Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
اوستایی که این درست کرده تمام مهارت خودش نشان داده
کاری که ازش انتظار میرفته انجام داده
داخلش هم پر هست
اگر با تو بیام
اینطوری میشی
بهم بگو مولانا جلال الدین
هنوزم میخوای با تو بیام هنوز من دعوت میکنی
دعوت من سرجاش هست
بیا و هرچیزی میدانی به همه بگو
رازی که دارم نمیتونم به همه بگم
اما فقط به تو میگم - چرا
چون این راز هرکسی درک نمیکند
چون نمیفهمند هم به من میگن کافر
هیچوقت دیر نمیکرد نکنه اتفاقی افتاده
اونجا بودم نبود - پس درگاه هست
بابام کجاست درگاه هست با یک تبریزی صحبت میکند
بابا با یک تبریزی اشنایی نداره اگر بود میدونستیم
هیچکدام ما نمیدونیم.... پس بزار بدونیم - نمیتونی بری
چرا
چون شرط گذاشت که رازم تنها به خداوندگار میگم
چه رازی هست - منم نمیدونم ولی بدانم هم درکش نخواهم کرد
چقدر طول میکشه - منم نمیدونم فقط میدونم باید صبر کنیم
منتظر چی هست
آمدن خداوندگار ولی شب میاد
اره چرا از الان منتظره
بگو چی مخفی میکنی
بگو دیگه چرا منتظره
حامله هست منتظره این خبر بهش بده
نگوووو - چرا تا الان مخفی کردی
خونه شلوغ میشه
نتونستی جلوی دهنت بگیری - خیلی اصرار کرد چکار کنم
در قبالش چی گرفتی
حالا که حرفم گوش نکردی هرچی بگیرید نصفش برای منه
اره برای تو هم میشد اگر چیزی میگرفتم
اینها ببرم - من ببين
شربت عسل براتون درست کردم
ممنون كيميا
معلوم نیست چقدر باید صبر کنید نمیشه بشینید - نه کیمیا اگر یک دفعه ای بیاد چی
نمیخوام من اینطور ببينه اگر ببینه چی میشه؟
فکر میکنه ساعت ها منتظرش بودم
بدی این چیه با این کار خداوندگار خوشحال نمیشه؟
البته خوشحال میشه ولی به حالم هم ناراحت میشه دائم هم ناراحت میشه
یک بار اینکار کردم اون قوی تر شد
نخواستم عشق من به اون بارش سنگین کنه
این ببر من سرپا منتظر میمونم
اگر کسی من و پسرم میخواد بکشه
غیاث الدین در میدان جنگ در امنیت نیست
نه تنها اون
هر کسی اون دوست داره در خطر - مطمئن هستید
برعکس این فکر کنیم سادگیه کی جرات داره به پادشاه حمله کنه
هرکی که میخواد من بکشـ
چون باعث میشه خودش صاحب تاج تخت بشه
جمع بشید
پیروزی ما حتمی هست ارطغرل
پس تمامش کنیم
خوش آمدید چیشده باز چشم تون درد میکنه نه
ولی میخوام بیشتر از اینها ببینم
اینم شاید تو بهم بگی هر چقدر پنهان کنی هم تو بهترین منجم پادشاهی سلجوقی هستی
نیستم
چون نمیخوای نیستی - باشه گیریم منجم باشم
کارتون چیه
در میدان جنگ چخبره حتی اصلا جنگی هست؟ سلجوقی در حال جنگ هست؟
تو اگر بهم بگی برنده جنگ کی بوده
این کیسه برای تو میشه41
همه چیز با دراز کردن دستت تمام میشه
من و تو به هدف مون میرسیم
این میگیرید ممنونم
این لازمه
اندازه هست
ممنونم با اجازه من درس دارم باید برم
چرا انقدر دوستش دارید شما چرا انقدر نگران جنگ هستید
برای دانستن عاقبت مون - شما برای بودن تون میخواهید بدانید
من برای نبودن
برای همین به یک رهبر نیاز دارم با اجازه
ندیدم
شاید 7 و 8 نفری بودند
ولی
یک چیز دیگه دیدم تو دستش
كدام دست
راست
خائن
