All language subtitles for Outer.Banks.S04E03.NF.WEBRip.DigiMovieZ.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫با این مشکلی نداری؟

‫آره، بشین

‫پس واسه خودتون ول‌ می‌چرخیدید و ‫اتفاقی سر از اینجا در آوردید؟

‫اون استخدام‌مون کرد. بهت که گفتم

‫وس جنرت می‌تونست هر کسی رو استخدام کنه، ‫چرا شما کله‌پوک‌ها رو استخدام کرده؟

‫خب، شاید با عقل جور در نیاد، ‫ولی ما اِل دورادو رو پیدا کردیم، پس شُهرتمون...

‫مگه من گفتم کاری کردید؟

‫خب، پس چرا اینجا حبس شدیم ‫انگار که کار مشکوکی کردیم؟

‫وای خدا، حبس نشدید. ‫شاهزاده کمرون، اینقدر پیاز داغش رو زیاد نکن.

‫واقعاً خیال می‌کنی اگه ریگی به کفش‌مون بود ‫اینجا می‌موندیم؟

‫شاید سعی دارید باهوش‌بازی در بیارید

‫یعنی اگه ازتون بر بیاد که فکر نمی‌کنم

‫نه رفیق، ما اتفاقی بهش برخوردیم

‫جداگونه باهامون حرف می‌زنی ‫انگار بازجویی‌ـه

‫- اوهوم ‫- اینجا صحنه‌ی جرمـه؟

‫- چرا باید اینو ازم بپرسی؟ ‫- خب، داری باهام حرف می‌زنی و من اینجام

‫خیلی‌خب، پس باید ‫یه نشان کارآگاه ِکوچک برات بگیرم

‫نه، صحنه‌ی جرم نیست، هنوز نه. ‫فقط دارم احتیاط می‌کنم.

‫- یعنی چی؟ ‫- شماها هر جا برید دردسر هم پشت‌سرتون میاد

‫یعنی این، و خودتون هم می‌دونید یعنی چی

‫وقتی بحث دردسر باشه، ‫ما با معیار چند سطح فاصله داریم

‫- اگه بخوای روی نمودار نمایشش بدی ‫- پوپ، اینقدر منو گیج نکن

‫- ریاضی گیجت می‌کنه؟ ‫- داری منو دست می‌ندازی؟

‫- نه، دست نمی‌ندازمت ‫- پس رفتی دیدن جنرت

‫- بعدش چی شد؟ ‫- داشت راجع به یه چیز کوچیک حرف می‌زد

‫- مثلاً یه گردن‌بند کوچیک ‫- فکر می‌کرد نفرین شده

‫- نفرین؟ ‫- نمی‌دونم، شوپ!

‫گفت نفرین شده

‫بعد تو باور می‌کنی؟

‫- به نظرت من دیوونه‌‌ام؟ ‫- به نظرم واقعاً حس می‌کرد نفرین شده

‫اگه طلسم رو پیدا کنه، ‫نفرین رو می‌شکنه

‫بهمون 50هزار تا میده که پیداش کنیم

‫ولی امروز مُرده

‫میشه به وسایل بالای شومینه دست نزنی؟

‫- شرمنده ‫- اینجا الان محل تحقیق و بازپرسیـه

‫- خب، وقتی اومدید، در چه حالی بود؟ ‫- مدام از دخترش حرف می‌زد

‫- اون ‫- می‌دونم. می‌شناختمش

‫همه‌مون می‌شناختیم. ‫جزیره‌ی کوچیکیـه دیگه.

‫خب...

‫تونستید اون جواهر بدلی رو پیدا کنید؟

‫- نه ‫- نه

‫- البته که نه ‫- کاش پیداش می‌کردیم

‫صد درصد

‫از بیخ گوش‌مون گذشت. ‫پلیس‌ ورِ دلم باشه دستپاچه‌ میشم.

‫- لعنتی، پشت سرمونـه ‫- ساکت. شرمنده

‫حالا حواس‌تون پاشه جای دور نرید، خب؟

‫بله قربان

‫قبول کنید عجیب بود

‫آره، پیرمرد گفت ‫ارواح قراره تسخیرش کنن،

‫و بعدش نفله شد

‫آره، ولی اگه قاتلش روح باشه ‫قتل محسوب میشه؟

‫نه، شوخی نکنید. ‫محاله علت مرگِ این یارو

‫روح گور به گور شده باشه، خب؟

‫احتمالاً به خاطر کهولت سن مُرده

‫آره، مثل سندرم تونل کارپال

‫- یا اگزما ‫- پوکی استخوان

‫اوه

‫سلام

‫سلام

‫بهتون تسلیت می‌گیم، آقای گروف

‫ممنون، سارا. لطف داری

‫این...

