Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
هر چقدر هم توضیح بدی نمیفهمه اگر بگی که این راه رسیدن به خدا هست هم باور نمیکنه آن کسی که در دلش ذره ای نور نباشد نمیسوزد مولانا
قسمت 13 - اگه جملات بدون حرف رو بدونم چی؟
نیشابور خراسان
بابا
به من چی شده؟
دکتر گفت توی راه مریض شدی
اما بنظر من به شمس طاقت نداشتی
روشنایی و گرمای اون تو رو خسته کرد
هیچ چیزی در مقابل شمس نمیتونه طاقت بیاره
بجز قمر
قمر منم؟
خب الان که بیدار شدی پس تویی
اگه بیدار نمیشدم چی؟
به اصل خودت برمیگشتی
خب اصل من کجاست؟
هر جا که تو باشی اونجا هست
تو هر جا برگردی اصل تو اونجا هست
تو هر چیزی بگی اصل تو اونجاست
افریننده اوست بازگشت ما هم باز به اوست
خب دیده نمیشه؟ نه
چرا؟
چون
ما راجب یه عالمی که فراتر از دیدن و شنیدن هست
اما نگران نباش
وقتش که شد هممون بهش میرسیم
جلال الدین چون هر کسی که از اصل خودش دور بشه
منتظر بادی میمونه که اونو به اصل خودش برگردونه
شمس
شمس
شمس
شمس الدين
شمس الدين
بچه که بودم
من یه حالی داشتم
چرا اینجا قایم شدی؟
این حال عجیبم
رو هیچکس درک نکرد حتى بابام
در مقابل این حال من عاجز بود
پسرم
چیشده بهت؟
چرا قایم میشی؟
چرا بیرون نمیری با دوستات بازی کنی؟
خودمو در خودم حبس کرده بودم
با اون حالم کجا میتونستم برم
سکوتم بابامو نگران تر میکرد
از من یه جواب میخواست
یه روز بهش گفتم زمانی که یکم به خودم اومدم
بهش گفتم
تو و من در یه حالی هستیم که انگار زیر یه مرغ تخم غاز گذاشتن
بعد وقتی که غاز بدنیا اومد و بزرگ شده کنار آب اومدن
غاز رفته توی آب شنا کرده
اما مرغ روی خشکی بود
خب
من بچه تو هستم اما از تو نیستم
خونه من اون دریا هست
دلیل اینکه حالمو نمیفهمی اینه
بابام در مقابل رفتار من ناتوان بود
اما شایدم یه شیخ میتونست دردم رو درمان کنه
منم دنبال اون شیخ بودم
پیدا کردی؟ اره
اره اما
اون شیخ هم در مقابل درد من ناتوان بود
این چیزی که میگی پرده ای خود ساخته در ذهنت نباشه؟
من همه پرده ها رو پاره کردم
به شیخ راز خودمو گفتم
اما اون به من هشدار داد
که این حرفا رو به هیچکس نگم
چرا؟
گفت تو رو میکشن
شیخ کی بود؟
شیخ تبریزی ابوبکر سلاباو
اما
اون هم در مقابل حال من ناتوان بود ازش دور شدم
از اونروز هم برای خودم دنبال یه شیخ هستم اما
نمیتونم پیدا کنم
پس کی به تو شال داد؟
من اينجور عادتی ندارم
اما
اگه کنجکاوی بگم
یکی به من شال والا داد
تو هم حرفات با هم نمیخونه
الان مگه نگفتی اینجور عادتی نداری
اره پس کی اینکارو کرده؟
حضرت محمد این شالی که میگی یه شال عادی نیست
همین منو رازدار رازها نور نورها اون کرده
پس ادعات اینه که از جانشین های اون هستی
اونی که واقعا هست ادعا نمیکنه
اگه جانشین اونی
پس دنبال کی هستی؟
من
من دنبال اون فرد هستم که این راز رو بهش بگم
اون فرد چه چیزی باید داشته باشه؟ شرطش چیه؟
من دنبال یه فردی هستم که
روح خودم رو در اون ببینم
به این ترتیب راز خودم رو به خودم میگم
خلاصه حرف همه پیامبرها اینه همه پيامبرها اينه
دنبال یه آینه برای خودت باش
برای تو یکی آینه شده نه؟
ما تو رو با خودت امتحان خواهیم کرد
اما به معنی جمله اش نه
در ظاهر - تو اینو از کجا میدونی؟
من
مثل تو هستم
طلبه ها منتظرن باید به کلاس برم
اگه اینجا باشی و راضی باشی حرفمونو ادامه میدیم
اگه نباشم چی؟
این انتخاب خودته بزور تو رو مجاب به موندن نمیکنیم.