به شروع این پایان رسیدیم وزیز و با تو شروع شده
چیشده چرا جمع شدید - منتظر پدرم هستیم
جوبگید مردم بیرون هستند - اجازه نداریم...چی
پدرم به صلاح الدین گفته تا اشاره نکردم کسی داخل نیاد
این تبریزی کیه - نمیدونیم صلاح الدين اون دیده ولی اونم نمیشناسه
این تبریزی چطوری بود - لباس تاجرها داشت
درسته
خضر همونه
اون خضر هست
میبینم تو فکر هستیدالخ
البته که هستم ازشما درخواستی داشتم
اما هنوز جوابی نگرفتم شما گفتید منم بالا سرم گذاشتم
میخواهید با دخترم ازدواج کنید
ولی تصمیم تون نگفتید
تصميم من
این هست باید صبر کنید
منتظر چی باشم - چیزی که من منتظرشم
شما منتظر چی هستید
نمیدونم
ببخشید اما وقتی یک انسان نمیدونه منتظر چی هست چطور منتظر میمونه
من تسلیم کسی شدم که بهم گفت منتظر بمون
چشمم فقط به در این قلعه هست
کسی که من منتظرشم نه اسمی داره نه اشاره ای
فقط منتظرم
یا از این در وارد میشه من میفهمم اون کسی هست که منتظرشم
یا اینکه
به مرادم نمیرسم و به ازدواج شما جواب مثبت
اینطوری شما باید منتظر باشید
یک سوال دیگه دارم - بفرمایید
کی این توصیه به شما کرده مولانا جلال الدين
انگار تمام مراد من دست تو هست
مولانا جلال الدين
یا مرادم میگیرم یا تو رو
باید بری ارطغرل - میدان جنگ ول نمکینم
باید بری عزت خائن ما هست پیش پادشاه میرود
اطرافت ببین ما برنده هستیم
زندگی شاه به تو وصل هست زودباش
خوب هستید
من گفتید بیام - با گروهی به سمت میدان جنگ بروید
اطلاعات جنگ برام بفرست - چشم قربان
خودم مثل قربانی که منتظر مرگش هست حس میکنم
چرا از کسی کمک نمیخواهید
از کی میتونم کمک بخوام - مولانا
تو هم اون پیشنهاد میدی
ولی چرا به این فکر کردی؟ تو اون میشناسی - نمیشناسم
ولی کسی میشناسم که اون بشناسه و بیشتر از همه بهش اعتماد داره
کیه
عمر اتابک
عمر اتابک حکمدار قلب تو شده
اون به هرچیزی باور داره تو هم میخوای اون باور داشته باشی
نمیخوام
اعتقاد دارم
اونها رفتند
عشق و ایمان ما با خودشون به امانت بردند
برای پس دادن اون امانتی حتما برمیگردن
منم به این باور دارم
پیروزی برای ما هست
عقب نکشیم نابود میشیم یک نفر هم باقی نخواهد ماند
برمیگردیم عقب
با دستور پادشاه آمده ایم
پادشاه منتظر شماست
Aمژده تو چیه
پادشاه
دیگه سلجوقی پادشاهی نداره
کجایی
هیچی درست پیش نرفته نمیدونیم در جنگ چیشده
تو هم چیزی برات مهم نیست
بعد میخندی - متوجه هستید
اوایل من نگران بودم شما راحت بودید
الان برعکس شده
من حدس میزنم چیشده و راحتم
شما نگرانید
پس بگو چی میدانی و نگرانی ما کاهش بده
اون من نمیگم
میخواهید خودتون ببینید
این همه انسان اینجا چکار میکنند - منتظرند
کی - مولانا
با یک مهمان تبریزی در درگاه هست
این تبریزی کیه
من ندیدمش
کی هست
اگر از من میپرسید
کسی جز یک جادوگر نیست
ارامش همه بهم میزنه و دردسر بزرگی درست میکنه
از کجا میدونی - اگر تبریزی آدمی باشه که من دیدمش
این از چشماش خواندم
این چقدر طول میکشه - مسئله اصلی همینه
هر چقدر بیشتر طول بکشه منفعت ما بیشتر هست
چرا هنوز نیامده
سلطان ولد و علاالدین هم نیامدند
معلومه سرشون شلوغه