‫خیلی شوکه‌ام کرد

‫می‌دونم وس باهاتون یه قراری داشته

‫می‌خوام پای قول و قرارش بمونم

‫اگه چیزی پیدا کردید، بهم خبر بدید

‫به خاطر وس

‫اگه چیزی پیدا کردیم بهتون خبر می‌دیم

‫حتماً

‫- می‌خوام از اینجا برم فقط ‫- آره

‫باشه

‫ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی موویز ‫© DigiMoviez.Com

‫تازه خیال می‌کردیم ‫از این عجیب‌تر نمیشه

‫آره، پیرمرد مُرده و ‫گروف هنوز طلسم رو می‌خواد؟

‫تو چی فکر می‌کنی، جان بی؟

‫کلی خبرها هست که ما نمی‌دونیم

‫دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫DigiMovieZ@

‫ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫- خب، داره اثر می‌کنه ‫- من شیمی خوندم، پوپ

‫چه دانشمند دیوونه‌ای هستی

‫- این کار رو از کجا یاد گرفتی؟ ‫- واکنش‌های شیمیایی. شیمی

‫- من توی کلاس شیمی بودم ‫- آره ولی کلاس‌مون فرق داشت

‫چی؟

‫فکر کنم حاضره

‫صدف‌هاش از بین رفتن

‫- اوه! ‫- نگاهش کن!

‫این طلای واقعیـه. نگاه

‫- بهش دست نزن ‫- چی؟

‫نیتریک اسیده

‫احتمالاً قیمتی باشه

‫- خیلی پرجزئیاتـه ‫- این نوشته رو می‌بینی؟

‫آره. وایسا

‫این...

‫این عبری‌ـه. مطمئنم

‫نه. فکر کنم عربی‌ـه

‫- چون دست‌خطش کجـه ‫- صحیح

‫باید بفهمیم معنیش چیه، ‫مخصوصاً که خیلی‌ها حاضرن براش بمیرن

‫- کسی عربی بلده؟ ‫- وایسا، من یکی رو می‌شناسم

‫خب، خودم که نه، ‫ولی پدرم یکی رو می‌شناخت

‫مسلمون بود، قبلاً باهم بیلیارد بازی می‌کردن. ‫خونه‌اش نزدیک بی‌لاینـه.

‫فقط جزئیات بهش نده، لطفاً

‫- آره ‫- سرنخ نده

‫- می‌ریم سراغ کی و جی‌جی ‫- باشه

‫از قرار و مدار هالیس خبر ندارم

‫یکی باید یه چیزی شنیده باشه

‫ولی هیچ کدوم از آدمایی که من می‌شناسم ‫هیچی نمی‌دونن

‫واقعاً؟ عجیبـه

‫نمی‌دونم. یه لحظه هیجان‌زده شدم

‫ولی باید کلاهبرداری باشه، نه؟

‫چقدر می‌خواد؟

‫400هزار تا

‫400هزار تا؟

‫واسم خیلی سختـه

‫نه که ارزشش رو نداشته باشه. ‫آخه همچین توسعه‌ای

‫حداقل صدها میلیون ارزش داره

‫خیلی‌خب

‫لابد خیال می‌کنه من احمقم

‫دیدم توی کلوپ چطوری نگاهم می‌کنن. ‫زیر لب حرف می‌زنن.

‫می‌دونم درموردم یه چیزایی میگن

‫جلوی من که چیزی نمیگن

‫چون اگه بگن، مجبورم ‫چشماشون رو از کاسه در بیارم

‫و راستش رو بخوای، ‫خوشحالم که بهش شک کردی، چون...

‫من بهش اعتماد ندارم

‫جدی؟ گمونم یکم حسودیت شده

‫- حسودی؟ ‫- آره

‫- نه ‫- وحشی شدی واسه شکار؟

‫من احمق نیستم

‫اونا خیال می‌کنن احمقم، ولی...

‫با روش کار خانواده‌ی کمرون آشنا میشن

‫- تو ردیفی؟ ‫- آره

‫سوپروایزر پرستاری به پذیرش

‫میشه...

‫- سلام ‫- وای خدا

‫- دچار حادثه شدم. بخیه لازمم ‫- چطور شد؟

‫- افتادم روی تجهیزات کشاورزی ‫- بذار یه چیزی واست بیارم

‫بیا، فشارش بده

‫کارت شناسایی، آدرس خونه و ‫مدرک بیمه‌‌ات رو می‌خوام

‫دو تا شل‌مغز الان توی بخش پرفشار هستن

‫شیرجه‌ی شبانه توی «گودال تیچ»

‫مگه میشه اینقدر کودن بود؟

‫کجاشو دیدی

‫خیلی‌خب، ردیفـه. ‫شما رو می‌بره اورژانس.

