسته؟

ناجا، به‌مون ملحق شو، باشه؟ [ به اسپانیایی ]

به‌مون ملحق شو - ...آ -

خواهش می‌کنم [ به اسپانیایی ]

باشه. چه دل‌پذیر

،گی‌یرمو، دوست‌دخترت تمام مدت این‌جا بود اون‌وقت دعوت نکردی با خانواده‌ت غذا بخوره؟

بله، گی‌یرمو می‌تونه کمی کیسۀ عن گندیدۀ گنده باشه

به‌ت گفت کیسۀ عن؟ - آره - [ به اسپانیایی ]

یکی از معدود اسم‌های خودمونی بی‌ادبانۀ شیرین من براش

...دوست‌پسرم و

رئیس‌م - ،گی‌یرمو -

می‌تونی دستشویی رو نشون‌م بدی؟ [ به اسپانیایی ]

بله، معلومه، مامان‌بزرگ [ به اسپانیایی ]

ناجا، سلام [ به اسپانیایی ]

من مامان‌ش‌ام

خوش اومدی - بله - [ به اسپانیایی ]

باید باهات صحبت کنم، گی‌یرمو - اوه، بله، البته - [ به اسپانیایی ]

مادرم از این موجودات پلید که با خون انسان دلی از عزا در میارن گفته بود [ به اسپانیایی ]

چی؟ [ به اسپانیایی ]

!و خانوادۀ اون بود، خانوادۀ ما، که شکست‌شون دادن [ به اسپانیایی ]

ناجای تو یکی از این موجوداته، گی‌یرمو [ به اسپانیایی ]

،منظورم اینه، به‌گمون‌م تابه‌حال به‌ش فکر نکرده بودم

ولی، آره، با عقل جور در میاد

،اگه من دی‌اِن‌اِی ون‌هلسینگ داشته باشم

اون‌وقت مامان‌بزرگ وْ باقی افراد خانواده‌م هم دارن. که باعث می‌شه

زیاد خوب نباشه

...مادرم گفت وقتی یکی‌شون نزدیک می‌شه، قلب‌ت سرشار از آتش جوشان می‌شه [ به اسپانیایی ]

و موهای دست‌ت سیخ می‌شه [ به اسپانیایی ]

!و ببین [ به اسپانیایی ]

موهات سیخ شده [ به اسپانیایی ]

...روح‌م هم خبر نداره این «جینا لی نولین» کی هست، ولی [ «مدل و هنرپیشۀ آمریکایی سریال «بِی‌واچ ]

بدم نمیاد توی جعبۀ غذام باشه

یه سؤالی دارم، لازلو

منظورت از چیزی که قبلاً گفتی چی بود؟

قبلاً چی گفتم؟ - راجع به هفت‌تیر -

گفتی من چندان خبره نیستم - خب، دقیقاً همون -

تو قریب به یک هزاره‌ست که جنگی ندیده‌ای

احتمالاً دقیق‌تره که تو رو یک سرباز سابق خطاب کرد تا یک سرباز واقعی، قبول نداری؟

من نندورِ بی‌رحم‌ام و همیشه هم خواهم بود

به‌گمان‌م نباید از تو توقع داشته باشم که درک کنی سربازبودن به چه معناست

تو از «سپاه تفنگداران»ت بیرون انداخته نشدی؟ کالج بچه‌قرتی‌هات برای جوانان ثروتمند؟

فکر کنم به «ایتن» اشاره داری، و اون رو خصوصی به‌ت گفتم کالج ایتن: از گران‌قیمت‌ترین دبیرستان‌های شبانه‌روزی ] [ پسرانۀ انگلستان برای سنین ۱۳ تا ۱۸ سال

سورپرایز، سورپرایز

صحبت یک‌مرتبه به لازلو معطوف می‌شه و اون مجلۀ چسبناک‌ش رو می‌ذاره زمین

داشتم به همه‌چیز گوش می‌دادم

فقط همون نوای گوش‌خراش همیشگیه - انگار یه نفر کمی حسودی‌‌ش شده که مردِ اول خونه نیست -