اگه اون اجبار از قبل شده باشه چی؟
اگه اینطور باشه نمیتونم برم
کرّا
کجا هستن؟
کیا؟ - مردم کجان؟
بیرون از در هستن
بیرون از در کسی نیست توی خانه هم کسی نیست
خانه؟ بله
الان میدانی هستیم که جمع میشدیم حرف میزدیم
در میدان نیستیم
پس کجا هستیم؟
در درگاه هستیم
من یکم قبل از اون در بیرون رفتم - نرفتی
نتونستی بری
نمیدونم یادته یا نه اما خودت گفتی اگه اینطور باشه نمیتونم برم بود
نتونستی بری
فکر میکردم حرفامو فهمیدی اما
حالت نشون میده که اشتباه میکردمD
چی گفته بودی؟
در زبان عربی
سه کلمه برای قسم خوردن استفاده میکنه
و ب ت
به این سه کلمه قسم میخورم که و للهى باللهی و تللّهی
اونایی که در این مدرسهها آموزش میبنن برای مقام گرفتن میان
اونا آدما سعی میکنن اینجا یه جایگاهی بگیرن
اما
از اونا اینو باید پرسید
برای نعمت دنیوی چرا علم بدست میاری؟
این علم آدمو برای بیرون آوردن آدم از چاه هست
وگرنه برای رفتن به چاه دیگه نیست
تو همش به این فکر کردی من کی هستم
چه هستم
برای چه اومدم به کجا میروم
واقعیت من چیه من الان کجا هستم؟
من به کدوم سمتبرم
تو اطلاعاتی که با علم بدست آوردم رو پست میدونی
من این حرفو نزدم - معنی حرفت اینه
من اطلاعات تو رو پست نمیبینم نیت دانش اموزات رو میگم
وگرنه تو علمت رو از برهان الدین یاد گرفتی
در علمی که اونا آوردن اشتباهی وجود نداره
اما
مشخصه که تو علمت زیاده
زیادت علم آسیبی داره مگه؟
بله
علم یه چیزی هست که انسان رو به اوج میرسونه
خودت بگو
مولانا جلال الدين
علمی که صاحبش هستی
تو رو به اوج میرسونه یا مدرسی؟
علم به معلمی من
معلمی به دانش اموزام
مهم تر از اون عبادت هام منو به حق میرسونه
پس بهت واضح تر بگم
یه برگه رو فرض کن
یه طرفش رو به دوستته یه طرفشم به طرف تو هست
یا هر طرف رو به یک فرد باشه
تو در مدرسه رویی که به طرف تو هست رو میخونی و یاد میدی
اما
لازمه اون طرفی که رو به دوست هست رو بخونی
در اونطرف هم کلمه ای نیست جمله ای نیست
شاید کسی اینو بخونه
حرفای تو به چه دردی میخونه؟
چیزی که بدون کلمه هست رو مگه میشه خوند؟
بدون دیدن مگه میشه خوند؟
کلمه جمله ها - من با کلمه ها حرف نمیزنم
بدون كلمات نمیشه حرف زد
اگه
بدون کلمه بتونم حرف بزنم چی؟
و حرف زدن با اون رو بدونم چی؟
منو میشنوی
چیزی که میشنوی رو درک میکنی
سوال میپرسی جواب میدی
من به تو این وعده رو میدم که با این حرفا بخونی و با این کلمات بفهمی
چطور؟
از کالبد به روح رفتن ممکنه؟
ما تو رو از جسم به روح میبریم
تو
این حال رو میدونی
از کجا میدونی اینو میدونم؟ - بخاطر حیرت تو
خودت نمیفهمی؟ حیرت زده شدی
چرا در رونگاه میکنی؟ یا منتظر کسی هستی
یا کسی رو منتظر گذاشتی
نه منتظر کسی هستم نه کسی رو منتظر گذاشتم
پس چرا در رو نگاه میکنی؟ برای اینکه برم
قبلا هم خواستی بری اما نتونستی بری
پس برو اما مولانا جلال الدين
اینو هم بشنو
چیزی که هیچ جایی نباشه به کجا میتونه بره؟
اینو هم قبلا شنیدی
اما