‫بریم

‫یالا

‫یالا، یه اتاق حاضر کردیم

‫جناب، با من بیاید

‫اتاق از این طرفـه

‫جناب، اونجا یه اتاق براتون حاضر کردیم

‫بهتره تنهاشون بذاریم. یالا

‫کی

‫کی، بلند شو

‫کی، بلند شو. ‫آهای، نگاهم کن.

‫- آهای، گوش کن ‫- چیه؟

‫یه یارویی توی سالنـه. ‫فکر کنم خودش بود.

‫همون یارویی که توی خرابه بود. ‫چون زخم داشت.

‫- همونجایی که با نیزه زدمش ‫- تو رو دید؟

‫آره

‫- پس می‌‌دونه اینجاییم ‫- آره. باید بریم بیرون

‫باید بریم

‫وایسا. خانم

‫- جی‌جی. نه، نکن ‫- خانم. خانم

‫سلام! خانم. کسی اونجاست؟

‫خانم. الو!

‫آهای! خانم. بیاید اینجا

‫خانم، الان یه یارویی توی سالن بود

‫شرمنده. فقط چند دقیقه مونده

‫اون مرد می‌خواست ما رو بکُشه. خب؟

‫اون می‌خواست ما رو بکُشه

‫صدات رو نمی‌شنوم

‫نه. خانم

‫خانم!

‫- حراست رو خبر کنید ‫- میشه کمکم کنی در رو باز کنم؟

‫آروم باش. خب؟ ‫نفس بکش

‫نفس بکش

‫- خانم، ازتون می‌خوام حراست رو خبر کنید ‫- جی‌جی، کمکم کن

‫نمی‌ذاره بیایم بیرون. کمک کن

‫آروم باشید، خب؟ ‫چیزی نمونده تموم شه

‫صبر کنید خانم! ‫خواهش می‌کنم، گوش بدید

‫لطفاً کمکم کنید. ‫باید از اینجا بیایم بیرون.

‫- کمک کن در رو باز کنم ‫- باشه

‫دو، یک، برو

‫- یالا ‫- لعنتی

‫چرا هیچ کدوم باز نمیشن؟

‫- کی، کی، می‌دونم. نفس عمیق. خب؟ ‫- دارم زهره ترک میشم...

‫- باید بریم ‫- آروم باش

‫یه کاریش می‌کنیم

‫وای خدا

‫یه لحظه وایسا

‫یه فکری دارم. خب؟ ‫زیاد فکر خوبی نیست

‫- آره. آره، آره، آره ‫- باشه

‫واو، جان بی. خیلی ممنون

‫چه هدیه‌ی نامزدی فانتزی و قشنگی

‫- خوشت میاد؟ ‫- دستمال گردن که نیست

‫ولی براقـه. پر زرق و برق دوست دارم

‫جز این توقعی ازت ندارم، سارا کمرون

‫سارا راتلج

‫من ازدواج کردم. ولی...

‫وای نه

‫- وای نه، چیزی واسه نشون دادن ندارم ‫- نه

‫- باشه، باشه ‫- این عکس چشه؟

‫چطوره وقتی بابت این ماس‌ماسک ‫50هزارتا گیرمون اومد...

‫برات یه حلقه بگیریم؟

‫می‌دونی که دارم شوخی می‌کنم

‫- مشکلی نیست ‫- نه. یه حلقۀ واقعی می‌گیریم

‫- نظرت چیه؟ ‫- باشه. قبولـه

‫پس قرار گذاشتیم

‫خیلی‌خب. بریم تو کارش

‫بریم که عربی ترجمه کنیم

‫دعا یه ساعت دیگه شروع میشه

‫ببخشید؟

‫اگه اومدید واسه خرید اینجا،

‫از همون راهی که اومدید برگردید، ‫چون نمی‌فروشم

‫نه. راستش، اومدیم از شما کمک بخوایم

‫آره، قبلاً پدرم رو می‌شناختید

‫- بیگ جان راتلج ‫- اوه

‫بابت اتفاقی که برای پدرت افتاد متأسفم

‫ممنون

‫بیاید

‫آره. آره، آره

‫یالا

‫وای خدا. خیلی عمیق‌تر از ‫چیزیـه که فکرش رو می‌کردم

‫- دیگه نیازی به این بخیه‌ها نیست ‫- چرا، هست

‫گفتی چطوری به این وضع افتادی؟

‫توی مزرعه شد

‫محکم‌تر بزن. لگد بزن!

‫- حراست به محفظه‌ی پرفشار ‫- چه خبره؟

‫حراست به محفظه‌ی پرفشار

‫قابلی نداشت

‫یه لحظه. یه لحظه

‫یالا

‫چرا در رو باز نمی‌کنی؟

‫چی...حراست! یکی داره فرار می‌کنه

‫خیلی‌خب، برات زمان می‌خرم. ‫بیرون همدیگه رو می‌بینیم.

