Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
همون آدم نیست - خودشه
اهالی منتظر شما هستند
یکم دیگه صبر کنید
روزها هست منتظرند - روزها؟
خداوندگار از وقتی شما در درگاه هستید
روزها گذشته
زحمت کشیدید صبر کردید دیگه نیاز نیست بمونید
شما به ما زحمت نمیدید حتی اگر زحمت باشه هم تحمل میکنیم
کافیه فقط در پایان این انتظار به مراد خودمون برسیم
حرفهای شما میخواهیم بشنویم
دوباره به ما پند اندرز میگویید؟
با اجازه
خداوندگار
ما هم میخواهیم دوست شما بشناسیم
من و تو اشنا شده بودیم
بله همینطوره ولی در اون اشنایی حکمت کار شما نفهمیدیم
از کجا میدونید من حکمتی دارم؟
هر کسی نمیتونه این افتخار داشته باشه با خداوندگار هم صحبت باشد
معلومه چیزی هست که ما ازش عاجز هستیم و خداوندگار اون در شما دیده
201اجازه بدهید ما هم میخواهیم با شما آشنا بشویم
چرا میخوای با من آشنا بشی - برای اینکه از سخن شما فیض ببريم
اقا
من
نه مرشد هستم نه ملا
و نه شیخ هستم
چیزی نیست ازم یادبگیری
اگر میخوای چیزی یادبگیری برگرد خودت ببین
خداوندگار از درگاه آمده بیرون
ادمی که پیش خداوندگار هست کیه نمیدونم اولین باره میبینم
شمس تبریزی
906از این به بعد با ما زندگی خواهد کرد
یک اتاق براش آماده کنید
بفرمایید
این شمس کیه
چرا جلوی درگاه نگفتی درس میدی
انقدر عالم عجیبی بود که تا حالا همچین چیزی تجربه نکرده بودم
درست چیه؟
اشتباه چیه؟
هیچکدام نمیدانم برای همین جواب ندادم
مولانا جلال الدين
درعالم روح رفتی
دیگه هر لحظه ای که از آن جدا هستی
برای تو استرس زا هست
بگو سماح و از این استرس خلاص شو
بابام تا حالا سماح نکرده
ما قبلا این آدم موقع سماح دیدم شما ندیدی؟
این آدم کی هست از کجا آمده
نمیدونیم نیتش چی هست حتی اسمش هم نمیدانیم
اسمش خضر هست خضر؟
به اهالی گفته بود خضر هست خودم دیدم کارگری میکرد
از همچین آدمی نه عالم در میاد نه مرشد
ذاتا خودش هم این گفت
پس با خداوندگار چکار داشت - پدرم شام و بغداد زیاد رفته شاید از اونجا میشناسش
نگران نباشید همانطور که یهویی آمده همانطور هم میرود
گفتم تمام این مقامها هر کدام پرده ای متفاوت هست
از تمام این پرده ها خلاص شو تا این عالم ببینی که شبیههست
دعا كن
دعا کن و ببین
ببینی که چی هست
پس بهم بگو چطوری هست تو میدونی چی هست
از کجا میدانی
تو پسر سلطان علما هستی
تو طلبه بورهان الدین هستی
مرشدی هستی که از دو دریا متفاوت درس گرفتی
البته که به اندازه من میدانی سماح چی هست
ولی میخوام از تو بشنوم
خدا سماح رو برای اینکه انسانها از دنیا خودشون جدا بشن درست کرده
سماح اونها به عالم های دیگه میبره
اونها رو
به حق میرساند
سماح
یک معنا هست که از حق میاید
و قلب ها به سمت حق میبرد
و به مرتبه حقیقت میرسی
اما اگر با نفس انجام بدی به مرتبه زندانی میفتی
دستهایی که اگر شور و شوق نداشته باشند در جهنم خواهد سوخت
دست هایی که به سمت خدا باز شوند البته که بهشت خواهند رفت
این سماح
باعث میشه قلب آدم نرم شود
و شکی نخواهد بود اینها به بهشت خواهند رفت
در زمان تشنگی و گرسنگی هر چقدر غذا و آب مهم هست برای اخرت هم سماح به همان اندازه مهمه
چون شوق زندگی کردن افزایش میده
