All language subtitles for slompretanS02E05

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

همون آدم نیست - خودشه

اهالی منتظر شما هستند

یکم دیگه صبر کنید

روزها هست منتظرند - روزها؟

خداوندگار از وقتی شما در درگاه هستید

روزها گذشته

زحمت کشیدید صبر کردید دیگه نیاز نیست بمونید

شما به ما زحمت نمیدید حتی اگر زحمت باشه هم تحمل میکنیم

کافیه فقط در پایان این انتظار به مراد خودمون برسیم

حرفهای شما میخواهیم بشنویم

دوباره به ما پند اندرز میگویید؟

با اجازه

خداوندگار

ما هم میخواهیم دوست شما بشناسیم

من و تو اشنا شده بودیم

بله همینطوره ولی در اون اشنایی حکمت کار شما نفهمیدیم

از کجا میدونید من حکمتی دارم؟

هر کسی نمیتونه این افتخار داشته باشه با خداوندگار هم صحبت باشد

معلومه چیزی هست که ما ازش عاجز هستیم و خداوندگار اون در شما دیده

201اجازه بدهید ما هم میخواهیم با شما آشنا بشویم

چرا میخوای با من آشنا بشی - برای اینکه از سخن شما فیض ببريم

اقا

من

نه مرشد هستم نه ملا

و نه شیخ هستم

چیزی نیست ازم یادبگیری

اگر میخوای چیزی یادبگیری برگرد خودت ببین

خداوندگار از درگاه آمده بیرون

ادمی که پیش خداوندگار هست کیه نمیدونم اولین باره میبینم

شمس تبریزی

906از این به بعد با ما زندگی خواهد کرد

یک اتاق براش آماده کنید

بفرمایید

این شمس کیه

چرا جلوی درگاه نگفتی درس میدی

انقدر عالم عجیبی بود که تا حالا همچین چیزی تجربه نکرده بودم

درست چیه؟

اشتباه چیه؟

هیچکدام نمیدانم برای همین جواب ندادم

مولانا جلال الدين

درعالم روح رفتی

دیگه هر لحظه ای که از آن جدا هستی

برای تو استرس زا هست

بگو سماح و از این استرس خلاص شو

بابام تا حالا سماح نکرده

ما قبلا این آدم موقع سماح دیدم شما ندیدی؟

این آدم کی هست از کجا آمده

نمیدونیم نیتش چی هست حتی اسمش هم نمیدانیم

اسمش خضر هست خضر؟

به اهالی گفته بود خضر هست خودم دیدم کارگری میکرد

از همچین آدمی نه عالم در میاد نه مرشد

ذاتا خودش هم این گفت

پس با خداوندگار چکار داشت - پدرم شام و بغداد زیاد رفته شاید از اونجا میشناسش

نگران نباشید همانطور که یهویی آمده همانطور هم میرود

گفتم تمام این مقامها هر کدام پرده ای متفاوت هست

از تمام این پرده ها خلاص شو تا این عالم ببینی که شبیههست

دعا كن

دعا کن و ببین

ببینی که چی هست

پس بهم بگو چطوری هست تو میدونی چی هست

از کجا میدانی

تو پسر سلطان علما هستی

تو طلبه بورهان الدین هستی

مرشدی هستی که از دو دریا متفاوت درس گرفتی

البته که به اندازه من میدانی سماح چی هست

ولی میخوام از تو بشنوم

خدا سماح رو برای اینکه انسانها از دنیا خودشون جدا بشن درست کرده

سماح اونها به عالم های دیگه میبره

اونها رو

به حق میرساند

سماح

یک معنا هست که از حق میاید

و قلب ها به سمت حق میبرد

و به مرتبه حقیقت میرسی

اما اگر با نفس انجام بدی به مرتبه زندانی میفتی

دستهایی که اگر شور و شوق نداشته باشند در جهنم خواهد سوخت

دست هایی که به سمت خدا باز شوند البته که بهشت خواهند رفت

این سماح

باعث میشه قلب آدم نرم شود

و شکی نخواهد بود اینها به بهشت خواهند رفت

در زمان تشنگی و گرسنگی هر چقدر غذا و آب مهم هست برای اخرت هم سماح به همان اندازه مهمه