این رو کسی می‌گه که خونه رو ترک کرد تا خودش رو پیدا کنه» و دست‌ازپادرازتر برگشت»

اون گام مهمی در گشت‌وْگذار شخصی‌م بود

و خوب شد که برگشتم، چون خونه زیر نظر تو تبدیل شده بود به کثافتِ شاش‌گرفته

یادت باشه جلوی پسرک من مواظب حرف‌زدن‌ت باشی

!خونۀ کثافتِ شاش‌گرفته

گرفتی؟

آهان - نباید متعجب باشم -

تو فقط دراز می‌کِشی یا پیانوت رو جرنگ‌جرنگ می‌کنی

!یا هرجا و هرموقع که عشق‌ت بکِشه با نادیا سکس می‌کنی

اون کجاش توهینه؟

از نظر من که دست‌یابی به هدف‌های زندگیه، رفیق شفیق بنده

می‌گیری وْ می‌گیری وْ می‌گیری

صندلی «هوندا المنت» که پشت صندلی ،شان توی «هوندا المنت» نبود رو گرفتی [ «مدلی از خودروهای «هوندا :Honda Element ]

بااین‌که می‌دونی شان دوست داره صندلی‌ش توی «هوندا !المنت» رو تا دسته بکِشه عقب، و پاهای من بلندتره

الآن چخماق اسلحه‌ت رو به روی من کشیدی؟

اون صندلی رو گرفتم تا برای صحبتِ روان‌تر با دوست‌م شان، دیدگاه اریب داشته باشم

باید می‌دونستم

از همون موقعی که اسباب‌کِشی کردیم به ،کاخ و تو انتخاب اولِ اتاق‌خواب رو داشتی

!بااین‌که همه توافق کردیم که انتخاب اول با من باشه

دیگه داری یاوه می‌گی

اون چه پُخیه؟

نظربه‌این‌که ما سه خون‌آشام موافقت خود را با شرایط» پیشِ‌رو برای انتخاب اتاق‌خواب‌ها در خانۀ جدیدمان

«در سواحل سنگیِ «استتن آیلند» اعلام می‌داریم

«انتخاب اول، نندورِ بی‌رحم»

خب، هستۀ این رو تُف کن. «اصلاحیه: در غیاب تمام ،خون‌آشامانِ خانوار در زمان مقررِ انتخاب اتاق‌خواب

«حدِنصابِ دوسومِ حاضر می‌تواند... اقدام... کند

باورنکردنیه

حتی تحمل باختن یک بحث رو هم نداری، داری؟

می‌دونی تو چی‌ای؟

تو چیزی هستی که بهترین دوست من شان ممکنه یک بی‌وجودِ تمام‌عیار خطاب‌ش کنه

تُف

من بی‌وجود نیستم

!تو بی‌وجودی - بی‌وجود -

بی‌وجود - بی‌وجود -

بی‌وجود - بی‌وجود -

بی‌وجود

!اه! تُف

تُف، شلیک کردی به دست بی‌صحاب‌م

...خب، تو - !آخ -

این‌جا چه خبر شده؟

صدای تیراندازی شنیدم

نه، نشنیدی

بچه کو؟ - همون‌جا بود -

در بازه - چیزه... اه، تُف -

اوه، تُف

بیا فقط شام رو در آرامش از سر بگذرونیم - پس واقعاً از خوردن یه پیاله «فان‌گس» (قارچ) لذت می‌بری - [ به اسپانیایی ]