اگر کسی سماح را از شرق شروع کند میتواند به آن طرف دنیا برود
این دو
اینها
از همدیگه باخبر خواهند بود
یک چیز دیگه میخوام بهت یادآوری کنم
این هست که
و با این شروع میکنند به سمت خدا رفتن
این
در این راه رفتن مناسب همه نیست
برای اینکه مردم ارشاد کنند برمیگردند
میخواهند که حق به مردم توضیح بدهند
خب مولانا جلال الدين
یک بار وارد این راه بشوی دیگه راه برگشتنی نیست
تصمیم با تو هست
چیزی هست بخوای به من بگی
ممکن نیست مولانا اشتباه گفته باشه؟ چون فقط اون گفته روزها هست اینجا منتظرید
هزاران نفر هر روز از این در قلعه وارد میشوند ولی میگید هیچکدام اون نشانه ها ندارد
شاید همچین کسی نیست - میدونی عارف به کی میگویند
عارف کسی هست که کارهاش طبق حرف خدا انجام میده
مولانا کسی هست که کارهاش طبق گفته خدا انجام میده
شکی در اون نیست
ظنی در آن نیست
اونجا فقط واقعیت هست اگر مولانا گفته اینجا منتظر باش فقط باید این انجام بدم
این در باز میشه و چیزی که مولانا گفته اتفاق می افتد
لشکرها از در محافظت کنید
شاهزاده ببرید
زود باشید
کی هستید نمیتونید به جای سلطان نزدیک بشید
سلطانم
ارطغرل غازی
سلطانم
خوش آمدید - خوش باشید
چرا اینطور لباس پوشیدید لشکر شما کجاست
خائنها تا پیش من پیشروی کردند
میخواستند من بکشند
نمیدونم کی با من صادق هست
برای همین
باید اینطور میآمدم - نه تنها شما ، خواستند ما هم بکشند
ولی نگران نباش یکی شون به مجازاتش رسید
ولی کسانی دیگا هستند که به مقام شما چشم دارند و میخوان ما نابود کنند
مطمئنم
هرکی که باشند
همه شون پیدا میکنم
سرشون میبرم و عبرت عالم میکنم
همه این بدانند
به کیمیا بگو یکی از اتاقها برای مهمان آماده کند باشه خانم
چند وقت میماند.... من از کجا بدانم اره چیزی هم نگفتند
اما اولین مهمان ما که نیست - بله درسته
اما اولین باره مهمانی که نمیشناسیم آمده
انشالله خیر باشه
آمین بنظرم آخر این کار خیر نیست
از کجا میدونید - خداوندگار تا حالا اینطور ندیده بودم
نگاه میکرد ولی نمیدید
حرف میزد ولی انگار صداش از عالم دیگه ای میامد
حیف شد نتونستی مژده حاملگی بهش بدی
انقدر هم صبر کردی
در اینم خیری هست
هر حامله به ارزوش نمیرسه شاید برای همین جلوت گرفته میشه
سلطانم
سلطانم
من
سلطان سلجوقیان
غياث الدين
کسی که صدها لشکر دارد و بر هزاران نفر حکومت میکند
غیاث الدین هستم
ولی
تا به امروز
انقدر به مرگ نزدیک نشده بودم
خیانت
انقدر بهم نزدیک نشده بود
سلطانم
حالا
شبیه سلطان نیستم
مثل آدمهای ساده در خیابان های کونیا هستم
این همه راه با اسب آمدم با هرکسی رو به رو شدم من نشناخت
چیزی که من سلطان میکرد لباسی که پوشیدم بود؟
چیزی که من سلطان کرده بود دستوراتم بود؟
خاک هایی که صاحبش هستم هست؟
چیزی که یک سلطان ، سلطان میکند چی هست
جنگ را باختیم
میدونی چی بدتر از باختن جنگ هست
اینکه ندانم مغول به چی فکر میکند
بدترش اینکه
خیانت بهم شد
من گفتید بیام یک خواسته ازت دارم
چی هست ازت منجنیق میخوام
منجنیق هایی میخوام که هفت ادم بتونه اون تکان بده
برای قعله کونیا هست - نه تنها قلعه آدم داخلش هم میخوام
شاه؟ نه مولانا جلال الدين
به چی نگاه میکنی - پروانه