در یه سوره شنیدی
اما الان
در واقعیت شنیدی
از من
پرسیدن پایان چیه؟
به همشون یه جواب رو دادم پایان بازگشتن به شروع هست
منظور از بازگشت به شروع بازگشت به علم نیست
موضوع هم همینه تو میخوای اینو به وسیله علم درک کنی اما
در این راه باید مبارزه کرد
عقل تو رو تا درگاه راهنمایی میکنه
به خانه که رسیدی دیگه راهنماییت نمیکنه اونجا مغز یه پرده هست
دل پرده هست
راز
یه پرده هست
منظور من باز کردن پرده ها نیست
کل پرده ها رو پاره کنیم و دور بندازیم
به اونی که نگاه میکنه با اونی که بهش نگاه میکنن یکی کنیم
وقتی که این دو تا یگانه شد پرده هم از بین نمیره؟
به تو کشف کردن رو میگم
چیزایی که کشف کردم
این چه کشفیه؟
نمیشنوی؟
چرا هی بالا پایین بگم اصل من در جا و مکانی نیست
من اهل جایی نیستم
نگاه کن من از چه چی رو شناختم
نه
ساکت شو راهی نیست
راهی هست اما هیچی نباش
خودت نگاه کن و ببین
دیدم که همه چیزو در نبودی شناختم
از اصل خود جدا شده بود به دنبال برگشتن به جسم خود بود
بعدش حرفای تو رو دیدم که بنظر تو جدایی رو بجز شعر چیزی نمیتونست توضیح بده
الانم اینو به من میگی مرگ رو بدون کشتن
برگشتن به اصل خود ممکن نیست
پس منم اینو ازت میپرسم
تا وقتی که زنده هستیم چطور این زندان رو تحمل کنیم؟
هر یک از شعرات خیلی لطیفه که
اما حق داری
تا وقتی که زنده هستیم چطور این زندان رو تحمل کنیم؟
یه راهی داره چیه؟
در یه تاریکی مطلق هستی دستت یه شمع هست اما آتشی نداری
بدون آتش شمع به چه دردی میخوره؟
اینجا شمع مهم تر هست یا آتش؟
هر یک از کشف های تو هم شبیه هر یک از یه شمع هست
منتظر اون آتش هست که اونارو به هدفشون برسونه
پس بگو اون آتش چیه - به وقتش میگم
چرا الان نمیگی؟ - برا اینکه صبور باشی
برای اینکه من صبر رو یاد بگیرم
به من بگو اخر این به کجا میرسیم
جایی که باید بهش برسی تویی
جایی که باید بهش برسی منم
منو چطور پیدا کردی؟
یه مدت قبل
به خداوند التماس کردم
از اون
برای آشنا کردن من با یکی از بنده هاش دعا کردم
بعد یه صدایی شنیدم اون صدا
به من گفت اون فرد در گنیا هست
اگه اون فرد من نباشم چی؟ اگه تو نبودی
اینا رو تجربه نمیکردی اگه تو نبودی من اینارو تجربه نمیکردم
خب این چیزی که تجربه میکنم
واقعی هست یا ذهنیه؟ این مهم نیست
تنها چیزی که مهمه حیرت تو در مقابل این اتفاقات هست
اون حیرت زدگی هم بهت اینو میگه که عقل رو ترک کن
راه ما راه عقل نیست
راه نیاز هست
راه نیاز هم
میگه پیش من بیا
پیش من بیا
نزدیک تر بیا
تا اینکه چیزی از تو نمونه میگه بیا
خیلی وقته من از خودم گذشتم - جدی؟
پس
برای چی هنوز معلمی میکنی؟
برا چی ملا هستی؟
اگه از خود گذشتی پس چرا اینکارو کنار نمیزاری؟
چرا کنار بزارم؟ برای صاحب راز شدن
همش راز میگی اما راجب راز هیچی نمیگی
این راز چیه بگو
مقام معشوق - معشوق خدا هست
اره؟
پس
از حرفی که زدی
میشه گفت که پیامبر هم عاشق بوده بله
این معنی رو میده که این درستشه
محمدمصطفى عاشق نبود معشوق بود
