All language subtitles for The.Day.Of.The.Jackal.S01E02.WEB.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan Download
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫برنامه‌ای که در ادامه خواهید دید حاوی الفاظ نامناسب و صحنه‌های خشونت آمیز است.

‫سیاستمدار پوپولیست، منفرد فست

‫در مونیخ توسط یک تک‌تیرانداز کشته شد

‫فست به بیمارستان سنت الیزابت رفته بود

‫تا پسرش، الیاس را ملاقات کند

‫این موضوع باعث شد

‫در خصوص ارتباط بین این اتفاقات ‫گمانه‌زنی‌هایی صورت بگیرد

‫وقتی یه تک‌تیرانداز تفنگی رو پیدا می‌کنه

‫که بهش اجازه میده ‫از اون فاصله شلیک بکنه

‫اون تفنگ رو نگه می‌داره

‫یه اسلحه‌ساز هست که ‫مدتیه سعی داره این کارو بکنه

‫اسمش نورمن استوک‌ـه

‫تو بلفاست یه مهره دارم. ‫اسم رمز اسپارو

‫اگه لری می‌دونست با کی دارم حرف می‌زنم ‫من رو می‌کشت

‫اون یه دختر داره، به اسم اما

‫- می‌دونم که می‌تونم پیداش کنم ‫- ناامیدم نکن

‫هدف کیه؟

‫اوله داگ چارلز

‫ریور یه تکنولوژی متحول‌کننده‌ست

‫می‌تونی خودت رو بهش برسونی؟

‫هزینه داره

‫«ریدم. برات.»

‫یه مشکل جدی با این دانش‌آموزت پیدا کردیم

‫ایست قلبی کرده

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L

‫در آلمان، حامیان منفرد فست

‫همچنان درخواست دارند

‫انتخابات فدرال آتی به تعویق بیفتد

‫رقیبان سیاسی‌اش اصرار دارند که ‫مخالفتشان با این امر

‫به معنای بی‌احترامی به فست و خانواده‌اش نیست

‫پسر منفرد فست، الیاس نیز...