‫- منظورت چیه؟ ‫- وای خدا، مغزم!

‫بیش از حد اون تو بودیم. ‫نه، منو کباب کردید!

‫می‌خواستید چیکار کنید؟ ‫مرغ سوخاریم کنید؟ نه، نه

‫این همه تکون‌تکون براش خوب نیست

‫- آروم باش ‫- فقط باید آروم باشی

‫دیگه روند درمانش تموم بود ‫تا اینکه یهویی رد داد

‫می‌دونید چیه؟

‫منو از اینجا ببرید بیرون. ‫باید یه تماس بگیرم.

‫- یه شکایت رسمی تنظیم می‌کنم ‫- درمانِ شما تموم بود

‫- خب؟ یه پرونده‌ تشکیل میدم ‫- آره، آره

‫- به وکیلت بگو زنگ بزنه ‫- پرونده می‌خواد

‫- جناب... ‫- به زودی خبرش به دستتون می‌رسه

‫ولم کن. اخراج می‌شید

‫یه عنکبوت نشسته روت

‫- جناب ‫- نذارید گازتون بگیره

‫خیلی وحشیـه

‫آهای، آهای. ‫وایسا، بذار حلش کنن.

‫یا خدا

‫- چطوری توی بیمارستان از درخت بالا رفتی؟ ‫- رفقا

‫جی‌جی کجاست؟

‫جی‌جی هم میاد. برون. برو!

‫یالا!

‫- یالا ‫- سوار شو

‫ردیفیم؟

‫- آره. برو پوپ ‫- شماها خوبید؟

‫آره. اون یارویی که توی خرابه بود و ‫می‌خواست ما رو بکُشه یادتونه؟

‫اونجا بود

‫- توی بیمارستان پیش شما؟ ‫- آره

‫اومده بود بخیه بزنه ‫همونجایی رو که با نیزه‌ی شکاری زدم

‫اینو گیر آوردم. پرونده‌اش رو ‫زیر و رو کردم. یه آدرس داره.

‫سمت مرکز پلیکان اینا

‫- خب الان باهاش چیکار کنیم؟ ‫- منظورت چیه؟ می‌ریم یه سری بهش می‌زنیم

‫دقیقاً. می‌فهمیم این عوضی کیه، پوپ

‫چهار به یک؟ ‫من که میگم حریفش می‌شیم

‫- یا قبل اون می‌ریم اونجا و سر و گوشی آب می‌دیم ‫- این دفعه واسش آماده‌ام

‫آره، خط کوفی‌ـه

‫صدها ساله که دیگه ‫کسی از این خط استفاده نمی‌کنه

‫می‌تونید بخونیدش؟

‫«از نیم‌دایره‌ی ماه تا ستاره‌ی شمالی،

‫جایی که محل تلاقی زنده‌ها و مُرده‌هاست»

‫«دژبان راه را نشان خواهد داد»

‫شبیه جهت‌یابی‌ـه

‫وایسا، پشتش بازم هست

‫«از طرف اِدوارد برای الیزابت»

‫ادوراد و الیزابت

‫اینو از کجا آوردید؟

‫ارث خانوادگیـه

‫کدوم خانواده؟

‫ادوارد تیچ؟

‫آم...

‫ریش‌سیاه و همسرش الیزابت؟ ‫[دزد دریایی مشهور]

‫راستش من از نوادگان ‫مستقیم ادوارد تیچ هستم...

‫این نفرین شده

‫چی؟

‫نمی‌تونم کمک‌تون کنم

‫- خب... ‫- برید بیرون

‫- من... ‫- برید. همین الان

‫- باشه ‫- گفتم، برید بیرون

‫شرمنده

‫می‌خواستی منو ببینی؟

‫خیلی‌خب، اینو نگاه

‫آثار خفگی اینجا و اینجا هستن

‫حمله قلبی نبوده

‫داری میگی جنرت به قتل رسیده؟

‫خب، اینکه خودت رو خفه کنی سخته

‫آره

‫بگذریم، اینجاست که ماجرا جالب میشه

‫بیا اینجا

‫این مرد شنی

‫ظاهراً همون علائم رو ‫دو طرفِ گردنش داره

‫ببین اینجا و

‫اینجا

‫همون علائم کبودی. ‫همون اندازه‌ی دست.

‫همون محل

‫پس، باید فرض کنیم جفتش هم کار یه نفر بوده

‫دیگه کی از این قضیه خبر داره؟

‫فقط این دو نفر و تو

‫ممنون از احتیاطی که به خرج دادی

‫سوفیا!