چون شوق زندگی کردن افزایش میده

اگر کسی سماح را از شرق شروع کند میتواند به آن طرف دنیا برود

این دو

اینها

از همدیگه باخبر خواهند بود

یک چیز دیگه میخوام بهت یادآوری کنم

این هست که

و با این شروع میکنند به سمت خدا رفتن

این

در این راه رفتن مناسب همه نیست

برای اینکه مردم ارشاد کنند برمیگردند

میخواهند که حق به مردم توضیح بدهند

خب مولانا جلال الدين

یک بار وارد این راه بشوی دیگه راه برگشتنی نیست

تصمیم با تو هست

چیزی هست بخوای به من بگی

ممکن نیست مولانا اشتباه گفته باشه؟ چون فقط اون گفته روزها هست اینجا منتظرید

هزاران نفر هر روز از این در قلعه وارد میشوند ولی میگید هیچکدام اون نشانه ها ندارد

شاید همچین کسی نیست - میدونی عارف به کی میگویند

عارف کسی هست که کارهاش طبق حرف خدا انجام میده

مولانا کسی هست که کارهاش طبق گفته خدا انجام میده

شکی در اون نیست

ظنی در آن نیست

اونجا فقط واقعیت هست اگر مولانا گفته اینجا منتظر باش فقط باید این انجام بدم

این در باز میشه و چیزی که مولانا گفته اتفاق می افتد

لشکرها از در محافظت کنید

شاهزاده ببرید

زود باشید

کی هستید نمیتونید به جای سلطان نزدیک بشید

سلطانم

ارطغرل غازی

سلطانم

خوش آمدید - خوش باشید

چرا اینطور لباس پوشیدید لشکر شما کجاست

خائنها تا پیش من پیشروی کردند

میخواستند من بکشند

نمیدونم کی با من صادق هست

برای همین

باید اینطور میآمدم - نه تنها شما ، خواستند ما هم بکشند

ولی نگران نباش یکی شون به مجازاتش رسید

ولی کسانی دیگا هستند که به مقام شما چشم دارند و میخوان ما نابود کنند

مطمئنم

هرکی که باشند

همه شون پیدا میکنم

سرشون میبرم و عبرت عالم میکنم

همه این بدانند

به کیمیا بگو یکی از اتاقها برای مهمان آماده کند باشه خانم

چند وقت میماند.... من از کجا بدانم اره چیزی هم نگفتند

اما اولین مهمان ما که نیست - بله درسته

اما اولین باره مهمانی که نمیشناسیم آمده

انشالله خیر باشه

آمین بنظرم آخر این کار خیر نیست

از کجا میدونید - خداوندگار تا حالا اینطور ندیده بودم

نگاه میکرد ولی نمیدید

حرف میزد ولی انگار صداش از عالم دیگه ای میامد

حیف شد نتونستی مژده حاملگی بهش بدی

انقدر هم صبر کردی

در اینم خیری هست

هر حامله به ارزوش نمیرسه شاید برای همین جلوت گرفته میشه

سلطانم

سلطانم

من

سلطان سلجوقیان

غياث الدين

کسی که صدها لشکر دارد و بر هزاران نفر حکومت میکند

غیاث الدین هستم

ولی

تا به امروز

انقدر به مرگ نزدیک نشده بودم

خیانت

انقدر بهم نزدیک نشده بود

سلطانم

حالا

شبیه سلطان نیستم

مثل آدمهای ساده در خیابان های کونیا هستم

این همه راه با اسب آمدم با هرکسی رو به رو شدم من نشناخت

چیزی که من سلطان میکرد لباسی که پوشیدم بود؟

چیزی که من سلطان کرده بود دستوراتم بود؟

خاک هایی که صاحبش هستم هست؟

چیزی که یک سلطان ، سلطان میکند چی هست

جنگ را باختیم

میدونی چی بدتر از باختن جنگ هست

اینکه ندانم مغول به چی فکر میکند

بدترش اینکه

خیانت بهم شد

من گفتید بیام یک خواسته ازت دارم

چی هست ازت منجنیق میخوام

منجنیق هایی میخوام که هفت ادم بتونه اون تکان بده

برای قعله کونیا هست - نه تنها قلعه آدم داخلش هم میخوام

شاه؟ نه مولانا جلال الدين

به چی نگاه میکنی - پروانه