‫اسپارو کیه؟

‫بده، بده، بده، بده

‫- آلیسون، یه لحظه صبر کن ‫- صبح بخیر

‫خیلی دیوثی زنیکه، می‌دونستی؟

‫آلیسون، چی شده؟

‫نگو که این قضیه تصادفیه

‫تو سروکله‌ت پیدا میشه

‫بعد یهو اما دستگیر میشه؟

‫اجازه نمیدن باهاش حرف بزنم

‫و می‌دونم داری این کارو می‌کنی ‫که من رو اذیت کنی

‫من هیچ ربطی بهش ندارم

‫دروغگویی

‫چرا به من زنگ زدی آلیسون؟

‫خودت خوب می‌دونی واسه چی زنگ زدم

‫می‌دونم که می‌تونم درش بیاری

‫من رو آزاد کردی

‫آره، تو اون موقع اطلاعات ارزشمندی برام داشتی

‫فقط شماره تلفن نورمن رو برام جور کن، ‫بقیه‌ش با من

‫و همین امروز می‌خوامش

‫تو گزارش ابتدایی گفته شده

‫که اما از قبل مشکل قلبی داشته

‫ممکن بود هر جایی بمیره

‫اما تو بازداشتگاه پلیس مرده، ‫و تو انداختیش اونجا

‫مردی که منفرد فست رو کشته

‫دوباره آدم می‌کشه، ‫مگه اینکه جلوش رو بگیریم

‫پس بگیم خسارت جانبی بوده؟

‫من اینجوری بیان نمی‌کنم

‫خب چجوری بیان می‌کنی؟

‫یه دختر مُرد که نباید می‌مرد

‫ایشون آقای کارور هستن. ‫گندکاری‌ها رو برامون جمع می‌کنه

‫و خیلی خوش‌شانسی که اومده ‫گندکاری تو رو جمع کنه

‫دختره تحت بازداشت پلیس بوده

‫در نتیجه پلیس قانوناً مسئول مرگشه

‫اما کار من اینه که صددرصد

‫مطمئن بشم

‫که موضوع هیچ‌جوره به ام‌‌‌آی‌6 ‫وصل نمیشه

‫پس بگو کی خبر داره که ‫تو اداره پلیس بودی

‫همه کاراش رو گیلسپی انجام داد

‫- پلیسه؟ ‫- آره

‫جز اون کسی اسمم رو هم نمی‌دونه

‫من با گیلسپی یه صحبت می‌کنم

‫که کس دیگه‌ای نتونه ‫شناساییش کنه

‫- کس دیگه‌ای نبود؟ ‫- نه

‫- مطمئنی؟ ‫- بله

‫امیدوارم گیلسپی قابل اعتماد باشه

‫باید همین الان این عملیات رو متوقف کنیم

‫من امروز صبح با اسپارو حرف زدم. ‫چیزی نمونده مقر بیاد

‫بهش گفتی که دخترش مرده؟

‫نگفتم

‫افتادی تو چاله، ‫ولی بازم می‌خوای زمین رو بکَنی؟

‫یه شخص سیاسی مهم ترور شده

‫و احتمالش زیاده که تفنگه

‫به دست یه اسلحه‌ساز بریتانیایی ‫ساخته شده باشه، و ازش سرنخ دارم

‫یعنی میگین همینجوری بیخیال شیم؟

‫داریم میریم دنبال نخود سیاه

‫و همین داره به اعتبار دپارتمانمون صدمه می‌زنه

‫باید این موضوع رو بسپریم ‫به اروپای مرکزی

‫من به آلمانی‌ها قول دادم کمک کنیم

‫قضیه اما... مایه تأسفه

‫اما موضوع هدف و وسیله‌ست دیگه

‫و تو این مورد، هدف سنگینی می‌کنه

‫آلیسون نباید از مرگ اما خبردار بشه

‫وقتی این خبر پخش بشه، ‫از دستش میدم

‫می‌تونم برات زمان بخرم

‫چقدر؟

‫شاید بیست و چهار ساعت

‫بهتره مشغول شی

‫یالا

‫بله؟

‫خبرای خوبی دارم

‫با رئیس‌هام حرف زدم. ‫می‌تونم اما رو آزاد کنم

‫- عالیه، نه؟ ‫- آره

‫ولی شماره نورمن رو ازت می‌خوام

‫و همین امروز هم می‌خوامش

‫نگران نباش، اما به زودی میاد خونه

‫[اوله داگ چارلز]

‫[او یک غول تجاری، کارآفرین دنیای تکنولوژی، ‫معمار محصول و سرمایه‌گذار دوراندیش است.]

‫[گفته می‌شود پروژه جدیدش، ریور، تلاشی برای ورود ‫به عصر جدید شفافیت مالی و عدالت اقتصادی جهانی است.]

‫[ریدم. برات.]

‫[14 روز پیش 3.75 میلیون یورو به حساب من ‫واریز شده. لطفا پرداخت‌کننده رو اعلام کنید.]

‫صبح بخیر عشق من

‫صبح بخیر

‫هوم. من می‌فهمم وقتی...

‫ذهنت مشغوله

‫وقتی به کار فکر می‌کنی میری یه جای دیگه

‫من همینجام

‫فقط نصفت

‫به اون یکی نصفه هم بگو بیاد

‫دلم براش تنگ شده

‫یکی از کسایی که باهاش کار کردم...

‫خب، تعهداتش به من رو درست متوجه نشده

‫قضیه پوله؟

‫آره

‫خیلی؟

‫آره

‫عجب حرومزاده‌ای

‫می‌خوای چیکار کنی؟

‫قضیه فقط پول نیست

‫اینه که اگه خبرش پخش بشه ‫که یه نفر...

‫پولم رو نداده و در رفته، ‫به برندم ضربه می‌زنه

‫که مشکل‌ساز میشه

‫می‌دونم

‫و اگه از تو دزدی کنه

‫از خانواده‌ت دزدی کرده

‫که یعنی من و کارلیتو

‫آدرسش رو بهم بده ‫تا از حلقومش بکشم بیرون

‫چیه؟

‫- این کارو می‌کنم، باور کن ‫- آره، اصلا شک ندارم

‫ذره‌ای شک ندارم

‫ولی نگران نباش، حلش می‌کنم

‫یه معامله دیگه هم داره جوش می‌خوره

‫گنده‌ست؟

‫خب، باعث میشه بتونم

‫زمان خیلی بیشتری رو با شما دو تا بگذرونم

‫کسایی که براشون کار می‌کنی ‫فکر می‌کنن

‫چون بهت پول گنده میدن

‫روحت مال اوناست

‫این نگاه یعنی چی؟

‫چیه؟

‫- بعضی وقتا نگام می‌کنی و... ‫- خب؟

‫نمی‌دونم

‫نه، منظورت چیه؟ ‫بعضی وقتا نگام می‌کنی؟

‫- منظورت چیه؟ ‫- نمی‌دونم

‫بعضی وقتا نگام می‌کنی بعدش چی؟

‫چی می‌بینی؟

‫- یه مادرجنده می‌بینم ‫- تو روحت

‫صبح داشتم اصلاح می‌کردم ‫[ایالات متحده، نیویورک]