‫چطوری، دختر

‫چطوری؟ خوبی؟

‫- خوبم ‫- چقدر بزرگ شدی

‫سلام، مامان

‫- سلام پدر ‫- سلام سوفیا

‫- سلام عزیزم ‫- سلام پدر

‫چی شده؟

‫ریف چطوره؟

‫خوبه

‫چطور؟ چی شده؟

‫بیا بیرون

‫یه لحظه‌ای

‫- کاری کرده؟ ‫- نه، نه، نه، هیچی

‫آم...

‫فقط...

‫از طرف خودمون با یکی از ‫دوستانم صحبت کردم

‫و اون خیلی کمکم کرد

‫و یجورایی بهش مدیونم، ‫پس ازم خواست که کمکش کنی

‫با ریف به توافق برسه

‫چطوری؟

‫مثلاً به ریف تلنگر بزنی که

‫تا معامله‌شون جوش بخوره

‫حاضره بهت پول بده

‫این کیه؟ کیه که این پیشنهاد رو میده؟

‫همون خانم املاکی؟

‫اگه قرار نیست انجامش بدی مهم نیست

‫اصلاً نمی‌خواستم مطرحش کنم، ‫چون به نظر...

‫فریب‌کارانه‌ست، پدر

‫نمی‌خوام توی کلاهبرداری ‫از دوست‌پسرم دخیل باشم

‫آره

‫همین فکر رو می‌کردم

‫تو دختر خوبی هستی

‫چطوری اینطوری شدی؟

‫« هتل اقیانوسی »

‫مطمئنی همینجاست؟

‫این اسکله‌ست

‫همون آدرسیـه که توی پرونده بود

‫ولی احتمالاً آدرس الکی داده

‫من هم بودم همین کار رو می‌کردم

‫واقعاً خیال می‌کنید اینجاست؟

‫نمی‌دونم. ولی یکم هوای تازه می‌خوام

‫کسی هوای تازه نمی‌خواد؟ ‫یه نگاهی هم به اطراف می‌ندازیم

‫- خوش بگذره ‫- می‌گذره نترس

‫ما حواس‌مون به اینجاست

‫خب، اگه این قاتل رو پیدا کردیم ‫نقشه‌مون چیه؟

‫فرار می‌کنیم. شوخی کردم، خب؟

‫می‌گیریمش و به حرف میاریمش

‫چطور قراره بگیریمش؟

‫خب، دزدکی مثل جاسوس‌ها خِفتش می‌کنیم

‫باشه، خوشم اومد

‫- پس مأمور مخفی هستیم ‫- دقیقاً

‫- پس وانمود کن انگار قراره عاشقانه‌ست ‫- آره

‫البته اگه بدونی چطوریه

‫منظورت چیه که «بدونم چطوریه»؟

‫یعنی تابحال با هم قرار عاشقانه نرفتیم

‫چرا رفتیم

‫- کِی؟ ‫- خب...

‫یه مورد بگو

‫فقط یکی

‫- الان توی قراریم ‫- باشه

‫- سر قرار عاشقانه‌ایم. کار خاصی نمی‌کنیم ‫- سر قراریم

‫فقط یه زوج معمولی

‫که توی اسکله قدم می‌زنن

‫دقیقاً

‫خب، پس بیکاریم

‫به نظرت چیکار کنیم؟

‫بهتره بپا وایستیم و حواس‌مون جمع باشه

‫هر حرکت مشکوکی رو زیر نظر بگیریم

‫حواسمون باشه کی و جی‌جی در امان هستن

‫- من توی این فکر بودم که... ‫- هواشون رو داشته باشیم

‫شاید یه فکر دیگه بکنیم

‫اینطوری که گند زدیم به نظارت و پاییدن

‫آره

‫وای خدا. پوپ

‫- آره ‫- همون یاروئـه

‫- چی؟ ‫- نگاه

‫بازوش رو باندپیچی کرده. ‫باید خودش باشه.

‫باید بهشون هشدار بدیم. بیا بریم

‫لعنتی

‫به نظرت دو تا جاسوس ‫می‌تونن یخ در بهشت بخورن؟

‫گمونم آره

‫یخ در بهشت. هر طعمی، فرق نداره

‫- سلام ‫- موفق شدی؟

‫همه چی رو فهمیدی؟

‫هنوز نه. دارم نزدیک میشم

‫بگو ببینم

‫یکی دیگه هم توی لاشه بود

‫وایسا. اون زنه که باهاش حرف می‌زنه کیه؟

‫روحم هم خبر نداره

‫بریم بفهمیم

‫ممنون، جناب

‫- تموم ‫- آره

‫- نوش ‫- حالشو ببر

‫مراقب باش، پوپ

‫خیلی‌خب

‫حرکت بعدی رو می‌دونی؟

‫نباید سخت باشه

‫اسم قایق‌شون رو فهمیدم. ‫«اسنپر»

‫اسنپر

‫آهای. تو. از اونجا بیا بیرون

‫- زود باش ‫- آهای

‫موبایلش از دستش افتاد. ‫مادربزرگش براش گرفته بود.