اما
عقل
در درک کردن معشوق عاجز هست
در معنی مطلق معشوق خدا هست
اما در معنی کامل
متجلی حق محمد مصطفی هست
پساطاعت پیامبر اطاعت به خدا هست
کسی که اینو درک نمیکنه حتما یه پرده ای جلوی ذهنش هست
پرده مقابل تو هم معلمی هست مخصوصا اونایی که دوستت دارن دلیلش اینه
همه این حرفا شک هست - پس رها کن
پس رها کن تا مقام معشوق بودن رو ببینی
با کنار گذاشتم معلمی اینکار تموم نمیشه
چرا؟ - وقتی که مدرسی رو کنار گذاشتی دوست دارانت برای بازگشتنت اصرار خواهند کرد
میتونی به اونا نه بگی؟
اگه این درست باشه بله
اگه مخالف تو بشن چی؟ دوست دارانم مخالف من نمیشن
از کجا میدونی؟ دوست داران با هم دشمن نمیشن
اینو نمیتونی مطمئن بشی
خب تو چطور انقدر مطمئنی
چون تو مولانا جلال الدين
تو همیشه کسی بودی که دوستت داشتن
چون
چیزی که ازت میخواستن رو انجام دادی
معلم شدی و فقهه یاد دادی
سوره یاد دادی حدیث و تفسیر یاد دادی
به اونا از عطار بیت خوندی
به اونا تشریح دادی اونا هم بهت گوش دادن
چون
چیزی که اونا میخواستن بشنون رو گفتی
خب
اگه نگی چی میشه؟
درس یاد ندی چی میشه؟
حتی اگه بعد از این کتابپ هاتو رها کنی چی میشه؟
توی سابق رو خواهند خواست میگن اونو به ما پس بده
حتی اگه من باعث این اتفاق بشم
برای حذف کردن این دلیل تلاش خواهند کرد
تو اینارو از کجا میدونی؟ - من از همه تو رو پرسیدم
همه علم و حرفای تو رو میگن
تا امروز چیزایی که گفتی رو نشنیده بودم
تو کی هستی؟
ظاهرت رو که نگاه میکنم
عارف هم نیستی مثل تاجر لباس پوشیدی
تاجر بخوام بگم
حرفایی که میگی نشون میده که عارف هستی
تو کی هستی؟
شایدم یه باد هستم
بادی که برای بازگشتن تو به اصل وجودت میوزه
چون
کسی که از اصل وجودش دور بشه منتظر بادی میمونه که اونو به اصل خودش برگردونه
چی رو نگاه میکنی؟ اینکه کجا هستیم
این چیزی رو عوض نمیکنه
من چند وقته اینطوری هستم؟ - اینم اهمیتی نداره
چون زمان و مکان مهم نیست
تو
نتایج رو ول کن به دلایلش نگاه کن
چون دلایل قبل از نتایج میاد
موضوع اینه که اینجا بودن من یه دلیلی داره
با تصمیمی که تو بگیری یا اینجا میمونم یا میرم
تو میخوای همه چیزو کنار بزاری و به این مقام داوطلب بشی یا نه؟
تو تا حالا تونستی کسی رو به اون مقام برسونی؟نه
چرا
از تو یدونه هست اونم منم
از منم یدونه هست اونم تویی
اما
راجب یه چیزی باید هشدار بدم اگه جونت رو هم نمیخوای فدا کنی به این مقام داوطلب نشو
حرفات اصلا مثبت نیست انگار اونا با جملات قهری هست
آره قهری هست
چون همونطور که میدونی لطف ها در قهر قایم شدن قهرها هم در لطف قایم شدن
اما قبل از اونا هدف اصلی من اینه
با چهره قهری شناخته بشی؟ چرا؟
برای رهایی از منه من برای اینکه یک رنگ بشم
شاید
برای رسیدن به این راز باید همه چیزو کنار بزاری
باید از منیت رها بشی حاکمی باش که محکوم نمیشی
تو به محکوم شدن داوطلبی؟
برای چی تردید میکنی؟
از اولش به تو گفته بودم که تو دنبال چیزی هستی
اونی که تو رو بهش میرسونه اومد