‫و یهو به ذهنم رسید

‫اقتصاددان‌ها اشتباه می‌کنن

‫به راحتی می‌تونیم نصف جمعیت دنیا ‫رو از دست بدیم

‫و هیچ زیانی هم نکنیم

‫البته باید اون نصف درست حذف بشن

‫حالا سوال اینه که می‌تونیم

‫به مردی که منفرد فست رو کشت اعتماد کنیم؟

‫لیونورا ازم خواست بهترین رو براتون پیدا کنم. ‫منم همین کارو کردم

‫قطعا فرد تواناییه

‫اما صد میلیون پول زیادیه برای خرج کردن

‫خب، فقط اگه کارش رو انجام بده ‫پولش رو میدیم

‫و اگه کارش رو انجام بده ارزشش رو داره

‫- ممنونم ‫- خوشحالم می‌بینمت. ممنون که اومدی

‫اوله داگ چارلز، تو قراره محصولی رو معرفی کنی، ‫به اسم ریور

‫که قول دادی عدالت اقتصادی جهانی ‫رو برقرار کنه

‫چرا پولدارترین مرد دنیا

‫انقدر به عدالت اقتصادی علاقه داره؟

‫خب، همه باید به عدالت اقتصادی علاقمند باشیم

‫به همین سادگیه. نه؟

‫پدر و مادر تو چپ‌گرای رادیکال بودن

‫بعضی‌ها ممکنه بگن می‌خوای ‫مامان و بابا رو خوشحال کنی

‫بیخیال

‫ببین، پول مثل آب جاریه

‫به جیب‌های ابرپولدارها

‫و همونجا می‌مونه

‫به جاش باید جاری بشه به یه سری مخزن ‫برای نسل‌های آینده

‫و تنها راه برای این کار

‫شفافیت مالی مطلقه

‫مگه نه؟

‫ابرپولدارهایی مثل تو

‫آره

‫می‌خوای همه حساب‌های بانکیت رو ببینن

‫خب، من چیزی برای قایم کردن ندارم

‫ولی آدم‌هایی هستن که ‫خیلی چیزا قایم کردن

‫و ریور قراره...

‫زمان خیلی کمی داریم

‫این کار باید قبل از اینکه ‫این ریور رو منتشر کنه انجام بشه

‫مفهومه؟

‫تولدت مبارک ‫[اسپانیا، کادیز]

‫تولدت مبارک

‫تولدت مبارک

‫کارلیتوس!

‫تولدت مبارک!

‫شروع کنیم؟ بیا

‫شمع‌ها رو فوت کن! ‫بیا کارلیتو

‫یالا کارلیتو

‫آفرین!

‫کادوها!

‫کادو! کادو! کادو!

‫کارلیتو، همه این کادوها مال توئه!

‫می‌خوای این یکی رو بدی بهش؟

‫راستش، خودم یه چیزی برات ساختم کوچولو

‫- واقعا؟ ‫- آره، تو نیویورک

‫- برای این کارم وقت داشتی؟ ‫- آره

‫ببین، ببین!

‫بازش کنیم؟

‫این چیه؟

‫نگاش کن کارلیتوس

‫نگاه کن!

‫این...

‫کوچولو، این یه هواپیمای آمریکاییه

‫بابا، نه، نکن...

‫هی

‫بچه‌ها، پست نذارین‌ها، می‌دونین

‫مامان؟

‫باشه، باشه

‫خودشون می‌دونن

‫- باور کن، می‌دونن ‫- ببخشید، می‌دونم می‌دونی

‫- می‌دونی؟ ‫- می‌دونم

‫- چیه؟ ‫- تولدت مبارک

‫[از خدا بترس] ‫[پادشاه را محترم بدار] ‫[برادری را دوست بدار]

‫[ایرلند شمالی، بلفاست]

‫خوبی عزیزم؟

‫فکر اینکه اما تو یه سلول تک و تنهاست ‫دیوونه‌ام می‌کنه

‫آره

‫تازه اونم تو لندن

‫حداقل اگه اینجا نگهش می‌داشتن

‫پیش مردم خودش بود

‫عزیزم...