‫بیخیال. یه لحظه امون بده

‫گمونم می‌دونم کی هستن

‫توی بیمارستان داخل محفظه‌ی ‫فشارزُدایی قیافه‌شون رو دیدم

‫همونایی که زیر آب دیده بودم

‫و مطمئنی دستِ اوناست؟

‫دستِ اوناست

‫ولی نه تا ابد

‫بعدش؟ «تاج آبی»

‫«تاج آبی»؟

‫البته، ما جزئیات رو نمی‌خوایم

‫انجام میشه

‫مطمئنم همینطوره

‫خب، از این سکو بپریم؟

‫نه بابا

‫بیخیال. بعد از حبس شدن ‫توی اون قفس حال میده

‫باشه. می‌پرم اگه تو بپری

‫چالشـه؟

‫- آره. چرا که نه ‫- خیلی‌خب پس

‫- پس گمونم باید بریم بالا ‫- باشه

‫- خیلی‌خب ‫- بریم براش

‫اووه

‫خیلی‌خب

‫خیلی‌خب. بریم براش؟

‫من که اومدم بالا، مگه نه؟

‫یک، دو...

‫- سه ‫- سه

‫وای رفیق، واقعاً پریدیم ها

‫موفق شدیم!

‫- خیلی‌خب ‫- وای خدا

‫- بیاید. سریع ‫- جی‌جی. کیارا

‫باید همین الان بریم. ‫یارو رو دیدیم. اون بالا روی اسکله‌ست.

‫- لعنتی ‫- یالا

‫- عجله کنید ‫- دیدیمش

‫یالا. باید بریم

‫«دیجــــی موویـــــز» ‫T.me/H1tmaN

‫«الیزابت تیچ توسط دزدان دریایی ‫شمال آفریقا در شهری ساحلی

‫در مراکش کنونی به بردگی گرفته شد.»

‫«و سپس توسط جوانی به نام ‫ادوارد تیچ از اسارت آزاد شد،

‫که به ریش‌سیاه معروف شد.»

‫- آهای کارل ‫- بله، رئیس

‫آره، این یه جاییش می‌لنگه

‫میشه چندلر گروف رو بیاری اینجا که ‫دوباره ازش بازجویی کنیم؟

‫بله قربان

‫ممنون

‫«باشگاه قایق‌رانی پلیکان» ‫«ورود بی‌اجازه ممنوع»

‫دوچرخۀ ریف. ایناهاشی پس

‫باورت نمیشه

‫یکی از مناطقی که توی طرحـه...

‫- خب؟ ‫- خونه‌ی جی‌جی

‫پوگستان یا هر اسم مسخره‌ای که روش گذاشتن

‫خب؟

‫خب اگه طرح مناطق اجرا بشه،

‫باید مشاغل کوچیکِ مزخرف‌شون رو تخته کنن

‫نه؟ مگه اینکه بتونن قانون رو به چالش بکشن،

‫که شرط می‌بندم اون ‫آس و پاس‌ها پولش رو ندارن

‫آره. خب، گوش کن... ‫خواهرم همیشه بدخرج بوده

‫جای تعجب نداره

‫پس وقتی نتونن جریمه‌ها رو پرداخت بکنن،

‫با یکی از دوستانِ مادرم، ‫پیشنهاد می‌دیم که زمین‌شون رو بخریم

‫بعدش یه قرار دیگه هم با پدربزرگم دارم که

‫سود خالص و امنیت ‫این پروژه رو تضمین می‌کنه

‫می‌گیری چی میگم؟

‫- لعنتی شدی عین غول‌های املاک ‫- من کارم رو بلدم

‫- ردیفش کردم. گور بابای دارو ‫- گور بابای دارو

‫- ازش پول در نمیاد ‫- نه، پولی در نمیاد

‫عزیزم، داشتم به ریف می‌گفتم که

‫چطور قراره اون بدبخت‌ها رو بترکونیم و ‫پول پارو کنیم

‫به سلامتی ِهمین میرم بالا. ‫ولی ریف رو مطمئن نیستم.

‫- منظورت چیه؟ ‫- منظورم دوست‌دخترتـه دیگه

‫سوفیا؟ اون چی؟

‫اون جزو پوگ‌هاست، نه؟

‫گوش کن، چون با هم می‌خوابیم ‫دلیل نمیشه دوست‌دخترم باشه، خب؟

‫صحیح. فقط میگم خیلی با هم وقت می‌گذرونید

‫وایسا، نیومده با تو زندگی کنه؟

‫من با یه پوگ زندگی نمی‌کنم

‫- امیدوار بودم همینطور باشه ‫- معیارهایی واسه خودم دارم

‫جدی؟

‫شرمنده، حرف‌مون قطع شد. ‫میشه دوباره برام بگی؟

‫- توی چه حوزه‌ای هستی؟ ‫- این یارو دیل زیسی رو می‌شناسی...