به اختیار خودت؟ - (همه‌جور «فان‌گس» (قارچ -

من «فان‌گای» (مرد باحالی) نیستم

اول‌ش، هیچ علاقه‌ای نداشتم که

،تظاهر کنم هر کی که این «دفنی»ـه هست باشم

ولی دارم با خانوادۀ گیزمو عشق می‌کنم

...خیلی دوست‌داشتنی و خوش‌اخلاق‌اید، در مقایسه با

اوه، ایناهاشش، کیسۀ عن کوچولوی گندیده‌م

بیا این‌جا

باورم نمی‌شه چنین گروه مهتاب‌های طراوت‌بخشِ

خیره‌کننده‌ای با چنین بی‌عرضۀ کسل‌کننده‌ای نسبت داره

بینایی همه‌تون مثل گی‌یرمو مشکل داره؟

چون شنیده‌ام که چشم‌های منحرف ممکنه ارثی باشه

،نه، نه، نه. من قبلاً چشم‌هام انحراف داشت ...ولی بعدش لیزردرمانی کردم، می‌دونی

لِیزیک

لیپ‌کیس (بوسۀ لب)؟

نه. لِیزیک - لیپ‌شیتس (عن‌لب) -

!لِیزیک

پروردگارا. آروم باش [ به اسپانیایی ]

من هم همین رو گفتم - ببخشید. ببخشید -

قصد نداشتم اون‌جوری صدام رو بگیرم سرـم. نمی‌دونم چی به‌م چیره شد. من فقط... می‌دونی. لِیزیک بود

ملت از این پُخ خبر دارن - ،آ... پس، بگذریم -

،ما توی خانواده‌مون انحرافِ‌چشم نداریم

ولی همۀ مردهامون یه دست‌شون خیلی کوچک‌تر از اون‌یکی دسته

گُه بگیرن، این‌جا داره گرم می‌شه؟ یا فقط من‌ام؟

میگل. میگل، می‌ذاری داستان وامونده‌ش رو تعریف کنه؟

اوه، اوه - مامان -

خواهش می‌کنم، ادامه بده. لطفاً، لطفاً

و خب کجا، کجا بودم؟

:پس همسایه‌ها سر همۀ مردها داد می‌زدن

«!دست‌هاتون رو یه‌اندازه کنید»

منِ وامونده چیزی نمونده آتیشی چیزی بگیرم. یه جای کار می‌لنگه، ممو

تو هیولائی و باید بمیری [ به اسپانیایی ]

!یعنی چی؟

اهریمنِ خون‌خوارِ ملعون، از نوۀ من دور شو [ به اسپانیایی ]

مامان‌بزرگ، مامان‌بزرگ [ به اسپانیایی ]

!بخشکی شانس

مامان‌بزرگ، مامان‌بزرگ [ به اسپانیایی ]

نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه

!چرا این‌قدر چوبِ تیز توی این خونه هست؟

!ناجا، من واقعاً باید یه چیزی راجع به خانواده‌م به‌ت بگم

بله، گی‌یرمو، خودم دوزاری‌م افتاده، مشنگ‌خان

!مامان، نه [ به اسپانیایی ]

...اوه، خدای من، ما واسه عروسی این‌جائیم

فکر کنم «پیرس برازنان» باشه. اون باید پدرِ عروس باشه، نه؟ [ «!از بازیگران فیلم «ماما میا ]

معلومه - امیدوارم باشه، ولی می‌ترسم پیچش داستانی داشته باشه -

این فیلم چند دقیقه‌ست؟

!ناجا

میاید خونۀ من؟ هیچ می‌دونید با چه سلیطه‌ای در افتادید؟

بی‌خیال

!به‌ش صدمه نزنید

!خبیث [ به اسپانیایی ]

نه. نه، نه

!وایسید، وایسید، وایسید، وایسید، به‌ش صدمه نزنید

!نه، مامان. نه، نه، نه

گی‌یرمو، اون هیولاست، خطرناکه، خبیثه [ به اسپانیایی ]

بله، می‌دونم، می‌دونم، باشه؟ می‌دونم خون‌آشامه

همیشه می‌دونستم. ناجا توی این خونه زندگی می‌کنه. باشه؟

همین‌طور یه گروه خون‌آشام دیگه

و من توی راه‌آهن کار نمی‌کنم

من برای اون‌ها کار می‌کنم

من برای خون‌آشام‌هایی کار می‌کنم که این‌جا زندگی می‌کنن، چون امیدم به اینه که خودم هم یه روزی خون‌آشام بشم