‫جفتمون این مصیبت رو کشیدیم

‫اولین باری که دستگیرم کردن ‫حسابی ترسوندنم

‫ولی زنده موندی

‫اون مثل ما نیست لری. ‫اونجا بهمون نیاز داره

‫می‌خوام برم اونجا

‫پولش رو از کجا بیاریم؟

‫- می‌تونی از نورمن بخوای ‫- نورمن؟

‫خب، نورمن کلی پول داره

‫باهاش در تماسی، مگه نه؟

‫- می‌دونی کجاست؟ ‫- نمی‌تونم هر بار تو دردسر میفتیم

‫بدوم برم سراغ داداش کوچیکه‌م

‫این قضیه جدیه. میگن یه پلیس زن رو زده

‫نیاز داره پیشش باشیم!

‫چارلس

‫سلام

‫در چه حالی رفیق؟

‫گله‌ای نیست

‫- کلی بچه اینجاست، نه؟ ‫- همیشه. همیشه بچه‌ها هستن

‫برای تو فرق داره، نه؟ تو...

‫- تک‌فرزندی؟ ‫- آره

‫- ببخشید. ببخشید... ‫- نه

‫می‌دونی چارلی، من... ‫انگلیسیم خیلی سخته

‫همیشه اینو میگی آلوارو، ‫ولی انگلیسیت خیلی هم خوبه

‫- نه ‫- نه، واقعا...

‫اسپانیایی برای من غیرممکنه

‫نه! اسپانیایی تو بهتره

‫- واقعا؟ ‫- هوم

‫می‌دونی، هیچوقت بهت نگفتم

‫همیشه وقتی میری

‫من به همه میگم

‫نگران نباشین. من اینجام

‫نگاه می‌کنم، همه‌چی عالیه، ‫همه‌چی خوبه

‫- پس... هر چی نیاز داشتی... ‫- آره

‫- من هستم ‫- خیلی لطف داری آلوارو

‫قدردانت هستم. حقیقتا

‫ببین چارلی، یه چیزی

‫- من یه دوستی دارم، خب؟ ‫- خب

‫و دوستم یه... یه بار داره

‫و بهم پیشنهاد داد

‫چی میگن بهش؟ ‫بفروشم، بفروشم

‫یه بخشی، یعنی نصف بار رو

‫خب

‫پس اگه دوست داری

‫می‌تونم ببرمت پیش دوستم

‫و سه تایی می‌تونیم حرف بزنیم ‫ببینیم خوبه یا نه

‫بنظرم خیلی... ‫بنظرم فکر خوبیه

‫ولی بنظرم وقتی که...

‫شاید وقتی برگشتم

‫- اینجا؟ ‫- آره

‫می‌دونی چیه؟ ‫یه لحظه ببخشید

‫خانواده!

‫زودباشین، بیاین غذا!

‫[بانک کِیمن متروپولیتن: یک پیام امن جدید دارید. ‫لطفا وارد حساب آنلاین خود شوید.]

‫یه تماس کوچیک می‌گیرم

‫- الان؟ ‫- آره، سریع برمی‌گردم

‫- ای خدا ‫- یه دقیقه‌ای میام

‫- زودباش‌ها! ‫- باشه

‫چارلز همیشه مشغول کاره

‫معلومه

‫ولی ببین با اینجور کار کردن ‫به چی‌ها رسیده

‫- واقعا شانس آوردی این یارو رو تور کردی‌ها ‫- خفه شو. بشین غذاتو بخور

‫یالا، میگو داره سرد میشه

‫[پیام‌ها]

‫[تأیید هویت پرداخت‌کننده موفقیت‌آمیز نبود]

‫[مبلغ از شماره حساب ذیل واریز شده است:]

‫[مونیخ]

‫- نه. دوباره نه لطفا ‫- واقعا متأسفم

‫- بیخیال ‫- می‌دونم

‫می‌دونن که تولدشه

‫ولی این آدم‌ها همدلی سرشون نمیشه

‫- واقعا متأسفم ‫- همین دیروز رسیدی

‫می‌دونم، می‌دونم

‫بچه‌ها، واقعا عذر می‌خوام، ‫من باید برم

‫خدافظ کوچولو. ‫خدافظ

‫تولدت مبارک

‫دوستت دارم. ‫به زودی می‌بینمت

‫- خدافظ ‫- خیلی‌خب، من می‌رسونمت

‫- نه، تاکسی گرفتم ‫- تاکسی ماکسی نداریم

‫- نه می‌رسونمت ‫- چارلی

‫هی، من اینجام، خب؟

‫آره. ممنون آلوارو

‫خدافظ بچه‌ها

‫- خدافظ! ‫- آدیوس!

‫- خدافظ! ‫- بگو خدافظ بابایی!