‫«جایی که محل تلاقی زنده‌ها و مُرده‌هاست، ‫دژبان راه را نشان خواهد داد.»

‫- شبیه آیه‌ی انجیلـه ‫- شبیه قصه‌هاست

‫به نظر من که همچنان ‫جهت‌یابی و آدرسـه

‫آره، ولی به سمت چی؟

‫خب

‫ریش‌سیاه فکر و ذکر جرنت بود، ‫پس شاید آدرس گنج اونـه؟

‫اون‌وقت به پول آمریکا چقدر میشه؟

‫به هر پولی حساب کنی، ‫نمیشه روش قیمت گذاشت

‫تا فردای قیامت، دلار آمریکا

‫- وسوسه‌برانگیزه ‫- خب، این گنجینه چی هست؟

‫- طلا؟ ‫- نه، یه لحظه وایسا

‫یادمه توی اسکله

‫غواص داشت با یه خانمی ‫راجع به یه چیزی حرف می‌زد

‫طلا نبود. مثل یه...تاج

‫یه تاج آبی

‫- یه تاج آبی؟ ‫- یه تاج آبی، پوپ؟

‫نمی‌دونم. صرفاً دارم ‫چیزی که شنیدم میگم

‫دیگه چی گفتن؟

‫رسماً از زیر اسکله آویزون بودم

‫- یه لحظه وایسا ‫- فقط «تاج آبی» رو شنیدی؟

‫تاج آبی رو شنیدم که ‫به نظر مهم می‌اومد

‫ممکنه رمزی چیزی باشه، سرنخی

‫ممکنه ما رو به چیزی برسونه

‫خدایی تاج آبی اصلاً چی هست؟

‫ظاهراً کمیاب‌ترین شیء عصر باستان بوده ‫که همه دنبالش بودن

‫چی؟

‫بعیده در این مورد اشتباه کنم؛ پوپ

‫- نگاه کن ‫- خب این شد یه چیزی

‫اینجا

‫چی نوشته؟

‫«قصه‌ها درباره ریشه‌ی ‫افسانه‌ای تاج فراوان است»

‫پس یه تاج واقعیـه

‫خیلی‌خب. صفحه‎‌ی...

‫همینجا. نگاه

‫- جنرت همین رو می‌خواسته ‫- واقعاً یه تاج آبی‌ـه

‫- تاج رنگش آبی‌ـه ‫- گوش کنید

‫«تاج آبی بیش از سه هزار سال پیش ‫برای داریوش کبیر از سرزمین ایران

‫ساخته شده بوده.»

‫خب باید بگم انگار ارزشش ‫از 50هزار دلار بیشتره

‫«گفته شده برکت خدایان در آن نهفته‌ است،

‫هر که تاج را بر سر بگذارد، شامل ‫لطف بی‌پایان و شکست‌ناپذیری می‌گردد.»

‫پشمام. اینو نگاه

‫نوشته خشایارشا، پسر داریوش کبیر،

‫خیلی خفن بوده. اون تاج رو ‫روی سرش گذاشته بوده.

‫اسکندر مقدونی همه رو شکست داده

‫اون هم این تاج رو روی سرش گذاشته

‫ژولیوس سزار که اون هم خفن بوده

‫- کلی آدم رو نفله کرده ‫- خب، پدرت اینا رو بهت گفته؟

‫نه، نه. هیچ کدوم اینا یادم نمیاد. ‫فقط می‌دونم آرزو رو برآورده می‌کنه.

‫آرزوت رو برآورده می‌کنه؟

‫- مثل غول چراغ جادو؟ ‫- چندتا آرزو؟

‫وایسا. اینجا نوشته: ‫«تاج توی قرن هجدهم گم شده،

‫ولی شایعه شده که یه نفر پیداش کرده...»

‫- کی؟ ‫- کی؟

‫کی، جان بی؟

‫- ریش‌سیاه ‫- چی؟

‫- دوباره بگو؟ ‫- نـــه! مسخره‌ست!

‫- محاله ‫- همینجاست. نگاه

‫«ریش‌سیاه پیداش کرده»

‫یالا رفقا. می‌ریم براش! ‫می‌ریم پیداش می‌کنیم، نه؟

‫- مگه چه چاره‌ی دیگه‌ای داریم؟ ‫- نمیشه روش قیمت گذاشت یا 50هزار تا؟

‫- واقعاً دوباره این بحث؟ ‫- اونی که نمیشه روش قیمت گذاشت!