چیشدشده عمر زنده میمونه دکترها در حال تلاش هستند
ولی زخم عمیقی داره
میخوام زنده بمونه اسم خائنهای دیگه باید بفهمم و تیکه تیکه شون کنم
بعدش غذای حیوانات میکنم شان
نگران نباشید چشماش باز کنه اول من میبینه
آماده شدید - اول صبح به سمت میدان جنگ میرویم
این دفعه من بالاسر ارتش خواهم بود
کسی آمده
جنگ باختیم
من گفتم چقدر منتظر خداوندگار بودی
روزی پدر مولانا
اون به شام و بغداد فرستاد پیش علما اونجا
از علم اونها استفاده کنه
البته اون موقع رسم نبود همسرشون با خودشون ببرند
بهم گوش نمیدی گوش بده
رفتن به دنبال شوهر و دیدن هر روزه اون امکان نداشت
كيميا
مولانا رفت ولی سالها برنگشت
خبری ازش نبود
دختر من گوهر خدابیامرز
یک لحظه هم اوف نگفت ناراحت نشد
انگار مولانا نرفته و پیشش هست
گوهر من منتظرش نبود
یکی دیگه بود
محکم ایستاده بود
صبور بود صبر امتحان بزرگی هست
دختر خدا بیامرزم از این امتحان موفق گذشت
صبر باید از کسی که منتظره بگردی
اینم نصیحت من به شما باشد
در تله افتادیم
فکر کردیم لشکر مغول مرده
فکر کردم برنده میشیم نگو از مه استفاده کرده و لشکر خودش به ما مرده نشان داده
وقتی خواستیم حمله کنیم بلندشدند ما از دم تیغ گذراندند
نگران نباش دوباره پیروز میشیم
این کار نکنید - چرا
عزت خائن هست کسی هم شک نکرد
ممکنه خائن های دیگه ای هم باشه
عزت همانطور که قسم خورده شما بکشه ممکنه در میدان جنگ هم کسانی باشند
XXXبه جای مردن شما ترجیح میدم در میدان جنگ ببازم
یک پیشنهاد دارم اگر بخواهید - میخوام بگو
امشب از اینجا برید
لباستون هم عوض کنید
ممکنه در راه برگشت هم تله ای گذاشته باشند
بزارید در دیوان ما برنده بشیم
دیوان چه ربطی داره
اگر نمیرم اول به توکات میروم
بعد میخواهم به مغان بروم
چرا
پدر خدابیامرز شما
برای ادامه دادن راه پدرتون علاالدین کیقباد
برای صلح
البته اگر دستور بدهید
فرمان با شما هست پادشاه
خانم
خانم... چیشده مهمان دارید... کی هست؟
سلطانم
خوش آمدید
سرپا نمانید بشینید
ببخشید از آمدن شما خبر نداشتیم چیز زیادی آماده نکردیم
مهم نیست
کنجکاو هستید چرا آمدم میخوام مولانا ببینم
امکان نداره - چرا
در درگاه هست و تا بیرون نیاد اجازه نداره کسی وارد بشود
تا کی
وقتی تعیین نشده
چطور طاقت میارید همانطور که شما طاقت میارید
منم همینطور
هم چیزی دستم نیست
کاری جز طاقت اوردن ندارم چرا نمیرید در نمیزنید
اگر در عالم دیگه ای باشه چی؟
شاید از تمام مقام ها دارد میگرد و به بی مقامی میرسد
از مقام گذشتن چیز راحتی هست؟
فرد از نفس خودش بگذرد چیز کمی هست؟
من تنها منتظرش نیستم
هر کسی خداوندگار دوست داره چشم به اون در دارند
کسانی که با نیت خیر پشت اون در هستند کسانی با نیت شر هم هست
مراد ما پشت اون در هست
کسانی هستند که نمیدانند مرادشون کی هست
چی این اتش حسرت درونم خاموش میکنه؟
باران؟
دیگه من خود صبر شدم
در پایان راه وقتی عاشق به معشوق خودش میرسد نمیشه از صبر حرف زد
هر دو تبدیل به گل میشوند
نه ترس میماند نه تنهایی
مترجم:مصطفی مسعودی
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.