‫اطلاعات آلمان گفت نگهبان

‫مطمئن بوده که داره با رالف واقعی حرف می‌زنه

‫صداش، آهنگ جملاتش، کنایه‌هاش

‫ظاهرا همه‌چی بی‌نقص بوده

‫پس طرفمون تقلیدگره

‫و اگه تقلیدگر باشه، ‫یعنی خیلی به زبان تسلط داره

‫پس لزوما آلمانی نیست

‫کوله پشتیش رو بزرگ کن

‫کرباس رویه‌دار

‫تعجبی نداره که مارکش رو کنده

‫بزرگش کن که ببینم کجاش بوده

‫آره. چند تا اسکرین‌شات از این بگیر

‫تمام. برم سراغ ادامه‌ش؟

‫آره

‫پس راست‌دسته

‫اوه، همونجا نگهش دار

‫بزرگش کن

‫ادامه بده

‫وایسا، وایسا

‫برونینگ های‌پاور. مارک سه

‫چرا باید بری سراغ یه نُه میلی‌متری

‫وقتی می‌تونستی چیزی با قدرت ‫متوقف‌کنندگی بیشتر برداری؟

‫چرا باید این کارو بکنی؟

‫[اسپانیا، سویل]

‫دوستم داری؟

‫همین؟

‫دوباره ذهنت رفته اونجا؟

‫- ای خدا ‫- اینجام

‫همینجام

‫آره

‫به اسپانیایی بهم بگو

‫تحقیرم نکن

‫پس به انگلیسی بگو

‫دوستت دارم

‫منم دوستت دارم

‫- سلام ‫- حالتون چطوره؟

‫خیابون آندالوسیا، نبش خیابون اونزا. ممنون

‫چشم

‫- میرم سانتا خوستا لطفا ‫- بله قربان

‫سلام، چارلز هستم

‫لطفا پیغام بذارید تا باهاتون تماس بگیرم

‫چی شده؟

‫چی چی شده؟

‫این قیافه رو خیلی خوب می‌شناسم...

‫چیزی نشده مامان

‫- بهم میگی یا نه؟ ‫- چیزی نشده مامان، نرو رو اعصابم

‫بگو بهم

‫فقط...

‫چارلز رو رسوندم فرودگاه...

‫بعدش توی بازار گل تو یه تاکسی دیدمش

‫واقعا؟

‫چند بار بهش زنگ زدم ‫ولی گوشیش خاموشه

‫چیه؟

‫بهت گفته بودم خیلی زود اعتماد می‌کنی

‫نگفتم؟

‫زیادی اجازه میدی از خونه دور باشه

‫این همه سفر...

‫- هیچوقت نمی‌فهمی کجاست و چیکار می‌کنه ‫- مامان!

‫چارلز آدم خیلی خوبیه

‫ما رو دوست داره و خودتم می‌بینی ‫کارلیتو چقدر براش عزیزه

‫چی شده؟

‫- چارلز داره بهش خیانت می‌کنه ‫- چی؟

‫مامان، تو رو خدا! من اینو نگفتم!

‫اگه اون خارجی داره بهت خیانت می‌کنه، ‫میرم پاهاش رو می‌شکنم!

‫آروم باش

‫- به خدا می‌کشمش! ‫- آروم بگیر!

‫فقط می‌خوام این قضیه رو درست کنم

‫شوخی می‌کنی؟

‫سگ توش

‫بفرما عزیزم

‫لری، خواهش می‌کنم. به نورمن زنگ بزن

‫بهش زنگ زدم

‫دو بار

‫اگه تا یکم دیگه زنگ نزد، ‫دوباره زنگ می‌زنم، خب؟

‫مارکش یه شکل رشته‌کوه‌طور داشت

‫اون...

‫سلام، بله. من دنبال یه کوله‌پشتی ‫خیلی خاص می‌گردم

‫خاکستری زغالی، کرباس رویه‌دار

‫با مارک رشته‌کوه

‫ایزابل منتظرته

‫تک تیرانداز بریتانیاییه

‫شوخیش هم زشته

‫و احتمالا قبلا تو ارتش انگلیس بوده. ‫از کجا اینو می‌دونی؟

‫برای اینکه از نصف اون فاصله هم

‫شلیک موفق داشته باشی ‫باید آموزش ارتشی دیده باشی

‫لزوما دلیل نمیشه از ماست

‫از یه برونینگ های‌پاور مارک سه ‫برای کشتن محافظ الیاس

‫و زخمی کردن الیاس استفاده کرد

‫های‌پاور تا سال 2013 از تفنگ‌های ‫استاندارد ارتش بریتانیا بود

‫نیروهای نظامی زیادی ‫از های‌پاور استفاده کردن

‫کوله‌پشتیش ساخت یه استارتاپ کوچیک ‫توی انگلیس بوده

‫به اسم «پرفکت پک»