به اتیش نزدیک میشه ولی بعدش عقب میره

بنظرت چرا عقب میره از اتیش فرار میکنه

اما چرا دوباره بهش نزدیک میشه

اگر عاشقش باشه چی؟

پروانه عاشقش هست بدون اون نمیتونه

اما خطری هست که

اگر بیشتر از حد بهش نزدیک بشه نابود میشه

پس هیچوقت بهش نمیرسه

شاید برسه ولی میسوزه

اگر لازم باشه بسوزه چی

وقتی از جان نگذری به جانان نمیرسی

اون موقع به وصلت میرسی مثل پروانه

اما پایان اون میشه - خب پایان چی هست؟

پایان یعنی رفتن سر نقطه اول

این هم قبلا شنیدی نه چرا انقدر اصرار میکنی سماح انجام بدم

برای اینکه بیهوش شوی یعنی چی

یک زمانی منم مثل تو عالم دینی بودم

کلی کتاب خوانده بودم اما

هیچکدام الان یادم نیست

هم اینکه من کی هستم، جواهر من چی هست از کجا آمدم کجا میرم ، چرا آمدم

اگر بهم نگه بدرد چی میخوره

این کتاب ها برام یک تست بود ولى من بدون تست میپرسم

پیدا کردی

اگر اون پیدا نمیکردم تو پیدا نمیکردم

چرا برای مردم نمیگی

برای من ممنوع هست بخوام هم نمیتونم بگم - چرا

چونکه این قابلیت ندارم به زبان اونها حرف بزنم

برای تو داره وقتی از عالم معنا به این دنیا برگردی میتونی این کار کنی

ولی نمیدانم

میتونی برگردی

خدا بد نده

چطوری عمر

خوبم ممنون

امکان نداره از یک لشکر 50 هزار نفری فقط شما مونده باشید

غیر از شما نمیدونه چیشده به عنوان یک آدم دولت میخوام بدانم چیشده

سلطان گفت نشنیدی

به ما خیانت شد

شنیدم ولی نشنیدم کی هست

عزت

عزت؟

از عزت انتظار داشتی جلوی سلطان شمشیر بکشه کسی همچین چیزی انتظار نداره

وقتی برنگشته حتما مجازات شده

اره

ولی زنده هست

تو کی هستی.... میخواستم ببینم چطور هست - ما مسئول سلامتیش هستم دیگه بدون اجازه وارد نشو

چشم

عزت سالم برمیگرده به کونیا و به ما میگه کی بهش دستور داده

اون موقع هرکی که باشه

التماس میکنه بمیره

چونکه مرگ اون خیلی یواش و دردناک خواهد بود

عاليه

برای کی اینجا آماده میکنی - مهمانی که آمده

پس شب اینجا میماند - نه از این به بعد با ما خواهد بود

همیشه میمونه؟ - خداوندگار اینطور خواسته

شب بخیر - شب بخیر

چرا منتظری میدونی منتظر چی هستم

اگر من برنمیگشتم میخواندی

منتظر ماندم

انقدر طولانی بود که

فکر کردم دیگه هیچوقت برنمیگردی

باید میدونستم درباره من چی فکر میکنی

باید میدونستم چی نوشتی

نتونستم مانع خودم بشم باز کردم خواندم

باید نمیخواندی

بهم قول داده بودی

بعد مردنم باید میخواندی

اینکه بعد مردن تو بخوانم چه اهمیتی داره

وقتی ما زنده هستیم

و زندگی میکنیم

بدانیم بهتر نیست

حق داری

قشنگ تره

ولی

چیزی مهم تر از اینها هست در میدان جنگ

چیزی تجربه کردم که

دستم که شمشیر گرفته بود

افتاد زمین

چونکه

جلوی چشمم

تو را میدیدم

اون لحظه زخمی شدم و از میدان جنگ بیرون رفتم

عشق که به تو دارم

باعث ضعف من شد

اونم ضعف بزرگی

عشق مگر خودش یک ضعف نیست

و زانو زدن جلوی این قشنگ نیست؟

برای یک فرمانده نیست

وضعیتی که من داخلش هستم

هیچ خطا

و ضعفی قبول نمیکنه

بابام و مهمانش کجاست - اسم مهمانش شمس تبریزی هست

فقط همین درباره اش میدانیم باشه ولی کجاست

در اتاق پدرتان هستند و از صبح بیرون نیامدند

اگر میدونستند سفره حاضر هست و همه منتظرشون هستند بیرون میامدند د سفره .