...و ناجا دوست‌دخترم نیست

چون من هم‌جنس‌گرام

ای جان

عزیزم - وایسا -

تو می‌خوای خون‌آشام بشی؟

!هی

خون‌آشام‌بودن خیلی هم خوبه

.هم‌جنس‌گرابودن‌ت به تخم‌مون هم نیست ...اون رو یه عمره می‌دونیم، منظورم اینه

آره، اون رو می‌دونستیم - مادر می‌دونه - [ به اسپانیایی ]

مادر می‌دونه - واقعاً؟ همه می‌دونستن؟ - [ به اسپانیایی ]

بی‌خیال، مو - همه؟ - [ به اسپانیایی ]

خانواده خانواده‌ست، مشتی [ به اسپانیایی ] [ نام اجتماعی حامی ال‌جی‌بی‌تی لاتین‌تبار نیز هست Familia es Familia ]

...خیلی نگران بودم، چون

ما دوست‌ت داریم - اوه، مامان، ممنون - [ به اسپانیایی ]

اوه، ممنون [ به اسپانیایی ]

نه، وایسا، اون سعی می‌کنه بکُشدتون - !ای -

بیا بیرون، کالین رابینسونِ کودک

نندور - !اوه، کالین رابینسونِ کودک -

...نندور، ببین، نمی‌خواستم آزرده‌ت کنم. من

به‌م شلیک کردی

می‌بینی؟

نه، به‌ت شلیک کردم، درسته

ولی کُل سفر رو تومُخی بودی، اون هم بی‌دلیل

...شاید یه دلیلی داشتم، اون هم این بود که

،با فکرکردن به «اوقات مردونه» یه‌خرده دل‌خور بودم

این‌که زیاد از این اوقات نداریم، من وْ تو

...قبلاً داشتیم. حالا تو همه‌ش با شان آب‌جو می‌زنی، یا

با کالین رابینسونِ کودک ترانه تمرین می‌کنی

دیگه با هم وقت نمی‌گذرونیم

دادا، همون‌طور که خودت می‌دونی، من زیاد با خودنمایی عاطفی راحت نیستم

خلاصه‌ش می‌کنم

احساسات من با احساسات خودت زیاد متفاوت نیست

دل‌م برای ما تنگ شده بود

خیلی‌خب

!کالینِ کودک

!پسرک - کودک -

هی، بچه‌ها

درمورد دررفتن چی به‌ت گفته بودم، مردک؟

بیرون یه صدای عجیب شنیدم، ولی شما خیلی ...مشغول دعواکردن سر بی‌وجودها بودید وْ

!کمک - شان؟ -

تُف - سریع -

اوه، پسر

اون‌ور - جلل خالق -

اون پُخ دیگه چه پُخیه؟ - !من رو بکُش -

شیطانِ جرسی»، بخشکی شانس»