‫اون کوله هشت ماه پیش ‫به فروش گذاشته شده

‫فقط دو تا خرده‌فروش دارنش ‫که هر دو در لیدز هستن

‫و هیچکدوم ترابری بین‌المللی ندارن

‫یعنی همینجا تو انگلستان بوده

‫یا اینکه همدستش براش خریده

‫نه. طرف تنها کار می‌کنه

‫تک تیراندازها با یه دیده‌ور کار می‌کنن

‫نه این یکی. ‫وقتی به الیاس شلیک کرد تنها بود

‫وقتی ساختمون رو ترک کرد هم تنها بود

‫پس بنظرمون تک‌تیرانداز و اسلحه‌ساز ‫هر دو انگلیسی بودن

‫- از اسپارو خبری نشد؟ ‫- خودش می‌دونه باید چیکار کنه

‫تا فردا صبح می‌فهمه که دخترش مرده

‫و اهرم فشارت دود میشه میره هوا

‫- زمان بیشتری می‌خوام ‫- نه

‫خیلی بهش نزدیکم

‫بیانکا... همین الانش هم ‫وضعمون وخیمه

‫پیشنهاد می‌کنم اسپارو رو تشویق کنی ‫چیزی که می‌خوای رو بهت بده

‫تا فردا

‫سلام عزیزم

‫کی می‌رسی خونه؟

‫عه، نمی‌دونم. ‫امیدوارم خیلی دیر نشه

‫باشه، باشه. ‫برادرهام ساعت هشت میان

‫دارم موساکا می‌پزم

‫ولی خیلی پیچیده‌ست. ‫به نفعشونه انگشتاشونم بخورن

‫می‌خورن. خیلی‌خب، همون موقع می‌بینمت

‫- باشه، دیر نکن ‫- باشه. خیلی‌خب

‫دوستت دارم

‫خدافظ، خدافظ

‫خیلی‌خب

‫اگه تک‌تیراندازمون تو ارتش بوده

‫حتما دوره تک‌تیراندازیش رو

‫توی پربرایت بوده اگه ‫تو بخش پارا یا هاوس‌هولد بوده

‫اگه یه نشان کلاه دیگه داشته، ‫حتما رفته

‫آموزشگاه نبرد پیاده‌نظامی ‫توی برکون

‫بگو سوابقشون رو بگردن

‫دنبال چی هستیم؟

‫یه مورد استثنایی

‫راست‌دست. قدبلند. سفیدپوست

‫و تا چه تاریخی سوابق رو بگردن؟

‫با فرض اینکه طرفمون زیر پنجاه سال داشته باشه

‫بنظرم حدود سی سال

‫شما؟

‫در سوئد ملاقات داشتیم

‫چه کمکی ازم برمیاد؟

‫من با همکارهام صحبت کردم

‫و بنظرمون باید یه معامله‌ای داشته باشیم

‫اما باید بصورت حضوری ملاقات کنیم ‫که جزئیات رو مرور کنیم

‫دیگه ملاقاتی نخواهیم داشت

‫برای معامله‌ای به این بزرگی، ‫بنظرمون داشتن جلسه ضروریه

‫باید حضوری باشه

‫و باید طی چهل و هشت ساعت آینده باشه

‫خب، متاسفانه از این خبرا نیست

‫ما قبلا حسن نیتمون رو ‫با یک میلیون دلار نشون دادیم

‫اگه نتونیم تا 48 ساعت آینده ملاقات کنیم ‫باید بریم سراغ کس دیگری

‫الو؟

‫الو؟

‫شما باید بیاید پیش من. ‫میگم باید چیکار کنید

‫بی‌صبرانه منتظرم

‫[انگلستان، لندن]

‫سلام!

‫سلام. درست به موقع رسیدم

‫خیلی خفن بنظر میاد!

‫عجب. خیلی‌خب، به به

‫شراب تمپرانیو، برای موساکا عالیه

‫و گرناش بلان. حرف نداره

‫دیدی؟ به حرفات گوش میدم

‫شایدم تو فروشگاه شراب بهش گفتن

‫عجب. هیچوقت برای دیدن من ‫انقدر هیجان‌زده نیست

‫- سلام ‫- سلام

‫خوبی؟

‫- عالیه ‫- بابا

‫بیا ببینم. بیا بغلم

‫- خوبی؟ مامان سلام رسوند ‫- خوشحالم می‌بینمت

‫- خوبی؟ ‫- سلام

‫- خوشحالم می‌بینمت ‫- خوشتیپ شدی‌ها

‫- خوبی؟ ‫- سلام!