علا الدين

جلوی این در کلیدی نیست

وقتی بخوای میتونی وارد بشی درسته؟

درسته

میتونی بیایی ولی

در یک قفل بدون کلید هم هرکسی میتونه باز نکنه

قلب هم اینطور هست

نه کلید داره نه قفل

ولی اگر اجازه ندی هر موقع بخواد نمیتونه وارد بشه

اگر خدا هست که این در قفل کرده اون هم این قلب قفل کرده

چیزی که تمام این قفل ها باز میکنه

اجازه اون هست که با سماح میشه

بنظرم چیزی که مانع سماح کردن تو میشه قفل ها هستند

کسایی که صحبت تو گوش میکنند و دوست دارند هست

از این ارتباطها از این قفلها خلاص شو

خلاص شو

در قفل نداره چرا باز نمیشه

کسی که در بدون قفل را قفل میکند جادوگر هست

این تبریزی جادوگر نباشه؟

دستوراتم انجام شد - بله دو تا جلاد آماده هست

عاليه

اطلاعاتی درباره عاقبت كمال الدين داريد

هیچ اطلاعی نداریم

فقط میدانیم در میدان جنگ به ما خیانت شده این خیانت مجازاتی دارد

اره دارد ارطغرل غازی

ولی کسی که این نظم درست کرده به این فکر کرده

که افرادی مثل عزت نتوانند ازش سو استفاده کنند

نگران نباشید صحیح و سالم عزت میاد اینجا

سلطان غياث الدين كيخسرو وارد میشود

در میدان جنگ و در محل اسکانم بهم خیانت شد

به همین سبب

فهمیدم که کسانی هستند میخوان سلطان و شاهزاده بکشند

مخصوصا

در قبال اینکار کله یک نفر گرفته شده

اونم کسی که زهر آماده کرده

ولی حتما کسی یا کسانی هستند که دستور ساخت زهر دادند

که اونم

اعتراف کرده

در مقابل این کار تو چکار کردی

تمام آدمهای دولت و خدمتکارها ازشون بازجویی شده

ولی

چیزی پیدا نکردیم

شاید سوال درست رو نپرسیدی اصفهانی

شاید نمیدونستی چطور باید با اونها حرف بزنی

اگر اشتباهی کردم ببخشید اما - دیر کردی

برای بهانه جویی خیلی دیر کردی من انتظار داشتم خائن ها پیدا کنی

میخواستم کله اون خائنها در سر در قلعه ببینم بهم سلام کنند

اما تو پیدا نکردی اصفهائی

شاید اون خائن خودتی

سلطانم

دیر کردی

خیلی دیر کردی

جلادها بیایند

گفته بودی نمیتونی کله بزنی

اون اولیش زد دومين كله من میزنم

حرفی داری

10شاید دولت ماO

كله من میخواد

و فکر میکنه من خائن هستم

80گردن من از مو باریک تره

فعلا کله ات روی دوش تو بمونه

ولی فراموش نکن

به مرگ نزدیک تر هستی

تا اون خائنها پیدا کن سر تو میبخشم

اون خائن ها برام پیدا کن

شاید اگر پیدا نکنی اگر اون شمشیر دفعه بعد بیاد رو هوا

سر تو ببره

این خوبی شما با انجام وظیفه ام جبران میکنم

اگر شکی داشتم الان کله ات سرجاش نبود

سلطانم لشکر داره وارد میشه

کسی حرف نمیزنه نمیدونیم کی برنده شده

همه چیز از صورت شان مشخص هست که در جنگ باختیم

پس مغول وارد کونیا میشود حالا چه میشود

این فقط خدا میداند

ولی یک چیزی هست که شفای قلب ترسو ما میشد

اونم حرف های خداوندگار هست

میدونی از این به بعد سخت تر خواهد شد

اگر صلح نکنیم با مغولها همه شون به کونیا حمله میکنند

وظیفه من تا اینجا بود اگر صلح نشه انشالله نصیب میشه دوباره دوش به دوش بجنگیم

ولی الان مطمئنم

مغول ها بیان یک فرمانده حاضر در جلوش خودشان میبینند

شک نداشته باش

شیخ - استغفر الله

کونیا چکار دارید برای یک دعوت آمدم و بعدش برنگشتم... چرا

مولانا جلال الدين بهم گفت صبر کن بدون اینکه بگه برای چی صبر کنم

منم صبر کردم وقتی دیروز از در قلعه آمدی فهمیدم چرا صبر کردم

مولانا جلال الدین تو اشاره کرده - برای چی

نگفت ولی من میدونم چی در قلبش گذشته یک پرچم از شمال بلند خواهد شد

و صاحب این پرچم تو و فرزندانت خواهند شد

اهالی اون هم من و کسانی که من دوست دارند خواهدشد

اگر اون پرچم در دست من خواهد بود شما تاج سرم خواهیدشد

اونجا چطور وایسادند

کی گفته وایسادند

اونها فقط میچرمیچرخند

چرا میچرخند

برای اینکه حق را تسبیح کنند هر چیزی که در عالم هست و نیست نام خدا را ذکر میکنند

همانطور که پروانه عاشق اتیش هست

هر جسم جاندار و بی جان مخلوق آن هستند

تو هم با عشق وارد این راه بشو مثل - چطور میشه وارد این راه شدپروانه

من نمیدونم با عشق وارد راه بشو ولی

از قرآن و رسم رسوم ها جدا نشو

این ستاره ها در حال چرخش هستند

شاید عشق در چرخش اونها مخفی هست

شاید عشق

در چرخش آنها مخفی هست

سماح انجام میدهد

تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.