به اتیش نزدیک میشه ولی بعدش عقب میره
بنظرت چرا عقب میره از اتیش فرار میکنه
اما چرا دوباره بهش نزدیک میشه
اگر عاشقش باشه چی؟
پروانه عاشقش هست بدون اون نمیتونه
اما خطری هست که
اگر بیشتر از حد بهش نزدیک بشه نابود میشه
پس هیچوقت بهش نمیرسه
شاید برسه ولی میسوزه
اگر لازم باشه بسوزه چی
وقتی از جان نگذری به جانان نمیرسی
اون موقع به وصلت میرسی مثل پروانه
اما پایان اون میشه - خب پایان چی هست؟
پایان یعنی رفتن سر نقطه اول
این هم قبلا شنیدی نه چرا انقدر اصرار میکنی سماح انجام بدم
برای اینکه بیهوش شوی یعنی چی
یک زمانی منم مثل تو عالم دینی بودم
کلی کتاب خوانده بودم اما
هیچکدام الان یادم نیست
هم اینکه من کی هستم، جواهر من چی هست از کجا آمدم کجا میرم ، چرا آمدم
اگر بهم نگه بدرد چی میخوره
این کتاب ها برام یک تست بود ولى من بدون تست میپرسم
پیدا کردی
اگر اون پیدا نمیکردم تو پیدا نمیکردم
چرا برای مردم نمیگی
برای من ممنوع هست بخوام هم نمیتونم بگم - چرا
چونکه این قابلیت ندارم به زبان اونها حرف بزنم
برای تو داره وقتی از عالم معنا به این دنیا برگردی میتونی این کار کنی
ولی نمیدانم
میتونی برگردی
خدا بد نده
چطوری عمر
خوبم ممنون
امکان نداره از یک لشکر 50 هزار نفری فقط شما مونده باشید
غیر از شما نمیدونه چیشده به عنوان یک آدم دولت میخوام بدانم چیشده
سلطان گفت نشنیدی
به ما خیانت شد
شنیدم ولی نشنیدم کی هست
عزت
عزت؟
از عزت انتظار داشتی جلوی سلطان شمشیر بکشه کسی همچین چیزی انتظار نداره
وقتی برنگشته حتما مجازات شده
اره
ولی زنده هست
تو کی هستی.... میخواستم ببینم چطور هست - ما مسئول سلامتیش هستم دیگه بدون اجازه وارد نشو
چشم
عزت سالم برمیگرده به کونیا و به ما میگه کی بهش دستور داده
اون موقع هرکی که باشه
التماس میکنه بمیره
چونکه مرگ اون خیلی یواش و دردناک خواهد بود
عاليه
برای کی اینجا آماده میکنی - مهمانی که آمده
پس شب اینجا میماند - نه از این به بعد با ما خواهد بود
همیشه میمونه؟ - خداوندگار اینطور خواسته
شب بخیر - شب بخیر
چرا منتظری میدونی منتظر چی هستم
اگر من برنمیگشتم میخواندی
منتظر ماندم
انقدر طولانی بود که
فکر کردم دیگه هیچوقت برنمیگردی
باید میدونستم درباره من چی فکر میکنی
باید میدونستم چی نوشتی
نتونستم مانع خودم بشم باز کردم خواندم
باید نمیخواندی
بهم قول داده بودی
بعد مردنم باید میخواندی
اینکه بعد مردن تو بخوانم چه اهمیتی داره
وقتی ما زنده هستیم
و زندگی میکنیم
بدانیم بهتر نیست
حق داری
قشنگ تره
ولی
چیزی مهم تر از اینها هست در میدان جنگ
چیزی تجربه کردم که
دستم که شمشیر گرفته بود
افتاد زمین
چونکه
جلوی چشمم
تو را میدیدم
اون لحظه زخمی شدم و از میدان جنگ بیرون رفتم
عشق که به تو دارم
باعث ضعف من شد
اونم ضعف بزرگی
عشق مگر خودش یک ضعف نیست
و زانو زدن جلوی این قشنگ نیست؟
برای یک فرمانده نیست
وضعیتی که من داخلش هستم
هیچ خطا
و ضعفی قبول نمیکنه
بابام و مهمانش کجاست - اسم مهمانش شمس تبریزی هست
فقط همین درباره اش میدانیم باشه ولی کجاست
در اتاق پدرتان هستند و از صبح بیرون نیامدند
اگر میدونستند سفره حاضر هست و همه منتظرشون هستند بیرون میامدند د سفره .