‫- حالت چطوره؟ ‫- ممنون، تو چطوری؟

‫من باکاردی و کوکا خواستم

‫- جین خواستی‌ها ‫- گفتم باکاردی

‫حالا که رفتی یه بسته چیپس هم بگیر

‫باشه

‫تا دو نشه بازی نشه

‫ودکا و کوکا

‫جین و کوکا؟

‫خیلی بی‌مزه‌ای لری

‫دوستش دارین؟

‫می‌دونی، خدایان روی کوه المپ

‫یه غذایی می‌خوردن به اسم آمبروزیا

‫و بعدش جازمین میره

‫براشون یکم از موساکای معروفش می‌فرسته

‫- می‌دونی چی گفتن؟ ‫- نه

‫نمی‌دونی چی گفتن؟

‫گفتن گور پدر آمبروزیا

‫چون از الان فقط موساکای جازمین رو می‌خوریم

‫- ای خدا ‫- این چی میگه؟

‫- یه تعریف زیرکانه‌ست ‫- می‌بینم که آثار کلاسیک

‫- رو خوب می‌شناسی آدام ‫- بله

‫یه لحظه

‫عه... بریزم؟

‫لطفا کاراکترهای دو، سه و ششِ ‫شماره شناسایی تلفنی خودتون رو بگید

‫صفر، یک، نه

‫چه کمکی ازم برمیاد؟

‫نیاز فوری به لوکیشن یه گوشی دارم

‫- بعنوان یه پسر نوجوون سابق میگم... ‫- خیلی وقت گذشته

‫- کارمون همینه. گوه می‌زنیم توش ‫- درسته

‫حق بود

‫- جدی؟ ‫- عذر می‌خوام

‫ببخشید

‫ببخشید جاز

‫می‌بینمتون پسرا

‫وقتی رسیدی زنگ میزنی بهمون؟

‫سعی می‌کنم

‫[آلمان، مونیخ]

‫- خانم جانزون؟ ‫- این برای شماست

‫ممنون

‫[باغ انگلیسی، ساعت ده] ‫[گوشیت رو نیار]

‫نورمن هنوز تو لوکیشن داخل بلاروسه

‫اسپارو نُه بار بهم زنگ زده که جواب ندادم

‫قضیه اما رو فهمیده؟

‫هنوز نه ‫[لتونی، ریگا]