واقعیه؟ - اندازۀ تخم‌هاش رو ببین -

فلوت جادویی من کو؟

قایم‌ش کردم توی ماشین چون روی اعصاب‌م بود

!بزن بکُش خلاص‌م کن

چخه. برو ببینم

بله، جواب می‌ده

داره به دام افسون‌ت گرفتار می‌شه

بله

وایسا، وایسا، وایسا، وایسا

اوه، تُف

من می‌رم شاتی(شاتگان)م رو بیارم - نندور... شیطان دودره‌م کرده -

!هی، ک‍×ـرمغز، اون دوست منه، ول‌ش کن بره

!هی

!چراغ‌ها خاموش - !اه -

با لگد بزن توی دودول‌ش - اوه، بله -

!روی منه - از پا در نمیاد -

اوه، تُف

هی، سیری، یه آهنگ «نیوجرسی»ای پخش کن

♪ Bon Jovi - Livin' On A Prayer ♪

دست‌ت رو از کون من بکِش

نمی‌خواستم چنین کاری بکنم

تخم‌هاش رو بگیر، پسر

!گرفتم‌شون، گرفتم‌شون - نه، مال من رو گرفتی -

بخشکی شانس

♪ تامی قبلاً در بارانداز کار می‌کرد ♪

♪ اتحادیه اعتصاب کرد ♪

صبر کنید، می‌زنم برسه به بخش خوب‌ش

♪ چیزی نمونده ♪

♪ با دعا می‌گذرونیم ♪ - آره -

♪ ...دست‌م رو بگیر ♪ - حساب‌ش رو برس، لازلو -

بکُش‌ش، ک‍×ـر دکمه‌ای‌ش رو بگیر

جواب می‌ده، دارم خون‌ش رو خالی می‌کنم

من هم دارم خون‌ش رو خالی می‌کنم

هی، تفنگ رو پیدا کردم

جرسیِ وامونده

خیلی‌خب، می‌شه دیگه بریم خونه؟

...آمادۀ مردن شید، خون‌آشام‌کُش‌های پست - نه، ناجا، نه، نکن، لطفاً. باشه؟ -

...من اصلاً نمی‌دونستم خونه‌ای، و سعی کردم به‌ت هشدار بدم - خفه، گی‌یرمو -

...می‌خوام خون کُل خانوادۀ موذی خبیث خون‌آشام‌کُش‌ت رو بنوشم

نه، نه، بس کن، باشه؟ لطفاً. التماس‌ت رو می‌کنم. فقط هیپنوتیزم‌شون کن، باشه؟ هیپنوتیزم‌شون کن تا همه‌چیز رو فراموش کنن

...خوش‌ت بیاد یا نه، خانوادۀ من‌ان. درست درست همون‌طور که تو خانوادۀ من‌ای، ناجا

من به‌ندرت برام اهمیت داره گی‌یرمو چی فکر می‌کنه

یا چه احساسی داره یا چی می‌گه یا چی می‌کنه، ولی می‌دونم چه حسی داره مردن کُل خانواده‌ت جلوی روت رو تماشا کنی

و عالی نیست

،من دیدم که عموم آندریاس به‌دست یک الاغ له شد مُرد

و الاغه زن‌ش بود

و بعد زن‌ش، همون الاغه، از اعتیاد به الکل مُرد

و حالا من صدها ساله که خانوادۀ واقعی‌ای ندارم

،همچنین، اگه گی‌یرمو خانواده نداشته باشه

قراره من رو «مامان» صدا کنه؟

رابطه‌ش با نندور به‌قدرکافی بد هست، پس، نه، ممنون

!خیلی‌خب، باشه

ولی به یک شرط - هر شرطی -

نندور، لازلو، و موجود کالینی کوچک رو کمِ‌کم شبی یک ماه از خونه دور نگه دار تا بتونم خونه رو در اختیار خودم داشته باشم

...و

...یک نسخه از

ماما میا! 2: دوباره شروع کنیم» رو برام فراهم کن»

فقط خیلی خوش‌حال‌ام که همه‌چیز حل شد

و این‌که خانواده‌م در امانه

و این‌که هیپنوتیزم شدن و حالا خونه در امان خواهد بود

مهم‌تر از همه، خوش‌حال‌ام که بالأخره حقیقت رو دربارۀ من می‌دونن

خب، سوای اون بخشی که توی راه‌آهن کار می‌کنی

باشه، آره

و اون بخش گنده دربارۀ این‌که عاجزانه می‌خوای خون‌آشام بشی

...باشه، آره، ولی ناجا خاطرجمع شد که اون بخش دربارۀ من رو یادشون بمونه

...که به‌شون گفتم هم‌جنس‌گرام، پس

منظورم اینه، کی هم‌جنس‌گرا نیست؟

خیلی‌ها

اوه، باشه

بوق‌وْکرنا رو در میارم. ببخشید

بی‌تربیت

بعد از این‌که «شیطانِ جرسی» رو در هم کوبیدیم، قبل از پگاه

با ماشین برگشتیم خونه - نه، من رانندگی کردم -

شان رو هیپنوتیزم کردیم، ولی می‌ترسم به گاش داده باشیم

اوه، می‌تونی درخت پیتزا درست کنی؟ - آها -

الآن ده تا «روبلاکس» در آوردم. قیمت کف بازارش چقدره؟

ولی تونستیم از آخرهفته‌مون یه سوغاتی ناقابل بیاریم خونه

اون چه پُخیه؟

‫کاری از هومن صمدی @RaylanGivensSubs

♪ Bryan Paul Bell - Devil's Gotta Dance ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.