علا الدين
جلوی این در کلیدی نیست
وقتی بخوای میتونی وارد بشی درسته؟
درسته
میتونی بیایی ولی
در یک قفل بدون کلید هم هرکسی میتونه باز نکنه
قلب هم اینطور هست
نه کلید داره نه قفل
ولی اگر اجازه ندی هر موقع بخواد نمیتونه وارد بشه
اگر خدا هست که این در قفل کرده اون هم این قلب قفل کرده
چیزی که تمام این قفل ها باز میکنه
اجازه اون هست که با سماح میشه
بنظرم چیزی که مانع سماح کردن تو میشه قفل ها هستند
کسایی که صحبت تو گوش میکنند و دوست دارند هست
از این ارتباطها از این قفلها خلاص شو
خلاص شو
در قفل نداره چرا باز نمیشه
کسی که در بدون قفل را قفل میکند جادوگر هست
این تبریزی جادوگر نباشه؟
دستوراتم انجام شد - بله دو تا جلاد آماده هست
عاليه
اطلاعاتی درباره عاقبت كمال الدين داريد
هیچ اطلاعی نداریم
فقط میدانیم در میدان جنگ به ما خیانت شده این خیانت مجازاتی دارد
اره دارد ارطغرل غازی
ولی کسی که این نظم درست کرده به این فکر کرده
که افرادی مثل عزت نتوانند ازش سو استفاده کنند
نگران نباشید صحیح و سالم عزت میاد اینجا
سلطان غياث الدين كيخسرو وارد میشود
در میدان جنگ و در محل اسکانم بهم خیانت شد
به همین سبب
فهمیدم که کسانی هستند میخوان سلطان و شاهزاده بکشند
مخصوصا
در قبال اینکار کله یک نفر گرفته شده
اونم کسی که زهر آماده کرده
ولی حتما کسی یا کسانی هستند که دستور ساخت زهر دادند
که اونم
اعتراف کرده
در مقابل این کار تو چکار کردی
تمام آدمهای دولت و خدمتکارها ازشون بازجویی شده
ولی
چیزی پیدا نکردیم
شاید سوال درست رو نپرسیدی اصفهانی
شاید نمیدونستی چطور باید با اونها حرف بزنی
اگر اشتباهی کردم ببخشید اما - دیر کردی
برای بهانه جویی خیلی دیر کردی من انتظار داشتم خائن ها پیدا کنی
میخواستم کله اون خائنها در سر در قلعه ببینم بهم سلام کنند
اما تو پیدا نکردی اصفهائی
شاید اون خائن خودتی
سلطانم
دیر کردی
خیلی دیر کردی
جلادها بیایند
گفته بودی نمیتونی کله بزنی
اون اولیش زد دومين كله من میزنم
حرفی داری
10شاید دولت ماO
كله من میخواد
و فکر میکنه من خائن هستم
80گردن من از مو باریک تره
فعلا کله ات روی دوش تو بمونه
ولی فراموش نکن
به مرگ نزدیک تر هستی
تا اون خائنها پیدا کن سر تو میبخشم
اون خائن ها برام پیدا کن
شاید اگر پیدا نکنی اگر اون شمشیر دفعه بعد بیاد رو هوا
سر تو ببره
این خوبی شما با انجام وظیفه ام جبران میکنم
اگر شکی داشتم الان کله ات سرجاش نبود
سلطانم لشکر داره وارد میشه
کسی حرف نمیزنه نمیدونیم کی برنده شده
همه چیز از صورت شان مشخص هست که در جنگ باختیم
پس مغول وارد کونیا میشود حالا چه میشود
این فقط خدا میداند
ولی یک چیزی هست که شفای قلب ترسو ما میشد
اونم حرف های خداوندگار هست
میدونی از این به بعد سخت تر خواهد شد
اگر صلح نکنیم با مغولها همه شون به کونیا حمله میکنند
وظیفه من تا اینجا بود اگر صلح نشه انشالله نصیب میشه دوباره دوش به دوش بجنگیم
ولی الان مطمئنم
مغول ها بیان یک فرمانده حاضر در جلوش خودشان میبینند
شک نداشته باش
شیخ - استغفر الله
کونیا چکار دارید برای یک دعوت آمدم و بعدش برنگشتم... چرا
مولانا جلال الدين بهم گفت صبر کن بدون اینکه بگه برای چی صبر کنم
منم صبر کردم وقتی دیروز از در قلعه آمدی فهمیدم چرا صبر کردم
مولانا جلال الدین تو اشاره کرده - برای چی
نگفت ولی من میدونم چی در قلبش گذشته یک پرچم از شمال بلند خواهد شد
و صاحب این پرچم تو و فرزندانت خواهند شد
اهالی اون هم من و کسانی که من دوست دارند خواهدشد
اگر اون پرچم در دست من خواهد بود شما تاج سرم خواهیدشد
اونجا چطور وایسادند
کی گفته وایسادند
اونها فقط میچرمیچرخند
چرا میچرخند
برای اینکه حق را تسبیح کنند هر چیزی که در عالم هست و نیست نام خدا را ذکر میکنند
همانطور که پروانه عاشق اتیش هست
هر جسم جاندار و بی جان مخلوق آن هستند
تو هم با عشق وارد این راه بشو مثل - چطور میشه وارد این راه شدپروانه
من نمیدونم با عشق وارد راه بشو ولی
از قرآن و رسم رسوم ها جدا نشو
این ستاره ها در حال چرخش هستند
شاید عشق در چرخش اونها مخفی هست
شاید عشق
در چرخش آنها مخفی هست
سماح انجام میدهد
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.