‫ولی به زودی باید بهش خبر داده بشه

‫اگه اسپارو بفهمه

‫به لری میگه، ‫اونم به برادرش میگه

‫ببینم چیکار می‌تونم بکنم

‫اسپنسر تو بخش ورود منتظرته. ‫از مرز ردت می‌کنه

‫تو فقط هر جور شده نورمن رو بگیر

‫- روت حساب می‌کنیم ‫- باشه

‫- اسپنسر؟ ‫- آره

‫این طرف

‫لتونیایی‌ها خبر دارن که تو خاکشون ‫داریم عملیات انجام میدیم

‫اونا کاریمون ندارن، ‫اما بلاروس خیلی هم کارمون داره

‫باید هر چه سریع‌تر به هدف برسیم

‫تا اسمارهون شیش ساعت راهه. ‫توبی راننده‌مونه

‫کالین هم برای دستگیری باهامون میاد

‫بریم

‫همینطوری به جلو نگاه کن

‫گوشیت رو گذاشتی تو هتل؟

‫البته

‫خوبه

‫موکل‌هام می‌خوان بدونن که بنظرت

‫بعنوان یه حرفه‌ای، این کار ممکنه؟

‫خب، شاید اودی‌سی فکر کنه ‫که اون خداست

‫ولی دلیل نمیشه که نامیرا باشه

‫هنوز سر دستمزد به توافق کامل نرسیدیم

‫شاید بتونیم سر حد وسط با هم توافق کنیم

‫ما تروریست نیستیم، می‌دونی

‫ما وطن‌‌پرستیم. ‫داریم از سبک‌زندگی‌مون دفاع می‌کنیم

‫اینکه چرا می‌خواین بکشینش به تخمم هم نیست

‫صد میلیون مبلغ بالاییه

‫بهم پول میدین که بکشمش

‫منم پول می‌گیرم که بتونین قسر در برین

‫و بعنوان یه حرفه‌ای میگم

‫که بخش قسر در رفتن خیلی مهمه

‫نصفش از پیش، ‫نصفش بعد از انجام کار

‫نه. نصفش پیش‌پرداخت نمیشه

‫ولی اجازه دارم یه مزد آغاز کار

‫بیست میلیون دلاری بهت بدم

‫می‌تونم همین امروز انجامش بدم

‫مورد پذیرشته؟

‫آره

‫کار باید تا 28ام انجام بشه

‫من عادت ندارم هولم کنن

‫اودی‌سی ریور رو تو روز 28ام ‫منتشر می‌کنه. قابل‌مذاکره نیست

‫از پسش برمیای؟

‫پول که وارد حسابم بشه ‫کار رو شروع می‌کنم

‫چرا هنوز تو مونیخی؟

‫حدود یه هفته از کشتن منفرد فست می‌گذره

‫موندی که سرنخ‌ها رو پاک کنی؟

‫نمی‌خوایم کاری بکنی که توجه جلب کنه

‫یا به خطر بندازدت ‫و در خدمت عملیات نباشه

‫هیچ سرنخی وجود نداره

‫خوبه

‫پس قبوله

‫قبوله

‫تو به جلو نگاه کن

‫در ارتباطات آینده

‫از اسم رمزی رودن برای هدف استفاده می‌کنیم

‫رودن

‫بسیارخب

‫و یه اسم رمزی هم برای تو لازم داریم

‫شغال چطوره؟

‫چرا که نه؟

‫بله، الان آقای ترسک پیش من هستن

‫خوبه

‫آقای ترسک دو هفته پیش یه مبلغ هنگفت ‫به حسابشون واریز شده

‫انتظار اون پرداخت رو نداشته

‫توسط بانک ما انجام شده. ‫شماره حسابش اینه:

‫بله

‫بله. آقای ترسک می‌خوان مطمئن بشن

‫صحیح

‫که اینطور

‫بسیارخب. متشکرم

‫قربان، خیلی ممنون بابت صبوری‌تون

‫آقای ترسک. پرداخت از طرف ‫یه حساب حقوقی انجام شده

‫هله‌لینیه

‫از این هله‌لینیه چی می‌تونی بهم بگی؟

‫متأسفانه مجاز نیستیم این اطلاعات رو فاش کنیم

‫اما اطلاعات ثبت شرکت ملی ‫در اینترنت قابل‌مشاهده‌ست

‫کمک دیگری از دست بنده برمیاد؟

‫عه، نه. ممنونم

‫[شرکت مسئولیت محدود هله‌لینیه]

‫[شرکت مادر: تیولینگ بی‌وی] ‫[ثبت: هلند]

‫[شرکت مادر: دوبوآ سارل] ‫[ثبت: فرانسه]

‫[شرکت مادر: نیوتون ال‌تی‌دی] ‫[ثبت: انگلستان]

‫[شرکت مادر: آرکفورد تراست (خصوصی)] ‫[ثبت: گرنزی]

‫بیست دقیقه تا مرز

‫نورمن تکون نخورده

‫[سرپرست: هانس لانگ] ‫[سازمان: آرکفورد تراست]

‫[توضیح: هانس لانگ سرپرست هر دو ‫سازمان آرکفورد تراست و اوپتاپان است]

‫[بلاروس، اسمارهون]

‫در 40 متری پشت خونه. در حال حرکت

‫در حال حرکت

‫در 25 متری پشت خونه. در حال حرکت

‫در حال حرکت

‫در حال نزدیک شدن به در اصلی. در حال حرکت

‫در حال حرکت

‫در 10 متری پشت خونه. در حال حرکت

‫همه در موقعیت؟

‫دو نفر در موقعیت

‫نورمن! خونه محاصره شده!

‫سلاح‌هات رو بنداز زمین و بیا بیرون!

‫با شمارش من

‫سه، دو، یک... ورود!

‫زخمی داریم!

‫لعنتی!

‫دو تا زخمی داریم. ‫هدف داره پیاده فرار می‌کنه

‫در حال تعقیب

‫تو روحت!

‫از براوو به تانگو. تله بود. ‫می‌دونست میایم سراغش

‫دو نفر زخمی داریم. ‫درخواست استخراج فوری از اکس‌ری دارم

‫سی ثانیه فاصله داریم

‫[جشن سالانه‌ی اوپتاپان]

‫ریدم. برات.

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L ‫HosseinTLsub@yahoo.com

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.