چرا تردید میکنی؟
در لبه حقیقت هستی
به اون دریا شیرجه بزن
اتفاقاتی که تجربه میکنم رو نمیدونم واقعیه یا رویا هست
تو در خوابی
اما خواب تو هم خواب نیست شاید خوده بیداری هست
بعضی چیزا رو آدم موقع بیداری نمیتونه ببینه
فقط در خواب میبینه که بتونه دوام بیاره
آدم وقتی که کامل شد بدون پرده بهش نشون میدن
اما اول از چیزایی که باید رها بشی رها شو
اگه علمم از دست بره
دیگه چی میمونه؟ در واقع من این نیستم
ادم وقتی که از همه چیز رها میشه بجز حق چیزی نمیمونه
بیازی بیخود نگفته که در من بجز خدا چیزی نیست
هم علم اونیه که آدم رو
اونی که خودش رو بشناسه خداش رو میشناسه
این حدیث مقدس رو چند بار توضیح دادی
اما
در مقابل این حدیث عقل ناتوان هست
این حدیث رو فقط با معونیت میتونی درک کنی
همه این هنرها علم که پشت سرت موندن
نه تویی میمونه
نه منی
در اون نقطه مستی روح شروع میشه که
که اینم در مقام رسیدن به معشوقیت دومین مرحله هست
اولین مرحله این مسیر مقام عشق هست
مستی راه حق در مرحله سوم بوجود میاد
بعد از این هم مرحله چهارم میاد
یعنی در حق مست شدن
در حق مانا بشی این مرحله به کمال رسیدن هست
بعد از این مرحله بیداری و عقل میاد که
تا حالا ندیدم کسی به این مرحله برسه
البته بجز تو
كلمه من رو ممنوع کردیم چراا؟
وقتی که من میگم چطور حق میشه؟
در مقابل حق من یه کلمه پست هست
بعد از همه این مراحل
چی میشه؟
بعد از این هانه تویی میمونه نه منی
یکی خواهیم شد
با وجود بودن مست خواهیم بود
بیداری ما هم خوده مستی خواهد بود
حتی اونایی که خیلی زیاد شراب میخورن در مقابل مستی ها بیدار حساب خواهند شد
زنده و مرده ما یکی خواهد شد
نه زندگی میمونه نه مرگ
چطور به این مقام برسیم؟
چطور اون حال رو طاقت آورد؟
با سما
سما؟
آتشی که اکتشاف تو رو یکی میکنه سما هست
اگه نی رو آدم فووت میکنه
نی نیست که صدا میده خوده آدم هست
تو هم با این فریاد سما میکنی
غزل هایی که در حال سما مینویسی نتیجه این فریاد خواهد بود
وقتی که تو سما مینوازی کل عالم ها از بین خواهد رفت
همه پردههای این عالم نابود خواهد شد
نه تویی میمونه نه من
در زندگی مرده خواهی بود
من تا حالا اینکارو نکردم بعد از انجام خواهی داد؟
جواب همه سوالاتت رو در سما پیدا خواهی کرد
اما اول باید اونارو ترک کنی
نباید بخونی نباید آموزش بدی
نباید واعظه کنی نباید فتوا بدى
بعد از انجام دادن اینا سما خواهی کرد
اگه اینکارارو نکنم چی؟
نکنی
مولانا جلال الدين
نه اسمی ازت میمونه نه ردی ازت
تو هم بعنوان یکی از معلم ها خواهی بود
اما اگه اینکارو بکنی شاید
یعنی با رد کردن هر یک از مراحل به مقام بیداری برسی
تا قیامت خواهی موند
اونجاست امتحانم اونجاست
تو نه
امتحان منه
تو من هستی
من
تو هستم
الان
از اون در بیرون برو
تصمیمت رو بگیر بعد بيا
یا اهل جسم خواهی بود يا روح
یا در امروز خواهی موند یا تا قیامت زنده خواهی بود
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.