‫مثل ستاره شناسی و ایناست؟

‫سلام عزیزم

‫بیا داخل

‫سوفیا، حس می‌کنم شروع خوبی نداشتیم

‫من پدرت رو می‌شناسم

‫آدم خوبیـه

‫و همینجا بهت میگم که ‫می‎‌‌دونم درخواستم غیرمعمولـه،

‫ولی من ازت نمی‌خوام که ‫هیچ کار غیرقانونی‌ای بکنی

‫حتی غیراخلاقی هم نیست

‫فقط به من کمک می‌کنی، ‫به ریف کمک می‌کنی تصمیم خوبی بگیره

‫چقدر؟

‫25هزار تا، عزیزم

‫بی چون و چرا، پول نقد

‫اگه معامله جوش بخوره، پول گیرت میاد

‫- هالیس ‫- ها؟

‫این کلاهبرداریـه، مگه نه؟ ‫ریف هم طعمه‌ست

‫اگه واقعاً جای پات سفت بود، ‫بهش نیازی نداشتی

‫عزیزم. خیالت راحت

‫من فقط می‌خوام بعد از مرگ پدرش ‫هواش رو داشته باشم

‫وارد و من، دوستای خوبی بودیم

‫«جزیره‌ی گوئت» فقط یه ثروت بادآورده‌ست

‫باور کن

‫اینو داشته باش

‫واسه توئـه

‫فقط کمکم کن که کمکش کنم

‫خیال کردی اون نو کیسه‌ها چیزی بهت میدن؟

‫باید هر چی می‌تونی بِکـَنی، تا فرصتش هست

‫چون می‌دونی دیگه من کجا بزرگ شدم؟ ‫توی «کات»

‫300 متر با خونه‌ی تو فاصله داره

‫حالا نگاهم کن

‫می‌تونی انتخاب کنی که ‫همچین زندگی‌ای داشته باشی

‫انتخابش کن

‫به محض اینکه ریف کوتاه بیاد، ‫بقیه‌اش رو می‌گیری

‫مراقب باشید موهاتون آتیش نگیره. ما...

‫وای خدا!

‫آهای، آهای!

‫به سلامتی تاج آبی

‫- نجات ِپوگستان ‫- وایسا. نایت واچ ِبازی تاج و تخت

‫جناب دوفوس و جناب خُل‌فوس

‫این کار رو می‌کنیم. دوباره!

‫تازه نمی‌خوام با هیچکس دیگه‌ای ‫انجامش بدم. خب؟

‫واقعاً می‌ریم براش، هدفمون بزرگتره

‫- عالی میشه ‫- یه آبجو واسم بیار

‫قضیه چیه؟ ‫چرا اون...چرا اینقدر استرس داره؟

‫- واسه چی استرس داری؟ ‫- ندارم

‫می‌تونم توی چشمات ببینم

‫نگرانی مثل پدرت بشی

‫از من بشنو، از این خبرا نیست، رفیق

‫از این خبرا نیست. ‫باور کن. ردیفی.

‫- میشه یه چیز دیگه بگم. ‫- آره. چی؟

‫جفت‌تون رو خیلی می‌خوام

‫- من هم همینطور ‫- عاشقتم، پوپ

‫- بگو. هیچوقت نگفتی واقعاً ‫- بنال. دوباره بگو

‫- بگو، رفیق. ‫- بس کن، پوپ

‫پوپ، فقط دوباره بگو. ‫داره تگری می‌زنه.

‫آهای

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب

‫خب...

‫یه چیزی واست دارم

‫یه چیزی دارم که می‌خوام بهت بدم

‫- من هم همینطور ‫- همونیـه که فکرش رو می‌کنم؟

‫نمی‌دونم، هست؟

‫می‌خوای همزمان بریم؟ ‫یا می‌خوای تو اول رو کنی؟

‫- همزمان ‫- همزمان؟

‫با سه شماره؟

‫یک، دو...

‫وایسا، نشونم بده

‫از درخت قدیمی توی شاتو درستش کردم

‫من هم اینو با قوطی‌های آبجو درست کردم

‫عاشقشم

‫نمی‌تونی بگی بی‌ملاحظه‌ام

‫لعنتی

‫یادم رفت به ماهی‌های طعمه غذا بدم. ‫تا صبح می‌میرن.

‫- می‌خوای من بدم؟ ‫- نه، خودم ردیفش می‌کنم

‫- مطمئنی؟ ‫- آره

‫باید فلفل‌ها رو جابجا کنم. ‫ممکنه خشک بشن.

‫الان برمی‌گردم

‫کاری از: امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫شماها گرسنه‌اید؟

‫کجا...؟

‫خیلی‌خب

‫با همدیگه دعوا نکنید

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫با اسلحه بالا سرش وایستا

‫ادامه بده

‫- آخ! چته؟ ‫- خفه شو

‫خب، سلام، سی بزرگه

‫کی فکرش رو می‌کرد اینجا همدیگه رو ببینیم؟

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMovieZ

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.